#سحر_کاظمی ( فعال مدنی و زیست محیطی سنندجی ) بە همراە مادرش "مهوش امیری" به طورموقت از بازداشت آزاد شدند.
@kolbarNews
@kolbarNews
کولبرنیوز | Kolbarnews
Photo
-
پارسال آبان رفتم پيششون،اين لنگه كفشو اونجا ديدم،"اورامان"،"گردنه تته"،تو مسیر برگشت کولبرا.
همين جايى که برف و سرما و سختيش جونِ آزاد و فرهادو گرفت.كه رفتن يه لقمه نون واسه خانواده شون بيارن و جنازه شون با مشت گره كرده برگشت،اینجا اتفاقاى زيادى ميوفته که نه کسی میفهمه و نه اصطلاحا خبری میشه و جايى صدا نميكنه.اينجا همون جاييه كه مردم به خاطر اينكه دزدى نكنن ميميرن،اينجا همون جاييه كه مردم به خاطر نون حلال خوردن بهشون شليك ميشه يا تو برف پس ميوفتن و اگه جنازه شون پيدا بشه بعد ٤ روز با كمك خود مردم اونجا پيدا ميشه!
اينجا همون جاييه كه اگه خوب گوش كنيد صداى شيون زن ها و مادرهاى كرد رو ميشنوين از لا به لاى باد و سوزى كه تو زاگرس مياد،همون كوهى كه انگار واسه بدبختى كردا آفريده شد.
فاجعه هاى گم شده تو دل تاريخ تته كم نيس،اينجا كم آدم نمرده،هرچند كه زندگىِ كولبراى زنده مونده هم به خودى خود فاجعه ى كمى نيست.
و پارسال آبان وقتى وسط اين فاجعه باخجالت سعى ميكردم ازشون عكاسى كنم و خودم حالم داشت از خودم بهم ميخورد اما اونا بهم لبخند ميزدن و مث يه ادم صميمى كه انگار هزار ساله ميشناسيم همو باهام حرف ميزدن،يهو چشمم افتاد به اين لنگه كفش و اون يه تيكه ى پاره شده از گونى كه كولبرا بارشونو باهاش ميبندن،اين دقيقاً باقى مونده ى يكى از همون فاجعه هاى تته بود،فاجعه اى كه هيچ وقت قصه شو نشنيديم و نفهميديم،اما من يه صدايى توى گوشم ميچرخيد يه صداى شبيه صداىِ حركت سنگ و خاك زير كتونىِ يه كولبرِ غيورِ خندون كه حين راه رفتن با بار سنگينش بهم گفت:عكس منم بگير.
كه من عكسشو گرفتم،همين عكسو.اما اون ماه ها بود كه رفته بود و اين كوه يه لنگه كفش و يه تيكه از گونى ش رو براش امانت نگه داشته بود،كه شايد برگرده،كاش بشه زمان برگرده،كاش همه ى اون رفته ها برگردن،كاش بشه فرهاد و ازاد برگردن،بشه مثلا سالها بعد:بشينيم پاى تلويزيون فوتبال ببينيم كه فرهاد گل زده و داره ميدوعه رو زمين و بقيه فوتباليستا دوره ش كردن از خوشحالى ... جنس حرفا يكيه،از مشت گره کردهی فرهاد بگيرين تا این يه لنگه کفشِ رها شده ى عكس من تو کوهستان.
همهجا تو کوهاى كردستان يه رد پررنگى از رنج و آزادگى و شرافت هست،يه رد معلوم هميشگى،كه از بين نميره،شايد رنج اين مردم هر لحظه بيشتر و بيشتر بشه اما هزاران برابر بيشتر از رنجشون هر لحظه به آزادگى و شرافتشون اضافه ميشه.كرد تغيير نميكنه
تاريخ اينو ثابت كرده.
و براى كسايى كه نميدونن بنويسم كه فرهاد دوست داشت فوتباليست بشه.
#سحر_حاجیزاده
#کولبر_نیوز
#kolbarnews
@kolbarnews
پارسال آبان رفتم پيششون،اين لنگه كفشو اونجا ديدم،"اورامان"،"گردنه تته"،تو مسیر برگشت کولبرا.
همين جايى که برف و سرما و سختيش جونِ آزاد و فرهادو گرفت.كه رفتن يه لقمه نون واسه خانواده شون بيارن و جنازه شون با مشت گره كرده برگشت،اینجا اتفاقاى زيادى ميوفته که نه کسی میفهمه و نه اصطلاحا خبری میشه و جايى صدا نميكنه.اينجا همون جاييه كه مردم به خاطر اينكه دزدى نكنن ميميرن،اينجا همون جاييه كه مردم به خاطر نون حلال خوردن بهشون شليك ميشه يا تو برف پس ميوفتن و اگه جنازه شون پيدا بشه بعد ٤ روز با كمك خود مردم اونجا پيدا ميشه!
اينجا همون جاييه كه اگه خوب گوش كنيد صداى شيون زن ها و مادرهاى كرد رو ميشنوين از لا به لاى باد و سوزى كه تو زاگرس مياد،همون كوهى كه انگار واسه بدبختى كردا آفريده شد.
فاجعه هاى گم شده تو دل تاريخ تته كم نيس،اينجا كم آدم نمرده،هرچند كه زندگىِ كولبراى زنده مونده هم به خودى خود فاجعه ى كمى نيست.
و پارسال آبان وقتى وسط اين فاجعه باخجالت سعى ميكردم ازشون عكاسى كنم و خودم حالم داشت از خودم بهم ميخورد اما اونا بهم لبخند ميزدن و مث يه ادم صميمى كه انگار هزار ساله ميشناسيم همو باهام حرف ميزدن،يهو چشمم افتاد به اين لنگه كفش و اون يه تيكه ى پاره شده از گونى كه كولبرا بارشونو باهاش ميبندن،اين دقيقاً باقى مونده ى يكى از همون فاجعه هاى تته بود،فاجعه اى كه هيچ وقت قصه شو نشنيديم و نفهميديم،اما من يه صدايى توى گوشم ميچرخيد يه صداى شبيه صداىِ حركت سنگ و خاك زير كتونىِ يه كولبرِ غيورِ خندون كه حين راه رفتن با بار سنگينش بهم گفت:عكس منم بگير.
كه من عكسشو گرفتم،همين عكسو.اما اون ماه ها بود كه رفته بود و اين كوه يه لنگه كفش و يه تيكه از گونى ش رو براش امانت نگه داشته بود،كه شايد برگرده،كاش بشه زمان برگرده،كاش همه ى اون رفته ها برگردن،كاش بشه فرهاد و ازاد برگردن،بشه مثلا سالها بعد:بشينيم پاى تلويزيون فوتبال ببينيم كه فرهاد گل زده و داره ميدوعه رو زمين و بقيه فوتباليستا دوره ش كردن از خوشحالى ... جنس حرفا يكيه،از مشت گره کردهی فرهاد بگيرين تا این يه لنگه کفشِ رها شده ى عكس من تو کوهستان.
همهجا تو کوهاى كردستان يه رد پررنگى از رنج و آزادگى و شرافت هست،يه رد معلوم هميشگى،كه از بين نميره،شايد رنج اين مردم هر لحظه بيشتر و بيشتر بشه اما هزاران برابر بيشتر از رنجشون هر لحظه به آزادگى و شرافتشون اضافه ميشه.كرد تغيير نميكنه
تاريخ اينو ثابت كرده.
و براى كسايى كه نميدونن بنويسم كه فرهاد دوست داشت فوتباليست بشه.
#سحر_حاجیزاده
#کولبر_نیوز
#kolbarnews
@kolbarnews
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 من جلد کتابم را پاره میکنم،
چون من را حذف کردهاند!
-سحر: پدر این چیه؟
+پدر: چیه دخترم؟
-سحر: تصویر دخترها رو از جلد کتاب حذف کردهاند و تنها تصویر پسرهاست!
