This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍74🔥71🎉71👏67❤65🥰51💯3❤🔥2🙏2👌2😍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌎 آیا خدا وجود دارد ⁉️
پاسخ فلسفه به بزرگترین سوال هستی و دین 🤔🤔
گفتگوی ویژه دکتر فریبرز داودی با دکتر ضیا صدرالاشراقی 👌
🆔 @Hipnotrap
پاسخ فلسفه به بزرگترین سوال هستی و دین 🤔🤔
گفتگوی ویژه دکتر فریبرز داودی با دکتر ضیا صدرالاشراقی 👌
🆔 @Hipnotrap
👍109👏108🥰102🔥93🎉92❤89💯3❤🔥2🙏2👌2😍2
💙 ای عزیز.
آن عاشق دیوانه
که تو او را ابلیس خوانی در دنیا،❗️
💢 خود ندانی که در عالم الهی او را به چه نام خوانند؟
♨️ اگر نام او بدانی، او را بدان نام خواندن ، خود را کافر دانی.
دریغا چه میشنوی!!؟؟
✅ این دیوانه خدا را دوست داشت؛
❇️ محک محبت دانی که چه آمد؟
یکی "بلا و قهر"
و دیگر "ملامت و مذلت"
✳️ گفتند: اگر دعوی عشق ما میکنی،
نشانی باید.‼️
❎ محک بلا و قهر و ملامت و مذلت،
بروی عرض کردند؛
✅ قبول کرد در ساعت،
💙 این دو محک گواهی دادند
که نشان عشق صدق است 💚
🆔 @Hipnotrap
آن عاشق دیوانه
که تو او را ابلیس خوانی در دنیا،❗️
💢 خود ندانی که در عالم الهی او را به چه نام خوانند؟
♨️ اگر نام او بدانی، او را بدان نام خواندن ، خود را کافر دانی.
دریغا چه میشنوی!!؟؟
✅ این دیوانه خدا را دوست داشت؛
❇️ محک محبت دانی که چه آمد؟
یکی "بلا و قهر"
و دیگر "ملامت و مذلت"
✳️ گفتند: اگر دعوی عشق ما میکنی،
نشانی باید.‼️
❎ محک بلا و قهر و ملامت و مذلت،
بروی عرض کردند؛
✅ قبول کرد در ساعت،
💙 این دو محک گواهی دادند
که نشان عشق صدق است 💚
🆔 @Hipnotrap
🎉75❤58🔥58🥰54👏53👍48🙏3💯3❤🔥2👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌏 در این جهان خیلی از سوالات را نمیشود باعقل ومنطق جواب داد ‼️
این جهان پراز رمزورازهای عجیب و غریب است ‼️🤔😳
🆔 @Hipnotrap
این جهان پراز رمزورازهای عجیب و غریب است ‼️🤔😳
🆔 @Hipnotrap
🥰54❤51🔥49🎉47👏45👍41🙏3❤🔥2👌2💯2😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 اجرای بازخوانی ترانه مسافر توسط،استاد معین عزیز ❤️
هنوز هم با گذشت بیش از سی سال این آهنگ با روح و روان آدم بازی میکنه !!👌❤️👍
🆔 @Hipnotrap
هنوز هم با گذشت بیش از سی سال این آهنگ با روح و روان آدم بازی میکنه !!👌❤️👍
🆔 @Hipnotrap
❤101🥰93👍88🔥74👏72🎉67🙏3❤🔥2👌2💯2😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😈 لعنت به شما جادوگران و ساحره ها که به این حیوان بیگناه و زبان بسته بخاطر اهداف و امیال شومتان رحم نکرده و اعضا پرنده مظلوم را قطع کردید !!😪😿
⚠️ کاربران عزیزان این پست را برای دیگران هم بفرستید تا هزاران لعنت نثار این شیطان صفتان کنند✅
🆔 @Hipnotrap
⚠️ کاربران عزیزان این پست را برای دیگران هم بفرستید تا هزاران لعنت نثار این شیطان صفتان کنند✅
🆔 @Hipnotrap
😢48😱46🤬46🤮46🤔40👎32😨3❤2🔥2👌2💔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌎 چرا بعضی از صحنه های زندگی تکراری به نظر میرسد ⁉️
بعبارتی تصور میکنید آن صحنه را قبلا دیده اید !!🤔🤔
⚡️🆔 @Hipnotrap
بعبارتی تصور میکنید آن صحنه را قبلا دیده اید !!🤔🤔
⚡️🆔 @Hipnotrap
👍65❤61👏59🥰56🎉53🔥50🙏4😍4👌3
🔵 در طول خواب ما نمیدانیم که در حال رویا دیدن هستيم... تنها در زمان بیداری است که میفهمیم آن یک خواب بوده است.‼️👌
🔹و همینگونه، تنها پس از بیداری بزرگ ( قبض روح )خواهیم فهمید که زندگی یک خواب و رویای بزرگ است😳
.
