اتحاد ملی ایران
38.2K subscribers
68.9K photos
56.6K videos
225 files
10.2K links
هموطن سکوتت رافریادکن اندیشه ات رابیدارکن وجهلت راکنار بگذار بعد با فنجانی قهوه بسراغم بیا تا ازآزادی سخن بگوییم
ماباآگاهی به آزادی میرسیم!
اینستاگرام
Instagram.com/omidiranazad
X
x.com/OmidIranAzad
Download Telegram
‏اطلاعاتی از سفرای فلسطین و انگلیس در ایران و احمدی نژاد و نفتی که غارت شد!

واقعا حرفهای محسن رفیق دوست رو ‎#باور کردید که اعضای «اتا»
Euskadi Ta Askatasuna یا همون شورشی های باسک پول میگرفتند و ترور میکردند؟
این وسط هم هیچ اسمی از «کنفدراسیون دانشجویی» و اعضای گروههای مسلح فلسطینی مثل (PLO) یا PLFP یا حماس و ...هم نیاورده!

این بخشی از توییت قدیمی ما است:

رفیق دوست چند كتاب از خاطراتش نوشته كه از چند جهت قابل توجّه و تأمّل است:
او را می‌توان بخشی از مغز استخوان‌های راست سنتی و هستۀ اصلی قدرت در کشور برشمرد، لذا فارغ از هر داوری خطی و جناحی، باید در اطلاعاتی که داده است به دیدۀ تأمّل نگریست.

بعلاوه، رفیق‌دوست در گزارشی که ذیلاً به روایت او امده، نام شخصیت‌هایی را ذکر می‌کند که زنده و رسمی‌اند و خبرهایی از آنها نقل می‌کند که هرچه قابل تأمّل ترند، غیر قابل تکذیب‌تر!

در بخشي مينويسد:
مهندس باهنر به من زنگ زد، گفت آقای ثمرۀ هاشمی که خواهرزادۀ من است و آقای احمدی‌نژاد و... ، این‌ها آدم‌های خوبی‌اند و بیکارند، اگر بشود در بنیاد به آنها کار بده!
هیأت مدیرۀ شرکت آتی‌ساز را تغییر دادند و آقای احمدی‌نژاد و هاشمی ثمره و... شدند هیأت مدیرۀ شرکت آتی ساز
چند بار گزارش‌هایی راجع به عدم پیشرفت آنجا به من شد. تا یک روز از آقای علیزاده پرسیدم: با اینها چکار کردی؟
گفت: عوض‌شان کردم، چون واقعاً نمی‌توانستند کار کنند.
بعد، یک‌هو ایشان شد شهردار تهران...!
و اما گزارش اصلی:
سفیر فلسطین با من رفیق است. آمد پیش من، گفت: فلانی، دیشب جلسۀ همۀ سفرا(ی خارجی مقیم ایران) بود و بحث انتخابات(۱۳۸۴) ایران شد، هر کس چیزی می‌گفت، یکی می‌گفت آقای هاشمی می‌شود، دیگری می‌گفت قالیباف، یکی هم می‌گفت آقای لاریجانی...
سفیر انگلیس سرش پایین بود چیزی نمی‌گفت. از ایشون سوال کردیم، شما چرا حرف نمی‌زنید؟
سرش را بلند کرد گفت: همه‌تون اشتباه می‌کنید! رئیس‌جمهور ایران، شهردار تهران است!
ما با تعجب به همدیگر نگاه کردیم و درحالیکه سعی میکردیم بابت این گاف بزرگ سفیر انگلیس جلوی خنده خود را بگیریم به او گفتیم: او که ثبت نام نکرده؟
گفت: خب ثبت نام می‌کند خواستم این خبر را به تو بدهم...

چند روز بعد قبل از اینکه مرحلۀ دوم انجام شود، زواوی [سفیر فلسطین] آمد، گفت: دیشب جلسه تشکیل شد، قبل از اینکه وارد بحث شویم، به سفیر انگلیس گفتیم: احمدی‌نژاد ثبت نام کرد و جزو دو نفر دور دوم شد، اما رأی آقای هاشمی بیشتر است؟
گفت "همان که اول
گفتم، رئیس جمهور ایران، شهردار تهران است!
پس از این مصاحبه‌گر به رغم سخنان رفیق‌دوست، نقل قولی را از آقای مصباح یزدی می‌آورد:
دیشب یکی از دوستان حاضر در جلسه نقل کرد که قبل از برگزاری مرحلۀ اول انتخابات، محضر یکی از علمای اهواز رسیدم. ایشان گفته بود شب بیست و سوم ماه رمضان در حال احیا، پیش از نیمه شب به خواب می‌رود. در خواب به او ندا می‌شود که بلند شو برای احمدی‌نژاد دعا کن!
وجود نورانی دارند، برای احمدی‌نژاد دعا میکنند. می‌گوید: من حتی اسم احمدی‌نژاد را هم نشنیده بودم...!
و رفیق‌دوست پاسخ می‌دهد:
حالا شما، هم حرف مرا بنویسید، هم حرف ایشان را، حرف من خوابی نیست، در بیداری است (خنده)
در تکمله، رفیق‌دوست به نکتۀ دیگری نیز اشاره می‌کند:
با آمدن آقای احمدی‌نژاد در ریاست جمهوری، قیمت نفت یک‌باره از حدود ۴۰ دلار به حدود ۱۴۰ دلار رسید، بعد از رفتن ایشان، یک مرتبه به ۲۰ دلار سقوط کرد!
بنده متوجه نشدم چرا؟
. درآمد نفتی در این ۸ سال [دورۀ احمدی‌نژاد] بیشتر از ۱۰۰سال فروش نفت ایران است... آقای احمدی نژاد با این ۷۰۰میلیارد دلار چه کرد؟ مشکوک می‌دانم... این را تصادفی نمی‌دانم. نسبت به این موضوع بدبین هستم.

وقتی رفیقدوست که از ارکان انقلاب هست صراحتا میگوید که آن ۷۰۰ میلیارد دلار سر از خزانه بریتانیای کبیر درآورده است باید به حال این مملکت گریست...

این عدد عظیم و باورنکردنی ( ۷۰۰ میلیارد دلاری) فقط یک برش از دوران صدرات احمدی نژاد بود
شما تصور کنید در طول ۴۴ سال چه برسر منابع و ثروت این مملکت آمده است..
بی دلیل نیست که بالای ۸۰ درصد مردم ایران زیر خط فقر زندگی می کنند.
در جايي ديگر،رفيق دوست به وزير اطلاعات وقت حكومت ميگويد:يكي از شيوخ كشورهاي عربي،چند ميليون دلار مرا نميدهد،ايا ميتوانيد زن و دخترش را بدزديد و تهديدش كنيم تا پول مرا پس دهد؟
اين مصاحبه نيز موجود است.
برداشت شده
#پايان
#پسرعاقل_نوح
‌‎#بخوانید

دنیای دارک ‎#سفیران_تباهی فعالان حقوق بشر!!
توطئه بر علیه ی مرد بیچاره!!!

دیگر کار به جایی رسیده که تا اسمی از فعالان حقوق بشری میشنویم، ناخواسته در اغلب مواقع گارد میگیریم.

این یک نمونه اش است که فقط در یک فقره،این دو زن مبلغ۱۲۳هزار یورو را که از مسیر فاندهای مدافع جامعه ی ‎#LGBTQ بدست اورده اند،بالا کشیده و به یکدیگر ایمیل عجولانه میزنند تا سر حسابدار را به اصطلاح به طاق بکوبند، حسابدار کسی نیست جز همکار شیما بابایی و دوست صمیمی علینژاد و کامبیز فروهر!! اقای «احد قنبری» که ایشان هم
در دستگاه علینژاد از فاندهای خوبی برخوردار است و در کنار شیما دکان بازاری سه نبش دارد!

اما این بخش خوب داستان است، بیایید برویم سراغ قصه ی بیچاره کردن مردی که با همسر و دختر خود به المان میاید(همسر شادی صدر) و شبانه توطئه ای توسط دو شادی اجرا میشود (نقشه ای که میان این دو از ایران کشیده شده بود) و صبح فردا شادی امین با فریاد و هیاهو در محل اقامت صدر و همسرش بر پا میکند که:
با ایهالناس کجایید که شادی را کشتند!!! و دیشب همسرش قصد داشته که او را در خواب خفه کند!!

پلیس سر میرسد و چند شاهد هم که از قبل فراهم گردیده اند،مرد نگون بخت بازداشت و نه تنها از المان که از حوزه ی شینگن اخراج میشود و به ایران دیپورت،اما در ایران هم خانه اش به مصادره ی دادگاه برای همسرش بوده و باز زندگی یک مرد توسط حامیان ‎#زن_زندگی_آزادی بفنا میرود!
تا دو شادی بهمدیگر رسیده و باهم ازدواج کنند و سنگ بنای شش رنگ و حامیان رنگین کمونی چیده و پیوند دو کبوتر لزبین مهیا شده ،تا کاسبی شان رونق گیرد!!