-سحر جلد کتاب را پاره میکند و با بغض خطاب به پدرش میگوید:
مگه من انسان نیستم؟
اگر انسان نیستم پس چرا من را به دنیا آوردهاید؟
#سحر #سرپلذهاب
#نه_به_تبعیض_جنسیتی
#کولبر_نیوز
#kolbarnews
@kolbarnews
چون من را حذف کردهاند!
-سحر: پدر این چیه؟
+پدر: چیه دخترم؟
-سحر: تصویر دخترها رو از جلد کتاب حذف کردهاند و تنها تصویر پسرهاست!
-سحر جلد کتاب را پاره میکند و با بغض خطاب به پدرش میگوید:
مگه من انسان نیستم؟
اگر انسان نیستم پس چرا من را به دنیا آوردهاید؟
#سحر #سرپلذهاب
#نه_به_تبعیض_جنسیتی
#کولبر_نیوز
#kolbarnews
@kolbarnews
گزارش تکمیلی از قتل ناموسی سحر مرادی، زن جوان ۳۳ در سنندج
غروب روز جمعه ۱۲ آذرماه ۱۴۰۰؛ یک زن جوان ۳۳ ساله به نام #سحر_مرادی، در روستای باوهریز، از توابع سنندج با انگیزه ناموسی توسط دو برادر جانی خود بهنامهای"حمید و امید مرادی" به قتل رسید.
به گفته یک منبع مطلع، سحر مرادی که مادر دو فرزند بوده و همسرش را به نام "حیدر رضایی" دو سال پیش از دست داده است، به دلیل ارتباط با فرد دیگری توسط برادهای خود با ضربات پیدرپی چاقو به قتل رسیده است. سحر مرادی پس از مرگ همسرش، حضانت فرزندانش را نیز بر عهده داشته است.
پس از پیگیریهای صورت گرفته معلوم شده که روز چهارشنبه ۱۰ آذرماه حمید و امید سحر را به اتهام رابطه با فردی دیگر به شدت کتککاری کرده و به دلیل شدت جراحات به بیمارستان کوثر سنندج منتقل شده است. سحر مرادی روز جمعه از بیمارستان ترخیص و به منزل مادرش "شببو رضایی" بازگشته بود که همانجا توسط برادرهایش با ضربات چاقو به قتل رسیده است.
جسد #سحر_مرادی شنبه بدون هیچگونه مراسمی در روستای محل تولدش به خاک سپرده شده است.
منبع. نت
#کولبر_نیوز
#kolbarnews
غروب روز جمعه ۱۲ آذرماه ۱۴۰۰؛ یک زن جوان ۳۳ ساله به نام #سحر_مرادی، در روستای باوهریز، از توابع سنندج با انگیزه ناموسی توسط دو برادر جانی خود بهنامهای"حمید و امید مرادی" به قتل رسید.
به گفته یک منبع مطلع، سحر مرادی که مادر دو فرزند بوده و همسرش را به نام "حیدر رضایی" دو سال پیش از دست داده است، به دلیل ارتباط با فرد دیگری توسط برادهای خود با ضربات پیدرپی چاقو به قتل رسیده است. سحر مرادی پس از مرگ همسرش، حضانت فرزندانش را نیز بر عهده داشته است.
پس از پیگیریهای صورت گرفته معلوم شده که روز چهارشنبه ۱۰ آذرماه حمید و امید سحر را به اتهام رابطه با فردی دیگر به شدت کتککاری کرده و به دلیل شدت جراحات به بیمارستان کوثر سنندج منتقل شده است. سحر مرادی روز جمعه از بیمارستان ترخیص و به منزل مادرش "شببو رضایی" بازگشته بود که همانجا توسط برادرهایش با ضربات چاقو به قتل رسیده است.
جسد #سحر_مرادی شنبه بدون هیچگونه مراسمی در روستای محل تولدش به خاک سپرده شده است.
منبع. نت
#کولبر_نیوز
#kolbarnews
#سحر_آیدار نماینده کورد پارلمان نروژ از حزب سرخ (Rødt Parti) کفالت سیاسی #سامان_صیدی (سامان یاسین) خوانندە رَپر کورد را که دستگاه قضایی رژیم به او اتهام محاربه داده است را به عهده گرفت.
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری