فهم
6 subscribers
5 photos
34 videos
5 files
70 links
فرهنگ همسايه ما (فهم)
فروتنی، همياری، مدارا (فهم)
Download Telegram
تیر آرش را سوارانی که می‌راندند بر جیحون،
به دیگر نیمروزی از پی آن روز،
نشسته بر تناور ْساقِ گردویی فرو دیدند
و آنجا را، از آن پس،
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند

شادباش کوتاه وزارت خارجه آمريکا برای روز تيرگان (1) مرا بياد شعر بلند سياوش کسرائی انداخت که چند بيت آن آغاز و پايان اين گفتار کوتاه است. درست است که جشن 9 روزه تيرگان هم داستان آرش کمانگير را دارد و هم نيايش برای باران ولی اين دو ازهم جداست. آرش تيرش را به آسمان برای پايان خشکسالی وايجاد رعد وبرق وباران پرتاب نکرد. او بعد از شکست از تورانيان تيرش را به دورست ترين نقطه با تمام وجود و توانش برای گزينش مرز بين ايران و توران پرتاب کرد.

جالب است که تورانيان نه آرش را (بخاطر کشتار در جنگ) ترور شخصيت کردند و نه قرارداد مرزی را که با تير و حان آرش مقرر شد پاره کردند. درست برخلاف دولت ترامپ که هم آرش زمانه مردم ايران را ترور کرد و هم قرارداد برجام را پاره کرد. و دولت آمريکا هنوز پس از 32 سال از سرنگونی هواپيمای مسافربری ايران نه تنها رسمآ پوزش نطلبيده است بلکه سالگرد آنرا در شادباش تيرگان به گمراهی ميکشاند.

و بازهم دقيقآ درهمين روز (يعنی سالگرد تيرگان امسال) قاضی فدرال آمريکا حکم مصادره 4 کشتی نفتی ايران به ونزوئلا را صادر ميکند. البته اين حکم فقط در آبهای آمريکا قابل اجراست ولی هدف اين است که ساير دولتها با آمريکا برعليه منافع دو کشور ونزوئلا و ايران همکاری کنند (2). اين است که در هويت ستيزی شکست ما با تدبير ديگران ولی بدست روشنفکرنماهای ماست.

انجمن‌ها کرد دشمن،
رایزن‌ها گرد هم آورد دشمن؛
تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند،
هم به دست ما شکست ما براندیشند
نازک اندیشانشان، بی شرم،
یافتند آخر فسونی را که می‌جستند
(1)https://twitter.com/i/status/1279061947577753600
(2)https://theiranproject.com/blog/2020/07/03/us-seeks-to-seize-gasoline-in-four-iran-tankers-bound-for-venezuela/
برو ای (خصم) برو
برو ای (عفريته) پالان محبت بر دوش
ديده بر ديده من مفکن و نازم مفروش
من دگر سيرم سير
بخدا سيرم از اين (ناز) دو پهلوی تو مست
تف بر آن دامن پستی که تو را پرودست
بدعتی با کارو
در جار و جنجال قرارداد چين، بياد مطلبی افتادم که در قياس قدمت فرهنگی ايران وچين نوشته بودم، فکر کنم در سايت ايرانيان بود و يا مطلبی از خانم نومی کلاين که چندسال پيش گزارش خودش را دراين مضمون خلاصه کرده بود که امريکا بسمت چينی شدن پيش ميرود و چين بسمت آمريکائی شدن!
حوصله کندوکاو در آرشيو مطالب را نداشتم. بهمين دليل زيرنويس خودم را در مصاحبه داريوش همايون (1) مرور کردم که درواقع گريز از غرب زدگی و نگاه به شرق بود. ولی بجز مخالفت دايه های بهتر از مادر! نه قرارداد را خوانده بودم و نه از يک تحليل و مناظره بيطرف خبر داشتم. بنابراين چاره ای نبود جز کند و کاو اينترنتی.
خوشبختانه در رديف اول تماشاچيان فضای مجازی قرار گرفتم که نظاره گر مصاحبه اميد دانا و حشمت رئيسی (2) بودند. همان نيم ساعت اول مصاحبه کافی بود که شما عزيزان را نيز به آن دعوت کنم. با سپاس از هر دوی آنها اگر از لاطائلات اينترنتی خسته شده ايد، ميتوانيد در مخالفت و يا موافقت اين صد دقيقه و يا هربخشی از آن خود و ديگران را بچالش بکشيد.
(1)https://t.me/Fahm_Insight/11
(2)https://www.youtube.com/watch?v=S2mb45U8yW0
به فرمان من نیست گردان سپهر
نه من داده‌ام گردش ماه و مهر
اگر آسمان با زمین ساختی
ز ما هر زمانش نپرداختی
نظامی

يکی ديگر از نارسائيهای گاه شماری ما استفاده از واژه "ماه" برای تقسيم بندی سال خورشيدی است. در واقع کاربرد اين واژه در سال قمری است مثل "ماه" رمضان و محرم وغيره. چرا که در گاه شماری قمری گردش "ماه" به دور زمين مطرح است نه رابطه اش با خورشيد.

بنابراين برای گاه شمار خورشيدی واژه "هور" ويا " مهر" درست تر بنظر ميرسد. ازآنجا که سال ميلادی نيز خورشيدی است، ميتوان از "مهر" برای سال ميلادی و از "هور" برای سال ايرانی استفاده کرد تا در هفتمين قسمت سال ايرانی واژه "مهر" تکرار نشود.

نمونه ها:
هور فروردين
مهر آوريل
ماه شوال.

بازهم گاه شمار
آخرين پيام انفرادی

الا ای داور دانا تو ميدانی که ايرانی
چه طرفی بست ازين جمعيت جز پريشانی
شهريار

با درود فراوان به تمامی عزيزان، همانطور که ميدانيد مطالب من در کانال "فهم" تلگرام منتشر ميشود وبعد همزمان بطور انفرادی برای شما ارسال ميگردد. متآسفانه ليست شخصی و غير شخصی من در تلگرام ادغام شده و تفکيک آنها بعلت انبوه بودنش تقريبآ غيرممکن است. بهمين دليل به استثنای تعداد انگشت شمارعزيزانی که خود رسانه ای هستند، اين آخرين مطلبی است که مستقيمآ برای تک تک شما فرستاده ميشود. البته هرکس علاقمند باشد ميتواند هرازگاهی سری به کانال فهم تلگرام (لينک زير) برای مطالب جديد بزند وبازهم مثل هميشه نظر شما عزيزان (نه منفی بافیهای سازمان يافته) برايم بسيار محترم است.

دو قسمت اول از دوبيت شهريار (خارج از گلايه او نسبت به تهرانيها) ميتواند يادآور هشدار آيزنهاور رئيس جمهور آمريکا نسبت به خطر (جمعيت) صنايع نظامی باشد. متآسفانه اين صنايع که بايد بطور طبيعی در اختيار دولتها باشد، در اختيار شرکتهای غول پيکر چند مليتی است که دوام آنها برای سودآوری نه در صلح بلکه در تنش و جنگ است. امشب بطور تصادفی به عنوان جالبی از آقايان جليل مرتضوی و هشمت رئيسی برخوردم که فرصت نداشتم تمامی کليپ را ببينم. از وسط شروع کردم و خوشبختانه (نقطه) مهمی بود. کافی است از همينجا (لينک زير) شروع کنيد و حدود 20 دقيقه ازآنرا ببينيد.

با اينکه من در جوانی دستی بقلم داشتم و نوشته هايم در تهران اکونوميست و ساير نشريات زمان شاه چاپ ميشد ولی در آمريکا از زمان حمله به عراق از فعاليتهای فرهنگی بسمت روشنگری در خلاف جريان تنش و جنگجوئی و توطئه ای قرار گرفتم که جناب رئيسی با زبان ديگری اين مطالب را بخوبی خلاصه ميکنند.

(نقطه)https://youtu.be/qksVq44TiIk?t=3800

(فهم)https://t.me/Fahm_Insight
دعوی نکنم که بی گناهم اما
دارم گنهی که می‌توان بخشیدن
محتشم کاشانی
عزاداری محرم و کرونا مطلبی بود که ميخواستم بعد از عاشورا مطرح کنم ولی مطلب ديگری باعث شد که سه کليپ متفاوت در اين خصوص را بطور بسيار فشرده بررسی کنم. اين بررسی بدون توجه به باورهای مذهبی است، بهمين دليل هيچ نيازی به ديدن هيچکدام از انها نيست مگر اينکه خود برای بررسی بيشتر بدان نيازداشته باشيد. بنابراين اول به نکته مربوط به هر کليپ ميپردازم وبعد نتيجه ميگيرم.

در کليپ اول آقای خامنه ای بعنوان رهبر جمهوری اسلامی، عزاداری محرم را اينطور توصيه ميکند: "در عزاداريها معيار آن چيزی است که کارشناسان بهداشت به ما ميگند، ستاد ملی کرونا. بنده خودم شخصآ هر چه را که آنها لازم بدونند مراعات خواهم کرد"
https://youtu.be/XnQpoeAML3k?t=3948

در کليپ دوم آيت اله سيد مهدی فقيه امامی ادعا ميکند "با احتمال وجود کرونا بايد پرچم اهل بيت رو بلند نگهداشت، ازحريم اهل بيت دفاع کرد ولو بقيمت جانمان تمام بشود. کسی رو که زورش نکردند بيارندش" البته اين کليپ تمام سخنرانی ايشان نيست و درقسمتی ديگر صراحت دارد که ماسک و شرايط بهداشت را بايد رعايت کرد.
https://youtu.be/WGbPtRJ2dzA?t=92

درکليپ سوم آقای حسن آقا ميری به نکته بسيار مهمی اشاره ميکند "نفاق با قدرتت ميبندد نه با اهداف و آرمانهات، قدرت حسين حسين رو ميخواد نه معارف حسين رو. برا همين برا حسين حسين حاضره تمام معارف حسين رو زير پاشم بذاره. همه حسين حسينی که بهشت نيست، حسين حسين هست آتيشه"
https://youtu.be/tfO0bXWxkSw?t=2055

امشب برنامه انتخاباتی ترامپ رئيس جمهور آمريکا را ديدم که در فضای باز کاخ سفيد حدود 100 نفر اکثرآ بدون ماسک در کنار هم نشسته بودند و خانم ايَشان درباره شوهرش که چقدر بفکر مردم است سخنرانی ميکرد! درقياس با خامنه ای بايد گفت آفتاب آمد دليل آفتاب.

هرچند کليپ آيت اله فقيه امامی را مزورانه بدون قسمت بهداشتی آن برعليه باورهای مذهبی مردم در فضای مجازی منتشر کرده اند، ولی دفاع ايشان از حريم در واقع همان بستن با قدرت يعنی اجرای مراسم عزاداری برای درآمد است. چرا که حتی با ماسک و رعايت شرايط بهداشتی در شور يا حسينی احتمال شيوع کرونا بسيار بالاست. و بفرض اينکه عزاداری با جان ودل حاضر باشد جانش را فدای "شور حسينی" کند، حق ندارد عزادار بغل دستی و از آن بدتر جامعه خارج از مجلس را به اين ويروس مهلک مبتلا کند.

اين است که آقا ميری بدرستی ميگويد نفاق هميشه در کنار قدرت است، نه در کنار اهداف و معيارهای آن. بيش از 17 سال پيش در مقاله ای انگليسی بعنوان "قدرت در برابر حقيقت" همين معيار را بزبان ديگری مطرح کردم که در دنيای واقعيات هميشه قدرت مطرح است نه حقيقت. ونتيجه گرفتم که بالآخره حقيقت آنقدر قدرتمند خواهد شد که بتواند مطرح باشد. پس راه درازی درپيش است ولی نشانه هايش را ميتوان ديد.
http://laal.org/ea/Power.htm
هيچ بحث سياسی وجود ندارد که زير بنای اقتصادی نداشته باشد
منتسب به ولتر

من با هر ورزش خشنی مخالفم. ورزش بوکس هم استثنا نيست ولی محمدعلی کلی يک ورزشکار استثنائی بود. نه بخاطر مخالفت با جنگ ويتنام و يا مسلمان بودنش و يا هر ويژگی پسنديده و يا نا پسند ديگرش. بلکه به اين خاطر که در رقابتهای ورزشی خود هميشه بيشترين تماشاگر را داشت و درنتيجه گردانندگان اين ورزش بيشترين سود را از بازيهای او ميبردند. ولی چرا اينهمه تماشاگر؟ برای جواب بطور بسيار فشرده به دو نکته اشاره ميکنم.

