✳️👆۷ عادت رهبرانی که همه دوست دارند باآنها کار کنند
یک مدیر را فقط با نتایج مالی تعداد پروژههای موفق یا میزان اختیارش نمیتوان سنجید
✅ یکی از مهمترین معیارهای رهبری اثربخش این است که افراد در کناراوچه احساسی دارند رهبرانی که اعتماد ایجادمیکنند شنونده هستند،دربحران آرام میمانندوبه افراد فرصت مشارکت میدهند،معمولاً تیمهایی متعهدتر، مسئولیتپذیرتروباانگیزهتر میسازند.امااین ویژگیهالزوماً استعدادهای ذاتی نیستند؛ بسیاری از آنها عادتهای قابل یادگیری و تمرین هستند
۱-بیشتر بشنوید،کمترصحبت کنید
Listen more, talk less
رهبرمؤثرالزاماًکسی نیست که بیشتر ازهمه صحبت میکند؛ بلکه کسی است که بهتر گوش میدهد
وقتی کارکنان احساس کنندواقعاً شنیده میشوند،احساس ارزشمندی و تعلق بیشتری پیدا میکنند
🔹هنگام صحبت کارکنان، واقعاً گوش دهید
🔹قبل از پاسخ دادن،تلاش کنید مسئله را بفهمید
🔹باپرسشهای مناسب، افراد را به بیان دیدگاهشان تشویق کنید
گوش دادن فعال،یکی از سادهترین راههای ساختن اعتماداست
۲-ازحاشیهها و شایعه دوری کنید
Avoid gossip
رهبرحرفهای وارد بازیهای سیاسی، شایعات وجناحبندیهای سازمانی نمیشود.رفتارمدیر،بهصورت مستقیم یاغیرمستقیم به فرهنگ سازمان پیام میدهد.اگر مدیر درباره دیگران پشت سرشان صحبت کند،نباید انتظار داشته باشد کارکنان به یکدیگر اعتمادکنند
🔹درباره افراد غیبت نکنید
🔹به شایعات دامن نزنید
🔹مسائل رامستقیم و محترمانه مطرح کنید
رهبری سالم ازجایی آغازمیشود که مدیر خودش الگوی سلامت رفتاری باشد
۳️-خونسردی وآرامش خود را حفظ کنید
Keep your cool
در شرایط عادی،تقریباً همه میتوانند آرام باشند
رهبری واقعی در شرایط بحرانی خودش را نشان میدهد
اضطراب،خشم وواکنشهای هیجانی مدیر میتواند به سرعت به تیم منتقل شود.درمقابل،رهبر آرام به کارکنان این پیام رامیدهد:
🔹قبل ازواکنش،مکث کنید
🔹احساسات خودرامدیریت کنید
🔹در بحران،بهجای سرزنش، روی راهحل تمرکزکنید
آرامش رهبر، بخشی از امنیت روانی تیم است
۴️-شفاف و ساده ارتباط برقرار کنید
Communicate clearly and simply
بسیاری از مشکلات سازمانی نه از کمبود تلاش،بلکه ازابهام در ارتباطات ایجاد میشوند.اگر کارکنان ندانند چه کاری،چرا،تا چه زمانی وباچه استانداردی بایدانجام شود،احتمال خطاافزایش پیدا میکن
🔹اهداف راروشن بیان کنید
🔹انتظارات رادقیق مشخص کنید
🔹از پیچیدهگویی واطلاعات غیرضروری پرهیز کنید
🔹مطمئن شوید پیام شمادرست فهمیده شده است
شفافیت،سرعت اجراراافزایش میدهد
۵-توجه و همدلی خود را نشان دهید
Show you care
کارکنان فقط منابع انسانی نیستند انسانهایی با دغدغه،احساس،نیازو زندگی شخصی هستند
همدلی به معنای پایین آوردن استانداردهای عملکرد نیست؛ بلکه یعنی انسان رادرکنار عملکرد ببینیم
🔹حال کارکنان رابپرسید
🔹درشرایط دشوار،حمایت نشان دهید
🔹موفقیتهاوتلاشهای افرادرا ببینیدوبه رسمیت بشناسید
🔹قبل ازقضاوت،شرایط فردرادرک کنید
همدلی نشانه ضعف نیست؛ یکی از نشانههای بلوغ رهبری وهوش هیجانی است
۶️-به تعهدات وقولهایتان وفادار باشید
Keep your promises
اعتماد باحرف ساخته نمیشود؛با رفتارهای تکرارشونده وقابل پیشبینی ساخته میشود
اگرمدیروعدهای میدهدامابارها به آن عمل نمیکند، بهتدریج اعتباراو کاهش مییابد
🔹اگرقولی میدهیدانجام دهید
🔹اگرنمیتوانید،صادقانه توضیح دهید
🔹توافقات راپیگیری کنید
🔹اجازه ندهیدکارکنان به دلیل بدقولی مدیریت معطل بمانند
هر قولی که به آن عمل میکنید یک واحد اعتماد میسازدو هرقول شکستهشده،بخشی ازآن اعتمادرا از بین میبرد
۷️-جویای نظروپیشنهادها باشید
Ask for input
رهبرهوشمندتصور نمیکندکه همیشه بهترین پاسخ راخودش دارد
گاهی بهترین ایدههاازنزدیکترین افراد به مسئله میآیند؛یعنی همان کارکنانی که هرروز با مشتری فرایند،سیستم ومشکلات عملیاتی مواجه هستند
🔹از کارکنان نظربخواهید
🔹ایدههای متفاوت راجدی بگیرید
🔹اجازه دهید افراددر تصمیمگیری مشارکت کنند
🔹پیشنهادهای خوب راواقعاًاجرا کنید
🔹مشارکت افرادراببینیدو به رسمیت بشناسید
وقتی افراداحساس کنندصدایشان شنیده میشودمسئولیت بیشتری نسبت بهنتیجه خواهند داشت
🎯 جمعبندی؛رهبری محبوب چگونه ساخته میشود؟
رهبرانی کهدیگران دوست دارند با آنهاکار کنند،الزاماً مدیرانی نیستند که همیشه مهربان،آسانگیر یا بیخطاباشندآنهامدیرانی هستندکه:
گوش میدهند
اعتماد میسازند
آرام میمانند
شفاف ارتباط برقرار میکنند
همدلی نشان میدهند
به قول خودعمل میکنند
ازخردجمعی استفاده میکنند
یک پرسش مهم برای مدیران:
اگرازاعضای تیم شمابپرسندکار کردن بااین مدیر چه حسی دارد؟
فکر میکنید پاسخ آنهاچه خواهد بود؟رهبری اثربخش ازتغییر رفتارهای بزرگ شروع نمیشود؛از عادتهای کوچک اماتکرارشونده روزانه آغاز میشود
https://t.me/ExecutiveManagement
یک مدیر را فقط با نتایج مالی تعداد پروژههای موفق یا میزان اختیارش نمیتوان سنجید
✅ یکی از مهمترین معیارهای رهبری اثربخش این است که افراد در کناراوچه احساسی دارند رهبرانی که اعتماد ایجادمیکنند شنونده هستند،دربحران آرام میمانندوبه افراد فرصت مشارکت میدهند،معمولاً تیمهایی متعهدتر، مسئولیتپذیرتروباانگیزهتر میسازند.امااین ویژگیهالزوماً استعدادهای ذاتی نیستند؛ بسیاری از آنها عادتهای قابل یادگیری و تمرین هستند
۱-بیشتر بشنوید،کمترصحبت کنید
Listen more, talk less
رهبرمؤثرالزاماًکسی نیست که بیشتر ازهمه صحبت میکند؛ بلکه کسی است که بهتر گوش میدهد
وقتی کارکنان احساس کنندواقعاً شنیده میشوند،احساس ارزشمندی و تعلق بیشتری پیدا میکنند
🔹هنگام صحبت کارکنان، واقعاً گوش دهید
🔹قبل از پاسخ دادن،تلاش کنید مسئله را بفهمید
🔹باپرسشهای مناسب، افراد را به بیان دیدگاهشان تشویق کنید
گوش دادن فعال،یکی از سادهترین راههای ساختن اعتماداست
۲-ازحاشیهها و شایعه دوری کنید
Avoid gossip
رهبرحرفهای وارد بازیهای سیاسی، شایعات وجناحبندیهای سازمانی نمیشود.رفتارمدیر،بهصورت مستقیم یاغیرمستقیم به فرهنگ سازمان پیام میدهد.اگر مدیر درباره دیگران پشت سرشان صحبت کند،نباید انتظار داشته باشد کارکنان به یکدیگر اعتمادکنند
🔹درباره افراد غیبت نکنید
🔹به شایعات دامن نزنید
🔹مسائل رامستقیم و محترمانه مطرح کنید
رهبری سالم ازجایی آغازمیشود که مدیر خودش الگوی سلامت رفتاری باشد
۳️-خونسردی وآرامش خود را حفظ کنید
Keep your cool
در شرایط عادی،تقریباً همه میتوانند آرام باشند
رهبری واقعی در شرایط بحرانی خودش را نشان میدهد
اضطراب،خشم وواکنشهای هیجانی مدیر میتواند به سرعت به تیم منتقل شود.درمقابل،رهبر آرام به کارکنان این پیام رامیدهد:
«مسئله وجود دارد، اما ما میتوانیم آن را مدیریت کنیم.»
🔹قبل ازواکنش،مکث کنید
🔹احساسات خودرامدیریت کنید
🔹در بحران،بهجای سرزنش، روی راهحل تمرکزکنید
آرامش رهبر، بخشی از امنیت روانی تیم است
۴️-شفاف و ساده ارتباط برقرار کنید
Communicate clearly and simply
بسیاری از مشکلات سازمانی نه از کمبود تلاش،بلکه ازابهام در ارتباطات ایجاد میشوند.اگر کارکنان ندانند چه کاری،چرا،تا چه زمانی وباچه استانداردی بایدانجام شود،احتمال خطاافزایش پیدا میکن
🔹اهداف راروشن بیان کنید
🔹انتظارات رادقیق مشخص کنید
🔹از پیچیدهگویی واطلاعات غیرضروری پرهیز کنید
🔹مطمئن شوید پیام شمادرست فهمیده شده است
شفافیت،سرعت اجراراافزایش میدهد
۵-توجه و همدلی خود را نشان دهید
Show you care
کارکنان فقط منابع انسانی نیستند انسانهایی با دغدغه،احساس،نیازو زندگی شخصی هستند
همدلی به معنای پایین آوردن استانداردهای عملکرد نیست؛ بلکه یعنی انسان رادرکنار عملکرد ببینیم
🔹حال کارکنان رابپرسید
🔹درشرایط دشوار،حمایت نشان دهید
🔹موفقیتهاوتلاشهای افرادرا ببینیدوبه رسمیت بشناسید
🔹قبل ازقضاوت،شرایط فردرادرک کنید
همدلی نشانه ضعف نیست؛ یکی از نشانههای بلوغ رهبری وهوش هیجانی است
۶️-به تعهدات وقولهایتان وفادار باشید
Keep your promises
اعتماد باحرف ساخته نمیشود؛با رفتارهای تکرارشونده وقابل پیشبینی ساخته میشود
اگرمدیروعدهای میدهدامابارها به آن عمل نمیکند، بهتدریج اعتباراو کاهش مییابد
🔹اگرقولی میدهیدانجام دهید
🔹اگرنمیتوانید،صادقانه توضیح دهید
🔹توافقات راپیگیری کنید
🔹اجازه ندهیدکارکنان به دلیل بدقولی مدیریت معطل بمانند
هر قولی که به آن عمل میکنید یک واحد اعتماد میسازدو هرقول شکستهشده،بخشی ازآن اعتمادرا از بین میبرد
۷️-جویای نظروپیشنهادها باشید
Ask for input
رهبرهوشمندتصور نمیکندکه همیشه بهترین پاسخ راخودش دارد
گاهی بهترین ایدههاازنزدیکترین افراد به مسئله میآیند؛یعنی همان کارکنانی که هرروز با مشتری فرایند،سیستم ومشکلات عملیاتی مواجه هستند
🔹از کارکنان نظربخواهید
🔹ایدههای متفاوت راجدی بگیرید
🔹اجازه دهید افراددر تصمیمگیری مشارکت کنند
🔹پیشنهادهای خوب راواقعاًاجرا کنید
🔹مشارکت افرادراببینیدو به رسمیت بشناسید
وقتی افراداحساس کنندصدایشان شنیده میشودمسئولیت بیشتری نسبت بهنتیجه خواهند داشت
🎯 جمعبندی؛رهبری محبوب چگونه ساخته میشود؟
رهبرانی کهدیگران دوست دارند با آنهاکار کنند،الزاماً مدیرانی نیستند که همیشه مهربان،آسانگیر یا بیخطاباشندآنهامدیرانی هستندکه:
گوش میدهند
اعتماد میسازند
آرام میمانند
شفاف ارتباط برقرار میکنند
همدلی نشان میدهند
به قول خودعمل میکنند
ازخردجمعی استفاده میکنند
یک پرسش مهم برای مدیران:
اگرازاعضای تیم شمابپرسندکار کردن بااین مدیر چه حسی دارد؟
فکر میکنید پاسخ آنهاچه خواهد بود؟رهبری اثربخش ازتغییر رفتارهای بزرگ شروع نمیشود؛از عادتهای کوچک اماتکرارشونده روزانه آغاز میشود
https://t.me/ExecutiveManagement
🛡️ *استراتژی بقا برای خانواده در اقتصاد فرسایشی*
در شرایط فشار اقتصادی، هدف خانواده لزوماً ثروتمندتر شدن نیست؛ هدف نخست، حفظ کیفیت زندگی، سلامت، قدرت خرید و امکان عبور از بحران است.
خانواده، مانند یک بنگاه اقتصادی، به یک «استراتژی بقا» نیاز دارد:
۱.هزینههای حیاتی را از هزینههای قابلحذف جدا کنیم
مسکن، غذای سالم، سلامت، بیمه، آموزش ضروری و هزینههای مرتبط با حفظ درآمد در اولویت باشند؛ بسیاری از هزینههای غیرضروری را میتوان به تعویق انداخت.
۲.از سلامت برای صرفهجویی نگذریم
کاهش هزینه غذا نباید به کاهش کیفیت تغذیه، بهویژه برای کودکان و سالمندان، منجر شود.
۳.ذخیره درمانی داشته باشیم
بخشی از پسانداز باید برای بیماری، جراحی و هزینههای پزشکی پیشبینینشده کنار گذاشته شود.
۴.بین ذخیره اضطراری و سرمایهگذاری بلندمدت تفاوت بگذاریم
همه پول را نقد نگه نداریم؛ اما همه دارایی را نیز در سرمایهگذاریهای بلندمدت و کمنقدشونده قرار ندهیم. خانواده به نقدینگی برای چند ماه زندگی نیاز دارد.
۵.در برابر تورم، داراییها را متنوع کنیم
برای منابع بلندمدت، بسته به شرایط و میزان ریسکپذیری، ترکیبی از داراییهای مختلف میتواند منطقیتر از تمرکز همه منابع در یک بازار باشد.
۶.برای اغلب افراد، تنوع مهمتر از انتخاب یک سهم برنده است
هدف، دو برابر کردن پول در چند ماه نیست؛ هدف، حفظ قدرت خرید در افق چندساله با ریسکی قابلتحمل است.
۷.طلا و ارز را به دغدغه امنیت خانه تبدیل نکنیم
در صورت استفاده از ابزارهای قانونی و معتبر، میتوان بخشی از این داراییها را به شکل ابزارهای مالی و ثبتشده نگهداری کرد.
۸.درباره رمزارزها محتاط باشیم
رمزارز جایگزین ذخیره درمان، اجاره یا هزینههای ضروری نیست و باید صرفاً در بخش پرریسک سبد قرار گیرد.
۹.مسکن را از «پرستیژ» جدا کنیم
خانه باید وسیلهای برای آسایش باشد، نه دارایی بزرگی که بخش عمده ثروت خانواده را قفل کند. گاهی انتخاب مسکن کوچکتر یا منطقهای ارزانتر میتواند منابع مهمی آزاد کند.
۱۰.آموزش را از نمایش آموزشی جدا کنیم
مدرسه گرانتر الزاماً به معنای آموزش بهتر نیست. زبان، مهارت دیجیتال، مطالعه، یادگیری مستمر و استفاده درست از هوش مصنوعی میتوانند ارزش بیشتری ایجاد کنند.
۱۱.عمر کالاهای بادوام را افزایش دهیم
تا زمانی که خودرو، تلفن همراه، لوازم خانگی و سایر وسایل کار میکنند، تعویض صرفاً برای داشتن مدل جدید، مصرف سرمایه آینده است.
۱۲.بدهی را جدی بگیریم
برای حفظ ظاهری سبک زندگی گذشته، نباید به مصرف وام و بدهی متکی شد؛ بهویژه وقتی درآمد آینده نامطمئن است.
۱۳.مهمترین دارایی خانواده، توانایی کسب درآمد است
یادگیری زبان، مهارت دیجیتال، هوش مصنوعی، فروش، حسابداری، برنامهنویسی و مهارتهای حرفهای میتوانند به ایجاد درآمد دوم کمک کنند.
