کولبرنیوز | Kolbarnews
#زهره_رحمانی از فعالین مدنی شهر #بانه در جریان دستگیریهای گسترده اخیر روز شنبه ۱۷ دیماه ۱۴۰۱ توسط نیروهای امنیتی شهر بانه بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است. او متاهل و دارای دو فرزند است. #مهسا_امینی #ژینا_امینی #اعتراضات_سراسری
#زهره_رحمانی فعال مدنی شهر #بانه امروز یکشنبه ۲۵ دیماه ۱۴۰۱ با تودیع قرار وثیقه موقتاً و تا زمان پایان مراحل دادرسی آزاد شد.
این فعال مدنی شهر بانه روز شنبه ١٧ دیماه ۱۴۰۱ توسط نیروهای امنیتی شهر بانه بازداشت شده بود.
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
این فعال مدنی شهر بانه روز شنبه ١٧ دیماه ۱۴۰۱ توسط نیروهای امنیتی شهر بانه بازداشت شده بود.
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام ویدیویی #بدیعە_شریفپور، مادر زندانی سیاسی کورد محمد فرامرزی خطاب بە سازمانها، نهادها و فعالان حقوق بشر، ضمن ابزار نگرانی در مورد سرنوشت مبهم پسرش، خواستار ملاقات با محمد و همکاری جامعە بینالمللی شد.
#محسن_مظلوم
#محمد_فرامرزی
#وفا_آذربار
#پژمان_فاتحی
#محسن_مظلوم
#محمد_فرامرزی
#وفا_آذربار
#پژمان_فاتحی
#هستی_حسین پناهی دانشآموز نوجوان ۱۶ ساله دهگلانی همچنان در کما بسر میبرد
این دانشآموزان ۱۶ ساله روز پنجشنبه ۱۹ آبانماه ١۴٠١ حدود ساعت ۳ عصر توسط اعزام هوایی (هلیکو) از بیمارستان دهگلان به بیمارستان کوثر سنندج منتقل شد. او در اعتراضات دهگلان با ضربات باتون سرکوبگران بە به سرش دچار خونریزی مغزی (کانتیوژن ICH) شده و از آن زمان تاکنون در کُما است.
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
این دانشآموزان ۱۶ ساله روز پنجشنبه ۱۹ آبانماه ١۴٠١ حدود ساعت ۳ عصر توسط اعزام هوایی (هلیکو) از بیمارستان دهگلان به بیمارستان کوثر سنندج منتقل شد. او در اعتراضات دهگلان با ضربات باتون سرکوبگران بە به سرش دچار خونریزی مغزی (کانتیوژن ICH) شده و از آن زمان تاکنون در کُما است.
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
طی چند هفته گذشته بیش از ۵۰ نفر از جوانان اهل #جوانرود توسط نیروهای سرکوبگر رژیم ربوده شدهاند.
در بین بازداشتشدگان چند کودک و دانشآموز زیر ۱۸ سال نیز هستند از سرنوشت آنها اطلاعی در دسترس نمیباشد.
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
در بین بازداشتشدگان چند کودک و دانشآموز زیر ۱۸ سال نیز هستند از سرنوشت آنها اطلاعی در دسترس نمیباشد.
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
Forwarded from Rojman | روژمان | خبر فوری
پشت پرده خبر ترور قاضی صلواتی
برسی دقیق پشت پرده خبر ترور قاضی صلواتی توسط سایبریهای وابسته به رژیم
https://youtu.be/yE36P4Rv0U8
برسی دقیق پشت پرده خبر ترور قاضی صلواتی توسط سایبریهای وابسته به رژیم
https://youtu.be/yE36P4Rv0U8
YouTube
پشت پرده خبر ترور قاضی صلواتی
بررسی دقیق پشت پرده خبر ترور قاضی صلواتی توسط سایبریهای وابسته به رژیم
#قاضی_صلواتی #ترور #مهسا_امینی #اعدام
#قاضی_صلواتی #ترور #مهسا_امینی #اعدام
#علی_گلمحمدی و #ولی_گلمحمدی در جریان دستگیریهای گسترده اخیر روز یکشنبه ۲۵ دیماه ۱۴۰۱ توسط نیروهای امنیتی شهر #بوکان بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدهاند.