نکته اول فرهنگی است. بايد يادی از گلادياتورها بکنيم. گلادياتورها بردگانی بودند که به ميدان آورده ميشدند تا با مبارزه ای که به مرگ يکی از آن دو منتهی ميشد، برای تفريح اربابان خود شادی آفرين باشند. ورزش بوکس يکی از شعبه های بروز شده همان وحشيگری است.

نکته دوم بهره برداری اقتصادی از نفرت پراکنی. محمدعلی کلی سمبل اين نفرت پراکنی شده بود و ازآنجا که هميشه دستمزد خوبی ميگرفت، هرگز نتوانست اين نقش سمبليک را برعليه هم نژادان خود درک کند.

بنابراين نژاد ستيزان با محرک نفرت از سياه پوست تازه بدوران رسيده ای که ادعای خوشگلی و قدرت داشت، برای شکست او ميامدند و با نفرتی بيشتر در انتظار مسابقه ای ديگر روزشماری ميکردند. سياه پوستان نيز برای مرحمی بر مظلوميت خود تماشاگر پيروزيهای او بودند. پس چه متاعی بهتر از اين که موافق و مخالفش مشتری باشند؟!

دراين ميان برنده و بازنده هردو ضربات مهلکی را برای دستمزد خود تحمل کرده بودند و گردانندگان و سرمايه گزاران سود اصلی را بجيب ميزدند. البته عده ای هم در شرط بنديهای سازمان يافته شرکت ميکردند تا سوداگران صنعت قمار نيز بی بهره نمانند.

نتيجه اينکه امپرياليزم جهانی از هر مردم دوستی بيشتر طرفدار آزادی بيان است تا با نفرت پراکنی در بالای گود بنشيند واز نابودی گلادياتورها در جنگ با يکديگر بهره مند شود. والبته مهم نيست که گلادياتورها منتخب مردم باشند مثل احمدينژاد و روحانی ويا منتخب خودشان مثل صدام. مهم اين است که نفرت تماشاگر جهت را گم کند، همانطورکه بجرآت ميتوان گفت هيچ اقليتی در آمريکا نيست که سمبلی موفق در يک يا چند تآسيس حقوقی، هنری، سياسی، اقتصادی و غيره نداشته باشد تا مثل بليطهای بخت آميزی برنده ها مطرح باشند نه اکثريت اقليتها که همدوش سفيدپوستان محروم همتای خود گردونه شانس را ميچرخانند.
ای وای بر اسيری کز ياد رفته باشد
در دام مانده باشد، صياد رفته باشد
حزين لاهيجی

بيت حزن انگيز بسيارعميق بالا را انتخاب کرده بودم برای مطلبی در باره استاد سيروس عسگری. ولی کليپ جالبی از افغانستان در مورد تک همسری و چند همسری ديدم که تناسب بيشتری داشت. لينک زيراز قسمت جمع بندی آن شروع ميشود ولی پيشنهاد ميکنم اگر فرصت کرديد تمامی آنرا ببينيد. يکی دو نکته در باره آن دارم.
در حاليکه مجری برنامه بخوبی بحث را اداره ميکند، متآسفانه هنوزهم در برابر سه مرد فقط دو زن قرار گرفته اند. در صورتيکه حتی با معيار فقهی "شهادت هر مرد در برابر دو زن" بايد در برابر سه مرد شش زن قرار ميگرفت تا تساوی بر قرار شود! ولی با اينحال بمراتب بهتر از رسانه های غربی است که در قياس اديان سه گانه توحيدی يا دو خبره مسيحی و کليمی با يک آخوند تازه کار و يا حتی بدون يک مسلمان در باره اسلام بحث ميکنند.
از طرفی در توجيه چند همسری، کمبود مرد (مثلآ در شرايط جنگی) مطرح ميشود ولی سايه سنگين و نامرئی مردسالاری حتی اجازه نميدهد که عکس آن يعنی کمبود زن مطرح شود، چه رسد به اينکه مورد بحث قرار گيرد. با اينحال بحث بسيار جالبی است و چه بسيار خواهران و مادرانی که حتی در پيشرفته ترين کشورها خارج از هر باوری تداعی شعر حزين شده و ميشوند.

https://youtu.be/rm1lSckSj5M?t=4388
چون هدف گردن کشی از خاکساری کرده ام
سينه ای آماده صد تير ميبايد مرا
صائب تبريزی

چند روز پيش آقای احمدينژاد مصاحبه ای با رادیو فردا (در زيرنويسش آمده که تمام يا قسمتی از بودجه اش از طرف دولت آمريکا تآمين ميشود) داشتند که مورد انتقاد قرار گرفته است.

لازم ميدانم اول توضيح کوتاهی داشته باشم. من تقريبآ در تمامی دوران رياست جمهوری ايشان تحليل های زيادی منتشر کردم که اکثر قريب به اتفاق آنها در حمايت از مصاحبه های وی درخارج از کشور بود. در دوره روحانی، ترجيح دادم در جهت منافع ملی بجای انتقاد تا آنجا که ممکن است سکوت کنم. ولی وقتی سردار قاسم سليمانی به حمايت از روحانی رسمآ ترامپ را بچالش کشيد و احمدينژاد همچنان مسائل شخصی خود را بر مسائل ملی اولويت داد، نظرم عوض شد ودر سطحی محدود تر از او انتقاد کردم تا جائيکه گفتم اگر ايشان مجددآ کانديد شوند، به ايشان رآی نخواهم داد وهمچنان بر اين باورم. بايد تآکيد کنم که اصولآ تحليل های من موضوعی است نه شخصی.

با اين مقدمه، بنظر من نامه ايشان به محمد بن سلمان و مصاحبه با راديو فردا ميتواند در محتوا قابل انتقاد باشد که خبری از اصل نامه ندارم چرا که سردار سليمانی نيز برای مذاکره مقدماتی تفاهم صلح با عربستان به عراق رفته بود که ناجوانمردانه ترور شد. ودر مورد دوم شرکت در رسانه های ايران ستيز همانقدر مهم است که در طول رياست جمهوری خود با رسانه های غول پيکر دنيا در جهت منافع ملی مؤثر بود. دليلش هم چيزی جز هجوم ترولهای مجازی برعليه وی نيست که مذبوحانه برای کنترل خسارت وارده بکار گرفته ميشود. علاوه برآن چگونه ميتوان از جمهوری اسلامی انتظار داشت که شاخه رسانه ای خود را تقويت کند بدون آنکه هر از گاهی مقامات سابق ويا ديگر ايران دوستان در رسانه های مخالف مطلبی را در حهت منافع ملی مطرح نکنند؟ بايکوت کردن آنها چيزی جز فيلتر کردن نيست که محکوم به فناست.

پس انتقاد برماست که هنوزهم جناحی فکر ميکنيم که اگر نميکرديم براحتی ميتوانستيم ادعاهای نادرست خبرنگار را بچالش بکشيم. آنچه خوشبختانه در ته مانده سيستم رسانه ای غرب وچود دارد اين است که خبرنگار برای هر کدام از ادعاهايش حداقل يک سند تقطيع شده ارائه ميدهد. برعکس طبيعی است که مصاحبه شونده آمادگی لازم برای بعضی از سؤالها نداشته باشد. ولی همانطور که احمدينژاد (حداقل بطور مؤدبانه) مطرح کرد، حرف خبرنگار بدون سند چيزی جز ياوه پردازی برای مردم فريبی نيست.

https://www.youtube.com/watch?v=rawWpnOMV2Q
https://en.wikipedia.org/wiki/Radio_Farda
حدود 15 سال پيش در اندوه هنرمندانی که در سادگی رويائی خود مرغ همسايه را غاز می بينند، "يادواره ای با سهراب" را منتشرکردم (1). شوربختانه، تهاجم هويت زدائی همچنان بيداد ميکند و کم نيستند آنها که هنوزهم کاربرد هنر در انديشه و خرد را به ابتذال ياوه پردازی کشيده اند. تا بدانجا که خود خواسته و يا ناخودآگاه آب را گل ميکنند تا سرمايه های ملی و انسانی در گل ولای ده "بالا" گم شوند!

"نه گناه مردم ده ما نيست، نه، ما خود به سررود رفتيم و ديديم. آری آری سهراب، چه صفائی داشتی ولی مردم بالا دست آنها نيستند که توميگفتی. آنها نميگذارند که احساس هوائی بخورد ويا بلوغ، زيرهربوته که ميخواهد بيتوته کند ولی با توهم آوازند که کارما نيست شناسائی راز گل سرخ."

برای خواندن تمامی يادواره از لينک زير استفاده کنيد.

(1)http://laal.org/fa/Sohrab.htm
تا نباشد راست کی باشد دروغ
آن دروغ از راست ميگيرد فروغ
مولانا

هر چند در معيار انسانی با هر حنگی مخالفم ولی فکر نميکردم پرويز صياد تا اين حد کم بِياورد. او با گفت وگوی خيالی يک عراقی و يک ايرانی در برد و باخت جنگ ايران و عراق همه چيز را وارونه نشان ميدهد تا نتيجه بگيرد ايران بازنده جنگ بود و عراق برنده!

از اين ميگذرم که با تعبيری از سعدی ملتها نيز اعضای يک پيکرند ولی حتی در رقابت برنده آن است که چيزی را ميگيرد. پس فقط با محاق سياسی يک هنرمند خود باخته مثل او ميتوان ير يافته های جنگ برچسب باخت زد.

پرويز صياد هنوز هم فکر ميکندخمينی و يا خامنه ای چون سيد هستند بر ايران حکومت ميکنند، غافل از اينکه آنها هردو خود را خدمتگزار ملت ايران ميشناسند، پس ما اگر در باره آنها چه خوب و چه بد و چه بجا و چه بيجا بگوئيم، بازهم نوادگان پيامبر را بخدمت گرفته ايم، نه بر عکس.

همانطور که هرودوت پدر تاريخ مينويسد ايرانيها هميشه فرهنگ پذير هستند. پس اين ما بوديم که نه تنها اسلام را از آنها گرفتيم، بلکه معيار موروثی سلطنت را در شيعه نهادينه کرديم. پس بقول تند رو ترين نظريه پرداز مذهبی دکتر عباسی آنرا اسلام ايرانی کرديم. با همين معيار در سفره هفت سين نيز ما چيزی را از دست نداديم، بلکه قرآن را هم به آن اضافه کرديم.

جالب است که خودش ميگويد "اسم و فاميلتان هم مال ما عربهاست"، پس اين را نيز از آنها گرفتيم تا به تنوع گلزار اسم و فاميل خودمان اضافه کنيم. در واقع ميتوان ادعا کرد که زبان اول دنيا يعنی انگليسی از روش چند هزار ساله ما ايده گرفت که برای غنای واژگان خود از همه زبانها وام واژه دارد همانطور که ما حتی از نام های دشمنان ويرانگری مثل اسکندر و چنگيز هم استفاده ميکنيم.

حتی اگر نقش سلمان فارسی را درمخالفت با اسلام ستيزان نفی کنيم، بسادگی ميتوان اسطوره های ايرانی مثل سياوش را هم در شاهنامه و هم در داستان يوسف و زليخا ديد. علاوه برآن همانند عربهائی که با حفظ آداب و رسوم خود در خوزستان کنار خليج هميشه فارس زندگی ميکنند، زرتشيان نه تنها در ايران بلکه در ساير نقاط دنيا مثل پارسيان در هند همچنان به آداب و رسوم خود پايبند هستند.

