در باب بنیادگرایی دولت!
در کتاب شگردها، امکان ها و محدودیت های بحث با بنیادگرایان اثر هوبرت شلایشرت با اشاره به نمونه شکافته شدن نیل و متن کتاب مقدس حرف بامزه ای می گوید که شما نمی توانید به یک مومن غیرممکن بودن رخداد یک معجزه را نشان دهید، چون هرچه دلایل برای غیرممکن بودن ردیف کنید، طرف آنها را تازه دلایل محکمتری برای واقعی تر بودن معجزه (به اصطلاح معجزه تر بودن آن!) تلقی می کند و ادعا می کند که اساسا همین ها نشان می دهد که چقدر لفظ معجزه برازنده آن است!
حکایت خیلی از دولت گرایان اقتصاد هم جز این نیست، هر چه از ناقص بودن دانش انسان ها و خطا پذیر بودن آنها می گوییم و اینکه چقدر خطرناک است اختیار زندگی و معیشت انسان ها را در اختیار عده ای معدود، گیریم به نام دولت ، قرار دهیم که به همان اندازه مستعد اشتباه اند، می گویند همین نشان می دهد که ما چقدر به دولت های بهتری نیاز داریم! وقتی از شکست بازار می گویند و عرض می کنم شکست بازار که باد هواست، ولی شکست دولت از خورشید هم واضح تر است، باز قضیه نیاز مبرم به دولت خوب را پیش می کشند. خلاصه اوضاع خوب نیست، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در کتاب شگردها، امکان ها و محدودیت های بحث با بنیادگرایان اثر هوبرت شلایشرت با اشاره به نمونه شکافته شدن نیل و متن کتاب مقدس حرف بامزه ای می گوید که شما نمی توانید به یک مومن غیرممکن بودن رخداد یک معجزه را نشان دهید، چون هرچه دلایل برای غیرممکن بودن ردیف کنید، طرف آنها را تازه دلایل محکمتری برای واقعی تر بودن معجزه (به اصطلاح معجزه تر بودن آن!) تلقی می کند و ادعا می کند که اساسا همین ها نشان می دهد که چقدر لفظ معجزه برازنده آن است!
حکایت خیلی از دولت گرایان اقتصاد هم جز این نیست، هر چه از ناقص بودن دانش انسان ها و خطا پذیر بودن آنها می گوییم و اینکه چقدر خطرناک است اختیار زندگی و معیشت انسان ها را در اختیار عده ای معدود، گیریم به نام دولت ، قرار دهیم که به همان اندازه مستعد اشتباه اند، می گویند همین نشان می دهد که ما چقدر به دولت های بهتری نیاز داریم! وقتی از شکست بازار می گویند و عرض می کنم شکست بازار که باد هواست، ولی شکست دولت از خورشید هم واضح تر است، باز قضیه نیاز مبرم به دولت خوب را پیش می کشند. خلاصه اوضاع خوب نیست، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
مراقب اقتصاد تزاری باشید!
سال 2008: قبل از جنگ گرجستان (روسیه و گرجستان و استقلال طلبان اوستیای جنوبی) روسیه واردات از گرجستان را، عمدتا آب معدنی و شراب، قطع کرد و تمام راه های زمینی، دریایی، هوایی و راه آهن و البته کانال های پستی را بست، برخی از این محدودیت ها تا سال 2013 برقرار بود، علت چه بود: نزدیک شدن گرجستان به اتحادیه اروپا!
سال 2012: واردات شیرینی و شکلات از اوکراین به بهانه سرطان زا بودن متوقف شد که حدود 500 میلیون دلار زیان برای شرکت های اوکراینی در پی داشت، همچنین دو سال پس از آن (و قضایای کریمه) مرزها به روی کامیون های اوکراینی بسته شد و قیمت گاز صادراتی به آن کشور هم افزایش پیدا کرد. علت باز هم تمایل به نزدیکی اوکراین به اتحادیه اروپا بود، همچنین روس ها تهدید کردند در صورت امضای قرارداد با اتحادیه اروپا جلوی پیوستن اوکراین به اتحادیه گمرکی اوراسیا را خواهند گرفت.
سال 2013: روس ها مولداوی را به قطع واردات شراب از آن کشور و همچنین قطع صادرات گاز به آن کشور تهدید کردند، علت در اینجا هم تمایل به نزدیک شدن مولداوی به اتحادیه اروپا بود.
سال 2014: فشارهای اقتصادی منحصر به همسایگان و کشورهای نزدیک نبود، بعد از مداخله نظامی در اوکراین که با واکنش تند جامعه جهانی به ویژه اتحادیه اروپا و امریکا مواجه شد، روسیه واردات محصولات لبنی از این کشور را ممنوع کرد، نتیجه کاهش 25 درصدی این محصولات به دلیل کاهش تقاضا بود. تهدید قطع صدور گاز هم که خطری همیشه حاضر برای اروپای سردسیر است. علت جذابیت کریدور گازی جنوبی (شامل خطوط قفقاز جنوبی، ترانس آناتولی و ترانس آدریاتیک) برای اتحادیه اروپا همین دور شدن از زیر نفوذ کرملین است.
سال 2015: هلند در تحقیق بر سر قضیه سقوط پرواز شماره 17 مالزی بر فراز اوکراین، اشاره ای هم به مقصر بودن روس ها کرده بود، واکنش روس ها هم جالب بود، به فرمان کرملین محصولات وارداتی این کشور، گل و پنیر، را نابود کردند تا نشان بدهند در صورت بالا گرفتن کار، تجارتی در کار نخواهد بود.
این مرور مختصر نمونه هایی از استفاده همسایه شمالی از ابزارهای قدرتمند اقتصادی است و البته هنوز به پای چین نمی رسند که برای گسترش نفوذ خود ملاحظات سیاسی و ژئوپلتیک را بر کارایی اقتصادی برتری می دهند، بد نیست حالا که تحریم ها فشار آورده است، در گسترش روابط اقتصادی به این ملاحظات هم توجه داشته باشیم که روابط اقتصادی با این دو کشور می تواند به کجاها برسد.
شاید کسانی بگویند کم و بیش این حرف برای همه قدرت ها مثل امریکا هم صادق است و آنها هم به کرات از ابزارهای اقتصادی برای بسط نفوذشان استفاده می کنند و برای مثال طرح مارشال یا آنچه در دوران جنگ سرد و از همه مهمتر تحریم ها دیدیم شاهدی است بر این قضیه، حرف درستی است، اما یک تفاوت عمده هست. در کشورهای انگلوساکسون به ویژه امریکا به دلایل تاریخی که در کتاب در حال ترجمه "تاریخ مختصر سرمایه داری" خواهد آمد، در تحلیل نهایی افسار سیاسیون دست اهالی اقتصاد است و زور آنها آنقدر هست که اجازه ندهند سیاسیون منطق اقتصادی را به کلی نادیده بگیرند، با تمام کاستی های لیبرال دموکراسی های غربی تا اندازه زیادی از پس مهار زیاده طلبی های سیاسیون بر می آیند، در جایی مثل شرق و چین قضیه شکل دیگری است، خلاصه مراقب باشید که به کجا پناه می برید، والله اعلم.
https://amzn.to/2GIkUzv
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
سال 2008: قبل از جنگ گرجستان (روسیه و گرجستان و استقلال طلبان اوستیای جنوبی) روسیه واردات از گرجستان را، عمدتا آب معدنی و شراب، قطع کرد و تمام راه های زمینی، دریایی، هوایی و راه آهن و البته کانال های پستی را بست، برخی از این محدودیت ها تا سال 2013 برقرار بود، علت چه بود: نزدیک شدن گرجستان به اتحادیه اروپا!
سال 2012: واردات شیرینی و شکلات از اوکراین به بهانه سرطان زا بودن متوقف شد که حدود 500 میلیون دلار زیان برای شرکت های اوکراینی در پی داشت، همچنین دو سال پس از آن (و قضایای کریمه) مرزها به روی کامیون های اوکراینی بسته شد و قیمت گاز صادراتی به آن کشور هم افزایش پیدا کرد. علت باز هم تمایل به نزدیکی اوکراین به اتحادیه اروپا بود، همچنین روس ها تهدید کردند در صورت امضای قرارداد با اتحادیه اروپا جلوی پیوستن اوکراین به اتحادیه گمرکی اوراسیا را خواهند گرفت.
سال 2013: روس ها مولداوی را به قطع واردات شراب از آن کشور و همچنین قطع صادرات گاز به آن کشور تهدید کردند، علت در اینجا هم تمایل به نزدیک شدن مولداوی به اتحادیه اروپا بود.
سال 2014: فشارهای اقتصادی منحصر به همسایگان و کشورهای نزدیک نبود، بعد از مداخله نظامی در اوکراین که با واکنش تند جامعه جهانی به ویژه اتحادیه اروپا و امریکا مواجه شد، روسیه واردات محصولات لبنی از این کشور را ممنوع کرد، نتیجه کاهش 25 درصدی این محصولات به دلیل کاهش تقاضا بود. تهدید قطع صدور گاز هم که خطری همیشه حاضر برای اروپای سردسیر است. علت جذابیت کریدور گازی جنوبی (شامل خطوط قفقاز جنوبی، ترانس آناتولی و ترانس آدریاتیک) برای اتحادیه اروپا همین دور شدن از زیر نفوذ کرملین است.
سال 2015: هلند در تحقیق بر سر قضیه سقوط پرواز شماره 17 مالزی بر فراز اوکراین، اشاره ای هم به مقصر بودن روس ها کرده بود، واکنش روس ها هم جالب بود، به فرمان کرملین محصولات وارداتی این کشور، گل و پنیر، را نابود کردند تا نشان بدهند در صورت بالا گرفتن کار، تجارتی در کار نخواهد بود.
این مرور مختصر نمونه هایی از استفاده همسایه شمالی از ابزارهای قدرتمند اقتصادی است و البته هنوز به پای چین نمی رسند که برای گسترش نفوذ خود ملاحظات سیاسی و ژئوپلتیک را بر کارایی اقتصادی برتری می دهند، بد نیست حالا که تحریم ها فشار آورده است، در گسترش روابط اقتصادی به این ملاحظات هم توجه داشته باشیم که روابط اقتصادی با این دو کشور می تواند به کجاها برسد.