موضوع ایمیل ها را شادی امین ادعا میکند که جعلی است که در اینصورت ما میتوانیم حق شکایت را برای ایشان قائل شویم که اگر این ایمیل جعلی باشد که بهرحال شیادان هم حق قانونی خود را خواهند داشت و حتما منبع اصلی این ایمیل نیز مشخص است!

موضوع بیچاره کردن مرد نکون بخت را از زبان اقای ایرج مصداقی بصورت کاملا خلاصه نوشتم تا با حجم کثافتی که بخش کثیری از به اصطلاح فعالان حقوق بشری در نهایت طمع و ثروت اندوزی در پیش گرفته اند، مشخص گردد.
هرکجا نام فعالان این عرصه را شنیدید به ویژه قسمت رنگ رنگی ها را،جان و مالتان را سفت گرفته و از محل فرسنگها دور شوید،چرا که «‎شادی امین» ها را دزدان دیگر حمایت میکنند و فعلا در پناه پرچم هایی مشغول تاراجند!
#فاند_گیت
#غرامت_گیت
#پسرعاقل_نوح
‌‎#ژن_ژیان_ئازادی دست بوس رجب طیب اردوغان!!!تجزیه طلب را اصولا میتوان یک ‎#فاحشه ی سیاسی -نظامی نامید،حالا چه در کردستان ،چه خوزستان و چه هرکجای دیگر،اینان بی وطن و مزدور هستند و هر روز آبستن از یک جریان سیاسی،هر شب توسط یک تفکر حامله میشوند،یک شب در اغوش اسد،دوازده سال در اغوش سپاه پاسداران،بوسه زنان بر پای امریکا و چند شبی هم در آغوش تلاویو و حالا در اغوش جولانی آرام خفته اند،شاهد باشیم که بزودی زانو زنان در خدمت ‎#هاکان_فیدان باشند.

حال تصور کنید چه کسانی به این «فاحشه»دل بسته اند ، اپوزوسیون فیک که از تهران تابلوی ژن ژیان بالا میبرند(به لطف جمهوری اسلامی) و در توهم موهای بافته و شعرهای زن ازادی و حرف های قشنگ مدتی امورات خود را میگذرانند.
چهل هزار کشته در ترکیه،صدها هزار کشته در سوریه
و آوارگی میلیونها نفر در جهان،نتیجه ی طرفداری از عبدالله اوجالان«خادم دولت ترکیه»!!! و مدینه ی فاضله ی متکی بر سیستم سوسیالیستی دروغین و تروریست.

گلشیفته،علینژاد و نرگس محمدی ها،
فرقه ی رجوی
جمهوری اسلامی و کردهای تجزیه طلب و در راس، ‎#رژاوا
دست بوس تروریست دیروز، بابای امروز!

این است نتیجه ی تجزیه طلبی حتی اگر تمام دنیا تو را مدتی حمایت ها کنند و میلیاردها دلار خرج تجهیز،اما با یک تلنگر قدرت جهانی باید لباس ر از تن دراورده،خود را رنگ و لعابی دهید و از پله های اتاق خواب کسانی بالا بروید که تا دیروز بر علیه ی شان سخن میگفتید.

دیشب دست نوشته ی قدرتهای بالا و دستور ادغام تمامی نهادهای مدنی و نظامی در شمال شرق سوریه در چهارچوب اداره ی «جمهوری عربی سوریه»(بخوانید ترکیه)امضاء شد و مظلوم عبدی پذیرفت که رد تمامی فراخوانهای تجزیه طلبانه و تلاش برای ایجاد تفرقه بین اقوام سوریه را اعمال کند.
یعنی:
امروز دکان بازار ‎#زن_زندگی_آزادی بسته و تجارتش نیز ورشکسته شد!!
حالا جنس های بنجل مانده در سوریه را به ایران صادر میکنند و PKK بار دیگر در اغوش ملایان جمهوری اسلامی در پادگان نزدیک به شهر ارومیه قرار است چند قلو حامله شود و نقش اپوزوسیون و روشنفکر را بازی کند.
پ ن:
کسانی که به بحث تجزیه طلبان کردستان وارد نیستند بدانند که کاسبی و بیزینس زن زندگی ازادی ورشکسته شد،دیگر کلید واژه های مددکار اجتماعی و آپو و زبان مادری و استقلال طلبی و...واژه هایی نیستند که بتوان آویزانشنان شد،آپو راست گفته بود:اسلحه هایتان را زمین گذارده چرا که ایشان لایق سرزمین مستقل نیستند!

#پسرعاقل_نوح
‏از هر کسی که بو و نشانی از ۵۷ داره، متنفرم.

از اون انقلابیونی که با شعار آزادی و عدالت اومدن، ولی قفس و طناب دار تحویل دادن،از اونایی که هنوزم توهم اون روزا رو دارن و فکر می‌کنن تاریخ قراره براشون دست بزنه،از اون جا*ش هایی که میگن: انقلابمون دزدیده شد،متنفرم.

از مجاهد و تجزیه‌طلب و فاندخور ،از سازمان مجاهدین که خون جوونای این مملکت رو ریختن و حالا تو آلبانی با دلارهای سعودی و آمریکایی ادای اپوزیسیون درمیارن،از تجزیه‌طلبایی که به اسم قوم‌گرایی، تیشه به ریشه‌ی ایران می‌زنن و از جیب خارجی‌ها ارتزاق می‌کنن،از همین جانورانی که زنهاشون رو ختنه میکنن و بزرگترین قبرستان ناموسی دنیا رو صاحب هستند،اما پس از هر بار تجاوز به کودکانشون ،در حالی که شلوارشونو بالا میکشن فریاد ‎#زن_زندگی_آزادی سر میدن،متنفرم.

از کلاهبرداران حوزه‌ی حقوق بشر و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل که از رژاوایی و تروریست منسوب به مددکار اجتماعی دفاع می‌کنه، متنفرم. از اونایی که با ژست روشنفکری و جایزه‌های فرنگی، جنایتکار رو قهرمان جلوه می‌دن و خون مردم رو زیر فرش قایم می‌کنن،از شیرین عبادی که با نوبلش، به جای ایران، برای کردستان سوریه سینه سپر کرد، حالم به هم می‌خوره.

از مریم رجوی که همنشین دیروز صدام حسین عرب و امروز جولیانی آمریکایی با روسری قرمز که یه روز زیر پرچم بعثی‌ها بود و حالا کنار وکیل‌های جنگ‌طلب آمریکایی ژست دموکراسی می‌گیره،از اون ادعاهای دموکراتیمش که به جای نماد آزادی، بوی خیانت و معامله می‌ده،متنفرم.

از قبیله‌گرایان سیاسی و حامیان انقلاب ایدئولوژیک که زنهاشونو طلاق دادن تا مسعود رجوی باهاشون بخوابه، متنفرم. از اونایی که به اسم رهایی خلق، زندگی آدما رو نابود کردن و هنوزم توهم رهبری دارن.،از اون دیکتاتوری سازمانی که به اسم مبارزه، انسانیت رو ذبح کرد،
از اون جبهه‌ی ملی که در برابر ‎#غرامت_گیت سکوت کرده،متنفرم. از اونایی که ادعای میهن‌پرستی دارن، ولی وقتی پای غارت بیت‌المال و خیانت به ملت می‌رسه، زبونشون قفل می‌شه،از ملی‌مذهبی‌هایی که با شعار دین و وطن، هم به خدا خیانت کردن هم به ایران،حالم بهم میخوره.
از خمینی که با وعده‌ی آب و برق مجانی، جهل و استبداد آورد،از خامنه‌ای که با چنگ و دندون قدرت رو نگه داشته و خون جوونا رو پای خودش ریخته.،از بسیجی و سپاهی که به اسم دفاع از انقلاب، به مردم خودشون شلیک می‌کنن،از سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی و لباس شخصی که موقع سرکوب مردم،نمیدونه زن و دخترهاش کجا دارن سرویس میدن متنفرم.
از هنرمند و سلبریتی در اختیار حکومت جمهوری اسلامی متنفرم. از اونایی که با پول بیت‌المال و زیر سایه‌ی سانسور، نقش بازی می‌کنن و تو خیابونای تهران ادای روشنفکر درمیارن،از اون خواننده و بازیگری که تو بزم حکومتی می‌رقصن، ولی تو سکوتمون فریاد نمی‌زنن،من از اون دوزاری کمونیستی که تا دیروز سبیل قرامساقی استالین رو صورتش بود،اما تا فهمید فقط با پهلوی دوستی هست که سالن کنسرتاش پُر میشه،استفراغم میگیره.
من از اصلاحطلب الدنگی که تا دیروز جزیی از افراطی ترین ها بود،از خاتمی و روحانی و احمدی نژاد بی بوته،از ابراهیم رییسی که بالاخره نشون داد میشه عدالت در مورد یک جلاد اجرا بشه و قبل از مرگ،توسط خرس تکه و پاره بشه،از لاشی ترین رییس جمهوری ایران،همین مسعود پزشکیان و اون جلیلی قح*ه طینت متنفرم.

