Forwarded from سهام نیوز
✅بعد از ۷ سال با کاهش ۲ میلیارد دلار ،پول به کشور می رسد
از ۷ میلیارد دلار، نهایتا ۴/۵ میلیارد یورو دست ایران را خواهد گرفت
✍️عبدالله بابا خانی
وقتی که کره جنوبی پول ایران را بلوکه کرد در نوامبر ۲۰۱۸ هر دلار آمریکا ۱٫۱۲۰ وون کره جنوبی بود. یعنی ۷ میلیارد دلار چونکه به وون نگهداری میشد معادل ۷۸۴۰ میلیارد وون شده بود.
امروز هر دلار ۱٫۳۲۴ وون است مبلغ پول ایران به دلار به ۵٫۹ میلیارد دلار کاهش یافته است.
از آنجایی که امکان نگهداری در قطر به دلار برای ایران میسر نیست، بنابرین به یورو تبدیل میشود تا در چرخش بجای خزانه داری آمریکا در آلمان گردش یورو تایید شود و مبلغ آن ۵٫۴ میلیارد یورو میشود.
البته خرید توسط شرکت های قطری انجام خواهد شد و احتمالا یکبار دیگر به ارز مورد نظر آنها تبدیل گردد. پیشبینی هزینه حدود ۱۵٪ برای عملیات خرید و هزینه های سفارش و تبدیل از مبلغ فوق کاسته میشود و احتمالا در ۴٫۵ میلیارد یورو نهایتا دست ایران را خواهد گرفت.
قبلا نوشته بودم، اگر ایران پول را به وون در کره با سولار خورشیدی تعویض میکرد، قطعا مورد تایید کره جنوبی و آمریکا هم بود، هم ۲ میلیارد دلار ضرر نمیکردیم و هم ۱۰ هزار مگاوات برق خورشیدی صاحب می شدیم. حیف که نشد. باز هم باید خوشحال بود که پول نفت بعد از ۶-۷ سال با کاهش ۲ میلیارد دلاری دست مردم را میگیرد.
این یادداشت را در ۱۱ ماه آگوست ۲۰۲۳ در کانال ایکس نوشته بودم. همان موقع نوشتم که پول هنوز به قطر نرسیده است
@Sahamnewsorg
از ۷ میلیارد دلار، نهایتا ۴/۵ میلیارد یورو دست ایران را خواهد گرفت
✍️عبدالله بابا خانی
وقتی که کره جنوبی پول ایران را بلوکه کرد در نوامبر ۲۰۱۸ هر دلار آمریکا ۱٫۱۲۰ وون کره جنوبی بود. یعنی ۷ میلیارد دلار چونکه به وون نگهداری میشد معادل ۷۸۴۰ میلیارد وون شده بود.
امروز هر دلار ۱٫۳۲۴ وون است مبلغ پول ایران به دلار به ۵٫۹ میلیارد دلار کاهش یافته است.
از آنجایی که امکان نگهداری در قطر به دلار برای ایران میسر نیست، بنابرین به یورو تبدیل میشود تا در چرخش بجای خزانه داری آمریکا در آلمان گردش یورو تایید شود و مبلغ آن ۵٫۴ میلیارد یورو میشود.
البته خرید توسط شرکت های قطری انجام خواهد شد و احتمالا یکبار دیگر به ارز مورد نظر آنها تبدیل گردد. پیشبینی هزینه حدود ۱۵٪ برای عملیات خرید و هزینه های سفارش و تبدیل از مبلغ فوق کاسته میشود و احتمالا در ۴٫۵ میلیارد یورو نهایتا دست ایران را خواهد گرفت.
قبلا نوشته بودم، اگر ایران پول را به وون در کره با سولار خورشیدی تعویض میکرد، قطعا مورد تایید کره جنوبی و آمریکا هم بود، هم ۲ میلیارد دلار ضرر نمیکردیم و هم ۱۰ هزار مگاوات برق خورشیدی صاحب می شدیم. حیف که نشد. باز هم باید خوشحال بود که پول نفت بعد از ۶-۷ سال با کاهش ۲ میلیارد دلاری دست مردم را میگیرد.
این یادداشت را در ۱۱ ماه آگوست ۲۰۲۳ در کانال ایکس نوشته بودم. همان موقع نوشتم که پول هنوز به قطر نرسیده است
@Sahamnewsorg
Forwarded from سهام نیوز
✅قائم پناه معاون اجرایی پزشکیان: موافقان استمرار محدودیت اینترنت در نظرسنجیها زیر ۹ درصد هستند
@Sahamnewsorg
@Sahamnewsorg
Forwarded from خبرگر
https://youtu.be/ZxiRGJ_xr0M?si=k2sr-GzZ0_3KdXDr افشین و کورش پرده از پشت پرده های سال های ۱۳۵۴ به بعد بر میدارند! نقش پرویز ثابتی و ساواک در پروژه گواذالوپیست صیهونیستها که انحراف مسیر پیشرفت ایران و به چنگ گرفتن ایران از همان انقلاب اسلامی توسط خاخام خمینی تا حدی باز می شود و فرصت دفاع از خود به پرویز ثابتی همکار ساسانفر و همراه ترامپ در مافیای ساخت و ساز فلوریدای آمریکا و شراکت سه دخترش به او داده می شود!
با هم ببینیم و بشنویم
با هم ببینیم و بشنویم
YouTube
پشت پردههای انقلاب اسلامی ۳ - اسرار پاریس
https://paypal.me/upozit
https://gofund.me/b2bc90099
👆حمایت از آپوزیت
https://gofund.me/b2bc90099
👆حمایت از آپوزیت
Forwarded from سندیکای کارگران فلزکارمکانیک
مصاحبه حسن مرادی از بازنشستگان متحد تهرانی با خبرگزاری ایلنا
چرا عیدی بازنشستگان تامین اجتماعی با تاخیر پرداخت میشود؟
کد خبر : 1754281
یک فعال صنفی بازنشستگان تامین اجتماعی گفت: میگویند منابع مادی برای پرداخت عیدی بازنشستگان تامین اجتماعی وجود ندارد به همین دلیل عیدی بازنشستگان تامین اجتماعی با تاخیر پرداخت خواهد شد؛ مگر نه اینکه دولت یکی از ابربدهکاران به سازمان تامین اجتماعی طی این سالها است؟
به گزارش خبرنگار ایلنا، براساس مصوبه هیات دولت، مبلغِ عیدی امسال بازنشستگان صندوقهای مختلف ده میلیون تومان تعیین شده است؛ در روزهای اخیر، عیدی ده میلیون تومانی بازنشستگان کشوری و لشکری پرداخت شده است اما بازنشستگان تامین اجتماعی هنوز در انتظار تامین منابع و واریز عیدی هستند.
۲۷ بهمن ماه، صندوق تامین اجتماعی در اطلاعیهای در ارتباط با زمان پرداخت عیدی اعلام کرد «پیرو مصوبه هیأت دولت مبنی بر افزایش مبلغ عیدی بازنشستگان و در نتیجه افزایش منابع مالی مربوطه، سازمان تأمین اجتماعی در حال تلاش برای تأمین منابع لازم (بویژه از طریق وصول سود سهام شستا و مطالبات از دولت) برای پرداخت عیدی است. لذا جزئیات و زمان دقیق واریز عیدی بازنشستگان و مستمریبگیران سازمان تأمین اجتماعی متعاقباً اطلاعرسانی خواهد شد».
«حسن مرادی» فعال صنفی بازنشستگان کارگری در رابطه با تاخیر در پرداخت عیدی گفت: همه بازنشستگان عیدی خود را همراه با حقوق یا نهایت با یکی دو روز تاخیر گرفتهاند به جز بازنشستگان تامین اجتماعی؛ چرا عیدی بازنشستگان تامین اجتماعی که کمترین حقوق و مزایا را دارند و اکثراً زیر خط فقر هستند، با تاخیر پرداخت میشود؟!
او افزود: میگویند منابع مادی برای پرداخت عیدی بازنشستگان تامین اجتماعی وجود ندارد به همین دلیل عیدی بازنشستگان تامین اجتماعی با تاخیر پرداخت خواهد شد؛ مگر نه اینکه دولت یکی از ابربدهکاران به سازمان تامین اجتماعی طی این سالها است؟ دولت بیش از هزار هزار میلیارد تومان به تامین اجتماعی بدهکار است؛ سوال این است که چرا هیچ زمان ارادهای برای پرداخت اصولی این بدهی انباشته وجود نداشته و چه سیاستهایی در طول سالها و دههها تامین اجتماعی را به ورشکستگی و اوضاع بحرانی امروز کشانده؟!
مرادی با بیان اینکه « دولت سالهاست که در جهت تضعیف این سازمان به هر اقدامی دست میزند» ادامه داد: در اطلاعیه تامین اجتماعی به سود شرکتهای شستا اشاره شده؛ شستا را چه کسانی اداره میکنند؟ چرا سود کافی به تامین اجتماعی نمیرساند؟ چرا بیلان مالی شفافی ندارد و چرا کارگران و بیمهشدگان بر عملکرد شرکتهای شستا نظارت ندارند؟
به گفته وی، بازنشستگان با هزار دریغ و افسوس شاهد آن هستند که منابع تامین اجتماعی در سراشیب افتاده واین صندوق به سمت ورشکستگی میرود.
این فعال صنفی بازنشستگان تاکید کرد: سیاستهای مخرب در قبال تامین اجتماعی، ما بازنشستگان و خانواده هایمان را نگران کرده است. چرا این سازمان که در روزگاری نه چندان دور، یکی از ثروتمندترین صندوقهای بیمهگر و سازمانهای غیردولتی در منطقه خاورمیانه بود، به این روز افتاده که توان پرداخت عیدی مستمریبگیران خود را ندارند؟ چرا با سرنوشت بیش از نیمی از جمعیت کشور این چنین بازی شده است؟!
مرادی در پایان گفت: الان زندگی ما طوری شده که از بازنشستگی خودمان ناراحت و پشیمان هستیم و گاهی میگوییم کاش بازنشست نشده بودیم؛ در آن شرایط شاید وضعمان بهتر بود. ما بازنشستگان شب عید جیبمان خالیست، سرمایههایمان در تامین اجتماعی رو به افول رفته، دولت حق و حقوق ما و بدهیهای خود به تامین اجتماعی را نمیدهد و در نتیجه برای عیدی ده میلیون تومانی که هزینه دو روز اول عید هم نیست، باید منتظر تامین منابع باشیم
ارتباط با ادمین
@S_felezkar
کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
Telegram (https://telegram.me/sfelezkar)
#کانال_رسمی_سندیکای_کارگران_فلزکار_مکانیک_ایران
🌹🔨🌹🔧🍃🍀🌻🌺⚙️🌸
چرا عیدی بازنشستگان تامین اجتماعی با تاخیر پرداخت میشود؟
کد خبر : 1754281
یک فعال صنفی بازنشستگان تامین اجتماعی گفت: میگویند منابع مادی برای پرداخت عیدی بازنشستگان تامین اجتماعی وجود ندارد به همین دلیل عیدی بازنشستگان تامین اجتماعی با تاخیر پرداخت خواهد شد؛ مگر نه اینکه دولت یکی از ابربدهکاران به سازمان تامین اجتماعی طی این سالها است؟
به گزارش خبرنگار ایلنا، براساس مصوبه هیات دولت، مبلغِ عیدی امسال بازنشستگان صندوقهای مختلف ده میلیون تومان تعیین شده است؛ در روزهای اخیر، عیدی ده میلیون تومانی بازنشستگان کشوری و لشکری پرداخت شده است اما بازنشستگان تامین اجتماعی هنوز در انتظار تامین منابع و واریز عیدی هستند.
۲۷ بهمن ماه، صندوق تامین اجتماعی در اطلاعیهای در ارتباط با زمان پرداخت عیدی اعلام کرد «پیرو مصوبه هیأت دولت مبنی بر افزایش مبلغ عیدی بازنشستگان و در نتیجه افزایش منابع مالی مربوطه، سازمان تأمین اجتماعی در حال تلاش برای تأمین منابع لازم (بویژه از طریق وصول سود سهام شستا و مطالبات از دولت) برای پرداخت عیدی است. لذا جزئیات و زمان دقیق واریز عیدی بازنشستگان و مستمریبگیران سازمان تأمین اجتماعی متعاقباً اطلاعرسانی خواهد شد».
«حسن مرادی» فعال صنفی بازنشستگان کارگری در رابطه با تاخیر در پرداخت عیدی گفت: همه بازنشستگان عیدی خود را همراه با حقوق یا نهایت با یکی دو روز تاخیر گرفتهاند به جز بازنشستگان تامین اجتماعی؛ چرا عیدی بازنشستگان تامین اجتماعی که کمترین حقوق و مزایا را دارند و اکثراً زیر خط فقر هستند، با تاخیر پرداخت میشود؟!
او افزود: میگویند منابع مادی برای پرداخت عیدی بازنشستگان تامین اجتماعی وجود ندارد به همین دلیل عیدی بازنشستگان تامین اجتماعی با تاخیر پرداخت خواهد شد؛ مگر نه اینکه دولت یکی از ابربدهکاران به سازمان تامین اجتماعی طی این سالها است؟ دولت بیش از هزار هزار میلیارد تومان به تامین اجتماعی بدهکار است؛ سوال این است که چرا هیچ زمان ارادهای برای پرداخت اصولی این بدهی انباشته وجود نداشته و چه سیاستهایی در طول سالها و دههها تامین اجتماعی را به ورشکستگی و اوضاع بحرانی امروز کشانده؟!
