This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقوش ونمادهای پارسی؟!
✳️ اثر شروع تازه
Fresh Start Effect
✅ بوی ماه مهر همیشه بوی کاغذ نو،دفترهای سفید و توهمِ یک «منِ جدید» را با خود میآورد. ما از کودکی شرطی شدهایم که با نزدیک شدن به اول مهر، شنبهها یا سال نو، احساس کنیم قرار است به صورت جادویی تبدیل به آدمهای منظمتر و موفقتری شویم.
اما یک پارادوکس بیرحمانه وجود دارد: خریدن یک دفتر تمیز، هرگز انضباط را به ما تزریق نمیکند. مرتب کردن میز کار، هرگز به معنای انجام دادن کار نیست. ما با این اقدامات نمایشی، فقط به سیستم پاداشِ مغز باج میدهیم تا احساس عذاب وجدان را موقتاً خاموش کند.
تغییر، هیچ زیبایی و زرق و برقی ندارد. تغییر با خطکشهای دقیق هندسی رسم نمیشود؛ تغییر، دست کردنِ دستکشهای کارگری، نوشتن با مدادهای جویده شده و قدم برداشتن با کفشهای خاکی در همین امروزی است که شاید اصلا اول مهر یا شنبه هم نباشد.
Fresh Start Effect
✅ بوی ماه مهر همیشه بوی کاغذ نو،دفترهای سفید و توهمِ یک «منِ جدید» را با خود میآورد. ما از کودکی شرطی شدهایم که با نزدیک شدن به اول مهر، شنبهها یا سال نو، احساس کنیم قرار است به صورت جادویی تبدیل به آدمهای منظمتر و موفقتری شویم.
در روانشناسی شناختی به این رفتار «اثر شروع تازه»
(Fresh Start Effect) میگویند.ذهن ما عاشق نقاط عطف تقویمی است.ما برای اینکه به خودمان ثابت کنیم تغییر کردهایم، به جای اصلاح عادتهای سخت، به خریدن وسایل نو (دفتر، خودکار، تقویم و دورههای آموزشی جدید) پناه میبریم.
اما یک پارادوکس بیرحمانه وجود دارد: خریدن یک دفتر تمیز، هرگز انضباط را به ما تزریق نمیکند. مرتب کردن میز کار، هرگز به معنای انجام دادن کار نیست. ما با این اقدامات نمایشی، فقط به سیستم پاداشِ مغز باج میدهیم تا احساس عذاب وجدان را موقتاً خاموش کند.
تغییر، هیچ زیبایی و زرق و برقی ندارد. تغییر با خطکشهای دقیق هندسی رسم نمیشود؛ تغییر، دست کردنِ دستکشهای کارگری، نوشتن با مدادهای جویده شده و قدم برداشتن با کفشهای خاکی در همین امروزی است که شاید اصلا اول مهر یا شنبه هم نباشد.
👍1
تصمیمی_برای_شروع_نکردن،_مقدمه_ای_برای_آشنایی_با_دپارتمان_مدیریت.pdf
4.2 MB
✳️ آیا همهی پروژههایی که «میتوانیم» انجام دهیم، پروژههایی هستند که «باید» انجام دهیم؟
✅ خیلی وقتها مهمترین تصمیم یک مدیر پروژه، تصمیم به شروعنکردن است؛ پیش از آنکه منابع، زمان و اعتبار سازمان صرف پروژهای اشتباه شود.
✅ خیلی وقتها مهمترین تصمیم یک مدیر پروژه، تصمیم به شروعنکردن است؛ پیش از آنکه منابع، زمان و اعتبار سازمان صرف پروژهای اشتباه شود.
✳️👆 راهکارهایی چند برای متقاعدسازی در مذاکرات
✅ چگونه با انتخاب هوشمندانه سبک متقاعدسازی، احتمال توافق را افزایش دهیم؟
● متقاعدسازی در مذاکره صرفاً به معنای «قانع کردن طرف مقابل» نیست؛ بلکه فرایندی است برای تغییر یا تقویت ادراک، نگرش و تصمیم طرف مقابل بهگونهای که پیشنهاد ما برای او منطقی، قابلاعتماد و ارزشمند به نظر برسد.
● نکته مهم این است که یک سبک واحد برای همه مذاکرات وجود ندارد. اثربخشی روش متقاعدسازی به عواملی مانند نوع مذاکره، قدرت طرفین، رابطه موجود، میزان اعتماد، اطلاعات در دسترس، فوریت تصمیم و ویژگیهای شخصیتی مذاکرهکنندگان بستگی دارد.