من از اون دزد و خائن و VPN فروش،از اون و اون بچه توده ای که زده تو کار AI و از اون متقلبی که بهمراه پدرش مسبب وضع امروز ایران هست،از رسانه ی مغرض و بنجلی که مهمانانش رو عمدا از قومگرایان انتخاب میکنه یا اونیکه میخواد باز بساطشو جمع بکنه،دنبال بهونه میگرده و توییت دو پهلو میزنه،بد جور متنفرم.

من از این چرخه‌ی دروغ و خیانت ،از هر کی که به اسم مردم، به جیب خودش و آرمان‌های پوچش فکر می‌کنه،از این تاریخ پر از زخم که هر روز یه نقاب جدید بهش می‌زنن،از این همه ادعا و این همه پوچی، و از این انگل هایی که بجای جمهوری اسلامی تمام انرژیشونو گذاشتند تا با پهلوی مبارزه کنند،حالم به هم می‌خوره.
#پسرعاقل_نوح
‏تا به این لحظه نه دادخواهان انجمن پرواز و نه تیم علینژاد،نه حامیان گروه های مختلف حقوق های متعدد اعم از ازادی بیان و سلیقه و پارتنر و غذا و تفریح و.....!!!!هیچ نامی از ‎#ابول_کورکور نبرده اند،
مگر قرار نبود که اینان علاوه بر حمایت از مردم ایران، دادخواه خون مردان و زنان درون کشور هم باشند؟

از طرفی در کیهان لندن هم،پرچمی ‎#شبیه به پرچم فرقه ی تروریستی مجاهدین خلق را بجای پرچم اصلی شیروخورشید جایگزین کرده اند و تاج آنرا حذف نموده اند!!!!چیزی شبیه به تخریب و یا مصادره ی خون و شجاعت جوان ایذه ای.

براستی اینهمه کینه و عقده و ناسازگاری از کجا می آید؟
اینهمه بی شرافتی و فراموشی شعارهای تهی از شعورتان،فقط بخاطر گرایش سیاسی ابول؟
این دسته بندی هایتان بر اساس چه معیاریست؟بی طرفی در امر دادخواهی و حقوق بشر و رسانه را چگونه توانستید این بار در ملاء عام ذبح کنید؟
جوانی جنگید و شجاعانه تسلیم نشد و با تمام خود که یک ‎#ایران بود،بدرور گفت،این دشمنی تان با میهنی اینگونه زخمی اما همچنان پابرجا و محکم دقیقا ازبرای چیست؟
چه عاملی باعث شده «که کیهان در لندن» افراطی تر از «کیهان شریعتمداری در تهران»شود و چرا دادخواه مدعی و فعال دروغین حقوق بشر،چنان خشم و کینی دارند که حتی حاضر نیستند کمافی سابق سعی به تظاهر کنند؟
فقط بخاطر یک تاج و نام خاندان ‎#پهلوی که پیوندشان با ملت،ناگسستنی ترین پیوند ممکنه در طول تاریخ این مرز و بوم است؟

نتیجه ی این رفتارهایتان ادامه ی همان کنار رفتن نقاب هاییست که طی این دو سال بر چهره زده بودید،
اینگونه سانسور هایتان کمک شایانی میکند تا آن درصد ناچیزی از به اصطلاح جماعت خاکستری،چاره ای به جز اعتراف به مشاهداتشان نداشته باشند و ما نیز خوشحالیم که با همچو شما بد نامهایی هیچ عهد مودتی نبستیم چرا که ذاتتان با ذات جمهوری اسلامی و جماعت رسوای ۵۷ عجین گشته.
شرمتان باد.
پ ن:
نقدهایمان را گله میکنند که چه وقت اعتراض است و بیایید متحد شویم!!
جواب:متحد با که و چه و بدانید که اینان دست در دست مریم رجوی و سید علی خامنه ای خواهند گذاشت به وقت لازم.

#کیهان_لندن
#پسرعاقل_نوح
‏نمیتوان عروسی مجلل سه شبانه روزه و یا دیدار با زنان زیبای هالیوودی داشت.

ما تنها نام چند همکار ایالات متحده را در اینجا ذکر کردیم جهت مقدمه ای از پرونده ی مسیح علینژاد که همچو کارتون های تام وجری،یکروز در اینده ی دور،یک پسر عاقل دیگری،انرا بازگوکند.
#پسرعاقل_نوح
‏مصطفی مهرایین نشون داد:که میشه حنجره اتو پاره کنی وتکرار کنی:
«دموکراسی»«مردم»«معیشت»«تعالی»«آزادی»
اما در ذات پایبند هیچکدومشون نبود و خنجر به تن جامعه بزنی در خفا!

مهرایین نشون داد:میشه حرف شجاعانه زد و برعلیه ی حکومت شاخ و شونه کشید،اما خود رفیق «رفیق دوست»،مرتبط با بنیاد مستضعفین زیر نهاد بیت رهبری و یک تئوریسین پوست اندازی باشی.

مهرایین نشون داد:میشه حرف از امید و زندگی زد،اما از نوع شریعتمداری که خود بنیان گذار ناامیدی امروز،طراح «اخوان المسلمین ایرانی» بود.

اما مهرآیین یک بار دیگر تجدید ‎#مهم دیگری کرد:
هیچ صدایی از جمهوری اسلامی،بدون فیلتر و نظارت سازمانهای امنیتی و دستگاههای تایید کننده ی بیت رهبری بیرون نمیاد.
#بخوانید:
مصطفی مهرآیین: قناری رنگ‌شده‌ ی قفس شریعتی
مصطفی مهرآیین، نامی که زمانی با نقدهای به‌ظاهر شجاعانه و ژست‌های پرطمطراق حمایت از مستضعفان و فرودستان در فضای روشنفکری ایران طنین‌انداز شده بود، حالا به یک رسوایی تمام‌عیار تبدیل شده است. این مرد که خود را منتقد نظام حاکم جا می‌زد و با حرف‌های آتشینش سعی داشت وانمود کند صدای مردم ستم‌دیده است، در واقع چیزی جز یک مهره سوخته در دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی نیست.
مصطفی مهرآیین و تمجید از شریعتی:
او در یکی از ادعاهایش گفته است که “استاد شریعتی صدای امید زندگی است.” این جمله، در کنار افشای هویت واقعی مهرآیین به‌عنوان مخبر وزارت اطلاعات و دوست صمیمی محسن رفیق‌دوست، مثل نمک روی زخم مردم ایران است. شریعتی، که مهرآیین با این لفاظی‌ها سعی دارد او را بزک کند، همان کسی است که ایرانیان خوب می‌دانند چگونه پایه‌های افراط‌گرایی اسلامی و تفکر اخوان‌المسلمینی را در این کشور بنا گذاشت. حالا مهرآیین، این عروسک خیمه‌شب‌بازی نظام، با این تمجیدها فقط یک چیز را ثابت می‌کند: او نه‌تنها مزدور است، بلکه مبلغ همان ایدئولوژی‌ای است که شریعتی با آن، آتش تندروی و بنیادگرایی را در ایران شعله‌ور کرد.
بیایید رک حرف بزنیم: علی شریعتی، با همه‌ی شعارهای پرزرق‌وبرقش، یکی از معماران فکری انقلاب ۵۷ بود که نتیجه‌اش همین نظام سرکوبگر و فاسد امروزی شد. او با مخلوط کردن اسلام سیاسی و ایده‌های اخوان‌المسلمین با ادبیات شبه‌روشنفکرانه، راه را برای افراطی‌گری دینی هموار کرد. شریعتی “صدای امید زندگی” نبود؛ او صدای بلندگوهای ایدئولوژی‌ای بود که بعدها به دست امثال خمینی و رفیق‌دوست‌ها به یک هیولای تمام‌عیار تبدیل شد. حالا مهرآیین، که خودش دست‌پرورده‌ی همین سیستم است، با این تعریف و تمجیدها می‌خواهد شریعتی را تطهیر کند و به خورد مردم بدهد. چرا؟ چون این‌ها همه بخشی از یک پروژه‌اند: پروژه‌ای که می‌خواهد ریشه‌های فکری این نظام را موجه جلوه دهد و مردم را فریب دهد.
اینکه مهرآیین شریعتی را “صدای امید” می‌خواند، چیزی جز یک شوخی تلخ نیست. امید برای کی؟ برای مستضعفانی که شریعتی با شعارهایش آن‌ها را به مسلخ انقلاب برد و بعد هم زیر چکمه‌های همین نظام له شدند؟ یا برای خود مهرآیین و ارباب‌هایش در وزارت اطلاعات که از این ایدئولوژی برای کنترل و سرکوب استفاده می‌کنند؟ شریعتی، با آن تفکرات اخوان‌مسلکش، بذر تفرقه و تعصب کاشت و نتیجه‌اش را امروز در خیابان‌های ایران می‌بینیم: حکومتی که به نام دین، خون می‌ریزد و به نام عدالت، غارت می‌کند.
مهرآیین با این حرف‌ها فقط نقاب دیگری از خودش را نشان می‌دهد: او نه‌تنها یک جاسوس امنیتی است، بلکه مبلغ همان خط فکری‌ای است که از شریعتی تا امروز، ایران را به این روز سیاه نشاند. این مرد، که ادعای حمایت از فرودستان را داشت، حالا با ستایش شریعتی، عملاً به مردم می‌خندد و می‌گوید: “شما را با همین حرف‌ها گول زدیم و باز هم گول می‌زنیم.” اما دیگر بس است. مردم ایران می‌دانند شریعتی چه بلایی سرشان آورد و مهرآیین چه نقشی در این بازی کثیف دارد. این قناری‌های رنگ‌شده دیگر خریدار ندارند. شریعتی “صدای امید” نبود، صدای فریب بود، و مهرآیین هم چیزی جز ادامه‌دهنده‌ی همان فریب بزرگ نیست. این‌ها را باید به همانجایی فرستاد که لیاقتش را دارند: زباله‌دان تاریخ.

