از هر ۱۰ نفر، ۹ نفر نسبت به زنان سوگیری دارند
«صندوق توسعه سازمان ملل متحد» میگوید دادهها و یافتههای آنها واقعیت تلخی را نشان میدهد: از هر ۱۰ نفر آدمیزاد این جهان، ۹ نفر آنها دچار سوگیری شناختی (Bias) و پیشداوری علیه زناناند. سازمان ملل با جمعآوری دادهها از میان ۷۵ کشور جهان، بررسی کرده که چطور باورها و عرف رایج جوامع در حوزههای مختلف از اقتصاد و اشتغال گرفته تا تحصیلات، سنگ سر راه برابری جنسیتیاند.
▪️بعضی از یافتههای این تحقیق دردناک است. برای مثال کماکان بیش از نیمی از مردم در جوامع مختلف معتقدند که مردان رهبران بهتری در مقایسه با زناناند، ۴۰ درصد معتقدند مردان در کاسبی و تجارت بهتر از زناناند و حق آنهاست که شغلی را در موقعیت برابر بگیرند! تقریبا ۳۰ درصد شرکتکنندگان در نظرسنجیهای تحقیق - زن و مرد- معتقدند مردان حق دارند زن خود را کتک بزنند!
▪️صندوق توسعهی سازمان ملل متحد میگوید ۹۱ درصد مردان درگیر دستکم یک پیشداوری و سوگیری علیه زناناند، اما وضعیت زنان هم مطلقا بهتر نیست. هشتاد و شش درصد زنان نیز دستکم یک پیشداوری و سویهگیری علیه خود زنان دارند. روند اجتماعی شدن زنان نیز مشابه همان روند مردان است و نظام فکری مردسالاری به طور خودآگاه و ناخودآگاه در ذهن زنان هم این را جا میاندازد که برای مثال، مردان رهبران بهتریاند و محقتر از زناناند که شغلی را داشته باشند.
▪️یک نکتهی نگرانکننده این گزارش آنجاست که بهرغم سالها تلاش متمرکز، در بعضی کشورها پیشداوری علیه زنان بدتر هم شده است. در دستکم ۱۵ کشور جهان، سوگیری و پیشداوری علیه زنان گسترش ملموس داشته و به طور کلی، سوگیری علیه زنان افزایش یافته است. پیش از این ۵۷ درصد زنان جهان علیه زنان سوگیری داشتند و این رقم حالا به ۶۰ درصد رسیده است. قبل از این ۷۰ درصد مردان جهان علیه زنان سوگیری داشتند که این رقم نیز یک درصد افزایش را نشان میدهد. بررسی نشان میدهد که برخلاف تصور رایج، احتمالا مردان جوان به نسبت مردان مسنتر، پایبندی کمتری نسبت به برابری زن و مرد دارند.
▪️این بررسی نشان میدهد بیشترین میزان پیشرفت در تغییر نگاه مردان به زنان در کشورهای شیلی، استرالیا، هلند و ایالات متحده آمریکا رخ داده است و میزان پیشداوریهای مردان نسبت به نقش و توانایی زنان در این کشورها به شکل ملموسی کاهش داشته است. با اینحال همزمان وضعیت در کشورهایی مثل آلمان، سوئد و مکزیک هشداردهنده شده و مردان در این کشورها بیشتر از گذشته دستکم یک سوگیری و پیشداوری دربارهی توانایی و نقش زنان دارند.
▪️گزارش تاکید میکند که اهمیت و تاثیر سیاستگذاریها، تغییر قوانین و نحوهی آموزش در مدارس بهویژه در دوران نوجوانی است که تاثیر واقعی و ملموس در تغییر نگاه مردان و زنان به نقش و قابلیت زنان را موجب میشود. در تمام کشورهایی که وضعیت بهتر شده، از دستکم یک دههی قبل سیاستگذاری و آموزشهای پایه شروع شده است. برای مثال در یک نمونه در شیلی که بیشتر از هر کشور دیگر تغییر نگاه مثبت به زنان رخ داده، برنامهی زیرساختی برای گسترش حضور و تربیت نیروی متخصص زن در رشتههای علوم پایه، فناوری، مهندسی و ریاضیات (موسوم به STEM) از چندین سال قبل شروع و فرصتهای شغلی بیشتری برای زنان در این حوزهها پیشبینی شد.
▪️بنا به این گزارش در جمهوری اسلامی ایران، آخرین دادههایی که در دسترس است در بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ میلادی جمع آوری شده که در این دورهی زمانی، ۹۸.۵ درصد مردم ایران دستکم یک پیشداوری و سوگیری علیه زنان داشتند و در این میان بیش از ۸۴ درصد مردم سوگیری و پیشداوری دربارهی تواناییهای سیاسی زنان داشتند. نزدیک به ۸۹ درصد ایرانیان دربارهی حق و توانمندی اقتصادی زنان سوگیری داشتند و نزدیک به ۷۹ درصد مردم دربارهی تواناییهای فیزیکی زنان. کمترین میزان سوگیری نسبت به حق تحصیلات زنان بود که در اینجا هم بیش از ۵۵ درصد از مردم همچنان پیشداوری داشتند.
@FarnazSeifi
«صندوق توسعه سازمان ملل متحد» میگوید دادهها و یافتههای آنها واقعیت تلخی را نشان میدهد: از هر ۱۰ نفر آدمیزاد این جهان، ۹ نفر آنها دچار سوگیری شناختی (Bias) و پیشداوری علیه زناناند. سازمان ملل با جمعآوری دادهها از میان ۷۵ کشور جهان، بررسی کرده که چطور باورها و عرف رایج جوامع در حوزههای مختلف از اقتصاد و اشتغال گرفته تا تحصیلات، سنگ سر راه برابری جنسیتیاند.
▪️بعضی از یافتههای این تحقیق دردناک است. برای مثال کماکان بیش از نیمی از مردم در جوامع مختلف معتقدند که مردان رهبران بهتری در مقایسه با زناناند، ۴۰ درصد معتقدند مردان در کاسبی و تجارت بهتر از زناناند و حق آنهاست که شغلی را در موقعیت برابر بگیرند! تقریبا ۳۰ درصد شرکتکنندگان در نظرسنجیهای تحقیق - زن و مرد- معتقدند مردان حق دارند زن خود را کتک بزنند!
▪️صندوق توسعهی سازمان ملل متحد میگوید ۹۱ درصد مردان درگیر دستکم یک پیشداوری و سوگیری علیه زناناند، اما وضعیت زنان هم مطلقا بهتر نیست. هشتاد و شش درصد زنان نیز دستکم یک پیشداوری و سویهگیری علیه خود زنان دارند. روند اجتماعی شدن زنان نیز مشابه همان روند مردان است و نظام فکری مردسالاری به طور خودآگاه و ناخودآگاه در ذهن زنان هم این را جا میاندازد که برای مثال، مردان رهبران بهتریاند و محقتر از زناناند که شغلی را داشته باشند.
▪️یک نکتهی نگرانکننده این گزارش آنجاست که بهرغم سالها تلاش متمرکز، در بعضی کشورها پیشداوری علیه زنان بدتر هم شده است. در دستکم ۱۵ کشور جهان، سوگیری و پیشداوری علیه زنان گسترش ملموس داشته و به طور کلی، سوگیری علیه زنان افزایش یافته است. پیش از این ۵۷ درصد زنان جهان علیه زنان سوگیری داشتند و این رقم حالا به ۶۰ درصد رسیده است. قبل از این ۷۰ درصد مردان جهان علیه زنان سوگیری داشتند که این رقم نیز یک درصد افزایش را نشان میدهد. بررسی نشان میدهد که برخلاف تصور رایج، احتمالا مردان جوان به نسبت مردان مسنتر، پایبندی کمتری نسبت به برابری زن و مرد دارند.
▪️این بررسی نشان میدهد بیشترین میزان پیشرفت در تغییر نگاه مردان به زنان در کشورهای شیلی، استرالیا، هلند و ایالات متحده آمریکا رخ داده است و میزان پیشداوریهای مردان نسبت به نقش و توانایی زنان در این کشورها به شکل ملموسی کاهش داشته است. با اینحال همزمان وضعیت در کشورهایی مثل آلمان، سوئد و مکزیک هشداردهنده شده و مردان در این کشورها بیشتر از گذشته دستکم یک سوگیری و پیشداوری دربارهی توانایی و نقش زنان دارند.
▪️گزارش تاکید میکند که اهمیت و تاثیر سیاستگذاریها، تغییر قوانین و نحوهی آموزش در مدارس بهویژه در دوران نوجوانی است که تاثیر واقعی و ملموس در تغییر نگاه مردان و زنان به نقش و قابلیت زنان را موجب میشود. در تمام کشورهایی که وضعیت بهتر شده، از دستکم یک دههی قبل سیاستگذاری و آموزشهای پایه شروع شده است. برای مثال در یک نمونه در شیلی که بیشتر از هر کشور دیگر تغییر نگاه مثبت به زنان رخ داده، برنامهی زیرساختی برای گسترش حضور و تربیت نیروی متخصص زن در رشتههای علوم پایه، فناوری، مهندسی و ریاضیات (موسوم به STEM) از چندین سال قبل شروع و فرصتهای شغلی بیشتری برای زنان در این حوزهها پیشبینی شد.
▪️بنا به این گزارش در جمهوری اسلامی ایران، آخرین دادههایی که در دسترس است در بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ میلادی جمع آوری شده که در این دورهی زمانی، ۹۸.۵ درصد مردم ایران دستکم یک پیشداوری و سوگیری علیه زنان داشتند و در این میان بیش از ۸۴ درصد مردم سوگیری و پیشداوری دربارهی تواناییهای سیاسی زنان داشتند. نزدیک به ۸۹ درصد ایرانیان دربارهی حق و توانمندی اقتصادی زنان سوگیری داشتند و نزدیک به ۷۹ درصد مردم دربارهی تواناییهای فیزیکی زنان. کمترین میزان سوگیری نسبت به حق تحصیلات زنان بود که در اینجا هم بیش از ۵۵ درصد از مردم همچنان پیشداوری داشتند.
@FarnazSeifi
زنان پرو در پاندمی ناپدید میشوند
از ابتدای همهگیری کوید-۱۹ در کشور پرو، بنا به آمار رسمی ۱۴۲۳ زن و دختر نوجوان ناپدید شدند. آمار غیررسمی از این هم بهمراتب بیشتر است. فعالان حقوق زنان پرو میگویند بسیاری از این زنان و دختران احتمالا کشته شدند و عدد دیگری از قربانیان «زنکشی» در کشورند.
بررسیهای «دفتر ملی بررسی شکایات»، نهاد مستقلی که وضعیت حقوق بشر در پرو را بررسی میکند، نشان میدهد از ابتدای سال جاری میلادی تا ماه اوت، دستکم ۷۵ مورد زنکشی و ۳۵ مورد مرگ خشونتبار زنان در کشور رخ داده است. دستکم ۳۸ مورد از موارد زنکشی از نیمهی ماه مارس به بعد رخ داد که کرونا به کشور رسید و قوانین قرنطینه شروع شد. صفحات فیسبوک متعددی دربارهی موارد ناپدید شدن زنان و دختران به راه افتاده است و فمینیستهای پرو میگویند تقریبا روزی نیست که با مورد تازهای مواجه نشوند.
همزمان تماس با خط تلفن ویژهی اضطراری برای کمک به آزاردیدگان از خشونت خانگی و خشونت جنسی در کشور در بین ماههای مارس تا ژوئیه از هر زمان دیگری در کشور بیشتر شد. در این دورهی زمانی، ۱۰۴ هزار بار با این خط تلفن ویژه تماس گرفته شد که در مقایسه با سال گذشته، ۲ برابر افزایش را نشان میدهد. وزارت «زنان و گروههای آسیبپذیر» در پرو که این خط تلفن اضطراری را اداره میکند، اعلام کرده که در همین دوران مددکاران آنها به دستکم هزار مورد پروندهی تجاوز برخوردند که ۷۰۳ مورد از این پروندهها، تجاوز به دختربچههای نوجوان و زیر سن قانونی بود.
سازمان فمینیستی «Flora Tristan» میگوید از آغاز همهگیری کرونا بارها با تماسهای تلفنی کمک زنانی مواجه بودند که صاحبخانه آنها را تحت فشار گذاشته است که اگر زن حاضر نشود با مرد صاحبخانه سکس داشته باشد، بساط زندگیاش در خیابان ریخته میشود. همزمان زنان بسیاری نیز تماس گرفته و گزارش کردند که مردی که شریک زندگی آنهاست، کار خود را از دست داده و خشم و استیصال خود را سر زن خالی کرده و او را زیر مشت و لگد گرفته است.
پرو هم مثل بسیاری دیگر از کشورهای آمریکای لاتین تاریخ طولانی و دردناک از آزار و اذیت، تهدید و تجاوز جنسی علیه زنان در عرصهی سیاست و دیکتاتوریهای نظامی دارد. فرهنگ ریشهدار و تلخی که بنا به تحقیقات متعدد، فرهنگ تجاوز علیه زنان را تا حدی عادیسازی کرد و سالها بعد از دیکتاتوریهای نظامی، این فرهنگ و رویه به قدرت باقی است. حتا پیش از شروع پاندمی نیز وضعیت کاملا نگرانکننده بود. بنا به آمار رسمی وزارت زنان، پیش از شروع پاندمی، روزانه دستکم ۵ زن یا دختر ناپدید میشدند. آمار غیررسمی احتمالا بسیار بیشتر است.
پرو یکی از سفتوسختترین قوانین قرنطینه را اجرایی کرد. ممنوعیت رفتوآمد شبانه وضع شد، در خیابان نیروهای مسلح بودند که به مردم اجازهی رفتوآمد نمیدادند و تخلف با جریمه مالی و حتا بازداشت همراه بود. این نگرانی جدی مطرح است که در چنین شرایطی و وقتی پلیس سر هر خیابان است، چطور این همه زن و دختر ناپدید شدند؟ چطور صدای فریاد این همه زن و دختر به گوش کسی نرسید؟ واقعیت تلخ این است که به احتمال زیاد اکثر آنها پشت درهای بسته خانه در قرنطینه کشته و صدای آنها خفه شد. این در حالی است که حتا خود مقامات دولتی پرو هم میگویند که آمار واقعی بیشک بیشتر از اینهاست و در شرایط محدودیت و ممنوعیت جدی رفتوآمد، بسیاری از خانوادهها بهویژه در مناطق روستایی دورتر اصلا نتوانستند به پلیس مراجعه کرده و شکایتی را تنظیم کنند. دولت پرو از سال ۲۰۰۳ با تصویب پارلمان موظف شد که مرکز دادههای ملی را راهاندازی کرده و تمام موارد زنکشی و ناپدید شدن زنان و دختران را ثبت کند. با اینحال این مرکز دادهها هیچوقت از مرحلهی راهاندازی فراتر نرفت و مدتهاست که بهروز نیست.
همزمان پرو که یکی از بالاترین آمار کشتهشدگان از کرونا در نسبت به جمعیت را دارد، با کمبود امکانات بهداشتی و درمانی مواجه است و این وضعیت، تاثیر جدی و مستقیم بر وضعیت زنان گذاشته است. بسیاری از خدمات بهداشت و درمان جنسی، زنان و زایمان با بحران روبرو شده و بسیاری از آزاردیدگان جنسی، در این وضعیت بحرانی به هیچ کمک بهداشتی و درمانی و روانی هم دسترسی ندارند. پرو با اینکه در ۲ دههی گذشته، چندین قانون در راستای حمایت از زنان قربانی خشونت خانگی، خشونت جنسی و تعهد به بهبود وضعیت زنان را تصویب کرده، در عمل هیچ زیرساختی برای تحقق این قوانین فراهم نکرده است. نیروهای دولتی و پلیس آموزشی ندیدند، آموزش سراسری برای تغییر نگاه به زنان نیز رخ نداده است. در سال ۲۰۱۹، نظرسنجی دولت پرو نشان داد کماکان ۵۳ درصد مردم معتقدند کار و وظیفهی اصلی زن مادری و خانهداری است.
@FarnazSeifi
از ابتدای همهگیری کوید-۱۹ در کشور پرو، بنا به آمار رسمی ۱۴۲۳ زن و دختر نوجوان ناپدید شدند. آمار غیررسمی از این هم بهمراتب بیشتر است. فعالان حقوق زنان پرو میگویند بسیاری از این زنان و دختران احتمالا کشته شدند و عدد دیگری از قربانیان «زنکشی» در کشورند.
بررسیهای «دفتر ملی بررسی شکایات»، نهاد مستقلی که وضعیت حقوق بشر در پرو را بررسی میکند، نشان میدهد از ابتدای سال جاری میلادی تا ماه اوت، دستکم ۷۵ مورد زنکشی و ۳۵ مورد مرگ خشونتبار زنان در کشور رخ داده است. دستکم ۳۸ مورد از موارد زنکشی از نیمهی ماه مارس به بعد رخ داد که کرونا به کشور رسید و قوانین قرنطینه شروع شد. صفحات فیسبوک متعددی دربارهی موارد ناپدید شدن زنان و دختران به راه افتاده است و فمینیستهای پرو میگویند تقریبا روزی نیست که با مورد تازهای مواجه نشوند.
همزمان تماس با خط تلفن ویژهی اضطراری برای کمک به آزاردیدگان از خشونت خانگی و خشونت جنسی در کشور در بین ماههای مارس تا ژوئیه از هر زمان دیگری در کشور بیشتر شد. در این دورهی زمانی، ۱۰۴ هزار بار با این خط تلفن ویژه تماس گرفته شد که در مقایسه با سال گذشته، ۲ برابر افزایش را نشان میدهد. وزارت «زنان و گروههای آسیبپذیر» در پرو که این خط تلفن اضطراری را اداره میکند، اعلام کرده که در همین دوران مددکاران آنها به دستکم هزار مورد پروندهی تجاوز برخوردند که ۷۰۳ مورد از این پروندهها، تجاوز به دختربچههای نوجوان و زیر سن قانونی بود.
سازمان فمینیستی «Flora Tristan» میگوید از آغاز همهگیری کرونا بارها با تماسهای تلفنی کمک زنانی مواجه بودند که صاحبخانه آنها را تحت فشار گذاشته است که اگر زن حاضر نشود با مرد صاحبخانه سکس داشته باشد، بساط زندگیاش در خیابان ریخته میشود. همزمان زنان بسیاری نیز تماس گرفته و گزارش کردند که مردی که شریک زندگی آنهاست، کار خود را از دست داده و خشم و استیصال خود را سر زن خالی کرده و او را زیر مشت و لگد گرفته است.
پرو هم مثل بسیاری دیگر از کشورهای آمریکای لاتین تاریخ طولانی و دردناک از آزار و اذیت، تهدید و تجاوز جنسی علیه زنان در عرصهی سیاست و دیکتاتوریهای نظامی دارد. فرهنگ ریشهدار و تلخی که بنا به تحقیقات متعدد، فرهنگ تجاوز علیه زنان را تا حدی عادیسازی کرد و سالها بعد از دیکتاتوریهای نظامی، این فرهنگ و رویه به قدرت باقی است. حتا پیش از شروع پاندمی نیز وضعیت کاملا نگرانکننده بود. بنا به آمار رسمی وزارت زنان، پیش از شروع پاندمی، روزانه دستکم ۵ زن یا دختر ناپدید میشدند. آمار غیررسمی احتمالا بسیار بیشتر است.
پرو یکی از سفتوسختترین قوانین قرنطینه را اجرایی کرد. ممنوعیت رفتوآمد شبانه وضع شد، در خیابان نیروهای مسلح بودند که به مردم اجازهی رفتوآمد نمیدادند و تخلف با جریمه مالی و حتا بازداشت همراه بود. این نگرانی جدی مطرح است که در چنین شرایطی و وقتی پلیس سر هر خیابان است، چطور این همه زن و دختر ناپدید شدند؟ چطور صدای فریاد این همه زن و دختر به گوش کسی نرسید؟ واقعیت تلخ این است که به احتمال زیاد اکثر آنها پشت درهای بسته خانه در قرنطینه کشته و صدای آنها خفه شد. این در حالی است که حتا خود مقامات دولتی پرو هم میگویند که آمار واقعی بیشک بیشتر از اینهاست و در شرایط محدودیت و ممنوعیت جدی رفتوآمد، بسیاری از خانوادهها بهویژه در مناطق روستایی دورتر اصلا نتوانستند به پلیس مراجعه کرده و شکایتی را تنظیم کنند. دولت پرو از سال ۲۰۰۳ با تصویب پارلمان موظف شد که مرکز دادههای ملی را راهاندازی کرده و تمام موارد زنکشی و ناپدید شدن زنان و دختران را ثبت کند. با اینحال این مرکز دادهها هیچوقت از مرحلهی راهاندازی فراتر نرفت و مدتهاست که بهروز نیست.
همزمان پرو که یکی از بالاترین آمار کشتهشدگان از کرونا در نسبت به جمعیت را دارد، با کمبود امکانات بهداشتی و درمانی مواجه است و این وضعیت، تاثیر جدی و مستقیم بر وضعیت زنان گذاشته است. بسیاری از خدمات بهداشت و درمان جنسی، زنان و زایمان با بحران روبرو شده و بسیاری از آزاردیدگان جنسی، در این وضعیت بحرانی به هیچ کمک بهداشتی و درمانی و روانی هم دسترسی ندارند. پرو با اینکه در ۲ دههی گذشته، چندین قانون در راستای حمایت از زنان قربانی خشونت خانگی، خشونت جنسی و تعهد به بهبود وضعیت زنان را تصویب کرده، در عمل هیچ زیرساختی برای تحقق این قوانین فراهم نکرده است. نیروهای دولتی و پلیس آموزشی ندیدند، آموزش سراسری برای تغییر نگاه به زنان نیز رخ نداده است. در سال ۲۰۱۹، نظرسنجی دولت پرو نشان داد کماکان ۵۳ درصد مردم معتقدند کار و وظیفهی اصلی زن مادری و خانهداری است.
@FarnazSeifi
نتیجهی تحقیق سازمان بینالمللی پلَن اینترنشنال حاکی از آن است که اکثر دختران و زنان جوان، تجربهی آزار در فضای آنلاین را دارند. تجربهی ترسناکی که برای آنها با آسیب، هراس و ترومایی گاه ماندگار، همراه است.
این نهاد مستقل جهانی برای این تحقیق با ۱۴ هزار دختر و زن جوان که بین ۱۵ تا ۲۵ سال سن دارند، مصاحبه کرده است. بیش از نیمی از این زنان و دختران گفتند که در فضای مجازی با آزار مجازی، تعقیب، تهدید، تحقیر، دریافت عکس از آلت جنسی و پیغامهای جنسی آزارگر مواجه شدند.
سازمان پلن اینترنشنال میگوید آزار و اذیت زنان و دختران در فضای آنلاین، یک معضل جهانی است و شبکههای اجتماعی را متهم میکند که هیچیک اقدامات ضروری و کافی برای محافظت از امنیت زنان و دختران پیشبینی و طراحی نکردند و در اکثر موارد زن و دختر آزاردیده، عملا هیچ راهی برای احقاق حق از دسترفته خود و مجازات خاطی ندارد. گروه تحقیق زنان و دخترانی در ۲۲ کشور جهاناند و تقریبا همهی آنها اعلام کردند که وقتی آزار و اذیت را به شبکههای اجتماعی گزارش کردند، هیچ اتفاقی نیفتاده و شبکهی اجتماعی هیچ اقدامی انجام نداده است.
آن بریژیت آلبرکستن، رئیس این سازمان جهانی میگوید این تهدیدها و آزارها فیزیکی نیست، اما اغلب تهدیدآمیز است و زندگی واقعی دختران نوجوان و زنان جوان را با هراس واقعی مواجهه کرده و حق آزادی بیان آنها در فضای آنلاین را نیز سانسور یا نقض میکند. حملاتی که مستقیم اعتمادبهنفس دختران و زنان جوان را نیز نشانه گرفته و آنها را به گوشهی رینگ پرتاب میکند. این آزارها به شکل کاملا موفقی، زنان و دختران را بیقدرت کرده و توانایی دیده شدن، شنیده شدن و حضور در عرصهی عمومی آنها را محدود کرده و گاه کاملا تخریب میکند.
نتایج این تحقیق نشان میدهد آزار و اذیتهای آنلاین، ۲۰ درصد دختران و زنان را وادار کرده که شبکههای اجتماعی را کامل ترک کنند، ۱۲ درصد این کاربران نیز بعد از تجربهی آزار و اذیت، نحوهی استفادهی خود از شبکههای اجتماعی را تغییر دادند. نزدیک به ۴۰ درصد گفتند آنها در فیسبوک با آزار و اذیت و تهدید مواجه شدند، اما باقی شبکهها از جمله اینستاگرام، تیکتوک، توییتر و اسنپچت هم وضع بهتری ندارند.
تحقیق نشان میدهد اغلب حملهها به دلیل نژاد، جنسیت، هویت جنسی و سیاسی زنان صورت میگیرد. بیش از نیمی از گروه تحقیق گفتند که حملات به آنها به دلیل اینکه در گروهی "اقلیت" جا میگیرند (از اقلیت مذهبی و نژادی گرفته تا جنسیتی و جنسی) رخ داد. پنجاه و شش درصد این زنان و دختران خود را عضوی از جامعهی «الجیبیتیکیو» میدانند.
آزار و اذیتها طیف وسیعی از رفتارها از تهدید جنسی گرفته تا فحاشی، از تحقیر اندام زنان گرفته تا به افشای هویت و نشانی خانه و ...را شامل میشود. یک چهارم این زنان گفتند که بعد این آزارها، در جهان واقعی نیز احساس ناامنی میکنند. بعضی از آنها ناچار به مراجعه به پزشک و رواندرمانگر و درخواست کمک حرفهای برای مدارا با احساس ناامنی و وحشت شدند.
این تحقیق همچنین نشان میدهد آزارگران اغلب نه تنها هیچ مجازاتی نمیشوند، بلکه خیلی راحت شناسهی کاربری تازهای راه انداخته و آزار و اذیت زن را ادامه میدهند.
در سال ۲۰۱۸، گزارشگر ویژهی سازمان ملل متحد در امور خشونت علیه زنان، در نامهی سرگشادهای از تمام دولتها خواسته بود تا سلسله قوانین تازهای را تصویب کنند و از امنیت زنان و دختران در فضای آنلاین محافظت کنند. او در این نامه گفته بود که حق آزادی بیان زنان، حق حریم شخصی و امنیت آنها هر روز در فضای آنلاین نقض شده و با تهدیدهای جدی روبرو است.
@FarnazSeifi
این نهاد مستقل جهانی برای این تحقیق با ۱۴ هزار دختر و زن جوان که بین ۱۵ تا ۲۵ سال سن دارند، مصاحبه کرده است. بیش از نیمی از این زنان و دختران گفتند که در فضای مجازی با آزار مجازی، تعقیب، تهدید، تحقیر، دریافت عکس از آلت جنسی و پیغامهای جنسی آزارگر مواجه شدند.
سازمان پلن اینترنشنال میگوید آزار و اذیت زنان و دختران در فضای آنلاین، یک معضل جهانی است و شبکههای اجتماعی را متهم میکند که هیچیک اقدامات ضروری و کافی برای محافظت از امنیت زنان و دختران پیشبینی و طراحی نکردند و در اکثر موارد زن و دختر آزاردیده، عملا هیچ راهی برای احقاق حق از دسترفته خود و مجازات خاطی ندارد. گروه تحقیق زنان و دخترانی در ۲۲ کشور جهاناند و تقریبا همهی آنها اعلام کردند که وقتی آزار و اذیت را به شبکههای اجتماعی گزارش کردند، هیچ اتفاقی نیفتاده و شبکهی اجتماعی هیچ اقدامی انجام نداده است.
آن بریژیت آلبرکستن، رئیس این سازمان جهانی میگوید این تهدیدها و آزارها فیزیکی نیست، اما اغلب تهدیدآمیز است و زندگی واقعی دختران نوجوان و زنان جوان را با هراس واقعی مواجهه کرده و حق آزادی بیان آنها در فضای آنلاین را نیز سانسور یا نقض میکند. حملاتی که مستقیم اعتمادبهنفس دختران و زنان جوان را نیز نشانه گرفته و آنها را به گوشهی رینگ پرتاب میکند. این آزارها به شکل کاملا موفقی، زنان و دختران را بیقدرت کرده و توانایی دیده شدن، شنیده شدن و حضور در عرصهی عمومی آنها را محدود کرده و گاه کاملا تخریب میکند.
نتایج این تحقیق نشان میدهد آزار و اذیتهای آنلاین، ۲۰ درصد دختران و زنان را وادار کرده که شبکههای اجتماعی را کامل ترک کنند، ۱۲ درصد این کاربران نیز بعد از تجربهی آزار و اذیت، نحوهی استفادهی خود از شبکههای اجتماعی را تغییر دادند. نزدیک به ۴۰ درصد گفتند آنها در فیسبوک با آزار و اذیت و تهدید مواجه شدند، اما باقی شبکهها از جمله اینستاگرام، تیکتوک، توییتر و اسنپچت هم وضع بهتری ندارند.
تحقیق نشان میدهد اغلب حملهها به دلیل نژاد، جنسیت، هویت جنسی و سیاسی زنان صورت میگیرد. بیش از نیمی از گروه تحقیق گفتند که حملات به آنها به دلیل اینکه در گروهی "اقلیت" جا میگیرند (از اقلیت مذهبی و نژادی گرفته تا جنسیتی و جنسی) رخ داد. پنجاه و شش درصد این زنان و دختران خود را عضوی از جامعهی «الجیبیتیکیو» میدانند.
آزار و اذیتها طیف وسیعی از رفتارها از تهدید جنسی گرفته تا فحاشی، از تحقیر اندام زنان گرفته تا به افشای هویت و نشانی خانه و ...را شامل میشود. یک چهارم این زنان گفتند که بعد این آزارها، در جهان واقعی نیز احساس ناامنی میکنند. بعضی از آنها ناچار به مراجعه به پزشک و رواندرمانگر و درخواست کمک حرفهای برای مدارا با احساس ناامنی و وحشت شدند.
این تحقیق همچنین نشان میدهد آزارگران اغلب نه تنها هیچ مجازاتی نمیشوند، بلکه خیلی راحت شناسهی کاربری تازهای راه انداخته و آزار و اذیت زن را ادامه میدهند.
در سال ۲۰۱۸، گزارشگر ویژهی سازمان ملل متحد در امور خشونت علیه زنان، در نامهی سرگشادهای از تمام دولتها خواسته بود تا سلسله قوانین تازهای را تصویب کنند و از امنیت زنان و دختران در فضای آنلاین محافظت کنند. او در این نامه گفته بود که حق آزادی بیان زنان، حق حریم شخصی و امنیت آنها هر روز در فضای آنلاین نقض شده و با تهدیدهای جدی روبرو است.
@FarnazSeifi
چطور درباره جنسیت در خاورمیانه مطالعه کنیم؟
شما هم از این تصویر باسمهای، کلیشه، یکدست و سطحی زن مسلمان و خاورمیانهای در رسانههای غربی و خیلی از تحقیقات دانشگاهی در غرب خسته و دلزده شدید؟ مايا مكداشي، انسانشناس و استاد گروه مطالعات زنان و جنسیت و مطالعات خاورمیانه در دانشگاه راتگرز آمریکا چند توصیهی مفید دارد که چطور دربارهی «جنسیت» در خاورمیانه تحقیق کنید و بنویسید. در مطلب زیر ترجمهی این توصیهها با کمی تلخیص را میتوانید بخوانید.
🔸جنسیت، مطالعهی آنچه که به ظاهر آشکار و بدیهی به نظر میرسد، نیست.
🔸موضوع و هدف مطالعه خود را دقیق مشخص کنید.
🔸مطالعه دربارهی جنسیت باید سکسوالیته را نیز در نظر بگیرد.
🔸 جنسیت یکی از جنبههای سوژگی و فاعلیت فردی و گروهی است.
🔸بدن بیجنسیت وجود ندارد، همانطور که بدن بیطبقه وجود ندارد.
🔸هم از تعمیم پرهیز کنید و هم از سمبلکاری.
🔸تصور نکنید که سیاست جنسیتی یا دغدغههای فمینیستی در بستهبندی مشخص و آشنا ارائه میشود.
🔸وقتی دربارهی جنسیت در کشورهای با اکثریت مسلمان یا گروههای مسلمان تحقیق میکنید، ممکن است اسلام مهمترین عامل یا حتا یک عامل ویژه نباشد.
🔸خاورمیانه تاریخ طولانی در مطرح کردن سوالهای مربوط به حقوق جنسیتی دارد.
🔸تصور نکنید که میتوانید تمام عوامل و نقشآفرینها در تعریف جنسیت در خاورمیانه را شناسایی کنید یا دقیق بدانید تحقیق شما قرار است چه نقش پویایی در این میان ایفا کند.
شرح مفصل این نکات را در زیر بخوانید:
https://telegra.ph/جنسیت-خاورمیانه-10-13
@FarnazSeifi
شما هم از این تصویر باسمهای، کلیشه، یکدست و سطحی زن مسلمان و خاورمیانهای در رسانههای غربی و خیلی از تحقیقات دانشگاهی در غرب خسته و دلزده شدید؟ مايا مكداشي، انسانشناس و استاد گروه مطالعات زنان و جنسیت و مطالعات خاورمیانه در دانشگاه راتگرز آمریکا چند توصیهی مفید دارد که چطور دربارهی «جنسیت» در خاورمیانه تحقیق کنید و بنویسید. در مطلب زیر ترجمهی این توصیهها با کمی تلخیص را میتوانید بخوانید.
🔸جنسیت، مطالعهی آنچه که به ظاهر آشکار و بدیهی به نظر میرسد، نیست.
🔸موضوع و هدف مطالعه خود را دقیق مشخص کنید.
🔸مطالعه دربارهی جنسیت باید سکسوالیته را نیز در نظر بگیرد.
🔸 جنسیت یکی از جنبههای سوژگی و فاعلیت فردی و گروهی است.
🔸بدن بیجنسیت وجود ندارد، همانطور که بدن بیطبقه وجود ندارد.
🔸هم از تعمیم پرهیز کنید و هم از سمبلکاری.
🔸تصور نکنید که سیاست جنسیتی یا دغدغههای فمینیستی در بستهبندی مشخص و آشنا ارائه میشود.
🔸وقتی دربارهی جنسیت در کشورهای با اکثریت مسلمان یا گروههای مسلمان تحقیق میکنید، ممکن است اسلام مهمترین عامل یا حتا یک عامل ویژه نباشد.
🔸خاورمیانه تاریخ طولانی در مطرح کردن سوالهای مربوط به حقوق جنسیتی دارد.
🔸تصور نکنید که میتوانید تمام عوامل و نقشآفرینها در تعریف جنسیت در خاورمیانه را شناسایی کنید یا دقیق بدانید تحقیق شما قرار است چه نقش پویایی در این میان ایفا کند.
شرح مفصل این نکات را در زیر بخوانید:
https://telegra.ph/جنسیت-خاورمیانه-10-13
@FarnazSeifi
Telegraph
چطور درباره جنسیت در خاورمیانه مطالعه کنیم؟
شما هم از این تصویر باسمهای، کلیشه، یکدست و سطحی زن مسلمان و خاورمیانهای در رسانههای غربی و خیلی از تحقیقات دانشگاهی در غرب خسته و دلزده شدید؟ مايا مكداشي، انسانشناس و استاد گروه مطالعات زنان و جنسیت و مطالعات خاورمیانه در دانشگاه راتگرز آمریکا چند…
اگر زن هستید تا حالا چندین بار پیش آمده که برای خرید لباس رفتید و جیبهای لباس یا الکی و تزئینی است یا بسیار تنگ و کوچک؟ چندبار شده لباسی را برداشتید و اصلا جیبی نداشته؟ چندبار تن دادید به خریدن شلوار جینهای تنگ و چسبان که جیب ندارند یا اگر دارند، چنان تنگ است که یک دستمال را هم به زور میشود در آن چپاند، چه رسد به کلید و کیفپول و چیزی دیگر. در حالی که تقریبا تمام لباسهای مردانه، جیبهای بزرگ و راحت و گلوگشادی دارند، جیبهایی که دستان مردان به راحتی در آن جا میشود و از تلفن همراه گرفته تا کلید و کیفپول را در آن جا میدهند.
جیب لباس زنان یک تاریخ جنسیتزده و همزمان سیاسی پشت سر دارد، تاریخی که تا همین امروز ادامه دارد. برای فهم این مسالهی دردناک باید از قرون وسطی شروع کنیم. روزگاری که زنان و مردان، همه کیسهی کوچکی را بر کمر آویزان میکردند و به راحتی خردهریزهای ضروری را با خودشان حمل میکردند. روزگاری که زن بودن، تو را از حق داشتن جیب محروم نکرده بود. کمکم دزدها زرنگتر شدند و دزدی از این کیسههای آویزان از کمر رایجتر شد. بنابراین کمکم کیسه جای خود را به جیب داد. کتها، شلوارها و پیراهنهای مردان روز به روز بیشتر مجهز به جیبهای کارآمد شد. همزمان بالاتنهی لباسهای زنان تنگ و تنگتر شد.
انقلاب فرانسه در این میان، نقطهی عطفی بود که جیب زنان را به مسالهای سیاسی تبدیل کرد. جیب لباس زنان، فضای پنهان و خصوصی بود که آنها به راحتی میتوانستند در آن اسلحه یا پیغام مخفیانه حمل و ردوبدل کنند. قوانین و عرف جامعه هم جوری نبود که بشود زنان را متوقف و بازرسی بدنی کرد. جیب زنان ناگهان به یک هشدار سیاسی تبدیل شد. راهحل طراحان لباس و تجار و عوامل قدرت چی بود؟ جیب را از لباس زنان حذف کنید. چه جیبهایی که عیان بود و چه جیبهایی که زیر لایه لایه دامنهای بلند زنان مخفی بود. ناگهان زنان از حق حمل چیزی در لباس خود محروم شدند. این وضعیت تا اوایل قرن بیستم ادامه داشت.
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
زنان و حق داشتن جیب
@FarnazSeifi
جیب لباس زنان یک تاریخ جنسیتزده و همزمان سیاسی پشت سر دارد، تاریخی که تا همین امروز ادامه دارد. برای فهم این مسالهی دردناک باید از قرون وسطی شروع کنیم. روزگاری که زنان و مردان، همه کیسهی کوچکی را بر کمر آویزان میکردند و به راحتی خردهریزهای ضروری را با خودشان حمل میکردند. روزگاری که زن بودن، تو را از حق داشتن جیب محروم نکرده بود. کمکم دزدها زرنگتر شدند و دزدی از این کیسههای آویزان از کمر رایجتر شد. بنابراین کمکم کیسه جای خود را به جیب داد. کتها، شلوارها و پیراهنهای مردان روز به روز بیشتر مجهز به جیبهای کارآمد شد. همزمان بالاتنهی لباسهای زنان تنگ و تنگتر شد.
انقلاب فرانسه در این میان، نقطهی عطفی بود که جیب زنان را به مسالهای سیاسی تبدیل کرد. جیب لباس زنان، فضای پنهان و خصوصی بود که آنها به راحتی میتوانستند در آن اسلحه یا پیغام مخفیانه حمل و ردوبدل کنند. قوانین و عرف جامعه هم جوری نبود که بشود زنان را متوقف و بازرسی بدنی کرد. جیب زنان ناگهان به یک هشدار سیاسی تبدیل شد. راهحل طراحان لباس و تجار و عوامل قدرت چی بود؟ جیب را از لباس زنان حذف کنید. چه جیبهایی که عیان بود و چه جیبهایی که زیر لایه لایه دامنهای بلند زنان مخفی بود. ناگهان زنان از حق حمل چیزی در لباس خود محروم شدند. این وضعیت تا اوایل قرن بیستم ادامه داشت.
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
زنان و حق داشتن جیب
@FarnazSeifi
Telegraph
زنان و حق داشتن جیب
اگر زن هستید تا حالا چندین بار پیش آمده که برای خرید لباس رفتید و جیبهای لباس یا الکی و تزئینی است یا بسیار تنگ و کوچک؟ چندبار شده لباسی را برداشتید و اصلا جیبی نداشته؟ چندبار تن دادید به خریدن شلوار جینهای تنگ و چسبان که جیب ندارند یا اگر دارند، چنان…
بیبی عایشه، ملقب به «فرمانده کفتر»، بعد از ۴۱ سال جنگ و مقاومت علیه طالبان و قبل از آن روسها در روستای کوچک خود در شمال افغانستان، بالاخره اسلحه را بر زمین گذاشت و با طالبان به توافقی رسید. بیبی عایشه که هیچ ربطی به کلیشهی زن افغانستانی که سالهاست تبلیغ میشود ندارد، ربطی هم به فمینیسم و توانمندسازی زنان ندارد. او به درستی نمایندهای است از گوناگونی هویت و تصویر زن خاورمیانهای که اغلب حتا خود اهالی خاورمیانه هم این تنوع و پیچیدگیهایش را نمیبینند.
نبرد او روزی در سال ۱۹۷۹ شروع شد که نیروهای روس، به روستای کوچک آنها در ولایت بغلان حمله کرده و در درگیریها یکی از پسرهایش را کشتند. بیبی عایشه از فردای آن روز تفنگ را برداشت، مردان روستا را جمع کرد، دست هرکدام اسلحهای داد، آنها را آموزش داد و مقاومت علیه دشمن را شروع کرد. اما حتا قبل از این حمله، او در نیموجب روستای خود زن متفاوتی بود. چهارده ساله بود که او را شوهر دادند. او از ابتدای ازدواج شروع به پوشیدن شلوار کرد. در روستا و فرهنگی که تا قبل از آن هرگز زنی شلوار به پا نکرده بود. مردم روستا شوهر او را به «بیغیرتی» متهم میکردند. بیبی عایشه از ۱۰ سالگی از پدرش تیراندازی را آموخته بود و تفنگ بر دست میگرفت.
بیبی عایشه خیلی زود لقب «فرمانده کفتر» گرفت، مردم این لقب را به این خاطر به او دادند که میگفتند مثل یک کبوتر، اسلحه بر دوش، میخرامد و گردنافراشته راه میرود. گروه شبهنظامی او خیلی زود وسیع و پرشمارتر شد. فرمانده کفتر از روستاهای دیگر نیرو میگرفت و وقتی طالبان در افغانستان قدرت گرفت، گاه از نیروهای شکستخورده و اسیر شده طالبان نیز نیرو میگرفت. طالبهای اسیر باید جلو او سوگند وفاداری میخوردند، زانو میزدند و از این زن طلب عفو و قبول جنگیدن در سپاه او را میکردند. وقتی از او میپرسیدند از کجا مطمئن است و به این طالبهای پیشین اعتماد میکند، جواب میداد که او دهها جفت چشم دارد و چهارچشمی تک تک نیروهایش را میپاید. به محض اینکه دست از پا خطا کنند، دمار از روزگارشان درمیآورد.
فرمانده کفتر در دوران طولانی جنگ با طالبان، رابطهی صمیمانه و نزدیکی با احمدشاه مسعود و نیروهایش داشت. خودش میگوید برای مرگ هیچ یک از ۲۰ عضو خانوادهاش که به دست روسها و بعد طالبان کشته شدند، قطرهای اشک نریخت. تنها برای کشته شدن احمدشاه مسعود گریه کرد و مویه سر داد.
بیبی عایشه که حالا بیش از ۷۰ سال سن دارد و از زانو درد شدید رنج میبرد، مفتخر است که هرگز در جنگ علیه روسها و طالبان با شکست مواجه نشد و همیشه گروه شبهنظامی او برندهی نبردها بود. او بارها با آبوتاب برای خبرنگاران تعریف کرده که چطور در یکی از اولین نبردها و حضور طالبان در منطقه به فرماندهی آنها گفت که در این جنگ، تو چه بازنده بشی و چه برنده، بازنده نهایی تویی، چرا که اگر ببری همه میگویند هنری نبود که! از یک زن «ضعیفه» برد. اگر هم ببازی مسخرهی خاص و عام میشوی که به یک زن «ضعیفه» باختی.
زنها در گروه نظامی او جایی نداشتند. با اینکه خودش ۲۴ساعت اسلحه بر دوش بود، زنها را به نبرد نمیپذیرفت. جای زنها در آشپزخانه بود و پشت صحنه، برای مردان میپختند و میروبیدند و بچهداری میکردند. اما مراقب تک تک زنان روستا هم بود. او به نوعی قاضی روستا هم بود و مردم برای حل اختلافات خود به او مراجعه میکردند. تمام روستا به هر تازهواردی ماجرای مردی را میگویند که زناش را مدام کتک میزد. وقتی بالاخره مرد راضی شد برای حل اختلاف با زنش پیش بیبی عایشه بروند، او چوب بلندی را برداشت و جلوی زن، شوهر آزارگر را با چوب حسابی کتک زد و ادب کرد.
بعد از حملهی نظامی آمریکا و متحداناش به افغانستان در سال ۲۰۰۱ و تشکیل دولت جدید افغانستان، بیبی عایشه حاضر به تسلیم به دولت نشد و گفت نیروهای دولت و آمریکاییها جرات دارند سمت روستای آنها بیایند تا حسابشان را کف دستشان بگذارد. او گفته بود این جنگ را «یا خداوند پایان میبخشد یا کلاشینکف من.»
روایت دههها حضور مقتدر بیبی عایشه در منطقهاش اما سویهی تاریک هم کم ندارد. شواهد متعددی در دسترس است که او و نیروهایش در کنترل قاچاق مواد مخدر در منطقه نقش دارند، دعوای قدرت و فساد مالی در خانوادهی پرجمعیت خودش در سالهای اخیر بسیار بوده، زنی بود که گاه بسیار بیرحمانه با اعضای باهمستان خود رفتار میکرد و خشونتهای شدید به خرج میداد. برای بعضی دختران جوان افغانستان، او نماد زن جسور و قدرتمند و قهرمان است، برای عدهای او یکی دیگر از دهها فرماندهی جنگطلب و خشن و فاسد افغانستان است و برای عدهای زنی که مثل میلیونها زن دیگر افغانستان زخم خورده و آسیبدیده از مردسالاری ریشهدار بود و برعکس بسیاری دیگر، خود هم در بازتولید خشونت افتاده بودند.
@FarnazSeifi
نبرد او روزی در سال ۱۹۷۹ شروع شد که نیروهای روس، به روستای کوچک آنها در ولایت بغلان حمله کرده و در درگیریها یکی از پسرهایش را کشتند. بیبی عایشه از فردای آن روز تفنگ را برداشت، مردان روستا را جمع کرد، دست هرکدام اسلحهای داد، آنها را آموزش داد و مقاومت علیه دشمن را شروع کرد. اما حتا قبل از این حمله، او در نیموجب روستای خود زن متفاوتی بود. چهارده ساله بود که او را شوهر دادند. او از ابتدای ازدواج شروع به پوشیدن شلوار کرد. در روستا و فرهنگی که تا قبل از آن هرگز زنی شلوار به پا نکرده بود. مردم روستا شوهر او را به «بیغیرتی» متهم میکردند. بیبی عایشه از ۱۰ سالگی از پدرش تیراندازی را آموخته بود و تفنگ بر دست میگرفت.
بیبی عایشه خیلی زود لقب «فرمانده کفتر» گرفت، مردم این لقب را به این خاطر به او دادند که میگفتند مثل یک کبوتر، اسلحه بر دوش، میخرامد و گردنافراشته راه میرود. گروه شبهنظامی او خیلی زود وسیع و پرشمارتر شد. فرمانده کفتر از روستاهای دیگر نیرو میگرفت و وقتی طالبان در افغانستان قدرت گرفت، گاه از نیروهای شکستخورده و اسیر شده طالبان نیز نیرو میگرفت. طالبهای اسیر باید جلو او سوگند وفاداری میخوردند، زانو میزدند و از این زن طلب عفو و قبول جنگیدن در سپاه او را میکردند. وقتی از او میپرسیدند از کجا مطمئن است و به این طالبهای پیشین اعتماد میکند، جواب میداد که او دهها جفت چشم دارد و چهارچشمی تک تک نیروهایش را میپاید. به محض اینکه دست از پا خطا کنند، دمار از روزگارشان درمیآورد.
فرمانده کفتر در دوران طولانی جنگ با طالبان، رابطهی صمیمانه و نزدیکی با احمدشاه مسعود و نیروهایش داشت. خودش میگوید برای مرگ هیچ یک از ۲۰ عضو خانوادهاش که به دست روسها و بعد طالبان کشته شدند، قطرهای اشک نریخت. تنها برای کشته شدن احمدشاه مسعود گریه کرد و مویه سر داد.
بیبی عایشه که حالا بیش از ۷۰ سال سن دارد و از زانو درد شدید رنج میبرد، مفتخر است که هرگز در جنگ علیه روسها و طالبان با شکست مواجه نشد و همیشه گروه شبهنظامی او برندهی نبردها بود. او بارها با آبوتاب برای خبرنگاران تعریف کرده که چطور در یکی از اولین نبردها و حضور طالبان در منطقه به فرماندهی آنها گفت که در این جنگ، تو چه بازنده بشی و چه برنده، بازنده نهایی تویی، چرا که اگر ببری همه میگویند هنری نبود که! از یک زن «ضعیفه» برد. اگر هم ببازی مسخرهی خاص و عام میشوی که به یک زن «ضعیفه» باختی.
زنها در گروه نظامی او جایی نداشتند. با اینکه خودش ۲۴ساعت اسلحه بر دوش بود، زنها را به نبرد نمیپذیرفت. جای زنها در آشپزخانه بود و پشت صحنه، برای مردان میپختند و میروبیدند و بچهداری میکردند. اما مراقب تک تک زنان روستا هم بود. او به نوعی قاضی روستا هم بود و مردم برای حل اختلافات خود به او مراجعه میکردند. تمام روستا به هر تازهواردی ماجرای مردی را میگویند که زناش را مدام کتک میزد. وقتی بالاخره مرد راضی شد برای حل اختلاف با زنش پیش بیبی عایشه بروند، او چوب بلندی را برداشت و جلوی زن، شوهر آزارگر را با چوب حسابی کتک زد و ادب کرد.
بعد از حملهی نظامی آمریکا و متحداناش به افغانستان در سال ۲۰۰۱ و تشکیل دولت جدید افغانستان، بیبی عایشه حاضر به تسلیم به دولت نشد و گفت نیروهای دولت و آمریکاییها جرات دارند سمت روستای آنها بیایند تا حسابشان را کف دستشان بگذارد. او گفته بود این جنگ را «یا خداوند پایان میبخشد یا کلاشینکف من.»
روایت دههها حضور مقتدر بیبی عایشه در منطقهاش اما سویهی تاریک هم کم ندارد. شواهد متعددی در دسترس است که او و نیروهایش در کنترل قاچاق مواد مخدر در منطقه نقش دارند، دعوای قدرت و فساد مالی در خانوادهی پرجمعیت خودش در سالهای اخیر بسیار بوده، زنی بود که گاه بسیار بیرحمانه با اعضای باهمستان خود رفتار میکرد و خشونتهای شدید به خرج میداد. برای بعضی دختران جوان افغانستان، او نماد زن جسور و قدرتمند و قهرمان است، برای عدهای او یکی دیگر از دهها فرماندهی جنگطلب و خشن و فاسد افغانستان است و برای عدهای زنی که مثل میلیونها زن دیگر افغانستان زخم خورده و آسیبدیده از مردسالاری ریشهدار بود و برعکس بسیاری دیگر، خود هم در بازتولید خشونت افتاده بودند.
@FarnazSeifi
زنان متولد نسل هزاره (نسلی که در فاصلهی سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۶ میلادی متولد شدند) از تمام زنان پیش و فعلا پس از خود تحصیلات بیشتری دارند، شمار بیشتری از آنها در بازار کار حضور دارند و شاغلاند و میانگین درآمد آنها نیز به نسبت زنان قبل و بعد از این نسل، از همه بیشتر است. با اینحال نتیجهی تحقیق تازهای نشان میدهد که نقش اقتصادی این زنان در زندگی مشترک، کماکان اندک است و آنها سهم اقتصادی برابری در خانه برعهده نمیگیرند.
این تحقیق که به سفارش گروه بانکی «یو بی اس» سوئیس انجام گرفت، نشان میدهد کماکان زنان ملقب به نسل Boomer (نسلی که در فاصله سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۶۴ میلادی به دنیا آمدند) بهمراتب بیشتر از زنان نسل هزاره در خانه مشارکت اقتصادی فعال دارند. این تحقیق نشان داد ۵۴ درصد از زنان نسل هزاره که با مردی ازدواج کردند یا زیر یک سقف مشترک زندگی میکنند، میگویند که ترجیح میدهند مردی که شریک زندگی آنهاست برنامهریزی های اقتصادی بلندمدت زندگی مشترک را انجام دهد و تمایلی به مشارکت در این برنامهریزی ندارند. درحالی که در همین تحقیق تنها ۳۹ درصد زنان نسل «بومر» گفتند که ترجیح میدهند مردان مدیریت و برنامهریزی این امور زندگی مشترک را عهدهدار شوند.
تحقیق میگوید مهمترین دلیلی که زنان جوان نسل هزاره میگویند این است که فکر میکنند مردی که شریک زندگی آنهاست، از امور و برنامهریزی اقتصادی درازمدت بهتر سر در میآورد و واردتر است. دلیلی که نگرانکننده است و نشانهای از اینکه بهرغم اینکه زنان هزاره بیشتر از هر گروهی از زنان تاریخ، امکانات آموزشی و شغلی و پیشرفت و تجربه داشتند و دارند، کماکان درگیر کلیشههای جنسیتیاند. هفتاد و شش درصد زنان نسل هزاره گفتند مهم است زنان هم در خانه سهم و مشارکت اقتصادی برابر داشته باشند. در حالی که همزمان ۸۹ درصد زنان نسل «بومر» گفتند که این مشارکت، ضروری و حیاتی است و باور به این موضوع در میان آنها رایجتر است.
نتیجهی این تحقیق در کنار برخی دیگر از نظرسنجیها و تحقیقها، تصویر نگرانکنندهی جدیتر را به نمایش میگذارد. در همین ماه ژانویه گذشته نظرسنجی موسسهی «گالوپ» نشان داد که میزان سهم برابر در کار خانه بین زوجهای دگرجنسگرایی که بین ۱۸ تا ۳۴ سال سن دارند، به نسبت زوجهای مسنتر تفاوت معناداری ندارد و در کماکان بر روی همان پاشنه میچرخد که عمدهی بار کار خانه همیشه بر دوش زنان است.
بعضی متخصصان امور اقتصادی و توانمندسازی زنان میگویند زنان نسل هزاره و فمینیستهای این نسل در شکل کلی، کاملا آگاه نیستند که برابری و مشارکت اقتصادی بیشتر از اینکه دستمزد برابر باشد(که اولویت آنهاست)، در سرمایهگذاری مشترک و برنامهریزی اقتصادی درازمدت با درآمد و پساندازت است. چنان بر حق دستمزد برابر تمرکز کردند که از این یکی مسالهی مهم تا حدی غافل شدند.
دلیل دیگر این است که نسل هزاره تا همین حالا با چندین بدبختی و ورشکستگی مالی جدی و جهانی روبرو شده است. از بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ میلادی که جهان هنوز هم کامل از زیر بار آن کمر صاف نکرده تا بیشتر شدن شکاف فقیر و غنی در قرن بیست و یکم و حالا هم فاجعهی اقتصادی ناشی از کرونا. زنان نسل هزاره اصولا بهرغم اینکه بیشتر در بازار کار حضور دارند و دستشان در جیب خودشان است، آسیبپذیرترند و میدانند چقدر امکان اینکه هرلحظه بیکار شوند و محتاج کمک مالی، جدی است. بنابراین تمایل بیشتری به تکیهی اقتصادی به مردی دارند که شریک زندگی آنهاست. در حالی که زنان نسل «بومر» هم مثل مردان این نسل، آن نسل خوشبختی بودند که جهان رو به پیشرفت و شکوفایی اقتصادی را تجربه کردند و خیلی زود توانستند خانه و ماشین و زمین و سهام بخرند و ناامنی اقتصادی را به مراتب کمتر چشیدند.
این تحقیق محدودیتها و ایرادهای خودش را هم دارد. برای مثال اثری از نظر زنان نسل بومر در دو یا سه دههی گذشته نیست، آنها هم احتمالا ۳۰ سال پیش وقتی همسن این زنان هزاره بودند، اینطور فکر نمیکردند یا اینکه در تحقیق دقیق مشخص نیست که این زنان نسل هزاره چندسالهاند. تمام این زنان نیز در قشر پردرآمد محسوب میشوند و نه زنان طبقهی متوسط یا رو به پایین. احتمالا نظر زنی متولد سال ۱۹۸۱ میلادی با نظر زنی متولد سال ۱۹۹۵ متفاوت است و تجربهی زیستهی زن کمدرآمدتر بسیار متفاوت.
@FarnazSeifi
این تحقیق که به سفارش گروه بانکی «یو بی اس» سوئیس انجام گرفت، نشان میدهد کماکان زنان ملقب به نسل Boomer (نسلی که در فاصله سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۶۴ میلادی به دنیا آمدند) بهمراتب بیشتر از زنان نسل هزاره در خانه مشارکت اقتصادی فعال دارند. این تحقیق نشان داد ۵۴ درصد از زنان نسل هزاره که با مردی ازدواج کردند یا زیر یک سقف مشترک زندگی میکنند، میگویند که ترجیح میدهند مردی که شریک زندگی آنهاست برنامهریزی های اقتصادی بلندمدت زندگی مشترک را انجام دهد و تمایلی به مشارکت در این برنامهریزی ندارند. درحالی که در همین تحقیق تنها ۳۹ درصد زنان نسل «بومر» گفتند که ترجیح میدهند مردان مدیریت و برنامهریزی این امور زندگی مشترک را عهدهدار شوند.
تحقیق میگوید مهمترین دلیلی که زنان جوان نسل هزاره میگویند این است که فکر میکنند مردی که شریک زندگی آنهاست، از امور و برنامهریزی اقتصادی درازمدت بهتر سر در میآورد و واردتر است. دلیلی که نگرانکننده است و نشانهای از اینکه بهرغم اینکه زنان هزاره بیشتر از هر گروهی از زنان تاریخ، امکانات آموزشی و شغلی و پیشرفت و تجربه داشتند و دارند، کماکان درگیر کلیشههای جنسیتیاند. هفتاد و شش درصد زنان نسل هزاره گفتند مهم است زنان هم در خانه سهم و مشارکت اقتصادی برابر داشته باشند. در حالی که همزمان ۸۹ درصد زنان نسل «بومر» گفتند که این مشارکت، ضروری و حیاتی است و باور به این موضوع در میان آنها رایجتر است.
نتیجهی این تحقیق در کنار برخی دیگر از نظرسنجیها و تحقیقها، تصویر نگرانکنندهی جدیتر را به نمایش میگذارد. در همین ماه ژانویه گذشته نظرسنجی موسسهی «گالوپ» نشان داد که میزان سهم برابر در کار خانه بین زوجهای دگرجنسگرایی که بین ۱۸ تا ۳۴ سال سن دارند، به نسبت زوجهای مسنتر تفاوت معناداری ندارد و در کماکان بر روی همان پاشنه میچرخد که عمدهی بار کار خانه همیشه بر دوش زنان است.
بعضی متخصصان امور اقتصادی و توانمندسازی زنان میگویند زنان نسل هزاره و فمینیستهای این نسل در شکل کلی، کاملا آگاه نیستند که برابری و مشارکت اقتصادی بیشتر از اینکه دستمزد برابر باشد(که اولویت آنهاست)، در سرمایهگذاری مشترک و برنامهریزی اقتصادی درازمدت با درآمد و پساندازت است. چنان بر حق دستمزد برابر تمرکز کردند که از این یکی مسالهی مهم تا حدی غافل شدند.
دلیل دیگر این است که نسل هزاره تا همین حالا با چندین بدبختی و ورشکستگی مالی جدی و جهانی روبرو شده است. از بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ میلادی که جهان هنوز هم کامل از زیر بار آن کمر صاف نکرده تا بیشتر شدن شکاف فقیر و غنی در قرن بیست و یکم و حالا هم فاجعهی اقتصادی ناشی از کرونا. زنان نسل هزاره اصولا بهرغم اینکه بیشتر در بازار کار حضور دارند و دستشان در جیب خودشان است، آسیبپذیرترند و میدانند چقدر امکان اینکه هرلحظه بیکار شوند و محتاج کمک مالی، جدی است. بنابراین تمایل بیشتری به تکیهی اقتصادی به مردی دارند که شریک زندگی آنهاست. در حالی که زنان نسل «بومر» هم مثل مردان این نسل، آن نسل خوشبختی بودند که جهان رو به پیشرفت و شکوفایی اقتصادی را تجربه کردند و خیلی زود توانستند خانه و ماشین و زمین و سهام بخرند و ناامنی اقتصادی را به مراتب کمتر چشیدند.
این تحقیق محدودیتها و ایرادهای خودش را هم دارد. برای مثال اثری از نظر زنان نسل بومر در دو یا سه دههی گذشته نیست، آنها هم احتمالا ۳۰ سال پیش وقتی همسن این زنان هزاره بودند، اینطور فکر نمیکردند یا اینکه در تحقیق دقیق مشخص نیست که این زنان نسل هزاره چندسالهاند. تمام این زنان نیز در قشر پردرآمد محسوب میشوند و نه زنان طبقهی متوسط یا رو به پایین. احتمالا نظر زنی متولد سال ۱۹۸۱ میلادی با نظر زنی متولد سال ۱۹۹۵ متفاوت است و تجربهی زیستهی زن کمدرآمدتر بسیار متفاوت.
@FarnazSeifi
وقتی گیتار ساز «مناسب زنان» بود
گیتار چند دهه است که سمبل موسیقی راک است و گرهخورده با شمایل مرد ماچو. گیتار را در «هارد راک کافهها» و موزههای تاریخ موسیقی راک و گروهای «مردانه/ پسرها» میبینید، انگار که تارهای این ساز به ناف مردانگی بسته شده است.
اما گیتار در ابتدا، سازی زنانه بود. در سال ۱۷۸۳ میلادی، کارل لودویگ یونکر، آهنگساز آلمانی در مقالهی مفصلی دربارهی سازهایی نوشت که «مناسب زنان» است. معلوم است که با نگاه مردسالار آن روزگار تشخیص داد که بیشتر سازها برای زنان نامناسب است، در این میان گیتار از نظر نوازندگان و آهنگسازان حرفهای آن روزگار، سازی بود «مناسب آماتورها و فضای خانه» و ترکیب این دو برای ذهنهای مردسالار مساوی بود با زنان.
یونکر و باقی آهنگسازان مشهور آن دوران استدلال میکردند که گیتار برای زنان ساز مناسبی است چون ساز ارکستر نیست و «نقش طبیعی زنان را حفظ کرده و ظاهر و آراستگی زن را به خطر نمیانداخت.» از نظر این مردان مطرح روزگار، گیتار ساز مناسب زنان بود چون ظاهر آنها را بهم نمیریخت، زن برای نواختن ساز مجبور نمیشود دستها را خیلی بالا ببرد، سر را تکان بدهد و … از نظر موسیقیایی نیز تشخیص آنها این بود که نواختن گیتار، از سازهای دیگر آسانتر است و بنابراین مناسب زنان است که لابد استعداد و هوش نواختن چندانی ندارند! همچنین اغلب ساز اصلی نبود و ساز پسزمینه بود و باز این هم دلیل مضاعف که ساز مناسب زنان است و خدای ناکرده زن، نوازندهی ساز اصلی هیچ صحنهای نباشد!
با اینکه به تدریج محبوبیت ساز گیتار در میان مردم بیشتر شد، نوازندگان و آهنگسازان حرفهای کماکان این ساز را زنانه و سازی «کماهمیت» میدیدند. اریک استنتادولد، مورخ موسیقی، مینویسد در اروپا تا اواسط قرن نوزدهم، گیتار هیچ وقت از سوی نخبگان موسیقی به رسمیت شناخته نشد و جز موارد استثنایی، این ساز اصلا اجازه پیدا نمیکرد که بر صحنهی کنسرتهای رسمی حضور پیدا کند. ساز بیاهمیتی بود مخصوص چهاردیواری خانه و زنان.
اما یک قرن بعد، در اواسط قرن بیستم ناگهان موسیقی «جز» محبوب عرصهها میشود. جز، بیشتر موسیقی «مردانه» بود و مردان کتوشلوارپوش و پایپونزده بودند که نوازندهی سازهای این موسیقی بودند. ناگهان از اینجا تغییری شکل میگیرد. دیگر تصاویر زنان «موقر و آراسته و آرام» که روی صندلی نشستند و گیتار مینوازند، کم و کمتر میشود و جای خود را به این مردان کتوشلوارپوش موسیقی جز میدهد که با شور و حرارت بر روی صحنه، گیتار مینوازند. بعد نوبت موسیقی کانتری، گروههای چندنفره و راک میشود که همه بیش از هرچیز «موسیقیهای مردانه» بودند با تصاویر مردان ماچو که گیتار در دست گرفتند و با حرکات اغراقشده و خشن مینوازند.
پژوهش لین الن بورکت و کیم ونگلر بر روی شمارههای منتشر شدهی مجلهی موسیقی «Seventeen» در فاصله زمانی سال ۱۹۴۴ تا ۱۹۸۱ میلادی نشان میدهد که در بیشتر تبلیغات «دخترها نزدیک به گیتار ایستادند و پسران را تماشا میکنند که مشغول گیتارنوازیاند. به ندرت میتوان تصویر دختری را دید که درحال نواختن گیتار است یا گیتاری را در دست گرفته است.» بورکت و ونگلر میگویند البته مقاومتهایی هم در برابر این تصویر ماچوی تازه که گیتار نوازی را فرا گرفت، رخ داد. مقاومتهایی که بیشتر از هرچیز مدیون جنبش زنان بود. گیتار هم مثل خیلی چیزهای دیگر تاریخی دارد که از ابتدا جنسیتی به آن سنجاق شد، تا وقتی این جنسیت زنانه بود، مساله کماهمیت و دست پایین و به محض اینکه این جنسیت مردانه میشود، ناگهان مساله مهم و حیاتی میشود و تخصصی که کار هرکس نیست!
@FarnazSeifi
گیتار چند دهه است که سمبل موسیقی راک است و گرهخورده با شمایل مرد ماچو. گیتار را در «هارد راک کافهها» و موزههای تاریخ موسیقی راک و گروهای «مردانه/ پسرها» میبینید، انگار که تارهای این ساز به ناف مردانگی بسته شده است.
اما گیتار در ابتدا، سازی زنانه بود. در سال ۱۷۸۳ میلادی، کارل لودویگ یونکر، آهنگساز آلمانی در مقالهی مفصلی دربارهی سازهایی نوشت که «مناسب زنان» است. معلوم است که با نگاه مردسالار آن روزگار تشخیص داد که بیشتر سازها برای زنان نامناسب است، در این میان گیتار از نظر نوازندگان و آهنگسازان حرفهای آن روزگار، سازی بود «مناسب آماتورها و فضای خانه» و ترکیب این دو برای ذهنهای مردسالار مساوی بود با زنان.
یونکر و باقی آهنگسازان مشهور آن دوران استدلال میکردند که گیتار برای زنان ساز مناسبی است چون ساز ارکستر نیست و «نقش طبیعی زنان را حفظ کرده و ظاهر و آراستگی زن را به خطر نمیانداخت.» از نظر این مردان مطرح روزگار، گیتار ساز مناسب زنان بود چون ظاهر آنها را بهم نمیریخت، زن برای نواختن ساز مجبور نمیشود دستها را خیلی بالا ببرد، سر را تکان بدهد و … از نظر موسیقیایی نیز تشخیص آنها این بود که نواختن گیتار، از سازهای دیگر آسانتر است و بنابراین مناسب زنان است که لابد استعداد و هوش نواختن چندانی ندارند! همچنین اغلب ساز اصلی نبود و ساز پسزمینه بود و باز این هم دلیل مضاعف که ساز مناسب زنان است و خدای ناکرده زن، نوازندهی ساز اصلی هیچ صحنهای نباشد!
با اینکه به تدریج محبوبیت ساز گیتار در میان مردم بیشتر شد، نوازندگان و آهنگسازان حرفهای کماکان این ساز را زنانه و سازی «کماهمیت» میدیدند. اریک استنتادولد، مورخ موسیقی، مینویسد در اروپا تا اواسط قرن نوزدهم، گیتار هیچ وقت از سوی نخبگان موسیقی به رسمیت شناخته نشد و جز موارد استثنایی، این ساز اصلا اجازه پیدا نمیکرد که بر صحنهی کنسرتهای رسمی حضور پیدا کند. ساز بیاهمیتی بود مخصوص چهاردیواری خانه و زنان.
اما یک قرن بعد، در اواسط قرن بیستم ناگهان موسیقی «جز» محبوب عرصهها میشود. جز، بیشتر موسیقی «مردانه» بود و مردان کتوشلوارپوش و پایپونزده بودند که نوازندهی سازهای این موسیقی بودند. ناگهان از اینجا تغییری شکل میگیرد. دیگر تصاویر زنان «موقر و آراسته و آرام» که روی صندلی نشستند و گیتار مینوازند، کم و کمتر میشود و جای خود را به این مردان کتوشلوارپوش موسیقی جز میدهد که با شور و حرارت بر روی صحنه، گیتار مینوازند. بعد نوبت موسیقی کانتری، گروههای چندنفره و راک میشود که همه بیش از هرچیز «موسیقیهای مردانه» بودند با تصاویر مردان ماچو که گیتار در دست گرفتند و با حرکات اغراقشده و خشن مینوازند.
پژوهش لین الن بورکت و کیم ونگلر بر روی شمارههای منتشر شدهی مجلهی موسیقی «Seventeen» در فاصله زمانی سال ۱۹۴۴ تا ۱۹۸۱ میلادی نشان میدهد که در بیشتر تبلیغات «دخترها نزدیک به گیتار ایستادند و پسران را تماشا میکنند که مشغول گیتارنوازیاند. به ندرت میتوان تصویر دختری را دید که درحال نواختن گیتار است یا گیتاری را در دست گرفته است.» بورکت و ونگلر میگویند البته مقاومتهایی هم در برابر این تصویر ماچوی تازه که گیتار نوازی را فرا گرفت، رخ داد. مقاومتهایی که بیشتر از هرچیز مدیون جنبش زنان بود. گیتار هم مثل خیلی چیزهای دیگر تاریخی دارد که از ابتدا جنسیتی به آن سنجاق شد، تا وقتی این جنسیت زنانه بود، مساله کماهمیت و دست پایین و به محض اینکه این جنسیت مردانه میشود، ناگهان مساله مهم و حیاتی میشود و تخصصی که کار هرکس نیست!
@FarnazSeifi
طلسم شکسته شد و بالاخره زنی در ایالات متحدهی آمریکا به سمت معاونت ریاستجمهوری رسید. این بالاترین سمت سیاسی است که تاکنون زنی در آمریکا برعهده داشته است. اما همزمان انتخابات ۶ نوامبر در آمریکا، نتایج دیگری هم داشت. این فقط یک زن دموکرات نبود که به سمتی بالا رسید و فقط زنان دموکرات نبودند که وارد کنگره شدند. همزمان در جبههی مخالف- حزب جمهوریخواه- نیز زنان این حزب دستاوردهای تازهای داشتند.
بنا به گزارش «مرکز زنان آمریکا و سیاست»، بعد از نتایج انتخابات دستکم ۳۱ زن جمهوریخواه در کنگرهی آمریکا حضور خواهند داشت. پیش از این بالاترین رقم زنان جمهوریخواه در کنگرهی آمریکا مربوط به سال ۲۰۰۶ بود که این حزب ۳۰ نمایندهی زن در کنگره داشت. هنوز نتایج برخی حوزههای انتخاباتی اعلام نهایی نشده و ممکن است شمار زنان جمهوریخواه در کنگره بیشتر از این هم بشود. اما کماکان حزب جمهوریخواه راه بسیار طولانی دارد تا با شمار زنان دموکرات در کنگره رقابت کند. در حال حاضر دستکم ۱۰۰ زن دموکرات در کنگرهی صد و هفدهم آمریکا حضور خواهند داشت و این رقم ممکن است افزایش هم داشته باشد.
در این میان یکی از تحولات قابل تامل این بود که حزب جمهوریخواه نیز نسخهی خودی از الکساندرا اکاسیا کورتز، نمایندهی جوان و سوسیال دموکرات پیدا کردند. در ناحیهی سوم انتخاباتی در ایالت کلرادو ( که ایالتی دموکرات است)، ناگهان لارن بوبرت، همه را مبهوت کرد. این زن جوان جمهوریخواه ۳۳ ساله است، مادر ۴ پسر است و صاحب رستورانی است که شهرتاش را مدیون این است که تمام پیشخدمتها با اسلحه دور کمر و روی دوش در رفتوآمد و سرو غذا و نوشیدنیاند! نام بسیاری از غذاهای منو این رستوران نیز، نام انواع اسلحهها است! بوبرت کاملا علنی طرفدار اسلحه و آزادی حمل اسلحه است.
بوبرت موفق شد در تابستان گذشته در انتخابات مقدماتی ناحیه ۳ کلرادو، اسکات تیپتون را شکست دهد. تیپتون ۵ دوره بود که نمایندهی این ناحیه در کنگره بود و یکی از چهرههای مشهور و قدرتمند حزب جمهوریخواه در کنگره محسوب میشود. بوبرت پیش از این هرگز حضوری در سیاست نداشته و در سطح محلی در هیچ نهاد انتخاباتی حضور نداشته است. او در ماه مه برخلاف دستور فرماندار ایالت کلرادو، رستوراناش را بیتوجه به همهگیری ویروس کرونا باز کرد. اقدامی که باعث شد مجوز رستوران او لغو شود. او یکی از فراوان چهره های جمهوریخواهی است که به ماسک زدن اعتقادی ندارند، معتقدند رسانهها و متخصصان دربارهی خطرات جدی ویروس کرونا، اغراق میکنند و دستورات بهداشتی را به هیچ میگیرند.
او در ماه سپتامبر گذشته نیز در یک گردهمایی انتخاباتی بتو اورورک، نامزد حزب دموکرات برای ریاستجمهوری که مخالف آزادی اسلحه است و سالهاست برای کنترل بیشتر خرید و فروش اسلحه در آمریکا فعالیت میکند، حضور پیدا کرد؛ بلندگو را قاپید و داد و هوار راه انداخت که تو حق نداری اسلحههای ما را از ما بگیری و هرگز کسی به تو رای نخواهد داد.
در ناحیه ۳ انتخاباتی کلرادو نیز، نمایندهی جمهوریخواه که ۵ دوره است در کنگره حضور دارد، خیالاش مثل نمایندهی دموکرات ناحیه ۱۴ انتخاباتی نیویورک تخت بود که این بار نیز مقدماتی را راحت میبرد. با اینحال همانطور که اکثریت جمعیت دموکرات نیویورک خسته از این چهرههای قدیمی و قدرتمند که سالهاست حضور دارند و دیگر عملا کار چندانی برای باهمستان خود نمیکنند، به اکاسیا کورتز رو آوردند در کلرادو نیز اکثریت جمهوریخواه در ناحیه ۳، خسته از نمایندهی قدرتمند جمهوریخواه خود به بوبرت رو آوردند. بوبرت برای برنده شدن در مقدماتی حزب جمهوریخواه، کارزار وسیعی راه انداخت، دهها سخنرانی پرشور در باهمستان خود کرد و از سیاستهای رقیب همحزبی خود به شدت انتقاد کرد.
او به باور به سیاستهای راست افراطی و توهم توطئههای خطرناک این گروه نیز شهره است. حزب دموکرات در بیانیهای از حزب جمهوریخواه خواسته بود تا فوری بوبرت را از حزب بیرون کنند، چرا که در کنگرهی آمریکا کسی که معتقد به راست افراطی و نژادپرستی محض و توهم توطئه است، نباید جایی داشته باشد. حزب جمهوریخواه به این بیانیه وقعی ننهاد.
لارن بوبرت به آسانی برندهی این کرسی کنگره از ناحیه ۳ انتخاباتی کلرادو شد. حالا در کنگرهی صد و هفدهم زن جوانی از حزب جمهوریخواه نیز حضور خواهد داشت که او هم پرشور است و زبان تیزی دارد و چند قدم جلوتر از جریان اصلی حزب خود حرکت میکند. از همین حالا، او هم مثل اکاسیو کورتز، با استقبال و شور هواداران بهویژه جوانتر حزب خود مواجه است.
@FarnazSeifi
بنا به گزارش «مرکز زنان آمریکا و سیاست»، بعد از نتایج انتخابات دستکم ۳۱ زن جمهوریخواه در کنگرهی آمریکا حضور خواهند داشت. پیش از این بالاترین رقم زنان جمهوریخواه در کنگرهی آمریکا مربوط به سال ۲۰۰۶ بود که این حزب ۳۰ نمایندهی زن در کنگره داشت. هنوز نتایج برخی حوزههای انتخاباتی اعلام نهایی نشده و ممکن است شمار زنان جمهوریخواه در کنگره بیشتر از این هم بشود. اما کماکان حزب جمهوریخواه راه بسیار طولانی دارد تا با شمار زنان دموکرات در کنگره رقابت کند. در حال حاضر دستکم ۱۰۰ زن دموکرات در کنگرهی صد و هفدهم آمریکا حضور خواهند داشت و این رقم ممکن است افزایش هم داشته باشد.
در این میان یکی از تحولات قابل تامل این بود که حزب جمهوریخواه نیز نسخهی خودی از الکساندرا اکاسیا کورتز، نمایندهی جوان و سوسیال دموکرات پیدا کردند. در ناحیهی سوم انتخاباتی در ایالت کلرادو ( که ایالتی دموکرات است)، ناگهان لارن بوبرت، همه را مبهوت کرد. این زن جوان جمهوریخواه ۳۳ ساله است، مادر ۴ پسر است و صاحب رستورانی است که شهرتاش را مدیون این است که تمام پیشخدمتها با اسلحه دور کمر و روی دوش در رفتوآمد و سرو غذا و نوشیدنیاند! نام بسیاری از غذاهای منو این رستوران نیز، نام انواع اسلحهها است! بوبرت کاملا علنی طرفدار اسلحه و آزادی حمل اسلحه است.
بوبرت موفق شد در تابستان گذشته در انتخابات مقدماتی ناحیه ۳ کلرادو، اسکات تیپتون را شکست دهد. تیپتون ۵ دوره بود که نمایندهی این ناحیه در کنگره بود و یکی از چهرههای مشهور و قدرتمند حزب جمهوریخواه در کنگره محسوب میشود. بوبرت پیش از این هرگز حضوری در سیاست نداشته و در سطح محلی در هیچ نهاد انتخاباتی حضور نداشته است. او در ماه مه برخلاف دستور فرماندار ایالت کلرادو، رستوراناش را بیتوجه به همهگیری ویروس کرونا باز کرد. اقدامی که باعث شد مجوز رستوران او لغو شود. او یکی از فراوان چهره های جمهوریخواهی است که به ماسک زدن اعتقادی ندارند، معتقدند رسانهها و متخصصان دربارهی خطرات جدی ویروس کرونا، اغراق میکنند و دستورات بهداشتی را به هیچ میگیرند.
او در ماه سپتامبر گذشته نیز در یک گردهمایی انتخاباتی بتو اورورک، نامزد حزب دموکرات برای ریاستجمهوری که مخالف آزادی اسلحه است و سالهاست برای کنترل بیشتر خرید و فروش اسلحه در آمریکا فعالیت میکند، حضور پیدا کرد؛ بلندگو را قاپید و داد و هوار راه انداخت که تو حق نداری اسلحههای ما را از ما بگیری و هرگز کسی به تو رای نخواهد داد.
در ناحیه ۳ انتخاباتی کلرادو نیز، نمایندهی جمهوریخواه که ۵ دوره است در کنگره حضور دارد، خیالاش مثل نمایندهی دموکرات ناحیه ۱۴ انتخاباتی نیویورک تخت بود که این بار نیز مقدماتی را راحت میبرد. با اینحال همانطور که اکثریت جمعیت دموکرات نیویورک خسته از این چهرههای قدیمی و قدرتمند که سالهاست حضور دارند و دیگر عملا کار چندانی برای باهمستان خود نمیکنند، به اکاسیا کورتز رو آوردند در کلرادو نیز اکثریت جمهوریخواه در ناحیه ۳، خسته از نمایندهی قدرتمند جمهوریخواه خود به بوبرت رو آوردند. بوبرت برای برنده شدن در مقدماتی حزب جمهوریخواه، کارزار وسیعی راه انداخت، دهها سخنرانی پرشور در باهمستان خود کرد و از سیاستهای رقیب همحزبی خود به شدت انتقاد کرد.
او به باور به سیاستهای راست افراطی و توهم توطئههای خطرناک این گروه نیز شهره است. حزب دموکرات در بیانیهای از حزب جمهوریخواه خواسته بود تا فوری بوبرت را از حزب بیرون کنند، چرا که در کنگرهی آمریکا کسی که معتقد به راست افراطی و نژادپرستی محض و توهم توطئه است، نباید جایی داشته باشد. حزب جمهوریخواه به این بیانیه وقعی ننهاد.
لارن بوبرت به آسانی برندهی این کرسی کنگره از ناحیه ۳ انتخاباتی کلرادو شد. حالا در کنگرهی صد و هفدهم زن جوانی از حزب جمهوریخواه نیز حضور خواهد داشت که او هم پرشور است و زبان تیزی دارد و چند قدم جلوتر از جریان اصلی حزب خود حرکت میکند. از همین حالا، او هم مثل اکاسیو کورتز، با استقبال و شور هواداران بهویژه جوانتر حزب خود مواجه است.
@FarnazSeifi
نه فقط ما که باقی مردم جهان هم دربارهی هیچ کشوری کمتر از کره شمالی نمیدانند. سرزمینی که مدتهاست انگار حساب خودش را از جهان جدا کرده و چنان محصور است و دیکتاتوری سرسختی دارد که حتا به زحمت میتوانیم تصور کنیم به دور از چهار تصویر کلیشه از میدانهای اصلی پیونگیانگ که بزک و دوزک شدهاند، این سرزمین واقعا چه شکل و شمایلی دارد. به همان میزان از زندگی مردم عادی و زنان کره شمالی هم بسیار اندک میدانیم.
آنی هایلتون، روزنامهنگار تحقیقی در پاریس بیش از یک دهه است بر این موضوع تمرکز کرده که کمی از اوضاع و احوال و واقعیت زندگی زنان کره شمالی سردربیاورد. بارها به کره جنوبی سفر کرده تا با زنانی که موفق به فرار از کره شمالی شدند، دیدار و گفتگو کند. با دهها نهاد خیریه و غیردولتی که در کار امدادرسانی به پناهجویان کره شمالیاند در ارتباط است و گفتوگوهای طولانی انجام داده است. او اخیرا در گزارش مفصلی که با تمرکز بر زندگی زنی که بعد از بارها تلاش و گیر افتادن و تجربهی زندانهای دهشتناک کره شمالی، بالاخره موفق به فرار از این کشور شد، بعضی از یافتههای محدود دربارهی خشونت علیه زنان در کره شمالی و واقعیت زندگی زنان این کشور را ذکر کرده است.
آزار جنسی و تجاوز به زنان در کره شمالی چه از سوی شریک زندگی و چه مردان قدرتمند یا نظامی و امنیتی، عادی روزمره است. حتا مردان فرمانده نظامی در ارتش به سادگی به تمام زنان سرباز تجاوز میکنند و گاه به آنها وعدهی ارتقای شغلی میدهند و هیچ مجازاتی نمیشوند. بسیاری از این زنان تا وقتی که به کره جنوبی نرسیدند، اصلا اصطلاحاتی مثل «خشونت خانگی» و «تجاوز شوهر به همسر» را نشنیده بودند یا نمیدانستند شوهر حق ندارد زناش را کتک بزند و اینها مصداق علنی خشونت است.
در مطلب زیر خلاصهی این یافتهها را که اغلب حاصل تحقیق و تجربهی نهادهای غیردولتی است که به پناهجویان کره شمالی یاری میرسانند، فهرست کردهام:
خشونتهای گسترده و سازمانیافته علیه زنان کره شمالی
@FarnazSeifi
آنی هایلتون، روزنامهنگار تحقیقی در پاریس بیش از یک دهه است بر این موضوع تمرکز کرده که کمی از اوضاع و احوال و واقعیت زندگی زنان کره شمالی سردربیاورد. بارها به کره جنوبی سفر کرده تا با زنانی که موفق به فرار از کره شمالی شدند، دیدار و گفتگو کند. با دهها نهاد خیریه و غیردولتی که در کار امدادرسانی به پناهجویان کره شمالیاند در ارتباط است و گفتوگوهای طولانی انجام داده است. او اخیرا در گزارش مفصلی که با تمرکز بر زندگی زنی که بعد از بارها تلاش و گیر افتادن و تجربهی زندانهای دهشتناک کره شمالی، بالاخره موفق به فرار از این کشور شد، بعضی از یافتههای محدود دربارهی خشونت علیه زنان در کره شمالی و واقعیت زندگی زنان این کشور را ذکر کرده است.
آزار جنسی و تجاوز به زنان در کره شمالی چه از سوی شریک زندگی و چه مردان قدرتمند یا نظامی و امنیتی، عادی روزمره است. حتا مردان فرمانده نظامی در ارتش به سادگی به تمام زنان سرباز تجاوز میکنند و گاه به آنها وعدهی ارتقای شغلی میدهند و هیچ مجازاتی نمیشوند. بسیاری از این زنان تا وقتی که به کره جنوبی نرسیدند، اصلا اصطلاحاتی مثل «خشونت خانگی» و «تجاوز شوهر به همسر» را نشنیده بودند یا نمیدانستند شوهر حق ندارد زناش را کتک بزند و اینها مصداق علنی خشونت است.
در مطلب زیر خلاصهی این یافتهها را که اغلب حاصل تحقیق و تجربهی نهادهای غیردولتی است که به پناهجویان کره شمالی یاری میرسانند، فهرست کردهام:
خشونتهای گسترده و سازمانیافته علیه زنان کره شمالی
@FarnazSeifi
Telegraph
خشونتهای گسترده و سازمانیافته علیه زنان کره شمالی
نه فقط ما که باقی مردم جهان هم دربارهی هیچ کشوری کمتر از کره شمالی نمیدانند. سرزمینی که مدتهاست انگار حساب خودش را از جهان جدا کرده و چنان محصور است و دیکتاتوری سرسختی دارد که حتا به زحمت میتوانیم تصور کنیم به دور از چهار تصویر کلیشه از میدانهای اصلی…
لوسیل بریجز در سن ۸۶سالگی درگذشت. لوسیل آن مادر شجاع و بینظیری است که در سال ۱۹۶۰، دختر کوچکاش روبی را در مدرسهی سفیدپوستان در نیواورلئان ثبتنام کرد. روبی ششساله همراه مارشالهای قضایی درحالی که بچهها و والدین سفیدپوست سنگ میانداختند، گوجه و تخممرغ پرت میکردند، تف میکردند و تمسخر وارد مدرسه شد.
حتی پلیسهای محلی شهر جلوی راه او را بستند. اما مارشالهای قضایی که روبی را همراهی میکردند با اصرار پلیسهای سفیدپوست را کنار راندند تا او وارد مدرسه شود. بعد از آن هم بریجز برای بیش از یک سال، از لابلای تظاهرات و تحقیر نژادپرستان، هر روز روبی را تا مدرسه مشایعت میکرد. به خاطر فرستادن کودکش به مدرسه، کارش را هم از دست داد، مغازهها و بقالیها شهر حاضر نبودند به او چیزی بفروشند. اگر حمایت سازمانهای مردمنهاد سیاهپوستان نبود به سختی میتوانست گذران زندگی کند. همسایهها و دوستان هر روز به نوبت مواظب خانه و زندگیاش بودند تا از حملهی نژادپرستان در امان باشد.
روبی در مدرسه هم روزگار سختی داشت. تنها یک معلم سفیدپوست حاضر شد به روبی درس بدهد، آنهم در کلاس یکنفرهای که تنها شاگرد بود. زنگ تفریح تنها بود و باید با خودش بازی میکرد. با همهی اینها روبی حتی یک روز غیبت نداشت. دختر کوچولوی شش ساله با پشتکار درسش را ادامه داد و فارغالتحصیل شد. راه مادر را هم ادامه داد، بنیادی غیرانتفاعی به راه انداخت تا کمک کند دیگر بچههای سیاهپوست هم بتوانند از حق تحصیل برخوردار شوند.
لوسیل بریجز یکی از قهرمانان بیادعای من است. ۸ کلاس سواد داشت، سالها در زمین کشاورزی جان میکند، دستش به زحمت به دهانش میرسید اما باور داشت که تحصیل، راه نجات است و بهترین آموزش را برای هر شش بچهاش میخواست. تصویر کار شجاعانهی او بعدها در نقاشی مشهوری از نورمن راکول با عنوان «مشکلی که همه با آن زندگی میکنیم» جاودانه شد.
چندسال پیش مصاحبهای با لوسیل بریجز را گوش میدادم. ازش پرسیدند نگران نبود که دخترش روبی دچار تروما شود؟ گفت «با همهی وجود.» اما باز شب قبل از اولین روز مدرسه، پشت میز آشپزخانهاش نشست و قاطع فکر کرد حتا اگر بچهی من، پارهی تن من، تراما بگیرد میارزد به اینکه بساط ظلم جداسازی نژادی برچیده شود.
گفت چیزهایی هست مهمتر از چهاردیواری خانهی شما، «امنیت» نیمبند و پوشالی شما، چیزهایی مثل کثافت نژادپرستی و جداسازی نژادی که باید بساطاش برچیده شود. میارزد تمام زندگیات حتا بچهات را به خطر بیندازی؟ بله، معلوم است که میارزد.
@FarnazSeifi
حتی پلیسهای محلی شهر جلوی راه او را بستند. اما مارشالهای قضایی که روبی را همراهی میکردند با اصرار پلیسهای سفیدپوست را کنار راندند تا او وارد مدرسه شود. بعد از آن هم بریجز برای بیش از یک سال، از لابلای تظاهرات و تحقیر نژادپرستان، هر روز روبی را تا مدرسه مشایعت میکرد. به خاطر فرستادن کودکش به مدرسه، کارش را هم از دست داد، مغازهها و بقالیها شهر حاضر نبودند به او چیزی بفروشند. اگر حمایت سازمانهای مردمنهاد سیاهپوستان نبود به سختی میتوانست گذران زندگی کند. همسایهها و دوستان هر روز به نوبت مواظب خانه و زندگیاش بودند تا از حملهی نژادپرستان در امان باشد.
روبی در مدرسه هم روزگار سختی داشت. تنها یک معلم سفیدپوست حاضر شد به روبی درس بدهد، آنهم در کلاس یکنفرهای که تنها شاگرد بود. زنگ تفریح تنها بود و باید با خودش بازی میکرد. با همهی اینها روبی حتی یک روز غیبت نداشت. دختر کوچولوی شش ساله با پشتکار درسش را ادامه داد و فارغالتحصیل شد. راه مادر را هم ادامه داد، بنیادی غیرانتفاعی به راه انداخت تا کمک کند دیگر بچههای سیاهپوست هم بتوانند از حق تحصیل برخوردار شوند.
لوسیل بریجز یکی از قهرمانان بیادعای من است. ۸ کلاس سواد داشت، سالها در زمین کشاورزی جان میکند، دستش به زحمت به دهانش میرسید اما باور داشت که تحصیل، راه نجات است و بهترین آموزش را برای هر شش بچهاش میخواست. تصویر کار شجاعانهی او بعدها در نقاشی مشهوری از نورمن راکول با عنوان «مشکلی که همه با آن زندگی میکنیم» جاودانه شد.
چندسال پیش مصاحبهای با لوسیل بریجز را گوش میدادم. ازش پرسیدند نگران نبود که دخترش روبی دچار تروما شود؟ گفت «با همهی وجود.» اما باز شب قبل از اولین روز مدرسه، پشت میز آشپزخانهاش نشست و قاطع فکر کرد حتا اگر بچهی من، پارهی تن من، تراما بگیرد میارزد به اینکه بساط ظلم جداسازی نژادی برچیده شود.
گفت چیزهایی هست مهمتر از چهاردیواری خانهی شما، «امنیت» نیمبند و پوشالی شما، چیزهایی مثل کثافت نژادپرستی و جداسازی نژادی که باید بساطاش برچیده شود. میارزد تمام زندگیات حتا بچهات را به خطر بیندازی؟ بله، معلوم است که میارزد.
@FarnazSeifi
امروز (۱۹ نوامبر) روز جهانی مردان است. بله! ما روز جهانی مردان داریم. چندین سال است که پژوهشهای مختلف و نهادهای بینالمللی هشدار میدهند که مردان دارند از فرهنگ «مردانگی مسموم» ساختهی دست خودشان آسیب میبینند. آمار نشان میدهد مهمترین دلیل جهانی مرگ مردان زیر ۴۵ سال، خودکشی است. دلیل اصلی، انتظارات فراوانی از مردان میرود که ناشی از فرهنگها و رسوم جنسیتزده است و همینطور نگاه جنسیتزدهای که میخواهد مرد «جدی» باشد، احساسات واقعی خود را بروز ندهد، محکم باشد، مدام نگرانیها و ترسها و خود واقعیاش را پشت ماسک پنهان کند و در یک کلام «مرد» باشد! دلیل دیگر، این واقعیت دردناک است که شمار چشمگیری از مردان هیچ «دوست واقعی» ندارند. دوستی که بتوانند با او درددل کنند، سفرهی دل بگشایند، از نگرانیها و اضطراب و هراس و شکستهدلی بگویند، از گرایش جنسی واقعیشان، از گذشته و آینده و ...
در روز جهانی مرد، خوب است گزارش صادقانه و مهم بیلی بیکر در «بوستون گلوب» را مرور کنیم و به خودمان و دیگران یادآوری کنیم که فرهنگ جنسیتزده، دمار از روزگار همهی ما از هر جنسیت درمیآورد و زخمی و قربانی بهجا میگذارد:
بیلی بیکر چهلوچندساله است، سالهاست در «بوستونگلوب» کار میکند، ازدواج کرده و دو بچهی کوچک دارد. بچهها که بهدنیا آمدند به محلهای در حاشیهی شهر اسبابکشی کردند تا بتوانند خانهای بزرگتر با حیاط بخرند تا بچهها بتوانند در فضایی بزرگتر و میان دارودرخت بزرگ شوند. او کار میکند، ماشین بزرگی دارد (کلیشهی خانوادهی آمریکایی که خارج از شهر زندگی میکنند) روزها مسیر طولانی را تا روزنامه میراند، صبحها سعی میکند قبل کار به باشگاه ورزش برود یا بدود. شبها حتما قبل از خواب بچهها، یک ساعت وقت برای بازی و خنده با آنها بگذارد، آخرهفتهها بیشتر وقت را با زن و بچههایش بگذراند، سالی یکی دوبار تعطیلات بروند و ...همه چیز یک کلیشهی بسیار عادی و رایج زندگی خانوادگی طبقهی متوسط و متوسط رو به بالا در آمریکا است.
چندوقت پیش روزی سردبیرش او را به اتاق صدا کرد و گفت یک سوژه عالی دارد که راست کار اوست. سردبیر به آمار دهها سال بررسی دولت فدرال اشاره کرد: مردم در آمریکا بیشتر از اینکه از چاقی مفرط و دیابت و سیگار کشیدن بمیرند، از «تنهایی» و حس عمیق بیکسی میمیرند. آدمیزاد (بهویژه مردان میانسال) تنهایند، اغلب اوقات هم در حال انکار این وضعیت و تنهایی مدتهاست یک عامل جدی مرگومیر و بهخطرانداختن سلامت است و کسی دربارهاش حرفی هم نمیزند. حالا سردبیر از بیکر میخواست برود تحقیق و دربارهی این موضوع یک مطلب مفصل بنویسد. بیکر بهش برخورد، چرا سردبیر فکر کرده او آدم مناسبی است که این سوژه را دنبال کند؟ او که یک دوجین رفیق صمیمی و معاشر دارد. مثلا همین دوست قدیمیاش مارک، همکلاسی دوران دبیرستان بودند و هنوز باهم حرف میزنند و بیرون میروند. صبر کن ببینم... سالی چندبار هم را میبینند؟ چهار یا حداکثر پنجبار... روری چی؟ روری هم دوست صمیمی قدیمیاش است. آخرینبار کی روری را دید؟ بیشتر از یک سال از آخرین قرارشان گذشته... خب این همه همکارانش سرکار هستند که باهم ناهار میخورند و قهوه صبح و گپ میزنند....کی را گول میزنیم؟ چرا میخواهیم به خودمان بقبولانیم همکارانی که هر روز چندساعت میبینیم و گاه گپی میزنیم «دوست و رفیق» ما هستند آخه؟
بیلی بیکر هی فهرست دوستاناش را ردیف کرد و وقتی پشت میزش برگشت، واقعیت عین پتک بر سرش فرود آمد: بله، او «لوزر» است و تنها و فکر میکند کلی دوست و رفیق دارد. دکتر ریچارد شوارتز، محققی که اصلا دربارهی این معضل فراگیر تنهایی آدمیزاد در قرن ۲۱ کتابی نوشته است، از شنیدن ماجرای زندگی روزمرهی بیکر هیچ تعجب نکرد. گفت ماجرای کلیشه و تکراری تنهایی همین است. درگیر و گرفتار زندگی خانوادگی و کار و مشغلهای، وقتی اگر باقی بماند ترجیح میدی یا باید صرف رسیدگی به امورات بچهها و خانه و زندگی خانوادگی کنی، بقیه دوستانات هم همیناند و بهسادگی و بدون اینکه حتا متوجه بشوید میبینید دیگر مدتهاست باهم حرف نزدید یا نشده یک قرار دورهمی بگذارید. تنهایی آوار میشود و جاری روزمره میشود.
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
تنهایی، بزرگترین خطر مردانگی
@FarnazSeifi
در روز جهانی مرد، خوب است گزارش صادقانه و مهم بیلی بیکر در «بوستون گلوب» را مرور کنیم و به خودمان و دیگران یادآوری کنیم که فرهنگ جنسیتزده، دمار از روزگار همهی ما از هر جنسیت درمیآورد و زخمی و قربانی بهجا میگذارد:
بیلی بیکر چهلوچندساله است، سالهاست در «بوستونگلوب» کار میکند، ازدواج کرده و دو بچهی کوچک دارد. بچهها که بهدنیا آمدند به محلهای در حاشیهی شهر اسبابکشی کردند تا بتوانند خانهای بزرگتر با حیاط بخرند تا بچهها بتوانند در فضایی بزرگتر و میان دارودرخت بزرگ شوند. او کار میکند، ماشین بزرگی دارد (کلیشهی خانوادهی آمریکایی که خارج از شهر زندگی میکنند) روزها مسیر طولانی را تا روزنامه میراند، صبحها سعی میکند قبل کار به باشگاه ورزش برود یا بدود. شبها حتما قبل از خواب بچهها، یک ساعت وقت برای بازی و خنده با آنها بگذارد، آخرهفتهها بیشتر وقت را با زن و بچههایش بگذراند، سالی یکی دوبار تعطیلات بروند و ...همه چیز یک کلیشهی بسیار عادی و رایج زندگی خانوادگی طبقهی متوسط و متوسط رو به بالا در آمریکا است.
چندوقت پیش روزی سردبیرش او را به اتاق صدا کرد و گفت یک سوژه عالی دارد که راست کار اوست. سردبیر به آمار دهها سال بررسی دولت فدرال اشاره کرد: مردم در آمریکا بیشتر از اینکه از چاقی مفرط و دیابت و سیگار کشیدن بمیرند، از «تنهایی» و حس عمیق بیکسی میمیرند. آدمیزاد (بهویژه مردان میانسال) تنهایند، اغلب اوقات هم در حال انکار این وضعیت و تنهایی مدتهاست یک عامل جدی مرگومیر و بهخطرانداختن سلامت است و کسی دربارهاش حرفی هم نمیزند. حالا سردبیر از بیکر میخواست برود تحقیق و دربارهی این موضوع یک مطلب مفصل بنویسد. بیکر بهش برخورد، چرا سردبیر فکر کرده او آدم مناسبی است که این سوژه را دنبال کند؟ او که یک دوجین رفیق صمیمی و معاشر دارد. مثلا همین دوست قدیمیاش مارک، همکلاسی دوران دبیرستان بودند و هنوز باهم حرف میزنند و بیرون میروند. صبر کن ببینم... سالی چندبار هم را میبینند؟ چهار یا حداکثر پنجبار... روری چی؟ روری هم دوست صمیمی قدیمیاش است. آخرینبار کی روری را دید؟ بیشتر از یک سال از آخرین قرارشان گذشته... خب این همه همکارانش سرکار هستند که باهم ناهار میخورند و قهوه صبح و گپ میزنند....کی را گول میزنیم؟ چرا میخواهیم به خودمان بقبولانیم همکارانی که هر روز چندساعت میبینیم و گاه گپی میزنیم «دوست و رفیق» ما هستند آخه؟
بیلی بیکر هی فهرست دوستاناش را ردیف کرد و وقتی پشت میزش برگشت، واقعیت عین پتک بر سرش فرود آمد: بله، او «لوزر» است و تنها و فکر میکند کلی دوست و رفیق دارد. دکتر ریچارد شوارتز، محققی که اصلا دربارهی این معضل فراگیر تنهایی آدمیزاد در قرن ۲۱ کتابی نوشته است، از شنیدن ماجرای زندگی روزمرهی بیکر هیچ تعجب نکرد. گفت ماجرای کلیشه و تکراری تنهایی همین است. درگیر و گرفتار زندگی خانوادگی و کار و مشغلهای، وقتی اگر باقی بماند ترجیح میدی یا باید صرف رسیدگی به امورات بچهها و خانه و زندگی خانوادگی کنی، بقیه دوستانات هم همیناند و بهسادگی و بدون اینکه حتا متوجه بشوید میبینید دیگر مدتهاست باهم حرف نزدید یا نشده یک قرار دورهمی بگذارید. تنهایی آوار میشود و جاری روزمره میشود.
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
تنهایی، بزرگترین خطر مردانگی
@FarnazSeifi
Telegraph
تنهایی، بزرگترین خطر مردانگی
۱۹ نوامبر روز جهانی مردان است. آمار نشان میدهد مهمترین دلیل جهانی مرگ مردان زیر ۴۵ سال، خودکشی است. دلیل اصلی، انتظارات فراوان از مردان است که ناشی از فرهنگها و رسوم جنسیتزده است و همینطور نگاه جنسیتزدهای که میخواهد مرد «جدی» باشد، احساسات واقعی خود…
گزارش تازهای که از سوی «فوروم آفریقایی سیاستگذاری کودک» منتشر شده، ۵۲ کشور آفریقایی را متهم میکند که همگی در زمینهی حقوق دختربچهها ناکارآمدند و دختران را به «عمری زندگی تحت تبعیض و نابرابری» محکوم کردند.
این گزارش میگوید در این ۵۲ کشور دختربچهها به شکل مداوم از حق تحصیل یا ادامهی تحصیل باز میمانند، ناچار به ازدواج زودهنگام و قبل از رسیدن به سن قانونی میشوند، در خانه و مدرسه و محیط کار با انواع خشونتهای فیزیکی، کلامی، جنسیتی و جنسی مواجهاند، از حق دسترسی به خدمات بهداشت و درمان به شکل نظاممند محروم و بیرون گذاشته میشوند و در موارد متعدد از حق داشتن اموال و املاک یا ارث محروماند.
گزارش میگوید: «دختربچهها در کشورهای آفریقایی سالیان سال است که با عرف و سنت آزاردهندهای مواجهاند و تحت لوای رفتارهای مردسالارانه، قوانین و سیاستگذاریهای تبعیضآمیز زندگی میکنند.»
گزارش البته تاکید میکند که در ۲ دههی گذشته تلاشهای متعدد و مفید بسیاری از سوی اکثر کشورهای آفریقایی برای تغییر قوانین تبعیضآمیز و ظالمانه صورت گرفته است: از ممنوعیت مثله کردن اندام جنسی زنان در بیش از ۲۰ کشور آفریقایی گرفته تا بالا بردن سن قانونی ازدواج و ممنوعیت ازدواج دختربچهها. با اینحال کماکان سنبهی عرف و فرهنگ رایج بسیار قویتر است و ظلم سیستماتیک به دختربچهها در خانه، باهمستانهای محلی و مدرسه ادامه پیدا میکند.
یافتههای این گزارش مفصل نشان میدهد که دختربچهها در کشورهای قاره آفریقا بیش از هر کجای دیگر جهان در خطر و احتمال افتادن به دامهای قاچاق انسان، قاچاق جنسی و بردگی انساناند. بیش از ۶۰ درصد دختربچههای آفریقا دستکم با یکی از اشکال خشونت فیزیکی از سوی اعضای خانواده یا معلمها در مدرسه مواجه شدند. دختربچههایی که دارای معلولیت جسمی یا ذهنیاند، ۴ برابر بیشتر از سایر دختربچهها در معرض انواع خشونتها قرار دارند.
در سنگال و زامبیا، از هر ۸ دختربچه، دستکم ۱ دختر مورد آزار جنسی قرار گرفته و و در اکثر موارد این آزار در مدرسه و از سوی معلم یا یکی از مسئولان مدرسه رخ داده است. دختران در کشورهای آفریقا، ۳ برابر پسربچهها ناچار به کار سنگین خانگیاند و اغلب از سن ۱۰ سالگی به کار سنگین خانگی گرفته میشوند.
یک مانع بسیار بزرگ در کشورهایی مثل اتیوپی یا سنگال این مساله است که زادوولد کودکان در اکثر موارد ثبت نمیشود. تنها ۳ درصد مجموع زایمانها همراه با گرفتن شناسنامه است و این یک معضل جدی قانونی است که بعدها مانع از اقدام قانونی علیه والدینی میشود که دختربچهها را زودتر از سن قانونی شوهر دادند. چون خانواده به راحتی مدعی میشود که سن قانونی دختر بالاتر است.
در زمینهی ارث نیز نابرابری چشمگیر است. کماکان در ۱۹ کشور قاره آفریقا، به شکل قانونی حق ارث دختران از اموال کمتر از پسران است و و دختربچهها ۲۵ درصد بیشتر از پسربچهها ممکن است در وضعیت فقر مطلق به سر ببرند و از حقوق اولیه از جمله حق تحصیل به آسانی محروم شوند.
در زمینهی سلامت روان نیز دختران در کشورهای قاره آفریقا وضعیت آسیب پذیرتری دارند. اقدام به خودکشی در میان دختران نوجوان در کشورهای آفریقا به شکل نگرانکنندهای رو به افزایش است. بیست و نه درصد دختران نوجوان در کشور موریتانی، ۱۸ درصد دختران در غنا و ۲۷ درصد در جمهوری سیشل دستکم یکبار اقدام به خودکشی کردند.
در زمینهی سلامت در شکل کلی، دختران بسیار بیشتر از هر گروه دیگری در معرض این خطرند که از نظام درمانی و حق دسترسی به امکانات درمانی کنار گذاشته شوند. از هر پنج نفر در قاره آفریقا که به ایدز مبتلا میشود، ۳ نفر دختران ۱۵ تا ۱۹ سالهاند و از هر ۱۰ دختر نوجوان، ۷ نفر اطلاعات درستی دربارهی ایدز ندارند. اکثر دختران نوجوانی که فعالیت جنسی دارند، با مردانی سکس دارند که از کاندوم استفاده نمیکنند و به راحتی در معرض ابتلا به ایدز قرار دارند. در اکثر کشورهای آفریقا بهرغم چالشهای جدی در حوزهی سلامت، کمترین سهم از بودجه عمومی صرف بهداشت و درمان همگانی میشود و سهم دختران نوجوان از همین اندک، از هر گروه دیگری ناچیزتر است.
بنا به این گزارش در مجموع دختربچهها بدترین وضعیت را در کشورهای سودان جنوبی، کنگو، جمهوری آفریقای مرکزی، چاد، اریتره و نیگر دارند.
@FarnazSeifi
این گزارش میگوید در این ۵۲ کشور دختربچهها به شکل مداوم از حق تحصیل یا ادامهی تحصیل باز میمانند، ناچار به ازدواج زودهنگام و قبل از رسیدن به سن قانونی میشوند، در خانه و مدرسه و محیط کار با انواع خشونتهای فیزیکی، کلامی، جنسیتی و جنسی مواجهاند، از حق دسترسی به خدمات بهداشت و درمان به شکل نظاممند محروم و بیرون گذاشته میشوند و در موارد متعدد از حق داشتن اموال و املاک یا ارث محروماند.
گزارش میگوید: «دختربچهها در کشورهای آفریقایی سالیان سال است که با عرف و سنت آزاردهندهای مواجهاند و تحت لوای رفتارهای مردسالارانه، قوانین و سیاستگذاریهای تبعیضآمیز زندگی میکنند.»
گزارش البته تاکید میکند که در ۲ دههی گذشته تلاشهای متعدد و مفید بسیاری از سوی اکثر کشورهای آفریقایی برای تغییر قوانین تبعیضآمیز و ظالمانه صورت گرفته است: از ممنوعیت مثله کردن اندام جنسی زنان در بیش از ۲۰ کشور آفریقایی گرفته تا بالا بردن سن قانونی ازدواج و ممنوعیت ازدواج دختربچهها. با اینحال کماکان سنبهی عرف و فرهنگ رایج بسیار قویتر است و ظلم سیستماتیک به دختربچهها در خانه، باهمستانهای محلی و مدرسه ادامه پیدا میکند.
یافتههای این گزارش مفصل نشان میدهد که دختربچهها در کشورهای قاره آفریقا بیش از هر کجای دیگر جهان در خطر و احتمال افتادن به دامهای قاچاق انسان، قاچاق جنسی و بردگی انساناند. بیش از ۶۰ درصد دختربچههای آفریقا دستکم با یکی از اشکال خشونت فیزیکی از سوی اعضای خانواده یا معلمها در مدرسه مواجه شدند. دختربچههایی که دارای معلولیت جسمی یا ذهنیاند، ۴ برابر بیشتر از سایر دختربچهها در معرض انواع خشونتها قرار دارند.
در سنگال و زامبیا، از هر ۸ دختربچه، دستکم ۱ دختر مورد آزار جنسی قرار گرفته و و در اکثر موارد این آزار در مدرسه و از سوی معلم یا یکی از مسئولان مدرسه رخ داده است. دختران در کشورهای آفریقا، ۳ برابر پسربچهها ناچار به کار سنگین خانگیاند و اغلب از سن ۱۰ سالگی به کار سنگین خانگی گرفته میشوند.
یک مانع بسیار بزرگ در کشورهایی مثل اتیوپی یا سنگال این مساله است که زادوولد کودکان در اکثر موارد ثبت نمیشود. تنها ۳ درصد مجموع زایمانها همراه با گرفتن شناسنامه است و این یک معضل جدی قانونی است که بعدها مانع از اقدام قانونی علیه والدینی میشود که دختربچهها را زودتر از سن قانونی شوهر دادند. چون خانواده به راحتی مدعی میشود که سن قانونی دختر بالاتر است.
در زمینهی ارث نیز نابرابری چشمگیر است. کماکان در ۱۹ کشور قاره آفریقا، به شکل قانونی حق ارث دختران از اموال کمتر از پسران است و و دختربچهها ۲۵ درصد بیشتر از پسربچهها ممکن است در وضعیت فقر مطلق به سر ببرند و از حقوق اولیه از جمله حق تحصیل به آسانی محروم شوند.
در زمینهی سلامت روان نیز دختران در کشورهای قاره آفریقا وضعیت آسیب پذیرتری دارند. اقدام به خودکشی در میان دختران نوجوان در کشورهای آفریقا به شکل نگرانکنندهای رو به افزایش است. بیست و نه درصد دختران نوجوان در کشور موریتانی، ۱۸ درصد دختران در غنا و ۲۷ درصد در جمهوری سیشل دستکم یکبار اقدام به خودکشی کردند.
در زمینهی سلامت در شکل کلی، دختران بسیار بیشتر از هر گروه دیگری در معرض این خطرند که از نظام درمانی و حق دسترسی به امکانات درمانی کنار گذاشته شوند. از هر پنج نفر در قاره آفریقا که به ایدز مبتلا میشود، ۳ نفر دختران ۱۵ تا ۱۹ سالهاند و از هر ۱۰ دختر نوجوان، ۷ نفر اطلاعات درستی دربارهی ایدز ندارند. اکثر دختران نوجوانی که فعالیت جنسی دارند، با مردانی سکس دارند که از کاندوم استفاده نمیکنند و به راحتی در معرض ابتلا به ایدز قرار دارند. در اکثر کشورهای آفریقا بهرغم چالشهای جدی در حوزهی سلامت، کمترین سهم از بودجه عمومی صرف بهداشت و درمان همگانی میشود و سهم دختران نوجوان از همین اندک، از هر گروه دیگری ناچیزتر است.
بنا به این گزارش در مجموع دختربچهها بدترین وضعیت را در کشورهای سودان جنوبی، کنگو، جمهوری آفریقای مرکزی، چاد، اریتره و نیگر دارند.
@FarnazSeifi
آزار و اذیت سیستماتیک زنان، بهای لوازم آرایشی و بهداشتی شما
احتمالا در میان لوازم آرایش و کرمهای صورت شما، خمیردندان و شامپو و شامپو بدن و نرمکننده و عطر و ...شما هم محصولی از یکی از این مارکهای معروف پیدا شود: L’Oréal، Unilever،Procter & Gamble، Avon ،Clinique، Lancome، Burt’s Bees Inc، Johnson & Johnson، Estee Lauder، Tom’s of Maine، Kiehl’s، Colgate و … لازم است بدانید که روغن نخل(پالم) که در تولید این محصولات استفاده میشود، از کجا و به نرخ آزار و اذیت جنسی، فیزیکی و خشونت علیه زنان کدام کشورها و مزارع آمده است.
گزارش تحقیقی مفصل «آسوشیتدپرس» که ماهها برای تهیهی آن وقت صرف کردند و با دهها زن کارگر، کنشگران مدنی و حقوق بشر در محل و خانوادههای زنان مصاحبه کردند، پرده از واقعیتهای هولناکی برمیدارد. روغن نخل تولیدی در محصولات آرایشی و بهداشتی این مارکها و بسیاری برندهای دیگر، از مزارع اندونزی و مالزی میآید. هشتاد و پنج درصد روغن گیاهی تولیدی جهان، از مزارع این دو کشور میآید. از بسته چیپس که میخرید تا خمیردندان، از غذای کنسروی که برای سگ و گربهتان میخرید تا قرصهای ویتامین و … هر آنچه روغن گیاهی و بهویژه روغن نخل دارد، به احتمال زیاد و در اکثر موارد سرنخاش به این مزارع و آزار و اذیت و بردگی سیستماتیک نسل اندر نسل مادربزرگها، مادران و دخترها میرسد.
در این مزارع زنان و دختران بسیاری به دلیل اینکه مدام بدون وسایل حفاظتی لازم در معرض آفتکشها قرار دارند، با خونریزی مداوم بینی، سردردهای شدید، سرفه، تب و مشکلات بینایی و تنفسی مواجهاند. زنان دیگری در دوران بارداری، ناخواسته جنین خود را از دست میدهند، چرا که مجبورند هر روز بار سنگین مواد شیمیایی را بر کول خود حمل کنند. چشمهایشان همیشه قرمز است. بسیاری از آنها از سن کم به افتادگی رحم مبتلا میشوند و جنین سقط میشود . در نبود هیچگونه بیمه درمانی و مرخصی زایمان، هیچکدام این زنان این امکان را ندارند که در دوران بارداری کار نکنند. سختترین بخش کارهای یدی در این مزارع، همه بر عهده زنان و دختران است و کمترین دستمزد در قبال این حجم وحشتناک کار را هم آنها دریافت میکنند. اکثر آنها بعد سالها کار، حتا یک قرارداد موقت ندارند و کماکان به شکل روزمزد کار میکنند و به محض کوچکترین اعتراضی، از فردا کار ندارند.
تقریبا تمام سمتهای مدیریت و نظارت بر مزارع و سرکارگری، با مردان است و همین مردان به شکل سیستماتیک به زنان تجاوز میکنند، آنها را دستمالی میکنند، آنها را تهدید میکنند که اگر جیکشان دربرابر آزارگری جنسی اینها بلند شود، از فردا کار ندارند. در بسیاری موارد این مردان، دختران و زنان را کتک زده و لتوپار میکنند. در یکی از این مزارع، دختر ۱۶سالهای به «آسوشیتدپرس» گفت که چطور سرکارگر او را به زور به نقطهی دورافتادهای از مزرعه برد و به او تجاوز کرد، سپس تهدیدش کرد که اگر جیکاش درآید تمام اعضای خانوادهی او را خواهد کشت. دخترک از این تجاوز باردار شد و ناچار به دنیا آوردن بچهای ناخواسته. وقتی هم که خانوادهی او نزد پلیس رفته و از مرد متجاوز شکایت کردند، پلیس پرونده را به بهانهی «کمبود شواهد» کنار گذاشت و مختومه کرد. کنشگران محلی و اتحادیههای کارگری در این کشورها میگویند بعضی از وحشتناکترین فجایعی که در این مزارع دیدند و به آنها گزارش شد، تجاوزهای گروهی مردان رئیس و سرکارگر در این مزارع به دختربچههایی ۱۰ یا ۱۲ ساله است.
بسیاری از این زنان نسل اندر نسل چارهای جز کار در این مزارع ندارند. از وقتی کودکی چندسالهاند از جمعآوری ذرت در این مزارع شروع به کار میکنند و سرنوشتشان تا آخر عمر همین است. دختران نوجوان خانوادههای فقیر مجبورند جایی ترک تحصیل کنند و برای چندرغاز درآمد به این مزارع روند.
بیگاری نسل اندر نسل زنان و دختران در این مزارع از یک قرن پیش شروع شد که استعمارگران اروپایی اولین درختان نخل را از غرب آفریقا به این مناطق وارد کردند. روغن نخل روز به روز استفاده بیشتری در صنایع غذایی و تولید انواع محصولات بهداشتی و آرایشی و غذای کنسروی حیوانات خانگی پیدا کرد و تقاضا برای آن بیشتر شد. گزارش سال ۲۰۱۸ «فوروم مصرفکنندگان» که نهاد قدرتمندی است که با تولیدکنندگان در سراسر جهان در ارتباط مدام است، به روسای دستکم ۴۰۰ کمپانی تولیدکننده محصولات غذایی و آرایشی و بهداشتی جهان هشدار داد که در این مزارع چه بر سر زنان و دختران میآید. «آسوشیتدپرس» هم میگوید ماهها تحقیق آنها نشان میدهد که این شرکتها که بعضی از آنها به دروغ مدعی «تولید عادلانه» نیز هستند، میدانند مواد اولیه تولید آنها دارد به چه بهایی و زجر زنان و دختران کارگر تولید میشود، اما خود را به ندیدن و نشنیدن میزنند.
@FarnazSeifi
احتمالا در میان لوازم آرایش و کرمهای صورت شما، خمیردندان و شامپو و شامپو بدن و نرمکننده و عطر و ...شما هم محصولی از یکی از این مارکهای معروف پیدا شود: L’Oréal، Unilever،Procter & Gamble، Avon ،Clinique، Lancome، Burt’s Bees Inc، Johnson & Johnson، Estee Lauder، Tom’s of Maine، Kiehl’s، Colgate و … لازم است بدانید که روغن نخل(پالم) که در تولید این محصولات استفاده میشود، از کجا و به نرخ آزار و اذیت جنسی، فیزیکی و خشونت علیه زنان کدام کشورها و مزارع آمده است.
گزارش تحقیقی مفصل «آسوشیتدپرس» که ماهها برای تهیهی آن وقت صرف کردند و با دهها زن کارگر، کنشگران مدنی و حقوق بشر در محل و خانوادههای زنان مصاحبه کردند، پرده از واقعیتهای هولناکی برمیدارد. روغن نخل تولیدی در محصولات آرایشی و بهداشتی این مارکها و بسیاری برندهای دیگر، از مزارع اندونزی و مالزی میآید. هشتاد و پنج درصد روغن گیاهی تولیدی جهان، از مزارع این دو کشور میآید. از بسته چیپس که میخرید تا خمیردندان، از غذای کنسروی که برای سگ و گربهتان میخرید تا قرصهای ویتامین و … هر آنچه روغن گیاهی و بهویژه روغن نخل دارد، به احتمال زیاد و در اکثر موارد سرنخاش به این مزارع و آزار و اذیت و بردگی سیستماتیک نسل اندر نسل مادربزرگها، مادران و دخترها میرسد.
در این مزارع زنان و دختران بسیاری به دلیل اینکه مدام بدون وسایل حفاظتی لازم در معرض آفتکشها قرار دارند، با خونریزی مداوم بینی، سردردهای شدید، سرفه، تب و مشکلات بینایی و تنفسی مواجهاند. زنان دیگری در دوران بارداری، ناخواسته جنین خود را از دست میدهند، چرا که مجبورند هر روز بار سنگین مواد شیمیایی را بر کول خود حمل کنند. چشمهایشان همیشه قرمز است. بسیاری از آنها از سن کم به افتادگی رحم مبتلا میشوند و جنین سقط میشود . در نبود هیچگونه بیمه درمانی و مرخصی زایمان، هیچکدام این زنان این امکان را ندارند که در دوران بارداری کار نکنند. سختترین بخش کارهای یدی در این مزارع، همه بر عهده زنان و دختران است و کمترین دستمزد در قبال این حجم وحشتناک کار را هم آنها دریافت میکنند. اکثر آنها بعد سالها کار، حتا یک قرارداد موقت ندارند و کماکان به شکل روزمزد کار میکنند و به محض کوچکترین اعتراضی، از فردا کار ندارند.
تقریبا تمام سمتهای مدیریت و نظارت بر مزارع و سرکارگری، با مردان است و همین مردان به شکل سیستماتیک به زنان تجاوز میکنند، آنها را دستمالی میکنند، آنها را تهدید میکنند که اگر جیکشان دربرابر آزارگری جنسی اینها بلند شود، از فردا کار ندارند. در بسیاری موارد این مردان، دختران و زنان را کتک زده و لتوپار میکنند. در یکی از این مزارع، دختر ۱۶سالهای به «آسوشیتدپرس» گفت که چطور سرکارگر او را به زور به نقطهی دورافتادهای از مزرعه برد و به او تجاوز کرد، سپس تهدیدش کرد که اگر جیکاش درآید تمام اعضای خانوادهی او را خواهد کشت. دخترک از این تجاوز باردار شد و ناچار به دنیا آوردن بچهای ناخواسته. وقتی هم که خانوادهی او نزد پلیس رفته و از مرد متجاوز شکایت کردند، پلیس پرونده را به بهانهی «کمبود شواهد» کنار گذاشت و مختومه کرد. کنشگران محلی و اتحادیههای کارگری در این کشورها میگویند بعضی از وحشتناکترین فجایعی که در این مزارع دیدند و به آنها گزارش شد، تجاوزهای گروهی مردان رئیس و سرکارگر در این مزارع به دختربچههایی ۱۰ یا ۱۲ ساله است.
بسیاری از این زنان نسل اندر نسل چارهای جز کار در این مزارع ندارند. از وقتی کودکی چندسالهاند از جمعآوری ذرت در این مزارع شروع به کار میکنند و سرنوشتشان تا آخر عمر همین است. دختران نوجوان خانوادههای فقیر مجبورند جایی ترک تحصیل کنند و برای چندرغاز درآمد به این مزارع روند.
بیگاری نسل اندر نسل زنان و دختران در این مزارع از یک قرن پیش شروع شد که استعمارگران اروپایی اولین درختان نخل را از غرب آفریقا به این مناطق وارد کردند. روغن نخل روز به روز استفاده بیشتری در صنایع غذایی و تولید انواع محصولات بهداشتی و آرایشی و غذای کنسروی حیوانات خانگی پیدا کرد و تقاضا برای آن بیشتر شد. گزارش سال ۲۰۱۸ «فوروم مصرفکنندگان» که نهاد قدرتمندی است که با تولیدکنندگان در سراسر جهان در ارتباط مدام است، به روسای دستکم ۴۰۰ کمپانی تولیدکننده محصولات غذایی و آرایشی و بهداشتی جهان هشدار داد که در این مزارع چه بر سر زنان و دختران میآید. «آسوشیتدپرس» هم میگوید ماهها تحقیق آنها نشان میدهد که این شرکتها که بعضی از آنها به دروغ مدعی «تولید عادلانه» نیز هستند، میدانند مواد اولیه تولید آنها دارد به چه بهایی و زجر زنان و دختران کارگر تولید میشود، اما خود را به ندیدن و نشنیدن میزنند.
@FarnazSeifi
AP NEWS
Rape, abuses in palm oil fields linked to top beauty brands
SUMATRA, Indonesia (AP) — With his hand clamped tightly over her mouth, she could not scream, the 16-year-old girl recalls – and no one was around to hear her anyway...
نتایج گزارش تازهای دربارهی حضور، نقش و تاثیر زنان روزنامهنگار در ۶ کشور جهان (ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، هند، کنیا، نیجریه و آفریقای جنوبی) نشان میدهد که متاسفانه در کماکان بر همان پاشنهی سابق میچرخد و زنان کماکان نه تنها سهم بسیار اندکی از سمتهای مدیریت، دبیری و سردبیری را دارند، بلکه نگاه و نظر آنها کمتر منعکس شده و کماکان ارزشهای مرد سالار با قدرت تمام در هیئتهای تحریریه برقرار است.
این گزارش ۱۷۸ صفحهای که به سفارش بنیاد «بیل و ملیندا گیتس» تهیه شده، حضور زنان در این ۶ کشور را نه تنها در تحریریهها، که در چگونگی پوشش اخبار رسانههای این کشورها نیز بررسی کرده است. گزارش تاکید میکند که کماکان نه تنها عمدهی اخبار «به دست مردان» تولید میشود که «برای مردان» نیز تهیه میشود و کماکان گروه مخاطب غالب، مرداناند و بس. وضعیت حضور زنان در رسانهها به عنوان کارشناس و نقل قول از آنها به عنوان متخصص نیز در یک دههی اخیر تغییر چندان و ملموسی نکرده است.
گزارش میگوید در همهی این ۶ کشور، شمار حضور زنان در سمتهای مدیریتی تحریریهها از سال ۲۰۰۰ میلادی تا ۲۰۲۰ تقریبا ثابت باقی مانده است. در این کشورها احتمال اینکه از مردان به عنوان کارشناس و متخصص دعوت یا نقل قول شود، در مقایسه با زنان بین ۲ تا ۶ برابر بیشتر است. صدا و نظر زنان بهویژه در اخبار سیاسی و اقتصادی بسیار محدود و گوشهی رینگ است، اما وضعیت در اخبار ورزشی و هنری و جامعه نیز تفاوت چندانی ندارد. کماکان در اکثر گزارشها، «سوژهی اصلی» گزارش یک مرد است و گزارش حول محور این مرد/ مردان میچرخد.
گزارش به تلخی نتیجه میگیرد که نگاه از زاویه «حقوق جنسیت» تقریبا از رسانههای همهی این کشورها غایب است و در تحریریهها یک ارزش و ضرورت نیست. اخبار در رسانههای این کشورها با سوگیری مثبت به نفع مردان تنظیم میشود و زنان خبرنگار باید خودشان را با این سوگیری به اسم «ارزشهای فرهنگی» و «ارزشهای حرفهای» منطبق و در این چارچوب مردسالار حرکت کنند.
گزارش میگوید حتا با اینکه در ۳ کشور(آمریکا، بریتانیا و آفریقای جنوبی) شمار زنان در تحریریهها بیشتر شده، به این دلیل که زنان بسیار کمتر در سطوح تصمیمگیری حضور دارند، ارزشها و سوگیری مردانه برقرار است و نحوهی تنظیم اخبار تفاوت ملموسی پیدا نکرده است:«رسانه ۲۵ سال بعد از بیانیهی کنفرانس جهانی زنان در پکن، کماکان یک جهان مردانه است و بس.»
گزارش میگوید در سال ۲۰۱۹، حجم پوشش اخبار مربوط به نابرابری و تبعیض جنسیتی در رسانههای آمریکا، بریتانیا، هند و نیجریه، کمتر از نیم درصد حجم کل اخبار بوده و این رقم در آفریقای جنوبی و کنیا به کمتر از ۱ درصد میرسد. نکته تلختر میدانید کجاست؟ بین ۵۶٪ تا ۸۴٪ سوژههای اصلی در تمام این اخبار و گزارشها نیز مردان بودند و نه زنان!
@FarnazSeifi
این گزارش ۱۷۸ صفحهای که به سفارش بنیاد «بیل و ملیندا گیتس» تهیه شده، حضور زنان در این ۶ کشور را نه تنها در تحریریهها، که در چگونگی پوشش اخبار رسانههای این کشورها نیز بررسی کرده است. گزارش تاکید میکند که کماکان نه تنها عمدهی اخبار «به دست مردان» تولید میشود که «برای مردان» نیز تهیه میشود و کماکان گروه مخاطب غالب، مرداناند و بس. وضعیت حضور زنان در رسانهها به عنوان کارشناس و نقل قول از آنها به عنوان متخصص نیز در یک دههی اخیر تغییر چندان و ملموسی نکرده است.
گزارش میگوید در همهی این ۶ کشور، شمار حضور زنان در سمتهای مدیریتی تحریریهها از سال ۲۰۰۰ میلادی تا ۲۰۲۰ تقریبا ثابت باقی مانده است. در این کشورها احتمال اینکه از مردان به عنوان کارشناس و متخصص دعوت یا نقل قول شود، در مقایسه با زنان بین ۲ تا ۶ برابر بیشتر است. صدا و نظر زنان بهویژه در اخبار سیاسی و اقتصادی بسیار محدود و گوشهی رینگ است، اما وضعیت در اخبار ورزشی و هنری و جامعه نیز تفاوت چندانی ندارد. کماکان در اکثر گزارشها، «سوژهی اصلی» گزارش یک مرد است و گزارش حول محور این مرد/ مردان میچرخد.
گزارش به تلخی نتیجه میگیرد که نگاه از زاویه «حقوق جنسیت» تقریبا از رسانههای همهی این کشورها غایب است و در تحریریهها یک ارزش و ضرورت نیست. اخبار در رسانههای این کشورها با سوگیری مثبت به نفع مردان تنظیم میشود و زنان خبرنگار باید خودشان را با این سوگیری به اسم «ارزشهای فرهنگی» و «ارزشهای حرفهای» منطبق و در این چارچوب مردسالار حرکت کنند.
گزارش میگوید حتا با اینکه در ۳ کشور(آمریکا، بریتانیا و آفریقای جنوبی) شمار زنان در تحریریهها بیشتر شده، به این دلیل که زنان بسیار کمتر در سطوح تصمیمگیری حضور دارند، ارزشها و سوگیری مردانه برقرار است و نحوهی تنظیم اخبار تفاوت ملموسی پیدا نکرده است:«رسانه ۲۵ سال بعد از بیانیهی کنفرانس جهانی زنان در پکن، کماکان یک جهان مردانه است و بس.»
گزارش میگوید در سال ۲۰۱۹، حجم پوشش اخبار مربوط به نابرابری و تبعیض جنسیتی در رسانههای آمریکا، بریتانیا، هند و نیجریه، کمتر از نیم درصد حجم کل اخبار بوده و این رقم در آفریقای جنوبی و کنیا به کمتر از ۱ درصد میرسد. نکته تلختر میدانید کجاست؟ بین ۵۶٪ تا ۸۴٪ سوژههای اصلی در تمام این اخبار و گزارشها نیز مردان بودند و نه زنان!
@FarnazSeifi
نتیجهی گزارش تازهای دربارهی وضعیت بسیار نگرانکنندهی پیشخدمتها در آمریکا، نشان میدهد زنان که بیش از ۸۰٪ شاغلان این حرفه را تشکیل میدهند، در دوران کرونا با چه مصیبتهایی مواجه شدند. آمریکا یکی از معدود کشورهایی است که قانون سراسری حداقل حقوق برای افراد شاغل در قسمت خدماتدهی رستورانها و بارها وجود ندارد. هر ایالت نیز حداقل حقوق متفاوتی دارد و در برخی ایالتها این حداقل حقوق چنان ناچیز است که تنه به استثمار و بردگی میزند. عمدهی درآمد پیشخدمتها از انعام است و همین انعام حالا باعث مشکلات و آزارهای بیشتری برای زنان پیشخدمت شده است.
گزارش میگوید نه تنها ۸۰٪ پیش خدمتها در دوران کرونا انعام کمتری از مشتریان دریافت میکنند، بلکه آزار و اذیت جنسی از سوی مشتریان علیه زنان پیشخدمت ۴۰٪ افزایش داشته است. سازمان «درآمد منصفانه» برای تهیهی این گزارش بیش از ۱۶۰۰ رستوران در واشنگتن دیسی، نیویورک، نیوجرسی، پنسیلوانیا، ایلینوی و ماساچوست را مورد بررسی قرار داده است.
گزارش سازمان «پیشگیری و کنترل بیماریها» در آمریکا به صراحت گفته بود که احتمال ابتلا به ویروس کرونا با هر بار مراجعه به رستوران و بهخصوص غذا خوردن در فضای سربسته، دو برابر میشود. در چنین شرایطی معلوم است که کارکنان رستورانها هر روز با چه شرایط پرخطری در حال کارند. گزارش «درآمد منصفانه» میگوید بررسی آنها در این ۵ ایالت به اضافهی پایتخت آمریکا نشان داد که ۴۴٪ کارکنان گزارش دادند که دستکم یکی از همکاران آنها به کرونا مبتلا شد و یک سوم کارکنان رستورانها گفتند که کارفرمای آنها تجهیزات ایمنی لازم را برای کار آنها فراهم نکرده است.
پیشخدمتها میگویند به ویژه وقتی به مشتریان پروتکلهای ایمنی کوید-۱۹ را متذکر شدند، انعام دریافتی آنها بسیار کاهش پیدا کرد. نگرانکنندهترین بخش این گزارش اینجاست که بیش از ۴۰ درصد پیش خدمتها گفتند که میزان و شدت اظهارنظرها، رفتارها و تماسهایی که مصداق آزار و اذیت جنسی است، از سوی مشتریان به شکل کاملا ملموسی بیشتر شده است. بسیاری از زنان پیشخدمت گفتند مردان مشتری، خود را محق میدانند بابت چندرغاز انعامی که میدهند، از زنان بخواهند که ماسک خود را از صورت کنار بزند تا چهرهی او را کامل ببینند و بنا بر «خوشگلی/زشتی» او بدانند چقدر انعام بدهند! برخی از زنان میگویند جملاتی مثل «ماسکات را کنار بزن ببینم میخواهم بعدا تو را خانه ببرم»، «ماسکات را کنار بزن تا زبانام را در حلقات فرو کنم» و «کاش میشد لبهای قشنگت هم ببینم تا بفهمم به چشمهایت میاند یا نه» را از سوی مردان مشتری شنیدند. بیست و پنج درصد کارکنان نیز گفتند که بنا بر مشاهدهی آنها وقوع موارد آزار و اذیت جنسی در محیط کار بالا رفته است.
بسیاری از پیشخدمتها گفتند که متاسفانه شرایط بهقدری برای آنها نامناسب است که احساس میکنند مجبورند این اظهارنظرات آزار جنسی را تحمل کنند، چرا که حداقل حقوق آنها از قبل هم کمتر شده و عمدهی درآمد آنها از همین انعام معدود مشتریان است و زندگیشان بیشتر از گذشته هم لنگ این انعام شده است. زنان پیشخدمت میگویند وقتی دربرابر این آزار جنسی مردان مشتری مقاومت میکنند، رفتار و جملات این مردان خشن و بیادبانهتر هم شده و دست آخر نیز یا انعامی نمیگذارند یا حداقل انعام ممکن را روی میز میگذارند و میروند. بعضی از این مردان نیز وقتی با تذکر زن پیشخدمت مواجه میشوند که ماسکاش را از روی صورت برندارد، شروع به فحاشی کرده و زنان را با الفاظی مثل «جنده» خطاب قرار میدهند. یک زن جوان پیشخدمت گفت که وقتی از گروهی مرد دور میز خواست که ماسکهایشان را بزنند، مردان دست به آلت شده و رو به او داد زدند:«بیا این را بخور!»
زندگی پیشخدمتها در آمریکا و بهویژه زنان شاغل در این حرفه در دوران کرونا بسیار بدتر از سابق شده است. حالا نه تنها عمدهی درآمد آنها وابسته به انعام شده، بلکه تن دادن به خواستههای این مردان و بهویژه کنار زدن ماسک از صورت، آنها را بیشتر از همین وضعیت هم آسیبپذیر و در معرض خطر ابتلا به ویروس کوید-۱۹ قرار داده است. وضعیتی که نبود یک حداقل حقوق انسانی و مکفی و وابستگی به دست به جیبی مشتری، رقم زده است.
@FarnazSeifi
گزارش میگوید نه تنها ۸۰٪ پیش خدمتها در دوران کرونا انعام کمتری از مشتریان دریافت میکنند، بلکه آزار و اذیت جنسی از سوی مشتریان علیه زنان پیشخدمت ۴۰٪ افزایش داشته است. سازمان «درآمد منصفانه» برای تهیهی این گزارش بیش از ۱۶۰۰ رستوران در واشنگتن دیسی، نیویورک، نیوجرسی، پنسیلوانیا، ایلینوی و ماساچوست را مورد بررسی قرار داده است.
گزارش سازمان «پیشگیری و کنترل بیماریها» در آمریکا به صراحت گفته بود که احتمال ابتلا به ویروس کرونا با هر بار مراجعه به رستوران و بهخصوص غذا خوردن در فضای سربسته، دو برابر میشود. در چنین شرایطی معلوم است که کارکنان رستورانها هر روز با چه شرایط پرخطری در حال کارند. گزارش «درآمد منصفانه» میگوید بررسی آنها در این ۵ ایالت به اضافهی پایتخت آمریکا نشان داد که ۴۴٪ کارکنان گزارش دادند که دستکم یکی از همکاران آنها به کرونا مبتلا شد و یک سوم کارکنان رستورانها گفتند که کارفرمای آنها تجهیزات ایمنی لازم را برای کار آنها فراهم نکرده است.
پیشخدمتها میگویند به ویژه وقتی به مشتریان پروتکلهای ایمنی کوید-۱۹ را متذکر شدند، انعام دریافتی آنها بسیار کاهش پیدا کرد. نگرانکنندهترین بخش این گزارش اینجاست که بیش از ۴۰ درصد پیش خدمتها گفتند که میزان و شدت اظهارنظرها، رفتارها و تماسهایی که مصداق آزار و اذیت جنسی است، از سوی مشتریان به شکل کاملا ملموسی بیشتر شده است. بسیاری از زنان پیشخدمت گفتند مردان مشتری، خود را محق میدانند بابت چندرغاز انعامی که میدهند، از زنان بخواهند که ماسک خود را از صورت کنار بزند تا چهرهی او را کامل ببینند و بنا بر «خوشگلی/زشتی» او بدانند چقدر انعام بدهند! برخی از زنان میگویند جملاتی مثل «ماسکات را کنار بزن ببینم میخواهم بعدا تو را خانه ببرم»، «ماسکات را کنار بزن تا زبانام را در حلقات فرو کنم» و «کاش میشد لبهای قشنگت هم ببینم تا بفهمم به چشمهایت میاند یا نه» را از سوی مردان مشتری شنیدند. بیست و پنج درصد کارکنان نیز گفتند که بنا بر مشاهدهی آنها وقوع موارد آزار و اذیت جنسی در محیط کار بالا رفته است.
بسیاری از پیشخدمتها گفتند که متاسفانه شرایط بهقدری برای آنها نامناسب است که احساس میکنند مجبورند این اظهارنظرات آزار جنسی را تحمل کنند، چرا که حداقل حقوق آنها از قبل هم کمتر شده و عمدهی درآمد آنها از همین انعام معدود مشتریان است و زندگیشان بیشتر از گذشته هم لنگ این انعام شده است. زنان پیشخدمت میگویند وقتی دربرابر این آزار جنسی مردان مشتری مقاومت میکنند، رفتار و جملات این مردان خشن و بیادبانهتر هم شده و دست آخر نیز یا انعامی نمیگذارند یا حداقل انعام ممکن را روی میز میگذارند و میروند. بعضی از این مردان نیز وقتی با تذکر زن پیشخدمت مواجه میشوند که ماسکاش را از روی صورت برندارد، شروع به فحاشی کرده و زنان را با الفاظی مثل «جنده» خطاب قرار میدهند. یک زن جوان پیشخدمت گفت که وقتی از گروهی مرد دور میز خواست که ماسکهایشان را بزنند، مردان دست به آلت شده و رو به او داد زدند:«بیا این را بخور!»
زندگی پیشخدمتها در آمریکا و بهویژه زنان شاغل در این حرفه در دوران کرونا بسیار بدتر از سابق شده است. حالا نه تنها عمدهی درآمد آنها وابسته به انعام شده، بلکه تن دادن به خواستههای این مردان و بهویژه کنار زدن ماسک از صورت، آنها را بیشتر از همین وضعیت هم آسیبپذیر و در معرض خطر ابتلا به ویروس کوید-۱۹ قرار داده است. وضعیتی که نبود یک حداقل حقوق انسانی و مکفی و وابستگی به دست به جیبی مشتری، رقم زده است.
@FarnazSeifi
شهردار پاریس بابت استخدام «شمار زیادی مدیر زن» جریمه شد
همین هفته پیش در شهر پاریس، جلوهای از تفکر جنسیتزده رخ داد که غریب بود و دستکم در یک دموکراسی با ادعای حق برابر زنان و مردان، انتظار این رفتار نمیرفت. ماجرا از این قرار است که آن ایدالگو، شهردار پاریس که اولین زنی هم هست که شهردار پایتخت فرانسه شد، مسئولان ۱۱ سمت از مجموع ۱۶ پست مدیریتی ردهبالای شهرداری را در این چند سال از بین زنان انتخاب کرد. حالا شهرداری پاریس به مدیریت خانم ایدالگو هفتهی گذشته ۱۱۰ هزار دلار جریمه شد که «زنان زیادی را به سمتهای کلیدی انتخاب کرده است»!
در سال ۲۰۱۲ قانونی در فرانسه برای از بین بردن نابرابری و تبعیض جنسیتی فراوان در مشاغل مدیریتی تصویب شد. بنا به این قانون مراکز دولتی موظف شدند که نمیتوانند بیش از ۶۰ درصد مشاغل مدیریتی را به یک جنسیت بدهند. این ۶۰ درصد در سال ۲۰۱۹ از قانون حذف شد و تصریح شد که دیگر تعداد مدیران بیشتر از یک جنسیت، جریمه مالی نخواهد داشت. اما حالا شهرداری پاریس جریمهی کلانی دریافت کرده که چرا زن مدیر زیاد دارد و چرا در سال ۲۰۱۸ زنان مدیر زیادی استخدام کرد!
ایدالگو میگوید با این جریمه انگار عملا میخواهند به او بگویند «شما هم زیادی فمینیستیها!» درحالی که سالیان سال و همین حالا کسی بابت اینکه تعداد مدیران مرد انقدر زیاد است و شغلهای کلیدی سهم مردان، نه کسی را جریمه کرد، نه برای اغلب مردم اصلا چرا و سوالی پیش میاد. ایدالگو که عضو حزب سوسیالیست فرانسه است و پارسال بار دیگر به سمت شهرداری پاریس انتخاب شد، تلاش جدی کرده که نابرابری در شمار مدیران و نیروهای استخدامی در شهر را را کاهش بدهد. ایدالگو به درستی میگوید که این جریمه نشان میدهد چطور این قانون، خودش را نقض میکند. اگر قرار است نابرابری تاریخی و عمیق جنسیتی در محیطهای کاری و در شمار مدیران کاهش پیدا کند، چارهای جز استخدام زنان بیشتر و دورههای کوتاه تبعیض مثبت جنسیتی نیست.
فرانسه نیز مثل بسیاری دیگر از کشورهای غربی با تبعیض و نابرابری چشمگیر شمار زنان در سمتهای شغلی رده بالا مواجه است. در سال ۲۰۱۸ نتیجهی یک بررسی نشان داد که در سراسر فرانسه تنها ۳۱ درصد مشاغل رده بالای دولتی را زنان در دست دارند و در پاریس نیز با تمام «زیادی فمینیست بودن ایدالگو» که به او میچسبانند، تازه ۴۷ درصد مشاغل رده بالای شهرداری در دست زنان است. ایدالگو گفته که این جریمه را شخصا پرداخت خواهد کرد.
دولت امانوئل مکرون هم از ابتدا مدعی بود که تبعیض جنسیتی و نابرابری در دسترسی به مشاغل رده بالا برای زنان را از بین خواهد برد و زنان، اولویت دولت او خواهند بود. با اینحال فعالان برابری جنسیتی در فرانسه میگویند دولت مکرون گامهای موثری برای این کار برنداشته و مسالهی دردناک خشونت خانگی علیه زنان یک معضل جدی در فرانسه است که دولت مکرون اقدامات کارآمدی برای مقابله با این وضعیت انجام نداده است.
@FarnazSeifi
همین هفته پیش در شهر پاریس، جلوهای از تفکر جنسیتزده رخ داد که غریب بود و دستکم در یک دموکراسی با ادعای حق برابر زنان و مردان، انتظار این رفتار نمیرفت. ماجرا از این قرار است که آن ایدالگو، شهردار پاریس که اولین زنی هم هست که شهردار پایتخت فرانسه شد، مسئولان ۱۱ سمت از مجموع ۱۶ پست مدیریتی ردهبالای شهرداری را در این چند سال از بین زنان انتخاب کرد. حالا شهرداری پاریس به مدیریت خانم ایدالگو هفتهی گذشته ۱۱۰ هزار دلار جریمه شد که «زنان زیادی را به سمتهای کلیدی انتخاب کرده است»!
در سال ۲۰۱۲ قانونی در فرانسه برای از بین بردن نابرابری و تبعیض جنسیتی فراوان در مشاغل مدیریتی تصویب شد. بنا به این قانون مراکز دولتی موظف شدند که نمیتوانند بیش از ۶۰ درصد مشاغل مدیریتی را به یک جنسیت بدهند. این ۶۰ درصد در سال ۲۰۱۹ از قانون حذف شد و تصریح شد که دیگر تعداد مدیران بیشتر از یک جنسیت، جریمه مالی نخواهد داشت. اما حالا شهرداری پاریس جریمهی کلانی دریافت کرده که چرا زن مدیر زیاد دارد و چرا در سال ۲۰۱۸ زنان مدیر زیادی استخدام کرد!
ایدالگو میگوید با این جریمه انگار عملا میخواهند به او بگویند «شما هم زیادی فمینیستیها!» درحالی که سالیان سال و همین حالا کسی بابت اینکه تعداد مدیران مرد انقدر زیاد است و شغلهای کلیدی سهم مردان، نه کسی را جریمه کرد، نه برای اغلب مردم اصلا چرا و سوالی پیش میاد. ایدالگو که عضو حزب سوسیالیست فرانسه است و پارسال بار دیگر به سمت شهرداری پاریس انتخاب شد، تلاش جدی کرده که نابرابری در شمار مدیران و نیروهای استخدامی در شهر را را کاهش بدهد. ایدالگو به درستی میگوید که این جریمه نشان میدهد چطور این قانون، خودش را نقض میکند. اگر قرار است نابرابری تاریخی و عمیق جنسیتی در محیطهای کاری و در شمار مدیران کاهش پیدا کند، چارهای جز استخدام زنان بیشتر و دورههای کوتاه تبعیض مثبت جنسیتی نیست.
فرانسه نیز مثل بسیاری دیگر از کشورهای غربی با تبعیض و نابرابری چشمگیر شمار زنان در سمتهای شغلی رده بالا مواجه است. در سال ۲۰۱۸ نتیجهی یک بررسی نشان داد که در سراسر فرانسه تنها ۳۱ درصد مشاغل رده بالای دولتی را زنان در دست دارند و در پاریس نیز با تمام «زیادی فمینیست بودن ایدالگو» که به او میچسبانند، تازه ۴۷ درصد مشاغل رده بالای شهرداری در دست زنان است. ایدالگو گفته که این جریمه را شخصا پرداخت خواهد کرد.
دولت امانوئل مکرون هم از ابتدا مدعی بود که تبعیض جنسیتی و نابرابری در دسترسی به مشاغل رده بالا برای زنان را از بین خواهد برد و زنان، اولویت دولت او خواهند بود. با اینحال فعالان برابری جنسیتی در فرانسه میگویند دولت مکرون گامهای موثری برای این کار برنداشته و مسالهی دردناک خشونت خانگی علیه زنان یک معضل جدی در فرانسه است که دولت مکرون اقدامات کارآمدی برای مقابله با این وضعیت انجام نداده است.
@FarnazSeifi
در ایالت کرالا در هند، کمتر از هر ایالت دیگری در این کشور پهناور، مرگومیر ناشی از کرونا رقم خورد و این استان موفقتر از هر نقطهی دیگری در هند، بحران کرونا را مدیریت کرده است. همهی این موفقیت مدیون یک زن است که در راس امور است و تیم کاری موفقی که گرد هم آورد: شایلاجا تیچر، زن ۶۴ سالهای که وزیر بهداشت ایالت کرالا است. بیشتر اعضای تیم او را نیز زنان تشکیل میدهند.
ایالت کرالا ۳۵ میلیون نفر جمعیت دارد و یکی از فقیرترین ایالات کشور هند است و جمعیت افراد پیر در این ایالت نیز به نسبت دیگر ایالتها بالاست. خانم تیچر از ابتدای شروع همهگیری در هند میدانست که مسئولان نمیتواند مرزهای ایالت را ببندند. کرالا برای نیازهای روزمرهی غذایی محتاج واردات از ایالات دیگر است و ۱۷ درصد جمعیت ایالت نیز در ایالتهای اطراف کار میکنند. بنابراین بستن مرزها ممکن نبود و باید دنبال چارهی دیگری میرفت.
استراتژی که تیچر اتخاذ کرد، به تاخیر انداختن دورهی اوج همهگیری تا جای ممکن بود تا ایالت آمادهی دوران اوج ابتلا شود. او و تیماش این هدف را تعیین کردند که نرخ مرگومیر را زیر ۲ درصد نگاه داشته و نرخ توانایی گسترش بیماری (R Rate) را زیر ۱ درصد نگاه دارد. خیلی زود معلوم شد که هدف دوم، ناممکن است و در کرالا هم مثل تقریبا همهجای دیگر جهان، ویروس کرونا به وضعیت گسترش محلی رسید که در این مرحله دیگر مهار بیماری به سادگی ممکن نیست. با اینحال کرالا با اینکه ایالتی بود که در ماه ژانویه اولین کیس ابتلا به کوید-۱۹ در سراسر هند را شناسایی کرد و انتظار میرفت با شدیدترین وضعیت همهگیری مواجه شود، با مدیریت درست تیچر دیرتر از هر ایالت دیگر هند به دورهی اوج همهگیری رسید. این مدت زمانی به تیچر و همکاران او اجازه داد که نظام درمانی ایالت را برای مقابله و مهار بهتر در دورهی اوج، آماده کنند. ونتیلاتورهای بیشتر برای بیمارستانها فراهم کنند، کادر درمانی را آموزش دهند و داوطلب برای کمک در بیمارستانها تربیت کنند.
با مدیریت تیچر، هزاران نیروی داوطلب به کار گرفته شدند و آموزش دیدند: از نیروهای رهیاب ویروس تا افرادی که برای تست گرفتن از افراد و بهویژه مسنها به خانهها روند. وزارت بهداشت کرالا ۱۳۰۰ آشپزخانهی محلی راه انداخت تا در دوران کرونا به افراد مستمند غذا دهد تا برای لقمهای نان مجبور به بیرون آمدن و کار روزمرد نباشند. نیروهای داوطلب که بیشتر آنها زناند، در حال حاضر هر روز به خانههای ۸ میلیون نفر مستمند و افراد پیری که بیشتر در معرض خطر ابتلا به ویروس هستند، بستههای غذا تحویل میدهند. این اقدامات در کنار بستهی کمک مالی به اقشار آسیبپذیر ایالت، جواب داد و نه تنها نرخ مرگومیر در کرالا از هر ایالت دیگر هند کمتر شد، بلکه کرالا یکی از معدود نقاط جهان است که نرخ مرگ و میر در دورهی اوج همهگیری، پایینتر هم آمد. در تمام این ماهها هیچوقت بیشتر از یک چهارم ونتیلاتورهای بیمارستانهای ایالت استفاده نشد و در ماه جاری از هر ۱۰ تختخواب آیسییو در ایالت، تنها ۱ تخت اشغال است. کرالا مطلقا «امکانات فراوان» ندارد. اما نشان داد اگر مدیریت درست و به موقع باشد و تخصیص منابع به درستی صورت گیرد، میشود با همین امکانات محدود هم بحران را بهتر مدیریت کرد.
حالا مجلهی «ووگ» هند، تیچر را به عنوان «رهبر سال» انتخاب کرده است. تیچر میگوید او این افتخار را با تک تک اعضای تیماش سهیم است که اکثر آنها زناند. تیچر هم یکی دیگر از زنان رهبر است که در این سال سخت نشان دادند اکثرا در مدیریت بحران کرونا بهمراتب از همتایان مرد خود قابلتر، تواناتر و بهتر عمل کردند.
@FarnazSeifi
ایالت کرالا ۳۵ میلیون نفر جمعیت دارد و یکی از فقیرترین ایالات کشور هند است و جمعیت افراد پیر در این ایالت نیز به نسبت دیگر ایالتها بالاست. خانم تیچر از ابتدای شروع همهگیری در هند میدانست که مسئولان نمیتواند مرزهای ایالت را ببندند. کرالا برای نیازهای روزمرهی غذایی محتاج واردات از ایالات دیگر است و ۱۷ درصد جمعیت ایالت نیز در ایالتهای اطراف کار میکنند. بنابراین بستن مرزها ممکن نبود و باید دنبال چارهی دیگری میرفت.
استراتژی که تیچر اتخاذ کرد، به تاخیر انداختن دورهی اوج همهگیری تا جای ممکن بود تا ایالت آمادهی دوران اوج ابتلا شود. او و تیماش این هدف را تعیین کردند که نرخ مرگومیر را زیر ۲ درصد نگاه داشته و نرخ توانایی گسترش بیماری (R Rate) را زیر ۱ درصد نگاه دارد. خیلی زود معلوم شد که هدف دوم، ناممکن است و در کرالا هم مثل تقریبا همهجای دیگر جهان، ویروس کرونا به وضعیت گسترش محلی رسید که در این مرحله دیگر مهار بیماری به سادگی ممکن نیست. با اینحال کرالا با اینکه ایالتی بود که در ماه ژانویه اولین کیس ابتلا به کوید-۱۹ در سراسر هند را شناسایی کرد و انتظار میرفت با شدیدترین وضعیت همهگیری مواجه شود، با مدیریت درست تیچر دیرتر از هر ایالت دیگر هند به دورهی اوج همهگیری رسید. این مدت زمانی به تیچر و همکاران او اجازه داد که نظام درمانی ایالت را برای مقابله و مهار بهتر در دورهی اوج، آماده کنند. ونتیلاتورهای بیشتر برای بیمارستانها فراهم کنند، کادر درمانی را آموزش دهند و داوطلب برای کمک در بیمارستانها تربیت کنند.
با مدیریت تیچر، هزاران نیروی داوطلب به کار گرفته شدند و آموزش دیدند: از نیروهای رهیاب ویروس تا افرادی که برای تست گرفتن از افراد و بهویژه مسنها به خانهها روند. وزارت بهداشت کرالا ۱۳۰۰ آشپزخانهی محلی راه انداخت تا در دوران کرونا به افراد مستمند غذا دهد تا برای لقمهای نان مجبور به بیرون آمدن و کار روزمرد نباشند. نیروهای داوطلب که بیشتر آنها زناند، در حال حاضر هر روز به خانههای ۸ میلیون نفر مستمند و افراد پیری که بیشتر در معرض خطر ابتلا به ویروس هستند، بستههای غذا تحویل میدهند. این اقدامات در کنار بستهی کمک مالی به اقشار آسیبپذیر ایالت، جواب داد و نه تنها نرخ مرگومیر در کرالا از هر ایالت دیگر هند کمتر شد، بلکه کرالا یکی از معدود نقاط جهان است که نرخ مرگ و میر در دورهی اوج همهگیری، پایینتر هم آمد. در تمام این ماهها هیچوقت بیشتر از یک چهارم ونتیلاتورهای بیمارستانهای ایالت استفاده نشد و در ماه جاری از هر ۱۰ تختخواب آیسییو در ایالت، تنها ۱ تخت اشغال است. کرالا مطلقا «امکانات فراوان» ندارد. اما نشان داد اگر مدیریت درست و به موقع باشد و تخصیص منابع به درستی صورت گیرد، میشود با همین امکانات محدود هم بحران را بهتر مدیریت کرد.
حالا مجلهی «ووگ» هند، تیچر را به عنوان «رهبر سال» انتخاب کرده است. تیچر میگوید او این افتخار را با تک تک اعضای تیماش سهیم است که اکثر آنها زناند. تیچر هم یکی دیگر از زنان رهبر است که در این سال سخت نشان دادند اکثرا در مدیریت بحران کرونا بهمراتب از همتایان مرد خود قابلتر، تواناتر و بهتر عمل کردند.
@FarnazSeifi
روزنامهی نیویورکتایمز در انتهای این سال میلادی پروندهای را منتشر کرده و سوالی کلیدی از متخصصان پرسیده که آیا زندگی دوباره واقعا «نرمال» میشود؟ اصلا درست و بجاست که برگردیم به همان رویهی قبل یا نه؟
یکی از یادداشتهای این پرونده را کیم بروکس نوشته که به تازگی کتاب خاطراتش دربارهی تجربهی مادری در آمریکا منتشر شده و تعریف و تمجید منتقدان را برانگیخته است. بروکس به درستی مینویسد که فمینیسم در سال ۲۰۲۰ نتوانست از زنان محافظتی کند. وقتی پاندمی به راحتی توانست پیشرفتهای سه دههی گذشته برای برابری جنسیتی را به باد فنا دهد، باید از خودمان بپرسیم که اصلا این دستاوردها چقدر واقعی (و ماندگار) بودند؟ تمام آمار دربارهی وضعیت زنان (از بیکار شدن و خانهنشینی گرفته، تا خشونت خانگی، تا چندبرابر شدن مسئولیت زنان در خانه) هولناک شد. تازه رسیدیم به آن معضل اصلی: معضل اصلی این است که اصلا کلی از این «پیشرفتها» واقعی نبود، حباب بود و از اساس بر مبنایی غلط: بر مبنای موفقیت و پیشرفت شخصی، بر مبنای قرائتی از فمینیسم که به دنبال «خانم مدیر شدن» و درآمدهای ۶رقمی است. فمینیسمی که زنان باید عین اسب بدوند و «اسوه» باشند: همزمان در شغل موفق باشند، همسر نمونه، مادر نمونه که یکی دو بچه را بزرگ میکند، در مدرسهی بچهها فعال است، سر و وضع آراسته دارد و ... برای همهی اینها فقط باید به خودشان اتکا کنند. انگار که برای هیچکدام اینها نظام حمایتی واقعی نباید وجود داشته باشد و همه فقط منوط به جانفشانی و سختکوشی زن است! پاندمی نشان داد این حباب چقدر شکننده است و تا اوضاع قمردرعقرب میشود چه ساده این عرش خیالی را از زنان پس گرفته و آنها را دستتنها می فرستند کنج خانه تا بچهداری کنند و بسابند!
بروکس به واقعیتی اشاره میکند که همه از دولتها گرفته تا فمینیستها مدتهاست میدانند اما زیر فرش پنهان میشد: در دوران کرونا، آمار مرگ نوزادان و از دست دادن بچه در۳ماه آخر بارداری در آمریکا از همیشه کمتر شد. چرا؟ چون زنان برای اولینبار توانستند واقعا دورهی بارداری را در خانه بمانند، سرکار نباشند و گرفتار زایمان زودرس نشوند. ولی این اتفاق مهم را کسی به روی مبارکش نمیآورد، چرا؟ چون اگر این واقعیت را بپذیریم، بعدش باید این یکی واقعیت را هم بپذیریم که مسابقهی دویدن زنان برای «موفقیت» چه آسیبزا است و تهی. بعد باید دولت تن بدهد که برای تمام زنانی که میخواهند مادر شوند، این شرایط را فراهم کند که مرخصی زایمان طولانی داشته باشند و بتوانند آخر بارداری و چندین ماه اول تولد بچه را در خانه باشند، بدون نگرانی از دست دادن شغل و درآمد.
خیر! ما نباید به آن فمینیسم میناستریم پوچ و تهی با محوریت «موفقیت و پیشرفت» و توهم عجیب پابرجایی به اسم کارایی «خانوادهی هستهای» برگردیم که همهی بار بر دوش زنان و درنهایت تا حدی تکمرد خانه است و بس. درسی اگر هست یاد گرفتن هرچه بیشتر از از زنان اقلیت نژادی و مهاجر در آمریکا است که سالهاست باهمستانهای گروهی خود را راه انداختهاند و نظام حمایتی خودشان را برای اینکه بچهها را در کنار هم بزرگ کنند، هوای هم را داشته باشند و کمک حال هم باشند. این نکتهای است که فمینیستهای اینترسکشنال مدتهاست میگویند اما در طبل و بوق جریان غالب فمینیسم سفیدپوستی، به منادیگری کسانی چون شریل سندبرگ، شنیده نمیشد. فمینیسمی معیوب با دروغ «سوپر مام» که موهایش را «پرفکت» براشینگ کرده، یک گرم چربی اضافه ندارد و با پاشنهی ۱۰سانتی همهی روز کار میکند و جلسه میرود و بچهداری میکند.
زنان را درگیر رقابتهای پوچ مردانهی خود برای «بالا رفتن از نردبان موفقیت» نکنید. زنی که میخواهد مادر شود و در خانه بماند، به اندازهی زنی که بچه نمیخواهد و برایش شغل و حضور اجتماعی اولویت دارد، هردو به یک اندازه مهماند و نیاز به نظام حمایتی کارآمد دارند که در راستای خواستهشان له نشوند و تنها نباشند. زنان باید واقعا پشت هم بایستند، باهمستانهای واقعی و معنادار و حامی خود را داشته باشند و دست از مشارکت در این نظام طبقاتی تباه که مردسالاری تعریف و تحمیل کرده بردارند. درس همین است: بیرون از این سیستم و چارچوب از پیش تعریفشده بیاندیش و عمل کن و گول این «موفقیتهای» سطحی و چهارتا زن آن بالا را نخور. حتی اگر هزاران زن هم در این سیستم مدیر شوند، در واقعیت چیزی تغییر نمیکند و رهایی جمعی زنان رخ نمیدهد. و آخرش همهی این «دستاوردها» به یک ویروس بند است تا برباد برود.
@FarnazSeifi
یکی از یادداشتهای این پرونده را کیم بروکس نوشته که به تازگی کتاب خاطراتش دربارهی تجربهی مادری در آمریکا منتشر شده و تعریف و تمجید منتقدان را برانگیخته است. بروکس به درستی مینویسد که فمینیسم در سال ۲۰۲۰ نتوانست از زنان محافظتی کند. وقتی پاندمی به راحتی توانست پیشرفتهای سه دههی گذشته برای برابری جنسیتی را به باد فنا دهد، باید از خودمان بپرسیم که اصلا این دستاوردها چقدر واقعی (و ماندگار) بودند؟ تمام آمار دربارهی وضعیت زنان (از بیکار شدن و خانهنشینی گرفته، تا خشونت خانگی، تا چندبرابر شدن مسئولیت زنان در خانه) هولناک شد. تازه رسیدیم به آن معضل اصلی: معضل اصلی این است که اصلا کلی از این «پیشرفتها» واقعی نبود، حباب بود و از اساس بر مبنایی غلط: بر مبنای موفقیت و پیشرفت شخصی، بر مبنای قرائتی از فمینیسم که به دنبال «خانم مدیر شدن» و درآمدهای ۶رقمی است. فمینیسمی که زنان باید عین اسب بدوند و «اسوه» باشند: همزمان در شغل موفق باشند، همسر نمونه، مادر نمونه که یکی دو بچه را بزرگ میکند، در مدرسهی بچهها فعال است، سر و وضع آراسته دارد و ... برای همهی اینها فقط باید به خودشان اتکا کنند. انگار که برای هیچکدام اینها نظام حمایتی واقعی نباید وجود داشته باشد و همه فقط منوط به جانفشانی و سختکوشی زن است! پاندمی نشان داد این حباب چقدر شکننده است و تا اوضاع قمردرعقرب میشود چه ساده این عرش خیالی را از زنان پس گرفته و آنها را دستتنها می فرستند کنج خانه تا بچهداری کنند و بسابند!
بروکس به واقعیتی اشاره میکند که همه از دولتها گرفته تا فمینیستها مدتهاست میدانند اما زیر فرش پنهان میشد: در دوران کرونا، آمار مرگ نوزادان و از دست دادن بچه در۳ماه آخر بارداری در آمریکا از همیشه کمتر شد. چرا؟ چون زنان برای اولینبار توانستند واقعا دورهی بارداری را در خانه بمانند، سرکار نباشند و گرفتار زایمان زودرس نشوند. ولی این اتفاق مهم را کسی به روی مبارکش نمیآورد، چرا؟ چون اگر این واقعیت را بپذیریم، بعدش باید این یکی واقعیت را هم بپذیریم که مسابقهی دویدن زنان برای «موفقیت» چه آسیبزا است و تهی. بعد باید دولت تن بدهد که برای تمام زنانی که میخواهند مادر شوند، این شرایط را فراهم کند که مرخصی زایمان طولانی داشته باشند و بتوانند آخر بارداری و چندین ماه اول تولد بچه را در خانه باشند، بدون نگرانی از دست دادن شغل و درآمد.
خیر! ما نباید به آن فمینیسم میناستریم پوچ و تهی با محوریت «موفقیت و پیشرفت» و توهم عجیب پابرجایی به اسم کارایی «خانوادهی هستهای» برگردیم که همهی بار بر دوش زنان و درنهایت تا حدی تکمرد خانه است و بس. درسی اگر هست یاد گرفتن هرچه بیشتر از از زنان اقلیت نژادی و مهاجر در آمریکا است که سالهاست باهمستانهای گروهی خود را راه انداختهاند و نظام حمایتی خودشان را برای اینکه بچهها را در کنار هم بزرگ کنند، هوای هم را داشته باشند و کمک حال هم باشند. این نکتهای است که فمینیستهای اینترسکشنال مدتهاست میگویند اما در طبل و بوق جریان غالب فمینیسم سفیدپوستی، به منادیگری کسانی چون شریل سندبرگ، شنیده نمیشد. فمینیسمی معیوب با دروغ «سوپر مام» که موهایش را «پرفکت» براشینگ کرده، یک گرم چربی اضافه ندارد و با پاشنهی ۱۰سانتی همهی روز کار میکند و جلسه میرود و بچهداری میکند.
زنان را درگیر رقابتهای پوچ مردانهی خود برای «بالا رفتن از نردبان موفقیت» نکنید. زنی که میخواهد مادر شود و در خانه بماند، به اندازهی زنی که بچه نمیخواهد و برایش شغل و حضور اجتماعی اولویت دارد، هردو به یک اندازه مهماند و نیاز به نظام حمایتی کارآمد دارند که در راستای خواستهشان له نشوند و تنها نباشند. زنان باید واقعا پشت هم بایستند، باهمستانهای واقعی و معنادار و حامی خود را داشته باشند و دست از مشارکت در این نظام طبقاتی تباه که مردسالاری تعریف و تحمیل کرده بردارند. درس همین است: بیرون از این سیستم و چارچوب از پیش تعریفشده بیاندیش و عمل کن و گول این «موفقیتهای» سطحی و چهارتا زن آن بالا را نخور. حتی اگر هزاران زن هم در این سیستم مدیر شوند، در واقعیت چیزی تغییر نمیکند و رهایی جمعی زنان رخ نمیدهد. و آخرش همهی این «دستاوردها» به یک ویروس بند است تا برباد برود.
@FarnazSeifi
Nytimes
Opinion | Feminism Has Failed Women (Published 2020)
If the pandemic undid three decades of progress on gender equality, one has to wonder: How real was that progress in the first place?
برای مقابله با آزار جنسی، پسران را آموزش دهید
این مطلب را دربارهی لزوم آموزش جنسی به کودک و نوجوان و بهویژه پسران نوشتم. هلند از مهدکودک آموزش مفاهیمی مثل رضایت را شروع میکند و یکی از بهترین آمار در پیشگیری از آزارجنسی را دارد. دربارهی برنامهی H هم نوشتم که موفقترین برنامهی جامع آموزش جنسی پسران در دنیاست. برنامهی H تاکنون در ۳۲ کشور با فرهنگ و مذاهب مختلف اجرا شده و همیشه نتایج خوبی داشته است.
https://www.aasoo.org/fa/articles/3170
@FarnazSeifi
این مطلب را دربارهی لزوم آموزش جنسی به کودک و نوجوان و بهویژه پسران نوشتم. هلند از مهدکودک آموزش مفاهیمی مثل رضایت را شروع میکند و یکی از بهترین آمار در پیشگیری از آزارجنسی را دارد. دربارهی برنامهی H هم نوشتم که موفقترین برنامهی جامع آموزش جنسی پسران در دنیاست. برنامهی H تاکنون در ۳۲ کشور با فرهنگ و مذاهب مختلف اجرا شده و همیشه نتایج خوبی داشته است.
https://www.aasoo.org/fa/articles/3170
@FarnazSeifi
Telegraph
برای مقابله با آزار جنسی، پسران را آموزش دهید
در سال ۱۹۹۵ کنفرانس جهانی زنان، که بزرگترین گردهمایی دولتها و سازمانهای غیردولتی در حوزهی زنان بود، در پکن برگزار شد. در این کنفرانس بحث آزار و اذیت جنسی و تجاوز به عنوان یکی از محورهای چارچوب اقدامی بود که دولتها متعهد به پیشبرد آن شدند. کنفرانس پکن…