۱۴.شبکه خانوادگی را به یک سرمایه تبدیل کنیم
تقسیم برخی هزینهها، مراقبت از کودکان و سالمندان، سفر و حملونقل مشترک و حتی صندوقهای قرضالحسنه خانوادگی میتواند بخشی از هزینهها را کاهش دهد.
۱۵.برای سه سناریو آماده باشیم
فقط برای امروز برنامهریزی نکنیم:
🔹 وضعیت عادی
🔹 وضعیت بد
🔹 وضعیت بسیار بد
اگر درآمد ۲۰ درصد کاهش یافت چه میکنیم؟ اگر یکی از درآمدها شش ماه قطع شد چه؟
۱۶.هر شش ماه یک «ترازنامه خانوادگی» تهیه کنیم
دارایی، بدهی، نقدینگی، هزینههای ضروری و تعداد ماههایی را که بدون درآمد میتوانیم دوام بیاوریم، مشخص کنیم.
۱۷.تعداد منابع درآمدی را افزایش دهیم
در اقتصاد بیثبات، وابستگی کامل به درآمد یک نفر ریسک بزرگی است. کار پروژهای، پارهوقت، دورکاری و فعالیتهای مستقل میتوانند منابع درآمد جدید ایجاد کنند.
🎯 مهمتر از همه:
در دوران بحران، هدف لزوماً ثروتمندتر شدن نیست؛ حفظ اختیار است.
یعنی:
سلامت را حفظ کنیم؛
بدهی خطرناک ایجاد نکنیم؛
داراییها را متنوع کنیم؛
نقدینگی کافی داشته باشیم؛
توان کسب درآمد را افزایش دهیم؛
و برای شرایط بدتر از امروز آماده باشیم.
🔹خانواده نیز مانند یک بنگاه اقتصادی، در دوره بحران به استراتژی بقا نیاز دارد.
هدف این استراتژی، ثروتمندشدن سریع نیست؛
هدف این است که کمتر آسیب ببینیم و امکان انتخاب برای آینده را حفظ کنیم.
■ تهیه وتنظیم: دکترامیرصادقی
(براساس نوشته دکترحسین عبده تبریزی)
در شرایط فشار اقتصادی، هدف خانواده لزوماً ثروتمندتر شدن نیست؛ هدف نخست، حفظ کیفیت زندگی، سلامت، قدرت خرید و امکان عبور از بحران است.
خانواده، مانند یک بنگاه اقتصادی، به یک «استراتژی بقا» نیاز دارد:
۱.هزینههای حیاتی را از هزینههای قابلحذف جدا کنیم
مسکن، غذای سالم، سلامت، بیمه، آموزش ضروری و هزینههای مرتبط با حفظ درآمد در اولویت باشند؛ بسیاری از هزینههای غیرضروری را میتوان به تعویق انداخت.
۲.از سلامت برای صرفهجویی نگذریم
کاهش هزینه غذا نباید به کاهش کیفیت تغذیه، بهویژه برای کودکان و سالمندان، منجر شود.
۳.ذخیره درمانی داشته باشیم
بخشی از پسانداز باید برای بیماری، جراحی و هزینههای پزشکی پیشبینینشده کنار گذاشته شود.
۴.بین ذخیره اضطراری و سرمایهگذاری بلندمدت تفاوت بگذاریم
همه پول را نقد نگه نداریم؛ اما همه دارایی را نیز در سرمایهگذاریهای بلندمدت و کمنقدشونده قرار ندهیم. خانواده به نقدینگی برای چند ماه زندگی نیاز دارد.
۵.در برابر تورم، داراییها را متنوع کنیم
برای منابع بلندمدت، بسته به شرایط و میزان ریسکپذیری، ترکیبی از داراییهای مختلف میتواند منطقیتر از تمرکز همه منابع در یک بازار باشد.
۶.برای اغلب افراد، تنوع مهمتر از انتخاب یک سهم برنده است
هدف، دو برابر کردن پول در چند ماه نیست؛ هدف، حفظ قدرت خرید در افق چندساله با ریسکی قابلتحمل است.
۷.طلا و ارز را به دغدغه امنیت خانه تبدیل نکنیم
در صورت استفاده از ابزارهای قانونی و معتبر، میتوان بخشی از این داراییها را به شکل ابزارهای مالی و ثبتشده نگهداری کرد.
۸.درباره رمزارزها محتاط باشیم
رمزارز جایگزین ذخیره درمان، اجاره یا هزینههای ضروری نیست و باید صرفاً در بخش پرریسک سبد قرار گیرد.
۹.مسکن را از «پرستیژ» جدا کنیم
خانه باید وسیلهای برای آسایش باشد، نه دارایی بزرگی که بخش عمده ثروت خانواده را قفل کند. گاهی انتخاب مسکن کوچکتر یا منطقهای ارزانتر میتواند منابع مهمی آزاد کند.
۱۰.آموزش را از نمایش آموزشی جدا کنیم
مدرسه گرانتر الزاماً به معنای آموزش بهتر نیست. زبان، مهارت دیجیتال، مطالعه، یادگیری مستمر و استفاده درست از هوش مصنوعی میتوانند ارزش بیشتری ایجاد کنند.
۱۱.عمر کالاهای بادوام را افزایش دهیم
تا زمانی که خودرو، تلفن همراه، لوازم خانگی و سایر وسایل کار میکنند، تعویض صرفاً برای داشتن مدل جدید، مصرف سرمایه آینده است.
۱۲.بدهی را جدی بگیریم
برای حفظ ظاهری سبک زندگی گذشته، نباید به مصرف وام و بدهی متکی شد؛ بهویژه وقتی درآمد آینده نامطمئن است.
۱۳.مهمترین دارایی خانواده، توانایی کسب درآمد است
یادگیری زبان، مهارت دیجیتال، هوش مصنوعی، فروش، حسابداری، برنامهنویسی و مهارتهای حرفهای میتوانند به ایجاد درآمد دوم کمک کنند.
۱۴.شبکه خانوادگی را به یک سرمایه تبدیل کنیم
تقسیم برخی هزینهها، مراقبت از کودکان و سالمندان، سفر و حملونقل مشترک و حتی صندوقهای قرضالحسنه خانوادگی میتواند بخشی از هزینهها را کاهش دهد.
۱۵.برای سه سناریو آماده باشیم
فقط برای امروز برنامهریزی نکنیم:
🔹 وضعیت عادی
🔹 وضعیت بد
🔹 وضعیت بسیار بد
اگر درآمد ۲۰ درصد کاهش یافت چه میکنیم؟ اگر یکی از درآمدها شش ماه قطع شد چه؟
۱۶.هر شش ماه یک «ترازنامه خانوادگی» تهیه کنیم
دارایی، بدهی، نقدینگی، هزینههای ضروری و تعداد ماههایی را که بدون درآمد میتوانیم دوام بیاوریم، مشخص کنیم.
۱۷.تعداد منابع درآمدی را افزایش دهیم
در اقتصاد بیثبات، وابستگی کامل به درآمد یک نفر ریسک بزرگی است. کار پروژهای، پارهوقت، دورکاری و فعالیتهای مستقل میتوانند منابع درآمد جدید ایجاد کنند.
🎯 مهمتر از همه:
در دوران بحران، هدف لزوماً ثروتمندتر شدن نیست؛ حفظ اختیار است.
یعنی:
سلامت را حفظ کنیم؛
بدهی خطرناک ایجاد نکنیم؛
داراییها را متنوع کنیم؛
نقدینگی کافی داشته باشیم؛
توان کسب درآمد را افزایش دهیم؛
و برای شرایط بدتر از امروز آماده باشیم.
🔹خانواده نیز مانند یک بنگاه اقتصادی، در دوره بحران به استراتژی بقا نیاز دارد.
هدف این استراتژی، ثروتمندشدن سریع نیست؛
هدف این است که کمتر آسیب ببینیم و امکان انتخاب برای آینده را حفظ کنیم.
■ تهیه وتنظیم: دکترامیرصادقی
(براساس نوشته دکترحسین عبده تبریزی)
🎯 مدرک دانشگاهی دیگر آنقدرها هم جذاب نیست
♦️فایننشال تایمز، جان برن مرداک — به نظر بدیهی است که هدف هر نوجوانی باید دانشگاه رفتن باشند؛ چون مدرک دانشگاهی ارزش اقتصادی قابلتوجهی دارد. مدرک دانشگاهی برای کارفرماها نیز بسیار مفید است، زیرا نشان میدهد یک جوان مهارتهای پیشرفتهای دارد که تقاضای زیادی برای آنها وجود دارد. هر دو گزاره دهههاست که همچون وحی منزل پذیرفته شده بودند، اما حالا مشروعیت آنها روزبهروز بیشتر زیر سؤال میرود.