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
Forwarded from اتچ بات
#دوئل_جان_و_نان
برای اولین بار من و قلمم با تمام وجود در مقابل دو دقیقه، تنها دو دقیقه از زندگی این کولبر جوان کم آوردیم. همیشه وقتی بُغض میکنم و یا عصبی هستم بهتر مینویسم، صریحتر مینویسم، رُکتر و رادیکالتر مینویسم. برای اولین بار بُغضی که گلویم را گرفته بود زودتر از همیشه ترکید و اشک را از چشمانم جاری کرد. اشک این همه رنج، این همه درد، این همه نابرابری و این همه تحقیر را از چشمانم جاری کرد.
امروز به یکباره همه آنچه را که طی سالیان سال در مورد کارگران، تضاد طبقاتی، مبارزه، سود و استثمار خوانده و تجربه کرده بودم به یکباره فراموش کردم و سراپا گوش شدم. سراپا گوش شدم و به حرفهای این جوان مریوانی که روزانه هنگام کولبری به ثبت لحظات پر از خطر زندگی خود و رفقایش میپردازد نشستم.
این مُستند دو دقیقهای "دوئل جان و نان" که کارگردان و تصویربردار آن، این جوان مریوانی است به ثبت و شرح تنها دو دقیقه بله تنها دو دقیقه از زندگی روزانه هزاران نفر کولبر که در مرزهای کوردستان برای بدست آوردن لقمهای نان به جنگ زندگی میروند پرداخته است.
این مُستند پُر از درد و رنج تنها یک سکانس دارد. زمان و تاریخش هم مشخص نیست، اما مکان پرتگاه بی رَحم "قتلگاه" است جای میان صَخرههای خَشن و ارتفاعات سَر به فلک کشیده کوههای تهته اورامانات. زمان و تاریخ آن زیاد مهم نیست چرا که این تراژدی هر روز بارهای بار تکرار میشود. هر هفته، هر ماه و هر ساله چندین کَس بر اثر سقوط از آن جانشان را از دست میدهند و یا چندین و چندین کَس دیگر نقصعضو شده و خواهند شد. این ترژادی، این مرگ تریجی، این تحقیر انسانیت و این درد و رنج گویا پایانی ندارد.
در پشت صحنهی این مُستند دو دقیقهای هیچ کارگردان و تهیه کنندهای نیست. کسی به بازیگران این مُستند برای شروع اکشن نمیگوید و اگر هم بعد از شروع به سوی مرگ رفتند کسی نیست که آن را کات کند و به این سادهگی یک انسان، یک پدر، یک مادر و یا یک برادر میمیرد.
جوان کولبر به پرتگاه خیره شده است و به سقوط بارهایی که کیلومترها آنها را حمل کرده است بیآنکه از محتویات داخل آن بستهها خبر داشته باشد نگاه میکند. این صحنههای سقوط بستههای سرد و بیجان برای او تنها و تنها تداعی کننده درد و رنج روزانهای نیست که او و هزاران جوان و پیر دیگر با آن دست و پنجه نرم میکنند. سقوط این کیسههای بیجان برای او یادآور و تداعی کننده سقوط و مرگ افشار، هیوا، عظیم، ئاکام، امید، هیدی، عزیز و فرزادهای است که جانشان را در همین مکان و همین قتلگاه برای لقمهای نان از دست دادهاند.
آخرین کیسه بارها هم از قتلگاه پَرت میشود پایین و الان دیگر نوبت خود کولبر جوان است که پشتسر بارها حرکت کند. او در هیچ کلاس آموزش اسکی نه در کوههای آلپ و نه در توچال شرکت نکرده است اما اسکیباز خوبی است. به خوبی از روی صَخرهها پَرش میکند، از لابلای سنگهای که سر راهش هستند به صورت زیگزاگ حرکت میکند. تازه اینقدر از این مسیر گذشته است که کاملاً حرفهای شده است و هنگام اسکی با گوشی تلفنی که حاصل چند ماه کولبری کردنش است این صحنههای نبردش را در راه نان ثبت میکند.