🆔 @Hipnotrap
🔹و همینگونه، تنها پس از بیداری بزرگ ( قبض روح )خواهیم فهمید که زندگی یک خواب و رویای بزرگ است😳
.
🆔 @Hipnotrap
👍74🎉62🥰59❤53👏52🔥51🙏4💯4👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🆔 Hipnotrap
💩83😱74🤔57❤56🥰52👏52🎉49🔥48👍46🙏5👌5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌎 تجربه مرگ و بیداری روح ، در بسیاری از سنت های معنوی و عرفانی ، نه پایان زندگی ، بلکه آغاز بیداری در سطحی عمیق تر از زندگی مادی و موجودیت توصیف میشود !!
در این بینش ، وقوع مرگ ، صرفا عبور از یک پرده است ، به عبارتی انتقال از جهان مادی ، به حقیقتی بی واسطه و لطیف تر ❤️🌸🌺
🆔 @Hipnotrap
در این بینش ، وقوع مرگ ، صرفا عبور از یک پرده است ، به عبارتی انتقال از جهان مادی ، به حقیقتی بی واسطه و لطیف تر ❤️🌸🌺
🆔 @Hipnotrap
🎉108👍104🔥103❤99👏98🥰83👌4💯4🙏3
Forwarded from خبرک فوری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤2❤🔥1👍1🥰1👏1🎉1🙏1👌1😍1💯1
Forwarded from نیستان5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پرواز همای سعادت در آسمان کوهستان مرزن آباد چالوس🦅
مرغ هما که در فرهنگ ایرانی نماد سعادت است؛ امروز جمعه بر فراز آسمان کوهستان به پرواز درآمد
#هما
🌹
@neyestan5
مرغ هما که در فرهنگ ایرانی نماد سعادت است؛ امروز جمعه بر فراز آسمان کوهستان به پرواز درآمد
#هما
🌹
@neyestan5
❤3❤🔥1👍1🔥1🥰1👏1🎉1🙏1👌1😍1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤️ 5 تن از زیباترین زن های دنیا!
اینو بفرست برای خانم ها شگفت زده میشن..‼️ 🤔
تا اخر ببینید.... 👌
🌹
🆔 @Hipnotrap
اینو بفرست برای خانم ها شگفت زده میشن..‼️ 🤔
تا اخر ببینید.... 👌
🌹
🆔 @Hipnotrap
❤2👏2👍1🔥1🥰1🎉1🙏1👌1🥱1😍1💯1
Forwarded from نیستان5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍2👎1🔥1👏1🤬1🎉1💩1🥱1😍1🤨1🙊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌎 محرمانه عجیب و غریب!
⭐️دروازه ستارگان.⭐️
طبق روایات باستانی و داستانهای جدیدتر، زمانی دروازه ستارگانی روی زمین وجود داشته که دنیای ما را به دنیای خدایان متصل میکرده است. بنابراین، احتمالاً اینها سیارات، کهکشانها یا ابعاد دیگری بودهاند. گفته میشود که خدایان میتوانستند از این پورتالها عبور کنند. این موضوع در حال حاضر به طرز عجیبی مرتبط است. نظر شما چیست؟ آیا فکر میکنید «دروازه ستارگان» صرفاً یک داستان تخیلی است، یا شاید همه چیز زمانی همانطور که توصیف شده، بوده است ‼️🤔🤔
🆔 @Hipnotrap
⭐️دروازه ستارگان.⭐️
طبق روایات باستانی و داستانهای جدیدتر، زمانی دروازه ستارگانی روی زمین وجود داشته که دنیای ما را به دنیای خدایان متصل میکرده است. بنابراین، احتمالاً اینها سیارات، کهکشانها یا ابعاد دیگری بودهاند. گفته میشود که خدایان میتوانستند از این پورتالها عبور کنند. این موضوع در حال حاضر به طرز عجیبی مرتبط است. نظر شما چیست؟ آیا فکر میکنید «دروازه ستارگان» صرفاً یک داستان تخیلی است، یا شاید همه چیز زمانی همانطور که توصیف شده، بوده است ‼️🤔🤔
