مطلع بر نقش هر که هست شد
پیش از آن کین نفس کل پابست شد
پیشتر ز افلاک کیوان دیده‌اند
پیشتر از دانه‌ها نان دیده‌اند
✧✧✧
بی دماغ و دل پر از فکرت بدند
بی سپاه و جنگ بر نصرت زدند
آن عیان نسبت بایشان فکرتست
ورنه خود نسبت بدوران رؤیتست
✧✧✧
فکرت از ماضی و مستقبل بود
چون ازین دو رست مشکل حل شود
✧✧✧
پیشتر از خلقت انگورها
خورده میها و نموده شورها
در تموز گرم می‌بینند دی
در شعاع شمس می‌بینند فی
در دل انگور می را دیده‌اند
در فنای محض شی را دیده‌اند
✧✧✧
آسمان در دور ایشان جرعه‌نوش
آفتاب از جودشان زربفت‌پوش
✧✧✧
چون ازیشان مجتمع بینی دو یار
هم یکی باشند و هم ششصد هزار
بر مثال موجها اعدادشان
در عدد آورده باشد بادشان
تفرقه در روح حیوانی بود
نفس واحد روح انسانی بود
✧✧✧
یک زمان بگذار ای همره ملال
تا بگویم وصف خالی زان جمال
چونک من از خال خوبش دم زنم
نطق می‌خواهد که بشکافد تنم
همچو موری اندرین خرمن خوشم
تا فزون از خویش باری می‌کشم
✧✧✧
#مولانا #ما_هستیم#با_هم #عشق #وحدت #اندیشه #ماهستیم
مولانا (مثنوی)
👍2