دست آخر کیسه نایلونی را از جیبش بیرون میکشد و آن را روی برفها پهن میکند و روی آن مینشیند و به دنبال بارهایش از این سراشیبی مرگ به سوی انتهای دره پایین میرود.
این تراژدی همچنان ادامه دارد و روزانه بارهای بار تکرار میشود...
@kolbarnews
برای اولین بار من و قلمم با تمام وجود در مقابل دو دقیقه، تنها دو دقیقه از زندگی این کولبر جوان کم آوردیم. همیشه وقتی بُغض میکنم و یا عصبی هستم بهتر مینویسم، صریحتر مینویسم، رُکتر و رادیکالتر مینویسم. برای اولین بار بُغضی که گلویم را گرفته بود زودتر از همیشه ترکید و اشک را از چشمانم جاری کرد. اشک این همه رنج، این همه درد، این همه نابرابری و این همه تحقیر را از چشمانم جاری کرد.
امروز به یکباره همه آنچه را که طی سالیان سال در مورد کارگران، تضاد طبقاتی، مبارزه، سود و استثمار خوانده و تجربه کرده بودم به یکباره فراموش کردم و سراپا گوش شدم. سراپا گوش شدم و به حرفهای این جوان مریوانی که روزانه هنگام کولبری به ثبت لحظات پر از خطر زندگی خود و رفقایش میپردازد نشستم.
این مُستند دو دقیقهای "دوئل جان و نان" که کارگردان و تصویربردار آن، این جوان مریوانی است به ثبت و شرح تنها دو دقیقه بله تنها دو دقیقه از زندگی روزانه هزاران نفر کولبر که در مرزهای کوردستان برای بدست آوردن لقمهای نان به جنگ زندگی میروند پرداخته است.
این مُستند پُر از درد و رنج تنها یک سکانس دارد. زمان و تاریخش هم مشخص نیست، اما مکان پرتگاه بی رَحم "قتلگاه" است جای میان صَخرههای خَشن و ارتفاعات سَر به فلک کشیده کوههای تهته اورامانات. زمان و تاریخ آن زیاد مهم نیست چرا که این تراژدی هر روز بارهای بار تکرار میشود. هر هفته، هر ماه و هر ساله چندین کَس بر اثر سقوط از آن جانشان را از دست میدهند و یا چندین و چندین کَس دیگر نقصعضو شده و خواهند شد. این ترژادی، این مرگ تریجی، این تحقیر انسانیت و این درد و رنج گویا پایانی ندارد.
در پشت صحنهی این مُستند دو دقیقهای هیچ کارگردان و تهیه کنندهای نیست. کسی به بازیگران این مُستند برای شروع اکشن نمیگوید و اگر هم بعد از شروع به سوی مرگ رفتند کسی نیست که آن را کات کند و به این سادهگی یک انسان، یک پدر، یک مادر و یا یک برادر میمیرد.
جوان کولبر به پرتگاه خیره شده است و به سقوط بارهایی که کیلومترها آنها را حمل کرده است بیآنکه از محتویات داخل آن بستهها خبر داشته باشد نگاه میکند. این صحنههای سقوط بستههای سرد و بیجان برای او تنها و تنها تداعی کننده درد و رنج روزانهای نیست که او و هزاران جوان و پیر دیگر با آن دست و پنجه نرم میکنند. سقوط این کیسههای بیجان برای او یادآور و تداعی کننده سقوط و مرگ افشار، هیوا، عظیم، ئاکام، امید، هیدی، عزیز و فرزادهای است که جانشان را در همین مکان و همین قتلگاه برای لقمهای نان از دست دادهاند.
آخرین کیسه بارها هم از قتلگاه پَرت میشود پایین و الان دیگر نوبت خود کولبر جوان است که پشتسر بارها حرکت کند. او در هیچ کلاس آموزش اسکی نه در کوههای آلپ و نه در توچال شرکت نکرده است اما اسکیباز خوبی است. به خوبی از روی صَخرهها پَرش میکند، از لابلای سنگهای که سر راهش هستند به صورت زیگزاگ حرکت میکند. تازه اینقدر از این مسیر گذشته است که کاملاً حرفهای شده است و هنگام اسکی با گوشی تلفنی که حاصل چند ماه کولبری کردنش است این صحنههای نبردش را در راه نان ثبت میکند.
دست آخر کیسه نایلونی را از جیبش بیرون میکشد و آن را روی برفها پهن میکند و روی آن مینشیند و به دنبال بارهایش از این سراشیبی مرگ به سوی انتهای دره پایین میرود.
این تراژدی همچنان ادامه دارد و روزانه بارهای بار تکرار میشود...
@kolbarnews
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
#دوئل_جان_و_نان
برای اولین بار من و قلمم با تمام وجود در مقابل دو دقیقه، تنها دو دقیقه از زندگی این کولبر جوان کم آوردیم. همیشه وقتی بُغض میکنم و یا عصبی هستم بهتر مینویسم، صریحتر مینویسم، رُکتر و رادیکالتر مینویسم. برای اولین بار بُغضی که گلویم را گرفته بود زودتر از همیشه ترکید و اشک را از چشمانم جاری کرد. اشک این همه رنج، این همه درد، این همه نابرابری و این همه تحقیر را از چشمانم جاری کرد.
امروز به یکباره همه آنچه را که طی سالیان سال در مورد کارگران، تضاد طبقاتی، مبارزه، سود و استثمار خوانده و تجربه کرده بودم به یکباره فراموش کردم و سراپا گوش شدم. سراپا گوش شدم و به حرفهای این جوان مریوانی که روزانه هنگام کولبری به ثبت لحظات پر از خطر زندگی خود و رفقایش میپردازد نشستم.
این مُستند دو دقیقهای "دوئل جان و نان" که کارگردان و تصویربردار آن، این جوان مریوانی است به ثبت و شرح تنها دو دقیقه بله تنها دو دقیقه از زندگی روزانه هزاران نفر کولبر که در مرزهای کوردستان برای بدست آوردن لقمهای نان به جنگ زندگی میروند پرداخته است.
این مُستند پُر از درد و رنج تنها یک سکانس دارد. زمان و تاریخش هم مشخص نیست، اما مکان پرتگاه بی رَحم "قتلگاه" است جای میان صَخرههای خَشن و ارتفاعات سَر به فلک کشیده کوههای تهته اورامانات. زمان و تاریخ آن زیاد مهم نیست چرا که این تراژدی هر روز بارهای بار تکرار میشود. هر هفته، هر ماه و هر ساله چندین کَس بر اثر سقوط از آن جانشان را از دست میدهند و یا چندین و چندین کَس دیگر نقصعضو شده و خواهند شد. این ترژادی، این مرگ تریجی، این تحقیر انسانیت و این درد و رنج گویا پایانی ندارد.
در پشت صحنهی این مُستند دو دقیقهای هیچ کارگردان و تهیه کنندهای نیست. کسی به بازیگران این مُستند برای شروع اکشن نمیگوید و اگر هم بعد از شروع به سوی مرگ رفتند کسی نیست که آن را کات کند و به این سادهگی یک انسان، یک پدر، یک مادر و یا یک برادر میمیرد.
جوان کولبر به پرتگاه خیره شده است و به سقوط بارهایی که کیلومترها آنها را حمل کرده است بیآنکه از محتویات داخل آن بستهها خبر داشته باشد نگاه میکند. این صحنههای سقوط بستههای سرد و بیجان برای او تنها و تنها تداعی کننده درد و رنج روزانهای نیست که او و هزاران جوان و پیر دیگر با آن دست و پنجه نرم میکنند. سقوط این کیسههای بیجان برای او یادآور و تداعی کننده سقوط و مرگ افشار، هیوا، عظیم، ئاکام، امید، هیدی، عزیز و فرزادهای است که جانشان را در همین مکان و همین قتلگاه برای لقمهای نان از دست دادهاند.
آخرین کیسه بارها هم از قتلگاه پَرت میشود پایین و الان دیگر نوبت خود کولبر جوان است که پشتسر بارها حرکت کند. او در هیچ کلاس آموزش اسکی نه در کوههای آلپ و نه در توچال شرکت نکرده است اما اسکیباز خوبی است. به خوبی از روی صَخرهها پَرش میکند، از لابلای سنگهای که سر راهش هستند به صورت زیگزاگ حرکت میکند. تازه اینقدر از این مسیر گذشته است که کاملاً حرفهای شده است و هنگام اسکی با گوشی تلفنی که حاصل چند ماه کولبری کردنش است این صحنههای نبردش را در راه نان ثبت میکند.
دست آخر کیسه نایلونی را از جیبش بیرون میکشد و آن را روی برفها پهن میکند و روی آن مینشیند و به دنبال بارهایش از این سراشیبی مرگ به سوی انتهای دره پایین میرود.
این تراژدی همچنان ادامه دارد و روزانه بارهای بار تکرار میشود...
@kolbarnews
برای اولین بار من و قلمم با تمام وجود در مقابل دو دقیقه، تنها دو دقیقه از زندگی این کولبر جوان کم آوردیم. همیشه وقتی بُغض میکنم و یا عصبی هستم بهتر مینویسم، صریحتر مینویسم، رُکتر و رادیکالتر مینویسم. برای اولین بار بُغضی که گلویم را گرفته بود زودتر از همیشه ترکید و اشک را از چشمانم جاری کرد. اشک این همه رنج، این همه درد، این همه نابرابری و این همه تحقیر را از چشمانم جاری کرد.
امروز به یکباره همه آنچه را که طی سالیان سال در مورد کارگران، تضاد طبقاتی، مبارزه، سود و استثمار خوانده و تجربه کرده بودم به یکباره فراموش کردم و سراپا گوش شدم. سراپا گوش شدم و به حرفهای این جوان مریوانی که روزانه هنگام کولبری به ثبت لحظات پر از خطر زندگی خود و رفقایش میپردازد نشستم.
این مُستند دو دقیقهای "دوئل جان و نان" که کارگردان و تصویربردار آن، این جوان مریوانی است به ثبت و شرح تنها دو دقیقه بله تنها دو دقیقه از زندگی روزانه هزاران نفر کولبر که در مرزهای کوردستان برای بدست آوردن لقمهای نان به جنگ زندگی میروند پرداخته است.
این مُستند پُر از درد و رنج تنها یک سکانس دارد. زمان و تاریخش هم مشخص نیست، اما مکان پرتگاه بی رَحم "قتلگاه" است جای میان صَخرههای خَشن و ارتفاعات سَر به فلک کشیده کوههای تهته اورامانات. زمان و تاریخ آن زیاد مهم نیست چرا که این تراژدی هر روز بارهای بار تکرار میشود. هر هفته، هر ماه و هر ساله چندین کَس بر اثر سقوط از آن جانشان را از دست میدهند و یا چندین و چندین کَس دیگر نقصعضو شده و خواهند شد. این ترژادی، این مرگ تریجی، این تحقیر انسانیت و این درد و رنج گویا پایانی ندارد.
در پشت صحنهی این مُستند دو دقیقهای هیچ کارگردان و تهیه کنندهای نیست. کسی به بازیگران این مُستند برای شروع اکشن نمیگوید و اگر هم بعد از شروع به سوی مرگ رفتند کسی نیست که آن را کات کند و به این سادهگی یک انسان، یک پدر، یک مادر و یا یک برادر میمیرد.
جوان کولبر به پرتگاه خیره شده است و به سقوط بارهایی که کیلومترها آنها را حمل کرده است بیآنکه از محتویات داخل آن بستهها خبر داشته باشد نگاه میکند. این صحنههای سقوط بستههای سرد و بیجان برای او تنها و تنها تداعی کننده درد و رنج روزانهای نیست که او و هزاران جوان و پیر دیگر با آن دست و پنجه نرم میکنند. سقوط این کیسههای بیجان برای او یادآور و تداعی کننده سقوط و مرگ افشار، هیوا، عظیم، ئاکام، امید، هیدی، عزیز و فرزادهای است که جانشان را در همین مکان و همین قتلگاه برای لقمهای نان از دست دادهاند.
آخرین کیسه بارها هم از قتلگاه پَرت میشود پایین و الان دیگر نوبت خود کولبر جوان است که پشتسر بارها حرکت کند. او در هیچ کلاس آموزش اسکی نه در کوههای آلپ و نه در توچال شرکت نکرده است اما اسکیباز خوبی است. به خوبی از روی صَخرهها پَرش میکند، از لابلای سنگهای که سر راهش هستند به صورت زیگزاگ حرکت میکند. تازه اینقدر از این مسیر گذشته است که کاملاً حرفهای شده است و هنگام اسکی با گوشی تلفنی که حاصل چند ماه کولبری کردنش است این صحنههای نبردش را در راه نان ثبت میکند.
دست آخر کیسه نایلونی را از جیبش بیرون میکشد و آن را روی برفها پهن میکند و روی آن مینشیند و به دنبال بارهایش از این سراشیبی مرگ به سوی انتهای دره پایین میرود.
این تراژدی همچنان ادامه دارد و روزانه بارهای بار تکرار میشود...
@kolbarnews
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در چند روز گذشته بخشی از سقف یک مدرسه دخترانه در آبادان بر سر دانشآموزان ریخت و ۳ دانشآموز مصدوم شدند.
درحالی که بودجه بسیاری از نهادها در سال آینده بیش از ۱۰۰ صددرصد رشد دارد، بودجه وزارت آموزشپرورش ۲۰ درصد افزایش داشته و رییس سازمان نوسازی مدارس میگوید چشم دولت به خیرین است!
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
درحالی که بودجه بسیاری از نهادها در سال آینده بیش از ۱۰۰ صددرصد رشد دارد، بودجه وزارت آموزشپرورش ۲۰ درصد افزایش داشته و رییس سازمان نوسازی مدارس میگوید چشم دولت به خیرین است!
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
تجمع اعتراضی بازنشستگان شهر شوش در مقابل فرمانداری در اعتراض به وضعیت معیشتی.
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#سنندج
برگزاری مراسم چهلم جانباخته راه آزادی #هومن_عبداللهی در روستای حسنآباد
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
برگزاری مراسم چهلم جانباخته راه آزادی #هومن_عبداللهی در روستای حسنآباد
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سنندج
صحبتهای پدر جانباخته راه آزادی #هومن_عبداللهی در مراسم چهلم
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
صحبتهای پدر جانباخته راه آزادی #هومن_عبداللهی در مراسم چهلم
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سر دادن شعار «مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنهای» توسط مردم #سنندج در مراسم چهلم جانباخته راه آزادی #هومن_عبداللهی
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سنندج
شعار "نه سلطنت نه رهبری، دمکراسی و برابری " توسط مردم آزادیخواه در مراسم چهلم جانباخته راه آزادی #هومن_عبداللهی
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
شعار "نه سلطنت نه رهبری، دمکراسی و برابری " توسط مردم آزادیخواه در مراسم چهلم جانباخته راه آزادی #هومن_عبداللهی
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سنندج
شعار "کوردستان کوردستان گورستانی فاشیستان" توسط مردم آزادیخواه در مراسم چهلم جانباخته راه آزادی #هومن_عبداللهی
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
شعار "کوردستان کوردستان گورستانی فاشیستان" توسط مردم آزادیخواه در مراسم چهلم جانباخته راه آزادی #هومن_عبداللهی
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سنندج
خواندن سرود انقلابی "پەلکی داری شادی گشتین" توسط مردم آزادیخواه در مراسم چهلم جانباخته راه آزادی #هومن_عبداللهی
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
خواندن سرود انقلابی "پەلکی داری شادی گشتین" توسط مردم آزادیخواه در مراسم چهلم جانباخته راه آزادی #هومن_عبداللهی
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سنندج
پخش سرود انقلابی "یادتان دەکەین/ یادتان میکنیم" از هنرمند انقلابی کالی آتشین در مراسم چهلم جانباخته راه آزادی #هومن_عبداللهی
دوشنبه ۲۶ دیماه ماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
پخش سرود انقلابی "یادتان دەکەین/ یادتان میکنیم" از هنرمند انقلابی کالی آتشین در مراسم چهلم جانباخته راه آزادی #هومن_عبداللهی
دوشنبه ۲۶ دیماه ماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سنندج
آزاد کردن کبوتر توسط پدر و مادر زنده یاد #هومن_عبداللهی در مراسم چهلم فرزندشان
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
آزاد کردن کبوتر توسط پدر و مادر زنده یاد #هومن_عبداللهی در مراسم چهلم فرزندشان
دوشنبه ۲۶ دیماه ۱۴۰۱
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری