Mansoor Osanloo-Official
39 subscribers
445 photos
363 videos
8 files
729 links
Download Telegram
Forwarded from خبرگر
پیرامون پیمان نوین مردم ایران با همدیگر:

پیمان نوین گوشه ای از نگاه سیاسی جدیدی است که خوشبختانه در حال رشد است. بدین معنا که همه ما ایرانیان پیمان می بندیم که جدا از دیدگاه های جمهوری یا پادشاهی خواهی ، لیبرال یا سوشیال و حتا کمونیست یا سوسیالیست و نیولیبرال همه با هم دیگر بر سر برکناری رژیم اسلامی اشغالگر و فاشیست با هم همکاری کنیم. پس از برکناری رژیم اسلامی دوران گذار را با حضور نمایندگان همه احزاب و گروه ها در مناطق مختلف ایران و از طبقات مختلف و اقشار اجتماعی و سیاسی در مجلس موسسان و دولت موقت ملی و دموکراتیک و با حق حقوقی کا ملا برابر برای اجرای اعلامیه جهانی حقوق بشر در ایران، به خصوص برابری کامل قانونی و اجتماعی زنان و مردان ایران زمین، آماده می کنیم. سپس در رفراندوم آزاد و دموکراتیک به نوع حکومت پس از رژیم اشغالگر اسلامی فاشیست ، رای می دهیم . پس از آن با تکیه بر اصل آزادی بیان، احزاب، سازمانها، رسانه ها، سندیکاها و فدراسیون ها، انجمن های محلی شهر و روستا با انتخاب از پایین و از بین مردم محله های شهر ها و روستاها نهاد های مردمی شکل میگیرند که از طریق حضور نمایندگان این نهادها ، در شوراهای شهر ها، استان‌ها ، مناطق کارخانه ها و کشتزار ها و کشت ‌صنعت ها، دانشجویان، کارگران آموزگاران فرهنگیان ، کارمندها، روزنامه نگارها و اساتید دانشگاها و بخش های مختلف اجتماع نمایندگان همه این صنوف به شکل برابر از نظر تعداد زنان و مردان در پارلمان های محلی و منطقه ای، و پارلمان سراسری کشوری و دولت های محلی و سراسر کشوری با رای مستقیم مردم و نظارت رسانه های آزاد و نهاد های انتخابی دموکراتیک مثل احزاب و سندیکاها و انجمن ها و شوراهای مختلف امور کشور را از دور افتاده ترین روستا در سیستان و بلوچستان تا مرکز های استان ها و پایتخت با همکاری میلیونها ایرانی چرخ ایران فرخنده خواهد گردید. از رانت خواری، تبعیض، رشوه، اختلاس و سو استفاده از قدرت اداری و نظامی و مالی با حضور همین نهادهای متشکل مردمی که همه عضو یکی از آنها هستند جلوگیری خواهد شد. سران رژیم اسلامی در دادگستری انسانگرا با حق دفاع و داشتن وکیل و در شرایط کاملا علنی مثل آمریکا اروپا، استرالیا کانادا ژاپن چین روسیه زلاند نو برخی از کشورهای آفریقایی و آمریکای جنوبی مثل مکزیک دادگستری و بازپرسی خواهند شد. به نسبت جرایمشان جریمه و به نسبت همکاری هر چه رود تر و موثر تر با انقلاب دموکراتیک و ملی از جریمه هایشان توسط هیات های ژوری و قاضیان و دادگستران دادگاه های ملی ایران که کاملا مستقل خواهند بود، همچون سایر قوای اجرایی و قانون گذاری، کاسته خواهد شد.
حساب رسی دقیق مالیاتی و بررسی ثروت های باد آورده با کمک سندیکای مستقل وکلا، بازپرسان، و دادگستران با تجربه و سلامت کنونی مثل شیرین عبادی، نرگس محمدی، ناصر زرافشان، دکتر یوسف مولایی، پرویز خورشید، نیک بخت، نجفی ، و صدها حقوقدان مبرز دیگر به عمل خواهد آمد و گزارش روزانه و هفتگی و ماهیانه و سالیانه آن به همه رسانه های آزاد تقدیم خواهد شد تا بدون کوچکترین سانسوری به آگاهی همگان برسد. روند اصلاح کشور به دست همه مردم آگاه صورت خواهد پذیرفت . پیمان نوین ، پیمانیست که بین همه مردم برای پاکسازی ایران از بیداد و گسترش داد برقرار می‌شود ! این پیمان و نگاه از سوی رضا پهلوی و سایر رهبران اپوزیسیون دموکرات و ایرانگرا و انساندوست در بین توده های مردم و مقامات پاکدست رژیم بیان می‌شود تا هر چه زودتر گروه های بیشتری از بدنه رژیم اشغالگر اسلامی فاشیست جدا شده و به صفوف ایرانیان آزادیخواه بپیوندند! و مردم ایران بدانند پس از برکناری رژیم اسلامی چه خوشبختی بزرگی در انتظار آنهاست که خودشان این خوشبختی را باید بسازند!
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست

@mansoor1999

https://t.me/khabargar
در تنهایی هایم جهانی را در بر دارم! منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
در تنهایی هایم جهانی را در بر دارم! منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
در تنهایی هایم جهانی را در بر دارم! منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
Forwarded from خبرگر
برای کسانی که هرگز در زندان های دیکتاتورهای ساواک و ساوامایی ها نبوده اند و حتا یک چک و سیلی نخورده اند و به قهرمانان مردم ایران به کاوه آهنگر ها و آرش کمانگیر ها توهین می کنند :
با سلام و درود به رفقا و دوستان گرامی

از اینکه در جمع شما عزیزان هستم بسیار خوشحالم.

از اینکه در برگزاری جشن ۸۰ سالگی بنیانگذاری حزب توده ایران در کنار شما و همراه شما هستم خوشحالم و از همه شما به‌خاطر حضورتان بسیار سپاسگزارم. از دوران زندانِ رژیم پس از یورش به حزب خاطراتی یا بهتر است بگویم تجربیاتی داشتم که خواستم به‌مناسبت این سالگرد برای شما بیان کنم.

تاریخ حزب ما جدا از زندان و شکنجه نیست.

در هشتاد سال مبارزه حزب ما کمتر دوره‌ای بوده است که حزب فعالیتی علنی و بدون سرکوب شدن از سوی رژیم‌های دوگانه پادشاهی و اسلامی داشته باشد. بنابراین، زندان و شکنجه با تاریخ حزب ما و با سرگذشت مبارزان توده‌ای همراه بوده است. من هم در مقام عضو حزب و یک توده‌ای تجربیات و سرگذشتی در زندان در دوران خونین سال‌های دههٔ ۱۳۶۰ داشته‌ام و با شما در میان می‌گذارم.

چند خاطره‌ای را برای شما رفقا بیان می‌کنم، امیدوارم با شنیدن‌شان یاد رفقای عزیزی که اکنون در میان ما نیستند به‌خصوص آنان که در فاجعه ملی جان باختند را گرامی و زنده بداریم.

من در سال ۶۱ دستگیر شدم. بعد از فشار و شکنجه، به زندان اوین بند آموزشگاه، سالن ۳ که به آن سالن مسکو می‌گفتند منتقل شدم. به‌دلیل آن که اکثر زندانی‌های سالن ۳ توده‌ای و «سرموضع» بودند، به‌این معنی که به حزب وفادار و از آن دفاع می‌کردند، به سالن مسکو معروف شده بود.

اولین خاطره‌ام از روزی است که افسران توده‌ای وچند تن از اعضای شبکه مخفی که در ۷ اسفندماه ۶۲ اعدام شدند و دلیری و رشادت‌شان آنان را به ”ده گل سرخ توده‌ای“ مشهور کرد.

گوشه ای از خاطرات کارگر زحمتکش مصطفی بخشی پیرامون مبارزات و زندان هایش را بخوانید:
با سلام و درود به رفقا و دوستان گرامی

از اینکه در جمع شما عزیزان هستم بسیار خوشحالم.

از اینکه در برگزاری جشن ۸۰ سالگی بنیانگذاری حزب توده ایران در کنار شما و همراه شما هستم خوشحالم و از همه شما به‌خاطر حضورتان بسیار سپاسگزارم. از دوران زندانِ رژیم پس از یورش به حزب خاطراتی یا بهتر است بگویم تجربیاتی داشتم که خواستم به‌مناسبت این سالگرد برای شما بیان کنم.

