شیرجههای نرفته، گاهی کوفتگیهای عجیبی بهجا میگذارند.
#آلبر_کامو
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
#آلبر_کامو
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
👍12
Dige Ashegh Nemisham موزیکدل
Mohammad Sabba موزیکدل
🎵 #موسیقی_کوچهبازاری
🎙محمد صبا
🎶 دیگه عاشق نمیشم
شعر: علی ناصری
آهنگساز: قاسم رئیسنژاد
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
🎙محمد صبا
🎶 دیگه عاشق نمیشم
شعر: علی ناصری
آهنگساز: قاسم رئیسنژاد
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
💔7
🖼 #روایت_تصویر
🔲 اعزام رزمندگان به جبهههای جنگ عراق
سال ۱۳۶۱ _ تخت جمشید در جوار چادرهای جشنهای ۲۵۰۰ ساله
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
🔲 اعزام رزمندگان به جبهههای جنگ عراق
سال ۱۳۶۱ _ تخت جمشید در جوار چادرهای جشنهای ۲۵۰۰ ساله
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
😢7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ «هیلاری کلینتون» بانوی اول سابق و وزیر امورخارجه اسبق آمریکا در واکنش به روابط پوتین/ترامپ میگوید:
🎤 من همچنان معتقدم که پوتین اطلاعاتی درباره ترامپ دارد من همچنان معتقدم که او عکسها، ویدیوها یا هر چیز دیگری را در اختیار دارد.
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
🎤 من همچنان معتقدم که پوتین اطلاعاتی درباره ترامپ دارد من همچنان معتقدم که او عکسها، ویدیوها یا هر چیز دیگری را در اختیار دارد.
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
👍1😢1
#تکبیتهای_خواندنی
«جای مردان سیاست ننشانید درخت»
در لجنزار کجا ریشه دواند پاکی!؟
#عذرا_امینی
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
«جای مردان سیاست ننشانید درخت»
در لجنزار کجا ریشه دواند پاکی!؟
#عذرا_امینی
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
👍9👎4❤2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎞 شیخ سعید صلح میرزایی، نماینده مجلس خبرگان از وصیتنامه رهبری میگوید ...
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
👍1🤔1
اگر مراقب نباشید، رسانهها با شما کاری خواهند کرد که؛ از مظلوم متنفر باشید و به ظالم عشق بورزید!
#مالکوم_ایکس
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
#مالکوم_ایکس
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
👍9👏3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎞 سخنرانی بس شنیدنی دکتر «عبدالحسین زرینکوب» در باب قدرت و توانایی ملت ایران در طی اعصار گذشته در تحمل ناملایمات روزگار، که ظاهرآ در تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، پیش از انقلاب اسلامی ایراد شده است.
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
❤9👍1
Forwarded from فردای بهروز
🔘 دکتر عبدالحسین زرینکوب ادیب و نویسنده بزرگ که عمر خود را صرف شناخت و ترویج هویت تاریخی ایران کرده بود از مغضوبین برنامه «هویت» از ساختههای «حسین شریعتمداری» بود که سال ۱۳۷۵ در دوران ریاست «علی لاریجانی» بر صداوسیما از شبکه ۱ آن پخش و به بسیاری از نویسندگان و روشنفکران معاصر حمله شد. او که به گواه بسیاری دیگر از بزرگان ادب، ادیبی وارسته بود از گفتار این برنامه در مورد خود مکدر گردید بود.
حدود یکسال پس از پخش این برنامه، ۲۰ اسفند ۱۳۷۶ مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی و انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، مراسم بزرگداشتی برای عبدالحسین زرینکوب برگزار کردند.
در این بزرگداشت زمانی که نوبت به سخنرانی دکتر زرین کوب رسید، در سخنانش تعریضی هم به برنامه هویت زد و گفت:
الدهر یومان، یوم لَک و یوم علیک.
یک روز نشستهای از همه جا بیخبر به تو خبر میدهند که برنامهای به نام هویت درست شده و تو را هو کردهاند. یک روز دیگر در خانهات هستی و میبینی دوستان میآیند و با اصرار و الزام از تو میخواهند که از تو قدردانی بکنند.
یک روز چنان فراق عالمسوزی،
روزی چنین وصال جانافروزی.
گویا هر کدام جای خودش را دارد و نه، به آن جای اعتراضی هست و نه، به این جای افتخاری. از خدا میخواهم که در همه حال همان باشم که هستم و از آن بدگوییها و این نکوداشتها، در حالم تغییری پیدا نشود. به هر حال من آنم که خود دانم و بلکه در واقع خدای من است که بر نفس من، از من داناتر است. دیگران هر چه میگویند از پندار خودشان است.
... عیبجویانی دارم، دوستان دلنوازی هم دارم که محبتشان شامل حال من است و به آنها افتخار میکنم. به علاوه با وجود محبت این دلنوازان و با همه سخنان دلگرمکننده آنها از آنچه عیبجویانم میگویند، از آنچه که در آنچنان برنامهای در حقم اظهار کنند، باکی ندارم و میدانم حقیقت آشکار خواهد شد و قدر هر کسی به موقعش معلوم خواهد شد. البته من قدری ندارم و این که عرض میکنم از روی تواضع نیست. در حقیقت مدعی هیچ مزیتی نیستم. در واقع این طور احساس میکنم که آنجایی که دوستانم مرا در آنجا قرار دادهاند، من آنجا نیستم. اما در آنجا هم که برنامهای مثل هویت قرارم دادهاند، نیستم و خوشبختانه آنجا هم نمیتوانند مرا پیدا کنند.
روحش شاد 🌹
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
حدود یکسال پس از پخش این برنامه، ۲۰ اسفند ۱۳۷۶ مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی و انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، مراسم بزرگداشتی برای عبدالحسین زرینکوب برگزار کردند.
در این بزرگداشت زمانی که نوبت به سخنرانی دکتر زرین کوب رسید، در سخنانش تعریضی هم به برنامه هویت زد و گفت:
الدهر یومان، یوم لَک و یوم علیک.
یک روز نشستهای از همه جا بیخبر به تو خبر میدهند که برنامهای به نام هویت درست شده و تو را هو کردهاند. یک روز دیگر در خانهات هستی و میبینی دوستان میآیند و با اصرار و الزام از تو میخواهند که از تو قدردانی بکنند.
یک روز چنان فراق عالمسوزی،
روزی چنین وصال جانافروزی.
گویا هر کدام جای خودش را دارد و نه، به آن جای اعتراضی هست و نه، به این جای افتخاری. از خدا میخواهم که در همه حال همان باشم که هستم و از آن بدگوییها و این نکوداشتها، در حالم تغییری پیدا نشود. به هر حال من آنم که خود دانم و بلکه در واقع خدای من است که بر نفس من، از من داناتر است. دیگران هر چه میگویند از پندار خودشان است.
... عیبجویانی دارم، دوستان دلنوازی هم دارم که محبتشان شامل حال من است و به آنها افتخار میکنم. به علاوه با وجود محبت این دلنوازان و با همه سخنان دلگرمکننده آنها از آنچه عیبجویانم میگویند، از آنچه که در آنچنان برنامهای در حقم اظهار کنند، باکی ندارم و میدانم حقیقت آشکار خواهد شد و قدر هر کسی به موقعش معلوم خواهد شد. البته من قدری ندارم و این که عرض میکنم از روی تواضع نیست. در حقیقت مدعی هیچ مزیتی نیستم. در واقع این طور احساس میکنم که آنجایی که دوستانم مرا در آنجا قرار دادهاند، من آنجا نیستم. اما در آنجا هم که برنامهای مثل هویت قرارم دادهاند، نیستم و خوشبختانه آنجا هم نمیتوانند مرا پیدا کنند.
روحش شاد 🌹
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
👍8❤4😢3
۰۵۰۸۰۱
۲) رباعی از دیوان حضرت حافظ
بر گیر شراب طربانگیز و بیا
پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا
مشنو سخن خصم که بنشین و مرو
بشنو ز من این نکته که برخیز و بیا
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
۲) رباعی از دیوان حضرت حافظ
بر گیر شراب طربانگیز و بیا
پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا
مشنو سخن خصم که بنشین و مرو
بشنو ز من این نکته که برخیز و بیا
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
❤5👍1
Audio
❤4
همهی مصالح لازم برای جنگ و ویرانی را شما کودنهای نابغه فراهم میکنید. آنهمه مواد منفجره و گازهای خفهکننده.
📚جان شیفته
✍🏼 #رومن_رولان
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
📚جان شیفته
✍🏼 #رومن_رولان
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
👍11
🔴 آخرین شهروندِ کشوری که دیگر وجود نداشت
مکان: ایستگاه فضایی «میر»
زمان: زمستان ۱۹۹۱
🛰 «سرگئی کریکالف» چمدانش را بسته بود تا بعد از ۵ ماه مأموریت فضایی، به زمین برگردد و دخترِ یکسالهاش را در آغوش بگیرد.
اما ناگهان پیامِ رادیوییِ عجیبی از مسکو رسید: «سرگئی، ما نمیتوانیم تو را برگردانیم. کشوری که تو را به فضا فرستاد، دیگر وجود ندارد!»
🛰 تصور کنید بیرون از سیاره زمین در حال بازگشت به خانه، این خبر را دریافت کنید!
طنز تلخیست؛ نه؟!
در همان چند ماه، اتحاد جماهیر شوروی روی زمین فروپاشیده بود و به چند کشور تقسیم شده بود. اقتصاد نابود شده و پایگاهِ فرود فضاپیما، حالا در کشورِ جدیدی (قزاقستان) قرار داشت که برای اجازه فرود، پولِ کلانی میخواست! و قسمت مسخره داستان این بود که روسیه جدید، پولی نداشت!
🛰 رادیو قطع شد و سرگئی در تاریکیِ بیانتهایِ فضا، واردِ کشندهترین شکنجهیِ روانیِ جهان شد: «بلاتکلیفیِ مطلق»
آدمها میتوانند اخبارِ بد را تحمل کنند؛ اما انتظار و بلاتکلیفی، روان را متلاشی میکند. به او میگفتند: «شاید ماهِ بعد معلوم نیست، فقط صبر کن.»
🛰 سرگئی میدانست که اگر غصه بخورد و چشمانتظارِ اخبارِ زمین بماند، در آن لولهیِ فلزی دیوانه خواهد شد. پس کاری کرد که تنها راهِ زنده ماندن در بلاتکلیفی است:
او «روتینهایِ کوچک» را جایگزینِ امیدهایِ واهی کرد. هر روز سرِ ساعت بیدار میشد؛ دو ساعت روی تردمیل میدوید تا عضلاتش تحلیل نرود؛ فیلترهایِ اکسیژن را تمیز میکرد و با تجهیزاتِ خراب ور میرفت. او ایستگاه را زنده نگه داشت. سرگئی بهجایِ نگاه کردن به سیاهیِ ترسناکِ فضا، فقط حواسش به سفت کردنِ پیچ و مهرههایِ جلویِ دستش بود.
🛰 سرانجام ، بعد از ۳۱۱ روز بلاتکلیفی، یک سفینهیِ آلمانی با پرداختِ هزینهها او را برگرداند.
🛰 سرگئی در بزرگترین بلاتکلیفیِ تاریخ زنده ماند؛ چون اجازه نداد تعلیقِ بیرون، روانِ درونش را متوقف کند.
⭕️ این روزها در سرزمین ما، خیلی از ما، دقیقاً شبیهِ سرگئی شدهایم، معلق در یک فضایِ تاریک. چه فرقی میکند وقتی در خانه باشیم یا هر لحظه نگران ویران شدن خانه؟
ما بیشتر از هر کسی شبیه سرگئی هستیم، در خانه اقتصاد بیثبات است، سایه جنگ بر سر ما و قیمتهایی که هر روز تغییر میکنند، آیندهیِ شغلیمان روی هواست و مدام منتظریم ببینیم: «بالاخره چه میشود؟»
این بلاتکلیفیِ کشنده باعث شده خیلیهایمان در «اتاقِ انتظارِ زندگی» بپوسیم؛ پروژهها را نصفه رها کردهایم، یادگیری را متوقف کردهایم و فقط در شبکههای اجتماعی اخبار را میبلعیم تا شاید روزنهای پیدا شود.
اما رفیق، وقتی همهچیز در تعلیق است، تو معلق نمان!
▫️تو نمیتوانی قیمتِ دلارِ فردا صبح یا اخبارِ خاورمیانه را کنترل کنی، اما میتوانی مهارتت را ارتقا دهی.
تو نمیتوانی زمانِ رسیدنِ «سفینهی نجات» را تعیین کنی، اما میتوانی فیلترِ روانت را تمیز نگه داری.
تو نمیتوانی جلویِ طوفانِ تورم را در این سرزمین عجایب بگیری یا تیترهایِ تاریکِ اخبار را عوض کنی، اما هنوز دستانِ گرمی داری که میتوانی با آنها گلدانِ تشنهی اتاقت را آب بدهی یا دستِ عزیزت را بگیری.
▫️رفیقِ جان، اگر امشب در سرمای این بلاتکلیفیِ کشنده، مچاله شدهای، از تو میخواهیم زل زدن به این سیاهیِ بیرحم را رها کنی. پیچ و مهرههایِ کوچکِ زندگیِ خودت را سفت کن؛ نگذار سرمای بیرون، چراغِ ایستگاهِ روانت را خاموش کند.
تو فقط با لجاجتی باشکوه، ادامه بده؛ این بلاتکلیفی ابدی نیست. بالاخره این سفینهی سرگردان هم به زمین مینشیند و جاذبهی زندگی، با عشق تو را در آغوش میکِشد و در گوشت زمزمه میکند:
«دیدی تمام شد؟ چقدر دلمان برایت تنگ شده بود؛ خوشآمدی به خانه»
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
مکان: ایستگاه فضایی «میر»
زمان: زمستان ۱۹۹۱
🛰 «سرگئی کریکالف» چمدانش را بسته بود تا بعد از ۵ ماه مأموریت فضایی، به زمین برگردد و دخترِ یکسالهاش را در آغوش بگیرد.
اما ناگهان پیامِ رادیوییِ عجیبی از مسکو رسید: «سرگئی، ما نمیتوانیم تو را برگردانیم. کشوری که تو را به فضا فرستاد، دیگر وجود ندارد!»
🛰 تصور کنید بیرون از سیاره زمین در حال بازگشت به خانه، این خبر را دریافت کنید!
طنز تلخیست؛ نه؟!
در همان چند ماه، اتحاد جماهیر شوروی روی زمین فروپاشیده بود و به چند کشور تقسیم شده بود. اقتصاد نابود شده و پایگاهِ فرود فضاپیما، حالا در کشورِ جدیدی (قزاقستان) قرار داشت که برای اجازه فرود، پولِ کلانی میخواست! و قسمت مسخره داستان این بود که روسیه جدید، پولی نداشت!
🛰 رادیو قطع شد و سرگئی در تاریکیِ بیانتهایِ فضا، واردِ کشندهترین شکنجهیِ روانیِ جهان شد: «بلاتکلیفیِ مطلق»
آدمها میتوانند اخبارِ بد را تحمل کنند؛ اما انتظار و بلاتکلیفی، روان را متلاشی میکند. به او میگفتند: «شاید ماهِ بعد معلوم نیست، فقط صبر کن.»
🛰 سرگئی میدانست که اگر غصه بخورد و چشمانتظارِ اخبارِ زمین بماند، در آن لولهیِ فلزی دیوانه خواهد شد. پس کاری کرد که تنها راهِ زنده ماندن در بلاتکلیفی است:
او «روتینهایِ کوچک» را جایگزینِ امیدهایِ واهی کرد. هر روز سرِ ساعت بیدار میشد؛ دو ساعت روی تردمیل میدوید تا عضلاتش تحلیل نرود؛ فیلترهایِ اکسیژن را تمیز میکرد و با تجهیزاتِ خراب ور میرفت. او ایستگاه را زنده نگه داشت. سرگئی بهجایِ نگاه کردن به سیاهیِ ترسناکِ فضا، فقط حواسش به سفت کردنِ پیچ و مهرههایِ جلویِ دستش بود.
🛰 سرانجام ، بعد از ۳۱۱ روز بلاتکلیفی، یک سفینهیِ آلمانی با پرداختِ هزینهها او را برگرداند.
🛰 سرگئی در بزرگترین بلاتکلیفیِ تاریخ زنده ماند؛ چون اجازه نداد تعلیقِ بیرون، روانِ درونش را متوقف کند.
⭕️ این روزها در سرزمین ما، خیلی از ما، دقیقاً شبیهِ سرگئی شدهایم، معلق در یک فضایِ تاریک. چه فرقی میکند وقتی در خانه باشیم یا هر لحظه نگران ویران شدن خانه؟
ما بیشتر از هر کسی شبیه سرگئی هستیم، در خانه اقتصاد بیثبات است، سایه جنگ بر سر ما و قیمتهایی که هر روز تغییر میکنند، آیندهیِ شغلیمان روی هواست و مدام منتظریم ببینیم: «بالاخره چه میشود؟»
این بلاتکلیفیِ کشنده باعث شده خیلیهایمان در «اتاقِ انتظارِ زندگی» بپوسیم؛ پروژهها را نصفه رها کردهایم، یادگیری را متوقف کردهایم و فقط در شبکههای اجتماعی اخبار را میبلعیم تا شاید روزنهای پیدا شود.
اما رفیق، وقتی همهچیز در تعلیق است، تو معلق نمان!
▫️تو نمیتوانی قیمتِ دلارِ فردا صبح یا اخبارِ خاورمیانه را کنترل کنی، اما میتوانی مهارتت را ارتقا دهی.
تو نمیتوانی زمانِ رسیدنِ «سفینهی نجات» را تعیین کنی، اما میتوانی فیلترِ روانت را تمیز نگه داری.
تو نمیتوانی جلویِ طوفانِ تورم را در این سرزمین عجایب بگیری یا تیترهایِ تاریکِ اخبار را عوض کنی، اما هنوز دستانِ گرمی داری که میتوانی با آنها گلدانِ تشنهی اتاقت را آب بدهی یا دستِ عزیزت را بگیری.
▫️رفیقِ جان، اگر امشب در سرمای این بلاتکلیفیِ کشنده، مچاله شدهای، از تو میخواهیم زل زدن به این سیاهیِ بیرحم را رها کنی. پیچ و مهرههایِ کوچکِ زندگیِ خودت را سفت کن؛ نگذار سرمای بیرون، چراغِ ایستگاهِ روانت را خاموش کند.
تو فقط با لجاجتی باشکوه، ادامه بده؛ این بلاتکلیفی ابدی نیست. بالاخره این سفینهی سرگردان هم به زمین مینشیند و جاذبهی زندگی، با عشق تو را در آغوش میکِشد و در گوشت زمزمه میکند:
«دیدی تمام شد؟ چقدر دلمان برایت تنگ شده بود؛ خوشآمدی به خانه»
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
👍15❤2
نااُمیدی جمعی، مهمترین عامل انهدام ملتهاست؛ ملتی که دچار آن شود هرگز نخواهد توانست دوباره روی پای خود بایستد؛ امید موثرترین سلاح ماست.
#امیل_چوران
فیلسوف و نویسنده رومانیایی
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
#امیل_چوران
فیلسوف و نویسنده رومانیایی
💠 کانال فردای بهروز 👇🏼
🆔@FardayeBehrooz
👍8❤5