بنجامین باتن:«برای انجام کاری که ارزش داره، هیچوقت دیر نیست. برای شروعِ دوباره هیچ محدودیت زمانی وجود نداره... میتونی متحول بشی، یا همونجور که هستی باقی بمونی. این انتخاب هیچ قاعدهای نداره... ما میتونیم بهترین یا بدترین چیزها رو بسازیم. امیدوارم تو بهترینهاش رو بسازی، و با چیزهایی روبرو بشی که بهت انگیزه بده... امیدوارم چیزهایی رو حس کنی که هرگز حس نکرده بودی، و با آدمهایی روبرو بشی که زاویۀ دید متفاوتی دارن... امیدوارم طوری زندگی کنی که بهش افتخار کنی. اگه فهمیدی که این طور نیست امیدوارم قدرتش رو داشته باشی که همه چیز رو از اول شروع کنی.»
[The Curious Case of Benjamin Button] [2008] [مورد عجیب بنجامین باتن]
[The Curious Case of Benjamin Button] [2008] [مورد عجیب بنجامین باتن]
الـی:«یه چیزی بپرسم ناراحت نمیشین؟»
احمد:«دربارهی مسائل ناموسیه؟»
الـی:(با خنده) «نه»
احمد:«بپرس!»
الـی:«چرا جدا شدین؟»
احمد:«از کدوم یکیشون!»
الـی:«دوست ندارین نگین.»
احمد:«چرا میخواین بدونین؟»
الـی:«نمیدونم... بلأخره دیگه!»
احمد:«هیچی یه روز صبح از خواب پا شدیم. دست و صورتمونو شستیم. صبحانهمونو خوردیم. گفت:"Achmet, Besser ein Ende mit Schrecken, als ein Schrecken ohne Ende"»
الـی:«خب یعنی چی؟»
احمد:«یه پایان تلخ بهتر از یه تلخیه بیپایانه.»
Elly: I can ask a delicate question
Ahmad: Is it about my honor
Elly: No
Ahmad: Go
Elly: Why did you separate
Ahmad: From which one
Elly: You are not obliged to answer me
Ahmad: Why are you Interested
Elly: I do not know. To find out, anyway
Ahmad: One morning we woke up, we took our shower, and at breakfast, she said: Achmed, Besser ein Ende mit Schrecken, als ein Schrecken ohne Ende
Elly: So what does it mean
Ahmad: A bitter end is much better than a bitterness without ending
@filmbazan
[About Elly] [2009] [دربارهی الی]
احمد:«دربارهی مسائل ناموسیه؟»
الـی:(با خنده) «نه»
احمد:«بپرس!»
الـی:«چرا جدا شدین؟»
احمد:«از کدوم یکیشون!»
الـی:«دوست ندارین نگین.»
احمد:«چرا میخواین بدونین؟»
الـی:«نمیدونم... بلأخره دیگه!»
احمد:«هیچی یه روز صبح از خواب پا شدیم. دست و صورتمونو شستیم. صبحانهمونو خوردیم. گفت:"Achmet, Besser ein Ende mit Schrecken, als ein Schrecken ohne Ende"»
الـی:«خب یعنی چی؟»
احمد:«یه پایان تلخ بهتر از یه تلخیه بیپایانه.»
Elly: I can ask a delicate question
Ahmad: Is it about my honor
Elly: No
Ahmad: Go
Elly: Why did you separate
Ahmad: From which one
Elly: You are not obliged to answer me
Ahmad: Why are you Interested
Elly: I do not know. To find out, anyway
Ahmad: One morning we woke up, we took our shower, and at breakfast, she said: Achmed, Besser ein Ende mit Schrecken, als ein Schrecken ohne Ende
Elly: So what does it mean
Ahmad: A bitter end is much better than a bitterness without ending
@filmbazan
[About Elly] [2009] [دربارهی الی]