#پسرعاقل_نوح
‏مصطفی مهرایین نشون داد:که میشه حنجره اتو پاره کنی وتکرار کنی:
«دموکراسی»«مردم»«معیشت»«تعالی»«آزادی»
اما در ذات پایبند هیچکدومشون نبود و خنجر به تن جامعه بزنی در خفا!

مهرایین نشون داد:میشه حرف شجاعانه زد و برعلیه ی حکومت شاخ و شونه کشید،اما خود رفیق «رفیق دوست»،مرتبط با بنیاد مستضعفین زیر نهاد بیت رهبری و یک تئوریسین پوست اندازی باشی.

مهرایین نشون داد:میشه حرف از امید و زندگی زد،اما از نوع شریعتمداری که خود بنیان گذار ناامیدی امروز،طراح «اخوان المسلمین ایرانی» بود.

اما مهرآیین یک بار دیگر تجدید ‎#مهم دیگری کرد:
هیچ صدایی از جمهوری اسلامی،بدون فیلتر و نظارت سازمانهای امنیتی و دستگاههای تایید کننده ی بیت رهبری بیرون نمیاد.
#بخوانید:
مصطفی مهرآیین: قناری رنگ‌شده‌ ی قفس شریعتی
مصطفی مهرآیین، نامی که زمانی با نقدهای به‌ظاهر شجاعانه و ژست‌های پرطمطراق حمایت از مستضعفان و فرودستان در فضای روشنفکری ایران طنین‌انداز شده بود، حالا به یک رسوایی تمام‌عیار تبدیل شده است. این مرد که خود را منتقد نظام حاکم جا می‌زد و با حرف‌های آتشینش سعی داشت وانمود کند صدای مردم ستم‌دیده است، در واقع چیزی جز یک مهره سوخته در دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی نیست.
مصطفی مهرآیین و تمجید از شریعتی:
او در یکی از ادعاهایش گفته است که “استاد شریعتی صدای امید زندگی است.” این جمله، در کنار افشای هویت واقعی مهرآیین به‌عنوان مخبر وزارت اطلاعات و دوست صمیمی محسن رفیق‌دوست، مثل نمک روی زخم مردم ایران است. شریعتی، که مهرآیین با این لفاظی‌ها سعی دارد او را بزک کند، همان کسی است که ایرانیان خوب می‌دانند چگونه پایه‌های افراط‌گرایی اسلامی و تفکر اخوان‌المسلمینی را در این کشور بنا گذاشت. حالا مهرآیین، این عروسک خیمه‌شب‌بازی نظام، با این تمجیدها فقط یک چیز را ثابت می‌کند: او نه‌تنها مزدور است، بلکه مبلغ همان ایدئولوژی‌ای است که شریعتی با آن، آتش تندروی و بنیادگرایی را در ایران شعله‌ور کرد.
بیایید رک حرف بزنیم: علی شریعتی، با همه‌ی شعارهای پرزرق‌وبرقش، یکی از معماران فکری انقلاب ۵۷ بود که نتیجه‌اش همین نظام سرکوبگر و فاسد امروزی شد. او با مخلوط کردن اسلام سیاسی و ایده‌های اخوان‌المسلمین با ادبیات شبه‌روشنفکرانه، راه را برای افراطی‌گری دینی هموار کرد. شریعتی “صدای امید زندگی” نبود؛ او صدای بلندگوهای ایدئولوژی‌ای بود که بعدها به دست امثال خمینی و رفیق‌دوست‌ها به یک هیولای تمام‌عیار تبدیل شد. حالا مهرآیین، که خودش دست‌پرورده‌ی همین سیستم است، با این تعریف و تمجیدها می‌خواهد شریعتی را تطهیر کند و به خورد مردم بدهد. چرا؟ چون این‌ها همه بخشی از یک پروژه‌اند: پروژه‌ای که می‌خواهد ریشه‌های فکری این نظام را موجه جلوه دهد و مردم را فریب دهد.
اینکه مهرآیین شریعتی را “صدای امید” می‌خواند، چیزی جز یک شوخی تلخ نیست. امید برای کی؟ برای مستضعفانی که شریعتی با شعارهایش آن‌ها را به مسلخ انقلاب برد و بعد هم زیر چکمه‌های همین نظام له شدند؟ یا برای خود مهرآیین و ارباب‌هایش در وزارت اطلاعات که از این ایدئولوژی برای کنترل و سرکوب استفاده می‌کنند؟ شریعتی، با آن تفکرات اخوان‌مسلکش، بذر تفرقه و تعصب کاشت و نتیجه‌اش را امروز در خیابان‌های ایران می‌بینیم: حکومتی که به نام دین، خون می‌ریزد و به نام عدالت، غارت می‌کند.
مهرآیین با این حرف‌ها فقط نقاب دیگری از خودش را نشان می‌دهد: او نه‌تنها یک جاسوس امنیتی است، بلکه مبلغ همان خط فکری‌ای است که از شریعتی تا امروز، ایران را به این روز سیاه نشاند. این مرد، که ادعای حمایت از فرودستان را داشت، حالا با ستایش شریعتی، عملاً به مردم می‌خندد و می‌گوید: “شما را با همین حرف‌ها گول زدیم و باز هم گول می‌زنیم.” اما دیگر بس است. مردم ایران می‌دانند شریعتی چه بلایی سرشان آورد و مهرآیین چه نقشی در این بازی کثیف دارد. این قناری‌های رنگ‌شده دیگر خریدار ندارند. شریعتی “صدای امید” نبود، صدای فریب بود، و مهرآیین هم چیزی جز ادامه‌دهنده‌ی همان فریب بزرگ نیست. این‌ها را باید به همانجایی فرستاد که لیاقتش را دارند: زباله‌دان تاریخ.

#پسرعاقل_نوح
‏به قلم: ‎#پسرعاقل_نوح

تغییر اساسی یک تفکر سیاسی!تحول درونی،کاسبی و حفظ منافع شخصی یا بازی گری سیاسی؟

در این یکی دو سال اخیر با پدیده ای عجیب بنام تغییر دیدگاه سیاسی روبرو شده ایم،افرادی که مثلا تا دیروز چپ و مارکسیست بوده اند و به یکباره راستگرا و یا لیبرالیسم شده اند ،اصلاحطلب بوده اند،یکباره برانداز شده اند و یا پادشاهی خواه بوده اند،یکباره دشمن ‎#پهلوی و نظام پادشاهی شده اند که تعدادشان هم چه در بین اهالی رسانه و هنر و سیاست و در عرصه های دیگر فراوان است.
سوال:
ایا ممکن است شخص با این سرعت تغییر دیدگاه سیاسی دهد؟
جواب:
موضوع تغییر خط‌مشی سیاسی افراد یک بحث پیچیده و چندوجهی است که هم به روان‌شناسی انسان،هم به شرایط اجتماعی و هم به عمق باورهای ایدئولوژیک او بستگی دارد و اصولا تغییر خط‌مشی سیاسی به‌راحتی ممکن نیست و به دلیل عمق تفکر، مطالعه، تحقیق و تجربه شکل‌گرفته در انسان، قابل دفاع است و از منظر منطقی و روان‌شناختی می‌توان آن را بررسی کرد. بیایید این موضوع را با تحلیلی صریح و بدون حاشیه باز کنیم.
چرا تغییر خط‌مشی سیاسی خیلی دشوار است؟
ریشه‌های عمیق فکری:
خط‌مشی سیاسی یک فرد معمولاً نتیجه سال‌ها مطالعه، تجربه زیستی و تعامل با محیط است.کسی که مثلاً به چپ‌گرایی یا لیبرالیسم اعتقاد دارد، این باورها را بر اساس یک چارچوب فکری منسجم،مثل عدالت اجتماعی یا آزادی فردی شکل داده است. تغییر این چارچوب مثل زیرورو کردن یک ساختمان است؛ نیاز به تخریب و بازسازی دارد که زمان‌بر و پرهزینه است.
هویت و تعلق:
سیاست برای بسیاری از افراد بخشی از هویتشان است،یک پادشاهی‌خواه، اصلاح‌طلب یا انقلابی، هویت خود را با این ایدئولوژی گره زده و تغییر آن به معنای از دست دادن بخشی از خود است و این مقاومت روانی، تغییر مسیر را سخت می‌کند.
تجربه و مشاهده:
کسی که با تحقیق و پژوهش به یک خط‌مشی رسیده، معمولاً شواهد و دلایلی برای آن دارد،مثلاً اگر کسی به خاطر تجربه سرکوب به براندازی اعتقاد پیدا کرده، بعید است به‌راحتی اصلاح‌طلبی را بپذیرد، چون تجربه‌اش با آن سازگار نیست.
سرمایه‌گذاری احساسی و اجتماعی:
افراد روی باورهای سیاسی‌شان سرمایه‌گذاری می‌کنند،چه از نظر وقت، چه روابط اجتماعی و چه اعتبار و تغییر این باورها به معنای از دست دادن این سرمایه است که به‌سادگی رخ نمی‌دهد.
اما آیا غیرممکن است؟
خیر، ولی این تغییر معمولاً با یک شوک بزرگ یا تحول تدریجی اتفاق می‌افتد:
شوک‌های بزرگ:
مثل تجربه مستقیم ظلم که با باورهای قبلی‌اش تناقض داشته باشد انهم در دراز مدت.
تغییر تدریجی:
گاهی مطالعه بیشتر یا مواجهه با واقعیت‌های جدید، به‌مرور فرد را از یک مسیر به مسیر دیگر می‌برد. مثلاً یک کمونیست ممکن است با دیدن شکست‌های عملی این ایدئولوژی، به سوسیال‌دموکراسی متمایل شود اما نه یک شبه و یا به محض روئت وضعیت اعتراضی و گرم شدن بازار کنسرت و کتاب خوانی و تحلیل در رسانه های جهت دار و مغرض پادشاهی خواه شود!
منافع شخصی:
در مواردی هم فرصت‌طلبی یا فشارهای خارجی (مثل پول، قدرت یا امنیت) می‌تواند باعث تغییر ظاهری شود، ولی این تغییر اغلب سطحی است و عمق فکری را دربرنمی‌گیرد،مثل برخی هنرمندان،مجریان و سیاستمداران که برای بقا رنگ عوض می‌کنند.

سیاست به مطالعه، تحقیق و تجربه نیاز دارد، و این حرف درستی است اگر کسی که با این ابزارها به یک خط‌مشی رسیده، مثل یک دانشمند است که فرضیه‌اش را با آزمایش‌های متعدد اثبات کرده و چنین فردی نمی‌تواند به‌راحتی و بدون دلیل محکم، همه چیز را دور بریزد. تغییر مسیر در این حالت، نیاز به یک انقلاب فکری دارد، نه یک تصمیم لحظه‌ای. مثلاً یک پادشاهی‌خواه که سال‌ها تاریخ مشروطه را خوانده و به آن باور دارد، نمی‌تواند یک‌شبه طرفدار جمهوری اسلامی شود، چون این تغییر با کل دستگاه فکری‌اش در تضاد است.
نقد دیدگاه مقابل:
کسانی که می‌گویند خط‌مشی سیاسی به‌راحتی عوض می‌شود، اغلب به نمونه‌های سطحی نگاه می‌کنند،مثل سیاستمدارانی که برای رای یا قدرت تغییر موضع می‌دهند. اما این‌ها تغییر باور واقعی نیست، بلکه«بازیگری سیاسی» است. عمق تفکر چیزی فراتر از این نمایش‌هاست و در افرادی که واقعاً متفکر و پژوهشگرند، به‌سادگی جابه‌جا نمی‌شود.
تغییر خط‌مشی سیاسی برای کسی که با عمق تفکر، مطالعه و تجربه به آن رسیده، به‌راحتی ممکن نیست و بیشتر شبیه یک استثناست تا قاعده. این تغییر یا نیاز به یک بحران بزرگ دارد یا یک تحول طولانی‌مدت، وگرنه آنچه می‌بینیم اغلب فقط تغییر ظاهری برای منافع شخصی است، نه دگرگونی واقعی در باورها. انسان متفکر سیاسی، مثل درختی با ریشه‌های عمیق است،نمی‌شود با یک باد ساده آن را از جا کند،مگر که یا قبلتر بی ریشه بوده یا امروز درگیر یک بازی سیاسی است و به زبان ساده تر «انقلاب بازی» میکند!
‏پدر و مادر هاجر هر دو عضو فرقه رجوی بودند که توسط رژیم خمینی به قتل رسیدند. برادرش، حنیف، در سن 18 سالگی آمریکا را ترک کرد تا به کمپ اشرف بازگردد، جایی که در حال حاضر ساکن است و سارا(هاجر) نیز به خوبی توانسته ارتباط خود و برادرش و همچنین ارتباطش با سازمان رجوی را مخفی نگه دارد!!
#پسرعاقل_نوح
‏این یک نمونه اش،یک تجزیه طلب در درگیری با سپاه کشته شده،هریسچی رفته واسه خانواده اش درخواست غرامت کرده!!
وقتی هم بهش گفتن چرا اینقدر بنجل هستی،به دروغ زل زده تو دوربین و گفته:
اموال بلوکه شده قابل ضبط نیست!!!
هریسچی برای مقامات جمهوری اسلامی مهمانی و مجالسی را به دفعات برقرار کرده است در یک رفاقت دیرینه!!

‌ پ ن:ما بجز خود هیچکس را نداریم در حفظ ایران و ایشان در کورس کسب قدرت و مال اندوزی ثروتند.
#پسرعاقل_نوح
‏پس از شنیدن صحبت های اقا مصداقی،شروع به سرچ کردیم و تحقیق عمیق با دوستان تجربه دار ‎#تر
و هم اندیشی با همکاران نمودیم و بر سر اینکه پروژه ای قصد داشته مصطفی مهرایین رو تخریب بکنه و یا بخاطر تشابه ی اسمی ایشونو از دور محبوبیت نسبی دور بکنه به توافق رسیدیم.
(تخریبی که با توجه به روح فضای رسانه و معیار و اندیشه ی فردی انسانها و بویژه در ایران،نقش غالب جامعه ی ناراضی،دیگر باز نمیگردد و این مهم درباره ی ایران و غیر ایران صادق است و انگ اول یعنی حضور اخر فرد)

اما سوال:
چرا خود شخص اقای مهرایین با این پروژه همراه شد درحالیکه میتونست بجای تهدید و شاخ و شونه کشیدن(در چنین فضای ملتهبی)با توضیحی ساده همانطور که اقای مصداقی گفتند،موضوع رو شفاف کنند و بلافاصله مانع از گسترش شایعات گردند،اما دقیقا همانی کردند که نباید که براستی از یک جامعه شناس،تهدید و شعله ور کردن این آتش بعید بود!(اینجا منظور مقصر شناختن ایشان نیست)

اما چرا و به چه منظور منشاء اصلی و تاییدی خبر،یعنی «رسانه ی کوچه» چنین رفتاری رو اعمال داشته و ایا کوچه بدون سرچ و تحقیق کافی،دست به رفتار ناشیانه زده است و ایا حاضر به عذر خواهی از بیننده ها میباشد؟
ایا کوچه خود نمیتواند یک «رفتار مصطفی مهر آیین طور »باشد که با گرفتن محبوبیت،سربزنگاه حاضر گردیده و تخریب افراد یا تفکری کند؟
ایا نباید در مورد رسانه ی کوچه با توجه به ناشناس بودن و ناشناس ماندنشان کمی دقت بیشتر داشت و اصولا چنین رفتارها و همسویی با امواج مثبت و منفی صرف دریافت مخاطب است یا...(نتیجه گیری با مخاطب)

