دو روز دیگه دلارها رو میگیرن و میرن سراغ بازسازی غزه و لبنان، به اونایی هم که داخل کشور آسیب دیدن و منازل و ماشین و مغازه هاشون ویران شده میگن خودت برو بساز
👍58🤬6💯4❤1👎1
الان نیروهای حشد الشعبی و حزبالله و فاطمیون و ذینبیون و حنظله و ... عروسی گرفتن چون قراره حقوق های عقب افتاده رو یکجا بگیرن ...
هر نفر ماهیانه از ۷۰۰ دلار تا ۳۰۰۰ دلار و حدود ۵۰/۰۰۰ نیرو حساب کن ببین چند میشه
هر نفر ماهیانه از ۷۰۰ دلار تا ۳۰۰۰ دلار و حدود ۵۰/۰۰۰ نیرو حساب کن ببین چند میشه
👌37🤬23🤯3
تا جمهوری اسلامی پابرجاست مردم ایران نفس راحت نمیکشن و مطمئن باشید از چند روز دیگه دوباره بگیروببند حجاب شروع میشه و دوباره ون و بازداشت و کتک و ...
از همون اول هم نباید فریب ترامپ رو میخوردیم و نباید منتظر این آدم میماندیم.
حالا هم دیر نشده و فقط،کافیه دست بذاریم رو پاهای خودمون و بلند شویم.
خیابانها رو تسخیر کنیم و با چوب و چنگ و سنگ بیوفتیم به جون حرامزاده هایی که تا امروز خون ماها رو شیشه کردن .
روزی که فراخوان اعلیحضرت رضا شاه دوم صادر میشه، باید تمام و کمال آماده باشیم.
#ایران_را_پس_میگیریم
از همون اول هم نباید فریب ترامپ رو میخوردیم و نباید منتظر این آدم میماندیم.
حالا هم دیر نشده و فقط،کافیه دست بذاریم رو پاهای خودمون و بلند شویم.
خیابانها رو تسخیر کنیم و با چوب و چنگ و سنگ بیوفتیم به جون حرامزاده هایی که تا امروز خون ماها رو شیشه کردن .
روزی که فراخوان اعلیحضرت رضا شاه دوم صادر میشه، باید تمام و کمال آماده باشیم.
#ایران_را_پس_میگیریم
❤76👍17👎8🥴4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خبر داغ دارم واستون در حد جام جهانی
گفته شده کلا توافقی در کار نیست و گروه ۷۰ تا ۱۲۰ نفرهای که به پاکستان سفر کرده بودند برای گرفتن امان نامه رفته بودن، نه مذاکره و توافق
پشت پرده امان نامه،
جلوی پرده فقط به اسم توافق و قمبل قهرمانانه
آقا این خیلی بده
کجای کاری سیدمجید نقطه زن
جلیلی مقتدر کجایی که توام فروخته شدی😂
عرزشی دورت زدن الاغ
#موشفنا
#جنگ_کفتارها
#عرزشی_عر_بزن
گفته شده کلا توافقی در کار نیست و گروه ۷۰ تا ۱۲۰ نفرهای که به پاکستان سفر کرده بودند برای گرفتن امان نامه رفته بودن، نه مذاکره و توافق
پشت پرده امان نامه،
جلوی پرده فقط به اسم توافق و قمبل قهرمانانه
آقا این خیلی بده
کجای کاری سیدمجید نقطه زن
جلیلی مقتدر کجایی که توام فروخته شدی😂
عرزشی دورت زدن الاغ
#موشفنا
#جنگ_کفتارها
#عرزشی_عر_بزن
👍64❤10🥴10👏5😁4👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#زهرا_محمودپور دانشجو ارشد برق دانشگاه امیر کبیر در نجف آباد اصفهان به دست جمهوری اشغالگر اسلامی کشته شد. خانواده و دوستانش خواستن اسمش رو بگن تا زهرا گمنام نمونه.
