Forwarded from 𝐋𝚰𝐎𝐍𝐒𝐔𝐍𝐏𝐀𝐇𝐋𝐀𝐕𝚰
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
٢٢ مهر ماه ۲۴۹۷
فرخنده زادروز علياحضرت
شهبانو فرح پهلوى
🎖🎼
October 14th, 1938 Her Majesty Shahbanou Farah Pahlavi's Birthday
14 octobre 1938 Anniversaire de Sa Majesté Impératrice Farah Pahlavi
#lionsuniran
@lionsunpahlavi
فرخنده زادروز علياحضرت
شهبانو فرح پهلوى
🎖🎼
October 14th, 1938 Her Majesty Shahbanou Farah Pahlavi's Birthday
14 octobre 1938 Anniversaire de Sa Majesté Impératrice Farah Pahlavi
#lionsuniran
@lionsunpahlavi
Forwarded from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
I am heartened by the release of the Israeli hostages from Hamas’s captivity, bringing much-needed relief to their families after two agonizing years.
I commend President Trump and his team for their leadership, bringing about the end of suffering for so many, and their tireless efforts for peace in the region.
Yet, at this moment of joy for the people of Israel, my thoughts are also with my compatriots in Iran, who continue to be held hostage by the brutal regime in Tehran. The Iranian people know better than anyone that this regime will never allow peace in the Middle East. That’s why they are fighting for their liberation. Rest assured, this occupying regime will fall and Iran will rise again.
Only when that day comes, will we see the true, lasting peace in the Middle East we all seek. For while the Islamic Republic’s warmongers seek to sow chaos, the people of Iran, like Cyrus the Great before them, are peacemakers.
از آزادی گروگانهای اسرائیلی از بند حماس، بسیار خرسندم. این آزادی پس از دو سال رنج طاقتفرسا، آرامش را به خانوادههای آنها باز گرداند.
همچنین از رئیسجمهور دونالد ترامپ و تیم او به خاطر رهبریشان در پایان دادن به این رنج، و تلاشهای خستگیناپذیرشان برای برقراری صلح در منطقه قدردانی میکنم.
اما در این لحظات شادمانی برای مردم و کشور اسرائیل، ذهن و قلبم با هممیهنانم در ایران نیز است که همچنان گروگانِ رژیمی بیرحم هستند. ملت ایران بهتر از هر کس دیگری میداند که جمهوری اسلامی هرگز اجازه برقراری صلح واقعی در خاورمیانه را نخواهد داد. به همین دلیل است که آنها برای آزادی خود مبارزه میکنند. مطمئن باشید که این رژیم اشغالگر، سقوط خواهد کرد و ایران دوباره بر خواهد خاست.
تنها در آن روز است که شاهد صلح حقیقی و پایدار در خاورمیانه خواهیم بود که همگی به دنبال آن هستیم. بر خلاف جنگافروزان جمهوری اسلامی که بذر آشوب و هرجومرج میکارند، مردم ایران، چون کوروش بزرگ، صلحدوست و صلحسازند.
@OfficialRezaPahlavi
I commend President Trump and his team for their leadership, bringing about the end of suffering for so many, and their tireless efforts for peace in the region.
Yet, at this moment of joy for the people of Israel, my thoughts are also with my compatriots in Iran, who continue to be held hostage by the brutal regime in Tehran. The Iranian people know better than anyone that this regime will never allow peace in the Middle East. That’s why they are fighting for their liberation. Rest assured, this occupying regime will fall and Iran will rise again.
Only when that day comes, will we see the true, lasting peace in the Middle East we all seek. For while the Islamic Republic’s warmongers seek to sow chaos, the people of Iran, like Cyrus the Great before them, are peacemakers.
از آزادی گروگانهای اسرائیلی از بند حماس، بسیار خرسندم. این آزادی پس از دو سال رنج طاقتفرسا، آرامش را به خانوادههای آنها باز گرداند.
همچنین از رئیسجمهور دونالد ترامپ و تیم او به خاطر رهبریشان در پایان دادن به این رنج، و تلاشهای خستگیناپذیرشان برای برقراری صلح در منطقه قدردانی میکنم.
اما در این لحظات شادمانی برای مردم و کشور اسرائیل، ذهن و قلبم با هممیهنانم در ایران نیز است که همچنان گروگانِ رژیمی بیرحم هستند. ملت ایران بهتر از هر کس دیگری میداند که جمهوری اسلامی هرگز اجازه برقراری صلح واقعی در خاورمیانه را نخواهد داد. به همین دلیل است که آنها برای آزادی خود مبارزه میکنند. مطمئن باشید که این رژیم اشغالگر، سقوط خواهد کرد و ایران دوباره بر خواهد خاست.
تنها در آن روز است که شاهد صلح حقیقی و پایدار در خاورمیانه خواهیم بود که همگی به دنبال آن هستیم. بر خلاف جنگافروزان جمهوری اسلامی که بذر آشوب و هرجومرج میکارند، مردم ایران، چون کوروش بزرگ، صلحدوست و صلحسازند.
@OfficialRezaPahlavi
سمت راست:
لباس عروس فاخر و همچنین وقار و زیبایی شخص عروس در خانوادهای که سالها و دهههاست از سوی همین هرزگان فکری و جنسی و اخلاقی و مدعیان دروغين پایبندی به عفاف و متانت، به انواع و اقسام اتهامات واهی و کثیف متهم هستند
سمت چپ:
لباس عروس دختر کسیکه دهههاست با افکار کثیف، متحجرانه و واپسگرای خودش، زندگی را برای دختران و زنان این سرزمین تلخ و سیاه کرده!
شرمتان باد که حالا دیگر رسوای دو عالمید و تشت رسواییتان از بلندترین بامهای دنیا بر زمین افتاده است!
#KingRezaPahlavi
#شاهدخت_ایمان_پهلوی
#پاینده_ایران_جاویدشاه
#RiseIran
#ایران_را_پس_میگیریم
لباس عروس فاخر و همچنین وقار و زیبایی شخص عروس در خانوادهای که سالها و دهههاست از سوی همین هرزگان فکری و جنسی و اخلاقی و مدعیان دروغين پایبندی به عفاف و متانت، به انواع و اقسام اتهامات واهی و کثیف متهم هستند
سمت چپ:
لباس عروس دختر کسیکه دهههاست با افکار کثیف، متحجرانه و واپسگرای خودش، زندگی را برای دختران و زنان این سرزمین تلخ و سیاه کرده!
شرمتان باد که حالا دیگر رسوای دو عالمید و تشت رسواییتان از بلندترین بامهای دنیا بر زمین افتاده است!
#KingRezaPahlavi
#شاهدخت_ایمان_پهلوی
#پاینده_ایران_جاویدشاه
#RiseIran
#ایران_را_پس_میگیریم
هزاران درود همرهان گرامی ❤️🌸
آیا می دانید چرا برگ های زیبا و رنگارنگ پاییزی
وقتی از درخت جدا میشوند
رقص کنان به استقبال مرگ می روند؟!
چون در طول زندگی کوتاهشان در بهار و تابستان
سرسبزی و شور زندگی و اکسیژن و سایه به رهگذران بخشیدند و بی ثمر زندگی نکردند
پایانشان هم سراسر زیبایی و عشق هست
و این از عاشقانه های پاییز است.
از طبیعت بیاموزیم:
زیرِ شمشیرِ غمش رقصکُنان باید رفت
کـآن که شد کشتهٔ او نیک سرانجام افتاد
✍حافظ شیرازی
پاینده و نیک سرانجام باشید دوستان 🙏🌹
#پاینده_ایران
#ایران_مرزپرگهر
#اتحاد_ملی_ایران
#ایران_را_پس_میگیریم
@IranPorGohar
آیا می دانید چرا برگ های زیبا و رنگارنگ پاییزی
وقتی از درخت جدا میشوند
رقص کنان به استقبال مرگ می روند؟!
چون در طول زندگی کوتاهشان در بهار و تابستان
سرسبزی و شور زندگی و اکسیژن و سایه به رهگذران بخشیدند و بی ثمر زندگی نکردند
پایانشان هم سراسر زیبایی و عشق هست
و این از عاشقانه های پاییز است.
از طبیعت بیاموزیم:
زیرِ شمشیرِ غمش رقصکُنان باید رفت
کـآن که شد کشتهٔ او نیک سرانجام افتاد
✍حافظ شیرازی
پاینده و نیک سرانجام باشید دوستان 🙏🌹
#پاینده_ایران
#ایران_مرزپرگهر
#اتحاد_ملی_ایران
#ایران_را_پس_میگیریم
@IranPorGohar
👍1
Forwarded from تاریخ اقتصاد | مهدی الیاسی
🔷 تحلیل طبیقی اقتدارگرایی و استبداد از منظر کارکرد نهاد قدرت
✍ مسعود ساکی
🔹 در ادبیات سیاسی دو واژه اقتدارگرایی «Authoritarism» و استبداد «despotism» اغلب به جای یکدیگر به کار میروند، در صورتی که از نظر تحلیل کارکردی میان آنها تفاوتهای بنیادین وجود دارد.