تاریخ حزب ما جدا از زندان و شکنجه نیست.

در هشتاد سال مبارزه حزب ما کمتر دوره‌ای بوده است که حزب فعالیتی علنی و بدون سرکوب شدن از سوی رژیم‌های دوگانه پادشاهی و اسلامی داشته باشد. بنابراین، زندان و شکنجه با تاریخ حزب ما و با سرگذشت مبارزان توده‌ای همراه بوده است. من هم در مقام عضو حزب و یک توده‌ای تجربیات و سرگذشتی در زندان در دوران خونین سال‌های دههٔ ۱۳۶۰ داشته‌ام و با شما در میان می‌گذارم.

چند خاطره‌ای را برای شما رفقا بیان می‌کنم، امیدوارم با شنیدن‌شان یاد رفقای عزیزی که اکنون در میان ما نیستند به‌خصوص آنان که در فاجعه ملی جان باختند را گرامی و زنده بداریم.

من در سال ۶۱ دستگیر شدم. بعد از فشار و شکنجه، به زندان اوین بند آموزشگاه، سالن ۳ که به آن سالن مسکو می‌گفتند منتقل شدم. به‌دلیل آن که اکثر زندانی‌های سالن ۳ توده‌ای و «سرموضع» بودند، به‌این معنی که به حزب وفادار و از آن دفاع می‌کردند، به سالن مسکو معروف شده بود.

اولین خاطره‌ام از روزی است که افسران توده‌ای وچند تن از اعضای شبکه مخفی که در ۷ اسفندماه ۶۲ اعدام شدند و دلیری و رشادت‌شان آنان را به ”ده گل سرخ توده‌ای“ مشهور کرد.
#منصوراسانلوکارگرسندیکالیست
#خبرگرارگانستمدیدگان_دادخواه_ایران

خاطراتی از هشتاد سال مبارزه و زندان: سخنان رفیق مصطفی بخشی https://www.tudehpartyiran.org/?p=12078
Forwarded from خبرگر
🔴 چه کسی کارگران را می‌کشد؟

در خبرهای امروز آمده همسر یک کارگر شهرداری در دهدشت به دلیل فقر و نداری اقدام به خودسوزی کرده است. همسرش که سعی داشته آتش را خاموش کند نیز دچار سوختگی شده. زن جان سپرده و مرد در بیمارستان بستری است.
چند شب پیش نیز پیکر بی‌جان یکی کارگران شرکت نفت و گاز پارس عسلویه در حالی توسط همکارانش پیدا شد که در یادداشتی فشارهای اقتصادی ناشی از حقوق ناچیز و سیاست‌های ستمگرانه‌ی مدیران شرکت را دلیل خودکشی خود عنوان کرده بود. کارگری که در عسلویه خودش را کشته، نزدیک به دو دهه سابقه‌ی کار داشته است.
هر دو خودکشی در بخش‌هایی از طبقه‌ی کارگر اتفاق می‌افتد که از یک‌سو در ماه‌های گذشته بارها در اعتراض به کمی حقوق و شرایط زیست طاقت‌فرسای خودشان، در نقاط مختلف دست به اعتصاب زده‌اند و از سوی دیگر طرف حساب آنها، علاوه بر دولت و سرمایه‌داریِ حاکم، شرکت‌های پیمانکاری خصوصی بوده‌اند.
در واقع می‌توان گفت بخشی از طبقه‌ی کارگر ایران در همدستی دولت سرمایه‌داری و سرمایه‌داری خصوصی به سمت مرگ رانده می‌شوند و به قتل می‌رسند.
هر دو بخش سرمایه در کشتار طبقه‌ی کارگر سهیم و شریکند. به یاد بیاوریم خودکشی‌های سریالی معلمان را در ماه‌های گذشته و آن را کنار اظهارات جدید الیاس نادران، عضو کمیسیون برنامه و بودجه‌ی مجلس را که از دولت خواسته لایحه‌ی رتبه‌بندی را پس بگیرد چون این لایحه ابعاد اجتماعی، بار مالی و آثار تورمی دارد.
از نظر غارتگران حاکم و شرکای تجاری آنها در بخش خصوصی افزایش حقوق کارگران، پرداخت حقوق‌های معوقه‌ی آنان و تعیین تکلیف استخدامی آنان بار مالی و آثار تورمی دارد اما انواع غارت و چپاول طبقه‌ی دارا امری عادی و نیازی بدیهی است.
دست سرمایه‌ی ایرانی، دولتی و خصوصی، تا مرفق در خون طبقه‌ی کارگر آلوده است. اینها که امروز خودکشی می‌کنند نام آخرین قربانیان سلسله‌ی طولانی آنهایی هستند که برای شکوفایی سرمایه به قتل رسیده‌اند.

#اسلام_سرمایه
#اسلام_غارت
#اسلام_فلاکت
#اسلام_کشتار
#اسلام_نادانی
#خبرگرارگانستمدیدگان_دادخواه_ایران #منصوراسانلوکارگرسندیکالیست #منصوراسانلوکارگرسندیکالیست_سخنگوی_جنبش_ستمدیدگان_دادخواه_ایران
#اعتصابات_سراسری #

@mansoor1999

https://t.me/khabargar
Forwarded from خبرگر
ارثیهٔ اعلیحضرت
حال سیامک هم‌بندی بیست‌ساله‌مان در سلول عمومی کمیته مشترک ضد خرابکاری حال خاصی بود. قبلاً در سلولی دیگر بود و در جریان  پخش “برنامهٔ حکومتی اعتراف” او جزو هیستریک شده‌ها بود. سرش را به در آهنی سلول کوبیده بود. از حال رفته بود و آمده بودند با برانکارد برده بودنش به بهداری زندان. از بهداری زندان هم آوردنش به سلول عمومی ما که سی و پنج نفر در آن بودیم. روزهای اول در کنجی خپ می‌کرد و سر به زیر به زیلوی چرکمردهٔ کف سلول خیره می‌ماند. یک شب که طبق معمول پس از شام در سلول قدم می‌زدیم آمد کنار من و با سر به‌زیر انداخته زمزمه کرد: امشب در سر شوری دارم…   امشب در دل نوری دارم… بعد گفت پدرش در کسب و کار فیلم و سینماست و او کمکی‌اش بوده. حالا پدر  و خواهرش هم زندانند.
رفیق سیامک جوان شب‌های دیگر هم کنار من در قدم زدن‌های شبانه کنار من می‌آمد و زمزمه می‌کرد: امشب در سر شوری دارم… و پس از چند لحظه‌ که می‌گذشت قدم‌هایش را تندتر برمی‌داشت، کلمات ترانه را پشت هم و بی‌مکث لازم ادا می‌کرد و صدایش هم کم کم بلند می‌شد. هر شب چنین می‌کرد و کار من هم شده بود این که دستش را بگیرم و بفشارم و ملتمسانه بگویمش سیامک جان ، رفیق، آرام، آرام، این‌طوری… امشب… در سر… شوری… دارم…خب؟ به روالی که گفته بودم زمزمه را شروع می‌کرد اما چیزی نمی‌گذشت که قدم‌هایش سریع‌تر، ادای کلمات شعر تند تند و پشت هم  و صدایش بلندتر می‌شد. باز نگهش می‌داشتم و او ساکت می‌شد و نمی‌خواند. از او می‌پرسیدم چرا نمی‌خوانی بخوان رفیق اما آرام. می‌خواند اما چند لحظه بعد ضرباهنگ قد‌م‌ها و ادای واژه‌ها تند می‌شدند  و صدایش هم بلند می‌شد. شبی کنار من آمد اما ترانه‌اش را زمزمه نکرد. سرش زیر بود مثل آدمی که فکری در سرش جا کرده و با آن درکلنجار باشد. ناگهان ایستاد و گفت دیشب یه خوابی دیدم. خواب دیدم شاه جلو خمینی دوزانو نشسته و به او میگه من که از پس این چپ‌ها برنیامدم مگر شما حاج‌آقا کاری بکنی. واسه همینم این کمیته مشترک را برایت به‌‌ارث گذاشتم. اگرم خواستی موزه‌ش کنی بعد از اینکه کلک اونا را کندی موزه‌ش بکن. گفتم سیامک جان این که شد یک رمان و نه خواب. گفت همینه دیگه.
