دانشگاه هلندی که فعلا فقط زنان را استخدام میکند
دانشگاه فنی «آیندهوون» در هلند، در سال تحصیلی گذشته، در تصمیمی کمنظیر اعلام کرد تا زمانی که شمار زنان استاد در این دانشگاه تا حداقل ۳۰ درصد مجموع اساتید نرسد، هیچ استاد مردی استخدام نخواهد کرد و فقط از میان زنان متخصص، اساتید تازه را انتخاب و استخدام میکند.
این دانشگاه یکی از معتبرترین دانشگاههای فنی در اروپا است و سال گذشته تنها ۱۵٪ اساتید این دانشگاه زن بودند. شمار اندک زنان در رشتههای علوم، فنآوری، مهندسی و ریاضیات واقعیت تلخی است که تازه نیست. این در حالی است که آمارهای متعددی نشان میدهد میزان فارغالتحصیلان در این رشتهها بسیار نزدیک به هم است و تفاوت معناداری ندارد. از جمله «کمیسیون اتحادیه اروپا» اعلام کرده بود که ۴۸٪ فارغ التحصیلان این رشتهها در اتحادیه اروپا زناند، اما تنها ۲۴٪ مشاغل دانشگاهی این رشتهها در اروپا، زنان را استخدام کردند. دانشگاه آیندهوون یکی از دانشگاههای فنی است که بدترین وضعیت را در اروپا دارد و آمار ۱۵ درصدی اساتید زن در این دانشگاه، سالهاست اعتراضات زیادی را به همراه داشته است. در مجموع بررسیهای «کمیسیون اروپا» نشان میدهد که دانشگاههای هلند در برابری جنسیتی اساتید، یکی از بدترین وضعیتها در میان کشورهای اروپایی را دارند.
دانشگاه آیندهوون اعلام کرد در فاز اول آزمایشی، برای دستکم ۶ ماه تمام مشاغل تدریس در این دانشگاه به روی مردان بسته خواهد شد و فقط از میان زنان توانا که شایستگیهای لازم را دارند، نیرو استخدام خواهند کرد. بعد از این ۶ ماهه نخستین، معیار استخدام به این شکل است که فقط در صورتی یک نیروی مرد استخدام خواهند کرد که برای آن تخصص ویژه، هیچ داوطلب زن شایستهای وجود نداشته باشد. دانشگاه اعلام کرد این وضعیت را تا زمانی ادامه خواهند داد که شمار مجموع اساتید زن دانشگاه به دستکم ۳۰٪ مجموع اساتید برسد.
دانشگاه آیندهوون چندی پیش یک بورسیه تحصیلی ویژهی زنان را نیز به نام و یاد «ایرن کوری» آغاز کرد. بورسیهای که هدفاش همین است که زنان به مهمترین مشاغل در رشتههای علوم، فنآوری، مهندسی و ریاضیات برسند و کمی از حجم این نابرابری دهشتناک به رغم اینکه هزاران زن شایسته برای این سمتها وجود دارد، کاهش پیدا کند. در مجموع یک سوم اساتید فعلی دانشگاه آیندهوون با این بورسیه مخالفت کرده بودند. با اینحال ریاست دانشگاه اعلام کرد که اگر هیچ اقدامی برای کاهش از این نابرابری جنسیتی برداشته نشود، در خوشبینانهترین حالت شاید در سال ۲۰۴۲ بشود در بعضی رشتهها به برابری جنسیتی در شمار اساتید زن و مرد برسیم و چنین تاخیری بههیچوجه جایز نیست.
یک سال بعد از اینکه دانشگاه آیندهوون چنین تصمیمی را اجرایی کرد، شمار زنان استاد در این دانشگاه به ۲۵٪ مجموع اساتید رسیده است و تا حداقل ۳۰٪ راه درازی باقی نمانده است. اما همینحالا عدهای از مردان استاد در این دانشگاه، شکایتی را تنظیم کرده و دانشگاه را به دادگاه کشاندند و تبعیض مثبت موقت را «تبعیضآمیز» دانستند. قرار است ماه آینده دادگاه رسیدگی به این شکایت برگزار شود.
پیش از این دانشگاه «اسکس» بریتانیا نیز در تصمیمی کمنظیر تصمیم گرفت به جنگ نابرابری دستمزد اساتید زن و مرد برود و تلاش کرد تا دستمزد زنان استاد را که به طور متوسط اغلب بین ۱۶ تا ۲۴ درصد کمتر از همتایان مرد بود، به برابری برساند.
آمارهای متعددی نشان میدهد اساتید زن در اکثر کشورهای پیشرفته و بسیاری از دانشگاهها کماکان حقوق کمتری از همتایان مرد با همان سابقه دریافت میکنند(این وضعیت برای اساتیدی که از گروههای اقلیت میآیند نیز مشابه است)، قراردادهای کاری که به زنان استاد داده میشود اغلب کوتاهمدتتر است و شرایط نامطمئنتری دارد و همچنین اکثریت قاطع اساتید دانشگاهی به خصوص در رشتههای مهندسی، ریاضیات، علوم و فنآوری به شکل دردناکی مرد سفیدپوستاند.
@FarnazSeifi
دانشگاه فنی «آیندهوون» در هلند، در سال تحصیلی گذشته، در تصمیمی کمنظیر اعلام کرد تا زمانی که شمار زنان استاد در این دانشگاه تا حداقل ۳۰ درصد مجموع اساتید نرسد، هیچ استاد مردی استخدام نخواهد کرد و فقط از میان زنان متخصص، اساتید تازه را انتخاب و استخدام میکند.
این دانشگاه یکی از معتبرترین دانشگاههای فنی در اروپا است و سال گذشته تنها ۱۵٪ اساتید این دانشگاه زن بودند. شمار اندک زنان در رشتههای علوم، فنآوری، مهندسی و ریاضیات واقعیت تلخی است که تازه نیست. این در حالی است که آمارهای متعددی نشان میدهد میزان فارغالتحصیلان در این رشتهها بسیار نزدیک به هم است و تفاوت معناداری ندارد. از جمله «کمیسیون اتحادیه اروپا» اعلام کرده بود که ۴۸٪ فارغ التحصیلان این رشتهها در اتحادیه اروپا زناند، اما تنها ۲۴٪ مشاغل دانشگاهی این رشتهها در اروپا، زنان را استخدام کردند. دانشگاه آیندهوون یکی از دانشگاههای فنی است که بدترین وضعیت را در اروپا دارد و آمار ۱۵ درصدی اساتید زن در این دانشگاه، سالهاست اعتراضات زیادی را به همراه داشته است. در مجموع بررسیهای «کمیسیون اروپا» نشان میدهد که دانشگاههای هلند در برابری جنسیتی اساتید، یکی از بدترین وضعیتها در میان کشورهای اروپایی را دارند.
دانشگاه آیندهوون اعلام کرد در فاز اول آزمایشی، برای دستکم ۶ ماه تمام مشاغل تدریس در این دانشگاه به روی مردان بسته خواهد شد و فقط از میان زنان توانا که شایستگیهای لازم را دارند، نیرو استخدام خواهند کرد. بعد از این ۶ ماهه نخستین، معیار استخدام به این شکل است که فقط در صورتی یک نیروی مرد استخدام خواهند کرد که برای آن تخصص ویژه، هیچ داوطلب زن شایستهای وجود نداشته باشد. دانشگاه اعلام کرد این وضعیت را تا زمانی ادامه خواهند داد که شمار مجموع اساتید زن دانشگاه به دستکم ۳۰٪ مجموع اساتید برسد.
دانشگاه آیندهوون چندی پیش یک بورسیه تحصیلی ویژهی زنان را نیز به نام و یاد «ایرن کوری» آغاز کرد. بورسیهای که هدفاش همین است که زنان به مهمترین مشاغل در رشتههای علوم، فنآوری، مهندسی و ریاضیات برسند و کمی از حجم این نابرابری دهشتناک به رغم اینکه هزاران زن شایسته برای این سمتها وجود دارد، کاهش پیدا کند. در مجموع یک سوم اساتید فعلی دانشگاه آیندهوون با این بورسیه مخالفت کرده بودند. با اینحال ریاست دانشگاه اعلام کرد که اگر هیچ اقدامی برای کاهش از این نابرابری جنسیتی برداشته نشود، در خوشبینانهترین حالت شاید در سال ۲۰۴۲ بشود در بعضی رشتهها به برابری جنسیتی در شمار اساتید زن و مرد برسیم و چنین تاخیری بههیچوجه جایز نیست.
یک سال بعد از اینکه دانشگاه آیندهوون چنین تصمیمی را اجرایی کرد، شمار زنان استاد در این دانشگاه به ۲۵٪ مجموع اساتید رسیده است و تا حداقل ۳۰٪ راه درازی باقی نمانده است. اما همینحالا عدهای از مردان استاد در این دانشگاه، شکایتی را تنظیم کرده و دانشگاه را به دادگاه کشاندند و تبعیض مثبت موقت را «تبعیضآمیز» دانستند. قرار است ماه آینده دادگاه رسیدگی به این شکایت برگزار شود.
پیش از این دانشگاه «اسکس» بریتانیا نیز در تصمیمی کمنظیر تصمیم گرفت به جنگ نابرابری دستمزد اساتید زن و مرد برود و تلاش کرد تا دستمزد زنان استاد را که به طور متوسط اغلب بین ۱۶ تا ۲۴ درصد کمتر از همتایان مرد بود، به برابری برساند.
آمارهای متعددی نشان میدهد اساتید زن در اکثر کشورهای پیشرفته و بسیاری از دانشگاهها کماکان حقوق کمتری از همتایان مرد با همان سابقه دریافت میکنند(این وضعیت برای اساتیدی که از گروههای اقلیت میآیند نیز مشابه است)، قراردادهای کاری که به زنان استاد داده میشود اغلب کوتاهمدتتر است و شرایط نامطمئنتری دارد و همچنین اکثریت قاطع اساتید دانشگاهی به خصوص در رشتههای مهندسی، ریاضیات، علوم و فنآوری به شکل دردناکی مرد سفیدپوستاند.
@FarnazSeifi
زنان بیوه، پنهان با دردی دو چندان 🔻
لیلا ۴۳ ساله بود که همسرش را در یک تصادف رانندگی مرگبار از دست داد و ناگهان با دختری ۶ ساله بیوه شد. همسرش بیمار نبود، جوان بود، سالم بود و مثل بیشتر آدمها هیچیک از آنها به مرگی چنین زودهنگام اصلاً فکر هم نکرده بودند و برای هزار و یک مسئلهی حقوقی و غیرحقوقی زندگی بعد از مرگ دیگری، برنامهای نریخته بودند. مرگ، بهنظر از آنها خیلی دور بود. هنوز چهلمین روز بعد از مرگ همسرش هم نرسیده بود که دردسرهای لیلا شروع شد. پدر همسرش که از ابتدا با ازدواج آنها مخالف بود، شروع به سنگاندازی کرد. لیلا هنوز در شوک مرگ همسر بود که فهمید سهم او از ارث و داراییهای همسر، تنها یک هشتم است و حضانت فرزندش که به سن قانونی نرسیده، با پدر همسرش. پدربزرگی که نه تنها چشم دیدن لیلا را ندارد و از هیچ فرصتی برای آزار او نمیگذرد، که باورها و عقایدش هم زمین تا آسمان با عقاید پسر و عروس متفاوت است و لیلا و همسر از دسترفتهاش هرگز تمایلی نداشتند که فرزند آنها با چنین نگاه واپسگرا، سنتی و جنسیتزدهای بزرگ شود و چنین فردی برای او تصمیمهای حیاتی بگیرد. در مراسم اولین سالگرد فوت همسر، پدربزرگ به سمت لیلا آمد و او را تهدید کرد که یک وقت دور برندارد که میتواند در سالهای بعد ازدواج کند، چون به محض اینکه چنین کاری کند، ولیّ قهری که او باشد، فرزند لیلا را از او میگیرد و «حسرت زندگی با فرزند» را به دل لیلا میگذارد. لیلا یکی از میلیونها زن در سراسر جهان است که با از دست دادن همسر و بیوه شدن، با لایههای دیگری از قوانین، سنت و عرف مردسالار و تبعیضآمیز مواجه میشوند که زندگی آنها را با دهها چالش و سختی تازه روبرو میکند.
دیروز، روز جهانی بیوهها بود. سازمان ملل میگوید در عمل تقریبا همیشه زنهایند که با بیوه شدن، فقیرتر و آسیب پذیرتر شده و خشونتهای پیچیدهی قانونی، عرفی و سنتی را تحمل میکنند. اکثر مردم چنان غافل از این خشونتها و تبعیضهای قانونی و عرفیاند که سازمان ملل متحد زنان بیوه را «زنان پنهان» مینامد. این درحالی است که از هر ۱۰ زن، ۱ زن بیوه است و این رقم در کشورهایی مثل افغانستان به ۱ زن از میان هر ۵ زن میرسد.
یکی از رایجترین تبعیضهایی که زنان بیوه در سراسر جهان تجربه میکنند، از دست دادن خانه و زمین و اموال غیرمنقول است. در بسیاری از کشورها قوانین ارث هنوز به شکلی است که زن بیوه حداقل ارث را از اموال غیرمنقول میبرد یا در مواردی هیچ حقی ندارد و به آسانی ممکن است بیخانمان شود. در بسیاری از کشورها زنان برای تأمین حداقل مایحتاج و گذران زندگی، وابسته به کمک مالی خانوادهی همسر از دسترفته میشوند و اغلب مردان خانوادهی همسر، بابت این چندرغاز کمک، به زن بیوه زور میگویند، برای او تعیینِ تکلیف میکنند و یا با او به خشونت رفتار میکنند.
برای نوشتن این مقاله و در جستوجو برای تحقیقات دربارهی زنان بیوه در ایران به یک نمونهی کپیکاری از رو دست هم بدون هیچ ارجاع و جستجو برای مدرک اصلی و سمبلکاری عجیب رسانهای رسیدم که حتا تا روزنامهی معروف «هشت صبح» افغانستان هم رسیده! مطلبم را با ذکر این کپیکاری و سمبلکاری رسانهای تمام کردم که هم نمادی است از کماهمیت بودن تحقیق و ارجاع درست در رسانههای فارسی و هم بیارزش بودن بحث زنان بیوه در ایران.
این مقاله را در لینک زیر میتوانید بخوانید:
زنان بیوه، پنهان با دردی دو چندان
@FarnazSeifi
لیلا ۴۳ ساله بود که همسرش را در یک تصادف رانندگی مرگبار از دست داد و ناگهان با دختری ۶ ساله بیوه شد. همسرش بیمار نبود، جوان بود، سالم بود و مثل بیشتر آدمها هیچیک از آنها به مرگی چنین زودهنگام اصلاً فکر هم نکرده بودند و برای هزار و یک مسئلهی حقوقی و غیرحقوقی زندگی بعد از مرگ دیگری، برنامهای نریخته بودند. مرگ، بهنظر از آنها خیلی دور بود. هنوز چهلمین روز بعد از مرگ همسرش هم نرسیده بود که دردسرهای لیلا شروع شد. پدر همسرش که از ابتدا با ازدواج آنها مخالف بود، شروع به سنگاندازی کرد. لیلا هنوز در شوک مرگ همسر بود که فهمید سهم او از ارث و داراییهای همسر، تنها یک هشتم است و حضانت فرزندش که به سن قانونی نرسیده، با پدر همسرش. پدربزرگی که نه تنها چشم دیدن لیلا را ندارد و از هیچ فرصتی برای آزار او نمیگذرد، که باورها و عقایدش هم زمین تا آسمان با عقاید پسر و عروس متفاوت است و لیلا و همسر از دسترفتهاش هرگز تمایلی نداشتند که فرزند آنها با چنین نگاه واپسگرا، سنتی و جنسیتزدهای بزرگ شود و چنین فردی برای او تصمیمهای حیاتی بگیرد. در مراسم اولین سالگرد فوت همسر، پدربزرگ به سمت لیلا آمد و او را تهدید کرد که یک وقت دور برندارد که میتواند در سالهای بعد ازدواج کند، چون به محض اینکه چنین کاری کند، ولیّ قهری که او باشد، فرزند لیلا را از او میگیرد و «حسرت زندگی با فرزند» را به دل لیلا میگذارد. لیلا یکی از میلیونها زن در سراسر جهان است که با از دست دادن همسر و بیوه شدن، با لایههای دیگری از قوانین، سنت و عرف مردسالار و تبعیضآمیز مواجه میشوند که زندگی آنها را با دهها چالش و سختی تازه روبرو میکند.
دیروز، روز جهانی بیوهها بود. سازمان ملل میگوید در عمل تقریبا همیشه زنهایند که با بیوه شدن، فقیرتر و آسیب پذیرتر شده و خشونتهای پیچیدهی قانونی، عرفی و سنتی را تحمل میکنند. اکثر مردم چنان غافل از این خشونتها و تبعیضهای قانونی و عرفیاند که سازمان ملل متحد زنان بیوه را «زنان پنهان» مینامد. این درحالی است که از هر ۱۰ زن، ۱ زن بیوه است و این رقم در کشورهایی مثل افغانستان به ۱ زن از میان هر ۵ زن میرسد.
یکی از رایجترین تبعیضهایی که زنان بیوه در سراسر جهان تجربه میکنند، از دست دادن خانه و زمین و اموال غیرمنقول است. در بسیاری از کشورها قوانین ارث هنوز به شکلی است که زن بیوه حداقل ارث را از اموال غیرمنقول میبرد یا در مواردی هیچ حقی ندارد و به آسانی ممکن است بیخانمان شود. در بسیاری از کشورها زنان برای تأمین حداقل مایحتاج و گذران زندگی، وابسته به کمک مالی خانوادهی همسر از دسترفته میشوند و اغلب مردان خانوادهی همسر، بابت این چندرغاز کمک، به زن بیوه زور میگویند، برای او تعیینِ تکلیف میکنند و یا با او به خشونت رفتار میکنند.
برای نوشتن این مقاله و در جستوجو برای تحقیقات دربارهی زنان بیوه در ایران به یک نمونهی کپیکاری از رو دست هم بدون هیچ ارجاع و جستجو برای مدرک اصلی و سمبلکاری عجیب رسانهای رسیدم که حتا تا روزنامهی معروف «هشت صبح» افغانستان هم رسیده! مطلبم را با ذکر این کپیکاری و سمبلکاری رسانهای تمام کردم که هم نمادی است از کماهمیت بودن تحقیق و ارجاع درست در رسانههای فارسی و هم بیارزش بودن بحث زنان بیوه در ایران.
این مقاله را در لینک زیر میتوانید بخوانید:
زنان بیوه، پنهان با دردی دو چندان
@FarnazSeifi
Telegraph
زنان بیوه، پنهان با دردی دو چندان
لیلا ۴۳ ساله بود که همسرش را در یک تصادف رانندگی مرگبار از دست داد و ناگهان با دختری ۶ ساله بیوه شد. همسرش بیمار نبود، جوان بود، سالم بود و مثل بیشتر آدمها هیچیک از آنها به مرگی چنین زودهنگام اصلاً فکر هم نکرده بودند و برای هزار و یک مسئلهی حقوقی و غیرحقوقی…
کرونا «مثلهسازی اندام جنسی زن» در سومالی را افزایش داد
از آغاز همهگیری ویروس «کوید-۱۹» گزارشهای متعددی آمد که عواقب این ویروس، دستاوردهای جنبشهای زنان را با چالش و عقبگردهای جدی مواجه خواهد کرد و شاید بسیاری از آنچه زنان با خون دل رشته کردند، پنبه شود. متاسفانه ۴ ماه بعد از اینکه ویروس در سراسر جهان منتشر شد، عواقب تلخ و هولناک عقبگرد در حوزهی زنان کم کم عیان میشود.
در سومالی، به محض اینکه ویروس همهگیر شد، ناگهان بار دیگر «مثلهسازی اندام جنسی زنان» شدت گرفت. کنشگران سومالی با دههها تلاش و تقلا و جان کندن توانستند ناقصسازی اندام جنسی زنان را محدود و غیرقانونی کنند، اما شروع ویروس ناگهان آنها را سالها عقب برد. سومالی، بالاترین نرخ مثلهسازی اندام جنسی زن در سراسر جهان را دارد و بنا به آمار ۹۸ درصد زنان این کشور با این مصیبت مواجه شدند.
یک معضل جدی اینجاست که در سومالی هم مدارس مثل بسیاری دیگر از کشورها به علت همهگیری کرونا تعطیل شده است. بسیاری از والدین بلافاصله دارند از این موقعیت سوء استفاده میکنند تا دختر بچهها را مثله کنند. بعد از اینکه مثلهسازی اندام جنسی زن در سومالی بالاخره غیرقانونی شد، مدارس یکی از نهادهایی بود که نقش پررنگی داشتند تا هرگونه خطر احتمال ناقصسازی دختر را پیدا کرده، فوری به مقامات اطلاع دهند و مانع شوند و والدین را به دردسر حقوقی بیندازند. حالا این مانع جدی دیگر سر راه والدین و خانواده نیست.
کنشگران محلی در سومالی میگویند حالا زنانی که کارشان بریدن اندام جنسی زن است، به آسانی در پوشش اینکه یکی از اقوام خانوادهاند و برای دیدار آمدند، از خانهای به خانهی دیگر رفته و اندام جنسی دختربچهها را مثله میکنند. از سوی دیگر تعطیلی کشور و آسیب اقتصادی، باعث شده زنانی که کارشان مثله کردن است، از این فرصت برای توسعهی کسبوکار خودشان استفاده کنند. آنها نرخ ناقصسازی اندام جنسی زن را پایینتر آوردند، دیگر همیشه خودشان به خانهی متقاضی میروند و در خانههای شهروندان را به صدا درآورده و میپرسند آیا دختربچهای در خانه هست که بخواهید انداماش را ببرید؟ و به محض پاسخ مثبت همانجا دست به کار میشوند.
محدودیتهای رفتوآمد در سومالی، به کنشگران این امکان را نمیدهد که راحت به مناطق مختلف کشور و بهویژه مناطق روستایی و شهرهای کوچکتر بروند، در منطقه بمانند تا این موارد را شناسایی و بلافاصله گزارش کنند و مانع شوند. از آن سو زنانی که کارشان مثلهسازی دختربچهها است، اغلب خودشان اهل همان شهر و روستا هستند و برخلاف آنها امکان رفتوآمد سادهتر دارند و منطقه را خیلی بهتر میشناسند.
مثلهسازی اندام جنسی زن در سال ۲۰۱۲ و با تصویب قانون اساسی تازه در سومالی ممنوع شد. در قانون اساسی کشور نوشته شد:«مثلهسازی اندام جنسی زن وحشیانه، تحقیرآمیز و مصداقی از شکنجه است. بریدن اندام جنسی زنان، ممنوع است.» با قانونی شدن این ممنوعیت، هر سال از شمار دختربچههایی که با این خشونت وحشیانه مواجهاند، کاسته شد و دست کنشگران برای مقابلهی قانونی با والدین و خانوادهی این دختربچهها باز شد. حالا اما با سرعت دارند به عقب بازمیگردنند. بنا به گزارش «صندوق جمعیت سازمان ملل متحد» در سال جاری میلادی تاکنون، اندام جنسی دستکم ۲۹۰ هزار دختربچه در سومالی، مثله شده است و رقم واقعی احتمالا بسیار بیشتر است. بنا به گزارشها بیشتر موارد مثلهی زنان در سومالی از نوع سوم و موسوم به «ختنهی فرعونی» است. در این شیوه، تمام قسمتهای بیرونی اندام جنسی زنان بریده شده و تنها سوراخ کوچکی برای دفع ادرار و خون به وقت عادت ماهیانه باز میماند. دربارهی خشونت وحشیانهی ناقصسازی اندام جنسی زن اینجا میتوانید بیشتر بخوانید.
