1.#رشته_توییت
«بنسلمان و بازخوانی راه شاهنشاه ایران: خیانت و سنگ اندازی چپ و مهار اسلامگرایی و نیروهای واگرا درسایه الگوی پهلوی درشبهجزیره»
چرا کشورهای عربی، اخوانی و غرب تمایلی به بازگشت پادشاهی به ایران و درنتیجه ادامه مسیر توسعه ایران ندارند؟
«چشمانداز 2030» عربستان
2.را از یک کشور صرفاً نفتی، به یک قدرت اقتصادی و فرهنگی با تکیه بر فناوری، گردشگری و آزادسازی نسبی اجتماعی تبدیل میکند.
هدف نه بازی خامنه ای درباره اعراب است نه انکار مدیریت و رفاهی که اعراب با تصمیمات صحیح برای ملت خویش ارمغان آورده اند
اما تفاوت مهم در زمینه تاریخی و فرهنگی است
3. ایران پیش از انقلاب مشروطه و صفویه سپس عصر پهلوی سابقهی نوسازی داشته، درحالیکه عربستان یک دولت نوپای قبیلهای است کهتازه به سمت نوسازی رفته. زمینه های تاریخی و فرهنگی و موقعیت جغرافیایی چهار فصل از ایران بهشتی برای سرمایه گذاری و پیشرفت و هاب اصلی برای توسعه منطقه ای میسازد
4. از همین روست که طرح مارشال خاورمیانه علاوه بر جلوگیری از نفوذ چین در خاورمیانه نیم نگاهی جدی به ایران آینده دارد
بازگشت پادشاهی در ایران نهتنها بازی را برای نظم موجود منطقهای برهم میزند، بلکه میتواند پروژههایی چون «بنسلمانیسم» را نیز در سایه قرار دهد. شاهنشاهی ایران، چه
5.از منظر نمادین و چه واقعی،یادآور تمدنی مستقل، مدرن و تأثیرگذارست.برای همین، هم اسلامگرایان سنی،رژیمهای عربی و هم بلوک غرب، بهطور ضمنی با احیای آن مخالفاند و طالب گفتگو، هرچند مخالفت را علنی نکنند.درتاریخ خاورمیانه،رهبران متعددی تلاش کردهاند کشورهای خود را بسوی مدرنیزاسیون
6.و پیشرفت اقتصادی هدایت کنند. #محمد_رضاشاه_پهلوی در دهه 50 و محمد بن سلمان در دهه 2020، هردوبا تکیه بر درآمدهای نفتی ،برنامههای بزرگی برای نوسازی کشور خود ارائه کردند. بررسی شباهتها و تفاوتهای دو برنامه و نیزموانع سیاسی و اجتماعی پیشروی آنها،بویژه ازسوی نیروهای چپ و اسلامگرا
7.میتواند ما را در ادامه طرحهایی چون #پروژه_شکوفایی_ایران یاری دهد هرچند که طرحهای کشورهای عربی درشیوه اجرا تفاوت دارد که شاهنشاه ایران هرگز حاضر به تن دادن به آنها نبود اما از الگو برداری خصوصا عربستان از طرح های پیشرفت و آبادانی شاهنشاه خصوصا انقلاب سفید و برنامه توسعه چهارم و
8.پنجم خصوصا ششم نمیتوان غافل ماند
برنامه های توسعه محور برای ایجادارزش افزوده از طرحهای پیشگام شاه بودکه توسعه سیاسی را همانطور که شاهنشاه در سخنرانی خود میگوید بدنبال داشت و برنامه ریزی برای آن را تسهیل میکرد، دیدیم توسعه سیاسی بدون کامل شدن برنامه های توسعه اقتصادی در ایران به
9.فاجعه ۵٧ منجرب شد
بگفته داریوش شفا برادر مرحوم شجاعالدین شفا
از برنامه ریزان دربار پهلوی طی ۲۰ سال بالغ بر ۳۰ هزار پروژه بزرگ عمرانی و رفاهی در ایران صورت گرفت برای نمونه
برنامه عمرانی ششم (1356–1361) بلندپروازانهترین برنامه توسعهای ایران در دوران پهلوی دوم بود، که شورش 1357
10.آنرا ناتمام گذاشت نقطه پایانی طرحهایی که ایران را هم به توسعه اقتصادی و هم توسعه سیاسی میرساند
طبق منابع فقط برنامه ششم شامل بیش از 4,300 پروژه عمرانی از توسعه زیرساختها: شامل راهسازی، توسعه بنادر، فرودگاهها، راهآهن وشبکه حملونقل. تا آب و کشاورزی و سدسازی، آبیاری، زهکشی و
11.نوسازی روستاها.که مانع مهاجرتهای ادعایی
چپها میشد تا بهداشت و درمان در دسترس وساخت بیمارستانها، درمانگاهها، خانههای بهداشت.