● بنابراین، مذاکرهکننده حرفهای کسی نیست که فقط در یک سبک مهارت داشته باشد؛ بلکه کسی است که بتواند سبک مناسب را در زمان مناسب انتخاب و در صورت نیاز چند سبک را ترکیب کند.
۱. رویکرد منطقی؛ وقتی «داده» باید تصمیم را بسازد
در رویکرد منطقی، مذاکرهکننده تلاش میکند تصمیم طرف مقابل را از طریق شواهد، دادهها، تحلیل، منطق اقتصادی و استدلال علت و معلولی تحت تأثیر قرار دهد.در این روش، به جای اینکه صرفاً بگوییم:
◀️ «این پیشنهاد برای سازمان بهتر است.»
نشان میدهیم:
«بر اساس دادههای موجود، این گزینه هزینه کمتر، بازده بیشتر و ریسک پایینتری دارد.»
● ابزارهای اصلی رویکرد منطقی
دادههای مالی و عملیاتی
مقایسه گزینهها
تحلیل هزینه ـ فایده
شاخصهای عملکرد
شواهد و سوابق قبلی
سناریوهای مختلف
تحلیل ریسک
محاسبه بازگشت سرمایه
مطالعات تطبیقی
چه زمانی این رویکرد مناسبتر است؟
وقتی طرف مقابل:
تصمیمگیری تحلیلی دارد؛
به شواهد و مستندات اهمیت میدهد؛
مسئولیت رسمی تصمیم را بر عهده دارد؛
با ریسک بالایی مواجه است؛
یا باید تصمیم خود را برای دیگران توجیه کند.
● مثال مدیریتی
فرض کنید مدیرعامل میخواهد هیئتمدیره را برای خرید یک شرکت دیگر متقاعد کند.
به جای تأکید کلی بر مزایای خرید، میتواند نشان دهد:
خرید شرکت ⬅️ افزایش ظرفیت ⬅️ کاهش هزینه واحد ⬅️افزایش سهم بازار ⬅️ رشد سودآوری
و سپس این ادعا را با دادههای مالی و سناریوهای مختلف پشتیبانی کند.
● محدودیت
منطق بهتنهایی همیشه کافی نیست.
ممکن است پیشنهاد شما از نظر اقتصادی کاملاً منطقی باشد، اما طرف مقابل به دلیل ترس، بیاعتمادی، تجربه قبلی یا نگرانی از پیامدهای شخصی آن را نپذیرد.
بنابراین: داده میتواند ذهن را قانع کند، اما الزاماً احساس امنیت ایجاد نمیکند.
✅ چگونه با انتخاب هوشمندانه سبک متقاعدسازی، احتمال توافق را افزایش دهیم؟
● متقاعدسازی در مذاکره صرفاً به معنای «قانع کردن طرف مقابل» نیست؛ بلکه فرایندی است برای تغییر یا تقویت ادراک، نگرش و تصمیم طرف مقابل بهگونهای که پیشنهاد ما برای او منطقی، قابلاعتماد و ارزشمند به نظر برسد.
● نکته مهم این است که یک سبک واحد برای همه مذاکرات وجود ندارد. اثربخشی روش متقاعدسازی به عواملی مانند نوع مذاکره، قدرت طرفین، رابطه موجود، میزان اعتماد، اطلاعات در دسترس، فوریت تصمیم و ویژگیهای شخصیتی مذاکرهکنندگان بستگی دارد.
● بنابراین، مذاکرهکننده حرفهای کسی نیست که فقط در یک سبک مهارت داشته باشد؛ بلکه کسی است که بتواند سبک مناسب را در زمان مناسب انتخاب و در صورت نیاز چند سبک را ترکیب کند.
۱. رویکرد منطقی؛ وقتی «داده» باید تصمیم را بسازد
در رویکرد منطقی، مذاکرهکننده تلاش میکند تصمیم طرف مقابل را از طریق شواهد، دادهها، تحلیل، منطق اقتصادی و استدلال علت و معلولی تحت تأثیر قرار دهد.در این روش، به جای اینکه صرفاً بگوییم:
◀️ «این پیشنهاد برای سازمان بهتر است.»
نشان میدهیم:
«بر اساس دادههای موجود، این گزینه هزینه کمتر، بازده بیشتر و ریسک پایینتری دارد.»
● ابزارهای اصلی رویکرد منطقی
دادههای مالی و عملیاتی
مقایسه گزینهها
تحلیل هزینه ـ فایده
شاخصهای عملکرد
شواهد و سوابق قبلی
سناریوهای مختلف
تحلیل ریسک
محاسبه بازگشت سرمایه
مطالعات تطبیقی
چه زمانی این رویکرد مناسبتر است؟
وقتی طرف مقابل:
تصمیمگیری تحلیلی دارد؛
به شواهد و مستندات اهمیت میدهد؛
مسئولیت رسمی تصمیم را بر عهده دارد؛
با ریسک بالایی مواجه است؛
یا باید تصمیم خود را برای دیگران توجیه کند.
● مثال مدیریتی
فرض کنید مدیرعامل میخواهد هیئتمدیره را برای خرید یک شرکت دیگر متقاعد کند.
به جای تأکید کلی بر مزایای خرید، میتواند نشان دهد:
خرید شرکت ⬅️ افزایش ظرفیت ⬅️ کاهش هزینه واحد ⬅️افزایش سهم بازار ⬅️ رشد سودآوری
و سپس این ادعا را با دادههای مالی و سناریوهای مختلف پشتیبانی کند.
● محدودیت
منطق بهتنهایی همیشه کافی نیست.
ممکن است پیشنهاد شما از نظر اقتصادی کاملاً منطقی باشد، اما طرف مقابل به دلیل ترس، بیاعتمادی، تجربه قبلی یا نگرانی از پیامدهای شخصی آن را نپذیرد.
بنابراین: داده میتواند ذهن را قانع کند، اما الزاماً احساس امنیت ایجاد نمیکند.
ادامه ازقبل
۲. رویکرد احساسی؛ وقتی «معنا و احساس» بر تصمیم اثر میگذارد
در این رویکرد، مذاکرهکننده تلاش میکند نیازها، نگرانیها، انگیزهها و احساسات طرف مقابل را درک کند و پیام خود را متناسب با آنها ارائه دهد.
● این روش به معنای احساساتی کردن مذاکره یا بازی با احساسات طرف مقابل نیست.
نسخه حرفهای رویکرد احساسی بر پایه:
همدلی + شناخت انگیزهها + داستانپردازی + ایجاد ارتباط + اعتمادسازیاست.
● چه مهارتهایی لازم است؟
هوش هیجانی
گوشدادن فعال
همدلی
درک نشانههای غیرکلامی
پرسشگری
شناخت انگیزههای طرف مقابل
توانایی داستانگویی
ایجاد اعتماد
مثال:فرض کنید محصول شما از نظر فنی برتری چشمگیری نسبت به رقیب ندارد، اما شرکت شما بخشی از سود خود را صرف فعالیتهای اجتماعی میکند.
اگر مشتری برای مسئولیت اجتماعی اهمیت زیادی قائل باشد، میتوانید ارزش این اقدام را در گفتوگو برجسته کنید.
● اما نکته مهم این است:
احساس باید واقعی، مرتبط و قابلباور باشد.
استفاده مصنوعی یا فریبکارانه از احساسات ممکن است در کوتاهمدت اثرگذار باشد، اما در بلندمدت اعتماد را تخریب میکند.
● چه زمانی این رویکرد مؤثرتر است؟
بهویژه زمانی که:
رابطه اهمیت زیادی دارد؛
اعتماد پایین است؛
تصمیم دارای جنبه انسانی است؛
ارزشهای شخصی یا سازمانی دخیلاند؛
طرف مقابل تحت فشار یا نگرانی قرار دارد؛
یا تصمیم صرفاً بر مبنای محاسبات اقتصادی گرفته نمیشود.
● یک اصل مهم
افراد معمولاً تصمیم را فقط با منطق نمیگیرند و سپس احساسات را وارد نمیکنند؛ احساس و منطق در بسیاری از تصمیمها همزمان عمل میکنند.
پس مذاکرهکننده حرفهای باید بتواند منطق تصمیم و منطق احساس را همزمان ببیند.
۲. رویکرد احساسی؛ وقتی «معنا و احساس» بر تصمیم اثر میگذارد
در این رویکرد، مذاکرهکننده تلاش میکند نیازها، نگرانیها، انگیزهها و احساسات طرف مقابل را درک کند و پیام خود را متناسب با آنها ارائه دهد.
● این روش به معنای احساساتی کردن مذاکره یا بازی با احساسات طرف مقابل نیست.
نسخه حرفهای رویکرد احساسی بر پایه:
همدلی + شناخت انگیزهها + داستانپردازی + ایجاد ارتباط + اعتمادسازیاست.
● چه مهارتهایی لازم است؟
هوش هیجانی
گوشدادن فعال
همدلی
درک نشانههای غیرکلامی
پرسشگری
شناخت انگیزههای طرف مقابل
توانایی داستانگویی
ایجاد اعتماد
مثال:فرض کنید محصول شما از نظر فنی برتری چشمگیری نسبت به رقیب ندارد، اما شرکت شما بخشی از سود خود را صرف فعالیتهای اجتماعی میکند.
اگر مشتری برای مسئولیت اجتماعی اهمیت زیادی قائل باشد، میتوانید ارزش این اقدام را در گفتوگو برجسته کنید.
● اما نکته مهم این است:
احساس باید واقعی، مرتبط و قابلباور باشد.
استفاده مصنوعی یا فریبکارانه از احساسات ممکن است در کوتاهمدت اثرگذار باشد، اما در بلندمدت اعتماد را تخریب میکند.
● چه زمانی این رویکرد مؤثرتر است؟
بهویژه زمانی که:
رابطه اهمیت زیادی دارد؛
اعتماد پایین است؛
تصمیم دارای جنبه انسانی است؛
ارزشهای شخصی یا سازمانی دخیلاند؛
طرف مقابل تحت فشار یا نگرانی قرار دارد؛
یا تصمیم صرفاً بر مبنای محاسبات اقتصادی گرفته نمیشود.
● یک اصل مهم
افراد معمولاً تصمیم را فقط با منطق نمیگیرند و سپس احساسات را وارد نمیکنند؛ احساس و منطق در بسیاری از تصمیمها همزمان عمل میکنند.
پس مذاکرهکننده حرفهای باید بتواند منطق تصمیم و منطق احساس را همزمان ببیند.
ادامه ازقبل👆
۳. رویکرد چانهزنی؛ وقتی «مبادله» ابزار اصلی مذاکره است
چانهزنی زمانی اهمیت پیدا میکند که طرفین درباره یک یا چند متغیر قابلمبادله اختلاف دارند.
برای مثال:
قیمت
زمان تحویل
میزان تخفیف
شرایط پرداخت
حجم خرید
سطح خدمات
مدت قرارداد
ضمانتها
● در چانهزنی حرفهای، هدف صرفاً این نیست که:
«بیشترین امتیاز را از طرف مقابل بگیریم.»
بلکه باید تلاش کنیم ارزش ایجاد کنیم و سپس ارزش ایجادشده را به شکل مناسبی میان طرفین تقسیم کنیم.
مثال:فرض کنید میخواهید از یک تأمینکننده تخفیف بگیرید.
اگر صرفاً بگویید:
«۲۰ درصد تخفیف بده.»
مذاکره ممکن است به بنبست برسد.
اما اگر مجموعه متغیرها را وارد مذاکره کنید:
افزایش حجم سفارش
قرارداد بلندمدت
پرداخت سریعتر
کاهش هزینه خدمات
تخفیف قیمتی
ممکن است بتوانید منافع دو طرف را همزمان افزایش دهید.
چرا شناخت طرف مقابل اهمیت دارد؟
چون مذاکرهکننده باید بفهمد:
طرف مقابل چه چیزی میخواهد؟
چه چیزی برای او کماهمیتتر است؟
محدودیتهای او چیست؟
جایگزینهای او چیست؟
نقطه ترک مذاکره او کجاست؟
چه امتیازی برای او ارزشمندتر است؟
در ادبیات مذاکره، شناخت BATNA
Best Alternative To a Negotiated Agreement
«بهترین گزینه جایگزین برای توافق مذاکرهشده»
نیز اهمیت زیادی دارد؛ یعنی بهترین گزینهای که در صورت شکست مذاکره در اختیار شما باقی میماند.
هرچه گزینه جایگزین شما قویتر باشد، وابستگی شما به توافق کمتر و قدرت چانهزنیتان بیشتر است.
۳. رویکرد چانهزنی؛ وقتی «مبادله» ابزار اصلی مذاکره است
چانهزنی زمانی اهمیت پیدا میکند که طرفین درباره یک یا چند متغیر قابلمبادله اختلاف دارند.
