خانم دکتر آی فن، رئیس بخش اوژانس بیمارستان «ووهان»، در اقدامی جسورانه در گفتوگویی با نشریهی Renwu در چین اعلام کرد که در ماه دسامبر سال گذشته، وقتی به بالادستیها گفت که ویروسی شبیه سارس آمده و دارد قربانی میگیرد، توبیخ رسمی شد. دولت چین در اواخر ژانویهی ۲۰۲۰ بود که تازه اعلام کرد ویروس تازهای از خانوادهی کرونا در چین مشاهده شده است.
دکتر آی فن در شرایطی این مصاحبه را انجام داد که هر آن ممکن است به دلیل این افشاگری بازداشت و به حبس محکوم شود یا کار خود را برای همیشه از دست بدهد. دکتر فن هم یکی از همکاران دکتر لی ونلیانگ است. (پزشک جوانی که از اولین افشاگران ویروس کرونا در شرایطی بود که دولت چین همهچیز را از بیخ انکار میکرد. ونلیانگ خود به ویروس کرونا مبتلا شد و جان خود را از دست داد.)
آی فن در این گفتوگو که تنها ساعتی بعد از انتشار از وبسایت نشریه حذف شد گفت که در ۳۰ دسامبر، بعد از اینکه چندین روز بود حیران بودند که چرا بیمارانی با نشانههای بیماری آنفولانزا بهرغم تجویز دارو بهتر نشده و حالشون هر روز بدتر میشود، جواب آزمایش یکی از بیماران را دریافت کردند. فن میگوید در گزارش آزمایشگاه آمده بود که ویروسی از جنس «کرونا سارس» مشاهده کردند و به محض اینکه این واژه را دید «بر پیشانیام عرق سردی نشست.» فن میگوید دور «کرونا سارس» دایرهای کشید و نتیجهی آزمایش را به یکی از همکلاسیهای پیشین خود فرستاد که در بیمارستان دیگری در ووهان کار میکند. تا شب، نتیجهی این تحقیق بین گروههای پزشکان ووهان دست به دست شد و به دست دکتر لی ونلیانگ هم رسید.
آی فن در این مصاحبه گفت که همان شب روسای بیمارستان با او تماس گرفته و هشدار دادند که این خبر را نباید علنی کرده و به گوش افکار عمومی برساند. دو روز بعد کمیتهی انضباطی بیمارستان او را احضار کرد و به اتهام «شایعهپراکنی» و «ضربه زدن به امنیت عمومی» به شکل رسمی توبیخ کرد. خانم فن گفت پرسنل بیمارستان از به اشتراک گذاشتن و ردوبدل تصویر، نتیجهی آزمایش و هر خبری دربارهی این ویروس منع شدند.
فن به این نشریهی چینی گفت:«هر روز شمار بیشتری از افراد را میدیدیم که با همین نشانهها به بیمارستان مراجعه میکنند. من به تمام کارکنان بخش اورژانس دستور دادم ماسک بزنند و لباسهای محافظ بپوشند. آدمهایی به بیمارستان مراجعه میکردند که هیچ ارتباطی با بازار ماهیفروشان نداشتند که حدس زده میشود بیماری از آنجا شروع شد. پس معلوم بود که ویروس در سطح شهر کاملا گسترده شده است.»
خانم فن میگوید وقتی بالاخره مقامات دولت چین در ۲۱ ژانویه حاضر شدند اعلام کنند که ویروس تازهای از خانوادهی کرونا مشاهده شده، فقط در بخش اورژانس بیمارستان آنها روزی دستکم ۱۵۲۳ مورد بیمار میآمد که ۳ برابر رقم یک روز عادی کار آنهاست.
فن در این گفتوگو روایتهای دردناکی از مرگهای نابهنگام در اورژانس بیمارستان را بازگو کرده است: از مردی که ناباورانه و میخکوب به دکتری زل زد که گواهی فوت پسر سالم ۳۲ او را تحویلاش داد تا مردی که قبل انتقال مادرزن خود به آسایشگاه ایستاد تا از دکتر فن تشکر کند. مادرزن مرد به محض رسیدن آنها به آسایشگاه از دنیا رفت.
دکتر فن گفت:«اگر میدانستم دقیقا چه دارد میگذرد و این دقیقا چه ویروسی است، صدایم را رسا بلند میکردم و با هرکس و هر جا که لازم بود حرف میزدم.» وقتی از او پرسیدند آیا افشاگر اصلی خبر کرونا او بود، دکتر فن پاسخ داد:«من افشاگر خبر ویروس نبودم، من منبع
خبر ویروس بودم.»
منبع: گاردین
@FarnazSeifi
دکتر آی فن در شرایطی این مصاحبه را انجام داد که هر آن ممکن است به دلیل این افشاگری بازداشت و به حبس محکوم شود یا کار خود را برای همیشه از دست بدهد. دکتر فن هم یکی از همکاران دکتر لی ونلیانگ است. (پزشک جوانی که از اولین افشاگران ویروس کرونا در شرایطی بود که دولت چین همهچیز را از بیخ انکار میکرد. ونلیانگ خود به ویروس کرونا مبتلا شد و جان خود را از دست داد.)
آی فن در این گفتوگو که تنها ساعتی بعد از انتشار از وبسایت نشریه حذف شد گفت که در ۳۰ دسامبر، بعد از اینکه چندین روز بود حیران بودند که چرا بیمارانی با نشانههای بیماری آنفولانزا بهرغم تجویز دارو بهتر نشده و حالشون هر روز بدتر میشود، جواب آزمایش یکی از بیماران را دریافت کردند. فن میگوید در گزارش آزمایشگاه آمده بود که ویروسی از جنس «کرونا سارس» مشاهده کردند و به محض اینکه این واژه را دید «بر پیشانیام عرق سردی نشست.» فن میگوید دور «کرونا سارس» دایرهای کشید و نتیجهی آزمایش را به یکی از همکلاسیهای پیشین خود فرستاد که در بیمارستان دیگری در ووهان کار میکند. تا شب، نتیجهی این تحقیق بین گروههای پزشکان ووهان دست به دست شد و به دست دکتر لی ونلیانگ هم رسید.
آی فن در این مصاحبه گفت که همان شب روسای بیمارستان با او تماس گرفته و هشدار دادند که این خبر را نباید علنی کرده و به گوش افکار عمومی برساند. دو روز بعد کمیتهی انضباطی بیمارستان او را احضار کرد و به اتهام «شایعهپراکنی» و «ضربه زدن به امنیت عمومی» به شکل رسمی توبیخ کرد. خانم فن گفت پرسنل بیمارستان از به اشتراک گذاشتن و ردوبدل تصویر، نتیجهی آزمایش و هر خبری دربارهی این ویروس منع شدند.
فن به این نشریهی چینی گفت:«هر روز شمار بیشتری از افراد را میدیدیم که با همین نشانهها به بیمارستان مراجعه میکنند. من به تمام کارکنان بخش اورژانس دستور دادم ماسک بزنند و لباسهای محافظ بپوشند. آدمهایی به بیمارستان مراجعه میکردند که هیچ ارتباطی با بازار ماهیفروشان نداشتند که حدس زده میشود بیماری از آنجا شروع شد. پس معلوم بود که ویروس در سطح شهر کاملا گسترده شده است.»
خانم فن میگوید وقتی بالاخره مقامات دولت چین در ۲۱ ژانویه حاضر شدند اعلام کنند که ویروس تازهای از خانوادهی کرونا مشاهده شده، فقط در بخش اورژانس بیمارستان آنها روزی دستکم ۱۵۲۳ مورد بیمار میآمد که ۳ برابر رقم یک روز عادی کار آنهاست.
فن در این گفتوگو روایتهای دردناکی از مرگهای نابهنگام در اورژانس بیمارستان را بازگو کرده است: از مردی که ناباورانه و میخکوب به دکتری زل زد که گواهی فوت پسر سالم ۳۲ او را تحویلاش داد تا مردی که قبل انتقال مادرزن خود به آسایشگاه ایستاد تا از دکتر فن تشکر کند. مادرزن مرد به محض رسیدن آنها به آسایشگاه از دنیا رفت.
دکتر فن گفت:«اگر میدانستم دقیقا چه دارد میگذرد و این دقیقا چه ویروسی است، صدایم را رسا بلند میکردم و با هرکس و هر جا که لازم بود حرف میزدم.» وقتی از او پرسیدند آیا افشاگر اصلی خبر کرونا او بود، دکتر فن پاسخ داد:«من افشاگر خبر ویروس نبودم، من منبع
خبر ویروس بودم.»
منبع: گاردین
@FarnazSeifi
قبل از این روزگار کرونایی، اپیدمی ویروس ابولا را در بازهی زمانی سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۶ داشتیم. ایبولا هرچند که مدام تیتر خبرهای اصلی بود، اما هیچوقت اینچنین «تنها خبر مهم روز» نشد. دلیلاش ساده است: ابولا به همهی کشورهای جهان سرایت نکرد، مرکز اصلیاش کشورهای آفریقایی و بهویژه غرب آفریقا بود و در چندین کشور مشخص به بحران جدی و روزمره تبدیل شد. زنان، نقشی کلیدی در تلاشها علیه گسترش ابولا، آموزش شهروندان و آگاهیرسانی، رسیدگی و درمان مبتلایان، تدفین درگذشتهها و هر تلاش در این ۳ سال پر هراس داشتند.
در کنگو، «ماما ماوتاتو» هفتهای ۲ بار صبح زود از خانهی روستایی خود راه میافتاد، هربار ۲ ساعت در راه بود تا به مقر استودیو محقر و کوچک رادیو محلی برود و برنامهی پرمخاطب خود را ضبط کند. از بیش از یک دههی قبل، ماما ماوتاتو، برنامه رادیویی به اسم «زنان و توسعه» را ضبط میکرد. وقتی که اپیدمی ابولا گریبانگیر کنگو شد، زنان شنونده به برنامهی او زنگ میزدند و دهها سوال دربارهی ابولا داشتند. سوالهایی که ماما ماوتاتو جواب دقیق و درستی برای آن نداشت. ماما ماوتاتو تصمیمی گرفت که برای یک رادیو کوچک محلی در کنگو، تصمیمی جاهطلبانه بود. وقتی از قصد خود به همکاران رسانهای خود گفت، بعضیها ابرو بالا انداختند و عدهای علنی به او خندیدند. اما اگر زن بودن در کنگو به او یک چیز یاد داده بود، همین بود که از تلاش دست برندارد. او به سراغ «سازمان بهداشت جهانی» رفت، با شجاعت از آنها درخواست کرد با ایستگاه رادیویی کوچک او همکاری رسمی شروع کنند و کارشناسان آنها در برنامهی او حاضر شده و به سوالها و نگرانیهای مخاطبان پاسخ بدهند. «سازمان بهداشت جهانی» مشتاق از پیشنهاد او استقبال کرد و ماما ماوتاتو هر هفته نیم ساعت از برنامهی خود را به گپ و گفت با کارشناسان سازمان بهداشت جهانی و مطرح کردن سوالهای مخاطبان از کارشناسان اختصاص داد. خیلی زود ایستگاه رادیویی کوچک او، به یکی از اصلیترین منابع اخبار واقعی، درست و علمی دربارهی ابولا در کنگو تبدیل شد و هزاران شنونده به برنامهی او اضافه شدند.
زنان در شهرها و محلههای مختلف کنگو، یک سیستم حمایتی محلی درست کردند. در کنگو هم مثل باقی کشورهای جهان، این زناناند که بار اصلی ادارهی امور خانه و مراقبت از فرزندان، نگهداری از سالمندان و عضو بیمار خانواده را به دوش میکشند. اگر زنی بیمار میشد، فوری بچههای خود را به یکی دیگر از زنان محله میسپرد و به خانهی او منتقل میکرد تا آن زن از کودکان مراقبت کند. زن دیگری از محل مسئول میشد که برای زن بیمار، غذا بیاورد و پشت در بگذارد.
خیلی زود «سازمان بهداشت جهانی» متوجه شد زنان به پزشکان و کارشناسانی که این سازمان به کنگو میفرستاد، اعتماد ندارند. «ماما ماوتاتو» جواب چرایی این سوال را میدانست: تقریبا همهی این پزشکان و کارشناسان مرد هستند، به فرانسه صحبت میکنند که برای اهالی کنگو، زبان استعمار است و خاطرههای تلخ پیشینیان آنها که منادیان علم با آنها بسان «موش آزمایشگاهی» برخورد میکردند.
سازمان بهداشت جهانی بعد از این که متوجه این نکته شد، ژولین انوکو، مردمشناس و متخصص «بهداشت عمومی» را مامور کرد و به کنگو فرستاد. خانم انوکو اهل کامرون است، سیاهپوست است و زنان بنی به این زن که مثل خودشان سیاه بود و موهای خود ریز بافته و بالای سر جمع کرده بود، خیلی راحتتر اعتماد کردند. آنوکو به محض رسیدن به کنگو به سراغ یک سازمان محلی رفت که چتری است از ۴۵ نهاد کوچک و مردمنهاد زنان کنگو که با مشارکت یکدیگر هر یک در حوزهای برای بهتر شدن وضعیت زنان تلاش میکنند. آنوکو از این سازمان خواست به او کمک کند تا بتوانند زنان محلی بانفوذ، شناختهشده و معتمد را برای آموزش و آگاهیرسانی درباره ابولا تربیت کنند. آنها با مشارکت یکدیگر توانستند ۱۳۲ زن رهبر محلی را طی دو هفته درس فشرده، آموزش دهند و به روستاهای خود بفرستند.
ادامه مطلب در لینک زیر:
https://telegra.ph/ابولا-03-16
@FarnazSeifi
در کنگو، «ماما ماوتاتو» هفتهای ۲ بار صبح زود از خانهی روستایی خود راه میافتاد، هربار ۲ ساعت در راه بود تا به مقر استودیو محقر و کوچک رادیو محلی برود و برنامهی پرمخاطب خود را ضبط کند. از بیش از یک دههی قبل، ماما ماوتاتو، برنامه رادیویی به اسم «زنان و توسعه» را ضبط میکرد. وقتی که اپیدمی ابولا گریبانگیر کنگو شد، زنان شنونده به برنامهی او زنگ میزدند و دهها سوال دربارهی ابولا داشتند. سوالهایی که ماما ماوتاتو جواب دقیق و درستی برای آن نداشت. ماما ماوتاتو تصمیمی گرفت که برای یک رادیو کوچک محلی در کنگو، تصمیمی جاهطلبانه بود. وقتی از قصد خود به همکاران رسانهای خود گفت، بعضیها ابرو بالا انداختند و عدهای علنی به او خندیدند. اما اگر زن بودن در کنگو به او یک چیز یاد داده بود، همین بود که از تلاش دست برندارد. او به سراغ «سازمان بهداشت جهانی» رفت، با شجاعت از آنها درخواست کرد با ایستگاه رادیویی کوچک او همکاری رسمی شروع کنند و کارشناسان آنها در برنامهی او حاضر شده و به سوالها و نگرانیهای مخاطبان پاسخ بدهند. «سازمان بهداشت جهانی» مشتاق از پیشنهاد او استقبال کرد و ماما ماوتاتو هر هفته نیم ساعت از برنامهی خود را به گپ و گفت با کارشناسان سازمان بهداشت جهانی و مطرح کردن سوالهای مخاطبان از کارشناسان اختصاص داد. خیلی زود ایستگاه رادیویی کوچک او، به یکی از اصلیترین منابع اخبار واقعی، درست و علمی دربارهی ابولا در کنگو تبدیل شد و هزاران شنونده به برنامهی او اضافه شدند.
زنان در شهرها و محلههای مختلف کنگو، یک سیستم حمایتی محلی درست کردند. در کنگو هم مثل باقی کشورهای جهان، این زناناند که بار اصلی ادارهی امور خانه و مراقبت از فرزندان، نگهداری از سالمندان و عضو بیمار خانواده را به دوش میکشند. اگر زنی بیمار میشد، فوری بچههای خود را به یکی دیگر از زنان محله میسپرد و به خانهی او منتقل میکرد تا آن زن از کودکان مراقبت کند. زن دیگری از محل مسئول میشد که برای زن بیمار، غذا بیاورد و پشت در بگذارد.
خیلی زود «سازمان بهداشت جهانی» متوجه شد زنان به پزشکان و کارشناسانی که این سازمان به کنگو میفرستاد، اعتماد ندارند. «ماما ماوتاتو» جواب چرایی این سوال را میدانست: تقریبا همهی این پزشکان و کارشناسان مرد هستند، به فرانسه صحبت میکنند که برای اهالی کنگو، زبان استعمار است و خاطرههای تلخ پیشینیان آنها که منادیان علم با آنها بسان «موش آزمایشگاهی» برخورد میکردند.
سازمان بهداشت جهانی بعد از این که متوجه این نکته شد، ژولین انوکو، مردمشناس و متخصص «بهداشت عمومی» را مامور کرد و به کنگو فرستاد. خانم انوکو اهل کامرون است، سیاهپوست است و زنان بنی به این زن که مثل خودشان سیاه بود و موهای خود ریز بافته و بالای سر جمع کرده بود، خیلی راحتتر اعتماد کردند. آنوکو به محض رسیدن به کنگو به سراغ یک سازمان محلی رفت که چتری است از ۴۵ نهاد کوچک و مردمنهاد زنان کنگو که با مشارکت یکدیگر هر یک در حوزهای برای بهتر شدن وضعیت زنان تلاش میکنند. آنوکو از این سازمان خواست به او کمک کند تا بتوانند زنان محلی بانفوذ، شناختهشده و معتمد را برای آموزش و آگاهیرسانی درباره ابولا تربیت کنند. آنها با مشارکت یکدیگر توانستند ۱۳۲ زن رهبر محلی را طی دو هفته درس فشرده، آموزش دهند و به روستاهای خود بفرستند.
ادامه مطلب در لینک زیر:
https://telegra.ph/ابولا-03-16
@FarnazSeifi
Telegraph
همیاری زنان برای مبارزه با ابولا
قبل از این روزگار کرونایی، اپیدمی ویروس ابولا را در بازهی زمانی سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۶ داشتیم. ابولا هرچند که مدام تیتر خبرهای اصلی بود، اما هیچوقت اینچنین «تنها خبر مهم روز» نشد. دلیلاش ساده است: ابولا به همهی کشورهای جهان سرایت نکرد، مرکز اصلیاش کشورهای…
کرونا هم رویهی تبعیضآمیز دارد
اگر بیماریهای همهگیر جهانی یک درس تلخ باقی گذاشته باشند همین است که این بیماریها هم دست از تبعیض جنسیتی برنمیدارند و زن و مرد یکسان هزینهی این همهگیری جهانی را نخواهند پرداخت. تحقیقات دانشگاهی بعد از بیماریهای همهگیر قدیم و جدید (از آنفلونزای اسپانیایی گرفته تا سارس و ابولا) نشان داد که از همان روزهایی که شیوع رخ میدهد، تبعیض مضاعف علیه زنان شروع میشود و بعد از اینکه موج بیماری فروکش کرد، تازه آغاز بیچارگی بیشتر زنان است.
وقتی ابولا در غرب آفریقا شیوع پیدا کرد، زنان و مردان بسیاری درآمد خود را از دست دادند یا با کاهش دستمزد مواجه شدند. اما مردان خیلی سریعتر از زنان دوباره به همان درآمد سابق بازگشتند، اصلا دوباره به سر کار برگشتند. زنان بسیاری دیگر نتوانستند شغلی پیدا کنند یا مجبور شدند به دستمزد کمتر خو بگیرند. در همان زمان شیوع بیماری، این زنان بودند که اگر بچهها یا پیران خانه ابولا میگرفت، ناچار میشدند شغل خود را رها کنند، در خانه بمانند و از بیمار مراقبت کنند. کلر ونهام، استاد متخصص سیاست جهانی بهداشت در مدرسهی اقتصاد لندن میگوید وقتی ابولا شیوع پیدا کرد، بهدلیل اینکه بیمارستانها و کلینیکها پر بود و خطر جدی بیماری واگیردار وجود داشت، والدین نتوانستند به بسیاری از بچهها واکسن بزنند. در نتیجه بعد از اینکه دوران شیوع به سر رسید، بچهها به بیماریهای متعدد مبتلا شده و باز مادران بودند که باید از بازار کار کناره میگرفتند، در خانه میماندند و از بچهها مراقبت میکردند.
از همین حالا هر خانواده ناچار شده تصمیمهای دشواری بگیرد: مدارس در بسیاری از شهرها و کشورها برای مدت نامعلومی بسته شدند. بچهها در خانهاند و بسیاری از مدارس جهان امکان تدریس آنلاین ندارند و والدین باید فعلا به بچهها در خانه درس بدهند. این وظیفه هم از همینحالا اغلب بر دوش مادران افتاده است. کاری که وقتگیر و انرژیبر است و فوری بحث بعدی را به میان میآورد: یکی از ما باید فعلا از کار کردن دست برداریم و مراقب بچهها و آموزش آنها باشیم. همه میدانیم اغلب این «یکی از ما» مادر بچهها است. هنوز در سراسر جهان زنان به طور متوسط، درآمد کمتری از مردان دارند و احتمال اینکه در مشاغل پارهوقت اشتغال داشته باشند، بیشتر از مردان است. گزینهی «منطقی» در تقریبا تمام خانوار این است که آن کس درآمد کمتری دارد، از کار کنارهگیری کند و مراقب امور خانه باشد.
«کوید -۱۹» بیماری است که تمام مراحل پیشگیری، ابتلا و درمان آن با چندین برابر کار نظافت و بهداشت و نظارت بر عفونتزدایی همراه است. از همین حالا حجم کار خانگی زنان چند برابر شده است، این در حالی است که در شرایط عادی هم تقریبا تمام زنان جهان با مسالهای به اسم «شیفت دوم کار» مواجهاند و وقتی از کار روزانه بازمیگردند، تازه کار خانه شروع میشود.