🆔 @Hipnotrap
👏55🥰54❤52👍50🎉49🔥37❤🔥2🙏2😎2👌1😍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎉76❤72🔥69👏63👍62🥰50👌3❤🔥2🙏2😍2💯2
✅خاطرات یک محقق علوم غریبه در مورد احضار 😱
لطفا تا آخر مطالعه کنید :
🔴با سلام : این تجربه برمیگرده به تقریبا 18 سال پیش و این خاطره با توجه به رعایت آداب و قوانین در علوم خفیه و گفتنی و ناگفتنی و حفظ بعضی اسرار بیان میشه و خلاصه میشه روزی برای پاره ای مراحل یک احضار راهی بیابان و کوه و کمر شدم که طبق دستور العمل در سه شب صورت میگرفت باید به محلی خالی از هر سر و صدای و یا وجود انسانی میرفتم بعد از ساعت ها با پای پیاده و کلی مشکل به محل مورد نظر رسیدم ماه کامل بود و محیط کامل تاریک بود لازم به ذکر است این دومین تجربه من بود که در اوایل تحقیقم انجام میدام استراس داشتم و نگران و کمی ترس چون در تمام مسیر با سر و صداهای و سنگ پرتاپ های غیر طبیعی مواجهه میشودم از پشت سر ومدام اسم رو صدا میزدند و برمیگشتم چیزی نبود به هر حال به محل مورد نظر رسیدم و کمی اونورتر غاری بود بعد کلی مشکلات کمی استراحت کردم و بعد شروع کردم به مقدمه چینی مراحل احضار مشغول شدم دایره ای از محافظت (مندل) و چند کار رو انجام دادم وقت مورد نظر فرا رسید دو دل بودم که انجام بدم یا نه چون برای دومین تجربه احضار خطرناکی بود کمی تو فکر فرو رفتم بعد کمی ذکر گفتم نماز خواندم و تصمیم گرفتم به هر شکلی و به هر بهاء اینکار رو انجام بدم
🔴 مقدمه کار فراهم شد نیمه شب بود شروع کردم به خواندن عزائم !! بی وقفه تقریبا بعد از یکساعت اینا دیدم صدای سگ میاد که تعدادشون زیاده و مدام صدا میاد اونم با صدای کمی متفاوت از سگ ولی به شدت در حالت حمله ور شدن ولی هیچ اثری از سگ نبود فقد از دور و برم و نزدیکم صدای پارسکنان میومد من همچنان خوندم عزیمه رو ادامه میدادم بدون توجه به دور برم ولی استرس داشتم ناگهان صدای سگها قطع شد و استرسم کم شد ولی کمی نگذشت صدایی کلاغ ها اومد تو تاریکی شب دیدم همه جا نشسته بودن یا دور برم پرواز میکردن و با چشمهای به رنگ نارنجی و قرمز بهم زل میزدن خیلی ترسناک بودن واقعا ترس وجودم رو گرفت ولی نباید میترسیدم چون جزو قوانین بود و نباید ناقص رها میکردم چون عواقب بدی داشت برام سعی کردم خودم رو آروم کنم ولی این صدای کلاغ ها به شدت تمرکز منو بهم میزد چون نباید عزیمه رو غلط میخودندم والا نتیجه نداشت و عواقب داشت البته چون زمان این احضار سه روز بود اصلا انتظار نداشتم همون روز اول با چنین شرایطی مواجهه بشم
🔴 با توجه به دستور العمل از روز دوم قرار بود با این شدت مورد حمله قرار بگیرم بیشتر استرسم از اون شد البته دنیای ماوراء پر از سورپرایزها هست نمیشه به طور یقین چیزی رو دقیق تخمین زد خلاصه کمی بعد صدای کلاغ ها قطع شد و بعد تعداد عزیمه شب اول من تموم شد و اصراف رو خوندم و تمام شد تا شب روز بعد بشه ولی ساعتی نگذشت از اصراف من که دوباره مسائل دیگه شروع شد که واقعا گیج شدم که من اصراف خوندم و تموم شد این چیه باز ...
🔴خلاصه میگفتم بعد سپری کردن مراحل شب اول که تموم شد و داشتم از اون دایره حفاظ خارج میشدم دیدم سایه های سیاه به بلندی خدا شاهده میتونم بگم دو متر دور برم حاضر شدن گیج شدم ترس منو گرفت اصلا انتظارش رونداشتم اصلا تو شرایط احضار اینا بیان نشده بود از استرس گلوم خشک شد دهنم باز نشد پاهام اصلا تحمل وزن بدنم رونداشت و افتادم زمین از شدت استرس چون اصلا انتظار نداشتم همون روز اول با چنین صحنه های رو به رو بشم اونم بعد از ختم شب اول و اصراف دور تا دور رو اون سیاه ها گرفتن چشمهاشون کاملا سرخ بود عین نور چشم گربه که شبها می درخشه اونطوری هر طرف رو نگاه کردم عین دایره دورم کرده بودن انگار منتظر بودن بیام از مندل یا همون دایره حفاظت بیرون تا تکیه پارم کنن خیلی وحشتناک بودن یکم سعی کردم خودم رو آروم کنم چشمهامو بستم و سعی کردم با صدای بلند ذکر گفتن چند دقیقه گفتم چشمهامو باز کردم دیدم دور شدن و تعدادشون هم خیلی کم شده ولی چندتایی دور تر از من بودن خلاصه چیزهای که بلد بودم روگفتم خلاصه رفتن و از دایره محافط بیرون اومدم باور کنید یک بطری کامل آب خوردم انکار چند روزه آب نخورده بودم خلاصه همه چیز روجم کردم تا استراحت کنم
🔴تا شب بعد رفتم درون اون غار تا اتشی روشن کنم و کمی گرم بشم و کمی غذا بخورم و بخوابم حصار زدم دور خودم خواستم بخوابم چون انگار ده روزه نخوابیدم جوری انرژی از دست داده بودم و خلاصه اون شب لعنتی تموم شب بعد خلاصه کنم شب دوم رسید استرس باز منو گرفت که خدایا شب اول که اینطور شد ببین شب دوم چه بلایی قرار سرم بیاد شب شد تاریکی همه جاروگرفت سکوت عجیبی محیط روگرفت خواستم مراحل شب دوم رو شروع کنم ناگهان دیدم نیمه شب صدایی گله گوسفند میاد از پایین کوه درست نزدیکی من گفتم شاید اومدن کنار رودخونه آب بخورن اصلا فکر نکردم اخه نصف شبی گله چیکار میکنه اونجا یکم نشستم تا برن شروع کنم دیدم صدای خش خش پا میاد ناگهان دیدم یه مرد با چهره مهربون اومد پیشم سلام داد
لطفا تا آخر مطالعه کنید :
🔴با سلام : این تجربه برمیگرده به تقریبا 18 سال پیش و این خاطره با توجه به رعایت آداب و قوانین در علوم خفیه و گفتنی و ناگفتنی و حفظ بعضی اسرار بیان میشه و خلاصه میشه روزی برای پاره ای مراحل یک احضار راهی بیابان و کوه و کمر شدم که طبق دستور العمل در سه شب صورت میگرفت باید به محلی خالی از هر سر و صدای و یا وجود انسانی میرفتم بعد از ساعت ها با پای پیاده و کلی مشکل به محل مورد نظر رسیدم ماه کامل بود و محیط کامل تاریک بود لازم به ذکر است این دومین تجربه من بود که در اوایل تحقیقم انجام میدام استراس داشتم و نگران و کمی ترس چون در تمام مسیر با سر و صداهای و سنگ پرتاپ های غیر طبیعی مواجهه میشودم از پشت سر ومدام اسم رو صدا میزدند و برمیگشتم چیزی نبود به هر حال به محل مورد نظر رسیدم و کمی اونورتر غاری بود بعد کلی مشکلات کمی استراحت کردم و بعد شروع کردم به مقدمه چینی مراحل احضار مشغول شدم دایره ای از محافظت (مندل) و چند کار رو انجام دادم وقت مورد نظر فرا رسید دو دل بودم که انجام بدم یا نه چون برای دومین تجربه احضار خطرناکی بود کمی تو فکر فرو رفتم بعد کمی ذکر گفتم نماز خواندم و تصمیم گرفتم به هر شکلی و به هر بهاء اینکار رو انجام بدم
🔴 مقدمه کار فراهم شد نیمه شب بود شروع کردم به خواندن عزائم !! بی وقفه تقریبا بعد از یکساعت اینا دیدم صدای سگ میاد که تعدادشون زیاده و مدام صدا میاد اونم با صدای کمی متفاوت از سگ ولی به شدت در حالت حمله ور شدن ولی هیچ اثری از سگ نبود فقد از دور و برم و نزدیکم صدای پارسکنان میومد من همچنان خوندم عزیمه رو ادامه میدادم بدون توجه به دور برم ولی استرس داشتم ناگهان صدای سگها قطع شد و استرسم کم شد ولی کمی نگذشت صدایی کلاغ ها اومد تو تاریکی شب دیدم همه جا نشسته بودن یا دور برم پرواز میکردن و با چشمهای به رنگ نارنجی و قرمز بهم زل میزدن خیلی ترسناک بودن واقعا ترس وجودم رو گرفت ولی نباید میترسیدم چون جزو قوانین بود و نباید ناقص رها میکردم چون عواقب بدی داشت برام سعی کردم خودم رو آروم کنم ولی این صدای کلاغ ها به شدت تمرکز منو بهم میزد چون نباید عزیمه رو غلط میخودندم والا نتیجه نداشت و عواقب داشت البته چون زمان این احضار سه روز بود اصلا انتظار نداشتم همون روز اول با چنین شرایطی مواجهه بشم
🔴 با توجه به دستور العمل از روز دوم قرار بود با این شدت مورد حمله قرار بگیرم بیشتر استرسم از اون شد البته دنیای ماوراء پر از سورپرایزها هست نمیشه به طور یقین چیزی رو دقیق تخمین زد خلاصه کمی بعد صدای کلاغ ها قطع شد و بعد تعداد عزیمه شب اول من تموم شد و اصراف رو خوندم و تمام شد تا شب روز بعد بشه ولی ساعتی نگذشت از اصراف من که دوباره مسائل دیگه شروع شد که واقعا گیج شدم که من اصراف خوندم و تموم شد این چیه باز ...
🔴خلاصه میگفتم بعد سپری کردن مراحل شب اول که تموم شد و داشتم از اون دایره حفاظ خارج میشدم دیدم سایه های سیاه به بلندی خدا شاهده میتونم بگم دو متر دور برم حاضر شدن گیج شدم ترس منو گرفت اصلا انتظارش رونداشتم اصلا تو شرایط احضار اینا بیان نشده بود از استرس گلوم خشک شد دهنم باز نشد پاهام اصلا تحمل وزن بدنم رونداشت و افتادم زمین از شدت استرس چون اصلا انتظار نداشتم همون روز اول با چنین صحنه های رو به رو بشم اونم بعد از ختم شب اول و اصراف دور تا دور رو اون سیاه ها گرفتن چشمهاشون کاملا سرخ بود عین نور چشم گربه که شبها می درخشه اونطوری هر طرف رو نگاه کردم عین دایره دورم کرده بودن انگار منتظر بودن بیام از مندل یا همون دایره حفاظت بیرون تا تکیه پارم کنن خیلی وحشتناک بودن یکم سعی کردم خودم رو آروم کنم چشمهامو بستم و سعی کردم با صدای بلند ذکر گفتن چند دقیقه گفتم چشمهامو باز کردم دیدم دور شدن و تعدادشون هم خیلی کم شده ولی چندتایی دور تر از من بودن خلاصه چیزهای که بلد بودم روگفتم خلاصه رفتن و از دایره محافط بیرون اومدم باور کنید یک بطری کامل آب خوردم انکار چند روزه آب نخورده بودم خلاصه همه چیز روجم کردم تا استراحت کنم
🔴تا شب بعد رفتم درون اون غار تا اتشی روشن کنم و کمی گرم بشم و کمی غذا بخورم و بخوابم حصار زدم دور خودم خواستم بخوابم چون انگار ده روزه نخوابیدم جوری انرژی از دست داده بودم و خلاصه اون شب لعنتی تموم شب بعد خلاصه کنم شب دوم رسید استرس باز منو گرفت که خدایا شب اول که اینطور شد ببین شب دوم چه بلایی قرار سرم بیاد شب شد تاریکی همه جاروگرفت سکوت عجیبی محیط روگرفت خواستم مراحل شب دوم رو شروع کنم ناگهان دیدم نیمه شب صدایی گله گوسفند میاد از پایین کوه درست نزدیکی من گفتم شاید اومدن کنار رودخونه آب بخورن اصلا فکر نکردم اخه نصف شبی گله چیکار میکنه اونجا یکم نشستم تا برن شروع کنم دیدم صدای خش خش پا میاد ناگهان دیدم یه مرد با چهره مهربون اومد پیشم سلام داد
❤1