احداث مدارس، دانشگاهها، مراکز فنیحرفهای.
توسعه شهرهای جدید،مسکن کمدرآمدها.توسعه پالایشگاهها، نیروگاهها،صنایع سنگین.
رفاه اجتماعی گسترش پوشش بیمه
12.ایجاد مراکز رفاهی و خدماتی....
اماهدف برنامه ششم برای نمونه
تبدیل ایران به یک قدرت صنعتی در خاورمیانه
تحقق «تمدن بزرگ» با ایجاد طبقه متوسط گسترده چیزی که جمهوری اسلامی بکلی آنرا نابود کرد، کاهش وابستگی به نفت از طریق تنوعبخشی اقتصادی بود
شاه باجهش قیمت نفت در دهه 70، طرحهای
.بزرگی را کلید زد.ازمهمترین این طرحها میتوان به:
پروژههای صنعتی و زیرساختی: احداث کارخانههای فولاد، پتروشیمی، سیمان، و راهآهنهای جدید.
پیشرفت در حوزه آموزش عالی: تأسیس دانشگاه صنعتی آریامهر، توسعه دانشگاه تهران و اعزام دهها هزار دانشجو به اروپا و آمریکا.
سرمایهگذاری در
14.انرژی نوین:ساخت نیروگاه هستهای بوشهر با همکاری آلمان غربی.پروژههای انرژی خورشیدی در اصفهان و شیراز، که شامل استفاده از صفحات خورشیدی برای گرمکردن آب و تولید انرژی بود
عضویت در طرحهای بینالمللی تحقیقاتی درباره انرژی خورشیدی.
تأسیس مرکز تحقیقات انرژی خورشیدی دانشگاه تهران
ایران درقالب همکاری باسازمان انرژی اتمی و وزارت آب و برق، ارزیابی منابع بادی برای تولید برق را آغاز کرده بود
امایکی از پیشرفتهترین پروژههای ایران دردهه ۵۰پروژه شیرینسازی آب خلیج
«بنسلمان و بازخوانی راه شاهنشاه ایران: خیانت و سنگ اندازی چپ و مهار اسلامگرایی و نیروهای واگرا درسایه الگوی پهلوی درشبهجزیره»
چرا کشورهای عربی، اخوانی و غرب تمایلی به بازگشت پادشاهی به ایران و درنتیجه ادامه مسیر توسعه ایران ندارند؟
«چشمانداز 2030» عربستان
2.را از یک کشور صرفاً نفتی، به یک قدرت اقتصادی و فرهنگی با تکیه بر فناوری، گردشگری و آزادسازی نسبی اجتماعی تبدیل میکند.
هدف نه بازی خامنه ای درباره اعراب است نه انکار مدیریت و رفاهی که اعراب با تصمیمات صحیح برای ملت خویش ارمغان آورده اند
اما تفاوت مهم در زمینه تاریخی و فرهنگی است
3. ایران پیش از انقلاب مشروطه و صفویه سپس عصر پهلوی سابقهی نوسازی داشته، درحالیکه عربستان یک دولت نوپای قبیلهای است کهتازه به سمت نوسازی رفته. زمینه های تاریخی و فرهنگی و موقعیت جغرافیایی چهار فصل از ایران بهشتی برای سرمایه گذاری و پیشرفت و هاب اصلی برای توسعه منطقه ای میسازد
4. از همین روست که طرح مارشال خاورمیانه علاوه بر جلوگیری از نفوذ چین در خاورمیانه نیم نگاهی جدی به ایران آینده دارد
بازگشت پادشاهی در ایران نهتنها بازی را برای نظم موجود منطقهای برهم میزند، بلکه میتواند پروژههایی چون «بنسلمانیسم» را نیز در سایه قرار دهد. شاهنشاهی ایران، چه
5.از منظر نمادین و چه واقعی،یادآور تمدنی مستقل، مدرن و تأثیرگذارست.برای همین، هم اسلامگرایان سنی،رژیمهای عربی و هم بلوک غرب، بهطور ضمنی با احیای آن مخالفاند و طالب گفتگو، هرچند مخالفت را علنی نکنند.درتاریخ خاورمیانه،رهبران متعددی تلاش کردهاند کشورهای خود را بسوی مدرنیزاسیون
6.و پیشرفت اقتصادی هدایت کنند. #محمد_رضاشاه_پهلوی در دهه 50 و محمد بن سلمان در دهه 2020، هردوبا تکیه بر درآمدهای نفتی ،برنامههای بزرگی برای نوسازی کشور خود ارائه کردند. بررسی شباهتها و تفاوتهای دو برنامه و نیزموانع سیاسی و اجتماعی پیشروی آنها،بویژه ازسوی نیروهای چپ و اسلامگرا
7.میتواند ما را در ادامه طرحهایی چون #پروژه_شکوفایی_ایران یاری دهد هرچند که طرحهای کشورهای عربی درشیوه اجرا تفاوت دارد که شاهنشاه ایران هرگز حاضر به تن دادن به آنها نبود اما از الگو برداری خصوصا عربستان از طرح های پیشرفت و آبادانی شاهنشاه خصوصا انقلاب سفید و برنامه توسعه چهارم و
8.پنجم خصوصا ششم نمیتوان غافل ماند
برنامه های توسعه محور برای ایجادارزش افزوده از طرحهای پیشگام شاه بودکه توسعه سیاسی را همانطور که شاهنشاه در سخنرانی خود میگوید بدنبال داشت و برنامه ریزی برای آن را تسهیل میکرد، دیدیم توسعه سیاسی بدون کامل شدن برنامه های توسعه اقتصادی در ایران به
9.فاجعه ۵٧ منجرب شد
بگفته داریوش شفا برادر مرحوم شجاعالدین شفا
از برنامه ریزان دربار پهلوی طی ۲۰ سال بالغ بر ۳۰ هزار پروژه بزرگ عمرانی و رفاهی در ایران صورت گرفت برای نمونه
برنامه عمرانی ششم (1356–1361) بلندپروازانهترین برنامه توسعهای ایران در دوران پهلوی دوم بود، که شورش 1357
10.آنرا ناتمام گذاشت نقطه پایانی طرحهایی که ایران را هم به توسعه اقتصادی و هم توسعه سیاسی میرساند
طبق منابع فقط برنامه ششم شامل بیش از 4,300 پروژه عمرانی از توسعه زیرساختها: شامل راهسازی، توسعه بنادر، فرودگاهها، راهآهن وشبکه حملونقل. تا آب و کشاورزی و سدسازی، آبیاری، زهکشی و
11.نوسازی روستاها.که مانع مهاجرتهای ادعایی
چپها میشد تا بهداشت و درمان در دسترس وساخت بیمارستانها، درمانگاهها، خانههای بهداشت.
احداث مدارس، دانشگاهها، مراکز فنیحرفهای.
توسعه شهرهای جدید،مسکن کمدرآمدها.توسعه پالایشگاهها، نیروگاهها،صنایع سنگین.
رفاه اجتماعی گسترش پوشش بیمه
12.ایجاد مراکز رفاهی و خدماتی....
