🕯🕯🕯خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو سُرودن مرا کم است
اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است
تا این غزل شبیه غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
گاهی ترا کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است
خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است
محمدعلی بهمنی
با صدای ملکوتی علیرضا قربانی بشنویم
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
🌺🌺🌺
👇👇👇
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو سُرودن مرا کم است
اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است
تا این غزل شبیه غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
گاهی ترا کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است
خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است
محمدعلی بهمنی
با صدای ملکوتی علیرضا قربانی بشنویم
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
🌺🌺🌺
👇👇👇
🕯🕯🕯خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو سرودن مرا کم است
اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است
تا این غزل شبیه غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
گاهی ترا کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است
خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است
محمدعلی بهمنی
با صدای ملکوتی علیرضا قربانی بشنویم
🌺🌺🌺
https://t.me/MHMohaqeqmoein/641
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو سرودن مرا کم است
اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است
تا این غزل شبیه غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
گاهی ترا کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است
خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است
محمدعلی بهمنی
با صدای ملکوتی علیرضا قربانی بشنویم
🌺🌺🌺
https://t.me/MHMohaqeqmoein/641
Telegram
حسن معین - خودشناسی
به کانال جامعه شناسی وجودی - معینکده، همان شمعِ سابق بپیوندید
@MHMOHAQEQMOEIN
@MHMOHAQEQMOEIN
🕯🕯🕯یادی از هما ناطق
👳🏻لوطیان و اسلام
اثر هما ناطق
👁ناطق در مقدمه اين اثر مي نويسد:
به نيمه يکم سده نوزده مردم ايران کمتر با اهل دين سر وکار داشتند. حتی با کمبود آخوند روبرو بودند. چنانکه سفير فرانسه گواهی می داد: «مردم ايران خرافی نيستند».... . پس در آن سال ها طايفه روحانی مقام والائی نداشت. روحانيت صنفی بود در ميان اصناف. با اين مزيت که همچون «صنف سرباز» ماليات نمی پرداخت و يا به جنگ نمی رفت. اين خود يکی از علل رويکرد بخشی ازتوده ها به لوطی گری و سپس تر به طلبگی بود.
👽بقول ويلهلم فلور:
"لوطيان مردمان بزن بهادری هستند...که شبها به راه دستبرد و ماجراجوئی از خانه بيرون می روند. به عرق خوری و قماربازی تعلق خاطر دارند. گاه نيز از سر سود جوئی، بی نظمی و بلوا راه می اندازند. اينان به کمر خود دشنه های چرکسی دارند که سلاح آنان است. کلاهشان را هم يک وری می گذارند. به اين مخلوق خدا در همهء شهر ها و در تمام اصناف می توان برخورد. پهلوانان، عنتری ها، خرس گردان ها، شير گردان ها و رقاصان از اين گروهند".
متن کامل مقاله در ادامه + ویدئوی کوتاهی از زندگی شادروان هما ناطق
🌺🌺🌺
👇👇👇
👳🏻لوطیان و اسلام
اثر هما ناطق
👁ناطق در مقدمه اين اثر مي نويسد:
به نيمه يکم سده نوزده مردم ايران کمتر با اهل دين سر وکار داشتند. حتی با کمبود آخوند روبرو بودند. چنانکه سفير فرانسه گواهی می داد: «مردم ايران خرافی نيستند».... . پس در آن سال ها طايفه روحانی مقام والائی نداشت. روحانيت صنفی بود در ميان اصناف. با اين مزيت که همچون «صنف سرباز» ماليات نمی پرداخت و يا به جنگ نمی رفت. اين خود يکی از علل رويکرد بخشی ازتوده ها به لوطی گری و سپس تر به طلبگی بود.
👽بقول ويلهلم فلور:
"لوطيان مردمان بزن بهادری هستند...که شبها به راه دستبرد و ماجراجوئی از خانه بيرون می روند. به عرق خوری و قماربازی تعلق خاطر دارند. گاه نيز از سر سود جوئی، بی نظمی و بلوا راه می اندازند. اينان به کمر خود دشنه های چرکسی دارند که سلاح آنان است. کلاهشان را هم يک وری می گذارند. به اين مخلوق خدا در همهء شهر ها و در تمام اصناف می توان برخورد. پهلوانان، عنتری ها، خرس گردان ها، شير گردان ها و رقاصان از اين گروهند".
متن کامل مقاله در ادامه + ویدئوی کوتاهی از زندگی شادروان هما ناطق
🌺🌺🌺
👇👇👇
لوطیان_و_اسلام_اثر_تحقیقی_هما_ناطق.doc
244 KB
لوطیان و اسلام- اثر تحقیقی هما ناطق
بیشتر در باره هما ناطق
وب سایت:
http://www.homa-nategh.net/
ویکی پدیا:
http://yon.ir/homanateg
بیشتر در باره هما ناطق
وب سایت:
http://www.homa-nategh.net/
ویکی پدیا:
http://yon.ir/homanateg
Forwarded from Deleted Account [SCAM]
Yadbood Homa Nategh, Paris, 2017.3gp
3 MB
Yadbood Homa Nategh, Paris, 2017
💧💧💧رو شنی روی تو
روشنی روی تو چهره ی دلجوی تو
کرده به پا شوری ز دلها ز تمنا
روی تو می خندد در آیینه ی دل ها
صبح فروزان تویی صبح درخشان تویی
تا تو هوادارم شدی از ره یاری
مه به شب تارم کند آیینه داری
تو پیام آور مایی ز بهار تازه رو
به خدا رهبر مایی ز دیار آرزو
روشن شد از رویت شب تار و سیاهم
عشق تو می بخشد فروغی به نگاهم
تو اگر فرمان دهی به ره ات جان ریزم
به خدا چون گرد ره به میان بر خیزم
ز صفا گوید سخن نگه گویای تو
دل من شد شادان ز نوازش های تو
به خدا خواهم سر فکنم در پای تو
https://t.me/MHMohaqeqmoein/647
🌺🌺🌺
روشنی روی تو چهره ی دلجوی تو
کرده به پا شوری ز دلها ز تمنا
روی تو می خندد در آیینه ی دل ها
صبح فروزان تویی صبح درخشان تویی
تا تو هوادارم شدی از ره یاری
مه به شب تارم کند آیینه داری
تو پیام آور مایی ز بهار تازه رو
به خدا رهبر مایی ز دیار آرزو
روشن شد از رویت شب تار و سیاهم
عشق تو می بخشد فروغی به نگاهم
تو اگر فرمان دهی به ره ات جان ریزم
به خدا چون گرد ره به میان بر خیزم
ز صفا گوید سخن نگه گویای تو
دل من شد شادان ز نوازش های تو
به خدا خواهم سر فکنم در پای تو
https://t.me/MHMohaqeqmoein/647
🌺🌺🌺
Telegram
حسن معین - جامعه شناسی وجودی
Telegram.me/bahag 🍃🌺
اهنگي بسیار زیبا تقدیم به شما دوستان
🍃🌺
اهنگي بسیار زیبا تقدیم به شما دوستان
🍃🌺
💧💧💧به شیرِ پیرِ بسته به زنجیر : پیر محمد احمد آبادی
تسلی و سلام
مهدی اخوان ثالت
فروردین ۱۳۳۵
این شعر را برای زنده یاد دکتر مصدّق گفتهام. در آن وقت ها ـ در سال ۳۵ ـ نمیشد اسم مصدّق را ببری؛ این بود که بالای شعر نوشتم: برای پیر محمّدِ احمدآبادی. من خودم در زندان بودم که آن مرد بزرگ و بزرگوار تاریخ معاصر ما را گرفته بودند و تقریباً محکوم کرده بودند. وقتی ما را در زندان زرهی برای هواخوری میبردند، او [دکتر محمد مصدّق] را میدیدیم که در یک حصار سیمی خاص و جداگانهای به تنهایی راه میرفت و قدم میزد؛ مثل شیری درون قفس. بعدها این شعر را برایش گفتم.
دیدی دلا که یار نیامد؟
گرد آمد و سوار نیامد
بگداخت شمع و سوخت سراپای
وان صبح زرنگار نیامد
آراستیم خانه و خوان را
وان ضیف نامدار نیامد
دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد
آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت
و آن کرده ها به کار نیامد
سوزد دلم به رنج و شکیبت
ای باغبان، بهار نیامد
بشکفت بس شکوفه و پژمرد
اما گلی به بار نیامد
خشکید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد
ای شیر پیر بسته به زنجیر
کز بندت ایچ عار نیامد
سودت حصار و پیک نجاتی
سوی تو و آن حصار نیامد
زی تشنه کشتگاه نجیبت
جز ابر زهربار نیامد
یکـّی از آن قوافل پر با ـ
ـ ران گهر نثار نیامد
ای نادر نوادر ایام
که ت فر ّو بخت یار نیامد
دیری گذشت و چون تو دلیری
در صفّ کارزار نیامد
افسوس کان سفاین حری
زی ساحل قرار نیامد
و آن رنج بی حساب تو، درداک
چون هیچ در شمار نیامد
و ز سفله یاوران تو در جنگ
کاری بجز فرار نیامد
من دانم و دلت که غمان چند
آمد، ور آشکار نیامد
چندان که غم به جان تو بارید
باران به کوهسار نیامد
🕯با صدای گرم دکتر مهبود فاضلی + صدا و توضیحات تکمیلی و شور آفرین ِ مهدی اخوان ثالث بشنویم!
👇👇👇
🕯در ادامه آواز " ای باغبان" یا "دیدی دلا که یار نیامد" و یا " ای شیر پیر بسته به زنجیر" را با صدای سپیده رئیس السادات تقدیم به یاران و دوستدارن پیشوای فقید ملت ایران دکتر محمد مصدق می کنم.
دیدی دلا که یار نیامد
گرد آمد و سوار نیامد
بگداخت شمع و سوخت سراپای
وآن صبح زرنگار نیامد
دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد
آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت
وآن کرده ها به کار نیامد
سوزد دلم به رنج و شکیبت
ای باغبان! بهار نیامد
ای شیر پیر بسته به زنجیر
کز بندت هیچ عار نیامد
خشکید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد
دیری گذشت و چون تو دلیری
در صف کارزار نیامد
🌺🌺🌺
👇👇👇
تسلی و سلام
مهدی اخوان ثالت
فروردین ۱۳۳۵
این شعر را برای زنده یاد دکتر مصدّق گفتهام. در آن وقت ها ـ در سال ۳۵ ـ نمیشد اسم مصدّق را ببری؛ این بود که بالای شعر نوشتم: برای پیر محمّدِ احمدآبادی. من خودم در زندان بودم که آن مرد بزرگ و بزرگوار تاریخ معاصر ما را گرفته بودند و تقریباً محکوم کرده بودند. وقتی ما را در زندان زرهی برای هواخوری میبردند، او [دکتر محمد مصدّق] را میدیدیم که در یک حصار سیمی خاص و جداگانهای به تنهایی راه میرفت و قدم میزد؛ مثل شیری درون قفس. بعدها این شعر را برایش گفتم.
دیدی دلا که یار نیامد؟
گرد آمد و سوار نیامد
بگداخت شمع و سوخت سراپای
وان صبح زرنگار نیامد
آراستیم خانه و خوان را
وان ضیف نامدار نیامد
دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد
آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت
و آن کرده ها به کار نیامد
سوزد دلم به رنج و شکیبت
ای باغبان، بهار نیامد
بشکفت بس شکوفه و پژمرد
اما گلی به بار نیامد
خشکید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد
ای شیر پیر بسته به زنجیر
کز بندت ایچ عار نیامد
سودت حصار و پیک نجاتی
سوی تو و آن حصار نیامد
زی تشنه کشتگاه نجیبت
جز ابر زهربار نیامد
یکـّی از آن قوافل پر با ـ
ـ ران گهر نثار نیامد
ای نادر نوادر ایام
که ت فر ّو بخت یار نیامد
دیری گذشت و چون تو دلیری
در صفّ کارزار نیامد
افسوس کان سفاین حری
زی ساحل قرار نیامد
و آن رنج بی حساب تو، درداک
چون هیچ در شمار نیامد
و ز سفله یاوران تو در جنگ
کاری بجز فرار نیامد
من دانم و دلت که غمان چند
آمد، ور آشکار نیامد
چندان که غم به جان تو بارید
باران به کوهسار نیامد
🕯با صدای گرم دکتر مهبود فاضلی + صدا و توضیحات تکمیلی و شور آفرین ِ مهدی اخوان ثالث بشنویم!
👇👇👇
🕯در ادامه آواز " ای باغبان" یا "دیدی دلا که یار نیامد" و یا " ای شیر پیر بسته به زنجیر" را با صدای سپیده رئیس السادات تقدیم به یاران و دوستدارن پیشوای فقید ملت ایران دکتر محمد مصدق می کنم.
دیدی دلا که یار نیامد
گرد آمد و سوار نیامد
بگداخت شمع و سوخت سراپای
وآن صبح زرنگار نیامد
دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد
آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت
وآن کرده ها به کار نیامد
سوزد دلم به رنج و شکیبت
ای باغبان! بهار نیامد
ای شیر پیر بسته به زنجیر
کز بندت هیچ عار نیامد
خشکید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد
دیری گذشت و چون تو دلیری
در صف کارزار نیامد
🌺🌺🌺
👇👇👇
Forwarded from دنیای ترانه
ای باغبان . سپیده رئیس سادات
@moozikestan_bot