برای مثال:
قیمت
زمان تحویل
میزان تخفیف
شرایط پرداخت
حجم خرید
سطح خدمات
مدت قرارداد
ضمانتها
● در چانهزنی حرفهای، هدف صرفاً این نیست که:
«بیشترین امتیاز را از طرف مقابل بگیریم.»
بلکه باید تلاش کنیم ارزش ایجاد کنیم و سپس ارزش ایجادشده را به شکل مناسبی میان طرفین تقسیم کنیم.
مثال:فرض کنید میخواهید از یک تأمینکننده تخفیف بگیرید.
اگر صرفاً بگویید:
«۲۰ درصد تخفیف بده.»
مذاکره ممکن است به بنبست برسد.
اما اگر مجموعه متغیرها را وارد مذاکره کنید:
افزایش حجم سفارش
قرارداد بلندمدت
پرداخت سریعتر
کاهش هزینه خدمات
تخفیف قیمتی
ممکن است بتوانید منافع دو طرف را همزمان افزایش دهید.
چرا شناخت طرف مقابل اهمیت دارد؟
چون مذاکرهکننده باید بفهمد:
طرف مقابل چه چیزی میخواهد؟
چه چیزی برای او کماهمیتتر است؟
محدودیتهای او چیست؟
جایگزینهای او چیست؟
نقطه ترک مذاکره او کجاست؟
چه امتیازی برای او ارزشمندتر است؟
در ادبیات مذاکره، شناخت BATNA
Best Alternative To a Negotiated Agreement
«بهترین گزینه جایگزین برای توافق مذاکرهشده»
نیز اهمیت زیادی دارد؛ یعنی بهترین گزینهای که در صورت شکست مذاکره در اختیار شما باقی میماند.
هرچه گزینه جایگزین شما قویتر باشد، وابستگی شما به توافق کمتر و قدرت چانهزنیتان بیشتر است.
ادامه ازقبل👆
۴. رویکرد مصالحه؛ راهحل میانه، نه الزاماً بهترین راهحل
مصالحه زمانی رخ میدهد که طرفین برای جلوگیری از بنبست، از بخشی از خواستههای خود صرفنظر میکنند.
برای مثال: افزایش حقوق کمتر در مقابل دریافت مزایای بیشتر.یا: قیمت پایینتر در مقابل کاهش بخشی از خدمات.
مصالحه در بسیاری از مذاکرات ضروری است؛ اما یک نکته مهم وجود دارد:
● مصالحه همیشه نشانه مذاکره ضعیف نیست.
اگر دو طرف واقعاً منافع متعارض داشته باشند و امکان ایجاد ارزش جدید محدود باشد، مصالحه میتواند یک راهکار منطقی باشد.
مشکل زمانی ایجاد میشود که مذاکرهکننده خیلی زود سراغ مصالحه برود.مثلاً: «شما ۳۰ درصد میخواهید، من ۱۰ درصد؛ پس ۲۰ درصد توافق کنیم.»
این روش ممکن است ساده باشد، اما شاید اصلاً مشخص نکرده باشیم که چرا ۲۰ درصد بهترین نقطه توافق است.
۴. رویکرد مصالحه؛ راهحل میانه، نه الزاماً بهترین راهحل
مصالحه زمانی رخ میدهد که طرفین برای جلوگیری از بنبست، از بخشی از خواستههای خود صرفنظر میکنند.
برای مثال: افزایش حقوق کمتر در مقابل دریافت مزایای بیشتر.یا: قیمت پایینتر در مقابل کاهش بخشی از خدمات.
مصالحه در بسیاری از مذاکرات ضروری است؛ اما یک نکته مهم وجود دارد:
● مصالحه همیشه نشانه مذاکره ضعیف نیست.
اگر دو طرف واقعاً منافع متعارض داشته باشند و امکان ایجاد ارزش جدید محدود باشد، مصالحه میتواند یک راهکار منطقی باشد.
مشکل زمانی ایجاد میشود که مذاکرهکننده خیلی زود سراغ مصالحه برود.مثلاً: «شما ۳۰ درصد میخواهید، من ۱۰ درصد؛ پس ۲۰ درصد توافق کنیم.»
این روش ممکن است ساده باشد، اما شاید اصلاً مشخص نکرده باشیم که چرا ۲۰ درصد بهترین نقطه توافق است.
ادامه ازقبل👆
تفاوت اصلی چهار رویکرد
رویکرد ابزار اصلی مناسب برای ریسک اصلی
منطقی داده و استدلال تصمیمهای تحلیلی غفلت از احساس
احساسی همدلی و معنا رابطه و اعتماد احساسیسازی یا دستکاری
چانهزنی مبادله امتیاز اختلاف بر سر شرایط امتیازدهی بیبرنامه
مصالحه نزدیکشدن مواضع جلوگیری از بنبست رسیدن به نتیجه متوسط
● مدل حرفهایتر: متقاعدسازی ترکیبی
مذاکرهکننده حرفهای الزاماً یکی از این چهار روش را انتخاب نمیکند.
گاهی بهترین استراتژی چنین ترکیبی است:
۱. ابتدا ارتباط
اعتماد و فضای مناسب گفتوگو ایجاد کنید.
۲. سپس کشف نیاز
بفهمید طرف مقابل واقعاً چه چیزی میخواهد.
۳. استدلال منطقی
دادهها و شواهد را ارائه کنید.
۴. ایجاد ارزش
بهجای تمرکز صرف بر مواضع، گزینههای جدید ایجاد کنید.
۵. چانهزنی
در مورد متغیرهای قابلمبادله مذاکره کنید.
۶. مصالحه، در صورت ضرورت
اگر اختلاف باقی ماند، به یک توافق قابلقبول برسید.
●یک نکته کلیدی برای مدیران
اشتباه رایج این است که مدیر تصور کند:
«اگر استدلال من درست باشد، طرف مقابل باید آن را بپذیرد.»
اما در مذاکره، درست بودن با پذیرفتهشدن متفاوت است.
ممکن است استدلال شما کاملاً درست باشد، اما طرف مقابل:
انگیزه پذیرش نداشته باشد؛
به شما اعتماد نداشته باشد؛
از پیامد تصمیم بترسد؛
گزینه جایگزین بهتری داشته باشد؛
یا احساس کند پذیرش پیشنهاد شما موقعیت او را تضعیف میکند.
● بنابراین سؤال حرفهای این نیست:
«چگونه ثابت کنم حق با من است؟»
بلکه این است: «چه چیزی باعث میشود طرف مقابل پذیرش این پیشنهاد را برای خودش ارزشمند بداند؟»
تفاوت اصلی چهار رویکرد
رویکرد ابزار اصلی مناسب برای ریسک اصلی
منطقی داده و استدلال تصمیمهای تحلیلی غفلت از احساس
احساسی همدلی و معنا رابطه و اعتماد احساسیسازی یا دستکاری
چانهزنی مبادله امتیاز اختلاف بر سر شرایط امتیازدهی بیبرنامه
مصالحه نزدیکشدن مواضع جلوگیری از بنبست رسیدن به نتیجه متوسط
● مدل حرفهایتر: متقاعدسازی ترکیبی
مذاکرهکننده حرفهای الزاماً یکی از این چهار روش را انتخاب نمیکند.
گاهی بهترین استراتژی چنین ترکیبی است:
۱. ابتدا ارتباط
اعتماد و فضای مناسب گفتوگو ایجاد کنید.
۲. سپس کشف نیاز
بفهمید طرف مقابل واقعاً چه چیزی میخواهد.
۳. استدلال منطقی
دادهها و شواهد را ارائه کنید.
۴. ایجاد ارزش
بهجای تمرکز صرف بر مواضع، گزینههای جدید ایجاد کنید.
۵. چانهزنی
در مورد متغیرهای قابلمبادله مذاکره کنید.
۶. مصالحه، در صورت ضرورت
اگر اختلاف باقی ماند، به یک توافق قابلقبول برسید.
●یک نکته کلیدی برای مدیران
اشتباه رایج این است که مدیر تصور کند:
«اگر استدلال من درست باشد، طرف مقابل باید آن را بپذیرد.»
اما در مذاکره، درست بودن با پذیرفتهشدن متفاوت است.
ممکن است استدلال شما کاملاً درست باشد، اما طرف مقابل:
انگیزه پذیرش نداشته باشد؛
به شما اعتماد نداشته باشد؛
از پیامد تصمیم بترسد؛
گزینه جایگزین بهتری داشته باشد؛
یا احساس کند پذیرش پیشنهاد شما موقعیت او را تضعیف میکند.
● بنابراین سؤال حرفهای این نیست:
«چگونه ثابت کنم حق با من است؟»
بلکه این است: «چه چیزی باعث میشود طرف مقابل پذیرش این پیشنهاد را برای خودش ارزشمند بداند؟»