جالب است که همفکران ايران ستيز پرويز صياد در تلويزيون من و تو فريد طلائی را به باد کتک گرفتند چون با آمارهای غير قابل انکار نشان داد که ايران فقط با 12 ميليارد دلار بودجه نظامی نه تنها از ورود جنگ نيابتی امپرياليزم بداخل ايران جلوگيری کرد، بلکه سلطه جويان را با بودجه جند ترليون دلاری شکست داد. وحالا پرويز صيادی که از فاجعه زلزله بم بهره برداری سياسی (اگر نه اقتصادی) کرد، ميخواهد يک شاهکار استراتژيک زا بعنوان يک شکست مطرح کند.

خنده دار است که از رو نميرود و فکر ميکند از علی کمک "گرفتن" از دست دادن اسطوره هائی چون رستم است. و البته حق دارد که نداند نه کسی زوار ايرانی را به کربلا و نجف مجبور کرده و نه زوار عراقی را به قم و مشهد. و حتی اگر او در لس آنجلس برای سلامت خود مجبور به پياده روی باشد، پياده رفتن به نجف اجباری نيست.

پس بايد هم از خودش بدش بيايد. چون بجائی رسيده است که بمصداق يا علی غرقش کن منم روش، در اوج قدرت ايران در منطقه آرزو دارد خليج فارس را از ما بگيرند.

واقعآ تآسف آور است که پرويز صياد مثل شماری ديگر از هنرمندان قافيه را باخت و هرگز در صدد جبرانش نبود وگرنه ميتوانست از هنرش در جهت منافع ملی استفاده کند تا نه درغربت به دريوزگی اين و آن گرفتار شود و نه در حسرت مام ميهن و اجبار ياوه پردازی، قرصهای اعتياد آورعقده گشائی از قبيل اين لاطائلات بخورد.

https://youtu.be/oL7c-dSA2GM?t=168
پرده گوش (درون) گوش سر است
تا نگردد اين گران، آن ابتر است
مولوی

درکليپ کوتاه پيوست از شجريان بايد گفت خيام نه تنها در شاعری، بلکه در چند مورد ديگر نيز ستاره ای درخشان در آسمان فرهنگ و تمدن ايران است. ولی اتفاقآ درست درهمين دو دقيقه شجريان ثابت ميکند خودش هم "به گمان افتاده در راه يقين" که ادعا دارد خيام از همه شعرای ما بهتر می فهمید. جون در دریای بیکران فرهیختگان کمتر کسی ميتواند "تمام" شعرای پارسی را حتی نام ببرد، چه رسد به اينکه آنها را باهم مقايسه کند. البته او گفته به مضمون و اعتقاد شخصی دارد که ايرادی نيست حزاينکه همين رباعی خيام را نيز حتی درسطح ظاهری آن يا درک نکرده و يا نابخردانه بخود اجازه ميدهد ديگر بزرگان شعر پارسی را نفی کند.

يادم هست حدود ٢٠ سال پيش وقتی شجريان را برای يک کنسرت در کانون فرهنگی ايرانيان دعوت کرديم، فرصتی شد تا از نزديک بهتر او را بشناسم. البته وقت زيادی نبود ولی برای شناخت فرصت طلبی و خود محوری او کافی بود. بهمين دليل بارها با عزيزان و ساير دوستان فرهنگی او را با شهرام ناظری که در فرصت مشابه ديگری فروتنی خود را نشان داده بود مقايسه ميکردم. جالب است که کارنامه شجريان حداقل درعمل گواه اين واقعيت است که با حذف رقبای سنتی در هرج و مرج اوليه انقلاب موقعيت خود را تثبيت کرد و آنها در بهترين حالت خانه نشين شدند. وحالا مثل ترامپ که بفکر بارگاهی آنچنانی برای جسد خود است، وصيت ميکند در کنار فردوسی خاک شود نه خيامی که بقول او از همه شعرا فهميده تر بود!

چرا که در راستای روابط خانوادگی که برای همسرش، هووئی جوانتر از دختر خودش آورد، ديروز پند خيام درمی نوشی "جوانی" با کنسرتهايش هماهنگی داشت و امروز ملی گرائی در کنار آرامگاه فردوسی. غافل از اينکه هم خيام و هم فردوسی در زمان حيات درست در نقطه مقابل شجريان پشيزی برای قبر خود قائل نبودند، چه رسد به همجواری آن با اسطوره های زمانه.

متآسفانه يکی ديگر از عوامل خود باختگی مردم "الگو" قرار دادن هنرمندان، خارج از حيطه توانائيهای آنهاست. واين درست همان "بت پرستی" است که تقريبآ همگی انديشمندان تاريخ بشريت (بويژه پيامبران) انسان را از آن بر حذر داشته اند. لازم نيست به گوساله طلائی هارون در زمان موسی و يا بت شکنی پيامبر اسلام در مکه برگرديم. امپرياليزم امروز در سطح جهان و حتی در پيشرفته ترين کشورها همچنان در جهت منافع خود از ورزشکاران وهنرمندان بت ميسازد تا برای مردم فريبی از الگوی آنها که بيشتر بی بند و باری و فرومايگی است بهره برداری کند. کافی است به زندگی ترانه سرايان و يا آهنگ سازان امروزی خوانندگان خودمان توجه کنيد. کجا در سوک ملک الشعرای بهار، رهی معيری، فريدون مشيری، و ساير هنرمندان اصلی موسيقی و آواز امروز سراغ داريد که فرصت طلبان مگسان گرد شيرينی شوند؟

بهرحال نظر من وشما ملاک خودمان است. پس بايد ديد مگسان گرد شيرينی چه خوابی برای بهره برداری از بتی که ساخته اند دارند. هر چند بهاری که نکوست از بهارش پيداست.

https://www.youtube.com/watch?v=JhI1QbA8hOE
مشو به موی سفيد از فريب غفلت امن
که خوابهای گران در سحر شود پيدا
صائب تبريزی

اصلاح دو اشتباه در مطلب مربوط به شحريان:
ا. حدود ٣٠ سال پيش ما شجريان را دعوت کرديم؛ نه ٢٠ سال پيش.
ب. در جمله آخر سالی (نه بهاری) که نکوست از بهارش پيداست.

