خیره‌سر متمرد
1.43K subscribers
5.08K photos
1.4K videos
86 files
2.35K links
«آ» و به نام
که هر چه داریم از اوست
تلگرام مسیح زمان و منجی ایران رضا شاه دوم
https://t.me/OfficialRezaPahlavi
و راههای تماس با من :
توییتر @AliMuhammadian
فیسبوک https://fb.com/100008787003347
ایمیل khiresarmotamared@gmail.com
Download Telegram
Channel photo updated
Channel photo updated
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از مشروعیت افتادن نظام طبق منطق خود شیعیان، طبق منطق امثال مصباح یزدی. رژیم جمهوری اسلامی و شخص خامنه‌ای و تمامی پایوران آن طاغوت هستند. پست شده در 21دی ماه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گلدکوئست، بسیج، مجاهدین... شستشوی مغزی. پست شده در 21 دی ماه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرنوبیل. پست شده در 20 دی ماه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طلب بخشش خامنه‌ای از سوی خداوند به خاطر قصور! پست شده در 20 دی ماه
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دموقراضه و لزوم دشمن با همکاری سیاوش اردلان. پست شده در 18 دی ماه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آقایون باصطلاح علما شمایی که تریپ مخالفت برداشتی... بقول خودتون :
"هل من ناصر ینصرنی"؟
آیا از میان شما سادات و اربابان کسی هست که امثال من برده زاده را کمک کند؟
تریپ من گفتم، ما گفتیم برندارید. 16دی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نظام فاقد مشروعیت شده.
لینک خاطره :
https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=1488187548150798&id=100008787003347
پست شده در 23 دی ماه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خمینی در سال 42 :
این آقا (محمد رضا شاه) میگه میخام رعیت را دهقان کنم!!!
ای کاش فقط پیرامون فرق این دو کلمه کمی کنکاش و تقلا میکردیم
این نظام دستبوسی باید برانداز بشه. پست شده در 23 دی ماه
Ali Muhammadian Ali
‏اکتبر 8, 2015‏، ساعت ‏08:46‏ ·

یک خاطره ، خاطره ای که هر روز داریم میبینیم و هر دم تجربه اش میکنیم .
عراق سوسنگرد را محاصره کرده بود و عده ای جوان رشید در درون شهر مقاومت میکردند . و عده ای هم از بیرون شهر به ارتش عراق فشار میاوردند تا محاصره را بشکنند . تو پرانتز برا جوونا میگم : اصلا سازماندهی نداشتیم و علیرغم اینکه همه سران میدانستند بزودی جنگ صورت میگیرد ولی عملا هیچ اقدامی صورت ندادند . و فقط در مرداد ماه نمایشی و برای راضی کردن دلواپسان آن روزگار کمتر از پنج دقیقه در شهرهای خوزستان خاموشی برقرار کردند . نشان دادن بلبشوی آن دوران خارج از حوصله خواننده و ناتوانی نگارنده در به تصویر کشیدن آن نیز ، مزید بر علت میتواند باشد . پرانتز بسته .
جاده حمیدیه به سوسنگرد محل اسقرار قوای ایرانی شد . از فرماندهی جنگ مستقر در اهواز نیرو به این محور گسیل داده شد. این نیروها جاده اسفالت را بعنوان سنگر انتخاب کردند . ( بلندی جاده حدود دو تا سه متر بود ) . یک سنگر طبیعی . از آن طرف جاده تانکهای عراق به سمت نیروهای ایرانی شلیک و از این سمت جاده هم تیراندازی گاه بی هدف و گاه هدفمند صورت میگرفت . واین بستگی به سازماندهی آن دسته و تیم داشت .( دسته و گروه ها در کنار هم بودند ولی هیچ سازماندهی بین آنها نبود . )
اخبار رادیو که طبق معمول فقط مارش پخش میکرد و همش از تار و مار عراقی ها گزارش پخش میکرد .
یک لندروور که آرم بهزیستی بروی در آن حک شده بود از دور داشت به سمت سوسنگرد حرکت میکرد . از هر نقطه ای که رد میشد بی گمان تمام نیروها فریاد میزدند !!!
و راننده لندروور بهمراه دو سرنشین دیگر بجای ترمز و توفق مدام بوق میزدند و مدام دست تکان میدادند !!!
فریاد نیروها اثری نداشت که نداشت .
درست جلوی اسقرار گروه ما یک گلوله تانک به شانه جاده برخورد کرد . بلادرنگ راننده لندروور ترمز کرد و خودرو را وسط جاده رها کردند و پشت جاده پناه گرفتند .!!!
توقف لندروور جلوی سنگر ما به معنی یک شاخص خوب برای زدن . شاخصی دقیق حتی برای توپخانه دشمن .
کات.
ترس
قصد تعریف ترس را ندارم و اینکه خوب است یا بد و اینکه نشانه آن چیست و چرا انسان بواسطه ترس گاه سعی در توجیه رفتار بزدلانه خود میکند ، و ترس خوب چیست و ....
خیر ، نیروهایی که برای جنگ آمده بودند هنوز اسیر تبلیغات بهشت فروشی حکومت نشده بودند و تنها و تنها برای وطن پای به میدان نهاده بودند و از همه طبقات در میان آنها بود و جالبتر اینکه همه نوع جهان بینی به وفور پیدا میشد . یکی مذهبی دیگری غیر مذهبی ، خود مذهبی ها انواع و اقسام داشت و غیر مذهبی ها نیز چنین بودند
ترس به جانمان افتاد . چه کنیم ؟
آیا محل را تخلیه کنیم ؟ کجا برویم ؟ مگر میشود چند متر آنطرف پناه گرفت ؟ نیروهای چند متر آنطرف تر کجا بروند ؟ وقتی گرا گیری ثبت شود ، کافیست در عرض گرا را تغییر داد و آنگاه تمام طول پشت جاده را میتوانی هدف قرار دهی .
تصویر سازی کن ، شاید عمق ترس وارده بواسطه این سیبل ثابت (لندرور) عیان شود . ما درست پشت این سیبل مستقر بودیم .
دوستی داشتم که بعدها کشته شد . او شروع به قهقهه سر دادن کرد . حالا بخند و کی بخند . همسنگر دیگری به جابجایی جیپی که تفنگ 106 بر روی آن نصب بود فکر میکرد . و همسنگر دیگری به راننده لندرور میگفت برو و ماشین را پایین بیاور . ولی سرنشینان لندرور در شوک کامل بودند و حتی توان سخن گفتن نداشتند .
دوست ما ناگزیر شد بر ترسش غلبه کند و خودش به روی جاده برود و ماشین را روشن کند و او را پایین بیاورد . تصور اینکه همان موقع استارت لعنتی گیر کند و حداقل دو دقیقه درون ماشین بودن ، اکنون نیز بدنم را به رعشه میاندازد .
خودرو پایین آمد و همه چیز آروم شد و سرانجام نیز سوسنگرد آزاد شد .
کات .
هر روز داریم این خاطره را زندگی میکنیم و جالب اینکه همان نفرات در تقریبا همان قالب ها عرض اندام میکنند .
یک بار دیگه مرور میکنیم :
- اگه اخبار راست میگفت ، حکومت راستی را برگزیده بود ، آیا کارکنان بهزیستی بی هوا و با سرعت به سمت مرگ میشتافتند ؟ اگه به اونا گفته شده بود نمیتونن برن سوسنگرد ، آیا چنین شتابان میرفتند ؟
- این دروغ گفتن های حکومت باعث شده بود که حتی عقبه جبهه نیز برآورد اشتباهی داشته باشد . آنها به گزارشهای سرتاپا دروغ اطمینان کرده بودند به سمت سوسنگرد نیرو اعزام میکردند . ( این داستان لندرور نمونه ای بود از دهها مورد دیگرکه در آنجا اتفاق افتاد . یا جاهای دیگر و برای مثال وزیر نفت این مملکت تندگویان توسط عراقی ها به اسارت گرفته شد و این فقط بخاطر دروغ گویی حکومت بود. ) .
- حکومت منشش تزریق روحیه است و عدم بازگویی شکست که تا حدی قابل قبول هست ، ولی این سرخوشان چی ؟ اینان نمیدیدند و از خود نمیپرسیدند این نیروها اینجا چکار میکنند ؟
سرخوشانی که هر روز داریم باهاشون زندگی میکنیم . اینان هیچ
👍2
موقع اخبار و وقایع را پیگیری نمیکنند . اینان حتی به پیرامون خود نیز توجه نمیکنند . اینان هر روز دارند فریب میخورند و تخته گاز میتازند . اینان هر روز دم خروس حکومت را میبینند و هر دم سعی در توجیه آن دارند . اینان فقر و فحشا و ...را میبینند ولی با دست تکان دادن و بوق زدن شتابان براه خود ادامه میدهند . انسانهایی مسئولیت ناپذیر ، انسانهایی الکی خوش ، انسانهایی که با کوچکترین بحران از نظر روانی بهم میریزند ، جام میکنند . انسانهایی که هنگام مواجهه با دیگران آنها را دعوت به زیبایی های دنیا ، خوشی ها ، بوییدن گل ، دل انگیزی بهار و عشق به طبیعت و...
بنظرتون این آدمها آشنا نیستند ؟ پیرامون ما زیاد هستند ، نه ؟در قدم اول مواجهه با این انسانها میتوانی به این نتیجه برسی که اینان غم را نمیدانند چیست .
و لب کلام اینکه خراب کاری و جهالت اینان را باید کسان دیگری رفو کند. و وای که چه بسیارن اینان و چه سرمست هستند و البته در کنار اینان بودن بمانند استراحتگاه بین راه باید کوتاه باشد و اگر بدرازا بکشد قطعا از هدف و مقصد باز خواهی ماند .
- دوست ما که به خطرات نه تنها لبخند نمیزد بلکه با قهقه خود با آن بازی میکرد ، بنظر میرسه شجاعت زیاد از حد خود دردی ست ، اینطور نیست ؟
شجاعتی که به هنگام خردورزی مهار نشود ، آیا بمانند همان سرخوشان نیستند ؟
- ابراهیم فقط به فکر 106 بود و همین . طرز فکر او این بود که هر که خودش را درست کند جامعه نیز درست میشود !!! طرز فکری کاملا انتزاعی !! آیا چنین چیزی قابل تصور است ؟ !!
طرز فکری که این حکومت هر روز تبلیغ میکند . مگر ممکن است ؟ مگر ممکن است تاثیر ناپذیری ؟
که اگر چنین بود مردم همگام با مسئولان دزد و دروغ گو نمیشدند . تبلیغی فریبنده که تا پایان تاریخ هم امکان به فعلیت پذیری آن ممکن نیست .
بسیارن انسانهای شریف بمانند آقا ابراهیم ما که هر روز خانه ای زیبا از راستی درست میکنند و با اولین موج آن خانه شنی بهمراه آب به دریا میرود .
- نوجوانی آنجا بود که بواسطه سنش تمام سکنات و حرکات را زیر نظر گرفته بود . او در هنگام رزم نیز داشت می آموخت .
نوجوان ترس را در چشمان کسی که لندرور را پایین آورد به خوبی مشاهده میکرد و زمزمه چه کنم چه کنم او را بخوبی بیاد دارد و بیاد دارد که او بخاطر ترسیدن نترس شد و بخاطر جان شیرین از جانش گذشت . او به نوجوان آموخت بخاطر بقا باید ربسک کرد و بخاطر حفظ جان شیرین از جان گذشت . او به نوجوان آموخت "هراسناک ترین عمل انسان ترس است که بواسطه این عمل عملا خودش را هلاک میکند"
کات
چقدر این شخصیت ها را پیرامونتان میبینید ؟
سرخوشان ، متهوران و...
و نوجوانان و کودکانی که چشم تیز بین دارند و ترس و یا شجاعت و یا ریا و دروغ و هر آنچه که گمان نمیکنیم اینها ببینند را به خوبی درک میکنند . این نوجوانان فردا همان اعمال را تکرار خواهند کرد .
هراسناک ترین عمل ترسیدن است . زیرا عملا خود را بکام مرگ میسپاری .
اگر گرگی به شهر ما حمله ببرد و یا به درون حیاط خانه ما ، آیا باز هم خواهیم ترسید ؟ اگر بدرون اطاق بیاید چه ؟ اگر پنجه بر پنجه بسته و ترسوی ما بیفکند چه ، آیا خردورزی همان ترسیدن و مبارزه نکردن است ؟
هر چه خردت پاسخ خواهد داد مهم است زیرا کودک و نوجوان تو بعدا تو را زندگی خواهد کرد .
و البته چون دشمن امروز ما که مدام در حال تیراندازی و شکار ما در اینسوی جاده هست را خوب میشناسی نیازی به مرور او ندیدم که اگر از سرخوشان باشی گفتن من و تکرار امثال من کمکی نمیکند و متاسفانه بار تو بدوش دیگرانی است که در این کشتی هستند . و ای کاش به فکر فرزندانت بودی که دشمن امروز از عراق آنروز پلیدتر است .
راستی یادم رفت بگم که کسی که رفت لندرور را بزیر کشید بر اثر شلیک تیر مستقیم تانک مجروح شد و مستقیما تاوان نادانی و اهمال کاری یا سرخوشی دیگران را داد .