🔹 اقتدارگرایی را در واقع نمیتوان یک تیپ از انواع حکومتها تلقی کرد بلکه در حقیقت اقتدارگرایی روشی ناشی از ضرورت در عمل است که به واسطه آن «تمرکز قدرت» در فقدان نهادهای لازم با ایجاد نظم و انسجام بروکراتیک در تلاش برای کارآمد ساختن ساختار حاکمیت و نهاد سیاست عمل میکنند. اقتدارگرایی در جوامعی فاقد ظرفیتهای سیاسی سازنده گرچه آزادیهای سیاسی را محدود میکند اما به طور همزمان با ایجاد نظم و انسجام بروکراتیک، برای کارآمد ساختن ساختار حاکمیت و نهاد سیاست در عرصه عملی تلاش می کند. همچنان که با تحقق نظم نهادی وجوه مختلف امنیت و ثبات نیز در گستره جامعه محقق خواهد شد.
🔹 در حالی که استبداد بر پایه اراده شخص حاکم استوار است در این روش حکمرانی، قدرت به جای آنکه در نهاد ها نمود پیدا کند در شخص حاکم تبلور مییابد در نتیجه استبداد به طور ذاتی با بیثباتی حقوقی و به تبع آن فساد ساختاری همراه میشود زیرا هیچ سازوکاری برای مهار قدرت وجود ندارد اما در اقتدارگرایی نهادها به سبب آنکه در نتیجه عوامل تاریخی و اجتماعی فاقد قدرت ذاتی هستند قدرت و اعتبارشان را از پیوند با قدرت حاکم میگیرند حاکم با انتقال و اتصال قدرت خویش به این نهادها، کارکرد بهینه و انسجام اجرایی آنها را تضمین میکند. پیامد چنین وضعی میتواند افزایش کارآمدی نظم اداری و حتی تقویت قانون گرایی باشد بنابراین آنچه که قانون را تثبیت میکند اقتدار حاکمیت مرکزی است. در صورتی که در استبداد قدرت حاکم نه عامل انسجام نهاد ها بلکه نیرویی برای زدودن باقیمانده قانون و کارآمدی است، وضعیتی که اراده فردی را جایگزین نظم قانونی میکند.
🔹 از همین رو مشروعیت اقتدارگرایی را باید در همین تمایز جستجو کرد. یعنی در توانایی آن برای پیوند دادن قدرت سیاسی با نظم نهادی بی آنکه قانون را از حیز انتفاع خارج کند. با وجود این میزان از تفاوت در نتایج و پیامدهای اقتدارگرایی و استبداد، در سطح اجرا شباهتهایی میان آن دو (استبداد و اقتدارگرایی) وجود دارد. شباهتهایی که خود موجب برداشت نادرست از این دو روش و گاه خلط میان آنها میشود. این درک نادرست نه تنها در میان عامه مردم بلکه در بسیاری از موارد میان کنشگران سیاسی و حتی پژوهشگران برجسته نیز رواج دارد، چنانکه در تحلیلهای تاریخی و نظری گاهاً استبداد و اقتدارگرایی به سبب همانندیهای ظاهری شان در شیوه اعمال قدرت، از یکدیگر تفکیک نمیشوند مهمترین وجوه اشتراک اقتدارگرایی و استبداد را شاید بتوان تمرکز قدرت و نیز محدودیت آزادیهای سیاسی در هر دو روش دانست به این صورت که در هر دو روش قدرت سیاسی متراکم و متمرکز است و تصمیم گیریها معمولاً خارج از فرایندهای مشارکت جمعی صورت میگیرند، هرچند که باید به این مسئله توجه داشت که در نظامهای اقتدارگرا نبود آزادی سیاسی الزاماً به معنی نبود آزادیهای فردی در شکل تام آن نیست. به خصوص در نظامهای اقتدارگرا گرچه مشارکت سیاسی و فعالیتهای حزبی محدود هستند اما عرصه زندگی شخصی اقتصادی و فرهنگی افراد از مداخله مستقیم حکومت مصون است.
🔹 این وضعیت در روش اقتدارگرایی از همان منطق اقتدارگرایانه ناشی میشود که هدفش بیش از آنکه کنترل همه جانبه جامعه باشد، حفظ انسجام و کارآمدسازی نهاد سیاست است. اما در نظامهای استبدادی و دیکتاتوری به دلیل ماهیت شخصی یا فرقهای و بیقاعده قدرت، نه تنها آزادیهای سیاسی بلکه آزادیهای فردی نیز به شدت محدود و وابسته به اراده حاکم باقی میماند.
🔹 وجود آزادیهای فردی در نظامهای اقتدارگرا و عدم وجود آنها در نظامهای استبدادی، نشان دهنده قاعده مند بودن قدرت در نظامهای اقتدارگراست که نوعی قانونمندی را در ماهیت این گونه ساختارها متبلور میکند. قاعده مندی قدرت در روشهای اقتدارگرایانه ناشی از آن است که هدف از تمرکز قدرت به منظور کسب سلطه بر جامعه نیست، بلکه بیشتر با هدف پیشبرد مصالح اجتماعی و ایجاد نظم در جوامعی صورت می گیرند که از منظر ساختار نهاد سیاست کماکان فاقد توانمندیهای نهادی برای توزیع قدرت سیاسی هستند.
🔹 با ارائه این استدلالها میتوان گفت اقتدارگرایی روشی است که تحت لوای آن از طریق کنترل سیاسی تلاش میشود بستری برای توسعه اداری، اقتصادی و نهادی فراهم شود اما در حکومتهای استبدادی تمرکز قدرت، نه ابزاری برای سامان اجتماعی و توسعه اقتصادی، بلکه راهی جهت حفظ اقتدار حاکم با تحمیل هزینههای آن به جامعه است تا جایی که در این راه آزادیهای فردی و حقوق طبیعی انسانها نیز مصون نخواهد ماند.
@tarikh_eghtesaad1
✍ مسعود ساکی
🔹 در ادبیات سیاسی دو واژه اقتدارگرایی «Authoritarism» و استبداد «despotism» اغلب به جای یکدیگر به کار میروند، در صورتی که از نظر تحلیل کارکردی میان آنها تفاوتهای بنیادین وجود دارد.
🔹 اقتدارگرایی را در واقع نمیتوان یک تیپ از انواع حکومتها تلقی کرد بلکه در حقیقت اقتدارگرایی روشی ناشی از ضرورت در عمل است که به واسطه آن «تمرکز قدرت» در فقدان نهادهای لازم با ایجاد نظم و انسجام بروکراتیک در تلاش برای کارآمد ساختن ساختار حاکمیت و نهاد سیاست عمل میکنند. اقتدارگرایی در جوامعی فاقد ظرفیتهای سیاسی سازنده گرچه آزادیهای سیاسی را محدود میکند اما به طور همزمان با ایجاد نظم و انسجام بروکراتیک، برای کارآمد ساختن ساختار حاکمیت و نهاد سیاست در عرصه عملی تلاش می کند. همچنان که با تحقق نظم نهادی وجوه مختلف امنیت و ثبات نیز در گستره جامعه محقق خواهد شد.
🔹 در حالی که استبداد بر پایه اراده شخص حاکم استوار است در این روش حکمرانی، قدرت به جای آنکه در نهاد ها نمود پیدا کند در شخص حاکم تبلور مییابد در نتیجه استبداد به طور ذاتی با بیثباتی حقوقی و به تبع آن فساد ساختاری همراه میشود زیرا هیچ سازوکاری برای مهار قدرت وجود ندارد اما در اقتدارگرایی نهادها به سبب آنکه در نتیجه عوامل تاریخی و اجتماعی فاقد قدرت ذاتی هستند قدرت و اعتبارشان را از پیوند با قدرت حاکم میگیرند حاکم با انتقال و اتصال قدرت خویش به این نهادها، کارکرد بهینه و انسجام اجرایی آنها را تضمین میکند. پیامد چنین وضعی میتواند افزایش کارآمدی نظم اداری و حتی تقویت قانون گرایی باشد بنابراین آنچه که قانون را تثبیت میکند اقتدار حاکمیت مرکزی است. در صورتی که در استبداد قدرت حاکم نه عامل انسجام نهاد ها بلکه نیرویی برای زدودن باقیمانده قانون و کارآمدی است، وضعیتی که اراده فردی را جایگزین نظم قانونی میکند.
