از برج های دوقلو
بر فراز جهنم و باروت ننوشتم
از زانوی زور بر گلوی نفس
از ناموس خواهران ایزدی در جهاد نکاح
از فغان افغانستان بر سینه ی دیوار
کودکان معصوم بی منظور در یمن
ننوشتم از تعبیر آشفته ی هیروشیما
در بندر بیروت
ساز سوزناک سوریه
از دهان دره ی زخم
فرار خاورمیانه
از حدود ترخصِ رنج و آزادی
در غسالخانه ی سرگردانِ مدیترانه
ننوشتم هیچ ننوشتم
تنها از تو می نویسم
ای گربه ی سیاه بر لبه ی شیروانی
از جنگلی که
تو شیرش بوده ای .
ای ایران...
#ارتادخت
@Israelparstv
بر فراز جهنم و باروت ننوشتم
از زانوی زور بر گلوی نفس
از ناموس خواهران ایزدی در جهاد نکاح
از فغان افغانستان بر سینه ی دیوار
کودکان معصوم بی منظور در یمن
ننوشتم از تعبیر آشفته ی هیروشیما
در بندر بیروت
ساز سوزناک سوریه
از دهان دره ی زخم
فرار خاورمیانه
از حدود ترخصِ رنج و آزادی
در غسالخانه ی سرگردانِ مدیترانه
ننوشتم هیچ ننوشتم
تنها از تو می نویسم
ای گربه ی سیاه بر لبه ی شیروانی
از جنگلی که
تو شیرش بوده ای .
ای ایران...
#ارتادخت
@Israelparstv
چراغی نمیسوخت در خلوتم!
دلم خسته از گردش روزگار
غمین بودم از روز و شب های تار
چراغی نمیسوخت در خلوتم
به بزمی نمیکرد کَس دعوتم
نبارید ابری به دشت دلم
ز کِشتم نشد عیر غم حاصلم
نه عیسای مریم مرا چارهساز
نه موسا ز رَستَن به من گفت راز
مُحمُد نیامد ز خلوتگهاش
ندیدم نشانی ز رسم و رَهاش
زمین خسته وُ آسمان خستهتَر
زده شعله بر جانِ هر خشک و تَر
در آن تنگنای پُر از پیچ و تاب
یکی گفتام: " آیینه ات را بیاب!
به از اینه نیست صاحبدلی
زداید ز جان تو هر مُشکلی
نه خواهد زیان تورا و نه سود
برونت کشد زین فراز و فرود"
پیِ مُنجی خویش در جُستوُجو
به ژرفای آیینه رفتم فرو
غبار از رُخاش پاک کردم به دست
شگفتانه نقشی به چشمام نشست
تهی دیدم آنجا ز گفت و شنود
درآیینهام غیر من کَس نبود!
#ارتادخت
@Israelparstv
دلم خسته از گردش روزگار
غمین بودم از روز و شب های تار
چراغی نمیسوخت در خلوتم
به بزمی نمیکرد کَس دعوتم
نبارید ابری به دشت دلم
ز کِشتم نشد عیر غم حاصلم
نه عیسای مریم مرا چارهساز
نه موسا ز رَستَن به من گفت راز
مُحمُد نیامد ز خلوتگهاش
ندیدم نشانی ز رسم و رَهاش
زمین خسته وُ آسمان خستهتَر
زده شعله بر جانِ هر خشک و تَر
در آن تنگنای پُر از پیچ و تاب
یکی گفتام: " آیینه ات را بیاب!
به از اینه نیست صاحبدلی
زداید ز جان تو هر مُشکلی
نه خواهد زیان تورا و نه سود
برونت کشد زین فراز و فرود"
پیِ مُنجی خویش در جُستوُجو
به ژرفای آیینه رفتم فرو
غبار از رُخاش پاک کردم به دست
شگفتانه نقشی به چشمام نشست
تهی دیدم آنجا ز گفت و شنود
درآیینهام غیر من کَس نبود!
#ارتادخت
@Israelparstv
چقدر تنات نحیف شده،
در اشک چشمانم جا گرفتهای
گرسنگی مگر عمرت را خورده فرزندم؟ بیا شیر سینهام را بنوش
آتشت را مگر در سپیدی گیسوانت پنهان کردهای؟
نکند خورشید هر شامگاه
در تو غروب میکند؟
نگران آب شدن جسمم نباش،
من آسمان را به بر کردهام
غمگین نباش مادر،
دلیران ما را پایانی نیست
این رفتنها اگر آتش شود و بسوزاندمان، مگر مادران مان پایان میگیرند؟
اگر دست مرگ گل هایمان را پرپر کند، مگر جوانه ها پایان میگیرد؟
دریچه را بگشا
صدای ما کم نیست...
#ارتادخت
#صدای_مادران_داغدار_باشیم
#مادران_خشمگین
@Israelparstv
در اشک چشمانم جا گرفتهای
گرسنگی مگر عمرت را خورده فرزندم؟ بیا شیر سینهام را بنوش
آتشت را مگر در سپیدی گیسوانت پنهان کردهای؟
نکند خورشید هر شامگاه
در تو غروب میکند؟
نگران آب شدن جسمم نباش،
من آسمان را به بر کردهام
غمگین نباش مادر،
دلیران ما را پایانی نیست
این رفتنها اگر آتش شود و بسوزاندمان، مگر مادران مان پایان میگیرند؟
اگر دست مرگ گل هایمان را پرپر کند، مگر جوانه ها پایان میگیرد؟
دریچه را بگشا
صدای ما کم نیست...
#ارتادخت
#صدای_مادران_داغدار_باشیم
#مادران_خشمگین
@Israelparstv