مرادی با بیان اینکه « دولت سالهاست که در جهت تضعیف این سازمان به هر اقدامی دست میزند» ادامه داد: در اطلاعیه تامین اجتماعی به سود شرکتهای شستا اشاره شده؛ شستا را چه کسانی اداره میکنند؟ چرا سود کافی به تامین اجتماعی نمیرساند؟ چرا بیلان مالی شفافی ندارد و چرا کارگران و بیمهشدگان بر عملکرد شرکتهای شستا نظارت ندارند؟
به گفته وی، بازنشستگان با هزار دریغ و افسوس شاهد آن هستند که منابع تامین اجتماعی در سراشیب افتاده واین صندوق به سمت ورشکستگی میرود.
این فعال صنفی بازنشستگان تاکید کرد: سیاستهای مخرب در قبال تامین اجتماعی، ما بازنشستگان و خانواده هایمان را نگران کرده است. چرا این سازمان که در روزگاری نه چندان دور، یکی از ثروتمندترین صندوقهای بیمهگر و سازمانهای غیردولتی در منطقه خاورمیانه بود، به این روز افتاده که توان پرداخت عیدی مستمریبگیران خود را ندارند؟ چرا با سرنوشت بیش از نیمی از جمعیت کشور این چنین بازی شده است؟!
مرادی در پایان گفت: الان زندگی ما طوری شده که از بازنشستگی خودمان ناراحت و پشیمان هستیم و گاهی میگوییم کاش بازنشست نشده بودیم؛ در آن شرایط شاید وضعمان بهتر بود. ما بازنشستگان شب عید جیبمان خالیست، سرمایههایمان در تامین اجتماعی رو به افول رفته، دولت حق و حقوق ما و بدهیهای خود به تامین اجتماعی را نمیدهد و در نتیجه برای عیدی ده میلیون تومانی که هزینه دو روز اول عید هم نیست، باید منتظر تامین منابع باشیم
ارتباط با ادمین
@S_felezkar
کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
Telegram (https://telegram.me/sfelezkar)
#کانال_رسمی_سندیکای_کارگران_فلزکار_مکانیک_ایران
🌹🔨🌹🔧🍃🍀🌻🌺⚙️🌸
Telegram
کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
#کانال_رسمی_سندیکای_کارگران_فلزکار_مکانیک_ایران
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
Forwarded from شبکه ایرانیاران (مؤسس ویکتوریا آزاد)
در حالی که افکار عمومی تحت تأثیر اخبار جنگ و هیاهوی رسانهای در وضعیت جنگ است
سیستم حاکمیت در لایههای سیاست کثیفش دست به گروگان گیری از قشر روشنفکر جامعه زده است تا در سایه جنگ نهاد پرسشگر دانشگاه را به خاموشی بکشاند. در جنگی موازی که علیه دانشگاه در جریان است نهادهای امنیتی با سوءاستفاده از فضای بحرانی، تیغ سرکوب را تيزتر کرده و دانشگاه را که همواره سنگر آزادی بوده، هدف حملات هدفمند قرار دادهاند. روشن است که غیرحضوری کردن دانشگاهها یک استراتژی امنیتی برای ممانعت از شکلگیری تشکلهای اعتراضی بود و امروز بازداشت دانشجویان را در پیش گرفته است.
بازداشت دستکم ۱۹ دانشجو از آغاز درگیری ها البته آماریست که تنها نوک کوه یخ را نشان میدهد. در شرایطی که قطعی اینترنت و اختلال در شبکههای اطلاعرسانی، دیوارِ سانسور را بلندتر کرده است، نهادهای امنیتی از پاسخگویی درباره سرنوشت بازداشتشدگان سر باز میزنند. اما مسئولیت ما به عنوان بدنهی آگاه جامعه چیست؟
نام دانشجو، اعتبار دانشگاه است و دانش و آگاهی اگر با مسئولیت پذیری و عاملیت همراه نباشد روندی فرسایشی طی خواهد کرد و نتیجه ای جز تسلیم نخواهد داشت. دانشجو که نامش با پرسشگری و اعتراض گره خورده قبل از هر چیز باید نام تمام یاران دبستانی را تا دست یابی به آزادی شان فریاد کند.
ما بار دیگر تاکید میکنیم که آزادی از مسیر پافشاری بر حقوق میگذرد. وظیفهی ماست که صدای کسانی باشیم که در سکوت سنگینِ این روزها، هزینهی ایستادگی در سنگر دانشگاه را میپردازند.
صدایشان باشیم:
۱. داستا فرخی
۲. نیما همتی
۳. سیما چمبری
۴. آرمان حاجمحمدی
۵. امیرمحمد کریمی
۶. وحید رستمی
۷. امیرحسین رضایی
۸. امیرحسین شیخمحمدی
۹. عرفان خادم
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔴 هیس... رعیتها فریاد نمیزنند!
✍️ یاسمین حنیفه
از پاییز امسال قرار است دانشجوی دکترای مهندسی کامپیوتر و هوش مصنوعی باشم؛ البته اگر رد صلاحیت نشوم.
و حقیقت این است که دیگر برایم چندان مهم نیست.
بعد از این همه بلا، آدم به نقطهای میرسد که حتی آرزوهایش هم خسته میشوند.
ما خرد شدهایم.
نه یکبار، نه دو بار.
هزاران بار.
مثل گرد و غباری که پس از بمباران بر چهره تهران نشست.
از خودم میپرسم: وقتی حکومتی، منِ متخصص شبکه و اینترنت را شایسته دسترسی به اینترنت نمیداند، چرا باید مرا شایسته تحصیل در مقطع دکترا بداند؟
هیچوقت تا این اندازه در کشور خودم احساس غریبی نکرده بودم.
شهروند درجه دوم بودن درد دارد.
اما رعیت بودن درد دیگری است.
ما همه به نوعی جنگزدهایم.
سه ماه اینترنت قطع شد.
سه ماه سکوت اجباری.
سه ماه حذف شدن از جهان.
در همان سه ماه، وبگاه «پیام دانشجو» از دست رفت؛ حاصل سالها کار، هزینه، امید و بیخوابی.
در همان روزها، حشمتاله طبرزدی به مکانی نامعلوم منتقل شد.
در همان روزها، تماسهای تهدیدآمیز از شمارههای ناشناس دریافت میکردم.
تصور کنید:
زیر سایه بمباران زندگی کنید.
تهدید به بازداشت شوید.
و همزمان از سرنوشت دوستانتان در زندان بیخبر بمانید.
این فقط ترس نیست.
فرسودگی است.
شکستن آرام و مداوم یک انسان است.
دیگر میلی به نوشتن درباره جنگ ندارم.
حتی میلی به موضعگیری علیه آن.
جمهوری اسلامی با قطع اینترنت به میلیونها نفر گفت:
«صدای شما لازم نیست.»
فقط گروهی محدود حق داشتند به جهان متصل بمانند.
فقط گروهی محدود حق داشتند سخن بگویند.
و این پیام، از هر بیانیهای صریحتر بود.
من علیه جنگ موضع گرفتم.
نوشتم.
اعتراض کردم.
هشدار دادم.
اما این بار سکوت میکنم.
نه از سر ترس.
از سر دلخوری.
چون گاهی سکوت، آخرین اعتراض کسانی است که بارها فریاد زدهاند و کسی نشنیده است.
بگذار حاکمیت بداند:
به ما هم برمیخورد.
به ما که شهروند درجه دوم شمرده میشویم.
به ما که هنگام اطاعت دیده میشویم و هنگام اعتراض نادیده گرفته میشویم.
به ما رعیتها.
هیس...
رعیتها فریاد نمیزنند.
فقط روزی تصمیم میگیرند دیگر سخن نگویند.
✍️یاسمین حنیفه
یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
@yasiht
✍️ یاسمین حنیفه
از پاییز امسال قرار است دانشجوی دکترای مهندسی کامپیوتر و هوش مصنوعی باشم؛ البته اگر رد صلاحیت نشوم.
و حقیقت این است که دیگر برایم چندان مهم نیست.
بعد از این همه بلا، آدم به نقطهای میرسد که حتی آرزوهایش هم خسته میشوند.
ما خرد شدهایم.
نه یکبار، نه دو بار.
هزاران بار.
مثل گرد و غباری که پس از بمباران بر چهره تهران نشست.
از خودم میپرسم: وقتی حکومتی، منِ متخصص شبکه و اینترنت را شایسته دسترسی به اینترنت نمیداند، چرا باید مرا شایسته تحصیل در مقطع دکترا بداند؟
هیچوقت تا این اندازه در کشور خودم احساس غریبی نکرده بودم.
شهروند درجه دوم بودن درد دارد.
اما رعیت بودن درد دیگری است.
ما همه به نوعی جنگزدهایم.
سه ماه اینترنت قطع شد.
سه ماه سکوت اجباری.
سه ماه حذف شدن از جهان.
در همان سه ماه، وبگاه «پیام دانشجو» از دست رفت؛ حاصل سالها کار، هزینه، امید و بیخوابی.
در همان روزها، حشمتاله طبرزدی به مکانی نامعلوم منتقل شد.
در همان روزها، تماسهای تهدیدآمیز از شمارههای ناشناس دریافت میکردم.
تصور کنید:
زیر سایه بمباران زندگی کنید.
تهدید به بازداشت شوید.
و همزمان از سرنوشت دوستانتان در زندان بیخبر بمانید.
این فقط ترس نیست.
فرسودگی است.
شکستن آرام و مداوم یک انسان است.
دیگر میلی به نوشتن درباره جنگ ندارم.
حتی میلی به موضعگیری علیه آن.
جمهوری اسلامی با قطع اینترنت به میلیونها نفر گفت:
«صدای شما لازم نیست.»
فقط گروهی محدود حق داشتند به جهان متصل بمانند.
فقط گروهی محدود حق داشتند سخن بگویند.
و این پیام، از هر بیانیهای صریحتر بود.
من علیه جنگ موضع گرفتم.
نوشتم.
اعتراض کردم.
هشدار دادم.
اما این بار سکوت میکنم.
نه از سر ترس.
از سر دلخوری.
چون گاهی سکوت، آخرین اعتراض کسانی است که بارها فریاد زدهاند و کسی نشنیده است.
بگذار حاکمیت بداند:
به ما هم برمیخورد.
به ما که شهروند درجه دوم شمرده میشویم.
به ما که هنگام اطاعت دیده میشویم و هنگام اعتراض نادیده گرفته میشویم.
به ما رعیتها.
هیس...
رعیتها فریاد نمیزنند.
فقط روزی تصمیم میگیرند دیگر سخن نگویند.
✍️یاسمین حنیفه
یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
@yasiht
Forwarded from سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
هرچه بگندد نمکش میزنند
وای به روزی که بگندد نمک
نظر به ثبت
دادخواستهای کارگران شرکتهای تابعه شهرستا
شوش در اداره کار شهرستان متاسفانه شاهد صدور آرای جانبدارانه و خلاف واقع از سوی رئیس اداره کار شهرستان شوش بوده ، بگونه ای که کارگران در داخواستی که قبلا رای بنفع آنان صادر شده بود و بعلت عدم اجرای کامل رای از سوی کارفرمایان ، کارگر مجبور به شکایت مجدد با همان موضوع گردیده که با وجود ارائه اسناد و مدارک و ارای قبلی صادر از سوی اداره کار ، آرای دیوان ، استعلامهای قبلی اخذ شده از اداره کار و دیگر مستندات و استناد به مفاد قانون کار رئیس اداره کار شهرستان بدلیل روابط گذشته خود با بعضی کارفرمایان تنها به استناد به یک نامه داخلی شرکت که ارتباطی با موضوع دادخواست مطروحه نداشته و مغایر قوانین کار نیز بوده که بعضا همین نامه های داخلی و مغایر قوانین کار ارائه شده از سوی کارفرمایان کاملا مخدوش بوده و یا بعضا توسط رئیس اداره کار شهرستان شوش صرفا بخاطر تضییع و پایمال کردن حق و حقوق قانونی کارگر مخدوش گردیده اقدام بصدور آرای خلاف واقع و کاملا جانبدارانه بنفع کارفرمایان مینماید حال اگر نامه ها و آیین نامه ها و بخشنامه های صادره از سوی کارفرمایان بر قوانین کار ارجعیت دارند دیگر چه نیازی به وجود اداره کار میباشد . جای سوال باقیست چه حکایتی در پس پرده بین کارفرمایان و رئیس اداره کار شهرستان وجود دارد در جلسات خصوصی بین رئیس اداره کار شهرستان و کارفرمایان چه میگذرد چرا اداره ای که باید ستون اجرای قوانین باشد خود ناقض قوانین میباشد چرا هیچ یک از مسئولین ذیصلاح بر عملکرد رئیس اداره کار نظارت نمیکنند آیا حتما کارگران باید با اعتراض و اعتصاب بدنبال احقاق حق خود باشند چرا صدای مظلومیت کارگر شنیده نمیشود آیا در شهرستان شوش افراد دارای صلاحیت وجود ندارد که ریاست اداره مهمی همچون اداره کار به فردی غیر بومی و فاقد صلاحیت سپرده شود و ...
دوشنبه
۱۱/ خرداد /۱۴۰۵
وای به روزی که بگندد نمک
نظر به ثبت
دادخواستهای کارگران شرکتهای تابعه شهرستا
شوش در اداره کار شهرستان متاسفانه شاهد صدور آرای جانبدارانه و خلاف واقع از سوی رئیس اداره کار شهرستان شوش بوده ، بگونه ای که کارگران در داخواستی که قبلا رای بنفع آنان صادر شده بود و بعلت عدم اجرای کامل رای از سوی کارفرمایان ، کارگر مجبور به شکایت مجدد با همان موضوع گردیده که با وجود ارائه اسناد و مدارک و ارای قبلی صادر از سوی اداره کار ، آرای دیوان ، استعلامهای قبلی اخذ شده از اداره کار و دیگر مستندات و استناد به مفاد قانون کار رئیس اداره کار شهرستان بدلیل روابط گذشته خود با بعضی کارفرمایان تنها به استناد به یک نامه داخلی شرکت که ارتباطی با موضوع دادخواست مطروحه نداشته و مغایر قوانین کار نیز بوده که بعضا همین نامه های داخلی و مغایر قوانین کار ارائه شده از سوی کارفرمایان کاملا مخدوش بوده و یا بعضا توسط رئیس اداره کار شهرستان شوش صرفا بخاطر تضییع و پایمال کردن حق و حقوق قانونی کارگر مخدوش گردیده اقدام بصدور آرای خلاف واقع و کاملا جانبدارانه بنفع کارفرمایان مینماید حال اگر نامه ها و آیین نامه ها و بخشنامه های صادره از سوی کارفرمایان بر قوانین کار ارجعیت دارند دیگر چه نیازی به وجود اداره کار میباشد . جای سوال باقیست چه حکایتی در پس پرده بین کارفرمایان و رئیس اداره کار شهرستان وجود دارد در جلسات خصوصی بین رئیس اداره کار شهرستان و کارفرمایان چه میگذرد چرا اداره ای که باید ستون اجرای قوانین باشد خود ناقض قوانین میباشد چرا هیچ یک از مسئولین ذیصلاح بر عملکرد رئیس اداره کار نظارت نمیکنند آیا حتما کارگران باید با اعتراض و اعتصاب بدنبال احقاق حق خود باشند چرا صدای مظلومیت کارگر شنیده نمیشود آیا در شهرستان شوش افراد دارای صلاحیت وجود ندارد که ریاست اداره مهمی همچون اداره کار به فردی غیر بومی و فاقد صلاحیت سپرده شود و ...
دوشنبه
۱۱/ خرداد /۱۴۰۵
Forwarded from کانال چالش صنفی معلمان ایران
🔴 تداوم سرکوب معلمان؛ مهدی فتحی، فعال صنفی معلمان فارس، به ۱۵ ماه حبس محکوم شد
بر اساس اخبار رسیده به کانال «چالش صنفی معلمان ایران»، #مهدی_فتحی، فعال صنفی معلمان استان #فارس، عضو هیئتمدیره انجمن صنفی معلمان فارس و دبیر بازنشسته اهل پاسارگاد، در پروندهای جدید با اتهام «تبلیغ علیه نظام» به ۱۵ ماه حبس محکوم شده است. لازم به ذکر است این رأی قابل تجدیدنظرخواهی است.
مهدی فتحی که پس از تحمل دو سال حبس از محکومیت ۵ ساله پیشین خود، هماکنون با #پابند_الکترونیک دوران حبس خانگی را سپری میکند، پیش از آغاز جنگ نیز احضار و پس از تفهیم اتهام با قرار کفالت آزاد شده بود. با این حال، بهدلیل قطع عامدانه، گسترده و طولانیمدت اینترنت، این خبر با تأخیر به دست رسانههای صنفی و افکار عمومی رسیده است.
قطع اینترنت پس از سرکوبهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، در عمل به ابزاری برای خاموشکردن صدای عدالتخواهی، جلوگیری از اطلاعرسانی مستقل و پنهانسازی ابعاد فشار و سرکوب علیه مردم معترض و کنشگران صنفی و مدنی بدل شد.
مهدی فتحی از چهرههای شناختهشده صنفی معلمان است که طی سالهای گذشته بارها احضار، بازداشت، ضربوشتم و زندانی شده، اما با وجود فشارهای مستمر امنیتی و قضایی، بر آرمان آزاداندیشی، حقطلبی و دفاع از حقوق معلمان ایستادگی کرده است.
تداوم پروندهسازی، احضار، زندان، پابند الکترونیک و صدور احکام تازه علیه فعالان صنفی، نشان میدهد که سیاست سرکوب معلمان و خاموشکردن صدای مطالبات صنفی و مدنی همچنان با شدت ادامه دارد.
#سرکوب_معلمان_در_دستور_کار_است
#معلمان_بازداشتی
#معلمان_زندانی
رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
کانال چالش صنفی معلمان ایران
🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
@kchaleshFI
بر اساس اخبار رسیده به کانال «چالش صنفی معلمان ایران»، #مهدی_فتحی، فعال صنفی معلمان استان #فارس، عضو هیئتمدیره انجمن صنفی معلمان فارس و دبیر بازنشسته اهل پاسارگاد، در پروندهای جدید با اتهام «تبلیغ علیه نظام» به ۱۵ ماه حبس محکوم شده است. لازم به ذکر است این رأی قابل تجدیدنظرخواهی است.
مهدی فتحی که پس از تحمل دو سال حبس از محکومیت ۵ ساله پیشین خود، هماکنون با #پابند_الکترونیک دوران حبس خانگی را سپری میکند، پیش از آغاز جنگ نیز احضار و پس از تفهیم اتهام با قرار کفالت آزاد شده بود. با این حال، بهدلیل قطع عامدانه، گسترده و طولانیمدت اینترنت، این خبر با تأخیر به دست رسانههای صنفی و افکار عمومی رسیده است.
قطع اینترنت پس از سرکوبهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، در عمل به ابزاری برای خاموشکردن صدای عدالتخواهی، جلوگیری از اطلاعرسانی مستقل و پنهانسازی ابعاد فشار و سرکوب علیه مردم معترض و کنشگران صنفی و مدنی بدل شد.
مهدی فتحی از چهرههای شناختهشده صنفی معلمان است که طی سالهای گذشته بارها احضار، بازداشت، ضربوشتم و زندانی شده، اما با وجود فشارهای مستمر امنیتی و قضایی، بر آرمان آزاداندیشی، حقطلبی و دفاع از حقوق معلمان ایستادگی کرده است.
تداوم پروندهسازی، احضار، زندان، پابند الکترونیک و صدور احکام تازه علیه فعالان صنفی، نشان میدهد که سیاست سرکوب معلمان و خاموشکردن صدای مطالبات صنفی و مدنی همچنان با شدت ادامه دارد.
#سرکوب_معلمان_در_دستور_کار_است
#معلمان_بازداشتی
#معلمان_زندانی
رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
کانال چالش صنفی معلمان ایران
🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
@kchaleshFI
Forwarded from خبرگر
🔴 میدانی چرا ؟
✍️رسول بداقی / فعال صنفی معلمان
میدانی چرا برخی « به اصطلاح مبارزین » ساعت ۱۰ تلفنی به وزارت اطلاعات یا پلیس امنیت یا سپاه پاسداران احضار می شوند، ساعت ۱۶ پس از صرف ناهار، با کف و صوت دوستان به آغوش گرم خانواده بر می گردند؟
میدانی چرا برخی دیگر را پس از بازرسی منزل، مصادرهی موبایل، کامپیوتر، دوربین، و…. با خود می برند، سالها مهمان نیروهای امنیتی هستند؟
رازی در این کار نهفته است، که مبارزین باسابقه با آن آشنا هستند، اما از گفتن آن خودداری می کنند !!
کار هر بز نیست خرمن کوفتن
گاو نر می خواهد و فرد کهن
مبارزهی سیاسی- اجتماعی نیاز به ابزار های ویژهای دارد، سپر دفاعی، شمشیر و چهار چشم، دوچشم برای زل زدن به « دشمن دشمن نما»، یک چشم برای « دشمنان دوست نما »، یک چشم برای « دوستان و همراهان تنگ نظر»،
که حتی به مرگ افتخار آمیز مبارزین راستین هم حسادت می کنند.
مهمتر از همه، ارادهای برای ایستادگی در برابر این همه دشمن رنگارنگ.
اگر کسی اینها را ندارد، لطفا در خط دوم و سوم نبرد کند.
رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
کانال چالش صنفی معلمان ایران
🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
https://t.me/kchaleshFI
رسول بداغی از بهترین ها و با شرفت ین هاست!
از این آموزگار مقاومت، ایستادگی و دادخواهی مراقبت و نگهداری کنیم.
https://t.me/khabargar
یک تجربه
✍️رسول بداقی / فعال صنفی معلمان
میدانی چرا برخی « به اصطلاح مبارزین » ساعت ۱۰ تلفنی به وزارت اطلاعات یا پلیس امنیت یا سپاه پاسداران احضار می شوند، ساعت ۱۶ پس از صرف ناهار، با کف و صوت دوستان به آغوش گرم خانواده بر می گردند؟
میدانی چرا برخی دیگر را پس از بازرسی منزل، مصادرهی موبایل، کامپیوتر، دوربین، و…. با خود می برند، سالها مهمان نیروهای امنیتی هستند؟
رازی در این کار نهفته است، که مبارزین باسابقه با آن آشنا هستند، اما از گفتن آن خودداری می کنند !!
کار هر بز نیست خرمن کوفتن
گاو نر می خواهد و فرد کهن
مبارزهی سیاسی- اجتماعی نیاز به ابزار های ویژهای دارد، سپر دفاعی، شمشیر و چهار چشم، دوچشم برای زل زدن به « دشمن دشمن نما»، یک چشم برای « دشمنان دوست نما »، یک چشم برای « دوستان و همراهان تنگ نظر»،
که حتی به مرگ افتخار آمیز مبارزین راستین هم حسادت می کنند.
مهمتر از همه، ارادهای برای ایستادگی در برابر این همه دشمن رنگارنگ.
اگر کسی اینها را ندارد، لطفا در خط دوم و سوم نبرد کند.
تا توانی، به جهان خدمت «همراهان» کن
به دمی یا درمی یا قدمی یا قلمی
رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
کانال چالش صنفی معلمان ایران
🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
https://t.me/kchaleshFI
رسول بداغی از بهترین ها و با شرفت ین هاست!
از این آموزگار مقاومت، ایستادگی و دادخواهی مراقبت و نگهداری کنیم.
https://t.me/khabargar
Telegram
کانال چالش صنفی معلمان ایران
چالش صنفی معلمان ایران
رسانهای #مستقل و پرتلاش است که به پوشش دقیق، بیطرفانه و مسئولانه مسائل صنفی، حقوقی و اجتماعی معلمان و جامعه مدنی میپردازد. تریبونی برای بازتاب صدای معلمان و دیگر اقشار و اصناف سراسر کشور؛ از چالشهای کلاس درس تا مطالبات برحق آنان
رسانهای #مستقل و پرتلاش است که به پوشش دقیق، بیطرفانه و مسئولانه مسائل صنفی، حقوقی و اجتماعی معلمان و جامعه مدنی میپردازد. تریبونی برای بازتاب صدای معلمان و دیگر اقشار و اصناف سراسر کشور؛ از چالشهای کلاس درس تا مطالبات برحق آنان
https://shora.org/archive/257418
موازنه قدرت در عصر پهپادها؛ چرا رئالپولیتیک کلید فهم بازی ترامپ است؟
موازنه قدرت در عصر پهپادها؛ چرا رئالپولیتیک کلید فهم بازی ترامپ است؟
شورای ملی تصمیم
موازنه قدرت در عصر پهپادها؛ چرا رئالپولیتیک کلید فهم بازی ترامپ است؟ - شورای ملی تصمیم
موازنه قدرت در عصر پهپادها؛ چرا رئالپولیتیک کلید فهم بازی ترامپ است؟ مقدمه: عبور از پروپاگاندا در حالی که بوقهای تبلیغاتی نظام و تحلیلگران همسوبا آن، جنگ اخیر و استفاده از پهپادها را پیروزی «اقتصاد جنگی» ایران بر تسلیحات گرانقیمت غربی مینامند، حقیقت…
پرویز قلیج خانی هم از میان ما رفت - یادش گرامی
جنبش کارگری ایران یار با وفایی دیگری که همواره پشتیبان آنان بود را از دست داد.
دو خرداد خبر رسید پرویز قلیچ خانی همانند زاده شدن اش در حاشیه شهر پاریس همانند دیگر نام آوران تاریخ عرصه سیاست، ورزش شمع زندگی اش خاموش شد.
او در جوانی و دوران دانشجویی خود که در آن دوران ورزشکار توانایی بود به یاری زحمتکشان شتافت چرا که در خانواده خودش با رنج محرومان آشنا شد و در همان محیط رشد کرده بود. حاکمیت گذشته که تاب انسان های مانند او را نمی آورد او را مجبور کرد که همانند گالیله که در زمان نفی اعتقادش پای بر زمین می کوبید که زمین کروی است عمل کند.
پرویز انسانی بود چند بعدی که در نگاه مردم عادی او پهلوان عرصه مبارزه در زمین مسابقه بود، در نگاه انسان های مترقی کسی بود که توانست در عرصه مطبوعات با انتشار ۱۱۰ شماره نشریه آرش در عرصه سیاست بدرخشد، آنهم در شرایطی که افول سیاست محلی شده بود برای درگیری های سیاسی تا محلی برای یافتن راه حل، او و یارانش شاهکاری را رقم زدند که در تاریخ کشورمان بی سابقه است، هم او بود که به اعتبار گذشته اش و زحمات شخصی سعی در آن داشت تا همه یاران و پشتیبانان مردم زحمتکش را گرد هم بیاورد و حتی از مریدان قدرت تا مخالفان قدرت را در یک مجموعه در کنار هم دور میز سیاست بنشاند و ایدئولوژی، آگاهی، ضعف و قدرت اهل قلم و عمل را به خدمت زحمتکشان در بیاورد تا در آن میان راهی برای رهایی و آزادی مردم در بند به ارمغان بیاورد تا آنکه دیگر آه یتیمی و فریاد گرسنه ای در گلو نماند.
