Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤14💔7😢2
دلار دیروز ۲۰۰ تومن بود. امروز از ۲۰۴ رد شد.
زندهیاد امیرعباس هویدا، بهمن ۴۳ بعد از ترور حسنعلی منصور، نخستوزیر شد.
هویدا دلار ۸۰ ریالی رو تحویل گرفت، مرداد ۵۶، تو کانال ۷۰ ریال تحویل داد.
دلار ۱۳ سال نه اینکه ثابت موند، بلکه افت کرد! قاتلان هویدا ۱۳ دقیقه هم نمیتونن جلوی سقوط ریال رو بگیرن.
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
➡️ 👑 👑 👑
➡️ @KFP_IrShah
زندهیاد امیرعباس هویدا، بهمن ۴۳ بعد از ترور حسنعلی منصور، نخستوزیر شد.
هویدا دلار ۸۰ ریالی رو تحویل گرفت، مرداد ۵۶، تو کانال ۷۰ ریال تحویل داد.
دلار ۱۳ سال نه اینکه ثابت موند، بلکه افت کرد! قاتلان هویدا ۱۳ دقیقه هم نمیتونن جلوی سقوط ریال رو بگیرن.
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏14❤4👍4👌1
سکه بهار آزادی ۲۲۲ میلیون تومان ...
دستاورد انقلاب شکوهمند امثال مخملباف یا همون محسن چریک(تروریست و بمبگذار سابق و کارگردان امروزین)
البته ایشون به همراه خانواده در پاریس زندگی میکنند و نموندند ایران تا از نتیجه کارشون لذت ببرند!
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
➡️ 👑 👑 👑
➡️ @KFP_IrShah
دستاورد انقلاب شکوهمند امثال مخملباف یا همون محسن چریک(تروریست و بمبگذار سابق و کارگردان امروزین)
البته ایشون به همراه خانواده در پاریس زندگی میکنند و نموندند ایران تا از نتیجه کارشون لذت ببرند!
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤬23😡3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگاه هویدا
به یکی از بیشعور ترین و بیسواد ترین مخلوقات خدا.
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
🔵 👑👑👑
🟣 @KFP_IrShah
به یکی از بیشعور ترین و بیسواد ترین مخلوقات خدا.
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔31😭7👍2❤1😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجری: شما کمونیستا چرا وقتی انقلاب شد نرفتید کوبا، نرفتید شوروی؟ رفتید آمریکا؟
کمونیست: من جایی میرم که بتونم زندگی کنم!
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
🟢 👑 👑 👑
🟢 @KFP_IrShah
کمونیست: من جایی میرم که بتونم زندگی کنم!
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😡27❤3👍2
•• محمدرضاشاه پهلوی: «هیچوقت به زندگی فعلی خود قانع نباشید و همیشه دنبال بهتر کردن زندگی خود باشید... برای بهتر زندگی کردن شرط اول مسکن است و بعد قدرت خرید شما... محیطی که در آن زندگی میکنید باید محیطی شاد و نشاطانگیز، و غذایی که میخورید لذیذ و پوشاکی که میپوشید تمیز و نظیف باشد.»
•• هاشمی رفسنجانی: «در رژیم گذشته همهٔ همتها و توجهات این بود که آدم خونهٔ خوب داشته باشه، ماشین خوب داشته باشه... امروز برعکس شما میبینید که ارزشها در جامعه عوض شده. دیگه لباس اتوکشیده و ماشین پرزرقوبرق و ماشین گندهتر و خونهٔ گندهتر و... سند ارزش و جاذبه نیست.»
دو جهانبینی متفاوت، دو مسیر طیشدهٔ متفاوت و دو ایران متفاوت.
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
🔴 👑 👑 👑
🟣 @KFP_IrShah
•• هاشمی رفسنجانی: «در رژیم گذشته همهٔ همتها و توجهات این بود که آدم خونهٔ خوب داشته باشه، ماشین خوب داشته باشه... امروز برعکس شما میبینید که ارزشها در جامعه عوض شده. دیگه لباس اتوکشیده و ماشین پرزرقوبرق و ماشین گندهتر و خونهٔ گندهتر و... سند ارزش و جاذبه نیست.»
دو جهانبینی متفاوت، دو مسیر طیشدهٔ متفاوت و دو ایران متفاوت.
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤21👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صادرات و واردات غیر نفتی!!!
خبر خوب اینکه محسن نامجو، خواننده، پس از ۲۰ سال به ایران بازگشت
منتظر برگشت عبدالکريم سروش و عطاءالله مهاجرانی و علی افشاری و خیلیهای دیگه هم هستیم.
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
⬇️ 👑 👑 👑
➡️ @KFP_IrShah
خبر خوب اینکه محسن نامجو، خواننده، پس از ۲۰ سال به ایران بازگشت
منتظر برگشت عبدالکريم سروش و عطاءالله مهاجرانی و علی افشاری و خیلیهای دیگه هم هستیم.
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😁15🔥7👍5😡4😨2
وقتی با یک جمله، همه اعتقادات یک راس عرزشی منهدم میشه!
😂
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
🟣 👑 👑 👑
🟣 @KFP_IrShah
😂
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😁24👌12👍4❤2👏1
«در باب هویتیابی روشنفکرانه»
تا به حال چند باری دربارۀ «روشنفکران» صحبت کردیم. البته شاید برای خود روشنفکران خوشایند نباشه که موضوعِ تحلیل قرار بگیرند. روشنفکران خودشون رو «دیوان عالیِ اخلاق و نقد جامعه» میدونند؛ یعنی خودشون رو بالاترین مرجع برای داوری دربارۀ امور و مسائل اجتماعی و تاریخی و سیاسی میدونند، اینکه حالا خودشون مورد قضاوت قرار بگیرند مثل محاکمۀ قضاتِ دیوان عالیه. اما اتفاقاً «روشنفکران» یکی از سوژههای جذاب و مهمند که باید گذاشتشون زیر ذرهبین، نه، نه، زیر میکروسکوب تا ببینیم چه ویروسی رفته زیر جلدشون. در این نوشته میخوام از یک زاویۀ دیگه به روشنفکران نگاه کنیم.
البته هیچ تعریفی از «روشنفکران» و «روشنفکری» وجود نداره که عموماً سرش توافق شده باشه. هر متفکر و نظریهپردازی که به روشنفکران پرداخته، ابتدا یک تعریف ارائه داده. پس اگر تعریف روشن و مِترشدهای از روشنفکران وجود نداره، فقط عیبِ من و این نوشته نیست، جای دیگه هم چنین تعریفی رو پیدا نمیکنید؛ اما همیشه سر روشنفکران بحث بوده. چیز عجیبی نیست اگر دربارۀ چیزی بحث کنیم که یک تعریف روشن و دقیق نداره. اتفاقاً همین تأملات به یافتن تعریفی برای روشنفکر کمک میکنه. بریم سراغ اصل حرف...
ادعای اصلی من اینهکه «روشنفکری» بیش از اینکه یک تفکر انتقادی باشه، ماهیتاً یک مسئلۀ «صنفی» یا ــ به تعبیر عمومیتر ــ یک روش برای «هویتسازی»ـه. دغدغۀ اصلی روشنفکر این نیست که نسبت به جامعه یا هر پدیدۀ دیگهای موضع انتقادی و اندیشمندانه داشته باشه، بلکه انگیزۀ اصلی و پنهان چیزی نیست جز تلاش یک قشر خاص برای تعریف یک هویت متمایز برای خود. روشنفکر بیش از اینکه دغدغۀ اجتماعی داشته باشه، دغدغۀ این رو داره که خودش رو به عنوان یک لایۀ مجزا و روشن ــ مثل صنف پزشکان، مهندسان، کارآفرینان یا سیاستمداران ــ مستقر کنه. به همین دلیل، در اینجا «نقد» هدف نیست، بلکه وسیلهست. وسیلۀ چی؟ وسیلۀ تعریف یک قشر خاص که تخصصش نقده و این توانایی رو داره که همه رو نقد کنه.