اماهدف برنامه ششم برای نمونه
تبدیل ایران به یک قدرت صنعتی در خاورمیانه
تحقق «تمدن بزرگ» با ایجاد طبقه متوسط گسترده چیزی که جمهوری اسلامی بکلی آنرا نابود کرد، کاهش وابستگی به نفت از طریق تنوعبخشی اقتصادی بود
شاه باجهش قیمت نفت در دهه 70، طرحهای
.بزرگی را کلید زد.ازمهمترین این طرحها میتوان به:
پروژههای صنعتی و زیرساختی: احداث کارخانههای فولاد، پتروشیمی، سیمان، و راهآهنهای جدید.
پیشرفت در حوزه آموزش عالی: تأسیس دانشگاه صنعتی آریامهر، توسعه دانشگاه تهران و اعزام دهها هزار دانشجو به اروپا و آمریکا.
سرمایهگذاری در
14.انرژی نوین:ساخت نیروگاه هستهای بوشهر با همکاری آلمان غربی.پروژههای انرژی خورشیدی در اصفهان و شیراز، که شامل استفاده از صفحات خورشیدی برای گرمکردن آب و تولید انرژی بود
عضویت در طرحهای بینالمللی تحقیقاتی درباره انرژی خورشیدی.
تأسیس مرکز تحقیقات انرژی خورشیدی دانشگاه تهران
ایران درقالب همکاری باسازمان انرژی اتمی و وزارت آب و برق، ارزیابی منابع بادی برای تولید برق را آغاز کرده بود
امایکی از پیشرفتهترین پروژههای ایران دردهه ۵۰پروژه شیرینسازی آب خلیج
🧵 Thread • FixupX
Rosebud𐎤𐎢𐎽𐎢𐏁 (@RosebudDonKhoan)
1.#رشته_توییت
«بنسلمان و بازخوانی راه شاهنشاه ایران: خیانت و سنگ اندازی چپ و مهار اسلامگرایی و نیروهای واگرا درسایه الگوی پهلوی درشبهجزیره»
چرا کشورهای عربی، اخوانی و غرب تمایلی به بازگشت پادشاهی به ایران و درنتیجه ادامه مسیر توسعه ایران ندارند؟
«چشمانداز…
«بنسلمان و بازخوانی راه شاهنشاه ایران: خیانت و سنگ اندازی چپ و مهار اسلامگرایی و نیروهای واگرا درسایه الگوی پهلوی درشبهجزیره»
چرا کشورهای عربی، اخوانی و غرب تمایلی به بازگشت پادشاهی به ایران و درنتیجه ادامه مسیر توسعه ایران ندارند؟
«چشمانداز…
👍76❤5👎3🥰1
Forwarded from ستاد کل پادشاهی خواهان ايران
پیمان کوروش و معمار صلح آینده: شاهزاده رضا پهلوی در قامت کوروش زمانه
امروز، یکی از آن لحظاتی رقم خورد که اگرچه در جغرافیای سیاسی جهان رویدادی محدود به یک نشست بینالمللی به نظر میرسد، اما در عمق خود، حامل دلالتی فراتر از زمان و مکان بود. سخنرانی #شاهزاده_رضا_پهلوی در #مؤسسه_تفسیک، نهفقط بازتابی از یک موضعگیری سیاسی، بلکه پژواکی از یک عقلانیت تاریخی، اخلاقی و فلسفی بود که در بطن خود، روح یک ملت را بر دوش میکشد و افقی نو برای آینده جهان ترسیم میکند.
مؤسسه تفسیک، سازمانی نوپدید اما دارای روحی کهن، در ژانویه ۲۰۲۴ با هدف ایستادگی در برابر یهودستیزی، تروریسم و ووکیسم ایدئولوژیک تأسیس شد و میکوشد بستری برای گفتوگو میان ادیان و ملتها فراهم سازد. اما در ژرفای مأموریت خود، میکوشد به چیزی نزدیک شود که میتوان آن را «پیمان معنوی انسانها» نامید: پیمانی که نه بر مبنای نژاد یا ایدئولوژی، بلکه بر اساس ارزشهای انسانی، همزیستی، کرامت و آزادی استوار است. شاهزاده در چنین بستری، آوای سخن خود را برای بیدارسازی خرد جهانی بلند کرد.