تردیدی نیست که این بیماری همهگیر جهان را با رکود اقتصادی جدی روبرو خواهد کرد که اثراتاش از همین حالا شروع شده است. تمام رکودهای اقتصادی پیشین نشان داد که زنان، سطح تبعیض و نابرابری و از دست دادن بیشتری را به نسبت مردان تجربه خواهند کرد و اولین گروهی که مشمول تعدیل نیرو میشوند، زناناند.
در کشورهای درحال توسعه و فقیر، تعطیلی موقتی مدارس به این معنا است که بعضی از دختربچهها برای همیشه از حق تحصیل محروم شدند. خانواده بعد از این بحران، از قبل هم فقیرتر است و دیگر «قبح» احتمالی مدرسه نفرستادن دختربچهها هم فرو ریخته است و به سادگی بعد از بحران، دختران بسیاری دیگر رنگ مدرسه را نخواهند دید. این اتفاقی بود که در بحران ابولا در غرب آفریقا رخ داد. همزمان میزان بارداری میان دختران نوجوان بالا رفت و بسیاری از دختران نوجوان مجبور به ازدواج اجباری در سنین بسیار پایین شدند.
مسالهی دیگر هم اینجاست که طبق آمار «سازمان بهداشت جهانی» نزدیک به ۷۰درصد کادر درمانی در سراسر جهان را زنان تشکیل میدهند. در استان هوبئی چین که «کوید-۱۹» از آنجا شروع شد، ۹۰درصد کادر درمان را زنان تشکیل دادند. «کوید-۱۹» تا اینجا نشان داده که اعضای کادر درمانی بیش از دیگران با خطر ابتلا به ویروس مواجهاند و به وقت ابتلا، اغلب سطح شدیدتری از بیماری را تجربه میکنند و با احتمال بیشتر مرگ مواجهاند. (متخصصان هنوز دقیق نمیدانند دلیل این امر چیست.) بنابراین در این تقلا برای مهار ویروس کرونا، زنان در سطح درمانی نیز بیشتر به این بیماری مبتلا شده و جان خود را از دست خواهند داد.
@FarnazSeifi
اگر بیماریهای همهگیر جهانی یک درس تلخ باقی گذاشته باشند همین است که این بیماریها هم دست از تبعیض جنسیتی برنمیدارند و زن و مرد یکسان هزینهی این همهگیری جهانی را نخواهند پرداخت. تحقیقات دانشگاهی بعد از بیماریهای همهگیر قدیم و جدید (از آنفلونزای اسپانیایی گرفته تا سارس و ابولا) نشان داد که از همان روزهایی که شیوع رخ میدهد، تبعیض مضاعف علیه زنان شروع میشود و بعد از اینکه موج بیماری فروکش کرد، تازه آغاز بیچارگی بیشتر زنان است.
وقتی ابولا در غرب آفریقا شیوع پیدا کرد، زنان و مردان بسیاری درآمد خود را از دست دادند یا با کاهش دستمزد مواجه شدند. اما مردان خیلی سریعتر از زنان دوباره به همان درآمد سابق بازگشتند، اصلا دوباره به سر کار برگشتند. زنان بسیاری دیگر نتوانستند شغلی پیدا کنند یا مجبور شدند به دستمزد کمتر خو بگیرند. در همان زمان شیوع بیماری، این زنان بودند که اگر بچهها یا پیران خانه ابولا میگرفت، ناچار میشدند شغل خود را رها کنند، در خانه بمانند و از بیمار مراقبت کنند. کلر ونهام، استاد متخصص سیاست جهانی بهداشت در مدرسهی اقتصاد لندن میگوید وقتی ابولا شیوع پیدا کرد، بهدلیل اینکه بیمارستانها و کلینیکها پر بود و خطر جدی بیماری واگیردار وجود داشت، والدین نتوانستند به بسیاری از بچهها واکسن بزنند. در نتیجه بعد از اینکه دوران شیوع به سر رسید، بچهها به بیماریهای متعدد مبتلا شده و باز مادران بودند که باید از بازار کار کناره میگرفتند، در خانه میماندند و از بچهها مراقبت میکردند.
از همین حالا هر خانواده ناچار شده تصمیمهای دشواری بگیرد: مدارس در بسیاری از شهرها و کشورها برای مدت نامعلومی بسته شدند. بچهها در خانهاند و بسیاری از مدارس جهان امکان تدریس آنلاین ندارند و والدین باید فعلا به بچهها در خانه درس بدهند. این وظیفه هم از همینحالا اغلب بر دوش مادران افتاده است. کاری که وقتگیر و انرژیبر است و فوری بحث بعدی را به میان میآورد: یکی از ما باید فعلا از کار کردن دست برداریم و مراقب بچهها و آموزش آنها باشیم. همه میدانیم اغلب این «یکی از ما» مادر بچهها است. هنوز در سراسر جهان زنان به طور متوسط، درآمد کمتری از مردان دارند و احتمال اینکه در مشاغل پارهوقت اشتغال داشته باشند، بیشتر از مردان است. گزینهی «منطقی» در تقریبا تمام خانوار این است که آن کس درآمد کمتری دارد، از کار کنارهگیری کند و مراقب امور خانه باشد.
«کوید -۱۹» بیماری است که تمام مراحل پیشگیری، ابتلا و درمان آن با چندین برابر کار نظافت و بهداشت و نظارت بر عفونتزدایی همراه است. از همین حالا حجم کار خانگی زنان چند برابر شده است، این در حالی است که در شرایط عادی هم تقریبا تمام زنان جهان با مسالهای به اسم «شیفت دوم کار» مواجهاند و وقتی از کار روزانه بازمیگردند، تازه کار خانه شروع میشود.
تردیدی نیست که این بیماری همهگیر جهان را با رکود اقتصادی جدی روبرو خواهد کرد که اثراتاش از همین حالا شروع شده است. تمام رکودهای اقتصادی پیشین نشان داد که زنان، سطح تبعیض و نابرابری و از دست دادن بیشتری را به نسبت مردان تجربه خواهند کرد و اولین گروهی که مشمول تعدیل نیرو میشوند، زناناند.
در کشورهای درحال توسعه و فقیر، تعطیلی موقتی مدارس به این معنا است که بعضی از دختربچهها برای همیشه از حق تحصیل محروم شدند. خانواده بعد از این بحران، از قبل هم فقیرتر است و دیگر «قبح» احتمالی مدرسه نفرستادن دختربچهها هم فرو ریخته است و به سادگی بعد از بحران، دختران بسیاری دیگر رنگ مدرسه را نخواهند دید. این اتفاقی بود که در بحران ابولا در غرب آفریقا رخ داد. همزمان میزان بارداری میان دختران نوجوان بالا رفت و بسیاری از دختران نوجوان مجبور به ازدواج اجباری در سنین بسیار پایین شدند.
مسالهی دیگر هم اینجاست که طبق آمار «سازمان بهداشت جهانی» نزدیک به ۷۰درصد کادر درمانی در سراسر جهان را زنان تشکیل میدهند. در استان هوبئی چین که «کوید-۱۹» از آنجا شروع شد، ۹۰درصد کادر درمان را زنان تشکیل دادند. «کوید-۱۹» تا اینجا نشان داده که اعضای کادر درمانی بیش از دیگران با خطر ابتلا به ویروس مواجهاند و به وقت ابتلا، اغلب سطح شدیدتری از بیماری را تجربه میکنند و با احتمال بیشتر مرگ مواجهاند. (متخصصان هنوز دقیق نمیدانند دلیل این امر چیست.) بنابراین در این تقلا برای مهار ویروس کرونا، زنان در سطح درمانی نیز بیشتر به این بیماری مبتلا شده و جان خود را از دست خواهند داد.
@FarnazSeifi
مادران سفیدپوش میدان «مایو» آرژانتین بیش از ۴۰ سال است که هرگز سکوت نکردند. در هر وضعیت و شرایط و بهرغم تمام دشواریها مطالبهی دادخواهی را از هر تریبون و روزنه، فریاد کردند. مادران سفیدپوش آرژانتین حالا هم که نزدیک به ۲۰ درصد مردم جهان مجبور به خانهنشینی اجباری شدند، قصد سکوت ندارند.
مادران سفیدپوش میدان مایو قبل از اینکه رئیسجمهور آرژانتین اعلام قرنطینه کند، مراسم راهپیمایی بزرگ سالانهی خود را که در روز ۲۳ ماه مارس برگزار میشود، به دلیل شیوع ویروس کرونا، کنسل کردند. اما بازماندگان دهها هزار تن که در زمان دیکتاتوری نظامی آرژانتین سربهنیست شدند و سرنوشت آنها معلوم نشد، قصد ندارند در زمانهی کرونا دادخواهی و ۲۳ مارس را به سکوت برگزار کنند. بعضی از این زنان ویدئو تهیه و در شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشتند و از کاربران خواستند که روز ۲۳ مارس آنها را با نوشتهها، هشتگ و توئیتهای خود همراهی کنند.
از آن مهمتر از تنها فضای عمومی و عیان موجود یعنی بالکنها و درهای خانههای خود استفاده کردند. مادران و خواهران و همسران ناپدیدشدگان، این روزها از بالکنهای خانههای خود پارچه یا روسری سفیدشان را مزین به شعاری در لزوم دادخواهی و به یاد عزیزان ناپدیدشدهی خود نصب کردند یا به درب ورودی منزل، تکه پارچه سفیدی را با نام و عکس عزیز ناپدیدشدهی خود و سن او در آخرین روزهای قبل از ناپدید شدن نصب کردند.
یکی از زنان فعال در دادخواهی مادران آرژانتین به «الجزیره» گفت:«در این روزگار وحشتناک، تنها عدهای از ما این امکان و مزیت را داریم که بتوانیم خودمان را قرنطینه کنیم. بقیه در فقر و وحشت به سر میبرند. امسال، ضرورت آرمانهای آن ۳۰ هزار عزیز ناپدیدشده بیش از پیش به چشم میخورد. آنها که خواهان برابری دستمزد، حق بهداشت و درمان رایگان، عدالت در تقسیم سرمایه، برابری، کار برای همه و تحصیل رایگان بودند. امروز اتفاقا عیانتر از هر وقت میفهمیم چرا آنها را از صحنهی روزگار حذف کردند.»
این زنان از شهروندان آرژانتین درخواست کردند که در این شرایط ویژه، آنها هم از بالکن و درهای خانههای خود تکه پارچهی سفیدی به یاد ناپدیدشدگان نصب کنند و امسال با این شیوه همراه مطالبهگری آنها باشند. شمار چشمگیری از شهروندان آرژانتین به این درخواست مادران مبارز و مقاوم کشورشان پاسخ مثبت دادند و پارچهها و دستمالهای سفید از بالکن و در و پنجرهی خانههای زیادی آویزان شده است.
مادران عزادار و حقطلب میدان مایو میگویند با اینکه امسال خیابانها در روز ۲۳ مارس خالی بود، اما امسال شاید بیشتر از هر زمان دیگری، احساس کردند که مردم با آنها و عزیز ناپدیدشدهی آنها اعلام همبستگی میکنند. بالکنها در بحران جهانی کرونا، عرصهی شور و زندگی و مقاومت شدهاند. از مردم ووهان که در بالکنها با نوای بلند سال نو چینی را به یکدیگر تبریک گفته و فریاد میزدند که «ووهان! مقاومت کن. تو میتوانی جان به در ببری»، تا مردم ایتالیا که در بالکنها ساز مینوازند، اپرا میخوانند و دست در دست هم میرقصند. و حالا مردم آرژانتین که بالکنها را به عرصهی تظاهرات، همبستگی و دادخواهی تبدیل کردند و ظلم و جنایت را از یاد نمیبرند.
@FarnazSeifi
مادران سفیدپوش میدان مایو قبل از اینکه رئیسجمهور آرژانتین اعلام قرنطینه کند، مراسم راهپیمایی بزرگ سالانهی خود را که در روز ۲۳ ماه مارس برگزار میشود، به دلیل شیوع ویروس کرونا، کنسل کردند. اما بازماندگان دهها هزار تن که در زمان دیکتاتوری نظامی آرژانتین سربهنیست شدند و سرنوشت آنها معلوم نشد، قصد ندارند در زمانهی کرونا دادخواهی و ۲۳ مارس را به سکوت برگزار کنند. بعضی از این زنان ویدئو تهیه و در شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشتند و از کاربران خواستند که روز ۲۳ مارس آنها را با نوشتهها، هشتگ و توئیتهای خود همراهی کنند.
از آن مهمتر از تنها فضای عمومی و عیان موجود یعنی بالکنها و درهای خانههای خود استفاده کردند. مادران و خواهران و همسران ناپدیدشدگان، این روزها از بالکنهای خانههای خود پارچه یا روسری سفیدشان را مزین به شعاری در لزوم دادخواهی و به یاد عزیزان ناپدیدشدهی خود نصب کردند یا به درب ورودی منزل، تکه پارچه سفیدی را با نام و عکس عزیز ناپدیدشدهی خود و سن او در آخرین روزهای قبل از ناپدید شدن نصب کردند.
یکی از زنان فعال در دادخواهی مادران آرژانتین به «الجزیره» گفت:«در این روزگار وحشتناک، تنها عدهای از ما این امکان و مزیت را داریم که بتوانیم خودمان را قرنطینه کنیم. بقیه در فقر و وحشت به سر میبرند. امسال، ضرورت آرمانهای آن ۳۰ هزار عزیز ناپدیدشده بیش از پیش به چشم میخورد. آنها که خواهان برابری دستمزد، حق بهداشت و درمان رایگان، عدالت در تقسیم سرمایه، برابری، کار برای همه و تحصیل رایگان بودند. امروز اتفاقا عیانتر از هر وقت میفهمیم چرا آنها را از صحنهی روزگار حذف کردند.»
این زنان از شهروندان آرژانتین درخواست کردند که در این شرایط ویژه، آنها هم از بالکن و درهای خانههای خود تکه پارچهی سفیدی به یاد ناپدیدشدگان نصب کنند و امسال با این شیوه همراه مطالبهگری آنها باشند. شمار چشمگیری از شهروندان آرژانتین به این درخواست مادران مبارز و مقاوم کشورشان پاسخ مثبت دادند و پارچهها و دستمالهای سفید از بالکن و در و پنجرهی خانههای زیادی آویزان شده است.
مادران عزادار و حقطلب میدان مایو میگویند با اینکه امسال خیابانها در روز ۲۳ مارس خالی بود، اما امسال شاید بیشتر از هر زمان دیگری، احساس کردند که مردم با آنها و عزیز ناپدیدشدهی آنها اعلام همبستگی میکنند. بالکنها در بحران جهانی کرونا، عرصهی شور و زندگی و مقاومت شدهاند. از مردم ووهان که در بالکنها با نوای بلند سال نو چینی را به یکدیگر تبریک گفته و فریاد میزدند که «ووهان! مقاومت کن. تو میتوانی جان به در ببری»، تا مردم ایتالیا که در بالکنها ساز مینوازند، اپرا میخوانند و دست در دست هم میرقصند. و حالا مردم آرژانتین که بالکنها را به عرصهی تظاهرات، همبستگی و دادخواهی تبدیل کردند و ظلم و جنایت را از یاد نمیبرند.
@FarnazSeifi
بنا به گزارشها نزدیک به ۹۰ درصد از کادر درمانی در استان هوبئی چین را که ویروس «کوید-۱۹» از آنجا شروع شد، زنان تشکیل میدهند. زنانی که روزهای متوالی در شیفت های طولانی ایستادند و و گاه حتا ۲۱ روز پشت سر هم سر شیفت بودند تا به هزاران بیمار مبتلا به ویروس کرونا رسیدگی کنند. اما در همین دوران که زنان کادر درمانی اینطور تلاش میکردند، مقامات دولتی از کنترل بدن زن، استفاده از بدن زن برای دستگاه تبلیغات خود و نادیده گرفتن نیازهای طبیعی و بدیهی بدن زنان کادر درمان دمی دست نکشیدند.
بعضی از پرستاران زن در استان هوبئی با این شرط که هویت آنها فاش نشود، به برخی رسانهها گفتند که مقامات ادارهی بهداشت استان - که همگی مردان «رفیق فرمانده» هستند- دهها بسته قرصهای ضد بارداری را به بیمارستانها آورده و میان زنان کادر درمان پخش کردند و آنها را تشویق کرده یا تحت فشار گذاشتند تا قرصها را مصرف کنند و عادت ماهانه نشوند. لباسهای محافظتی که پزشکان و پرستاران باید برای مراقبت از بیماران مبتلا به کرونا به تن کنند، لباسهایی است که درآوردن آن آسان نیست و وقتگیر است. مقامات بهداشتی میخواهند زنهای کادر درمان را وادار کنند تا از خونریزی ماهانه خود جلوگیری کنند تا مجبور نشوند به دستشویی رفته و نوار بهداشتی و تامپون را تعویض کنند. از سوی دیگر زنان کادر درمان افشا کردند که در فهرست «لوازم ضروری» که مقامات دولتی برای کادر درمان به بیمارستانها و کلینیکها میفرستند، نه تامپون است و نه نوار بهداشتی!
خبری که وقتی افشا شد، موجی از واکنشهای انتقادی کاربران چینی و بهویژه زنان را به دنبال داشت. آنها مقامات چین را متهم کردند که در حالی که زنان کادر درمان، در حال جانفشانیاند و گاه تا روزهای متوالی حتا دقیقهای بیمارستان را ترک نمیکنند، مقامات در همینحال هم دنبال کنترل بدن زناناند و مجبور کردن آنها به چیزی که تصمیم شخصیشان برای بدن خود نیست.
در همین دوران ویدئوی تبلیغاتی از دولت چین منتشر شد که برخلاف انتظار آنها، نه تنها موجی از همدلی و احساسات را موجب نشد، که با خشم و اعتراض بسیاری از شهروندان چینی مواجه شد. در این ویدئو، زنان کادر درمان تصویر شدند که ردیف نشستند تا یک آرایشگر موهای آنها را از ته بزند. امری که قرار بود مصداقی باشد از «بهداشت شخصی بیشتر» کادر درمان در بیمارستانهایی که آلوده به ویروس کرونا است. بعضی از زنان در ویدئو گریه میکردند. بعد هم زنان این ویدئو، مشتهای گرهکرده را بالا برده و بر دولت چین درود میفرستند!
شهروندان خشمگین چینی از دولت انتقاد کردند که با زنان کادر درمان مثل عروسک خیمهشببازی رفتار میکنند، برای موی سر آنها هم تصمیم میگیرد و انگار که فشار و استرس آنها کم باشد، با بریدن گیسوان آنها و سلب حق «اختیار بر بدن»، درد و فشار دیگری را به زنان تحمیل میکند. کاربران با خشم نوشتند «از بدن زنان به عنوان ابزار پروپاگاندای خود استفاده نکنید.»
فنگ کچنگ، استاد ارتباطات و روزنامهنگاری در دانشگاه چینی هنگکونگ به «فایننشال تایمز» گفت که بحران کرونا، واکنش بسیار گستردهای علیه دستگاه پروپاگاندای دولتی چین را میان چینیها برانگیخته است، واکنشی که پیش از این هیچوقت تا این حد شدید و گسترده نبود.
لیسپان، فمینیست و کنشگر مدنی در چین نیز میگوید بهویژه زنان چینی جدیتر و گستردهتر از هر زمان دیگری علیه تولیدات پروپاگاندای دولت چین که همیشه در آن نگاهی ابزاری به زن دارند و زن را به عنوان موجود مطیع و «فداکار» تصویر میکنند، به خشم آمدند و واکنش نشان میدهند.
در بخش دیگری از این تولیدات تبلیغات دولتی، تلویزیون رسمی چین زن پرستاری را در ووهان نشان داد که بهرغم اینکه پا به ماه است، هنوز سرکار میآید. اینبار هم موجی از واکنشهای خشمگین کاربران چین سرازیر شد که چرا باید زنی که ۹ ماهه باردار است به سر کار برود و کدام منطق و قانون و عقل و انسانیت چنین فاجعهای را توجیه میکند؟
مقامات چین که یکی از شدیدترین سانسور بر محتوای اینترنت را دارند، از آغاز شیوع ویروس کرونا بنا به دلایلی که چراییاش کامل معلوم نیست تصمیم گرفتند کمی از خفقان کم کرده و کمی بیشتر به کاربران اجازهی پرسشگری و انتقاد بدهند. همین روزنهی اندک انبوهی از واکنشهای خشمگین و ناراضی و پرسشهای اساسی را موجب شده است، واکنشهایی که سویههای مثبتی هم دارد. از جمله اینکه بحث «حق زن بر بدن خود» در میان جامعهی اغلب سنتی چین نیز جدیتر شده است و دیگر نمیتوان هر دوغ و دوشاب تبلیغاتی با بدن زن را راحت به خلقالله فروخت!
@FarnazSeifi
بعضی از پرستاران زن در استان هوبئی با این شرط که هویت آنها فاش نشود، به برخی رسانهها گفتند که مقامات ادارهی بهداشت استان - که همگی مردان «رفیق فرمانده» هستند- دهها بسته قرصهای ضد بارداری را به بیمارستانها آورده و میان زنان کادر درمان پخش کردند و آنها را تشویق کرده یا تحت فشار گذاشتند تا قرصها را مصرف کنند و عادت ماهانه نشوند. لباسهای محافظتی که پزشکان و پرستاران باید برای مراقبت از بیماران مبتلا به کرونا به تن کنند، لباسهایی است که درآوردن آن آسان نیست و وقتگیر است. مقامات بهداشتی میخواهند زنهای کادر درمان را وادار کنند تا از خونریزی ماهانه خود جلوگیری کنند تا مجبور نشوند به دستشویی رفته و نوار بهداشتی و تامپون را تعویض کنند. از سوی دیگر زنان کادر درمان افشا کردند که در فهرست «لوازم ضروری» که مقامات دولتی برای کادر درمان به بیمارستانها و کلینیکها میفرستند، نه تامپون است و نه نوار بهداشتی!
خبری که وقتی افشا شد، موجی از واکنشهای انتقادی کاربران چینی و بهویژه زنان را به دنبال داشت. آنها مقامات چین را متهم کردند که در حالی که زنان کادر درمان، در حال جانفشانیاند و گاه تا روزهای متوالی حتا دقیقهای بیمارستان را ترک نمیکنند، مقامات در همینحال هم دنبال کنترل بدن زناناند و مجبور کردن آنها به چیزی که تصمیم شخصیشان برای بدن خود نیست.
در همین دوران ویدئوی تبلیغاتی از دولت چین منتشر شد که برخلاف انتظار آنها، نه تنها موجی از همدلی و احساسات را موجب نشد، که با خشم و اعتراض بسیاری از شهروندان چینی مواجه شد. در این ویدئو، زنان کادر درمان تصویر شدند که ردیف نشستند تا یک آرایشگر موهای آنها را از ته بزند. امری که قرار بود مصداقی باشد از «بهداشت شخصی بیشتر» کادر درمان در بیمارستانهایی که آلوده به ویروس کرونا است. بعضی از زنان در ویدئو گریه میکردند. بعد هم زنان این ویدئو، مشتهای گرهکرده را بالا برده و بر دولت چین درود میفرستند!
شهروندان خشمگین چینی از دولت انتقاد کردند که با زنان کادر درمان مثل عروسک خیمهشببازی رفتار میکنند، برای موی سر آنها هم تصمیم میگیرد و انگار که فشار و استرس آنها کم باشد، با بریدن گیسوان آنها و سلب حق «اختیار بر بدن»، درد و فشار دیگری را به زنان تحمیل میکند. کاربران با خشم نوشتند «از بدن زنان به عنوان ابزار پروپاگاندای خود استفاده نکنید.»
فنگ کچنگ، استاد ارتباطات و روزنامهنگاری در دانشگاه چینی هنگکونگ به «فایننشال تایمز» گفت که بحران کرونا، واکنش بسیار گستردهای علیه دستگاه پروپاگاندای دولتی چین را میان چینیها برانگیخته است، واکنشی که پیش از این هیچوقت تا این حد شدید و گسترده نبود.
لیسپان، فمینیست و کنشگر مدنی در چین نیز میگوید بهویژه زنان چینی جدیتر و گستردهتر از هر زمان دیگری علیه تولیدات پروپاگاندای دولت چین که همیشه در آن نگاهی ابزاری به زن دارند و زن را به عنوان موجود مطیع و «فداکار» تصویر میکنند، به خشم آمدند و واکنش نشان میدهند.
در بخش دیگری از این تولیدات تبلیغات دولتی، تلویزیون رسمی چین زن پرستاری را در ووهان نشان داد که بهرغم اینکه پا به ماه است، هنوز سرکار میآید. اینبار هم موجی از واکنشهای خشمگین کاربران چین سرازیر شد که چرا باید زنی که ۹ ماهه باردار است به سر کار برود و کدام منطق و قانون و عقل و انسانیت چنین فاجعهای را توجیه میکند؟
مقامات چین که یکی از شدیدترین سانسور بر محتوای اینترنت را دارند، از آغاز شیوع ویروس کرونا بنا به دلایلی که چراییاش کامل معلوم نیست تصمیم گرفتند کمی از خفقان کم کرده و کمی بیشتر به کاربران اجازهی پرسشگری و انتقاد بدهند. همین روزنهی اندک انبوهی از واکنشهای خشمگین و ناراضی و پرسشهای اساسی را موجب شده است، واکنشهایی که سویههای مثبتی هم دارد. از جمله اینکه بحث «حق زن بر بدن خود» در میان جامعهی اغلب سنتی چین نیز جدیتر شده است و دیگر نمیتوان هر دوغ و دوشاب تبلیغاتی با بدن زن را راحت به خلقالله فروخت!
@FarnazSeifi
فنگ فنگ: "ندای وجدان" در ووهان
تقریبا تمام یادداشتهای وبلاگی او اینطور آغاز میشود:«امروز ۲۲ مارس است، پنجاه و ششمین روز قرنطینه...واقعا انقدر گذشت؟ این همه روز؟» فنگ فنگ، داستاننویس است و در سرزمین خود- چین- نویسندهای است شناختهشده و شهرتاش را حتا بیشتر از آثار ادبی ارزندهاش، مدیون صراحت است و شجاعتاش در اینکه بگوید «پادشاه لخت است.» فنگ فنگ که ساکن ووهان است، از آغاز بحران کرونا در ووهان به نماد ندای وجدان هم تبدیل شد. او وبلاگی را راه انداخت و هر روز از مشاهدات خود از واقعیت جاری در این خانهنشینی اجباری سفت و سخت مینوشت، شنیدههایش از وضعیت بیمارستانها و جانفشانی کادر درمان، پچپچهای پزشکانی که به او اعتماد داشتند و اخبار محرمانه را به شرط اینکه هویتشان افشا نشود به گوش او میرساندند، وضعیت خیابانها و همسایهها، اخبار دروغین دولتی و …
وقتی که دولت چین کارزار«تقدیر مردمی از از دولت و مقامات دولتی» راه انداخت، فنگ فنگ در وبلاگاش به صراحت نوشت«خیر! دولت و حزب کمونیسم است که باید از مردم تقدیر و تشکر کند، نه برعکس. شما مقاماتاید که باید به احترام کادر درمانی، کارکنان فروشگاههای موادغذایی، آتشنشانها، رانندهها، رفتگرها، تک تک مردم ووهان بایستید و با فروتنی تشکر کنید.» او نوشت که این کارزار دولتی بیمعنا، مصداقی از رفتار فئودالی حزب است که به مردم به چشم «رعیت» نگاه میکند و انتظار گردن کج دارد.
فنگ فنگ نوشت این وبلاگ را که برای او «دفترچه خاطرات روزهای وحشت» است، به این دلیل باز میکند که هم خشم، اضطراب، نگرانی و غم این روزهای خود را ثبت کند و هم دریچهای باشد از زندگی این روزهای میلیونها شهروند ووهان. فنگ فنگ از واقعیتهایی مینوشت که در اخبار رسمی چین جایی نداشت: صف جنازههایی که در کیسه زباله پیچیده شدند و روی هم تلنبار شدند تا کامیون برای انتقال اجساد برسد، از پنهانکاری دولت چین که به رغم اینکه پزشکان ووهان هفتهها قبل با نگرانی به آنها خبر دادند که ویروس تازهای از گروه کرونا آمده، نه تنها هیچ کاری نکردند بلکه این پزشکان را مجازات و توبیخ اداری کردند، از صدای ضجهی همسایهها که عزیزشان را در اثر کرونا از دست دادند و تنها در چهاردیواری قرنطینه زاری میکنند، از شیفتهای وحشتناک کاری پرستاران که گاه تا ۲۳ روز پشت سر هم در شیفتهای ۱۲ ساعته کار میکنند و …
فنگ فنگ معمولا وبلاگ خود را راس ساعت ۱۲ شب منتشر میکند. بسیاری از کاربران چینی مینوشتند که سعی میکنند تا ساعت ۱۲ شب بیدار باشند تا فوری پست وبلاگی تازهی فنگ فنگ را بخوانند، چرا که میدانستند مقامات سانسور اینترنت در چین دقایقی بعد انتشار، پستهای فنگ فنگ را سانسور میکند. کاربران فوری از پست وبلاگی تازهی فنگ فنگ اسکرینشات میگرفتند و اسکرینشات را بازنشر میکردند و این موش و گربه بازی انتشار و سانسور همینطور ادامه داشت.
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/فنگ-فنگ-04-01
@FarnazSeifi
تقریبا تمام یادداشتهای وبلاگی او اینطور آغاز میشود:«امروز ۲۲ مارس است، پنجاه و ششمین روز قرنطینه...واقعا انقدر گذشت؟ این همه روز؟» فنگ فنگ، داستاننویس است و در سرزمین خود- چین- نویسندهای است شناختهشده و شهرتاش را حتا بیشتر از آثار ادبی ارزندهاش، مدیون صراحت است و شجاعتاش در اینکه بگوید «پادشاه لخت است.» فنگ فنگ که ساکن ووهان است، از آغاز بحران کرونا در ووهان به نماد ندای وجدان هم تبدیل شد. او وبلاگی را راه انداخت و هر روز از مشاهدات خود از واقعیت جاری در این خانهنشینی اجباری سفت و سخت مینوشت، شنیدههایش از وضعیت بیمارستانها و جانفشانی کادر درمان، پچپچهای پزشکانی که به او اعتماد داشتند و اخبار محرمانه را به شرط اینکه هویتشان افشا نشود به گوش او میرساندند، وضعیت خیابانها و همسایهها، اخبار دروغین دولتی و …
وقتی که دولت چین کارزار«تقدیر مردمی از از دولت و مقامات دولتی» راه انداخت، فنگ فنگ در وبلاگاش به صراحت نوشت«خیر! دولت و حزب کمونیسم است که باید از مردم تقدیر و تشکر کند، نه برعکس. شما مقاماتاید که باید به احترام کادر درمانی، کارکنان فروشگاههای موادغذایی، آتشنشانها، رانندهها، رفتگرها، تک تک مردم ووهان بایستید و با فروتنی تشکر کنید.» او نوشت که این کارزار دولتی بیمعنا، مصداقی از رفتار فئودالی حزب است که به مردم به چشم «رعیت» نگاه میکند و انتظار گردن کج دارد.
فنگ فنگ نوشت این وبلاگ را که برای او «دفترچه خاطرات روزهای وحشت» است، به این دلیل باز میکند که هم خشم، اضطراب، نگرانی و غم این روزهای خود را ثبت کند و هم دریچهای باشد از زندگی این روزهای میلیونها شهروند ووهان. فنگ فنگ از واقعیتهایی مینوشت که در اخبار رسمی چین جایی نداشت: صف جنازههایی که در کیسه زباله پیچیده شدند و روی هم تلنبار شدند تا کامیون برای انتقال اجساد برسد، از پنهانکاری دولت چین که به رغم اینکه پزشکان ووهان هفتهها قبل با نگرانی به آنها خبر دادند که ویروس تازهای از گروه کرونا آمده، نه تنها هیچ کاری نکردند بلکه این پزشکان را مجازات و توبیخ اداری کردند، از صدای ضجهی همسایهها که عزیزشان را در اثر کرونا از دست دادند و تنها در چهاردیواری قرنطینه زاری میکنند، از شیفتهای وحشتناک کاری پرستاران که گاه تا ۲۳ روز پشت سر هم در شیفتهای ۱۲ ساعته کار میکنند و …
فنگ فنگ معمولا وبلاگ خود را راس ساعت ۱۲ شب منتشر میکند. بسیاری از کاربران چینی مینوشتند که سعی میکنند تا ساعت ۱۲ شب بیدار باشند تا فوری پست وبلاگی تازهی فنگ فنگ را بخوانند، چرا که میدانستند مقامات سانسور اینترنت در چین دقایقی بعد انتشار، پستهای فنگ فنگ را سانسور میکند. کاربران فوری از پست وبلاگی تازهی فنگ فنگ اسکرینشات میگرفتند و اسکرینشات را بازنشر میکردند و این موش و گربه بازی انتشار و سانسور همینطور ادامه داشت.
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/فنگ-فنگ-04-01
@FarnazSeifi
Telegraph
فنگ فنگ: "ندای وجدان" در ووهان
تقریبا تمام یادداشتهای وبلاگی او اینطور آغاز میشود:«امروز ۲۲ مارس است، پنجاه و ششمین روز قرنطینه...واقعا انقدر گذشت؟ این همه روز؟» فنگ فنگ، داستاننویس است و در سرزمین خود- چین- نویسندهای است شناختهشده و شهرتاش را حتا بیشتر از آثار ادبی ارزندهاش، …
در میانهی بحران جهانی کرونا، دستکم اتفاق خوشی برای زنان ژاپن رخ داد. بعد از مدتها تلاش و کنشگری زنان مهماندار در ژاپن و فعالان حقوق زنان، بالاخره خطوط هوایی ژاپن عقب کشید و قبول کرد که کفش پاشنهبلند و دامن دیگر یونیفرم اجباری زنان مهماندار نباشد. این موفقیت کوچک، بخشی از خواستههای کارزار #KuToo در ژاپن است. کارزاری که علیه لباسهای تعیینوتکلیفشدهی اجباری برای زنان در محیطهای کاری فعالیت میکند و بهخصوص خواهان لغو این اجبار جنسیتزدهی کفش پاشنهبلند برای زنان در محیط کاری است.
خطوط هوایی ژاپن، اولین شرکت بزرگ در ژاپن است که تن داد تا اجبار دامن (و اغلب تنگ و چسبان) و کفشهای پاشنهبلند برای زنان را لغو کند. این شرکت هواپیمایی اعلام کرد در دفترچهی راهنمای تازه که از ماه دیگر اجباری میشود، زنان مهماندار دیگر میتوانند کفش و لباسی را انتخاب کنند که «برای شخص آنها مناسبتر است» و اعلام کرد که برای زنان مهماندار شلوار هم تولید میکنند و لباسهای محیط کاری را «متنوع» خواهد کرد.
نتیجهی نظرسنجی در ژاپن به تلخی نشان داد که بیش از ۶۰٪ زنان ژاپن در محیط کار تحت فشار قرار گرفتند تا دامن و کفش پاشنهبلند بپوشند و بسیاری از آنها گفتند که این فشار را از سوی زنان همکار هم تجربه کردند. هشتاد درصد زنان ژاپن گفتند که ساعتها راه رفتن و ایستادن با کفش پاشنهبلند باعث شد تا انواع دردهای جسمانی را تجربه کنند.
رسانههای ژاپن پیش از این گزارش دادند که شینزو آبه، نخستوزیر ژاپن، با این اجبار پاشنهبلند و دامن در محیطهای کاری مخالف است. با اینحال وزیر کار و تامین اجتماعی در ژاپن کاملا موافق این اجبار جنسیتزده و مضر است و تاکنون بارها گفته که «لباس مناسب» محیط کاری، پاشنهبلند است و دامن تنگ!
کارزار #KuToo یک سال و نیم پیش به همت یوکی ایشیکاوا، هنرپیشه و نویسندهی پارهوقت ژاپنی آغاز کرد. ایشیکاوا توانست بیش از ۱۵۰ هزار امضای زنان را برای دادخواست خود خطاب به دولت برای حذف این اجبار جمعآوری کند. ایشیکاوا توانست روایتهای تلخ صدها زن از پاهای تاولزده، خونافتاده، واریس و درد پاشنه و ...را در اثر سالها و ساعتها پوشیدن کفش پاشنهبلند در محل کار جمع و ثبت کند. کنشگران این کارزار موفق شدند با کمیتهی کار در پارلمان ژاپن نیز دیدار کنند. هرچند که نتیجهی این دیدار مایوسکننده بود، اکثر نمایندگان عضو این کمیته (که مرد هستند) معتقدند پوشیدن پاشنهبلند در محیط کار «مناسب و در شان زنان» است!
خواستههای این کارزار بعد از اینکه یک زن مجری تلویزیون در ژاپن افشا کرد که او موظف است جلوی دوربین از لنز طبی استفاده کند، از کفش و دامن فراتر رفت و علیه هرگونه اجبار لباس و ظاهر در محیط کاری شد. این مجری تلویزیونی افشا کرد که از نظر مسئولان تلویزیون «زن عینکی» زشت است و ایراد دارد و عینک برای زن «دور از نزاکت» است و باید حتما لنز طبی استفاده کند!
بهرغم اینکه خطوط هوایی ژاپن تن داد تا دست از این اجبار برای زنان بردارد، کماکان به نظر نمیرسد به این زودیها بقیهی شرکتهای بزرگ ژاپن نیز عقبنشینی کنند و اغلب شرکتهای کوچک نیز از قاعدهی شرکتهای بزرگ پیروی میکنند. با اینحال این اولین گام مهم و مثبت در مسیر این خواستهی مهم زنان ژاپن بود.
@FarnazSeifi
خطوط هوایی ژاپن، اولین شرکت بزرگ در ژاپن است که تن داد تا اجبار دامن (و اغلب تنگ و چسبان) و کفشهای پاشنهبلند برای زنان را لغو کند. این شرکت هواپیمایی اعلام کرد در دفترچهی راهنمای تازه که از ماه دیگر اجباری میشود، زنان مهماندار دیگر میتوانند کفش و لباسی را انتخاب کنند که «برای شخص آنها مناسبتر است» و اعلام کرد که برای زنان مهماندار شلوار هم تولید میکنند و لباسهای محیط کاری را «متنوع» خواهد کرد.
نتیجهی نظرسنجی در ژاپن به تلخی نشان داد که بیش از ۶۰٪ زنان ژاپن در محیط کار تحت فشار قرار گرفتند تا دامن و کفش پاشنهبلند بپوشند و بسیاری از آنها گفتند که این فشار را از سوی زنان همکار هم تجربه کردند. هشتاد درصد زنان ژاپن گفتند که ساعتها راه رفتن و ایستادن با کفش پاشنهبلند باعث شد تا انواع دردهای جسمانی را تجربه کنند.
رسانههای ژاپن پیش از این گزارش دادند که شینزو آبه، نخستوزیر ژاپن، با این اجبار پاشنهبلند و دامن در محیطهای کاری مخالف است. با اینحال وزیر کار و تامین اجتماعی در ژاپن کاملا موافق این اجبار جنسیتزده و مضر است و تاکنون بارها گفته که «لباس مناسب» محیط کاری، پاشنهبلند است و دامن تنگ!
کارزار #KuToo یک سال و نیم پیش به همت یوکی ایشیکاوا، هنرپیشه و نویسندهی پارهوقت ژاپنی آغاز کرد. ایشیکاوا توانست بیش از ۱۵۰ هزار امضای زنان را برای دادخواست خود خطاب به دولت برای حذف این اجبار جمعآوری کند. ایشیکاوا توانست روایتهای تلخ صدها زن از پاهای تاولزده، خونافتاده، واریس و درد پاشنه و ...را در اثر سالها و ساعتها پوشیدن کفش پاشنهبلند در محل کار جمع و ثبت کند. کنشگران این کارزار موفق شدند با کمیتهی کار در پارلمان ژاپن نیز دیدار کنند. هرچند که نتیجهی این دیدار مایوسکننده بود، اکثر نمایندگان عضو این کمیته (که مرد هستند) معتقدند پوشیدن پاشنهبلند در محیط کار «مناسب و در شان زنان» است!
خواستههای این کارزار بعد از اینکه یک زن مجری تلویزیون در ژاپن افشا کرد که او موظف است جلوی دوربین از لنز طبی استفاده کند، از کفش و دامن فراتر رفت و علیه هرگونه اجبار لباس و ظاهر در محیط کاری شد. این مجری تلویزیونی افشا کرد که از نظر مسئولان تلویزیون «زن عینکی» زشت است و ایراد دارد و عینک برای زن «دور از نزاکت» است و باید حتما لنز طبی استفاده کند!
بهرغم اینکه خطوط هوایی ژاپن تن داد تا دست از این اجبار برای زنان بردارد، کماکان به نظر نمیرسد به این زودیها بقیهی شرکتهای بزرگ ژاپن نیز عقبنشینی کنند و اغلب شرکتهای کوچک نیز از قاعدهی شرکتهای بزرگ پیروی میکنند. با اینحال این اولین گام مهم و مثبت در مسیر این خواستهی مهم زنان ژاپن بود.
@FarnazSeifi
معادله حال خوب در زمانه کرونا
نشریهی «آتلانتیک» درست در میانهی بحران جهانی ویروس کرونا، یک ستون تازه راه انداخته است؛ ستونی به نام «چطور زندگی را بسازیم.» ستونی که به دنبال این است تا دانش و شیوههایی را در اختیار خوانندگان بگذارد تا به زندگی خود معنا ببخشند و زندگی را بنا کنند که برای خودشان رضایتبخش است.
آرتور سی.بروکز، جامعهشناس و استاد دانشگاه هاروارد که متخصص «رهبری عمومی» است و در مدرسهی کندی دانشگاه هاروارد، «شادی» تدریس میکند، نویسندهی اصلی این ستون است. سی.بروکز سالهاست که متمرکز دربارهی «شادی و رضایت» تحقیق علمی میکند. او مینویسد حالا که «کوید-۱۹» زندگی همهی ما را انگار متوقف کرده و همه در خانه محبوس شدیم، شاید اتفاقا بهترین وقت باشد که کمی از بدو بدوی زندگی فاصله بگیریم و کمی عمیقتر به معنا و مفهوم زندگی بیاندیشیم. شاید همین حالا بهترین وقت باشد که چنین ستونی را آغاز کند.
محققان روانشناسی و جامعهشناسی، سالهاست که تحقیق و بررسی علمی «شادی و رضایت از زندگی» را آغاز کردند. یکی از شاهکارهای این حوزه، تحقیق طولانی مدت دانشگاه هاروارد طی ۸ دهه بر زندگی هزاران نفر بود و نتیجهی نهایی:« نه پول شما را خوشبخت میکند، نه پیشرفت شغلی و شهرت و نه هیچ چیز دیگر. تنها شادی و رضایت واقعی، دوست داشتن و دوست داشته شدن است و بس. تنها عنصر معنادار، ارتباطهای انسانیتان است که به شما رضایت و خوشی واقعی و درونی میدهد.»
در زیر خلاصهای از درس اول این ستون تازه را نوشتم؛ نکاتی که ملزومات اولیه است و سی.بروکز میگوید باید ابتدا به این ۳ معادله فکر کنید و جواباش را بدهید تا بشود قدم اول برای زندگی بهتر را برداشت.
https://telegra.ph/حال-خوب-04-12
@FarnazSeifi
نشریهی «آتلانتیک» درست در میانهی بحران جهانی ویروس کرونا، یک ستون تازه راه انداخته است؛ ستونی به نام «چطور زندگی را بسازیم.» ستونی که به دنبال این است تا دانش و شیوههایی را در اختیار خوانندگان بگذارد تا به زندگی خود معنا ببخشند و زندگی را بنا کنند که برای خودشان رضایتبخش است.