@FarnazSeifi
از آغاز همهگیری ویروس «کوید-۱۹» گزارشهای متعددی آمد که عواقب این ویروس، دستاوردهای جنبشهای زنان را با چالش و عقبگردهای جدی مواجه خواهد کرد و شاید بسیاری از آنچه زنان با خون دل رشته کردند، پنبه شود. متاسفانه ۴ ماه بعد از اینکه ویروس در سراسر جهان منتشر شد، عواقب تلخ و هولناک عقبگرد در حوزهی زنان کم کم عیان میشود.
در سومالی، به محض اینکه ویروس همهگیر شد، ناگهان بار دیگر «مثلهسازی اندام جنسی زنان» شدت گرفت. کنشگران سومالی با دههها تلاش و تقلا و جان کندن توانستند ناقصسازی اندام جنسی زنان را محدود و غیرقانونی کنند، اما شروع ویروس ناگهان آنها را سالها عقب برد. سومالی، بالاترین نرخ مثلهسازی اندام جنسی زن در سراسر جهان را دارد و بنا به آمار ۹۸ درصد زنان این کشور با این مصیبت مواجه شدند.
یک معضل جدی اینجاست که در سومالی هم مدارس مثل بسیاری دیگر از کشورها به علت همهگیری کرونا تعطیل شده است. بسیاری از والدین بلافاصله دارند از این موقعیت سوء استفاده میکنند تا دختر بچهها را مثله کنند. بعد از اینکه مثلهسازی اندام جنسی زن در سومالی بالاخره غیرقانونی شد، مدارس یکی از نهادهایی بود که نقش پررنگی داشتند تا هرگونه خطر احتمال ناقصسازی دختر را پیدا کرده، فوری به مقامات اطلاع دهند و مانع شوند و والدین را به دردسر حقوقی بیندازند. حالا این مانع جدی دیگر سر راه والدین و خانواده نیست.
کنشگران محلی در سومالی میگویند حالا زنانی که کارشان بریدن اندام جنسی زن است، به آسانی در پوشش اینکه یکی از اقوام خانوادهاند و برای دیدار آمدند، از خانهای به خانهی دیگر رفته و اندام جنسی دختربچهها را مثله میکنند. از سوی دیگر تعطیلی کشور و آسیب اقتصادی، باعث شده زنانی که کارشان مثله کردن است، از این فرصت برای توسعهی کسبوکار خودشان استفاده کنند. آنها نرخ ناقصسازی اندام جنسی زن را پایینتر آوردند، دیگر همیشه خودشان به خانهی متقاضی میروند و در خانههای شهروندان را به صدا درآورده و میپرسند آیا دختربچهای در خانه هست که بخواهید انداماش را ببرید؟ و به محض پاسخ مثبت همانجا دست به کار میشوند.
محدودیتهای رفتوآمد در سومالی، به کنشگران این امکان را نمیدهد که راحت به مناطق مختلف کشور و بهویژه مناطق روستایی و شهرهای کوچکتر بروند، در منطقه بمانند تا این موارد را شناسایی و بلافاصله گزارش کنند و مانع شوند. از آن سو زنانی که کارشان مثلهسازی دختربچهها است، اغلب خودشان اهل همان شهر و روستا هستند و برخلاف آنها امکان رفتوآمد سادهتر دارند و منطقه را خیلی بهتر میشناسند.
مثلهسازی اندام جنسی زن در سال ۲۰۱۲ و با تصویب قانون اساسی تازه در سومالی ممنوع شد. در قانون اساسی کشور نوشته شد:«مثلهسازی اندام جنسی زن وحشیانه، تحقیرآمیز و مصداقی از شکنجه است. بریدن اندام جنسی زنان، ممنوع است.» با قانونی شدن این ممنوعیت، هر سال از شمار دختربچههایی که با این خشونت وحشیانه مواجهاند، کاسته شد و دست کنشگران برای مقابلهی قانونی با والدین و خانوادهی این دختربچهها باز شد. حالا اما با سرعت دارند به عقب بازمیگردنند. بنا به گزارش «صندوق جمعیت سازمان ملل متحد» در سال جاری میلادی تاکنون، اندام جنسی دستکم ۲۹۰ هزار دختربچه در سومالی، مثله شده است و رقم واقعی احتمالا بسیار بیشتر است. بنا به گزارشها بیشتر موارد مثلهی زنان در سومالی از نوع سوم و موسوم به «ختنهی فرعونی» است. در این شیوه، تمام قسمتهای بیرونی اندام جنسی زنان بریده شده و تنها سوراخ کوچکی برای دفع ادرار و خون به وقت عادت ماهیانه باز میماند. دربارهی خشونت وحشیانهی ناقصسازی اندام جنسی زن اینجا میتوانید بیشتر بخوانید.
@FarnazSeifi
چرا سفیدپوستان خوشقلب نباید از من بپرسند آیا در امن و امانام؟
زهراء الزُوَیِّد، نویسنده، مترجم و هنرمند اهل عربستان سعودی است که در حال حاضر در شهر سیاتل در آمریکا زندگی میکند. او زبانشناسی خوانده و در دانشگاه سیاتل واشنگتن، نویسندگی خلاق تدریس میکند. از علایق پژوهشی او استعمارزدایی از ادبیات است. او این متن درخشان را در تازهترین شمارهی نشریهی دوزبانهی «کُحل» (به معنای سرمه) نوشته که نشریهای فمینیستی با تمرکز بر مطالعات جنسیت و سکسوالیته در خاورمیانه، شمال آفریقا و آسیای جنوب غرب است. از او اجازه گرفتم و مقالهاش با عنوان «چرا سفیدپوستان خوشقلب نباید از من بپرسند آیا در امن و امانام؟» را ترجمه کردم تا با هم بخوانیم:
«امنیت، توهمی بیش نیست.»
-- جیمز بالدوین
در امن و امان از چی؟
در امن و امان از اخباری که بر صفحهی کامپیوترمان ظاهر میشود، یا روشنی پوستمان؟ من قهوهایپوستم [در آمریکا مردمان اهل خاورمیانه و هند را قهوهایپوست میخوانند. م]، تو سفیدپوستی: دو تا آدم خوشقلبایم، اما دو آدمی که هیچکدام سیاهپوست نیستیم و از هم میپرسیم آیا اوضاع روبراه است و در امن و امانایم. این وسط چیزی خیلی جدی غلط است که چرا ما انتخاب میکنیم دربارهی وجههی غایب این معادله چیزی نگوییم. ما کی هستیم؟ چه کسی ما نیست؟
من زنی قهوهایپوست هستم: زنی رنگینپوست، یک زن (زن بودن همیشه بد است)، یک تبعهی کشورهای [عرب موسوم به] «مجلس التعاون الخليجي»، یک شیعهزاده، یک دیگری، بابت چیزی که هرگز درکاش نکردم، زور شنیدم و قلدری چشیدم. به محض اینکه در کلاس چهارم دبستان چادری صورتم را پوشاند، هویتی به من پیچیده شد.
من و پسرعمویم علی با چند روز فاصله از هم به دنیا آمدیم، پوست صورت هر دومان تیره است. دور وبریها میگفتند مادرهایمان وقتی ما را باردار بودند، شیر کاکائو مینوشیدند. وقتی پوستم خشک بود، بازویم مثل یک تکه چوب خشک به نظر میرسید. از پوستم بیزار بودم، چون که تیرگی پوستام همیشه ابزار تمسخر دیگران بود و مدام کرم سفیدکنندهی «روشن و زیبا» به پوستام میمالیدم تا سفید شود. پوست من هنوز تیره است.
برادر بزرگتر علی خیلی سفید بود. خانواده به او میگفتند «آمریکایی»، علی «هندی» خانه بود. کوچکتر از آن بودم که بدانم چرا پسربچههای عربی که انگلیسی بلد نبودند، یاد میگرفتند پوست سفید را «آمریکایی» خطاب کنند. و در کشورهای «مجلس التعاون الخليجي» نمیشود دربارهی نژادپرستی حرف زد و از استثمار و انسانیتزدایی از کارگران خارجی نگوییم، بهویژه هندیها.
حالا من ساکن "آمریکا" هستم. و "آمریکایی" در محلههای نامناسب و مقالههای کنفرانسها، رنگ و زبانهای دیگری دارد. در "آمریکا"، سفیدها فکر میکنند من هندیام، چون آمریکاییها عاشق ایناند که مردم را با هم دستهبندی کنند و در یک قفسه جا بدهند. این انسانیتزدایی را میفهمم، چون تا همین حالا، بدن من همیشه یک مساله و مشکل بوده. برای یک زن عرب «سنتی»، دیده شدن میتواند کشنده باشد. حالا که در سلفی دونفره با یک «کارن» [کنایه از زن سفیدپوست و غرق در امتیاز آمریکایی. م] لبخند میزنم، معنیاش این نیست که دیگر کسی نمیتواند دندان من را خرد کند یا ضربان قلب مضطربام آرام شده. من به عمق جان میدانم که چطور ششدانگ حواست نسبت به بدنات جمع است، چطور هر دنده و هر نقطهی آشکار بدنات را میشماری و در کدام خیابان و ایستگاه پا میگذاری. یک سویهی خشونتهای پنهان، همین هوشیاری مدام نسبت به تنات است. «خب به عنوان یک زن سعودی احساسات چیه که در آمریکا زندگی میکنی؟» اینها را جان میپرسد [کنایه از مرد سفیدپوست غرق در امتیاز آمریکایی. م] «در کشورت سرکوب میشدی؟»
سفیدپوستها عادت ندارند که بدنشان یک «دیگری» باشد، دیگری که حضورش همیشه به معنی یورش است.
مرد مسلحی در یک ایست بازرسی در عربستان سعودی به من گفت باید موهایم را در عکس پرسنلی کارت شناساییام بپوشانم، چون کلهی بیحجاب من توهین به اوست. بعد این ماجرا با یک برچسب رنگی که به صفحههای دفتر و کتابهای درسیام میچسباندم، موی بیحجابام در عکس کارت شناساییام را میپوشاندم. همکار زن سودانی من به این مرد مسلح گفت:«ما به خواهران و دختران شما در مدرسه درس میدهیم. نباید با ما اینجور تحقیرآمیز برخورد کنی.» اینجوری است که ظالم ممکن است انسانیت مظلوم را به یاد آورد.
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید
https://telegra.ph/امنیت-سفید-07-04
@FarnazSeifi
زهراء الزُوَیِّد، نویسنده، مترجم و هنرمند اهل عربستان سعودی است که در حال حاضر در شهر سیاتل در آمریکا زندگی میکند. او زبانشناسی خوانده و در دانشگاه سیاتل واشنگتن، نویسندگی خلاق تدریس میکند. از علایق پژوهشی او استعمارزدایی از ادبیات است. او این متن درخشان را در تازهترین شمارهی نشریهی دوزبانهی «کُحل» (به معنای سرمه) نوشته که نشریهای فمینیستی با تمرکز بر مطالعات جنسیت و سکسوالیته در خاورمیانه، شمال آفریقا و آسیای جنوب غرب است. از او اجازه گرفتم و مقالهاش با عنوان «چرا سفیدپوستان خوشقلب نباید از من بپرسند آیا در امن و امانام؟» را ترجمه کردم تا با هم بخوانیم:
«امنیت، توهمی بیش نیست.»
-- جیمز بالدوین
در امن و امان از چی؟
در امن و امان از اخباری که بر صفحهی کامپیوترمان ظاهر میشود، یا روشنی پوستمان؟ من قهوهایپوستم [در آمریکا مردمان اهل خاورمیانه و هند را قهوهایپوست میخوانند. م]، تو سفیدپوستی: دو تا آدم خوشقلبایم، اما دو آدمی که هیچکدام سیاهپوست نیستیم و از هم میپرسیم آیا اوضاع روبراه است و در امن و امانایم. این وسط چیزی خیلی جدی غلط است که چرا ما انتخاب میکنیم دربارهی وجههی غایب این معادله چیزی نگوییم. ما کی هستیم؟ چه کسی ما نیست؟
من زنی قهوهایپوست هستم: زنی رنگینپوست، یک زن (زن بودن همیشه بد است)، یک تبعهی کشورهای [عرب موسوم به] «مجلس التعاون الخليجي»، یک شیعهزاده، یک دیگری، بابت چیزی که هرگز درکاش نکردم، زور شنیدم و قلدری چشیدم. به محض اینکه در کلاس چهارم دبستان چادری صورتم را پوشاند، هویتی به من پیچیده شد.
من و پسرعمویم علی با چند روز فاصله از هم به دنیا آمدیم، پوست صورت هر دومان تیره است. دور وبریها میگفتند مادرهایمان وقتی ما را باردار بودند، شیر کاکائو مینوشیدند. وقتی پوستم خشک بود، بازویم مثل یک تکه چوب خشک به نظر میرسید. از پوستم بیزار بودم، چون که تیرگی پوستام همیشه ابزار تمسخر دیگران بود و مدام کرم سفیدکنندهی «روشن و زیبا» به پوستام میمالیدم تا سفید شود. پوست من هنوز تیره است.
برادر بزرگتر علی خیلی سفید بود. خانواده به او میگفتند «آمریکایی»، علی «هندی» خانه بود. کوچکتر از آن بودم که بدانم چرا پسربچههای عربی که انگلیسی بلد نبودند، یاد میگرفتند پوست سفید را «آمریکایی» خطاب کنند. و در کشورهای «مجلس التعاون الخليجي» نمیشود دربارهی نژادپرستی حرف زد و از استثمار و انسانیتزدایی از کارگران خارجی نگوییم، بهویژه هندیها.
حالا من ساکن "آمریکا" هستم. و "آمریکایی" در محلههای نامناسب و مقالههای کنفرانسها، رنگ و زبانهای دیگری دارد. در "آمریکا"، سفیدها فکر میکنند من هندیام، چون آمریکاییها عاشق ایناند که مردم را با هم دستهبندی کنند و در یک قفسه جا بدهند. این انسانیتزدایی را میفهمم، چون تا همین حالا، بدن من همیشه یک مساله و مشکل بوده. برای یک زن عرب «سنتی»، دیده شدن میتواند کشنده باشد. حالا که در سلفی دونفره با یک «کارن» [کنایه از زن سفیدپوست و غرق در امتیاز آمریکایی. م] لبخند میزنم، معنیاش این نیست که دیگر کسی نمیتواند دندان من را خرد کند یا ضربان قلب مضطربام آرام شده. من به عمق جان میدانم که چطور ششدانگ حواست نسبت به بدنات جمع است، چطور هر دنده و هر نقطهی آشکار بدنات را میشماری و در کدام خیابان و ایستگاه پا میگذاری. یک سویهی خشونتهای پنهان، همین هوشیاری مدام نسبت به تنات است. «خب به عنوان یک زن سعودی احساسات چیه که در آمریکا زندگی میکنی؟» اینها را جان میپرسد [کنایه از مرد سفیدپوست غرق در امتیاز آمریکایی. م] «در کشورت سرکوب میشدی؟»
سفیدپوستها عادت ندارند که بدنشان یک «دیگری» باشد، دیگری که حضورش همیشه به معنی یورش است.
مرد مسلحی در یک ایست بازرسی در عربستان سعودی به من گفت باید موهایم را در عکس پرسنلی کارت شناساییام بپوشانم، چون کلهی بیحجاب من توهین به اوست. بعد این ماجرا با یک برچسب رنگی که به صفحههای دفتر و کتابهای درسیام میچسباندم، موی بیحجابام در عکس کارت شناساییام را میپوشاندم. همکار زن سودانی من به این مرد مسلح گفت:«ما به خواهران و دختران شما در مدرسه درس میدهیم. نباید با ما اینجور تحقیرآمیز برخورد کنی.» اینجوری است که ظالم ممکن است انسانیت مظلوم را به یاد آورد.
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید
https://telegra.ph/امنیت-سفید-07-04
@FarnazSeifi
Telegraph
چرا سفیدپوستان خوشقلب نباید از من بپرسند آیا در امن و امانام؟
زهراء الزُوَیِّد، نویسنده، مترجم و هنرمند اهل عربستان سعودی است که در حال حاضر در شهر سیاتل در آمریکا زندگی میکند. او زبانشناسی خوانده و در دانشگاه سیاتل واشنگتن، نویسندگی خلاق تدریس میکند. از علایق پژوهشی او استعمارزدایی از ادبیات است. او این متن درخشان…
نتایج یکی از طولانیترین و مفصلترین تحقیقاتی که تاکنون دربارهی اثرات سقط جنین بر زندگی زنان انجام شده، در قالب کتاب منتشر شد. در سال ۲۰۰۷ دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در سنفرنسیسکو پژوهشی با عنوان «Turnaway Study» به سرپرستی دایانا گرینفاستر، جمعیتشناس و استاد دانشگاه را آغاز کرد. پژوهشی که ۱۱۳۲ زن باردار را که خواهان سقط جنین بودند، از بین مراجعین به ۳۰ کلینیک سقط جنین در سراسر آمریکا انتخاب کرد. بعضی از این زنان توانستند به بارداری خود خاتمه دهند، اما برخی دیگر به دلایل مختلف از جمله اینکه بارداری آنها دیگر از زمان امن برای سقط جنین رد شده بود، نتوانستند بارداری ناخواسته را پایان دهند و بچه را به دنیا آوردند.
گرینفاستر و همکاراناش تصمیم گرفتند هر ۲ گروه این زنان را برای مدت ۵ سال دنبال کنند و با آنها ۲ بار در سال مصاحبههای مفصلی داشته باشند: از تصمیم سقط جنین راضیاند یا نه؟ پشیمان شدند؟ احساس گناه دارند؟ احساس رضایت و خوشی میکنند؟ زندگیشان الان چطور است؟ رابطهشان با شریک زندگیشان چطور؟ و … از نظر شاخصهای سن، نژاد و طبقهی اقتصادی و اجتماعی، هر ۲ گروه زنان کمابیش مشابه بودند و با اکثریت زنانی هم که در آمریکا به کلینیکهای سقط جنین مراجعه میکنند، مشابهت داشتند.
هفتاد درصد زنانی که نتوانستند جنین را سقط کنند، بچه را به دنیا آوردند و ۳۰ درصد یا در طول بارداری با سقط نابهنگام جنین مواجه شدند یا اینکه با اینکه از زمان سقط امن گذشته بود، در جای دیگر و به اشکال دیگر جنین را سقط کردند. در مجموع زنانی که نتوانستند جنین ناخواسته را سقط کنند، فقیرتر از زنانی بودند که توانستند به بارداری ناخواسته پایان دهند. (یک دلیل مهم همین کمبود منابع مالی است. زنان فقیرتر اغلب دیرتر میتوانند به کلینیک سقط بروند چون تا پول لازم برای سقط جنین را پیدا و جمع کنند، ۳ ماه اول بارداری به پایان رسیده است.) با اینحال در مجموع وضعیت زندگی زنان هر دو گروه نسبتا مشابه بود و همهی آنها در وضعیتی بودند که این بارداری واقعا وضعیت زندگی آنها را به شکل معناداری تغییر میداد و زیر و رو میکرد.
نتیجهی این تحقیق مفصل ۵ ساله چیزی را نشان داد که بسیاری از زنانی که جنین ناخواسته خود را سقط کردند، به خوبی میدانند و برخلاف پروپاگاندای دولتهای ضد سقط جنین یا مخالفان سقط جنین است: سقط جنین نه تنها به زنان آسیبی نزد، بلکه کیفیت زندگی آنها را بهتر کرد. این کاملا برخلاف دروغی است که مخالفان سقط جنین بر طبل آن میکوبند و میخواهند وانمود کنند زن باردار در «وضعیت احساسی» قرار دارد و نمیتواند برای بدن و زندگی خودش، تصمیم درست و عاقلانه بگیرد. مخالفان سقط جنین این دروغ را دامن میزنند که زن اگر سقط جنین کند، بعدا درگیر بیماریهای روان میشود که این تحقیق هم مثل برخی تحقیقات پیشین نشان میدهد اینطور نیست و خود عمل سقط جنین هم، یکی از کمخطرترین جراحیهای پزشکی است.
تحقیق نشان میدهد ۹۵٪ زنانی که جنین خود را سقط کردند، در ۵ سال آینده از این تصمیم راضی بودند و اعلام کردند که تصمیم به پایان بارداری، تصمیم درستی بود. مخالفان سقط جنین مدعیاند یک چهارم تا یک سوم زنانی که به بارداری پایان میدهند، از این تصمیم پشیمان میشوند. اما خب این پژوهش طولانی و مفصل کاملا این ادعا را رد میکند.
این پژوهش این ادعای بیاساس را هم رد میکند که زنانی که جنین خود را سقط میکنند، دچار «افسردگی، اضطراب و کمبود اعتماد به نفس» میشوند. همچنین هیچ شواهدی نیست که این ادعا که سقط جنین زنان را «تا آخر عمر درگیر مشکلات روانی و عاطفی میکند» درست باشد. دایانا گرینفاستر میگوید چیزی مثل تجربهی آزار و خشونت در کودکی، در زمرهی وقایع دردناکی است که میتواند تا آخر عمر روی روان و زندگی فرد تاثیر میگذارد، سقط جنین مطلقا از این جنس وقایع نیست. این پژوهش دانشگاهی ۵ ساله هیچ نشانهای پیدا نکرد که میزان «افسردگی، اضطراب، اعتماد به نفس، اضطراب بعد از حادثه، سوء مصرف الکل و مواد مخدر» بین زنان ۲ گروه تحقیق تفاوتی داشته باشد. فاستر و همکاراناش تاکید میکنند که تا ۵ سال بعد از سقط، کماکان بیشترین حس گزارششده بین زنانی که موفق به سقط شدند، «احساس آسودگی» بود از اینکه توانستند بارداری ناخواسته را پایان ببخشند.
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
پنجسال پس از سقط جنین
@FarnazSeifi
گرینفاستر و همکاراناش تصمیم گرفتند هر ۲ گروه این زنان را برای مدت ۵ سال دنبال کنند و با آنها ۲ بار در سال مصاحبههای مفصلی داشته باشند: از تصمیم سقط جنین راضیاند یا نه؟ پشیمان شدند؟ احساس گناه دارند؟ احساس رضایت و خوشی میکنند؟ زندگیشان الان چطور است؟ رابطهشان با شریک زندگیشان چطور؟ و … از نظر شاخصهای سن، نژاد و طبقهی اقتصادی و اجتماعی، هر ۲ گروه زنان کمابیش مشابه بودند و با اکثریت زنانی هم که در آمریکا به کلینیکهای سقط جنین مراجعه میکنند، مشابهت داشتند.
هفتاد درصد زنانی که نتوانستند جنین را سقط کنند، بچه را به دنیا آوردند و ۳۰ درصد یا در طول بارداری با سقط نابهنگام جنین مواجه شدند یا اینکه با اینکه از زمان سقط امن گذشته بود، در جای دیگر و به اشکال دیگر جنین را سقط کردند. در مجموع زنانی که نتوانستند جنین ناخواسته را سقط کنند، فقیرتر از زنانی بودند که توانستند به بارداری ناخواسته پایان دهند. (یک دلیل مهم همین کمبود منابع مالی است. زنان فقیرتر اغلب دیرتر میتوانند به کلینیک سقط بروند چون تا پول لازم برای سقط جنین را پیدا و جمع کنند، ۳ ماه اول بارداری به پایان رسیده است.) با اینحال در مجموع وضعیت زندگی زنان هر دو گروه نسبتا مشابه بود و همهی آنها در وضعیتی بودند که این بارداری واقعا وضعیت زندگی آنها را به شکل معناداری تغییر میداد و زیر و رو میکرد.
نتیجهی این تحقیق مفصل ۵ ساله چیزی را نشان داد که بسیاری از زنانی که جنین ناخواسته خود را سقط کردند، به خوبی میدانند و برخلاف پروپاگاندای دولتهای ضد سقط جنین یا مخالفان سقط جنین است: سقط جنین نه تنها به زنان آسیبی نزد، بلکه کیفیت زندگی آنها را بهتر کرد. این کاملا برخلاف دروغی است که مخالفان سقط جنین بر طبل آن میکوبند و میخواهند وانمود کنند زن باردار در «وضعیت احساسی» قرار دارد و نمیتواند برای بدن و زندگی خودش، تصمیم درست و عاقلانه بگیرد. مخالفان سقط جنین این دروغ را دامن میزنند که زن اگر سقط جنین کند، بعدا درگیر بیماریهای روان میشود که این تحقیق هم مثل برخی تحقیقات پیشین نشان میدهد اینطور نیست و خود عمل سقط جنین هم، یکی از کمخطرترین جراحیهای پزشکی است.
تحقیق نشان میدهد ۹۵٪ زنانی که جنین خود را سقط کردند، در ۵ سال آینده از این تصمیم راضی بودند و اعلام کردند که تصمیم به پایان بارداری، تصمیم درستی بود. مخالفان سقط جنین مدعیاند یک چهارم تا یک سوم زنانی که به بارداری پایان میدهند، از این تصمیم پشیمان میشوند. اما خب این پژوهش طولانی و مفصل کاملا این ادعا را رد میکند.
این پژوهش این ادعای بیاساس را هم رد میکند که زنانی که جنین خود را سقط میکنند، دچار «افسردگی، اضطراب و کمبود اعتماد به نفس» میشوند. همچنین هیچ شواهدی نیست که این ادعا که سقط جنین زنان را «تا آخر عمر درگیر مشکلات روانی و عاطفی میکند» درست باشد. دایانا گرینفاستر میگوید چیزی مثل تجربهی آزار و خشونت در کودکی، در زمرهی وقایع دردناکی است که میتواند تا آخر عمر روی روان و زندگی فرد تاثیر میگذارد، سقط جنین مطلقا از این جنس وقایع نیست. این پژوهش دانشگاهی ۵ ساله هیچ نشانهای پیدا نکرد که میزان «افسردگی، اضطراب، اعتماد به نفس، اضطراب بعد از حادثه، سوء مصرف الکل و مواد مخدر» بین زنان ۲ گروه تحقیق تفاوتی داشته باشد. فاستر و همکاراناش تاکید میکنند که تا ۵ سال بعد از سقط، کماکان بیشترین حس گزارششده بین زنانی که موفق به سقط شدند، «احساس آسودگی» بود از اینکه توانستند بارداری ناخواسته را پایان ببخشند.
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
پنجسال پس از سقط جنین
@FarnazSeifi
Telegraph
پنج سال پس از سقط جنین
نتایج یکی از طولانیترین و مفصلترین تحقیقاتی که تاکنون دربارهی اثرات سقط جنین بر زندگی زنان انجام شده، در قالب کتاب منتشر شد. در سال ۲۰۰۷ دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در سنفرنسیسکو پژوهشی با عنوان «Turnaway Study» به سرپرستی دایانا گرینفاستر، جمعیتشناس و…
اگر اخبار فمینیسم در آمریکا و بهویژه «فمینیسم درهمتنیده» ریشهگرفته از زندگی زنان سیاه را دنبال کنید، این روزها کمکم واژهی تازهای میشنوید که در ادبیات فمینیستی فعلی فراگیر میشود: Hood Feminism.
ماجرا از آنجایی شروع شد که میکی کندال، کنشگر حقوق زنان، نویسنده و منتقد فرهنگی، کتابی از مجموعهی جستارهای خود به نام Hood Feminism را منتشر کرد. کندال زن سیاهپوستی است که در یکی از محلههای فقیرنشین شیکاگو متولد و بزرگ شد. در آغاز جوانی مدتی در ارتش آمریکا خدمت کرد و بعد در وزارت دفاع آمریکا، شغل اداری داشت. در سال ۲۰۱۳ دست از این شغل کشید تا تماموقت به کنشگری حقوق زنان و نوشتن بپردازد. او از ابتدا سنت ریشهدار نژادپرستی در فمینیسم زنان سفیدپوست غربی را هدف قرار داد و این سنت و نگاه از بالا به پایین زنان سفیدپوست به زنان رنگینپوست را که از روزگار مبارزه برای حق رای زنان تا حالا باقی است، به نقد کشید. کندال همچنین در کار نقد جدی ابژهانگاری زنان سیاهپوست به مثابهی «سوژهی سکسی» است که باز از سوی سفیدها شروع شد. حرکت رایجی که جریان غالب به دروغ میخواهد به اسم «توانمندسازی زنان سیاه» جا بزند و در عمل چیزی جز ابژهانگاری نیست.
کندال در کتاب Hood Feminism میگوید فمینیسم جریان غالب در آمریکا به سرکردگی زنان سفیدپوست، همه چی هست جز فمینیسم رهاییبخش برای همهی زنان. فمینیسمی که به دروغ مدعی است «نیمی از جمعیت» را نمایندگی میکند، اما در عمل جز منافع زن سفیدپوست طبقهی متوسط به بالا که بر بستری از امتیاز رشد کرده، سودی برای هیچ زنی ندارد و از سرکوب زنان دیگر، ابایی هم ندارد. فمینیسمی که غایت موفقیت را «مدیر شدن» میداند و از اینکه یک زن به سمت بالایی برسد، چنان ذوقی میکند و جشن و سروری راه میاندازد انگار که در واقعیت زندگی میلیونها زن عادی، چیزی تغییر کرده است!
کندال اصطلاح Hood Feminism را از نام محلهای که در آن بزرگ شده، انتخاب کرد؛ محلهای فقیر و سیاهنشین و حاشیهای در جنوب شیکاگو. محلهای که هر خانوار همزمان باید هم نگران خشونت پلیس باشد هم تیراندازی در محله، نگران سیر کردن شکم خود باشد و نگران پول اجارهی خانه، دغدغهی مدرسه برای بچهها را داشته باشد و همزمان کیلومترها راه برود تا به یک فروشگاه موادغذایی برسد. محلهای که حرف زدن از «رئیسجمهور شدن زنان» هم خندهدار است وقتی نیمی از محله شبها گرسنه سر به بالین میگذارند. کندال میگوید Hood Feminism یعنی مبارزهی همزمان برای چیزهایی که در نگاه اول «فمینیستی» نیست:حق داشتن سرپناه و خانهای با اجارهی معقول، حق امنیت غذایی، حق دسترسی به بیمه و خدمات درمانی برای همه، حق یک زندگی با امکانات حداقلی. کندال میگوید تمرکز فمینیسم جریان اصلی در آمریکا بر مطالبههایی مثل اینکه زنان بیشتری وارد پارلمانهای ایالتی و فدرال باشند، نشانی غلط دادن است و حواسها را از ملزومات حداقلی دور میکند.
کندال میگوید ما فمینیستها در شکل کلی موظفایم اول برخی واقعیتهای تلخ را بپذیریم: بعضی از زنان با تکیه بر امتیازهایی که دارند، حقوق زنان دیگری را که این امتیازها را ندارند نادیده میگیرند یا بدتر اینکه آنها را سرکوب میکنند و به حاشیه میرانند:«بعضی زنان سفیدپوست دارند حقوق زنان رنگینپوست را نادیده میگیرند، بعضی زنان دگرجنسخواه دارند حقوق زنان همجنسگرا را نادیده میگیرند، عدهای از زنان سیسجندر دارند کل هستی زنان ترنس را به هیچ میگیرند. اگر فمینیسم میخواهد مدعی این باشد که حقوق تمام زنان را نمایندگی میکند، باید برای همیشه دست از این روایت سادهانگارانه بردارد که همهی زنان دارند یک زجر و مصیبت را تحمل میکنند.»
ادامه مطلب در لینک زیر:
https://telegra.ph/کندال-07-18
@FarnazSeifi
ماجرا از آنجایی شروع شد که میکی کندال، کنشگر حقوق زنان، نویسنده و منتقد فرهنگی، کتابی از مجموعهی جستارهای خود به نام Hood Feminism را منتشر کرد. کندال زن سیاهپوستی است که در یکی از محلههای فقیرنشین شیکاگو متولد و بزرگ شد. در آغاز جوانی مدتی در ارتش آمریکا خدمت کرد و بعد در وزارت دفاع آمریکا، شغل اداری داشت. در سال ۲۰۱۳ دست از این شغل کشید تا تماموقت به کنشگری حقوق زنان و نوشتن بپردازد. او از ابتدا سنت ریشهدار نژادپرستی در فمینیسم زنان سفیدپوست غربی را هدف قرار داد و این سنت و نگاه از بالا به پایین زنان سفیدپوست به زنان رنگینپوست را که از روزگار مبارزه برای حق رای زنان تا حالا باقی است، به نقد کشید. کندال همچنین در کار نقد جدی ابژهانگاری زنان سیاهپوست به مثابهی «سوژهی سکسی» است که باز از سوی سفیدها شروع شد. حرکت رایجی که جریان غالب به دروغ میخواهد به اسم «توانمندسازی زنان سیاه» جا بزند و در عمل چیزی جز ابژهانگاری نیست.
کندال در کتاب Hood Feminism میگوید فمینیسم جریان غالب در آمریکا به سرکردگی زنان سفیدپوست، همه چی هست جز فمینیسم رهاییبخش برای همهی زنان. فمینیسمی که به دروغ مدعی است «نیمی از جمعیت» را نمایندگی میکند، اما در عمل جز منافع زن سفیدپوست طبقهی متوسط به بالا که بر بستری از امتیاز رشد کرده، سودی برای هیچ زنی ندارد و از سرکوب زنان دیگر، ابایی هم ندارد. فمینیسمی که غایت موفقیت را «مدیر شدن» میداند و از اینکه یک زن به سمت بالایی برسد، چنان ذوقی میکند و جشن و سروری راه میاندازد انگار که در واقعیت زندگی میلیونها زن عادی، چیزی تغییر کرده است!
کندال اصطلاح Hood Feminism را از نام محلهای که در آن بزرگ شده، انتخاب کرد؛ محلهای فقیر و سیاهنشین و حاشیهای در جنوب شیکاگو. محلهای که هر خانوار همزمان باید هم نگران خشونت پلیس باشد هم تیراندازی در محله، نگران سیر کردن شکم خود باشد و نگران پول اجارهی خانه، دغدغهی مدرسه برای بچهها را داشته باشد و همزمان کیلومترها راه برود تا به یک فروشگاه موادغذایی برسد. محلهای که حرف زدن از «رئیسجمهور شدن زنان» هم خندهدار است وقتی نیمی از محله شبها گرسنه سر به بالین میگذارند. کندال میگوید Hood Feminism یعنی مبارزهی همزمان برای چیزهایی که در نگاه اول «فمینیستی» نیست:حق داشتن سرپناه و خانهای با اجارهی معقول، حق امنیت غذایی، حق دسترسی به بیمه و خدمات درمانی برای همه، حق یک زندگی با امکانات حداقلی. کندال میگوید تمرکز فمینیسم جریان اصلی در آمریکا بر مطالبههایی مثل اینکه زنان بیشتری وارد پارلمانهای ایالتی و فدرال باشند، نشانی غلط دادن است و حواسها را از ملزومات حداقلی دور میکند.
کندال میگوید ما فمینیستها در شکل کلی موظفایم اول برخی واقعیتهای تلخ را بپذیریم: بعضی از زنان با تکیه بر امتیازهایی که دارند، حقوق زنان دیگری را که این امتیازها را ندارند نادیده میگیرند یا بدتر اینکه آنها را سرکوب میکنند و به حاشیه میرانند:«بعضی زنان سفیدپوست دارند حقوق زنان رنگینپوست را نادیده میگیرند، بعضی زنان دگرجنسخواه دارند حقوق زنان همجنسگرا را نادیده میگیرند، عدهای از زنان سیسجندر دارند کل هستی زنان ترنس را به هیچ میگیرند. اگر فمینیسم میخواهد مدعی این باشد که حقوق تمام زنان را نمایندگی میکند، باید برای همیشه دست از این روایت سادهانگارانه بردارد که همهی زنان دارند یک زجر و مصیبت را تحمل میکنند.»
ادامه مطلب در لینک زیر:
https://telegra.ph/کندال-07-18
@FarnazSeifi
Telegraph
ما محصول یکدیگریم
اگر اخبار فمینیسم در آمریکا و بهویژه «فمینیسم درهمتنیده» ریشهگرفته از زندگی زنان سیاه را دنبال کنید، این روزها کمکم واژهی تازهای میشنوید که در ادبیات فمینیستی فعلی فراگیر میشود: Hood Feminism. ماجرا از آنجایی شروع شد که میکی کندال، کنشگر حقوق زنان،…
زنستیزی و اظهارات جعلی رئیسجمهور مکزیک
پنج ماه بعد از آغاز پاندمی ویروس کرونا در گوشهوکنار جهان، هر روز اثرات ویرانگر بیشتر این پاندمی بر وضعیت حقوق زنان آشکار میشود. در مکزیک که یکی از بالاترین آمار «زنکشی» در جهان را دارد، با شروع همهگیری کوید-۱۹، آمار خشونت علیه زنان بالا رفته است.
در هفتهی جاری، گزارش رسمی خشونت علیه زنان اعلام شد. آمار غیررسمی طبعا بسیار بالاتر از این آمار رسمی است. همین آمار با کموکاستیها نشان میدهد که در نیمهی نخست سال ۲۰۲۰، زنکشی در مکزیک ۷.۷ درصد بیشتر شده است و همزمان خانههای امن زنان در سراسر مکزیک اعلام کردند که با آغاز پاندمی، تقاضا برای اسکان در خانههای امن به شکل کاملا ملموسی بالا گرفته است. این درحالی است که رئیسجمهور مکزیک، در راستای کاهش از هزینههای کشور و ضربهی اقتصادی ناشی از کرونا، همین هفتهی قبل بودجهی خانههای امن زنان را به شکل چشمگیری کاهش داد. اقدامی که خشم فعالان حقوق زن در سراسر مکزیک را موجب شد.
دولت مکزیک در اقدامی هولناک ۷۵ درصد از بودجهی سراسری «موسسهی ملی زنان» را کاهش داد. نهادی که متولی بسیاری از امور مرتبط با زنان در کشور است. آندرس مانوئل لوپز اوبرادور، رئیسجمهور مکزیک در اظهاراتی که خشم فعالان حقوق زنان در مکزیک را به دنبال داشت، گفت بهتر است به جای اینکه این همه پول خرج تاسیس و ادارهی خانههای امن زنان کنیم، به زنانی که «مدعیاند» به آنها خشونت شده، مقداری پول نقد بدهیم!
لوپز اوبرادور به اظهارات عجیب و ضد زن شهره است. او پیش از این در اظهاراتی که هیچ صحتی ندارد، مدعی شد ۹۰ درصد تماسهای تلفنی با خانههای امن زنان و شماره تلفنهای ویژه خشونت خانگی، دروغین است و همین ماه جاری در مصاحبهای مدعی شد که زنان مکزیک، در حال حاضر و از صدقه سر دولت او از همیشه ایمنترند و وضع بهتری دارند! تمام آمارهای رسمی کاملا برخلاف این اظهارات جعلی است.
در ماه مارس که همه گیری کوید ۱۹ و قرنطینه در مکزیک شروع شد، تماسها با ۹۱۱ در این کشور از هر زمان دیگری در کشور بیشتر شد و کماکان ۵ ماه بعد تماسها بیشتر از همهی سالهای گذشته است. «شبکهی ملی خانههای امن زنان» آمار رسمی را اعلام کرد که از آغاز ماه مارس تقاضاها برای اسکان زنان و کودکان خشونتدیده در پناهگاهها ۸۰ درصد افزایش داشته و آنها ۵۰ درصد بیشتر از هر زمان دیگری زنان خشونتدیده و کودکان آنها را پناه دادند.
دولت لوپز اوبرادور در اولین روزهای شروع پاندمی و قرنطینه هم اسباب تمسخر بسیاری از مردم شد. وقتی اولین گزارشها آمد که خانهنشینی اجباری، آدمها را کلافه و کموحوصله کرده و میزان خشونت در خانه را افزایش داده، راهکار دولت به شهروندان این بود که «قبل هر بحثی تا ۱۰ بشمرید تا آرام بشوید!» انگار که مسالهی حیاتی و ویرانگر خشونت خانگی، چیزی است که با نفس عمیق و شمردن تا ۱۰، رفع و رجوع میشود. لوپز اوبرادور و برخی وزرای کابینهی او تاکنون بارها به دروغ و تزویر مدعی شدند که خشونت علیه زنان و زنکشی برای این در کشور بالاست که «ارزشهای شیرین خانوادگی» از بین رفته است و زنان دنبال این رفتند که شبیه مردان شوند. لوپز مدتها است که فمینیستها و فعالان حقوق زن در مکزیک را متهم میکند که بخشی از «توطئهی راستگرایان کشور» علیه او هستند!
@FarnazSeifi
پنج ماه بعد از آغاز پاندمی ویروس کرونا در گوشهوکنار جهان، هر روز اثرات ویرانگر بیشتر این پاندمی بر وضعیت حقوق زنان آشکار میشود. در مکزیک که یکی از بالاترین آمار «زنکشی» در جهان را دارد، با شروع همهگیری کوید-۱۹، آمار خشونت علیه زنان بالا رفته است.
در هفتهی جاری، گزارش رسمی خشونت علیه زنان اعلام شد. آمار غیررسمی طبعا بسیار بالاتر از این آمار رسمی است. همین آمار با کموکاستیها نشان میدهد که در نیمهی نخست سال ۲۰۲۰، زنکشی در مکزیک ۷.۷ درصد بیشتر شده است و همزمان خانههای امن زنان در سراسر مکزیک اعلام کردند که با آغاز پاندمی، تقاضا برای اسکان در خانههای امن به شکل کاملا ملموسی بالا گرفته است. این درحالی است که رئیسجمهور مکزیک، در راستای کاهش از هزینههای کشور و ضربهی اقتصادی ناشی از کرونا، همین هفتهی قبل بودجهی خانههای امن زنان را به شکل چشمگیری کاهش داد. اقدامی که خشم فعالان حقوق زن در سراسر مکزیک را موجب شد.
دولت مکزیک در اقدامی هولناک ۷۵ درصد از بودجهی سراسری «موسسهی ملی زنان» را کاهش داد. نهادی که متولی بسیاری از امور مرتبط با زنان در کشور است. آندرس مانوئل لوپز اوبرادور، رئیسجمهور مکزیک در اظهاراتی که خشم فعالان حقوق زنان در مکزیک را به دنبال داشت، گفت بهتر است به جای اینکه این همه پول خرج تاسیس و ادارهی خانههای امن زنان کنیم، به زنانی که «مدعیاند» به آنها خشونت شده، مقداری پول نقد بدهیم!
لوپز اوبرادور به اظهارات عجیب و ضد زن شهره است. او پیش از این در اظهاراتی که هیچ صحتی ندارد، مدعی شد ۹۰ درصد تماسهای تلفنی با خانههای امن زنان و شماره تلفنهای ویژه خشونت خانگی، دروغین است و همین ماه جاری در مصاحبهای مدعی شد که زنان مکزیک، در حال حاضر و از صدقه سر دولت او از همیشه ایمنترند و وضع بهتری دارند! تمام آمارهای رسمی کاملا برخلاف این اظهارات جعلی است.
در ماه مارس که همه گیری کوید ۱۹ و قرنطینه در مکزیک شروع شد، تماسها با ۹۱۱ در این کشور از هر زمان دیگری در کشور بیشتر شد و کماکان ۵ ماه بعد تماسها بیشتر از همهی سالهای گذشته است. «شبکهی ملی خانههای امن زنان» آمار رسمی را اعلام کرد که از آغاز ماه مارس تقاضاها برای اسکان زنان و کودکان خشونتدیده در پناهگاهها ۸۰ درصد افزایش داشته و آنها ۵۰ درصد بیشتر از هر زمان دیگری زنان خشونتدیده و کودکان آنها را پناه دادند.
دولت لوپز اوبرادور در اولین روزهای شروع پاندمی و قرنطینه هم اسباب تمسخر بسیاری از مردم شد. وقتی اولین گزارشها آمد که خانهنشینی اجباری، آدمها را کلافه و کموحوصله کرده و میزان خشونت در خانه را افزایش داده، راهکار دولت به شهروندان این بود که «قبل هر بحثی تا ۱۰ بشمرید تا آرام بشوید!» انگار که مسالهی حیاتی و ویرانگر خشونت خانگی، چیزی است که با نفس عمیق و شمردن تا ۱۰، رفع و رجوع میشود. لوپز اوبرادور و برخی وزرای کابینهی او تاکنون بارها به دروغ و تزویر مدعی شدند که خشونت علیه زنان و زنکشی برای این در کشور بالاست که «ارزشهای شیرین خانوادگی» از بین رفته است و زنان دنبال این رفتند که شبیه مردان شوند. لوپز مدتها است که فمینیستها و فعالان حقوق زن در مکزیک را متهم میکند که بخشی از «توطئهی راستگرایان کشور» علیه او هستند!
@FarnazSeifi
وقتی خون، فنجان چای میشود
جمعه (۱۷ ژوئیه) احلام ۳۰ ساله، در خیابانی در اردن، جلوی دوربین موبایل، در حالی که ضجه میزد و التماس میکرد، به دست پدرش به قتل رسید. احلام فریاد میزد و از مادرش میخواست که به دادش برسد، اما مادرش که در گوشهای ایستاده بود هم از جایش تکان نخورد. پدرش با یک آجر چندینبار محکم به سر احلام کوبید. وقتی احلام جان داد، پدر کنار جسد دخترش نشست، سیگاری چاق کرد و یک فنجان چای خورد تا «بشوید و ببرد.» احلام یکی از دهها زن اردنی است که امسال به دست مردان خانواده به قتل رسید.
انتشار ویدئوی این زنکشی وحشتناک در شبکههای اجتماعی، موجی از خشم زنان در سراسر اردن را موجب شد. آنقدر که زنان بهرغم شرایط پاندمی و محدودیت اجتماعات بیش از ۲۰ نفر از خانهها بیرون زدند و در خیابان دست به تجمع اعتراضی زدند؛ تجمعی که عنوان «فریاد زنان» را بر آن گذاشتند. هزاران زن در خیابانهای پایتخت دورهم جمع شدند و فریاد خشم خود را بلند کردند.
زنان اردن در این تجمع چشمگیر اعتراضی پیکان انتقاد خود را هم به سوی قوانین کشور بردند و هم از فرهنگ و عرف مذهبزده و سنتی کشور انتقاد کردند که جان زن را بیارزش کرده و به اسم مزخرفات «ناموس و آبرو»، زنکشی را موجه جلوه میدهد. معترضان میخواهند قانون مجازات کشور در موارد زنکشی تغییر کند. درحالحاضر اگر پدری فرزند خود را بکشد، قانون چنان دستودلباز است که پدر احتمالا فقط ۱ سال مجازات حبس میگیرد. ماده ۳۴۰ قانون مجازات اردن به صراحت میگوید اگر مردی یکی از اعضای خانوادهی خود را بکشد، مشمول تخفیف در مجازات میشود و مادهی ۹۸ پا را از این هم فراتر میگذارد و میگوید اگر مرد «در اثر خشم و از دست دادن کنترل احساسات» مرتکب خشونت علیه خانوادهاش شود، باز هم مشمول تخفیف در مجازات دیگری میشود! این ۲ قانون با هم شرایطی را به وجود آوردند که مردان خانواده میتوانند زنان را بکشند و خیالشان تخت باشد که بعد ۱ سال حبس از زندان آزاد میشوند.
زنان اردن در این تجمع اعتراضی پلاکاردهایی را بالا برده بودند که روی آن شعار «وقتی خون، فنجان چای میشود» درج شده بود. کنایهی تلخی به پدر احلام که اول دختر را کشت، بعد کنار جسد نشست و چایاش را خورد تا لابد «خستگیاش در برود». همهی زنان ماسک بر صورت زده بودند و از پشت همان ماسک فریاد میزدند «خواهرم! صدایت را بلند کن، صدایت را بلند کن، عدالت برای احلام».