✅شاهزاده سخن خود را با ارجاع به #پیمان_کوروش آغاز کردند؛ پیمانی که به ابتکار ایشان، بهمثابه چارچوبی اخلاقی، تمدنی و ژئوپلیتیک برای صلح پایدار در خاورمیانه پیشنهاد شده است. این پیمان، برخلاف رویکرد معاملاتی و موقتی برخی توافقهای سیاسی منطقهای، بر ریشههای فرهنگی، تاریخی و اخلاقی ملت ایران تکیه دارد و صلح را نه بهعنوان غیاب جنگ، بلکه بهمثابه حضور عدالت، تساهل، و کرامت انسانی تعریف میکند. پیمانی که ریشههایش را باید در روح #منشور_کوروش_بزرگ جستجو کرد: انسان، فارغ از آیین، زبان، و قبیله، شایسته آزادی است.
✅نقطه تمایز سخنرانی ایشان نه در انتقاد از ج.ا، بلکه در تغییر میدان مفهومی آن است. ایشان، گفتمان خویش را از «بازپسگیری ایران» به «بازسازی ایران» و #پروژه_شکوفایی_ایران انتقال داد. این انتقال، تنها یک تغییر واژگانی نیست؛ بلکه دگرگونی در نوع نگاه به قدرت، مردم، و آینده است. گویی مرحله رهایی از اسارت به پایان خود نزدیک شده، و اکنون مسئله اصلی، چیستی فردای ایران و جایگاه آن در تمدن جهانی است.
این گفتمان تازه، حامل نشانههای فلسفهای مدرن از تاریخ است؛ فلسفهای که در آن، گذشته نه برای بازتولید حسرت، بلکه برای روشنکردن راه آینده احضار میشود. شاهزاده اعلام کرد که ملت ایران نیازی به فراخوان و کمک قدرتهای جهانی ندارد، بلکه خود خالق روایت رهایی خویش است. این نگاه، استقلالطلبی را از شعارهای سیاسی به ساحت اخلاقی و معنوی ارتقا میدهد: ایرانی آزاد، نه بهخاطر اراده جهان، بلکه بهواسطه اراده ملی خود.
ایشان با لحنی قاطع گفت: مردم ایران، نمایندگان راستین تمدن ایرانیاند و نه ج.ا که نام ایران را برای اشاعه نفرت، تروریسم و خشونت سازمانیافته به گروگان گرفته است. این سخن، همزمان نقد سیاست است و دفاع از معنای انسان؛ دعوت به بیداری وجدان جهانی، که یا باید در کنار ملتی با ریشههای تاریخی برای صلح بایستد، یا با مماشات، سهمی در تداوم تاریکی داشته باشد.
✅نکته فلسفی مهمی که در بطن سخنرانی نهفته بود، درک «زمان تاریخی» است. شاهزاده نشان داد که زمان ج.ا، زمان گذشته است؛ نه به این معنا که هنوز نیفتاده، بلکه به این معنا که دیگر از آن آیندهای زاییده نمیشود. زمان ایرانیان، اکنون زمان آینده است، و این آینده بر بنیان یک «پروژه تمدنی» بازتعریف میشود: شکوفایی، توسعه، مدنیت و آشتی با طبیعت و جهان.
ایشان از جامعه جهانی خواستند که در مسیر درست تاریخ بیاستد و دیگر نه با ج.ا مذاکره کند و نه با آن معامله؛ بلکه به ملت ایران گوش دهد و به برنامهای که ملت برای فردای خود دارد احترام گذارد. این فراخوان، اگرچه در ظاهر خواستهای سیاسی، اما در لایهای عمیقتر، بازتاب درخواست برای بهرسمیتشناختن «سوژه تاریخی ایرانی» است: ایرانی بهعنوان بازیگر تمدنی، نه مفعول مناسبات ژئوپلیتیک.
در بخش پایانی سخنان، ایشان به نقش تخریبی «ارتجاع سرخ و سیاه» اشاره کرد؛ اتحاد شومی که ایران را از مسیر ترقی به باتلاق انحطاط کشاند. این اشاره تاریخی، تنها هشدار نیست، بلکه دعوتی است به بازخوانی نقشههای قدرت با عقلانیتی تازه. امروز دیگر نمیتوان با معیارهای قرن بیستم، مسئله ایران را فهمید. ایران جدید، نیازمند ذهنی جدید است؛ ذهنی که سیاست را نه میدان ستیز منافع، بلکه عرصه گفتوگوی تمدنها بداند.
این سخنرانی، نه یک بیانیه سیاسی که تجلی یک بینش فلسفی بود: اینکه ایران یک افق بالقوه برای بازتعریف عدالت، آزادی، و انسانیت در ساحت جهانی است. جهانی که اگر بخواهد آیندهای برای خود متصور شود، باید اکنون به ندای تمدن کهن ایران، به زبان خرد و کرامت، گوش فرا دهد. در این میان، صدای شاهزاده، پژواک یکی از آخرین وجدانهای بیدار شرق است که جهان نباید از یاد ببرد.
✍️جهان_ایرانی
امروز، یکی از آن لحظاتی رقم خورد که اگرچه در جغرافیای سیاسی جهان رویدادی محدود به یک نشست بینالمللی به نظر میرسد، اما در عمق خود، حامل دلالتی فراتر از زمان و مکان بود. سخنرانی #شاهزاده_رضا_پهلوی در #مؤسسه_تفسیک، نهفقط بازتابی از یک موضعگیری سیاسی، بلکه پژواکی از یک عقلانیت تاریخی، اخلاقی و فلسفی بود که در بطن خود، روح یک ملت را بر دوش میکشد و افقی نو برای آینده جهان ترسیم میکند.
مؤسسه تفسیک، سازمانی نوپدید اما دارای روحی کهن، در ژانویه ۲۰۲۴ با هدف ایستادگی در برابر یهودستیزی، تروریسم و ووکیسم ایدئولوژیک تأسیس شد و میکوشد بستری برای گفتوگو میان ادیان و ملتها فراهم سازد. اما در ژرفای مأموریت خود، میکوشد به چیزی نزدیک شود که میتوان آن را «پیمان معنوی انسانها» نامید: پیمانی که نه بر مبنای نژاد یا ایدئولوژی، بلکه بر اساس ارزشهای انسانی، همزیستی، کرامت و آزادی استوار است. شاهزاده در چنین بستری، آوای سخن خود را برای بیدارسازی خرد جهانی بلند کرد.
✅شاهزاده سخن خود را با ارجاع به #پیمان_کوروش آغاز کردند؛ پیمانی که به ابتکار ایشان، بهمثابه چارچوبی اخلاقی، تمدنی و ژئوپلیتیک برای صلح پایدار در خاورمیانه پیشنهاد شده است. این پیمان، برخلاف رویکرد معاملاتی و موقتی برخی توافقهای سیاسی منطقهای، بر ریشههای فرهنگی، تاریخی و اخلاقی ملت ایران تکیه دارد و صلح را نه بهعنوان غیاب جنگ، بلکه بهمثابه حضور عدالت، تساهل، و کرامت انسانی تعریف میکند. پیمانی که ریشههایش را باید در روح #منشور_کوروش_بزرگ جستجو کرد: انسان، فارغ از آیین، زبان، و قبیله، شایسته آزادی است.
✅نقطه تمایز سخنرانی ایشان نه در انتقاد از ج.ا، بلکه در تغییر میدان مفهومی آن است. ایشان، گفتمان خویش را از «بازپسگیری ایران» به «بازسازی ایران» و #پروژه_شکوفایی_ایران انتقال داد. این انتقال، تنها یک تغییر واژگانی نیست؛ بلکه دگرگونی در نوع نگاه به قدرت، مردم، و آینده است. گویی مرحله رهایی از اسارت به پایان خود نزدیک شده، و اکنون مسئله اصلی، چیستی فردای ایران و جایگاه آن در تمدن جهانی است.
این گفتمان تازه، حامل نشانههای فلسفهای مدرن از تاریخ است؛ فلسفهای که در آن، گذشته نه برای بازتولید حسرت، بلکه برای روشنکردن راه آینده احضار میشود. شاهزاده اعلام کرد که ملت ایران نیازی به فراخوان و کمک قدرتهای جهانی ندارد، بلکه خود خالق روایت رهایی خویش است. این نگاه، استقلالطلبی را از شعارهای سیاسی به ساحت اخلاقی و معنوی ارتقا میدهد: ایرانی آزاد، نه بهخاطر اراده جهان، بلکه بهواسطه اراده ملی خود.
ایشان با لحنی قاطع گفت: مردم ایران، نمایندگان راستین تمدن ایرانیاند و نه ج.ا که نام ایران را برای اشاعه نفرت، تروریسم و خشونت سازمانیافته به گروگان گرفته است. این سخن، همزمان نقد سیاست است و دفاع از معنای انسان؛ دعوت به بیداری وجدان جهانی، که یا باید در کنار ملتی با ریشههای تاریخی برای صلح بایستد، یا با مماشات، سهمی در تداوم تاریکی داشته باشد.
✅نکته فلسفی مهمی که در بطن سخنرانی نهفته بود، درک «زمان تاریخی» است. شاهزاده نشان داد که زمان ج.ا، زمان گذشته است؛ نه به این معنا که هنوز نیفتاده، بلکه به این معنا که دیگر از آن آیندهای زاییده نمیشود. زمان ایرانیان، اکنون زمان آینده است، و این آینده بر بنیان یک «پروژه تمدنی» بازتعریف میشود: شکوفایی، توسعه، مدنیت و آشتی با طبیعت و جهان.
ایشان از جامعه جهانی خواستند که در مسیر درست تاریخ بیاستد و دیگر نه با ج.ا مذاکره کند و نه با آن معامله؛ بلکه به ملت ایران گوش دهد و به برنامهای که ملت برای فردای خود دارد احترام گذارد. این فراخوان، اگرچه در ظاهر خواستهای سیاسی، اما در لایهای عمیقتر، بازتاب درخواست برای بهرسمیتشناختن «سوژه تاریخی ایرانی» است: ایرانی بهعنوان بازیگر تمدنی، نه مفعول مناسبات ژئوپلیتیک.
در بخش پایانی سخنان، ایشان به نقش تخریبی «ارتجاع سرخ و سیاه» اشاره کرد؛ اتحاد شومی که ایران را از مسیر ترقی به باتلاق انحطاط کشاند. این اشاره تاریخی، تنها هشدار نیست، بلکه دعوتی است به بازخوانی نقشههای قدرت با عقلانیتی تازه. امروز دیگر نمیتوان با معیارهای قرن بیستم، مسئله ایران را فهمید. ایران جدید، نیازمند ذهنی جدید است؛ ذهنی که سیاست را نه میدان ستیز منافع، بلکه عرصه گفتوگوی تمدنها بداند.
این سخنرانی، نه یک بیانیه سیاسی که تجلی یک بینش فلسفی بود: اینکه ایران یک افق بالقوه برای بازتعریف عدالت، آزادی، و انسانیت در ساحت جهانی است. جهانی که اگر بخواهد آیندهای برای خود متصور شود، باید اکنون به ندای تمدن کهن ایران، به زبان خرد و کرامت، گوش فرا دهد. در این میان، صدای شاهزاده، پژواک یکی از آخرین وجدانهای بیدار شرق است که جهان نباید از یاد ببرد.
✍️جهان_ایرانی
👍86❤24👏7👎3