📌*قانون مورفی: برای بدترین حالتها آماده باشید.*
● *ماهیت*
قانون مورفی (Murphy’s Law) توسط سرگرد ادوارد مورفی (Edward Murphy) ، مهندس نیروی هوایی آمریکا، در سال ۱۹۴۹ میلادی مطرح شد. طبق این قانون «هر چیزی که امکان خطا داشته باشد، دیر یا زود خطا خواهد کرد». منظور این قانون بدبین بودن نیست، بلکه، تأکید بر این است که مدیران و افراد باید احتمال خطا، ریسکها و پیامدهای ناخواسته را پیشبینی کرده و برای آنها آماده باشند.
برای مثال، اگر یک سازمان بدون آزمایش نهایی، یک سامانه جدید را راهاندازی کند، ممکن است در روز شروع بهرهبرداری با مشکل فنی مواجه شود. همچنین، اگر فردی برای یک جلسه مهم بدون در نظر گرفتن ترافیک یا مشکلات احتمالی حرکت کند، ممکن است با تأخیر به مقصد برسد.
● *علتها*
بسیاری از مشکلات ناشی از قانون مورفی به دلیل بیتوجهی به ریسکها، برنامهریزی ناکافی، خوشبینی بیش از حد، نبود کنترلهای مناسب و تصور اینکه «این مشکل برای ما اتفاق نمیافتد» ایجاد میشوند. سیستمها بهطور طبیعی به سمت بینظمی حرکت میکنند و اگر فرآیندها، استانداردها و سازوکارهای پیشگیری از خطا طراحی نشوند، احتمال بروز اشتباه افزایش مییابد. همچنین، در سازمانهایی که یادگیری از خطاها و شناسایی نقاط آسیبپذیر جدی گرفته نمیشود، مشکلات کوچک میتوانند به بحرانهای بزرگ تبدیل شوند.
● *اثرات*
توجه به قانون مورفی باعث افزایش آمادگی، کاهش خطا، بهبود کیفیت تصمیمگیری، کاهش هزینهها و افزایش تابآوری سازمانها میشود. مدیرانی که احتمال شکست و مشکلات احتمالی را پیشبینی میکنند، تصمیمهای واقعبینانهتر و برنامههای اجرایی موفقتری خواهند داشت. در مقابل، نادیده گرفتن این قانون باعث بروز بحرانهای پیشبینینشده، افزایش هزینهها، تأخیر در اجرای پروژهها، کاهش اعتماد کارکنان و مشتریان و شکست برنامهها شود. هر فعالیتی علاوه بر اثرات خواسته، دارای عوارض یا اثرات ناخواسته نیز است که باید قبل از اقدام شناسایی و مدیریت شوند.
● *راهکارها*
۱.قبل از اجرای هر تصمیم یا برنامه، مشکلات احتمالی و موانع دستیابی به اهداف را شناسایی و فهرست کنید.
۲.برای ریسکهای مهم، برنامه احتیاطی و اقتضایی طراحی کنید تا در شرایط غیرمنتظره بتوانید واکنش مناسب نشان دهید.
۳.از ابزارهای پیشگیری از خطا و کنترلهای هوشمند استفاده کنید تا احتمال اشتباه کاهش یابد.
۴.قبل از اجرای برنامههای بزرگ، آنها را در مقیاس کوچک پایلوت کنید و از تجربههای گذشته و خطاهای قبلی درس بگیرید.
۵.فرهنگ سازمانی ایجاد کنید که در آن گزارش خطا، یادگیری و اصلاح فرآیندها تشویق شود، نه اینکه خطاها پنهان شوند.
● *نکته طلایی*
مدیر موفق کسی است که برای مشکلات احتمالی قبل از وقوع آماده میشود.
● *اقدام عملی*
یک کار مهم که این هفته قصد انجام آن را دارید انتخاب کنید. سه مشکلی را که ممکن است مانع موفقیت آن شود بنویسید و برای هرکدام یک راهکار پیشگیرانه طراحی کنید.
● *ماهیت*
قانون مورفی (Murphy’s Law) توسط سرگرد ادوارد مورفی (Edward Murphy) ، مهندس نیروی هوایی آمریکا، در سال ۱۹۴۹ میلادی مطرح شد. طبق این قانون «هر چیزی که امکان خطا داشته باشد، دیر یا زود خطا خواهد کرد». منظور این قانون بدبین بودن نیست، بلکه، تأکید بر این است که مدیران و افراد باید احتمال خطا، ریسکها و پیامدهای ناخواسته را پیشبینی کرده و برای آنها آماده باشند.
برای مثال، اگر یک سازمان بدون آزمایش نهایی، یک سامانه جدید را راهاندازی کند، ممکن است در روز شروع بهرهبرداری با مشکل فنی مواجه شود. همچنین، اگر فردی برای یک جلسه مهم بدون در نظر گرفتن ترافیک یا مشکلات احتمالی حرکت کند، ممکن است با تأخیر به مقصد برسد.
● *علتها*
بسیاری از مشکلات ناشی از قانون مورفی به دلیل بیتوجهی به ریسکها، برنامهریزی ناکافی، خوشبینی بیش از حد، نبود کنترلهای مناسب و تصور اینکه «این مشکل برای ما اتفاق نمیافتد» ایجاد میشوند. سیستمها بهطور طبیعی به سمت بینظمی حرکت میکنند و اگر فرآیندها، استانداردها و سازوکارهای پیشگیری از خطا طراحی نشوند، احتمال بروز اشتباه افزایش مییابد. همچنین، در سازمانهایی که یادگیری از خطاها و شناسایی نقاط آسیبپذیر جدی گرفته نمیشود، مشکلات کوچک میتوانند به بحرانهای بزرگ تبدیل شوند.
● *اثرات*
توجه به قانون مورفی باعث افزایش آمادگی، کاهش خطا، بهبود کیفیت تصمیمگیری، کاهش هزینهها و افزایش تابآوری سازمانها میشود. مدیرانی که احتمال شکست و مشکلات احتمالی را پیشبینی میکنند، تصمیمهای واقعبینانهتر و برنامههای اجرایی موفقتری خواهند داشت. در مقابل، نادیده گرفتن این قانون باعث بروز بحرانهای پیشبینینشده، افزایش هزینهها، تأخیر در اجرای پروژهها، کاهش اعتماد کارکنان و مشتریان و شکست برنامهها شود. هر فعالیتی علاوه بر اثرات خواسته، دارای عوارض یا اثرات ناخواسته نیز است که باید قبل از اقدام شناسایی و مدیریت شوند.
● *راهکارها*
۱.قبل از اجرای هر تصمیم یا برنامه، مشکلات احتمالی و موانع دستیابی به اهداف را شناسایی و فهرست کنید.
۲.برای ریسکهای مهم، برنامه احتیاطی و اقتضایی طراحی کنید تا در شرایط غیرمنتظره بتوانید واکنش مناسب نشان دهید.
۳.از ابزارهای پیشگیری از خطا و کنترلهای هوشمند استفاده کنید تا احتمال اشتباه کاهش یابد.
۴.قبل از اجرای برنامههای بزرگ، آنها را در مقیاس کوچک پایلوت کنید و از تجربههای گذشته و خطاهای قبلی درس بگیرید.
۵.فرهنگ سازمانی ایجاد کنید که در آن گزارش خطا، یادگیری و اصلاح فرآیندها تشویق شود، نه اینکه خطاها پنهان شوند.
● *نکته طلایی*
مدیر موفق کسی است که برای مشکلات احتمالی قبل از وقوع آماده میشود.
● *اقدام عملی*
یک کار مهم که این هفته قصد انجام آن را دارید انتخاب کنید. سه مشکلی را که ممکن است مانع موفقیت آن شود بنویسید و برای هرکدام یک راهکار پیشگیرانه طراحی کنید.
📌*نظریه قوی سیاه: برای اتفاقات غیرمنتظره آماده باشید.*
● *ماهیت*
نظریه قوی سیاه (Black Swan Theory) توسط نسیم نیکلاس طالب (Nassim Nicholas Taleb) نویسنده لبنانی–آمریکایی، در سال ۲۰۰۷ میلادی مطرح شد. این نظریه به رویدادهایی اشاره دارد که بسیار نادر، غیرقابل پیشبینی و دارای آثار بسیار گسترده هستند. انسانها معمولاً به دلیل تجربه محدود خود، احتمال وقوع چنین حوادثی را دستکم میگیرند؛ اما پس از وقوع، تلاش میکنند برای آن دلیل پیدا کرده و از آن درس بگیرند.
در گذشته اروپاییان تصور میکردند همه قوها سفید هستند؛ بنابراین مشاهده یک قوی سیاه غیرممکن به نظر میرسید. اما در سال ۱۶۹۷ میلادی، یک دریانورد هلندی در استرالیا قوهای سیاه را مشاهده کرد و این باور تغییر یافت.
در دنیای امروز، شیوع بیماری کووید-۱۹، حملات ۱۱ سپتامبر، بحران مالی سال ۲۰۰۸،عدم قطعیت های جهان امرور و ظهور فناوریهایی مانند اینترنت و هوش مصنوعی نمونههایی از پدیدههای قوی سیاه هستند.
برای مثال، بسیاری از سازمانها قبل از همهگیری کووید-۱۹ تصور نمیکردند یک بیماری بتواند فعالیتهای اقتصادی، آموزشی و سازمانی جهان را برای مدت طولانی مختل کند. همچنین، سازمانی که تمام فعالیتهای خود را به یک تأمینکننده وابسته کرده است، ممکن است با ورشکستگی آن تأمینکننده دچار بحران جدی شود.
● *علتها*
مهمترین علت آسیبپذیری افراد و سازمانها در برابر قوهای سیاه، تصور ثبات محیط، تمرکز بر تجربیات گذشته، دستکم گرفتن ریسکهای نادر، اطمینان بیش از حد به پیشبینیها و ضعف در مدیریت ریسک است. بسیاری از مدیران فقط برای مشکلات معمول برنامهریزی میکنند و احتمال رخدادهای غیرمنتظره را نادیده میگیرند. همچنین، تمایل انسان به سادهسازی مسائل پیچیده باعث میشود خطرات بزرگ اما کماحتمال کمتر دیده شوند.
● *اثرات*
قوهای سیاه منفی میتوانند خسارتهای گستردهای به افراد و سازمانها وارد کنند؛ مانند توقف فعالیتها، افزایش هزینهها، کاهش درآمد، از دست رفتن اعتماد ذینفعان و حتی نابودی سازمان. سازمانهایی که فاقد آمادگی و تابآوری هستند، در برابر بحرانهای ناگهانی آسیب بیشتری میبینند.
در مقابل، برخی قوهای سیاه میتوانند فرصتهای بزرگی ایجاد کنند. کشف پنیسیلین، ظهور اینترنت، کامپیوترهای شخصی و هوش مصنوعی نمونههایی از رویدادهای مثبت و تحولآفرین هستند که مسیر زندگی انسان و عملکرد سازمانها را تغییر دادهاند. سازمانهای هوشمند علاوه بر آمادگی برای تهدیدها، برای بهرهبرداری از فرصتهای غیرمنتظره نیز آماده میشوند.
● *راهکارها*
۱.نظام مدیریت ریسک در سازمان ایجاد کنید و علاوه بر خطرات معمول، احتمال وقوع رویدادهای نادر و پراثر را نیز بررسی کنید.
۲.تغییرات محیطی مثل تحولات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فناوری و زیستمحیطی را دایم پایش کنید و فهرستی از خطرات احتمالی تهیه کنید.
۳.برای بحرانهای بزرگ و غیرمنتظره، برنامههای اقتضایی طراحی و بهصورت دورهای تمرین کنید.
۴.با تقویت انعطافپذیری، تنوعبخشی منابع، آموزش کارکنان و یادگیری سازمانی، تابآوری سازمان را افزایش دهید.
۵.علاوه بر آمادگی برای تهدیدها، فرصتهای ناشی از تغییرات بزرگ و فناوریهای جدید را شناسایی و از آنها استفاده کنید.
● *نکته طلایی*
مدیری که فقط برای شرایط عادی برنامهریزی میکند، در برابر بحرانهای غیرعادی غافلگیر خواهد شد؛ سازمانهای موفق برای ناشناختهها نیز آماده میشوند.
● *اقدام عملی*
یک اتفاق غیرمنتظره که میتواند سازمان، کسبوکار یا زندگی شما را تحت تأثیر قرار دهد تصور کنید (مانند بیماری، بحران اقتصادی یا قطع یک منبع مهم). سه اقدام پیشگیرانه برای کاهش اثرات آن بنویسید.
● *ماهیت*
نظریه قوی سیاه (Black Swan Theory) توسط نسیم نیکلاس طالب (Nassim Nicholas Taleb) نویسنده لبنانی–آمریکایی، در سال ۲۰۰۷ میلادی مطرح شد. این نظریه به رویدادهایی اشاره دارد که بسیار نادر، غیرقابل پیشبینی و دارای آثار بسیار گسترده هستند. انسانها معمولاً به دلیل تجربه محدود خود، احتمال وقوع چنین حوادثی را دستکم میگیرند؛ اما پس از وقوع، تلاش میکنند برای آن دلیل پیدا کرده و از آن درس بگیرند.
در گذشته اروپاییان تصور میکردند همه قوها سفید هستند؛ بنابراین مشاهده یک قوی سیاه غیرممکن به نظر میرسید. اما در سال ۱۶۹۷ میلادی، یک دریانورد هلندی در استرالیا قوهای سیاه را مشاهده کرد و این باور تغییر یافت.
در دنیای امروز، شیوع بیماری کووید-۱۹، حملات ۱۱ سپتامبر، بحران مالی سال ۲۰۰۸،عدم قطعیت های جهان امرور و ظهور فناوریهایی مانند اینترنت و هوش مصنوعی نمونههایی از پدیدههای قوی سیاه هستند.
برای مثال، بسیاری از سازمانها قبل از همهگیری کووید-۱۹ تصور نمیکردند یک بیماری بتواند فعالیتهای اقتصادی، آموزشی و سازمانی جهان را برای مدت طولانی مختل کند. همچنین، سازمانی که تمام فعالیتهای خود را به یک تأمینکننده وابسته کرده است، ممکن است با ورشکستگی آن تأمینکننده دچار بحران جدی شود.
● *علتها*
مهمترین علت آسیبپذیری افراد و سازمانها در برابر قوهای سیاه، تصور ثبات محیط، تمرکز بر تجربیات گذشته، دستکم گرفتن ریسکهای نادر، اطمینان بیش از حد به پیشبینیها و ضعف در مدیریت ریسک است. بسیاری از مدیران فقط برای مشکلات معمول برنامهریزی میکنند و احتمال رخدادهای غیرمنتظره را نادیده میگیرند. همچنین، تمایل انسان به سادهسازی مسائل پیچیده باعث میشود خطرات بزرگ اما کماحتمال کمتر دیده شوند.
● *اثرات*
قوهای سیاه منفی میتوانند خسارتهای گستردهای به افراد و سازمانها وارد کنند؛ مانند توقف فعالیتها، افزایش هزینهها، کاهش درآمد، از دست رفتن اعتماد ذینفعان و حتی نابودی سازمان. سازمانهایی که فاقد آمادگی و تابآوری هستند، در برابر بحرانهای ناگهانی آسیب بیشتری میبینند.
در مقابل، برخی قوهای سیاه میتوانند فرصتهای بزرگی ایجاد کنند. کشف پنیسیلین، ظهور اینترنت، کامپیوترهای شخصی و هوش مصنوعی نمونههایی از رویدادهای مثبت و تحولآفرین هستند که مسیر زندگی انسان و عملکرد سازمانها را تغییر دادهاند. سازمانهای هوشمند علاوه بر آمادگی برای تهدیدها، برای بهرهبرداری از فرصتهای غیرمنتظره نیز آماده میشوند.
● *راهکارها*
۱.نظام مدیریت ریسک در سازمان ایجاد کنید و علاوه بر خطرات معمول، احتمال وقوع رویدادهای نادر و پراثر را نیز بررسی کنید.
۲.تغییرات محیطی مثل تحولات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فناوری و زیستمحیطی را دایم پایش کنید و فهرستی از خطرات احتمالی تهیه کنید.
۳.برای بحرانهای بزرگ و غیرمنتظره، برنامههای اقتضایی طراحی و بهصورت دورهای تمرین کنید.
۴.با تقویت انعطافپذیری، تنوعبخشی منابع، آموزش کارکنان و یادگیری سازمانی، تابآوری سازمان را افزایش دهید.
۵.علاوه بر آمادگی برای تهدیدها، فرصتهای ناشی از تغییرات بزرگ و فناوریهای جدید را شناسایی و از آنها استفاده کنید.
● *نکته طلایی*
مدیری که فقط برای شرایط عادی برنامهریزی میکند، در برابر بحرانهای غیرعادی غافلگیر خواهد شد؛ سازمانهای موفق برای ناشناختهها نیز آماده میشوند.
● *اقدام عملی*
یک اتفاق غیرمنتظره که میتواند سازمان، کسبوکار یا زندگی شما را تحت تأثیر قرار دهد تصور کنید (مانند بیماری، بحران اقتصادی یا قطع یک منبع مهم). سه اقدام پیشگیرانه برای کاهش اثرات آن بنویسید.
❤1
Follow the #Management هشتک مدیریت(هشتک معادل فارسی# هشتگ) channel on WhatsApp: https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
📌*رشد پس از حادثه: از شکستها و بحرانها برای قویتر شدن استفاده کنید.*
● *ماهیت*
رشد پس از حادثه (Post-Traumatic Growth) توسط ریچارد تدسکی و لورنس کالهون، استادان روانشناسی آمریکایی، در سال ۱۹۹۶ میلادی مطرح شد. این نظریه بیان میکند که افراد پس از تجربه بحرانها و شرایط استرسزا، ممکن است نهتنها به سطح عملکرد قبلی خود بازگردند، بلکه، تغییرات مثبت و عمیقی در نگرش، توانمندی و کیفیت زندگی آنها ایجاد شود. رشد پس از حادثه با مفهوم تابآوری تفاوت دارد. تابآوری یعنی توانایی بازگشت به سطح عملکرد پیش از حادثه؛ اما رشد پس از حادثه به معنای یافتن فرصتهای رشد، یادگیری و شکوفایی در دل مشکلات است. برای مثال، افراد در سازمان ممکن است در معرض بحران و فشارهای شدید کاری قرار گیرند. اگر سازمان از آنها حمایت کند و فرصت یادگیری و بازسازی فراهم شود، این تجربههای دشوار موجب افزایش مهارت، اعتمادبهنفس و آمادگی آنها برای مواجهه با بحرانهای آینده میشوند.
● *علتها*
رشد پس از حادثه معمولاً زمانی شکل میگیرد که فرد یا سازمان پس از یک تجربه دشوار، به جای تمرکز صرف بر آسیبها، به معنا، یادگیری و فرصتهای بهبود توجه کند. مهمترین عوامل مؤثر در ایجاد این پدیده عبارتند از داشتن نگرش مثبت به تغییر، حمایت اجتماعی، وجود روابط حمایتی، احساس هدفمندی، توانایی یادگیری از تجربهها و برخورداری از منابع روانی و سازمانی مناسب. در سازمانها، نبود حمایت مدیریتی، فرهنگ سرزنش، بیتوجهی به سلامت روان کارکنان و نداشتن برنامههای مدیریت بحران میتواند باعث شود حوادث به آسیبهای طولانیمدت تبدیل شوند. در مقابل، سازمانهایی که پس از بحران به تحلیل علل، یادگیری از اشتباهات و اصلاح فرایندها میپردازند، میتوانند از حادثه برای رشد و بهبود استفاده کنند. همچنین، قرار گرفتن کنترلشده در معرض چالشها ظرفیت مقابله افراد را افزایش میدهد. تجربه موفقیتآمیز در عبور از مشکلات، احساس توانمندی فرد را تقویت میکند و او را برای مواجهه با استرسهای آینده آمادهتر میسازد.
● *اثرات*
رشد پس از حادثه پیامدهای مثبت فردی و سازمانی ایجاد میکند. در سطح فردی، این پدیده موجب افزایش ارزشگذاری برای زندگی، شناخت بهتر خود، افزایش قدرت شخصی، بهبود روابط با دیگران، افزایش امید و یافتن معنای عمیقتر در زندگی میشود. در محیط کار، کارکنانی که از بحرانها درس میگیرند، معمولاً اعتمادبهنفس بیشتری پیدا میکنند، توانایی حل مسئله آنها افزایش مییابد و آمادگی بیشتری برای مواجهه با تغییرات و چالشهای آینده خواهند داشت. در سطح سازمانی، رشد پس از حادثه میتواند به افزایش تابآوری سازمان، بهبود فرایندها، کاهش خطاهای تکرارشونده، تقویت فرهنگ یادگیری و افزایش آمادگی برای بحرانهای آینده منجر شود. در مقابل، اگر سازمانها پس از حوادث فقط به دنبال مقصر باشند و از تجربهها درس نگیرند، احتمال تکرار مشکلات و کاهش اعتماد کارکنان افزایش مییابد.
● *راهکارها*
۱.کارکنان را در زمینه تابآوری فردی و سازمانی آموزش دهید تا مهارت مقابله با استرس و بحران را یاد بگیرند.
۲.میزان آمادگی و تابآوری سازمان در برابر شوکها، بحرانها و حوادث احتمالی را بهطور منظم ارزیابی کنید و نقاط ضعف را شناسایی نمایید.
۳.با مشارکت کارکنان، برنامه تقویت تابآوری سازمانی تدوین و اجرا کنید و ساختارها، منابع و فرایندها را برای مواجهه با بحرانها تقویت کنید.
۴.پس از بحران وحادثه، جلسات یادگیری برگزار کنید و اصلاحات لازم را برای جلوگیری از تکرار مشکلات انجام دهید.
۵.در شرایط استرس شدید، حمایت روانی و اجتماعی از کارکنان را فراهم کنید.
● *نکته طلایی*
بحرانها اگر با حمایت، یادگیری و نگرش درست مدیریت شوند، میتوانند فرصتی برای قویتر شدن افراد و سازمانها باشند.
● *اقدام عملی*
یک تجربه سخت یا بحرانی در زندگی یا محیط کار خود را به یاد آورید. سه درسی که از آن آموختهاید و یک اقدامی که میتوانید برای آمادگی بهتر در برابر بحرانهای آینده انجام دهید، بنویسید.
● *ماهیت*
رشد پس از حادثه (Post-Traumatic Growth) توسط ریچارد تدسکی و لورنس کالهون، استادان روانشناسی آمریکایی، در سال ۱۹۹۶ میلادی مطرح شد. این نظریه بیان میکند که افراد پس از تجربه بحرانها و شرایط استرسزا، ممکن است نهتنها به سطح عملکرد قبلی خود بازگردند، بلکه، تغییرات مثبت و عمیقی در نگرش، توانمندی و کیفیت زندگی آنها ایجاد شود. رشد پس از حادثه با مفهوم تابآوری تفاوت دارد. تابآوری یعنی توانایی بازگشت به سطح عملکرد پیش از حادثه؛ اما رشد پس از حادثه به معنای یافتن فرصتهای رشد، یادگیری و شکوفایی در دل مشکلات است. برای مثال، افراد در سازمان ممکن است در معرض بحران و فشارهای شدید کاری قرار گیرند. اگر سازمان از آنها حمایت کند و فرصت یادگیری و بازسازی فراهم شود، این تجربههای دشوار موجب افزایش مهارت، اعتمادبهنفس و آمادگی آنها برای مواجهه با بحرانهای آینده میشوند.
● *علتها*
رشد پس از حادثه معمولاً زمانی شکل میگیرد که فرد یا سازمان پس از یک تجربه دشوار، به جای تمرکز صرف بر آسیبها، به معنا، یادگیری و فرصتهای بهبود توجه کند. مهمترین عوامل مؤثر در ایجاد این پدیده عبارتند از داشتن نگرش مثبت به تغییر، حمایت اجتماعی، وجود روابط حمایتی، احساس هدفمندی، توانایی یادگیری از تجربهها و برخورداری از منابع روانی و سازمانی مناسب. در سازمانها، نبود حمایت مدیریتی، فرهنگ سرزنش، بیتوجهی به سلامت روان کارکنان و نداشتن برنامههای مدیریت بحران میتواند باعث شود حوادث به آسیبهای طولانیمدت تبدیل شوند. در مقابل، سازمانهایی که پس از بحران به تحلیل علل، یادگیری از اشتباهات و اصلاح فرایندها میپردازند، میتوانند از حادثه برای رشد و بهبود استفاده کنند. همچنین، قرار گرفتن کنترلشده در معرض چالشها ظرفیت مقابله افراد را افزایش میدهد. تجربه موفقیتآمیز در عبور از مشکلات، احساس توانمندی فرد را تقویت میکند و او را برای مواجهه با استرسهای آینده آمادهتر میسازد.
● *اثرات*
رشد پس از حادثه پیامدهای مثبت فردی و سازمانی ایجاد میکند. در سطح فردی، این پدیده موجب افزایش ارزشگذاری برای زندگی، شناخت بهتر خود، افزایش قدرت شخصی، بهبود روابط با دیگران، افزایش امید و یافتن معنای عمیقتر در زندگی میشود. در محیط کار، کارکنانی که از بحرانها درس میگیرند، معمولاً اعتمادبهنفس بیشتری پیدا میکنند، توانایی حل مسئله آنها افزایش مییابد و آمادگی بیشتری برای مواجهه با تغییرات و چالشهای آینده خواهند داشت. در سطح سازمانی، رشد پس از حادثه میتواند به افزایش تابآوری سازمان، بهبود فرایندها، کاهش خطاهای تکرارشونده، تقویت فرهنگ یادگیری و افزایش آمادگی برای بحرانهای آینده منجر شود. در مقابل، اگر سازمانها پس از حوادث فقط به دنبال مقصر باشند و از تجربهها درس نگیرند، احتمال تکرار مشکلات و کاهش اعتماد کارکنان افزایش مییابد.
● *راهکارها*
۱.کارکنان را در زمینه تابآوری فردی و سازمانی آموزش دهید تا مهارت مقابله با استرس و بحران را یاد بگیرند.
۲.میزان آمادگی و تابآوری سازمان در برابر شوکها، بحرانها و حوادث احتمالی را بهطور منظم ارزیابی کنید و نقاط ضعف را شناسایی نمایید.
۳.با مشارکت کارکنان، برنامه تقویت تابآوری سازمانی تدوین و اجرا کنید و ساختارها، منابع و فرایندها را برای مواجهه با بحرانها تقویت کنید.
۴.پس از بحران وحادثه، جلسات یادگیری برگزار کنید و اصلاحات لازم را برای جلوگیری از تکرار مشکلات انجام دهید.
۵.در شرایط استرس شدید، حمایت روانی و اجتماعی از کارکنان را فراهم کنید.
● *نکته طلایی*
بحرانها اگر با حمایت، یادگیری و نگرش درست مدیریت شوند، میتوانند فرصتی برای قویتر شدن افراد و سازمانها باشند.
● *اقدام عملی*
یک تجربه سخت یا بحرانی در زندگی یا محیط کار خود را به یاد آورید. سه درسی که از آن آموختهاید و یک اقدامی که میتوانید برای آمادگی بهتر در برابر بحرانهای آینده انجام دهید، بنویسید.
رشد اقتصاد جهانی لزوماً به معنای بهبود معیشت مردم نیست؛ زیرا افزایش هزینه انرژی، اختلال در زنجیره تأمین و تورم همچنان قدرت خرید خانوارها را تحت فشار قرار میدهد. سرمایهگذاری و رشد تولید، زمانی به رفاه منجر میشود که منافع آن بهطور عادلانه به جامعه و خانوارها برسد. معیار واقعی موفقیت اقتصادی، نه فقط رشد تولید ناخالص داخلی، بلکه افزایش قدرت خرید و بهبود کیفیت زندگی مردم است.
مدیریت اجرایی
رشد اقتصاد جهانی لزوماً به معنای بهبود معیشت مردم نیست؛ زیرا افزایش هزینه انرژی، اختلال در زنجیره تأمین و تورم همچنان قدرت خرید خانوارها را تحت فشار قرار میدهد. سرمایهگذاری و رشد تولید، زمانی به رفاه منجر میشود که منافع آن بهطور عادلانه به جامعه و خانوارها…
*چرا اقتصاد جهان با وجود رشد، همچنان گرانتر میشود؟*
نتایج تازهترین نظرسنجی رویترز از بیش از ۵۰۰ اقتصاددان نشان میدهد که نگرانی درباره تورم جهانی بار دیگر افزایش یافته است.
در این نظرسنجی، پیشبینی نرخ تورم سال ۲۰۲۷ برای ۳۱ اقتصاد از مجموع ۵۰ اقتصاد بررسیشده بالاتر رفته است؛ نشانهای از اینکه بازگشت ثبات قیمتها دشوارتر از انتظارات قبلی خواهد بود.
اما نکته قابلتوجه گزارش، همزمانی این نگرانی با بهبود چشمانداز رشد اقتصاد جهانی است. اقتصاددانان اکنون رشد اقتصاد جهان را برای سالهای ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ بهترتیب ۳ و ۳٫۲ درصد پیشبینی میکنند.
سوال: چرا رشد اقتصادی دیگر به معنای کاهش فشار معیشتی نیست؟
یکی از مهمترین عوامل، افزایش هزینه انرژی است. تنشهای خاورمیانه و اختلال در مسیرهای انتقال نفت و گاز، تنها قیمت سوخت را تحت تأثیر قرار نمیدهند؛ این هزینهها از طریق حملونقل، تولید صنعتی و زنجیره تأمین به قیمت کالاها و خدمات منتقل میشوند.
از سوی دیگر، رشد اقتصادی در همه بخشها به یک اندازه توزیع نشده است. سرمایهگذاریهای گسترده در فناوری و هوش مصنوعی میتوانند به رشد تولید ناخالص داخلی کمک کنند، اما لزوماً به معنای افزایش متناسب قدرت خرید خانوارها نیستند.
بانکهای مرکزی با یک انتخاب دشوار روبهرو هستند.
اگر برای مهار تورم، نرخ بهره را بالا نگه دارند، هزینه تأمین مالی شرکتها، وام مسکن و سرمایهگذاری افزایش مییابد. اگر زودتر از موعد نرخ بهره را کاهش دهند، خطر ماندگاری تورم وجود دارد.
این وضعیت بهویژه برای اقتصادهایی که همزمان با بدهی بالا و رشد ضعیف مواجهاند، پیچیدهتر است. در چنین شرایطی، حتی رشد مثبت اقتصادی نیز ممکن است به بهبود محسوس سطح زندگی منجر نشود.
پیامد این روند برای ایران چیست؟
اقتصاد ایران علاوه بر فشارهای تورمی داخلی، از مسیر قیمت جهانی انرژی، هزینه حملونقل، واردات مواد اولیه و تغییر سیاستهای پولی کشورهای بزرگ نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.
افزایش هزینه تجارت جهانی میتواند قیمت تمامشده واردات را بالا ببرد. در مقابل، تداوم نرخهای بهره بالا در اقتصادهای بزرگ ممکن است بر تقاضای جهانی، قیمت کالاهای پایه و شرایط تجارت خارجی فشار وارد کند.
البته تورم ایران را نمیتوان صرفاً با تحولات جهانی توضیح داد؛ سیاستهای پولی و مالی داخلی، نرخ ارز و محدودیتهای عرضه نیز نقش تعیینکنندهای دارند.
افزایش پیشبینی تورم برای ۳۱ اقتصاد به معنای افزایش قطعی قیمتها با سرعت بیشتر در همه این کشورها نیست؛ بلکه نشان میدهد اقتصاددانان نسبت به گذشته، مسیر بازگشت تورم به سطوح هدف را دشوارتر ارزیابی میکنند.
پیام اصلی این گزارش روشن است: رشد اقتصاد جهانی بهتنهایی تضمینکننده بهبود قدرت خرید مردم نیست. تا زمانی که فشار هزینه انرژی، اختلالهای تجاری و محدودیتهای عرضه ادامه داشته باشند، فاصله میان رشد اقتصادی و رفاه خانوارها میتواند پابرجا بماند.
اقتصاد ومدیریت
نتایج تازهترین نظرسنجی رویترز از بیش از ۵۰۰ اقتصاددان نشان میدهد که نگرانی درباره تورم جهانی بار دیگر افزایش یافته است.
در این نظرسنجی، پیشبینی نرخ تورم سال ۲۰۲۷ برای ۳۱ اقتصاد از مجموع ۵۰ اقتصاد بررسیشده بالاتر رفته است؛ نشانهای از اینکه بازگشت ثبات قیمتها دشوارتر از انتظارات قبلی خواهد بود.
اما نکته قابلتوجه گزارش، همزمانی این نگرانی با بهبود چشمانداز رشد اقتصاد جهانی است. اقتصاددانان اکنون رشد اقتصاد جهان را برای سالهای ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ بهترتیب ۳ و ۳٫۲ درصد پیشبینی میکنند.
سوال: چرا رشد اقتصادی دیگر به معنای کاهش فشار معیشتی نیست؟
یکی از مهمترین عوامل، افزایش هزینه انرژی است. تنشهای خاورمیانه و اختلال در مسیرهای انتقال نفت و گاز، تنها قیمت سوخت را تحت تأثیر قرار نمیدهند؛ این هزینهها از طریق حملونقل، تولید صنعتی و زنجیره تأمین به قیمت کالاها و خدمات منتقل میشوند.
از سوی دیگر، رشد اقتصادی در همه بخشها به یک اندازه توزیع نشده است. سرمایهگذاریهای گسترده در فناوری و هوش مصنوعی میتوانند به رشد تولید ناخالص داخلی کمک کنند، اما لزوماً به معنای افزایش متناسب قدرت خرید خانوارها نیستند.
بانکهای مرکزی با یک انتخاب دشوار روبهرو هستند.
اگر برای مهار تورم، نرخ بهره را بالا نگه دارند، هزینه تأمین مالی شرکتها، وام مسکن و سرمایهگذاری افزایش مییابد. اگر زودتر از موعد نرخ بهره را کاهش دهند، خطر ماندگاری تورم وجود دارد.
این وضعیت بهویژه برای اقتصادهایی که همزمان با بدهی بالا و رشد ضعیف مواجهاند، پیچیدهتر است. در چنین شرایطی، حتی رشد مثبت اقتصادی نیز ممکن است به بهبود محسوس سطح زندگی منجر نشود.
پیامد این روند برای ایران چیست؟
اقتصاد ایران علاوه بر فشارهای تورمی داخلی، از مسیر قیمت جهانی انرژی، هزینه حملونقل، واردات مواد اولیه و تغییر سیاستهای پولی کشورهای بزرگ نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.
افزایش هزینه تجارت جهانی میتواند قیمت تمامشده واردات را بالا ببرد. در مقابل، تداوم نرخهای بهره بالا در اقتصادهای بزرگ ممکن است بر تقاضای جهانی، قیمت کالاهای پایه و شرایط تجارت خارجی فشار وارد کند.
البته تورم ایران را نمیتوان صرفاً با تحولات جهانی توضیح داد؛ سیاستهای پولی و مالی داخلی، نرخ ارز و محدودیتهای عرضه نیز نقش تعیینکنندهای دارند.
افزایش پیشبینی تورم برای ۳۱ اقتصاد به معنای افزایش قطعی قیمتها با سرعت بیشتر در همه این کشورها نیست؛ بلکه نشان میدهد اقتصاددانان نسبت به گذشته، مسیر بازگشت تورم به سطوح هدف را دشوارتر ارزیابی میکنند.
پیام اصلی این گزارش روشن است: رشد اقتصاد جهانی بهتنهایی تضمینکننده بهبود قدرت خرید مردم نیست. تا زمانی که فشار هزینه انرژی، اختلالهای تجاری و محدودیتهای عرضه ادامه داشته باشند، فاصله میان رشد اقتصادی و رفاه خانوارها میتواند پابرجا بماند.
اقتصاد ومدیریت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚠️ اشتباه، اجتنابناپذیر است؛ اما واکنش مدیر به اشتباه، فرهنگ یک سازمان را میسازد.
❤2
مدیریت اجرایی
⚠️ اشتباه، اجتنابناپذیر است؛ اما واکنش مدیر به اشتباه، فرهنگ یک سازمان را میسازد.
✳️ 👆 اشتباه، اجتنابناپذیر است؛ اما واکنش مدیر به اشتباه، فرهنگ یک سازمان را میسازد.
✅ مدیران ضعیف، انرژی خود را صرف پیدا کردن مقصر میکنند. نتیجه این رویکرد، تیمی است که از اشتباه کردن میترسد، خطاهایش را پنهان میکند و بهتدریج انگیزه، خلاقیت و مسئولیتپذیری را از دست میدهد.
اما مدیران اثرگذار، سؤال متفاوتی میپرسند: «کدام بخش از فرآیند، آموزش یا سیستم باعث شد این اشتباه رخ دهد؟» آنها میدانند که در بسیاری از موارد، ریشه خطا در افراد نیست؛ بلکه در نقص فرآیندها، ابهام در وظایف یا ضعف آموزش است.
در روانشناسی سازمانی، این رویکرد با مفهوم امنیت روانی (Psychological Safety) شناخته میشود؛ یعنی فضایی که افراد بدون ترس از سرزنش، اشتباهات خود را بیان میکنند. چنین محیطی باعث افزایش یادگیری، نوآوری، اعتماد و عملکرد تیم میشود؛ زیرا مشکلات قبل از تبدیل شدن به بحران، شناسایی و اصلاح میشوند.
این به معنای نادیده گرفتن اشتباهات نیست؛ بلکه یعنی بهجای مقصرسازی، مسئولیتپذیری و یادگیری را تقویت کنیم.
در نهایت، سازمانها به اندازه کیفیت تصمیمهای مدیرانشان رشد نمیکنند؛ به اندازه فرهنگی که مدیران میسازند رشد میکنند. اگر فرهنگ شما بر پایه ترس باشد، افراد فقط از اشتباه کردن اجتناب میکنند؛ اما اگر بر پایه یادگیری باشد، افراد هر روز بهتر از دیروز خواهند شد و همین، مزیت رقابتی واقعی هر کسبوکاری است.
🎥:Better Call Saul- 2015
✅ مدیران ضعیف، انرژی خود را صرف پیدا کردن مقصر میکنند. نتیجه این رویکرد، تیمی است که از اشتباه کردن میترسد، خطاهایش را پنهان میکند و بهتدریج انگیزه، خلاقیت و مسئولیتپذیری را از دست میدهد.
اما مدیران اثرگذار، سؤال متفاوتی میپرسند: «کدام بخش از فرآیند، آموزش یا سیستم باعث شد این اشتباه رخ دهد؟» آنها میدانند که در بسیاری از موارد، ریشه خطا در افراد نیست؛ بلکه در نقص فرآیندها، ابهام در وظایف یا ضعف آموزش است.
در روانشناسی سازمانی، این رویکرد با مفهوم امنیت روانی (Psychological Safety) شناخته میشود؛ یعنی فضایی که افراد بدون ترس از سرزنش، اشتباهات خود را بیان میکنند. چنین محیطی باعث افزایش یادگیری، نوآوری، اعتماد و عملکرد تیم میشود؛ زیرا مشکلات قبل از تبدیل شدن به بحران، شناسایی و اصلاح میشوند.
این به معنای نادیده گرفتن اشتباهات نیست؛ بلکه یعنی بهجای مقصرسازی، مسئولیتپذیری و یادگیری را تقویت کنیم.
در نهایت، سازمانها به اندازه کیفیت تصمیمهای مدیرانشان رشد نمیکنند؛ به اندازه فرهنگی که مدیران میسازند رشد میکنند. اگر فرهنگ شما بر پایه ترس باشد، افراد فقط از اشتباه کردن اجتناب میکنند؛ اما اگر بر پایه یادگیری باشد، افراد هر روز بهتر از دیروز خواهند شد و همین، مزیت رقابتی واقعی هر کسبوکاری است.
🎥:Better Call Saul- 2015
🎯 پژوهشی تازه نشان میدهد برخلاف تصور رایج، عامل اصلی استرس شغلی حجم زیاد کار نیست
♦️ایمی گلاور، هافپست — استرس شغلی پدیدهای بسیار رایج است. بر اساس گزارش فرسودگی شغلیِ مؤسسۀ سلامت روان بریتانیا، نزدیک به ۹۱ درصد از کارکنان در سال گذشته فشار روانی زیاد یا شدیدی را تجربه کردهاند و از هر پنج نفر، یک نفر به همین دلیل ناچار به گرفتن مرخصی شده است.
♦️همچنین، پژوهشهای مؤسسۀ مایند نشان میدهند که محیط کار، حتی بالاتر از مشکلات مربوط به سلامت و مسائل مالی، در صدر عوامل استرسزای زندگی افراد قرار دارد. اما چه چیزی در محیطهای کاری باعث اینهمه فشار روانی میشود؟
♦️ایمی گلاور، هافپست — استرس شغلی پدیدهای بسیار رایج است. بر اساس گزارش فرسودگی شغلیِ مؤسسۀ سلامت روان بریتانیا، نزدیک به ۹۱ درصد از کارکنان در سال گذشته فشار روانی زیاد یا شدیدی را تجربه کردهاند و از هر پنج نفر، یک نفر به همین دلیل ناچار به گرفتن مرخصی شده است.
♦️همچنین، پژوهشهای مؤسسۀ مایند نشان میدهند که محیط کار، حتی بالاتر از مشکلات مربوط به سلامت و مسائل مالی، در صدر عوامل استرسزای زندگی افراد قرار دارد. اما چه چیزی در محیطهای کاری باعث اینهمه فشار روانی میشود؟
مدیریت اجرایی
🎯 پژوهشی تازه نشان میدهد برخلاف تصور رایج، عامل اصلی استرس شغلی حجم زیاد کار نیست ♦️ایمی گلاور، هافپست — استرس شغلی پدیدهای بسیار رایج است. بر اساس گزارش فرسودگی شغلیِ مؤسسۀ سلامت روان بریتانیا، نزدیک به ۹۱ درصد از کارکنان در سال گذشته فشار روانی زیاد…
🎯 پژوهشی تازه نشان میدهد برخلاف تصور رایج، عامل اصلی استرس شغلی حجم زیاد کار نیست
♦️ایمی گلاور، هافپست — استرس شغلی پدیدهای بسیار رایج است. بر اساس گزارش فرسودگی شغلیِ مؤسسۀ سلامت روان بریتانیا، نزدیک به ۹۱ درصد از کارکنان در سال گذشته فشار روانی زیاد یا شدیدی را تجربه کردهاند و از هر پنج نفر، یک نفر به همین دلیل ناچار به گرفتن مرخصی شده است.
♦️همچنین، پژوهشهای مؤسسۀ مایند نشان میدهند که محیط کار، حتی بالاتر از مشکلات مربوط به سلامت و مسائل مالی، در صدر عوامل استرسزای زندگی افراد قرار دارد. اما چه چیزی در محیطهای کاری باعث اینهمه فشار روانی میشود؟
♦️بر اساس فراتحلیلی تازه که بیش از ۶۰ سال پژوهش، شامل ۵۱۵ مطالعه و نزدیک به ۷۸۸ هزار کارمند، را بررسی کرده است، برخلاف تصور رایج، حجم زیاد کار اصلیترین عامل استرس در محیطهای کاری نیست. پژوهشگران در این بررسی، عوامل استرسزای محیط کار را به سه دسته تقسیم کردهاند که در ادامه به آنها میپردازم.
♦️اولین عامل، «ابهام در نقش» است که وقتی به وجود میآید که کارکنان دقیقاً ندانند چه انتظاراتی از آنها میرود یا عملکردشان بر چه اساسی ارزیابی میشود. دومین عامل، «تعارض در نقش» است که زمانی رخ میدهد که کارکنان با خواستهها، انتظارات یا اولویتهای ناسازگار روبهرو شوند؛ مثلاً وقتی دو مدیر مختلف، همزمان دو درخواست کاملاً متناقض از یک کارمند داشته باشند.
♦️سومین عامل، «بار کاری بیشازحد» است که معمولاً زمانی رخ میدهد که وظایف و مسئولیتهای فراوانی بر دوش کارمند گذاشته میشود، بیآنکه منابع، ابزار یا زمان کافی برای انجام آنها در اختیارش باشد. به بیان سادهتر، وقتی حجم کار و انتظاراتی که از فرد میرود، به شکلی نامعقول از تواناییها و امکانات او فراتر باشد، با بار کاری بیشازحد روبهرو هستیم.
♦️پژوهشگران دریافتند که هرچند هر سه عامل در ایجاد استرس نقش دارند، در نهایت این «ابهام در نقش» است که بیشترین فشار روانی را بر کارکنان وارد میکند. دلیلش احتمالاً این است که وقتی افراد دقیقاً نمیدانند چه وظایفی بر عهده دارند، عملکردشان بر چه اساسی ارزیابی میشود یا حدود مسئولیتهایشان کجاست، حتی انجام سادهترین کارهای روزمره نیز به تجربهای پراسترس و طاقتفرسا تبدیل میشود.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Most Work Stress Isn't Actually About Workload, Study Suggests» نوشتۀ ایمی گلاور است که در تاریخ ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ در هافپست منتشر شده است.
♦️ایمی گلاور، هافپست — استرس شغلی پدیدهای بسیار رایج است. بر اساس گزارش فرسودگی شغلیِ مؤسسۀ سلامت روان بریتانیا، نزدیک به ۹۱ درصد از کارکنان در سال گذشته فشار روانی زیاد یا شدیدی را تجربه کردهاند و از هر پنج نفر، یک نفر به همین دلیل ناچار به گرفتن مرخصی شده است.
♦️همچنین، پژوهشهای مؤسسۀ مایند نشان میدهند که محیط کار، حتی بالاتر از مشکلات مربوط به سلامت و مسائل مالی، در صدر عوامل استرسزای زندگی افراد قرار دارد. اما چه چیزی در محیطهای کاری باعث اینهمه فشار روانی میشود؟
♦️بر اساس فراتحلیلی تازه که بیش از ۶۰ سال پژوهش، شامل ۵۱۵ مطالعه و نزدیک به ۷۸۸ هزار کارمند، را بررسی کرده است، برخلاف تصور رایج، حجم زیاد کار اصلیترین عامل استرس در محیطهای کاری نیست. پژوهشگران در این بررسی، عوامل استرسزای محیط کار را به سه دسته تقسیم کردهاند که در ادامه به آنها میپردازم.
♦️اولین عامل، «ابهام در نقش» است که وقتی به وجود میآید که کارکنان دقیقاً ندانند چه انتظاراتی از آنها میرود یا عملکردشان بر چه اساسی ارزیابی میشود. دومین عامل، «تعارض در نقش» است که زمانی رخ میدهد که کارکنان با خواستهها، انتظارات یا اولویتهای ناسازگار روبهرو شوند؛ مثلاً وقتی دو مدیر مختلف، همزمان دو درخواست کاملاً متناقض از یک کارمند داشته باشند.
♦️سومین عامل، «بار کاری بیشازحد» است که معمولاً زمانی رخ میدهد که وظایف و مسئولیتهای فراوانی بر دوش کارمند گذاشته میشود، بیآنکه منابع، ابزار یا زمان کافی برای انجام آنها در اختیارش باشد. به بیان سادهتر، وقتی حجم کار و انتظاراتی که از فرد میرود، به شکلی نامعقول از تواناییها و امکانات او فراتر باشد، با بار کاری بیشازحد روبهرو هستیم.
♦️پژوهشگران دریافتند که هرچند هر سه عامل در ایجاد استرس نقش دارند، در نهایت این «ابهام در نقش» است که بیشترین فشار روانی را بر کارکنان وارد میکند. دلیلش احتمالاً این است که وقتی افراد دقیقاً نمیدانند چه وظایفی بر عهده دارند، عملکردشان بر چه اساسی ارزیابی میشود یا حدود مسئولیتهایشان کجاست، حتی انجام سادهترین کارهای روزمره نیز به تجربهای پراسترس و طاقتفرسا تبدیل میشود.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Most Work Stress Isn't Actually About Workload, Study Suggests» نوشتۀ ایمی گلاور است که در تاریخ ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ در هافپست منتشر شده است.
مدیریت اجرایی
Photo
📌*استراتژی یک کار تیمی است، اما ارزش نهایی که خلق میشود به دخالت مستقیم مدیرعامل بستگی دارد.*
📍مککینزی شش نقشی را معرفی میکند که مدیرعامل نباید آنها را تفویض کند؛ زیرا موفقیت استراتژی و خلق ارزش پایدار در نهایت به این نقشها وابسته است:
۱.*انتخاب نحوه مشارکت در استراتژی*
*(The CEO chooses how to engage in strategy)*
مدیرعامل باید به اندازه کافی نزدیک به طراحی و اجرای استراتژی باشد تا بتواند قضاوت خود را در مهمترین مسائل اعمال کند. او باید کسبوکار را بهصورت دانهای بشناسد، در تصمیمگیریهای مربوط به تخصیص منابع مشارکت کند، بودجه را با استراتژی همراستا نگه دارد و پس از اجرای تصمیمها، بررسی کند که آیا انتخاب استراتژیک موفق بوده یا نه. مثال برجسته: A.G. Lafley در Procter & Gamble که جلسات استراتژی را از «تئاتر شرکتی» به مناظرههای متمرکز تبدیل کرد و شخصاً بیش از ۹۰ برند را متوقف یا فروخت.
۲.*مالکیت منطق خلق ارزش*
*(The CEO owns the value creation thesis)*
هر استراتژی موفق بر پایه یک تز روشن استوار است: «این شرکت چگونه و با چه مزیت رقابتی میتواند بازدهی پایدار ایجاد کند؟» بسیاری ممکن است در ساخت این تز مشارکت کنند، اما مالکیت نهایی و مسئولیت تداوم اعتبار آن بر عهده مدیرعامل است. او باید بتواند این منطق را به زبان خودش بیان کند، از آن دفاع کند و در صورت تغییر شرایط، آن را بازنگری کند. مثال: Jamie Dimon در JPMorgan Chase که تز «ترازنامه قلعه» را ابتدا برای رشد در بحران مالی به کار گرفت و سپس آن را به سرمایهگذاری سنگین در فناوری و هوش مصنوعی گسترش داد.
۳.*اتخاذ سختترین تصمیمهای تخصیص مجدد منابع*
*(The CEO makes the hardest resource reallocation calls)*
استراتژیهای بزرگ اغلب نیازمند انتقال سرمایه و استعداد از کسبوکارهای موجود و دفاعپذیر به فرصتهای جدید و نامطمئن هستند. این تصمیمها بهشدت دشوارند و معمولاً با مقاومت سازمانی روبهرو میشوند. فقط مدیرعامل قدرت کافی برای شکستن این اینرسی را دارد. مثال: Satya Nadella در Microsoft که کسبوکار سختافزار موبایل را متوقف کرد، Office را روی iOS و Android باز کرد و سرمایهگذاری عظیمی روی Azure انجام داد.
۴.*تنظیم سرعت اجرای استراتژی*
*(The CEO can change the strategic tempo)*
هر سازمانی سرعت پیشفرض خود را دارد. مدیرعامل باید بتواند این سرعت را تغییر دهد: گاهی صبر و سرمایهگذاری بلندمدت را تحمیل کند و گاهی سازمان را وادار به شتابگیری کند، حتی قبل از اینکه همه شرایط کاملاً آماده باشد. مثال: Reed Hastings در Netflix که انتقال از DVD به استریمینگ را با صبر چندساله آغاز کرد و سپس در زمان مناسب سرعت را بهشدت افزایش داد.
۵.*ایجاد انگیزه برای حرکت در شرایط عدمقطعیت*
*(The CEO can inspire the organization to lean into uncertainty)*
عدمقطعیت معمولاً سازمانها را به تردید و تأخیر وادار میکند. شرکتهایی که بیشترین ارزش را خلق میکنند، برعکس عمل میکنند: با داشتن یک دیدگاه روشن، به سمت عدمقطعیت حرکت میکنند. فقط مدیرعامل میتواند این دیدگاه و اعتقاد را به سازمان منتقل کند و آن را به اقدام وادارد. مثال: Doug McMillon در Walmart که فروشگاههای فیزیکی را به عنوان مزیت رقابتی در دنیای دیجیتال بازتعریف کرد.
۶.*کاتالیزور تغییر سازمانی*
*(The CEO is a catalyst for change)*
وقتی استراتژی نیازمند تحول عمیق است، مدیرعامل تنها کسی است که میتواند کل سازمان را به مسیر جدید پایبند نگه دارد. او باید در برابر بازگشت به عادتهای قدیمی مقاومت کند و تعهد را حتی زمانی که هزینهها آشکار و منافع هنوز نامشخص هستند، حفظ کند. مثال: David Cote در Honeywell که بیش از یک دهه روی تغییر فرهنگ و سیستم عملیاتی شرکت کار کرد.
💠 نکته تکمیلی مهم از مقاله: قدرت باورهای استراتژیک
انجام این شش نقش دشوار است و نیازمند مواجهه با بدهبستانهای سخت و ریسکپذیری حرفهای است. مدیرعاملانی که در این نقشها موفق میشوند، از باورهای عمیقی درباره خلق ارزش بهره میبرند؛ باورهایی که از تجربه و مطالعه شکل گرفتهاند.
این باورها زمانی بیشترین قدرت را دارند که در کل سازمان نهادینه شوند. وقتی باور فقط در ذهن مدیرعامل باشد، تصمیمهای یک نفر را تقویت میکند؛ اما وقتی در فرهنگ سازمان رسوخ کند، تصمیمگیری در تمام سطوح همراستا میشود. مقاله تأکید میکند که با گسترش هوش مصنوعی و دسترسی آسان به تحلیلها، «قضاوت مبتنی بر تجربه و باورهای شخصی» کمیابتر و ارزشمندتر خواهد شد.
📍مککینزی شش نقشی را معرفی میکند که مدیرعامل نباید آنها را تفویض کند؛ زیرا موفقیت استراتژی و خلق ارزش پایدار در نهایت به این نقشها وابسته است:
۱.*انتخاب نحوه مشارکت در استراتژی*
*(The CEO chooses how to engage in strategy)*
مدیرعامل باید به اندازه کافی نزدیک به طراحی و اجرای استراتژی باشد تا بتواند قضاوت خود را در مهمترین مسائل اعمال کند. او باید کسبوکار را بهصورت دانهای بشناسد، در تصمیمگیریهای مربوط به تخصیص منابع مشارکت کند، بودجه را با استراتژی همراستا نگه دارد و پس از اجرای تصمیمها، بررسی کند که آیا انتخاب استراتژیک موفق بوده یا نه. مثال برجسته: A.G. Lafley در Procter & Gamble که جلسات استراتژی را از «تئاتر شرکتی» به مناظرههای متمرکز تبدیل کرد و شخصاً بیش از ۹۰ برند را متوقف یا فروخت.
۲.*مالکیت منطق خلق ارزش*
*(The CEO owns the value creation thesis)*
هر استراتژی موفق بر پایه یک تز روشن استوار است: «این شرکت چگونه و با چه مزیت رقابتی میتواند بازدهی پایدار ایجاد کند؟» بسیاری ممکن است در ساخت این تز مشارکت کنند، اما مالکیت نهایی و مسئولیت تداوم اعتبار آن بر عهده مدیرعامل است. او باید بتواند این منطق را به زبان خودش بیان کند، از آن دفاع کند و در صورت تغییر شرایط، آن را بازنگری کند. مثال: Jamie Dimon در JPMorgan Chase که تز «ترازنامه قلعه» را ابتدا برای رشد در بحران مالی به کار گرفت و سپس آن را به سرمایهگذاری سنگین در فناوری و هوش مصنوعی گسترش داد.
۳.*اتخاذ سختترین تصمیمهای تخصیص مجدد منابع*
*(The CEO makes the hardest resource reallocation calls)*
استراتژیهای بزرگ اغلب نیازمند انتقال سرمایه و استعداد از کسبوکارهای موجود و دفاعپذیر به فرصتهای جدید و نامطمئن هستند. این تصمیمها بهشدت دشوارند و معمولاً با مقاومت سازمانی روبهرو میشوند. فقط مدیرعامل قدرت کافی برای شکستن این اینرسی را دارد. مثال: Satya Nadella در Microsoft که کسبوکار سختافزار موبایل را متوقف کرد، Office را روی iOS و Android باز کرد و سرمایهگذاری عظیمی روی Azure انجام داد.
۴.*تنظیم سرعت اجرای استراتژی*
*(The CEO can change the strategic tempo)*
هر سازمانی سرعت پیشفرض خود را دارد. مدیرعامل باید بتواند این سرعت را تغییر دهد: گاهی صبر و سرمایهگذاری بلندمدت را تحمیل کند و گاهی سازمان را وادار به شتابگیری کند، حتی قبل از اینکه همه شرایط کاملاً آماده باشد. مثال: Reed Hastings در Netflix که انتقال از DVD به استریمینگ را با صبر چندساله آغاز کرد و سپس در زمان مناسب سرعت را بهشدت افزایش داد.
۵.*ایجاد انگیزه برای حرکت در شرایط عدمقطعیت*
*(The CEO can inspire the organization to lean into uncertainty)*
عدمقطعیت معمولاً سازمانها را به تردید و تأخیر وادار میکند. شرکتهایی که بیشترین ارزش را خلق میکنند، برعکس عمل میکنند: با داشتن یک دیدگاه روشن، به سمت عدمقطعیت حرکت میکنند. فقط مدیرعامل میتواند این دیدگاه و اعتقاد را به سازمان منتقل کند و آن را به اقدام وادارد. مثال: Doug McMillon در Walmart که فروشگاههای فیزیکی را به عنوان مزیت رقابتی در دنیای دیجیتال بازتعریف کرد.
۶.*کاتالیزور تغییر سازمانی*
*(The CEO is a catalyst for change)*
وقتی استراتژی نیازمند تحول عمیق است، مدیرعامل تنها کسی است که میتواند کل سازمان را به مسیر جدید پایبند نگه دارد. او باید در برابر بازگشت به عادتهای قدیمی مقاومت کند و تعهد را حتی زمانی که هزینهها آشکار و منافع هنوز نامشخص هستند، حفظ کند. مثال: David Cote در Honeywell که بیش از یک دهه روی تغییر فرهنگ و سیستم عملیاتی شرکت کار کرد.
💠 نکته تکمیلی مهم از مقاله: قدرت باورهای استراتژیک
انجام این شش نقش دشوار است و نیازمند مواجهه با بدهبستانهای سخت و ریسکپذیری حرفهای است. مدیرعاملانی که در این نقشها موفق میشوند، از باورهای عمیقی درباره خلق ارزش بهره میبرند؛ باورهایی که از تجربه و مطالعه شکل گرفتهاند.
این باورها زمانی بیشترین قدرت را دارند که در کل سازمان نهادینه شوند. وقتی باور فقط در ذهن مدیرعامل باشد، تصمیمهای یک نفر را تقویت میکند؛ اما وقتی در فرهنگ سازمان رسوخ کند، تصمیمگیری در تمام سطوح همراستا میشود. مقاله تأکید میکند که با گسترش هوش مصنوعی و دسترسی آسان به تحلیلها، «قضاوت مبتنی بر تجربه و باورهای شخصی» کمیابتر و ارزشمندتر خواهد شد.
🌀 *«پیشگویی در عصر هوش مصنوعی»*
● مدیران و پژوهشگران در عصر هوش مصنوعی، بهجای پیشگویی یا فاجعهپردازی باید به روش علمی (داده، آزمون، ابطالپذیری) بازگردند.
● درعصر عدم قطعیت و AI
آرام و صبور باشید، داده جمع کنید و علم را جدی بگیرید.
*پیشنهادهای کاربردی برای مدیران:*
۱.پیشبینیهای قطعی (فروپاشی نظام مالی، جنگ جهانی، سلطه رباتها) روایتپردازی است، نه تحلیل؛ چون یک پیشبینی درست برجسته میشود و دهها پیشبینی نادرست فراموش.
۲.روایت های فلاکتمحور: تخصص فنی به معنای تخصص در فلسفه، جامعهشناسی یا اقتصاد سیاسی نیست؛ ضمن اینکه فناوران ممکن است برای جذب سرمایه یا مخاطب، آینده را اغراقآمیز تصویر کنند.
۳.نظریههای کلاسیک:
مفاهیم برآمده از مارکس، فروید، هایدگر، هابرماس و تا حدی عاصماوغلو بر مناسبات جدید (داده، پلتفرم، الگوریتم) تحمیل میشوند؛ «نباید با نقشه جهان قدیم در جهان جدید حرکت کرد».
۴.درس تاریخ فناوری:
هر موج فناوری (خط، چرخ، اینترنت) هزینه داشته اما ظرفیت انتخاب، آموزش و ارتباط را گسترش داده است.
۵.اصل «همهچیز انسانی است»: فناوری را انسان میسازد و سازمانها و دولتها آن را به کار میگیرند؛ پس مشکلات مشخص را باید با سیاست عمومی متناسب اصلاح کرد، نه کل فناوری را تهدید تمدن دانست.
۶.دعوت به احتیاط روششناختی و پرهیز از قطعیتنمایی، بهویژه نقد «سوگیری انتخابی» پیشگویان.
۷.توجه به انگیزههای اقتصادی در اغراقگویی فناوران.
۸.موضع میانه میان وحشت و خوشبینی سادهلوحانه.
۹.«داده جمع کنید» بدون مشخص کردن شاخصها، روشها و مرجع تصمیمگیری، عملیاتی نیست.
۱۰.تصمیمهای مربوط به هوش مصنوعی را بر مبنای سناریوسازی و پایش شاخصهای سازمانی بگیرید، نه بر اساس هیجان رسانهای، چه خوشبینانه و چه هراسآمیز.
● مدیران و پژوهشگران در عصر هوش مصنوعی، بهجای پیشگویی یا فاجعهپردازی باید به روش علمی (داده، آزمون، ابطالپذیری) بازگردند.
● درعصر عدم قطعیت و AI
آرام و صبور باشید، داده جمع کنید و علم را جدی بگیرید.
*پیشنهادهای کاربردی برای مدیران:*
۱.پیشبینیهای قطعی (فروپاشی نظام مالی، جنگ جهانی، سلطه رباتها) روایتپردازی است، نه تحلیل؛ چون یک پیشبینی درست برجسته میشود و دهها پیشبینی نادرست فراموش.
۲.روایت های فلاکتمحور: تخصص فنی به معنای تخصص در فلسفه، جامعهشناسی یا اقتصاد سیاسی نیست؛ ضمن اینکه فناوران ممکن است برای جذب سرمایه یا مخاطب، آینده را اغراقآمیز تصویر کنند.
۳.نظریههای کلاسیک:
مفاهیم برآمده از مارکس، فروید، هایدگر، هابرماس و تا حدی عاصماوغلو بر مناسبات جدید (داده، پلتفرم، الگوریتم) تحمیل میشوند؛ «نباید با نقشه جهان قدیم در جهان جدید حرکت کرد».
۴.درس تاریخ فناوری:
هر موج فناوری (خط، چرخ، اینترنت) هزینه داشته اما ظرفیت انتخاب، آموزش و ارتباط را گسترش داده است.
۵.اصل «همهچیز انسانی است»: فناوری را انسان میسازد و سازمانها و دولتها آن را به کار میگیرند؛ پس مشکلات مشخص را باید با سیاست عمومی متناسب اصلاح کرد، نه کل فناوری را تهدید تمدن دانست.
۶.دعوت به احتیاط روششناختی و پرهیز از قطعیتنمایی، بهویژه نقد «سوگیری انتخابی» پیشگویان.
۷.توجه به انگیزههای اقتصادی در اغراقگویی فناوران.
۸.موضع میانه میان وحشت و خوشبینی سادهلوحانه.
۹.«داده جمع کنید» بدون مشخص کردن شاخصها، روشها و مرجع تصمیمگیری، عملیاتی نیست.
۱۰.تصمیمهای مربوط به هوش مصنوعی را بر مبنای سناریوسازی و پایش شاخصهای سازمانی بگیرید، نه بر اساس هیجان رسانهای، چه خوشبینانه و چه هراسآمیز.
🌹 ... سپاس از همراهی ارزشمندتان
همراهی صمیمانه و حضور ارزشمند شما اعضای فرهیخته و گرانقدر، مایه دلگرمی و انگیزهای دوچندان برای تداوم این مسیر است.
بیتردید، آنچه به یک جمع معنا و اعتبار میبخشد، نه صرفاً تعداد اعضا و مطالب منتشرشده، بلکه اندیشههای سازنده، نگاههای متفاوت، تجربههای ارزشمند و گفتوگوهای اثربخش اعضای آن است.
از اینکه با حضور، توجه و همراهی خود در غنای این فضای علمی و حرفهای سهیم هستید، صمیمانه سپاسگزارم. امیدوارم در کنار یکدیگر بتوانیم بستری برای یادگیری مستمر، تبادل تجربه، توسعه اندیشه مدیریتی و گسترش نگرشهای نو در عرصه مدیریت فراهم آوریم.
🌱 دعوت به همراهی بیشتر
اگر مطالب این کانال را مفید و ارزشمند میدانید، خوشحال میشویم با دعوت از دوستان، همکاران، مدیران، کارشناسان و علاقهمندان حوزه مدیریت، در گسترش این جمع اندیشهمحور سهیم باشید.
شاید دعوت شما، آغاز آشنایی فردی با اندیشهای تازه، تجربهای ارزشمند یا نگرشی متفاوت باشد.
با هم میآموزیم، با هم میاندیشیم و با هم مسیر تعالی مدیریت را هموار میکنیم.
با سپاس و احترام 🌹
دکتر امیر صادقی
پژوهشگر، مدرس و مشاور حوزه مدیریت
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
https://t.me/ExecutiveManagement
http://ble.ir/executivemanagement
همراهی صمیمانه و حضور ارزشمند شما اعضای فرهیخته و گرانقدر، مایه دلگرمی و انگیزهای دوچندان برای تداوم این مسیر است.
بیتردید، آنچه به یک جمع معنا و اعتبار میبخشد، نه صرفاً تعداد اعضا و مطالب منتشرشده، بلکه اندیشههای سازنده، نگاههای متفاوت، تجربههای ارزشمند و گفتوگوهای اثربخش اعضای آن است.
از اینکه با حضور، توجه و همراهی خود در غنای این فضای علمی و حرفهای سهیم هستید، صمیمانه سپاسگزارم. امیدوارم در کنار یکدیگر بتوانیم بستری برای یادگیری مستمر، تبادل تجربه، توسعه اندیشه مدیریتی و گسترش نگرشهای نو در عرصه مدیریت فراهم آوریم.
🌱 دعوت به همراهی بیشتر
اگر مطالب این کانال را مفید و ارزشمند میدانید، خوشحال میشویم با دعوت از دوستان، همکاران، مدیران، کارشناسان و علاقهمندان حوزه مدیریت، در گسترش این جمع اندیشهمحور سهیم باشید.
شاید دعوت شما، آغاز آشنایی فردی با اندیشهای تازه، تجربهای ارزشمند یا نگرشی متفاوت باشد.
با هم میآموزیم، با هم میاندیشیم و با هم مسیر تعالی مدیریت را هموار میکنیم.
با سپاس و احترام 🌹
دکتر امیر صادقی
پژوهشگر، مدرس و مشاور حوزه مدیریت
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
https://t.me/ExecutiveManagement
http://ble.ir/executivemanagement
👍1
♒ *«چندوظیفگی سمی» دارد مغز شما را نابود میکند*
● در زندگی پرمشغلۀ امروز، چندوظیفگی، یعنی انجام همزمان چند کار، به عادتی روزمره تبدیل شده است. چه در محیط کار و چه در اوقات فراغت، مدام حواسمان را میان چند فعالیت تقسیم میکنیم: وسط جلسه ایمیلهایمان را چک میکنیم، هنگام تماشای تلویزیون در اینستاگرام میچرخیم یا موقع انجام کاری که به تمرکز عمیق نیاز دارد، مدام به اعلانها پاسخ میدهیم.
● «خیلیها چندوظیفگی را نشانۀ بهرهوری بالا میدانند، اما «چندوظیفگی سمی» در واقع توهم بهرهوری است. فکر میکنیم میتوانیم همزمان دو کار پیچیده را پیش ببریم، درحالیکه مغز ما اساساً برای چنین کاری ساخته نشده است». البته همۀ انواع چندوظیفگی مضر نیستند، اما این رفتار میتواند به عادتی مشکلساز و حتی اعتیادآور تبدیل شود که بر عملکرد مغز و دستگاه عصبی ما تأثیر میگذارد.
● «وقتی مدام از کاری به کار دیگر میروید، مغزتان نمیتواند بلافاصله تمرکزش را بازیابد. این کار انرژی ذهنیتان را تحلیل میبرد؛ مغز بیشتر کار میکند، اما بازده کمتری دارد». او چندوظیفگی را به خواندن همزمان دو کتاب تشبیه میکند: «با این کار دو برابر اطلاعات یاد نمیگیرید، بلکه مدام رشتۀ مطلب را در هر دو کتاب گم میکنید». میل به انجام همزمان چند کار به ساعات کاری محدود نمیشود و به اوقات فراغتمان هم سرایت میکند.
● چندوظیفگی مداوم میتواند پیامدهای جدی داشته باشد؛ عملکرد شغلی را مختل کند و به خستگی مفرط، استرس و فرسودگی شغلی بینجامد. این وضعیت توانایی تفکر عمیق را کاهش میدهد و ممکن است به حالتی منجر شود که به آن «مهمغزی» میگویند. پیامدهای آن به روابط عاطفی و اجتماعی هم کشیده میشود: زودرنجی، دشواری در برقراری ارتباط مؤثر با دیگران، واکنشهای عاطفی سطحی یا غیرصادقانه و کاهش رضایت از کار و زندگی.
● «نخستین نشانۀ چندوظیفگی سمی معمولاً فشار روانی است. اگر سؤال سادهای از طرف یکی از همکارانتان باعث شود دلتان بخواهد با تندی جوابش را بدهید، احتمالاً مغزتان بر اثر حواسپرتیهای مداوم یا هجوم محرکهای مختلف بیش از حد تحت فشار قرار گرفته است». نشانههای دیگری هم برای تشخیص این وضعیت وجود دارد، اما چطور میتوان از چرخۀ چندوظیفگی سمی رها شد؟
● دقت کنید در طول روز چند بار سراغ تلفن همراهتان میروید. ببینید چقدر میتوانید در سکوت بنشینید و هیچ کاری نکنید. تکوظیفگی را تمرین کنید؛ یعنی هر بار فقط روی یک کار تمرکز کنید و در هر لحظه تنها از یک دستگاه استفاده کنید. از خانه بیرون بروید و با طبیعت ارتباط برقرار کنید؛ حتی شده چند دقیقه پابرهنه روی چمن راه بروید! همچنین از ابزارهایی کمک بگیرید که دسترسی به دستگاهها را محدود میکنند و زمان استفاده از صفحهنمایشها را کاهش میدهند.
«Toxic multitasking is breaking your brain. Here’s how to take control»
نوشتۀ جولی کِر
۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ واشینگتنپست
● در زندگی پرمشغلۀ امروز، چندوظیفگی، یعنی انجام همزمان چند کار، به عادتی روزمره تبدیل شده است. چه در محیط کار و چه در اوقات فراغت، مدام حواسمان را میان چند فعالیت تقسیم میکنیم: وسط جلسه ایمیلهایمان را چک میکنیم، هنگام تماشای تلویزیون در اینستاگرام میچرخیم یا موقع انجام کاری که به تمرکز عمیق نیاز دارد، مدام به اعلانها پاسخ میدهیم.
● «خیلیها چندوظیفگی را نشانۀ بهرهوری بالا میدانند، اما «چندوظیفگی سمی» در واقع توهم بهرهوری است. فکر میکنیم میتوانیم همزمان دو کار پیچیده را پیش ببریم، درحالیکه مغز ما اساساً برای چنین کاری ساخته نشده است». البته همۀ انواع چندوظیفگی مضر نیستند، اما این رفتار میتواند به عادتی مشکلساز و حتی اعتیادآور تبدیل شود که بر عملکرد مغز و دستگاه عصبی ما تأثیر میگذارد.
● «وقتی مدام از کاری به کار دیگر میروید، مغزتان نمیتواند بلافاصله تمرکزش را بازیابد. این کار انرژی ذهنیتان را تحلیل میبرد؛ مغز بیشتر کار میکند، اما بازده کمتری دارد». او چندوظیفگی را به خواندن همزمان دو کتاب تشبیه میکند: «با این کار دو برابر اطلاعات یاد نمیگیرید، بلکه مدام رشتۀ مطلب را در هر دو کتاب گم میکنید». میل به انجام همزمان چند کار به ساعات کاری محدود نمیشود و به اوقات فراغتمان هم سرایت میکند.
● چندوظیفگی مداوم میتواند پیامدهای جدی داشته باشد؛ عملکرد شغلی را مختل کند و به خستگی مفرط، استرس و فرسودگی شغلی بینجامد. این وضعیت توانایی تفکر عمیق را کاهش میدهد و ممکن است به حالتی منجر شود که به آن «مهمغزی» میگویند. پیامدهای آن به روابط عاطفی و اجتماعی هم کشیده میشود: زودرنجی، دشواری در برقراری ارتباط مؤثر با دیگران، واکنشهای عاطفی سطحی یا غیرصادقانه و کاهش رضایت از کار و زندگی.
● «نخستین نشانۀ چندوظیفگی سمی معمولاً فشار روانی است. اگر سؤال سادهای از طرف یکی از همکارانتان باعث شود دلتان بخواهد با تندی جوابش را بدهید، احتمالاً مغزتان بر اثر حواسپرتیهای مداوم یا هجوم محرکهای مختلف بیش از حد تحت فشار قرار گرفته است». نشانههای دیگری هم برای تشخیص این وضعیت وجود دارد، اما چطور میتوان از چرخۀ چندوظیفگی سمی رها شد؟
● دقت کنید در طول روز چند بار سراغ تلفن همراهتان میروید. ببینید چقدر میتوانید در سکوت بنشینید و هیچ کاری نکنید. تکوظیفگی را تمرین کنید؛ یعنی هر بار فقط روی یک کار تمرکز کنید و در هر لحظه تنها از یک دستگاه استفاده کنید. از خانه بیرون بروید و با طبیعت ارتباط برقرار کنید؛ حتی شده چند دقیقه پابرهنه روی چمن راه بروید! همچنین از ابزارهایی کمک بگیرید که دسترسی به دستگاهها را محدود میکنند و زمان استفاده از صفحهنمایشها را کاهش میدهند.
«Toxic multitasking is breaking your brain. Here’s how to take control»
نوشتۀ جولی کِر
۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ واشینگتنپست
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📛 فقر خاموش ترین دشمن توسعه است؟!
مدیریت اجرایی
ناتوانی دولت ها دریادگیری
آنچه نیلی گفت
۱. «آن چیزی که در کشور ما وجود دارد، به هیچوجه قابل مقایسه با اصلاحات ساختاری کشورهای دیگر نیست؛ چون تصمیمگیرنده ما، فارغ از اینکه چه کسی رئیسجمهور باشد، همچنان نگاه اقتصاد دستوری دولتی دارد.»
۲. «برنامه ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ هیچگونه ربطی به بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول ندارد. ما اصلاً وامی از بانک جهانی نگرفتیم.»
۳. «بحران بدهیهای خارجی سال ۱۳۷۳ ناشی از این بود که ما {از بانک جهانی} وام نگرفتیم. چیزی به نام یوزانس درست شد؛ یعنی قرض بگیریم، اما اسمش را نیاوریم. یوزانس یک وام بسیار گران بود.»
۴. «این مکتبگرایی سوسیالیسم، لیبرالیسم، نئولیبرالیسم و... را کنار بگذارید. اقتصاد میخواهید یاد بگیرید، بروید اقتصاد بخوانید. در آن همهچیز هست. خود علم اقتصاد را یاد بگیرید.»
۵. «رشته من اقتصاد کلان است. اینکه نقدینگی تورم درست میکند، هیچ چیز مکتبی نیست؛ اصلاً موضوع مکتب نیست. اینها {رابطه نقدینگی و تورم} هیچ ربطی به نئولیبرالیسم، لیبرالیسم، فریدمن و بانک جهانی ندارد.»
۶. «آقای احمدینژاد در ۱۳۸۹ قیمت بنزین را افزایش میدهد، آن را هم میاندازند گردن نئولیبرالها. اینها هیچ ربطی به نئولیبرالیسم، لیبرالیسم، فریدمن و بانک جهانی ندارد. والله به هیچکدام از اینها ربطی ندارد.»
۷. «{سیاستگذار میگوید} هم نقدینگی را لازم دارم و هم تورم پایین را؛ هم نرخ ارز پایین را میخواهم و هم صادرات زیاد را؛ هم قیمت انرژی پایین باشد و هم کمبود بنزین نداشته باشیم. اقتصاد یک اسب چموش است که اگر اشتباه کنید، شما را خیلی محکم زمین میزند.»
۸. «در برنامه سوم توسعه تورم پایین آمد، نرخ ارز تکنرخی شد، توزیع درآمد بهتر شد و تسهیلات دستوری کمتر شد. برنامه سوم توسعه جزو افتخاراتم است، به هر اندازهای که در آن نقش داشتهام.»
۹. «حرفهایی که {درباره مکاتب اقتصادی} در انگلستان زده میشود، از روی سیری است. ما الان مشکل گرسنگی داریم، مشکل دارو داریم. ما مسئولیت تاریخی داریم و باید با مسئولیتپذیری صحبت کنیم.»
۱۰. «گیرم افرادی مثل ما را هم کنار گذاشتید؛ از این کشور چه میماند؟ چرا باید سرمایه خودمان را خودمان به باد بدهیم؟ این دورانها میگذرد؛ کشور ما باید بماند. همدیگر را تخریب نکنیم.»
۱۱. «من اقتصاد خواندم برای اینکه به کشور خودم کمک بکنم. من را از در بیرون کردند، از پنجره داخل آمدم. رها نکردم؛ چون این کشور برای ماست و باید کاری کنیم که درست بشود، ولی مسالمتآمیز، با استدلال و منطق.»
۱۲. «من و آقای دکتر طبیبیان در مدرسههای زیرِ معمولی درس خواندهایم. من فکر میکنم دولت در قبال کودکی که در خانواده فقیر متولد شده مسئولیت دارد؛ آن کودک باید آموزش درست دریافت کند. اگر منظور از چپ جدید این است که دولت در قبال آموزش و بهداشت مسئولیت دارد، من چپ جدید هستم.»
۱۳. «فرض کنید افرادی مثل من سبب شدهاند کشور به اینجا برسد. حالا باید فردا چه کنیم؟ تورم باید پایین باشد، دولت باید متوازن شود، درآمد جامعه باید افزایش یابد و تولید و خدمات باید بتوانند کار کنند. هرچه اقتصاد رشد کند، میتوانید رفاه ایجاد کنید؛ چه در بهداشت و چه در آموزشوپرورش.»
۱۴. «با فکت در این کتاب گفتهام بیشترین فقرای ما شاغلین ما هستند. بنگاه اقتصادی نمیتواند به اندازه نیاز کارگرش به او حقوق بدهد. چرا؟ چون راه نفس آن بنگاه را بستهاند.»
۱۵. «منتقد اقتصادی در دنیا نمیشناسم؛ کسی که بگوید کار من فقط انتقاد است. ما مثل پزشک هستیم. کار پزشک این است که بیمار را مداوا کند.»
۱۶. «از دعوا کردن با همدیگر به جایی نمیرسیم، همانطوری که از دعوا کردن با دنیا به جایی نرسیدیم. اگر میخواهیم صلح باشد، باید بتوانیم مسالمتآمیز با هم صحبت کنیم.»
۱۷. «{اینکه گفته شود} برخی از این سیاستها باعث شده جوان ما پرچم آمریکا را در دست بگیرد، خیلی خطرناک است. نرویم در این کانال که عدهای با اجرای سیاستهای اقتصادی باعث چنین اتفاقاتی شدهاند. ما مستعد جنگهای داخلی هستیم.»
۱۸. «مشی کلی من تغییر نکرده است. من همیشه حرف خودم را در دولتها زدهام و هزینهاش را دادهام.»
۱۹. «مدتیست فکر میکنم که آدم باید با جامعه کار کند تا با سیاستمدار. شاید ۳۰ سال پیش میشد خیلی کارها کرد؛ الان دیگر نمیشود.»
۲۰. «این کتاب {ناتوانی دولتها در یادگیری} را بخوانید. خیلی از حرفهایی که من تا به حال نزده بودم، در این کتاب زدم. یا به این نتیجه میرسید که من دروغ گفتهام و نئولیبرال بودهام، یا اینکه میگویید حرف منطقی زده است.»
پینوشت: این موارد از سخنان مسعود نیلی در رونمایی از کتاب «ناتوانی دولتها در یادگیری»، استخراج شده است.
۱. «آن چیزی که در کشور ما وجود دارد، به هیچوجه قابل مقایسه با اصلاحات ساختاری کشورهای دیگر نیست؛ چون تصمیمگیرنده ما، فارغ از اینکه چه کسی رئیسجمهور باشد، همچنان نگاه اقتصاد دستوری دولتی دارد.»
۲. «برنامه ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ هیچگونه ربطی به بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول ندارد. ما اصلاً وامی از بانک جهانی نگرفتیم.»
۳. «بحران بدهیهای خارجی سال ۱۳۷۳ ناشی از این بود که ما {از بانک جهانی} وام نگرفتیم. چیزی به نام یوزانس درست شد؛ یعنی قرض بگیریم، اما اسمش را نیاوریم. یوزانس یک وام بسیار گران بود.»
۴. «این مکتبگرایی سوسیالیسم، لیبرالیسم، نئولیبرالیسم و... را کنار بگذارید. اقتصاد میخواهید یاد بگیرید، بروید اقتصاد بخوانید. در آن همهچیز هست. خود علم اقتصاد را یاد بگیرید.»
۵. «رشته من اقتصاد کلان است. اینکه نقدینگی تورم درست میکند، هیچ چیز مکتبی نیست؛ اصلاً موضوع مکتب نیست. اینها {رابطه نقدینگی و تورم} هیچ ربطی به نئولیبرالیسم، لیبرالیسم، فریدمن و بانک جهانی ندارد.»
۶. «آقای احمدینژاد در ۱۳۸۹ قیمت بنزین را افزایش میدهد، آن را هم میاندازند گردن نئولیبرالها. اینها هیچ ربطی به نئولیبرالیسم، لیبرالیسم، فریدمن و بانک جهانی ندارد. والله به هیچکدام از اینها ربطی ندارد.»
۷. «{سیاستگذار میگوید} هم نقدینگی را لازم دارم و هم تورم پایین را؛ هم نرخ ارز پایین را میخواهم و هم صادرات زیاد را؛ هم قیمت انرژی پایین باشد و هم کمبود بنزین نداشته باشیم. اقتصاد یک اسب چموش است که اگر اشتباه کنید، شما را خیلی محکم زمین میزند.»
۸. «در برنامه سوم توسعه تورم پایین آمد، نرخ ارز تکنرخی شد، توزیع درآمد بهتر شد و تسهیلات دستوری کمتر شد. برنامه سوم توسعه جزو افتخاراتم است، به هر اندازهای که در آن نقش داشتهام.»
۹. «حرفهایی که {درباره مکاتب اقتصادی} در انگلستان زده میشود، از روی سیری است. ما الان مشکل گرسنگی داریم، مشکل دارو داریم. ما مسئولیت تاریخی داریم و باید با مسئولیتپذیری صحبت کنیم.»
۱۰. «گیرم افرادی مثل ما را هم کنار گذاشتید؛ از این کشور چه میماند؟ چرا باید سرمایه خودمان را خودمان به باد بدهیم؟ این دورانها میگذرد؛ کشور ما باید بماند. همدیگر را تخریب نکنیم.»
۱۱. «من اقتصاد خواندم برای اینکه به کشور خودم کمک بکنم. من را از در بیرون کردند، از پنجره داخل آمدم. رها نکردم؛ چون این کشور برای ماست و باید کاری کنیم که درست بشود، ولی مسالمتآمیز، با استدلال و منطق.»
۱۲. «من و آقای دکتر طبیبیان در مدرسههای زیرِ معمولی درس خواندهایم. من فکر میکنم دولت در قبال کودکی که در خانواده فقیر متولد شده مسئولیت دارد؛ آن کودک باید آموزش درست دریافت کند. اگر منظور از چپ جدید این است که دولت در قبال آموزش و بهداشت مسئولیت دارد، من چپ جدید هستم.»
۱۳. «فرض کنید افرادی مثل من سبب شدهاند کشور به اینجا برسد. حالا باید فردا چه کنیم؟ تورم باید پایین باشد، دولت باید متوازن شود، درآمد جامعه باید افزایش یابد و تولید و خدمات باید بتوانند کار کنند. هرچه اقتصاد رشد کند، میتوانید رفاه ایجاد کنید؛ چه در بهداشت و چه در آموزشوپرورش.»
۱۴. «با فکت در این کتاب گفتهام بیشترین فقرای ما شاغلین ما هستند. بنگاه اقتصادی نمیتواند به اندازه نیاز کارگرش به او حقوق بدهد. چرا؟ چون راه نفس آن بنگاه را بستهاند.»
۱۵. «منتقد اقتصادی در دنیا نمیشناسم؛ کسی که بگوید کار من فقط انتقاد است. ما مثل پزشک هستیم. کار پزشک این است که بیمار را مداوا کند.»
۱۶. «از دعوا کردن با همدیگر به جایی نمیرسیم، همانطوری که از دعوا کردن با دنیا به جایی نرسیدیم. اگر میخواهیم صلح باشد، باید بتوانیم مسالمتآمیز با هم صحبت کنیم.»
۱۷. «{اینکه گفته شود} برخی از این سیاستها باعث شده جوان ما پرچم آمریکا را در دست بگیرد، خیلی خطرناک است. نرویم در این کانال که عدهای با اجرای سیاستهای اقتصادی باعث چنین اتفاقاتی شدهاند. ما مستعد جنگهای داخلی هستیم.»
۱۸. «مشی کلی من تغییر نکرده است. من همیشه حرف خودم را در دولتها زدهام و هزینهاش را دادهام.»
۱۹. «مدتیست فکر میکنم که آدم باید با جامعه کار کند تا با سیاستمدار. شاید ۳۰ سال پیش میشد خیلی کارها کرد؛ الان دیگر نمیشود.»
۲۰. «این کتاب {ناتوانی دولتها در یادگیری} را بخوانید. خیلی از حرفهایی که من تا به حال نزده بودم، در این کتاب زدم. یا به این نتیجه میرسید که من دروغ گفتهام و نئولیبرال بودهام، یا اینکه میگویید حرف منطقی زده است.»
پینوشت: این موارد از سخنان مسعود نیلی در رونمایی از کتاب «ناتوانی دولتها در یادگیری»، استخراج شده است.
📌 درس آموخته های مدیریتی از جمله رایج در بین گیمر های نوجوان
‼️ _تو «مشکل مهارتی داری»؟_
♦️نوجوانها در ساختن تیکهها و متلکهای نیشدار تبحر عجیبی دارند. یک روز به شما میگویند «بیخاصیت و معمولی» و روز دیگر برچسب «کپی بدقوارۀ فلان سلبریتی» را به پیشانیتان میچسبانند. حالا هم بد نیست بدانید که اگر جایی شنیدید شما یا یکی از اطرافیانتان «مشکل مهارتی» دارید، این هم یکی دیگر از همان متلکهای نیشدار است.
♦️این اصطلاح در اصل ریشه در بازیهای آنلاین دارد و بازیکنان معمولاً از آن برای دستانداختن همبازیهای ضعیفترشان استفاده میکنند. وقتی نوجوانی به کسی میگوید «مشکل مهارتی» داری، منظورش این است که باختن در بازی یا گیرکردن در یک مرحله را نباید گردن زمین و زمان بیندازی، چون مشکل فقط از بیدستوپایی خودت است. مدتی است که پای این اصطلاح به دنیای واقعی هم باز شده است: در امتحان رد شدی؟ گوشی از دستت افتاد و صفحهاش شکست؟ مشکل مهارتی داری.
📍درس آموخته های مدیریتی ازگیمرها:
در سازمانها، ضعف عملکرد افراد را نباید با تحقیر، برچسبزنی و کنایه بیان کرد؛ بلکه باید آن را به فرصتی برای یادگیری، بازخورد سازنده و توسعه شایستگی تبدیل کرد.
● پیام های مرتبط
۱.فرهنگ بازخورد مهمتر از محتوای بازخورد است. حتی اگر انتقاد درست باشد، بیان تحقیرآمیز آن میتواند اعتماد و انگیزه کارکنان را تخریب کند.
۲.ضعف مهارتی، مسئلهای قابل توسعه است. مدیر نباید فرد را با ضعفش تعریف کند؛ بلکه باید فاصله میان شایستگی موجود و شایستگی مورد انتظار را شناسایی کند.
۳.زبان مدیران فرهنگ سازمانی را میسازد. شوخیهای تحقیرآمیز، کنایهها و برچسبزنیهای مکرر بهتدریج به بخشی از رفتار عادی سازمان تبدیل میشوند.
۴.مسئولیت مدیر، سرزنش نیست؛ توانمندسازی است. بهجای گفتن «تو بلد نیستی»، باید پرسید: «برای اینکه این کار را بهتر انجام بدهی، به چه مهارت، آموزش یا حمایتی نیاز داری؟»
۵.امنیت روانشناختی پیششرط یادگیری است. کارکنان زمانی ضعفهای خود را میپذیرند و برای اصلاح آن اقدام میکنند که از تحقیر و تنبیه شدن نترسند.
● جمعبندی مدیریتی
از برچسبزنی تا توانمندسازی
تفاوت یک مدیر سرزنشگر با یک مدیر توسعهگرا
▪︎ رویکرد نادرست
▪︎رویکرد اثربخش
تو بیمهارتی!
کدام مهارت نیاز به تقویت دارد؟
چرا اشتباه کردی؟
چه چیزی باعث این اشتباه شد؟
این کار از تو برنمیآید!
چگونه میتوانیم
توانایی تو را توسعه دهیم؟
مشکل از خودت است!
چه عواملی مانع عملکرد بهتر شدهاند؟
مدیر اثربخش بهجای قضاوت درباره افراد، روی توسعه قابلیتهای آنان سرمایهگذاری میکند.
📍«در مدیریت مدرن، ضعف مهارتی کارکنان بهانهای برای تحقیر نیست؛ نشانهای برای بازنگری در آموزش، رهبری و نظام توسعه سرمایه انسانی است. مدیران بزرگ به افراد نمیگویند چرا نمیتوانی؛ کمک میکنند تا بتوانند.»
https://t.me/ExecutiveManagement
‼️ _تو «مشکل مهارتی داری»؟_
♦️نوجوانها در ساختن تیکهها و متلکهای نیشدار تبحر عجیبی دارند. یک روز به شما میگویند «بیخاصیت و معمولی» و روز دیگر برچسب «کپی بدقوارۀ فلان سلبریتی» را به پیشانیتان میچسبانند. حالا هم بد نیست بدانید که اگر جایی شنیدید شما یا یکی از اطرافیانتان «مشکل مهارتی» دارید، این هم یکی دیگر از همان متلکهای نیشدار است.
♦️این اصطلاح در اصل ریشه در بازیهای آنلاین دارد و بازیکنان معمولاً از آن برای دستانداختن همبازیهای ضعیفترشان استفاده میکنند. وقتی نوجوانی به کسی میگوید «مشکل مهارتی» داری، منظورش این است که باختن در بازی یا گیرکردن در یک مرحله را نباید گردن زمین و زمان بیندازی، چون مشکل فقط از بیدستوپایی خودت است. مدتی است که پای این اصطلاح به دنیای واقعی هم باز شده است: در امتحان رد شدی؟ گوشی از دستت افتاد و صفحهاش شکست؟ مشکل مهارتی داری.
📍درس آموخته های مدیریتی ازگیمرها:
در سازمانها، ضعف عملکرد افراد را نباید با تحقیر، برچسبزنی و کنایه بیان کرد؛ بلکه باید آن را به فرصتی برای یادگیری، بازخورد سازنده و توسعه شایستگی تبدیل کرد.
● پیام های مرتبط
۱.فرهنگ بازخورد مهمتر از محتوای بازخورد است. حتی اگر انتقاد درست باشد، بیان تحقیرآمیز آن میتواند اعتماد و انگیزه کارکنان را تخریب کند.
۲.ضعف مهارتی، مسئلهای قابل توسعه است. مدیر نباید فرد را با ضعفش تعریف کند؛ بلکه باید فاصله میان شایستگی موجود و شایستگی مورد انتظار را شناسایی کند.
۳.زبان مدیران فرهنگ سازمانی را میسازد. شوخیهای تحقیرآمیز، کنایهها و برچسبزنیهای مکرر بهتدریج به بخشی از رفتار عادی سازمان تبدیل میشوند.
۴.مسئولیت مدیر، سرزنش نیست؛ توانمندسازی است. بهجای گفتن «تو بلد نیستی»، باید پرسید: «برای اینکه این کار را بهتر انجام بدهی، به چه مهارت، آموزش یا حمایتی نیاز داری؟»
۵.امنیت روانشناختی پیششرط یادگیری است. کارکنان زمانی ضعفهای خود را میپذیرند و برای اصلاح آن اقدام میکنند که از تحقیر و تنبیه شدن نترسند.
● جمعبندی مدیریتی
از برچسبزنی تا توانمندسازی
تفاوت یک مدیر سرزنشگر با یک مدیر توسعهگرا
▪︎ رویکرد نادرست
▪︎رویکرد اثربخش
تو بیمهارتی!
کدام مهارت نیاز به تقویت دارد؟
چرا اشتباه کردی؟
چه چیزی باعث این اشتباه شد؟
این کار از تو برنمیآید!
چگونه میتوانیم
توانایی تو را توسعه دهیم؟
مشکل از خودت است!
چه عواملی مانع عملکرد بهتر شدهاند؟
مدیر اثربخش بهجای قضاوت درباره افراد، روی توسعه قابلیتهای آنان سرمایهگذاری میکند.
📍«در مدیریت مدرن، ضعف مهارتی کارکنان بهانهای برای تحقیر نیست؛ نشانهای برای بازنگری در آموزش، رهبری و نظام توسعه سرمایه انسانی است. مدیران بزرگ به افراد نمیگویند چرا نمیتوانی؛ کمک میکنند تا بتوانند.»
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه