مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.9K photos
787 videos
1.31K files
4.58K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
💡پیام مدیریتی: مدیران باید علاوه بر سنجش بهره‌وری، تأثیر هوش مصنوعی بر حجم کار تمرکز،همکاری،سلامت محیط کاروکیفیت تصمیم‌گیری رانیز بررسی کنند
منبع:
https://www.jabra.
com/about/news-and-press-releases/2026-ai-in-the-workplace
امیرصادقی: 💡جمع‌بندی مدیریتی
پنج تحول مورد بررسی یک پیام مشترک دارند:
مزیت رقابتی آینده از خرید ابزارهای بیشتر حاصل نمی‌شود؛ بلکه از بازطراحی هوشمندانه سازمان و شیوه خلق ارزش به دست می‌آید.
مدیران در عصر هوش مصنوعی باید سه نقش محوری را ایفا کنند:
۱. معمار تحول: بازطراحی فرایندها، ساختارها و مدل عملیاتی سازمان.
۲. توسعه‌دهنده سرمایه انسانی: ارتقای مهارت‌ها، توانمندسازی کارکنان و تقویت همکاری انسان و هوش مصنوعی.
۳. امین تصمیم‌گیری مسئولانه: تضمین شفافیت، نظارت انسانی، پاسخ‌گویی و مدیریت ریسک.
⁉️پرسش راهبردی این شماره
آیا در سازمان شما، هوش مصنوعی صرفاً باعث سریع‌تر انجام‌شدن کارهای گذشته شده است، یا واقعاً شیوه خلق ارزش و عملکرد سازمان را تغییر داده است؟
تهیه و تنظیم:
دکتر امیر صادقی
پژوهشگر، مدرس و مشاور حوزه مدیریت
‌
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
‌
https://t.me/ExecutiveManagement
‌
http://ble.ir/executivemanagem
-5843276045354066175_1505703792680368.pdf
985 KB
♒ مسئله پنهان در ذهن مدیر

❓مسئله ۱
● مدیری که خودش را نمی‌شناسد، چگونه می‌تواند دیگران را مدیریت کند؟

● یکی از اشتباهات رایج در مدیریت این است که فکر کنیم شناخت بازار، فروش، مالی و تکنیک‌های مدیریتی برای موفقیت کافی است.

● اما یک بخش مهم معمولاً دیده نمی‌شود:

👈 خودِ مدیر.

● مدیری که نمی‌داند در شرایط فشار چگونه واکنش نشان می‌دهد، چه چیزهایی او را عصبانی می‌کند، از چه تصمیم‌هایی می‌ترسد و چه باورهایی روی قضاوتش اثر می‌گذارند، ممکن است تصور کند تصمیم‌هایش کاملاً منطقی هستند؛ در حالی که بخشی از تصمیم‌ها تحت تأثیر الگوهای شخصی او گرفته می‌شوند.

● یک مثال ساده

فرض کنید مدیر یک شرکت با افت فروش مواجه شده است.

یک مدیر بلافاصله تیم فروش را مقصر می‌داند.

مدیر دیگری قیمت‌ها را مقصر می‌داند.

مدیر سوم بازار را مقصر می‌داند.

اما مدیر چهارم قبل از هر چیز از خودش می‌پرسد:

«من در این شرایط تحت تأثیر چه چیزی هستم؟ ترس؟ عجله؟ عصبانیت؟ تجربه قبلی؟»

همین مکث کوتاه می‌تواند کیفیت تصمیم را تغییر دهد.

● خودشناسی در مدیریت یعنی بدانیم:

• چه زمانی تصمیم‌های هیجانی می‌گیریم.
• چه نوع انتقادی ما را دفاعی می‌کند.
• کجا بیش از حد ریسک‌گریز می‌شویم.
• چه زمانی اعتمادبه‌نفس ما تبدیل به اعتمادبه‌نفس کاذب می‌شود.
• چه باورهایی درباره پول، مشتری، کارکنان و موفقیت داریم.
• و مهم‌تر از همه، در چه شرایطی خودمان تبدیل به بخشی از مسئله می‌شویم.

● یک نکته مهم

خودشناسی به معنی ساعت‌ها فکر کردن درباره خودمان نیست.

خودشناسی مدیریتی یعنی بتوانیم الگوهای رفتاری خودمان را در موقعیت‌های واقعی تشخیص دهیم.