اگر حاذقترین جراح و پزشکید، اگر درخشانترین معمار و مهندسید، اگر سیاستمدار بسیار محبوبی هستید، اگر یک هنرمند بزرگید، اگر صنعتگرید و چند صد کارگر و کارمند دارید، اگر کارآفرین یا تاجرید... فرقی نمیکنه، هیچکدوم از این جایگاهها شما رو از نقد روشنفکر در امان نگه نمیداره و برای اینکه بفهمید زِ کجا آمدهاید و آمدنتان بهر چه بود و الان چقدر وجودتون میارزه، باید به روشنفکر مراجعه کنید. از این رهگذر یک قشر مجزا به وجود میاد که ــ مثل کشیشان ــ جایگاه والا و خاصی دارند. خوب و بد رو اونها میفهمند، قواعد اخلاقی رو اونها مینویسند، درست و غلط رو اونها تجویز میکنند.
دقیقاً در اینجا باید به ماهیت روشنفکر مشکوک شد. خیلی فرق میکنه یک نفر با چه انگیزهای نقد کنه... اگر شما یک لحظه فکر کنید پزشکی که بهش مراجعه کردید بیشتر انگیزۀ مالی از تجویز آزمایش و اِسکن داره تا درمان شما، چه حالی میشید؟ درست همین حس به آدم دست میده وقتی فکر میکنیم هدف نهایی روشنفکر بیش از اینکه بهبود واقعی وضع موجود باشه، اینهکه این «تمایز» بین رسته و صنف خود با جامعه رو حفظ کنه. اینجا انگیزۀ شخصی وجود داره، نه انگیزۀ اجتماعی.
از این رهگذر، یک قشر خاص پدید میاد که میتونه به همۀ اصناف و اقشار دیگه نگاه بالا به پایین داشته باشه. این قشر میتونه مدعی بشه از همه جایگاه رفیعتری داره. و حالا به این فکر کنید که چنین طبقهای چه قطب جذابی برای خیل عظیمی از کسانی میشه که به هر دلیلی نیاز روانی به هویتیابی دارند. اینکه یک نفر خودش رو متعلق به یک قشر عمیق، دانا و مقدس بدونه به فرد حس برتری اخلاقی میده؛ کمبودهاش رو تا حد زیادی جبران میکنه؛ دستکم بهش اجازه میده تسلط بیشتری بر وضعیتش پیدا کنه. حتی اگر جامعه به این جایگاه برترِ یک خودروشنفکرپندار تن نده، خودش که میتونه چنین جایگاهی برای خودش در برابر دیگران و جامعه قائل باشه. در بدترین حالت پنجاهدرصدِ کار حله.
اما توده خیلی راحتتر از این حرفها در برابر روشنفکران تسلیم میشه. چون روشنفکران اصلاً جماعت ضعیفی نیستند. سخنورند، خطیبند، نویسندهاند؛ با شلاقِ قلم و بیان جامعه رو تسلیم میکنند ــ در اینجا هم، مثل سایر اصناف، استعدادهای فردی نقش مهمی برای عضویت در یک صنف داره. علاوه بر این، بین خود روشنفکران هم رتبهبندی وجود داره: یک جماعت انگشتشمارند که پیامبران روشنفکری میشن و بقیۀ روشنفکران لایهلایه حول اینها حلقه میزنند. یک دانشجوی روشنفکر در رتبۀ بالای روشنفکری نیست، اما کتابِ روشنفکران ردیف اول رو در کتابخونه و در دست داره و خودش رو متکی به کوهی سترگ میدونه که بمب تکونش نمیده. به همین دلیله که میبینید اتفاقاً روشنفکران طرفداران سینهچاکی هم دارند که وقتی شما روشنفکر رو نقد میکنید، پوزخندی نثارتون میکنند و میگن: «تو کی هستی که فلانی رو نقد میکنی؟!»
روشنفکران به این شکل، یعنی: یک) با استعدادهای خاصی که لازمۀ روشنفکریه، و دو) با ایجاد قشر خاصی که سازماندهی اجتماعی ناپیدا ولی قدرتمندی داره، سلطۀ فکری پیدا میکنند. با این سلطه سایر اقشار رو مقهور میکنند: پزشک و کارآفرین، سیاستمدار و هنرمند؛ همگی مرعوبِ این قشر میشن و میدونند اگر در پیشگاه این روشنفکران مردود بشن اعتبار اجتماعیشون خدشهدار خواهد شد. به این ترتیب، پس از عوام، خواص هم در برابر روشنفکران تسلیم میشن... آره، خیلی ترسناکه.
قدرت روشنفکران ایرانی در دهههای چهل و پنجاه از همینجا نشئت میگرفت. یعنی به همین روش جامعه رو تسلیم کردند. به ویژه به این دلیل که ایران جامعهای بود که به دلیل بیسوادی مزمن و دیرینهش، احترام زیادی برای «اهل قلم» و «عالمان» داشت. هر کسی که کتابی منتشر میکرد، به جایگاه رفیعی میرسید. وقتی چنین قشر روشنفکر نیرومندی پدید اومد، تعلق بهش خیلی جذاب میشه. به خصوص وقتی میبینید عموم مردم چه احترام عمیقی برای فرد روشنفکر قائلند، و از این بیشتر، وقتی میبینید فرد روشنفکر چه تأثیر گستردهای — و این یعنی چه قدرتی — داره! میتونه با خطابهها و مقالههاش سیاستمداران رو زمین بزنه! اما در پس همۀ اینها در اصل نه «نقد به منظور بهبود زندگی»، بلکه «نقد به منظور هویتیابی» نهفتهست. به همین دلیله که میبینید یک روشنفکر میتونه بسیار غیرمسئولانه فکر کنه و نظر بده و چشمش رو به روی تأثیرات ویرانگر احتمالی حرفهاش ببنده. قدرت فقط برای سیاستمدار لذتبخش نیست، برای روشنفکری که موقع سخنرانیش سالن لبالب پر میشه هم لذتبخشه. اما در نهایت مسئله برکشیدن خود به جایگاه رفیعه، نه بهبود حال مردم.
مهدی تدینی
#روشنفکران #سوسیالیسم
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
🟢 👑 👑 👑
🔴 @KFP_IrShah
تا به حال چند باری دربارۀ «روشنفکران» صحبت کردیم. البته شاید برای خود روشنفکران خوشایند نباشه که موضوعِ تحلیل قرار بگیرند. روشنفکران خودشون رو «دیوان عالیِ اخلاق و نقد جامعه» میدونند؛ یعنی خودشون رو بالاترین مرجع برای داوری دربارۀ امور و مسائل اجتماعی و تاریخی و سیاسی میدونند، اینکه حالا خودشون مورد قضاوت قرار بگیرند مثل محاکمۀ قضاتِ دیوان عالیه. اما اتفاقاً «روشنفکران» یکی از سوژههای جذاب و مهمند که باید گذاشتشون زیر ذرهبین، نه، نه، زیر میکروسکوب تا ببینیم چه ویروسی رفته زیر جلدشون. در این نوشته میخوام از یک زاویۀ دیگه به روشنفکران نگاه کنیم.
البته هیچ تعریفی از «روشنفکران» و «روشنفکری» وجود نداره که عموماً سرش توافق شده باشه. هر متفکر و نظریهپردازی که به روشنفکران پرداخته، ابتدا یک تعریف ارائه داده. پس اگر تعریف روشن و مِترشدهای از روشنفکران وجود نداره، فقط عیبِ من و این نوشته نیست، جای دیگه هم چنین تعریفی رو پیدا نمیکنید؛ اما همیشه سر روشنفکران بحث بوده. چیز عجیبی نیست اگر دربارۀ چیزی بحث کنیم که یک تعریف روشن و دقیق نداره. اتفاقاً همین تأملات به یافتن تعریفی برای روشنفکر کمک میکنه. بریم سراغ اصل حرف...
ادعای اصلی من اینهکه «روشنفکری» بیش از اینکه یک تفکر انتقادی باشه، ماهیتاً یک مسئلۀ «صنفی» یا ــ به تعبیر عمومیتر ــ یک روش برای «هویتسازی»ـه. دغدغۀ اصلی روشنفکر این نیست که نسبت به جامعه یا هر پدیدۀ دیگهای موضع انتقادی و اندیشمندانه داشته باشه، بلکه انگیزۀ اصلی و پنهان چیزی نیست جز تلاش یک قشر خاص برای تعریف یک هویت متمایز برای خود. روشنفکر بیش از اینکه دغدغۀ اجتماعی داشته باشه، دغدغۀ این رو داره که خودش رو به عنوان یک لایۀ مجزا و روشن ــ مثل صنف پزشکان، مهندسان، کارآفرینان یا سیاستمداران ــ مستقر کنه. به همین دلیل، در اینجا «نقد» هدف نیست، بلکه وسیلهست. وسیلۀ چی؟ وسیلۀ تعریف یک قشر خاص که تخصصش نقده و این توانایی رو داره که همه رو نقد کنه.