اینکه صحبت های خانم داوودی و البته سایر رسانه ها در مورد مصطفی مهرایین یک اشتباه سهوی یا عمدی بوده و مهرایین سپاه و بنیاد مستضعفان با مهرایین نویسنده و جامعه شناس فرق دارد را باید پذیرفت و البته
حضور ایشان در رسانه های رژیم و تفکرات و ایده ی ایشون درباره ی «شریعتی» و نقش شریعتی در «بیداری فکری اجتماعی» و «امید به زندگی روزمره»همچنان بر قوت خود باقیست و اصولا نظریه ی اقای مهرایین در مورد تفکر «اخوان المسلیمینی شریعتی» ترسناک و قابل تامل جدی است و نمیتوان بی مهابا دل به دریای اعتماد این افراد زد،چه مهرایین،چه زیبا کلام،چه عبدالکریمی و...(نظر شخصی)

پ ن:
توییت ها و برنامه هایمان را در مورد مصطفی مهرایین دیلیت کرده و بخاطر اشتباه کاملا سهوی در تشابه نام عذر خواهی میکنیم«به ویژه از مخاطبین»
#پسرعاقل_نوح
‏چرا مردم خواهان بازگشت ‎#پهلوی هستند؟
نگاه جامعه یا نگاه روشنفکران تحت تاثیر چپ؟

توسعه‌خواهی، ویژگی اصلی دوران پهلوی
بزرگ‌ترین جفا در حق دوران پهلوی، نادیده گرفتن روحیه توسعه‌خواهانه آن است که به عمد و با تلاش و تبلیغات جامعه ی چپگرای ایرانی در قالب روشنفکران رقم خورده،در حالی که روشنفکران ایرانی اغلب از منظری غیرعلمی و گرفتار تعصباتی مثل بومی‌گرایی به تاریخ ایران نگاه کردند، مردم عادی(ملت) نگاهی منصفانه‌تر به گذشته معاصر کشورشان دارند با نگاهی واقعی به کرامت انسانی که زیربنایش را پهلوی ها بنا نهادند و امروز هرچه مانده،از ایشان است.

مصاحبه عباس امانت درباره پهلوی اول و رضاشاه (به‌ویژه تحلیل شعار «رضاشاه روحت شاد» در اعتراضات ۱۳۹۶ و پس از آن) را با سخنان پراکنده و بی‌اساس افرادی مثل یوسف اباذری مقایسه کنید.
فضای دانشگاه‌های ایران، به‌خصوص در علوم انسانی و اجتماعی، به دست افرادی سطحی و متأثر از تفکرات چپ افتاده که نمی‌توانند مطالبات واقعی مردم معترض خیابان را درک کنند؛ مردمی که پاسخ اعتراضشان گلوله، زندان و خشونت بی‌رحمانه است.
این اساتید و روشنفکران، از یک سو هنوز درگیر افسون ایدئولوژی‌های مارکسیستی، کمونیستی و سوسیالیستی‌اند و از سوی دیگر، ملاحظات شخصی و ترس از واکنش حاکمیت باعث می‌شود به جای حقیقت تاریخ، روایتی مخدوش از آن به دانشجویان و مخاطبان ارائه دهند.
رضاشاه ۱۶ سال بر ایران حکم راند و امروز بخشی از جامعه به‌خوبی تفاوت‌های نظام او با حکومت پنجاه سال اخیر را حس می‌کند. اگر روحانیت و ایدئولوژی افراطی‌شان پیش از شکل‌گیری نهادهای مدرن توسط پهلوی بر ایران مسلط می‌شد، آیا سرنوشت ایران چیزی بهتر از افغانستان یا برخی کشورهای آفریقایی قحطی زده و استثمار شده می‌بود؟
تصور کنید در اسفند ۱۲۹۹، به جای رضاشاه، خمینی قدرت را در دست می‌گرفت و ایدئولوژی ولایی از همان زمان بر این سرزمین حاکم می‌شد. به جای دستاوردهای رضاشاه و محمدرضاشاه، کارنامه روحانیت را بگذارید:
به جای نهادهای مدرن مثل دولت، دانشگاه، مدرسه، جاده، راه‌آهن و حضور زنان در جامعه، خواسته‌های ضدتوسعه و عقب‌گرایانه رهبران ولایت اجرا می‌شد با تمایلات صدور انقلاب!
باید دقت داشت که اگر خمینی و اسلام‌گرایان نام «جمهوری» را به حکومتشان افزودند، این به برکت مبارزات نیروهای پیشرو از پیش از مشروطه تا پایان پهلوی بود،وجود سایه‌ای از دموکراسی در «جمهوری اسلامی» و مفاهیمی مثل «انتخابات»، «ریاست جمهوری»، «دولت» و «مجلس» مدیون تلاش‌های چندین نسل از ایرانیان است که از دهه‌ها پیش از مشروطه برای آرمان‌هایی چون دولت مدرن، آزادی، برابری و قانون جنگیدند که اوجش باز در دوران پهلویست.

اکنون تاریخ در حال قضاوت است و مردم ایران بیش از هر زمان خدمت‌ها و خیانت‌ها را می‌شناسند. توسعه‌خواهی بزرگ‌ترین ارمغان پهلوی بود که زیرساخت‌های مدرن ایران را بنا کرد؛ زیرساخت‌هایی که اگر در آن روزها پدید نمی‌آمد، شاید امروز اثری از ایران باقی نمانده بود و حالا بار دیگر این جامعه است که نظریات نمور و کپک زده ی چپگرایان و اسلامیست ها را نگاه الوده به دین و ایدیولوژی را پس زده و بدنبال ایرانی آباد و آزاد و رها از آرمانشهرهای دروغین سوسیالیست و مارکسیست و پیش مقدمه ی بهشتی با نهرهای روان شیر و شراب و عسل است.

مطلب برداشتی با اندکی تغییر از ‎#پسرعاقل_نوح
‏کمی تاریخ خیانت در ایران!

در کل تاریخ حضور و جنایات جمهوری اسلامی،فقط دو شخص بودند که هم با خمینی بیعت کردند و هم با صدام همکاری نمودند!!!

1-قاسملو از احزاب«ضد» کرد
2-مسعود رجوی از فرقه ی منفور مجاهدین!!!

-قاسملو حتی بمباران شیمیایی حلبچه توسط نیروهای بعث و علی شیمیایی(پسر عموی صدام) و کشتار مردمان بسیاری از کردها رو منتفی اعلام کرد!
حمله شیمیایی حلبچه در ۲۵ اسفند ۱۳۶۶ (۱۶ مارس ۱۹۸۸) توسط رژیم بعث عراق به رهبری صدام حسین علیه مردم کرد این شهر انجام شد و به کشتار حدود ۵۰۰۰ غیرنظامی و زخمی شدن هزاران نفر دیگر منجر شد.در مصاحبه‌ای با روزنامه «کل العرب» (چاپ لندن، ۱۷ مارس ۱۹۸۸)، قاسملو مدعی شده که خبر بمباران شیمیایی حلبچه توسط عراق صحت ندارد و اگر حمله‌ای هم صورت گرفته، از سوی ایران بوده است.این خیانت انقدر شرم اور بود که غنی بلوریان، یکی از اعضای باسابقه حزب دموکرات کردستان ایران، به همراه افرادی مانند محمد امین سراجی و فاروق کیخسروی، به دلیل مخالفت با وابستگی قاسملو به صدام و سکوت او در قبال جنایات حلبچه و سردشت، از حزب جدا شدند و گروهی به نام «حزب دموکرات کردستان ایران پیروان کنگره چهارم» را تشکیل دادند.
قاسملو اما باز به دامان جمهوری اسلامی امد که بر سر قرار با وزارت اطلاعات امد،اما حتی وقت نکرد سیگارش را روشن کند،او در روز ۲۲ تیر ۱۳۶۸ در اتریش ترور و کشته شد.

-رجوی هم با فروش اسناد محرمانه ی کشور و جایگاه نیروهای نظامی و تجهیزات و لو دادن عملیات ایرانیها خود وارد عمل شد و به ایران لشکر کشی کرد و همچو قاسملو خون مردمان ایران رو ریخت که با حضور ارتش قدرتمند بازمانده از دوران ‎#شاهنشاهی تارومار شدند!

#پسرعاقل_نوح
‌‎#پلید و بد خاصیت تر از ‎#فرقه_ی_جنون (احزاب کرد تجزیه طلب-مجاهدین خلق-جمع کثیری از حامیان ‎#زن_زندگی_آزادی )در هیچ اپوزوسیونی هرگز وجود نداشته!!!