مثلاً اگر هر بار یکی از کارکنان با نظر شما مخالفت می‌کند، عصبانی می‌شوید، مسئله فقط «کارمند مخالف» نیست.

شاید لازم باشد بپرسید:

«چرا مخالفت دیگران برای من تهدید محسوب می‌شود؟»

این سؤال ممکن است بیشتر از ده‌ها کتاب مدیریت به شما اطلاعات بدهد.

● تمرین مدیر

امروز یکی از تصمیم‌های مهم اخیر خود را انتخاب کنید و بنویسید:

من چرا این تصمیم را گرفتم؟

بعد پاسخ خود را دوباره بررسی کنید:

آیا واقعاً بر اساس اطلاعات بود؟

یا بخشی از آن تحت تأثیر ترس، عادت، تجربه گذشته، غرور، فشار زمانی یا قضاوت دیگران قرار داشت؟

● یک سؤال برای فکر کردن

اگر قرار باشد یکی از ویژگی‌های شخصیتی خودتان را که روی تصمیم‌های مدیریتی‌تان اثر منفی می‌گذارد تغییر دهید، آن ویژگی چیست؟

گاهی اولین قدم برای بهتر اداره کردن کسب‌وکار،
بهتر شناختن مدیری است که پشت میز نشسته است.
مسئله پنهان حیاتی در ذهن مدیران
مسئله ۲
‼️تصمیم‌هایی که مدیر فکر می‌کند آگاهانه گرفته است

● یکی از خطرناک‌ترین اتفاق‌ها در مدیریت این است که مدیر تصور کند تصمیمش کاملاً منطقی بوده، در حالی که بخشی از آن را عادت‌ها، تجربه‌های گذشته و الگوهای ذهنی او ساخته‌اند.
ما همیشه با یک ذهن کاملاً آگاه تصمیم نمی‌گیریم.
بخشی از رفتارهای ما خودکار شده‌اند؛ یعنی بدون اینکه هر بار از ابتدا درباره‌شان فکر کنیم، همان واکنش قبلی را تکرار می‌کنیم.
● یک مثال مدیریتی
فرض کنید یکی از کارکنان برای سومین بار اشتباه می‌کند.
مدیر بلافاصله می‌گوید:
«این آدم اصلاً مسئولیت‌پذیر نیست.»
اما اگر مدیر کمی مکث کند، شاید سؤال بهتری پیدا کند:
آیا واقعاً مشکل از بی‌مسئولیتی اوست، یا سیستم آموزش، شرح وظایف یا نظارت ما ایراد دارد؟
واکنش اول سریع‌تر است؛
اما الزاماً درست‌تر نیست.
● مسئله از کجا شروع می‌شود؟
تجربه‌های گذشته می‌توانند تبدیل به «فیلتر ذهنی» شوند.
اگر مدیری قبلاً از یک شریک تجاری ضرر کرده باشد، ممکن است بعد از مدتی نسبت به همه شرکای جدید بدبین شود.
اگر یک فروشنده چند بار مشتری بدقول دیده باشد، ممکن است ناخودآگاه مشتری جدید را هم با همان عینک ببیند.
اگر مدیری یک بار از تفویض اختیار ضربه خورده باشد، ممکن است بعد از آن همه کارها را خودش کنترل کند.
اینجا تجربه گذشته دیگر فقط تجربه نیست؛ تبدیل شده به الگوی تصمیم‌گیری.
مدیر حرفه‌ای چه کار می‌کند؟
قرار نیست به ذهن خودمان اعتماد نکنیم.
قرار است ذهن خودمان را هم بررسی کنیم.
قبل از یک تصمیم مهم، سه سؤال ساده:
۱.آیا این تصمیم بر اساس اطلاعات امروز است یا تجربه گذشته؟
۲.اگر شخص دیگری همین تصمیم را می‌گرفت، آیا من همان‌قدر از آن دفاع می‌کردم؟
۳.چه چیزی ممکن است باعث شود واقعیت را آن‌طور که دوست دارم ببینم؟
این سؤال سوم بسیار مهم است.
چون گاهی مشکل مدیر کمبود اطلاعات نیست؛
انتخاب اطلاعاتی است که با نظر قبلی او سازگارند.
● یک تمرین برای مدیر
در هفته آینده، یک تصمیم مهم خودتان را ثبت کنید.
بنویسید:
«من فکر می‌کنم این تصمیم درست است چون...»
بعد عمداً سه دلیل برای اشتباه بودن تصمیم خودتان پیدا کنید.
نه برای اینکه حتماً تصمیم را عوض کنید؛
برای اینکه مطمئن شوید قبل از تصمیم، فقط وکیل مدافع خودتان نبوده‌اید.
● یک سؤال جدی برای فکر کردن
کدام تصمیم یا رفتار مدیریتی را سال‌هاست تکرار می‌کنید، فقط به این دلیل که «همیشه همین‌طور انجام داده‌ام»؟
گاهی چیزی که ما اسمش را تجربه مدیریتی گذاشته‌ایم، در واقع فقط یک عادت قدیمی است.
⁉️ مدیری که خودش را نمی‌شناسد، چگونه می‌تواند دیگران را مدیریت کند؟
مسئله ۲
تصمیم‌هایی که مدیر فکر می‌کند آگاهانه گرفته است.
⁉️مسائل پنهان در ذهن مدیران