♦️نگاهی دقیقتر به تاریخ اقتصادی نشان میدهد که این گزارهها از همان ابتدا باید بیش از آنکه امری ثابت و قطعی تلقی شوند، مشروط و وابسته به شرایط در نظر گرفته میشدند. همانطور که اقتصاددانان آمریکایی کلودیا گلدین، لارنس کاتز و دیوید آتور در پژوهش خود درباره «رقابت میان آموزش و فناوری» نشان دادهاند، هیچ چیز اجتنابناپذیری در این فرض وجود ندارد که افزایش سطح آموزش الزاماً با افزایش تقاضا برای آن مهارتها همراه شود، در واقع همهچیز بستگی دارد به اینکه عرضه مهارتهای مشخص چگونه با پارادایم فناورانه هر دوره تعامل میکند.
♦️در گذار از قرن نوزدهم، تبدیلِ صنعتگران و پیشهوران به کسبوکارهای بزرگتر و پیچیدهتر، تقاضا برای نیروی کار تحصیلکرده را افزایش داد و به این گروه مزیت دستمزدی قابلتوجهی بخشید. اما تحلیل تازه و چشمگیری از سوی اقتصاددانان، خوزه آزار و همکارانش نشان میدهد که پس از دههها افزایش، مزیت دستمزدی فارغالتحصیلان دانشگاهی در آمریکا طی هر چهار سال گذشته کاهش یافته است. مجموع این کاهش تقریباً ۱۰ درصد است؛ نخستین افت مستمر این شاخص از دهه ۱۹۷۰ تاکنون.
♦️آزار و همکارانش این وضعیت را نشانهای از آن میدانند که تقاضا برای فارغالتحصیلان، برای نخستین بار در بیش از یک قرن، در حال کاهش است؛ روندی که بخشی از آن ناشی از رشد ضعیف دستمزدها در مشاغل یقهسفید و دانشمحوری است که بیش از همه در معرض هوش مصنوعی قرار دارند. شاید هنوز فاصله زیادی با تثبیت یک وضعیت عادی جدید داشته باشیم، اما روزبهروز روشنتر میشود که پیوند میان مدارک و اعتبارهای دانشگاهی و چشماندازهای شغلی در حال سست شدن است.
🔗 برگرفته از «The University Degree Is Losing Its Lustre» نوشتۀ جان برن-مرداک، ۴ سپتامبر ۲۰۲۶، فایننشال تایمز.
ترجمان
♦️فایننشال تایمز، جان برن مرداک — به نظر بدیهی است که هدف هر نوجوانی باید دانشگاه رفتن باشند؛ چون مدرک دانشگاهی ارزش اقتصادی قابلتوجهی دارد. مدرک دانشگاهی برای کارفرماها نیز بسیار مفید است، زیرا نشان میدهد یک جوان مهارتهای پیشرفتهای دارد که تقاضای زیادی برای آنها وجود دارد. هر دو گزاره دهههاست که همچون وحی منزل پذیرفته شده بودند، اما حالا مشروعیت آنها روزبهروز بیشتر زیر سؤال میرود.
♦️نگاهی دقیقتر به تاریخ اقتصادی نشان میدهد که این گزارهها از همان ابتدا باید بیش از آنکه امری ثابت و قطعی تلقی شوند، مشروط و وابسته به شرایط در نظر گرفته میشدند. همانطور که اقتصاددانان آمریکایی کلودیا گلدین، لارنس کاتز و دیوید آتور در پژوهش خود درباره «رقابت میان آموزش و فناوری» نشان دادهاند، هیچ چیز اجتنابناپذیری در این فرض وجود ندارد که افزایش سطح آموزش الزاماً با افزایش تقاضا برای آن مهارتها همراه شود، در واقع همهچیز بستگی دارد به اینکه عرضه مهارتهای مشخص چگونه با پارادایم فناورانه هر دوره تعامل میکند.
♦️در گذار از قرن نوزدهم، تبدیلِ صنعتگران و پیشهوران به کسبوکارهای بزرگتر و پیچیدهتر، تقاضا برای نیروی کار تحصیلکرده را افزایش داد و به این گروه مزیت دستمزدی قابلتوجهی بخشید. اما تحلیل تازه و چشمگیری از سوی اقتصاددانان، خوزه آزار و همکارانش نشان میدهد که پس از دههها افزایش، مزیت دستمزدی فارغالتحصیلان دانشگاهی در آمریکا طی هر چهار سال گذشته کاهش یافته است. مجموع این کاهش تقریباً ۱۰ درصد است؛ نخستین افت مستمر این شاخص از دهه ۱۹۷۰ تاکنون.
♦️آزار و همکارانش این وضعیت را نشانهای از آن میدانند که تقاضا برای فارغالتحصیلان، برای نخستین بار در بیش از یک قرن، در حال کاهش است؛ روندی که بخشی از آن ناشی از رشد ضعیف دستمزدها در مشاغل یقهسفید و دانشمحوری است که بیش از همه در معرض هوش مصنوعی قرار دارند. شاید هنوز فاصله زیادی با تثبیت یک وضعیت عادی جدید داشته باشیم، اما روزبهروز روشنتر میشود که پیوند میان مدارک و اعتبارهای دانشگاهی و چشماندازهای شغلی در حال سست شدن است.
🔗 برگرفته از «The University Degree Is Losing Its Lustre» نوشتۀ جان برن-مرداک، ۴ سپتامبر ۲۰۲۶، فایننشال تایمز.
ترجمان
دوستی پایدار
چیستی وچگونگی؟!
چیستی وچگونگی؟!
❤3
✳️ اقتصاد زندگی
امیلی اوستر چگونه مسائل روزمره را به پژوهش اقتصادی تبدیل کرد؟
✅ اوستر اقتصاددان حوزه سلامت و توسعه است. در سال ۲۰۰۶ از دانشگاه هاروارد دکترای اقتصاد گرفت، در دانشگاه شیکاگو تدریس کرد و از سال ۲۰۱۵ به دانشگاه براون پیوست. پیش از آنکه شهرتش در حوزه بارداری و فرزندپروری شکل بگیرد، درباره اقتصاد سلامت، توسعه، اطلاعات پزشکی و تصمیمگیری درباره آزمایشهای پزشکی پژوهش میکرد؛ از بیماری هانتینگتون و اچآیوی در کشورهای درحالتوسعه تا سرمایه انسانی و رابطه اطلاعات سلامت و رفتار. این پیشینه مهم است، چون اوستر از بیرون اقتصاد وارد زندگی خانوادگی نشد؛ ابزارهای اقتصاد را با خودش به خانه برد. برای او، اقتصاد از جایی آغاز میشود که انسان با چند گزینه، اطلاعات ناقص و هزینههای متفاوت روبهروست.
🔹در زندگی روزمره معمولاً بهدنبال یک جمله قطعی هستیم: «این کار خوب است» یا «این کار بد است». پژوهش اقتصادی اغلب چنین گزینه راحتی به ما نمیدهد. دادهها ممکن است فقط احتمال وقوع یک اتفاق را تغییر دهند. ممکن است دو رفتار با یک پیامد همراه باشند، بدون آنکه یکی علت دیگری باشد. ممکن است نتیجه یک مطالعه به گروه خاصی از افراد مربوط باشد و نتوان آن را به همه تعمیم داد. اوستر تلاش میکند همین پیچیدگی را برای خواننده قابل فهم کند.
🔹حتی دو خانواده با درآمد یکسان هم ممکن است انتخابهای اقتصادی متفاوتی داشته باشند. دادهها میتوانند پیامدهای احتمالی یک انتخاب را روشن کنند؛ ارزشگذاری میان آنها همچنان به خود خانواده مربوط است. اوستر در کتاب «شرکت خانوادگی» که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، این ایده را یک قدم جلوتر برد. نام کتاب استعارهای است از خانوادهای که مانند یک سازمان کوچک با منابع، وظایف، اهداف و تصمیمهای روزانه روبهروست. کتاب به سالهای ابتدایی مدرسه و موضوعاتی مانند سلامت، فعالیتهای فوقبرنامه و تصمیمگیری خانوادگی میپردازد.
🔹مسیر اوستر در «نامنتظره» هم ادامه پیدا کرد؛ کتابی که در سال ۲۰۲۴ با همکاری نیتن فاکس، متخصص طب مادر و جنین، منتشر شد و به تجربه بارداریهایی پرداخت که مطابق انتظار پیش نمیروند. وقتی اتفاقی نامنتظره رخ میدهد، فرد با انبوهی از پرسشها، احتمالات و تصمیمها روبهرو میشود. این کتاب چهارمین عنوان مجموعه «دادههای والدین» است. اینجا دیگر مسئله فقط «کدام انتخاب بهتر است؟» نیست؛ وقتی آینده ناگهان نامطمئن میشود، انسان باید با احتمالها زندگی کند. اقتصاد در چنین وضعیتی شاید بیش از هر زمان دیگری به زندگی نزدیک میشود.
متن کامل یادداشت
https://www.tejaratefarda.com/fa/tiny/news-52281
امیلی اوستر چگونه مسائل روزمره را به پژوهش اقتصادی تبدیل کرد؟
✅ اوستر اقتصاددان حوزه سلامت و توسعه است. در سال ۲۰۰۶ از دانشگاه هاروارد دکترای اقتصاد گرفت، در دانشگاه شیکاگو تدریس کرد و از سال ۲۰۱۵ به دانشگاه براون پیوست. پیش از آنکه شهرتش در حوزه بارداری و فرزندپروری شکل بگیرد، درباره اقتصاد سلامت، توسعه، اطلاعات پزشکی و تصمیمگیری درباره آزمایشهای پزشکی پژوهش میکرد؛ از بیماری هانتینگتون و اچآیوی در کشورهای درحالتوسعه تا سرمایه انسانی و رابطه اطلاعات سلامت و رفتار. این پیشینه مهم است، چون اوستر از بیرون اقتصاد وارد زندگی خانوادگی نشد؛ ابزارهای اقتصاد را با خودش به خانه برد. برای او، اقتصاد از جایی آغاز میشود که انسان با چند گزینه، اطلاعات ناقص و هزینههای متفاوت روبهروست.
🔹در زندگی روزمره معمولاً بهدنبال یک جمله قطعی هستیم: «این کار خوب است» یا «این کار بد است». پژوهش اقتصادی اغلب چنین گزینه راحتی به ما نمیدهد. دادهها ممکن است فقط احتمال وقوع یک اتفاق را تغییر دهند. ممکن است دو رفتار با یک پیامد همراه باشند، بدون آنکه یکی علت دیگری باشد. ممکن است نتیجه یک مطالعه به گروه خاصی از افراد مربوط باشد و نتوان آن را به همه تعمیم داد. اوستر تلاش میکند همین پیچیدگی را برای خواننده قابل فهم کند.
🔹حتی دو خانواده با درآمد یکسان هم ممکن است انتخابهای اقتصادی متفاوتی داشته باشند. دادهها میتوانند پیامدهای احتمالی یک انتخاب را روشن کنند؛ ارزشگذاری میان آنها همچنان به خود خانواده مربوط است. اوستر در کتاب «شرکت خانوادگی» که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، این ایده را یک قدم جلوتر برد. نام کتاب استعارهای است از خانوادهای که مانند یک سازمان کوچک با منابع، وظایف، اهداف و تصمیمهای روزانه روبهروست. کتاب به سالهای ابتدایی مدرسه و موضوعاتی مانند سلامت، فعالیتهای فوقبرنامه و تصمیمگیری خانوادگی میپردازد.
🔹مسیر اوستر در «نامنتظره» هم ادامه پیدا کرد؛ کتابی که در سال ۲۰۲۴ با همکاری نیتن فاکس، متخصص طب مادر و جنین، منتشر شد و به تجربه بارداریهایی پرداخت که مطابق انتظار پیش نمیروند. وقتی اتفاقی نامنتظره رخ میدهد، فرد با انبوهی از پرسشها، احتمالات و تصمیمها روبهرو میشود. این کتاب چهارمین عنوان مجموعه «دادههای والدین» است. اینجا دیگر مسئله فقط «کدام انتخاب بهتر است؟» نیست؛ وقتی آینده ناگهان نامطمئن میشود، انسان باید با احتمالها زندگی کند. اقتصاد در چنین وضعیتی شاید بیش از هر زمان دیگری به زندگی نزدیک میشود.
متن کامل یادداشت
https://www.tejaratefarda.com/fa/tiny/news-52281
هفته نامه تجارت فردا
اقتصاد زندگی
صدیقه نژادقربان /نویسنده نشریه
یک زن باردار را تصور کنید که برای نخستینبار وارد مطب پزشک شده و با فهرستی از توصیهها بیرون
یک زن باردار را تصور کنید که برای نخستینبار وارد مطب پزشک شده و با فهرستی از توصیهها بیرون
Forwarded from مجتبی لشکربلوکی
تصویر ما از آینده ایران ۲۰۳۵.pdf
1.2 MB
🔲⭕️آینده ایران چه شکلی است؟ بهتر می شود یا بدتر؟ نتایج پیمایش دو هزار نفره
برای پاسخ دادن به این سوال میتوانستم با ۲۰ نفر از دوستان در طول سه روز در کافه های مختلف قرار بگذارم و از آنان نظرخواهی کنم. حالا آمدهایم به جای ۲۰ نفر با بیش از ۲۳۰۰ نفر از دوستان دیده و نادیدهام در سه فضای مجازی مختلف قرار گذاشتهام و با هم تعامل کردهایم در مورد پیشبینیهایمان در مورد ایران.
از نظر آماری این نتایج قابل تعمیم به کل جامعه ایران نیست. اما شاید اطلاعات خوبی به ما بدهد.
عمداً در سه کافه مختلف با این دوستان قرار گذاشتم.
•در کافه بله (پیامرسان بله)
•در کافه تلگرام (پیامرسان تلگرام)
•در کافه لینکدین (شبکه لینکدین)
حالا سوالها و جوابها را با هم مرور کنیم.
@Dr_Lashkarbolouki
برای پاسخ دادن به این سوال میتوانستم با ۲۰ نفر از دوستان در طول سه روز در کافه های مختلف قرار بگذارم و از آنان نظرخواهی کنم. حالا آمدهایم به جای ۲۰ نفر با بیش از ۲۳۰۰ نفر از دوستان دیده و نادیدهام در سه فضای مجازی مختلف قرار گذاشتهام و با هم تعامل کردهایم در مورد پیشبینیهایمان در مورد ایران.
از نظر آماری این نتایج قابل تعمیم به کل جامعه ایران نیست. اما شاید اطلاعات خوبی به ما بدهد.
عمداً در سه کافه مختلف با این دوستان قرار گذاشتم.
•در کافه بله (پیامرسان بله)
•در کافه تلگرام (پیامرسان تلگرام)
•در کافه لینکدین (شبکه لینکدین)
حالا سوالها و جوابها را با هم مرور کنیم.
@Dr_Lashkarbolouki
✳️ مدیر، سازنده انگیزه یا عامل آن؟
✅ وقتی عملکرد تیم پایین میآید، معمولاً میگوییم:
❌ «کارکنان امروز انگیزه ندارند!»
اما پژوهشها سؤال مهمتری مطرح میکنند:
● مدیر چه شرایطی برای انگیزهمند شدن کارکنان ساخته است؟
🔹 گالوپ میگوید مدیران حدود ۷۰٪ از تفاوت مشارکت میان تیمها را توضیح میدهند.
🔹 در سازمانهای دارای بهترین عملکرد، میزان مشارکت کارکنان میتواند بیش از ۳ برابر میانگین جهانی باشد.
اما مشارکت فقط به حقوق و مزایا وابسته نیست.
کارکنان نیاز دارند:
✅ بدانند چه انتظاری از آنها میرود
✅ بازخورد و قدردانی دریافت کنند
✅ فرصت یادگیری و رشد داشته باشند
✅ صدایشان شنیده شود
✅ به مدیر و تیم خود اعتماد کنند
✅ بدانند کاری که انجام میدهند چرا اهمیت دارد
به همین دلیل، مدیر خوب فقط کار تقسیم نمیکند؛
او محیطی میسازد که افراد در آن بخواهند خوب کار کنند.
پس شاید سؤال واقعی این نباشد:
❌ «چرا تیم من انگیزه ندارد؟»
بلکه:
«اگر انگیزه تیم من آینهای از کیفیت مدیریت من باشد، امروز این آینه چه چیزی را به من نشان میدهد؟»
📚 منابع:
Gallup، APA، McKinsey، MIT Human Resources، Center for Creative Leadership
✅ وقتی عملکرد تیم پایین میآید، معمولاً میگوییم:
❌ «کارکنان امروز انگیزه ندارند!»
اما پژوهشها سؤال مهمتری مطرح میکنند:
● مدیر چه شرایطی برای انگیزهمند شدن کارکنان ساخته است؟
🔹 گالوپ میگوید مدیران حدود ۷۰٪ از تفاوت مشارکت میان تیمها را توضیح میدهند.
🔹 در سازمانهای دارای بهترین عملکرد، میزان مشارکت کارکنان میتواند بیش از ۳ برابر میانگین جهانی باشد.