بخوانید:
همیشه تصورم از فاجعه در بین اپوزوسیون،
اپوزوسیون فیدل کاسترو در جامعه ی کوبایی بوده که یکروز حتما درباره ی شان خواهم نوشت،اما امروز میبینیم که بنجل تر از اونها هم وجود داره و بارها بهمون ثابت شده.
توضیح:
#شاهزاده_رضا_پهلوی در صحبت هاشون اشاره ای کرده به قاسملو که توسط جمهوری اسلامی ترور شده و مکان ترور او بجای اتریش، میکونوس که رستورانی است در برلین نام برده شده،حالا مشتی بی سر و بی پای سیاسی،بجای اینکه به موضوع ترور توسط جمهوری اسلامی اشاره کنند،هجوم اوردند که شاهزاده سواد سیاسی نداره،چونکه دو مکان رو جابجا گفته!!!موضوعی کاملا عادی و بی اهمیت،چراکه قاسملو چه اهمیتی دارد که مکان دقیق قرارش با جمهوری اسلامی باید به اذهان سپرده شود؟
مهم کشته شدنش توسط دوستان عزیزش در جمهوری اسلامی بود و جنایتکار بودن رژیم!

ابتدا اینکه باید شاکر باشند اسم و یاد قاسملو توسط شاهزاده بیان شد.
دوما کسانی از «سواد سیاسی» میگویند که خمینی برایشان با احکام تفخیذ (لای پای نوزاد شیرخواره ارضا شدن) و افضاء(یکی کردن عقب و جلوی زن در هنگام نزدیکی)باسواد سیاسی محسوب میشد و گله ای بدنبالش بودند و او را رهبر خطاب میکردند!

فرقه ی مجاهدین فراموش نکنند که خمینی،همان با سواد سیاسی شان چگونه فله ای اعدامشان کرد؟
تجزیه طلب ها فراموش نکنند که قاسملو چگونه پس از بیعت با خمینی،دست خالی ماند،با صدام بیعت کرد و سپس دست از پا درازتر نزد سربازان خمینی برگشت و در سر قرار امانش ندادند؟

ابتدا دو‌نمونه از سواد سیاسی :
-با دشمن جمهوری اسلامی طوری ببندی که فقط در یکسال بازوهای جمهوری اسلامی در منطقه قطع بشه.
-سواد سیاسی یعنی تصمیمی که طی دو سال،ماهیت تمامی فرقه ی جنون برای جامعه ی ایرانی و خارجی هویدا شود.
سیاست دان در عملکرد سیاسی و در انتخاب با همطرازانش با توجه به چگونگی عملکردش مشخص میشود که نتیجه اش ،اعتماد جامعه و حضورش در قلب و فریادهای مردم است.
نه اینکه:
در اسلو و اربیل با سپاه قدس قرارداد همکاری ببندی(اشاره به همخوابی احزاب کرد در چهارمرحله با سپاه) در نهایت هم با جولانی عهد اخوت امضاء کنی که تا به خود بیایی،ببینی شلوارت را باید بالا بکشی!!!

شما فرقه ی جهل و جنون از سواد سیاسی نگویید که باسوادهایتان در تمام معادلاتشان شکست خورده اند!
شما از سیاست نگویید که زنانتان را در کوهها رها کرده اید و خود در کشورهای سوسیال،در حال گرفتن پول بخور و نمیر دولت هستید و هشتگ زدن بر علیه ی شاهزاده!

از سواد سیاسی نگویید که رهبرانتان در استخرهای پاریس مشغول عیاشی و ماساژ با جلبک های کف اقیانوس ابهای گرم سواحل ژاپن هستند در حالی که دوربین های سازمانهای امنیتی از ایشان مدرک جمع اوری میکند و دیگر رهبرتان از خون کشته شدگان هواپیما ارتزاق میکند به شرط ممانعت از ورود سپاه به لیست تروریستی!

از سواد سیاسی نگویید که نیم قرن است در حال مبارزه با پهلوی هستید و جایزه ی تان انگشت میانی خامنه ایست.
با سوادهایتان در یواشکی هایشان بدنبال ‎#غرامت_گیت از اموال مردم ایران و یا فساد ‎#فاندگیت به اسم قیام و خون ملت ایران هستند و «انقلاب بازی» شده بیزینس خانوادگی شان!

شما را چه به سواد سیاسی و چرا تصور کرده اید اگر البسه ی تروریستی از تن دراورده و کت و شلوار بر تن کنید،با سواد سیاسی می نامنتان،چونکه یک تروریست همیشه تروریسته چه به اسم مددکار اجتماعی و یا چه با تغییر نام مارکسیست اسلامی با لچک در حمام های پاریسی!

اوج کارنامه ی تان جنگیدن با پهلویست در حالیکه ایران رو به ویرانیست و شما نکبت های اپوزوسیون،جزیی از مشکل امروز هستید دقیقا همچو خامنه ای و عوامل کنارش.
#پسرعاقل_نوح

(تصویر مسعود رجوی و قاسملو در بیعت با صدام حسین)
‏رشتو را در اینجا میبندم و قصد نشان دادن ارتباط نیک امریکایی ها با تروریست هاییست که تا دیروز برای عملی کردن نقشه ها و امتیاز گیری از کشورها،چه نقشه ها و افرادی را بکار میگرفتند و با اطمینان کامل مینویسم:
امروز این ابزار ایرانی و خارجی بیشتر از هر زمان دیگر در دستانشان مهیاست.
پ ن:
بخش اول رشتو از کتاب برداشت شده بود.
#پسرعاقل_نوح
۶- پررنگ کردن و روایت سازی و جعل در تبیین پراتیک‌های سیاسی و نظامی مجاهدین مثل عملیات‌های اونها در جنگ و حضورشون در عراق!
و ...
این بخش کوچکی از حضور فرقه ی بدنام رجویست بود تا کاربران با مرور روش صفحه های نام برده شده،سایرین را حدس زده و در مطالعه و گردش اطاعات این صفحات،خودداری و مراقبت کنند.
پ ن:
تکه های روزنامه بخش از جنایات این سازمان تروریستی است.
#پسرعاقل_نوح
‏خدایا شکرت،محشره که جمهوری اسلامی رو داریم!!!

‏جمهوری اسلامی با هیچ کلاهبرداری مشکل نداره و اسناد نشون میدن که تمامی اونها رو هم به نوعی حمایت کامل میکنه به طرق مختلف مثل تاسیس شماره حساب در بانک های تحت نظرش،عدم عودت به کشور و یا بازگشتشون به ایران بدون هیچ مشکلی!

‏این خانم ⁧ #رعنا_اردوان ⁩ هست که از قضاء شباهت کاملی داره با رقاصه ی شاکر خداوند!!!! که با کلیپ های محشره و خدارو شکرت فالور میلیونی گرفته و ظاهرا به پول و شهرت رسیده،اما رعنا کی هست و شغل اصلی و فعالیتش چی هست؟

‏چطور می‌شه کسی با یه دوره آموزشی ساده که فقط یک میلیون تومن قیمتشه، به زندگی پرزرق‌وبرق دلاری برسه و همزمان این‌قدر سر زبون‌ها باشه؟
‏رعنا اردوان، که زمانی تو مسکو دنبال پزشکی بود و حتی کنکور هم نداد، یهو همه‌چیز رو گذاشت کنار و حالا با لقب “دکتر”، دوره‌های رمزارز می‌فروشه. راز این ترفند چیه؟
‏فروش این دوره‌ها ذاتاً مشکل داره؟ نه، همیشه ،ولی اصل ماجرا کجاست؟
‏این جور آدما با حرفای قشنگ مثل «پول دربیار بدون زحمت»زندگی شیک و خارجی یا«مستقل شو»کسایی رو که دنبال راه میان‌برن گیر می‌ندازن،بعد یه پکیج قشنگ ولی پوچ تحویلشون می‌دن که فقط به درد عکس گرفتن می‌خوره.
‏نتیجه؟
‏این کسایی که نه تجربه دارن نه اطلاعات، با یه حس هیجان و امید الکی، یه رمزارز بی‌ارزش رو می‌خرن؛ چیزی که این گروه از قبل انبارش کرده بودن. با یه توکن که به همه معرفیش می‌کنن، پول مردم رو می‌کشن سمتش، بعد همون توکن آشغال رو گرون می‌فروشن و غیبشون می‌زنه!
‏بعضی‌ها کنار اینا یه چیزی گیرشون میاد، ولی اصل پول می‌ره تو جیب سردسته، یعنی رعنا اردوان و گروهش.
‏این بازی که الان همه‌جا می‌بینید، بهش می‌گن “پامپ و دامپ”؛ یه دفعه بادش می‌کنن بالا، بعد ولش می‌کنن و همه‌چیز می‌ریزه.
‏یه نکته مهم: به حرف هیچ‌کس که می‌گه راه پولدار شدن رو بلده اعتماد نکنید، به‌خصوص اگه بگه قراره یه چیزی یهو صد برابر بشه! حواستون به این جور آدمای تازه به دوران رسیده باشه. نمی‌دونم چطور باید مردم رو بیدار کرد.
‏حالا هم با کلیپ های رقص و دو تا تبلیغ زمین بازی رو عوض میکنه که اصلا کدوم توکن و رمز ارز؟من از مجازی پولدار شدم!!
‏⁧ #پسرعاقل_نوح
‏فرهنگ سیاسی ضعیفی که توش«من» از «ما» مهم‌تره و سالیانه گریبان برخی اعضای اپوزوسیون جمهوری اسلامی رو بدجور گرفته!!