در بیش از دو دهه رشد جنبش کارگری ایران٬ قلیچ خانی در کنار کشاندن مباحث کارگری در بطن نشریه آرش، نقش او و کمک های انسانی و مالی بی دریغ اش به جنبش کارگری ایران چقدر ارزشمند بود. امکاناتی ساخت که از شمال تا جنوب ، از شرق تا غرب را در حد خودش در بر می گرفت. فعالینی که به مشکل بر می خوردند چه در داخل و چه در خارج به او رجوع می کردند و او بدون لحظه ای درنگ کمک می کرد. این حمایت ها وقتی با نام قلیچ خانی گره می خورد در میان کارگران اعتبار جنبش کارگری را در خود دو چندان می کرد. باشد در انتشار یادنامه او به نقش موثر او بیشتر اشاره شود.
قلیچ خانی فرزند جامعه ای است که ستارگانی را در دل خود پرورانده است که محصول روابط اجتماعی اشان بوده اند، انسان های که به خودشان فکر نمی کردند. در اینجا جا دارد از نجمه موسوی-پیمبری و خانواده و دوستان اش قدردانی کرد برای ماندن در کنار او ، مراقبت از او، بیخوابی های بی حد، سر و کله زدن های بی شمار برای پیشرفت و رشد بهتر شدن فعالیت های پرویز در تمام دوران زندگی اش. در ایران نام های مانند زنده یاد تختی و پرویز قلیج خانی همانند گرزی گداخته در دست زحمتکشان در حال گردش است. او به ما آموخت که چگونه با تفاوت ها هیچگاه از یاری زحمتکشان باز نایستیم.
یادش گرامی و مسیرش در تداوم باد
کانون مدافعان حقوق کارگر
۳ خرداد ۱۴۰۵
جنبش کارگری ایران یار با وفایی دیگری که همواره پشتیبان آنان بود را از دست داد.
دو خرداد خبر رسید پرویز قلیچ خانی همانند زاده شدن اش در حاشیه شهر پاریس همانند دیگر نام آوران تاریخ عرصه سیاست، ورزش شمع زندگی اش خاموش شد.
او در جوانی و دوران دانشجویی خود که در آن دوران ورزشکار توانایی بود به یاری زحمتکشان شتافت چرا که در خانواده خودش با رنج محرومان آشنا شد و در همان محیط رشد کرده بود. حاکمیت گذشته که تاب انسان های مانند او را نمی آورد او را مجبور کرد که همانند گالیله که در زمان نفی اعتقادش پای بر زمین می کوبید که زمین کروی است عمل کند.
پرویز انسانی بود چند بعدی که در نگاه مردم عادی او پهلوان عرصه مبارزه در زمین مسابقه بود، در نگاه انسان های مترقی کسی بود که توانست در عرصه مطبوعات با انتشار ۱۱۰ شماره نشریه آرش در عرصه سیاست بدرخشد، آنهم در شرایطی که افول سیاست محلی شده بود برای درگیری های سیاسی تا محلی برای یافتن راه حل، او و یارانش شاهکاری را رقم زدند که در تاریخ کشورمان بی سابقه است، هم او بود که به اعتبار گذشته اش و زحمات شخصی سعی در آن داشت تا همه یاران و پشتیبانان مردم زحمتکش را گرد هم بیاورد و حتی از مریدان قدرت تا مخالفان قدرت را در یک مجموعه در کنار هم دور میز سیاست بنشاند و ایدئولوژی، آگاهی، ضعف و قدرت اهل قلم و عمل را به خدمت زحمتکشان در بیاورد تا در آن میان راهی برای رهایی و آزادی مردم در بند به ارمغان بیاورد تا آنکه دیگر آه یتیمی و فریاد گرسنه ای در گلو نماند.
در بیش از دو دهه رشد جنبش کارگری ایران٬ قلیچ خانی در کنار کشاندن مباحث کارگری در بطن نشریه آرش، نقش او و کمک های انسانی و مالی بی دریغ اش به جنبش کارگری ایران چقدر ارزشمند بود. امکاناتی ساخت که از شمال تا جنوب ، از شرق تا غرب را در حد خودش در بر می گرفت. فعالینی که به مشکل بر می خوردند چه در داخل و چه در خارج به او رجوع می کردند و او بدون لحظه ای درنگ کمک می کرد. این حمایت ها وقتی با نام قلیچ خانی گره می خورد در میان کارگران اعتبار جنبش کارگری را در خود دو چندان می کرد. باشد در انتشار یادنامه او به نقش موثر او بیشتر اشاره شود.
قلیچ خانی فرزند جامعه ای است که ستارگانی را در دل خود پرورانده است که محصول روابط اجتماعی اشان بوده اند، انسان های که به خودشان فکر نمی کردند. در اینجا جا دارد از نجمه موسوی-پیمبری و خانواده و دوستان اش قدردانی کرد برای ماندن در کنار او ، مراقبت از او، بیخوابی های بی حد، سر و کله زدن های بی شمار برای پیشرفت و رشد بهتر شدن فعالیت های پرویز در تمام دوران زندگی اش. در ایران نام های مانند زنده یاد تختی و پرویز قلیج خانی همانند گرزی گداخته در دست زحمتکشان در حال گردش است. او به ما آموخت که چگونه با تفاوت ها هیچگاه از یاری زحمتکشان باز نایستیم.
یادش گرامی و مسیرش در تداوم باد
کانون مدافعان حقوق کارگر
۳ خرداد ۱۴۰۵
سندیکا، اتحادیه، انجمن کارگری چیست و چرا به وجود آمده است؟ فایده های سندیکالیسم و اتحادیه گرایی کارگری برای همه مردم چیست؟
مقدمه زیر برای شناخت وضعیت جهان بطور خلاصه نقل می شود تا زمینه چگونگی و چرایی تشکیل سندیکاها تو سط کارگران جهان را با هم بررسی کنیم.
در طول تاریخ زمانی اقتصاد سرمایه تجاری با پشتیبانی حکومتهای اروپایی به مرحله ای می رسند که با حمله به کشورهای دیگر و غارت سرمایه مردمان آنجا برای خود ثروت های بیشتری فراهم کنند. به این اندیشه غارت «ثروت ملل» توسط اروپایی ها مرکانتلیسم میگویند که از قرن چهارده میلادی به بعد، به اهرم اصلی افزایش سرمایه مالی شاهان و دولتهای اروپایی به خصوص انگلستان ، اسپانیا ، پرتغال، هلند، بلژیک، فرانسه ، دانمارک و سپس آمریکا شد. برای همین از شناخت مرکانتلیسم آغاز میکنم. چرا که مرکانتلیسم زمینه ایجاد سرمایه داری صنعتی را فراهم می کند. پس از دوران سرمایه داری صنعتی است، که طبقه کارگر صنعتی یا پرولتاریا بوجود می آید و به دلیل ستمگری و فشار های وحشتناک همه جانبه از سوی سرمایه داران، این طبقه بزرگ از مردم جهان مجبور میشوند راه نجاتی پیدا کنند، که هم اندیشی و کوشش های خونینی که می کنند، آنها را به مسیر سندیکالیسم، اتحادیه گرایی و برپا کردن انواع تعاونی ها و نهادهای دیگر شهروندی وادار میکند. اگر حقوق پایه ای به نام منشور ملل متحد یا اعلامیه جهانی حقوق بشر داریم که همه دولتها و قدرتمندان را وادار میکنند که به حقوق انسانها توجه کنند، دستاورد همین کوشش های سازمان یافته کارگران، سندیکالیستهای سراسر جهان و روشنفکران طبقه کارگر، احزاب و سازمان های کارگری است، که ما در بخش هایی از جهان از حقوق انسانی بدون تبعیض بر خورداریم.
بخش اول؛ دوران مرکانتلیستها؛
مقدمه زیر برای شناخت وضعیت جهان بطور خلاصه نقل می شود تا زمینه چگونگی و چرایی تشکیل سندیکاها تو سط کارگران جهان را با هم بررسی کنیم.
در طول تاریخ زمانی اقتصاد سرمایه تجاری با پشتیبانی حکومتهای اروپایی به مرحله ای می رسند که با حمله به کشورهای دیگر و غارت سرمایه مردمان آنجا برای خود ثروت های بیشتری فراهم کنند. به این اندیشه غارت «ثروت ملل» توسط اروپایی ها مرکانتلیسم میگویند که از قرن چهارده میلادی به بعد، به اهرم اصلی افزایش سرمایه مالی شاهان و دولتهای اروپایی به خصوص انگلستان ، اسپانیا ، پرتغال، هلند، بلژیک، فرانسه ، دانمارک و سپس آمریکا شد. برای همین از شناخت مرکانتلیسم آغاز میکنم. چرا که مرکانتلیسم زمینه ایجاد سرمایه داری صنعتی را فراهم می کند. پس از دوران سرمایه داری صنعتی است، که طبقه کارگر صنعتی یا پرولتاریا بوجود می آید و به دلیل ستمگری و فشار های وحشتناک همه جانبه از سوی سرمایه داران، این طبقه بزرگ از مردم جهان مجبور میشوند راه نجاتی پیدا کنند، که هم اندیشی و کوشش های خونینی که می کنند، آنها را به مسیر سندیکالیسم، اتحادیه گرایی و برپا کردن انواع تعاونی ها و نهادهای دیگر شهروندی وادار میکند. اگر حقوق پایه ای به نام منشور ملل متحد یا اعلامیه جهانی حقوق بشر داریم که همه دولتها و قدرتمندان را وادار میکنند که به حقوق انسانها توجه کنند، دستاورد همین کوشش های سازمان یافته کارگران، سندیکالیستهای سراسر جهان و روشنفکران طبقه کارگر، احزاب و سازمان های کارگری است، که ما در بخش هایی از جهان از حقوق انسانی بدون تبعیض بر خورداریم.
بخش اول؛ دوران مرکانتلیستها؛
مرکانتیلیسم (Mercantilism) یا سوداگری، اندیشه اقتصادی و سیاسی غالبی بود که پایهگذار و پشتیبان فلسفی تسخیر دریایی جهان شد [1]. این دیدگاه، قدرت ملی یک کشور را مستقیماً به حجم ذخایر طلا و نقره آن وابسته میدانست و انباشت ثروت را تنها از طریق غارت منابع، استعمار سرزمینهای جدید و تراز تجاری مثبت (صادرات بیشتر از واردات) ممکن میدید مرکانتیلیسم خود ریشه در جهانبینیهای زیر داشت:
جهانبینی پشتوانه مرکانتیلیسم
مادهگرایی اولیه و ثروتمحوری: این دیدگاه ارزش و قدرت یک ملت را در مادیات و داراییهای ملموس (مسکوکات طلا و نقره) خلاصه میکرد، نه در توسعه انسانی یا رفاه داخلی نگاه بازی با جمع صفر (Zero-Sum Game): در این جهانبینی، حجم ثروت در دنیا ثابت فرض میشد. بنابراین، یک کشور تنها در صورتی میتوانست ثروتمندتر شود که ثروت کشور یا سرزمین دیگری را برباید. این نگرش، جنگ، تهاجم دریایی و استعمار را کاملاً توجیه میکرد. ملیگرایی افراطی و اقتدارگرایی مطلقه: دولتهای مرکزی اروپا (مانند پرتغال، اسپانیا و بریتانیا) منافع شاه و دولت را بر هر چیز مقدم میدانستند و از نیروی نظامی دریایی برای انحصار تجارت و سرکوب رقبا استفاده میکردند.
سکولاریسم عملی و ماکیاولیسم: اگرچه پادشاهان مأموریتهای خود را با چاشنی مذهبی (مانند ترویج مسیحیت) تزیین میکردند، اما در عمل، هدف اصلی کسب قدرت مطلق و ثروت دنیوی به هر روش ممکن بود.
۱. انتقادات آدم اسمیت و پیدایش سرمایهداری مدرن
در سال ۱۷۷۶، آدم اسمیت با نگارش کتاب معروف خود، «ثروت ملل»، بنیانهای فکری مرکانتیلیسم را به شدت به چالش کشید و مسیر را برای تولد سرمایهداری مدرن هموار کرد. انتقادات اصلی او شامل موارد زیر بود:
ثروت، طلا نیست: اسمیت استدلال کرد که ثروت واقعی یک ملت، میزان طلا و نقره انباشته شده در خزانه شاه نیست، بلکه مجموع کالاها و خدماتی است که جامعه تولید میکند.
رد نگاه «بازی با جمع صفر»: او نشان داد که تجارت بینالملل یک بازی برد-برد است. اگر کشورها بر اساس مزیت نسبی خود روی تولید کالایی خاص تمرکز کنند و با هم تجارت آزاد داشته باشند، ثروت همه ملل افزایش مییابد.
دست نامرئی و بازار آزاد: اسمیت با انحصارهای دولتی و تعرفههای سنگین مرکانتیلیستی مخالفت کرد. او معتقد بود اگر به افراد اجازه داده شود منافع شخصی خود را در یک بازار رقابتی دنبال کنند، یک دست نامرئی بازار را به نفع کل جامعه هدایت خواهد کرد.
