روز فرامرزی شادی بر شما گرامی باد.
يکم فروردين امسال روزی است يگانه که افزون بر نخستین روز ماه و سال بودن، ويژگيهای ديگری هم دارد:
نخستين روز هفته برای ايرانيان کاربر سال ميلادی نيز هست.
نخستين روز دهه و سده ديگری از تاريخ اسلامی ماست.
ميتواند نخستين روز هزاره ديگری از تاريخ کهن ديار ما باشد که جوانان امروز ودودمان آينده فرهنگ و شهریگری آنرا همچنان آبیاری خواهند کرد.
مژده که در گردش روز و مه وسال
باز توئی فرهنگ دو گيتی را پر و بال
❤️🌹🌺🌷
يکم فروردين امسال روزی است يگانه که افزون بر نخستین روز ماه و سال بودن، ويژگيهای ديگری هم دارد:
نخستين روز هفته برای ايرانيان کاربر سال ميلادی نيز هست.
نخستين روز دهه و سده ديگری از تاريخ اسلامی ماست.
ميتواند نخستين روز هزاره ديگری از تاريخ کهن ديار ما باشد که جوانان امروز ودودمان آينده فرهنگ و شهریگری آنرا همچنان آبیاری خواهند کرد.
مژده که در گردش روز و مه وسال
باز توئی فرهنگ دو گيتی را پر و بال
❤️🌹🌺🌷
چنین است رسم سرای کهن
سرش هیچ پیدا نبینی ز بن
عزيز خوش قلبی کلیپ کوتاه بدون صدائی فرستاده بود که ظاهرآ جلاد طالبانی خانمی را در کنار خیابان با شلیک گلوله اعدام میکند. این دوست عزیز نوشته بود "اسلام واقعی با طالبان" . در حالیکه کمتر کسی (خارج ار افغانستان) با طالبان موافق است، بعید میدانم که حتی مخالفین خونی اسلام هم اینقدر ساده اندیش باشند. به عبارت دیگر سیستم اینترنتی هوش کاذب، روی حماقت مردم حساب باز کرده است و بطور قطع و یقین هجوم بیشمار یاوه پردازیهای راست و دروغ فضای مجازی، طالبان را در گورستان امپراطوریها بیش از پیش جانشین برتر حکومتهای دست نشانده بیگانگان میکند.
درهمین راستا کلیپ دیگری از خانم صحرا کریمی دیدم که با فیلم بردارش ظاهرآ در یکی از خیابانهای کابل راه افتاده بود تا بگوید مردم دارند فرار میکنند. ولی حتی یکنفر غیر از خودش را نشان نمیداد که فرار کند، چه رسد به اينکه به نفس نفس افتاده باشد! خواستم آنرا برای دوست عزیزم بفرستم. ولی به تحلیلی از امید دانا برخوردم که به خوبی از عهده آن برآمده بود.
در واقع میتوان گفت طالبان اولین حکومت هزاره جدید است که بر خلاف دایه های بهتر از مادر، در کوتاه مدت بدون جنگ و خونریزی مردم بیگناه ، قدرت را بدست گرفت. شاید هم اکثریت مردم افغانستان به این نتیجه رسیده اند که با درنده وحشی خودی که قبلآ خشونتش را تجربه کرده بودند، بهتر میتوان کنار آمد تا خانمان براندار بیگانه ای که تنها راه حل هر مشکلی را جنگ و تحریم و خونریزی میداند تا جائیکه حتی بیمارستانها و مجالس ساده عروسی نوجوانان را با نخوت بمباران میکند.
https://youtu.be/TyrIrOkGNXA
سرش هیچ پیدا نبینی ز بن
عزيز خوش قلبی کلیپ کوتاه بدون صدائی فرستاده بود که ظاهرآ جلاد طالبانی خانمی را در کنار خیابان با شلیک گلوله اعدام میکند. این دوست عزیز نوشته بود "اسلام واقعی با طالبان" . در حالیکه کمتر کسی (خارج ار افغانستان) با طالبان موافق است، بعید میدانم که حتی مخالفین خونی اسلام هم اینقدر ساده اندیش باشند. به عبارت دیگر سیستم اینترنتی هوش کاذب، روی حماقت مردم حساب باز کرده است و بطور قطع و یقین هجوم بیشمار یاوه پردازیهای راست و دروغ فضای مجازی، طالبان را در گورستان امپراطوریها بیش از پیش جانشین برتر حکومتهای دست نشانده بیگانگان میکند.
درهمین راستا کلیپ دیگری از خانم صحرا کریمی دیدم که با فیلم بردارش ظاهرآ در یکی از خیابانهای کابل راه افتاده بود تا بگوید مردم دارند فرار میکنند. ولی حتی یکنفر غیر از خودش را نشان نمیداد که فرار کند، چه رسد به اينکه به نفس نفس افتاده باشد! خواستم آنرا برای دوست عزیزم بفرستم. ولی به تحلیلی از امید دانا برخوردم که به خوبی از عهده آن برآمده بود.
در واقع میتوان گفت طالبان اولین حکومت هزاره جدید است که بر خلاف دایه های بهتر از مادر، در کوتاه مدت بدون جنگ و خونریزی مردم بیگناه ، قدرت را بدست گرفت. شاید هم اکثریت مردم افغانستان به این نتیجه رسیده اند که با درنده وحشی خودی که قبلآ خشونتش را تجربه کرده بودند، بهتر میتوان کنار آمد تا خانمان براندار بیگانه ای که تنها راه حل هر مشکلی را جنگ و تحریم و خونریزی میداند تا جائیکه حتی بیمارستانها و مجالس ساده عروسی نوجوانان را با نخوت بمباران میکند.
https://youtu.be/TyrIrOkGNXA
YouTube
ویدیویی صحرا کریمی سلبریتی افغان که نشان از حقیقت کابل و حضور مسالمت آمیز طالبان میدهد.
برنامه رو دست کاری از امید دانا
کمک مالی از طریق paypal
https://www.paypal.com/paypalme/roodast
دوستان و دشمنان برای از دست ندادن ما هر سه یوتیوب رودست را فالو داشته باشید
لینک کانال اصلی
https://www.youtube.com/omiddana17
لینک کانال دوم
https://w…
کمک مالی از طریق paypal
https://www.paypal.com/paypalme/roodast
دوستان و دشمنان برای از دست ندادن ما هر سه یوتیوب رودست را فالو داشته باشید
لینک کانال اصلی
https://www.youtube.com/omiddana17
لینک کانال دوم
https://w…
South Africa's economy in 5 charts | World Economic Forum (weforum.org)
Highlights:
it performs poorly on health (125th) and comes only eight from the bottom for security (132nd). Its healthy life expectancy is 53.8 years.
“Driven by high incidence of communicable diseases and a high rate of homicides, these factors are major challenges for the economic and human development of the country,”
When apartheid came to an end in 1994, South Africa was measured as the world’s most unequal country.
South Africa has one of the world’s most persistent unemployment rates, which stands today at 27%. But unemployment among white South Africans has never topped 8.1% since 1994, which has affected household incomes.
Now if you take the most rigorous report from IMF SA vs Africa - South African Market Insights (southafricanmi.com) you realize that South Africa ranked 7 (at the bottom of the list). While it maintained its ranking from 2016, its actual growth is 80% less, meaning people are suffering even more.
And finally the good news:
There’s slightly better news on the gender parity front, with South Africa ranking 19th out of 149 countries, having closed 75% of its gap - just in front of Switzerland, and third in sub-Saharan Africa behind Rwanda (6th) and Namibia (10th).
Even here it falls behind Rwanda and Nambia.
The funny thing is that South Africa is not under imperialistic maximum pressure in countries like Iran. So before falling for dubious propaganda machine, please get your facts straight.
Highlights:
it performs poorly on health (125th) and comes only eight from the bottom for security (132nd). Its healthy life expectancy is 53.8 years.
“Driven by high incidence of communicable diseases and a high rate of homicides, these factors are major challenges for the economic and human development of the country,”
When apartheid came to an end in 1994, South Africa was measured as the world’s most unequal country.
South Africa has one of the world’s most persistent unemployment rates, which stands today at 27%. But unemployment among white South Africans has never topped 8.1% since 1994, which has affected household incomes.
Now if you take the most rigorous report from IMF SA vs Africa - South African Market Insights (southafricanmi.com) you realize that South Africa ranked 7 (at the bottom of the list). While it maintained its ranking from 2016, its actual growth is 80% less, meaning people are suffering even more.
And finally the good news:
There’s slightly better news on the gender parity front, with South Africa ranking 19th out of 149 countries, having closed 75% of its gap - just in front of Switzerland, and third in sub-Saharan Africa behind Rwanda (6th) and Namibia (10th).
Even here it falls behind Rwanda and Nambia.
The funny thing is that South Africa is not under imperialistic maximum pressure in countries like Iran. So before falling for dubious propaganda machine, please get your facts straight.
از بی حجابی اجباری رضاشاه
تا
حجاب اجباری جمهوری اسلامی
ندانم کجا دیده ام در کتاب
که ابلیس را دید شخصی به خواب
به بالا صنوبر، به دیدن چو حور
چو خورشیدش از چهره می تافت نور
(که گفتش)
چو فردا بر آید بلند آفتاب
(تو) و گرز میدان و (ابتر حجاب)
چنانش (بکوبی) به گرز گران
که پولاد کوبند آهنگران
بدعتی با اشعاری منتسب به سعدی و فردوسی
تردید ندارم بیشتر کسانی که در تظاهرات برعلیه حجاب اجباری شرکت کرده و میکنند برای احقاق حق در اختیار است و برای این حق من هم بنوبه خود از آنها دفاع کرده و میکنم. برای نمونه بیش از شانزده سال پیش مقاله ای برعلیه حجاب اجباری منتشر کردم (1) که پاراگراف زیرقسمت پایانی آن است:
" بهرحال عفت عمومی با پوشش متعارف مردم درتضاد نيست و بعقيده من انسان، چه زن و چه مرد، از "شعورمتعارف" برخوردار است و هر نسلی حق دارد با برآيندی از اين دو "عرف" جامعه را تغيير دهد ودولت نميتواند مانع آن باشد. وظيفه دولت حمايِت از نوآوری نسل جوان است. در مورد پوشش مردم، حمايت دولت بايد بدين مفهوم باشد که درعين تشويق و ترغيب آنها به شناخت موازين فرهنگ زنده و پويا، نه تنها پايش را از گليم "شرط بلاغ" درازتر نکند، بلکه راهکارهائی را تعبيه کند که با ترويج فرهنگ تفاهم، مزاحمت متقابل قشرسنتی و نسل نوآوردراستهزای يکديگررا به حد اقل برساند. در چنين شرايطی مردم ميتوانند با تفاهم از پوشش متنوع سنتی و مدرن برخوردارشوند وفرد واجتماع بهترميتوانند با سليقه يکديگرهمزيستی مسالمت آميز داشته باشند. حتی اگر ايجاد چنين محيطی غير ممکن باشد، دولت نميتواند درمورد پوشش و يا ساير رفتار شخصی، نظراکثريت را براقليت تحميل کند."
در اینجا باید اضافه کنم در آمریکا هم با وجود دموکراسی که (حداقل به ظاهر) نظر اکثریت مطرح است، اقلیتها بیشتر از طریق قوه مقننه به حقوق نسبی خود رسیده اند تا رآی اکثریت. علاوه برآن غرب هم تجربیات زیادی از تظاهرات مردم داشته و دارد و خواهد داشت. با این تفاوت که کشورهائی مثل ایران با نفوذ بیگانه نیز درگیرند که اگرنه غرب، حداقل آمریکا نیست. در واقع در انتخاباتی که ترامپ به قدرت رسید، احتمال اینکه روسها در سیستم انتخاباتی آمریکا نفوذ کرده باشند، چنان بلوائی بپا شد که روی سایر کشورها را که با نفوذ بیگانه درگیرند، سفید کرد. علاوه برآن برخلاف آزادیهای پوششی، زن ستیزی و یا عدم برابری زن و مرد برعلیه زن هنوزهم بقوت خود باقی است. برای نمونه نه تنها بر خلاف قانون کار ایران، خبری از نه ماه مرخصی بارداری نیست، بلکه حقوق زن برای کار مساوی از مرد کمتر است. بنابراین هدف از این نوشتار انتقادی سازنده در راستای منافع ملی کشور است که نه با هوش کاذب اینترنتی برای ساختار شکنی همخوانی دارد، نه دفاع بی چون و چرا از دولت و بالاخره نه نفی کارهای بزرگ جمهوری اسلامی در جهت منافع ملی ایران است. چرا که بر این باورم خروجی مورد اول به احتمال زیاد تجزیه کشور خواهد بود و خروجی مورد دوم خودکامگی کسانی خواهد شد که قرار است خدمتگزار مردم باشند ودر آخر خروجی مورد سوم ایجاد زمینه ای بالقوه برای فساد داخلی و از آن بدتر نفوذ بیشتر بیگانه خواهد بود.
با این پیش گفتار، حجاب اجباری روی دیگر سکه بی حجابی اجباری است که خواسته و یا ناخواسته خروجی آن تحقیر و پایمال کردن حق "زن" در هر ساختار اجتماعی بوده و هست و خواهد بود و قابل دفاع نیست. علاوه بر آن مفهوم "بد حجابی" به مراتب توهین آمیزتر از با حجابی و یا بی حجابی است که مورد بحث این مطلب نیست ولی آیا واژه بهتری مثل "کم حجابی" نبود. بهرحال این تظاهرات که به بهانه خونخواهی شادروان مهسا امینی برعلیه حجاب اجباری برپا شد به بیراهه رفت و البته که هر بیراهه ای می تواند کمینگاه دزدان سر گردنه باشد. همانطورکه الآن هم مطالبات بر حق مردم هم به اغتشاش کشیده شد و تظاهر کننذگان آلت دست و سرباز بی جیره و مواجب غارتگرانی شدند که چندین قرن است در نقطه مقابل منافع ملی ایران فعالیت میکنند. تجربیات ملی ما درهمین یک صد سال گذشته از قاجار گرفته تا پهلوی تا جمهوری اسلامی بخوبی جای پای امپریالیزم غرب را در سوارشدن بر نارضایتی به حق مردم برعلیه منافع آنها نشان میدهد. آیا هیچ از خود پرسیده اید که چرا هر نسلی، در بهترین حالت از نسل ماقبل خود برای تغییر حکومت انتقاد میکند؟ چون نمیداند که خودش هم در ماهیت امر گرفتارهمان نفرت پراکنی شده است که نسل قبل بود. جالب اینجاست که نفرت آفرین نیز در ماهیت فرقی نکرده است.