به قلم ‎#پسرعاقل_نوح
امروزه که جمهوری اسلامی در ضعیفترین وضعیت خود بسر میبره و بخش مدعی مخالف رژیم ملایان در آرزوی چنین زمانی زیست میکرده تا ضربه ی نهایی رو به حکومت جعل و جهل وارد بکنه،اما با یک بیماری گویی باقی مانده از دوران پیشین خود روبرو هست که میشه اسمشو «بیماری کودکی» نامید همون بیماری «یا من بازی یا بازی خرابه»به این معنا که اگه یه نفر تو اپوزیسیون به هر دلیلی (چه اختلاف نظر، چه تغییر در تصمیم گیری ها و...) حس کنه بهش بازی داده نشده، سریع جبهه عوض می‌کنه و شروع به تخریب بقیه و بهانه جویی و عقده گشایی می‌کنه که در این مورد افراد بیمار به محض اینکه حس میکنند از طرف ‎#شاه زاده رضا پهلوی در برنامه ها،سمینار ها و مجالس و انجمن ها و تصمیماتی دعوت نشده اند،نه تنها نسبت به ایشان بلکه نسبت به کل تاریخ و فرهنگ و زبان مشترک ایرانیان و سلسله ی پهلوی و خلاصه هرچه بود و نبود،گارد گرفته و دشمنی و تخریب میکنند بطوریکه راضی به رضای سید علی خامنه ای میشوند.

در گامی جلوتر برخی از همین افراد بیمارگونه تر رفتار میکنند با «توهم رهبری» و کافیست که یکی دو مصاحبه با بی بی سی یا اینترنشنال داشته باشند و یا با چندین رابطه ی الوده به فاند و قلمهای اغشته به چاپلوسی و رذالت ایرانستیزی و بد خواهی پهلوی،کاغذی را سیاه کرده باشند و رفقا به او نویسنده گویند (که با ارفاق تمام اینها نهایتا یه جور اعتبار شخصی میشه نامید، نه یه ابزار برای پیشبرد هدف جمعی ) اما این آدما فکر می‌کنن چون چند بار جلوی دوربین بودند،حالا باید همه دنبالشون راه بیفتند در حالیکه خیلی از این افراد نه تنها صلاحیت از سوی بخشی از جامعه ای ولو کوچک رو ندارند،بلکه خیلی از این افراد تجربه کار تیمی رو هم نداشته اند اما در گیر خودمحوری عمیقی تا مرز رهبری و لیدری انقلاب جاری.

#بی_اعتمادی
مردم داخل ایران این دعواها رو می‌بینن و با خود تصور می‌کنن اگه اینا الان اینجوری با هم دعوا می‌کنن، اگه قدرت دستشون بیفته چی می‌شه؟ این بزرگ‌ترین ضربه به اعتبار اپوزیسیون هست که دامان کل انقلاب و خیزش رو میگیره و حضور این افراد در واقع مضر ترین هست،چونکه به جای اینکه انرژی صرف برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی بشه، صرف جنگ‌های توییتری و سعی در تخریب سامانه ی پادشاهی خواهان میشه البته تا دیروز،چرا که از امروز شاهدیم که حتی مشغول تخریب همدیگه هم شده اند.

اگر براستی قصد و نیت این افراد براندازیست(که بسیار بعید میدانم)به جای رقابت شخصی، روی هدف جمعی تمرکز کنند و یک چارچوب مشترک بسازند که توش اختلاف نظر قابل تحمل باشه و بجای بهانه جویی کودکانه،اگر برنامه ای در نظر دارند،شفاف بگن که چه برنامه‌ای برای آینده دارند(بجز پهلوی ستیزی و تلاش بر علیه ی تمامیت ارضی)نه فقط انتقاد از شخص شاهزاده که به محض یک سخنرانی،یک مصاحبه و یک حرکت انهم مغرضانه و از روی عداوت،تند و تند توییت بزنند و انقلاب و اپوزوسیون و خویشتن را به سخره کشانند،
وگرنه این چرخه دشمنی و توهم رهبری همین‌جور ادامه پیدا می‌کنه و حضور افرادی که با شاهزاده دشمنی میکنند،بیشتر شبیه یه نمایش طنز تلویزیونی به سود جمهوری جنایت اسلامی می‌مونه تا یک چاره جویی سیاسی.

#فرقه_جنون
#عمله_ی_سیاسی
‏چه اصراریه؟

بخشی از ‎#زنان ابزاری در دست سرویسهای امنیتی!
«حضور اکانت هایی با هویت واقعی یا جعلی زنان و همچنین وویس های ارسالی در دایرکت ما»باعث شد تا کمی اطلاعات عمومی ارائه دهیم:

استفاده از زنان بعنوان طعمه ی جنسی (که در اصطلاح جاسوسی به «هانی ترپ»معروفه) مسئله ای هست که بنا به اسناد،از دوران باستان وجود داشته ،موضوعی که با تاریخ جاسوسی و سیاست گره خورده و احتمالا به قدمت روابط انسانی برمیگرده و داستان‌هایی مثل «دلیله» در روایات عبری یا زنان جاسوس در دربارهای باستانی نشون‌دهنده این روش هست.
قرن بیستم و جنگ سرد:این روش به‌صورت سازمان‌یافته‌تر از اوایل قرن بیستم شکل گرفت و به‌خصوص بعد از جنگ جهانی دوم و شروع جنگ سرد (دهه ۱۹۴۰)، رواج پیدا کرد. اینجا بود که سرویس‌های اطلاعاتی مثل کاگ‌ب (شوروی) و سیا (آمریکا) این تاکتیک رو به‌صورت حرفه‌ای به کار گرفتن.

کاگ‌ب یه برنامه خاص به اسم «مدرسه گنجشک‌ها»داشت که زنان رو آموزش می‌دادن تا با اغواگری از دیپلمات‌ها، سیاستمدارها یا جاسوس‌های خارجی اطلاعات بگیرن یا اونا رو توی موقعیت‌های آسیب‌پذیر قرار بدن.
شروعش به‌طور مشخص به بعد از جنگ جهانی دوم (حدود ۱۹۴۵) برمی‌گرده، وقتی شوروی نیاز داشت توی رقابت با غرب برتری اطلاعاتی پیدا کنه. اوجش هم توی دهه ی ۱۹۵۰ و۱۹۶۰ بود.

کاگ ب در همون دوران دیپلمات های غربی رو با زنهای بسیاری به دام خود انداخت و البته امریکایی نیز با علاقه ای که زنان روس داشتند،سهم زیادی در حضور به این نوع دام خوش عطر و بو داشتند!
هرچند که امریکایی ها خود در این وادی از زنان بسیاری استفاده میکردند.

موساد از زنان در به دام انداختن مقامات عرب استفاده ها کرد که از معروفترین هاش در ماجرای “مردخای وانونو «که یه زن به اسم شریل بنتوف،نقش پرستو رو بازی کرد»از این تاکتیک استفاده کرد.
کاترین شکدم،یکی از اخرین موارد موساد است که تا پشت اتاق کار خامنه ای نفوذ کرد!!

اشتازی(المان شرقی) شاگردای خلف شوروی بودن! هم از زنان برای جاسوسی و باج‌گیری از مقامات آلمان غربی استفاده می‌کرد، به‌خصوص توی دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰.
اما در ‎#ایران:بعد از رخداد ۵۷، اصطلاح «پرستو» برای زنانی که نهادهای امنیتی برای پرونده‌سازی علیه مخالفان یا مقامات به کار می‌برن جا افتاد. شروعش رو می‌شه به دهه ۱۳۶۰ (۱۹۸۰ میلادی) ربط داد و تا امروز هم ادامه داره که زنان بسیاری در به دام انداختن مردان بکار گرفته میشوند و طراحی آن به شیوه ی روس هاست.

پ ن: فیلم «گنجشک قرمز» با بازی «جنفر لارنس»دقیقا به موضوع جاسوسهای دوره دیده ی زن در «کا گ ب»اشاره دارد.
#پسرعاقل_نوح