مسئله ۳
وقتی ذهن مدیر، واقعیت را قبل از واقعیت تفسیر می‌کند
● ما معمولاً تصور می‌کنیم ابتدا واقعیت را می‌بینیم و بعد درباره آن تصمیم می‌گیریم.
● اما در بسیاری از موقعیت‌ها، ذهن ما ابتدا یک برداشت می‌سازد و سپس اتفاقات را از همان زاویه تفسیر می‌کند.
● یعنی ممکن است دو مدیر با یک اتفاق کاملاً یکسان مواجه شوند، اما دو برداشت کاملاً متفاوت داشته باشند.
● یک مثال مدیریتی
فروش شرکت ۲۰ درصد کاهش پیدا کرده است.
▪︎ مدیر اول می‌گوید:
«بازار دیگر کشش ندارد.»
▪︎ مدیر دوم می‌گوید:
«باید بفهمیم چه چیزی در رفتار مشتری تغییر کرده است.»
▪︎ مدیر سوم می‌گوید:
«احتمالاً تیم فروش ضعیف عمل کرده.»
● اتفاق یکی است؛ اما تفسیرها متفاوت‌اندو همین تفسیرها، مسیر تصمیم‌های بعدی را تعیین می‌کنند.
▪︎ مدیر اول ممکن است هزینه‌ها را کاهش دهد.
▪︎ مدیر دوم سراغ داده‌های مشتری برود.
▪︎ مدیر سوم فشار بیشتری به تیم فروش وارد کند.
● بنابراین مسئله فقط این نیست که چه اتفاقی افتاده است.
● مسئله مهم‌تر این است که:
«من این اتفاق را چگونه معنا می‌کنم؟»
● یکی از دام‌های ذهن مدیر
اگر مدیری از قبل باور داشته باشد که:
«کارکنان من مسئولیت‌پذیر نیستند.»
هر اشتباه کارکنان برایش تبدیل به شاهدی برای تأیید این باور می‌شود.
اما موفقیت‌های آنها ممکن است به‌سادگی نادیده گرفته شود.
👈 این همان جایی است که باور قبلی می‌تواند مثل یک فیلتر عمل کند.
نه اینکه ذهن واقعیت را جادویی تغییر دهد؛
بلکه توجه و تفسیر ما را جهت می‌دهد.
● برای مدیر چه اهمیتی دارد؟
قبل از اینکه درباره یک اتفاق قضاوت کنید، بین این سه مورد تفاوت بگذارید:
▪︎ واقعیت چیست؟
مثلاً: فروش این ماه ۲۰ درصد کاهش یافته.
▪︎ تفسیر من چیست؟
مثلاً: مشتری دیگر قدرت خرید ندارد.
▪︎ فرضیه من چیست؟
مثلاً: شاید مشکل از قیمت، محصول، رقبا یا تجربه مشتری باشد.
این تفکیک ساده می‌تواند جلوی بسیاری از تصمیم‌های عجولانه را بگیرد.
● تمرین مدیر
امروز یک مسئله واقعی در کسب‌وکارتان انتخاب کنید و روی کاغذ دو ستون بنویسید:
آنچه می‌دانم
آنچه تصور می‌کنم
سپس ببینید چند مورد از چیزهایی که با اطمینان درباره مسئله می‌گویید، در واقع فقط تفسیر و فرضیه هستند.
❓یک سؤال جدی برای فکر کردن
آخرین باری که متوجه شدید برداشت اولیه‌تان از یک مسئله مدیریتی اشتباه بوده، چه زمانی بود؟
● مدیر قوی کسی نیست که همیشه درست تشخیص دهد؛
کسی است که بتواند وقتی شواهد جدید آمد، تشخیص خودش را اصلاح کند.

دکتر امیر صادقی
پژوهشگر، مدرس و مشاور حوزه مدیریت
‌
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
‌
https://t.me/ExecutiveManagement
‌
http://ble.ir/executivemanagem
مسئله ۳
وقتی ذهن مدیر، واقعیت را قبل از واقعیت تفسیر می‌کند.
مسئله ۴
وقتی مدیر فقط چیزهایی را می‌بیند که انتظارش را دارد

● یکی از خطاهای پنهان ذهن مدیر این است که بعد از شکل‌گیری یک باور، شروع می‌کند به پیدا کردن شواهدی که همان باور را تأیید کنند.
نه لزوماً به این دلیل که مدیر قصد دارد واقعیت را نادیده بگیرد؛
بلکه چون ذهن انسان تمایل دارد اطلاعات سازگار با برداشت قبلی را سریع‌تر و راحت‌تر پردازش کند.
● یک مثال مدیریتی
مدیری باور دارد:
▪︎ «تیم فروش من انگیزه ندارد.»
از فردا چه چیزهایی بیشتر به چشمش می‌آید؟
▪︎ فروشنده‌ای که دیر سر کار آمده.
تماسی که انجام نشده.
▪︎ پیگیری‌ای که فراموش شده.

اما شاید همان تیم در هفته گذشته چند مشتری مهم را حفظ کرده، چند پیشنهاد جدید داده و عملکرد بعضی اعضا بهتر شده باشد.
● مدیر ممکن است این موارد را ببیند، اما وزن کمتری به آنها بدهد.
اینجا مشکل فقط عملکرد تیم نیست؛
فیلتر ذهن مدیر هم وارد ماجرا شده است.
● خطر این مسئله چیست؟
وقتی یک برداشت اولیه دائماً با شواهد انتخاب‌شده تأیید شود، مدیر کم‌کم به آن برداشت اطمینان بیشتری پیدا می‌کند.
بعد تصمیم‌ها بر اساس همان باور گرفته می‌شوند.
● مثلاً:«کارکنان قابل اعتماد نیستند.»
پس مدیر تفویض اختیار نمی‌کند.
چون کارکنان فرصت تصمیم‌گیری پیدا نمی‌کنند، وابستگی آنها به مدیر بیشتر می‌شود.
بعد مدیر می‌گوید:
«دیدید؟ اگر خودم انجام ندهم، کار پیش نمی‌رود.»
این یک چرخه خطرناک است؛
باور 👈 رفتار مدیر 👈 نتیجه 👈 تأیید دوباره باور.
● مدیر حرفه‌ای چه کار می‌کند؟
گاهی لازم است عمداً دنبال اطلاعاتی بگردید که نظر شما را رد می‌کنند.
اگر فکر می‌کنید محصولتان عالی است، از خودتان بپرسید:
«اگر محصول من واقعاً مشکل داشته باشد، چه شواهدی باید ببینم؟»
اگر فکر می‌کنید کارمندتان ضعیف است:
«چه شواهدی می‌تواند نشان دهد مشکل از سیستم مدیریت من است؟»
اگر فکر می‌کنید مشتری قیمت را بالا می‌داند:
«آیا واقعاً مشتری قیمت را رد کرده یا ارزش پیشنهادی ما را درک نکرده است؟»
این سؤال‌ها ذهن مدیر را از تأیید گرفتن به سمت آزمون کردن باورها می‌برند.
● یک تمرین ساده
یکی از باورهای مهم خود درباره کسب‌وکارتان را بنویسید.
● مثلاً:«مشتری‌های ما فقط به قیمت اهمیت می‌دهند.»
حالا خودتان را مجبور کنید سه شاهد پیدا کنید که این باور را نقض می‌کنند.
اگر نتوانستید، شاید باور شما درست باشد؛
اما اگر توانستید، وقت آن است که در آن تجدیدنظر کنید.
●سؤال این درس آموخته
کدام باور مدیریتی را مدت‌هاست درست می‌دانید، بدون اینکه واقعاً تلاش کرده باشید خلافش را ثابت کنید؟
یک مدیر حرفه‌ای فقط دنبال جواب درست نیست؛
گاهی باید جرئت داشته باشد فرضیه خودش را زیر سؤال ببرد.
⁉️مسائل پنهان درذهن مدیران