تا
حجاب اجباری جمهوری اسلامی
ندانم کجا دیده ام در کتاب
که ابلیس را دید شخصی به خواب
به بالا صنوبر، به دیدن چو حور
چو خورشیدش از چهره می تافت نور
(که گفتش)
چو فردا بر آید بلند آفتاب
(تو) و گرز میدان و (ابتر حجاب)
چنانش (بکوبی) به گرز گران
که پولاد کوبند آهنگران
بدعتی با اشعاری منتسب به سعدی و فردوسی
تردید ندارم بیشتر کسانی که در تظاهرات برعلیه حجاب اجباری شرکت کرده و میکنند برای احقاق حق در اختیار است و برای این حق من هم بنوبه خود از آنها دفاع کرده و میکنم. برای نمونه بیش از شانزده سال پیش مقاله ای برعلیه حجاب اجباری منتشر کردم (1) که پاراگراف زیرقسمت پایانی آن است:
" بهرحال عفت عمومی با پوشش متعارف مردم درتضاد نيست و بعقيده من انسان، چه زن و چه مرد، از "شعورمتعارف" برخوردار است و هر نسلی حق دارد با برآيندی از اين دو "عرف" جامعه را تغيير دهد ودولت نميتواند مانع آن باشد. وظيفه دولت حمايِت از نوآوری نسل جوان است. در مورد پوشش مردم، حمايت دولت بايد بدين مفهوم باشد که درعين تشويق و ترغيب آنها به شناخت موازين فرهنگ زنده و پويا، نه تنها پايش را از گليم "شرط بلاغ" درازتر نکند، بلکه راهکارهائی را تعبيه کند که با ترويج فرهنگ تفاهم، مزاحمت متقابل قشرسنتی و نسل نوآوردراستهزای يکديگررا به حد اقل برساند. در چنين شرايطی مردم ميتوانند با تفاهم از پوشش متنوع سنتی و مدرن برخوردارشوند وفرد واجتماع بهترميتوانند با سليقه يکديگرهمزيستی مسالمت آميز داشته باشند. حتی اگر ايجاد چنين محيطی غير ممکن باشد، دولت نميتواند درمورد پوشش و يا ساير رفتار شخصی، نظراکثريت را براقليت تحميل کند."
در اینجا باید اضافه کنم در آمریکا هم با وجود دموکراسی که (حداقل به ظاهر) نظر اکثریت مطرح است، اقلیتها بیشتر از طریق قوه مقننه به حقوق نسبی خود رسیده اند تا رآی اکثریت. علاوه برآن غرب هم تجربیات زیادی از تظاهرات مردم داشته و دارد و خواهد داشت. با این تفاوت که کشورهائی مثل ایران با نفوذ بیگانه نیز درگیرند که اگرنه غرب، حداقل آمریکا نیست. در واقع در انتخاباتی که ترامپ به قدرت رسید، احتمال اینکه روسها در سیستم انتخاباتی آمریکا نفوذ کرده باشند، چنان بلوائی بپا شد که روی سایر کشورها را که با نفوذ بیگانه درگیرند، سفید کرد. علاوه برآن برخلاف آزادیهای پوششی، زن ستیزی و یا عدم برابری زن و مرد برعلیه زن هنوزهم بقوت خود باقی است. برای نمونه نه تنها بر خلاف قانون کار ایران، خبری از نه ماه مرخصی بارداری نیست، بلکه حقوق زن برای کار مساوی از مرد کمتر است. بنابراین هدف از این نوشتار انتقادی سازنده در راستای منافع ملی کشور است که نه با هوش کاذب اینترنتی برای ساختار شکنی همخوانی دارد، نه دفاع بی چون و چرا از دولت و بالاخره نه نفی کارهای بزرگ جمهوری اسلامی در جهت منافع ملی ایران است. چرا که بر این باورم خروجی مورد اول به احتمال زیاد تجزیه کشور خواهد بود و خروجی مورد دوم خودکامگی کسانی خواهد شد که قرار است خدمتگزار مردم باشند ودر آخر خروجی مورد سوم ایجاد زمینه ای بالقوه برای فساد داخلی و از آن بدتر نفوذ بیشتر بیگانه خواهد بود.
با این پیش گفتار، حجاب اجباری روی دیگر سکه بی حجابی اجباری است که خواسته و یا ناخواسته خروجی آن تحقیر و پایمال کردن حق "زن" در هر ساختار اجتماعی بوده و هست و خواهد بود و قابل دفاع نیست. علاوه بر آن مفهوم "بد حجابی" به مراتب توهین آمیزتر از با حجابی و یا بی حجابی است که مورد بحث این مطلب نیست ولی آیا واژه بهتری مثل "کم حجابی" نبود. بهرحال این تظاهرات که به بهانه خونخواهی شادروان مهسا امینی برعلیه حجاب اجباری برپا شد به بیراهه رفت و البته که هر بیراهه ای می تواند کمینگاه دزدان سر گردنه باشد. همانطورکه الآن هم مطالبات بر حق مردم هم به اغتشاش کشیده شد و تظاهر کننذگان آلت دست و سرباز بی جیره و مواجب غارتگرانی شدند که چندین قرن است در نقطه مقابل منافع ملی ایران فعالیت میکنند. تجربیات ملی ما درهمین یک صد سال گذشته از قاجار گرفته تا پهلوی تا جمهوری اسلامی بخوبی جای پای امپریالیزم غرب را در سوارشدن بر نارضایتی به حق مردم برعلیه منافع آنها نشان میدهد. آیا هیچ از خود پرسیده اید که چرا هر نسلی، در بهترین حالت از نسل ماقبل خود برای تغییر حکومت انتقاد میکند؟ چون نمیداند که خودش هم در ماهیت امر گرفتارهمان نفرت پراکنی شده است که نسل قبل بود. جالب اینجاست که نفرت آفرین نیز در ماهیت فرقی نکرده است.
پس شاید بهتر بود بجای دستکاری در اشعار منتسب به سعدی و فردوسی به این شعر اکتفا میکردم که هفت شهرعشق را عطار گشت، ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. یادم هست مذهبیون سنتی در زمان شاه ادعا میکردند که اگر دولت فقط یک ماه رسانه های ایران را در اختیار آنها بگذارد، آنها تمامی مردم را پاسدار و پیرو شرعیات خواهند کرد! حالا که بیش از چهل سال از جمهوری اسلامی میگذرد، یا آنها خوش خیال بودند و یا رسانه ها را با تحمیل "اجباری" عقیده عوضی گرفتند. شاید هم واقعیت دیگری در بطن این تغییر و تحول نهفته است. و آن عوضی گرفتن سوراخ دعاست. در حالیکه امپریالیزم غرب هر پدیده نوینی را فرصتی می بیند تا با آن بنام دموکراسی (بخوانید مذهب مقدس امروز) سایر ملل را بزیر سلطه خود درآورد، تازه بدوران رسیده های دولت ویا متآثر از نفوذیهای بیگانه نه تنها فرصتها را نمی شناسند، بلکه با آن سر ستیز دارند. به عنوان یک تجربه شخصی اولین باری که بعد از انقلاب وارد ایران شدم، در همان روز اول ماهواره میزبان را از بام خانه به پائین کشیدند و همانجا شکستند. بعد هم گرفتار دستگاه عریض و طویل گمرک شدم تا دستگاه ویدئوی پژوهشی خود را ترخیص کنم که بالاخره بیش از چند ماه آنرا گرفتم و به آموزش و پرورش هدیه کردم تا شاید برگ سبزی باشد تحفه درویش برای تنی چند دانش آموز و به آمریکا بر گشتم. گیرم که جنگ بود و انقلاب و سردرگمی دولتمردان و زیاده خواهی ما تحصیل کرده ها. حالا دیگر چرا؟
و حالا در روزهای اول اعتراضات اخیر، در یک مهمانی؛ عزیز میان سالی خالد ابن ولید را با امام حسین عوضی گرفته بود که به ایران حمله کرد و چندین هزار ایرانی را کشت! چندین بار گفتم خالد ابن ولید بود نه امام حسین ولی کو گوش شنوا. بالاخره فرصتی شد تا توضیح بدهم همانطورکه چنگیزخان افتخار مغولهاست، خالد ابن ولید هم جنگجوی بی رحمی بود که از مسلمانان زمان خود لقب سیف اله یعنی شمشیر خدا گرفت. از این بگذریم که همین خالد ابن ولید بر خلاف چنگیز خان مغول مردم را قتل عام نکرد. کشتار او فقط در میدان جنگ بود نه مردم کوچه و بازار و در بستر مرگ تمام تنش پر از زخم شمشیر بود. و برخلاف ترومن در کاخ سفید ننشسته بود تا بفرمان او مرد و زن و کودک ژاپنی را بمب باران کنند. و در پایان خالد ابن ولید بعد از فتح بیت المقدس به حکم عمر (خلیفه دوم) بازنشسته شد ودوسال بعد در بستر بیماری در گذشت تا آرزوی مرگ در میدان جنگ را به گور ببرد.
اگر عوضی گرفتن خالد ابن ولید با امام مقدس شیعیان نتیجه مستقیم امر به معروف و نهی از منکر اجباری نیست، پس چیست؟ مگر نه اینکه بجای فرصت تلقی کردن پدیده های نوین رسانه ای برای همه گیر کردن ابتدائی ترین آموزه های فرهنگی، آنها را قطع کردند تا مردم در کوچه پس کوچه های رسانه هائی گرفتار شوند که بیشترهوش کاذب تولید میکند و پاتوق نفرت پراکنی است. چرا که دولتها اسیر نمایشگاه تسلیحات جنگی هستند و ابزار جارچی اسلحه فروشان هم چیزی نمیتواند باشد جز نفرت آفرینی. در واقع وقتی دولتی سوراخ دعا را عوضی بگیرد، احتیاجی به دشمن ندارد چون امروز به نعمت پدیده دموکراسی نه تنها دودستگیهای داخلی دو روی یک سکه ای هستند که در اختیار طبقات غارتگر ملتها است، بلکه برای کنترل بیشتر آنها هر دسته ای با تضاد دسته های مخالف درونی درگیر است. با اینحال تفکیک قوای مقننه و اجرائی و قضائی روزنه امیدی است برای حل مشکلات جوامع مختلف. ایران هم این قوای سه گانه را از زمان مظفرالدین شاه قاجار داشت و هنوز هم دارد.
و حالا در روزهای اول اعتراضات اخیر، در یک مهمانی؛ عزیز میان سالی خالد ابن ولید را با امام حسین عوضی گرفته بود که به ایران حمله کرد و چندین هزار ایرانی را کشت! چندین بار گفتم خالد ابن ولید بود نه امام حسین ولی کو گوش شنوا. بالاخره فرصتی شد تا توضیح بدهم همانطورکه چنگیزخان افتخار مغولهاست، خالد ابن ولید هم جنگجوی بی رحمی بود که از مسلمانان زمان خود لقب سیف اله یعنی شمشیر خدا گرفت. از این بگذریم که همین خالد ابن ولید بر خلاف چنگیز خان مغول مردم را قتل عام نکرد. کشتار او فقط در میدان جنگ بود نه مردم کوچه و بازار و در بستر مرگ تمام تنش پر از زخم شمشیر بود. و برخلاف ترومن در کاخ سفید ننشسته بود تا بفرمان او مرد و زن و کودک ژاپنی را بمب باران کنند. و در پایان خالد ابن ولید بعد از فتح بیت المقدس به حکم عمر (خلیفه دوم) بازنشسته شد ودوسال بعد در بستر بیماری در گذشت تا آرزوی مرگ در میدان جنگ را به گور ببرد.
اگر عوضی گرفتن خالد ابن ولید با امام مقدس شیعیان نتیجه مستقیم امر به معروف و نهی از منکر اجباری نیست، پس چیست؟ مگر نه اینکه بجای فرصت تلقی کردن پدیده های نوین رسانه ای برای همه گیر کردن ابتدائی ترین آموزه های فرهنگی، آنها را قطع کردند تا مردم در کوچه پس کوچه های رسانه هائی گرفتار شوند که بیشترهوش کاذب تولید میکند و پاتوق نفرت پراکنی است. چرا که دولتها اسیر نمایشگاه تسلیحات جنگی هستند و ابزار جارچی اسلحه فروشان هم چیزی نمیتواند باشد جز نفرت آفرینی. در واقع وقتی دولتی سوراخ دعا را عوضی بگیرد، احتیاجی به دشمن ندارد چون امروز به نعمت پدیده دموکراسی نه تنها دودستگیهای داخلی دو روی یک سکه ای هستند که در اختیار طبقات غارتگر ملتها است، بلکه برای کنترل بیشتر آنها هر دسته ای با تضاد دسته های مخالف درونی درگیر است. با اینحال تفکیک قوای مقننه و اجرائی و قضائی روزنه امیدی است برای حل مشکلات جوامع مختلف. ایران هم این قوای سه گانه را از زمان مظفرالدین شاه قاجار داشت و هنوز هم دارد.
جمهوری اسلامی هم با تمام نواقصی که (مثل هر سیستم دیگری در دنیا) دارد انتخابات زیادی از ریاست جمهوری گرفته تا نمایندگی مجلس و شوراهای کوچک و بزرگ شهری بر پا کرده است. چرا روشنفکر نماها بجای تبیین خواسته های مردم (مثل مخالفت با حجاب اجباری) و تشویق آنها در مطرح کردن پیوسته آن (حتی با تظاهرات صلح آمیز مردمی) با دشمنان خونی منافع ملی ایران همصدا میشوند تا یا انتخابات را تحریم کنند و یا بلافاصله بعد از انتخابات به نفرت پراکنی برعلیه برندگان انتخابات میشوند. به عنوان ِیک نمونه "ناخودآگاه این همصدائی" در شور و حال انتخابات اخیر ریاست جمهور، مقاله حجاب را از طریق پست تلگرام در تاریخ دوازدهم ماه می سال گذشته بطورخصوصی برای امید دانا فرستادم تا شاید بتواند (از زبان خود در برنامه رودست) به عنوان یک خواسته بر حق اجتماعی از کاندید مورد علاقه خودش (سعید محمد) مطالبه کند. متن پیام " جناب اميد دانا، خسته نباشید، فکر کردم درجریان انتخاباتی امسال، لينک مقاله حجاب را که حدود شانزده سال پيش منتشر کردم برایتان بفرستم. شايد شما و يا اطاق فکرتان بتوانید نکاتی از آن را بروز کرده و مورد استفاده قرار دهيد. موفق باشيد." او در جواب برنامه ای داشت که بطور ضمنی با بیان اینکه الآن هدف انتخاب سعید محمد است (یعنی انتخاب سعید محمد برخواسته برحق قسمتی از ملت اولویت دارد) مؤدبانه آنرا رد کرد. ولی حالا که فوت نا بهنگام و تآثر برانگیز شادروان مهسا امینی بهانه ای شد تا شور برحق نسل جوان پایمال فرصت طلبی دشمنان برعلیه منافع ملی ایران شود، بدون آنکه حداقل درست و نادرست بودن ادعای آقای محبی (بقول خودش بسیار خطرناک) در مورد گشت ارشاد را بررسی کند، نتیجه میگیرد که نه تنها ابراهیم رئیسی دروغ گفته، بلکه ادعای افرادی که برعلیه او در مورد حجاب اجباری شعار میدادند، درست بوده.
به یاد پدرم افتادم که میگفت کسی که زیرکانه دیگران را تخریب میکند، روش ویژه خود را دارد. مثلآ از پاسبان سر چهار راه نزد مافوقش بجای بد گوئی، تعریف و تمجید میکند که همیشه خلاف از چراغ قرمز گذشتنش را نادیده میگیرد! نتیجه این میشود که صرفنظر از پاک و یا فاسد بودن افسر مافوق، پاسبان به مخمصه می افتد. پس پرسش اینجاست که چرا جناب امید دانا نباید در ادعای آقای محبی در چنین شرایطی تردید کند. و یا بفرض درست بودن ادعا، با توجه به شرایط خاص ایران احتمالات دیگر را بررسی کند. واقعیت این است که هر حرف جائی و هر نکته مکانی دارد. زمان مطالبه حذف حجاب اجباری در زمان انتخابات است نه زمانیکه شورش جوانان متآثر از واقعه دردناک مهسا امینی، به اغتشاش و بهره برداری دشمن رسیده و هرچند با احتمال ضعیف ولی ممکن است به جنگ داخلی کشیده شود. آیا باید در چنین شرایطی آب روی آتش پاشید یا نفت. بهرحال این انتقاد نفی کارهای خوب ایشان نیست. در واقع هر وقت فرصتی میشود و یا دوستی مطلبی از ایشان برایم میفرستد، یاد خودم می افتم که در زمان توطئه تقلب انتخاباتی احمدینژاد گروه پنج هزار نفری لال (2) را با ایمیل اداره میکردم که هرکس میتوانست نظردیگران را مورد بحث و بررسی قرار دهد. با این تفاوت که آن روزها حدود ده سال از سن فعلی ایشان بزرگتر بودم. واقعآ کار سختی است و برایشان آرزوی موفقیت دارم.
طبیعی است که نسل جوان هر فرهنگی بیشتر مجذوب شور باشد تا شعور. ولی آیا کاندیدهای نمایندگی قوه مقننه هم به نیاز آنها واقف نیستند تا در تبلیغات انتخابی خود در گوشه و کنار کشور مبارزه با حجاب اجباری را نه تنها برای جذب رآی آنها، بلکه برای نسل آینده کشور از طریق قانونی اصلاح کنند تا یکی دیگر از موارد نفرت پراکنی خنثی شود. چرا که در جنگ میان خیر و شر، انتخاب اختیاری است، ولی از پی آمد اجباری آن گریزی نیست. به عبارت ساده تر مردم می توانند با مشارکت در انتخابات قوه قانون گذاری از نمایندگانی حمایت کنند که نه تنها با حجاب اجباری مخالفند، بلکه راهکارهای درستی برای حذف قانونی آن دارند. ولی اگر بجای سازکارهای قانونی هر ازگاهی شورشهای خیابانی را انتخاب کردند، هم پی آمد خشونت بار آن اجتناب ناپذیر است، هم طرفین در مواضع خود پافشاری خواهند کرد که نتیجه ای جز شکست اتحاد ملی نخواهد داشت. آیا وقتش نرسیده که بی حجابی "اجباری" رضا شاه و حجاب "اجباری" جمهوری اسلامی را به زباله دان تاریخ بسپاریم؟ و گرنه همانطور که اولی سلطه امپریالیزم غرب را گسترش داد، دومی هم دیر یا زود به جنگ داخلی منجر خواهد شد. و نه تنها موافق و مخالف این "اجبار" پی آمد شوم دیگری را تجربه خواهند کرد، بلکه تجزیه طلبان در تجزیه کشور با شورشهای قومی در خدمت امپریالیزم غرب مصداق بارز شعر سعدی خواهند بود که میان دو تن جنگ چون آتش است، سخن چین بدبخت هیزم کش است. هر چند همین امروز هم گرفتار همین مخمصه بدخیم هستیم.
به یاد پدرم افتادم که میگفت کسی که زیرکانه دیگران را تخریب میکند، روش ویژه خود را دارد. مثلآ از پاسبان سر چهار راه نزد مافوقش بجای بد گوئی، تعریف و تمجید میکند که همیشه خلاف از چراغ قرمز گذشتنش را نادیده میگیرد! نتیجه این میشود که صرفنظر از پاک و یا فاسد بودن افسر مافوق، پاسبان به مخمصه می افتد. پس پرسش اینجاست که چرا جناب امید دانا نباید در ادعای آقای محبی در چنین شرایطی تردید کند. و یا بفرض درست بودن ادعا، با توجه به شرایط خاص ایران احتمالات دیگر را بررسی کند. واقعیت این است که هر حرف جائی و هر نکته مکانی دارد. زمان مطالبه حذف حجاب اجباری در زمان انتخابات است نه زمانیکه شورش جوانان متآثر از واقعه دردناک مهسا امینی، به اغتشاش و بهره برداری دشمن رسیده و هرچند با احتمال ضعیف ولی ممکن است به جنگ داخلی کشیده شود. آیا باید در چنین شرایطی آب روی آتش پاشید یا نفت. بهرحال این انتقاد نفی کارهای خوب ایشان نیست. در واقع هر وقت فرصتی میشود و یا دوستی مطلبی از ایشان برایم میفرستد، یاد خودم می افتم که در زمان توطئه تقلب انتخاباتی احمدینژاد گروه پنج هزار نفری لال (2) را با ایمیل اداره میکردم که هرکس میتوانست نظردیگران را مورد بحث و بررسی قرار دهد. با این تفاوت که آن روزها حدود ده سال از سن فعلی ایشان بزرگتر بودم. واقعآ کار سختی است و برایشان آرزوی موفقیت دارم.
طبیعی است که نسل جوان هر فرهنگی بیشتر مجذوب شور باشد تا شعور. ولی آیا کاندیدهای نمایندگی قوه مقننه هم به نیاز آنها واقف نیستند تا در تبلیغات انتخابی خود در گوشه و کنار کشور مبارزه با حجاب اجباری را نه تنها برای جذب رآی آنها، بلکه برای نسل آینده کشور از طریق قانونی اصلاح کنند تا یکی دیگر از موارد نفرت پراکنی خنثی شود. چرا که در جنگ میان خیر و شر، انتخاب اختیاری است، ولی از پی آمد اجباری آن گریزی نیست. به عبارت ساده تر مردم می توانند با مشارکت در انتخابات قوه قانون گذاری از نمایندگانی حمایت کنند که نه تنها با حجاب اجباری مخالفند، بلکه راهکارهای درستی برای حذف قانونی آن دارند. ولی اگر بجای سازکارهای قانونی هر ازگاهی شورشهای خیابانی را انتخاب کردند، هم پی آمد خشونت بار آن اجتناب ناپذیر است، هم طرفین در مواضع خود پافشاری خواهند کرد که نتیجه ای جز شکست اتحاد ملی نخواهد داشت. آیا وقتش نرسیده که بی حجابی "اجباری" رضا شاه و حجاب "اجباری" جمهوری اسلامی را به زباله دان تاریخ بسپاریم؟ و گرنه همانطور که اولی سلطه امپریالیزم غرب را گسترش داد، دومی هم دیر یا زود به جنگ داخلی منجر خواهد شد. و نه تنها موافق و مخالف این "اجبار" پی آمد شوم دیگری را تجربه خواهند کرد، بلکه تجزیه طلبان در تجزیه کشور با شورشهای قومی در خدمت امپریالیزم غرب مصداق بارز شعر سعدی خواهند بود که میان دو تن جنگ چون آتش است، سخن چین بدبخت هیزم کش است. هر چند همین امروز هم گرفتار همین مخمصه بدخیم هستیم.
با اینحال بعید میدانم دولتی که چندین دهه با دسیسه های گوناگون دشمنان واقعی ایران دست و پنجه نرم کرده است، به این نتیجه نرسیده باشد که (حتی اگر با تمام وجود به حجاب اجباری پایبند باشد) نباید در شرایط حساس جهانی امروز بهانه بدست ابلیس زمانه بدهد. بنابراین بعید نیست که حتی اگر شادروان مهسا امینی بدست یک یا چند فرد در دستگاه گشت ارشاد "شهید" شده باشد، مجرم و یا مجرمین نفوذی های دشمنان ایران باشند. پس هر تظاهراتی وقتی مردمی خواهد بود که نه موضوع دیگری را بهانه کند و نه با خشونت و خراب کاری همراه باشد. بنابراین بهانه کردن مهسا امینی برای مخالفت با حجاب اجباری این مفهوم را نیز دارد که اگر فوت ایشان نبود، کسی با حجاب اجباری مشکلی نداشت! به عبارت ساده تر وقتی زنان فرهیخته (باحجاب و بیحجاب و کم حجاب) و مردان آزاده در کنار هم بر علیه حجاب اجباری تظاهرات داشته باشند، بهتر میتوانند هم با آشوب طلبان مبارزه کنند و هم نفوذیهای تازه بدوران رسیده امکان کمتری خواهند داشت تا بر علیه منافع ملی بر مشکل بیحجاب و کم حجاب سوار شوند. درست است که دشمن همیشه بدنبال بهانه است، ولی بهتر نیست که هر بهانه ای را تبدیل به فرصتی دیگر برای پیشبرد منافع ملی کنیم.
1.
http://laal.org/fa/Hejab.htm
2.
https://groups.google.com/g/laal
پانویس: متآسفانه نرم افزار فارسی در آن سالها مشکلی داشت که هر کجا عددی قرار میگرفت، گاهی فقط یکی دو سطر مشکل پیدا میکرد و بیشتر حتی یک پاراگراف خراب میشد. متآسفانه هنوز فرصت نکرده ام که این مقالات را برای خوانا بودن بازنویسی کنم ولی بهرحال هم این موارد کم است و هم مفهوم گم نمیشود.
1.
http://laal.org/fa/Hejab.htm
2.
https://groups.google.com/g/laal
پانویس: متآسفانه نرم افزار فارسی در آن سالها مشکلی داشت که هر کجا عددی قرار میگرفت، گاهی فقط یکی دو سطر مشکل پیدا میکرد و بیشتر حتی یک پاراگراف خراب میشد. متآسفانه هنوز فرصت نکرده ام که این مقالات را برای خوانا بودن بازنویسی کنم ولی بهرحال هم این موارد کم است و هم مفهوم گم نمیشود.
شورش حجاب.pdf
277.7 KB
مطلب "ازبی حجابی اجباری رضا شاه تا حجاب اجباری جمهوری اسلامی" در تلگرام به چهار بخش پشت سرهم تقسیم شده که متآسفانه فقط لینک قسمت اول آن برای بعضی از عزیزان فرستاده شد، بهمین دلیل بهتر دانستم که تمامی مطلب را یکجا بصورت پی دی اف در اختیار همگان قرار دهم.
برای ؟!
سر چشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
فرق است میان آنکه یارش در بر
تا آنکه دو چشم انتظارش بر در
سعدی
هر یک از این دو کلیپ کوتاه داستانی دارد در خور تآمل. ولی منافع چه کسانی در تضاد بین آنهاست؟
https://www.youtube.com/watch?v=zYeHIpXY-J4
https://www.youtube.com/watch?v=JwVOZwyLLJU
محمد پورقوریان
سر چشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
فرق است میان آنکه یارش در بر
تا آنکه دو چشم انتظارش بر در
سعدی
هر یک از این دو کلیپ کوتاه داستانی دارد در خور تآمل. ولی منافع چه کسانی در تضاد بین آنهاست؟
https://www.youtube.com/watch?v=zYeHIpXY-J4
https://www.youtube.com/watch?v=JwVOZwyLLJU
محمد پورقوریان
YouTube
برای دختر همسایه
Enjoy the videos and music you love, upload original content, and share it all with friends, family, and the world on YouTube.
تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی
به شاهراه حقیقت نظر توانی کرد
حافظ
سالها پیش که جلسات بنیاد فرهنگی کمال را اداره میکردم عزیزان فرهیخته ای مشارکت داشتند که متآسفانه امروز در میان ما نیستند. یکی از این عزیزان مرحوم دکتر جلال جاودانی بود که بیشتر شبها در جلسات شرکت میکرد و اشعار بسیار بلند، پر محتوا و زیبا را از حفظ برای حظار میخواند تا جائیکه به او لقب گنجینه شعر فارسی داده بودند. بازماندگان ایشان از من خواستند که در مجلس ترحیم ایشان مطالبی بیان کنم. راستش با تمام احترامی که برای ایشان قائل بودم، نه سابقه اینکار را داشتم و علاقه ای به این جلسات. با اینحال قبول کردم و در آن جلسه بدون مقدمه گفتم بیشتر عزیزان فرهنگی ما از حافظه بی نظیر مرحوم دکتر جاودانی در شگفت بودند. ولی من با اینکه شاید بیشتر از همه از شعر خوانی ایشان لذت بردم، فکر میکنم حافظه ایشان کما بیش مثل حافظه من وشماست و هیچ جای شگفتی نیست. تنها تفاوتی که ما با ایشان داریم در انتخاب خواسته و یا نا خواسته ما در چیزی است که در حافظه خود نگه میداریم. او در حافظه خود اشعار بسیار بلند، پر محتوا و زیبا را انبار میکرد و ما خود بهتر میدانیم که چه در حافظه داریم. و بعد مثال خودم را زدم که پیوسته فکر میکنم جای کافی برای نگهداشت خنزر پنزرهای خانه ندارم و باید یک انباری دیگر پیدا کنم وهر وقت چیزی را بدور انداختم روز بعدش به آن احتیاج پیدا میکنم و این تسلسل شیطانی همچنان پا برجاست.
این روزها هر وقت مطلبی مینویسم و عزیزی نظری نسبت به آن مطرح میکند و یا در جمعی با دوستان راجع به وضعیت فعلی ایران صحبت می کنیم، نا خود آگاه بیاد آن خاطره می افتم. شاید هم لازم نباشد از خوارزمی گله کنیم که بیش از دوازده قرن پیش راهگشای دانش الگریتم شد (1) تا امروز از دانش او بر علیه ملت خودش استفاده کنند. چرا که کافی است کلید واژه این عزیزان را در دنیای مجازی (بیاد خوارزمی) بررسی کنید تا بسادگی دریابید که ریشه آن در برنامه های صدای آمریکاست، یا بی بی سی، یا من وتو، و یا ایران انترنشنال با بودجه چندصد ملیونی عربستان سعودی و سایر دایه های بهتر از مادر برای مردم عزیز ایران همانطور که خودشان را برای مردم سوریه و عراق و افغانستان به آب و آتش زدند تا کیسینجر در کهولت سن بخودش آفرین بگوید که چه ساده منطقه نفت خیز خاور میانه را دچار آشوب و هرج و مرج و آشفتگی کرد.
با این مقدمه دوکلیپ زیر را برایتان انتخاب کرده ام. اولی به زبان انگلیسی همین دو روز پیش منتشر شده است. هر چند با بعضی از مطالبش اختلاف نظر دارم فکر می کنم اگر هم انگلیسی نمیدانید کمک بگیرید تا آنرا برایتان ترجمه کنند که بسیار مهم است. کلیپ دوم از امید داناست که حدود سه سال پیش منتشر کرد. من در شورش حجاب از ایشان انتقاد کردم ولی در حالیکه به خودم هم انتقادهای زیاد وارد است، نمیتوانم کارهای خوب ایشان را نادیده بگیرم. بهین دلیل توصیه میکنم این کلیپ را تا آخر ببینید.
https://youtu.be/4CsJPrHcaBs
https://www.youtube.com/watch?v=jNFHSIOBsO0
(1)https://www.wallofscientists.com/scientist/al-khwarizmi
محمد پورقوریان
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی
به شاهراه حقیقت نظر توانی کرد
حافظ
سالها پیش که جلسات بنیاد فرهنگی کمال را اداره میکردم عزیزان فرهیخته ای مشارکت داشتند که متآسفانه امروز در میان ما نیستند. یکی از این عزیزان مرحوم دکتر جلال جاودانی بود که بیشتر شبها در جلسات شرکت میکرد و اشعار بسیار بلند، پر محتوا و زیبا را از حفظ برای حظار میخواند تا جائیکه به او لقب گنجینه شعر فارسی داده بودند. بازماندگان ایشان از من خواستند که در مجلس ترحیم ایشان مطالبی بیان کنم. راستش با تمام احترامی که برای ایشان قائل بودم، نه سابقه اینکار را داشتم و علاقه ای به این جلسات. با اینحال قبول کردم و در آن جلسه بدون مقدمه گفتم بیشتر عزیزان فرهنگی ما از حافظه بی نظیر مرحوم دکتر جاودانی در شگفت بودند. ولی من با اینکه شاید بیشتر از همه از شعر خوانی ایشان لذت بردم، فکر میکنم حافظه ایشان کما بیش مثل حافظه من وشماست و هیچ جای شگفتی نیست. تنها تفاوتی که ما با ایشان داریم در انتخاب خواسته و یا نا خواسته ما در چیزی است که در حافظه خود نگه میداریم. او در حافظه خود اشعار بسیار بلند، پر محتوا و زیبا را انبار میکرد و ما خود بهتر میدانیم که چه در حافظه داریم. و بعد مثال خودم را زدم که پیوسته فکر میکنم جای کافی برای نگهداشت خنزر پنزرهای خانه ندارم و باید یک انباری دیگر پیدا کنم وهر وقت چیزی را بدور انداختم روز بعدش به آن احتیاج پیدا میکنم و این تسلسل شیطانی همچنان پا برجاست.
این روزها هر وقت مطلبی مینویسم و عزیزی نظری نسبت به آن مطرح میکند و یا در جمعی با دوستان راجع به وضعیت فعلی ایران صحبت می کنیم، نا خود آگاه بیاد آن خاطره می افتم. شاید هم لازم نباشد از خوارزمی گله کنیم که بیش از دوازده قرن پیش راهگشای دانش الگریتم شد (1) تا امروز از دانش او بر علیه ملت خودش استفاده کنند. چرا که کافی است کلید واژه این عزیزان را در دنیای مجازی (بیاد خوارزمی) بررسی کنید تا بسادگی دریابید که ریشه آن در برنامه های صدای آمریکاست، یا بی بی سی، یا من وتو، و یا ایران انترنشنال با بودجه چندصد ملیونی عربستان سعودی و سایر دایه های بهتر از مادر برای مردم عزیز ایران همانطور که خودشان را برای مردم سوریه و عراق و افغانستان به آب و آتش زدند تا کیسینجر در کهولت سن بخودش آفرین بگوید که چه ساده منطقه نفت خیز خاور میانه را دچار آشوب و هرج و مرج و آشفتگی کرد.
با این مقدمه دوکلیپ زیر را برایتان انتخاب کرده ام. اولی به زبان انگلیسی همین دو روز پیش منتشر شده است. هر چند با بعضی از مطالبش اختلاف نظر دارم فکر می کنم اگر هم انگلیسی نمیدانید کمک بگیرید تا آنرا برایتان ترجمه کنند که بسیار مهم است. کلیپ دوم از امید داناست که حدود سه سال پیش منتشر کرد. من در شورش حجاب از ایشان انتقاد کردم ولی در حالیکه به خودم هم انتقادهای زیاد وارد است، نمیتوانم کارهای خوب ایشان را نادیده بگیرم. بهین دلیل توصیه میکنم این کلیپ را تا آخر ببینید.
https://youtu.be/4CsJPrHcaBs
https://www.youtube.com/watch?v=jNFHSIOBsO0
(1)https://www.wallofscientists.com/scientist/al-khwarizmi
محمد پورقوریان
YouTube
A Political History of Contemporary Iran
Dr. Roy Casagranda explains the key events in shaping the current state of Iran over the last 125 years. This video covers the 1901 oil concession to Britain, the 1953 CIA-backed coup against Prime Minister Mossadegh, the rise and rule of the Shah, the 1979…
شهری است پر کرشمه خوبان ز شش جهت
چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
حافظ
در فکر سوره الکافرون قرآن بودم که شعرزیبای حافظ برایم تداعی شد. چرا که تعداد آیات این سوره قرآنی دقیقآ شش آیه است! وجالب اینجاست که هر آیه این سوره کرشمه ای آسمانی برای تمامی مردم دنیاست هر چند که قداستش فقط برای مسلمانان باشد:
آیه اولش خطاب به کسی است که قبولش نداری به عبارت دیگر از دید او کافر است. همانطور که هرکس باور خود را درست و باور دیگری را در بهترین حالت ناقص میداند.
در آیه دوم صراحت دارد که "من آنچه را که شما می پرستید نمی پرستم" در اینجا نیز میتوان آنرا به کرشمه ای طناز خالی از سیاست و دیپلماسی و تعارف و غیره تعبیر کرد.
در آیه سوم بلافاصله نظر طرف دیگر را نسبت به باور خودش مطرح میکند "و نه آنچه را که من می پرستم، شما پرستش می کنید" به عبارت ساده تر تا آنجا که باور من وشما مطرح است فرقی بین ما نیست. چون نه شما باور من را قبول دارید و نه من باور شما را.
در آیه چهارم ، تآکید زمانی بر آیه دوم نسبت به گذشته دارد " نه آنچه که پرستش میکردی، پرستش میکنم"
ولی آیه پنجم دقیقآ تکرار آیه سوم است برای تآکید مجدد.
و بالاخره در آیه ششم به این نتیجه میرسد که " تو دین خود داری و من دین خود را" پس تا آنجا که باور من و تو راهمان را برای بعد از مرگ ازهم جدا میکند تو با باور خود بهشت را انتخاب کن و من با باور خود. چرا که بقول حافظ "من آدم بهشتیم اما در این سفر، حالی اسیر عشق جوانان مهوشم" و یا "از بس که چشم مست در این شهر دیده ام، حقا که می نمی خورم اکنون و سر خوشم"
خلاصه اینکه قرآن هم به صراحت اختیار را ملاک قرار میدهد تا اجبار آنهم در بالاترین حد ممکن، نه مطالب پیش پا افتاده ای مثل حجاب.
قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ
لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ
وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ
وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ
وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ
لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ
و در آخر هم زن و هم زندگی مفهومی روشن دارند ولی تا بینهایت میتوان آرادی را حتی با مفاهیمی متضاد تعریف کرد. آنچه مسلم است فرق است بین مفاهیم مختلف آزادی و اغتشاش و هرج و مرج و آشوب. شاید بهتر باشد که آزادی را با "محدودیت" مقایسه کنیم چون در دنیای (به نظر ما ) بینهایت، هرچیزی محدودیت دارد حتی آزادی. یک قاضی آمریکائی آزادی را با یک مثال تعریف میکند که شما میتوانید دستتان را در هر اجتماعی به هر طرف که خواستید بچرخانید تا جائیکه مانع آزادی فرد دیگری در اجتماع نشود. به عبارت دیگر آزادی شما "محدود" به آزادی دیگر افراد جامعه است. یادم هست که در اوائل انقلاب راننده ای در خلاف جهت کوچه ورود ممنوع رانندگی میکرد. پلیس اورا جریمه میکند و راننده در دادگاه برای دفاع میگوید انقلاب کردیم که آزاد باشیم! شاید هم هوش کاذب اینترنتی نبود که راننده بجای گرفتن برگ جریمه و رفتن به دادگاه بجان پلیس بیفتد. کاری که باعث افتخار و قهرمان شدن و "لایک" گرفتن نجومی اغتشاش گر (نه جوانی که برای گرفتن حق خود به تظاهرات میرود) در فضای مجازی میشود.
محمد پورقوریان
چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
حافظ
در فکر سوره الکافرون قرآن بودم که شعرزیبای حافظ برایم تداعی شد. چرا که تعداد آیات این سوره قرآنی دقیقآ شش آیه است! وجالب اینجاست که هر آیه این سوره کرشمه ای آسمانی برای تمامی مردم دنیاست هر چند که قداستش فقط برای مسلمانان باشد:
آیه اولش خطاب به کسی است که قبولش نداری به عبارت دیگر از دید او کافر است. همانطور که هرکس باور خود را درست و باور دیگری را در بهترین حالت ناقص میداند.
در آیه دوم صراحت دارد که "من آنچه را که شما می پرستید نمی پرستم" در اینجا نیز میتوان آنرا به کرشمه ای طناز خالی از سیاست و دیپلماسی و تعارف و غیره تعبیر کرد.
در آیه سوم بلافاصله نظر طرف دیگر را نسبت به باور خودش مطرح میکند "و نه آنچه را که من می پرستم، شما پرستش می کنید" به عبارت ساده تر تا آنجا که باور من وشما مطرح است فرقی بین ما نیست. چون نه شما باور من را قبول دارید و نه من باور شما را.
در آیه چهارم ، تآکید زمانی بر آیه دوم نسبت به گذشته دارد " نه آنچه که پرستش میکردی، پرستش میکنم"
ولی آیه پنجم دقیقآ تکرار آیه سوم است برای تآکید مجدد.
و بالاخره در آیه ششم به این نتیجه میرسد که " تو دین خود داری و من دین خود را" پس تا آنجا که باور من و تو راهمان را برای بعد از مرگ ازهم جدا میکند تو با باور خود بهشت را انتخاب کن و من با باور خود. چرا که بقول حافظ "من آدم بهشتیم اما در این سفر، حالی اسیر عشق جوانان مهوشم" و یا "از بس که چشم مست در این شهر دیده ام، حقا که می نمی خورم اکنون و سر خوشم"
خلاصه اینکه قرآن هم به صراحت اختیار را ملاک قرار میدهد تا اجبار آنهم در بالاترین حد ممکن، نه مطالب پیش پا افتاده ای مثل حجاب.
قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ
لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ
وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ
وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ
وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ
لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ
و در آخر هم زن و هم زندگی مفهومی روشن دارند ولی تا بینهایت میتوان آرادی را حتی با مفاهیمی متضاد تعریف کرد. آنچه مسلم است فرق است بین مفاهیم مختلف آزادی و اغتشاش و هرج و مرج و آشوب. شاید بهتر باشد که آزادی را با "محدودیت" مقایسه کنیم چون در دنیای (به نظر ما ) بینهایت، هرچیزی محدودیت دارد حتی آزادی. یک قاضی آمریکائی آزادی را با یک مثال تعریف میکند که شما میتوانید دستتان را در هر اجتماعی به هر طرف که خواستید بچرخانید تا جائیکه مانع آزادی فرد دیگری در اجتماع نشود. به عبارت دیگر آزادی شما "محدود" به آزادی دیگر افراد جامعه است. یادم هست که در اوائل انقلاب راننده ای در خلاف جهت کوچه ورود ممنوع رانندگی میکرد. پلیس اورا جریمه میکند و راننده در دادگاه برای دفاع میگوید انقلاب کردیم که آزاد باشیم! شاید هم هوش کاذب اینترنتی نبود که راننده بجای گرفتن برگ جریمه و رفتن به دادگاه بجان پلیس بیفتد. کاری که باعث افتخار و قهرمان شدن و "لایک" گرفتن نجومی اغتشاش گر (نه جوانی که برای گرفتن حق خود به تظاهرات میرود) در فضای مجازی میشود.
محمد پورقوریان