آرتور سی.بروکز، جامعهشناس و استاد دانشگاه هاروارد که متخصص «رهبری عمومی» است و در مدرسهی کندی دانشگاه هاروارد، «شادی» تدریس میکند، نویسندهی اصلی این ستون است. سی.بروکز سالهاست که متمرکز دربارهی «شادی و رضایت» تحقیق علمی میکند. او مینویسد حالا که «کوید-۱۹» زندگی همهی ما را انگار متوقف کرده و همه در خانه محبوس شدیم، شاید اتفاقا بهترین وقت باشد که کمی از بدو بدوی زندگی فاصله بگیریم و کمی عمیقتر به معنا و مفهوم زندگی بیاندیشیم. شاید همین حالا بهترین وقت باشد که چنین ستونی را آغاز کند.
محققان روانشناسی و جامعهشناسی، سالهاست که تحقیق و بررسی علمی «شادی و رضایت از زندگی» را آغاز کردند. یکی از شاهکارهای این حوزه، تحقیق طولانی مدت دانشگاه هاروارد طی ۸ دهه بر زندگی هزاران نفر بود و نتیجهی نهایی:« نه پول شما را خوشبخت میکند، نه پیشرفت شغلی و شهرت و نه هیچ چیز دیگر. تنها شادی و رضایت واقعی، دوست داشتن و دوست داشته شدن است و بس. تنها عنصر معنادار، ارتباطهای انسانیتان است که به شما رضایت و خوشی واقعی و درونی میدهد.»
در زیر خلاصهای از درس اول این ستون تازه را نوشتم؛ نکاتی که ملزومات اولیه است و سی.بروکز میگوید باید ابتدا به این ۳ معادله فکر کنید و جواباش را بدهید تا بشود قدم اول برای زندگی بهتر را برداشت.
https://telegra.ph/حال-خوب-04-12
@FarnazSeifi
Telegraph
معادله حال خوب در زمانه کرونا
نشریهی «آتلانتیک» درست در میانهی بحران جهانی ویروس کرونا، یک ستون تازه راه انداخته است؛ ستونی به نام «چطور زندگی را بسازیم.» ستونی که به دنبال این است تا دانش و شیوههایی را در اختیار خوانندگان بگذارد تا به زندگی خود معنا ببخشند و زندگی را بنا کنند که برای…
در روستای چِلملی در استان آدانای ترکیه، در میان رشته کوههای توروس، پیرزن ۶۲ سالهای زندگی میکند که سالها است زندگی زنان روستای خود را تغییر داده است و از چیزهایی گفته که در باهمستان آنها به زبان نمیآمد. امیه کوچک، اولینبار وقتی که ۴۵ ساله بود اجرای تئاتری را در مدرسهی پسرش تماشا کرد. مجذوب و مبهوت بازی نوجوانان روی صحنه شد و قصهگویی به این شیوه. خودش میگوید اول فکر میکرد، اسامی آدمها در نمایش، نام واقعیشان است و اولینبار شوکه شد که اسم بازیگران چیز دیگری است.
امیه کوچک تصمیمی گرفت که برای روستای کوچک، سنتی و مذهبی آنها عجیب و غریب بود: یک گروه تئاتر زنانه راه میاندازد، خودش نمایشنامههایی مینویسد و با زنان نمایش اجرا میکنند. امیه کوچک پنج کلاس سواد داشت. وقتی ده یازده ساله بود، مسجد روستا با همکاری وزارت آموزش برنامهای را شروع کرد که هر خانواده میتواند یکی از دخترهای خود را برای سوادآموزی به مسجد بفرستد. خانوادهی امیه خواهر کوچکترش را به مسجد فرستادند. اما بعد ۳ روز خواهرش گریه و زاریکنان گفت که نمیخواهد به مدرسه برود. امیه کوچک اصرار کرد او را به جای خواهرش بفرستند، پدرش بالاخره قبول کرد و امیه توانست پنج کلاس سواد یاد بگیرد.
امیه کوچک اول که سراغ زنان روستا رفت، آنها معذب و دستپاچه میخندیدند. بسیاری از آنها میدانستند شوهر یا پدرشان اصلا به آنها چنین اجازهای نمیدهد. امیه خودش چادرش را به دور کمر بست و در روستا راه افتاد، با تک تک مردان حرف زد و قول داد که گروه آنها کاملا زنانه است و بالاخره توانست رضایت بعضی از آنها را جلب کند. هرچند حجم مخالفت و آزاری که از سوی مردان روستا تجربه کرد، بسیار شدید بود و تا مدتها تعداد مخالفان گروه تئاتر او خیلی بیشتر از موافقان بود.
امیه کوچک خودش قصهای را برای نمایش مینویسد، خودش نمایش را کارگردانی میکند و خودش با کمک پسر و دخترش برای نمایشها حامی مالی پیدا میکند. برای تمرین هم بعدازظهرها به مدرسهی روستا میروند و در یکی از کلاسهای مدرسه تمرین میکنند.
امیه کوچک در یکی از همان اولین نمایشنامهها جسورانه تصمیم گرفت از زندگی سخت و پرمشقت زنان روستایشان بگوید. زنانی که از صبح تا شب یا در خانه یا در مزرعه جان میکنند، بچهداری میکنند، بار اغلب مسئولیت خانه روی دوش آنها است و وقتی به خانه میرسند، همان چندرغاز دستمزدی که بابت کار در مزرعه گرفتند دو دستی باید تحویل شوهر بدهند. شوهران هم با این پول راهی آبجوخوری و عرقخوری میشوند و بعد هم چند تا سیلی و مشت و لگد حوالهی تن زن میکنند.
امیه کوچک میگوید از همان اول میخواست این نمایشها راهی باشد که اهالی روستا را متوجه بعضی از مشکلات روستا و بهخصوص گرفتاریهای زنان کند. گروه تئاتر کوچک آنها کمکم به روستاها و شهرهای اطراف دعوت میشد تا اجرایی داشته باشند.
در سال ۲۰۰۷ او تصمیم گرفت فیلم بسازد. جرقهی فیلم از آنجایی آمد که یک روز یکی از زنان همسایهاش که پیش او بود، برای او از خاطرهی دردناک کودکی خود گفت: وقتی که بچه بود، مادربزرگاش مدام او را کتک میزد، در اتاقی حبس میکرد و پشت دستاش را داغ میکرد. امیه کوچک میگوید زن همسایه که حالا خودش پیرزنی بود، هنوز در حین تعریف این خاطره میلرزید. پنج سال طول کشید تا بالاخره توانست برای ایدهی فیلمی که میخواست بسازد، تهیهکننده و حامی مالی پیدا کند و آنها به این زن روستایی روسری به سر اعتماد کنند.
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/امیه-کوچک-04-21
@FarnazSeifi
امیه کوچک تصمیمی گرفت که برای روستای کوچک، سنتی و مذهبی آنها عجیب و غریب بود: یک گروه تئاتر زنانه راه میاندازد، خودش نمایشنامههایی مینویسد و با زنان نمایش اجرا میکنند. امیه کوچک پنج کلاس سواد داشت. وقتی ده یازده ساله بود، مسجد روستا با همکاری وزارت آموزش برنامهای را شروع کرد که هر خانواده میتواند یکی از دخترهای خود را برای سوادآموزی به مسجد بفرستد. خانوادهی امیه خواهر کوچکترش را به مسجد فرستادند. اما بعد ۳ روز خواهرش گریه و زاریکنان گفت که نمیخواهد به مدرسه برود. امیه کوچک اصرار کرد او را به جای خواهرش بفرستند، پدرش بالاخره قبول کرد و امیه توانست پنج کلاس سواد یاد بگیرد.
امیه کوچک اول که سراغ زنان روستا رفت، آنها معذب و دستپاچه میخندیدند. بسیاری از آنها میدانستند شوهر یا پدرشان اصلا به آنها چنین اجازهای نمیدهد. امیه خودش چادرش را به دور کمر بست و در روستا راه افتاد، با تک تک مردان حرف زد و قول داد که گروه آنها کاملا زنانه است و بالاخره توانست رضایت بعضی از آنها را جلب کند. هرچند حجم مخالفت و آزاری که از سوی مردان روستا تجربه کرد، بسیار شدید بود و تا مدتها تعداد مخالفان گروه تئاتر او خیلی بیشتر از موافقان بود.
امیه کوچک خودش قصهای را برای نمایش مینویسد، خودش نمایش را کارگردانی میکند و خودش با کمک پسر و دخترش برای نمایشها حامی مالی پیدا میکند. برای تمرین هم بعدازظهرها به مدرسهی روستا میروند و در یکی از کلاسهای مدرسه تمرین میکنند.
امیه کوچک در یکی از همان اولین نمایشنامهها جسورانه تصمیم گرفت از زندگی سخت و پرمشقت زنان روستایشان بگوید. زنانی که از صبح تا شب یا در خانه یا در مزرعه جان میکنند، بچهداری میکنند، بار اغلب مسئولیت خانه روی دوش آنها است و وقتی به خانه میرسند، همان چندرغاز دستمزدی که بابت کار در مزرعه گرفتند دو دستی باید تحویل شوهر بدهند. شوهران هم با این پول راهی آبجوخوری و عرقخوری میشوند و بعد هم چند تا سیلی و مشت و لگد حوالهی تن زن میکنند.
امیه کوچک میگوید از همان اول میخواست این نمایشها راهی باشد که اهالی روستا را متوجه بعضی از مشکلات روستا و بهخصوص گرفتاریهای زنان کند. گروه تئاتر کوچک آنها کمکم به روستاها و شهرهای اطراف دعوت میشد تا اجرایی داشته باشند.
در سال ۲۰۰۷ او تصمیم گرفت فیلم بسازد. جرقهی فیلم از آنجایی آمد که یک روز یکی از زنان همسایهاش که پیش او بود، برای او از خاطرهی دردناک کودکی خود گفت: وقتی که بچه بود، مادربزرگاش مدام او را کتک میزد، در اتاقی حبس میکرد و پشت دستاش را داغ میکرد. امیه کوچک میگوید زن همسایه که حالا خودش پیرزنی بود، هنوز در حین تعریف این خاطره میلرزید. پنج سال طول کشید تا بالاخره توانست برای ایدهی فیلمی که میخواست بسازد، تهیهکننده و حامی مالی پیدا کند و آنها به این زن روستایی روسری به سر اعتماد کنند.
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/امیه-کوچک-04-21
@FarnazSeifi
Telegraph
به تئاتر امیه کوچک خوش آمدید
در روستای چِلملی در استان آدانای ترکیه، در میان رشته کوههای توروس، پیرزن ۶۲ سالهای زندگی میکند که سالها است زندگی زنان روستای خود را تغییر داده است و از چیزهایی گفته که در باهمستان آنها به زبان نمیآمد. امیه کوچک، اولینبار وقتی که ۴۵ ساله بود اجرای…
موسسهی «گوتماکر»، سازمان تحقیقاتی که با هدف حمایت از حقوق و قوانین مرتبط با باروری و حق آزادی سقط جنین در آمریکا فعالیت میکند، در گزارش نگرانکنندهی تحقیقی تازهای که منتشر کرد، از عواقب احتمالی همه گیری ویروس کرونا بر مسالهی سلامت جنسی و باروری و حق زنان بر بدن خود نوشته است.
این گزارش این احتمال را بررسی میکند که اگر بهدلیل شیوع ویروس «کوید-۱۹» حق دسترسی زنان به وسایل پیشگیری از بارداری در جهان برای مدت تنها یک سال تا ۱۰ درصد کاهش پیدا کند، چه فاجعهای رخ خواهد داد. در صورت وقوع چنین احتمالی، ۴۹ میلیون زن دیگر در ۱۳۲ کشور با درآمد سرانهی متوسط یا کم، از حق دسترسی به وسایل پیشگیری از بارداری محروم خواهند شد. بیش از ۱۵ میلیون بارداری ناخواسته نیز در سراسر جهان رخ خواهد داد.
گزارش میگوید اگر ۱۰ درصد از نیروهای ضروری و خدمات بخش زنان و زایمان یا مراقبت از نوزادان تازه متولدشده در نتیجهی شیوع کرونا کاهش پیدا کند، بیش از ۱ میلیون و ۷۰۰ هزار زن به هنگام زایمان با پیچیدگی و مشکلات جدی پزشکی مواجه خواهند شد و با ۲۸هزار مرگ در حین زایمان مواجه خواهیم داشت. بیش از ۲ میلیون و ۵۰۰هزار نوزاد تازهمتولدشده به دلیل اینکه خدمات و نیروی کافی برای مراقبت از آنها نیست، ممکن است با مشکلات جسمی جدی مواجه شوند و ۱۶۸هزار مورد تازه از مرگ نوزادان را خواهیم داشت.
بنا به این تحقیق آماری، اگر ۱۰ درصد از سقط جنینها از وضعیت «سقط امن و با حضور دکتر و امکانات پزشکی» به «سقط ناامن و زیرزمینی» تبدیل شود، بیش از ۳ میلیون و ۳۰۰هزار سقط جنین ناامن خواهیم داشت که در نتیجهی این وضعیت تلخ، هزار مرگ در حین سقط جنین را شاهد خواهیم بود.
زارا احمد، معاون موسسهی «گوتماکر» در بیانیهای که موسسه منتشر کرد، این ارقام را «وحشتناک و ویرانگر» توصیف کرد و تاکید کرد که محققان این گزارش، با رویکردی «محافظهکارانه و حداقلی» اثرات ویرانگر شیوع کرونا و کمبود و محدودیت امکانات بهداشت باوری را بررسی کردند و رقم واقعی احتمالا بسیار هم بیشتر و بالاتر خواهد بود.
گزارش همچنین تاکید کرد که در سراسر جهان «اقشار آسیبپذیر» بیش از دیگران از این وضعیت ضربه خواهند خورد: نوجوانانی که باردار شدند، پناهجویان، زندانیان، افرادی که به ایدز/اچآیوی مبتلا هستند، افراد «الجیبیتیکیو»، آسیبدیدگان از خشونت خانگی، افراد داری معلولیت و افراد کمدرآمد و فقیر بیش از زنان دیگر در معرض این خطرهای جدیاند و نبود امکانات آنها را بیشتر هدف قرار میدهد.
همین حالا هم اثرات نگرانکنندهی شیوع ویروس کرونا بر سلامت بارداری و جنسی شروع شده است. به دلیل اینکه تولیدکنندگان بر روی تولید وسایل ایمنی لازم برای مقابله با کرونا تمرکز کردند، میزان کاندوم تولیدی در سراسر جهان یک چهارم کاهش پیدا کرده است. صدها کلینیک سقط جنین مجبور شدند درهای خود را ببندند، چون مسئولان کشورها این کلینیکها را مصداق «مشاغل ضروری» نمیدانند و با آنها بسان دکان آرایشگری رفتار میکنند! هزاران نفر از کادر درمانی در بخشهای زنان و زایمان را برای مقابله با کرونا بردند و بخش زنان و زایمان و نوزادان در بسیاری از بیمارستانها و کلینیکها با کمبود نیرو مواجه است.
این گزارش به تجربهی دردناک بیماری همهگیر پیشین -ابولا- در فاصلهی سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۶ در غرب آفریقا اشاره میکند که قطع خدمات و نیروها و تجهیزات بهداشت باروری موجب شد که با ۳۶۰۰ مرگ زنان در حین زایمان یا تولد نوزادان نارس در سیرالئون رخ دهد. تحقیقات نشان داد که ابولا باعث شد که میزان استفاده از قرص ضد باروری و کاندوم به شدت کاهش پیدا کند، این تجهیزات کمیاب شد و نرخ آنها افزایش یافت و در نتیجه بسیاری از خانوادهها دیگر نمیتوانستند از پس هزینهی امکانات پیشگیری از بارداری و سلامت جنسی برآیند.
@FarnazSeifi
این گزارش این احتمال را بررسی میکند که اگر بهدلیل شیوع ویروس «کوید-۱۹» حق دسترسی زنان به وسایل پیشگیری از بارداری در جهان برای مدت تنها یک سال تا ۱۰ درصد کاهش پیدا کند، چه فاجعهای رخ خواهد داد. در صورت وقوع چنین احتمالی، ۴۹ میلیون زن دیگر در ۱۳۲ کشور با درآمد سرانهی متوسط یا کم، از حق دسترسی به وسایل پیشگیری از بارداری محروم خواهند شد. بیش از ۱۵ میلیون بارداری ناخواسته نیز در سراسر جهان رخ خواهد داد.
گزارش میگوید اگر ۱۰ درصد از نیروهای ضروری و خدمات بخش زنان و زایمان یا مراقبت از نوزادان تازه متولدشده در نتیجهی شیوع کرونا کاهش پیدا کند، بیش از ۱ میلیون و ۷۰۰ هزار زن به هنگام زایمان با پیچیدگی و مشکلات جدی پزشکی مواجه خواهند شد و با ۲۸هزار مرگ در حین زایمان مواجه خواهیم داشت. بیش از ۲ میلیون و ۵۰۰هزار نوزاد تازهمتولدشده به دلیل اینکه خدمات و نیروی کافی برای مراقبت از آنها نیست، ممکن است با مشکلات جسمی جدی مواجه شوند و ۱۶۸هزار مورد تازه از مرگ نوزادان را خواهیم داشت.
بنا به این تحقیق آماری، اگر ۱۰ درصد از سقط جنینها از وضعیت «سقط امن و با حضور دکتر و امکانات پزشکی» به «سقط ناامن و زیرزمینی» تبدیل شود، بیش از ۳ میلیون و ۳۰۰هزار سقط جنین ناامن خواهیم داشت که در نتیجهی این وضعیت تلخ، هزار مرگ در حین سقط جنین را شاهد خواهیم بود.
زارا احمد، معاون موسسهی «گوتماکر» در بیانیهای که موسسه منتشر کرد، این ارقام را «وحشتناک و ویرانگر» توصیف کرد و تاکید کرد که محققان این گزارش، با رویکردی «محافظهکارانه و حداقلی» اثرات ویرانگر شیوع کرونا و کمبود و محدودیت امکانات بهداشت باوری را بررسی کردند و رقم واقعی احتمالا بسیار هم بیشتر و بالاتر خواهد بود.
گزارش همچنین تاکید کرد که در سراسر جهان «اقشار آسیبپذیر» بیش از دیگران از این وضعیت ضربه خواهند خورد: نوجوانانی که باردار شدند، پناهجویان، زندانیان، افرادی که به ایدز/اچآیوی مبتلا هستند، افراد «الجیبیتیکیو»، آسیبدیدگان از خشونت خانگی، افراد داری معلولیت و افراد کمدرآمد و فقیر بیش از زنان دیگر در معرض این خطرهای جدیاند و نبود امکانات آنها را بیشتر هدف قرار میدهد.
همین حالا هم اثرات نگرانکنندهی شیوع ویروس کرونا بر سلامت بارداری و جنسی شروع شده است. به دلیل اینکه تولیدکنندگان بر روی تولید وسایل ایمنی لازم برای مقابله با کرونا تمرکز کردند، میزان کاندوم تولیدی در سراسر جهان یک چهارم کاهش پیدا کرده است. صدها کلینیک سقط جنین مجبور شدند درهای خود را ببندند، چون مسئولان کشورها این کلینیکها را مصداق «مشاغل ضروری» نمیدانند و با آنها بسان دکان آرایشگری رفتار میکنند! هزاران نفر از کادر درمانی در بخشهای زنان و زایمان را برای مقابله با کرونا بردند و بخش زنان و زایمان و نوزادان در بسیاری از بیمارستانها و کلینیکها با کمبود نیرو مواجه است.
این گزارش به تجربهی دردناک بیماری همهگیر پیشین -ابولا- در فاصلهی سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۶ در غرب آفریقا اشاره میکند که قطع خدمات و نیروها و تجهیزات بهداشت باروری موجب شد که با ۳۶۰۰ مرگ زنان در حین زایمان یا تولد نوزادان نارس در سیرالئون رخ دهد. تحقیقات نشان داد که ابولا باعث شد که میزان استفاده از قرص ضد باروری و کاندوم به شدت کاهش پیدا کند، این تجهیزات کمیاب شد و نرخ آنها افزایش یافت و در نتیجه بسیاری از خانوادهها دیگر نمیتوانستند از پس هزینهی امکانات پیشگیری از بارداری و سلامت جنسی برآیند.
@FarnazSeifi
جنسیتزدگی لباسهای حفاظتی کادر درمان
این روزها همهی ما در اخبار و گزارشهای کشورهای مختلف از کمبود ونتیلاتور، تجهیزات ایمنی یا تختهای بیمارستان خواندیم و شنیدیم. اما اتحادیههای کارکنان «نظام سلامت همگانی»(اناچاس) در بریتانیا دربارهی واقعیت تلخ جنسیتزدهی دیگری هشدار داده است که از نظرها دور مانده است. به گزارش «گاردین»، اتحادیههای کارکنان درمانی اناچاس اعلام کردند که بیشتر لباسهای حفاظت شخصی که کادر درمان باید ساعتها بر تن کنند تا از ویروس در امان بمانند، برای اندامهای مردانه و ورزیده و قد بلند طراحی شده است. بیانیهی اتحادیه از یکی از کارکنان «اناچاس» نقل قول کرده است:« این لباسها به طور متوسط برای مردی با قد ۱۹۰ سانتیمتر و اندام ورزیده طراحی شده که احتمالا بازیکن راگبی هم هست!»
دکتر هلن فیدلر، معاون «انجمن پزشکی بریتانیا» اعلام کرد که این وضعیت زندگی زنان کادر درمان در بریتانیا را کاملا به خطر انداخته است، لباسها به تن آنها زار میزند و در واقعیت از آنها محافظت درستی در برابر خطر سرایت ویروس نمیکند. او همچین گفت:«ماسکهای محافظتی ویژهی کادر درمان نیز برای یک صورت درشت مردانه طراحی شدند و به شکل درست و کامل روی صورت زنان نمیشینند. کنایه ماجرا اینجا است که همهی اینها درحالی رخ میدهد که ۷۵ درصد کادر درمانی بریتانیا را زنان تشکیل میدهند.»
کرولاین کریادو پرز که در کتاب خود - «زنان پنهان»- به این معضل طراحی تجهیزات حفاظتی درمان برای اندامهای مردانه و بدون توجه به قد و ساختار بدن زنان پرداخته است میگوید که از ابتدای شیوع ویروس کرونا بارها از زنان کادر درمانی پیغامهایی دریافت کرده که چطور نمیتوانند هیچ لباس یا دیگر تجهیزات حفاظتی را بیابند که اندازه و مناسب برای تن و صورت آنها باشد. این در حالی است که این واقعیت مسلم را همهی کادر درمان میدانند که لباسها و ماسک و دستکش باید کاملا فیت بر تن و صورت و دست باشد تا کارایی داشته باشد و از جان نیروی درمانی محافظت کند.
«گاردین» به نقل از یکی از پرستاران «اناچاس» گزارش کرد که در بیمارستان آنها تقریبا نیمی از زنان کادر درمانی نتوانستند لباس حفاظتی را پیدا کنند که مناسب قد و فرم اندام آنها باشد:« در حالی که تنها مردانی که نتوانستند لباس و ماسک مناسب پیدا کنند، آنهایی بودند که یا بسیار کوتاه قدند یا حاضر نشدند ریش صورت خود را بتراشند. جنسیتزدگی به روشنی تمام جلو چشممان است.»
پرستار دیگری گفت که او را دستآخر به بخشی فرستادند که بیمارانی با وضعیت جسمی بهتر بستریاند، چون هرچه گشتند نتوانستند ماسکی پیدا کنند که مناسب سر کوچک او باشد.
مسالهی کمبود لباس محافظتی برای زنان کادر درمان، مسالهی تازهای نیست. سالهاست که زنان کادر درمان دربارهی آن هشدار میدهند. در سال ۲۰۱۶ نتیجهی یک نظرسنجی نشان داد که تنها ۲۹٪ از زنان کادر درمان میتوانند لباس و تجهیزات حفاظتی را پیدا کنند که درست بر تن و صورت و دست آنها مینشیند و واقعا اندازهی آنها است و برای اندام زنانه طراحی شده است.
از هر ۱۰ نفر کارکنان درمان «اناچاس»، ۸ نفر را زنان تشکیل دادند و آنها هر روز دارند جان خود را به خطر جدی میاندازند و بدون لباس و ایمنی کافی به درمان بیماران مبتلا به «کوید-۱۹» میپردازند. اتحادیهی درمانی اعلام کرده که این وضعیت کاملا «شرمآور و مایهی ننگ» است که لباس و ماسک برای اندام زنانه طراحی نمیشود و به همین سادگی جان زنان کادر درمان به خطر میافتد.
فیدلر، پزشک متخصص گوارش، به «گاردین» گفت:«لازم نیست یک پاندمی رخ بدهد تا مردم بالاخره بفهمند که اندام زنان با اندام مردان متفاوت است. دولت وظیفهی اخلاقی و حقوقی دارد که هرچه سریعتر برای این معضل چارهای بیاندیشد.»
@FarnazSeifi
این روزها همهی ما در اخبار و گزارشهای کشورهای مختلف از کمبود ونتیلاتور، تجهیزات ایمنی یا تختهای بیمارستان خواندیم و شنیدیم. اما اتحادیههای کارکنان «نظام سلامت همگانی»(اناچاس) در بریتانیا دربارهی واقعیت تلخ جنسیتزدهی دیگری هشدار داده است که از نظرها دور مانده است. به گزارش «گاردین»، اتحادیههای کارکنان درمانی اناچاس اعلام کردند که بیشتر لباسهای حفاظت شخصی که کادر درمان باید ساعتها بر تن کنند تا از ویروس در امان بمانند، برای اندامهای مردانه و ورزیده و قد بلند طراحی شده است. بیانیهی اتحادیه از یکی از کارکنان «اناچاس» نقل قول کرده است:« این لباسها به طور متوسط برای مردی با قد ۱۹۰ سانتیمتر و اندام ورزیده طراحی شده که احتمالا بازیکن راگبی هم هست!»
دکتر هلن فیدلر، معاون «انجمن پزشکی بریتانیا» اعلام کرد که این وضعیت زندگی زنان کادر درمان در بریتانیا را کاملا به خطر انداخته است، لباسها به تن آنها زار میزند و در واقعیت از آنها محافظت درستی در برابر خطر سرایت ویروس نمیکند. او همچین گفت:«ماسکهای محافظتی ویژهی کادر درمان نیز برای یک صورت درشت مردانه طراحی شدند و به شکل درست و کامل روی صورت زنان نمیشینند. کنایه ماجرا اینجا است که همهی اینها درحالی رخ میدهد که ۷۵ درصد کادر درمانی بریتانیا را زنان تشکیل میدهند.»
کرولاین کریادو پرز که در کتاب خود - «زنان پنهان»- به این معضل طراحی تجهیزات حفاظتی درمان برای اندامهای مردانه و بدون توجه به قد و ساختار بدن زنان پرداخته است میگوید که از ابتدای شیوع ویروس کرونا بارها از زنان کادر درمانی پیغامهایی دریافت کرده که چطور نمیتوانند هیچ لباس یا دیگر تجهیزات حفاظتی را بیابند که اندازه و مناسب برای تن و صورت آنها باشد. این در حالی است که این واقعیت مسلم را همهی کادر درمان میدانند که لباسها و ماسک و دستکش باید کاملا فیت بر تن و صورت و دست باشد تا کارایی داشته باشد و از جان نیروی درمانی محافظت کند.
«گاردین» به نقل از یکی از پرستاران «اناچاس» گزارش کرد که در بیمارستان آنها تقریبا نیمی از زنان کادر درمانی نتوانستند لباس حفاظتی را پیدا کنند که مناسب قد و فرم اندام آنها باشد:« در حالی که تنها مردانی که نتوانستند لباس و ماسک مناسب پیدا کنند، آنهایی بودند که یا بسیار کوتاه قدند یا حاضر نشدند ریش صورت خود را بتراشند. جنسیتزدگی به روشنی تمام جلو چشممان است.»
پرستار دیگری گفت که او را دستآخر به بخشی فرستادند که بیمارانی با وضعیت جسمی بهتر بستریاند، چون هرچه گشتند نتوانستند ماسکی پیدا کنند که مناسب سر کوچک او باشد.
مسالهی کمبود لباس محافظتی برای زنان کادر درمان، مسالهی تازهای نیست. سالهاست که زنان کادر درمان دربارهی آن هشدار میدهند. در سال ۲۰۱۶ نتیجهی یک نظرسنجی نشان داد که تنها ۲۹٪ از زنان کادر درمان میتوانند لباس و تجهیزات حفاظتی را پیدا کنند که درست بر تن و صورت و دست آنها مینشیند و واقعا اندازهی آنها است و برای اندام زنانه طراحی شده است.
از هر ۱۰ نفر کارکنان درمان «اناچاس»، ۸ نفر را زنان تشکیل دادند و آنها هر روز دارند جان خود را به خطر جدی میاندازند و بدون لباس و ایمنی کافی به درمان بیماران مبتلا به «کوید-۱۹» میپردازند. اتحادیهی درمانی اعلام کرده که این وضعیت کاملا «شرمآور و مایهی ننگ» است که لباس و ماسک برای اندام زنانه طراحی نمیشود و به همین سادگی جان زنان کادر درمان به خطر میافتد.
فیدلر، پزشک متخصص گوارش، به «گاردین» گفت:«لازم نیست یک پاندمی رخ بدهد تا مردم بالاخره بفهمند که اندام زنان با اندام مردان متفاوت است. دولت وظیفهی اخلاقی و حقوقی دارد که هرچه سریعتر برای این معضل چارهای بیاندیشد.»
@FarnazSeifi
پنجم ماه مه سال ۱۹۳۸، دوروتی هنسین اندرسون، پزشک و آسیبشناس آمریکایی، در نشست سالانهی آسیبشناسان آمریکا جلوی مدعوین که تقریبا همه مرد بودند، ایستاد و نتیجهی تحقیقات خود را اعلام کرد. او گفت بعد از سالها تحقیق و بررسی نمونهها میتواند قاطع اعلام کند که یک بیماری مرتبط با سوختوساز بدن را شناسایی کرده است. بیماری که نام «فیبروز سیستیک» را بر آن گذاشته است. او اعلام کرد که این بیماری نوعی اختلال اتوزومی (خودتنی) است و ریشهاش را در ژنتیک و اختلال ژن پیدا کرده است.
خبرنگارانی که برای پوشش کنفرانس در محل حاضر بودند، در گزارشهایشان نوشتند که بسیاری از حضار ابتدا در سکوت، با شک و تردید و بعضیها حتا با پوزخند اندرسون را نگاه کردند. بعد اندرسون شروع به توضیح دادن و نشان دادن نتایج سالها تحقیق و بررسیاش کرد؛ پوزخندها کمکم جمع شد و جای خود را به تحسین داد.
سالها بود که مادران به وقت زایمان نگران بودند که «نوزادی نمکآجین» به دنیا بیاورند. بچهای که پوست تناش به شکلی غیرعادی براق است و خیلی زود ریههایش درگیر عفونت و برونشیت شود. بچهها به نفستنگی میافتادند و اغلب به بزرگسالی نمیرسیدند و در همان اولین سالهای عمر جان میدادند.
دوروتی هنسین اندرسون، اهل کارولینای شمالی بود. وقتی ۱۳ ساله بود، پدر او که اهل دانمارک بود از دنیا رفت و مسئولیت مراقبت کامل از مادرش که دارای معلولیت بود، با دوروتی نوجوان شد. او با مادرش به ورمانت نقلمکان کرد. بعد از دیپلم توانست وارد کالج «ماونت هولیوک» در ماساچوست شود و بعد از آن راهی دانشگاه جان هاپکینز شد. در دانشکده پزشکی، یکی از مستعدترین و بهترین دانشجویان بود. بعدها گفت که نیمی از انرژیاش در دانشگاه صرف این میشد که با کلیشههای جنسیتی علیه زنان بجنگد، چندبرابر تقلا کند تا استادان او و تواناییاش را ببینند و همیشه با نگاه تمسخر آمیز همکلاسیهای مرد مواجه بود. گاهی حتا این مردان به او میتوپیدند که «به چه جراتی آمده جای یک مرد را گرفته وقتی آخرش قرار است بچه بزاید و در خانه به شوهر و بچه برسد؟»
بعد از فارغالتحصیلی و چندین سال دستیاری پزشکان مرد، بالاخره توانست در بیمارستان کودکان در نیویورک بهعنوان آسیبشناس استخدام شود. او از همان سالهای دانشگاه توجهاش به پدیدهی «نوزاد نمکآجین» جلب شده و تحقیقات شخصیاش را شروع کرده بود. تا پیش از این پزشکی این عارضه را هم از جنس «بیماری سلیاک» دستهبندی میکرد که به مراتب کمعارضهتر از این یکی بود.
ارائهی مستدل، علمی و قوی اندرسون در کنفرانس سالانهی آسیبشناسان، جای اما و اگر باقی نمیگذاشت. در آخر ارائهی او، خیلیها از صندلی بلند شدند و برای او کف زدند.
وقتی آتش جنگ جهانی دوم شعلهور شد، دوروتی اندرسون یک برنامهی تربیت جراح برای ارتش راه انداخت و مدیریت کرد. برنامهای که صدها پزشک (تقریبا همگی آنها مرد) را تربیت کرد تا بتوانند جراحیهای متنوع - از جراحیهای سرپایی گرفته تا جراحی قلب- را در بیمارستانهای صحرایی یا کلینیکهای کمامکانات میدان نبرد انجام دهند.
در کنار این کار، به تحقیقات شخصی خودش دربارهی تغذیه و ارتباطاش با اختلالهای گوارشی ادامه میداد. کار تحقیقی و یافتههای او او دربارهی بیماری ذخیرهی گلیکوژن نوع ۴ در نوزادان انقدر مهم و تاثیرگذار بود که این بیماری به نام «بیماری اندرسون» شناخته میشود.
در سال ۱۹۵۸، اندرسون بالاخره به عنوان استاد تمام به استخدام دانشگاه کلمبیا درآمد. او تمام عمر مسخره میشد که «رفتارهای مردانه» دارد و «اطوار زنانه» ندارد. چرا که زنی بود اهل ورزش، قایقرانی، علاقهمند به نجاری و نجار آماتور که بسیاری از وسایل خانهاش را خودش ساخته بود، پشت سر هم سیگار میکشید و دست آخر خودش به سرطان ریه مبتلا شد و در سن ۶۱ سالگی در نتیجهی سرطان از دنیا رفت.
@FarnazSeifi
خبرنگارانی که برای پوشش کنفرانس در محل حاضر بودند، در گزارشهایشان نوشتند که بسیاری از حضار ابتدا در سکوت، با شک و تردید و بعضیها حتا با پوزخند اندرسون را نگاه کردند. بعد اندرسون شروع به توضیح دادن و نشان دادن نتایج سالها تحقیق و بررسیاش کرد؛ پوزخندها کمکم جمع شد و جای خود را به تحسین داد.
سالها بود که مادران به وقت زایمان نگران بودند که «نوزادی نمکآجین» به دنیا بیاورند. بچهای که پوست تناش به شکلی غیرعادی براق است و خیلی زود ریههایش درگیر عفونت و برونشیت شود. بچهها به نفستنگی میافتادند و اغلب به بزرگسالی نمیرسیدند و در همان اولین سالهای عمر جان میدادند.
دوروتی هنسین اندرسون، اهل کارولینای شمالی بود. وقتی ۱۳ ساله بود، پدر او که اهل دانمارک بود از دنیا رفت و مسئولیت مراقبت کامل از مادرش که دارای معلولیت بود، با دوروتی نوجوان شد. او با مادرش به ورمانت نقلمکان کرد. بعد از دیپلم توانست وارد کالج «ماونت هولیوک» در ماساچوست شود و بعد از آن راهی دانشگاه جان هاپکینز شد. در دانشکده پزشکی، یکی از مستعدترین و بهترین دانشجویان بود. بعدها گفت که نیمی از انرژیاش در دانشگاه صرف این میشد که با کلیشههای جنسیتی علیه زنان بجنگد، چندبرابر تقلا کند تا استادان او و تواناییاش را ببینند و همیشه با نگاه تمسخر آمیز همکلاسیهای مرد مواجه بود. گاهی حتا این مردان به او میتوپیدند که «به چه جراتی آمده جای یک مرد را گرفته وقتی آخرش قرار است بچه بزاید و در خانه به شوهر و بچه برسد؟»
بعد از فارغالتحصیلی و چندین سال دستیاری پزشکان مرد، بالاخره توانست در بیمارستان کودکان در نیویورک بهعنوان آسیبشناس استخدام شود. او از همان سالهای دانشگاه توجهاش به پدیدهی «نوزاد نمکآجین» جلب شده و تحقیقات شخصیاش را شروع کرده بود. تا پیش از این پزشکی این عارضه را هم از جنس «بیماری سلیاک» دستهبندی میکرد که به مراتب کمعارضهتر از این یکی بود.
ارائهی مستدل، علمی و قوی اندرسون در کنفرانس سالانهی آسیبشناسان، جای اما و اگر باقی نمیگذاشت. در آخر ارائهی او، خیلیها از صندلی بلند شدند و برای او کف زدند.
وقتی آتش جنگ جهانی دوم شعلهور شد، دوروتی اندرسون یک برنامهی تربیت جراح برای ارتش راه انداخت و مدیریت کرد. برنامهای که صدها پزشک (تقریبا همگی آنها مرد) را تربیت کرد تا بتوانند جراحیهای متنوع - از جراحیهای سرپایی گرفته تا جراحی قلب- را در بیمارستانهای صحرایی یا کلینیکهای کمامکانات میدان نبرد انجام دهند.
در کنار این کار، به تحقیقات شخصی خودش دربارهی تغذیه و ارتباطاش با اختلالهای گوارشی ادامه میداد. کار تحقیقی و یافتههای او او دربارهی بیماری ذخیرهی گلیکوژن نوع ۴ در نوزادان انقدر مهم و تاثیرگذار بود که این بیماری به نام «بیماری اندرسون» شناخته میشود.
در سال ۱۹۵۸، اندرسون بالاخره به عنوان استاد تمام به استخدام دانشگاه کلمبیا درآمد. او تمام عمر مسخره میشد که «رفتارهای مردانه» دارد و «اطوار زنانه» ندارد. چرا که زنی بود اهل ورزش، قایقرانی، علاقهمند به نجاری و نجار آماتور که بسیاری از وسایل خانهاش را خودش ساخته بود، پشت سر هم سیگار میکشید و دست آخر خودش به سرطان ریه مبتلا شد و در سن ۶۱ سالگی در نتیجهی سرطان از دنیا رفت.
@FarnazSeifi
پنج حسرت دم مرگ
ششم ماه مه، آغاز هفتهی پرستاران در ایالات متحده آمریکا است. شاید هیچوقت مثل امسال، پرستاران در سرخط خبرها نبودند، کارشان این چنین دیده نمیشد، بحث روز نبودند و این میزان از تقدیر و تشکر را از سوی جامعه شاهد نبودند. آنها که نه تنها یکی از حرفههای ضروری روزگار پاندمیاند، بلکه روز و شب در کار رسیدگی و تیمار به بیماراناند، از مبتلایان به «کوید-۱۹» گرفته تا سایر بیماران و بیشتر از هر کسی در خطر ابتلا به ویروساند.
در سال ۲۰۱۱، برانی ویر، پرستار استرالیایی، کتابی نوشت که شاید یکی از صادقانهترین روایتهایی باشد که از آدمها در آستانهی مرگ خواندیم. برانی ویر سالها در بخش «مراقبت تسکینی» از بیمارانی مراقبت میکرد که تنها چند هفته از عمرشان باقی بود. برانی وبر ساعتها پای صحبت این بیماران مینشست، به قصههای آنها گوش میداد، آنها که حالا در آخرین روزهای حیات به گذشته فکر میکردند، به حسرتها و غمها و شادیها و اشتباههای خود. ویر در وبلاگ شخصی خودش گاهی از این مکالماتی که با بیماران داشت مینوشت. استقبال از این یادداشتهای وبلاگی انقدر زیاد بود که برانی تصمیم گرفت کتابی را دربارهی این مکالمات منتشر کند.
برانی از همهی بیماران در گپوگفتها میپرسید ۵ حسرت بزرگ زندگیشان چه چیزهایی است؟ اگر به عقب برگردند، چه کاری را انجام نمیدهند/میدهند؟ اسم کتاب را هم گذاشت «۵ حسرت عمر آدمهای در آستانهی مرگ».
برانی در مقدمهی کتاب نوشت که سالها میدید که آدمها فارغ از پیشینهی فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و سیاسیشان، چه حسرتهای مشابهای دارند و چند چیز مدام و مدام از زبان همه تکرار میشود. پنج حسرت و خسران بزرگ زندگی از زبان صدها تن از این قرار بود:
کاش جرات داشتم و آنجور که دلم میخواست زندگی میکردم، نه آنجور که باب میل دیگران بود.
کاش آنقدر در عمر کار نمیکردم و بابت شغل و مقام و پول، جان نمیکندم.
کاش جسارت به خرج میدادم و احساسات واقعیام را بر زبان میآوردم.
کاش ارتباط با دوستانم را حفظ کرده بودم.
کاش به خودم مجال داده بودم تا خوشحالتر وآرامتر زندگی کنم.
نویسنده نوشت آدمها در یک قدمی مرگ، تازه ناگهان فهمیده بودند که خوشبختی و رضایت از زندگی، تا چه میزان یک حس درونی و خیلی وقتها یک انتخاب است. فهمیده بودند ترس از تغییر، چطور سالیان سال از عمر آنها را درگیر تظاهر کرده بود و تن دادن به «رقابت و از دیگران جلو زدن» چطور سالها نگذاشت داشتههای خود را ببینند، بایستند و از جاری زندگی لذت ببرند. دویدن مدام برای چیزی که حتا معلوم نیست دقیقا چیست!
کتاب با نقلقول از بیماران نشان میدهد چطور همه در یک قدمی مرگ، دلتنگ دوستان خود شدند. دوستانی که گاه سالهاست ندیدند و حسرت میخورند که آنقدر در روزمره غرق شدند که مدتها جویای احوال دوستان نشدند، مجال ندادند دوستی ببالد و ریشه بدواند. و حالا ناگهان به تلخی فهمیدند که هزار چیز دیگر هیچ ارزشی نداشت و مهم، این روابط انسانی بود که از دست رفت.
برانی ویر نوشت تمام مردان در یک قدمی مرگ یک حسرت مشترک داشتند:«کاش آنقدر کار نکرده بودم و وقت و انرژی صرف شغل نکرده بودم.» مردی گفته بود «همهی عمر انگار روی تردمیل میدویدم. بابت چی؟ که چی؟ و این سوال هیچ جوابی ندارد و این تلخی روزهای آخر عمر است.» و حسرت پشت حسرت که بابت کار، کودکی بچهشون را از دست دادند، مهمانی دوستان، سالگرد ازدواج و …
@FarnazSeifi
ششم ماه مه، آغاز هفتهی پرستاران در ایالات متحده آمریکا است. شاید هیچوقت مثل امسال، پرستاران در سرخط خبرها نبودند، کارشان این چنین دیده نمیشد، بحث روز نبودند و این میزان از تقدیر و تشکر را از سوی جامعه شاهد نبودند. آنها که نه تنها یکی از حرفههای ضروری روزگار پاندمیاند، بلکه روز و شب در کار رسیدگی و تیمار به بیماراناند، از مبتلایان به «کوید-۱۹» گرفته تا سایر بیماران و بیشتر از هر کسی در خطر ابتلا به ویروساند.
در سال ۲۰۱۱، برانی ویر، پرستار استرالیایی، کتابی نوشت که شاید یکی از صادقانهترین روایتهایی باشد که از آدمها در آستانهی مرگ خواندیم. برانی ویر سالها در بخش «مراقبت تسکینی» از بیمارانی مراقبت میکرد که تنها چند هفته از عمرشان باقی بود. برانی وبر ساعتها پای صحبت این بیماران مینشست، به قصههای آنها گوش میداد، آنها که حالا در آخرین روزهای حیات به گذشته فکر میکردند، به حسرتها و غمها و شادیها و اشتباههای خود. ویر در وبلاگ شخصی خودش گاهی از این مکالماتی که با بیماران داشت مینوشت. استقبال از این یادداشتهای وبلاگی انقدر زیاد بود که برانی تصمیم گرفت کتابی را دربارهی این مکالمات منتشر کند.
برانی از همهی بیماران در گپوگفتها میپرسید ۵ حسرت بزرگ زندگیشان چه چیزهایی است؟ اگر به عقب برگردند، چه کاری را انجام نمیدهند/میدهند؟ اسم کتاب را هم گذاشت «۵ حسرت عمر آدمهای در آستانهی مرگ».
برانی در مقدمهی کتاب نوشت که سالها میدید که آدمها فارغ از پیشینهی فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و سیاسیشان، چه حسرتهای مشابهای دارند و چند چیز مدام و مدام از زبان همه تکرار میشود. پنج حسرت و خسران بزرگ زندگی از زبان صدها تن از این قرار بود:
کاش جرات داشتم و آنجور که دلم میخواست زندگی میکردم، نه آنجور که باب میل دیگران بود.
کاش آنقدر در عمر کار نمیکردم و بابت شغل و مقام و پول، جان نمیکندم.
کاش جسارت به خرج میدادم و احساسات واقعیام را بر زبان میآوردم.
کاش ارتباط با دوستانم را حفظ کرده بودم.
کاش به خودم مجال داده بودم تا خوشحالتر وآرامتر زندگی کنم.
نویسنده نوشت آدمها در یک قدمی مرگ، تازه ناگهان فهمیده بودند که خوشبختی و رضایت از زندگی، تا چه میزان یک حس درونی و خیلی وقتها یک انتخاب است. فهمیده بودند ترس از تغییر، چطور سالیان سال از عمر آنها را درگیر تظاهر کرده بود و تن دادن به «رقابت و از دیگران جلو زدن» چطور سالها نگذاشت داشتههای خود را ببینند، بایستند و از جاری زندگی لذت ببرند. دویدن مدام برای چیزی که حتا معلوم نیست دقیقا چیست!
کتاب با نقلقول از بیماران نشان میدهد چطور همه در یک قدمی مرگ، دلتنگ دوستان خود شدند. دوستانی که گاه سالهاست ندیدند و حسرت میخورند که آنقدر در روزمره غرق شدند که مدتها جویای احوال دوستان نشدند، مجال ندادند دوستی ببالد و ریشه بدواند. و حالا ناگهان به تلخی فهمیدند که هزار چیز دیگر هیچ ارزشی نداشت و مهم، این روابط انسانی بود که از دست رفت.
برانی ویر نوشت تمام مردان در یک قدمی مرگ یک حسرت مشترک داشتند:«کاش آنقدر کار نکرده بودم و وقت و انرژی صرف شغل نکرده بودم.» مردی گفته بود «همهی عمر انگار روی تردمیل میدویدم. بابت چی؟ که چی؟ و این سوال هیچ جوابی ندارد و این تلخی روزهای آخر عمر است.» و حسرت پشت حسرت که بابت کار، کودکی بچهشون را از دست دادند، مهمانی دوستان، سالگرد ازدواج و …
@FarnazSeifi
امسال جایزهی پولیتزر که معتبرترین جایزهی روزنامهنگاری آمریکا است و همچنین در حوزهی ادبیات داستانی و غیرداستانی، نمایشنامه، شعر و موسیقی نیز یکی از مهمترین جوایز است، در اقدامی غیرمنتظره جایزهی ویژهای را به آیدا بی.ولز تقدیم کرد. یکی از اولین زنان ژورنالیست سیاهپوست تاریخ آمریکا، فمینیست و فعال حق رای زنان و حقوق شهروندی سیاهان که در سال ۱۹۳۱ چشم از جهان فرو بست.
پولیتزر در بیانیهای که منتشر کرد، نوشت به دلیل «گزارشگری شجاعانه و کمنظیر آیدا بی.ولز دربارهی خشونتهای وحشیانه علیه سیاهان آمریکا و دوران زجرکشی سیاهان در این کشور، این جایزه به او تقدیم میشود.» پولیتزر اعلام کرد که ۵۰ هزار دلار نیز در حمایت و گسترش باورها و فعالیتهای بی.ولز تخصیص داده است و به زودی اعلام میکند که بخش نقدی جایزه بین چه کسانی تقسیم خواهد شد.
در چند سال اخیر برخی رسانهها یا نهادهای رسانهای آمریکا، در پی جبران سالها بیتوجهی، نادیده گرفتن و حذف سیستماتیک زنان موثر، کارا و کنشگر برای بهبود وضعیت سیاسی و اجتماعی مردم برآمدند. یکی از معروفترین این نمونهها، صفحهی ویژهای است که روزنامهی «نیویورک تایمز» راه انداخت. این ستون که «Overlooked» نام دارد، یادنامه برای زنانی مینویسد که در تمام این سالهای انتشار روزنامه از دنیا رفتند و زنانی موثر، کنشگر و کوشا در باهمستان خود بودند، اما این روزنامه با رویهی رایج مردسالارانه آنها را نادیده گرفت و در آن زمان، هیچ چیزی دربارهی تلاش و تاثیر و مرگ این زنان ننوشت. «نیویورک تایمز» حالا درصدد جبران این خطای مردسالارانهی دههها است. پولیتزر نیز حالا درصدد است که از زنان روزنامهنگار کاوشگر تقدیم کند که نادیده گرفته شدند یا کار باارزش آنها چندان دیده نشد.
آیدا بی.ولز در سال ۱۸۶۲ در میسیسیپی به دنیا آمد. پدر و مادرش هر دو برده بودند، بنابراین او نیز برده به دنیا آمد و تا زمان اعلام فرمان لغو بردگی از سوی لینکلن نیز برده باقی ماند. والدین و یکی از برادرهایش را در اپیدمی «تب زرد» از دست داد،اعضای فامیل تصمیم گرفتند آیدا و باقی خواهر و برادرها را به یتیمخانه بفرستند. آیدا اما با سرسختی و سماجت ایستاد و مخالفت کرد. گفت خود او سرپرستی خواهر و برادرهای کوچکترش را برعهده میگیرد. در یک مدرسهی ویژهی کودکان سیاهپوست به عنوان معلم استخدام شد و از مادربزرگاش هم خواست با آنها زندگی کند و وقتی او سر کار است، از بچهها مراقبت کند. از همان نوجوانی به این معروف بود که «زباندراز و خیرهسر» است و اغلب آدمها را با عقاید «رادیکال» دربارهی حقوق زنان، وحشتزده میکرد.
بی.ولز بعد از اینکه شاهد بود که چطور دعوای دو پسربچه - یکی سیاه و دیگری سفید- در محل، پای پدرها را وسط کشید و پدر سفید پوست چطور پدر سیاهپوست را لهولورده کرد و ماجرا چطور خیلی ساده از سوی سفیدپوستها به ماجرای سیاسی تبدیل شد و خشونت علیه سیاهان، مجبور شد مثل بسیاری دیگر از سیاهان شهر ممفیس را ترک کند. این واقعه باعث شد که بی.ولز شروع کند به تحقیق و جمعآوری داده دربارهی «زجرکشی سیاهان» در گوشهوکنار آمریکا. در سال ۱۸۹۲ بی.ولز گزارش درخشان تحقیقی خود با آن جملهی معروف را نوشت:«زنجیرهی دروغ پشت دروغ دربارهی مرد سیاهپوست که به زن سفیدپوست تجاوز میکند.»
آیدا بی.ولز یکی از جسورترین زنان مبارز حق رای در تاریخ آمریکا است و زنی که جسورانه ایستاد، تن نداد آشغالها را زیر فرش پنهان کند و علنی از نژادپرستی زنان سفیدپوست فعال حق رای گفت. به بریتانیا رفت و رک و راست به فعالان آن کشور گفت که «خواهران مدافع حق رای» شما در آمریکا، مشتی نژادپرستاند که در برابر زجرکشی سیاهان و شکنجهی زن سیاه باردار سکوت میکنند و میخواهند زنان سیاه پشت سر آنها در تظاهرات حرکت کنند و دم از برابری و خواهری هم میزنند! او تمام عمر مبارزه کرد و هزینه داد تا تنها حقیقت را فریاد بزند. اهل هیچ مصلحتجویی نبود و به خاطر هیچکس و هیچ هدفی واقعیت را نادیده نمیگرفت.
@FarnazSeifi
پولیتزر در بیانیهای که منتشر کرد، نوشت به دلیل «گزارشگری شجاعانه و کمنظیر آیدا بی.ولز دربارهی خشونتهای وحشیانه علیه سیاهان آمریکا و دوران زجرکشی سیاهان در این کشور، این جایزه به او تقدیم میشود.» پولیتزر اعلام کرد که ۵۰ هزار دلار نیز در حمایت و گسترش باورها و فعالیتهای بی.ولز تخصیص داده است و به زودی اعلام میکند که بخش نقدی جایزه بین چه کسانی تقسیم خواهد شد.
در چند سال اخیر برخی رسانهها یا نهادهای رسانهای آمریکا، در پی جبران سالها بیتوجهی، نادیده گرفتن و حذف سیستماتیک زنان موثر، کارا و کنشگر برای بهبود وضعیت سیاسی و اجتماعی مردم برآمدند. یکی از معروفترین این نمونهها، صفحهی ویژهای است که روزنامهی «نیویورک تایمز» راه انداخت. این ستون که «Overlooked» نام دارد، یادنامه برای زنانی مینویسد که در تمام این سالهای انتشار روزنامه از دنیا رفتند و زنانی موثر، کنشگر و کوشا در باهمستان خود بودند، اما این روزنامه با رویهی رایج مردسالارانه آنها را نادیده گرفت و در آن زمان، هیچ چیزی دربارهی تلاش و تاثیر و مرگ این زنان ننوشت. «نیویورک تایمز» حالا درصدد جبران این خطای مردسالارانهی دههها است. پولیتزر نیز حالا درصدد است که از زنان روزنامهنگار کاوشگر تقدیم کند که نادیده گرفته شدند یا کار باارزش آنها چندان دیده نشد.
آیدا بی.ولز در سال ۱۸۶۲ در میسیسیپی به دنیا آمد. پدر و مادرش هر دو برده بودند، بنابراین او نیز برده به دنیا آمد و تا زمان اعلام فرمان لغو بردگی از سوی لینکلن نیز برده باقی ماند. والدین و یکی از برادرهایش را در اپیدمی «تب زرد» از دست داد،اعضای فامیل تصمیم گرفتند آیدا و باقی خواهر و برادرها را به یتیمخانه بفرستند. آیدا اما با سرسختی و سماجت ایستاد و مخالفت کرد. گفت خود او سرپرستی خواهر و برادرهای کوچکترش را برعهده میگیرد. در یک مدرسهی ویژهی کودکان سیاهپوست به عنوان معلم استخدام شد و از مادربزرگاش هم خواست با آنها زندگی کند و وقتی او سر کار است، از بچهها مراقبت کند. از همان نوجوانی به این معروف بود که «زباندراز و خیرهسر» است و اغلب آدمها را با عقاید «رادیکال» دربارهی حقوق زنان، وحشتزده میکرد.
بی.ولز بعد از اینکه شاهد بود که چطور دعوای دو پسربچه - یکی سیاه و دیگری سفید- در محل، پای پدرها را وسط کشید و پدر سفید پوست چطور پدر سیاهپوست را لهولورده کرد و ماجرا چطور خیلی ساده از سوی سفیدپوستها به ماجرای سیاسی تبدیل شد و خشونت علیه سیاهان، مجبور شد مثل بسیاری دیگر از سیاهان شهر ممفیس را ترک کند. این واقعه باعث شد که بی.ولز شروع کند به تحقیق و جمعآوری داده دربارهی «زجرکشی سیاهان» در گوشهوکنار آمریکا. در سال ۱۸۹۲ بی.ولز گزارش درخشان تحقیقی خود با آن جملهی معروف را نوشت:«زنجیرهی دروغ پشت دروغ دربارهی مرد سیاهپوست که به زن سفیدپوست تجاوز میکند.»
آیدا بی.ولز یکی از جسورترین زنان مبارز حق رای در تاریخ آمریکا است و زنی که جسورانه ایستاد، تن نداد آشغالها را زیر فرش پنهان کند و علنی از نژادپرستی زنان سفیدپوست فعال حق رای گفت. به بریتانیا رفت و رک و راست به فعالان آن کشور گفت که «خواهران مدافع حق رای» شما در آمریکا، مشتی نژادپرستاند که در برابر زجرکشی سیاهان و شکنجهی زن سیاه باردار سکوت میکنند و میخواهند زنان سیاه پشت سر آنها در تظاهرات حرکت کنند و دم از برابری و خواهری هم میزنند! او تمام عمر مبارزه کرد و هزینه داد تا تنها حقیقت را فریاد بزند. اهل هیچ مصلحتجویی نبود و به خاطر هیچکس و هیچ هدفی واقعیت را نادیده نمیگرفت.
@FarnazSeifi
در میانهی ماه آوریل، درست همان وقت که بیش از یک پنجم مردم جهان در خانهنشینی اجباری بودند و بهنظر میرسید که دکمهی توقف موقت دنیا را فشار دادند، زنان در لهستان تصمیم دیگری گرفتند: بهرغم قرنطینه و پاندمی، ما دست از تظاهرات و اعتراض برنمیداریم، تنها شیوهی اعتراض را تغییر میدهیم.
دولت راستگرا و محافظهکار لهستان، چندین سال است که با سرعت آزادیهای شهروندی، حقوق اقلیتها و حقوق جنسیتی در این کشور را هدف گرفته است و وضعیت این کشور عضو اتحادیه اروپا، هر روز بیشتر شبیه به یک دیکتاتوری میشود. آنها هم درس اصلی را خوب یاد گرفتهاند: وقتی یک بحران عظیم جاری است و حواسها همه جمع آن مساله، سراغ تصویب و قانونی کردن یا ممنوع کردن دهها موضوع دیگر جنجالبرانگیز دیگر برو، از این فرصت استفاده کن تا هرچه بیشتر آزادی و حقوق گروهی از مردم را سلب کنی!
در آن روز میانهی آوریل، زنان کنشگر لهستانی جلوی مغازهی الکلفروشی «تزار» با حفظ دو متر فاصلهی فیزیکی صف بسته بودند. صف، بسیار طویل بود. عابران شاید در نگاه اول تصور میکردند چرا وسط روز چنین صف دور و درازی برای خرید مشروبات الکلی تشکیل شده است؟! اما این زنان، دنبال خرید نوشیدنی الکلی نبودند. درست آن سوی خیابان، ساختمان پارلمان قانونگذاری لهستان است. میان این پاندمی و وحشت، نمایندگان پارلمان تشکیل جلسه داده بودند تا قانونی را تصویب کنند که بسیاری از فمینیستها و کنشگران مدنی لهستان، این قانون را قدم جدی دیگری در سلب آزادیهای جنسیتی میدانند. قانونی که اقدام دیگری از سوی دولت راستگرا برای محدودیت و ممنوعیت حق سقط جنین زنان است و میخواهد حق سقط نطفهی ناقص را از زن سلب کند.
زنان کنشگر، با رعایت تمام اصول بهداشتی دوران پاندمی تجمع کردند: ۲ متر از یکدیگر فاصله داشتند، ماسک به صورت زده بودند و اغلب دستکش هم به دست کرده بودند و پوسترهای اعتراضی را بالا برده بودند. همزمان گروه دیگری از زنان معترض، سوار بر خودروهای خود در تمام خیاباتهای منتهی به پارلمان توقف کرده و بوق میزدند و از پنجرههای ماشین، بنر و پوسترهای شعارهای اعتراضی را بیرون آورده بودند. گروه دیگری از زنان کنشگر، سرتاپا سیاهپوش، با حفظ ۲ متر فاصله از هم در خیابان پارلمان راه میرفتند. پلیس فریاد میزد که «تجمع افراد غیرقانونی است.» زنان سیاهپوش جواب میدادند که ما تجمعی نکردیم، داریم با حفظ فاصلهی اجتماعی مصوب راه میرویم. پلیس هم دقیقا به همین دلیل که آنها دستورات دوران همهگیری را رعایت کرده بودند، نمیتوانست آنها را بازداشت کند.
هزاران زن لهستانی دیگر هم به بالکنهای خانههای خود آمدند. از بالکنها پارچههایی که شعارهای اعتراضی بر آن نقش بسته بود، آویزان کردند و بعضی از آنها در بالکنها قاشق و ملاقه را به قابلمه میکوبیدند و شعار علیه دولت و نقض حق زن بر بدن خود سر دادند.
تظاهرات زنان، نتیجهی موقتی داشت. فعلا پارلمان لهستان جلسهی رایگیری برای تصویب این قانون ضد حق زن بر بدن خود را به تاخیر انداخته است.
زنان کنشگر لهستانی، برای اطلاعرسانی و دعوت از سایر زنان برای شرکت در تظاهرات هم راهحل خلاقانهای داشتند. طبق دستور دولت لهستان، در دوران قرنطینه افراد فقط اجازه داشتند برای «خرید مایحتاج ضروری روزمره» خانه را ترک کنند. زنان کنشگر در دعوتنامهی خود در شبکههای اجتماعی نوشتند:«اگر نیاز دارید برای مایحتاج ضروری زندگی چارهای بیاندیشید، به صف مقابل مشروبفروشی سزار بپیوندید.» هماهنگکنندگان این تظاهرات در مصاحبههای بعد از تجمع به خبرنگاران گفتند که «حق تصمیمگیری برای بدن» کاملا از جنس ضروریات روزمره است.
چند روز قبل از تظاهرات، کنشگران یک نشست آنلاین ۸ ساعته برگزار کردند تا زنان با همفکری هم به راهکارهای خلاقانهای برسند که چطور در روزگار پاندمی، تظاهرات کنند و از اعتراض خیابانی دست نکشند. بیش از ۱۰۰ هزار نفر این نشست آنلاین هماهنگی و تبادل ایده را مستقیم تماشا کردند.
پلیس لهستان بعد از این تظاهرات خلاقانه، تاکنون ۱۰۰ کنشگر زن را به اتهام «ایجاد ترافیک» و «برهمزدن نظم عمومی» جریمه کرده است. زنان از پلیس به دادگاه شکایت کردند و و استدلالشان این است:«دولت لهستان هرگز اعلام وضعیت اضطراری در کشور نکرد. ما ماسک به صورت زدیم و با حفظ فاصله اجتماعی مصوب دولت به خیابان آمدیم یا در ماشینهای خود بودیم. هیچ قانون و دستوری را زیر پا نگذاشتیم.»
همهگیری «کوید-۱۹» در شرایطی رخ داد که جهان به شکل بیسابقهای شاهد اعتراضات خیابانی و حضور مردم در خیابانها بود. این ویروس، ضربهی مهلکی به این جنبشهای مردمی و اعتراض خیابانی زد. حرکتهای خلاقانهای از جنس تظاهرات زنان لهستان، روزنهی امیدی است که شاید بتوان دوباره خیابانها را پس گرفت.
@FarnazSeifi
دولت راستگرا و محافظهکار لهستان، چندین سال است که با سرعت آزادیهای شهروندی، حقوق اقلیتها و حقوق جنسیتی در این کشور را هدف گرفته است و وضعیت این کشور عضو اتحادیه اروپا، هر روز بیشتر شبیه به یک دیکتاتوری میشود. آنها هم درس اصلی را خوب یاد گرفتهاند: وقتی یک بحران عظیم جاری است و حواسها همه جمع آن مساله، سراغ تصویب و قانونی کردن یا ممنوع کردن دهها موضوع دیگر جنجالبرانگیز دیگر برو، از این فرصت استفاده کن تا هرچه بیشتر آزادی و حقوق گروهی از مردم را سلب کنی!
در آن روز میانهی آوریل، زنان کنشگر لهستانی جلوی مغازهی الکلفروشی «تزار» با حفظ دو متر فاصلهی فیزیکی صف بسته بودند. صف، بسیار طویل بود. عابران شاید در نگاه اول تصور میکردند چرا وسط روز چنین صف دور و درازی برای خرید مشروبات الکلی تشکیل شده است؟! اما این زنان، دنبال خرید نوشیدنی الکلی نبودند. درست آن سوی خیابان، ساختمان پارلمان قانونگذاری لهستان است. میان این پاندمی و وحشت، نمایندگان پارلمان تشکیل جلسه داده بودند تا قانونی را تصویب کنند که بسیاری از فمینیستها و کنشگران مدنی لهستان، این قانون را قدم جدی دیگری در سلب آزادیهای جنسیتی میدانند. قانونی که اقدام دیگری از سوی دولت راستگرا برای محدودیت و ممنوعیت حق سقط جنین زنان است و میخواهد حق سقط نطفهی ناقص را از زن سلب کند.
زنان کنشگر، با رعایت تمام اصول بهداشتی دوران پاندمی تجمع کردند: ۲ متر از یکدیگر فاصله داشتند، ماسک به صورت زده بودند و اغلب دستکش هم به دست کرده بودند و پوسترهای اعتراضی را بالا برده بودند. همزمان گروه دیگری از زنان معترض، سوار بر خودروهای خود در تمام خیاباتهای منتهی به پارلمان توقف کرده و بوق میزدند و از پنجرههای ماشین، بنر و پوسترهای شعارهای اعتراضی را بیرون آورده بودند. گروه دیگری از زنان کنشگر، سرتاپا سیاهپوش، با حفظ ۲ متر فاصله از هم در خیابان پارلمان راه میرفتند. پلیس فریاد میزد که «تجمع افراد غیرقانونی است.» زنان سیاهپوش جواب میدادند که ما تجمعی نکردیم، داریم با حفظ فاصلهی اجتماعی مصوب راه میرویم. پلیس هم دقیقا به همین دلیل که آنها دستورات دوران همهگیری را رعایت کرده بودند، نمیتوانست آنها را بازداشت کند.
هزاران زن لهستانی دیگر هم به بالکنهای خانههای خود آمدند. از بالکنها پارچههایی که شعارهای اعتراضی بر آن نقش بسته بود، آویزان کردند و بعضی از آنها در بالکنها قاشق و ملاقه را به قابلمه میکوبیدند و شعار علیه دولت و نقض حق زن بر بدن خود سر دادند.
تظاهرات زنان، نتیجهی موقتی داشت. فعلا پارلمان لهستان جلسهی رایگیری برای تصویب این قانون ضد حق زن بر بدن خود را به تاخیر انداخته است.
زنان کنشگر لهستانی، برای اطلاعرسانی و دعوت از سایر زنان برای شرکت در تظاهرات هم راهحل خلاقانهای داشتند. طبق دستور دولت لهستان، در دوران قرنطینه افراد فقط اجازه داشتند برای «خرید مایحتاج ضروری روزمره» خانه را ترک کنند. زنان کنشگر در دعوتنامهی خود در شبکههای اجتماعی نوشتند:«اگر نیاز دارید برای مایحتاج ضروری زندگی چارهای بیاندیشید، به صف مقابل مشروبفروشی سزار بپیوندید.» هماهنگکنندگان این تظاهرات در مصاحبههای بعد از تجمع به خبرنگاران گفتند که «حق تصمیمگیری برای بدن» کاملا از جنس ضروریات روزمره است.
چند روز قبل از تظاهرات، کنشگران یک نشست آنلاین ۸ ساعته برگزار کردند تا زنان با همفکری هم به راهکارهای خلاقانهای برسند که چطور در روزگار پاندمی، تظاهرات کنند و از اعتراض خیابانی دست نکشند. بیش از ۱۰۰ هزار نفر این نشست آنلاین هماهنگی و تبادل ایده را مستقیم تماشا کردند.
پلیس لهستان بعد از این تظاهرات خلاقانه، تاکنون ۱۰۰ کنشگر زن را به اتهام «ایجاد ترافیک» و «برهمزدن نظم عمومی» جریمه کرده است. زنان از پلیس به دادگاه شکایت کردند و و استدلالشان این است:«دولت لهستان هرگز اعلام وضعیت اضطراری در کشور نکرد. ما ماسک به صورت زدیم و با حفظ فاصله اجتماعی مصوب دولت به خیابان آمدیم یا در ماشینهای خود بودیم. هیچ قانون و دستوری را زیر پا نگذاشتیم.»
همهگیری «کوید-۱۹» در شرایطی رخ داد که جهان به شکل بیسابقهای شاهد اعتراضات خیابانی و حضور مردم در خیابانها بود. این ویروس، ضربهی مهلکی به این جنبشهای مردمی و اعتراض خیابانی زد. حرکتهای خلاقانهای از جنس تظاهرات زنان لهستان، روزنهی امیدی است که شاید بتوان دوباره خیابانها را پس گرفت.
@FarnazSeifi
«این داستان دو نویسنده است. به تعبیری دیگر، داستان رشک است.» چندینسال پیش همین ۲ جملهی ابتدای متن، آنچنان ساده، صریح، گویا و گیرا بود که صفحهها را ورق نزنم تا سراغ اسمهای گنده و آشنای این شمارهی مجلهی «گرانتا» بروم. شمارهای که موضوعاش Life Like That بود. یادداشت را زنی چهل و خوردهای ساله نوشته بود، زنی که سالهاست میخواهد نویسنده شود. یک مجموعهی داستاناش را بالاخره ناشری دانشگاهی چاپ کرد؛ کتاب دیده نشد، خوانده نشد، فروش نرفت.
زن ماجرا از از اولینبار که مرد را در یک کمپ ویژهی نویسندگی دید، شروع میکند. مرد تا آن زمان ۲ کتاب منتشر کرده بود. کتابهایی که با اینکه زیاد فروش نداشتند، اما از سوی اهل فن و منتقدان ادبی تحسین شدند و رمانخوانهای حرفهای را متوجه او کرده بود. حلقههای ادبی حواسشان به این مرد بود که احتمالا به زودی نویسندهی مهمی میشود. مرد در حین نوشتن سومین کتاب خود، در تقلا بود. گیر کرده بود، قصه پیش نمیرفت و …زن به تازگی از شوهرش جدا شده بود. مرد همین اواخر از زنش جدا شده بود. جایی اواسط آن چند هفته زن مجبور شد برای عمل جراحی سنگین پدرش به شهر خود برگردد، پدرش چند ماه بعد از دنیا رفت. یکی از همان روزها که زن موقت ساکن خانهی مادرش بود، نامهای از مرد در صندوق پستی خانهی مادرش بود. نامهی پاسخ را با پست سفارشی فرستاد تا زودتر به دست مرد برسد. تا به خود بیایند مدام برای هم نامه مینوشتند، بعد ساعتها تلفن حرف میزدند. مرد از زن خواست چندهفتهای به نیویورک و خانهی او بیاید، به چشم برهمزدنی دیگر همخانه هم بودند.
روزها مرد به کنج خودش میرفت تا ساعتها بنویسد و زن به کنج دیگری تا بنویسد. اما همهاش به تقلا میگذشت، نمایشنامهای که تعداد شخصیتهایش برای نمایشی آناندازه کوتاه، زیاد بود. قصههایی که گیر میکرد و پیش نمیرفت، کلمههایی که جفتوجور نمیشد، جملههایی که لق میزد... مرد اما داشت پیش میرفت. بعضی روزها خیلی خوب نوشته بود، بعضی روزها بد نبود، معدود روزهای بد هم داشت، اما مرد داشت پیش میرفت. و زن غبطه میخورد و حسادت میکرد. مرد دیگر تقلا نمیکرد، مرد مصمم پیش میرفت و خوب مینوشت. یک هفته قبل از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، رمان مرد منتشر شد و غوغایی کرد. تشویق پشت تشویق، مصاحبه پشت مصاحبه، تحسین و تمجید، کتاب مرد داشت «کتاب مهم سال» میشد. ناشر مرد که آنها را برای جشن گرفتن به شام دعوت کرد، مودبانه به زن گفت دوست دارد بعضی کارهای او را بخواند. مرد به ناشر گفت کارهایش را قبلا خواندی و رد کردی. و زن کوچک شد، کوچک و کوچکتر… هیچکدام اینها تقصیر مرد نبود. تمام این تحسین و تمجید حق مرد بود، سالها عرق ریخته بود و جان کنده بود، بااستعداد بود و خوشقلم، یکی دیگر از ایل و طایفهی «مرد سفید پوست متوسط احوال» نبود که به یمن هزار سویهگیری پیدا و پنهان الکی گنده شده است. اما این واقعیت چیزی از درد و زخم کم نمیکرد.
یازده سپتامبر که رخ داد، زن با شرمندگی ته دل کمی خوشحال بود که خب حالا دیگر همه همهجا از کتاب تازهی مرد حرف نمیزنند، همهجا مصاحبه و تصویر مرد نیست. اصلا شاید کتاباش فراموش شود. نشد. کتاب مرد امروز یکی از پرفروشترین کتابهای قرن بیستویکم است ومهمترین رمانهای این قرن تا به امروز. زن اما لحظهای هم دلش نمیخواست کتاب مرد را او نوشته بود. نه، اصلا. دلش آن اعتمادبهنفس و اطمینان به درستی راه را میخواست که مرد مثل صدی نود مردان دیگر داشت. دلش آن چیزی را میخواست که از زنها دریغ میشود: اجازه...همان چیزی که مرد از اول داشت، خیلی قبل از اینکه اصلا رمانی بنویسد.
زن بساطاش را جمع کرد و رابطهی با مرد را تمام کرد. به مرد گفت در این خانه، هوای کافی برای نفس کشیدن دونفر نیست. مثل همسر اول مرد که روزگاری نویسنده بود، وقتی کتاب اول او رد شد و کتاب مرد منتشر شد، بساطاش را جمع کرد و رفت و دیگر حتا چیزی هم ننوشت...زن، به خانهی مادرش در کالیفرنیا برگشت. مادری که همهی عمر «زن حامی» پدرش بود که شغل و سمت مهمی داشت. مادری که حالا بعد از مرگ شوهر، بالاخره میگفت:«هر کجا که میرفتیم من فقط "زن آقای فلانی" بودم. او هیچوقت "شوهر من" نبود. از لحظه لحظهی این وضع نفرت داشتم.» زن در تلاش برای توضیح به مادرش گفت:«اما تو اصلا در حوزهی کاری او کار نمیکردی.» بله...«من اصلا حوزهای هم نداشتم.»...زن، دستکم «حوزهی کاری» داشت…
ادامه را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/غبطه-05-20
@FarnazSeifi
زن ماجرا از از اولینبار که مرد را در یک کمپ ویژهی نویسندگی دید، شروع میکند. مرد تا آن زمان ۲ کتاب منتشر کرده بود. کتابهایی که با اینکه زیاد فروش نداشتند، اما از سوی اهل فن و منتقدان ادبی تحسین شدند و رمانخوانهای حرفهای را متوجه او کرده بود. حلقههای ادبی حواسشان به این مرد بود که احتمالا به زودی نویسندهی مهمی میشود. مرد در حین نوشتن سومین کتاب خود، در تقلا بود. گیر کرده بود، قصه پیش نمیرفت و …زن به تازگی از شوهرش جدا شده بود. مرد همین اواخر از زنش جدا شده بود. جایی اواسط آن چند هفته زن مجبور شد برای عمل جراحی سنگین پدرش به شهر خود برگردد، پدرش چند ماه بعد از دنیا رفت. یکی از همان روزها که زن موقت ساکن خانهی مادرش بود، نامهای از مرد در صندوق پستی خانهی مادرش بود. نامهی پاسخ را با پست سفارشی فرستاد تا زودتر به دست مرد برسد. تا به خود بیایند مدام برای هم نامه مینوشتند، بعد ساعتها تلفن حرف میزدند. مرد از زن خواست چندهفتهای به نیویورک و خانهی او بیاید، به چشم برهمزدنی دیگر همخانه هم بودند.
روزها مرد به کنج خودش میرفت تا ساعتها بنویسد و زن به کنج دیگری تا بنویسد. اما همهاش به تقلا میگذشت، نمایشنامهای که تعداد شخصیتهایش برای نمایشی آناندازه کوتاه، زیاد بود. قصههایی که گیر میکرد و پیش نمیرفت، کلمههایی که جفتوجور نمیشد، جملههایی که لق میزد... مرد اما داشت پیش میرفت. بعضی روزها خیلی خوب نوشته بود، بعضی روزها بد نبود، معدود روزهای بد هم داشت، اما مرد داشت پیش میرفت. و زن غبطه میخورد و حسادت میکرد. مرد دیگر تقلا نمیکرد، مرد مصمم پیش میرفت و خوب مینوشت. یک هفته قبل از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، رمان مرد منتشر شد و غوغایی کرد. تشویق پشت تشویق، مصاحبه پشت مصاحبه، تحسین و تمجید، کتاب مرد داشت «کتاب مهم سال» میشد. ناشر مرد که آنها را برای جشن گرفتن به شام دعوت کرد، مودبانه به زن گفت دوست دارد بعضی کارهای او را بخواند. مرد به ناشر گفت کارهایش را قبلا خواندی و رد کردی. و زن کوچک شد، کوچک و کوچکتر… هیچکدام اینها تقصیر مرد نبود. تمام این تحسین و تمجید حق مرد بود، سالها عرق ریخته بود و جان کنده بود، بااستعداد بود و خوشقلم، یکی دیگر از ایل و طایفهی «مرد سفید پوست متوسط احوال» نبود که به یمن هزار سویهگیری پیدا و پنهان الکی گنده شده است. اما این واقعیت چیزی از درد و زخم کم نمیکرد.
یازده سپتامبر که رخ داد، زن با شرمندگی ته دل کمی خوشحال بود که خب حالا دیگر همه همهجا از کتاب تازهی مرد حرف نمیزنند، همهجا مصاحبه و تصویر مرد نیست. اصلا شاید کتاباش فراموش شود. نشد. کتاب مرد امروز یکی از پرفروشترین کتابهای قرن بیستویکم است ومهمترین رمانهای این قرن تا به امروز. زن اما لحظهای هم دلش نمیخواست کتاب مرد را او نوشته بود. نه، اصلا. دلش آن اعتمادبهنفس و اطمینان به درستی راه را میخواست که مرد مثل صدی نود مردان دیگر داشت. دلش آن چیزی را میخواست که از زنها دریغ میشود: اجازه...همان چیزی که مرد از اول داشت، خیلی قبل از اینکه اصلا رمانی بنویسد.
زن بساطاش را جمع کرد و رابطهی با مرد را تمام کرد. به مرد گفت در این خانه، هوای کافی برای نفس کشیدن دونفر نیست. مثل همسر اول مرد که روزگاری نویسنده بود، وقتی کتاب اول او رد شد و کتاب مرد منتشر شد، بساطاش را جمع کرد و رفت و دیگر حتا چیزی هم ننوشت...زن، به خانهی مادرش در کالیفرنیا برگشت. مادری که همهی عمر «زن حامی» پدرش بود که شغل و سمت مهمی داشت. مادری که حالا بعد از مرگ شوهر، بالاخره میگفت:«هر کجا که میرفتیم من فقط "زن آقای فلانی" بودم. او هیچوقت "شوهر من" نبود. از لحظه لحظهی این وضع نفرت داشتم.» زن در تلاش برای توضیح به مادرش گفت:«اما تو اصلا در حوزهی کاری او کار نمیکردی.» بله...«من اصلا حوزهای هم نداشتم.»...زن، دستکم «حوزهی کاری» داشت…
ادامه را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/غبطه-05-20
@FarnazSeifi
Telegraph
غبطه
«این داستان دو نویسنده است. به تعبیری دیگر، داستان رشک است.» چندینسال پیش همین دو جملهی ابتدای متن، آنچنان ساده، صریح، گویا و گیرا بود که صفحهها را ورق نزنم تا سراغ اسمهای گنده و آشنای این شمارهی مجلهی «گرانتا» بروم. شمارهای که موضوعاش Life Like…
در پانزده سال گذشته، به همت عدهای از زنان پزشک، پرستار و محقق علوم پزشکی این بحث جدی و علنی در پزشکی پررنگ شد که پزشکی، از تشخیص گرفته تا درمان تا چه میزان نگاه مردانه دارد و بدن زن و تفاوتهای کلیدی فیزیولوژی زن با مرد را نادیده میگیرد. هنوز هم اکثر داروها تنها بر روی «مردان سالم» امتحان میشود و از زنان در دورهی آزمایش دارو خبری نیست. اکثر این مردان هم سفیدپوست هستند و بنابراین تفاوتهای نژادی و محیطی هم مدنظر قرار نمیگیرد.
در یکی از کتابهای تازه در انتقاد از این رویهی پزشکی، دکتر الیسون جی.مکگریگور، پزشک، مفصل از تفاوتهای فیزیکی، هورمونی، کروموزومی و ...اندام زن با مرد نوشته است که نادیده گرفته میشود. او صدها مورد پزشکی را بررسی کرده که چطور این نادیده گرفتن و تجویز دارو و دوز نامناسب که همه برای مردان سفیدپوست تعریف شده و بس، سلامت زنان را بدتر کرده یا به خطر جدی انداخته است.
مکگریگور میگوید وقتی از دانشگاه «براون» فارغالتحصیل و در بیمارستان مشغول به کار شد، ازش پرسیدند کدام حوزه پزشکی بیشتر برایش جذاب است؟وقتی گفت «سلامت زنان» فوری گفتند آهان تخصص زنان و زایمان! نه...منظورش مطلقا زنان و زایمان نیست. اما نگاه کاملا غالب پزشکی همین است که «سلامت زنان=زنان و زایمان!».
او هم این یافته تلخ پژوهشی را تایید میکند که در موارد متعددی برای زنانی که دچار حمله و مشکل قلبی شدند، پزشک تشخیص «حمله عصبی» میدهد و با تشخیص غلط باعث مرگ زن میشود. این مساله آنچنان رایج است که در بریتانیا اصطلاح "شکاف جنسیتی در بیماریهای قلبی" رایج شد و به دیگر کشورها هم رسید. نتایج بررسیها در بریتانیا نشان داد این احتمال که برای زنان در ابتدا تشخیص نادرست در رابطه با بیماریهای قلبی دهند، ۵۰٪ بیشتر از مردان است. حتا بعد از تشخیص درست، کماکان زنان کمتر داروی مناسب و درست برای وضعیت جسمی خود دریافت میکنند و احتمال مرگ ناشی از تشخیص نادرست قلبی در میان آنها بهمراتب بیشتر از مردان است. این وضعیت آنقدر جدی است که «بنیاد قلب بریتانیا» در بیانیهای به صراحت گفت که پزشکی در حوزهی بیماریهای قلبی «کاملا مردانه و بر محور بدن مرد» است و بس.
دکتر مکگریگور توضیح میدهد که یک دلیل این مشکل ریشهدار حذف زنان از آنجا شروع شد که تصمیم گرفته شد در آزمایشهای پزشکی زنان باردار و زنان جوان که میخواهند در آینده باردار شوند، کاملا کنار گذاشته شوند. تمام آزمایشها شد «مردان سالم». او یک دلیل دیگر را این نگاه ریشهدار مردسالارانه میبیند که کلیشهی غالب پزشکی است: مردان دارند درد را کمتر از حد واقعی نشان میدهند و بنابراین اگر میگوید کمی درد دارد، خیلی درد دارد و جدیتر است. برعکس زنان در نشان دادن درد غلو میکنند و اگر میگوید خیلی درد دارم، همچین هم خبری نیست و جو میدهد!
پژوهش مهم دیگری در آلمان نشان داد ۶۶درصد مبتلایان به «سندروم کیو تی» زناناند . ۶۰درصد این زنان صرفا به دلیل داروهایی به سندروم مبتلا شدند که یا اشتباه یا در اندازهای که برای زنان مناسب نیست، تجویز شد.
دکتر مکگریگور که حالا در بیمارستان دانشگاه «براون»، پزشک متخصص در جنسیت و درمان هم هست، میگوید همین حالا هم برای تغییر این رویه، دیر شده است. با اینحال معتقد است که رویهی غالب به سرعت درحال تغییرات امیدوارکننده است. حتا در سال ۲۰۱۶، یکی از بزرگترین نهادهای مالی که بودجهی تحقیقات پزشکی را تامین میکند، در کنفرانسی تایید کرد که باید جنسیت را بهعنوان یکی از معیارهای بیولوژیک در تمام تحقیقات دارویی و درمانی، مد نظر قرار داد.
@FarnazSeifi
در یکی از کتابهای تازه در انتقاد از این رویهی پزشکی، دکتر الیسون جی.مکگریگور، پزشک، مفصل از تفاوتهای فیزیکی، هورمونی، کروموزومی و ...اندام زن با مرد نوشته است که نادیده گرفته میشود. او صدها مورد پزشکی را بررسی کرده که چطور این نادیده گرفتن و تجویز دارو و دوز نامناسب که همه برای مردان سفیدپوست تعریف شده و بس، سلامت زنان را بدتر کرده یا به خطر جدی انداخته است.
مکگریگور میگوید وقتی از دانشگاه «براون» فارغالتحصیل و در بیمارستان مشغول به کار شد، ازش پرسیدند کدام حوزه پزشکی بیشتر برایش جذاب است؟وقتی گفت «سلامت زنان» فوری گفتند آهان تخصص زنان و زایمان! نه...منظورش مطلقا زنان و زایمان نیست. اما نگاه کاملا غالب پزشکی همین است که «سلامت زنان=زنان و زایمان!».
او هم این یافته تلخ پژوهشی را تایید میکند که در موارد متعددی برای زنانی که دچار حمله و مشکل قلبی شدند، پزشک تشخیص «حمله عصبی» میدهد و با تشخیص غلط باعث مرگ زن میشود. این مساله آنچنان رایج است که در بریتانیا اصطلاح "شکاف جنسیتی در بیماریهای قلبی" رایج شد و به دیگر کشورها هم رسید. نتایج بررسیها در بریتانیا نشان داد این احتمال که برای زنان در ابتدا تشخیص نادرست در رابطه با بیماریهای قلبی دهند، ۵۰٪ بیشتر از مردان است. حتا بعد از تشخیص درست، کماکان زنان کمتر داروی مناسب و درست برای وضعیت جسمی خود دریافت میکنند و احتمال مرگ ناشی از تشخیص نادرست قلبی در میان آنها بهمراتب بیشتر از مردان است. این وضعیت آنقدر جدی است که «بنیاد قلب بریتانیا» در بیانیهای به صراحت گفت که پزشکی در حوزهی بیماریهای قلبی «کاملا مردانه و بر محور بدن مرد» است و بس.
دکتر مکگریگور توضیح میدهد که یک دلیل این مشکل ریشهدار حذف زنان از آنجا شروع شد که تصمیم گرفته شد در آزمایشهای پزشکی زنان باردار و زنان جوان که میخواهند در آینده باردار شوند، کاملا کنار گذاشته شوند. تمام آزمایشها شد «مردان سالم». او یک دلیل دیگر را این نگاه ریشهدار مردسالارانه میبیند که کلیشهی غالب پزشکی است: مردان دارند درد را کمتر از حد واقعی نشان میدهند و بنابراین اگر میگوید کمی درد دارد، خیلی درد دارد و جدیتر است. برعکس زنان در نشان دادن درد غلو میکنند و اگر میگوید خیلی درد دارم، همچین هم خبری نیست و جو میدهد!
پژوهش مهم دیگری در آلمان نشان داد ۶۶درصد مبتلایان به «سندروم کیو تی» زناناند . ۶۰درصد این زنان صرفا به دلیل داروهایی به سندروم مبتلا شدند که یا اشتباه یا در اندازهای که برای زنان مناسب نیست، تجویز شد.
دکتر مکگریگور که حالا در بیمارستان دانشگاه «براون»، پزشک متخصص در جنسیت و درمان هم هست، میگوید همین حالا هم برای تغییر این رویه، دیر شده است. با اینحال معتقد است که رویهی غالب به سرعت درحال تغییرات امیدوارکننده است. حتا در سال ۲۰۱۶، یکی از بزرگترین نهادهای مالی که بودجهی تحقیقات پزشکی را تامین میکند، در کنفرانسی تایید کرد که باید جنسیت را بهعنوان یکی از معیارهای بیولوژیک در تمام تحقیقات دارویی و درمانی، مد نظر قرار داد.
@FarnazSeifi
امروز، «روز جهانی کارگران جنسی» است. ۴۵سال پیش، در این روز کارگران جنسی در فرانسه به کلیسای سن نیزیه در لیون هجوم بردند و برای ۸ روز این کلیسا را اشغال کردند تا توجه افکارعمومی را به شرایط ناایمن و وحشتناک کاری خود جلب کنند. آنها خواهان پایان دخالت پلیس در کسبوکارشان، توقف آزار مداوم پلیسها و جریمههای قضائی بودند. آنها همچنین خواهان آزادی ۱۰ همکار خود شدند که در بازداشت پلیس بودند. معترضان خواهان پایان «انگ اجتماعی» بودند و به رسمیت شناختن کرامت انسانیشان، خواهان حق دسترسی به خدمات درمانی مناسب و شرایط کاری انسانی. کشیش کلیسا، حاضر نشد به پلیس زنگ بزند تا بیاید زنان معترض را بیرون کند. تا ۸ روز مقاومت کرد و گفت من پلیس صدا نمیکنم تا یک گروه اقلیت و تحت ظلم و تبعیض را سرکوب کند. روز هشتم، با دستور مستقیم مقامات قضائی، پلیس به زور به کلیسا حملهور شد. ننگ ابدی سرکار خانم فرانسوا ژیرو، وزیر وقت امور زنان فرانسه، همین شد که حاضر نشد با این زنان دیداری کند و از بیخ منکرشان شد. این اشغال ۸ روزه کلیسا، سبب شد بالاخره بحث شرایط کاری و کرامت انسانی کارگران جنسی در رسانهها به شکل وسیع مطرح شود و در بعضی کشورها شرایط کاری آنها بهتر بشود. اتحادیهها و اکتیویستهای این حوزه، ۲ ژوئن را روز جهانی کارگران جنسی نامیدند. سال ۲۰۱۱ در آلمان گزارش مفصل و دقیقی منتشر شد که چطور زندگی کارگران جنسی آلمان هیچ بهبود واقعی پیدا نکرده. تیتر این گزارش بسیار هوشمندانه و دقیق و در ادامهی کتاب معروف ویرجینیا وولف بود: «زنان بدون اتاقی از آن خود.»
@FarnazSeifi
@FarnazSeifi
قتل تلخ رومینای ۱۴ ساله به دست پدرش، نه اولین زنکشی در ایران است و نه آخرین خواهد بود. تا وقتی هم که فرهنگ و سنت و عرف فعلی و قوانین واپسگرایانه و زنستیز برقرار است، قتلهایی از این دست در گوشهوکنار کشور بارها رخ خواهد داد. بسیاری از این قتلها در همان چهاردیواری باهمستان به سکوت لاپوشانی خواهد شد، قتلها هرگز تیتر نمیشوند و من و شما هرگز نمیفهمیم که باز هم زن یا دختر نوجوانی در گوشهای از کشور به دست مردان فامیل و به اسم «ناموس و غیرت و آبرو»، سلاخی شده است. معضل این قتلها که نام درست فمینیستی آن «زنکشی» است و نه واژهی «قتل ناموسی»، فقط مختص به ایران نیست. در کشورها و فرهنگهای دیگری هم این دست از قتلها به فراوانی رخ میدهد. یکی از این کشورها، همسایهی ما، پاکستان است.
کنشگران در پاکستان سالها است که تلاش میکنند این رسم و عرف وحشتناک را براندازند، فرهنگ و قوانین را تغییر بدهند و باهمستانهای محلی را در این تلاش درگیر کنند. یکی از نهادهای غیردولتی که در این حوزه فعالیت متفاوتی میکند و دنبال شیوهای دیگر رفته ، بنیاد «سوگهَر» است. در زبان اردو، سوگهر به معنای زنی است که اعتماد به نفس دارد و توانا است. بنیادی که از سوی خالده بروهی، فمینیست و فعال حقوق زنان، تاسیس شد.
خالده، زنی است از اهالی بلوچستان پاکستان. یکی از مناطق پاکستان که در آنجا بالاترین میزان زنکشی و خشونت علیه زنان در اشکال مختلف «عادی روزمره» است. خالده اولین دختربچه در روستایشان بود که به مدرسه رفت و سواد آموخت. والدین او فقیر بودند، اما برخلاف والدین دیگر در روستا، برایشان مهم بود که بچههایشان را به مدرسه بفرستند تا باسواد شده و زندگی بهتری داشته باشند. خالده هنوز بچه بود که خانوادهاش به حلبی آبادی در حوالی شهر حیدرآباد نقل مکان کردند. پدرش با همان اندک پولی که به دست میآورد، خالده و برادرش را به مدرسه فرستاد. خالده نوجوان بود که صمیمیترین دوستش کشته شد، به نام «ناموس و آبرو». دوستاش عاشق پسری شده بود و مردان خانواده او را به «جرم» عاشق شدن و با پسری ارتباط داشتن، به قتل رساندند. همانجا بود که خالده تصمیم گرفت زندگیاش را وقف برانداختن این رسم کثیف و بهبود وضعیت زنان کند.
خالده اول سراغ کارزار و اعتراض خیابانی رفت. اما خیلی زود این واقعیت را دید و پذیرفت که برای تغییر فرهنگی، خیابان راه به جایی نمیبرد. این اعتراضهای خیابانی در شهرها بود که وضعیت به مراتب بهتری داشت و آنجا که زنها به دست مردان خانواده و قبیله به قتل میرسند، اغلب روستاها است و شهرهای کوچک و مذهبی. زنان در این مناطق اصلا سهمی از خیابان ندارند و در خیابانها نیستند تا کوچکترین ارتباطی بین آنها شکل بگیرد و فضای سنتی و مذهبی، اصلا مساعد کار خیابانی نیست. ایدهی تاسیس «سوگهر» وقتی به سر او زد که روزی خسته و ناامید گریه میکرد که هیچ راهی برای ارتباط با زنان روستایی نیست و هیچ امیدی به تغییر در دل خود قبیله. پدرش رو به او کرد و گفت:« گریه نکن. به جای گریه، دنبال استراتژی تازه بگرد. اینجور وقتها باید استراتژی خودت را عوض کنی و دنبال روزنه تازه بری.»
بنیاد «سوگهر» به دنبال این رفت که در جوامع روستایی و قبیلهای، برای زنان کارآفرینی ایجاد کند و از این طریق اعتماد به نفس و تسلط آنها بر حق و زندگی خودشان را بهتر کند. اعضای این بنیاد فهمیدند که یک مشکل ریشهای این است که زنها بهویژه در روستاهای پاکستان، کوچکترین کنترلی بر هیچ گوشهی زندگی خود ندارند. استقلال اقتصادی به آنها صدا و توان و جرات میداد که در برابر قبیله، کاملا دستخالی و مطیع نباشند.
«سوگهر» به زنان قلابباقی، سوزندوزی، بافندگی، خیاطی و هنرهای دستی دیگر با سلیقه باب شهرها یاد میدهد و بعد برای محصولات آنها مشتریهای خرد و عمده در شهر پیدا میکند. کار آنها انقدر بالا گرفت که حالا «سوگهر» یک برند تولید پوشاک دارد که همهی البسه را زنان روستایی تحت پوشش این بنیاد تولید میکنند و سود به جیب آنها میرود. «سوگهر» حالا نزدیک به ۳۰ مرکز در مناطق مختلف پاکستان دارد و بیش از هزار زن روستایی را تحت پوشش دارد. «سوگهر» میداند باورهای ریشهدار در سنت و فرهنگ مردسالار، به سادگی تغییر نمیکند و بسیاری مواقع راه تغییر این باورها برای آدمهایی بیرون از باهمستان، نزدیک به محال است. اما کمک به زنان محل، توانمندسازی آنها، تلاش برای استقلال مادی آنها، در مجموع جرات فردی و قدرت تاثیرگذاری آنها را در خانه و محل بیشتر میکند و آنهایند که با توانمندی تازه، خود واقعیترین تغییر را در درون باهمستان رقم میزنند.
@FarnazSeifi
کنشگران در پاکستان سالها است که تلاش میکنند این رسم و عرف وحشتناک را براندازند، فرهنگ و قوانین را تغییر بدهند و باهمستانهای محلی را در این تلاش درگیر کنند. یکی از نهادهای غیردولتی که در این حوزه فعالیت متفاوتی میکند و دنبال شیوهای دیگر رفته ، بنیاد «سوگهَر» است. در زبان اردو، سوگهر به معنای زنی است که اعتماد به نفس دارد و توانا است. بنیادی که از سوی خالده بروهی، فمینیست و فعال حقوق زنان، تاسیس شد.
خالده، زنی است از اهالی بلوچستان پاکستان. یکی از مناطق پاکستان که در آنجا بالاترین میزان زنکشی و خشونت علیه زنان در اشکال مختلف «عادی روزمره» است. خالده اولین دختربچه در روستایشان بود که به مدرسه رفت و سواد آموخت. والدین او فقیر بودند، اما برخلاف والدین دیگر در روستا، برایشان مهم بود که بچههایشان را به مدرسه بفرستند تا باسواد شده و زندگی بهتری داشته باشند. خالده هنوز بچه بود که خانوادهاش به حلبی آبادی در حوالی شهر حیدرآباد نقل مکان کردند. پدرش با همان اندک پولی که به دست میآورد، خالده و برادرش را به مدرسه فرستاد. خالده نوجوان بود که صمیمیترین دوستش کشته شد، به نام «ناموس و آبرو». دوستاش عاشق پسری شده بود و مردان خانواده او را به «جرم» عاشق شدن و با پسری ارتباط داشتن، به قتل رساندند. همانجا بود که خالده تصمیم گرفت زندگیاش را وقف برانداختن این رسم کثیف و بهبود وضعیت زنان کند.
خالده اول سراغ کارزار و اعتراض خیابانی رفت. اما خیلی زود این واقعیت را دید و پذیرفت که برای تغییر فرهنگی، خیابان راه به جایی نمیبرد. این اعتراضهای خیابانی در شهرها بود که وضعیت به مراتب بهتری داشت و آنجا که زنها به دست مردان خانواده و قبیله به قتل میرسند، اغلب روستاها است و شهرهای کوچک و مذهبی. زنان در این مناطق اصلا سهمی از خیابان ندارند و در خیابانها نیستند تا کوچکترین ارتباطی بین آنها شکل بگیرد و فضای سنتی و مذهبی، اصلا مساعد کار خیابانی نیست. ایدهی تاسیس «سوگهر» وقتی به سر او زد که روزی خسته و ناامید گریه میکرد که هیچ راهی برای ارتباط با زنان روستایی نیست و هیچ امیدی به تغییر در دل خود قبیله. پدرش رو به او کرد و گفت:« گریه نکن. به جای گریه، دنبال استراتژی تازه بگرد. اینجور وقتها باید استراتژی خودت را عوض کنی و دنبال روزنه تازه بری.»
بنیاد «سوگهر» به دنبال این رفت که در جوامع روستایی و قبیلهای، برای زنان کارآفرینی ایجاد کند و از این طریق اعتماد به نفس و تسلط آنها بر حق و زندگی خودشان را بهتر کند. اعضای این بنیاد فهمیدند که یک مشکل ریشهای این است که زنها بهویژه در روستاهای پاکستان، کوچکترین کنترلی بر هیچ گوشهی زندگی خود ندارند. استقلال اقتصادی به آنها صدا و توان و جرات میداد که در برابر قبیله، کاملا دستخالی و مطیع نباشند.
«سوگهر» به زنان قلابباقی، سوزندوزی، بافندگی، خیاطی و هنرهای دستی دیگر با سلیقه باب شهرها یاد میدهد و بعد برای محصولات آنها مشتریهای خرد و عمده در شهر پیدا میکند. کار آنها انقدر بالا گرفت که حالا «سوگهر» یک برند تولید پوشاک دارد که همهی البسه را زنان روستایی تحت پوشش این بنیاد تولید میکنند و سود به جیب آنها میرود. «سوگهر» حالا نزدیک به ۳۰ مرکز در مناطق مختلف پاکستان دارد و بیش از هزار زن روستایی را تحت پوشش دارد. «سوگهر» میداند باورهای ریشهدار در سنت و فرهنگ مردسالار، به سادگی تغییر نمیکند و بسیاری مواقع راه تغییر این باورها برای آدمهایی بیرون از باهمستان، نزدیک به محال است. اما کمک به زنان محل، توانمندسازی آنها، تلاش برای استقلال مادی آنها، در مجموع جرات فردی و قدرت تاثیرگذاری آنها را در خانه و محل بیشتر میکند و آنهایند که با توانمندی تازه، خود واقعیترین تغییر را در درون باهمستان رقم میزنند.
@FarnazSeifi
ویروس «کوید-۱۹» و عواقب ناشی از آن میتواند دستاوردهای جنبشهای زنان را با سالها عقبگرد مواجه کند. انستیتو «مطالعات مالی» و موسسهی آموزشی «یو سی ال» در پژوهش مشترکی به این نتیجه رسیدند که ۴۷ درصد زنانی که مادر هم هستند، در رکود اقتصادی ناشی از کرونا شغل خود را به شکل دایمی از دست خواهند داد و عذر ۱۴ درصد آنها به شکل موقت خواسته خواهد شد. دو حوزهی شغلی که به شکل جدی از کرونا آسیب خواهند دید، مشاغل مرتبط با رستورانداری و پذیرایی است و فروشگاههای خردهفروشی. در هر دو این حوزهها، شمار زنان شاغل فراوان است و از مشاغلی که به شکل سنتی زنان را بیشتر استخدام میکنند.
زنان باردار بسیاری هم با دو وضعیت مواجه شدند: یا به سرعت اولین گروهی شدند که از کار کنار گذاشته میشوند و یا اگر در مشاغل ضروری اشتغال داشتند، بهرغم بارداری ناچار شدند کماکان سر کار حاضر شوند. این وضعیت نگرانکننده در شرایطی رخ میدهد که تا قبل از کرونا هم هرسال صدها هزار زن به دلیل بارداری، با تبعیض مواجه بودند و شغل خود یا بخشی از درآمد و سمت شغلی خود را از دست میدادند. این تبعیض حالا احتمالا بسیار شدیدتر در سراسر جهان اعمال خواهد شد.
همزمان دادههای Resolution Foundation در بریتانیا نشان میدهد که در قشر کمدرآمد تنها ۱ نفر از هر ۱۰ نفر میتواند دوباره به شغل خود بازگردد و ۶۹ درصد قشر کمدرآمد را زنان تشکیل میدهند. بنابراین زنان بسیاری با درآمد پایین، دیگر شغلی نخواهند داشت. گروه «بودجهی زنان» در بریتانیا نیز هشدار داده است که عواقب ناشی از ویروس کرونا، نابرابری جنسیتی در مشاغل را بیشتر از گذشته و با عقبگرد جدی مواجه خواهد کرد. این در حالی است که قبل از شیوع کرونا هم در تمام جهان، نابرابری جنسیتی در محیطهای کاری سر به فلک میزد و در هیچ کشوری برابری دستمزد محقق نشده بود.
در بخش مهدکودک و پرستاری کودک، تنها در بریتانیا ۱۵۰هزار شغل از دست خواهد رفت و اکثریت قاطع افراد شاغل در این حوزه، زناناند که از کار بیکار خواهند شد. با بیکار شدن خانوادهها و بهویژه زنان، نیاز به پرستار یا مهدکودک کاهش پیدا کرده و بسیاری از خانوادهها بودجهی کافی برای این خدمات را نخواهند داشت. بنابراین به سادگی بسیاری از مهدکودکها یا شرکتهای ارائهی خدمات پرستاری بچه برای همیشه بسته خواهد شد.
یک نگرانی جدی دیگر هم همین است که به دلیل آسیبهای اقتصادی کرونا، در بسیاری کشورها قوانین سفت و سخت فعلی برای رفتار با کارمندان، تعدیل بشود و در نتیجهی این تعدیل، دست کارفرما برای اخراج آسانتر، تخطی از پرداخت دستمزد برابر برای کار یکسان و رعایت حقوقی همچون مرخصی زایمان بازتر شود و اولین و اصلیترین قربانیان این تخطیها، زنان شاغل خواهند بود. در دوران بحرانی، کارفرماها بهسوی «شیوهها و آدمهای بیدردسر» میروند و آنها زنان و مادران را گروه «پر دردسر» میدانند که مسئولیت بچه و خانه را دارند، پس از ابتدا یا آنها را استخدام نمیکنند یا به محض بحران، زنان را کنار گذاشته و عذرشان را میخواهند.
از ابتدای شیوع ویروس کرونا در جهان، بلافاصله خشونت خانگی علیه زنان بالا گرفت و این اولین خطر جدی پسرفت در حقوق زنان بود که علنی شد. در سراسر جهان، حجم خشونت علیه زنان در قرنطینه بالا گرفت و به دلیل تعطیلی دادگاهها در بسیاری از کشورها و شرایط دشوار قبول فرد تازه در خانههای امن زنان، برای بسیاری از زنان چارهای جز این باقی نمانده که با آزارگر خود زیر یک سقف سر کنند.
در وضعیت بحران اقتصادی، حقوق زنان از دغدغهی جدی به مسالهی فرعی و کماهمیت تقلیل پیدا میکند. این ویروس و بحران اقتصادی فراگیر جهانی ناشی از آن، بدترین اتفاقی بود که میتوانست برای جنبشهای زنان در سراسر جهان رخ دهد.
@FarnazSeifi
زنان باردار بسیاری هم با دو وضعیت مواجه شدند: یا به سرعت اولین گروهی شدند که از کار کنار گذاشته میشوند و یا اگر در مشاغل ضروری اشتغال داشتند، بهرغم بارداری ناچار شدند کماکان سر کار حاضر شوند. این وضعیت نگرانکننده در شرایطی رخ میدهد که تا قبل از کرونا هم هرسال صدها هزار زن به دلیل بارداری، با تبعیض مواجه بودند و شغل خود یا بخشی از درآمد و سمت شغلی خود را از دست میدادند. این تبعیض حالا احتمالا بسیار شدیدتر در سراسر جهان اعمال خواهد شد.
همزمان دادههای Resolution Foundation در بریتانیا نشان میدهد که در قشر کمدرآمد تنها ۱ نفر از هر ۱۰ نفر میتواند دوباره به شغل خود بازگردد و ۶۹ درصد قشر کمدرآمد را زنان تشکیل میدهند. بنابراین زنان بسیاری با درآمد پایین، دیگر شغلی نخواهند داشت. گروه «بودجهی زنان» در بریتانیا نیز هشدار داده است که عواقب ناشی از ویروس کرونا، نابرابری جنسیتی در مشاغل را بیشتر از گذشته و با عقبگرد جدی مواجه خواهد کرد. این در حالی است که قبل از شیوع کرونا هم در تمام جهان، نابرابری جنسیتی در محیطهای کاری سر به فلک میزد و در هیچ کشوری برابری دستمزد محقق نشده بود.
در بخش مهدکودک و پرستاری کودک، تنها در بریتانیا ۱۵۰هزار شغل از دست خواهد رفت و اکثریت قاطع افراد شاغل در این حوزه، زناناند که از کار بیکار خواهند شد. با بیکار شدن خانوادهها و بهویژه زنان، نیاز به پرستار یا مهدکودک کاهش پیدا کرده و بسیاری از خانوادهها بودجهی کافی برای این خدمات را نخواهند داشت. بنابراین به سادگی بسیاری از مهدکودکها یا شرکتهای ارائهی خدمات پرستاری بچه برای همیشه بسته خواهد شد.
یک نگرانی جدی دیگر هم همین است که به دلیل آسیبهای اقتصادی کرونا، در بسیاری کشورها قوانین سفت و سخت فعلی برای رفتار با کارمندان، تعدیل بشود و در نتیجهی این تعدیل، دست کارفرما برای اخراج آسانتر، تخطی از پرداخت دستمزد برابر برای کار یکسان و رعایت حقوقی همچون مرخصی زایمان بازتر شود و اولین و اصلیترین قربانیان این تخطیها، زنان شاغل خواهند بود. در دوران بحرانی، کارفرماها بهسوی «شیوهها و آدمهای بیدردسر» میروند و آنها زنان و مادران را گروه «پر دردسر» میدانند که مسئولیت بچه و خانه را دارند، پس از ابتدا یا آنها را استخدام نمیکنند یا به محض بحران، زنان را کنار گذاشته و عذرشان را میخواهند.
از ابتدای شیوع ویروس کرونا در جهان، بلافاصله خشونت خانگی علیه زنان بالا گرفت و این اولین خطر جدی پسرفت در حقوق زنان بود که علنی شد. در سراسر جهان، حجم خشونت علیه زنان در قرنطینه بالا گرفت و به دلیل تعطیلی دادگاهها در بسیاری از کشورها و شرایط دشوار قبول فرد تازه در خانههای امن زنان، برای بسیاری از زنان چارهای جز این باقی نمانده که با آزارگر خود زیر یک سقف سر کنند.
در وضعیت بحران اقتصادی، حقوق زنان از دغدغهی جدی به مسالهی فرعی و کماهمیت تقلیل پیدا میکند. این ویروس و بحران اقتصادی فراگیر جهانی ناشی از آن، بدترین اتفاقی بود که میتوانست برای جنبشهای زنان در سراسر جهان رخ دهد.
@FarnazSeifi