مسئله ۴
وقتی مدیر فقط چیزهایی را می‌بیند که انتظارش را دارد
مسئله ۵
وقتی تجربه مدیر، تبدیل به زندان تصمیم‌گیری می‌شود؟!
مدیریت اجرایی
مسئله ۵ وقتی تجربه مدیر، تبدیل به زندان تصمیم‌گیری می‌شود؟!
⁉️مسائل پنهان در ذهن مدیران

📍مسئله ۵ وقتی تجربه مدیر، تبدیل به زندان تصمیم‌گیری می‌شود
● تجربه یکی از ارزشمندترین دارایی‌های یک مدیر است؛ اما یک نقطه خطرناک وجود دارد:
وقتی تجربه گذشته به جای اینکه راهنما باشد، تبدیل به قانون همیشگی شود.
مدیری که سال‌ها در یک بازار فعالیت کرده، طبیعی است که الگوهایی را بشناسد. اما بازار، مشتری، فناوری و رفتار کارکنان ثابت نمی‌مانند.
چیزی که پنج سال پیش جواب داده، الزاماً امروز بهترین راه‌حل نیست.
● یک مثال مدیریتی
مدیری می‌گوید:
«ما قبلاً تبلیغات اینترنتی انجام دادیم، جواب نداد.»
پس تبلیغات دیجیتال را کنار می‌گذارد.
اما آیا واقعاً می‌توان گفت «تبلیغات اینترنتی جواب نمی‌دهد»؟
یا شاید:
• پیام تبلیغاتی مناسب نبوده،
• مخاطب اشتباه انتخاب شده،
• پیشنهاد جذاب نبوده،
• زمان‌بندی اشتباه بوده،
• یا نتیجه درست اندازه‌گیری نشده است؟
یک تجربه ناموفق، لزوماً یک قانون عمومی نیست.
● دام ذهنی مدیر باتجربه
مدیر تازه‌کار ممکن است به دلیل کمبود تجربه اشتباه کند.
اما مدیر باتجربه گاهی به شکل دیگری اشتباه می‌کند:
به دلیل تجربه زیاد، بیش از حد مطمئن می‌شود.
● جمله‌هایی مثل:
«من این بازار را می‌شناسم.»
«این کار را قبلاً امتحان کرده‌ام.»
«این مشتری‌ها همین هستند.»
«این روش همیشه جواب داده.»
گاهی نشانه تجربه‌اند؛
اما گاهی نشانه بسته شدن ذهن به روی شواهد جدید.
● یک تفاوت مهم
تجربه خوب یعنی:
«من از گذشته الگو می‌گیرم.»
تجربه خطرناک یعنی:
«چون گذشته این‌طور بوده، آینده هم حتماً همین‌طور خواهد بود.»
مدیر حرفه‌ای گذشته را حذف نمی‌کند؛
اما اجازه نمی‌دهد گذشته، آینده را از قبل تعیین کند.
● تمرین مدیر
یک تصمیم یا روش قدیمی در کسب‌وکارتان انتخاب کنید که هنوز به همان شکل اجرا می‌شود.
از خودتان بپرسید:
اگر امروز برای اولین بار با این مسئله مواجه می‌شدم، باز هم همین راه‌حل را انتخاب می‌کردم؟
اگر پاسخ «نه» است، احتمالاً وقت بازنگری رسیده است.
● سؤال این هفته
کدام تجربه موفق یا ناموفق گذشته باعث شده امروز بدون بررسی دوباره، یک تصمیم را درست یا غلط فرض کنید؟
گاهی رشد مدیر از یادگیری یک روش جدید شروع نمی‌شود؛
از زیر سؤال بردن روشی شروع می‌شود که بیش از حد به آن عادت کرده‌ایم.
مسائل حیاتی در ذهن مدیران
مسئله ۶
وقتی مدیر همه‌چیز را خودش می‌خواهد کنترل کند.
مدیریت اجرایی
مسائل حیاتی در ذهن مدیران مسئله ۶ وقتی مدیر همه‌چیز را خودش می‌خواهد کنترل کند.
مسئله ۶
وقتی مدیر همه‌چیز را خودش می‌خواهد کنترل کند
بعضی مدیران از بیرون بسیار مسئول و پیگیر به نظر می‌رسند؛ اما پشت این رفتار، گاهی یک مسئله پنهان وجود دارد:
ناتوانی در رها کردن کنترل.
مدیر همه‌چیز را خودش بررسی می‌کند؛
از تصمیم‌های بزرگ تا جزئی‌ترین کارها.
فاکتور را می‌بیند، پیام کارمند را بررسی می‌کند، نحوه صحبت با مشتری را اصلاح می‌کند و حتی برای کارهایی که دیگران می‌توانند انجام دهند، خودش تصمیم می‌گیرد.
در کوتاه‌مدت شاید کیفیت کار حفظ شود.
اما در بلندمدت، یک اتفاق خطرناک رخ می‌دهد:
سازمان به مدیر وابسته می‌شود.
● یک مثال واقعی در مدیریت
فرض کنید مدیر یک مجموعه برای هر تخفیف، هر خرید مهم و هر تصمیم اجرایی باید شخصاً تأیید بدهد.
مدیر فکر می‌کند:
«اگر خودم کنترل نکنم، کارها خراب می‌شود.»
اما بعد از مدتی کارکنان یاد می‌گیرند:
«برای هر چیزی از مدیر بپرس.»
در نتیجه مدیر بیشتر گرفتار می‌شود و کارکنان هم کمتر قدرت تصمیم‌گیری پیدا می‌کنند.
بعد مدیر از این وضعیت ناراضی می‌شود و می‌گوید:
«چرا هیچ‌کس بدون من نمی‌تواند کاری انجام دهد؟»
در حالی که بخشی از این وابستگی را خودش ساخته است.
کنترل زیاد چه هزینه‌ای دارد؟
کنترل افراطی فقط وقت مدیر را نمی‌گیرد.
■ سه هزینه پنهان دارد:

1.رشد نکردن کارکنان
کسی که اجازه تصمیم‌گیری ندارد، مهارت تصمیم‌گیری هم پیدا نمی‌کند.

2.کند شدن سازمان
برای تصمیم‌های کوچک هم باید منتظر مدیر ماند.

3.فرسودگی مدیر
مدیر به جای کار روی آینده کسب‌وکار، دائماً درگیر جزئیات امروز می‌شود.
تفویض اختیار یعنی رها کردن نیست
یکی از اشتباهات رایج این است که مدیر فکر کند:
«اگر تفویض کنم، یعنی دیگر کنترلی ندارم.»
در حالی که تفویض حرفه‌ای یعنی:
هدف را مشخص کن، محدوده اختیار را تعیین کن، معیار نتیجه را تعریف کن و بعد پیگیری کن.
مدیر نباید جای کارکنان تصمیم بگیرد؛
باید سیستمی بسازد که کارکنان بتوانند درست تصمیم بگیرند.
● یک آزمایش ساده
یکی از کارهایی را انتخاب کنید که همیشه شخصاً انجام می‌دهید، اما واقعاً لازم نیست خودتان انجام دهید.
این بار:
• نتیجه مطلوب را مشخص کنید.
• اختیار لازم را به فرد بدهید.
• معیار ارزیابی را تعیین کنید.
• زمان مشخصی برای بررسی نتیجه بگذارید.
بعد ببینید آیا واقعاً حضور دائمی شما ضروری بوده است یا فقط به آن عادت کرده‌اید.
● سؤال این شروع هفته
اگر یک هفته در کسب‌وکارتان حضور نداشته باشید، چه تصمیم‌هایی متوقف می‌شوند؟
پاسخ این سؤال می‌تواند نشان دهد شما صاحب یک کسب‌وکار هستید یا هنوز خودتان بخشی از سیستم اجرایی کسب‌وکارتان هستید.
گاهی رشد مدیر از اینجا شروع می‌شود:
کمتر انجام دادن، بیشتر ساختن.
درس آموخته های مدیریتی کسب وکار

کانال های اجتماعی:

https://t.me/ExecutiveManagement

https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q

https://ble.ir/executivemanagement