اما مشارکت فقط به حقوق و مزایا وابسته نیست.
کارکنان نیاز دارند:
✅ بدانند چه انتظاری از آنها میرود
✅ بازخورد و قدردانی دریافت کنند
✅ فرصت یادگیری و رشد داشته باشند
✅ صدایشان شنیده شود
✅ به مدیر و تیم خود اعتماد کنند
✅ بدانند کاری که انجام میدهند چرا اهمیت دارد
به همین دلیل، مدیر خوب فقط کار تقسیم نمیکند؛
او محیطی میسازد که افراد در آن بخواهند خوب کار کنند.
پس شاید سؤال واقعی این نباشد:
❌ «چرا تیم من انگیزه ندارد؟»
بلکه:
«اگر انگیزه تیم من آینهای از کیفیت مدیریت من باشد، امروز این آینه چه چیزی را به من نشان میدهد؟»
📚 منابع:
Gallup، APA، McKinsey، MIT Human Resources، Center for Creative Leadership
✳️ شایستهسالاری؛ مرز باریک رشد و ایستایی سازمان
✅ بسیاری از سازمانها نه بهدلیل کمبود منابع، بلکه بهدلیل قرار دادن افراد نامناسب در جایگاههای مهم، شکست میخورند.
وقتی شایستگی معیار اصلی انتخاب و ارتقا نباشد، هزینه فقط یک انتصاب اشتباه نیست؛انگیزه، اعتماد، بهرهوری، نوآوری و حتی آینده سازمان بهتدریج آسیب میبیند.
■ سنگاپور یک درس مهم برای سازمانها دارد:
«انسان مناسب، در جایگاه مناسب.»
در سازمانی که شایستهسالاری جدی گرفته میشود:
🔹 تصمیمگیری بر پایه تخصص و عملکرد تقویت میشود.
🔹 انگیزه و احساس عدالت کارکنان افزایش مییابد.
🔹 استعدادها فرصت رشد و مسیر شغلی روشنتری پیدا میکنند.
🔹 نوآوری، یادگیری و حل مسئله تقویت میشود.
🔹 بهرهوری و کیفیت اجرای تصمیمها افزایش مییابد.
🔹 اعتماد سازمانی و همکاری بیشتر میشود.
🔹 جانشینپروری و توسعه سرمایه انسانی جدی گرفته میشود.
اما تضعیف شایستهسالاری پیامدهای مشخصی دارد:
🔻 کاهش انگیزه افراد توانمند؛ چون تلاش و عملکرد لزوماً به فرصت بهتر منجر نمیشود.
🔻 خروج یا انزوای استعدادها؛ افراد توانمند ممکن است سازمان را ترک کنند یا مشارکت و ابتکار خود را کاهش دهند.
🔻 کاهش کیفیت تصمیمها؛ قرار گرفتن افراد نامتناسب با مسئولیتها، احتمال خطا، دوبارهکاری و تصمیمهای ضعیف را افزایش میدهد.
🔻 تضعیف اعتماد و احساس عدالت؛ وقتی کارکنان فرصتها را عادلانه نبینند، اعتمادشان به نظام مدیریتی کاهش مییابد.
🔻 رواج فرهنگ رابطهمحوری؛ بهتدریج این پیام شکل میگیرد که «چه کسی را میشناسی» مهمتر از «چه چیزی میدانی و چه عملکردی داری».
🔻 تضعیف جانشینپروری؛ افراد ممکن است بدون آمادگی لازم به نقشهای کلیدی برسند و سازمان به افراد خاص وابسته شود.
🔻 کاهش یادگیری و نوآوری؛ وقتی شایستگی و ایدههای جدید دیده نشوند، ریسکپذیری حرفهای کاهش مییابد.
بنابراین شایستهسالاری فقط یک ارزش اخلاقی نیست؛
یک زیرساخت مدیریتی برای عملکرد، انگیزش، اعتماد و مزیت رقابتی است.
■ و شاید مهمترین سؤال مدیران این باشد:
اگر امروز میتوانستید تمام مدیران و افراد کلیدی سازمان را از نو انتخاب کنید، چند نفر را واقعاً بر اساس شایستگی، عملکرد و ظرفیت آینده انتخاب میکردید؟
🔺«گاهی بزرگترین هزینه یک سازمان، حقوق کارکنان نیست؛ حقوق و فرصتهایی است که به افراد نامناسب میدهد.»
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ بسیاری از سازمانها نه بهدلیل کمبود منابع، بلکه بهدلیل قرار دادن افراد نامناسب در جایگاههای مهم، شکست میخورند.
وقتی شایستگی معیار اصلی انتخاب و ارتقا نباشد، هزینه فقط یک انتصاب اشتباه نیست؛انگیزه، اعتماد، بهرهوری، نوآوری و حتی آینده سازمان بهتدریج آسیب میبیند.
■ سنگاپور یک درس مهم برای سازمانها دارد:
«انسان مناسب، در جایگاه مناسب.»
در سازمانی که شایستهسالاری جدی گرفته میشود:
🔹 تصمیمگیری بر پایه تخصص و عملکرد تقویت میشود.
🔹 انگیزه و احساس عدالت کارکنان افزایش مییابد.
🔹 استعدادها فرصت رشد و مسیر شغلی روشنتری پیدا میکنند.
🔹 نوآوری، یادگیری و حل مسئله تقویت میشود.
🔹 بهرهوری و کیفیت اجرای تصمیمها افزایش مییابد.
🔹 اعتماد سازمانی و همکاری بیشتر میشود.
🔹 جانشینپروری و توسعه سرمایه انسانی جدی گرفته میشود.
اما تضعیف شایستهسالاری پیامدهای مشخصی دارد:
🔻 کاهش انگیزه افراد توانمند؛ چون تلاش و عملکرد لزوماً به فرصت بهتر منجر نمیشود.
🔻 خروج یا انزوای استعدادها؛ افراد توانمند ممکن است سازمان را ترک کنند یا مشارکت و ابتکار خود را کاهش دهند.
🔻 کاهش کیفیت تصمیمها؛ قرار گرفتن افراد نامتناسب با مسئولیتها، احتمال خطا، دوبارهکاری و تصمیمهای ضعیف را افزایش میدهد.
🔻 تضعیف اعتماد و احساس عدالت؛ وقتی کارکنان فرصتها را عادلانه نبینند، اعتمادشان به نظام مدیریتی کاهش مییابد.
🔻 رواج فرهنگ رابطهمحوری؛ بهتدریج این پیام شکل میگیرد که «چه کسی را میشناسی» مهمتر از «چه چیزی میدانی و چه عملکردی داری».
🔻 تضعیف جانشینپروری؛ افراد ممکن است بدون آمادگی لازم به نقشهای کلیدی برسند و سازمان به افراد خاص وابسته شود.
🔻 کاهش یادگیری و نوآوری؛ وقتی شایستگی و ایدههای جدید دیده نشوند، ریسکپذیری حرفهای کاهش مییابد.
بنابراین شایستهسالاری فقط یک ارزش اخلاقی نیست؛
یک زیرساخت مدیریتی برای عملکرد، انگیزش، اعتماد و مزیت رقابتی است.
■ و شاید مهمترین سؤال مدیران این باشد:
اگر امروز میتوانستید تمام مدیران و افراد کلیدی سازمان را از نو انتخاب کنید، چند نفر را واقعاً بر اساس شایستگی، عملکرد و ظرفیت آینده انتخاب میکردید؟
🔺«گاهی بزرگترین هزینه یک سازمان، حقوق کارکنان نیست؛ حقوق و فرصتهایی است که به افراد نامناسب میدهد.»
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ تفکر فراتر: چگونه با فکر کردن مثل دشمن، موفق شویم؟
تألیف مایکا زنکو
✅ یکی از مهمترین مهارتهای رهبران و مدیران موفق، توانایی «تفکر فراتر» است؛ یعنی خروج از چارچوب ذهنی خود و نگاه به مسئله از دریچه چشم طرف مقابل. این مهارت بهویژه در مذاکره، رقابت و تصمیمگیریهای راهبردی، نقشی تعیینکننده دارد. در ادامه، هشت ستون اصلی این تفکر را مرور میکنیم:
۱. به جای کشیدن فرضیهها، فرضیه بسازیم
تفکر فراتر یعنی بهجای قضاوتهای سریع و کلیشهای، با طرح سؤالات دقیق، فرضیات رقیب را زیر سؤال ببریم و از خطاهای پنهانِ جلوگیری کنیم. فرضیههای ما نباید بازتاب ترسها و اضطرابهایمان باشند؛ بلکه باید از خطاهای پنهانِ جلوگیری کنند و مبتنی بر داده و مشاهده باشند.
