ایران مرز پرگهر
12 subscribers
124 photos
28 videos
37 links
ای ایران ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه هنر
همراهان گرامی، فرهیختگان میهن دوست، با نظرات گهربارتان ما را در پربارتر کردن یاداشت ها به امید سرافرازی ایران و ایرانی یاری فرمایید 🙏❤️
Download Telegram
زندگی و خدمات زنده یاد عباسعلی خلعتبری

عباسعلی خلعتبری یکی از برجسته‌ترین دیپلمات‌های تاریخ معاصر ایران بود که در دوره پهلوی دوم نقش مهمی در سیاست خارجی کشور ایفا کرد.

مشخصات فردی:
- تاریخ تولد: ۱۲۹۱ خورشیدی (۱۹۱۲ میلادی)
- محل تولد: رامسر، استان مازندران

تحصیلات:
- دکترای حقوق بین‌الملل از دانشگاه سوربن پاریس

سمت‌ها:
- نماینده ایران در سازمان ملل متحد
- نماینده ایران در دیوان داوری لاهه
- معاون سیاسی وزارت امور خارجه
- وزیر امور خارجه ایران از ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۷

خدمات برجسته:
1. نقش کلیدی در امضای قرارداد الجزایر (۱۹۷۵) و تثبیت حاکمیت ایران بر اروندرود.
2. تقویت موقعیت ایران در نهادهای بین‌المللی.
3. ترویج سیاست خارجی مستقل.
4. پیگیری پروژه‌های انرژی هسته‌ای ایران با همکاری کشورهای اروپایی.

اتهامات و اعدام:
عباسعلی خلعتبری در ۲۲ فروردین ۱۳۵۸ توسط دادگاه انقلاب به ریاست صادق خلخالی اعدام شد. اتهامات او شامل امضای قرارداد الجزایر و فعالیت در زمینه انرژی هسته‌ای در زمان پهلوی بود.

واقعیت‌های پس از انقلاب:
- قرارداد الجزایر بعد از انقلاب توسط جمهوری اسلامی ابتدا رد شد که این موضوع باعث شکل گیری جنگ ۸ ساله شد و بعدها در مذاکرات پایان جنگ ایران و عراق و پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸ به عنوان سند حقوقی مورد استناد قرار گرفت.
- پروژه نیروگاه هسته‌ای بوشهر، که در دوران خلعتبری آغاز شده بود، توسط جمهوری اسلامی با هزاران مشکل ادامه یافت و البته آنرا جزو افتخارات خود می داند .

جاویدنام خلعتبری تا لحظه آخر بر خدمت صادقانه‌اش به ایران تأکید داشته است اما قربانی فضای هیجانی و سیاسی انقلاب شد. بسیاری از اقدامات او که به عنوان "خیانت" مطرح شده بود، بعداً جمهوری اسلامی یا ناگزیر شد ادامه دهد یا آنها را به عنوان دستاورد ملی معرفی کرد. این موضوع یکی از غم‌انگیزترین و تراژیک‌ترین بخش‌های تاریخ معاصر ایران است و نشان می‌دهد که در فضای احساسی و انقلابی آن سال‌ها، افراد متخصص و دلسوزی چون او قربانی فضای هیجانی و تصفیه‌های سیاسی شدند.
🌹یادش گرامی و نامش جاودان🌹
@IranPorGohar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هزاران درود❤️🌸
روزمان را
با قلبی روشن آغاز کنیم،
بگذاریم تمام نگرانی ها
گوشه ای از شب بمانند،
برای لحظه ای بخندیم
و سپاسگزار باشیم
برای تمام زیبایی هایی که
در مسیر زندگیمان قرار دارد🥰

بامداد آغازین روز هفته تان نیک👌🌹

@IranPorGohar
خویش‌کاری و هدفِ آفرینش

یکی از پرسش‌های بسیار مهمی که پیش روی هر انسانی قرار دارد، این است که
«هدف از آفرینش چیست»؟
به نظر می‌رسد که بهتر است این پرسش بسیار کلی را که پاسخ دادن به آن بسیار دشوار و بلکه محال است، اینگونه طرح کنیم:
«هدف از آفرینشِ من چیست»؟
معنای این پرسش این است که یک هدف کلی برای آفرینشِ همۀ انسان‌ها وجود ندارد و برفرض اگر هم یک یا چند هدف کلی برای آفرینشِ همۀ انسان‌ها وجود داشته باشد، باز هم هر انسانی، برای هدفی ویژه آفریده شده است و باید آن را کشف کند، و نه جعل، و طبق آن زندگی کند. به نظر می‌رسد که پاسخ دادن به این پرسش بسیار آسان‌تر و دست‌یافتنی‌تر است.
با استفاده از اصطلاح «خویشکاری» که در آئین زردشت به کار رفته است، می‌توان این مسأله را بهتر طرح کرد:
«خویشکاری یکی از تعبیرهای مهم ایرانیان باستان است.
هر یک از مینویان (از اهوره مزدا، آفریدگار جهان، گرفته، تا کوچک‌ترین ایزدان) و استومندان (از مردمان گرفته، تا دیگر آفریدگان و نهادهای آفرینش) وظیفه و کار ویژه‌ای دارد که باید آن را به سرانجام برساند.
این کار ویژه را خویشکاری می‌نامند… خویشکاری سببِ اصلیِ هستیِ هر کسی و هر چیزی است و هیچ کس و هیچ چیز بی خویشکاری، هستی به معنی واقعی، ندارد.
فره، نیروی مینوی و توانایی اهورایی، یا نیرویی پیونددهنده میان جهان مینوی و جهان استومند است که رسیدن به اقبال و افزونیِ خواسته و کامروایی بستگی بدان دارد و این فره، خود، بر اثر خویشکاری بهرۀ هر کسی می‌شود؛ هر کس، هر گروه و هر قوم، اگر خویشکار باشد؛ یعنی بدان‌چه خویشکاری و کار ویژۀ اوست، پای‌بند بماند و آن را به سرانجام برساند، فره‌مند و بهروز می‌شود و به خواسته و کامروایی می‌رسد.
روان هر کس برای خویشکاری آفریده شده و در برابر کردارهای خود پاسخ‌گوست»
(اوستا، گزارش و پژوهش، جلیل دوستخواه، ج ۲، ص ۹۷۸).
نقطۀ مقابل خویشکار، آخویشکار است. آخویشکار کسی است که نقشِ ویژۀ خود را نادیده می‌انگارد و طبق آن رفتار نمی‌کند؛ برای نمونه کسی که استعدادِ «نجاری» دارد، ولی در جایگاه یک «مدیر» نشسته است، شخصی آخویشکار است. شخصِ آخویشکار گذشته از آنکه جای یک انسان اصیل را به نا حق اشغال می‌کند و از جایگاهِ شایستۀ خود دور می‌افتد، به آرامش و یکپارچگیِ شخصیتِ خود نیز آسیب‌ می‌زند. با دریغ و درد باید گفت که همواره یکی از ویژگی‌های اصلی جامعۀ ایرانی آخویشکار بودنِ غالبِ مردمان بوده و هست.
معنای این سخنِ عمیق آن است که هر انسانی خویشکاری ویژه‌ای دارد و زمانی که آن خویشکاری را محقق کند، به هدف آفرینش خود دست می‌یابد. درواقع هر انسانی، با شکوفا کردنِ استعدادِ ویژۀ خود، دقیقاً در راستای هدفی که آفریدگار برای او در نظر گرفته است، حرکت می‌کند و همۀ زندگیِ او به ستایش و نیایش تبدیل می‌شود. به نظر مولوی هرکسی با شکوفا کردن استعداد حقیقی خود، تسبیح گوی خدا می‌شود. این سخنِ عمیق او را باید به گوش جان نیوشید:
«خیمه‌ای ست که زده‌اندبرای شاه و قومی را در عمارت این خمیه مشغول گردانیده و یکی می‌گوید که اگر من طناب نساختمی، خیمه چون راست آمدی؟ و آن دیگر می‌گوید که اگر من میخ نسازم، طناب را کجا بندند؟ همه کس دانند که این همه بندگانِ آن شاهند که در خیمه خواهد نشستن و تفرّج معشوق خواهد کردن؛ پس اگر جولاه (بافنده) ترک جولاهی کند برای طلب وزیری، همۀ عالم برهنه و عور بمانند؛ پس او را در آن شیوه ذوقی بخشیدند که خرسند شده است؛ … پس هر یکی را در آن کار، خدای عزّوجل خرسندی و خوشی می‌بخشد که اگر او را صدهزار سال عمر باشد، همان کار می‌کند و هر روز عشق او در آن کار بیشتر می‌شود و وی را در آن پیشه دقیقه‌ها می‌زاید و لذّت‌ها و خوشی‌ها از آن می‌گیرد که «وَاِنْ مِنْ شَیءٍ اِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»؛ طناب‌کن را تسبیحی دیگر و درودگر را که عمودهای خیمه می‌سازد، تسبیحی دیگر و میخ‌ساز را تسبیحی دیگر و جامه‌باف را که جامۀ خیمه می‌بافد، تسبیحی دیگر» (فیه ما فیه، صص ۹۳ـ ۹۲).
مولانا در مثنوی (د ۶/ ب ۱۵) در این باره چنین می‌گوید:
هرکسی را خدمتی داده قضا
درخورِ آن گوهرش در ابتلا