اگر حاذقترین جراح و پزشکید، اگر درخشانترین معمار و مهندسید، اگر سیاستمدار بسیار محبوبی هستید، اگر یک هنرمند بزرگید، اگر صنعتگرید و چند صد کارگر و کارمند دارید، اگر کارآفرین یا تاجرید... فرقی نمیکنه، هیچکدوم از این جایگاهها شما رو از نقد روشنفکر در امان نگه نمیداره و برای اینکه بفهمید زِ کجا آمدهاید و آمدنتان بهر چه بود و الان چقدر وجودتون میارزه، باید به روشنفکر مراجعه کنید. از این رهگذر یک قشر مجزا به وجود میاد که ــ مثل کشیشان ــ جایگاه والا و خاصی دارند. خوب و بد رو اونها میفهمند، قواعد اخلاقی رو اونها مینویسند، درست و غلط رو اونها تجویز میکنند.
دقیقاً در اینجا باید به ماهیت روشنفکر مشکوک شد. خیلی فرق میکنه یک نفر با چه انگیزهای نقد کنه... اگر شما یک لحظه فکر کنید پزشکی که بهش مراجعه کردید بیشتر انگیزۀ مالی از تجویز آزمایش و اِسکن داره تا درمان شما، چه حالی میشید؟ درست همین حس به آدم دست میده وقتی فکر میکنیم هدف نهایی روشنفکر بیش از اینکه بهبود واقعی وضع موجود باشه، اینهکه این «تمایز» بین رسته و صنف خود با جامعه رو حفظ کنه. اینجا انگیزۀ شخصی وجود داره، نه انگیزۀ اجتماعی.
از این رهگذر، یک قشر خاص پدید میاد که میتونه به همۀ اصناف و اقشار دیگه نگاه بالا به پایین داشته باشه. این قشر میتونه مدعی بشه از همه جایگاه رفیعتری داره. و حالا به این فکر کنید که چنین طبقهای چه قطب جذابی برای خیل عظیمی از کسانی میشه که به هر دلیلی نیاز روانی به هویتیابی دارند. اینکه یک نفر خودش رو متعلق به یک قشر عمیق، دانا و مقدس بدونه به فرد حس برتری اخلاقی میده؛ کمبودهاش رو تا حد زیادی جبران میکنه؛ دستکم بهش اجازه میده تسلط بیشتری بر وضعیتش پیدا کنه. حتی اگر جامعه به این جایگاه برترِ یک خودروشنفکرپندار تن نده، خودش که میتونه چنین جایگاهی برای خودش در برابر دیگران و جامعه قائل باشه. در بدترین حالت پنجاهدرصدِ کار حله.
اما توده خیلی راحتتر از این حرفها در برابر روشنفکران تسلیم میشه. چون روشنفکران اصلاً جماعت ضعیفی نیستند. سخنورند، خطیبند، نویسندهاند؛ با شلاقِ قلم و بیان جامعه رو تسلیم میکنند ــ در اینجا هم، مثل سایر اصناف، استعدادهای فردی نقش مهمی برای عضویت در یک صنف داره. علاوه بر این، بین خود روشنفکران هم رتبهبندی وجود داره: یک جماعت انگشتشمارند که پیامبران روشنفکری میشن و بقیۀ روشنفکران لایهلایه حول اینها حلقه میزنند. یک دانشجوی روشنفکر در رتبۀ بالای روشنفکری نیست، اما کتابِ روشنفکران ردیف اول رو در کتابخونه و در دست داره و خودش رو متکی به کوهی سترگ میدونه که بمب تکونش نمیده. به همین دلیله که میبینید اتفاقاً روشنفکران طرفداران سینهچاکی هم دارند که وقتی شما روشنفکر رو نقد میکنید، پوزخندی نثارتون میکنند و میگن: «تو کی هستی که فلانی رو نقد میکنی؟!»
روشنفکران به این شکل، یعنی: یک) با استعدادهای خاصی که لازمۀ روشنفکریه، و دو) با ایجاد قشر خاصی که سازماندهی اجتماعی ناپیدا ولی قدرتمندی داره، سلطۀ فکری پیدا میکنند. با این سلطه سایر اقشار رو مقهور میکنند: پزشک و کارآفرین، سیاستمدار و هنرمند؛ همگی مرعوبِ این قشر میشن و میدونند اگر در پیشگاه این روشنفکران مردود بشن اعتبار اجتماعیشون خدشهدار خواهد شد. به این ترتیب، پس از عوام، خواص هم در برابر روشنفکران تسلیم میشن... آره، خیلی ترسناکه.
قدرت روشنفکران ایرانی در دهههای چهل و پنجاه از همینجا نشئت میگرفت. یعنی به همین روش جامعه رو تسلیم کردند. به ویژه به این دلیل که ایران جامعهای بود که به دلیل بیسوادی مزمن و دیرینهش، احترام زیادی برای «اهل قلم» و «عالمان» داشت. هر کسی که کتابی منتشر میکرد، به جایگاه رفیعی میرسید. وقتی چنین قشر روشنفکر نیرومندی پدید اومد، تعلق بهش خیلی جذاب میشه. به خصوص وقتی میبینید عموم مردم چه احترام عمیقی برای فرد روشنفکر قائلند، و از این بیشتر، وقتی میبینید فرد روشنفکر چه تأثیر گستردهای — و این یعنی چه قدرتی — داره! میتونه با خطابهها و مقالههاش سیاستمداران رو زمین بزنه! اما در پس همۀ اینها در اصل نه «نقد به منظور بهبود زندگی»، بلکه «نقد به منظور هویتیابی» نهفتهست. به همین دلیله که میبینید یک روشنفکر میتونه بسیار غیرمسئولانه فکر کنه و نظر بده و چشمش رو به روی تأثیرات ویرانگر احتمالی حرفهاش ببنده. قدرت فقط برای سیاستمدار لذتبخش نیست، برای روشنفکری که موقع سخنرانیش سالن لبالب پر میشه هم لذتبخشه. اما در نهایت مسئله برکشیدن خود به جایگاه رفیعه، نه بهبود حال مردم.
مهدی تدینی
#روشنفکران #سوسیالیسم
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍14❤2👏1💯1
🔴 دیوید کیز، مشاور سابق نتانیاهو با انتشار این ویدیو مدعی شد که جمهوری اسلامی، ۲ هفته و ۳ روز و ۶ ساعت و ۱۴ دقیقه دیگه سقوط میکنه!
+ دیوید کیز، دقیقا ۳ روز قبل از ترور لاریجانی، توییت زد که نفر بعدی که ترور میشه لاریجانیه و دقیقا همین اتفاق افتاد!
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
➡️ 👑 👑 👑
➡️ @KFP_IrShah
سنوار فکر میکرد جاش توی غزه امنه، ولی نبود. نصرالله فکر میکرد جاش توی لبنان امنه، ولی نبود. تمام فرماندهان سپاه فکر میکردن جاشون تو پناهگاه امنه، ولی همشون ترور شدن.
ایران در آستانه بزرگترین تغییر خودش قرار داره، حالا وقتشه مردم ایران بیان بیرون و حقشون رو بگیرن.
+ دیوید کیز، دقیقا ۳ روز قبل از ترور لاریجانی، توییت زد که نفر بعدی که ترور میشه لاریجانیه و دقیقا همین اتفاق افتاد!
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤18🎉5👍1
🔴 عفو بین الملل :جمهوری اسلامی در سرکوب ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ مرتکب جنایت علیه بشریت شده است
در گزارش عفو بین المال آمده است در جریان نزدیک به چهارماه تظاهرات خیزش سراسری ایرانیان در سال ۱۴۰۱ صدها نفر کشته و هزاران نفر بازداشت شدند. کمتر از چهار سال بعد و در دیماه ۱۴۰۴، جمهوری اسلامی در شبهای ۱۸ و ۱۹ دی در سراسر ایران معترضان را به گلوله بست و هزاران نفر را قتلعام کرد.
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
➡️ 👑 👑 👑
➡️ @KFP_IrShah
در گزارش عفو بین المال آمده است در جریان نزدیک به چهارماه تظاهرات خیزش سراسری ایرانیان در سال ۱۴۰۱ صدها نفر کشته و هزاران نفر بازداشت شدند. کمتر از چهار سال بعد و در دیماه ۱۴۰۴، جمهوری اسلامی در شبهای ۱۸ و ۱۹ دی در سراسر ایران معترضان را به گلوله بست و هزاران نفر را قتلعام کرد.
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤16💔9👍4🕊2😡1
- چرا چپگرایی برای برخی جذاب است؟
یکی از جذابیتهای اندیشههای چپ برای بخشی از نسل جوان، وعدهٔ رهایی از سنتها و داوریهای جاافتادهای است که احساس میکنند زندگیشان را محدود، دشوار و پررنج کرده است. جوانی که خواستهها و انتخابهایش پیوسته با معیارهای موروثی سنجیده و محکوم میشود، طبیعی است به اندیشهای گرایش پیدا کند که وعدهٔ درهمشکستن این محدودیتها را میدهد. این نارضایتی همیشه هم بیدلیل نیست؛ برخی سنتها واقعاً آزادی انسان را محدود میکنند و به رنج او دامن میزنند.
اما لغزش از آنجایی آغاز میشود که تجربهٔ رنجآورِ برخی سنتها، به حکمی علیه تمامی میراثهای گذشته بدل میشود؛ گویی برای آزادشدن باید تمامی پیوندها را گسست و راهورسم زندگی را بهکلی از نو، بر زمینی خالی بنا کرد.
جذابیت چنین وعدهای روشن است، اما اعتبارش نه: از اینکه برخی سنن ظالمانهاند، نمیتوان نتیجه گرفت که انسان حتماً بدون تمامی سنن، آزادتر و خوشبختتر خواهد بود.
لشک کولاکوفسکی، فیلسوف لهستانی که خود زمانی مارکسیست بود و بعدها از مارکسیسم گسست، نسبت ما با سنتها را چنین توضیح میدهد:
«اگر نسلهای جدید، در مقابل سنتی که از پدرانشان به ارث بردهاند، پیدرپی شورش نمیکردند و سر به عصیان برنمیداشتند، ما امروز هنوز در غارها زندگی میکردیم. ضمناً اگر روزی شورش و عصیان علیه سنن موروثی، همگانی و عام شود، جای ما دوباره در همان غارها خواهد بود. پیروی از سنت و ایستادگی در برابر سنت به اندازهٔ متعادل برای زندگی اجتماعی لازم است.»
این نقلقول، هم پاسخی به تقدیس بیچونوچرای سنت است و هم نقدی بر شورِ ویرانکردن هرچه از گذشته به ما رسیده است. تمدن به هر دو نیاز دارد: توانایی آموختن و بهارثبردن، و توانایی پرسیدن و تغییردادن.
اگر هیچ رسمی را به پرسش نکشیم، شاید خطاها و ستمهای گذشته را تکرار کنیم؛ و اگر هیچچیزی را شایستهٔ حفظکردن ندانیم، چهبسا دستاوردهای نسلهای پیشین را از دست بدهیم.
نقد من به گرایشهای سنتستیزِ چپ، دقیقاً از همینجا آغاز میشود: از جایی که مخالفت با سنت، بهخودیخود به فضیلت تبدیل میشود و دیگر لازم نیست نشان دهند کدام سنت، به چه دلیل و با چه پیامدی باید کنار گذاشته شود.
حالآنکه شکستن یک سنت، لزوماً نشانهٔ پیشرفت نیست؛ همانطور که پایبندی به سنتی خاص هم بهخودیخود نشانهٔ خردمندی محسوب نمیشود.
بشر نباید راهورسم زندگی را از صفر آغاز کند. او زبان، فرهنگ، آداب همزیستی و شیوههای مراقبت و مسئولیتپذیری را از نسلهای پیشین میآموزد. این میراث بیعیب نیستند، اما همهشان هم بد به حساب نمیآیند. بهصرفاً مجموعهای از زنجیرها هم نیست؛ امکانِ همزیستی ما تا اندازهٔ زیادی بر همین آموختهها استوار است.
ایراد گرایشهای سنتستیزِ چپ آنجاست که خانواده را صرفاً دستگاه سلطه، مذهب را فقط ابزار فریب و تعلق ملی را صرفاً تعصب میبینند. چنین نگاهی، با دیدن آسیبهای یک نهاد، ارزشها و کارکردهایش را بهکلی نادیده میگیرد. البته که مبارزه با خشونت در خانواده ضروری است، اما از آن نمیتوان بیارزشیِ پیوندهای خانوادگی را نتیجه گرفت؛ همانطور که مخالفت با تحمیل دین هم، نباید به تحقیر همهٔ دینداران بدل شود.
نه قدمت، دلیل حقانیت است و نه گسستن از گذشته، تضمین پیشرفت. هرکس خواهان برچیدن سنت یا نهادی است، باید دقیقاً توضیح دهد چه چیزی را از میان میبرد، چه چیزی را بهجای آن میگذارد و چرا حاصل این تغییر، زندگی بهتری خواهد بود. شورِ ویرانکردن، هرگز جای تواناییِ ساختن را نمیگیرد.
جوانان باید مراقب باشند فریب ظاهر آوانگارد و زبانِ پرزرقوبرقِ سنتستیزی را نخورند؛ هر سخنی که بوی عصیان میدهد، لزوماً راهی به آزادی نمیگشاید. وعدهٔ ساختن جهانی نو، وقتی با تحقیر تمامی میراث گذشته و سودای آغاز از صفر همراه شده، همواره به ویرانی و استبداد انجامیده است. پس پیش از همراهشدن با شورِ تخریب، بپرسید: دقیقاً چه چیزی قرار است ساخته شود و به چه بهایی؟
- منبع نقلقول: لشک کولاکوفسکی، «زندگی بهرغم تاریخ»، ترجمهٔ خسرو ناقد، نشر جهان کتاب، ص ۱۳.
بهزاد مهرانی
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
➡️ 🗺 🗺 🗺
➡️ @KFP_IrShah
یکی از جذابیتهای اندیشههای چپ برای بخشی از نسل جوان، وعدهٔ رهایی از سنتها و داوریهای جاافتادهای است که احساس میکنند زندگیشان را محدود، دشوار و پررنج کرده است. جوانی که خواستهها و انتخابهایش پیوسته با معیارهای موروثی سنجیده و محکوم میشود، طبیعی است به اندیشهای گرایش پیدا کند که وعدهٔ درهمشکستن این محدودیتها را میدهد. این نارضایتی همیشه هم بیدلیل نیست؛ برخی سنتها واقعاً آزادی انسان را محدود میکنند و به رنج او دامن میزنند.
اما لغزش از آنجایی آغاز میشود که تجربهٔ رنجآورِ برخی سنتها، به حکمی علیه تمامی میراثهای گذشته بدل میشود؛ گویی برای آزادشدن باید تمامی پیوندها را گسست و راهورسم زندگی را بهکلی از نو، بر زمینی خالی بنا کرد.
جذابیت چنین وعدهای روشن است، اما اعتبارش نه: از اینکه برخی سنن ظالمانهاند، نمیتوان نتیجه گرفت که انسان حتماً بدون تمامی سنن، آزادتر و خوشبختتر خواهد بود.
لشک کولاکوفسکی، فیلسوف لهستانی که خود زمانی مارکسیست بود و بعدها از مارکسیسم گسست، نسبت ما با سنتها را چنین توضیح میدهد:
«اگر نسلهای جدید، در مقابل سنتی که از پدرانشان به ارث بردهاند، پیدرپی شورش نمیکردند و سر به عصیان برنمیداشتند، ما امروز هنوز در غارها زندگی میکردیم. ضمناً اگر روزی شورش و عصیان علیه سنن موروثی، همگانی و عام شود، جای ما دوباره در همان غارها خواهد بود. پیروی از سنت و ایستادگی در برابر سنت به اندازهٔ متعادل برای زندگی اجتماعی لازم است.»
این نقلقول، هم پاسخی به تقدیس بیچونوچرای سنت است و هم نقدی بر شورِ ویرانکردن هرچه از گذشته به ما رسیده است. تمدن به هر دو نیاز دارد: توانایی آموختن و بهارثبردن، و توانایی پرسیدن و تغییردادن.
اگر هیچ رسمی را به پرسش نکشیم، شاید خطاها و ستمهای گذشته را تکرار کنیم؛ و اگر هیچچیزی را شایستهٔ حفظکردن ندانیم، چهبسا دستاوردهای نسلهای پیشین را از دست بدهیم.
نقد من به گرایشهای سنتستیزِ چپ، دقیقاً از همینجا آغاز میشود: از جایی که مخالفت با سنت، بهخودیخود به فضیلت تبدیل میشود و دیگر لازم نیست نشان دهند کدام سنت، به چه دلیل و با چه پیامدی باید کنار گذاشته شود.
حالآنکه شکستن یک سنت، لزوماً نشانهٔ پیشرفت نیست؛ همانطور که پایبندی به سنتی خاص هم بهخودیخود نشانهٔ خردمندی محسوب نمیشود.
بشر نباید راهورسم زندگی را از صفر آغاز کند. او زبان، فرهنگ، آداب همزیستی و شیوههای مراقبت و مسئولیتپذیری را از نسلهای پیشین میآموزد. این میراث بیعیب نیستند، اما همهشان هم بد به حساب نمیآیند. بهصرفاً مجموعهای از زنجیرها هم نیست؛ امکانِ همزیستی ما تا اندازهٔ زیادی بر همین آموختهها استوار است.
ایراد گرایشهای سنتستیزِ چپ آنجاست که خانواده را صرفاً دستگاه سلطه، مذهب را فقط ابزار فریب و تعلق ملی را صرفاً تعصب میبینند. چنین نگاهی، با دیدن آسیبهای یک نهاد، ارزشها و کارکردهایش را بهکلی نادیده میگیرد. البته که مبارزه با خشونت در خانواده ضروری است، اما از آن نمیتوان بیارزشیِ پیوندهای خانوادگی را نتیجه گرفت؛ همانطور که مخالفت با تحمیل دین هم، نباید به تحقیر همهٔ دینداران بدل شود.
نه قدمت، دلیل حقانیت است و نه گسستن از گذشته، تضمین پیشرفت. هرکس خواهان برچیدن سنت یا نهادی است، باید دقیقاً توضیح دهد چه چیزی را از میان میبرد، چه چیزی را بهجای آن میگذارد و چرا حاصل این تغییر، زندگی بهتری خواهد بود. شورِ ویرانکردن، هرگز جای تواناییِ ساختن را نمیگیرد.
جوانان باید مراقب باشند فریب ظاهر آوانگارد و زبانِ پرزرقوبرقِ سنتستیزی را نخورند؛ هر سخنی که بوی عصیان میدهد، لزوماً راهی به آزادی نمیگشاید. وعدهٔ ساختن جهانی نو، وقتی با تحقیر تمامی میراث گذشته و سودای آغاز از صفر همراه شده، همواره به ویرانی و استبداد انجامیده است. پس پیش از همراهشدن با شورِ تخریب، بپرسید: دقیقاً چه چیزی قرار است ساخته شود و به چه بهایی؟
- منبع نقلقول: لشک کولاکوفسکی، «زندگی بهرغم تاریخ»، ترجمهٔ خسرو ناقد، نشر جهان کتاب، ص ۱۳.
بهزاد مهرانی
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤14👍7👏1
- نام مهسا را «ملّت ایران» رمز کرد
جنبش مهسا جنبشی ملّی و دورانساز بود. خیزش ۱۴۰۱ شورشی تمامعیار علیه تمام ارزشها و آرمانهای ۵۷ بود. آنجا که ۵۷ به پایان رسید، ۱۴۰۱ آغاز شد. یکیکِ جاویدنامانش میهنپرست و آزادیخواه بودند. اکثریتِ مطلقِ زندانیان و چشمباختگانش میهندوست و آزادیخواه بودند. کوچکترین نشانهای از قبیلهگرایی و قومپرستی و ایدئولوژیهای ویرانگرِ پنجاهفتی در آن نبود که نبود. تا مغزِ استخوان انکارِ سرتاپای ۵۷ بود.
فرقهٔ «ززآ» بزرگترین دستبردِ سیاسی را به جنبشِ ملّیِ مهسا زد. خواستند آن جنبش ملّی را از محتوا تهی کنند و جنونی قبیلهای و جنسیتی از آن بتراشند تا بتوانند آیات و مانیفستهای شیطانی ۵۷ را درون آن جاساز کنند. جنبشی را که تقریباً هیچ ربطی به تبار و پیشینه و هویت و ایدههایشان نداشت تبدیل به مایهٔ فاند و دروغ و توهم کردند و خودشان هم چنان باورشان شد که در دیماه نمیتوانستند همان ملّت را ببینند که با شعارهای میهنی و بهقیمتِ جان به خیابان آمد.
خیال میکردند بعد از سه سال پروژهٔ روانی و رسانهای دیگر هیچ ایرانگرایی از نزدیکیِ آن جنبشِ ملّی و میهنی رد نمیشود و اعضای این فرقه میتوانند بیاینکه تبار و هویت و مواضع و ایدههایشان هیچ ربطی به آن جنبش داشته باشد ششدانگ تصرفِ عدوانیاش کنند. جنبشِ ۱۴۰۱ ادامهٔ طبیعیِ ۹۶ و ۹۸ بود و دیماه ادامهٔ طبیعیِ همهٔ آن خیزشهای میهنی بود. از اول تا آخرِ این خیزشها متعلق به ملّتِ ایران است که خواستِ بنیادینش احیای دولت ملّی و بازیابی همهٔ حقوق ازدسترفتهٔ شهروندانش در شامگاه شوم ۲۲ بهمن ۵۷ است.
به جاویدنامان و زندانیان و دادخواهان خیزش ۱۴۰۱ نگاه کنید. اثری از آثارِ مزخرفاتی که این فرقههای رسانهای میگویند در هیچکدام از آنها میبینید؟ آیا حتا یک نفر از اینها یا حتا شبیهِ اینها در میانِ جاویدنامها و دادخواهانِ آن جنبش میبینید؟ در عوض، تقریباً همهٔ آنها سرتاپا از جنس و جنمِ جاویدنامان و دادخواهان دیماهاند. خون و استخوان و قلبِ هردو جنبش یکیست.
اکثریتِ بدنهٔ جنبشِ ۴۰۱ به انقلابِ شیروخورشید پیوست. افقهای آن جنبش افقهای دیماه است: احیای دولت ملّی با تکیه به تجربهٔ آزادسازی و توسعهٔ پهلوی، و تجربهٔ مرگباری که بهمنِ ۵۷ بر این سرزمین آوار کرد. هیچ تضادی میانِ این خیزشهای ملّیِ ایران در کار نیست. اگر تضادی هست با پنجاهفتیها و ازجمله یکی از زیرشاخههایشان است: فرقهٔ ززآ. باید این فرقه را از خیزشی که تا مغز استخوان آمیخته به ایرانگرایی و آزادیخواهیست دور کرد و به جایی فرستاد که به آن تعلق دارد: بغل رژیم ۵۷.
میخواهم گام فراتر بگذارم و صریحتر حرف بزنم: فرقهای که از اصلاحطلبِ فعلی تا کارتلِ تجزیهطلب و از فلسطینبازهای تـ.روریستدوست تا کمونیستِ متهم به تجـ.اوزِ جنـ.سی و حقوقبگیرِ مزاحمینِ خلق در آن کنارِ هم قرار میگیرند، نهفقط ربطی به جنبشِ مهسا ندارد که نفیِ آن و دشمنِ آن است. بله، اینها «تکثر» دارند، ولی تکثر در شرارت و ایرانستیزی و تداومِ تبهکاریِ ۵۷. اینها کسانیاند که اگر فرصت پیدا کنند میتوانند هر خیزش و هر مفهومِ ملّی و والای انسانی را در منطقِ مافیاییشان چنان مسخ کنند که جنازهاش هم باقی نماند.
اکثریتِ همینها پیش و پس از قتلعامِ دیماه در کنارِ رژیم ایستادند. همصدا با رژیم مدعی شدند که نه دهها میلیون شهروندِ عادیِ ایران که موساد در خیابانهای ایران بود. مدعی شدند که ابعادِ قتلعام دروغ است. مدعی شدند که جاویدنامانِ ما و دهها میلیون ایرانی را صرفاً غمِ نان به خیابان آورد. مدعی شدند که خشونت را مردم با تصرف نهادهای دولتی آغاز کردند. از همان هفتهٔ نخست وقیحانه مدعی شدند شاهزاده پهلوی مسئولِ کشتار است یا دستکم شریکِ جرمِ کشتار است. هیچ حدومرزی، مطلقاً هیچ حدومرزی برای دشمنی هم باقی نگذاشتند.
تصور کردند با کثیفکاری و لجنپراکنی و روایتتراشی میتوانند حقیقتِ خونِ دیماه را طوری تحریف کنند که هم رژیم از آن خلاص شود هم تمامیِ فرقههای ۵۷. حالا هم اگر گلهوار میگویند «تا ابد زن زندگی آزادی» صرفاً به این دلیل است که بتوانند خونِ دیماه را با حجابی که از خیزشِ دیگرِ ما بپوشانند؛ ورنه اینها نشان دادهاند که نه جانِ ایرانی، نه سرنوشتِ ایرانی، نه زندگیِ روزمرهٔ تباهشدهٔ ایرانی، نه هیچ چیزِ هیچ ایرانیای برایشان هیچ معنا و ارزشی ندارد.
سالگشتِ قتلِ حکومتیِ مهسا زمانِ مناسبیست تا یاد و نامِ او و جاویدنامانِ آن سال و امسال و تمامِ پیرسالهای این نیمقرنِ آزگار را کنارِ هم به یاد بیاوریم. آزادیِ ایران، بازپسگیریِ ایرانِ عزیز، بدهیِ عمرِ ما به این بچههاست که از ما کم شدند. هر یک از ما میبایست حمیدمهدویهایی باشیم که یادِ یکیکِ جاویدنامها را بر دوش میگیریم و از کارزارِ تاریخ عبور میدهیم تا به روزِ رستاخیزشان برسانیم: روزِ آزادیِ ایران. این پاسخِ ما به تاریخ است.
آزاد عندلیبی
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
➡️ 👑 👑 👑
➡️ @KFP_IrShah
جنبش مهسا جنبشی ملّی و دورانساز بود. خیزش ۱۴۰۱ شورشی تمامعیار علیه تمام ارزشها و آرمانهای ۵۷ بود. آنجا که ۵۷ به پایان رسید، ۱۴۰۱ آغاز شد. یکیکِ جاویدنامانش میهنپرست و آزادیخواه بودند. اکثریتِ مطلقِ زندانیان و چشمباختگانش میهندوست و آزادیخواه بودند. کوچکترین نشانهای از قبیلهگرایی و قومپرستی و ایدئولوژیهای ویرانگرِ پنجاهفتی در آن نبود که نبود. تا مغزِ استخوان انکارِ سرتاپای ۵۷ بود.
فرقهٔ «ززآ» بزرگترین دستبردِ سیاسی را به جنبشِ ملّیِ مهسا زد. خواستند آن جنبش ملّی را از محتوا تهی کنند و جنونی قبیلهای و جنسیتی از آن بتراشند تا بتوانند آیات و مانیفستهای شیطانی ۵۷ را درون آن جاساز کنند. جنبشی را که تقریباً هیچ ربطی به تبار و پیشینه و هویت و ایدههایشان نداشت تبدیل به مایهٔ فاند و دروغ و توهم کردند و خودشان هم چنان باورشان شد که در دیماه نمیتوانستند همان ملّت را ببینند که با شعارهای میهنی و بهقیمتِ جان به خیابان آمد.
خیال میکردند بعد از سه سال پروژهٔ روانی و رسانهای دیگر هیچ ایرانگرایی از نزدیکیِ آن جنبشِ ملّی و میهنی رد نمیشود و اعضای این فرقه میتوانند بیاینکه تبار و هویت و مواضع و ایدههایشان هیچ ربطی به آن جنبش داشته باشد ششدانگ تصرفِ عدوانیاش کنند. جنبشِ ۱۴۰۱ ادامهٔ طبیعیِ ۹۶ و ۹۸ بود و دیماه ادامهٔ طبیعیِ همهٔ آن خیزشهای میهنی بود. از اول تا آخرِ این خیزشها متعلق به ملّتِ ایران است که خواستِ بنیادینش احیای دولت ملّی و بازیابی همهٔ حقوق ازدسترفتهٔ شهروندانش در شامگاه شوم ۲۲ بهمن ۵۷ است.
به جاویدنامان و زندانیان و دادخواهان خیزش ۱۴۰۱ نگاه کنید. اثری از آثارِ مزخرفاتی که این فرقههای رسانهای میگویند در هیچکدام از آنها میبینید؟ آیا حتا یک نفر از اینها یا حتا شبیهِ اینها در میانِ جاویدنامها و دادخواهانِ آن جنبش میبینید؟ در عوض، تقریباً همهٔ آنها سرتاپا از جنس و جنمِ جاویدنامان و دادخواهان دیماهاند. خون و استخوان و قلبِ هردو جنبش یکیست.
اکثریتِ بدنهٔ جنبشِ ۴۰۱ به انقلابِ شیروخورشید پیوست. افقهای آن جنبش افقهای دیماه است: احیای دولت ملّی با تکیه به تجربهٔ آزادسازی و توسعهٔ پهلوی، و تجربهٔ مرگباری که بهمنِ ۵۷ بر این سرزمین آوار کرد. هیچ تضادی میانِ این خیزشهای ملّیِ ایران در کار نیست. اگر تضادی هست با پنجاهفتیها و ازجمله یکی از زیرشاخههایشان است: فرقهٔ ززآ. باید این فرقه را از خیزشی که تا مغز استخوان آمیخته به ایرانگرایی و آزادیخواهیست دور کرد و به جایی فرستاد که به آن تعلق دارد: بغل رژیم ۵۷.
میخواهم گام فراتر بگذارم و صریحتر حرف بزنم: فرقهای که از اصلاحطلبِ فعلی تا کارتلِ تجزیهطلب و از فلسطینبازهای تـ.روریستدوست تا کمونیستِ متهم به تجـ.اوزِ جنـ.سی و حقوقبگیرِ مزاحمینِ خلق در آن کنارِ هم قرار میگیرند، نهفقط ربطی به جنبشِ مهسا ندارد که نفیِ آن و دشمنِ آن است. بله، اینها «تکثر» دارند، ولی تکثر در شرارت و ایرانستیزی و تداومِ تبهکاریِ ۵۷. اینها کسانیاند که اگر فرصت پیدا کنند میتوانند هر خیزش و هر مفهومِ ملّی و والای انسانی را در منطقِ مافیاییشان چنان مسخ کنند که جنازهاش هم باقی نماند.
اکثریتِ همینها پیش و پس از قتلعامِ دیماه در کنارِ رژیم ایستادند. همصدا با رژیم مدعی شدند که نه دهها میلیون شهروندِ عادیِ ایران که موساد در خیابانهای ایران بود. مدعی شدند که ابعادِ قتلعام دروغ است. مدعی شدند که جاویدنامانِ ما و دهها میلیون ایرانی را صرفاً غمِ نان به خیابان آورد. مدعی شدند که خشونت را مردم با تصرف نهادهای دولتی آغاز کردند. از همان هفتهٔ نخست وقیحانه مدعی شدند شاهزاده پهلوی مسئولِ کشتار است یا دستکم شریکِ جرمِ کشتار است. هیچ حدومرزی، مطلقاً هیچ حدومرزی برای دشمنی هم باقی نگذاشتند.