۲. تفکر متنوع را تقویت کنیم
میتوانیم با دیدگاههای متفاوت و پیشینههای متنوع، تا نقاط کور فکری خود را آشکار کنیم. افراد با تجربه و دیدگاههای متفاوت به ما کمک میکنند تا جوانبی از مسئله را ببینیم که در تنهایی هرگز به ذهنمان نمیرسید.
۳. تصمیمگیری بهتر
با بررسی سناریوهای مختلف — از جمله سناریوهای مخالف و بدبینانه — و در نظر گرفتن نتایج هر تصمیم، به تصمیمهایی منطقیتر و کمریسکتر میرسیم. مدیر موفق کسی است که پیش از انتخاب، هزینههای پنهان هر گزینه را هم دیده باشد.
۴. خلاقیت را بیداریم
انتقاد سازنده و نگاه از زاویههای مختلف، ایدههای تازه و راهحلهای ناآوانه خلق میکند. گاهی بهترین ایدهها از دل همین نگرشهای بهظاهر «مخالف» متولد میشوند.
۵. تابآوری سازمانی
پیشبینی بحرانها و سناریوهای بدبینانه، آمادگی سازمان برای شرایط سخت را افزایش میدهد. سازمانی که از قبل برای بحران فکر کرده، هنگام بحران دچار فلج تصمیمگیری نمیشود.
۶. تمرکز بر نقاط ضعف
به جای تمرکز صرف بر نقاط قوت خود، باید نقاط ضعف رقیب را شناسایی کنیم — اما نکته مهمتر، شناخت نقاط ضعف خودمان پیش از آن است که رقیب آنها را کشف کند.
۷. از اشتباهات درس بگیریم
تحلیل شکستها بهجای سرزنش، مسیر بهبود را هموار میکند. فرهنگ سازمانیای که شکست را «هزینه یادگیری» میداند، سریعتر از رقبا رشد میکند.
۸. رقابت را جدی بگیریم
نسبت به حرکات رقیب، تغییرات بازار و روندهای آتی هوشیار باشیم. رقیب را نه تهدید صرف، که معلمی رایگان برای یادگیری بدانیم.
جمعبندی (از نگاه مدیریت راهبردی)
تفکر فراتر در واقع همان چیزی است که در ادبیات مدیریت از آن با عناوین «تفکر راهبردی»، «همدلی شناختی» (Cognitive Empathy) و «تحلیل ذهن رقیب» یاد میشود. برای پیادهسازی آن در سازمان میتوان از ابزارهایی چون تحلیل SWOT، بازیهای جنگی تجاری (Business War Games)، تکنیک «وکیل شیطان» در جلسات، و تحلیل پیشمورتِم (Pre-Mortem) استفاده کرد.
مدیری که یاد میگیرد مثل رقیب فکر کند، دیگر غافلگیر نمیشود؛ چراکه پیش از آنکه اتفاق بیفتد، آن را در ذهنش شبیهسازی کرده است.
بازنشرازکانال:باشگاه کارفرمایان،مدیران وکارشناسان
تألیف مایکا زنکو
✅ یکی از مهمترین مهارتهای رهبران و مدیران موفق، توانایی «تفکر فراتر» است؛ یعنی خروج از چارچوب ذهنی خود و نگاه به مسئله از دریچه چشم طرف مقابل. این مهارت بهویژه در مذاکره، رقابت و تصمیمگیریهای راهبردی، نقشی تعیینکننده دارد. در ادامه، هشت ستون اصلی این تفکر را مرور میکنیم:
۱. به جای کشیدن فرضیهها، فرضیه بسازیم
تفکر فراتر یعنی بهجای قضاوتهای سریع و کلیشهای، با طرح سؤالات دقیق، فرضیات رقیب را زیر سؤال ببریم و از خطاهای پنهانِ جلوگیری کنیم. فرضیههای ما نباید بازتاب ترسها و اضطرابهایمان باشند؛ بلکه باید از خطاهای پنهانِ جلوگیری کنند و مبتنی بر داده و مشاهده باشند.
۲. تفکر متنوع را تقویت کنیم
میتوانیم با دیدگاههای متفاوت و پیشینههای متنوع، تا نقاط کور فکری خود را آشکار کنیم. افراد با تجربه و دیدگاههای متفاوت به ما کمک میکنند تا جوانبی از مسئله را ببینیم که در تنهایی هرگز به ذهنمان نمیرسید.
۳. تصمیمگیری بهتر
با بررسی سناریوهای مختلف — از جمله سناریوهای مخالف و بدبینانه — و در نظر گرفتن نتایج هر تصمیم، به تصمیمهایی منطقیتر و کمریسکتر میرسیم. مدیر موفق کسی است که پیش از انتخاب، هزینههای پنهان هر گزینه را هم دیده باشد.
۴. خلاقیت را بیداریم
انتقاد سازنده و نگاه از زاویههای مختلف، ایدههای تازه و راهحلهای ناآوانه خلق میکند. گاهی بهترین ایدهها از دل همین نگرشهای بهظاهر «مخالف» متولد میشوند.
۵. تابآوری سازمانی
پیشبینی بحرانها و سناریوهای بدبینانه، آمادگی سازمان برای شرایط سخت را افزایش میدهد. سازمانی که از قبل برای بحران فکر کرده، هنگام بحران دچار فلج تصمیمگیری نمیشود.
۶. تمرکز بر نقاط ضعف
به جای تمرکز صرف بر نقاط قوت خود، باید نقاط ضعف رقیب را شناسایی کنیم — اما نکته مهمتر، شناخت نقاط ضعف خودمان پیش از آن است که رقیب آنها را کشف کند.
۷. از اشتباهات درس بگیریم
تحلیل شکستها بهجای سرزنش، مسیر بهبود را هموار میکند. فرهنگ سازمانیای که شکست را «هزینه یادگیری» میداند، سریعتر از رقبا رشد میکند.
۸. رقابت را جدی بگیریم
نسبت به حرکات رقیب، تغییرات بازار و روندهای آتی هوشیار باشیم. رقیب را نه تهدید صرف، که معلمی رایگان برای یادگیری بدانیم.
جمعبندی (از نگاه مدیریت راهبردی)
تفکر فراتر در واقع همان چیزی است که در ادبیات مدیریت از آن با عناوین «تفکر راهبردی»، «همدلی شناختی» (Cognitive Empathy) و «تحلیل ذهن رقیب» یاد میشود. برای پیادهسازی آن در سازمان میتوان از ابزارهایی چون تحلیل SWOT، بازیهای جنگی تجاری (Business War Games)، تکنیک «وکیل شیطان» در جلسات، و تحلیل پیشمورتِم (Pre-Mortem) استفاده کرد.
مدیری که یاد میگیرد مثل رقیب فکر کند، دیگر غافلگیر نمیشود؛ چراکه پیش از آنکه اتفاق بیفتد، آن را در ذهنش شبیهسازی کرده است.
بازنشرازکانال:باشگاه کارفرمایان،مدیران وکارشناسان
🍎 استیو جابز و ۳ درس مهم برای مدیران؛ از استخدام تا سیستمسازی
استیو جابز فقط درباره ساخت محصولات متفاوت فکر نمیکرد؛ او به این موضوع هم توجه داشت که چه کسانی، در چه ساختاری و با چه میزان تمرکزی قرار است آن محصولات را بسازند.
یکی از درسهای مهم رویکرد او این بود:
۱️⃣ «انفجار دلقکها»؛ کیفیت تیم را دستکم نگیرید
اصطلاح Bozo Explosion به ایدهای اشاره دارد که اگر افراد ضعیف یا نامتناسب وارد موقعیتهای کلیدی شوند، ممکن است در طول زمان افراد مشابه خود را جذب و ارتقا دهند.
مسئله فقط استخدام یک نیروی متوسط نیست؛ مسئله زمانی جدی میشود که استاندارد عملکرد در سازمان بهتدریج پایین بیاید.
یک مدیر باید مرتب از خود بپرسد:
🔹 آیا افراد کلیدی را بر اساس شایستگی انتخاب کردهایم؟
🔹 آیا معیارهای عملکرد واقعاً روشن هستند؟
🔹 آیا افراد توانمند فرصت رشد دارند؟
🔹 آیا عملکرد ضعیف، صرفاً به دلیل سابقه یا روابط، نادیده گرفته میشود؟
فرهنگ سازمانی فقط با شعار ساخته نمیشود؛ با انتخاب افرادی که در سازمان استخدام، ترفیع و حفظ میشوند ساخته میشود.
۲️⃣ هنر «نه گفتن»؛ تمرکز یک مزیت مدیریتی است
وقتی استیو جابز در سال ۱۹۹۷ به اپل بازگشت، با تعداد زیادی محصول و پروژه مواجه شد و برنامه سادهای برای کاهش پیچیدگی در پیش گرفت.
درس مهم اینجا صرفاً «کم کردن پروژهها» نیست؛ بلکه توانایی تشخیص اولویتهای واقعی است.
در بسیاری از کسبوکارها مشکل کمبود فرصت نیست؛ مشکل، زیادی فرصتهایی است که همزمان دنبال میشوند.
هر «بله» به یک پروژه، محصول یا بازار جدید، در واقع میتواند یک «نه» به تمرکز، منابع و کیفیت باشد.
بنابراین مدیر باید بتواند بپرسد:
اگر فقط اجازه داشتیم روی سه اولویت تمرکز کنیم، کدام سه مورد را انتخاب میکردیم؟
اگر پاسخ روشنی وجود ندارد، احتمالاً سازمان با مشکل پراکندگی استراتژیک مواجه است.
۳️⃣ محصول عالی، نتیجه شانس نیست؛ نتیجه سیستم است
یکی از ویژگیهای شناختهشده رویکرد جابز، توجه شدید به طراحی، تجربه کاربر، جزئیات و یکپارچگی محصول بود.
اما این کیفیت صرفاً حاصل یک ایده درخشان نبود.
برای ایجاد کیفیت پایدار، باید فرآیندهایی وجود داشته باشد که:
🔹 استاندارد مشخص داشته باشند؛
🔹 مسئولیتها را روشن کنند؛
🔹 خطاها را زود شناسایی کنند؛
🔹 بازخورد ایجاد کنند؛
🔹 و کیفیت را به افراد خاص وابسته نکنند.
این همان نقطهای است که مدیریت فردمحور از مدیریت سیستممحور جدا میشود.
اگر مدیر هر روز باید شخصاً همه چیز را کنترل کند، بسیاری از تصمیمها را خودش بگیرد و برای حل کوچکترین مسئله وارد عمل شود، احتمالاً هنوز یک کسبوکار وابسته به مدیر ساخته شده است، نه یک سازمان سیستمساز.
⚠️ یک نکته مهم برای صاحبان کسبوکار
اگر شما نباشید، چه اتفاقی برای کسبوکارتان میافتد؟
اگر با نبودن شما:
❌ تصمیمها متوقف میشوند؛
❌ مشتریان منتظر شما میمانند؛
❌ کارکنان نمیدانند چه کنند؛
❌ کیفیت کاهش پیدا میکند؛
❌ و مشکلات کوچک به شما ارجاع داده میشوند؛
مسئله احتمالاً کمکاری کارکنان نیست؛ مسئله طراحی سیستم است.
مدیر سیستمساز تلاش میکند سه چیز را همزمان بسازد:
افراد توانمند + تمرکز استراتژیک + سیستمهای قابل اتکا
و شاید مهمترین پرسش این باشد:
🎯 شما در سازمانتان چند «A-Player» واقعی دارید؟
نه کسانی که فقط مشغولاند؛
بلکه کسانی که ارزش خلق میکنند، مسئله حل میکنند، مسئولیت میپذیرند و استاندارد عملکرد تیم را بالا میبرند.
مدیریت واقعی یعنی ساختن سازمانی که بدون حضور دائمی مدیر هم بتواند درست فکر کند، درست تصمیم بگیرد و درست اجرا کند.
📌 مدیریت اجرایی
برای مدیران و صاحبان کسبوکار
📱 @Executivemanagement
استیو جابز فقط درباره ساخت محصولات متفاوت فکر نمیکرد؛ او به این موضوع هم توجه داشت که چه کسانی، در چه ساختاری و با چه میزان تمرکزی قرار است آن محصولات را بسازند.
یکی از درسهای مهم رویکرد او این بود:
کار مدیر، انجام دادن همه کارها نیست؛ ایجاد بستری است که افراد توانمند بتوانند بهترین عملکرد خود را نشان دهند.بر همین اساس، سه درس مدیریتی از تجربه و رویکرد جابز قابل توجه است:
۱️⃣ «انفجار دلقکها»؛ کیفیت تیم را دستکم نگیرید
اصطلاح Bozo Explosion به ایدهای اشاره دارد که اگر افراد ضعیف یا نامتناسب وارد موقعیتهای کلیدی شوند، ممکن است در طول زمان افراد مشابه خود را جذب و ارتقا دهند.
مسئله فقط استخدام یک نیروی متوسط نیست؛ مسئله زمانی جدی میشود که استاندارد عملکرد در سازمان بهتدریج پایین بیاید.
یک مدیر باید مرتب از خود بپرسد:
🔹 آیا افراد کلیدی را بر اساس شایستگی انتخاب کردهایم؟
🔹 آیا معیارهای عملکرد واقعاً روشن هستند؟
🔹 آیا افراد توانمند فرصت رشد دارند؟
🔹 آیا عملکرد ضعیف، صرفاً به دلیل سابقه یا روابط، نادیده گرفته میشود؟
فرهنگ سازمانی فقط با شعار ساخته نمیشود؛ با انتخاب افرادی که در سازمان استخدام، ترفیع و حفظ میشوند ساخته میشود.
۲️⃣ هنر «نه گفتن»؛ تمرکز یک مزیت مدیریتی است
وقتی استیو جابز در سال ۱۹۹۷ به اپل بازگشت، با تعداد زیادی محصول و پروژه مواجه شد و برنامه سادهای برای کاهش پیچیدگی در پیش گرفت.
درس مهم اینجا صرفاً «کم کردن پروژهها» نیست؛ بلکه توانایی تشخیص اولویتهای واقعی است.
در بسیاری از کسبوکارها مشکل کمبود فرصت نیست؛ مشکل، زیادی فرصتهایی است که همزمان دنبال میشوند.
هر «بله» به یک پروژه، محصول یا بازار جدید، در واقع میتواند یک «نه» به تمرکز، منابع و کیفیت باشد.
بنابراین مدیر باید بتواند بپرسد:
اگر فقط اجازه داشتیم روی سه اولویت تمرکز کنیم، کدام سه مورد را انتخاب میکردیم؟
اگر پاسخ روشنی وجود ندارد، احتمالاً سازمان با مشکل پراکندگی استراتژیک مواجه است.
۳️⃣ محصول عالی، نتیجه شانس نیست؛ نتیجه سیستم است
یکی از ویژگیهای شناختهشده رویکرد جابز، توجه شدید به طراحی، تجربه کاربر، جزئیات و یکپارچگی محصول بود.
اما این کیفیت صرفاً حاصل یک ایده درخشان نبود.
برای ایجاد کیفیت پایدار، باید فرآیندهایی وجود داشته باشد که:
🔹 استاندارد مشخص داشته باشند؛
🔹 مسئولیتها را روشن کنند؛
🔹 خطاها را زود شناسایی کنند؛
🔹 بازخورد ایجاد کنند؛
🔹 و کیفیت را به افراد خاص وابسته نکنند.
این همان نقطهای است که مدیریت فردمحور از مدیریت سیستممحور جدا میشود.
اگر مدیر هر روز باید شخصاً همه چیز را کنترل کند، بسیاری از تصمیمها را خودش بگیرد و برای حل کوچکترین مسئله وارد عمل شود، احتمالاً هنوز یک کسبوکار وابسته به مدیر ساخته شده است، نه یک سازمان سیستمساز.
⚠️ یک نکته مهم برای صاحبان کسبوکار
اگر شما نباشید، چه اتفاقی برای کسبوکارتان میافتد؟
اگر با نبودن شما:
❌ تصمیمها متوقف میشوند؛
❌ مشتریان منتظر شما میمانند؛
❌ کارکنان نمیدانند چه کنند؛
❌ کیفیت کاهش پیدا میکند؛
❌ و مشکلات کوچک به شما ارجاع داده میشوند؛
مسئله احتمالاً کمکاری کارکنان نیست؛ مسئله طراحی سیستم است.
مدیر سیستمساز تلاش میکند سه چیز را همزمان بسازد:
افراد توانمند + تمرکز استراتژیک + سیستمهای قابل اتکا
و شاید مهمترین پرسش این باشد:
🎯 شما در سازمانتان چند «A-Player» واقعی دارید؟
نه کسانی که فقط مشغولاند؛
بلکه کسانی که ارزش خلق میکنند، مسئله حل میکنند، مسئولیت میپذیرند و استاندارد عملکرد تیم را بالا میبرند.
مدیریت واقعی یعنی ساختن سازمانی که بدون حضور دائمی مدیر هم بتواند درست فکر کند، درست تصمیم بگیرد و درست اجرا کند.
📌 مدیریت اجرایی
برای مدیران و صاحبان کسبوکار
📱 @Executivemanagement
❤1