@gurd_shah
@gurd_shah
😢120❤24🕊17😁3
Forwarded from ستاد کل پادشاهی خواهان ايران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موساد از همین امروز کار خودش را برای براندازی جمهوری اسلامی آغاز کرد
۴ بانک حکومتی امروز حک شدن و از کار افتادن
پیروزی قطعاً و ۱۰۰٪ با ماست
منتظر قیامت ما ایرانیان فردا دوشنبه ۱۵ جون۲۰۲۶ در استادیوم لوس آنجلس باشید
ما کاری را با جمهوری اسلامی میکنیم که شِمر با امام حسین نکرد
https://t.me/LwSDDYF/1277?single
۴ بانک حکومتی امروز حک شدن و از کار افتادن
پیروزی قطعاً و ۱۰۰٪ با ماست
منتظر قیامت ما ایرانیان فردا دوشنبه ۱۵ جون۲۰۲۶ در استادیوم لوس آنجلس باشید
ما کاری را با جمهوری اسلامی میکنیم که شِمر با امام حسین نکرد
https://t.me/LwSDDYF/1277?single
🔥90❤37👏4👍3👎3🥴3
Forwarded from ستاد کل پادشاهی خواهان ايران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هم میهنان
چند دقیقه پیش دونالد ترامپ گفت که کاغذ یک صفحه ای خودش را با جمهوری اسلامی امضاء کرده و بعنوان هدیه تولد ۸۰ سالگی خودش (امروز)
به خودش هدیه داده
امضای این یک صفحه کاغذ کوچکترین اهمیت واقعی و عملی ندارد و انگیزه و اراده ما برای آزاد کردن ایران را هزاربرابر میکند
👊👊👊👊
https://t.me/LwSDDYF/1277?single
چند دقیقه پیش دونالد ترامپ گفت که کاغذ یک صفحه ای خودش را با جمهوری اسلامی امضاء کرده و بعنوان هدیه تولد ۸۰ سالگی خودش (امروز)
به خودش هدیه داده
امضای این یک صفحه کاغذ کوچکترین اهمیت واقعی و عملی ندارد و انگیزه و اراده ما برای آزاد کردن ایران را هزاربرابر میکند
👊👊👊👊
https://t.me/LwSDDYF/1277?single
❤60👍18👎3💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این عکس فقط یک نوجوان آلمانی را نشان نمیدهد؛ لحظه فروپاشی یک دروغ را نشان میدهد.
هانس-گئورگ هنکه تا آخرین روزها باور کرده بود که همه چیز تحت کنترل است، پیروزی نزدیک است و آنچه به او گفتهاند حقیقت دارد. اما واقعیت سرانجام رسید؛ بیرحمتر از آنچه تصور میکرد.
تاریخ پر از کسانی است واقعیت را انکار کردند و هر صدای را خفه کردند . اما حقیقت عادت دارد دیر برسد، نه هرگز.
تاریخ نشان داده است که میتوان حقیقت را سانسور کرد، میتوان واقعیتها را وارونه جلوه داد، میتوان روایتهای ساختگی را بارها و بارها تکرار کرد، اما نمیتوان برای همیشه حقیقت را پنهان نگه داشت.
روزی میرسد که پردهها کنار میرود، روایتها فرو میریزند و آنچه سالها پنهان شده بود، آشکار میشود.
تاریخ پر از حکومتهای است که تصور میکردند میتوانند حقیقت را دفن کنند؛ اما در نهایت این حقیقت بود که بر مزار روایتهای ساختگی ایستاد.
@gurd_shah
هانس-گئورگ هنکه تا آخرین روزها باور کرده بود که همه چیز تحت کنترل است، پیروزی نزدیک است و آنچه به او گفتهاند حقیقت دارد. اما واقعیت سرانجام رسید؛ بیرحمتر از آنچه تصور میکرد.
تاریخ پر از کسانی است واقعیت را انکار کردند و هر صدای را خفه کردند . اما حقیقت عادت دارد دیر برسد، نه هرگز.
تاریخ نشان داده است که میتوان حقیقت را سانسور کرد، میتوان واقعیتها را وارونه جلوه داد، میتوان روایتهای ساختگی را بارها و بارها تکرار کرد، اما نمیتوان برای همیشه حقیقت را پنهان نگه داشت.
روزی میرسد که پردهها کنار میرود، روایتها فرو میریزند و آنچه سالها پنهان شده بود، آشکار میشود.
تاریخ پر از حکومتهای است که تصور میکردند میتوانند حقیقت را دفن کنند؛ اما در نهایت این حقیقت بود که بر مزار روایتهای ساختگی ایستاد.
@gurd_shah
❤42👍17👎3🔥2👏2
خبری که در محافل داخلی و در جلسات خصوصی در حال ردوبدل شدن است...
خاندان خامنه ای بطور کامل کشته شدند✅
◀️ این خبر از طرف ما نه تایید و نه تکذیب میشود.
خاندان خامنه ای بطور کامل کشته شدند
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏101👍13😁6❤4🤬2🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴تغییر موضع صداوسیما: همه اماما اهل مذاکره بودن و با دشمنشون گفتگو می کردن.
✍🏻:چرا در زمان خامنه ای از این روایات چیزی نمیگفتید ؟!
@gurd_shah
✍🏻:چرا در زمان خامنه ای از این روایات چیزی نمیگفتید ؟!
@gurd_shah
🥴60😁20👏4❤1
️ گــارد شـــاهــنــشــاهــی ️
🔴تغییر موضع صداوسیما: همه اماما اهل مذاکره بودن و با دشمنشون گفتگو می کردن. ✍🏻:چرا در زمان خامنه ای از این روایات چیزی نمیگفتید ؟! @gurd_shah
🔴ملا
در کتاب لغات یعنی تحصیلکرده و با سواد
حالا قبل از دروان عصر جدید چه کسانی ملا بودند؟!
انهایی که در حوره های علمیه درس میخواندند ، چون هیچ سیستم آموزشی در کشور وجود نداشت و تنها جایی که میشد با سواد شد ، بعد از مکاتب که ملا ها در ان به بچه ها درس میدادند . تحصیلات تکمیلی آن زمان همان حوزه علمیه بود .
اما سالها گذشت و گذشت ، کتابها و سیستم اموزشی طلبه ها یا همان ملا ها به همان نحو باقی ماند ، بدون تغییر و پیشرفت .
ولی این جماعت نخواستند در حوزه و تخصص خودشان بمانند و فقط به امور دینی مشغول شوند .
با تحصیلات حوزوی ، قانون گذار میشوند، معلم و استاد دانشگاه میشوند، تحلیلگر اقتصادی و سیاسی میشوند، بانکداری میکنند، جامع شناسی میکنند،در پتروشیمی و خودرو سازی و صنعت هستند، در امور ورزشی دخالت میکنند، در هنر صاحب نظر شده اند و خلاصه در هر جایی رفته اند و کوتاه هم نمیایند
تا بگوییم بالای چشمتان ابرو است ، سریع پیراهن عثمان را در میآورند و قرانی سر نیزه میزنند و حکم ارتداد و محاربه مان را صادر میکنند .
چرا؟
چون به انها گفتیم مگر میشود فقط در حوزه علامه دهر شدو و متخصص در تمام امور . انهم با علم هزار سال پیش و تفکر چند هزار سال قبل و بیابانگردان صحرای عربستان
⭕️اما میدانید ملای حکومتی وظیفه اش چیست؟
اینکه بگردد در منبع اسلامی و توجیحی پیدا کند برای نظر حاکم وقت، تا از طریق دین نظرشان را بر عموم جامعه تحمیل کنند ، حالا اگر در منابع قدیمی چیزی پیدا نکردند باید چکار کنند؟
انجاست که شروع میکنند به ساخت روایت جعلی
در کتاب لغات یعنی تحصیلکرده و با سواد
حالا قبل از دروان عصر جدید چه کسانی ملا بودند؟!
انهایی که در حوره های علمیه درس میخواندند ، چون هیچ سیستم آموزشی در کشور وجود نداشت و تنها جایی که میشد با سواد شد ، بعد از مکاتب که ملا ها در ان به بچه ها درس میدادند . تحصیلات تکمیلی آن زمان همان حوزه علمیه بود .
اما سالها گذشت و گذشت ، کتابها و سیستم اموزشی طلبه ها یا همان ملا ها به همان نحو باقی ماند ، بدون تغییر و پیشرفت .
ولی این جماعت نخواستند در حوزه و تخصص خودشان بمانند و فقط به امور دینی مشغول شوند .
با تحصیلات حوزوی ، قانون گذار میشوند، معلم و استاد دانشگاه میشوند، تحلیلگر اقتصادی و سیاسی میشوند، بانکداری میکنند، جامع شناسی میکنند،در پتروشیمی و خودرو سازی و صنعت هستند، در امور ورزشی دخالت میکنند، در هنر صاحب نظر شده اند و خلاصه در هر جایی رفته اند و کوتاه هم نمیایند
تا بگوییم بالای چشمتان ابرو است ، سریع پیراهن عثمان را در میآورند و قرانی سر نیزه میزنند و حکم ارتداد و محاربه مان را صادر میکنند .
چرا؟
چون به انها گفتیم مگر میشود فقط در حوزه علامه دهر شدو و متخصص در تمام امور . انهم با علم هزار سال پیش و تفکر چند هزار سال قبل و بیابانگردان صحرای عربستان
⭕️اما میدانید ملای حکومتی وظیفه اش چیست؟
اینکه بگردد در منبع اسلامی و توجیحی پیدا کند برای نظر حاکم وقت، تا از طریق دین نظرشان را بر عموم جامعه تحمیل کنند ، حالا اگر در منابع قدیمی چیزی پیدا نکردند باید چکار کنند؟
انجاست که شروع میکنند به ساخت روایت جعلی
👌41❤8🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴وقتی قرارداد یکساله بستی و رو پولش حساب کردی، کلی خرید چکی کردی ، میخوان سر ۴ ماه قرارداد و کنسل کنن نمیدونی باید با بدهیات چیکار کنی .
@gurd_shah
@gurd_shah
😁44❤21
قلعه ای که بدست ابهام»، «سکوت»، «نفوذ»، «چاپلوسی» و «تهمت» سقوط کرد!
سالها پیش در سرزمینی دور، مردمان شهری به نام «آزادان» آرزوی رهایی از فرمانروایی تاریکی را داشتند.
دورتر قلعهای سفید بر بلندای کوه قرار داشت که همه امیدشان به آن قلعه بود. پرچمش نماد آزادی بود و هزاران نفر زخم خورده از سراسر سرزمین چشم به آن دوخته بودند و فرمانده قلعه، مردی شریف و محبوب بود، مردم دوستش داشتند، پیشینه اش خورشید بود!
اما مشکل از جایی آغاز شد که اطرافش آرامآرام پر شد از چهرههایی ناشناس، افرادی که هیچکس نمیدانست از کجا آمدهاند، برخی میگفتند سالها در خدمت حکومت تاریکی بودهاند، برخی میگفتند تا همین دیروز علیه آرمانهای قلعه سخن میگفتهاند، اما ناگهان در مهمترین اتاقهای قلعه دیده میشدند.
یک روز مردی از تبار وفادارن پرسید:
«این افراد چه کسانی هستند؟» پاسخی دریافت نکرد.
روز بعد جوانی پرسید:«چگونه به این جایگاه رسیدهاند؟»باز هم پاسخی نیامد.
سومین نفر پرسید:
«چه کسی آنان را انتخاب کرده است؟»
این بار اما اتفاق دیگری افتاد، به جای پاسخ، نگهبانان قلعه به او حمله کردند و گفتند:
«تو دشمنی.»
«تو جاسوسی.»
«تو قصد تفرقه داری» و مرد جوان را از دروازهها آویزان کردند تا درس عبرت سایرین شود!
کمکم موجودی عجیب در قلعه متولد شد، نامش «ابهام» بود، «ابهام» در راهروهای قلعه ی امید راه میرفت، پشت درهای بسته مینشست، در جلسات حاضر میشد و هر روز بزرگتر و قوی تر میشد.
هر بار که سؤالی بیپاسخ میماند، به وضوح دیده میشد که «ابهام» فربهتر شده،هر بار که کسی برچسب میخورد، «ابهام» قویتر میشد، که ناکهان روزی در کنار «ابهام»، برادرش نیز حاضر شد، نام او «سکوت» بود«سکوت» همه جا حضور داشت، وقتی مردم سؤال میکردند، سکوت لبخند میزد، وقتی شایعهها بیشتر میشدند، سکوت شانه بالا میانداخت.
وقتی دوستان قدیمی قلعه ناامید میشدند، سکوت چیزی نمیگفت.
اما خطرناکترین شخصیت، هنوز وارد داستان نشده بود، او «تهمت» نام داشت، با شمشیری در دست .
بالاخره او هم آمد و هر کس سؤال میکرد، تهمت به سویش حمله میبرد، هر کس خواهان توضیح بود، تهمت او را خائن معرفی میکرد، هر کس هشدار میداد، تهمت فریاد میزد:«نفوذی!»«مزدور!»«دشمن!»
و مردم کمکم یاد گرفتند سؤال نپرسند، اما سؤالهای سرکوب شده نمیمیرند، آنها به «شایعه» تبدیل میشوند.
در زیرزمینهای شهر، زمزمهها آغاز شد، مردم دیگر نمیپرسیدند چه حقیقتی وجود دارد،بلکه حدس میزدند، هرکس روایتی میساخت، هرکس داستانی تعریف میکرد، چون هیچ پاسخ روشنی وجود نداشت.
در همین روزها، مردی با ردایی سیاه وارد شهر شد، نامش «نفوذ» بود، هیچکس او را نمیشناخت، اما او نیازی به قدرت نداشت، نیازی به ارتش نداشت، او فقط کنار «ابهام» نشست، در کنار «سکوت» غذا خورد و با «تهمت»دوست شد و غلامی برای خود اختیار کرد بنام«چاپلوسی» پسرکی کوتوله، شیرین عقل و کودن که حتی برای بدیهی ترین خواسته، مدت زیادی چرب زبانی میکرد! او تمام۲۴ ساعت روزش را در خدمت «نفوذ» همچو توله سگی وفادار، سپری میکرد.
نفوذ میدانست تا زمانی که مردم به همدیگر شک کنند، او پیروز است، میدانست که برای سقوط قلعه لازم نیست دیوارها را بشکند، کافی است اعتماد را نابود کند، مدت ها گذشت، دشمنان قلعه بیرون دیوارها ایستاده بودند، اما اتفاق عجیبی رخ داد،هیچ حمله بزرگی انجام نشد، هیچ نبرد سرنوشتسازی اتفاق نیفتاد، هیچ ارتشی دیوارها را فتح نکرد، با این حال، قلعه روزبهروز ضعیفتر شد، زیرا مردم دیگر به یکدیگر اعتماد نداشتند، دوستان قدیمی از هم جدا شده بودند، وفاداران دلزده شده بودند، بهترین جنگجویان شهر رفته بودند و آنان که مانده بودند بیشتر وقت خود را صرف متهم کردن یکدیگر میکردند تا مبارزه با دشمن.
سرانجام روزی فرا رسید که پرچم سفید قلعه هنوز بر فراز برجها میرقصید،دیوارها هنوز پابرجا بودند، دروازهها هنوز شکسته نشده بودند،اما قلعه سقوط کرده بود، نه به دست دشمن، بلکه به دست «ابهام»، به دست «سکوت»، به دست «تهمت» به سرکردگی «نفوذ» و به دست کسانی که گمان میکردند پاسخ ندادن، آسانتر از پاسخ دادن است.
آن روز مردی از تبار مبارزه و وفاداری ، آخرین جمله عمرش را گفت:
«هیچ قلعهای از بیرون فتح نمیشود، وقتی نگهبانانش از درون اعتماد را کشته باشند.»
به قلم #پسرعاقل_نوح
🔗 پسر عاقل نوح (@Ebne_noah)
سالها پیش در سرزمینی دور، مردمان شهری به نام «آزادان» آرزوی رهایی از فرمانروایی تاریکی را داشتند.
دورتر قلعهای سفید بر بلندای کوه قرار داشت که همه امیدشان به آن قلعه بود. پرچمش نماد آزادی بود و هزاران نفر زخم خورده از سراسر سرزمین چشم به آن دوخته بودند و فرمانده قلعه، مردی شریف و محبوب بود، مردم دوستش داشتند، پیشینه اش خورشید بود!
اما مشکل از جایی آغاز شد که اطرافش آرامآرام پر شد از چهرههایی ناشناس، افرادی که هیچکس نمیدانست از کجا آمدهاند، برخی میگفتند سالها در خدمت حکومت تاریکی بودهاند، برخی میگفتند تا همین دیروز علیه آرمانهای قلعه سخن میگفتهاند، اما ناگهان در مهمترین اتاقهای قلعه دیده میشدند.
یک روز مردی از تبار وفادارن پرسید:
«این افراد چه کسانی هستند؟» پاسخی دریافت نکرد.
روز بعد جوانی پرسید:«چگونه به این جایگاه رسیدهاند؟»باز هم پاسخی نیامد.
سومین نفر پرسید:
«چه کسی آنان را انتخاب کرده است؟»
این بار اما اتفاق دیگری افتاد، به جای پاسخ، نگهبانان قلعه به او حمله کردند و گفتند:
«تو دشمنی.»
«تو جاسوسی.»
«تو قصد تفرقه داری» و مرد جوان را از دروازهها آویزان کردند تا درس عبرت سایرین شود!
کمکم موجودی عجیب در قلعه متولد شد، نامش «ابهام» بود، «ابهام» در راهروهای قلعه ی امید راه میرفت، پشت درهای بسته مینشست، در جلسات حاضر میشد و هر روز بزرگتر و قوی تر میشد.
هر بار که سؤالی بیپاسخ میماند، به وضوح دیده میشد که «ابهام» فربهتر شده،هر بار که کسی برچسب میخورد، «ابهام» قویتر میشد، که ناکهان روزی در کنار «ابهام»، برادرش نیز حاضر شد، نام او «سکوت» بود«سکوت» همه جا حضور داشت، وقتی مردم سؤال میکردند، سکوت لبخند میزد، وقتی شایعهها بیشتر میشدند، سکوت شانه بالا میانداخت.
وقتی دوستان قدیمی قلعه ناامید میشدند، سکوت چیزی نمیگفت.
اما خطرناکترین شخصیت، هنوز وارد داستان نشده بود، او «تهمت» نام داشت، با شمشیری در دست .
بالاخره او هم آمد و هر کس سؤال میکرد، تهمت به سویش حمله میبرد، هر کس خواهان توضیح بود، تهمت او را خائن معرفی میکرد، هر کس هشدار میداد، تهمت فریاد میزد:«نفوذی!»«مزدور!»«دشمن!»
و مردم کمکم یاد گرفتند سؤال نپرسند، اما سؤالهای سرکوب شده نمیمیرند، آنها به «شایعه» تبدیل میشوند.
در زیرزمینهای شهر، زمزمهها آغاز شد، مردم دیگر نمیپرسیدند چه حقیقتی وجود دارد،بلکه حدس میزدند، هرکس روایتی میساخت، هرکس داستانی تعریف میکرد، چون هیچ پاسخ روشنی وجود نداشت.
در همین روزها، مردی با ردایی سیاه وارد شهر شد، نامش «نفوذ» بود، هیچکس او را نمیشناخت، اما او نیازی به قدرت نداشت، نیازی به ارتش نداشت، او فقط کنار «ابهام» نشست، در کنار «سکوت» غذا خورد و با «تهمت»دوست شد و غلامی برای خود اختیار کرد بنام«چاپلوسی» پسرکی کوتوله، شیرین عقل و کودن که حتی برای بدیهی ترین خواسته، مدت زیادی چرب زبانی میکرد! او تمام۲۴ ساعت روزش را در خدمت «نفوذ» همچو توله سگی وفادار، سپری میکرد.
نفوذ میدانست تا زمانی که مردم به همدیگر شک کنند، او پیروز است، میدانست که برای سقوط قلعه لازم نیست دیوارها را بشکند، کافی است اعتماد را نابود کند، مدت ها گذشت، دشمنان قلعه بیرون دیوارها ایستاده بودند، اما اتفاق عجیبی رخ داد،هیچ حمله بزرگی انجام نشد، هیچ نبرد سرنوشتسازی اتفاق نیفتاد، هیچ ارتشی دیوارها را فتح نکرد، با این حال، قلعه روزبهروز ضعیفتر شد، زیرا مردم دیگر به یکدیگر اعتماد نداشتند، دوستان قدیمی از هم جدا شده بودند، وفاداران دلزده شده بودند، بهترین جنگجویان شهر رفته بودند و آنان که مانده بودند بیشتر وقت خود را صرف متهم کردن یکدیگر میکردند تا مبارزه با دشمن.
سرانجام روزی فرا رسید که پرچم سفید قلعه هنوز بر فراز برجها میرقصید،دیوارها هنوز پابرجا بودند، دروازهها هنوز شکسته نشده بودند،اما قلعه سقوط کرده بود، نه به دست دشمن، بلکه به دست «ابهام»، به دست «سکوت»، به دست «تهمت» به سرکردگی «نفوذ» و به دست کسانی که گمان میکردند پاسخ ندادن، آسانتر از پاسخ دادن است.
آن روز مردی از تبار مبارزه و وفاداری ، آخرین جمله عمرش را گفت:
«هیچ قلعهای از بیرون فتح نمیشود، وقتی نگهبانانش از درون اعتماد را کشته باشند.»
به قلم #پسرعاقل_نوح
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
X (formerly Twitter)
پسر عاقل نوح (@Ebne_noah) on X
قلعه ای که بدست ابهام»، «سکوت»، «نفوذ»، «چاپلوسی» و «تهمت» سقوط کرد!
سالها پیش در سرزمینی دور، مردمان شهری به نام «آزادان» آرزوی رهایی از فرمانروایی تاریکی را داشتند.
دورتر قلعهای سفید بر بلندای کوه قرار داشت که همه امیدشان به آن قلعه بود. پرچمش نماد…
سالها پیش در سرزمینی دور، مردمان شهری به نام «آزادان» آرزوی رهایی از فرمانروایی تاریکی را داشتند.
دورتر قلعهای سفید بر بلندای کوه قرار داشت که همه امیدشان به آن قلعه بود. پرچمش نماد…
🔥29❤8👍5👎3😁1