✍ایرج شهبازی

@IranPorGohar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن
در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن

از نسیمی دفتر ایام بر هم می خورد
از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن

بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت
ایمنی خواهی، ز اوج اعتبار اندیشه کن

نیست بی زهر پشیمانی حضور این جهان
از رگ خواب فراغت همچو مار اندیشه کن

روی در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام
چون شود لبریز جامت از خمار اندیشه کن

گوشه گیری دردسر بسیار دارد در کمین
در محیط پر شر و شور از کنار اندیشه کن

✍صائب تبریزی

هزاران درود 🌹🌸
روز و روزگارتان نیکو 👌🌺🌼
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن سبزه‌ام که سنگدلی‌های روزگار

در زیر سنگ نشو و نما می‌دهد مرا

✍صائب تبریزی

درودهای بیکران ❤️🌸

روز و روزگارتون سرشار از بهترین هایی که دلتون می خواد 🙏🥰🌺🌼🌹

@IranPorGohar
📝 سالها پیش یکی از دوستانم می گفت:
«دین ما ارثی و بدون تحقیق است. صرفاً چون در یک خانواده مسلمان متولد شده‌ایم، مسلمان هستیم. اگر در یک خانواده مسیحی، یهودی، زرتشتی یا... متولد می‌شدیم، به همان دین تعلق داشتیم. این یک باور خانوادگی و موروثی است و طبیعتاً مثل تمام تعصبات قومی، قبیله‌ای و ناسیونالیستی، به آن تعصب داریم.»

من نمی‌خواستم بپذیرم و با او بحث می‌کردم که اینطور نیست. می‌گفتم که ما با تحقیق مسلمان هستیم و اصول دین طبق دستورات دینی ما تحقیقی است و باید به آن رسید. در واقع فکر می‌کردم که با استدلال مسلمان هستم.
او می‌گفت:
«ته تحقیق شما اخبار و احادیث اسلام و کتاب‌های درسی مدرسه و دانشگاه است، یا اگر خیلی به خودتان زحمت داده‌اید، کتاب‌های مطهری یا شریعتی را خوانده‌اید. این‌ها همانند خودت دین موروثی دارند و روش تعصب دارند. اگر واقعاً می‌خواهی تحقیق کنی و با دلیل و استدلال به حقیقت برسی، باید ذهنت را از دانسته‌هایت خالی کنی و بدون تعصب، کتاب‌ها و نظرات مخالف را هم بخوانی و بشنوی. باید بدون پیش‌داوری قرآن و احادیث را تحلیل کنی. مثلاً ابن‌راوندی، ذکریای رازی، میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی و احمد کسروی و علی دشتی و مسعود انصاری، همچنین نویسندگان خارجی مثل اوریانا فالاچی و... را بخوانی و دانسته‌هایت را بدون جمود و تعصب به چالش بکشی و بعد بگویی با تحقیق مسلمان هستم.»

راستش من نه تنها مطالب این نویسندگان را نخوانده بودم، بلکه بسیاری از اسم‌های آن‌ها را هم نشنیده بودم و فقط ذکریای رازی را می‌شناختم. 😊
از برتراند راسل پرسیدند:
«چرا یک آدم متعصب می‌ترسد نسبت به اعتقاداتش شک کند و راهش را اصلاح کند؟»
راسل جواب داد:
«چون همیشه با خودش فکر می‌کند، چه جور می‌توانم به تاول‌های کف پایم بگویم تمام مسیری را که آمده‌ام اشتباه بوده است؟»

در آن لحظه دقیقاً همین حال را داشتم و نمی‌خواستم حرف‌های او را بپذیرم. به دانسته‌هایم رجوع می‌کردم و آن شخص و افرادی که نام برده بود را شیطانی می‌دیدم که می‌خواهند من را از راه راست منحرف کنند و چهل سال اعتقاد و عبادت و بندگی خالصانه‌ام را به باد بدهند.

بعدها زیاد به حرف‌های او فکر کردم و آرام‌آرام شیطان وسوسه‌ام کرد که به سمت یارانش و آن نویسندگان بروم. (از شما چه پنهان، که دیدن دروغ‌ها و رفتار جمهوری اسلامی هم من را دچار تردید کرد که اگر اسلام این است که آن‌ها اجرا می‌کنند، پس دانسته‌های من تا الان فقط یک نقاشی قشنگ از اسلام بوده است.)

خلاصه، شیطان وسوسه ام کرد و تصمیم گرفتم بعضی نقدها و نظرات مخالف را بخوانم، غافل از این که در جمهوری اسلامی هیچ نظر مخالفی حق چاپ و نشر ندارد و آن نقدها و نظراتی که دوستم می گفت ، به تاریخ پیوسته اند...

زمان گذشت و به لطف فضای مجازی به بعضی از این منابع دسترسی پیدا کردم، اما من همچنان بی‌سوادم و هنوز هم دنبال همان نقاشی‌های قشنگ می‌گردم، حالا خودم نقدها و نظرات مخالف را سانسور می کنم و مطالب همان کانال‌هایی را می‌خوانم که تا حد ممکن نظرات گذشته‌ام را به چالش نکشند، بدون شک به دلیل همان تاول پاهایم هست...

اخیراً مطلبی منسوب به جوردانو برونو (کشیش، فیلسوف و کیهان‌شناس ایتالیایی قرون وسطی که در 17 فوریه 1600 میلادی به حکم دادگاه تفتیش عقاید زنده زنده در آتش سوزانده شد) خواندم که گفته:
«من از شما خواهش می‌کنم دست از کهنه‌پرستی، سنت‌ها، ایمان و مرجع‌گرایی بکشید! بیایید از نو، با شک کردن به هر چیزی که فکر می‌کنیم "ثابت شده" است، آغاز کنیم.»

تا چه پیش آید و چه در نظر افتد...

به قول حضرت حافظ:
بر سرِ آنم که گر ز دست برآید
دست به‌کاری زنم که غصّه سرآید
خلوتِ دل نیست جایِ صحبتِ اَضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حُکّام ظلمتِ شبِ یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
بر درِ اربابِ بی‌مروّتِ دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید
تَرکِ گدایی مکن که گنج بیابی
از نظرِ رهرُوی که در گذر آید
صالح و طالِح مَتاعِ خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید
بلبلِ عاشق تو عمر خواه که آخِر
باغ شود سبز و شاخِ گُل به بر‌آید
غفلتِ حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید

#دین
#ایمان
#باور
#انسانیت
#پاینده‌_ایران‌
#ایران‌_مرز‌_پرگهر

@IranPorGohar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این فکر که مردم باید چیزی به جز آنچه هستند باشند یا کاری به جز آنچه انجام می‌دهند را انجام دهند،
مانند این است که بگوییم آن درختی که آنجاست، باید آسمان باشد.

✍بایرون کیتی

@IranPorGohar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۲۷ فروردین، زادروز #سپهبدنادرجهانبانی
⭕️ جاوید نام، «سپهبد نادر جهانبانی» زاده ۲۷ فروردین ۱۳۰۷ در تهران، معروف به ژنرالِ چشم‌آبی خلبان برجستهٔ نیروی هوایی شاهنشاهی ایران و بنیان‌گذار و سرپرست تیم آکروجت تاج طلایی ارتش شاهنشاهی IIAF Golden Crown‎ بود.
وی از خلبانان ویژه نیروی هوایی ارتش ایران پیش از انقلاب ۵۷ بود.
از او به عنوان یکی از بهترین خلبانان عصر خود نام می‌برند.
آخرین درجهٔ وی در ارتش شاهنشاهی ایران، درجهٔ سپهبدی بود.

🔹سپهبد نادر جهانبانی در روز ۲۲بهمن۱۳۵۷ در پُست نیروی هوایی در دوشان‌ تپه توسط شورشیان دستگیر شد و در ۲۲ اسفند ۱۳۵۷ به حکم صادق خلخالی در زندان قصر تیرباران شد.

🔹نادر جهانبانی، دانش‌آموختهٔ دانشگاه خلبانی نیروی هوایی روسیه و آموزش‌ دیدهٔ دوره‌های خلبانی جنگنده‌های جت از آلمان بود. 
از وی نه تنها در ایران بلکه در تاریخ هوانوردی جهان بعنوان یکی از «محبوب‌ترین چهره‌ها بین پرسنل نیروی هوایی ایران» یاد می‌شود.

▪️آرامگاه: بهشت زهرا، قطعهٔ ۸۲، ردیف ۳۸، شماره ۳۵
❤️یادش گرامی و نامش جاودان 🌹

@IranPorGohar
#سپهبدنادرجهانبانی به همراه تیم آکروجت تاج طلایی ایران،
از راست به چپ:
اصغر ایمانیان، عبدالحسین مینوسپهر، نادر جهانبانی، نادر یوسفی، بهمن باقری، آیت محققی، فریبرز پایور

🌹یادشان گرامی🌹

@IranPorGohar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👈آدمیان، از هیچ چیز روی زمین به اندازه تفکر نمیترسند.
بیشتر از نابودی،
بیشتر از مرگ...

تفکر ،ویرانگر و طغیانگر است.
مهیب و هولناک است.
تفکر، نسبت به تعصبات، نهادهای جا افتاده و عادتهای آسایش بخش، بیرحم است.
تفکر به قعر جهنم سرک میکشد و نمی‌هراسد.
تفکر، عظیم و چابک است.
نور جهان است و شکوه بشر!!!

⏺ منسوب به برتراند راسل

@IranPorGohar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌻🌸💐
🌷جشن اردیبهشتگان🌷

اردیبهشتگان یا گلستان جشن، از جملهٔ جشنهای دوازدگانهٔ سال در ایران باستان
بوده است و از شمار جشن‌های آتش است.
بر اساس گاهشماری امروزین، سوم اردیبهشت خورشیدی، برابر با جشن اردیبهشت‌گان است.

ایرانیان از هزاران سال پیش در روز جشن اردیبهشتگان، لباس سپید رنگ
می‌پوشیدند که نمایانگر پاکیزگی است.
زمان برگزاری جشن اردیبهشتگان (سوم اردیبهشت) از سویی دیگر همزمان است با زمانی که در بسیاری از مناطق ایران، گلها شکوفا شده‌اند، از این رهگذر، این جشن به نوعی جشن گلها نیز بدل شد.
جالب این است که جشنی که اکنون در هلند نیز به عنوان جشن گلها برگزار
می‌شود تقریبا همزمان با جشن اردیبهشتگان برگزار می‌شود.

🌺تصویر: گل مرزنگوش نماد ایزد اردیبهشت

@IranPorGohar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جلیل ضیاءپور؛ پدر نقاشی مدرن ایران
(۵ اردیبهشت ۱۲۹۹ – ۳۰ آذر ۱۳۷۸)
استاد جلیل ضیاءپور، از برجسته‌ترین هنرمندان و نظریه‌پردازان معاصر ایران، به‌عنوان «پدر نقاشی مدرن ایران» شناخته می‌شود. او با نگاهی نوگرا و جسور، کوشید هنر مدرن غرب را با فرهنگ و هویت ایرانی درآمیزد و راهی تازه در عرصه هنرهای تجسمی بگشاید.
او در ۵ اردیبهشت ۱۲۹۹ در بندر انزلی به دنیا آمد. ابتدا به تحصیل موسیقی پرداخت اما علاقه‌اش به هنرهای تجسمی او را به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران کشاند و در سال ۱۳۲۴ با رتبه ممتاز فارغ‌التحصیل شد. سپس به فرانسه رفت و در مدرسه عالی هنرهای زیبای پاریس و آکادمی آندره لوت آموزش دید و تحت تأثیر کوبیسم، زبان بصری خاص خود را شکل داد.
پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۲۷، به همراه غلامحسین غریب و حسن شیروانی، انجمن «خروس جنگی» را تأسیس کرد؛ نهادی پیشرو برای ترویج هنر نو در ایران که با انتشار مجله‌ای به همین نام، به مقابله با سنت‌گرایی و محافظه‌کاری هنری پرداخت.
ضیاءپور به‌واسطه عشقی که به جوانان و دانشجویان داشت، در سال ۱۳۳۲ به درخواست اداره کل هنرهای زیبای کشور، اقدام به تأسیس هنرستان‌های هنرهای تجسمی دختران و پسران تهران نمود و همچنین مقدمات تأسیس دانشکده‌ی هنرهای تزئینی را فراهم ساخت. وی سال‌ها در دانشگاه‌های معتبر ایران تدریس کرد و شاگردان فراوانی را پرورش داد.
او در کنار نقاشی، پژوهشگر جدی حوزه‌های مردم‌شناسی، تاریخ پوشاک و فرهنگ ایرانی بود و بیش از ۲۸ عنوان کتاب نوشت، از جمله «پوشاک باستانی ایران» و «زن در ایران» که هنوز هم منابع مهم دانشگاهی به‌شمار می‌آیند.
سبک آثار او آمیزه‌ای از کوبیسم و عناصر بومی ایرانی بود. حدود ۴۰ تابلو و دو مجسمه از او به یادگار مانده که بازتابی از ذهن خلاق و دغدغه‌مندش نسبت به هویت ایرانی است.
استاد جلیل ضیاءپور در ۳۰ آذر ۱۳۷۸ در تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. میراث ماندگار او در هنر ایران همچنان الهام‌بخش است.

🌹یادش گرامی و نامش ماندگار 🌹
‌‌ https://ziapour.com

@IranPorGohar
استاد جلیل ضیاءپور که در بهترین مدرسه روز دنیا – و مهد هنر در آن زمان – به تحصیل پرداخته بود و نزد اساتیدی چون سووربی (Suverbie) در نقاشی و نیکلوس (Niclousse) در مجسمه‌سازی آموزش دیده بود، پس از اخذ درجه دکترا در هنر، در سال 1328 به میهن باز می‌گردد و به منظور روشنگری اذهان نسبت به هنر نو در مجادله با هنر کهنه، با همکاری سه تن از دوستان، اقدام به تأسیس انجمنی می‌نمایند به نام «خروس جنگی» و مجله‌ای را نیز تحت همین نام به چاپ می‌رسانند.

استاد در این رابطه فرموده‌اند:

«پس از آمدنم به ایران متوجه شدم که هنر ما از دنیا خیلی دور است و تصویرسازی و نقاشی ما یک تقلید بی‌محتوا است. پس می‌بایست مبارزه‌ای انجام می‌گرفت، مبارزه میان کهنه پرستی و سنّت گرایی به دور از واقعیات زمانه و این موضوع نیاز به برنامه‌ریزی دقیقی داشت. پس انجمنی تأسیس نمودم و نام انجمن را خروس جنگی گذاردم به این دلیل که هیبت زیبا و رنگین خروس به نقاشی نزدیک است و خودش نیز مظهر جنگ و مبارزه است و شعاری را نیز برای انجمن برگزیدم از فرخی سیستانی و آن شعار این بود:

«فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر / سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر»

@IranPorGohar