🔹 از همین رو مشروعیت اقتدارگرایی را باید در همین تمایز جستجو کرد. یعنی در توانایی آن برای پیوند دادن قدرت سیاسی با نظم نهادی بی آنکه قانون را از حیز انتفاع خارج کند. با وجود این میزان از تفاوت در نتایج و پیامدهای اقتدارگرایی و استبداد، در سطح اجرا شباهتهایی میان آن دو (استبداد و اقتدارگرایی) وجود دارد. شباهتهایی که خود موجب برداشت نادرست از این دو روش و گاه خلط میان آنها میشود. این درک نادرست نه تنها در میان عامه مردم بلکه در بسیاری از موارد میان کنشگران سیاسی و حتی پژوهشگران برجسته نیز رواج دارد، چنانکه در تحلیلهای تاریخی و نظری گاهاً استبداد و اقتدارگرایی به سبب همانندیهای ظاهری شان در شیوه اعمال قدرت، از یکدیگر تفکیک نمیشوند مهمترین وجوه اشتراک اقتدارگرایی و استبداد را شاید بتوان تمرکز قدرت و نیز محدودیت آزادیهای سیاسی در هر دو روش دانست به این صورت که در هر دو روش قدرت سیاسی متراکم و متمرکز است و تصمیم گیریها معمولاً خارج از فرایندهای مشارکت جمعی صورت میگیرند، هرچند که باید به این مسئله توجه داشت که در نظامهای اقتدارگرا نبود آزادی سیاسی الزاماً به معنی نبود آزادیهای فردی در شکل تام آن نیست. به خصوص در نظامهای اقتدارگرا گرچه مشارکت سیاسی و فعالیتهای حزبی محدود هستند اما عرصه زندگی شخصی اقتصادی و فرهنگی افراد از مداخله مستقیم حکومت مصون است.
🔹 این وضعیت در روش اقتدارگرایی از همان منطق اقتدارگرایانه ناشی میشود که هدفش بیش از آنکه کنترل همه جانبه جامعه باشد، حفظ انسجام و کارآمدسازی نهاد سیاست است. اما در نظامهای استبدادی و دیکتاتوری به دلیل ماهیت شخصی یا فرقهای و بیقاعده قدرت، نه تنها آزادیهای سیاسی بلکه آزادیهای فردی نیز به شدت محدود و وابسته به اراده حاکم باقی میماند.
🔹 وجود آزادیهای فردی در نظامهای اقتدارگرا و عدم وجود آنها در نظامهای استبدادی، نشان دهنده قاعده مند بودن قدرت در نظامهای اقتدارگراست که نوعی قانونمندی را در ماهیت این گونه ساختارها متبلور میکند. قاعده مندی قدرت در روشهای اقتدارگرایانه ناشی از آن است که هدف از تمرکز قدرت به منظور کسب سلطه بر جامعه نیست، بلکه بیشتر با هدف پیشبرد مصالح اجتماعی و ایجاد نظم در جوامعی صورت می گیرند که از منظر ساختار نهاد سیاست کماکان فاقد توانمندیهای نهادی برای توزیع قدرت سیاسی هستند.
🔹 با ارائه این استدلالها میتوان گفت اقتدارگرایی روشی است که تحت لوای آن از طریق کنترل سیاسی تلاش میشود بستری برای توسعه اداری، اقتصادی و نهادی فراهم شود اما در حکومتهای استبدادی تمرکز قدرت، نه ابزاری برای سامان اجتماعی و توسعه اقتصادی، بلکه راهی جهت حفظ اقتدار حاکم با تحمیل هزینههای آن به جامعه است تا جایی که در این راه آزادیهای فردی و حقوق طبیعی انسانها نیز مصون نخواهد ماند.
@tarikh_eghtesaad1
👍3
هفته کوروش بزرگ
هفته کوروش، ۴ تا ۱۰ آبان، بر شما ایرانیان آزادیخواه خجسته باد🌹
کوروش نخستین فرمانروایی بود که اقتدار را با مدارا درآمیخت.
آزادی باور و رواداری مذهبی را پاس داشت و ترویج کرد و به ما آموخت که سیاست میتواند و باید با راستی یکی شود، نه با فریب.
البته ایرانی بودن فقط شناسنامه و تبار و ملیت نیست؛ بلکه مسئولیتآفرین نیز هست.
مسئولیتِ ایستادگی در نبرد با تاریکی!
هر روز هفته کوروش، یادآور هویت و مسئولیتهای ما ایرانیان است؛ از یادآوری آن غرور و اقتدار ملی ایرانی که نمونه آن را در دوران شاهنشاهی پهلوی تجربه کردیم تا وفاداری به میهن و بخشندگی بیانتهایش، و نیز گرامیداشت مبارزه دلاورانه گردآفریدها و کاوههای ایران.
از شما دعوت میکنیم تا در انتشار تقویم هفته کوروش و خویشکاری مرتبط با آن کوشا باشید.🙏
ایران آزاد ما را فرا میخواند!
ما ملت نوریم و با راستی و ایستادگی،
ایران را پس میگیریم .
#پاینده_ایران
#ایران_مرزپرگهر
#اتحاد_ملی_ایران
#ایران_را_پس_میگیریم
@IranPorGohar
هفته کوروش، ۴ تا ۱۰ آبان، بر شما ایرانیان آزادیخواه خجسته باد🌹
کوروش نخستین فرمانروایی بود که اقتدار را با مدارا درآمیخت.
آزادی باور و رواداری مذهبی را پاس داشت و ترویج کرد و به ما آموخت که سیاست میتواند و باید با راستی یکی شود، نه با فریب.
البته ایرانی بودن فقط شناسنامه و تبار و ملیت نیست؛ بلکه مسئولیتآفرین نیز هست.
مسئولیتِ ایستادگی در نبرد با تاریکی!
هر روز هفته کوروش، یادآور هویت و مسئولیتهای ما ایرانیان است؛ از یادآوری آن غرور و اقتدار ملی ایرانی که نمونه آن را در دوران شاهنشاهی پهلوی تجربه کردیم تا وفاداری به میهن و بخشندگی بیانتهایش، و نیز گرامیداشت مبارزه دلاورانه گردآفریدها و کاوههای ایران.
از شما دعوت میکنیم تا در انتشار تقویم هفته کوروش و خویشکاری مرتبط با آن کوشا باشید.🙏
ایران آزاد ما را فرا میخواند!
ما ملت نوریم و با راستی و ایستادگی،
ایران را پس میگیریم .
#پاینده_ایران
#ایران_مرزپرگهر
#اتحاد_ملی_ایران
#ایران_را_پس_میگیریم
@IranPorGohar
👏3
Forwarded from تلویزیون منوتو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گزارشگر منوتو: پخش شیرینی به مناسبت زادروز محمدرضا شاه پهلوی
👏1
Forwarded from تلویزیون منوتو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گزارشگر منوتو: پخش شیرینی به مناسبت زادروز محمدرضا شاه پهلوی
👍1
Forwarded from تلویزیون منوتو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گزارشگر منوتو: نذر شلهزرد به مناسبت زادروز محمدرضا شاه
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
۷آبان روز #کوروش_بزرگ
ویژگی رواداری کوروش بزرگ، او را از تمام پادشاهان و جهانگشایان دیگر تاریخ متفاوت میکند.
آنچه هنگام ورود به بابل انجام داد، یا بزرگمنشی که در برخورد با یهودیان داشت.
محمدرضاشاه تجلی روح کوروش در زمانه ما بود.
بیدلیل نبود که خودرا وارث کوروش میدانست.
اگر آنچه کوروش انجام داد، برای ما مردمی که ۲۵۰۰ سال پس از او در این جهان زندگی میکنیم، تنها از لابهلای کتیبهها و سنگنوشتهها و کتابهای مقدس قابل بازیابی است، #محمدرضاشاه منش و روح مملکتداری کوروش را در دل جهان جدید محقق نمود و در برابر دیدگان ما قرار داد.
در ۱۴۰۰ سال اخیر، در هیچ کشوری با اکثریت مسلمان، یهودیان به اندازه ۱۵ سال آخر #حکومت_پهلوی شهروند درجه اول محسوب نشدند.
در ۱۵۰ سال اخیر، اوضاع بهائیان در ایران هیچوقت به خوبی آن ۱۵ سال آخر نبوده است. عصر او دوران اوج آزادیهای مذهبی برای همه از جمله اقلیت های بهائیان، یهودیان و بیدینان بود.
اوضاع زنان در هیچکجای تاریخ ما بهتر از آن ۱۵ سال آخر حکومت شاه نبوده است.
محمدرضا شاه وارث کوروش در زمانه بود.
حکومت او تصویری امروزین بود از حکومت کوروش؛ قدرتمند و در عین حال روادار.
ویژگی رواداری کوروش بزرگ، او را از تمام پادشاهان و جهانگشایان دیگر تاریخ متفاوت میکند.
آنچه هنگام ورود به بابل انجام داد، یا بزرگمنشی که در برخورد با یهودیان داشت.
محمدرضاشاه تجلی روح کوروش در زمانه ما بود.
بیدلیل نبود که خودرا وارث کوروش میدانست.
اگر آنچه کوروش انجام داد، برای ما مردمی که ۲۵۰۰ سال پس از او در این جهان زندگی میکنیم، تنها از لابهلای کتیبهها و سنگنوشتهها و کتابهای مقدس قابل بازیابی است، #محمدرضاشاه منش و روح مملکتداری کوروش را در دل جهان جدید محقق نمود و در برابر دیدگان ما قرار داد.
در ۱۴۰۰ سال اخیر، در هیچ کشوری با اکثریت مسلمان، یهودیان به اندازه ۱۵ سال آخر #حکومت_پهلوی شهروند درجه اول محسوب نشدند.
در ۱۵۰ سال اخیر، اوضاع بهائیان در ایران هیچوقت به خوبی آن ۱۵ سال آخر نبوده است. عصر او دوران اوج آزادیهای مذهبی برای همه از جمله اقلیت های بهائیان، یهودیان و بیدینان بود.
اوضاع زنان در هیچکجای تاریخ ما بهتر از آن ۱۵ سال آخر حکومت شاه نبوده است.
محمدرضا شاه وارث کوروش در زمانه بود.
حکومت او تصویری امروزین بود از حکومت کوروش؛ قدرتمند و در عین حال روادار.
👍2
در سراسر ایران، شهروندان دلیر هر روز دیوار خفقان رژیم را فرو میریزند و بیرق آزادی و میهنپرستی را بالاتر میبرند. برافراشتن پرچم ملی شیروخورشید نشان ایران به دست نظامیانی که دل از بند ضحاک بیرون کرده و به ملت پیوستهاند، تصویری روشن از شجاعت روزافزون ایرانیان است.
تغییر واقعی از بیشمار کنشهای کوچک اما موثر زاده میشود؛ از مردمی که امید را جای ترس، آگاهی را جای جهل، و همبستگی را جای تفرقه مینشانند و با اسلحهی نور، به #نبردباتاریکی میروند. آینده ایران را این اراده و شجاعت، همراه با سازماندهی رقم میزند. دستورالعمل #گارد_جاویدان_ایران، چگونگی سازمانیافتن موثر را به ایرانیانِ داخل کشور ارائه داده است؛ پلتفرم #همکاری_ملی، راه پیوستن نیروهای دولتی و نظامی را هموار کرده است؛ و سامانه #ایران_را_پس_میگیریم، محور همگرایی ایرانیان خارج از کشور شده است.
در سالگرد خیزش #آبان۹۸، یاد فرزندان جاویدنام انقلاب ملی ایران زنده است؛ آنان که در برابر تاریکی ایستادند و راه آزادی را روشن کردند. و در این مبارزه، پرچم ملی ما تجسمِ ارادهی شکستناپذیرمان است؛ هر جا هستیم آن را برافرازیم و نشان دهیم که ایران، قلبش میتپد و آماده برخاستن است.
@OfficialRezaPahlavi
تغییر واقعی از بیشمار کنشهای کوچک اما موثر زاده میشود؛ از مردمی که امید را جای ترس، آگاهی را جای جهل، و همبستگی را جای تفرقه مینشانند و با اسلحهی نور، به #نبردباتاریکی میروند. آینده ایران را این اراده و شجاعت، همراه با سازماندهی رقم میزند. دستورالعمل #گارد_جاویدان_ایران، چگونگی سازمانیافتن موثر را به ایرانیانِ داخل کشور ارائه داده است؛ پلتفرم #همکاری_ملی، راه پیوستن نیروهای دولتی و نظامی را هموار کرده است؛ و سامانه #ایران_را_پس_میگیریم، محور همگرایی ایرانیان خارج از کشور شده است.
در سالگرد خیزش #آبان۹۸، یاد فرزندان جاویدنام انقلاب ملی ایران زنده است؛ آنان که در برابر تاریکی ایستادند و راه آزادی را روشن کردند. و در این مبارزه، پرچم ملی ما تجسمِ ارادهی شکستناپذیرمان است؛ هر جا هستیم آن را برافرازیم و نشان دهیم که ایران، قلبش میتپد و آماده برخاستن است.
@OfficialRezaPahlavi
👍1
📢جریان های نابودی
✍️ ایلیا طهرانی
چهار جریان سیاسی که سالهاست سرنوشت این کشور را در باتلاق نگه داشتهاند:
اصلاحطلب، ولایی، چپی و مجاهد
واقعیت را بشنوید؛ حقیقت تلختر از آن است که بتوان سانسورش کرد:
۱. اصلاحطلبها
اینان ۲۶ سال تمام به مردم وعده "تغییر از داخل" دادند و نتیجهاش فقط خون بود، فقر بود و فریب. آنها نه آلترناتیو هستند، نه جرات سقوط دادن نظام را دارند؛ فقط (سپر انسانی) جمهوری اسلامی بودهاند. هر انتخاباتی که مردم را به آن کشاندند، یک گلوله در تن آینده ایران خالی کرد.
۲. ولاییها
ادعای عدالت شان خندهدار است و شعار مقاومت شان چیزی جز تجارت مرگ نیست. اینها با نام ایران حکومت کردند اما هیچوقت ایرانی نبودند. تمام سیاست شان یک چیز بوده: بقا. حتی اگر به قیمت نابودی نسل و خاک باشد.
ملت ایران برایشان ابزار بودهاند، نه صاحبان کشور.
۳. چپهای ورشکسته
هنوز از ۱۳۵۷ بیرون نیامدهاند؛ توهمات اقتصادیشان نسخهای است که هیچ کشوری در جهان امروز قبولش ندارد.
همیشه علیه پادشاهی حرف زدهاند اما هیچوقت نتوانستند یک مدل عملی برای اداره ایران ارائه دهند. نتیجهاش همین است: حرف زیاد، عمل صفر.
۴. مجاهدین
نه آلترناتیو هستند، نه مشروعیت دارند. سالهاست از نام ایران سوءاستفاده میکنند. و حتی کنار متجاوز ، مردم را کشتند، مردم ایران برای شان فقط یک ابزار تبلیغاتیاند.
از قبل از ۵۷ فرقه تروریستی بوده و هنوز هستند، کشوری که قرار باشد دستشان بیفتد، همان روز اول وارد جنگ داخلی میشود.
حالا حقیقت اصلی:
هر چهار جریان یک نقطه مشترک دارند:
هیچکدام طرح حکمرانی ندارند، مشروعیت مردمی ندارند، ساختار سیاسی سالم ندارند، و از همه مهمتر هیچکدام آیندهای روشن برای ایران ترسیم نمیکنند.
و اما پادشاهیخواهی چرا امروز دوباره قدرت گرفته؟
نه بهخاطر نوستالژی، نه بهخاطر گذشته؛
بهخاطر اینکه تنها گفتمانی است که میتواند کشور را متحد، منسجم و قابل اداره نگه دارد.
پادشاهیخواهی یعنی:
– دولت غیرایدئولوژیک
– ارتش واحد و ملی
– قانون اساسی مدرن
– جدایی دین از قدرت
– ثبات سیاسی
– امنیت اقتصادی
– یک پرچم، یک هویت، یک مسیر روشن
و واقعیت این است که همین نقاط قوت، این چهار جریان را آتشزده و نگران کرده. چون میدانند:
اگر مردم بین آنها و یک ایران آزاد، امن و مدرن انتخاب کنند، آنان حتی یک روز هم جایی در آینده این کشور ندارند.
این جنگ سیاسی نیست؛ پایان یک دوران است.
و آن چهار جریان، هر چقدر هم فریاد بزنند، بازندهاند.
چون مردم ایران برای اولینبار در پنج دهه گذشته میدانند چه نمیخواهند،و مهمتر از آن، چه میخواهند.
#ایران_را_پس_میگیریم
#ایران_آزاد
#همکاری_ملی
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
✍️ ایلیا طهرانی
چهار جریان سیاسی که سالهاست سرنوشت این کشور را در باتلاق نگه داشتهاند:
اصلاحطلب، ولایی، چپی و مجاهد
واقعیت را بشنوید؛ حقیقت تلختر از آن است که بتوان سانسورش کرد:
۱. اصلاحطلبها
اینان ۲۶ سال تمام به مردم وعده "تغییر از داخل" دادند و نتیجهاش فقط خون بود، فقر بود و فریب. آنها نه آلترناتیو هستند، نه جرات سقوط دادن نظام را دارند؛ فقط (سپر انسانی) جمهوری اسلامی بودهاند. هر انتخاباتی که مردم را به آن کشاندند، یک گلوله در تن آینده ایران خالی کرد.
۲. ولاییها
ادعای عدالت شان خندهدار است و شعار مقاومت شان چیزی جز تجارت مرگ نیست. اینها با نام ایران حکومت کردند اما هیچوقت ایرانی نبودند. تمام سیاست شان یک چیز بوده: بقا. حتی اگر به قیمت نابودی نسل و خاک باشد.
ملت ایران برایشان ابزار بودهاند، نه صاحبان کشور.
۳. چپهای ورشکسته
هنوز از ۱۳۵۷ بیرون نیامدهاند؛ توهمات اقتصادیشان نسخهای است که هیچ کشوری در جهان امروز قبولش ندارد.
همیشه علیه پادشاهی حرف زدهاند اما هیچوقت نتوانستند یک مدل عملی برای اداره ایران ارائه دهند. نتیجهاش همین است: حرف زیاد، عمل صفر.
۴. مجاهدین
نه آلترناتیو هستند، نه مشروعیت دارند. سالهاست از نام ایران سوءاستفاده میکنند. و حتی کنار متجاوز ، مردم را کشتند، مردم ایران برای شان فقط یک ابزار تبلیغاتیاند.
از قبل از ۵۷ فرقه تروریستی بوده و هنوز هستند، کشوری که قرار باشد دستشان بیفتد، همان روز اول وارد جنگ داخلی میشود.
حالا حقیقت اصلی:
هر چهار جریان یک نقطه مشترک دارند:
هیچکدام طرح حکمرانی ندارند، مشروعیت مردمی ندارند، ساختار سیاسی سالم ندارند، و از همه مهمتر هیچکدام آیندهای روشن برای ایران ترسیم نمیکنند.
و اما پادشاهیخواهی چرا امروز دوباره قدرت گرفته؟
نه بهخاطر نوستالژی، نه بهخاطر گذشته؛
بهخاطر اینکه تنها گفتمانی است که میتواند کشور را متحد، منسجم و قابل اداره نگه دارد.
پادشاهیخواهی یعنی:
– دولت غیرایدئولوژیک
– ارتش واحد و ملی
– قانون اساسی مدرن
– جدایی دین از قدرت
– ثبات سیاسی
– امنیت اقتصادی
– یک پرچم، یک هویت، یک مسیر روشن
و واقعیت این است که همین نقاط قوت، این چهار جریان را آتشزده و نگران کرده. چون میدانند:
اگر مردم بین آنها و یک ایران آزاد، امن و مدرن انتخاب کنند، آنان حتی یک روز هم جایی در آینده این کشور ندارند.
این جنگ سیاسی نیست؛ پایان یک دوران است.
و آن چهار جریان، هر چقدر هم فریاد بزنند، بازندهاند.
چون مردم ایران برای اولینبار در پنج دهه گذشته میدانند چه نمیخواهند،و مهمتر از آن، چه میخواهند.
#ایران_را_پس_میگیریم
#ایران_آزاد
#همکاری_ملی
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
👏1
عبارت «فرقه پهلوی» یک برچسبگذاری سیاسی–تبلیغاتی یا یک تحلیل علمی؟!!
✍در یادداشت زیر بررسی می شود که چرا از نظر علمی و براساس جامعهشناسی و روانشناسیِ فرقهها، کاربرد این واژه دربارهی پهلوی خواهان، درست و علمی نیست؛ و چرا بعضی گروهها چنین اصطلاحی را به کار میبرند و چه کارکردی دارد؟
🔹از نظر علمی «فرقه» (Cult) چیست؟
در جامعهشناسیِ فرقهها، یک گروه که ویژگی های زیر را دارا باشد «فرقه» محسوب میشود:
-رهبر کاریزماتیک مطلق داشته باشد که خطاناپذیر شمرده شود
-قطع ارتباط با واقعیت و اطلاعات بیرونی
-کنترل ذهنی و روانی پیروان
-هویتسازی انحصاری («ما خوبیم، همهٔ دیگران بد»)
-تنبیه، طرد، یا تهدید مخالفان درونی
-ساختار بسته، بدون امکان نقد داخلی
این معیارها در متون نظریه پردازان شناخته شده ای چون لیفتون، سینگر، لالیچ و آفسه در ادبیات فرقهشناسی و «کنترل ذهن/اصلاح فکر» تعریف شدهاند.
📌به طور مثال سازمان مجاهدین خلق (MEK) یک نمونه فرقهٔ سیاسی/ایدئولوژیک است ، این سازمان را تقریباً همه پژوهشهای بینالمللی در دستهٔ «cultic political group» و بعضی نیز «فرقه گون» طبقهبندی کردهاند.
ویژگیها:
رهبری کاریزماتیک و بلامنازع
کنترل شدید عاطفی–رفتاری اعضا
قطع روابط خانوادگی
زندگی جمعی و انضباط شبهنظامی
تحقیر فردیت به سود ایدئولوژی
ساختار دوگانهٔ دوست/دشمن
چند پژوهشگر و روزنامهنگار برجسته (مثلاً Elizabeth Rubin، گزارش RAND و گزارشهای HRW) عملاً از ابزارهای تحلیلِ فرقهای استفاده کرده و دقیقاً این الگو را در MEK تشریح کردهاند.
🔹 آیا از نظر جامعهشناسی پهلویخواهها «فرقه» هستند؟
جنبش پهلویخواهی:
رهبر مطلق و خطاناپذیر ندارد
علاقه به خاندان پهلوی وجود دارد، اما غالباً نمادین و سیاسی است، نه خلسهوار یا ذهنکنترلی.
کنترل ذهن، ایزولهسازی، یا ممنوعیت تماس با جهان بیرونی ندارد
تنوع گسترده دیدگاهها در آن وجود دارد
(از لیبرالها تا ملیگراها تا سکولارهای میانهرو)
نهاد سازمانیافته با ساختار فرقهای ندارد
جامعه پهلویخواه اکثراً شهروندان عادی با دیدگاه سیاسی مشخص هستند، نه عضو گروه بسته.
🔺بر اساس این شاخصها، جریان پهلویخواهی یک «فرقه» محسوب نمیشود.
به همین دلیل، از نظر علمی، برچسب «فرقه» نادرست و تبلیغاتی است.
🔹 چرا بعضی گروهها میگویند «فرقه پهلوی»؟
این عبارت یک ابزار تبلیغاتی است، نه یک تحلیل علمی و بعضی اهداف آن به شرح زیر هستند:
۱. برچسبگذاری منفی
در سیاست، واژههایی مثل «فرقه»، «مزدور»، «ارتجاع»، «وابسته» برای بیاعتبار کردن رقبا استفاده میشود.
در ایران، حکومت و برخی جریانهای چپگرای سنتی و مخالفان پادشاهی از این برچسب گذاری استفاده کرده اند و ایده این است که جنبشی را غیرعقلانی، متعصب یا خطرناک نشان دهند.
۲. جلوگیری از مشروعیت سیاسی
وقتی حرکتی را «فرقه» بخوانند، دیگر:
قابل گفتگو نیست
نمایندگی سیاسی ندارد
و میتوان آن را «نامعتبر» جلوه داد
۳.قرار دادن جریان مردمی پهلویخواهی در کنار فرقههای واقعی
با این برچسب، پهلویخواهی را کنار گروههایی مثل:
فرقه رجوی
فرقههای مذهبی بسته
گروهگهای کنترلگر
قرار میدهند تا در ذهن مخاطب، حس خطر ایجاد کنند.
🔹 چرا در شبکههای اجتماعی این واژه رایج شده؟
بهخاطر چند عامل:
🔸 الف) واکنش به «احساسات شدید» برخی طرفداران
مثل هر جریان سیاسی دیگر، گروهی از طرفداران ممکن است:
هیجانی باشند
مخالفان را تحمل نکنند
روایت تاریخی خاصی را قطعی بدانند
بعضی مخالفان با بزرگنمایی کردن برخی از این رفتارها می گویند:
«دیدید؟ اینها مثل فرقه رفتار میکنند!»
اما مانند همه جریانهای سیاسی و اجتماعی رفتار احساسی یک عده، کل جریان را فرقه نمیکند.
🔸 ب) رقابت سیاسی اپوزیسیون
در میان جریانهای مختلف اپوزیسیون خارج از کشور، برخی از اپوزوسیون نماها برای:
محدود کردن نفوذ پهلویخواهان
جذب مخاطب
ایجاد تمایز هویتی
از این برچسب گذاری استفاده می کنند.
🔸 ج) بازتاب پروپاگاندای رسمی جمهوری اسلامی
حدود ۵۰ سال است حکومت جمهوری اسلامی و جریان های ضد پادشاهی با ادبیات «طاغوت» و «درباری» و «فرقهی شاهدوستان» سعی کرده اند پادشاهی خواهان را غیرعادی جلوه داده و با هدف خنثی و منزوی کردن این جریان مردمی
این واژه را به فضای مجازی نیز وارد کرده اند.
📝 جمعبندی کوتاه
استفاده از عبارت «فرقه پهلوی» یک تحلیل علمی نیست؛
بلکه یک برچسب سیاسی/تبلیغاتی است با اهداف زیر:
بیاعتبارسازی سیاسی
ایجاد هراس اخلاقی
تقلیل جنبش سیاسی به یک گروه غیرعقلانی
جلوگیری از گفتوگو و مشروعیتبخشی
از نظر علمی و جامعهشناختی:
پهلویخواهی نه معیارهای فرقه را دارد و نه ساختار فرقه ای دارد بلکه یک جنبش مردمی است.
#ایران_را_پس_میگیریم
#ایران_آزاد
#همکاری_ملی
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
✍در یادداشت زیر بررسی می شود که چرا از نظر علمی و براساس جامعهشناسی و روانشناسیِ فرقهها، کاربرد این واژه دربارهی پهلوی خواهان، درست و علمی نیست؛ و چرا بعضی گروهها چنین اصطلاحی را به کار میبرند و چه کارکردی دارد؟
🔹از نظر علمی «فرقه» (Cult) چیست؟
در جامعهشناسیِ فرقهها، یک گروه که ویژگی های زیر را دارا باشد «فرقه» محسوب میشود:
-رهبر کاریزماتیک مطلق داشته باشد که خطاناپذیر شمرده شود
-قطع ارتباط با واقعیت و اطلاعات بیرونی
-کنترل ذهنی و روانی پیروان
-هویتسازی انحصاری («ما خوبیم، همهٔ دیگران بد»)
-تنبیه، طرد، یا تهدید مخالفان درونی
-ساختار بسته، بدون امکان نقد داخلی
این معیارها در متون نظریه پردازان شناخته شده ای چون لیفتون، سینگر، لالیچ و آفسه در ادبیات فرقهشناسی و «کنترل ذهن/اصلاح فکر» تعریف شدهاند.
