امروز و فردای جمهوری اسلامی به قلم #پسرعاقل_نوح
با وقوع فاجعهی قتلعام جمعی دیماه ۱۴۰۴، آنچه از جمهوری اسلامی در ذهن جامعهی ایرانی باقی مانده، نه دولت بهمعنای کلاسیک، نه نظام حقوقی و نه حاکمیتی کارکردی، بلکه صرفاً ساختاری مسلح و متکی بر خشونت عریان است، حکومتی عمیقاً پلیسی با دولتی ناکارآمد که خود بانی نارضایتی فراگیر جامعهی غیرذینفع شده است.
در چنین وضعیتی، رابطهی دولت/ملت عملاً فروپاشیده و حکومت نقش خود را در زیست روزمرهی میلیونها انسان بهکلی از دست داده است که در این شرایط، مفهوم «شهروند» جای خود را به «منتقم» داده است و جامعهای متشکل از پدران و مادران، خواهران و برادرانی که داغ فقدان عزیزانشان و تصاویر خونآلود قربانیان، آنان را به صف داغداران دهههای گذشته افزوده و عطش عدالتخواهی، در غیاب هرگونه سازوکار حقوقی، به خشم انباشته بدل شده است. همزمان، بخش دیگری از جامعه، از بیم تکرار کشتار و در هراس دائمی از حذف فیزیکی، دیگر قادر به نظارهگری منفعلانه نیست و خطر را نه بالقوه، بلکه بالفعل و نزدیک میبیند، از اینرو میتوان با قطعیت گفت قشر موسوم به «خاکستری» عملاً از میان رفته است، چراکه چنین کشتاری همچون زنگ خطری مداوم، ذهن جمعی ایرانیان را به وضعیتی قطبی سوق داده که در آن سکوت، بیطرفی یا انتظار، خود بهعنوان موضعی سیاسی تلقی شده و با واکنشی تند و معترضانه از سوی جامعه مواجه میشود.
آنچه برای حاکمیت باقی مانده، بدنهای محدود و متزلزل از «امت» است که خود نیز به شکنندگی موقعیت خویش آگاه شده و میداند در منطق خشونتمحور حاکم، هر لحظه میتواند قربانی بعدی باشد، چه از درون سازوکار سرکوب و چه در تقابل با جامعهای داغدار و خشمگین.
با قطعیت میتوان گفت که بازگشت جمهوری اسلامی به وضعیت پیش از دیماه ۱۴۰۴ ناممکن به نظر میرسد و حتی ریکاوری باعث بدتر شدن اوضاع میگردد و حاکمیت فقط با سرکوب میتواند ادامه ی حیات دهد در نقطه ای که آخر خط است. آخر خطی که نه یک بحران مقطعی، بلکه گسستی ساختاری و روانی را طی کرده و آخرین بقایای مشروعیت را با چنین واکنش خونینی فرو ریخت تا روند فروپاشی وارد مرحلهی نهایی خود شده و تکمیل آن، خواه بر اثر فشارهای خارجی و خواه برآمده از دینامیسمهای درونی جامعهی ایران، بهعنوان امری اجتنابناپذیر در افق سیاسی کشور قرار گرفته است.
جمهوری اسلامی در دیماه ۱۴۰۴ خودکشی کرد و
بطوریکه خداهم نمیتواند نجاتش دهد، آماده ی دفنش باشیم!
با وقوع فاجعهی قتلعام جمعی دیماه ۱۴۰۴، آنچه از جمهوری اسلامی در ذهن جامعهی ایرانی باقی مانده، نه دولت بهمعنای کلاسیک، نه نظام حقوقی و نه حاکمیتی کارکردی، بلکه صرفاً ساختاری مسلح و متکی بر خشونت عریان است، حکومتی عمیقاً پلیسی با دولتی ناکارآمد که خود بانی نارضایتی فراگیر جامعهی غیرذینفع شده است.
در چنین وضعیتی، رابطهی دولت/ملت عملاً فروپاشیده و حکومت نقش خود را در زیست روزمرهی میلیونها انسان بهکلی از دست داده است که در این شرایط، مفهوم «شهروند» جای خود را به «منتقم» داده است و جامعهای متشکل از پدران و مادران، خواهران و برادرانی که داغ فقدان عزیزانشان و تصاویر خونآلود قربانیان، آنان را به صف داغداران دهههای گذشته افزوده و عطش عدالتخواهی، در غیاب هرگونه سازوکار حقوقی، به خشم انباشته بدل شده است. همزمان، بخش دیگری از جامعه، از بیم تکرار کشتار و در هراس دائمی از حذف فیزیکی، دیگر قادر به نظارهگری منفعلانه نیست و خطر را نه بالقوه، بلکه بالفعل و نزدیک میبیند، از اینرو میتوان با قطعیت گفت قشر موسوم به «خاکستری» عملاً از میان رفته است، چراکه چنین کشتاری همچون زنگ خطری مداوم، ذهن جمعی ایرانیان را به وضعیتی قطبی سوق داده که در آن سکوت، بیطرفی یا انتظار، خود بهعنوان موضعی سیاسی تلقی شده و با واکنشی تند و معترضانه از سوی جامعه مواجه میشود.
آنچه برای حاکمیت باقی مانده، بدنهای محدود و متزلزل از «امت» است که خود نیز به شکنندگی موقعیت خویش آگاه شده و میداند در منطق خشونتمحور حاکم، هر لحظه میتواند قربانی بعدی باشد، چه از درون سازوکار سرکوب و چه در تقابل با جامعهای داغدار و خشمگین.
با قطعیت میتوان گفت که بازگشت جمهوری اسلامی به وضعیت پیش از دیماه ۱۴۰۴ ناممکن به نظر میرسد و حتی ریکاوری باعث بدتر شدن اوضاع میگردد و حاکمیت فقط با سرکوب میتواند ادامه ی حیات دهد در نقطه ای که آخر خط است. آخر خطی که نه یک بحران مقطعی، بلکه گسستی ساختاری و روانی را طی کرده و آخرین بقایای مشروعیت را با چنین واکنش خونینی فرو ریخت تا روند فروپاشی وارد مرحلهی نهایی خود شده و تکمیل آن، خواه بر اثر فشارهای خارجی و خواه برآمده از دینامیسمهای درونی جامعهی ایران، بهعنوان امری اجتنابناپذیر در افق سیاسی کشور قرار گرفته است.
جمهوری اسلامی در دیماه ۱۴۰۴ خودکشی کرد و
بطوریکه خداهم نمیتواند نجاتش دهد، آماده ی دفنش باشیم!
❤92👍35❤🔥2💯2