زنان اردن میگویند این ۲ مادهی قانونی و بهویژه این شرط تقلیلگرا و وحشتناک که «اگر مرد ثابت کند کنترل خشم خود را از دست داده در مجازات او تخفیف دهید»، این شرایط دهشتناک را دامن زده و زنکشی را به سادگی آب خوردن کرده است. همزمان یک سازمان غیردولتی زنان تقاضانامهای برای تغییر این ۲ مادهی قانونی تهیه کرد تا تحویل پارلمان دهند. در همان ۲ روز اول، بیش از ۳۵هزار نفر این تقاضانامه را امضا کردند.
سازمان غیردولتی «خواهری» در اردن میگوید زنکشی در اردن در ۲ سال اخیر، ۲۰۰ درصد افزایش داشته است. این تجمع به همت چند سازمان فمینیستی در اردن به راه افتاد. آنها در بیانیهی مشترک خود نوشتند: «قانون و نظام اجتماعی اردن، زنان را شهروند درجه دو محسوب میکند. ما خواهان تغییر قانون مجازات خشونت علیه زنانایم، خواستار امکانات و حمایت همهجانبه از زنان آسیبدیده از خشونت خانگیایم، شرایط پاندمی کرونا وضعیت خشونت علیه زنان در چهاردیواری خانه را بهمراتب بدتر هم کرده و دولت باید برای پایان دادن به این وضعیت اقدامات اساسی انجام دهد.»
طبق قوانین اردن، کماکان زن اگر زیر ۳۰سال باشد برای ازدواج اجازهی پدر یا قیم قهری را نیاز دارد و زندانهای اردن پر از زنانی است که به دلیل سرپیچی از پدر یا قیم به زندان افتادند. زنکشی در منطقه بیداد میکند، از ایران تا ترکیه و اردن.
@FarnazSeifi
جمعه (۱۷ ژوئیه) احلام ۳۰ ساله، در خیابانی در اردن، جلوی دوربین موبایل، در حالی که ضجه میزد و التماس میکرد، به دست پدرش به قتل رسید. احلام فریاد میزد و از مادرش میخواست که به دادش برسد، اما مادرش که در گوشهای ایستاده بود هم از جایش تکان نخورد. پدرش با یک آجر چندینبار محکم به سر احلام کوبید. وقتی احلام جان داد، پدر کنار جسد دخترش نشست، سیگاری چاق کرد و یک فنجان چای خورد تا «بشوید و ببرد.» احلام یکی از دهها زن اردنی است که امسال به دست مردان خانواده به قتل رسید.
انتشار ویدئوی این زنکشی وحشتناک در شبکههای اجتماعی، موجی از خشم زنان در سراسر اردن را موجب شد. آنقدر که زنان بهرغم شرایط پاندمی و محدودیت اجتماعات بیش از ۲۰ نفر از خانهها بیرون زدند و در خیابان دست به تجمع اعتراضی زدند؛ تجمعی که عنوان «فریاد زنان» را بر آن گذاشتند. هزاران زن در خیابانهای پایتخت دورهم جمع شدند و فریاد خشم خود را بلند کردند.
زنان اردن در این تجمع چشمگیر اعتراضی پیکان انتقاد خود را هم به سوی قوانین کشور بردند و هم از فرهنگ و عرف مذهبزده و سنتی کشور انتقاد کردند که جان زن را بیارزش کرده و به اسم مزخرفات «ناموس و آبرو»، زنکشی را موجه جلوه میدهد. معترضان میخواهند قانون مجازات کشور در موارد زنکشی تغییر کند. درحالحاضر اگر پدری فرزند خود را بکشد، قانون چنان دستودلباز است که پدر احتمالا فقط ۱ سال مجازات حبس میگیرد. ماده ۳۴۰ قانون مجازات اردن به صراحت میگوید اگر مردی یکی از اعضای خانوادهی خود را بکشد، مشمول تخفیف در مجازات میشود و مادهی ۹۸ پا را از این هم فراتر میگذارد و میگوید اگر مرد «در اثر خشم و از دست دادن کنترل احساسات» مرتکب خشونت علیه خانوادهاش شود، باز هم مشمول تخفیف در مجازات دیگری میشود! این ۲ قانون با هم شرایطی را به وجود آوردند که مردان خانواده میتوانند زنان را بکشند و خیالشان تخت باشد که بعد ۱ سال حبس از زندان آزاد میشوند.
زنان اردن در این تجمع اعتراضی پلاکاردهایی را بالا برده بودند که روی آن شعار «وقتی خون، فنجان چای میشود» درج شده بود. کنایهی تلخی به پدر احلام که اول دختر را کشت، بعد کنار جسد نشست و چایاش را خورد تا لابد «خستگیاش در برود». همهی زنان ماسک بر صورت زده بودند و از پشت همان ماسک فریاد میزدند «خواهرم! صدایت را بلند کن، صدایت را بلند کن، عدالت برای احلام».
زنان اردن میگویند این ۲ مادهی قانونی و بهویژه این شرط تقلیلگرا و وحشتناک که «اگر مرد ثابت کند کنترل خشم خود را از دست داده در مجازات او تخفیف دهید»، این شرایط دهشتناک را دامن زده و زنکشی را به سادگی آب خوردن کرده است. همزمان یک سازمان غیردولتی زنان تقاضانامهای برای تغییر این ۲ مادهی قانونی تهیه کرد تا تحویل پارلمان دهند. در همان ۲ روز اول، بیش از ۳۵هزار نفر این تقاضانامه را امضا کردند.
سازمان غیردولتی «خواهری» در اردن میگوید زنکشی در اردن در ۲ سال اخیر، ۲۰۰ درصد افزایش داشته است. این تجمع به همت چند سازمان فمینیستی در اردن به راه افتاد. آنها در بیانیهی مشترک خود نوشتند: «قانون و نظام اجتماعی اردن، زنان را شهروند درجه دو محسوب میکند. ما خواهان تغییر قانون مجازات خشونت علیه زنانایم، خواستار امکانات و حمایت همهجانبه از زنان آسیبدیده از خشونت خانگیایم، شرایط پاندمی کرونا وضعیت خشونت علیه زنان در چهاردیواری خانه را بهمراتب بدتر هم کرده و دولت باید برای پایان دادن به این وضعیت اقدامات اساسی انجام دهد.»
طبق قوانین اردن، کماکان زن اگر زیر ۳۰سال باشد برای ازدواج اجازهی پدر یا قیم قهری را نیاز دارد و زندانهای اردن پر از زنانی است که به دلیل سرپیچی از پدر یا قیم به زندان افتادند. زنکشی در منطقه بیداد میکند، از ایران تا ترکیه و اردن.
@FarnazSeifi
در اخبار این روزها و عکسهای سیاه و سفید زنان در اینستاگرام، احتمالا شما هم در جریان اخبار نگرانکنندهی ترکیه قرار گرفتید که قصد بیرون آمدن از «کنوانسیون استانبول» را دارد. اما این وضعیت نگرانکننده فقط مختص ترکیه نیست. همزمان، دولت راستگرای افراطی لهستان نیز به دنبال بیرون آمدن از «کنوانسیون استانبول» است تا یک گام اساسی دیگر در نقض حقوق زنان بردارد و یکی دیگر از دستاوردهای مهمی را که با سالها خون دل به دست آمد، به هیچ تبدیل کند.
«کنوانسیون استانبول»، توافقی است که در سال ۲۰۱۱ در شورای اروپا به تصویب رسید. کنوانسیونی که هدف اصلی آن مبارزه با هرگونه خشونت علیه زنان و خشونت خانگی است. این توافقنامه به امضای اتحادیه اروپا به اضافه ۴۵ کشور دیگر رسیده است. حالا اما لهستان با اینکه عضو اتحادیه اروپا است، در ادامهی سالها سیاستهای هولناک راستگرایان افراطی و به بهانهی «مغایرت این کنوانسیون با ارزشهای سنتی خانواده» میخواهد از کنوانسیون خارج شود.
سالهاست که پوپولیستهای راستگرا در سراسر اروپا و رهبران دست راستی، علیه این کنوانسیون موضعگیری میکنند، اخبار کاملا جعلی منتشر میکنند، دروغ میگویند و از هیچ بیاخلاقی برای بیاعتبار کردن کنوانسیون استانبول ابا ندارند. در حالی که کنوانسیون ارتباطی با حقوق دگرباشان جنسی ندارد، سالهاست که رهبران دست راستی و چهرههای رسانهای همدست آنها به دروغ مدعی میشوند که کنوانسیون در ارتباط مستقیم با «الجیبیتیکیو» است و اتهام جعلی «رواج بیبندوباری جنسی» را متوجهی کنوانسیونی میکنند که اصلا ارتباطی با حق آزادی و تنوع گرایشهای جنسی ندارد. سالهاست مقامات دولت فعلی دست راستی لهستان این کنوانسیون را «ایدئولوژی فمینیستی برای ترویج همجنسبازی» مینامند! لهستان در سال ۲۰۱۴ کنوانسیون را امضا کرد، اما ۶ سال است که کنوانسیون هنوز معطل تصویب در پارلمان این کشور باقی مانده است؛ پارلمانی که اکثریت با راستگرایان محافظهکار و افراطی است.
دولت لهستان در حالی بار دیگر با بدجنسی قصد خروج از کنوانسیون را دارد که در لهستان نیز مثل بسیاری دیگر از کشورهای جهان، با شروع پاندمی کرونا، خشونت علیه زنان و بهویژه خشونت خانگی افزایش نگرانکننده و ملموسی داشته است.
به محض اینکه این خبر درز کرد که دولت لهستان به دنبال خروج از کنوانسیون است، هزاران تن از زنان لهستان به خیابانها ریختند و اعتراض کردند. بعضی از زنان لباسهای زنان سریال «خاطرات ندیمه» را بر تن کرده بودند و بسیاری از زنان پلاکاردهایی را بالا برده بودند که یادنامهی تلخ و دلخراش زنانی بود که به دست شوهر یا دوستپسر و شریک زندگی به قتل رسیدند. زنانی که قربانی قوانین و رویهی دولت و دستگاه قضائی راست گرای لهستاناند که خشونت علیه زنان برای آنها هیچ امر جدی نیست و زیر سایهی شوم آنها فرهنگ امنیت که برای مردان خشونتگر به وجود آمده، میدانند میشود علیه زن خشونت کرد و عقوبت چندان سختی در انتظارت نباشد.
«کنوانسیون استانبول» با اینکه خود به تنهایی الزامات قانونی برای کشورهای عضو به همراه ندارد، اما چارچوب کاری است که باعث میشود تا دولتهای متعهد به کنوانسیون، قوانین جزایی و مدنی خود در داخل کشور را به تدریج تغییر داده و با مفاد و اهداف این کنوانسیون مطابقت دهند. بهویژه قوانین مرتبط با تجاوز، ازدواج اجباری، سقط جنین و سقط جنین اجباری در کشورهای عضو باید تغییر کند. دولت لهستان سالهاست که با موذیکار محض در کار نقض حق زنان برای سقط جنین و محدود کردن هرچه بیشتر امکان سقط جنین در کشور است.
تنها لهستان و ترکیه نیستند که به دنبال بیرون آمدن از کنوانسیون استانبول و نقض حقوق زناناند، پارلمان بلغارستان از تصویب نهایی کنوانسیون سر باز زد، شورای ملی اسلواکی حاضر نشد کنوانسیون را اجرایی و عملی کند، دولت چک از تصویب نهایی کنوانسیون امتناع میکند، پارلمان مجارستان ۶سال است لایحه تصویب کنوانسیون را در پارلمان معطل نگه داشته است و ...همهی اینها هم چشمی به روسیه دارند که با اینکه عضو شورای اروپا است، از روز اول حتا حاضر نشد بحث پیوستن به کنوانسیون را شروع کند.
@FarnazSeifi
«کنوانسیون استانبول»، توافقی است که در سال ۲۰۱۱ در شورای اروپا به تصویب رسید. کنوانسیونی که هدف اصلی آن مبارزه با هرگونه خشونت علیه زنان و خشونت خانگی است. این توافقنامه به امضای اتحادیه اروپا به اضافه ۴۵ کشور دیگر رسیده است. حالا اما لهستان با اینکه عضو اتحادیه اروپا است، در ادامهی سالها سیاستهای هولناک راستگرایان افراطی و به بهانهی «مغایرت این کنوانسیون با ارزشهای سنتی خانواده» میخواهد از کنوانسیون خارج شود.
سالهاست که پوپولیستهای راستگرا در سراسر اروپا و رهبران دست راستی، علیه این کنوانسیون موضعگیری میکنند، اخبار کاملا جعلی منتشر میکنند، دروغ میگویند و از هیچ بیاخلاقی برای بیاعتبار کردن کنوانسیون استانبول ابا ندارند. در حالی که کنوانسیون ارتباطی با حقوق دگرباشان جنسی ندارد، سالهاست که رهبران دست راستی و چهرههای رسانهای همدست آنها به دروغ مدعی میشوند که کنوانسیون در ارتباط مستقیم با «الجیبیتیکیو» است و اتهام جعلی «رواج بیبندوباری جنسی» را متوجهی کنوانسیونی میکنند که اصلا ارتباطی با حق آزادی و تنوع گرایشهای جنسی ندارد. سالهاست مقامات دولت فعلی دست راستی لهستان این کنوانسیون را «ایدئولوژی فمینیستی برای ترویج همجنسبازی» مینامند! لهستان در سال ۲۰۱۴ کنوانسیون را امضا کرد، اما ۶ سال است که کنوانسیون هنوز معطل تصویب در پارلمان این کشور باقی مانده است؛ پارلمانی که اکثریت با راستگرایان محافظهکار و افراطی است.
دولت لهستان در حالی بار دیگر با بدجنسی قصد خروج از کنوانسیون را دارد که در لهستان نیز مثل بسیاری دیگر از کشورهای جهان، با شروع پاندمی کرونا، خشونت علیه زنان و بهویژه خشونت خانگی افزایش نگرانکننده و ملموسی داشته است.
به محض اینکه این خبر درز کرد که دولت لهستان به دنبال خروج از کنوانسیون است، هزاران تن از زنان لهستان به خیابانها ریختند و اعتراض کردند. بعضی از زنان لباسهای زنان سریال «خاطرات ندیمه» را بر تن کرده بودند و بسیاری از زنان پلاکاردهایی را بالا برده بودند که یادنامهی تلخ و دلخراش زنانی بود که به دست شوهر یا دوستپسر و شریک زندگی به قتل رسیدند. زنانی که قربانی قوانین و رویهی دولت و دستگاه قضائی راست گرای لهستاناند که خشونت علیه زنان برای آنها هیچ امر جدی نیست و زیر سایهی شوم آنها فرهنگ امنیت که برای مردان خشونتگر به وجود آمده، میدانند میشود علیه زن خشونت کرد و عقوبت چندان سختی در انتظارت نباشد.
«کنوانسیون استانبول» با اینکه خود به تنهایی الزامات قانونی برای کشورهای عضو به همراه ندارد، اما چارچوب کاری است که باعث میشود تا دولتهای متعهد به کنوانسیون، قوانین جزایی و مدنی خود در داخل کشور را به تدریج تغییر داده و با مفاد و اهداف این کنوانسیون مطابقت دهند. بهویژه قوانین مرتبط با تجاوز، ازدواج اجباری، سقط جنین و سقط جنین اجباری در کشورهای عضو باید تغییر کند. دولت لهستان سالهاست که با موذیکار محض در کار نقض حق زنان برای سقط جنین و محدود کردن هرچه بیشتر امکان سقط جنین در کشور است.
تنها لهستان و ترکیه نیستند که به دنبال بیرون آمدن از کنوانسیون استانبول و نقض حقوق زناناند، پارلمان بلغارستان از تصویب نهایی کنوانسیون سر باز زد، شورای ملی اسلواکی حاضر نشد کنوانسیون را اجرایی و عملی کند، دولت چک از تصویب نهایی کنوانسیون امتناع میکند، پارلمان مجارستان ۶سال است لایحه تصویب کنوانسیون را در پارلمان معطل نگه داشته است و ...همهی اینها هم چشمی به روسیه دارند که با اینکه عضو شورای اروپا است، از روز اول حتا حاضر نشد بحث پیوستن به کنوانسیون را شروع کند.
@FarnazSeifi
زنی که آزار جنسی در محیط کار را جرم کرد
نادین تاب، یکی از تاثیرگذارترین فمینیستهای آمریکایی، دو هفتهی پیش در سن ۷۷ سالگی از دنیا رفت. شاید کمتر کسی بداند که اگر امروز در بسیاری از محیطهای کاری، قوانین مدون و مشخص «مقابله با آزار جنسی» داریم، مدیون نادین تاب هستیم که معمار تدوین و تهیه و سالها تلاش بود تا محیطهای کاری قوانین مشخص برای گزارش، پیگیری و مقابله با آزار جنسی داشته باشند. تصویب چنین قوانینی از آمریکا شروع شد و به دیگر کشورها تسری یافت و آمریکا این قوانین را مدیون نادین تاب است.
نادین تاب، استاد حقوق در دانشگاه «راتگرز» بود. در اوایل دههی ۱۹۷۰ میلادی مرکز «گزارش حقوقی زنان» را در این دانشگاه راه انداخت؛ اولین مرکز دانشگاهی حقوقی که تمام موارد نقض حقوق قانونی زنان در آمریکا را ثبت و گزارش میکرد. در سال ۱۹۷۴، تاب وکیل یکی از اولین پروندههای آزار جنسی در محیط کار آمریکا شد. پروندهای که به نام «ادرین تامکینز در برابر شرکت گاز و الکترونیک پابلیک سرویس» شناخته میشود.
در آن روزگار در قوانین آمریکا اصلا مفهوم «آزار جنسی» تعریف نشده بود. رئیس بالادست ادرین تامکینز به او اولتیماتوم داده بود که یا با او رابطهی جنسی برقرار میکند یا اینکه ادرین شغل خود را از دست میدهد. تاب در دفاع خود از تامکینز، اولین وکیلی شد که با توسل به قانون منع تبعیض در محیط کار، ادعای تازه و مهمی را مطرح کرد:« پیشنهاد ارتباط جنسی و آزار جنسی در محیط کار، مصداقی از تبعیض در محیطهای کاری است.» او در دادگاه تاکید کرد که پیشنهاد جنسی به زنان در محل کار، مصداقی از «زن به مثابه ابژه» است و کارفرما با ابژهانگاری زن، حق پیشرفت شغلی زن، امنیت و فرصت برابر شغلی او را نقض کرده است. دادگاه اولیه به ضرر تامکینز رای داد و نتیجه گرفت که پیشنهاد شغلی کارفرما به کارمند یک «مساله خصوصی» است و ربطی به دادگاه و قانون منع تبعیض در محیط کار ندارد.
نادین تاب پرونده را به دادگاه بالاتر کشاند. در دفاعیات پرشور خود در دادگاه، استدلالهایی را مطرح کرد که بعدها به «تئوری کلیشهسازی از زن در محیط کار» معروف شد. تاوب به صدها سال پیش نقب زد که چطور احساس «برتری جنسی مردان» ریشه در زور و توان فیزیکی داشت. در دوران صنعتی شدن، این برتری با ثروت و قدرت پیوند خورد و حالا در نیمهی دوم قرن بیستم که زنان فرصتهای شغلی به مراتب بیشتر و بهتری دارند، مردان میخواهند این نظام سلسلهمراتب در محیط کاری را با زورگویی و آزار جنسی و زن را به ابژهی جنسی تقلیل دادن، حفظ کنند. تاب در دفاعیات منحصر بفرد خود سراغ زبان انگلیسی رفت که چطور سرشار از واژههای رایجی است که زنان را در روزمره و در محل کار به عروسک جنسی و ابزار دلبری تقلیل میدهد. او از ۲ نظرسنجی جنبش زنان دههی ۱۹۷۰ میلادی آمریکا مثال آورد که چطور زنان از این آزار زبانی در محیط کار در رنجاند و احساس میکنند کل هویت و توانایی آنها به چاک دامن، رنگ رژلب و مدل موی آنها تقلیل داده شده و صرفا «عروسکهای متحرک قشنگ» در محیطهای کاریاند.
نادین تاب برای اینکه در این پرونده برنده شوند، سراغ چندین نهاد غیردولتی فمینیستی رفته بود. دست کمک به سوی کنشگران حقوق زنان دراز کرد و از روز اول تاکید کرد که این پروندهای مربوط به جنبش زنان است و برد و باخت در این پرونده، مسالهی کل جنبش زنان آمریکا و جهان است. دانشجویان خود را فراخواند و گوش تا گوش دادگاه پر از دانشجویان حقوق بود. در سال ۱۹۷۷ دادگاه در تصمیمی سرنوشتساز و تاریخی به نفع ادرین تامکینز رای داد و اعلام کرد آزار جنسی در محیط کار، مصداقی از تبعیض در محیط کار و برخلاف قانون ممنوعیت تبعیض در محیط کار مصوب سال ۱۹۶۴ است. با این حکم دادگاه بود که دهها زن دیگر توانستند مردان همکار یا کارفرمای آزارگر در محیط کار را به دادگاه کشیده و به جرم آزار جنسی به مثابه تبعیض در محیط کار، آنها را مجازات کنند.
در تمام ۳۰سال بعد نیز او وکیل دهها پروندهی مهم حقوق زنان بود، از پروندههای سقط جنین گرفته تا تبعیض محیطهای آموزشی علیه زنان. او و روت بیدر گینزبورگ، یکی از قضات فعلی دادگاه عالی آمریکا دست در دست هم در پروندهی معروف «کالیفرنیا در برابر گلدفارب» تلاش کردند و برندهی یکی از معروفترین پروندهها در حوزهی تبعیض جنسیتی در استفاده از تامین اجتماعی شدند.
تاب سالها عضو گروه مقابله با «خشونت خانگی در نیوجرسی» بود و بعضی از اولین کتابهای حقوق و قوانین فمینیستی و از منظر فمینیسم در آمریکا را نوشت.
@FarnazSeifi
نادین تاب، یکی از تاثیرگذارترین فمینیستهای آمریکایی، دو هفتهی پیش در سن ۷۷ سالگی از دنیا رفت. شاید کمتر کسی بداند که اگر امروز در بسیاری از محیطهای کاری، قوانین مدون و مشخص «مقابله با آزار جنسی» داریم، مدیون نادین تاب هستیم که معمار تدوین و تهیه و سالها تلاش بود تا محیطهای کاری قوانین مشخص برای گزارش، پیگیری و مقابله با آزار جنسی داشته باشند. تصویب چنین قوانینی از آمریکا شروع شد و به دیگر کشورها تسری یافت و آمریکا این قوانین را مدیون نادین تاب است.
نادین تاب، استاد حقوق در دانشگاه «راتگرز» بود. در اوایل دههی ۱۹۷۰ میلادی مرکز «گزارش حقوقی زنان» را در این دانشگاه راه انداخت؛ اولین مرکز دانشگاهی حقوقی که تمام موارد نقض حقوق قانونی زنان در آمریکا را ثبت و گزارش میکرد. در سال ۱۹۷۴، تاب وکیل یکی از اولین پروندههای آزار جنسی در محیط کار آمریکا شد. پروندهای که به نام «ادرین تامکینز در برابر شرکت گاز و الکترونیک پابلیک سرویس» شناخته میشود.
در آن روزگار در قوانین آمریکا اصلا مفهوم «آزار جنسی» تعریف نشده بود. رئیس بالادست ادرین تامکینز به او اولتیماتوم داده بود که یا با او رابطهی جنسی برقرار میکند یا اینکه ادرین شغل خود را از دست میدهد. تاب در دفاع خود از تامکینز، اولین وکیلی شد که با توسل به قانون منع تبعیض در محیط کار، ادعای تازه و مهمی را مطرح کرد:« پیشنهاد ارتباط جنسی و آزار جنسی در محیط کار، مصداقی از تبعیض در محیطهای کاری است.» او در دادگاه تاکید کرد که پیشنهاد جنسی به زنان در محل کار، مصداقی از «زن به مثابه ابژه» است و کارفرما با ابژهانگاری زن، حق پیشرفت شغلی زن، امنیت و فرصت برابر شغلی او را نقض کرده است. دادگاه اولیه به ضرر تامکینز رای داد و نتیجه گرفت که پیشنهاد شغلی کارفرما به کارمند یک «مساله خصوصی» است و ربطی به دادگاه و قانون منع تبعیض در محیط کار ندارد.
نادین تاب پرونده را به دادگاه بالاتر کشاند. در دفاعیات پرشور خود در دادگاه، استدلالهایی را مطرح کرد که بعدها به «تئوری کلیشهسازی از زن در محیط کار» معروف شد. تاوب به صدها سال پیش نقب زد که چطور احساس «برتری جنسی مردان» ریشه در زور و توان فیزیکی داشت. در دوران صنعتی شدن، این برتری با ثروت و قدرت پیوند خورد و حالا در نیمهی دوم قرن بیستم که زنان فرصتهای شغلی به مراتب بیشتر و بهتری دارند، مردان میخواهند این نظام سلسلهمراتب در محیط کاری را با زورگویی و آزار جنسی و زن را به ابژهی جنسی تقلیل دادن، حفظ کنند. تاب در دفاعیات منحصر بفرد خود سراغ زبان انگلیسی رفت که چطور سرشار از واژههای رایجی است که زنان را در روزمره و در محل کار به عروسک جنسی و ابزار دلبری تقلیل میدهد. او از ۲ نظرسنجی جنبش زنان دههی ۱۹۷۰ میلادی آمریکا مثال آورد که چطور زنان از این آزار زبانی در محیط کار در رنجاند و احساس میکنند کل هویت و توانایی آنها به چاک دامن، رنگ رژلب و مدل موی آنها تقلیل داده شده و صرفا «عروسکهای متحرک قشنگ» در محیطهای کاریاند.
نادین تاب برای اینکه در این پرونده برنده شوند، سراغ چندین نهاد غیردولتی فمینیستی رفته بود. دست کمک به سوی کنشگران حقوق زنان دراز کرد و از روز اول تاکید کرد که این پروندهای مربوط به جنبش زنان است و برد و باخت در این پرونده، مسالهی کل جنبش زنان آمریکا و جهان است. دانشجویان خود را فراخواند و گوش تا گوش دادگاه پر از دانشجویان حقوق بود. در سال ۱۹۷۷ دادگاه در تصمیمی سرنوشتساز و تاریخی به نفع ادرین تامکینز رای داد و اعلام کرد آزار جنسی در محیط کار، مصداقی از تبعیض در محیط کار و برخلاف قانون ممنوعیت تبعیض در محیط کار مصوب سال ۱۹۶۴ است. با این حکم دادگاه بود که دهها زن دیگر توانستند مردان همکار یا کارفرمای آزارگر در محیط کار را به دادگاه کشیده و به جرم آزار جنسی به مثابه تبعیض در محیط کار، آنها را مجازات کنند.
در تمام ۳۰سال بعد نیز او وکیل دهها پروندهی مهم حقوق زنان بود، از پروندههای سقط جنین گرفته تا تبعیض محیطهای آموزشی علیه زنان. او و روت بیدر گینزبورگ، یکی از قضات فعلی دادگاه عالی آمریکا دست در دست هم در پروندهی معروف «کالیفرنیا در برابر گلدفارب» تلاش کردند و برندهی یکی از معروفترین پروندهها در حوزهی تبعیض جنسیتی در استفاده از تامین اجتماعی شدند.
تاب سالها عضو گروه مقابله با «خشونت خانگی در نیوجرسی» بود و بعضی از اولین کتابهای حقوق و قوانین فمینیستی و از منظر فمینیسم در آمریکا را نوشت.
@FarnazSeifi
این روزها زیمبابوه قاعدتا باید در سرخط خبرها باشد و نیست. هفتهها است که دولت دوباره درگیر جنگ علنی با زنان، روزنامهنگاران، وکلای حقوقبشر، کنشگران حقوق بشر، پزشکان و پرستاران و … است. هفتهای نیست که چند نفر از میان این گروهها ناپدید یا ربوده نشوند. در این میان آنچه بر سر فوج فوج زنان معترض زیمبابوه آمده است، مثل همیشه از هر گروه دیگر هولناکتر است.
زیمبابوه بعد از مرگ رابرت موگابه، دیکتاتور خونریز این کشور که ۳۷ سال گلوی مردم را فشرد، عملا فرق چندانی نکرده است. نزدیک به ۳ سال است که موگابه دیگر در قدرت نیست، اما نه اوضاع اقتصادی کشور تغییر کرده و نه از سرکوب و بگیر و ببند و سانسور و دروغ و ریا کاسته شده است.
چند ماه است که دوباره هر چهارشنبه، زنان در سراسر زیمبابوه لباس سیاه بر تن میکنند، به خیابانها میآیند و در «چهارشنبههای سیاه» تظاهرات میکنند. دور تازهی اعتراضهای شهروندان از آنجا شروع شد که دولت که خود تا خرخره غرق در فساد است، ناگهان قیمت سوخت را بدون اطلاعرسانی قبلی و هیچ اقدامی برای کمک به مردم بالا برد. این همزمان با شیوع ویروس کرونا در کشور بود و ناکارآمدی هولناک دولت در کنترل، پیشگیری، تشخیص بیماری. وضعیتی که به گفتهی شهروندان زیمبابوه، انگار مردم در برابر یک ویروس کشنده و واگیردار، کاملا به حال خود رها شدند. مردم معترض و خسته از پاندمی، وضعیت اقتصادی، فساد اداری و افزایش ناگهانی قیمت سوخت به اعتراض به خیابانها آمدند. ارتش زیمبابوه با وحشیگری به معترضان حمله برد و آنها را سرکوب کرد.
سال گذشته زنان زیمبابوه تجمعی در اعتراض به ناکارآمدی دولت و فشارهای اقتصادی را ترتیب دادند. اتفاقی که در این تجمع افتاد، مثل یک داستان سورئال میماند. نیروهای ارتش به زنان حملهور شدند، همهی آنها را بازداشت کرده و سوار چندین اتوبوس کردند. زنان را با این اتوبوسها به روستای دورافتاده و خلوتی بردند، آنها را کتک زدند. بعد از چندین ساعت به بیشتر زنان اجازه دادند با «یک مرد» تماس بگیرند تا بیاید و آنها را تحویل بگیرد. مردانی که اغلب در شهرهایی بودند که ساعتها با این روستا فاصله داشت. باقی زنان را هم بازداشت کرده و با خود به بازداشتگاه بردند. خیلی زود ۳ فعال حقوق زنان شناختهشده در این کشور در خیابان ربوده شدند و ربایندگان که نظامی بودند آنها را شکنجه کرده، به تک تک آنها تجاوز کرده و بعد آنها را در نقطهی دورافتادهای رها کردند.
زنان زیمبابوه حالا هر چهارشنبه سر تا پا سیاهپوش به خیابانهای میآیند و اعتراض میکنند. تقریبا هر هفته عدهی دیگری از زنان و دختران ربوده و ناپدید میشوند. اغلب آنها بعد از چند روز در نقطهی دورافتادهای رها میشوند. تقریبا همهی آنها گزارش کردند که نیروهای نظامی که صورت خود را با ماسک پوشاندند تا چهرهشان شناسایی نشود، آنها را ربوده و به خانههای پرت و نیمهخرابی در حاشیه شهرها بردند. نیروهای نظامی در این خانهها زنان را کتک زده، شکنجه داده و به آنها تجاوز کردند.
وکلای حقوق بشری در زیمبابوه میگویند اغلب این زنان میترسند برای درمان جراحات ناشی از شکنجه و تجاوز به بیمارستانهای دولتی مراجعه کنند. بسیاری از آنها توان مالی مراجعه به بیمارستان خصوصی را ندارند و در نتیجه بدون هیچ کمک پزشکی کنج خانههای خود خزیدند. برخی پزشکان و پرستاران نیز گواهی دادند که بعضی از این زنان را معاینه کردند و در سراسر تن آنها جای شکنجه، سوزاندن آتش سیگار، شکستگی و تجاوز مشهود است. همین وکلای حقوق بشر و پزشکان و پرستاراناند که یکی بعد از دیگری ربوده و ناپدید میشوند.
امیدی هم به پیگیری پلیس نیست که خود پلیس در زیمبابوه یکی از فاسدترین نهادها است و دستاش هم در برابر ارتش کوتاه است. بسیاری از این زنان هم در حالی که کماکان با جراحات شکنجه و تجاوز بستریاند، از سوی مقامات قضائی بابت «زیر پا گذاشتن قوانین قرنطینه» و «توهین به مقام نظامی» تفهیم اتهام شدند. زنان زیمبابوه دههها است که برای حقوق از دسترفتهی خود میجنگند و این روزها وحشت آنها، ابعاد تازه و ترسناک دیگری هم گرفته است.
@FarnazSeifi
زیمبابوه بعد از مرگ رابرت موگابه، دیکتاتور خونریز این کشور که ۳۷ سال گلوی مردم را فشرد، عملا فرق چندانی نکرده است. نزدیک به ۳ سال است که موگابه دیگر در قدرت نیست، اما نه اوضاع اقتصادی کشور تغییر کرده و نه از سرکوب و بگیر و ببند و سانسور و دروغ و ریا کاسته شده است.
چند ماه است که دوباره هر چهارشنبه، زنان در سراسر زیمبابوه لباس سیاه بر تن میکنند، به خیابانها میآیند و در «چهارشنبههای سیاه» تظاهرات میکنند. دور تازهی اعتراضهای شهروندان از آنجا شروع شد که دولت که خود تا خرخره غرق در فساد است، ناگهان قیمت سوخت را بدون اطلاعرسانی قبلی و هیچ اقدامی برای کمک به مردم بالا برد. این همزمان با شیوع ویروس کرونا در کشور بود و ناکارآمدی هولناک دولت در کنترل، پیشگیری، تشخیص بیماری. وضعیتی که به گفتهی شهروندان زیمبابوه، انگار مردم در برابر یک ویروس کشنده و واگیردار، کاملا به حال خود رها شدند. مردم معترض و خسته از پاندمی، وضعیت اقتصادی، فساد اداری و افزایش ناگهانی قیمت سوخت به اعتراض به خیابانها آمدند. ارتش زیمبابوه با وحشیگری به معترضان حمله برد و آنها را سرکوب کرد.
سال گذشته زنان زیمبابوه تجمعی در اعتراض به ناکارآمدی دولت و فشارهای اقتصادی را ترتیب دادند. اتفاقی که در این تجمع افتاد، مثل یک داستان سورئال میماند. نیروهای ارتش به زنان حملهور شدند، همهی آنها را بازداشت کرده و سوار چندین اتوبوس کردند. زنان را با این اتوبوسها به روستای دورافتاده و خلوتی بردند، آنها را کتک زدند. بعد از چندین ساعت به بیشتر زنان اجازه دادند با «یک مرد» تماس بگیرند تا بیاید و آنها را تحویل بگیرد. مردانی که اغلب در شهرهایی بودند که ساعتها با این روستا فاصله داشت. باقی زنان را هم بازداشت کرده و با خود به بازداشتگاه بردند. خیلی زود ۳ فعال حقوق زنان شناختهشده در این کشور در خیابان ربوده شدند و ربایندگان که نظامی بودند آنها را شکنجه کرده، به تک تک آنها تجاوز کرده و بعد آنها را در نقطهی دورافتادهای رها کردند.
زنان زیمبابوه حالا هر چهارشنبه سر تا پا سیاهپوش به خیابانهای میآیند و اعتراض میکنند. تقریبا هر هفته عدهی دیگری از زنان و دختران ربوده و ناپدید میشوند. اغلب آنها بعد از چند روز در نقطهی دورافتادهای رها میشوند. تقریبا همهی آنها گزارش کردند که نیروهای نظامی که صورت خود را با ماسک پوشاندند تا چهرهشان شناسایی نشود، آنها را ربوده و به خانههای پرت و نیمهخرابی در حاشیه شهرها بردند. نیروهای نظامی در این خانهها زنان را کتک زده، شکنجه داده و به آنها تجاوز کردند.
وکلای حقوق بشری در زیمبابوه میگویند اغلب این زنان میترسند برای درمان جراحات ناشی از شکنجه و تجاوز به بیمارستانهای دولتی مراجعه کنند. بسیاری از آنها توان مالی مراجعه به بیمارستان خصوصی را ندارند و در نتیجه بدون هیچ کمک پزشکی کنج خانههای خود خزیدند. برخی پزشکان و پرستاران نیز گواهی دادند که بعضی از این زنان را معاینه کردند و در سراسر تن آنها جای شکنجه، سوزاندن آتش سیگار، شکستگی و تجاوز مشهود است. همین وکلای حقوق بشر و پزشکان و پرستاراناند که یکی بعد از دیگری ربوده و ناپدید میشوند.
امیدی هم به پیگیری پلیس نیست که خود پلیس در زیمبابوه یکی از فاسدترین نهادها است و دستاش هم در برابر ارتش کوتاه است. بسیاری از این زنان هم در حالی که کماکان با جراحات شکنجه و تجاوز بستریاند، از سوی مقامات قضائی بابت «زیر پا گذاشتن قوانین قرنطینه» و «توهین به مقام نظامی» تفهیم اتهام شدند. زنان زیمبابوه دههها است که برای حقوق از دسترفتهی خود میجنگند و این روزها وحشت آنها، ابعاد تازه و ترسناک دیگری هم گرفته است.
@FarnazSeifi
فعالان حقوق زنان در مصر بعد مدتها تلاش به یک پیروزی رسیدند. روز یکشنبه (۱۶ اوت) پارلمان مصر لایحهای را تصویب کرد که زینپس به زنانی که قدم پیش گذاشته و آزار و اذیت جنسی و تجاوز را گزارش کنند، اجازه میدهد هویت خود را ناشناس نگاه دارند.
جرقهی کنشگری برای این قانون وقتی شروع شد که جنبش «من هم» بعد از آمریکا، به بسیاری کشورهای دیگر از جمله مصر هم رسید. صدها زن مصری با شناسههای کاربری ناشناس در شبکههای اجتماعی شروع به نوشتن از تجربههای دردناک تجاوزها و آزارهای جنسی کردند که بر سرشان آمده بود. بسیاری از آنها در روایتهای خود نوشتند که حتا خیال مراجعه به پلیس و گزارش آزار جنسی هم مثل شوخی است وقتی که فوری نام کامل تو در همهجا ثبت میشود و خانوادهات قبل از هرکس دمار از روزگارت درمیآورند، شغل خود را از دست میدهی و در جامعهی سنتی و مذهبی مصر «بیآبرو» تلقی میشوی.
بعد از این توئیتها و روایتها بود که عدهای از فمینیستها و فعالان حقوق زن در مصر دور هم جمع شدند تا یک خواستهی مشخص را کلید زده و پیگیری کنند: قانون باید عوض شود و نام و هویت زنی که جرات میکند و آزار را گزارش میکند، مخفی و محفوظ باقی بماند تا زنان بیشتری جرات کرده و آزار و اذیت جنسی را گزارش و پیگیری کنند.
آنچه به کمک کنشگری فعالان زن آمد این بود که در ماه ژوئیه گذشته، یک دانشجوی مرد بازداشت شد که فرزند خانوادهای متمول و بانفوذ سیاسی است. این مرد در دانشگاه و خارج از محیط دانشگاه به دهها زن تجاوز کرده و همیشه با پشتوانهی پول و خانوادهی بانفوذ و ترس زنان از پیگیری قانونی، جسته بود. او بعد از تجاوز، از زنها اخاذی مالی و روانی هم میکرد. اما بالاخره چند تن از این زنان تمام جرات خود را جمع کرده و بهرغم خطرات احتمالی، به مراجع قضائی مراجعه کرده و تجاوزها و آزارهای روانی این مرد را گزارش کردند. شجاعت و جسارت این زنان، موجی از گزارش تجاوز را به راه انداخت. تنها ظرف ۵ روز، ۴۰۰ زن دیگر به پلیس مراجعه کرده و از مردان متجاوز شکایت قضائی کردند. صدها زن در شبکههای اجتماعی روایت تجاوزهایی را که بر سر آنها آمده بود، نوشتند.
همزمان پروندهی تجاوز دستهجمعی دیگری در هتل شیکی در قاهره افشا شد که ۶ مرد بانفوذ و قدرتمند با هم به زن جوانی بارها تجاوز کردند. همهی آنها از خانوادههای «الیت» مصر بودند.
این دو فاجعه، موجی از خشم و حمایت جمعی را به وجود آورد که تاکنون در مصر بیسابقه بود. موجی که به کمک کنشگران آمد تا بار دیگر با خواستهی خود سراغ مذاکره با دولت مصر بروند. کابینهی مصر بعد از چندین دیدار نمایندگان کنشگران فمینیست با اهالی کابینه بالاخره این لایحه را تصویب کرد و به پارلمان فرستاد. حالا با تصویب این لایحه در پارلمان، این قانون اجرایی میشود. فمینیستهای مصر امیدوارند که این قانون تازه به زنان بیشتری جرات و این امکان را بدهد که آزار و اذیتهای جنسی را گزارش کنند و نگران افشا شدن هویت خود و عواقب تلخ ناشی از آن نباشند.
در سال ۲۰۱۷ نظرسنجی «تامسون رویترز» نشان داد که قاهره، «ترسناکترین کلانشهر جهان» برای زنان است. در سال ۲۰۱۳ نیز گزارش سازمان ملل متحد نشان داد ۹۹٪ زنان مصر در خیابان و دیگر فضاهای عمومی با آزار و اذیت خیابانی یا جنسی مواجه شدند.
@FarnazSeifi
جرقهی کنشگری برای این قانون وقتی شروع شد که جنبش «من هم» بعد از آمریکا، به بسیاری کشورهای دیگر از جمله مصر هم رسید. صدها زن مصری با شناسههای کاربری ناشناس در شبکههای اجتماعی شروع به نوشتن از تجربههای دردناک تجاوزها و آزارهای جنسی کردند که بر سرشان آمده بود. بسیاری از آنها در روایتهای خود نوشتند که حتا خیال مراجعه به پلیس و گزارش آزار جنسی هم مثل شوخی است وقتی که فوری نام کامل تو در همهجا ثبت میشود و خانوادهات قبل از هرکس دمار از روزگارت درمیآورند، شغل خود را از دست میدهی و در جامعهی سنتی و مذهبی مصر «بیآبرو» تلقی میشوی.
بعد از این توئیتها و روایتها بود که عدهای از فمینیستها و فعالان حقوق زن در مصر دور هم جمع شدند تا یک خواستهی مشخص را کلید زده و پیگیری کنند: قانون باید عوض شود و نام و هویت زنی که جرات میکند و آزار را گزارش میکند، مخفی و محفوظ باقی بماند تا زنان بیشتری جرات کرده و آزار و اذیت جنسی را گزارش و پیگیری کنند.
آنچه به کمک کنشگری فعالان زن آمد این بود که در ماه ژوئیه گذشته، یک دانشجوی مرد بازداشت شد که فرزند خانوادهای متمول و بانفوذ سیاسی است. این مرد در دانشگاه و خارج از محیط دانشگاه به دهها زن تجاوز کرده و همیشه با پشتوانهی پول و خانوادهی بانفوذ و ترس زنان از پیگیری قانونی، جسته بود. او بعد از تجاوز، از زنها اخاذی مالی و روانی هم میکرد. اما بالاخره چند تن از این زنان تمام جرات خود را جمع کرده و بهرغم خطرات احتمالی، به مراجع قضائی مراجعه کرده و تجاوزها و آزارهای روانی این مرد را گزارش کردند. شجاعت و جسارت این زنان، موجی از گزارش تجاوز را به راه انداخت. تنها ظرف ۵ روز، ۴۰۰ زن دیگر به پلیس مراجعه کرده و از مردان متجاوز شکایت قضائی کردند. صدها زن در شبکههای اجتماعی روایت تجاوزهایی را که بر سر آنها آمده بود، نوشتند.
همزمان پروندهی تجاوز دستهجمعی دیگری در هتل شیکی در قاهره افشا شد که ۶ مرد بانفوذ و قدرتمند با هم به زن جوانی بارها تجاوز کردند. همهی آنها از خانوادههای «الیت» مصر بودند.
این دو فاجعه، موجی از خشم و حمایت جمعی را به وجود آورد که تاکنون در مصر بیسابقه بود. موجی که به کمک کنشگران آمد تا بار دیگر با خواستهی خود سراغ مذاکره با دولت مصر بروند. کابینهی مصر بعد از چندین دیدار نمایندگان کنشگران فمینیست با اهالی کابینه بالاخره این لایحه را تصویب کرد و به پارلمان فرستاد. حالا با تصویب این لایحه در پارلمان، این قانون اجرایی میشود. فمینیستهای مصر امیدوارند که این قانون تازه به زنان بیشتری جرات و این امکان را بدهد که آزار و اذیتهای جنسی را گزارش کنند و نگران افشا شدن هویت خود و عواقب تلخ ناشی از آن نباشند.
در سال ۲۰۱۷ نظرسنجی «تامسون رویترز» نشان داد که قاهره، «ترسناکترین کلانشهر جهان» برای زنان است. در سال ۲۰۱۳ نیز گزارش سازمان ملل متحد نشان داد ۹۹٪ زنان مصر در خیابان و دیگر فضاهای عمومی با آزار و اذیت خیابانی یا جنسی مواجه شدند.
@FarnazSeifi
زنان و مردان دانشگاهی مسافر یک قایق نیستند
با شروع پاندمی کوید-۱۹ در جهان، خیلی سریع شمار مقالههای دانشگاهی زنان در نشریات تخصصی کاهش پیدا کرد. معما، پیچیده نبود. با دستور خانهنشینی اجباری در کشورهای مختلف، حجم کار خانگی زنان ناگهان چند برابر شد. حالا باید همزمان به درس و مشق بچه رسیدگی و او را سرگرم میکردند، غذا میپختند و چندین برابر همیشه بشور و بساب خانه را انجام میدادند، کار کرده و در جلسات آنلاین کاری شرکت میکردند و … خیلی ساده در این حجم سنگین، دیگر وقتی برای دغدغههای علمی باقی نمیماند.
حالا شش ماه بعد از شروع پاندمی با اینکه کمی وضعیت بهتر شده، کماکان تعداد مقالاتی که زنان دانشگاهی ارائه میکنند کمتر از گذشته است.
کسیدی سوگیموتو، استاد انفورماتیک در دانشگاه «ایندیانا» آمریکا که در حال نوشتن مقالهای پژوهشی دربارهی کاهش فعالیت علمی زنان است میگوید آنلاین شدن کلاسهای درسی بچهها و حجم سهم زنان از کار خانه که در اغلب فرهنگها و روزمره سنگینتر از مردان است، احتمالا باعث میشود که این وضعیت کاهش مقالات زنان در دستکم یک سال آینده نیز ادامه داشته باشد. او خودش میگوید درحالی این جوابها را مینویسد که ۲ دخترش در اتاق کناری، در کلاس آنلاین مدرسهاند و باید به آنها هم سر بزند.
سوگیموتو میگوید مساله اینجاست که زنان و مردان همه با هم وسط این گردبادند، اما خیر، همه داخل یک قایق نشستند. تحقیق آنها نشان میدهد احتمال اینکه شریک زندگی مردان آکادمی خانهدار باشند، ۴ برابر بیشتر از زنان دانشگاهی است. در نتیجه چنین وضعیتی این احتمال بسیار بیشتر است که مردان دانشگاهی در خانه وقت بیشتری دارند که بر روی مقاله علمی تمرکز کنند. تحقیق آنها نشان میدهد که شمار مقالاتی هم که یک زن نویسنده اصلی و اسم اول مقاله باشد، کاهش پیدا کرده و زنان حالا بیشتر به نویسندگان دوم به بعد یک مقاله تبدیل شدند.
بررسیهای سوگیموتو و همکاران او در مراکز دادههای رشتههای مختلف از اقتصاد گرفته تا پزشکی تغییرات نگرانکنندهی ملموسی را نشان میدهد. برای مثال در مراکز دادهی arXiv و bioRxiv شمار مقالات زنان در ژانویه و فوریه ۲۰۲۰ افزایش پیدا کرده بود. اما با شروع پاندمی در ماه مارس مقالات زنان ناگهان سقوط میکند و در ماه آوریل هم وضعیت ادامه دارد. در مرکز داده مقالات پزشکی medRxiv نیز شمار مقالاتی که نویسندهی اصلی زن باشد، در ماه آوریل ۲۰ درصد کاهش داشته است. سوگیموتو و همکاراناش معتقدند کاهش مقالات پزشکی زنان بهویژه در میان یک پاندمی سویهی نگرانکنندهی دیگری هم میتواند داشته باشد. درحالحاضر بیشتر مقالات پزشکی که ثبت میشود، دربارهی «کوید-۱۹» است و غیبت زنان در این مقالهها، ممکن است منجر به این شود که برخی سویههای اثرات ویروس بر زنان و گروههای اقلیت نادیده گرفته شود. پژوهشگران دیگری هم در تحقیقات خود متوجه کاهش حضور زنان در مقالات پزشکی این ماهها شدند و دربارهی همین خطرات احتمالی حضور اندک زنان پژوهشگر در مقالات پزشکی تاکید کردند.
با اینحال وضعیت در ماههای ژوئن و ژوئیه کمی بهتر شده است و برای مثال در مقالات پزشکی شمار زنانی که نویسنده اصلی بودند یا در تیم نویسندگان حضور داشتند کمی پیشرفت را نشان میدهد. هرچند کماکان این وضعیت غالب است که در تمام دوران پاندمی مقالات دانشگاهی زنان کمتر از مردان است و رو به کاهش.
همزمان سردبیری بعضی از ژورنالهای آکادمیک نیز متوجهی این کاهش شدند و خود ابراز نگرانی کردند که توازن جنسیتی در مقالههای ارسالی بهم ریخته است و کاملا ملموس، شمار زنان پژوهشگر که مقاله میفرستند کاهش داشته است. برای مثال JAMA Surgery در یادداشتی از سوی سردبیری اعلام کرد که در ۱ ماه آوریل و مه سال جاری، شمار مقالات ارسالی که نویسنده اصلی زن است ۴ درصد کاهش داشته و همزمان مقالات ارسالی مردان به عنوان نویسنده اصلی ۳ درصد افزایش را نشان میدهد. سردبیری نشریه به صراحت نوشت که در مسابقهی نوشتن مقالات پزشکی دربارهی «کوید-۱۹» این زناناند که از همین حالا بازندهاند.
@FarnazSeifi
با شروع پاندمی کوید-۱۹ در جهان، خیلی سریع شمار مقالههای دانشگاهی زنان در نشریات تخصصی کاهش پیدا کرد. معما، پیچیده نبود. با دستور خانهنشینی اجباری در کشورهای مختلف، حجم کار خانگی زنان ناگهان چند برابر شد. حالا باید همزمان به درس و مشق بچه رسیدگی و او را سرگرم میکردند، غذا میپختند و چندین برابر همیشه بشور و بساب خانه را انجام میدادند، کار کرده و در جلسات آنلاین کاری شرکت میکردند و … خیلی ساده در این حجم سنگین، دیگر وقتی برای دغدغههای علمی باقی نمیماند.
حالا شش ماه بعد از شروع پاندمی با اینکه کمی وضعیت بهتر شده، کماکان تعداد مقالاتی که زنان دانشگاهی ارائه میکنند کمتر از گذشته است.
کسیدی سوگیموتو، استاد انفورماتیک در دانشگاه «ایندیانا» آمریکا که در حال نوشتن مقالهای پژوهشی دربارهی کاهش فعالیت علمی زنان است میگوید آنلاین شدن کلاسهای درسی بچهها و حجم سهم زنان از کار خانه که در اغلب فرهنگها و روزمره سنگینتر از مردان است، احتمالا باعث میشود که این وضعیت کاهش مقالات زنان در دستکم یک سال آینده نیز ادامه داشته باشد. او خودش میگوید درحالی این جوابها را مینویسد که ۲ دخترش در اتاق کناری، در کلاس آنلاین مدرسهاند و باید به آنها هم سر بزند.
سوگیموتو میگوید مساله اینجاست که زنان و مردان همه با هم وسط این گردبادند، اما خیر، همه داخل یک قایق نشستند. تحقیق آنها نشان میدهد احتمال اینکه شریک زندگی مردان آکادمی خانهدار باشند، ۴ برابر بیشتر از زنان دانشگاهی است. در نتیجه چنین وضعیتی این احتمال بسیار بیشتر است که مردان دانشگاهی در خانه وقت بیشتری دارند که بر روی مقاله علمی تمرکز کنند. تحقیق آنها نشان میدهد که شمار مقالاتی هم که یک زن نویسنده اصلی و اسم اول مقاله باشد، کاهش پیدا کرده و زنان حالا بیشتر به نویسندگان دوم به بعد یک مقاله تبدیل شدند.
بررسیهای سوگیموتو و همکاران او در مراکز دادههای رشتههای مختلف از اقتصاد گرفته تا پزشکی تغییرات نگرانکنندهی ملموسی را نشان میدهد. برای مثال در مراکز دادهی arXiv و bioRxiv شمار مقالات زنان در ژانویه و فوریه ۲۰۲۰ افزایش پیدا کرده بود. اما با شروع پاندمی در ماه مارس مقالات زنان ناگهان سقوط میکند و در ماه آوریل هم وضعیت ادامه دارد. در مرکز داده مقالات پزشکی medRxiv نیز شمار مقالاتی که نویسندهی اصلی زن باشد، در ماه آوریل ۲۰ درصد کاهش داشته است. سوگیموتو و همکاراناش معتقدند کاهش مقالات پزشکی زنان بهویژه در میان یک پاندمی سویهی نگرانکنندهی دیگری هم میتواند داشته باشد. درحالحاضر بیشتر مقالات پزشکی که ثبت میشود، دربارهی «کوید-۱۹» است و غیبت زنان در این مقالهها، ممکن است منجر به این شود که برخی سویههای اثرات ویروس بر زنان و گروههای اقلیت نادیده گرفته شود. پژوهشگران دیگری هم در تحقیقات خود متوجه کاهش حضور زنان در مقالات پزشکی این ماهها شدند و دربارهی همین خطرات احتمالی حضور اندک زنان پژوهشگر در مقالات پزشکی تاکید کردند.
با اینحال وضعیت در ماههای ژوئن و ژوئیه کمی بهتر شده است و برای مثال در مقالات پزشکی شمار زنانی که نویسنده اصلی بودند یا در تیم نویسندگان حضور داشتند کمی پیشرفت را نشان میدهد. هرچند کماکان این وضعیت غالب است که در تمام دوران پاندمی مقالات دانشگاهی زنان کمتر از مردان است و رو به کاهش.
همزمان سردبیری بعضی از ژورنالهای آکادمیک نیز متوجهی این کاهش شدند و خود ابراز نگرانی کردند که توازن جنسیتی در مقالههای ارسالی بهم ریخته است و کاملا ملموس، شمار زنان پژوهشگر که مقاله میفرستند کاهش داشته است. برای مثال JAMA Surgery در یادداشتی از سوی سردبیری اعلام کرد که در ۱ ماه آوریل و مه سال جاری، شمار مقالات ارسالی که نویسنده اصلی زن است ۴ درصد کاهش داشته و همزمان مقالات ارسالی مردان به عنوان نویسنده اصلی ۳ درصد افزایش را نشان میدهد. سردبیری نشریه به صراحت نوشت که در مسابقهی نوشتن مقالات پزشکی دربارهی «کوید-۱۹» این زناناند که از همین حالا بازندهاند.
@FarnazSeifi
آداب عذرخواهی بابت آزار جنسی
شما هم یکی از مردانی هستید که جایی در زندگی به زنی آزار یا تعرض و خشونت جنسی رساندید؟ حالا میخواهید ابراز پشیمانی کنید و از زنی که آزارش دادید عذر بخواهید؟ چهطور؟
متاسفانه اغلب مردانی که آزار رساندهاند به صرافت عذرخواهی نمیافتند. یا از بیخ کتمان میکنند که مرتکب خطا شدهاند، یا اصلا به روی مبارکشان نمیآورند، یا غرورشان اجازه نمیدهد، و یا همهچیز را به گردن همه چیز میاندازند – تقصیر خود آزاردیده بود، خودش پا داد، دست قضا و قدر، عرف و فرهنگ زمانه، تربیت و مدرسه و همپالکیها ، اثرات الکل و ... . اما آنهایی که به فکر ابراز ندامت و التیام این زخم میافتند، چه باید کنند تا بیش از این شر نرسانند؟
اولین توصیهای که میکنم: قبل از این که با کسی که آزارش دادید تماس بگیرید، کمی جستجو کنید و یاد بگیرید. لااقل با یک خبرهی کار (نظیر روانشناس، روانپزشک، متخصص مسایل جنسیت، یا حتی یک رفیق باشعور) مشورت کنید و بپرسید که چه باید بکنید و چه نباید. خیلی از مردان(بهویژه وقتی دستشان به جیبشان میرسد) سراغ وکیل میروند؛ حتی در انتخاب کلماتی که در نامه به آزاردیده میخواهند بنویسند دقت میکنند تا مبادا دم به تله بدهند و چیزی بنویسند یا بگویند که علیه خودشان استفاده شود. اما دریغ از این که از کسی راهنمایی بگیرند تا مواظب باشند نمک به زخمی که خود مسبباش بودند نپاشند و درد و رنج آزارادیده را اضافه نکنند. آنها بیشتر نگران خودشان هستند تا نگران آزاردیده.
خیلی فرق هست میان آنچه شما – برای خاطر خودتان – دنبالش هستید و آنچه احتمالا زن آزاردیده به دنبالش است. این که شما چه میخواهید با آن چه او میخواهد فرق دارد. تکلیفتان را با خودتان روشن کنید. بیشتر به فکر خودتان هستید یا به فکر او؟ میخواهید از ترس و نگرانی خودتان بکاهید یا از درد و رنج او؟ میخواهید عذرخواهی کنید تا عذاب وجدان نداشته باشید؟ میخواهید پیشدستی کنید و ماجرا را فیصله دهید تا خیال خودتان راحت شود مبادا رسوای عام و خاص شوید؟ از سر خودخواهی دنبال ابراز پشیمانی هستید تا قال قضیه کنده شود و پرونده مختومه شود و شب آسوده بخوابید؟ یا واقعا – این تن بمیرد! – دغدغهتان این است که از رنج آزاردیده بکاهید؟ این که شما چه نیاز دارید با آنچه او نیاز دارد فرق دارد؛ این نکته را باید بفهمید.
قبل از این که سراغ آزاردیده بروید و با او تماس بگیرید (چه کتبی، چه صوتی، و چه حضوری) از خودتان بپرسید که اگر یکباره جلویش سبز شوید به او چه حالی ممکن است دست بدهد. ممکن است حال آزاردیده از ظاهر شدن شما بد شود و زخمهایش – ترومایی که شما به او وارد کردید – سر باز کند. به حریم او و تصمیم او احترام بگذارید. اگر نخواست جواب شما را بدهد و مکالمه کند اصرار نکنید. موی دماغش نشوید. از در راهتان نداد از پنجره وارد نشوید. دوره نیافتید و سراغ دوستان و اطرافیانش نروید تا به هر قیمتی او مجبور شود با شما روبرو شود. به زور به او آزار رساندید، حالا هم به زور میخواهید ... . خب، اگر هنوز در کار زور زدن هستید معلوم است که هنوز اصلا متنبه نشدهاید.
بقیهی این توصیهها را در مطلب زیر نوشتهام:
آداب عذرخواهی بابت آزار جنسی
https://telegra.ph/عذر-آزار-جنسی-08-25
@FarnazSeifi
شما هم یکی از مردانی هستید که جایی در زندگی به زنی آزار یا تعرض و خشونت جنسی رساندید؟ حالا میخواهید ابراز پشیمانی کنید و از زنی که آزارش دادید عذر بخواهید؟ چهطور؟
متاسفانه اغلب مردانی که آزار رساندهاند به صرافت عذرخواهی نمیافتند. یا از بیخ کتمان میکنند که مرتکب خطا شدهاند، یا اصلا به روی مبارکشان نمیآورند، یا غرورشان اجازه نمیدهد، و یا همهچیز را به گردن همه چیز میاندازند – تقصیر خود آزاردیده بود، خودش پا داد، دست قضا و قدر، عرف و فرهنگ زمانه، تربیت و مدرسه و همپالکیها ، اثرات الکل و ... . اما آنهایی که به فکر ابراز ندامت و التیام این زخم میافتند، چه باید کنند تا بیش از این شر نرسانند؟
اولین توصیهای که میکنم: قبل از این که با کسی که آزارش دادید تماس بگیرید، کمی جستجو کنید و یاد بگیرید. لااقل با یک خبرهی کار (نظیر روانشناس، روانپزشک، متخصص مسایل جنسیت، یا حتی یک رفیق باشعور) مشورت کنید و بپرسید که چه باید بکنید و چه نباید. خیلی از مردان(بهویژه وقتی دستشان به جیبشان میرسد) سراغ وکیل میروند؛ حتی در انتخاب کلماتی که در نامه به آزاردیده میخواهند بنویسند دقت میکنند تا مبادا دم به تله بدهند و چیزی بنویسند یا بگویند که علیه خودشان استفاده شود. اما دریغ از این که از کسی راهنمایی بگیرند تا مواظب باشند نمک به زخمی که خود مسبباش بودند نپاشند و درد و رنج آزارادیده را اضافه نکنند. آنها بیشتر نگران خودشان هستند تا نگران آزاردیده.
خیلی فرق هست میان آنچه شما – برای خاطر خودتان – دنبالش هستید و آنچه احتمالا زن آزاردیده به دنبالش است. این که شما چه میخواهید با آن چه او میخواهد فرق دارد. تکلیفتان را با خودتان روشن کنید. بیشتر به فکر خودتان هستید یا به فکر او؟ میخواهید از ترس و نگرانی خودتان بکاهید یا از درد و رنج او؟ میخواهید عذرخواهی کنید تا عذاب وجدان نداشته باشید؟ میخواهید پیشدستی کنید و ماجرا را فیصله دهید تا خیال خودتان راحت شود مبادا رسوای عام و خاص شوید؟ از سر خودخواهی دنبال ابراز پشیمانی هستید تا قال قضیه کنده شود و پرونده مختومه شود و شب آسوده بخوابید؟ یا واقعا – این تن بمیرد! – دغدغهتان این است که از رنج آزاردیده بکاهید؟ این که شما چه نیاز دارید با آنچه او نیاز دارد فرق دارد؛ این نکته را باید بفهمید.
قبل از این که سراغ آزاردیده بروید و با او تماس بگیرید (چه کتبی، چه صوتی، و چه حضوری) از خودتان بپرسید که اگر یکباره جلویش سبز شوید به او چه حالی ممکن است دست بدهد. ممکن است حال آزاردیده از ظاهر شدن شما بد شود و زخمهایش – ترومایی که شما به او وارد کردید – سر باز کند. به حریم او و تصمیم او احترام بگذارید. اگر نخواست جواب شما را بدهد و مکالمه کند اصرار نکنید. موی دماغش نشوید. از در راهتان نداد از پنجره وارد نشوید. دوره نیافتید و سراغ دوستان و اطرافیانش نروید تا به هر قیمتی او مجبور شود با شما روبرو شود. به زور به او آزار رساندید، حالا هم به زور میخواهید ... . خب، اگر هنوز در کار زور زدن هستید معلوم است که هنوز اصلا متنبه نشدهاید.
بقیهی این توصیهها را در مطلب زیر نوشتهام:
آداب عذرخواهی بابت آزار جنسی
https://telegra.ph/عذر-آزار-جنسی-08-25
@FarnazSeifi
Telegraph
آداب عذرخواهی بابت آزار جنسی
شما هم یکی از مردانی هستید که جایی در زندگی به زنی آزار یا تعرض و خشونت جنسی رساندید؟ حالا میخواهید ابراز پشیمانی کنید و از زنی که آزارش دادید عذر بخواهید؟ چهطور؟ متاسفانه اغلب مردانی که آزار رساندهاند به صرافت عذرخواهی نمیافتند. یا از بیخ کتمان میکنند…
گاهی وقت تشت رسوایی و آزارگریهای متعدد مردی از بام میافتد، انگشتها و نگاهها به سمت زنی هم نشانه میرود که همسر یا شریک عاطفی این مرد است. زنانی که اغلب کم و زیاد نمایشی از حمایت از مرد را نشان میدهند. از بیل کلینتون گرفته تا بیل کازبی تا مردانی که این روزها در شبکههای اجتماعی فارسی زبان، بالاخره رسوا میشوند، همیشه انگشتهایی هم زنان آنها را نشانه رفت و محکوم کرد و کوبید. اما آیا چنین کاری رواست و در نهایت سود چندانی برای مطالبهگری و بیرون زدن از این چرخهی فرهنگ تجاوز دارد؟
سرزنش، تحقیر و در شکم زنی رفتن که همسر مردی آزارگر است، در اکثر موارد کاری اخلاقی، انسانی و فمینیستی نیست. ازدواج، از اساس یکی از پیچیدهترین و چندوجهیترین روابطی است که آدمها در زندگی تجربه میکنند. برخلاف کلیشهای که هنوز تبلیغ میشود، عشق و علاقه تنها دلیل ازدواج نیست. گاه حتا دلیل اصلی ازدواج هم نیست. بعضی وقتها اصلا عشقی درمیان نیست و کماکان طرفین باهم ازدواج میکنند. قانون ایران و خیلی کشورهای دیگر، به صراحت میگوید «ازدواج، قرارداد است». این بهنظرم تعریف موجز و درستی از ازدواج است و مفاد قرارداد هرکس متفاوت از دیگری است.
در جامعههای سنتی و مذهبی، ازدواج حتا پیچیدهتر از جوامعی است که این گرفتاریها را کمتر دارند. آدمها و بهویژه زنها ازدواج میکنند تا از خانه بیرون بزنند، بتوانند درس بخوانند و کار کنند، از شر خانواده کنترلگر رها شوند و ...کم نیست ازدواجهایی که اساساش این مسائل است.
رابطهی زناشویی، رابطهی پیچیدهای است. مدام پای منافع مشترک دیگری وسط میاد: سرمایهگذاریهای اقتصادی مشترک، وابستگی مالی یکی به دیگری، بچهها، نداشتن امکان حمایتی در صورت جدایی، هراس از تنهایی، عادت به وضعیت موجود و ناتوانی از تغییر و ...تمام اینها کاملا قابلدرک و جدی است. زنهای زیادی بعد از افشای آزارگری همسرانشان، در عمل و لااقل در این لحظه چارهای جز ماندن ندارند: بچه دارند، وابستگی مالی دارند، حمایت خانواده ندارند و ...
از سوی دیگر اولین واکنش اکثر ما بعد از شوکه شدن، انکار است. ما برای حفاظت از روان خودمان، اول انکار میکنیم و میایستیم به دفاع. حتا کم نیستند افرادی هم که وقتی مورد تجاوز قرار میگیرند، اولین واکنش روانیشان، انکار است. ذهن انسان اینجوری تقلا میکند کامل فرو نپاشد. این وضعیت کاملا قابل درک است.
از طرفی مردان آزارگر،اغلب با زن خودشان هم به اشکال پیچیدهتر آزارگری دارند: رفتارهای پرخاشگری منفعل دارند، کنترلگریهای موذیانه زیرزیرکی، زن را به شیوههای پیچیده تحتفشار میگذارند که جلوی دیگران یا در شبکههای اجتماعی نمایش زندگی خوشبخت و عاشقانه را اجرا کند. از او طلب حمایت و ابراز عشق علنی دارند. اغلب زن هم خود به شکل دیگری قربانی است و تحت فشار.
در مشق فمینیسم یاد میگیریم که ما تنها نسبت به زنان فمینیست یا آزاردیده مسئولیت نداریم. ما نسبت به زنانی که روبروی ما ایستادند هم مسئولیتی داریم. راه همراه کردن آنها با مطالباتمان، این نیست که ما هم چماق دیگری برداریم، بر فرق سرشان بکوبیم که چرا همدست ظلماند. وظیفهی ما به عنوان فمینیست بیشتر از هرچیز دیدن، فهمیدن و درک این پیچیدگیهای مرموز و واقعی رابطهها است که همه ریشه در ساختار زنستیز، مردسالار و روابط نابرابر قدرت دارد. نابرابری قدرت، فقط یک شکل سرکوب ندارد. به هزار شکل سرکوب میکند و خفه و زیردستها را به جان هم میاندازد.
و در نهایت در هر مسالهای بهتر است دایرهی دشمن را کوچک کرد و"فقط" دشمن را در آن دایره گذاشت. برای پیشبرد موفق یک حرکت و توقف چرخه خشونت و تحقیر،این نکته حیاتی است. دشمن ما، زنی نیست که شریک زندگی رابطه مرد آزارگر است. خیلی وقتها او هم به همدلی و فهم وضعیت پیچیدهاش نیاز دارد.
@FarnazSeifi
سرزنش، تحقیر و در شکم زنی رفتن که همسر مردی آزارگر است، در اکثر موارد کاری اخلاقی، انسانی و فمینیستی نیست. ازدواج، از اساس یکی از پیچیدهترین و چندوجهیترین روابطی است که آدمها در زندگی تجربه میکنند. برخلاف کلیشهای که هنوز تبلیغ میشود، عشق و علاقه تنها دلیل ازدواج نیست. گاه حتا دلیل اصلی ازدواج هم نیست. بعضی وقتها اصلا عشقی درمیان نیست و کماکان طرفین باهم ازدواج میکنند. قانون ایران و خیلی کشورهای دیگر، به صراحت میگوید «ازدواج، قرارداد است». این بهنظرم تعریف موجز و درستی از ازدواج است و مفاد قرارداد هرکس متفاوت از دیگری است.
در جامعههای سنتی و مذهبی، ازدواج حتا پیچیدهتر از جوامعی است که این گرفتاریها را کمتر دارند. آدمها و بهویژه زنها ازدواج میکنند تا از خانه بیرون بزنند، بتوانند درس بخوانند و کار کنند، از شر خانواده کنترلگر رها شوند و ...کم نیست ازدواجهایی که اساساش این مسائل است.
رابطهی زناشویی، رابطهی پیچیدهای است. مدام پای منافع مشترک دیگری وسط میاد: سرمایهگذاریهای اقتصادی مشترک، وابستگی مالی یکی به دیگری، بچهها، نداشتن امکان حمایتی در صورت جدایی، هراس از تنهایی، عادت به وضعیت موجود و ناتوانی از تغییر و ...تمام اینها کاملا قابلدرک و جدی است. زنهای زیادی بعد از افشای آزارگری همسرانشان، در عمل و لااقل در این لحظه چارهای جز ماندن ندارند: بچه دارند، وابستگی مالی دارند، حمایت خانواده ندارند و ...
از سوی دیگر اولین واکنش اکثر ما بعد از شوکه شدن، انکار است. ما برای حفاظت از روان خودمان، اول انکار میکنیم و میایستیم به دفاع. حتا کم نیستند افرادی هم که وقتی مورد تجاوز قرار میگیرند، اولین واکنش روانیشان، انکار است. ذهن انسان اینجوری تقلا میکند کامل فرو نپاشد. این وضعیت کاملا قابل درک است.
از طرفی مردان آزارگر،اغلب با زن خودشان هم به اشکال پیچیدهتر آزارگری دارند: رفتارهای پرخاشگری منفعل دارند، کنترلگریهای موذیانه زیرزیرکی، زن را به شیوههای پیچیده تحتفشار میگذارند که جلوی دیگران یا در شبکههای اجتماعی نمایش زندگی خوشبخت و عاشقانه را اجرا کند. از او طلب حمایت و ابراز عشق علنی دارند. اغلب زن هم خود به شکل دیگری قربانی است و تحت فشار.
در مشق فمینیسم یاد میگیریم که ما تنها نسبت به زنان فمینیست یا آزاردیده مسئولیت نداریم. ما نسبت به زنانی که روبروی ما ایستادند هم مسئولیتی داریم. راه همراه کردن آنها با مطالباتمان، این نیست که ما هم چماق دیگری برداریم، بر فرق سرشان بکوبیم که چرا همدست ظلماند. وظیفهی ما به عنوان فمینیست بیشتر از هرچیز دیدن، فهمیدن و درک این پیچیدگیهای مرموز و واقعی رابطهها است که همه ریشه در ساختار زنستیز، مردسالار و روابط نابرابر قدرت دارد. نابرابری قدرت، فقط یک شکل سرکوب ندارد. به هزار شکل سرکوب میکند و خفه و زیردستها را به جان هم میاندازد.
و در نهایت در هر مسالهای بهتر است دایرهی دشمن را کوچک کرد و"فقط" دشمن را در آن دایره گذاشت. برای پیشبرد موفق یک حرکت و توقف چرخه خشونت و تحقیر،این نکته حیاتی است. دشمن ما، زنی نیست که شریک زندگی رابطه مرد آزارگر است. خیلی وقتها او هم به همدلی و فهم وضعیت پیچیدهاش نیاز دارد.
@FarnazSeifi
هفت ماه بعد از شروع بیماری همهگیر «کوید-۱۹»، اثرات واپسگرا و تبعیضآمیز این ویروس بر وضعیت زنان در سراسر جهان بیشتر آشکار میشود. وضعیتی که متاسفانه تا سالها ادامه خواهد یافت و دستاوردهای زنان را با عقبگرد مواجه خواهد کرد. در تازهترین نظرسنجی در آمریکا دربارهی اثرات این پاندمی بر وضعیت والدین شاغل که این روزها از خانه کار میکنند، مشخص شد که زن و مرد شاغل در خانه، به یک میزان از پاندمی آسیب ندیدند و وضعیت زنان بهغایت دردناکتر است.
تحقیق Qualtrics نشان داد که ۷۷ درصد مردان در نظرسنجی اعلام کردند که در قرنطینه و کار از خانه، بازدهی کاری آنها بیشتر شده است. این در حالی است که تنها ۴۶ درصد زنان میگویند که بازدهی کاری آنها بهتر شده است. ۵۷ درصد مردان گفتند کار کردن از خانه، تاثیر مثبتی بر روند کاری آنها گذاشته، تنها ۲۹ درصد زنان میگویند که کار از خانه تاثیر مثبتی بر روند کار آنها داشته است. ۷۱ درصد مردان میگویند اینکه در خانهاند، باعث شده بتوانند ساعات کاری بیشتری کار کنند که این مساله تاثیر مثبتی بر روند پیشرفت کاری آنها داشته است. تنها ۳۱ درصد زنان گفتند این کار کردن اضافه بر ساعت کاری، تاثیر مثبتی بر پیشرفت و آیندهی شغلی آنها دارد.
این نظرسنجی نشان میدهد که تفاوت و تبعیض نژادی نیز در این میان چشمگیر است. کارمندان سفیدپوست ۶۲٪ بیشتر از سیاهان گفتند که کار از خانه، بازدهی آنها را بهتر و بیشتر کرده است. ۳۴ درصد مردانی که بچه دارند و این روزها از خانه کار میکنند، در مدت پاندمی ارتقا شغلی گرفتند. فقط ۹ درصد زنانی که مادرند و از خانه کار میکنند، ارتقا شغلی گرفتند. تنها ۱۰ درصد زنان گفتند وظایف مدیریتی آنها در کار از خانه بیشتر شده، شمار مردانی که وظایف و مسئولیتهای مدیریتی بیشتری به آنها محول شده، ۳ برابر زنان است.
همزمان تحقیق دیگری که از سوی ۴ اقتصاددان انجام شد، نشان میدهد که رکود اقتصادی، زنان را بیشتر هدف گرفته و وضعیت معیشتی آنها را به مراتب با آسیب بیشتری مواجه میکند. بین ماههای فوریه تا آوریل سال ۲۰۲۰، بیکاری مردان در آمریکا ۹.۹ درصد گزارش شد. در همین دورهی زمانی، بیکاری زنان ۱۲.۸ درصد بود. تحقیق آنها نشان داد که مردان بهمراتب بیشتر از زنان امکان کار از خانه را دارند، چرا که اکثر مردان در مشاغلی شاغلاند که با پاندمی آسیب چندانی ندید. برعکس بیشتر زنان در مشاغلی کار میکنند که با خدمات، رستوران و هتلداری و ارباب رجوع سروکار مستقیم دارد و این دسته از مشاغل از پاندمی آسیب جدی دیدند.
تعطیلی مدارس و مهدکودکها نیز تاثیر جدی و مستقیم را بر زندگی مادرانی گذاشت که شاغلاند. حتا در خانههایی که پدر و مادر هر دو شاغلاند، این زناناند که به طور متوسط دستکم ۶۰ درصد تمام امورات بچه در طول روز را برعهده گرفته است و در هفته دستکم ۳ ساعت بیشتر از پدر شاغل سرگرم بچه است.
اقتصاددانها پیشبینی میکنند که در نتیجهی عوارض پاندمی، شکاف جنسیتی تا ۵ درصد بیشتر شده و زنان به طور متوسط در برابر هر ۱ دلاری که مردان به دست میآورند، تنها ۷۶ سنت درآمد خواهند داشت.
@FarnazSeifi
تحقیق Qualtrics نشان داد که ۷۷ درصد مردان در نظرسنجی اعلام کردند که در قرنطینه و کار از خانه، بازدهی کاری آنها بیشتر شده است. این در حالی است که تنها ۴۶ درصد زنان میگویند که بازدهی کاری آنها بهتر شده است. ۵۷ درصد مردان گفتند کار کردن از خانه، تاثیر مثبتی بر روند کاری آنها گذاشته، تنها ۲۹ درصد زنان میگویند که کار از خانه تاثیر مثبتی بر روند کار آنها داشته است. ۷۱ درصد مردان میگویند اینکه در خانهاند، باعث شده بتوانند ساعات کاری بیشتری کار کنند که این مساله تاثیر مثبتی بر روند پیشرفت کاری آنها داشته است. تنها ۳۱ درصد زنان گفتند این کار کردن اضافه بر ساعت کاری، تاثیر مثبتی بر پیشرفت و آیندهی شغلی آنها دارد.
این نظرسنجی نشان میدهد که تفاوت و تبعیض نژادی نیز در این میان چشمگیر است. کارمندان سفیدپوست ۶۲٪ بیشتر از سیاهان گفتند که کار از خانه، بازدهی آنها را بهتر و بیشتر کرده است. ۳۴ درصد مردانی که بچه دارند و این روزها از خانه کار میکنند، در مدت پاندمی ارتقا شغلی گرفتند. فقط ۹ درصد زنانی که مادرند و از خانه کار میکنند، ارتقا شغلی گرفتند. تنها ۱۰ درصد زنان گفتند وظایف مدیریتی آنها در کار از خانه بیشتر شده، شمار مردانی که وظایف و مسئولیتهای مدیریتی بیشتری به آنها محول شده، ۳ برابر زنان است.
همزمان تحقیق دیگری که از سوی ۴ اقتصاددان انجام شد، نشان میدهد که رکود اقتصادی، زنان را بیشتر هدف گرفته و وضعیت معیشتی آنها را به مراتب با آسیب بیشتری مواجه میکند. بین ماههای فوریه تا آوریل سال ۲۰۲۰، بیکاری مردان در آمریکا ۹.۹ درصد گزارش شد. در همین دورهی زمانی، بیکاری زنان ۱۲.۸ درصد بود. تحقیق آنها نشان داد که مردان بهمراتب بیشتر از زنان امکان کار از خانه را دارند، چرا که اکثر مردان در مشاغلی شاغلاند که با پاندمی آسیب چندانی ندید. برعکس بیشتر زنان در مشاغلی کار میکنند که با خدمات، رستوران و هتلداری و ارباب رجوع سروکار مستقیم دارد و این دسته از مشاغل از پاندمی آسیب جدی دیدند.
تعطیلی مدارس و مهدکودکها نیز تاثیر جدی و مستقیم را بر زندگی مادرانی گذاشت که شاغلاند. حتا در خانههایی که پدر و مادر هر دو شاغلاند، این زناناند که به طور متوسط دستکم ۶۰ درصد تمام امورات بچه در طول روز را برعهده گرفته است و در هفته دستکم ۳ ساعت بیشتر از پدر شاغل سرگرم بچه است.
اقتصاددانها پیشبینی میکنند که در نتیجهی عوارض پاندمی، شکاف جنسیتی تا ۵ درصد بیشتر شده و زنان به طور متوسط در برابر هر ۱ دلاری که مردان به دست میآورند، تنها ۷۶ سنت درآمد خواهند داشت.
@FarnazSeifi
درگذشت بنیانگذار نخستین انتشارات فمینیستی
فلورانس هاو، کنشگر حقوق زنان، نویسنده و بنیانگذار انتشاراتی «فمینیست پرس» روز گذشته (۱۲ سپتامبر) در سن ۹۱ سالگی درگذشت. حرف زدن از تاریخ نشر زنان، مطالعات زنان و متون فمینیستی، بدون فلورانس هاو ممکن نیست.
فلورانس هاو که فرزند خانوادهی یهودی مهاجر و کمدرآمدی در بروکلین نیویورک بود، در دههی ۱۹۶۰ که زن جوانی در دههی سی زندگی بود، به جنبش آزادیهای مدنی آمریکا پیوست. اما پیوستن او از ابتدا یک تفاوت کلیدی با اکثر زنان جنبش داشت: او به مسالهی زنان، حقوق و جایگاه زنان در این جنبش متمرکز بود. موی دماغ بود و گول این حرف را نمیخورد که «فردا که بهار آید، آزاد و رها هستیم». هر روز و هر لحظه از منظر جنسیتی و مسالهی زنان، کل جریان را مینگریست، نقد میکرد، پرسشهای کلیدی میپرسید و در میان خود جنبش آزادیهای مدنی هم دیگران را کفری میکرد که «زیادی فمینیست» است.
هاو که فوقلیسانس ادبیات انگلیسی و فوقلیسانس دیگری در تاریخ داشت و در سال ۱۹۶۰ به عنوان استاد در «کالج گوچر» مریلند استخدام شد. در سال ۱۹۶۵ مقالهی مهمی را در «هاروارد ریویو» دربارهی «سیاست آموزشی» منتشر کرد. در این مقاله با توضیح مسیر شخصی زندگی خود و تجریباتاش از فمینیسم و جنبش زنان، جنبش آزادیهای مدنی و تدریس در دانشگاه دربارهی درهمتنیدگی جنسیت، فمینیسم، نژاد و طبقه در آموزش نوشت و نقدهای اساسی دربارهی روند آموزش دانشگاهی مطرح کرد. مقالهای که در نوع خود کمنظیر بود و سروصدای زیادی کرد. دو سال بعد بیانیهی معروفی را امضا و علنی اعلام کرد که در اعتراض به جنگ ویتنام و نظامیگری آمریکا، از پرداخت مالیات بر درآمد خود سر باز خواهد زد.
هاو از اولین روزهایی که در جنبش زنان وارد شد به مسالهای توجه داشت که کمتر کسی بر آن متمرکز بود: نه تنها باید جنبش زنان را هر روز بیشتر تئوریک و منسجم کنیم، بلکه نیاز به انتشاراتی فمینیستی داریم. انتشاراتی که با جدیت به تولید آثار تئوریک در حوزهی زنان بپردازد و آثار زنان را که سهم بسیار ناچیزی از حق نشر دارند، منتشر کند. او همیشه به دنبال این بود که فهرست کتابهای فمینیستی برای دانشجویان خود تهیه کند و از اینکه آثار فمینیستی این اندازه ناچیز است و هیچ انتشاراتی هم علاقهای ندارد تا آثار مطالعات زنان را منتشر کند، کلافه میشد. هاو که ادبیات و تاریخ خوانده بود، همیشه در جستوجوی زنانی در تاریخ بود که نویسنده بودند و استعداد نوشتن داشتند و در این تاریخ مردانه، گموگور شدند. در همین راستا در سال ۱۹۷۰، انتشاراتی «فمینیست پرس» را با سرمایهای اندک بنیان گذاشت.
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
https://telegra.ph/فلورانس-هاو-09-13
@FarnazSeifi
فلورانس هاو، کنشگر حقوق زنان، نویسنده و بنیانگذار انتشاراتی «فمینیست پرس» روز گذشته (۱۲ سپتامبر) در سن ۹۱ سالگی درگذشت. حرف زدن از تاریخ نشر زنان، مطالعات زنان و متون فمینیستی، بدون فلورانس هاو ممکن نیست.
فلورانس هاو که فرزند خانوادهی یهودی مهاجر و کمدرآمدی در بروکلین نیویورک بود، در دههی ۱۹۶۰ که زن جوانی در دههی سی زندگی بود، به جنبش آزادیهای مدنی آمریکا پیوست. اما پیوستن او از ابتدا یک تفاوت کلیدی با اکثر زنان جنبش داشت: او به مسالهی زنان، حقوق و جایگاه زنان در این جنبش متمرکز بود. موی دماغ بود و گول این حرف را نمیخورد که «فردا که بهار آید، آزاد و رها هستیم». هر روز و هر لحظه از منظر جنسیتی و مسالهی زنان، کل جریان را مینگریست، نقد میکرد، پرسشهای کلیدی میپرسید و در میان خود جنبش آزادیهای مدنی هم دیگران را کفری میکرد که «زیادی فمینیست» است.
هاو که فوقلیسانس ادبیات انگلیسی و فوقلیسانس دیگری در تاریخ داشت و در سال ۱۹۶۰ به عنوان استاد در «کالج گوچر» مریلند استخدام شد. در سال ۱۹۶۵ مقالهی مهمی را در «هاروارد ریویو» دربارهی «سیاست آموزشی» منتشر کرد. در این مقاله با توضیح مسیر شخصی زندگی خود و تجریباتاش از فمینیسم و جنبش زنان، جنبش آزادیهای مدنی و تدریس در دانشگاه دربارهی درهمتنیدگی جنسیت، فمینیسم، نژاد و طبقه در آموزش نوشت و نقدهای اساسی دربارهی روند آموزش دانشگاهی مطرح کرد. مقالهای که در نوع خود کمنظیر بود و سروصدای زیادی کرد. دو سال بعد بیانیهی معروفی را امضا و علنی اعلام کرد که در اعتراض به جنگ ویتنام و نظامیگری آمریکا، از پرداخت مالیات بر درآمد خود سر باز خواهد زد.
هاو از اولین روزهایی که در جنبش زنان وارد شد به مسالهای توجه داشت که کمتر کسی بر آن متمرکز بود: نه تنها باید جنبش زنان را هر روز بیشتر تئوریک و منسجم کنیم، بلکه نیاز به انتشاراتی فمینیستی داریم. انتشاراتی که با جدیت به تولید آثار تئوریک در حوزهی زنان بپردازد و آثار زنان را که سهم بسیار ناچیزی از حق نشر دارند، منتشر کند. او همیشه به دنبال این بود که فهرست کتابهای فمینیستی برای دانشجویان خود تهیه کند و از اینکه آثار فمینیستی این اندازه ناچیز است و هیچ انتشاراتی هم علاقهای ندارد تا آثار مطالعات زنان را منتشر کند، کلافه میشد. هاو که ادبیات و تاریخ خوانده بود، همیشه در جستوجوی زنانی در تاریخ بود که نویسنده بودند و استعداد نوشتن داشتند و در این تاریخ مردانه، گموگور شدند. در همین راستا در سال ۱۹۷۰، انتشاراتی «فمینیست پرس» را با سرمایهای اندک بنیان گذاشت.
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
https://telegra.ph/فلورانس-هاو-09-13
@FarnazSeifi
Telegraph
درگذشت بنیانگذار نخستین انتشارات فمینیستی
فلورانس هاو، کنشگر حقوق زنان، نویسنده و بنیانگذار انتشاراتی «فمینیست پرس» روز گذشته (۱۲ سپتامبر) در سن ۹۱ سالگی درگذشت. حرف زدن از تاریخ نشر زنان، مطالعات زنان و متون فمینیستی، بدون فلورانس هاو ممکن نیست. فلورانس هاو که فرزند خانوادهی یهودی مهاجر و کمدرآمدی…
سیصد سال پیش، بالاخره بعد از نزدیک به دو قرن، فرمان «جادوگری» در اسکاتلند ملغی شد. فرمانی که به موجب آن بیش از ۲۵۰۰ نفر دستگیر، به بدترین شکل شکنجه و بعد نیز کشته شدند. بسیاری از این افراد که به اتهام «جادوگری» شکنجه و کشته شدند، زن بودند. جیمز ششم، پادشاه اسکاتلند، چنان در صدور فرمانهای سفت و سخت تازه برای مقابله با جادوگری و جادوگران پیش رفت که میگویند ویلیام شکسپیر احتمالا ۳ جادوگر نمایشنامه معروف «مکبث» را با الهام از اتفاقهای هولناک اسکاتلند خلق کرد.
حالا کارزاری در اسکاتلند به راه افتاده تا دولت اسکاتلند از تکتک افرادی که به اتهام «جادوگری» کشته شدند، عذرخواهی کرده و آنها را به شکل رسمی عفو کند و بنای یادبودی برای قربانیان این کشتار ساخته شود. همزمان پادکستی در اسکاتلند به راه افتاده تا متمرکز دربارهی این جادوگرکشیها در کشور برنامه بسازد.
بسیاری از افرادی که در این «جادوگر کشی» شکنجه و بعد کشته شدند، زن بودند. بررسیهای نشان میدهد تنها در ۳ منطقهی اسکاتلند دستکم ۳۸۰ زن به اتهام جادوگری گردن زده شدند. بررسیهای تاریخی نشان میدهد ۸۴ درصد مجموع افرادی که به جادوگری متهم و شکنجه و اعدام شدند، زن بودند. اسکاتلند ۴ برابر دیگر کشورهای اروپایی این ننگ و اتهام را آوار زندگی زنان کرد و هر فرد متهم را انقدر شکنجه میکرد و تحت فشار میگذاشت تا او دستکم یکی دو «جادوگر» دیگر را هم لو دهد. جادوگری از دیرباز داغ و ننگی بود و هست که بر پیشانی زنان چسبانده شده و آنها را مطرود، منزوی، اهریمنی کرده و به سختترین مجازاتها میرساند. بیشتر این زنان یا زنده زنده در آتش سوزانده شدند، یا خفه شدند و یا گردن آنها زیر گیوتین رفت. چرا این اتهام از دیر باز در سراسر جهان، ننگی بود که نصیب زنان میشد؟
بت دیلی، سردبیر «ConversationUS» که پایاننامهی دکتری خود را دربارهی این موضوع نوشته و سالهاست دربارهی جادوگری در تاریخ تحقیق میکند و در کالج ماساچوست مدرس کلاسی با این موضوع است، مینویسد که قربانیان این اتهام در اکثر مواقع زن بودند، چرا که «شکار جادوگران» از اساس مسالهای مرتبط با قدرت و سرکوب هرچه بیشتر بیقدرتها بود. حتا اکثر مردانی که به جادوگری متهم میشدند، به خاطر این بود که با «زن جادوگری» در ارتباط بودند یا نسبت فامیلی داشتند.
زنان چند قرن پیش، از زنان امروز بهمراتب قدرت کمتری داشتند و بسیار بیشتر از امروز تنها حق داشتند نقش همسری و مادری را ایفا کنند و بس. در چنین وضعیتی، «جادوگری» بیش از هرچیز سرکشی و سر باز زدن از تن دادن به این تنها نقش کلیشهی تعیینشده بود. بعضی از این زنان ناگهان از یک بیقدرت محض، به فردی با توانایی «خارقالعاده» تبدیل میشدند که نه تنها عاملیت داشتند، بلکه دیگرانی تحتتاثیر عاملیت آنها قرار گرفته و از آنها حرفشنوی داشتند یا میترسیدند.
در واقعیت اما اکثر این زنان هرگز هیچ «جادوگری» هم مرتکب نشده بودند. آنها صرفا زنانی بودند که کمی از قاعدهی تعیینشده برای زندگیشان تخطی کرده بودند: زنانی که حاضر نبودند مدام بچه بیاورند و به یکی دو بچه بسنده کرده بودند، زنانی که با صدای بلند آواز میخواندند، زنانی که مدام کلیسا نمیرفتند و بعضی یکشنبهها در کلیسا حاضر نشده بودند، زنانی که حاضر به ازدواج نشدند و … همسایهها و اقوام و اهالی شهر به سادگی به این زنان انگ جادوگری بسته و مقامات را خبردار میکردند و سرنوشت این زنان مرگ بود و بس. اتهام «جادوگری» یکی از سادهترین راههای مردان قدرتمندتر جامعه برای سرکوب هر زنی بود که پایش را یک قدم از صف تعیینشده بیرون میگذاشت.
در اسکاتلند در سال ۲۰۱۷ بعد از کارزار مدافعان حقوق بشر، هزاران مرد که به اتهام «همجنسگرایی» در طول دههها محاکمه و مجازات شده بودند، مشمول عفو عمومی شدند و دولت اسکاتلند به شکل رسمی از آنها عذرخواهی کرد. فعالان حقوق بشر اسکاتلند میگویند حالا نوبت عفو عمومی و عذرخواهی رسمی دولت از زنان بیقدرتی است که به اتهام جادوگری شکنجه و کشته شدند.
@FarnazSeifi
حالا کارزاری در اسکاتلند به راه افتاده تا دولت اسکاتلند از تکتک افرادی که به اتهام «جادوگری» کشته شدند، عذرخواهی کرده و آنها را به شکل رسمی عفو کند و بنای یادبودی برای قربانیان این کشتار ساخته شود. همزمان پادکستی در اسکاتلند به راه افتاده تا متمرکز دربارهی این جادوگرکشیها در کشور برنامه بسازد.
بسیاری از افرادی که در این «جادوگر کشی» شکنجه و بعد کشته شدند، زن بودند. بررسیهای نشان میدهد تنها در ۳ منطقهی اسکاتلند دستکم ۳۸۰ زن به اتهام جادوگری گردن زده شدند. بررسیهای تاریخی نشان میدهد ۸۴ درصد مجموع افرادی که به جادوگری متهم و شکنجه و اعدام شدند، زن بودند. اسکاتلند ۴ برابر دیگر کشورهای اروپایی این ننگ و اتهام را آوار زندگی زنان کرد و هر فرد متهم را انقدر شکنجه میکرد و تحت فشار میگذاشت تا او دستکم یکی دو «جادوگر» دیگر را هم لو دهد. جادوگری از دیرباز داغ و ننگی بود و هست که بر پیشانی زنان چسبانده شده و آنها را مطرود، منزوی، اهریمنی کرده و به سختترین مجازاتها میرساند. بیشتر این زنان یا زنده زنده در آتش سوزانده شدند، یا خفه شدند و یا گردن آنها زیر گیوتین رفت. چرا این اتهام از دیر باز در سراسر جهان، ننگی بود که نصیب زنان میشد؟
بت دیلی، سردبیر «ConversationUS» که پایاننامهی دکتری خود را دربارهی این موضوع نوشته و سالهاست دربارهی جادوگری در تاریخ تحقیق میکند و در کالج ماساچوست مدرس کلاسی با این موضوع است، مینویسد که قربانیان این اتهام در اکثر مواقع زن بودند، چرا که «شکار جادوگران» از اساس مسالهای مرتبط با قدرت و سرکوب هرچه بیشتر بیقدرتها بود. حتا اکثر مردانی که به جادوگری متهم میشدند، به خاطر این بود که با «زن جادوگری» در ارتباط بودند یا نسبت فامیلی داشتند.
زنان چند قرن پیش، از زنان امروز بهمراتب قدرت کمتری داشتند و بسیار بیشتر از امروز تنها حق داشتند نقش همسری و مادری را ایفا کنند و بس. در چنین وضعیتی، «جادوگری» بیش از هرچیز سرکشی و سر باز زدن از تن دادن به این تنها نقش کلیشهی تعیینشده بود. بعضی از این زنان ناگهان از یک بیقدرت محض، به فردی با توانایی «خارقالعاده» تبدیل میشدند که نه تنها عاملیت داشتند، بلکه دیگرانی تحتتاثیر عاملیت آنها قرار گرفته و از آنها حرفشنوی داشتند یا میترسیدند.
در واقعیت اما اکثر این زنان هرگز هیچ «جادوگری» هم مرتکب نشده بودند. آنها صرفا زنانی بودند که کمی از قاعدهی تعیینشده برای زندگیشان تخطی کرده بودند: زنانی که حاضر نبودند مدام بچه بیاورند و به یکی دو بچه بسنده کرده بودند، زنانی که با صدای بلند آواز میخواندند، زنانی که مدام کلیسا نمیرفتند و بعضی یکشنبهها در کلیسا حاضر نشده بودند، زنانی که حاضر به ازدواج نشدند و … همسایهها و اقوام و اهالی شهر به سادگی به این زنان انگ جادوگری بسته و مقامات را خبردار میکردند و سرنوشت این زنان مرگ بود و بس. اتهام «جادوگری» یکی از سادهترین راههای مردان قدرتمندتر جامعه برای سرکوب هر زنی بود که پایش را یک قدم از صف تعیینشده بیرون میگذاشت.
در اسکاتلند در سال ۲۰۱۷ بعد از کارزار مدافعان حقوق بشر، هزاران مرد که به اتهام «همجنسگرایی» در طول دههها محاکمه و مجازات شده بودند، مشمول عفو عمومی شدند و دولت اسکاتلند به شکل رسمی از آنها عذرخواهی کرد. فعالان حقوق بشر اسکاتلند میگویند حالا نوبت عفو عمومی و عذرخواهی رسمی دولت از زنان بیقدرتی است که به اتهام جادوگری شکنجه و کشته شدند.
@FarnazSeifi
زنان در مجموع کمتر از مردان از ویروس کوید-۱۹ آسیب جسمی میبینند یا جان خود را از دست میدهند. گفته میشود که این بیشتر ناشی از کروموزوم ایکس اضافه است و هورمون جنسی استروژن که واکنش ایمنی بدن زنان در مواجهه با ویروس را بهتر کرده. اما عواقب اقتصادی، اجتماعی و روانی ناشی از این ویروس همهگیر، زنان را به مراتب بیشتر درگیر کرده و زندگیشان را زیر و رو کرده است. واقعیت تلخی که سازمان ملل متحد و سازمان بهداشت جهانی نیز بر آن تاکید دارند. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، در سخنانی گفت که ویروس همهگیر کرونا، دههها قدمهای آرام و مورچهای در راستای برابری جنسیتی را با عقبگرد جدی مواجه کرد.
پیشبینیها حاکی از آن است که اقتصاد جهانی در سال ۲۰۲۰ در نتیجهی عواقب کرونا، با کاهشی ۵ درصدی روبرو است. اما در این میان ۵۴ درصد مشاغلی که از بین خواهند رفت، مشاغلی است که زنان در آنها به کار مشغولاند. آونی امین، محقق حقوق جنسی و باروری در «سازمان بهداشت جهانی» میگوید زنان بیشتر در بخش غیررسمی به کار اشتغال دارند و این مشاغل، اغلب هیچ قوانین نظارتی و حمایتی و خدماتی به همراه ندارند و نیروی کار در این مشاغل، به سادگی کنار گذاشته میشود. در مجموع، بررسی دادهها نشان میدهد که مشاغل زنان با ۱.۸ برابر خطر بیشتر مواجهاند که در پاندمی از دست بروند.
از سوی دیگر بنا به آمار «سازمان بهداشت جهانی»، بیش از ۷۰ درصد نیروهای پزشکی و بهداشت و درمان جهان را زنان تشکیل میدهند و مدام در معرض مواجهه با بیماران مبتلا به کرونا و ویروساند. دادههایی که از سوی «صندوق زنان سازمان ملل» جمعآوری شد، نشان داد تنها در اسپانیا و ایتالیا، به ترتیب ۷۲٪ و ۶۶٪ کادر درمان که به کرونا مبتلا شدند، زناناند.
تا قبل از پاندمی کرونا، در مجموع ۷۲.۶ درصد کار بیجیره و مواجب روزمرهی جهان را زنان انجام میدهند( از پختوپز و تمیز کردن خانه گرفته تا رسیدگی به بچهها). شش ماه بعد از شروع پاندمی، بررسی «سازمان جهانی کار» در قارهی آسیا و پاسیفیک نشان میدهد که این رقم به بیش از ۸۰ درصد رسیده است. بررسیها در ایالات متحدهی آمریکا، آلمان و فرانسه هم نشان داد که زنان بهمراتب دارند وقت بیشتری را صرف امور بیمزد روزمره کرده و زنان شاغل ساعات بیشتری را دارند صرف رسیدگی به امورات خانه و بچهها میکنند. در حالی که مردان همزمان توانستند وقت بیشتری را صرف کار کنند و با پیشرفتهای شغلی بیشتری مواجه شدند. همزمان این زناناند که به شکل سنتی در سراسر جهان، مسئول اصلی رسیدگی به بیماراناند. بنابراین در اکثر خانوارها اگر کسی به کرونا مبتلا شد، وظیفهی مراقبت از او هم بر دوش زنان افتاد.
با فشاری که در نتیجهی این همه گیری بر نظامهای درمانی همهی کشورها وارد شده، سیستم درمان ناچار از اولویتبندی شده است. در این اولویتبندی مثل همیشه یکی از اولین بخشهایی که آسیب دید، بحث سلامت جنسی و باروری زنان و سقط جنین است. بررسیها نشان میدهد در نتیجهی کاهش خدمات پزشکی در این بخش، تا ۶ ماه آینده در کشورهای کمدرآمد یا با درآمد سرانهی متوسط، دستکم بیش از ۱۲ هزار مورد افزایش مرگ ناشی از نبود خدمات درمانی بهموقع برای زنان باردار یا درحال زایمان را مشاهده خواهیم کرد.
خشونت علیه زنان در سراسر جهان سر به فلک کشیده و بسیاری از زنان با آزارگر خود در خانه ماههاست که عملا حبس شدند. در برخی کشورها از جمله کلمبیا، خشونت خانگی علیه زنان در این مدت ۱۷۵ درصد افزایش را نشان میدهد.
حالا دولتها باید چه کنند تا این وضعیت دردناک و ترسناک فعلی و آیندهی پیشرو بهتر شود؟ برای تصور اقدامات موثر میتوان به هاوایی نگاه کرد. دولت هاوایی یک برنامهی اقدام عملی فمینیستی را طراحی کرد که اولویت هزینه را به زیرساخت نمیدهد، بلکه اولویت با تخصصی بودجه به بخش سلامت جسمی، جنسی، روانی و بارداری زنان است. سه سازمان مردمنهاد محلی که در زمینهی حقوق زنان فعال هستند در تهیهی این برنامه و اقناع دولت نقش داشتند. هاوایی در برنامهی خود تاکید کرده که تمام برنامهریزیها، اقدامات و خرج و مخارج باید در این راستا باشد که در ابتدا اطمینان حاصل شود زنان به خدمات بهداشتی و درمانی و بارداری و سقط دسترسی کامل و ایمن دارند، مادران به خدمات لازم از تهیهی شیرخشک نوزاد گرفته تا دارو و مهدکودک دسترسی خواهند داشت، دختران از حق تحصیل بازنمیمانند و خدمات کمک به آسیبدیدگان از خشونت خانگی، قطع نشده و با کمبود نیرو و بودجه مواجه نشوند. هاوایی در برنامهی اقدام خود همچنین تاکید کرده که اقدامات دولت و نهادها باید در این راستا باشد که «مشاغل آسیبپذیر و بی امکانات حمایتی» حفظ شود و از دست نرود و همه میدانند اکثر افراد شاغل در این مشاغل، زناناند.
@FarnazSeifi
پیشبینیها حاکی از آن است که اقتصاد جهانی در سال ۲۰۲۰ در نتیجهی عواقب کرونا، با کاهشی ۵ درصدی روبرو است. اما در این میان ۵۴ درصد مشاغلی که از بین خواهند رفت، مشاغلی است که زنان در آنها به کار مشغولاند. آونی امین، محقق حقوق جنسی و باروری در «سازمان بهداشت جهانی» میگوید زنان بیشتر در بخش غیررسمی به کار اشتغال دارند و این مشاغل، اغلب هیچ قوانین نظارتی و حمایتی و خدماتی به همراه ندارند و نیروی کار در این مشاغل، به سادگی کنار گذاشته میشود. در مجموع، بررسی دادهها نشان میدهد که مشاغل زنان با ۱.۸ برابر خطر بیشتر مواجهاند که در پاندمی از دست بروند.
از سوی دیگر بنا به آمار «سازمان بهداشت جهانی»، بیش از ۷۰ درصد نیروهای پزشکی و بهداشت و درمان جهان را زنان تشکیل میدهند و مدام در معرض مواجهه با بیماران مبتلا به کرونا و ویروساند. دادههایی که از سوی «صندوق زنان سازمان ملل» جمعآوری شد، نشان داد تنها در اسپانیا و ایتالیا، به ترتیب ۷۲٪ و ۶۶٪ کادر درمان که به کرونا مبتلا شدند، زناناند.
تا قبل از پاندمی کرونا، در مجموع ۷۲.۶ درصد کار بیجیره و مواجب روزمرهی جهان را زنان انجام میدهند( از پختوپز و تمیز کردن خانه گرفته تا رسیدگی به بچهها). شش ماه بعد از شروع پاندمی، بررسی «سازمان جهانی کار» در قارهی آسیا و پاسیفیک نشان میدهد که این رقم به بیش از ۸۰ درصد رسیده است. بررسیها در ایالات متحدهی آمریکا، آلمان و فرانسه هم نشان داد که زنان بهمراتب دارند وقت بیشتری را صرف امور بیمزد روزمره کرده و زنان شاغل ساعات بیشتری را دارند صرف رسیدگی به امورات خانه و بچهها میکنند. در حالی که مردان همزمان توانستند وقت بیشتری را صرف کار کنند و با پیشرفتهای شغلی بیشتری مواجه شدند. همزمان این زناناند که به شکل سنتی در سراسر جهان، مسئول اصلی رسیدگی به بیماراناند. بنابراین در اکثر خانوارها اگر کسی به کرونا مبتلا شد، وظیفهی مراقبت از او هم بر دوش زنان افتاد.
با فشاری که در نتیجهی این همه گیری بر نظامهای درمانی همهی کشورها وارد شده، سیستم درمان ناچار از اولویتبندی شده است. در این اولویتبندی مثل همیشه یکی از اولین بخشهایی که آسیب دید، بحث سلامت جنسی و باروری زنان و سقط جنین است. بررسیها نشان میدهد در نتیجهی کاهش خدمات پزشکی در این بخش، تا ۶ ماه آینده در کشورهای کمدرآمد یا با درآمد سرانهی متوسط، دستکم بیش از ۱۲ هزار مورد افزایش مرگ ناشی از نبود خدمات درمانی بهموقع برای زنان باردار یا درحال زایمان را مشاهده خواهیم کرد.
خشونت علیه زنان در سراسر جهان سر به فلک کشیده و بسیاری از زنان با آزارگر خود در خانه ماههاست که عملا حبس شدند. در برخی کشورها از جمله کلمبیا، خشونت خانگی علیه زنان در این مدت ۱۷۵ درصد افزایش را نشان میدهد.
حالا دولتها باید چه کنند تا این وضعیت دردناک و ترسناک فعلی و آیندهی پیشرو بهتر شود؟ برای تصور اقدامات موثر میتوان به هاوایی نگاه کرد. دولت هاوایی یک برنامهی اقدام عملی فمینیستی را طراحی کرد که اولویت هزینه را به زیرساخت نمیدهد، بلکه اولویت با تخصصی بودجه به بخش سلامت جسمی، جنسی، روانی و بارداری زنان است. سه سازمان مردمنهاد محلی که در زمینهی حقوق زنان فعال هستند در تهیهی این برنامه و اقناع دولت نقش داشتند. هاوایی در برنامهی خود تاکید کرده که تمام برنامهریزیها، اقدامات و خرج و مخارج باید در این راستا باشد که در ابتدا اطمینان حاصل شود زنان به خدمات بهداشتی و درمانی و بارداری و سقط دسترسی کامل و ایمن دارند، مادران به خدمات لازم از تهیهی شیرخشک نوزاد گرفته تا دارو و مهدکودک دسترسی خواهند داشت، دختران از حق تحصیل بازنمیمانند و خدمات کمک به آسیبدیدگان از خشونت خانگی، قطع نشده و با کمبود نیرو و بودجه مواجه نشوند. هاوایی در برنامهی اقدام خود همچنین تاکید کرده که اقدامات دولت و نهادها باید در این راستا باشد که «مشاغل آسیبپذیر و بی امکانات حمایتی» حفظ شود و از دست نرود و همه میدانند اکثر افراد شاغل در این مشاغل، زناناند.
@FarnazSeifi
از هر ۱۰ نفر، ۹ نفر نسبت به زنان سوگیری دارند
«صندوق توسعه سازمان ملل متحد» میگوید دادهها و یافتههای آنها واقعیت تلخی را نشان میدهد: از هر ۱۰ نفر آدمیزاد این جهان، ۹ نفر آنها دچار سوگیری شناختی (Bias) و پیشداوری علیه زناناند. سازمان ملل با جمعآوری دادهها از میان ۷۵ کشور جهان، بررسی کرده که چطور باورها و عرف رایج جوامع در حوزههای مختلف از اقتصاد و اشتغال گرفته تا تحصیلات، سنگ سر راه برابری جنسیتیاند.
▪️بعضی از یافتههای این تحقیق دردناک است. برای مثال کماکان بیش از نیمی از مردم در جوامع مختلف معتقدند که مردان رهبران بهتری در مقایسه با زناناند، ۴۰ درصد معتقدند مردان در کاسبی و تجارت بهتر از زناناند و حق آنهاست که شغلی را در موقعیت برابر بگیرند! تقریبا ۳۰ درصد شرکتکنندگان در نظرسنجیهای تحقیق - زن و مرد- معتقدند مردان حق دارند زن خود را کتک بزنند!
▪️صندوق توسعهی سازمان ملل متحد میگوید ۹۱ درصد مردان درگیر دستکم یک پیشداوری و سوگیری علیه زناناند، اما وضعیت زنان هم مطلقا بهتر نیست. هشتاد و شش درصد زنان نیز دستکم یک پیشداوری و سویهگیری علیه خود زنان دارند. روند اجتماعی شدن زنان نیز مشابه همان روند مردان است و نظام فکری مردسالاری به طور خودآگاه و ناخودآگاه در ذهن زنان هم این را جا میاندازد که برای مثال، مردان رهبران بهتریاند و محقتر از زناناند که شغلی را داشته باشند.
▪️یک نکتهی نگرانکننده این گزارش آنجاست که بهرغم سالها تلاش متمرکز، در بعضی کشورها پیشداوری علیه زنان بدتر هم شده است. در دستکم ۱۵ کشور جهان، سوگیری و پیشداوری علیه زنان گسترش ملموس داشته و به طور کلی، سوگیری علیه زنان افزایش یافته است. پیش از این ۵۷ درصد زنان جهان علیه زنان سوگیری داشتند و این رقم حالا به ۶۰ درصد رسیده است. قبل از این ۷۰ درصد مردان جهان علیه زنان سوگیری داشتند که این رقم نیز یک درصد افزایش را نشان میدهد. بررسی نشان میدهد که برخلاف تصور رایج، احتمالا مردان جوان به نسبت مردان مسنتر، پایبندی کمتری نسبت به برابری زن و مرد دارند.
▪️این بررسی نشان میدهد بیشترین میزان پیشرفت در تغییر نگاه مردان به زنان در کشورهای شیلی، استرالیا، هلند و ایالات متحده آمریکا رخ داده است و میزان پیشداوریهای مردان نسبت به نقش و توانایی زنان در این کشورها به شکل ملموسی کاهش داشته است. با اینحال همزمان وضعیت در کشورهایی مثل آلمان، سوئد و مکزیک هشداردهنده شده و مردان در این کشورها بیشتر از گذشته دستکم یک سوگیری و پیشداوری دربارهی توانایی و نقش زنان دارند.
▪️گزارش تاکید میکند که اهمیت و تاثیر سیاستگذاریها، تغییر قوانین و نحوهی آموزش در مدارس بهویژه در دوران نوجوانی است که تاثیر واقعی و ملموس در تغییر نگاه مردان و زنان به نقش و قابلیت زنان را موجب میشود. در تمام کشورهایی که وضعیت بهتر شده، از دستکم یک دههی قبل سیاستگذاری و آموزشهای پایه شروع شده است. برای مثال در یک نمونه در شیلی که بیشتر از هر کشور دیگر تغییر نگاه مثبت به زنان رخ داده، برنامهی زیرساختی برای گسترش حضور و تربیت نیروی متخصص زن در رشتههای علوم پایه، فناوری، مهندسی و ریاضیات (موسوم به STEM) از چندین سال قبل شروع و فرصتهای شغلی بیشتری برای زنان در این حوزهها پیشبینی شد.
▪️بنا به این گزارش در جمهوری اسلامی ایران، آخرین دادههایی که در دسترس است در بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ میلادی جمع آوری شده که در این دورهی زمانی، ۹۸.۵ درصد مردم ایران دستکم یک پیشداوری و سوگیری علیه زنان داشتند و در این میان بیش از ۸۴ درصد مردم سوگیری و پیشداوری دربارهی تواناییهای سیاسی زنان داشتند. نزدیک به ۸۹ درصد ایرانیان دربارهی حق و توانمندی اقتصادی زنان سوگیری داشتند و نزدیک به ۷۹ درصد مردم دربارهی تواناییهای فیزیکی زنان. کمترین میزان سوگیری نسبت به حق تحصیلات زنان بود که در اینجا هم بیش از ۵۵ درصد از مردم همچنان پیشداوری داشتند.
@FarnazSeifi
«صندوق توسعه سازمان ملل متحد» میگوید دادهها و یافتههای آنها واقعیت تلخی را نشان میدهد: از هر ۱۰ نفر آدمیزاد این جهان، ۹ نفر آنها دچار سوگیری شناختی (Bias) و پیشداوری علیه زناناند. سازمان ملل با جمعآوری دادهها از میان ۷۵ کشور جهان، بررسی کرده که چطور باورها و عرف رایج جوامع در حوزههای مختلف از اقتصاد و اشتغال گرفته تا تحصیلات، سنگ سر راه برابری جنسیتیاند.
▪️بعضی از یافتههای این تحقیق دردناک است. برای مثال کماکان بیش از نیمی از مردم در جوامع مختلف معتقدند که مردان رهبران بهتری در مقایسه با زناناند، ۴۰ درصد معتقدند مردان در کاسبی و تجارت بهتر از زناناند و حق آنهاست که شغلی را در موقعیت برابر بگیرند! تقریبا ۳۰ درصد شرکتکنندگان در نظرسنجیهای تحقیق - زن و مرد- معتقدند مردان حق دارند زن خود را کتک بزنند!
▪️صندوق توسعهی سازمان ملل متحد میگوید ۹۱ درصد مردان درگیر دستکم یک پیشداوری و سوگیری علیه زناناند، اما وضعیت زنان هم مطلقا بهتر نیست. هشتاد و شش درصد زنان نیز دستکم یک پیشداوری و سویهگیری علیه خود زنان دارند. روند اجتماعی شدن زنان نیز مشابه همان روند مردان است و نظام فکری مردسالاری به طور خودآگاه و ناخودآگاه در ذهن زنان هم این را جا میاندازد که برای مثال، مردان رهبران بهتریاند و محقتر از زناناند که شغلی را داشته باشند.
▪️یک نکتهی نگرانکننده این گزارش آنجاست که بهرغم سالها تلاش متمرکز، در بعضی کشورها پیشداوری علیه زنان بدتر هم شده است. در دستکم ۱۵ کشور جهان، سوگیری و پیشداوری علیه زنان گسترش ملموس داشته و به طور کلی، سوگیری علیه زنان افزایش یافته است. پیش از این ۵۷ درصد زنان جهان علیه زنان سوگیری داشتند و این رقم حالا به ۶۰ درصد رسیده است. قبل از این ۷۰ درصد مردان جهان علیه زنان سوگیری داشتند که این رقم نیز یک درصد افزایش را نشان میدهد. بررسی نشان میدهد که برخلاف تصور رایج، احتمالا مردان جوان به نسبت مردان مسنتر، پایبندی کمتری نسبت به برابری زن و مرد دارند.
▪️این بررسی نشان میدهد بیشترین میزان پیشرفت در تغییر نگاه مردان به زنان در کشورهای شیلی، استرالیا، هلند و ایالات متحده آمریکا رخ داده است و میزان پیشداوریهای مردان نسبت به نقش و توانایی زنان در این کشورها به شکل ملموسی کاهش داشته است. با اینحال همزمان وضعیت در کشورهایی مثل آلمان، سوئد و مکزیک هشداردهنده شده و مردان در این کشورها بیشتر از گذشته دستکم یک سوگیری و پیشداوری دربارهی توانایی و نقش زنان دارند.
▪️گزارش تاکید میکند که اهمیت و تاثیر سیاستگذاریها، تغییر قوانین و نحوهی آموزش در مدارس بهویژه در دوران نوجوانی است که تاثیر واقعی و ملموس در تغییر نگاه مردان و زنان به نقش و قابلیت زنان را موجب میشود. در تمام کشورهایی که وضعیت بهتر شده، از دستکم یک دههی قبل سیاستگذاری و آموزشهای پایه شروع شده است. برای مثال در یک نمونه در شیلی که بیشتر از هر کشور دیگر تغییر نگاه مثبت به زنان رخ داده، برنامهی زیرساختی برای گسترش حضور و تربیت نیروی متخصص زن در رشتههای علوم پایه، فناوری، مهندسی و ریاضیات (موسوم به STEM) از چندین سال قبل شروع و فرصتهای شغلی بیشتری برای زنان در این حوزهها پیشبینی شد.
▪️بنا به این گزارش در جمهوری اسلامی ایران، آخرین دادههایی که در دسترس است در بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ میلادی جمع آوری شده که در این دورهی زمانی، ۹۸.۵ درصد مردم ایران دستکم یک پیشداوری و سوگیری علیه زنان داشتند و در این میان بیش از ۸۴ درصد مردم سوگیری و پیشداوری دربارهی تواناییهای سیاسی زنان داشتند. نزدیک به ۸۹ درصد ایرانیان دربارهی حق و توانمندی اقتصادی زنان سوگیری داشتند و نزدیک به ۷۹ درصد مردم دربارهی تواناییهای فیزیکی زنان. کمترین میزان سوگیری نسبت به حق تحصیلات زنان بود که در اینجا هم بیش از ۵۵ درصد از مردم همچنان پیشداوری داشتند.
@FarnazSeifi