رفیق سیامک جوان ما ذهنی پرجوش و در حال غلیان داشت. شبی دیگر مثل همیشه کنار من آمد و با هم قدم می‌زدیم که یکباره ایستاد نگاهی پرسان به من انداخت با صدای بلند گفت تو گفتی اون که حزب را منحل کرد… دستش را محکم فشردم و حرفش را قطع کردم: رفیق سیامک آرام. او هم زمزمه‌وار ادامه داد:گفتی شکنجه شده ولی من آن شب جلو تلویزیون توی آن حالم دیدم شق و رق نشسته بود و کلماتش را سفت به سق دهنش می‌کوفت و یکی یکی پرتشان می‌کرد بیرون، شمرده، خونسرد. ها؟ تو چی میگی؟ بی‌حوصله گفتم سیامک عزیز بذار برای بعد. نگاهی که تلاشی برای باور کردن در آن موج می‌زد اما هم‌چنان ناباور بود به من انداخت و شروع کرد: امشب در سر شوری دارم… و خلاف معمول زمزمه‌اش را قطع کرد: مگه حزب را او ساخته که منحلش می‌کنه؟ ها؟ تو چی میگی؟  دستش را هیچ‌وقت به‌این سختی فشار نداده بودم: اینجا صدایت را باید کنترل کنی، صدایت را باید دراختیار بگیری. …
روز بعد سیامک را با کیسهٔ پلاستیکی کوچک لباس زیرش از سلول ما بردند. احتمال می‌دادم یا انفرادی بردنش یا توی راهرو روی پتوی سربازی چشمبند به‌چشم نشاندنش.
چهارده ماه در کمیته مشترک سپری شد. یک روز همه را در گروه‌هایی سه چهار نفره چشمبند آجیده به‌چشم توی استیشن‌های کمیته نشاندند تا ببرند جایی دیگر. آن جای دیگر در صحبت‌های راننده از قرار زندان اوین بود. بی‌اختیار یاد سیامک و خوابش افتادم و توی دلم گفتم سیامک جان این هم ارثیه‌ای دیگر.
استیشن در حرکت بود. مأمور نگهبان کنار راننده مرتب می‌گفت  سرا زیر باشه… صدا نباشه…
انگشتان عرق کرده پنجه‌ای استخوانی دور مچم حلقه شد. صدایی آرام گفت: امشب در سر شوری دارم…    امشب در دل نوری دارم…
نمی‌دانم آیا از کشتار ۶۷ جان بدر برد یا نه. خبری از او ندارم.
به نقل از «نامهٔ‌مردم»، شمارهٔ ۱۱۴۰، ۱۹ مهر ۱۴۰۰

@mansoor1999

https://t.me/khabargar
Forwarded from خبرگر
در سال‌های پس از انقلاب، شمار زیادی از مبارزان توده‌ای، از جمله رفقای قهرمانی مانند هما نصر زنجانی و فاطمه مدرسی عضو مشاور کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران، در کنار مبارزان سایر نیروهای سیاسی در سال‌های سیاه دههٔ ۱۳۶۰،  در راه آرمان‌های انسانی خود جان باختند، یا در شکنجه‌گاه‌ها اسیر و شکنجه شدند.
در هشتادمین سالگرد تأسیس حزب تودهٔ ایران، یاد همهٔ عزیزان به خون خفته را گرامی می‌داریم و با آرزوی پیروزی جنبش مردمی ایران در نبرد پیش رو، و آزادی همهٔ زندانیان سیاسی ایران، این روز را به همهٔ‌ مبارزان راستین راه آزادی و عدالت اجتماعی، به‌ویژه به اعضا و هواداران حزب تودهٔ ایران خجسته باد می‌گویم.
با تشکر از توجه شما.
به نقل از «نامهٔ‌مردم»، شمارهٔ ۱۱۴۰، ۱۹ مهر ۱۴۰۰

@mansoor1999

@mansoor1999