تصور کردند با کثیفکاری و لجنپراکنی و روایتتراشی میتوانند حقیقتِ خونِ دیماه را طوری تحریف کنند که هم رژیم از آن خلاص شود هم تمامیِ فرقههای ۵۷. حالا هم اگر گلهوار میگویند «تا ابد زن زندگی آزادی» صرفاً به این دلیل است که بتوانند خونِ دیماه را با حجابی که از خیزشِ دیگرِ ما بپوشانند؛ ورنه اینها نشان دادهاند که نه جانِ ایرانی، نه سرنوشتِ ایرانی، نه زندگیِ روزمرهٔ تباهشدهٔ ایرانی، نه هیچ چیزِ هیچ ایرانیای برایشان هیچ معنا و ارزشی ندارد.
سالگشتِ قتلِ حکومتیِ مهسا زمانِ مناسبیست تا یاد و نامِ او و جاویدنامانِ آن سال و امسال و تمامِ پیرسالهای این نیمقرنِ آزگار را کنارِ هم به یاد بیاوریم. آزادیِ ایران، بازپسگیریِ ایرانِ عزیز، بدهیِ عمرِ ما به این بچههاست که از ما کم شدند. هر یک از ما میبایست حمیدمهدویهایی باشیم که یادِ یکیکِ جاویدنامها را بر دوش میگیریم و از کارزارِ تاریخ عبور میدهیم تا به روزِ رستاخیزشان برسانیم: روزِ آزادیِ ایران. این پاسخِ ما به تاریخ است.
آزاد عندلیبی
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤16👍7
- چرا مصاحبه بهشرط سکوت دربارهٔ قتلعام دی؟
سیانان و نرگس محمدی در نگاه اول زوجی آبرومند به نظر میرسند: شبکهای معروف، برندهای نوبل، روایتی تلخ از زندان. تقریباً ضدعفونیشده. در عمل اما خدمتی به جمهوری اسلامی میکنند که با هیچ پولی نمیخرید: سفیدشویی قتل دهها هزار ایرانی در دیماه گذشته.
اگر به اندازهٔ کافی از بدرفتاری با چند زندانی سیاسی، از جمله خود محمدی، بگویید، دنیا را به جرم کوچکتری مشغول کردهاید. رژیمی پلید، چند زندانبان دگرآزار، شاید ده دوازده مأمور زیادهرو. پرسنل را عوض کنید، بیانیهای بدهید، پرونده بسته شود. بدرفتاری با چند زندانی را میشود «درمان» کرد؛ کشتار جمعی را نه.
آنچه رخ داد کار نیروهای «خودسر» نبود. جمهوری اسلامی در برابر دهها میلیون شهروندی که مسالمتآمیز در بیش از صد شهر به خیابان آمدند و کناررفتنش را خواستند، دهها هزار نفر را کشت، هزاران نفر را زندانی کرد و صدها نفر را اعدام کرد. نظامی که به خواست سراسری پایان خودش با کشتار صنعتی پاسخ میدهد، اصلاحناپذیر است و منتظر زندانبان مهربانتر نمیماند.
حقه کهنه و کارآمد است: بگذار چند چهرهٔ بیخطر مخالف حرف بزنند، ترجیحاً دربارهٔ آنچه بر سر خودشان آمده. دوربین در سلول میماند؛ گورهای جمعی بیرون قاب. به افکار عمومی جهان روایتی قابلمصرف خورانده میشود: بیرحمی مهارشدنی. در همین حال روایت بیمصرف رشد میکند که اگر فلان مسئول جابهجا و بهمان زندانی آزاد شود، رژیم هنوز میتواند طرف حساب باشد.
این روش مخصوص مخاطب خارجی و حقوق بشر نیست. من بهعنوان اقتصاددان ایرانی دههها دیدهام اقتصاددانان بر سر نرخ ارز و یارانه و برنامهٔ پنجساله جنگ تمامعیار راه میاندازند و نوکپنجه دور تنها واقعیت مهم میچرخند. جمهوری اسلامی دولت در حال توسعهٔ بدمدیریتشده نیست. نیم قرن استعداد انسانی درخشان و منابع کمنظیر در اختیارش بوده؛ به کشور مرفه علاقهای ندارد. آن بحثها رشد نساختند؛ سردرگمی ساختند و اعتبار اقتصاددان را پیش مردم نابود کردند. وقتی دربارهٔ لولهکشی دعوا میکنی و آتشافروز را نام نمیبری، خودت هم بخشی از آتشاندازی میشوی.
همراهی نکنید. هر بار کشتار دی را نام ببرید: شهرها، مقیاس، اعدامهای پس از آن. معاوضهٔ کشتار ملی با داستان رفاه زندانی را رد کنید. «اصلاح» داروی بیحسی محبوب رژیم است، نه گزینهٔ سیاستی. اقتصاددان باید قید سیاسی را در جملهٔ اول بگذارد: این نظام رفاه ایرانیان را بیشینه نمیکند؛ بقای خودش را بیشینه میکند و منابع ایران را برای اهداف ایدئولوژیک میسوزاند. مطالبه را همانجا نگه دارید که خیابان گذاشت: برکناری، نه زندانبانان مهربانتر. نمایش گیجکنندهٔ رژیم فقط وقتی کار میکند که ما در آن بازی کنیم.
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
➡️ 👑
➡️ @KFP_IrShah
سیانان و نرگس محمدی در نگاه اول زوجی آبرومند به نظر میرسند: شبکهای معروف، برندهای نوبل، روایتی تلخ از زندان. تقریباً ضدعفونیشده. در عمل اما خدمتی به جمهوری اسلامی میکنند که با هیچ پولی نمیخرید: سفیدشویی قتل دهها هزار ایرانی در دیماه گذشته.
اگر به اندازهٔ کافی از بدرفتاری با چند زندانی سیاسی، از جمله خود محمدی، بگویید، دنیا را به جرم کوچکتری مشغول کردهاید. رژیمی پلید، چند زندانبان دگرآزار، شاید ده دوازده مأمور زیادهرو. پرسنل را عوض کنید، بیانیهای بدهید، پرونده بسته شود. بدرفتاری با چند زندانی را میشود «درمان» کرد؛ کشتار جمعی را نه.
آنچه رخ داد کار نیروهای «خودسر» نبود. جمهوری اسلامی در برابر دهها میلیون شهروندی که مسالمتآمیز در بیش از صد شهر به خیابان آمدند و کناررفتنش را خواستند، دهها هزار نفر را کشت، هزاران نفر را زندانی کرد و صدها نفر را اعدام کرد. نظامی که به خواست سراسری پایان خودش با کشتار صنعتی پاسخ میدهد، اصلاحناپذیر است و منتظر زندانبان مهربانتر نمیماند.
حقه کهنه و کارآمد است: بگذار چند چهرهٔ بیخطر مخالف حرف بزنند، ترجیحاً دربارهٔ آنچه بر سر خودشان آمده. دوربین در سلول میماند؛ گورهای جمعی بیرون قاب. به افکار عمومی جهان روایتی قابلمصرف خورانده میشود: بیرحمی مهارشدنی. در همین حال روایت بیمصرف رشد میکند که اگر فلان مسئول جابهجا و بهمان زندانی آزاد شود، رژیم هنوز میتواند طرف حساب باشد.
این روش مخصوص مخاطب خارجی و حقوق بشر نیست. من بهعنوان اقتصاددان ایرانی دههها دیدهام اقتصاددانان بر سر نرخ ارز و یارانه و برنامهٔ پنجساله جنگ تمامعیار راه میاندازند و نوکپنجه دور تنها واقعیت مهم میچرخند. جمهوری اسلامی دولت در حال توسعهٔ بدمدیریتشده نیست. نیم قرن استعداد انسانی درخشان و منابع کمنظیر در اختیارش بوده؛ به کشور مرفه علاقهای ندارد. آن بحثها رشد نساختند؛ سردرگمی ساختند و اعتبار اقتصاددان را پیش مردم نابود کردند. وقتی دربارهٔ لولهکشی دعوا میکنی و آتشافروز را نام نمیبری، خودت هم بخشی از آتشاندازی میشوی.
همراهی نکنید. هر بار کشتار دی را نام ببرید: شهرها، مقیاس، اعدامهای پس از آن. معاوضهٔ کشتار ملی با داستان رفاه زندانی را رد کنید. «اصلاح» داروی بیحسی محبوب رژیم است، نه گزینهٔ سیاستی. اقتصاددان باید قید سیاسی را در جملهٔ اول بگذارد: این نظام رفاه ایرانیان را بیشینه نمیکند؛ بقای خودش را بیشینه میکند و منابع ایران را برای اهداف ایدئولوژیک میسوزاند. مطالبه را همانجا نگه دارید که خیابان گذاشت: برکناری، نه زندانبانان مهربانتر. نمایش گیجکنندهٔ رژیم فقط وقتی کار میکند که ما در آن بازی کنیم.
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍26❤3👏2🙏1💘1
Forwarded from شهنگار؛ کانال سیاسی، تحلیلی و اجتماعی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فانوس؛ برنامهای فرهنگی از شهنگار
با شروین محبی
این برنامه: اهمیت جشن در ایران باستان
🔊 شهنگار را به دوستان خود معرفی کنید:
⬇️ ⬇️ ⬇️
Website | Instagram | YouTube
#پاینده_ایران
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
با شروین محبی
این برنامه: اهمیت جشن در ایران باستان
Website | Instagram | YouTube
#پاینده_ایران
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6❤2
- اصغر فرهادی، کارگردان ناقلا!
اصغر فرهادی از آن آدمهای زرنگی است که تا نفعی برای خودشان نبینند به هیچ قیمتی نم پس نمیدهند. خب اشکالی هم ندارد. زرنگی که بد نیست. ولی از یک جایی که بگذرد دیگر اسمش میشود یک چیز دیگر.
کسانی که با فرهادی کار کردهاند و تجربهٔ معامله با او را دارند (منظورم صدالبته کیفکشها و واسطههای رسانهای نیست، آدمهای صاحب وزن و اعتبار را میگویم) میدانند که اصغر آقا یککمی شبیه کارگردانهای ناقلاست. حالا کارگردان ناقلا کیست؟
کارگردان ناقلا کسی است که میتواند هنگام تحقیق و فیلمبرداری در زندانهای ایران هیچ نکتهٔ منفی و تاریکی نبیند و زندان را شبیه خوابگاه دانشجویی نشان دهد، ولی ناگهان در سانفرانسیسکو نشانههای فقدان دموکراسی و بدرفتاری با زندانیان سیاهپوست چنان حالش را خراب کند که طاقت نیاورد و در ریودوژانیرو هرچه فریاد دارد بر سر آمریکا بکشد!
کارگردان ناقلا یادش میرود که تا وقتی تحویلش میگرفتند برای آکادمی اسکار پاپیون شیکوپیک میبست و بازو به بازوی نسوان یانکی میداد و با فرنگیها میانهٔ خوبی داشت و فقدان دموکراسی هم زیاد اذیتش نمیکرد. ولی حالا که فیلمهای اخیرش با ماتحت زمین خوردهاند و کسی حوصلهٔ کپیهای اروپایی دست دوم را ندارد کجا بهتر از وطن خود آدم؟ مگر اصغر آقا از ناقلاهای دیگری که تاریخ مصرفشان تمام شده و دستازپا درازتر به آغوش وطن برگشتهاند چیزی کم دارد؟ یعنی وسط اینهمه بریز و بپاش یک لقمه بودجه برای کارگردانی که در قلب آمریکای جنوبی به آمریکای جهانخوار بد و بیراه گفته پیدا نمیشود؟
حافظهٔ انتخابی کارگردانهای ناقلا جوری عمل میکند که مثلاً همین حرفها را در فصل جوایز جشنوارهٔ کن که از قضا وسط جنگ بود نمیتوانست بگوید، چون آن زمانها هنوز احتمال دریافت جایزه وجود داشت و فیلمش هم اکران خارجی داشت و هیچ ناقلایی نمیآید بیموقع دهنش را باز کند که نان خودش آجر شود. ولی الان که فیلم نفروخته و خارجیها هم تحویلش نمیگیرند بهترین کار این است که یکهو بیدلیل و بیوقت دوتا تشر سر ترامپ بزند و وسط ذوقزدگی رسانههای حکومتی به داخلیها گرا بدهد که «آقا ما در دسترسیم، مظنه بدهید که برویم پای معامله» و خب هیچجا هم که خانهٔ خود آدم نمیشود.
نوش جانتان، بخورید و بیاشامید ولی انصافاً اینقدر وسطبازی و دوسره بار زدن حال خودتان را بد نمیکند؟ مثل شترمرغ ضربالمثل که وقتی میگویی از وضعیت مردم خودت بگو جواب میدهد «من آدم سیاسی نیستم»، ولی به وقتش، در مورد غزه و زندانهای آمریکا ناگهان دماسنج سیاسیاش داغ میکند و یادش میآید که دموکراسی آمریکایی دروغ است! ای ناقلا...
شاهین شجری
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
🤴 👑👑👑
🤴 @KFP_IrShah
اصغر فرهادی از آن آدمهای زرنگی است که تا نفعی برای خودشان نبینند به هیچ قیمتی نم پس نمیدهند. خب اشکالی هم ندارد. زرنگی که بد نیست. ولی از یک جایی که بگذرد دیگر اسمش میشود یک چیز دیگر.
کسانی که با فرهادی کار کردهاند و تجربهٔ معامله با او را دارند (منظورم صدالبته کیفکشها و واسطههای رسانهای نیست، آدمهای صاحب وزن و اعتبار را میگویم) میدانند که اصغر آقا یککمی شبیه کارگردانهای ناقلاست. حالا کارگردان ناقلا کیست؟
کارگردان ناقلا کسی است که میتواند هنگام تحقیق و فیلمبرداری در زندانهای ایران هیچ نکتهٔ منفی و تاریکی نبیند و زندان را شبیه خوابگاه دانشجویی نشان دهد، ولی ناگهان در سانفرانسیسکو نشانههای فقدان دموکراسی و بدرفتاری با زندانیان سیاهپوست چنان حالش را خراب کند که طاقت نیاورد و در ریودوژانیرو هرچه فریاد دارد بر سر آمریکا بکشد!
کارگردان ناقلا یادش میرود که تا وقتی تحویلش میگرفتند برای آکادمی اسکار پاپیون شیکوپیک میبست و بازو به بازوی نسوان یانکی میداد و با فرنگیها میانهٔ خوبی داشت و فقدان دموکراسی هم زیاد اذیتش نمیکرد. ولی حالا که فیلمهای اخیرش با ماتحت زمین خوردهاند و کسی حوصلهٔ کپیهای اروپایی دست دوم را ندارد کجا بهتر از وطن خود آدم؟ مگر اصغر آقا از ناقلاهای دیگری که تاریخ مصرفشان تمام شده و دستازپا درازتر به آغوش وطن برگشتهاند چیزی کم دارد؟ یعنی وسط اینهمه بریز و بپاش یک لقمه بودجه برای کارگردانی که در قلب آمریکای جنوبی به آمریکای جهانخوار بد و بیراه گفته پیدا نمیشود؟
حافظهٔ انتخابی کارگردانهای ناقلا جوری عمل میکند که مثلاً همین حرفها را در فصل جوایز جشنوارهٔ کن که از قضا وسط جنگ بود نمیتوانست بگوید، چون آن زمانها هنوز احتمال دریافت جایزه وجود داشت و فیلمش هم اکران خارجی داشت و هیچ ناقلایی نمیآید بیموقع دهنش را باز کند که نان خودش آجر شود. ولی الان که فیلم نفروخته و خارجیها هم تحویلش نمیگیرند بهترین کار این است که یکهو بیدلیل و بیوقت دوتا تشر سر ترامپ بزند و وسط ذوقزدگی رسانههای حکومتی به داخلیها گرا بدهد که «آقا ما در دسترسیم، مظنه بدهید که برویم پای معامله» و خب هیچجا هم که خانهٔ خود آدم نمیشود.
نوش جانتان، بخورید و بیاشامید ولی انصافاً اینقدر وسطبازی و دوسره بار زدن حال خودتان را بد نمیکند؟ مثل شترمرغ ضربالمثل که وقتی میگویی از وضعیت مردم خودت بگو جواب میدهد «من آدم سیاسی نیستم»، ولی به وقتش، در مورد غزه و زندانهای آمریکا ناگهان دماسنج سیاسیاش داغ میکند و یادش میآید که دموکراسی آمریکایی دروغ است! ای ناقلا...
شاهین شجری
#جاوید_شاه
#انقلاب_شیروخورشید
➖➖➖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍26❤3