📌به طور مثال سازمان مجاهدین خلق (MEK) یک نمونه فرقهٔ سیاسی/ایدئولوژیک است ، این سازمان را تقریباً همه پژوهشهای بینالمللی در دستهٔ «cultic political group» و بعضی نیز «فرقه گون» طبقهبندی کردهاند.
ویژگیها:
رهبری کاریزماتیک و بلامنازع
کنترل شدید عاطفی–رفتاری اعضا
قطع روابط خانوادگی
زندگی جمعی و انضباط شبهنظامی
تحقیر فردیت به سود ایدئولوژی
ساختار دوگانهٔ دوست/دشمن
چند پژوهشگر و روزنامهنگار برجسته (مثلاً Elizabeth Rubin، گزارش RAND و گزارشهای HRW) عملاً از ابزارهای تحلیلِ فرقهای استفاده کرده و دقیقاً این الگو را در MEK تشریح کردهاند.
🔹 آیا از نظر جامعهشناسی پهلویخواهها «فرقه» هستند؟
جنبش پهلویخواهی:
رهبر مطلق و خطاناپذیر ندارد
علاقه به خاندان پهلوی وجود دارد، اما غالباً نمادین و سیاسی است، نه خلسهوار یا ذهنکنترلی.
کنترل ذهن، ایزولهسازی، یا ممنوعیت تماس با جهان بیرونی ندارد
تنوع گسترده دیدگاهها در آن وجود دارد
(از لیبرالها تا ملیگراها تا سکولارهای میانهرو)
نهاد سازمانیافته با ساختار فرقهای ندارد
جامعه پهلویخواه اکثراً شهروندان عادی با دیدگاه سیاسی مشخص هستند، نه عضو گروه بسته.
🔺بر اساس این شاخصها، جریان پهلویخواهی یک «فرقه» محسوب نمیشود.
به همین دلیل، از نظر علمی، برچسب «فرقه» نادرست و تبلیغاتی است.
🔹 چرا بعضی گروهها میگویند «فرقه پهلوی»؟
این عبارت یک ابزار تبلیغاتی است، نه یک تحلیل علمی و بعضی اهداف آن به شرح زیر هستند:
۱. برچسبگذاری منفی
در سیاست، واژههایی مثل «فرقه»، «مزدور»، «ارتجاع»، «وابسته» برای بیاعتبار کردن رقبا استفاده میشود.
در ایران، حکومت و برخی جریانهای چپگرای سنتی و مخالفان پادشاهی از این برچسب گذاری استفاده کرده اند و ایده این است که جنبشی را غیرعقلانی، متعصب یا خطرناک نشان دهند.
۲. جلوگیری از مشروعیت سیاسی
وقتی حرکتی را «فرقه» بخوانند، دیگر:
قابل گفتگو نیست
نمایندگی سیاسی ندارد
و میتوان آن را «نامعتبر» جلوه داد
۳.قرار دادن جریان مردمی پهلویخواهی در کنار فرقههای واقعی
با این برچسب، پهلویخواهی را کنار گروههایی مثل:
فرقه رجوی
فرقههای مذهبی بسته
گروهگهای کنترلگر
قرار میدهند تا در ذهن مخاطب، حس خطر ایجاد کنند.
🔹 چرا در شبکههای اجتماعی این واژه رایج شده؟
بهخاطر چند عامل:
🔸 الف) واکنش به «احساسات شدید» برخی طرفداران
مثل هر جریان سیاسی دیگر، گروهی از طرفداران ممکن است:
هیجانی باشند
مخالفان را تحمل نکنند
روایت تاریخی خاصی را قطعی بدانند
بعضی مخالفان با بزرگنمایی کردن برخی از این رفتارها می گویند:
«دیدید؟ اینها مثل فرقه رفتار میکنند!»
اما مانند همه جریانهای سیاسی و اجتماعی رفتار احساسی یک عده، کل جریان را فرقه نمیکند.
🔸 ب) رقابت سیاسی اپوزیسیون
در میان جریانهای مختلف اپوزیسیون خارج از کشور، برخی از اپوزوسیون نماها برای:
محدود کردن نفوذ پهلویخواهان
جذب مخاطب
ایجاد تمایز هویتی
از این برچسب گذاری استفاده می کنند.
🔸 ج) بازتاب پروپاگاندای رسمی جمهوری اسلامی
حدود ۵۰ سال است حکومت جمهوری اسلامی و جریان های ضد پادشاهی با ادبیات «طاغوت» و «درباری» و «فرقهی شاهدوستان» سعی کرده اند پادشاهی خواهان را غیرعادی جلوه داده و با هدف خنثی و منزوی کردن این جریان مردمی
این واژه را به فضای مجازی نیز وارد کرده اند.
📝 جمعبندی کوتاه
استفاده از عبارت «فرقه پهلوی» یک تحلیل علمی نیست؛
بلکه یک برچسب سیاسی/تبلیغاتی است با اهداف زیر:
بیاعتبارسازی سیاسی
ایجاد هراس اخلاقی
تقلیل جنبش سیاسی به یک گروه غیرعقلانی
جلوگیری از گفتوگو و مشروعیتبخشی
از نظر علمی و جامعهشناختی:
پهلویخواهی نه معیارهای فرقه را دارد و نه ساختار فرقه ای دارد بلکه یک جنبش مردمی است.
#ایران_را_پس_میگیریم
#ایران_آزاد
#همکاری_ملی
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
❤1👍1
Forwarded from خبرنامهٔ امیرکبیر
#علی_رمضانی، فعال دانشجویی و سردبیر خبرنامه امیرکبیر، در یادداشتی در صفحه شخصی خود در شبکه اجتماعی لینکدین از جزئیات مسیر دشوار خود از بازداشت تا کسب عنوان قهرمانی در بیستمین المپیاد جهانی میکروالکترونیک (IMEO 2025) پرده برداشت.
رمضانی در این یادداشت اعلام کرده است: «دو سال پیش که ماهها برای کسب مدال در هجدهمین المپیاد جهانی میکروالکترونیک تلاش کرده بودم، شبانه توسط مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شدم. بازداشتی که در نهایت به صدور حکم بیش از ۴ سال حبس منجر شد». رمضانی افزوده است که پس از خروج از کشور و «تحمل درد دوری از میهن»، امسال توانسته از میان ۱۰۸۸ شرکتکننده از ۲۰ کشور جهان به جمع ۳۴ فینالیست مرحله نهایی راه یابد.
وی رقابت در کنار جوانانی از «آمریکا، آلمان، فرانسه، ایتالیا، اسرائیل، روسیه، لهستان، پرتغال و کشورهای دیگر» را «تجربهای فراموشنشدنی» توصیف کرده و و در ادامه نوشته است: «با کسب گرندپرایز (کاپ قهرمانی) و مدال طلای جهانی بیستمین المپیاد بینالمللی میکروالکترونیک (IMEO 2025) توانستم پرچم ملی شیروخورشید ایران را بر سکوی نخست المپیاد جهانی برافراشته کنم.»
رمضانی این افتخار را «به همه دانشجویان ایرانی و جوانان آزادیخواه» تقدیم کرده و نوشته است که آن را به تمام کسانی پیشکش میکند «که رژیم جنایتکار و تبهکار جمهوری اسلامی از حق تحصیل محرومشان کرده است» و نیز «همهٔ آنان که باور دارند زندگی به ما یک وطن بدهکار است.»
او در بخش دیگری از یادداشت به بازداشت خود در سال ۱۴۰۲ اشاره کرده و گفته است: «دو سال پیش که به خاطر بازگشایی مجدد و مدیریت #خبرنامه_امیرکبیر توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شدم، با خودم عهد کردم که هرگز از مسیر آزادی، سربلندی و حق تحصیل دانشجویان ایران کناره نگیرم.»
رمضانی در بخش پایانی یادداشت خود، از هیئت تحریریه خبرنامه امیرکبیر، به ویژه اعضایی که درون ایران حاضرند، تشکر کرد و چنین نوشت: «در این راه دشوار، سپاس بیدریغ خود را به هیئت تحریریه خبرنامهٔ امیرکبیر، به ویژه اعضای پرشمار داخل ایران، تقدیم میکنم. دانشجویان مبارزی که علیرغم فعالیت در شرایط بسیار سخت و پرخطر ایران، با تعهد و شجاعت راستین خود، صدای جنبش دانشجویی ایران را به گوش جهانیان رساندند.»
المپیاد جهانی میکروالکترونیک همه ساله توسط شرکت چندملیتی آمریکایی Synopsys برگزار میشود. این برای نخستین بار در طول ۲۰ سال برگزاری المپیاد بینالمللی میکروالکترونیک است که یک ایرانی موفق به دریافت گرندپرایز (کاپ قهرمانی) و مدال طلای جهانی المپیاد میکروالکترونیک میشود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏1
Forwarded from پسر عاقل نوح
تفاوت این دو تصویر کمتر از یک سال و چندماه است!
معروف هست که اگر خبر بدی میخواستند به #شاهنشاه_آریامهر بدهند،سعی میشد در روزهای بارانی به اطلاع ایشان برسانند،چرا که در اون ایام شاه(که براستی کمتر از شاهی به ایشان نمی آید) بخاطر ریزش باران خوشحالترین بودند و صبر و طاقتشان بیش از همیشه.
یکی از بزرگترین نگرانی های ایشان،مشکل کمبود آب بود،پس سیاست های مهمی را در این باب اتخاذ میداشتند.وقتیکه که چهره ی غمگین #شاهزاده_رضا_پهلوی را در نطق جنگل های هیرکانی میبینیم، به یاد پدر ایران میوفتیم که چه نگران این سرزمین،این خاک و آب و هوا بود تا ایران را شکوفا و ایرانی را با عظمت جلوه دهد.
بعنوان یک برادر کوچکتر، بعنوان کسی که از روزیکه خود را شناخته بخاطر تربیت و اداب خانوادگی بجز پهلوی اندیشه ای نداشته،نه اصلاحطلب بوده و نه اصولگرا و قلم و تفکرش از سراسر زندگیمدعیان امروز پاک تر است و بعنوان شخصی که همواره سعی کرده ام شریف زندگی کنم،خود و قلمم را حتی به عزیزانم نفروشم و در این دوران حتی در بدترین شرایط بیماری سهم خود را ،دِینِ خود را به کشورم اداء کنم،تمنا دارم :
همه ی ما به ایران فکر کنیم.
میدانم امده اند در بینمان با دروغ و جعل و...و چند پارگی ما شد سهم حضورشان،اما یادمان باشد که آن والا مقام فرمودند:
«با حقه بازی نمیشه کاری رو به پیش برد،هرکسی که چنته اش خالی باشد،روزی مشخص میشود».
امروز فقط در کنار شاهزاده رضا پهلوی و خانواده اش باشیم،بفکر سهمی که باید ایفا کنیم و خوب میدانم که همگی نگرانیم،اما این سرزمین صاحب دارد که شارلاتانها را نباید نگران در فردا بود، ایرانیان صاحب واقعی ایرانند و کارنامه ی سیاه و سفید،دروغ و فریب و خیانت هر شخصی،معیار فردایش است.
پ ن:
شریفتر و سالم تر و لایق تر از پهلوی اگر جستید،بگویید در غیر اینصورت،زبان به دهان گیرید که شماها وارثان ننگ ۵۷ هستید،مشتی بدنام.
#پسرعاقل_نوح
معروف هست که اگر خبر بدی میخواستند به #شاهنشاه_آریامهر بدهند،سعی میشد در روزهای بارانی به اطلاع ایشان برسانند،چرا که در اون ایام شاه(که براستی کمتر از شاهی به ایشان نمی آید) بخاطر ریزش باران خوشحالترین بودند و صبر و طاقتشان بیش از همیشه.
یکی از بزرگترین نگرانی های ایشان،مشکل کمبود آب بود،پس سیاست های مهمی را در این باب اتخاذ میداشتند.وقتیکه که چهره ی غمگین #شاهزاده_رضا_پهلوی را در نطق جنگل های هیرکانی میبینیم، به یاد پدر ایران میوفتیم که چه نگران این سرزمین،این خاک و آب و هوا بود تا ایران را شکوفا و ایرانی را با عظمت جلوه دهد.
بعنوان یک برادر کوچکتر، بعنوان کسی که از روزیکه خود را شناخته بخاطر تربیت و اداب خانوادگی بجز پهلوی اندیشه ای نداشته،نه اصلاحطلب بوده و نه اصولگرا و قلم و تفکرش از سراسر زندگیمدعیان امروز پاک تر است و بعنوان شخصی که همواره سعی کرده ام شریف زندگی کنم،خود و قلمم را حتی به عزیزانم نفروشم و در این دوران حتی در بدترین شرایط بیماری سهم خود را ،دِینِ خود را به کشورم اداء کنم،تمنا دارم :
همه ی ما به ایران فکر کنیم.
میدانم امده اند در بینمان با دروغ و جعل و...و چند پارگی ما شد سهم حضورشان،اما یادمان باشد که آن والا مقام فرمودند:
«با حقه بازی نمیشه کاری رو به پیش برد،هرکسی که چنته اش خالی باشد،روزی مشخص میشود».
امروز فقط در کنار شاهزاده رضا پهلوی و خانواده اش باشیم،بفکر سهمی که باید ایفا کنیم و خوب میدانم که همگی نگرانیم،اما این سرزمین صاحب دارد که شارلاتانها را نباید نگران در فردا بود، ایرانیان صاحب واقعی ایرانند و کارنامه ی سیاه و سفید،دروغ و فریب و خیانت هر شخصی،معیار فردایش است.
پ ن:
شریفتر و سالم تر و لایق تر از پهلوی اگر جستید،بگویید در غیر اینصورت،زبان به دهان گیرید که شماها وارثان ننگ ۵۷ هستید،مشتی بدنام.
#پسرعاقل_نوح
👏1
یادمان بزرگمرد فرهنگ و آموزش ایران: دکتر عیسی صدیق (صدیقِ اعلم)
پایهگذار آموزش نوین، چهرهٔ مؤثر زبان فارسی و طراح اولیه دانشگاه تهران
(خرداد ۱۲۷۳ ـ آذر ۱۳۵۷)
امروز سالگرد خاموشی یکی از ستونهای فرهنگ و نهاد آموزش نوین ایران است؛ مردی که بدون شناخت او، فهم تاریخ آموزشی و دانشگاهی این سرزمین ممکن نیست: دکتر عیسی صدیق، ادیب، روشنبین، زبانساز و مدیر فرهنگیِ یگانهای که عمر خود را وقف نوسازی ایران کرد.
🌿 از تهران تا قلب اروپا؛ از شاگردی تا پیشگامی
صدیق در ۲۸ خرداد سال ۱۲۷۳ در تهران زاده شد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسههای ادب و کمالیه و دوره متوسطه را در دارالفنون تهران به پایان رساند. در ۱۲۹۰ خورشیدی به فرانسه رفت و تا ۱۲۹۷خورشیدی دوره دانشسرای ورسای را گذراند و از دانشگاه پاریس، دانشنامه لیسانس در رشته ریاضی گرفت و مدتی نیز در دانشگاه کمبریج انگلیس به همکاری با ادوارد براون و تدریس پرداخت و سپس به ایران بازگشت و در وزارت فرهنگ مشاغل مختلفی را بر عهده گرفت..
او در فرانسه و انگلستان تحصیل کرد و از نزدیک مدارس، دانشگاهها و شیوههای پیشرفتهٔ آموزشی را شناخت. اما نکتهٔ مهم این بود: صدیق نه مجذوب غرب شد و نه مقلدِ بیچونوچرا؛ او میخواست ایران را بر پایهٔ هویت ملی و معیارهای علمی نو بسازد.
🏛 دانشگاه تهران؛ رؤیایی که به دست نسل پهلوی شکل گرفت
با آغاز دوران نوسازی ایران در عصر پهلوی، شخصیتهایی مانند صدیق به صحنه آمدند. سیاست علمی رضاشاه بر پایهٔ استفاده از نخبگان ایرانیِ تربیتیافته در غرب استوار بود.
در این دوره بود که صدیق نقشی تعیینکننده در طراحی ساختار اولیهٔ دانشگاه تهران ایفا کرد.
او نخستین «طرح جامع دانشگاه» را نوشت:
دانشکدهها چگونه ساخته شوند؟
هر رشته چه شاخههایی داشته باشد؟
استادان چگونه تربیت شوند؟
برنامهٔ درسی بر چه پایهای تنظیم گردد؟
او حتی واژهٔ «دانشگاه» را پیشنهاد داد تا جای «دارالفنون» بنشیند و هویت علمی نوینی برای ایران بسازد. تمام واژه های دانشگاهی مانند استاد، دانشیار، دانشکده و ... را او اولین بار در طرح خود به کار برد.
صدیق سپس بهعنوان اولین رئیس دانشکدهٔ ادبیات و بعدها سومین رئیس دانشگاه تهران، در رشد و سازماندهی این نهاد علمی نقش بنیادین داشت.
📚 واژهسازی علمی و نقش او در ارتش نوین
در آغاز دههٔ ۱۳۰۰، وقتی ساختار «قشون» قدیمی در حال تبدیلشدن به ارتش ملی بود، کمیسیونی برای معادلیابی فارسیِ اصطلاحات نظامی تشکیل شد.
صدیق از اعضای فعال این گروه بود که با رجوع به متون ساسانی، واژهٔ «ارتش» را جایگزین «قشون» کرد.
بسیاری از واژههای نظامی و اداری امروز محصول تلاش همین نسل از فرهنگمردان دوران پهلوی است.
🖋 فرهنگستان ایران؛ سنگ بنای زبان علمی نو
در سال ۱۳۱۴ صدیق از پایهگذاران فرهنگستان ایران بود. او سالها نایبرئیس و سپس رئیس فرهنگستان شد.
در این دوره واژههای علمی، اداری و فنی بسیاری — با هدف تقویت زبان فارسی و بینیاز کردن ایران از سیل واژگان بیگانه — سامان یافت.
صدیق معتقد بود:
📰 مجلهٔ آموزش و پرورش؛ پیوند علم و جامعه
صدیق «مجلهٔ آموزش و پرورش» را بنیان گذاشت تا آخرین دستاوردهای تربیتی اروپا را به دست معلمان ایرانی برساند.
او بیش از یک مدیر بود؛ یک مروج آگاهی بود. باور داشت اگر قرار است کشوری نو شود، باید نخست ذهن معلم نو شود.
🌍 کنش مدنی در دل اروپا
در دوران جنگ جهانی اول، وقتی ایران عرصهٔ رقابت قدرتها بود، صدیق ـ بهعنوان یک دانشجوی جوان وطندوست ـ در روزنامههایی چون اومانیته و تایمز مقاله مینوشت و علیه دخالتهای روس و انگلیس در امور ایران اعتراض میکرد.
این نوشتهها آنقدر اثر داشت که حتی سفیر روسیه در لندن رسماً به دولت انگلیس شکایت کرد.
این یک نکتهٔ مهم دربارهٔ صدیق است: او تنها یک پروفسور نبود، یک کنشگر میهندوست بود.
🎓 نقش او در گسترش نهادهای نوین آموزشی
وی پس از بازگشت به ایران:
مدیرکل وزارت معارف
رئیس دانشکدهٔ ادبیات
رئیس دانشگاه تهران
رئیس فرهنگستان
و بنیانگذار چندین ساختار جدید آموزشی شد.
او از کسانی بود که بهمعنای واقعی «ایران نو» را ساختند.
🕯 پایان یک عمر خدمت
صدیق در ۱۶ آذر ۱۳۵۷ در تهران درگذشت.
او خاموش شد، ولی بنیانهایی که ساخت، هنوز زندهاند:
دانشگاه تهران، واژههای علمی و اداری، فرهنگستان، نظام آموزشی نوین و دهها ساختار دیگر.
تاریخ ایران تنها با شمشیر فاتحان ساخته نشد؛
با قلمِ معلمان، دانشگاهسازان و فرهنگآفرینان نیز ساخته شد.
دوران پهلوی ثابت کرد:
برای بهسازی کشور، باید باهوشترین فرزندانت را به کار بگیری.
صدیق یکی از همان فرزندان بود؛ نمونهای از ایرانیانی که هم میهندوست بودند، هم مدرن، هم ریشهدار، هم آیندهساز.
یادشان گرامی باد
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
پایهگذار آموزش نوین، چهرهٔ مؤثر زبان فارسی و طراح اولیه دانشگاه تهران
(خرداد ۱۲۷۳ ـ آذر ۱۳۵۷)
امروز سالگرد خاموشی یکی از ستونهای فرهنگ و نهاد آموزش نوین ایران است؛ مردی که بدون شناخت او، فهم تاریخ آموزشی و دانشگاهی این سرزمین ممکن نیست: دکتر عیسی صدیق، ادیب، روشنبین، زبانساز و مدیر فرهنگیِ یگانهای که عمر خود را وقف نوسازی ایران کرد.
🌿 از تهران تا قلب اروپا؛ از شاگردی تا پیشگامی
صدیق در ۲۸ خرداد سال ۱۲۷۳ در تهران زاده شد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسههای ادب و کمالیه و دوره متوسطه را در دارالفنون تهران به پایان رساند. در ۱۲۹۰ خورشیدی به فرانسه رفت و تا ۱۲۹۷خورشیدی دوره دانشسرای ورسای را گذراند و از دانشگاه پاریس، دانشنامه لیسانس در رشته ریاضی گرفت و مدتی نیز در دانشگاه کمبریج انگلیس به همکاری با ادوارد براون و تدریس پرداخت و سپس به ایران بازگشت و در وزارت فرهنگ مشاغل مختلفی را بر عهده گرفت..
او در فرانسه و انگلستان تحصیل کرد و از نزدیک مدارس، دانشگاهها و شیوههای پیشرفتهٔ آموزشی را شناخت. اما نکتهٔ مهم این بود: صدیق نه مجذوب غرب شد و نه مقلدِ بیچونوچرا؛ او میخواست ایران را بر پایهٔ هویت ملی و معیارهای علمی نو بسازد.
🏛 دانشگاه تهران؛ رؤیایی که به دست نسل پهلوی شکل گرفت
با آغاز دوران نوسازی ایران در عصر پهلوی، شخصیتهایی مانند صدیق به صحنه آمدند. سیاست علمی رضاشاه بر پایهٔ استفاده از نخبگان ایرانیِ تربیتیافته در غرب استوار بود.
در این دوره بود که صدیق نقشی تعیینکننده در طراحی ساختار اولیهٔ دانشگاه تهران ایفا کرد.
او نخستین «طرح جامع دانشگاه» را نوشت:
دانشکدهها چگونه ساخته شوند؟
هر رشته چه شاخههایی داشته باشد؟
استادان چگونه تربیت شوند؟
برنامهٔ درسی بر چه پایهای تنظیم گردد؟
او حتی واژهٔ «دانشگاه» را پیشنهاد داد تا جای «دارالفنون» بنشیند و هویت علمی نوینی برای ایران بسازد. تمام واژه های دانشگاهی مانند استاد، دانشیار، دانشکده و ... را او اولین بار در طرح خود به کار برد.
صدیق سپس بهعنوان اولین رئیس دانشکدهٔ ادبیات و بعدها سومین رئیس دانشگاه تهران، در رشد و سازماندهی این نهاد علمی نقش بنیادین داشت.
📚 واژهسازی علمی و نقش او در ارتش نوین
در آغاز دههٔ ۱۳۰۰، وقتی ساختار «قشون» قدیمی در حال تبدیلشدن به ارتش ملی بود، کمیسیونی برای معادلیابی فارسیِ اصطلاحات نظامی تشکیل شد.
صدیق از اعضای فعال این گروه بود که با رجوع به متون ساسانی، واژهٔ «ارتش» را جایگزین «قشون» کرد.
بسیاری از واژههای نظامی و اداری امروز محصول تلاش همین نسل از فرهنگمردان دوران پهلوی است.
🖋 فرهنگستان ایران؛ سنگ بنای زبان علمی نو
در سال ۱۳۱۴ صدیق از پایهگذاران فرهنگستان ایران بود. او سالها نایبرئیس و سپس رئیس فرهنگستان شد.
در این دوره واژههای علمی، اداری و فنی بسیاری — با هدف تقویت زبان فارسی و بینیاز کردن ایران از سیل واژگان بیگانه — سامان یافت.
صدیق معتقد بود:
«زبان ملی، ستون استقلال فرهنگی است؛ و بدون استقلال فرهنگی، استقلال سیاسی پایدار نمیماند.»
📰 مجلهٔ آموزش و پرورش؛ پیوند علم و جامعه
صدیق «مجلهٔ آموزش و پرورش» را بنیان گذاشت تا آخرین دستاوردهای تربیتی اروپا را به دست معلمان ایرانی برساند.
او بیش از یک مدیر بود؛ یک مروج آگاهی بود. باور داشت اگر قرار است کشوری نو شود، باید نخست ذهن معلم نو شود.
🌍 کنش مدنی در دل اروپا
در دوران جنگ جهانی اول، وقتی ایران عرصهٔ رقابت قدرتها بود، صدیق ـ بهعنوان یک دانشجوی جوان وطندوست ـ در روزنامههایی چون اومانیته و تایمز مقاله مینوشت و علیه دخالتهای روس و انگلیس در امور ایران اعتراض میکرد.
این نوشتهها آنقدر اثر داشت که حتی سفیر روسیه در لندن رسماً به دولت انگلیس شکایت کرد.
این یک نکتهٔ مهم دربارهٔ صدیق است: او تنها یک پروفسور نبود، یک کنشگر میهندوست بود.
🎓 نقش او در گسترش نهادهای نوین آموزشی
وی پس از بازگشت به ایران:
مدیرکل وزارت معارف
رئیس دانشکدهٔ ادبیات
رئیس دانشگاه تهران
رئیس فرهنگستان
و بنیانگذار چندین ساختار جدید آموزشی شد.
او از کسانی بود که بهمعنای واقعی «ایران نو» را ساختند.
🕯 پایان یک عمر خدمت
صدیق در ۱۶ آذر ۱۳۵۷ در تهران درگذشت.
او خاموش شد، ولی بنیانهایی که ساخت، هنوز زندهاند:
دانشگاه تهران، واژههای علمی و اداری، فرهنگستان، نظام آموزشی نوین و دهها ساختار دیگر.
تاریخ ایران تنها با شمشیر فاتحان ساخته نشد؛
با قلمِ معلمان، دانشگاهسازان و فرهنگآفرینان نیز ساخته شد.
دوران پهلوی ثابت کرد:
برای بهسازی کشور، باید باهوشترین فرزندانت را به کار بگیری.
صدیق یکی از همان فرزندان بود؛ نمونهای از ایرانیانی که هم میهندوست بودند، هم مدرن، هم ریشهدار، هم آیندهساز.
یادشان گرامی باد
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
👍1