۲. نقش کمپانیهای هند شرقی در پیادهسازی مرکانتیلیسم
کمپانیهای هند شرقی (به ویژه نسخه بریتانیایی و هلندی آن) بازوهای اجرایی، نظامی و تجاری تفکر مرکانتیلیسم در جهان بودند. ویژگیهای کلیدی عملکرد آنها عبارت بود از:
انحصار دولتی: پادشاهان به این شرکتهای سهامی، حق انحصاری و قانونی تجارت با مناطق وسیعی از آسیا و قارههای دیگر را اعطا میکردند تا رقابت داخلی از بین برود.
شرکتهای شبهدولت: این کمپانیها صرفاً تجاری نبودند؛ آنها ارتش خصوصی، کشتیهای جنگی و پرچم اختصاصی داشتند، سکه ضرب میکردند، به نام پادشاه خود معاهده امضا میکردند و زمینها را تسخیر میکردند.
استخراج ثروت: کمپانی هند شرقی بریتانیا با استفاده از نیروی نظامی، شبهقاره هند را تصرف کرد. آنها مواد خام هند (مثل پنبه و ادویه) را با ارزانترین قیمت ممکن خارج کرده و بازارهای هند را مجبور به خرید کالاهای ساختهشده بریتانیایی کردند تا تراز تجاری همواره به سود لندن مثبت بماند.
۳. سیستم تجارت مثلثی (Triangular Trade)
تجارت مثلثی، شبکه بازرگانی بیرحمانه و بسیار سودآوری بود که در اقیانوس اطلس میان سه قاره اروپا، آفریقا و آمریکا شکل گرفت و مدل کاملی از چرخه مرکانتیلیستی را به نمایش گذاشت:
ضلع اول (اروپا به آفریقا): کشتیهای اروپایی کالاهای ساختهشده مانند تفنگ، پارچه و الکل را به سواحل غربی آفریقا میبردند و آنها را با بردههای نگونبخت آفریقایی مبادله میکردند.
ضلع دوم (آفریقا به آمریکا - مسیر میانی): بردههای آفریقایی در شرایطی انسانی و هولناک با کشتی از اقیانوس اطلس عبور داده شده و در قاره آمریکا به صاحبان مزارع فروخته میشدند تا به عنوان نیروی کار رایگان کار کنند.
ضلع سوم (آمریکا به اروپا): محصولات کشاورزی تولید شده توسط بردهها (مانند شکر، تنباکو، پنبه و نقره) بار کشتیها شده و به اروپا صادر میشد تا در کارخانهها مصرف یا به کالای نهایی تبدیل شوند.
جهانبینی پشتوانه مرکانتیلیسم
مادهگرایی اولیه و ثروتمحوری: این دیدگاه ارزش و قدرت یک ملت را در مادیات و داراییهای ملموس (مسکوکات طلا و نقره) خلاصه میکرد، نه در توسعه انسانی یا رفاه داخلی نگاه بازی با جمع صفر (Zero-Sum Game): در این جهانبینی، حجم ثروت در دنیا ثابت فرض میشد. بنابراین، یک کشور تنها در صورتی میتوانست ثروتمندتر شود که ثروت کشور یا سرزمین دیگری را برباید. این نگرش، جنگ، تهاجم دریایی و استعمار را کاملاً توجیه میکرد. ملیگرایی افراطی و اقتدارگرایی مطلقه: دولتهای مرکزی اروپا (مانند پرتغال، اسپانیا و بریتانیا) منافع شاه و دولت را بر هر چیز مقدم میدانستند و از نیروی نظامی دریایی برای انحصار تجارت و سرکوب رقبا استفاده میکردند.
سکولاریسم عملی و ماکیاولیسم: اگرچه پادشاهان مأموریتهای خود را با چاشنی مذهبی (مانند ترویج مسیحیت) تزیین میکردند، اما در عمل، هدف اصلی کسب قدرت مطلق و ثروت دنیوی به هر روش ممکن بود.
۱. انتقادات آدم اسمیت و پیدایش سرمایهداری مدرن
در سال ۱۷۷۶، آدم اسمیت با نگارش کتاب معروف خود، «ثروت ملل»، بنیانهای فکری مرکانتیلیسم را به شدت به چالش کشید و مسیر را برای تولد سرمایهداری مدرن هموار کرد. انتقادات اصلی او شامل موارد زیر بود:
ثروت، طلا نیست: اسمیت استدلال کرد که ثروت واقعی یک ملت، میزان طلا و نقره انباشته شده در خزانه شاه نیست، بلکه مجموع کالاها و خدماتی است که جامعه تولید میکند.
رد نگاه «بازی با جمع صفر»: او نشان داد که تجارت بینالملل یک بازی برد-برد است. اگر کشورها بر اساس مزیت نسبی خود روی تولید کالایی خاص تمرکز کنند و با هم تجارت آزاد داشته باشند، ثروت همه ملل افزایش مییابد.
دست نامرئی و بازار آزاد: اسمیت با انحصارهای دولتی و تعرفههای سنگین مرکانتیلیستی مخالفت کرد. او معتقد بود اگر به افراد اجازه داده شود منافع شخصی خود را در یک بازار رقابتی دنبال کنند، یک دست نامرئی بازار را به نفع کل جامعه هدایت خواهد کرد.
۲. نقش کمپانیهای هند شرقی در پیادهسازی مرکانتیلیسم
کمپانیهای هند شرقی (به ویژه نسخه بریتانیایی و هلندی آن) بازوهای اجرایی، نظامی و تجاری تفکر مرکانتیلیسم در جهان بودند. ویژگیهای کلیدی عملکرد آنها عبارت بود از:
انحصار دولتی: پادشاهان به این شرکتهای سهامی، حق انحصاری و قانونی تجارت با مناطق وسیعی از آسیا و قارههای دیگر را اعطا میکردند تا رقابت داخلی از بین برود.
شرکتهای شبهدولت: این کمپانیها صرفاً تجاری نبودند؛ آنها ارتش خصوصی، کشتیهای جنگی و پرچم اختصاصی داشتند، سکه ضرب میکردند، به نام پادشاه خود معاهده امضا میکردند و زمینها را تسخیر میکردند.
استخراج ثروت: کمپانی هند شرقی بریتانیا با استفاده از نیروی نظامی، شبهقاره هند را تصرف کرد. آنها مواد خام هند (مثل پنبه و ادویه) را با ارزانترین قیمت ممکن خارج کرده و بازارهای هند را مجبور به خرید کالاهای ساختهشده بریتانیایی کردند تا تراز تجاری همواره به سود لندن مثبت بماند.
۳. سیستم تجارت مثلثی (Triangular Trade)
تجارت مثلثی، شبکه بازرگانی بیرحمانه و بسیار سودآوری بود که در اقیانوس اطلس میان سه قاره اروپا، آفریقا و آمریکا شکل گرفت و مدل کاملی از چرخه مرکانتیلیستی را به نمایش گذاشت:
ضلع اول (اروپا به آفریقا): کشتیهای اروپایی کالاهای ساختهشده مانند تفنگ، پارچه و الکل را به سواحل غربی آفریقا میبردند و آنها را با بردههای نگونبخت آفریقایی مبادله میکردند.
ضلع دوم (آفریقا به آمریکا - مسیر میانی): بردههای آفریقایی در شرایطی انسانی و هولناک با کشتی از اقیانوس اطلس عبور داده شده و در قاره آمریکا به صاحبان مزارع فروخته میشدند تا به عنوان نیروی کار رایگان کار کنند.
ضلع سوم (آمریکا به اروپا): محصولات کشاورزی تولید شده توسط بردهها (مانند شکر، تنباکو، پنبه و نقره) بار کشتیها شده و به اروپا صادر میشد تا در کارخانهها مصرف یا به کالای نهایی تبدیل شوند.
[ اروپا ]
/ \
کالاهای محصولات خام
ساختهشده (شکر، تنباکو)
/ \
v \
[ آفریقا ] ----> [ آمریکا ]
بردهها
پیش پرده این شرایط بطور خلاصه گسترش این روند ها بوده است:شروع دورانی که اروپاییان به کشف و تسخیر دنیاپس از قرن چهاردهم و از راه های دریایی پرداختند.
این دوره تاریخی با عنوان دوران اکتشافات شناخته میشود. از اواخر قرن پانزدهم، قدرتهای اروپایی برای دور زدن انحصار تجاری امپراتوری عثمانی و دستیابی به ادویه و ثروت آسیا، سفرهای اقیانوسی را آغاز کردند که در نهایت به تسخیر، استعمار سرزمینهای جدید و شکلگیری نخستین استعمارگریهای جهانی انجامید. مهمترین دلایل شکلگیری این تحول:
تسلط عثمانیها و قطع راههای زمینی: پس از فروپاشی امپراتوری مغول و تسلط ترکان عثمانی بر مسیرهای تجاری خاورمیانه و مدیترانه، دسترسی اروپاییان به جاده ابریشم با دشواری و هزینههای گزاف همراه شد. پیشرفت در فناوری دریانوردی: اختراع قطبنمای پیشرفتهتر، توسعه ابزار دقیق ناوبری مانند اسطرلاب و طراحی کشتیهای تندروتر و مقاومتر موسوم به «کاراول» به اروپاییان قدرت پیشروی در اقیانوسهای ناشناخته را داد. پشتیبانی مالی دولتها: پادشاهان کشورهای حاشیه اقیانوس اطلس، به ویژه اسپانیا و پرتغال ، سفرهای پرخطر دریایی را تامین مالی کردند تا از مسیر دور زدن قاره آفریقا و بعدتر یافتن مسیر غربی، به بازارهای آسیا دست یابند. نقاط عطف این دوران عبارت بودند از:
کشف آمریکا (۱۴۹۲): کریستوف کلمب دریانورد ایتالیایی که با پرچم اسپانیا سفر میکرد، در جستجوی راهی به هند شرقی، قاره آمریکا را کشف کرد.
یافتن مسیر دریایی هند (۱۴۹۸): واسگودا گاما پرتغالی با دور زدن آفریقا (دماغه امید نیک) مستقیماً به هند رسید و راه را برای استعمار آسیا هموار کرد.
دور زدن کره زمین (۱۵۲۲): ناوگان فردیناند ماژلان برای نخستین بار سفری را به پایان رساند که اثبات کرد کره زمین کروی است و با دریانوردی پیوسته میتوان به دور آن گشت.
پیامدهای جهانی این رویدادها شامل آغاز دوران جهانی سازی، مبادله گسترده محصولات کشاورزی و حیوانات میان دو نیمکره، تجارت برده، نابودی تمدنهای بومی قاره آمریکا و گسترش نژاد، فرهنگ و زبان اروپایی در سراسر جهان بود.
این دوره تاریخی با عنوان دوران اکتشافات شناخته میشود. از اواخر قرن پانزدهم، قدرتهای اروپایی برای دور زدن انحصار تجاری امپراتوری عثمانی و دستیابی به ادویه و ثروت آسیا، سفرهای اقیانوسی را آغاز کردند که در نهایت به تسخیر، استعمار سرزمینهای جدید و شکلگیری نخستین استعمارگریهای جهانی انجامید. مهمترین دلایل شکلگیری این تحول:
تسلط عثمانیها و قطع راههای زمینی: پس از فروپاشی امپراتوری مغول و تسلط ترکان عثمانی بر مسیرهای تجاری خاورمیانه و مدیترانه، دسترسی اروپاییان به جاده ابریشم با دشواری و هزینههای گزاف همراه شد. پیشرفت در فناوری دریانوردی: اختراع قطبنمای پیشرفتهتر، توسعه ابزار دقیق ناوبری مانند اسطرلاب و طراحی کشتیهای تندروتر و مقاومتر موسوم به «کاراول» به اروپاییان قدرت پیشروی در اقیانوسهای ناشناخته را داد. پشتیبانی مالی دولتها: پادشاهان کشورهای حاشیه اقیانوس اطلس، به ویژه اسپانیا و پرتغال ، سفرهای پرخطر دریایی را تامین مالی کردند تا از مسیر دور زدن قاره آفریقا و بعدتر یافتن مسیر غربی، به بازارهای آسیا دست یابند. نقاط عطف این دوران عبارت بودند از:
کشف آمریکا (۱۴۹۲): کریستوف کلمب دریانورد ایتالیایی که با پرچم اسپانیا سفر میکرد، در جستجوی راهی به هند شرقی، قاره آمریکا را کشف کرد.
یافتن مسیر دریایی هند (۱۴۹۸): واسگودا گاما پرتغالی با دور زدن آفریقا (دماغه امید نیک) مستقیماً به هند رسید و راه را برای استعمار آسیا هموار کرد.
دور زدن کره زمین (۱۵۲۲): ناوگان فردیناند ماژلان برای نخستین بار سفری را به پایان رساند که اثبات کرد کره زمین کروی است و با دریانوردی پیوسته میتوان به دور آن گشت.
پیامدهای جهانی این رویدادها شامل آغاز دوران جهانی سازی، مبادله گسترده محصولات کشاورزی و حیوانات میان دو نیمکره، تجارت برده، نابودی تمدنهای بومی قاره آمریکا و گسترش نژاد، فرهنگ و زبان اروپایی در سراسر جهان بود.
بخش اول: تاثیر مرکانتیلیسم بر زندگی عمومی مردم اروپا
مرکانتیلیسم یک نظام اقتصادی بود که ثروت یک کشور را بر اساس میزان طلا و نقره آن میسنجید. هدف دولتها افزایش صادرات و کاهش واردات بود. این سیاستها زندگی روزمره مردم عادی را به شکلهای زیر دگرگون کرد:
کاهش قدرت خرید عمومی: دولتها برای جلوگیری از خروج طلا، تعرفههای سنگینی بر کالاهای وارداتی بستند. این کار باعث گرانی شدید کالاها و کاهش کیفیت زندگی مردم شد.
سرکوب دستمزدها: برای رقابتی نگه داشتن قیمت کالاهای صادراتی در بازار جهانی، دولتها دستمزد کارگران داخلی را به شدت پایین نگه میداشتند تا هزینه تولید کم بماند.
تحمیل فقر به عنوان ابزار کنترل: نظریهپردازان مرکانتیلیست معتقد بودند کارگران باید فقیر نگه داشته شوند تا انگیزه کافی برای کار سخت و طولانی داشته باشند و تنبلی نکنند.
کار اجباری و قوانین سختگیرانه: بیکاری جرم محسوب میشد. دولتها «کارگاههای اجباری» دایر کردند و حتی کودکان و فقرا را مجبور به کار در صنایع صادراتی کردند.
تغییر رژیم غذایی و مصرف: ورود کالاهای استعماری (مانند شکر، چای، قهوه و تنباکو) از لوکس به کالاهای عمومی تبدیل شد و سبک زندگی و عادات غذایی اروپاییان را تغییر داد.
رشد شهرنشینی و مهاجرت: دهقانان زمینهای خود را از دست دادند و برای کار در کارگاههای مانوفاکتور (تولید دستی) به شهرهای بزرگ کوچ کردند.
بخش دوم: چگونگی تبدیل انباشت سرمایه به سرمایهداری صنعتی
انباشت سرمایه ناشی از تجارت استعماری، غارت قاره آمریکا و تجارت برده، سوخت موتور انقلاب صنعتی شد. این انتقال ثروت از تجارت به صنعت طی چند مرحله کلیدی رخ داد:
۱. ایجاد سیستم بانکی و اعتباری پیشرفته
سودهای کلان حاصل از مرکانتیلیسم در بانکهای بزرگی مانند بانک انگلستان و بانک آمستردام سپردهگذاری شد. این بانکها توانستند وامهای کلان با بهره پایین به کارآفرینان بدهند تا کارخانههای بزرگ تاسیس کنند.
۲. تبدیل ثروت تجاری به ثروت صنعتی
بازرگانانی که از طریق تجارت فرامرزی ثروتمند شده بودند، سود خود را در بخشهای جدیدی مثل استخراج زغالسنگ، ذوب آهن و ساخت راهآهن سرمایهگذاری کردند. این صنایع زیرساخت اصلی انقلاب صنعتی بودند.
۳. پدیده حصارکشی و ایجاد نیروی کار ارزان
سرمایهداران با حمایت دولتها، زمینهای مشترک روستایی را خریدند و حصارکشی کردند (Enclosure Acts). روستاییان بیزمین شدند و تنها دارایی آنها «نیروی کارشان» بود که آن را در کارخانههای صنعتی جدید به فروش رساندند.
۴. گسترش بازارهای جهانی برای کالاهای صنعتی
مستعمراتی که در دوره مرکانتیلیسم فتح شده بودند، اکنون به بازارهای مصرف اجباری برای کالاهای کارخانهای اروپا (به ویژه پارچههای نخی انگلستان) تبدیل شدند. این چرخه، سود سرمایهداری صنعتی را تضمین کرد.
۵. عبور از مانوفاکتور به کارخانه ماشینپایه
سرمایه انباشته شده، امکان خرید ماشینآلات گرانقیمت (مانند موتور بخار جیمز وات) را فراهم کرد. تولید از کارگاههای کوچک دستی (مانوفاکتور) به کارخانههای عظیم مجهز به ماشینآلات تبدیل شد که تعریف اصلی سرمایهداری صنعتی است.
در دوره مرکانتیلیسم (سرمایهداری تجاری - قرن ۱۶ تا ۱۸) و دوره سرمایهداری صنعتی (قرن ۱۸ تا ۱۹)، ساختار زندگی کارگران و خانوادههایشان دستخوش تغییرات بنیادین شد. در ادامه، تفاوتهای کلیدی زندگی آنها در این دو دوره بررسی شده است:
۱. محل زندگی و بافت خانوادگی
در دوره مرکانتیلیسم: بیشتر کارگران در مناطق روستایی و شهرهای کوچک زندگی میکردند. خانوادهها به صورت یک واحد تولیدی مشترک کار میکردند (مانند کشاورزی یا نساجی خانگی). اعضای خانواده در کنار هم بودند و شیوه زندگی سنتیتر و پایدارتر بود.
در سرمایهداری صنعتی: با آغاز انقلاب صنعتی، موج بزرگی از شهرنشینی اجباری شکل گرفت. خانوادهها به زاغهها و آپارتمانهای تاریک، مرطوب و شلوغ در شهرهای بزرگ صنعتی (مانند منچستر) کوچ کردند. این جابجایی باعث از هم پاشیدگی بافت سنتی خانواده شد.
۲. نوع کار و ساعات کاری
در دوره مرکانتیلیسم: کار کارگران عمدتاً فصلی و وابسته به طبیعت و نور خورشید بود. با اینکه کار سخت بود، اما کارگران کنترل بیشتری بر زمان خود داشتند و ریتم زندگی آرامتر بود. سیستم تولید اغلب کارگاهی یا خانگی (Putting-out system) بود.
در سرمایهداری صنعتی: کار به کارخانهها و ماشینآلات منتقل شد. ساعت کار توسط ساعت کارخانه و کارفرما تعیین میشد (معمولاً ۱۴ تا ۱۶ ساعت در روز، ۶ روز در هفته).
مرکانتیلیسم یک نظام اقتصادی بود که ثروت یک کشور را بر اساس میزان طلا و نقره آن میسنجید. هدف دولتها افزایش صادرات و کاهش واردات بود. این سیاستها زندگی روزمره مردم عادی را به شکلهای زیر دگرگون کرد:
کاهش قدرت خرید عمومی: دولتها برای جلوگیری از خروج طلا، تعرفههای سنگینی بر کالاهای وارداتی بستند. این کار باعث گرانی شدید کالاها و کاهش کیفیت زندگی مردم شد.
سرکوب دستمزدها: برای رقابتی نگه داشتن قیمت کالاهای صادراتی در بازار جهانی، دولتها دستمزد کارگران داخلی را به شدت پایین نگه میداشتند تا هزینه تولید کم بماند.
تحمیل فقر به عنوان ابزار کنترل: نظریهپردازان مرکانتیلیست معتقد بودند کارگران باید فقیر نگه داشته شوند تا انگیزه کافی برای کار سخت و طولانی داشته باشند و تنبلی نکنند.
کار اجباری و قوانین سختگیرانه: بیکاری جرم محسوب میشد. دولتها «کارگاههای اجباری» دایر کردند و حتی کودکان و فقرا را مجبور به کار در صنایع صادراتی کردند.
تغییر رژیم غذایی و مصرف: ورود کالاهای استعماری (مانند شکر، چای، قهوه و تنباکو) از لوکس به کالاهای عمومی تبدیل شد و سبک زندگی و عادات غذایی اروپاییان را تغییر داد.
رشد شهرنشینی و مهاجرت: دهقانان زمینهای خود را از دست دادند و برای کار در کارگاههای مانوفاکتور (تولید دستی) به شهرهای بزرگ کوچ کردند.
بخش دوم: چگونگی تبدیل انباشت سرمایه به سرمایهداری صنعتی
انباشت سرمایه ناشی از تجارت استعماری، غارت قاره آمریکا و تجارت برده، سوخت موتور انقلاب صنعتی شد. این انتقال ثروت از تجارت به صنعت طی چند مرحله کلیدی رخ داد:
انباشت سرمایه (طلا، نقره و سود تجارت)
↓
سرمایهگذاری در بانکها و نهادهای مالی (تولد بورس و سیستم اعتباری)
↓
تامین مالی اختراعات و ماشینآلات (زغالسنگ، راهآهن و دستگاههای بافندگی)
↓
شکلگیری سیستم کارخانهای و سرمایهداری صنعتی
۱. ایجاد سیستم بانکی و اعتباری پیشرفته
سودهای کلان حاصل از مرکانتیلیسم در بانکهای بزرگی مانند بانک انگلستان و بانک آمستردام سپردهگذاری شد. این بانکها توانستند وامهای کلان با بهره پایین به کارآفرینان بدهند تا کارخانههای بزرگ تاسیس کنند.
۲. تبدیل ثروت تجاری به ثروت صنعتی
بازرگانانی که از طریق تجارت فرامرزی ثروتمند شده بودند، سود خود را در بخشهای جدیدی مثل استخراج زغالسنگ، ذوب آهن و ساخت راهآهن سرمایهگذاری کردند. این صنایع زیرساخت اصلی انقلاب صنعتی بودند.
۳. پدیده حصارکشی و ایجاد نیروی کار ارزان
سرمایهداران با حمایت دولتها، زمینهای مشترک روستایی را خریدند و حصارکشی کردند (Enclosure Acts). روستاییان بیزمین شدند و تنها دارایی آنها «نیروی کارشان» بود که آن را در کارخانههای صنعتی جدید به فروش رساندند.
۴. گسترش بازارهای جهانی برای کالاهای صنعتی
مستعمراتی که در دوره مرکانتیلیسم فتح شده بودند، اکنون به بازارهای مصرف اجباری برای کالاهای کارخانهای اروپا (به ویژه پارچههای نخی انگلستان) تبدیل شدند. این چرخه، سود سرمایهداری صنعتی را تضمین کرد.
۵. عبور از مانوفاکتور به کارخانه ماشینپایه
سرمایه انباشته شده، امکان خرید ماشینآلات گرانقیمت (مانند موتور بخار جیمز وات) را فراهم کرد. تولید از کارگاههای کوچک دستی (مانوفاکتور) به کارخانههای عظیم مجهز به ماشینآلات تبدیل شد که تعریف اصلی سرمایهداری صنعتی است.
در دوره مرکانتیلیسم (سرمایهداری تجاری - قرن ۱۶ تا ۱۸) و دوره سرمایهداری صنعتی (قرن ۱۸ تا ۱۹)، ساختار زندگی کارگران و خانوادههایشان دستخوش تغییرات بنیادین شد. در ادامه، تفاوتهای کلیدی زندگی آنها در این دو دوره بررسی شده است:
۱. محل زندگی و بافت خانوادگی
در دوره مرکانتیلیسم: بیشتر کارگران در مناطق روستایی و شهرهای کوچک زندگی میکردند. خانوادهها به صورت یک واحد تولیدی مشترک کار میکردند (مانند کشاورزی یا نساجی خانگی). اعضای خانواده در کنار هم بودند و شیوه زندگی سنتیتر و پایدارتر بود.
در سرمایهداری صنعتی: با آغاز انقلاب صنعتی، موج بزرگی از شهرنشینی اجباری شکل گرفت. خانوادهها به زاغهها و آپارتمانهای تاریک، مرطوب و شلوغ در شهرهای بزرگ صنعتی (مانند منچستر) کوچ کردند. این جابجایی باعث از هم پاشیدگی بافت سنتی خانواده شد.
۲. نوع کار و ساعات کاری
در دوره مرکانتیلیسم: کار کارگران عمدتاً فصلی و وابسته به طبیعت و نور خورشید بود. با اینکه کار سخت بود، اما کارگران کنترل بیشتری بر زمان خود داشتند و ریتم زندگی آرامتر بود. سیستم تولید اغلب کارگاهی یا خانگی (Putting-out system) بود.
در سرمایهداری صنعتی: کار به کارخانهها و ماشینآلات منتقل شد. ساعت کار توسط ساعت کارخانه و کارفرما تعیین میشد (معمولاً ۱۴ تا ۱۶ ساعت در روز، ۶ روز در هفته).
محیط کار به شدت خطرناک، آلوده، پر سروصدا و بدون هیچگونه ایمنی یا بهداشت بود.
۳. کار زنان و کودکان
در دوره مرکانتیلیسم: زنان و کودکان در اقتصاد خانواده مشارکت داشتند، اما کار آنها عمدتاً در محیط خانه یا مزارع خانوادگی و تحت نظارت والدین بود که نوعی حمایت عاطفی را حفظ میکرد.
در سرمایهداری صنعتی: کارخانهداران به دلیل دستمزد بسیار کمتر، ترجیح میدادند زنان و کودکان را استخدام کنند. کودکان خردسال در معادن تاریک ذغالسنگ یا زیر ماشینآلات نساجی در شرایطی هولناک کار میکردند. این امر باعث محرومیت مطلق آنها از آموزش و به خطر افتادن شدید سلامت جسمی و روانیشان شد.
۴. رژیم غذایی، بهداشت و امید به زندگی
در دوره مرکانتیلیسم: هرچند قحطیهای دورهای رخ میداد، اما دسترسی به هوای پاک، فضای باز و محصولات محلی وجود داشت. بیماریها شایع بودند اما به دلیل تراکم کمتر جمعیت مانع از همهگیریهای برقآسا میشد.
در سرمایهداری صنعتی: رژیم غذایی کارگران شهری به نان، سیبزمینی و چای بیکیفیت محدود شد. به دلیل نبود سیستم فاضلاب و تراکم شدید در شهرها، بیماریهایی مانند وبا و سل بیداد میکرد. امید به زندگی در میان طبقه کارگر شهری به شدت کاهش یافت (در برخی شهرهای صنعتی به زیر ۲۰ سال رسید).
۵. وضعیت اجتماعی و اقتصادی
در دوره مرکانتیلیسم: دولتها برای حفظ قدرت ملی، قیمتها و دستمزدها را کنترل
میکردند. کارگران گرچه فقیر بودند، اما به عنوان بخشی از یک صنف یا جامعه محلی هویت داشتند.
در سرمایهداری صنعتی: با حاکم شدن ایده اقتصاد آزاد (لسهفر)، کارگران به کالا تبدیل شدند که قیمت آنها را عرضه و تقاضا تعیین میکرد. هیچ قانون حمایتی، بیمه یا حق تجمعی در ابتدا وجود نداشت. این وضعیت نابرابری شدیدی ایجاد کرد که بعدتر جرقههای اعتراضات کارگری و شکلگیری سندیکاها را زد.
چگونه و چرا در اواخر قرن هیجده و پس از آن سندیکاهای کارگری در انگلستان و اروپا سامان پیدا کردند؟
وجود این سندیکاهای کارگری چه دستاوردهایی برای بشریت
تا به امروز داشته است؟
تشکیل سندیکاهای کارگری، زندگی کارگران را از وضعیت اسفناکی که در دوران سرمایهداری صنعتی داشتید
، کاملاً دگرگون کرد و دستاوردهای آن تا امروز برای همه ما ماندگار شده است.
✊ دستاوردهای ملموس برای کارگران و خانوادهها
سندیکاها با ایجاد قدرت چانهزنی جمعی، تغییرات بنیادینی ایجاد کردند:
· افزایش چشمگیر دستمزدها: کارگران عضو سندیکا به طور میانگین ۱۰ تا ۱۲ درصد بیشتر از همتایان غیرعضوشان دستمزد دریافت میکنند. این مزیت برای جوانان و اقلیتها بیشتر است (مثلاً بیش از ۱۷٪ برای مردان زیر ۳۴ سال) و به کاهش شکاف دستمزدی نژادی و جنسیتی کمک کرده است.
· بهبود بیمه و امنیت شغلی: بیش از ۹۰٪ کارگران عضو سندیکا بیمه درمانی از کارفرما دارند (در مقابل ۷۱٪ برای غیرعضو). آنها همچنین به مراتب بیشتر به بازنشستگی، مرخصی استحقاقی و امنیت شغلی بیشتری دسترسی دارند.
· ایمنی بیشتر در محیط کار: سندیکاها با الزام به تجهیزات ایمنی و حمایت از کارگرانی که شرایط ناایمن را گزارش میدهند، جان انسانها را نجات دادهاند. به عنوان مثال، در ایالتهای با قوانین ضدسندیکایی، میزان مرگ و میر ناشی از کار حدود ۱۴٪ بیشتر است.
· کاهش ساعت کار: مبارزات تاریخی سندیکاها، مانند اعتصاب نجاران به رهبری پیتر مکگوایر، منجر به تثبیت روز کاری ۸ ساعته شد؛ دستاوردی که امروز بدیهی به نظر میرسد اما جانهای زیادی برای آن فدا شد.
🏘️ تأثیر فراتر از محیط کار
دستاوردهای سندیکاها فقط به کارخانه ختم نمیشود و کل جامعه را تحت تأثیر قرار داده است:
· کمک به رونق و انسجام جامعه: در ایالتهایی با نفوذ سندیکاهای قویتر، درآمد متوسط خانوارها بیش از ۱۲,۰۰۰ دلار بالاتر است و این ایالتها قوانین بهتری مانند مرخصی استعلاجی و سرمایهگذاری بیشتر در آموزش دارند.
· کمک به دموکراسی: سندیکاها مشارکت مدنی را افزایش میدهند. اعضای سندیکا بیشتر در انتخابات شرکت میکنند و از سیاستهای حمایت از کارگران دفاع مینمایند.
· حمایت از حقوق مدنی: سندیکاها در کنار جنبشهای حقوق مدنی بودهاند. رهبرانی مانند مارتین لوتر کینگ از سندیکاها حمایت میکردند و این نهادها به کاهش شکاف دستمزد نژادی کمک کردهاند.
در واقع، وجود تعطیلات آخر هفته، اضافه کار، و قوانین کار که امروز از آنها برخورداریم، حاصل مبارزات صدها ساله سندیکاهاست
تاثیرات این دستاوردها و قوانین با مبارزات کارگران در قرن بیستم به بسیاری از کشورهای جهان رسیده است.
۳. کار زنان و کودکان
در دوره مرکانتیلیسم: زنان و کودکان در اقتصاد خانواده مشارکت داشتند، اما کار آنها عمدتاً در محیط خانه یا مزارع خانوادگی و تحت نظارت والدین بود که نوعی حمایت عاطفی را حفظ میکرد.
در سرمایهداری صنعتی: کارخانهداران به دلیل دستمزد بسیار کمتر، ترجیح میدادند زنان و کودکان را استخدام کنند. کودکان خردسال در معادن تاریک ذغالسنگ یا زیر ماشینآلات نساجی در شرایطی هولناک کار میکردند. این امر باعث محرومیت مطلق آنها از آموزش و به خطر افتادن شدید سلامت جسمی و روانیشان شد.
۴. رژیم غذایی، بهداشت و امید به زندگی
در دوره مرکانتیلیسم: هرچند قحطیهای دورهای رخ میداد، اما دسترسی به هوای پاک، فضای باز و محصولات محلی وجود داشت. بیماریها شایع بودند اما به دلیل تراکم کمتر جمعیت مانع از همهگیریهای برقآسا میشد.
در سرمایهداری صنعتی: رژیم غذایی کارگران شهری به نان، سیبزمینی و چای بیکیفیت محدود شد. به دلیل نبود سیستم فاضلاب و تراکم شدید در شهرها، بیماریهایی مانند وبا و سل بیداد میکرد. امید به زندگی در میان طبقه کارگر شهری به شدت کاهش یافت (در برخی شهرهای صنعتی به زیر ۲۰ سال رسید).
۵. وضعیت اجتماعی و اقتصادی
در دوره مرکانتیلیسم: دولتها برای حفظ قدرت ملی، قیمتها و دستمزدها را کنترل
میکردند. کارگران گرچه فقیر بودند، اما به عنوان بخشی از یک صنف یا جامعه محلی هویت داشتند.
در سرمایهداری صنعتی: با حاکم شدن ایده اقتصاد آزاد (لسهفر)، کارگران به کالا تبدیل شدند که قیمت آنها را عرضه و تقاضا تعیین میکرد. هیچ قانون حمایتی، بیمه یا حق تجمعی در ابتدا وجود نداشت. این وضعیت نابرابری شدیدی ایجاد کرد که بعدتر جرقههای اعتراضات کارگری و شکلگیری سندیکاها را زد.
چگونه و چرا در اواخر قرن هیجده و پس از آن سندیکاهای کارگری در انگلستان و اروپا سامان پیدا کردند؟
وجود این سندیکاهای کارگری چه دستاوردهایی برای بشریت
تا به امروز داشته است؟
تشکیل سندیکاهای کارگری، زندگی کارگران را از وضعیت اسفناکی که در دوران سرمایهداری صنعتی داشتید
، کاملاً دگرگون کرد و دستاوردهای آن تا امروز برای همه ما ماندگار شده است.
✊ دستاوردهای ملموس برای کارگران و خانوادهها
سندیکاها با ایجاد قدرت چانهزنی جمعی، تغییرات بنیادینی ایجاد کردند:
· افزایش چشمگیر دستمزدها: کارگران عضو سندیکا به طور میانگین ۱۰ تا ۱۲ درصد بیشتر از همتایان غیرعضوشان دستمزد دریافت میکنند. این مزیت برای جوانان و اقلیتها بیشتر است (مثلاً بیش از ۱۷٪ برای مردان زیر ۳۴ سال) و به کاهش شکاف دستمزدی نژادی و جنسیتی کمک کرده است.
· بهبود بیمه و امنیت شغلی: بیش از ۹۰٪ کارگران عضو سندیکا بیمه درمانی از کارفرما دارند (در مقابل ۷۱٪ برای غیرعضو). آنها همچنین به مراتب بیشتر به بازنشستگی، مرخصی استحقاقی و امنیت شغلی بیشتری دسترسی دارند.
· ایمنی بیشتر در محیط کار: سندیکاها با الزام به تجهیزات ایمنی و حمایت از کارگرانی که شرایط ناایمن را گزارش میدهند، جان انسانها را نجات دادهاند. به عنوان مثال، در ایالتهای با قوانین ضدسندیکایی، میزان مرگ و میر ناشی از کار حدود ۱۴٪ بیشتر است.
· کاهش ساعت کار: مبارزات تاریخی سندیکاها، مانند اعتصاب نجاران به رهبری پیتر مکگوایر، منجر به تثبیت روز کاری ۸ ساعته شد؛ دستاوردی که امروز بدیهی به نظر میرسد اما جانهای زیادی برای آن فدا شد.
🏘️ تأثیر فراتر از محیط کار
دستاوردهای سندیکاها فقط به کارخانه ختم نمیشود و کل جامعه را تحت تأثیر قرار داده است:
· کمک به رونق و انسجام جامعه: در ایالتهایی با نفوذ سندیکاهای قویتر، درآمد متوسط خانوارها بیش از ۱۲,۰۰۰ دلار بالاتر است و این ایالتها قوانین بهتری مانند مرخصی استعلاجی و سرمایهگذاری بیشتر در آموزش دارند.
· کمک به دموکراسی: سندیکاها مشارکت مدنی را افزایش میدهند. اعضای سندیکا بیشتر در انتخابات شرکت میکنند و از سیاستهای حمایت از کارگران دفاع مینمایند.
· حمایت از حقوق مدنی: سندیکاها در کنار جنبشهای حقوق مدنی بودهاند. رهبرانی مانند مارتین لوتر کینگ از سندیکاها حمایت میکردند و این نهادها به کاهش شکاف دستمزد نژادی کمک کردهاند.
در واقع، وجود تعطیلات آخر هفته، اضافه کار، و قوانین کار که امروز از آنها برخورداریم، حاصل مبارزات صدها ساله سندیکاهاست
تاثیرات این دستاوردها و قوانین با مبارزات کارگران در قرن بیستم به بسیاری از کشورهای جهان رسیده است.
آیا سندیکاها نقشی تاثیر گذار در گسترش همبستگی و صلح در جهان دارند؟
سندیکاها دقیقاً پلی هستند که مبارزه برای نان روزانه را به آرمان صلح و همبستگی جهانی گره میزنند. نقش آنها فراتر از کارخانه و دستمزد است:
تاثیر سندیکاهای کارگری در گسترش همبستگی و صلح در کشورها و در جهان :
۱. تبدیل «رقابت» به «همبستگی» (کاهش خشونت داخلی)
در سرمایهداری صنعتی (همان دوره جدول قبلی)، کارگر تنها بود و برای بقا با همکارش میجنگید. سندیکا این منطق را برعکس میکند:
· جایگزین خشونت فردی با چانهزنی جمعی: به جای کتککاری سر یک شغل یا اعتراضات پراکنده و خشونتبار، سندیکا گفتگو و اعتصاب سازمانیافته را جایگزین میکند. این یعنی صلح مدنی درون جوامع.
· کاهش نابرابری: پژوهشها نشان میدهد جوامعی که نفوذ سندیکایی بالایی دارند، شکاف درآمدی کمتری دارند. از آنجا که نابرابری شدید بزرگترین پیشبینکننده خشونت شهری و جرم است، سندیکا با متعادلسازی ثروت، آرامش اجتماعی را افزایش میدهد.
۲. پل زدن میان گروههای قومی و مذهبی (همبستگی بینفرهنگی)
سندیکا تنها جایی است که یک مهاجر، یک بومی، یک سیاهپوست و یک سفیدپوست در مقابل یک کارفرمای واحد، منافع مشترک پیدا میکنند:
· تاریخ نشان داده که در اعتصابات بزرگ (مثل جنبش کارگری دهه ۱۹۳۰ در آمریکا)، کارگران با ملیتهای مختلف برای اولین بار کنار هم ایستادند و متوجه شدند که کارفرما از «تفرقه بینداز و حکومت کن» سود میبرد.
· سندیکاها با مبارزه برای برابری دستمزد نژادی و جنسیتی، به عنوان بستر طبیعی برای همزیستی مسالمتآمیز اقلیتها در جوامع شهری عمل میکنند.
۳. صلح جهانی: سد کردن راه جنگها
این شاید مهمترین بخش باشد:
· جنگ، دشمن طبقه کارگر است: سندیکاها همیشه میدانستند که هزینه جنگها را کارگران میپردازند (جان و مالیات). به همین دلیل، تشکلهای کارگری در سراسر جهان، از مهمترین مخالفان جنگهای توسعهطلبانه بودهاند (مثل مخالفت سندیکاهای بریتانیا با جنگ عراق یا نقش آنها در پایان جنگ ویتنام).
· ایجاد «وابستگی متقابل» فراملی: امروز سندیکاهای جهانی (مثل فدراسیون بینالمللی کارگران) بین کارگران کشورهای مختلف ارتباط برقرار میکنند. وقتی کارگر چینی و آمریکایی از طریق اتحادیهها با هم در ارتباط باشند، کارفرما نمیتواند به راحتی با تهدید به «برونسپاری به کشور دیگر» آنها را بترساند؛ در نتیجه، رقابت ملیگرایانه که منشاء بسیاری از تنشهای سیاسی است، خنثی میشود.
۴. نهادینه کردن گفتوگو به جای انقلاب خونین
برخلاف قرن ۱۹ که اعتراضات به قیام مسلحانه میانجامید، سندیکاها سازوکار میانجیگری و دادگاههای کار را ایجاد کردند. این یعنی اختلافات بزرگ اقتصادی، به جای بمبگذاری و کودتا، به پای میز مذاکره میروند. این نهادینهسازی خشم، بزرگترین کمک به حفظ صلح بلندمدت در جوامع صنعتی بوده است.
در یک جمله: سندیکا با انسانی کردن سرمایهداری، از یک سو شکاف طبقاتی را کم میکند (که ریشه خشونت است) و از سوی دیگر کارگران ملل مختلف را به جای دشمنی، شریک منافع یکدیگر میکند. به همین دلیل است که در کشورهای دموکراتیک، سندیکاهای قوی با صلحطلبی تاریخی همراهند.
سندیکاها دقیقاً پلی هستند که مبارزه برای نان روزانه را به آرمان صلح و همبستگی جهانی گره میزنند. نقش آنها فراتر از کارخانه و دستمزد است:
تاثیر سندیکاهای کارگری در گسترش همبستگی و صلح در کشورها و در جهان :
۱. تبدیل «رقابت» به «همبستگی» (کاهش خشونت داخلی)
در سرمایهداری صنعتی (همان دوره جدول قبلی)، کارگر تنها بود و برای بقا با همکارش میجنگید. سندیکا این منطق را برعکس میکند:
· جایگزین خشونت فردی با چانهزنی جمعی: به جای کتککاری سر یک شغل یا اعتراضات پراکنده و خشونتبار، سندیکا گفتگو و اعتصاب سازمانیافته را جایگزین میکند. این یعنی صلح مدنی درون جوامع.
· کاهش نابرابری: پژوهشها نشان میدهد جوامعی که نفوذ سندیکایی بالایی دارند، شکاف درآمدی کمتری دارند. از آنجا که نابرابری شدید بزرگترین پیشبینکننده خشونت شهری و جرم است، سندیکا با متعادلسازی ثروت، آرامش اجتماعی را افزایش میدهد.
۲. پل زدن میان گروههای قومی و مذهبی (همبستگی بینفرهنگی)
سندیکا تنها جایی است که یک مهاجر، یک بومی، یک سیاهپوست و یک سفیدپوست در مقابل یک کارفرمای واحد، منافع مشترک پیدا میکنند:
· تاریخ نشان داده که در اعتصابات بزرگ (مثل جنبش کارگری دهه ۱۹۳۰ در آمریکا)، کارگران با ملیتهای مختلف برای اولین بار کنار هم ایستادند و متوجه شدند که کارفرما از «تفرقه بینداز و حکومت کن» سود میبرد.
· سندیکاها با مبارزه برای برابری دستمزد نژادی و جنسیتی، به عنوان بستر طبیعی برای همزیستی مسالمتآمیز اقلیتها در جوامع شهری عمل میکنند.
۳. صلح جهانی: سد کردن راه جنگها
این شاید مهمترین بخش باشد:
· جنگ، دشمن طبقه کارگر است: سندیکاها همیشه میدانستند که هزینه جنگها را کارگران میپردازند (جان و مالیات). به همین دلیل، تشکلهای کارگری در سراسر جهان، از مهمترین مخالفان جنگهای توسعهطلبانه بودهاند (مثل مخالفت سندیکاهای بریتانیا با جنگ عراق یا نقش آنها در پایان جنگ ویتنام).
· ایجاد «وابستگی متقابل» فراملی: امروز سندیکاهای جهانی (مثل فدراسیون بینالمللی کارگران) بین کارگران کشورهای مختلف ارتباط برقرار میکنند. وقتی کارگر چینی و آمریکایی از طریق اتحادیهها با هم در ارتباط باشند، کارفرما نمیتواند به راحتی با تهدید به «برونسپاری به کشور دیگر» آنها را بترساند؛ در نتیجه، رقابت ملیگرایانه که منشاء بسیاری از تنشهای سیاسی است، خنثی میشود.
۴. نهادینه کردن گفتوگو به جای انقلاب خونین
برخلاف قرن ۱۹ که اعتراضات به قیام مسلحانه میانجامید، سندیکاها سازوکار میانجیگری و دادگاههای کار را ایجاد کردند. این یعنی اختلافات بزرگ اقتصادی، به جای بمبگذاری و کودتا، به پای میز مذاکره میروند. این نهادینهسازی خشم، بزرگترین کمک به حفظ صلح بلندمدت در جوامع صنعتی بوده است.
در یک جمله: سندیکا با انسانی کردن سرمایهداری، از یک سو شکاف طبقاتی را کم میکند (که ریشه خشونت است) و از سوی دیگر کارگران ملل مختلف را به جای دشمنی، شریک منافع یکدیگر میکند. به همین دلیل است که در کشورهای دموکراتیک، سندیکاهای قوی با صلحطلبی تاریخی همراهند.
Forwarded from کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
*شصت درصد روی کاغذ، صفر درصد در سفره ها!*
کارگر که سر ماه دستش را به سوی حقوق میبرد، دنبال «درصد» نیست، دنبال «نان» است. افزایش ۶۰ درصدی اگر با تورم ۷۰ درصدی همراه شود، نه تنها پیشرفت نیست، که پسرفت است.
این روزها صحبت از افزایش ۶۰ درصدی حقوق برخی کارگران شده. رقمی که در نگاه اول چشمان هر انسانی را درشت میکند. اما وقتی کارگر میرود خواربارفروشی، میبیند گوشت نسبت به پارسال دو برابر شده، برنج سه برابر، اجاره خانه صد درصد. آن وقت میفهمد این ۶۰ درصد، یک شعار خوش رنگ و لعاب است.
*قضیه چیست؟*
فرض کنید پارسال حقوقتان ۱۰ میلیون تومان بود. الآن میشود ۱۶ میلیون. ظاهراً ۶ میلیون اضافه شده. اما اگر اجاره خانه از ۳ به ۶ میلیون رسیده باشد، فقط همین یک قلم تمام افزایش حقوقتان را خورده است. خورد و خوراک، درمان، رفتوآمد، پوشاک — همه چیز گران شده.
حقوقتان روی کاغذ رفته بالا، اما سفرهتان کوچکتر شده است.
*ترمیم مزد یعنی چه؟*
«ترمیم مزد» یک اصطلاح اداری نیست. یعنی اینکه:
نگاه نکنند فقط عدد حقوق را بالا ببرند
ببینند هزینه زندگی واقعی چقدر است
افزایش حقوق را بر اساس تورم واقعی محاسبه کنند، نه یک عدد دستوری از بالا.
حداقل حقوق را طوری تعیین کنند که کارگر مجبور نباشد دو شیفت کار کند تا بمیرد، نه اینکه زندگی کند.
در بسیاری از کشورها، هر سال شاخصهای هزینه زندگی به روز میشود و افزایش حقوق بر اساس آن تنظیم میگردد. اما در برخی سیستمها، *هنوز «نظر مسئول» بر «نرخ اجاره و خواربار» اولویت دارد.*
*چرا این ۶۰ درصد بیاثر است؟*
به سه دلیل ساده:
۱) تورم از درصد افزایش حقوق سبقت گرفته – اگر تورم سالانه ۷۰٪ باشد، افزایش ۶۰٪ یعنی عقبگرد ۱۰ درصدی.
۲) افزایش فقط برای حداقلیبگیرهاست – کارگر ماهر یا با سابقه، افزایش کمتری میگیرد و عقبگردش بیشتر است.
۳) قیمت کالاهای اساسی جهش داشته – نه تورم عمومی، که تورم خوراک و مسکن چند برابر افزایش را خنثا کرده است.
راه حل:
۱) محاسبه دقیق خط فقر و هزینه زندگی یک خانوار کارگری – نه با آمار دستکاری شده، بلکه واقعی.
۲) اتصال خودکار افزایش حقوق به نرخ تورم – هر سال، حقوق بر اساس افزایش هزینهها تعدیل شود.
۳) نظارت بر قیمتها – اگر حقوق بالا برود اما قیمت اجناس هم بالا برود، هیچ فایدهای ندارد.
۴) تقویت تشکلهای کارگری – تا کارگر خودش بتواند چانه بزند، نه اینکه یک نفر از بالا برایش تصمیم بگیرد.
کارگر با آمار زندگی نمیکند، با سفره زندگی میکند. اگر سفره خالی باشد، هر رقمی روی کاغذ بزرگ باشد، ته دلمان میگوییم «باز هم سرمان شیره مالیدند».
افزایش واقعی حقوق یعنی کارگر بعد از پرداخت اجاره و قبوض، هنوز پولی برای خوردن یک تکه کیک در جشن تولد بچهاش داشته باشد. نه اینکه فقط عدد دریافتی اش بزرگتر شده باشد، اما زندگیش مثل پارسال بوی قسط و قرضه بدهد.
به امید روزی که «درصد افزایش حقوق» و «درصد تورم» دست هم را بگیرند، نه اینکه یکی از پلهها بالا برود و دیگری از پلهها پایین بیاید.
*این امر ممکن نخواهد مگر اینکه کارگر به این درک برسد که باید در سندیکاهای کارگری متشکل شده با قدرت وارد نبرد برای زندگی بهتر بشود.
تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
کارگر که سر ماه دستش را به سوی حقوق میبرد، دنبال «درصد» نیست، دنبال «نان» است. افزایش ۶۰ درصدی اگر با تورم ۷۰ درصدی همراه شود، نه تنها پیشرفت نیست، که پسرفت است.
این روزها صحبت از افزایش ۶۰ درصدی حقوق برخی کارگران شده. رقمی که در نگاه اول چشمان هر انسانی را درشت میکند. اما وقتی کارگر میرود خواربارفروشی، میبیند گوشت نسبت به پارسال دو برابر شده، برنج سه برابر، اجاره خانه صد درصد. آن وقت میفهمد این ۶۰ درصد، یک شعار خوش رنگ و لعاب است.
*قضیه چیست؟*
فرض کنید پارسال حقوقتان ۱۰ میلیون تومان بود. الآن میشود ۱۶ میلیون. ظاهراً ۶ میلیون اضافه شده. اما اگر اجاره خانه از ۳ به ۶ میلیون رسیده باشد، فقط همین یک قلم تمام افزایش حقوقتان را خورده است. خورد و خوراک، درمان، رفتوآمد، پوشاک — همه چیز گران شده.
حقوقتان روی کاغذ رفته بالا، اما سفرهتان کوچکتر شده است.
*ترمیم مزد یعنی چه؟*
«ترمیم مزد» یک اصطلاح اداری نیست. یعنی اینکه:
نگاه نکنند فقط عدد حقوق را بالا ببرند
ببینند هزینه زندگی واقعی چقدر است
افزایش حقوق را بر اساس تورم واقعی محاسبه کنند، نه یک عدد دستوری از بالا.
حداقل حقوق را طوری تعیین کنند که کارگر مجبور نباشد دو شیفت کار کند تا بمیرد، نه اینکه زندگی کند.
در بسیاری از کشورها، هر سال شاخصهای هزینه زندگی به روز میشود و افزایش حقوق بر اساس آن تنظیم میگردد. اما در برخی سیستمها، *هنوز «نظر مسئول» بر «نرخ اجاره و خواربار» اولویت دارد.*
*چرا این ۶۰ درصد بیاثر است؟*
به سه دلیل ساده:
۱) تورم از درصد افزایش حقوق سبقت گرفته – اگر تورم سالانه ۷۰٪ باشد، افزایش ۶۰٪ یعنی عقبگرد ۱۰ درصدی.
۲) افزایش فقط برای حداقلیبگیرهاست – کارگر ماهر یا با سابقه، افزایش کمتری میگیرد و عقبگردش بیشتر است.
۳) قیمت کالاهای اساسی جهش داشته – نه تورم عمومی، که تورم خوراک و مسکن چند برابر افزایش را خنثا کرده است.
راه حل:
۱) محاسبه دقیق خط فقر و هزینه زندگی یک خانوار کارگری – نه با آمار دستکاری شده، بلکه واقعی.
۲) اتصال خودکار افزایش حقوق به نرخ تورم – هر سال، حقوق بر اساس افزایش هزینهها تعدیل شود.
۳) نظارت بر قیمتها – اگر حقوق بالا برود اما قیمت اجناس هم بالا برود، هیچ فایدهای ندارد.
۴) تقویت تشکلهای کارگری – تا کارگر خودش بتواند چانه بزند، نه اینکه یک نفر از بالا برایش تصمیم بگیرد.
کارگر با آمار زندگی نمیکند، با سفره زندگی میکند. اگر سفره خالی باشد، هر رقمی روی کاغذ بزرگ باشد، ته دلمان میگوییم «باز هم سرمان شیره مالیدند».
افزایش واقعی حقوق یعنی کارگر بعد از پرداخت اجاره و قبوض، هنوز پولی برای خوردن یک تکه کیک در جشن تولد بچهاش داشته باشد. نه اینکه فقط عدد دریافتی اش بزرگتر شده باشد، اما زندگیش مثل پارسال بوی قسط و قرضه بدهد.
به امید روزی که «درصد افزایش حقوق» و «درصد تورم» دست هم را بگیرند، نه اینکه یکی از پلهها بالا برود و دیگری از پلهها پایین بیاید.
*این امر ممکن نخواهد مگر اینکه کارگر به این درک برسد که باید در سندیکاهای کارگری متشکل شده با قدرت وارد نبرد برای زندگی بهتر بشود.
تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *