Mansoor Osanloo-Official
39 subscribers
445 photos
363 videos
8 files
729 links
Download Telegram
بادرود به هم میهنان گرامی
@MansoorOsanloo باتوجه به افزایش پیامهای دریافتی ازطرف هم میهنانم، به خصوص مردم داخل کشور و طرح پرسش ها وپیشنهاداتی در جهت پیکار با ستمکاران حاکم ، واز آنجا که به تمام این پیامها نمی توانم یک به یک پاسخ دهم. از این روی کانال رسمی منصور اسانلو را راه اندازی کردم تا بتوانم به همه پرسش های مشترک وپیشنهادات ارائه شده پاسخ دهم. موضع گیری های رسمی من از این طریق به اطلاع هم میهنان میرسد. جهت تماس با من میتوانید پیام های خودتان را به این آدرس بفرستید. https://t.me/mansoor1999 or @mansoor1999

Mansoor Osanloo
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قسمت 1 مصاحبه مهدی آقا زمانی در برنامه افق ایران با منصور اسانلو در تاریخ 07-12- 18.
@MansoorOsanloo
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قسمت 2 مصاحبه مهدی آقا زمانی در برنامه افق ایران با منصور اسانلو در تاریخ 07-12- 18 .
@MansoorOsanloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام منصوراسانلو به دومین کنفرانس شورای دموکراسی خواهان ایران 14 جولای 2018درآلمان
@MansoorOsanloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا و چگونه زبان منصور اسانلو را بریدند ؟ چرا سالها به زندان افتاد ؟ چگونه به تبعید اجباریش فرستاند را در برنامه صفحه آخر ببینیم .ادامه دارد...
@MansoorOsanloo
دوستان و همراهان عزیز ، از طریق لینک زیر میتوانید به کانال منصور اسانلو بپیوندید . شورای هماهنگی رهبری انقلاب ملی #شهرام
@MansoorOsanloo
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
لازم است مطلبی را بازپخش کنیم:قبل از حادثه اخیری که برای منصور اسانلو اتفاق افتاد،در یکی از سخنرانی های لس آنجلس درباره احتمال ترور توسط جمهوری اسلامی اطلاع رسانی کرده بودیم
@MansoorOsanloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سوال یک شهروند از منصور اسانلو :جمهوری اسلامی مقصر نیست ! چرا مردم ایران زحمت نمیکشند و میخواهند یک شبه پولدار شوند ؟ چرا کارگران در ایران کار نمیکنند ؟
@MansoorOsanloo
⛔️ اطلاعیه شماره 6 درباره وضعیت آقای منصور اسانلو
🆔 @MansoorOsanloo
🔴 هم میهنان ، آقای منصور اسانلو در بیمارستان بستری هستند .

متن این اطلاعیه به شرح زیر است:

بدینوسیله ضمن تشکر و قدردانی فراوان از همه‌ی هم میهنانی که جویای وضعیت آقای منصور اسانلو بودند بااطلاع میرسانم در حال حاضر آقای منصور اسانلو به علت خونریزی چشم در بیمارستان بستری هستند . مشکل چشم ایشان از سال 1385 در انفرادی زندان رجایی شهر بر اثر شکنجه و ضرب و شتم شکنجه گران جمهوری اسلامی آغاز شد و پس از عفونت شدید و پیگیریهای همسر ایشان سرانجام قاضی مرتضوی دادستان وقت،با انتقال ایشان به بیمارستان موافقت کردند و طی چند مرحله تحت عمل جراحی قرار گرفت .پس از حادثه حمله به آقای منصور اسانلو در روز کارگر سال جاری (1397)، بر اثر برخورد جسم سختی که به سر ایشان وارد شده شبکه چشمی که قبلن جراحی شده مجددن شکافته و برای چندمین بار تحت عمل جراحی قرار گرفتند . پس از عمل جراحی ،شبکه چشم چندین بار خونریزی کرده و فشار بر روی چشم ایشان بالاست . هم میهنان ، اطلاع رسانی درباره وضعیت منصور اسانلو از طریق کانال خبرگر و کانال شخصی ایشان صورت میپذیرد . با سپاس https://goo.gl/g7HVDa
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پرسش و پاسخ پر اهميت با منصور اسانلو يكي از رهبران بلامنازع جنبش سنديكاليستي كارگران ايران در دانشگاه UCLA كاليفرنيا در شهر لس آنجلس پيرامون مسايل مزدبگيران ايران
@MansoorOsanloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما پیروزیم !
پیام منصور اسانلو از بیمارستان: از این همه ستمی که برهموطنانم می‌رود ،دلم میسوزد. یگانه راه نجات میهن ما پیروزی جنبش های متحد مزدبگیران، وستم دیده گان دادخواه است!
@MansoorOsanloo
گزارش مالي و كار ي جنبش همبستگي در ماه گذشته، اعلام نيازها براي آمادگي آزاديخواهان طَي ماه آينده،
از انسانيت و تلاش هاي شما از طرف جنبش همبستگي ستم ديده گان دادخواه سپاسگزارم.
از سوي ديگر جمعا ١١٠٠ دلار دريافت شد. تا كف هزينه هاي اجاره خانه ١٥٠٠ دلار كم داريم!
٢٢٠ دلار براي اينترنت و هزينه تلويزيون ماهيانه و سلفن هاي دفتر مركزي كم داريم.
مبلغ ٢٠٠٠ دلار براي ادامه كار سايت وشبكه هاي خبر گر كم داريم. مبلغ ٢٠٠٠ دلار براي هزينه سلفن هاي داخل ايران بخش مخفي كم داريم.
٣٠٠٠'دلار هم براي شبكه هاي افسران ارتش كم داريم.
٢٥٠ دلار هم براي هزينه خورد وخوراك ٣ نَفَر اعضاي خانوادها كه همه در اختيار جنبش آزادي خواهي و ايران خواهي مردم قرار دارند. متوسط كار روزانه هر نَفَر ١٥ ساعت بدون تعطيل حتا يكروز در هفته ،
لذا ضمن قدر داني از همت عالي هم ميهنان ايراندوست، گزارش كار خلاصه مالي اعلام شد ، تا ايراندوًستان بدانند، در چه شرايط و محدوديت هايي براي آزادي ايران با هيولاي ولايت فقيه در حال پيكار هستيم.
قلب عملي ومجروح،
Defibrillator دستگاه گذاشتن
بي حسي سروجمجه
بي حس پيشاني
فشار دايم روي مغز از اين دو ناحبه
از دست دادن موقتي بينايي چشم راست.
سربودن ستون فقرات
بي حسي انگشتانً دست راست براثر شكنجه هاي زندان و دستبند قپوني زدن
عصبانيت و خشم شديد
درد ها وتيركشيدن هاي اعصاب مختلف بدن.
بي حسي و تورم پاي راست بدليل گرفتن رگ خوني براي جراحي قلب
درد قفسه سينه بخاطر نصب Stands در عروق كرونور قلب
شب بيداري هاي طولاني تابتوانيم
با كادرهايمان در ايران در عمليات ها هماهنگ باشيم.
جنبش همبستگي وجنبش عياران افتخار دارد با حجم كار تشكيلاتي وتبليغاتي بي نظير در داخل وخارج كشور حتا يك دستگيري از اعضايش نداشته است.
مطالب به اين دليل نوشته شد ، چون چندبار خودتان خواستيد نيازها را بنويسم.
ما اينجا مثل زنداني ها زندگي ميكنيم. فقط درگيركارتشكيلاتي وسياسي هستيم.
اما خوشحاليم چون ياراني مثل رهبران پرژين پرايد از ما حمايت ميكنند. همچنين بهمن معالي زاده عزيز و بنياد نوروز كه در دفاع عملي از حقوق بشر ايرانيان تاكنون گوي سبقت از همه ربوده است!
از ايرانياري همه شما قدر داني ميكنم.
كمبود هاي اين ماه براي ادامه كارتشكيلات جنبش همبستگي جمعا
٨٩٠٠ دلار
اعضاي جنبش همبستگي وخبرگران بيش از ٣٠٠٠ هزار نَفَر رسما شده است.
حفظ وگسترش اين نيروهاي از ين به بعد ماهيانه ١٥٠٠٠ دلار لجستيك احتياج دارد.
منصور اسانلو كارگر
سنديكاليست
دبير وسخنگو ي جنبش همبستگي ستم ديده گان داد خواه ، رهبر جنبش عياران معيشت!
٠٨/.٩/٢٠١٨
Forwarded from خبرگر
"مردی با دست‌های دراز و خالی"

شب بود که مرد دست از پا درازتر به خانه آمد. خسته بود. آن‌قدر که نای حرف زدن نداشت و توجه نکرد که دخترش به سمت او دویده بود. تن‌اش بوی عرق می‌داد. صورت‌اش سوخته بود و معلوم بود زیاد زیر آفتاب مانده است. کلافه بود. دست و صورت‌اش را شست و نشست و وقتی داشت می‌نشست بلند آخیش گفت. تکیه داد به پشتی ترکمنی و به دخترش نگاه کرد. مچاله شده بود و روی کاغذ خط خطی می کرد. همان لباس همیشگی تن اش بود. رفت توی فکر. صدای زن‌اش را شنید که گفت:
_امروز هم نتونستی کاری بکنی؟
_نه
یک کلام. فقط گفت نه و صدایش را بلند کرده بود و طوری گفت که زن‌اش اینقدر سوال نپرسد که پرسید:
_ اصلا جایی می‌ری بگردی؟ اینکه نشد زندگی...
این را که شنید سگ شد. گر گرفت و از جاش پرید:
_چرا حرف مفت می زنی زن؟ مگه کارخونه های بابای منه؟ کار نیست، نیست نیست نیست نیست زن. می فهمی؟ خراب شده کار نیست...
داد زده بود. از حرص لب می گزید. زن‌اش چیزی نگفت و با سینی چای آمد و دخترش همین موقع بدو بدو دوید طرف مرد که توی خودش بود و حرص می‌خورد:
_بابا جووووووون ببین چی دارم!
مرد یکه خورد و محکم هل‌اش داد عقب و دندان به هم سایید:
_زهرمار! گمشو عقب...
دختر عقب عقب رفت و افتاد زمین و زد زیر گریه. برگه ی نقاشی را پرت کرد یک گوشه. رفت گوشه‌ی اتاق و صدای گریه‌اش آمد. زن سینی چای را گذاشت جلوی مرد و تشر زد:
_چه خبرته؟ زورت به طفل معصوم می‌رسه؟ دق و دلیتو سر بچه خالی می‌کنی؟
بغض کرد. مرد هم متوجه شد و حرفی نزد. دل اش گرفت. بغض‌اش را قورت داد. چای را توی نعلبکی هورت کشید. دختر از گریه خوابش برد. زن او را خواباند. خم شد صورت زردگونه‌اش را بوسید. شام حاضری خوردند و زن بدون حرف و کلامی با یک دنیا اندوه خوابید. مرد سیگار را توی زیر سیگاری کهنه خفه کرد. نیم‌خیز شد و رفت طرف برگه ی نقاشی . سر جلو برد و دقت کرد. مردی توی نقاشی بود. مردی بود با دست های دراز و خالی. زیر نور آفتاب ایستاده بود. کنار مرد، خرچنگ قورباغه نوشته بود:
- باباجون خسته نباشی دوستت دارم...
چیزی توی مرد ترکید و شکست. یک قطره اشک چکه کرد تو صورت‌اش. دراز کشید و به مرد توی نقاشی فکر می کرد که دست های دراز و خالی داشت و زیر آفتاب ایستاده بود... مرد به آسپزخانه رفت چاقوی بزرگ دسته چوبي كار زنجان را برداشت. نگاهي به همسر ودختر خوابيده اش انداخت . اشكهايش سرازير بودند. پاشنه های كتانی هايش را وركشيد. از در خياط بيرون زِد نور مريخ به صورتش خورد. تا بسيج محل راهي نبود. بسيج مسجد امير المؤمنين ! دوتا بسيجی ياردان غول داشتند با هم شوخی ميكردند. شيشه زده بودند و به ماتحت همديگر انگشت ميكردند و غش غش ميخنديدند. ضربه محكم چاقو اول را بر شاهرگ آنكه گنده تَر بود كوبيد. خون مثل گل افشان از گردنش فرشتك ميزد . دومی تا بجنبيد كلتش را بكشد، دستش را از مچ انداخت. يك عمر كارگری دستهای اژدر را قدرتمند ساخته بود. جيب جسد ها را گشت. وخالی كرد. كارتهای بسيج و شناسايی های ديگر ونامه ها و كيف بغلی ها و پول هايشان را برداشت. جسد ها را كشيد و برد پشت مسجد، توی چاه بزرگ و گود مستراح مسجد پرت شان كرد. بعد آمد سراغ موتورهايشان . يكی يكی موتور ها را تكه به تكه راه ها داد تا به خيابان اصلي رساند. به اصلان برادرش زنگ زِد ، آب دسته شماست بگذار زمين بيا. آره سر محله ، بعد از مسجد قدس! ساعتی ديگر اصلان بايك وانت نيسان كه به لعنت خدا هم نميارزيد، آنجا بود. موتور ها را بار زدند. براه كه افتادند اولين تيره هاي صورتي فلق به سويشان ميامدند. راسته مال خرهاي شابدوالعظيم با يكی دوتا مال خَر تازه كار چانه زدند. اژدر به اصلان گفت؛ فقط كوچيكه را ميفروشيم. موتور تريل را خودم ميخواهم . ٥٥٠ هزاًر تومن را نصف كردند. هركسي سهمش را در جيبش گذاشت. فيفتی فيفتی ! بعد موتور تريل را پايين كشيدند. اژدر هندل زد. موتور فورا وبي صدا روشن شد. اصلان خنديد وگفت سوييچ هم دارد. همديگر را در آغوش گرفتند. اژدر روي صندلي نشست آينه هاي در طرف را ميزان كرد. اصلان گفت يك دقيقه صبر كن. ؛ باشه !
اصلان رفت از توی خرت و پًرت های صندوق عقب باربند، بك كلاه كاسكت قشنگ طلايي رنگ را كه با يك ستاره سرخ بزرگ آذين شده بود آورد. اژدر كلاه را سرش گذاشت. بوي آهن وچرم و گچ بنايي ميداد. با یک سُك تكان موتور را ار روی جك آزاد كرد. حالا خورشيدی كه از پشت دماوندبيرون ميامد برايش قلدری ميكرد. پرگاز رفت تو نور خورشيد محو شد. اصلان موتور وانت را روشن كرد، از كشتزار هاي دور دست ورامين بوي عطر گوجه وبادنجان وسيفی جات ديگر مشام را ميانباشت. اصلان لبخندی زد. امروز صبحانه به بچه ها نُون وپنير و گوجه خيار ميدهم. ... از كتاب آواز گنجشكها لإبلای سيم هاي خار دار بند - جلد دهم - به قلم منصور اسانلو سنديكاليست پيش كسوت جنبش نوين سنديكاهاي كارگري كشور...


@khabargar
پيكار دادخواهانه ادامه دارد! براي كارهاي تشكيلاتي وارتباطي أقاي اسانلو مجبور شددر طَي سه روز٨ ايالت آمريكا را در نوردد! عكس براي ثبت در تاريخ ساعت ٣ بامداد در subway NewYork
برداشته شده است.
Forwarded from اتچ بات
مراسم بزرگداشت حكمت رشمه كريم ، پسرعمه منصور اسانلودر ورامين امروزبرگزار شد. حكمت. كارگري شريف وپيگير بود در نوجواني از تحصيل بازماند وبه كارگري در بخش هاي مختلف صنعتي و توليد كشاورزي وخدماتي پرداخت. عمري دركار بود. سخت ترين كارها را به خوبي انجام ميداد. معمولا بعد از چند روز كار در كارگاه نقش سرپرست يا سرشبفت يا رهبر كارگران پيدا ميكرد. در اعتصابات سال ١٣٦٠در كارخانه قند ورامين كه منجر به دستگيري صدها كارگر دادخواه شد، او را بعنوان يكي از رهبران اعتصاب كارخانه قند ورامين به زندان ارين وبند ٢٠٩ بردند. شكنجه هاي تلخي را طاقت آورد. از او ليست كميته اعتصاب را ميخواستند. كه هرگز لب نگشود. بعد از يكسال ونيم از زندان بيرونش كردند. او را فرداي آزادي اش در ورامين و روي زمين هاي كشاورزي تازه شخم خورده ديدم. از دستگيري گفت، عيدي وپاداش را خوردند و ندادند. به بهانه جنگ حقوق ها را زياد نكردند. تازه حقوق ماهيانه را هم نمي دادند. جندين بار رفتيم دفتر حسابداري ولي افاقه نكرد .
نامه نوشتيم داديم تومار امضا جمع كرديم. انگار نه انگار ، اين تازه بدوران رسيده ها ميخواستندما كارگران را از زورگرسنه گي بكشند. يا فراري بدهند. چاره اي نبود! علي بيلچي پيش افتاد ودرخواست اعتصاب را داد به دست كارگران تا بخوانند. وهركس عقيده اش را بگويد. و اين جزوه چند بار دور پادگان زِد ، كلامش را داشتند. ولي توهين را دوست نداشتم بهش اضافه كنند. مانيفست كارگران سنديكايي خودش پايه هاي خودش را گسترش ميداد. حكمت سخت كوش وقوي بود. در داستان هاي كارگري محله يكي را بعنوان همراه داشت . با تقلب هاي مستند have a wonderful night


@khabargar