و حالا از اينکه احساسات بعضی ازعزيزان طرفدار شجريان را جريحه دار کردم، صميمانه پوزش ميطلبم. ولی از روشنگری مطلب متآسف نيستم. با اين حال اگرعزيزی نشان بدهد داده های من برای رسيدن به نظر خود بی اساس است، حتمآ مطرح ميکنم.

در پاراگراف اول، کليپ ايشان ضميمه بود واتفاقآ خيلی بيشتر از آن ميشد انتقاد کرد. مثلآ آيا خيام فقط شعر ميگفت و يا در عين حال به شاهکار گاه شماری و سايرعلوم مشغول بود؟ ولی شجريان طوری مطلب را مطرح ميکند که تو گوئی کار و تلاش فاقد ارزش است.

پاراگراف دوم تجربه شخصی من درکانون فرهنگی ايرانيان بود که اگر با واقعيات رفتاری ديگر شجريان همآهنگ نبود مطرح نميکردم.

در پاراگراف سوم، قصد نداشتم روابط خانوادگی ايشان را مطرح کنم ولی گرفتاری من با "الگو" شدن اين حرکت بود. متآسفانه آنقدر واژگان از مفاهيم خود دور شده اند که دکتر سروش در رسای او ميگويد "خلعت شيب را به تشريف شباب آلوده نکرد" ببخشيد ولی در شيب "پيری" برای همسرش هووی حوانتر از دخترش آوردن، اگر تشريف شباب "جوانی" نيست پس چيست؟ علاوه برآن اگر قضيه برعکس بود. يعنی همسرش شهرتی بهم زده بود وبا داشتن چند فرزند هوس ميکرد با برادر جوان نامزد دخترش ازدواج کند و با ترحم همسرش را طلاق نميداد، حتمآ نعمت حق را شاکرانه بذل کرده و"در دری" را در پای خوکان نريخته بود.

متآسفم که سروش هم در عالم هپروت زندگی ميکند. نميدانستم کنسرتهای آنچنانی که اکثرآ طبقات مرفه در داخل و خارج (بلانسبت انسانهای شريف اين طبقات) توانائی خريد بليطهای گرانقيمتش را دارند برای مردم خواندن است. اگر هم منظورش مناجات رادیو تلويزيونی است که اولآ بعيد ميدانم بدون دستمزد انجام داده باشد، ثانيا هر خواننده ديگری حاظر است چيزی هم بدهد تا از اين طريق معروف شود و يا همچنان مطرح بماند.

سروش در پست بعد بدون سپاس به دولتی که بر خلاف معيار مردمی در بت سازی شرکت ميکند، اشاره دارد. ولی از ديگر نهادها که سکوت کرده اند انتقاد ميکند که "برای حفظ ميز و پستشان" از زير بار وظيفه شانه خالی ميکنند! شايد حتی به شعری که خودش چند سطر بالا تربه آن اشاره ميکند، اعتقاد ندارد که:
بعد از وفات تربت ما در زمين مجوی
در سينه های مردم عارف مزار ماست
ويا خوب ميداند که بايد در همين زمين از همسايگی بزرگمرد زبان پارسی وام بگيرند.

امام موسی صدر٦٠سال پيش در مقاله ای با عنوان پيامبر بت شکن مينويسد "این نظام شرک آلود در خدمت بتهایی از بشریت بود مانند طبقات بزرگان واشراف از شاهان وثروتمندان" آيا واقعآ ما با گروهی در گير نيستيم که حتی اگر خود سالم باشند در خدمت نظامی شرک آلود هستند که در حقيقت با تحريمهای کمرشکن آب بستن بر کودکان صحرای کربلا را تدائی ميکند؟

بر مصداق عطر آن است که خود بويد، نه آنکه عطار گويد، اميدوارم که ديگر هنرمندان توجه داشته باشند که نقش اجتماعی آنان بمراتب مهمتر از نقش هنری آنهاست. و عزيزانی هم که صدای شجريان را دوست دارند، خوب ميدانند که مانعی وجود ندارد. ولی اميدوارم حداقل فرزندان شجريان در زندگی خصوصی و اجتماعی دنباله رو پدر نباشند تا جبران او شود.
از قعر گل سياه تا اوج زحل
کردم همه مشکلات گيتی را حل
بيرون جستم ز قيد هر مکر و حيل
هر بند گشاده شد مگر بند اجل
ابو علی سينا

اميدوارم اين آخرين مطلبی باشد که در مورد شجريان منتشر ميکنم. متآسفانه در مطلب قبل فراموش کردم از عزيزانی که هميشه با محبت خود مرا شرمنده ميکنند تشکر کنم. اميد که حمل بر بی اعتناعی نشود. واقعيت کهولت سن است و گرفتاريهای کاری و ز گهواره تا گور دانش جستن. البته کم کم با نمادهای فضای مجازی آشنا شده ام و سعی ميکنم از اين پس از انها استفاده کنم.

در وبگردی مختصری متوحه شدم که تقريبآ تمامی هنر مندان از گوگوش گرفته تا حتی شهرام ناظزی در سوک شجريان مطلب داشتند واکثرآ لقب "خسرو آواز ايران" را نهادينه ميکردند. گفتم کجاست نظامی گنجوی که يادی هم از مريم (همسر خسرو) و شيرين (معشوقه اش) در داستان شيرين و فرهاد کند. خوشبختانه اميد دانا (کليپ پيوست) نااميدم نکرد. اتفاقآ چندی قبل برای اولين بار (در سطح رسانه ای) وقتی شجريان هنوز در قيد حيات بود، ديدم که واقعيت همسر دوم او را در يکی از برنامه هايش مطرح کرد.

از طرفی اگر در عصر حجر خادمين بتکده ها بتهای کوچک و بزرگ را نسبت به موقعيت مالکانشان جابجا ميکردند، بتهای کوچک امروزی برای نزديکی به جايگاه بت اعظم با هوش مصنوعی "خودرو" شده اند! همانطور که هم تشييع مليونی ترور سردار سليمانی را ناديده ميگيرند و هم رسانه های جهانی در مثله کردن خاشوقجی را. تا هم در خدمت ترامپ باشند و هم برای محمد بن سلمان در عربستان سعودی کنسرت اجرا کنند.

شايد هم پر بيجا نباشد، چون وقتيکه ساده لوحی مثل زيباکلام در مقام استاد دانشگاه، نارسائی دموکراسی در اروپا و آمريکا را ناديده ميگيرد که رقابتهای جناحی در خدمت قدرتمندان واقعی چه بلائی برسر اقليتها مي آورند. و آسمان و ريسمان را بهم ببافد که مشکل ما نرسيدن به دموکراسی است! چه انتضاری بايد از بتهای بزک شده داشت؟ غافل از اينکه اتفاقآ همين دموکراسی نيمه بند در ايران باعث شده که هر جناحی بجای همکاری و همراهی و تبادل نظر در حل مشکلات همديگر را تخطئه کنند تا فرصت طلبان از آب گل آلود ماهی بگيرند.

راستی هيچ فکر کرده ايد که چگونه اسلام ستيزی و نژاد پرستی جعلی بر عليه عربها در ايران و ترکيه شکل گرفت که متآسفانه هم رضاشاه و هم آتاترک را در تله انداخت. خوشبختانه رضاشاه نه تنها تا حد آتاترک در هويت زدائی پيش نرفت، بلکه برعکس از فرصت استفاده کرد تا زيرساختهای فرهنگی و تمدنی ايران را همزمان با نوسازی و دفاع از تماميت ارضی تا حد امکان زنده کند. بهمين دليل بر خلاف آتاترک مورد غضب از ما بهتران قرار گرفت. جوابتان درست است. وقتيکه ما در گير بگومگوهای همسايگی باشيم، نه تنها خطر چکمه پوشان بيگانه نوپا را حس نميکنيم، بلکه از آنها کمک ميگيريم تا اگر همديگر را نابود نکرديم حداقل کمک کنيم جای پايشان در منطقه محکم شود.

https://www.youtube.com/watch?v=0ATpHB4dnRA&t=499s
وطنم را هميشه دارم دوست
با وجود تمام بی بهری
نرسد سوش تا جهان بد جوست
پای يک فتنه، دست يک شهری
نيما يوشيج

متآسفانه موضوع شحريان تقريبآ تمامی وقت ديروز مرا گرفت. با اينحال ماهيت مطلب فقط شخصيت اخلاقی ايشان بود. کليپ پيوست بازهم در نقطه مقابل هياهو و جنجال بت پرستی ولی از ديد انديشمندی است که صدای شجريان را دوست دارد. کليپ طولانی است ولی از قسمت مربوطه شروع ميشود و نکات بسيار جالبی دارد بويژه در چند دقيقه آخر آن. مهم نيست که با نظر ويا مستندات ايشان موافق باشيد و يا مخالف. کما اينکه من هم در بعضی از موارد نظر متفاوتی دارم. مهم اين است که با داده های بيشتری در جريان باشيد.

https://youtu.be/Ki3YOXqXX_Q?t=3103
همه سر بسر تن به کشتن دهيم
از آن به که کشور به دشمن دهيم
هر آنکس هوای فريدون کند
دل از بند ضحاک بيرون کند
فردوسی

کليپ جداگانه ای که بعد از اين پيام مي آيد کاری است از دوست هنرمند آقای اردوان مفيد در باره مهرگان امسال. قيام کاوه آهنگر برعليه آژيدهاک ماردوش در واقع شعور سياسی ابرمرد زبان پارسی در جو سياسی سلطه بيگانگان است که ايشان چه زيبا آنرا اجرا ميکند. دو بيت کليدی آن سرآغاز اين نوشتار است. متآسفانه بخشی از آن در فضای مجازی برای هدفی ديگر تقطيع شده.

در مطلب مربوط به آقای حشمت رئيسی گفتم "من هم در بعضی از موارد نظر متفاوتی دارم"، بايد توضيح ميدادم که نظر متفاوت لزومآ مخالفت نيست. در اينجا اجازه بدهيد به يکی دو مورد از آنها اشاره کنم. اول موضوع نقادی: برداشت من از تفکيک نقادی و روشنفکری عوام گرا، بانظز جناب رئيسی متفاوت است. ذر حاليکه حتی اگر از بحث استفاده واژه "روشنفکری" برای شيادان و فرصت طلبان و ساده لوحان بگذريم، آنها هر چه باشند، مصداق از دست بوسی ميل به پابوس کرده ای، خاکت بسر ترقی معکوس کرده ای، هستند. بعبارت ساده تر اين نظرپردازان "آفتابه لگن صد دست" از آنطرف بام افتاده اند که در نقادی نه تنها به نفرت پراکنی بلکه حتی به نفرت آفرينی افتخار ميکنند.

مطلب دوم بيشتر مخالفت است تا نظر متفاوت. يکی از عزيزان محترم خانواده ما آقای مصطفی ايزدی (نويسنده "منتظری اميد امام و امت") مقاله ای در رسای شجريان در روزنامه شرق منتشر کرد که من در قسمت "آواز" هم با ايشان و هم با آقای رئيسی موافقم و در عين حال با هردو در قسمت تخطئه کردن ديگران مخالف. تمام بحث در مورد شجريان مربوط به خود محوری و فرصت طلبی وی در طول زندگی و عدم صلاحيت او برای استفاده از صفات منتسب ولی ناداشته وی مثل مردمی بودن بود. در مورد آواز، اتفاقآ ايشان و ساير خوانندگان موسيقی سنتی ما ميتوانند مانند خوانندگان اپرا در موسيقی غربی جايگاه جهانی پيدا کنند، کما اينکه امروز حنجره طلائی ستار و خواننده نابينای ايتاليا آندره بچلی درصدر اين نوع موسيقی است. پس انصاف نيست تحقير شود. چه بسا که در آينده ای نه چندان دور حداقل جوانان خودمان به آن رو کنند.

نسل جوان امروز (بويزه نسل هزاره جاری مهاجر خارج از کشور) بمراتب آگاه تر از نسل ما در زمان انقلاب است. نه اينکه غرب زدگی از بين رفته، بلکه نسبت آن با زمان ما تفاوت فاحشی دارد. برای مثال هيلا صديقی در ايران را با هدا کاتبی در آمريکا مقايسه کنيد. اولی ترور اقتصادی و جنگ تحميلی امپرياليزم غرب بر عليه ايران و منطقه را ناديده ميگيرد تا خلاقيت هنری خود را بحای دشمن بر عليه حکومت بکار بگيرد. نه اينکه ايشان حق ندارد از حکومت انتقاد کند، بلکه تحريف واقعيت و علت و معلول مطرح است. درست برعکس دومی در قلب آمريکا در تلويزيون ايالتی (1) در جواب گوينده اخبار که ادعا ميکند مردم آمريکا به حکومت ايران در موضوع اتمی اعتماد ندارند، با جسارت فوق العاده ای ميگويد به حکومت آمريکا نير نميتوان اعتماد کرد؟ البته همين مطلب را من در زمان حمله آمريکا به عراق مطرح کرده بودم. ولی من در دهه پنجم زندگی بودم و هدا خانم نه تنها در ٢٣ سالگی بر عليه ترامپ مطرح ميکند، بلکه در قسمت ترجمه نشده آن (2) تحريف واقعيات ميدانی بر عليه ايران را نير رد ميکند.

شايد يکی از شاهکارهای فردوسی جدا کردن مردم از صحنه جنگها و زقابتهای قدرت و دشمني ها بود. درست بر عکس بيشتر آنها که امروز حرفی برای گفتن دارند، خواسته و يا ناخواسته مردم را بر عليه منافع ملی ميشورانند. اين است که در داستان سياوش و سودابه (يوسف و زليخای ايران) رستم از سودابه انتقام ميگيرد. مردم فقط در سوک سياوش عزاداری ميکنند. کسی در خيابانها بر عليه کيکاووس گه در حمايت از سودابه سياوش را وادار کرده بود برای اثبات بی گناهی از ميان آتش عبور کند که بعد با دسيسه گرسيور بدست افراسياب کشته شد، شعار نميدهد.

(1)
https://www.youtube.com/watch?v=9Q0ggmGM0MA
(2)
https://www.youtube.com/watch?v=fNwzxPpRVoA
Forwarded from 𝐌 𝐑𝐚𝐢𝐬𝐬𝐢
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ardavan mofid
بدو گفت ای شسته مغز از خرد
ز پر گوهران اين کی اند خورد
هر آنگه که بيگانه شد خويش تو
شود تيره رای بد انديش تو
فردوسی

در اين اثر زيبای دوست هنرمند اردوان مفيد راز طوماری بر ملا ميشود که ضحاک (آژيدهاک) به کاوه ميدهد. اگر ١٢ شرط پامپئو (وزير خارجه آمريکا) برای تسليم تمدنی ايران را بياد بياوريم، نه تنها شناخت فريدون و کاوه زمانه کار دشواری نيست، بلکه پيام فردوسی نيز با صدای بلند در گوشمان طنين شگرفی خواهد داشت.
https://t.me/Fahm_Insight/213
CV101920.pdf
229.4 KB
بسان پزشکی پس ابليس تفت
به فرزانگی نزد ضحاک رفت
بدو گفت کين بودنی کار بود
بمان تا چه گردد نبايد درود
خورش ساز و آرامشان ده به خورد
نبايد جزين چاره ای نيز کرد
بجز مغز مردم مده شان خورش
مگر خود بميرند ازين پرورش
فردوسی

جالب است که بيشتر مناديان اديان مختلف انتشار ويروس کرونا را کار خدا ميذانند. غافل از اينکه در بيشتر اديان اين شيطان است که تر و خشک را با هم ميسوزاند نه خدا. چگونه ميتوان خدا را عادل خواند که مردم بيگناه را حتی بيشتر از گناهکاران مشمول عذاب خود کند. برای مثال آيا خدا فرعونيان را با پيروان موسی با هم غرق کرد؟

روانشان شاد بی گناهانی که همچنان قربانی ظلم فرعونيان زمانه ميشوند. ولی يادمان باشد که اگر تحريمهای ضحاک ماردوش نبود، بسياری از شهيدانی که در ايران و ساير کشورهای تحريم شده مظلومانه رفتند، الآن در ميان ما بودند. با اينحال هر چند تلفات زياد داده ايم، صد آفرين به مردم و مسؤلين که توانستند با وحود تمام تحريمها بمراتب کمتر از تحريم کننده تلفات داشته باشند. بر اساس آمار رسمی پيوست (حتمآ ببينيد)، جمعيت ٤ برابری آمريکا تا امروز بيش از ٧ برابر ايران تلفات داشته است.
کحا آن گزيده نياکان ما
کحا آن دليران و پاکان ما
همه خاک دارند بالين و خشت
خنک آنک جز تخم نيکی نکشت
فردوسی

پسر برادر همسرم پژمان مظاهری پور سالها پيش مستندی ساخت بنام درياچه ای که بود. عنوان بسيار با مسمائی است برای درياچه ای که خشک ميشد. شايد امروز کم نباشند آنهائی که منتظر مستندی هستند با عنوان "هويتی که بود" اجازه بدهيد آنها پشت در بمانند چون پژمان عزيز مستندهای ديگری هم دارد.

تخت سليمان که به ثبت جهانی يونسکو رسيده يکی از آنهاست. در اين مستند ٥٠ دقيقه ای در واقع سفر کوتاهی خواهيد داشت در اعماق تاريخ برای شناخت آتشکده ای بقدمت دوران پارتها


https://www.telewebion.com/episode/2394910