شاید کسانی بگویند کم و بیش این حرف برای همه قدرت ها مثل امریکا هم صادق است و آنها هم به کرات از ابزارهای اقتصادی برای بسط نفوذشان استفاده می کنند و برای مثال طرح مارشال یا آنچه در دوران جنگ سرد و از همه مهمتر تحریم ها دیدیم شاهدی است بر این قضیه، حرف درستی است، اما یک تفاوت عمده هست. در کشورهای انگلوساکسون به ویژه امریکا به دلایل تاریخی که در کتاب در حال ترجمه "تاریخ مختصر سرمایه داری" خواهد آمد، در تحلیل نهایی افسار سیاسیون دست اهالی اقتصاد است و زور آنها آنقدر هست که اجازه ندهند سیاسیون منطق اقتصادی را به کلی نادیده بگیرند، با تمام کاستی های لیبرال دموکراسی های غربی تا اندازه زیادی از پس مهار زیاده طلبی های سیاسیون بر می آیند، در جایی مثل شرق و چین قضیه شکل دیگری است، خلاصه مراقب باشید که به کجا پناه می برید، والله اعلم.
https://amzn.to/2GIkUzv
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
خودروساز یا ضایعه ساز؟
استاد ارجمند دکتر طبیبیان نقدی (اینجا) به صنعت خودروسازی و وام ۵ هزار میلیارد تومانی که بناست به آنها پرداخت شود داشتند که بسیار خواندنی بود و از پیامدهای حمایت های بی ثمر دولت از خودروسازی گفتند. در پی آن بزرگواری از اهالی جامعه قطعه سازان خودرو جوابیه ای (اینجا) دادند که مضمون کلی آن عمدتا این بود کجایمان شبیه بقیه کشورهاست که خودروسازی مان باشد و به درستی به مواردی مثل هزینه تامین مالی بالا و کنترل قیمت خودرو اشاره شده بود، اما دو مورد در میان صحبت های ایشان بود که زیاد هم مطرح می شود و از نظر اقتصادی اما و اگر زیاد دارد:
۱. گفته اند که ۶۰ رشته صنعتی به خودروسازی وابسته است و در صورت تعطیل شدن خودروسازی ۳ میلیون اشتغال مستقیم و غیرمستقیم از دست می رود.
پاسخ اینست که چه بهتر که از دست برود! یک شغل یا ارزشی برای خریداران داخلی و خارجی تولید می کند که نیازی به حمایت ندارد و خودش پولش را در می آورد (از قضا حسب شنیده ها در مورد برخی قطعه سازهای ایرانی چنین است) یا آنکه منابع اقتصادی را با تولید محصولی که خواهان ندارد از بین می برد و رفاه دیگران را کاهش می دهد. این نوع دوم چه بهتر که از بین برود تا منابع برای کاربردهای مناسب تر آزاد شود که ارزش واقعی ایجاد می کنند. حفظ یک شغل از جیب و ثروت دیگران بعید است چندان فضیلتی به شمار آید. در واقع مشکل اینست که این سه میلیون شغل را می بینیم، ولی آن شغل هایی که با وجود این مشاغل و تخصیص منابع به آنها، امکان و فرصت ایجاد نمی یابند و یحتمل ارزش بهتری ایجاد می کردند را نمی بینیم. بیش از اشتغال باید به دنبال ایجاد ثروت و برآوردن رجحان ها بود.
۲. گفته اند تولید این ۱.۵ میلیون خودرو سالانه معادل ۱۵ میلیارد دلار صرفه جویی ارزی برای کشور داشته است، اگر خودروسازها نبودند این پول از کجا تامین می شد؟
این هم از آن استدلال های غریب است، انگار که حتما باید سالانه ۱.۵ میلیون خودرو به قبلی ها اضافه شود که نگران تامین ارز آن باشیم! افراد نگاه به جیب و خواسته هایشان می کنند، پولی باشد چه بسا بیش از ۱.۵ میلیون خودرو خریداری کنند، چیزی هم در کیسه نداشته باشند نمی خرند!
در شرایط آزادی کامل و نبود مانع برای ورود دیگر رقبا هم قضیه ساده است؛ خودروسازها می توانند چیزی تولید کنند که همچنان خریدار داشته باشد که اساسا نیازی به حمایت ندارند و قضیه ارز منتفی است یا نمی توانند و باید تعطیل کنند. در این حالت دوم با ازاد شدن منابع چه بسا شغل هایی به وجود آیند که بسیار بیش از این ۱۵ میلیارد به اصطلاح صرفه جویی ارزی ایجاد کنند!
حقیقتش خیلی این قضیه تاکید روی صرفه جویی ارزی انگار که خیری ذاتی است را نمی فهمم، مگر ایراد واردات و مصرف ارز چیست؟ از نگاه نگارنده هدف از صادرات هم واردات است و می دانیم که در دراز مدت بیش از صادرات هم نمی توانیم واردات داشته باشیم. چیزی را به اجنبی می دهیم که بتوانیم با ارز حاصل از آن رجحان ها و نیازهای افراد را بهتر برآورده کنیم و آنها از استاندارد زندگی بهتری برخوردار باشند. شکل مناسب تخصیص ارز چگونه باشد را هم باید علی الاصول در بازار و با مبادله های داوطلبانه بفهمیم، نه صلاحدید دولتی ها که صد ملاحظه سیاسی در سر دارند. بناست آن ذخیره ارز هر میزان که باشد به شکلی هزینه شود که متناسب با رجحان و نیاز خریداران باشد، میلیون ها چشم و گوش تیز در بازار منتظرند که بدانند نیاز "واقعی" کجاست.
اینجا یحتمل کسانی از پترودلار و تحریم ها بگویند که کار را سخت می کند، مخالفتی ندارم و از پیچیدگی های اوضاع بی خبر نیستم، ولی این محدودیت ها نکته اصلی که عرض کردم را تغییر نخواهند داد، عاقلانه اینست که اقتصاد را آزاد بگذاریم و در کار مردم و خودروسازی فضولی نکنیم، کسانی از همین خانواده خودروسازی روی پا می مانند و می درخشند کسانی هم باید دنبال کسب و کار دیگری بگردند، با گذشت زمان کار بسامان خواهد شد، اما چنین کاری با توجه به اقتصاد سیاسی مملکت و اوضاع خاص آن بسیار بعید است بختی داشته باشد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
استاد ارجمند دکتر طبیبیان نقدی (اینجا) به صنعت خودروسازی و وام ۵ هزار میلیارد تومانی که بناست به آنها پرداخت شود داشتند که بسیار خواندنی بود و از پیامدهای حمایت های بی ثمر دولت از خودروسازی گفتند. در پی آن بزرگواری از اهالی جامعه قطعه سازان خودرو جوابیه ای (اینجا) دادند که مضمون کلی آن عمدتا این بود کجایمان شبیه بقیه کشورهاست که خودروسازی مان باشد و به درستی به مواردی مثل هزینه تامین مالی بالا و کنترل قیمت خودرو اشاره شده بود، اما دو مورد در میان صحبت های ایشان بود که زیاد هم مطرح می شود و از نظر اقتصادی اما و اگر زیاد دارد:
۱. گفته اند که ۶۰ رشته صنعتی به خودروسازی وابسته است و در صورت تعطیل شدن خودروسازی ۳ میلیون اشتغال مستقیم و غیرمستقیم از دست می رود.
پاسخ اینست که چه بهتر که از دست برود! یک شغل یا ارزشی برای خریداران داخلی و خارجی تولید می کند که نیازی به حمایت ندارد و خودش پولش را در می آورد (از قضا حسب شنیده ها در مورد برخی قطعه سازهای ایرانی چنین است) یا آنکه منابع اقتصادی را با تولید محصولی که خواهان ندارد از بین می برد و رفاه دیگران را کاهش می دهد. این نوع دوم چه بهتر که از بین برود تا منابع برای کاربردهای مناسب تر آزاد شود که ارزش واقعی ایجاد می کنند. حفظ یک شغل از جیب و ثروت دیگران بعید است چندان فضیلتی به شمار آید. در واقع مشکل اینست که این سه میلیون شغل را می بینیم، ولی آن شغل هایی که با وجود این مشاغل و تخصیص منابع به آنها، امکان و فرصت ایجاد نمی یابند و یحتمل ارزش بهتری ایجاد می کردند را نمی بینیم. بیش از اشتغال باید به دنبال ایجاد ثروت و برآوردن رجحان ها بود.
۲. گفته اند تولید این ۱.۵ میلیون خودرو سالانه معادل ۱۵ میلیارد دلار صرفه جویی ارزی برای کشور داشته است، اگر خودروسازها نبودند این پول از کجا تامین می شد؟
این هم از آن استدلال های غریب است، انگار که حتما باید سالانه ۱.۵ میلیون خودرو به قبلی ها اضافه شود که نگران تامین ارز آن باشیم! افراد نگاه به جیب و خواسته هایشان می کنند، پولی باشد چه بسا بیش از ۱.۵ میلیون خودرو خریداری کنند، چیزی هم در کیسه نداشته باشند نمی خرند!
در شرایط آزادی کامل و نبود مانع برای ورود دیگر رقبا هم قضیه ساده است؛ خودروسازها می توانند چیزی تولید کنند که همچنان خریدار داشته باشد که اساسا نیازی به حمایت ندارند و قضیه ارز منتفی است یا نمی توانند و باید تعطیل کنند. در این حالت دوم با ازاد شدن منابع چه بسا شغل هایی به وجود آیند که بسیار بیش از این ۱۵ میلیارد به اصطلاح صرفه جویی ارزی ایجاد کنند!
حقیقتش خیلی این قضیه تاکید روی صرفه جویی ارزی انگار که خیری ذاتی است را نمی فهمم، مگر ایراد واردات و مصرف ارز چیست؟ از نگاه نگارنده هدف از صادرات هم واردات است و می دانیم که در دراز مدت بیش از صادرات هم نمی توانیم واردات داشته باشیم. چیزی را به اجنبی می دهیم که بتوانیم با ارز حاصل از آن رجحان ها و نیازهای افراد را بهتر برآورده کنیم و آنها از استاندارد زندگی بهتری برخوردار باشند. شکل مناسب تخصیص ارز چگونه باشد را هم باید علی الاصول در بازار و با مبادله های داوطلبانه بفهمیم، نه صلاحدید دولتی ها که صد ملاحظه سیاسی در سر دارند. بناست آن ذخیره ارز هر میزان که باشد به شکلی هزینه شود که متناسب با رجحان و نیاز خریداران باشد، میلیون ها چشم و گوش تیز در بازار منتظرند که بدانند نیاز "واقعی" کجاست.
اینجا یحتمل کسانی از پترودلار و تحریم ها بگویند که کار را سخت می کند، مخالفتی ندارم و از پیچیدگی های اوضاع بی خبر نیستم، ولی این محدودیت ها نکته اصلی که عرض کردم را تغییر نخواهند داد، عاقلانه اینست که اقتصاد را آزاد بگذاریم و در کار مردم و خودروسازی فضولی نکنیم، کسانی از همین خانواده خودروسازی روی پا می مانند و می درخشند کسانی هم باید دنبال کسب و کار دیگری بگردند، با گذشت زمان کار بسامان خواهد شد، اما چنین کاری با توجه به اقتصاد سیاسی مملکت و اوضاع خاص آن بسیار بعید است بختی داشته باشد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
Telegram
Mohammad-Tabibian
سوبسید بی کران برای ضایعه ساز ها
در خبر ها هست که قرار است ۵ هزار میلیارد تومان دیگر به خود رو ساز ها وام پرداخت شود. امید وارم این خبر صحت نداشته باشد و بانک مرکزی تکذیب کند. اما اگر صحت داشته باشد واقعا یک ضربه دیگر به پیکر فرتوت اقتصاد کشور خواهد بود.…
در خبر ها هست که قرار است ۵ هزار میلیارد تومان دیگر به خود رو ساز ها وام پرداخت شود. امید وارم این خبر صحت نداشته باشد و بانک مرکزی تکذیب کند. اما اگر صحت داشته باشد واقعا یک ضربه دیگر به پیکر فرتوت اقتصاد کشور خواهد بود.…
در فقر هیچ افتخاری نیست!
اخیرا تعداد از داوطلبان نمایندگی مجلس در حرکتی جالب اقدام به افشای دارایی های خود کرده اند، نفس حرکت البته بد نیست، ولی بعضی از ارقام ذکر شده آدم را به فکر می اندازد، بنده خدایی گفته است نه پول دارم نه رهن و نه حقوقی می گیرم، مانده حساب بانکی ام هم حدود ۵۰۰ هزار تومان است و یک پرشیا دارم که تازه آن را هم می خواهم بفروشم. دیگران هم گنجشگ روزی و اجاره نشین اند و زیر وام و قسط، عیال و فرزندانشان هم که چیز دندانگیری ندارند. تا جایی که دیدم اکثرا در دولت و شبه دولت مشغول اند و به اصطلاح بخش خصوصی به حساب نمی آیند.
با دیدن این اوضاع آدم به فکر می افتد که این بندگان خدا واقعا چه ضرورتی دارد با این زندگی دشوار دنبال وکالت مجلس بروند، اگر توانی هست چه بهتر که صرف بهبود زندگی خانواده خود آدم شود تا دنبال امور مردم دویدن! کسانی می گویند اگر قرار است وکیلی زندگی ملت را بهتر کند، بد نیست خود حداقلی از رفاه را تجربه کرده باشد و توفیقاتی را نشان داده باشد تا بهتر بتوانیم باور کنیم خواهان همان سطح رفاه برای مردم کشورش است. وقتی کل افتخار کسی مواجب بگیری از دولت باشد، شاید بهتر باشد همان نماینده دولت بماند تا وکیل مردم. طرف اساسا نمی داند پول درآوردن درست چگونه است، چه رسد به اینکه بخواهد آن را برای بقیه تسهیل کند.
حتی اگر فرض کنیم علیرغم داشتن توانایی بالا، طرف وضعیت فعلی را به اختیار خود انتخاب کرده است، می شود پرسید چرا اولین قدم ورود به دنیای کثیف سیاست باشد، کارهای کوچک تر و شاید موثرتر مثل تاسیس یک خیریه حتی شرکتی غیرانتفاعی که وضع خلق الله را بهبود بخشد گزینه بهتری نیست؟ اگر موفق بود در گام بعد می شود به سیاست هم فکر کرد.
یاد گفته ای نغز از کتاب ریمون بودن چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند افتادم که وصف حال ماست:
"این پرسش بود که در اواخر قرن 18 چرا فرانسوی ها اشرافیت را رد کردند در حالی که انگلیسی ها قبولش کردند، توکوویل، فیلسوف فرانسوی می گفت رده های بالای اشرافیت فرانسه این امکان را داشتند که درباری شوند و وقت و روزگارشان را در دربخانه سلطنتی بگذرانند، یک فرانسوی معمولی به اینها نگاه می کرد و سر در نمی آورد که فایده اجتماعی این حضرات چیست؟ نمی فهمید این از ما بهتران بودن و این مقام بالایی که ارکان کشور به این میان مایگان می دهند چه مبنایی دارد و از کجا می آید؟
رده های پایین تر اشرافیت در فرانسه که وضعشان بدتر بود، مجبور بودند به زمینشان بچسبند و در محله خودشان بمانند، پولی در بساط نداشتند، ولی هر چه کمتر پول داشتند، افاده شان بیشتر بود، رعیت فرانسوی نمی فهمید این همه اهن و تلب حضرات از کجا آمده است.
در بریتانیا قضیه برعکس بود، اشراف زادگان بی خوف و خجالت خود را برزگر-جنتلمن معرفی می کردند، برزگر-جنتلمن انگلیسی مالک یک زمین زراعتی است که به دلیل دغدغه ای که برای بازدهی زمین هایش دارد، شش دانگ حواسش جمع است که ابتکار به خرج دهد و توسعه ای در کارش ایجاد کند و البته در کنار ان دلواپس اسم و رسم و خوشنامی خود در بین مردم منطقه و محل خود هم هست، اگر چنین کسی به عنوان نماینده به مجلس برود، بایستی در چشم و دل انتخاب کنندگان یک ادم اهل بخیه و اهل کار و پیشرفت بیاید که رفاه عمومی هم برایش حساب است، از این روست که رعیت انگلیسی با میل و رضایت جلوی اشراف کلاهش را از سر بر می دارد، در حالیکه همتای فرانسوی اش جز با دندان قروچه و لب گزه چنین نمی کند". والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اخیرا تعداد از داوطلبان نمایندگی مجلس در حرکتی جالب اقدام به افشای دارایی های خود کرده اند، نفس حرکت البته بد نیست، ولی بعضی از ارقام ذکر شده آدم را به فکر می اندازد، بنده خدایی گفته است نه پول دارم نه رهن و نه حقوقی می گیرم، مانده حساب بانکی ام هم حدود ۵۰۰ هزار تومان است و یک پرشیا دارم که تازه آن را هم می خواهم بفروشم. دیگران هم گنجشگ روزی و اجاره نشین اند و زیر وام و قسط، عیال و فرزندانشان هم که چیز دندانگیری ندارند. تا جایی که دیدم اکثرا در دولت و شبه دولت مشغول اند و به اصطلاح بخش خصوصی به حساب نمی آیند.
با دیدن این اوضاع آدم به فکر می افتد که این بندگان خدا واقعا چه ضرورتی دارد با این زندگی دشوار دنبال وکالت مجلس بروند، اگر توانی هست چه بهتر که صرف بهبود زندگی خانواده خود آدم شود تا دنبال امور مردم دویدن! کسانی می گویند اگر قرار است وکیلی زندگی ملت را بهتر کند، بد نیست خود حداقلی از رفاه را تجربه کرده باشد و توفیقاتی را نشان داده باشد تا بهتر بتوانیم باور کنیم خواهان همان سطح رفاه برای مردم کشورش است. وقتی کل افتخار کسی مواجب بگیری از دولت باشد، شاید بهتر باشد همان نماینده دولت بماند تا وکیل مردم. طرف اساسا نمی داند پول درآوردن درست چگونه است، چه رسد به اینکه بخواهد آن را برای بقیه تسهیل کند.
حتی اگر فرض کنیم علیرغم داشتن توانایی بالا، طرف وضعیت فعلی را به اختیار خود انتخاب کرده است، می شود پرسید چرا اولین قدم ورود به دنیای کثیف سیاست باشد، کارهای کوچک تر و شاید موثرتر مثل تاسیس یک خیریه حتی شرکتی غیرانتفاعی که وضع خلق الله را بهبود بخشد گزینه بهتری نیست؟ اگر موفق بود در گام بعد می شود به سیاست هم فکر کرد.
یاد گفته ای نغز از کتاب ریمون بودن چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند افتادم که وصف حال ماست:
"این پرسش بود که در اواخر قرن 18 چرا فرانسوی ها اشرافیت را رد کردند در حالی که انگلیسی ها قبولش کردند، توکوویل، فیلسوف فرانسوی می گفت رده های بالای اشرافیت فرانسه این امکان را داشتند که درباری شوند و وقت و روزگارشان را در دربخانه سلطنتی بگذرانند، یک فرانسوی معمولی به اینها نگاه می کرد و سر در نمی آورد که فایده اجتماعی این حضرات چیست؟ نمی فهمید این از ما بهتران بودن و این مقام بالایی که ارکان کشور به این میان مایگان می دهند چه مبنایی دارد و از کجا می آید؟
رده های پایین تر اشرافیت در فرانسه که وضعشان بدتر بود، مجبور بودند به زمینشان بچسبند و در محله خودشان بمانند، پولی در بساط نداشتند، ولی هر چه کمتر پول داشتند، افاده شان بیشتر بود، رعیت فرانسوی نمی فهمید این همه اهن و تلب حضرات از کجا آمده است.
در بریتانیا قضیه برعکس بود، اشراف زادگان بی خوف و خجالت خود را برزگر-جنتلمن معرفی می کردند، برزگر-جنتلمن انگلیسی مالک یک زمین زراعتی است که به دلیل دغدغه ای که برای بازدهی زمین هایش دارد، شش دانگ حواسش جمع است که ابتکار به خرج دهد و توسعه ای در کارش ایجاد کند و البته در کنار ان دلواپس اسم و رسم و خوشنامی خود در بین مردم منطقه و محل خود هم هست، اگر چنین کسی به عنوان نماینده به مجلس برود، بایستی در چشم و دل انتخاب کنندگان یک ادم اهل بخیه و اهل کار و پیشرفت بیاید که رفاه عمومی هم برایش حساب است، از این روست که رعیت انگلیسی با میل و رضایت جلوی اشراف کلاهش را از سر بر می دارد، در حالیکه همتای فرانسوی اش جز با دندان قروچه و لب گزه چنین نمی کند". والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
مروری بر یک سوء تفاهم: وکیل مجلس باید متخصص باشد!
این روزها زیاد می شنوم که نماینده مجلس باید متخصص باشد تا بتواند در قانون گذاری موثر عمل کند، به ویژه گفته می شود الان که وضع اقتصاد خوب نیست، اقتصاددان ها بهتر می توانند باری از دوش ملت بردارند. این حرف در ظاهر نادرست به نظر نمی رسد، ولی سخنی ناروا است که یک نکته اساسی را ندیده می گیرد!
وکالت مجلس یک سمت سیاسی، تاکید می کنم سیاسی، است، مهمترین به اصطلاح تخصص برای آن هم چیزی جز سیاست ورزی نیست. وکیل مجلس بیشتر باید زیرکی و شم سیاسی داشته باشد، تا تخصصی مثل اقتصاد و جامعه شناسی و مانند آن. او که زیر فشار بالای سیاسی و نهادی فعالیت می کند، باید بتواند در میان تقاضاهای نهادی و سیاسی متعارض موضعی مناسب انتخاب کند، توان رایزنی (لابی) و مذاکره بالا داشته باشد و البته بتواند از نظرات گوناگون و گاه متعارض اهل تخصص هم بهره مناسب بگیرد. از یک طرف باید حواسش به حوزه انتخابیه خودش باشد تا دفعه بعد رای بیاورد و از طرفی دیگر منافع ملی را هم پیش چشم داشته باشد، مدیریت این کار دشوار بیشتر به سیاستمداری و شم سیاسی نیاز دارد تا تخصص به مفهوم متعارف! از این بگذریم که مسائل مجلس در حوزه تخصص های مختلفی است و مثلا فقط بحث های اقتصاد مطرح نمی شود، جای آدم متخصص اعم از اقتصاددان، جامعه شناس و ... در دیوانسالاری دولت و در بهترین حالت مرکز پژوهش های مجلس است که بازوی مشاوره ای و علمی اهالی بهارستان به شمار می آید.
تجربه جهانی هم چیز جز این نمی گوید، اتحادیه بینالمجالس (آی پی یو) پنج معیار کلی را برای ارزیابی یک مجلس (پارلمان) خوب پیشنهاد کرده است؛ نمایندگی (فرصت برابر برای همه گروههای سیاسی و اجتماعی)، شفافیت (باز عمل کردن و شفاف بودن رویهها و تصمیمگیری ها)، در دسترس بودن (مشارکت شهروندان و جامعه مدنی و شنیده شدن صدای آنها در تصمیمگیریها)، پاسخگویی (گزارش دادن به شهروندان و امکان نظارت بر پارلمان) و اثربخشی (کارآمدی در رویهها و استقلال نهادی و بهرهگیری دانش علمی و حرفهای). می بینیم که معیارهای کارآمدی یک مجلس هم به اصطلاح سیاسی است تا تخصصی، خلاصه در این وضع بلبشوی فعلی باید بیشتر دنبال سیاستمدار بود تا متخصص، نمی توانم حسرت خودم را از نبود سیاستمداران برجسته ای مثل زنده یادان فروغی و قوام در این دوره دشوار تاریخی در کشور پنهان کنم، والله اعلم.
http://bit.ly/2Ov4UFb
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
این روزها زیاد می شنوم که نماینده مجلس باید متخصص باشد تا بتواند در قانون گذاری موثر عمل کند، به ویژه گفته می شود الان که وضع اقتصاد خوب نیست، اقتصاددان ها بهتر می توانند باری از دوش ملت بردارند. این حرف در ظاهر نادرست به نظر نمی رسد، ولی سخنی ناروا است که یک نکته اساسی را ندیده می گیرد!
وکالت مجلس یک سمت سیاسی، تاکید می کنم سیاسی، است، مهمترین به اصطلاح تخصص برای آن هم چیزی جز سیاست ورزی نیست. وکیل مجلس بیشتر باید زیرکی و شم سیاسی داشته باشد، تا تخصصی مثل اقتصاد و جامعه شناسی و مانند آن. او که زیر فشار بالای سیاسی و نهادی فعالیت می کند، باید بتواند در میان تقاضاهای نهادی و سیاسی متعارض موضعی مناسب انتخاب کند، توان رایزنی (لابی) و مذاکره بالا داشته باشد و البته بتواند از نظرات گوناگون و گاه متعارض اهل تخصص هم بهره مناسب بگیرد. از یک طرف باید حواسش به حوزه انتخابیه خودش باشد تا دفعه بعد رای بیاورد و از طرفی دیگر منافع ملی را هم پیش چشم داشته باشد، مدیریت این کار دشوار بیشتر به سیاستمداری و شم سیاسی نیاز دارد تا تخصص به مفهوم متعارف! از این بگذریم که مسائل مجلس در حوزه تخصص های مختلفی است و مثلا فقط بحث های اقتصاد مطرح نمی شود، جای آدم متخصص اعم از اقتصاددان، جامعه شناس و ... در دیوانسالاری دولت و در بهترین حالت مرکز پژوهش های مجلس است که بازوی مشاوره ای و علمی اهالی بهارستان به شمار می آید.
تجربه جهانی هم چیز جز این نمی گوید، اتحادیه بینالمجالس (آی پی یو) پنج معیار کلی را برای ارزیابی یک مجلس (پارلمان) خوب پیشنهاد کرده است؛ نمایندگی (فرصت برابر برای همه گروههای سیاسی و اجتماعی)، شفافیت (باز عمل کردن و شفاف بودن رویهها و تصمیمگیری ها)، در دسترس بودن (مشارکت شهروندان و جامعه مدنی و شنیده شدن صدای آنها در تصمیمگیریها)، پاسخگویی (گزارش دادن به شهروندان و امکان نظارت بر پارلمان) و اثربخشی (کارآمدی در رویهها و استقلال نهادی و بهرهگیری دانش علمی و حرفهای). می بینیم که معیارهای کارآمدی یک مجلس هم به اصطلاح سیاسی است تا تخصصی، خلاصه در این وضع بلبشوی فعلی باید بیشتر دنبال سیاستمدار بود تا متخصص، نمی توانم حسرت خودم را از نبود سیاستمداران برجسته ای مثل زنده یادان فروغی و قوام در این دوره دشوار تاریخی در کشور پنهان کنم، والله اعلم.
http://bit.ly/2Ov4UFb
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
5 معیار ارزیابی پارلمان
فون هایک بزرگ میگفت نمیتوان هم پارلمان آزاد داشت و هم شهروندان آزاد؛ آزادی شهروندان تنها زمانی برقرار خواهد ماند که همه نهادهای قدرت و از جمله پارلمان را با برخی اصول محدود کرده باشیم؛ اصولی ثابت و پایدار که مردم آنها را پذیرفته و تایید کرده باشند. حرف…
مشکل ما در ایران در چند جمله
"اوضاع بیشتر به پدری متمول می ماند که پول را بین بچه ها تقسیم می کند تا زیاد شلوغ نکنند و او پیش همسایه سرافکنده نشود. اما در سال های اخیر کفگیر به ته دیگ خورده است و پدر پولی در بساط ندارد، حالا بچه ها باید روی پای خودشان بایستند و خرج خودشان و حتی پدر را در آورند، این شاید اتفاق بدی نباشد، ولی چنین پدری باید بداند دیگر آن احترام دوران قبلی را نخواهد داشت.
حالا اگر چنین پدری اهل دل هم باشد و انتظار داشته باشد در این شرایط جدید هم با پول بچه ها همان عیش دوران قدیم برقرار باشد، طبیعی است که کار عیب می کند. این به طور خلاصه مشکل ما در ایران است".
این بخشی از یادداشت من با عنوان از فانتزی دل انگیز مالیاتی بگذریم در شماره این هفته (۳۵۰) جریده وزین تجارت فردا است، در آن از این سرقت سازمان یافته ای که به نام مالیات در جریان است گفته ام و به روندی موسوم به اقتدارگرایی فنی (تکنیکی) اشاره کرده ام که به دنبال چین و روسیه بناست از قرار در کشور ما هم غالب شود، والله اعلم.
Techno authoritarianism
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"اوضاع بیشتر به پدری متمول می ماند که پول را بین بچه ها تقسیم می کند تا زیاد شلوغ نکنند و او پیش همسایه سرافکنده نشود. اما در سال های اخیر کفگیر به ته دیگ خورده است و پدر پولی در بساط ندارد، حالا بچه ها باید روی پای خودشان بایستند و خرج خودشان و حتی پدر را در آورند، این شاید اتفاق بدی نباشد، ولی چنین پدری باید بداند دیگر آن احترام دوران قبلی را نخواهد داشت.
حالا اگر چنین پدری اهل دل هم باشد و انتظار داشته باشد در این شرایط جدید هم با پول بچه ها همان عیش دوران قدیم برقرار باشد، طبیعی است که کار عیب می کند. این به طور خلاصه مشکل ما در ایران است".
این بخشی از یادداشت من با عنوان از فانتزی دل انگیز مالیاتی بگذریم در شماره این هفته (۳۵۰) جریده وزین تجارت فردا است، در آن از این سرقت سازمان یافته ای که به نام مالیات در جریان است گفته ام و به روندی موسوم به اقتدارگرایی فنی (تکنیکی) اشاره کرده ام که به دنبال چین و روسیه بناست از قرار در کشور ما هم غالب شود، والله اعلم.
Techno authoritarianism
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آخرالزمان چین!
چرا اینها در برابر انتقال به قرنطینه مقاومت می کنند؟ یکی می گوید در کشوری با بیش از یک میلیارد جمعیت، آدم ها یاد می گیرند خودشان باید مراقب خودشان باشند. زنی که می خواست از دست ماموران فرار کند با شلیک گلوله از پا در آمد. گفته اند شایعات در مورد قرنطینه ها زیاد است از اعدام دست جمعی و سوزاندن و دفن کردن تا تزریق هر چیزی به مبتلایان که فکر کنند می تواند در درمان بیماری مفید باشد، انگار که آدم ها موش آزمایشگاهی باشند!
صحت این شایعات مورد تردید است، ولی عجیب نیست حاکمانی که بلای پرش بزرگ رو به جلو را بر سر مردمشان آوردند، اینجا هم چنین کنند. حالا هم که بحران است و هر کاری مجاز!
می گویند پنهانکاری دولت در ابتدای شیوع ویروس، به بهانه جلوگیری از تشویش اذهان، در بدتر شدن اوضاع موثر بود. دستگاه پروپاگاندا اما فعال است و با مانور روی مواردی مثل ساخت بیمارستان در ۱۰ روز برای حزب آبرو می خرد، پخش شایعه که قضیه زیر سر امریکاست هم بخشی از کار است.
یک توصیه عالمان روابط بین الملل را جدی بگیرید، به کشورهایی که دموکراسی ندارند با بدبینی بنگرید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
چرا اینها در برابر انتقال به قرنطینه مقاومت می کنند؟ یکی می گوید در کشوری با بیش از یک میلیارد جمعیت، آدم ها یاد می گیرند خودشان باید مراقب خودشان باشند. زنی که می خواست از دست ماموران فرار کند با شلیک گلوله از پا در آمد. گفته اند شایعات در مورد قرنطینه ها زیاد است از اعدام دست جمعی و سوزاندن و دفن کردن تا تزریق هر چیزی به مبتلایان که فکر کنند می تواند در درمان بیماری مفید باشد، انگار که آدم ها موش آزمایشگاهی باشند!
صحت این شایعات مورد تردید است، ولی عجیب نیست حاکمانی که بلای پرش بزرگ رو به جلو را بر سر مردمشان آوردند، اینجا هم چنین کنند. حالا هم که بحران است و هر کاری مجاز!
می گویند پنهانکاری دولت در ابتدای شیوع ویروس، به بهانه جلوگیری از تشویش اذهان، در بدتر شدن اوضاع موثر بود. دستگاه پروپاگاندا اما فعال است و با مانور روی مواردی مثل ساخت بیمارستان در ۱۰ روز برای حزب آبرو می خرد، پخش شایعه که قضیه زیر سر امریکاست هم بخشی از کار است.
یک توصیه عالمان روابط بین الملل را جدی بگیرید، به کشورهایی که دموکراسی ندارند با بدبینی بنگرید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب یک حرف مفت!
فرض کنیم چنین قانونی تصویب شود و اهالی دولت هم جهدی تمام در اجرای آن داشته باشند، چه پیامدهای "احتمالی" خواهد داشت؟ اجازه دهید چند حدس بزنیم:
۱. عده زیادی بیکار می شوند.
۲. بنگاه های اقتصادی زیادی بسته می شوند و رکود تشدید خواهد شد.
۳. عده زیادی از کارجویان فرصت استخدام نخواهند یافت.
۳. خیلی از کارفرماها سعی می کنند تکنولوژی و ماشین را جایگزین نیروی کار کنند.
۴. سرمایه گذاری های آینده بیشتر روی بخش های اقتصادی سرمایه بر (در برابر کاربر) خواهد رفت.
۵. فساد و قراردادهای خاص "غیرقانونی" افزایش خواهد یافت.
۶. نابرابری میان گروه های مختلف نیروی کار شدت خواهد گرفت.
۷. میزان کل سرمایه گذاری آتی کاهش می یابد و نرخ بیکاری در آینده افزایش بیشتری خواهد یافت.
والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
فرض کنیم چنین قانونی تصویب شود و اهالی دولت هم جهدی تمام در اجرای آن داشته باشند، چه پیامدهای "احتمالی" خواهد داشت؟ اجازه دهید چند حدس بزنیم:
۱. عده زیادی بیکار می شوند.
۲. بنگاه های اقتصادی زیادی بسته می شوند و رکود تشدید خواهد شد.
۳. عده زیادی از کارجویان فرصت استخدام نخواهند یافت.
۳. خیلی از کارفرماها سعی می کنند تکنولوژی و ماشین را جایگزین نیروی کار کنند.
۴. سرمایه گذاری های آینده بیشتر روی بخش های اقتصادی سرمایه بر (در برابر کاربر) خواهد رفت.
۵. فساد و قراردادهای خاص "غیرقانونی" افزایش خواهد یافت.
۶. نابرابری میان گروه های مختلف نیروی کار شدت خواهد گرفت.
۷. میزان کل سرمایه گذاری آتی کاهش می یابد و نرخ بیکاری در آینده افزایش بیشتری خواهد یافت.
والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب صندوق های توسعه سیاست خارجی!
یادش بخیر در دوران مدرسه معلم خوبی در درس جغرافیا داشتیم که سوال مورد علاقه اش این بود: سال نوری واحد زمان است یا فاصله!؟ این سوال ساده به نظر می رسید، ولی موقع جواب دادن یک لحظه تردید می کردی و روی کلمه "سال" کمی مکث می کردی که نکند واقعا واحد زمان باشد.
صندوق های ثروت حاکمیتی (یا آنچه در ایران توسعه ملی خوانده می شود) هم وضعیتی مشابه دارد، در بادی امر به نظر می رسد حرف از ثروت افزایی و اقتصاد و توسعه باشد، ولی از قضا آنها بیشتر ابزارهای موثر در سیاست خارجی و دیپلماسی به شمار می آیند تا چیز دیگر، بررسی الگوی سرمایه گذاری این ثروت های بادآورده و آنچه در ایران گذشت می تواند بسیار درس آموز باشد، والله اعلم.
SWF:Sovereign Wealth Funds
https://amzn.to/2GIkUzv
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
یادش بخیر در دوران مدرسه معلم خوبی در درس جغرافیا داشتیم که سوال مورد علاقه اش این بود: سال نوری واحد زمان است یا فاصله!؟ این سوال ساده به نظر می رسید، ولی موقع جواب دادن یک لحظه تردید می کردی و روی کلمه "سال" کمی مکث می کردی که نکند واقعا واحد زمان باشد.
صندوق های ثروت حاکمیتی (یا آنچه در ایران توسعه ملی خوانده می شود) هم وضعیتی مشابه دارد، در بادی امر به نظر می رسد حرف از ثروت افزایی و اقتصاد و توسعه باشد، ولی از قضا آنها بیشتر ابزارهای موثر در سیاست خارجی و دیپلماسی به شمار می آیند تا چیز دیگر، بررسی الگوی سرمایه گذاری این ثروت های بادآورده و آنچه در ایران گذشت می تواند بسیار درس آموز باشد، والله اعلم.
SWF:Sovereign Wealth Funds
https://amzn.to/2GIkUzv
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
تلفن های قرمز!
گفته می شود روی میز مدیران عامل شرکت های دولتی چین یک تلفن قرمز هست که دستورهای حزب کمونیست از آن طریق به مدیر عامل ابلاغ می گردد، برای این شرکت ها سودآوری آنقدرها مهم نیست، ولی نظر حزب باید تامین شود، این شرکت های کارایی لازم را ندارند، ولی با یارانه ها و حمایت های دولتی هوای شان را دارند.
در مورد روسیه هم برخی از تلفن های سفید رنگ مشابهی صحبت می کنند. این شرکت های دولتی ابزار سیاست خارجی اند، گفته می شود بر خلاف گذشته در سال های اخیر حجم بالایی از سرمایه گذاری را در دیگر کشورها، بیشتر با ملاحظات سیاسی، انجام می دهند. شاید نزدیک شدن با چینی ها که تشنه انرژی کشورهایی مثل ما اند خیلی کار دشواری نباشد، ولی یادمان به آن جمله جاودان حضرت استاد باشد: "آمریکاییها فکر می کنند ارزش های شان جهانی است، ولی معتقدند همه آدمهای روی زمین میتوانند تغییر کنند و هر انسانی میتواند بالقوه آمریکایی بهحساب آید، چینیها هم فکر میکنند ارزشهایشان جهانی است، ولی اعتقادی ندارند که کسی بتواند چینی باشد، مگر آنکه در همان سرزمین به دنیا آمده باشد"، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
گفته می شود روی میز مدیران عامل شرکت های دولتی چین یک تلفن قرمز هست که دستورهای حزب کمونیست از آن طریق به مدیر عامل ابلاغ می گردد، برای این شرکت ها سودآوری آنقدرها مهم نیست، ولی نظر حزب باید تامین شود، این شرکت های کارایی لازم را ندارند، ولی با یارانه ها و حمایت های دولتی هوای شان را دارند.
در مورد روسیه هم برخی از تلفن های سفید رنگ مشابهی صحبت می کنند. این شرکت های دولتی ابزار سیاست خارجی اند، گفته می شود بر خلاف گذشته در سال های اخیر حجم بالایی از سرمایه گذاری را در دیگر کشورها، بیشتر با ملاحظات سیاسی، انجام می دهند. شاید نزدیک شدن با چینی ها که تشنه انرژی کشورهایی مثل ما اند خیلی کار دشواری نباشد، ولی یادمان به آن جمله جاودان حضرت استاد باشد: "آمریکاییها فکر می کنند ارزش های شان جهانی است، ولی معتقدند همه آدمهای روی زمین میتوانند تغییر کنند و هر انسانی میتواند بالقوه آمریکایی بهحساب آید، چینیها هم فکر میکنند ارزشهایشان جهانی است، ولی اعتقادی ندارند که کسی بتواند چینی باشد، مگر آنکه در همان سرزمین به دنیا آمده باشد"، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
اقتصاد ایران فروپاشیده است؟
فُن مانشتاین، از فرماندهان آلمان نازی، سخنی جالب دارد که تا وقتی خودت را بازنده ندانی، جنگ را نباختهای! تاکید او بر این بود که کمتر بتوان معیاری عینی و مشخص داشت که با قطعیت بتوان تعیین کرد ارتشی در جنگ شکست خورده یا در آن پیروز شده است، اصل مطلب این است که توان ذهنی و اراده رویارویی با دشمن همچنان پابرجاست یا از بین رفته است. شکست وقتی رخ میدهد که آن را بپذیری و بر زبان آوری. به بیانی دیگر شکست چیزی جز همان اعلام شکست نیست.
در فروپاشی اقتصادی نیز اوضاع مشابه است، اجازه دهید توضیح بیشتری بدهم. خیلیها وقتی از فروپاشی اقتصادی صحبت میکنند کم و بیش منظورشان نزدیک به این تصویر است که حال اقتصاد (تولید و مصرف) وخیم است، رکود طولانی شده است و چرخ کسبوکارها به سختی میچرخد و ورشکستگی بیداد میکند. دولت از پس پرداخت بدهیهایش برنمیآید و مالیاتگیری مختل شده است، ارتش بیکاران در اجتماع رژه میروند، تورم بیداد میکند، بانکها و سیستم پولی در شرف افتادناند، پول ملی برای مبادله مورد استفاده قرار نمیگیرد و مردم رو به مبادلههای پایاپای آوردهاند. نمونههایی مانند رکود بزرگ دهه 1930 در آمریکا، جمهوری وایمار بعد از نخستین جنگ جهانی و ونزوئلا پساچاوزی را هم نام میبرند.
دلیل فروپاشی میتواند ابرتورم، جنگ داخلی، انقلاب، قحطی، تحریم و مانند آن باشد، اما نشانه فروپاشی شورش و اعتراض و کشیدن کار به کف خیابان است، اقتدار دولت از میان میرود، قانون و نظم اجتماعی بیمعنا میشود و شاید به وضعیت طبیعی (جنگ همه علیه همه) نزدیک شود. اما معنای دقیق فروپاشی اقتصادی و شرایط مشخص و عینی بروز آن به هیچ رو روشن نیست.
در واقع باید به خاطر داشت تا وقتی کار به شکل گسترده به کف خیابانها نکشد و جدالها در دالانهای قدرت آنقدر بالا نگیرد که دولت یک کشور نوعی اعلام و اعتراف رسمی داشته باشد، به دشواری بتوان اقتصاد آن کشور را فروپاشیده نامید. برای مثال در قحطی کره شمالی که در دهه 1990 بعد از فروپاشی شوروی و قطع حمایتهای آن رخ داد، حسب گزارشهای موجود وضعیت مردم بسیار وخیم بود، ولی از آنجا که شورش و آشوب گستردهای را شاهد نبودیم و البته صدایی هم از آن دولت جبار درنیامد، کمتر کره شمالی را به عنوان نمونه بارز فروپاشی اقتصادی به حساب میآورند.
در این یادداشت جریده وزین تجارت فردا به فروپاشی اقتصادی پرداخته ام، گفته ام فروپاشی اقتصادی بیشتر اتفاقی سیاسی است تا اقتصادی، با الهام از ریچارد نفیو، نویسنده معروف کتاب هنر تحریم ها، می توان گفت قضیه بیشتر به استقامت و عزم (determination) اهالی سیاست بستگی دارد تا وضعیت مصیبت بار خود اقتصاد، اما اقتصاد مملکت آریایی اسلامی هرچند فروپاشیده نباشد، فاصله اش با وضع نرمال آنقدر هست که خیلی از ما را نگران کند، والله اعلم.
http://bit.ly/38wq3XM
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
فُن مانشتاین، از فرماندهان آلمان نازی، سخنی جالب دارد که تا وقتی خودت را بازنده ندانی، جنگ را نباختهای! تاکید او بر این بود که کمتر بتوان معیاری عینی و مشخص داشت که با قطعیت بتوان تعیین کرد ارتشی در جنگ شکست خورده یا در آن پیروز شده است، اصل مطلب این است که توان ذهنی و اراده رویارویی با دشمن همچنان پابرجاست یا از بین رفته است. شکست وقتی رخ میدهد که آن را بپذیری و بر زبان آوری. به بیانی دیگر شکست چیزی جز همان اعلام شکست نیست.
در فروپاشی اقتصادی نیز اوضاع مشابه است، اجازه دهید توضیح بیشتری بدهم. خیلیها وقتی از فروپاشی اقتصادی صحبت میکنند کم و بیش منظورشان نزدیک به این تصویر است که حال اقتصاد (تولید و مصرف) وخیم است، رکود طولانی شده است و چرخ کسبوکارها به سختی میچرخد و ورشکستگی بیداد میکند. دولت از پس پرداخت بدهیهایش برنمیآید و مالیاتگیری مختل شده است، ارتش بیکاران در اجتماع رژه میروند، تورم بیداد میکند، بانکها و سیستم پولی در شرف افتادناند، پول ملی برای مبادله مورد استفاده قرار نمیگیرد و مردم رو به مبادلههای پایاپای آوردهاند. نمونههایی مانند رکود بزرگ دهه 1930 در آمریکا، جمهوری وایمار بعد از نخستین جنگ جهانی و ونزوئلا پساچاوزی را هم نام میبرند.
دلیل فروپاشی میتواند ابرتورم، جنگ داخلی، انقلاب، قحطی، تحریم و مانند آن باشد، اما نشانه فروپاشی شورش و اعتراض و کشیدن کار به کف خیابان است، اقتدار دولت از میان میرود، قانون و نظم اجتماعی بیمعنا میشود و شاید به وضعیت طبیعی (جنگ همه علیه همه) نزدیک شود. اما معنای دقیق فروپاشی اقتصادی و شرایط مشخص و عینی بروز آن به هیچ رو روشن نیست.
در واقع باید به خاطر داشت تا وقتی کار به شکل گسترده به کف خیابانها نکشد و جدالها در دالانهای قدرت آنقدر بالا نگیرد که دولت یک کشور نوعی اعلام و اعتراف رسمی داشته باشد، به دشواری بتوان اقتصاد آن کشور را فروپاشیده نامید. برای مثال در قحطی کره شمالی که در دهه 1990 بعد از فروپاشی شوروی و قطع حمایتهای آن رخ داد، حسب گزارشهای موجود وضعیت مردم بسیار وخیم بود، ولی از آنجا که شورش و آشوب گستردهای را شاهد نبودیم و البته صدایی هم از آن دولت جبار درنیامد، کمتر کره شمالی را به عنوان نمونه بارز فروپاشی اقتصادی به حساب میآورند.
در این یادداشت جریده وزین تجارت فردا به فروپاشی اقتصادی پرداخته ام، گفته ام فروپاشی اقتصادی بیشتر اتفاقی سیاسی است تا اقتصادی، با الهام از ریچارد نفیو، نویسنده معروف کتاب هنر تحریم ها، می توان گفت قضیه بیشتر به استقامت و عزم (determination) اهالی سیاست بستگی دارد تا وضعیت مصیبت بار خود اقتصاد، اما اقتصاد مملکت آریایی اسلامی هرچند فروپاشیده نباشد، فاصله اش با وضع نرمال آنقدر هست که خیلی از ما را نگران کند، والله اعلم.
http://bit.ly/38wq3XM
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
هفته نامه تجارت فردا
چوب مداخله دولتی
فُن مانشتاین، از فرماندهان آلمان نازی، سخنی جالب دارد که تا وقتی خودت را بازنده ندانی، جنگ را نباختهای! تاکید او بر این بود که کمتر بتوان معیاری عینی و مشخص داشت که با قطعیت بتوان تعیین کرد ارتشی در جنگ شکست خورده یا در آن پیروز شده است، اصل مطلب این است…
👍1
چطور به اهالی بهارستان نمره ندهیم؟
خیلیها وقتی میخواهند اهمیت هدفگذاری و برنامهریزی را برای اهالی کسبوکار نشان دهند؛ از بخشی از داستان معروف لوییس کارول (آلیس در سرزمین عجایب) استفاده میکنند. در آن داستان آلیس بر سر دو راهی از گربه میپرسد که از کدام راه باید برود و گربه پاسخ میدهد بستگی به این دارد که مقصدش کجاست و کجا میخواهد برود و وقتی این را از آلیس میشنود که خیلی برایش مهم نیست مقصدش چه باشد، پاسخ میدهد پس خیلی مهم نیست از کدام راه بروی! به همین شکل در مورد هر پدیده دیگری هم وقتی میتوان در مورد چگونگی طی مسیر صحبت کرد که از پیش هدف و مقصد مشخصی برای آن در نظر گرفته باشیم، ارزیایی عملکرد وکلای مجلس هم وضعیت متفاوتی ندارد..
در این یادداشت کوتاه جریده وزین دنیای اقتصاد شرح داده ام در ارزیابی عملکرد پارلمان سه نباید اصلی وجود دارد:
الف) عملکرد مجلس را با تخصص نمایندگان آن نمیسنجند.
ب) عملکرد مجلس را با تعداد طرحها و لایحههای تصویب شده در آن نمیسنجند.
ج) عملکرد مجلس را با «مردمی» بودن نمایندگان نمیسنجند.
جان کلام این است که کمتر بتوان با عبارتهایی کلی مانند عملکرد بر اساس منافع ملی و مانند آن ارزیابی واقعبینانهای از مجلسیها ارائه کرد، انتظاری که از یک مجلس خوب میتوان داشت این است که دیدگاههای مختلف جامعه بتوانند در آن حضور داشته باشند و حقوق افراد در کشاکش رقابتهای سیاسی در امان بماند. درست است که حتی در دموکراتیکترین کشورها هم احزاب مختلف بهدنبال وضع به اصطلاح قانونهای مناسب و پیشبرد پروژههای سیاسی خود هستند، ولی نباید تصور کرد یک گروه حتی با اکثریت آرا میتواند شهروندان را از حقوق اساسی خود مانند مالکیت محروم کند و هر چیزی را به عنوان قانون تصویب کند. بهنظر میرسد برای ارزیابی یک مجلس بیش از آنچه تصویب کرده است، آنچه که به خود اجازه نداده است تصویب کند اهمیت داشته باشد! به قول هایک بزرگ نمی توان هم شهروندان آزاد داشت و هم پارلمان آزاد، والله اعلم.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
http://bit.ly/2SDZ6Ml
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
خیلیها وقتی میخواهند اهمیت هدفگذاری و برنامهریزی را برای اهالی کسبوکار نشان دهند؛ از بخشی از داستان معروف لوییس کارول (آلیس در سرزمین عجایب) استفاده میکنند. در آن داستان آلیس بر سر دو راهی از گربه میپرسد که از کدام راه باید برود و گربه پاسخ میدهد بستگی به این دارد که مقصدش کجاست و کجا میخواهد برود و وقتی این را از آلیس میشنود که خیلی برایش مهم نیست مقصدش چه باشد، پاسخ میدهد پس خیلی مهم نیست از کدام راه بروی! به همین شکل در مورد هر پدیده دیگری هم وقتی میتوان در مورد چگونگی طی مسیر صحبت کرد که از پیش هدف و مقصد مشخصی برای آن در نظر گرفته باشیم، ارزیایی عملکرد وکلای مجلس هم وضعیت متفاوتی ندارد..
در این یادداشت کوتاه جریده وزین دنیای اقتصاد شرح داده ام در ارزیابی عملکرد پارلمان سه نباید اصلی وجود دارد:
الف) عملکرد مجلس را با تخصص نمایندگان آن نمیسنجند.
ب) عملکرد مجلس را با تعداد طرحها و لایحههای تصویب شده در آن نمیسنجند.
ج) عملکرد مجلس را با «مردمی» بودن نمایندگان نمیسنجند.
جان کلام این است که کمتر بتوان با عبارتهایی کلی مانند عملکرد بر اساس منافع ملی و مانند آن ارزیابی واقعبینانهای از مجلسیها ارائه کرد، انتظاری که از یک مجلس خوب میتوان داشت این است که دیدگاههای مختلف جامعه بتوانند در آن حضور داشته باشند و حقوق افراد در کشاکش رقابتهای سیاسی در امان بماند. درست است که حتی در دموکراتیکترین کشورها هم احزاب مختلف بهدنبال وضع به اصطلاح قانونهای مناسب و پیشبرد پروژههای سیاسی خود هستند، ولی نباید تصور کرد یک گروه حتی با اکثریت آرا میتواند شهروندان را از حقوق اساسی خود مانند مالکیت محروم کند و هر چیزی را به عنوان قانون تصویب کند. بهنظر میرسد برای ارزیابی یک مجلس بیش از آنچه تصویب کرده است، آنچه که به خود اجازه نداده است تصویب کند اهمیت داشته باشد! به قول هایک بزرگ نمی توان هم شهروندان آزاد داشت و هم پارلمان آزاد، والله اعلم.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
http://bit.ly/2SDZ6Ml
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
کارنامه پارلمان دهم
خیلیها وقتی میخواهند اهمیت هدفگذاری و برنامهریزی را برای اهالی کسبوکار نشان دهند؛ از بخشی از داستان معروف لوییس کارول (آلیس در سرزمین عجایب) استفاده میکنند. در آن داستان آلیس بر سر دو راهی از گربه میپرسد که از کدام راه باید برود و گربه پاسخ میدهد…
در باب کرونا و ماسک های 100 هزار تومانی
گفته می شود بعد از اعلام وارد شدن کرونا به ایران برخی رندان با (سوء)استفاده از فرصت قیمت ماسک را تا چندین برابر قیمت معمول بالا برده اند و خبرها از ماسک 100 هزار تومانی می رسد، سوال اینجاست آیا چنین کاری غیراخلاقی است؟
بر خلاف آنچه بادی امر به نظر می رسد، می توان ادعا کرد پاسخ منفی است! سه دلیل می توان آورد. نخست؛ وقتی من فلان کالا را به قیمتی می خرم، معنایش اینست که آن کالا برای من ارزشی بیشتر از پولی دارد که برایش پرداخته ام، یعنی حتی در شرایطی که قیمت بالاست، باز هم در کل به سود مشتری است که خرید را انجام دهد. از آنجایی که مبادله داوطلبانه است و تفنگ روی شقیقه مشتری نگذاشته اند که حتما خرید انجام شود و دستکم او بین خریدن و نخریدن امکان انتخاب دارد، است از نظر اخلاقی منعی برای گران فروختن وجود ندارد، بدیهی است که شاید مشتری ترجیح دهد محصول را با نصف قیمت خریداری کند.
دوم، اگر قیمت حتی به زور قانون و داغ و درفش پایین نگاه داشته شود، حتی کسانی که احتیاج جدی به محصول ندارند، خواهان آن می شوند و در نتیجه شاید برای آنها که واقعا نیازمند اند، چیزی باقی نماند، ارزانی نسبی معنایش تقاضای بیشتر است و البته می دانیم که هر صفی فساد هم دارد.
سوم، قیمت بالا و سود کلان برای یک محصول، جز آنکه باعث می شود مشتریان حواسشان را بیشتر جمع کنند، در طرف عرضه هم باعث می شود که رندان سودجو میزان عرضه را افزایش دهند، وقتی محصولی سود خوبی داشته باشد، کسانی پیدا می شوند که از زیرسنگ و حتی به زور قاچاق و مانند آن عرضه به بازار را افزایش دهند و این البته معنایش قیمت پایین تر و در دسترس بودن محصول برای تعداد بیشتری است.
با این وصف می توان گفت حتی کسانی که توان خرید فلان محصول را ندارند، از سیستمی که قیمت ها را آزاد می گذارد تا عرضه و تقاضا کار خود را بکنند بهره مند می شود. حالا فرض کنید دولت بخواهد مداخله کند، یحتمل کار موثری جز اجبار به عرضه بیشتر و کاهش تقاضای "غیرضروری" نمی تواند بکند، این هم خیلی اوقات به لحاظ فنی ناممکن است، زیرا منابع تولیدی در دسترس مشخص و محدود اند و نمی توان یکشبه افزایش ظرفیت جدی برای عرضه داشت و البته تفکیک تقاضای "ضروری" از "غیر ضروری" هم بسیار دشوار. حالت دیگر می تواند این باشد که به جای کالاهای دیگر، همه امکانات تولید به صورت اجباری روی تولید کالای "ضروری" در حال حاضر متمرکز شود که به معنای کمبود کالاهای دیگر برای کسان دیگر است. وانگهی اگر هدف اینست که در صورت آزاد بودن قیمت ها همین کار را خود سازوکار عرضه و تقاضا بدون نیاز به مداخله دولت به خوبی انجام می دهد، هزینه اعمال قانون و فساد هم پایین تر است و ماندگاری بیشتری هم دارد، این را هم یادمان نرود که مبادله در بازار اساسا بلندبرد است و به خاطر منفعت کوتاه مدت، آدم های حتی سودجو خودشان را برای آینده بدنام نمی کنند. والله اعلم.
http://bit.ly/32eZWlD
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
گفته می شود بعد از اعلام وارد شدن کرونا به ایران برخی رندان با (سوء)استفاده از فرصت قیمت ماسک را تا چندین برابر قیمت معمول بالا برده اند و خبرها از ماسک 100 هزار تومانی می رسد، سوال اینجاست آیا چنین کاری غیراخلاقی است؟
بر خلاف آنچه بادی امر به نظر می رسد، می توان ادعا کرد پاسخ منفی است! سه دلیل می توان آورد. نخست؛ وقتی من فلان کالا را به قیمتی می خرم، معنایش اینست که آن کالا برای من ارزشی بیشتر از پولی دارد که برایش پرداخته ام، یعنی حتی در شرایطی که قیمت بالاست، باز هم در کل به سود مشتری است که خرید را انجام دهد. از آنجایی که مبادله داوطلبانه است و تفنگ روی شقیقه مشتری نگذاشته اند که حتما خرید انجام شود و دستکم او بین خریدن و نخریدن امکان انتخاب دارد، است از نظر اخلاقی منعی برای گران فروختن وجود ندارد، بدیهی است که شاید مشتری ترجیح دهد محصول را با نصف قیمت خریداری کند.
دوم، اگر قیمت حتی به زور قانون و داغ و درفش پایین نگاه داشته شود، حتی کسانی که احتیاج جدی به محصول ندارند، خواهان آن می شوند و در نتیجه شاید برای آنها که واقعا نیازمند اند، چیزی باقی نماند، ارزانی نسبی معنایش تقاضای بیشتر است و البته می دانیم که هر صفی فساد هم دارد.
سوم، قیمت بالا و سود کلان برای یک محصول، جز آنکه باعث می شود مشتریان حواسشان را بیشتر جمع کنند، در طرف عرضه هم باعث می شود که رندان سودجو میزان عرضه را افزایش دهند، وقتی محصولی سود خوبی داشته باشد، کسانی پیدا می شوند که از زیرسنگ و حتی به زور قاچاق و مانند آن عرضه به بازار را افزایش دهند و این البته معنایش قیمت پایین تر و در دسترس بودن محصول برای تعداد بیشتری است.
با این وصف می توان گفت حتی کسانی که توان خرید فلان محصول را ندارند، از سیستمی که قیمت ها را آزاد می گذارد تا عرضه و تقاضا کار خود را بکنند بهره مند می شود. حالا فرض کنید دولت بخواهد مداخله کند، یحتمل کار موثری جز اجبار به عرضه بیشتر و کاهش تقاضای "غیرضروری" نمی تواند بکند، این هم خیلی اوقات به لحاظ فنی ناممکن است، زیرا منابع تولیدی در دسترس مشخص و محدود اند و نمی توان یکشبه افزایش ظرفیت جدی برای عرضه داشت و البته تفکیک تقاضای "ضروری" از "غیر ضروری" هم بسیار دشوار. حالت دیگر می تواند این باشد که به جای کالاهای دیگر، همه امکانات تولید به صورت اجباری روی تولید کالای "ضروری" در حال حاضر متمرکز شود که به معنای کمبود کالاهای دیگر برای کسان دیگر است. وانگهی اگر هدف اینست که در صورت آزاد بودن قیمت ها همین کار را خود سازوکار عرضه و تقاضا بدون نیاز به مداخله دولت به خوبی انجام می دهد، هزینه اعمال قانون و فساد هم پایین تر است و ماندگاری بیشتری هم دارد، این را هم یادمان نرود که مبادله در بازار اساسا بلندبرد است و به خاطر منفعت کوتاه مدت، آدم های حتی سودجو خودشان را برای آینده بدنام نمی کنند. والله اعلم.
http://bit.ly/32eZWlD
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
پیشنهاد حضرت استاد در مورد رابطه ایران و امریکا؛ تصمیم بگیر، ملت یا نهضت؟
"در کل ایالات متحد می بایست خود را مهیا کند تا در خصوص جغرافیای سیاسی منطقه و بر مبنای اصول وستفالی عدم مداخله به درک متقابل با ایران برسد و به تعریفی هماهنگ با تعریف این کشور از نظم منطقه ای دست پیدا کند. تا پیش از انقلاب خمینی، بر مبنای ارزیابی عقلانی منافع ملی توسط رؤسای جمهور امریکا از هر دو حزب، ایران و امربکا به طور غیررسمی متحد یکدیگر شده بودند. هر دو طرف منافع ملی یکدیگر را برابر تلقی می کردند. هر دو مخالف استیلای یک ابرقدرت (اتحاد جماهیر شوروی، در آن دوران) بر منطقه بودند. هر دو آمادگی داشتند تا در سیاست منطقه ای خود حتی حاکمبت سایر کشورها را محترم بشمارند. هر دو خواهان توسعه اقتصادی منطقه بودند. از دیدگاه امریکا دلایل متعددی برای برقراری مجدد چنین رابطهای وجود دارد دلیل تنش در روابط ایران و امریکا این است که حکومت ایران در گفتار و کردار خود از اصول جهاد گراہی پیروی می کند و منافع امریکا و دیدگاه های این کشور را در خصوص نظم بین المللی صراحتا به باد انتقاد می گیرد".
هنری بزرگ در کتاب نظم جهانی به زبان ساده می گوید ایرانی ها نظم جهانی مبتنی بر دولت-ملت (وستفالی) را قبول ندارند و می خواهند کافه را بر هم بزنند و تا وقتی این قضیه حل نشود، هرگونه گشایش اساسی میان آن دو محال است، توافق هایی مثل برجام از اول هم مرده به دنیا می آیند، اما توصیه او به اهل قدرت در امریکا جالب است "ایالات متحده با پیگیری اهداف راهبردی خود، یکی از عوامل تاثیرگذار (یا شاید تنها عامل تاثیرگذار) باشد که تعیین کند که ایران باید مسیر اسلام انقلابی را در پیش بگیرد یا مسیر ملتی بزرگ که در نظام حکومتی وستفالی در جای موجه وصحیح خود قرار بگیرد، اما امریکا صرفا می تواند این نقش را نه به وسیله کناره گیری، بلکه از طریق مشارکت ایفا کند". در مورد این تنها عامل تاثیرگذار به نظرم تاکید جالبی است، در میان مردم ایران بعید هیچ حرفی به اندازه حرف رئیس جمهور یانکی ها جدی گرفته شود، والله اعلم.
https://amzn.to/2Vf7weS
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"در کل ایالات متحد می بایست خود را مهیا کند تا در خصوص جغرافیای سیاسی منطقه و بر مبنای اصول وستفالی عدم مداخله به درک متقابل با ایران برسد و به تعریفی هماهنگ با تعریف این کشور از نظم منطقه ای دست پیدا کند. تا پیش از انقلاب خمینی، بر مبنای ارزیابی عقلانی منافع ملی توسط رؤسای جمهور امریکا از هر دو حزب، ایران و امربکا به طور غیررسمی متحد یکدیگر شده بودند. هر دو طرف منافع ملی یکدیگر را برابر تلقی می کردند. هر دو مخالف استیلای یک ابرقدرت (اتحاد جماهیر شوروی، در آن دوران) بر منطقه بودند. هر دو آمادگی داشتند تا در سیاست منطقه ای خود حتی حاکمبت سایر کشورها را محترم بشمارند. هر دو خواهان توسعه اقتصادی منطقه بودند. از دیدگاه امریکا دلایل متعددی برای برقراری مجدد چنین رابطهای وجود دارد دلیل تنش در روابط ایران و امریکا این است که حکومت ایران در گفتار و کردار خود از اصول جهاد گراہی پیروی می کند و منافع امریکا و دیدگاه های این کشور را در خصوص نظم بین المللی صراحتا به باد انتقاد می گیرد".
هنری بزرگ در کتاب نظم جهانی به زبان ساده می گوید ایرانی ها نظم جهانی مبتنی بر دولت-ملت (وستفالی) را قبول ندارند و می خواهند کافه را بر هم بزنند و تا وقتی این قضیه حل نشود، هرگونه گشایش اساسی میان آن دو محال است، توافق هایی مثل برجام از اول هم مرده به دنیا می آیند، اما توصیه او به اهل قدرت در امریکا جالب است "ایالات متحده با پیگیری اهداف راهبردی خود، یکی از عوامل تاثیرگذار (یا شاید تنها عامل تاثیرگذار) باشد که تعیین کند که ایران باید مسیر اسلام انقلابی را در پیش بگیرد یا مسیر ملتی بزرگ که در نظام حکومتی وستفالی در جای موجه وصحیح خود قرار بگیرد، اما امریکا صرفا می تواند این نقش را نه به وسیله کناره گیری، بلکه از طریق مشارکت ایفا کند". در مورد این تنها عامل تاثیرگذار به نظرم تاکید جالبی است، در میان مردم ایران بعید هیچ حرفی به اندازه حرف رئیس جمهور یانکی ها جدی گرفته شود، والله اعلم.
https://amzn.to/2Vf7weS
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
Amazon
World Order - Kindle edition by Henry Kissinger. Politics & Social Sciences Kindle eBooks @ Amazon.com.
World Order - Kindle edition by Henry Kissinger. Download it once and read it on your Kindle device, PC, phones or tablets. Use features like bookmarks, note taking and highlighting while reading World Order.
در باب تئوری توطئه و کورنا و "اینا"
برخی از رندان بعد از قضیه کورنا نتیجه گرفته اند که این هیاهو کار خود "اینا" است که بتوانند نارضایتی ملت را مدیریت کنند! اساسا ورود ویروس و تعطیلی ها به این خاطر است که بتوانند از آب گل آلود ماهی بگیرند و آبرو رفته را اعاده کنند! تعداد قربانی ها که زیاد شود و به چند ده و چند صد هزار برسد، بسیاری مسائل دیگر در حاشیه می رود و باقی قضایا.
نگارنده البته تخصصی در این قبیل تئوری های توطئه ندارد و علاقه مندان باید به کاسبان این قضیه که از قضا مشهور هم هستند رجوع کنند، ولی یک چیز را خوب می داند در کشوری درگیر هزار مشکل جدی اقتصادی و کاهش گسترده اعتماد شهروندان، اپیدمی کورنا آخرین چیزی است که نیاز دارد! خواباندن همه کارها به بهانه شیوع ویروس چیزی کم از خودکشی ندارد، چنینی ها با آن هم منابع مادی و انسانی به قیمت بدنامی با قرنطینه چند میلیون نفری و کشتار و فشار اجتماعی شدید هنوز درگیر پیامدهای آن اند و روشن نیست قضیه چه زمانی تمام می شود.
مبارزه با این قبیل بحران ها نیازمند یک بوروکراسی دولتی قدرتمند و رسانه های جدی است که بتوان کار را مدیریت کرد، چیزی که بعید است حتی نزدیک آن باشیم، سیستم درمانی هم ظرفیت خدمت رسانی موثر برای قربانیان یک فاجعه بزرگ را نخواهد داشت و در شرایط بالا رفتن شدید نارضایتی یک ساختار اداری فشل بر دشواری های کار خواهد افزود، در آن حالت برای فرونشاندن نارضایتی دیگر اعمال قدرت سخت و حضور نظامیان در خیابان ها هم به کار نمی آید، زیرا برای کنترل موثر باید همچنان کار اقتصادی مملکت به درجاتی بچرخد و امور جاری آن برقرار و در جریان باشد. تصور کنید در حالتی که کارها در مملکتی خوابیده است و درصد قابل ملاحظه ای از افراد قربانی بحرانی شده اند که از قضا "اینا" را مسئول آن می دانند، چقدر دشوار است که بتوان قدرت سخت را به شکل موثر به کار گرفت و اعتراض ها را خواباند. از این روست که کم و بیش در همه جا یکی از استراتژی های موثر انقلابیون تعطیل کردن و به اعتصاب کشاندن بخش های موثر اقتصادی و اداره جات است تا اقتدار دولت مستقر را به چالش بکشند. اگر دیدگاه این عزیزان که قضیه کار خودشان است را بپذیریم، در واقع شبیه اینست که "اینا" در انجام کاری که همه مخالفان در رویای آن اند پیش دستی کنند! چیزی در مایه های ترکیب خودکشی و بلاهت!
باید منتظر اطلاعات کافی و دقیق بود تا بتوان چند و چون قضیه را تحلیل کرد، سناریوهای تخیلی کمکی به بهبود اوضاع نمی کند، دولتی ها اگر توان اجرای چنین طرح های شیطانی را داشتند، با هزینه کمتر سعی می کردند کارآمدی دم و دستگاه خودشان را بهبود ببخشند که کار به اینجا نرسد! از قضا می خواهم اینجا این نکته را خاطرنشان کنم که آدم ها در دولت هم تفاوتی با آدم های بیرون ندارند، شاید منابع بیشتری در اختیارشان باشد، ولی همان اشتباه ها و خطاها را دارند و خیلی اوقات به دلایل متعدد ساختاری و پیچیدگی کار می توانند اشتباه های مهلک کنند که نمونه های آن را کم ندیدیم (لازم است مثال بزنم؟). این تئوری های توطئه هرچند در بادی امر در جهت نقد دولت هاست، ولی در واقع نیرویی را به آنها نسبت می دهد که فاقد آن اند و فقط افسانه شکست ناپذیری دولت را تقویت خواهد کرد. جای دولتی ها بودم شاید برای تولید این قبیل افسانه ها هزینه هم می کردم، والله اعلم.
http://bit.ly/2Vf1KtB
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
برخی از رندان بعد از قضیه کورنا نتیجه گرفته اند که این هیاهو کار خود "اینا" است که بتوانند نارضایتی ملت را مدیریت کنند! اساسا ورود ویروس و تعطیلی ها به این خاطر است که بتوانند از آب گل آلود ماهی بگیرند و آبرو رفته را اعاده کنند! تعداد قربانی ها که زیاد شود و به چند ده و چند صد هزار برسد، بسیاری مسائل دیگر در حاشیه می رود و باقی قضایا.
نگارنده البته تخصصی در این قبیل تئوری های توطئه ندارد و علاقه مندان باید به کاسبان این قضیه که از قضا مشهور هم هستند رجوع کنند، ولی یک چیز را خوب می داند در کشوری درگیر هزار مشکل جدی اقتصادی و کاهش گسترده اعتماد شهروندان، اپیدمی کورنا آخرین چیزی است که نیاز دارد! خواباندن همه کارها به بهانه شیوع ویروس چیزی کم از خودکشی ندارد، چنینی ها با آن هم منابع مادی و انسانی به قیمت بدنامی با قرنطینه چند میلیون نفری و کشتار و فشار اجتماعی شدید هنوز درگیر پیامدهای آن اند و روشن نیست قضیه چه زمانی تمام می شود.
مبارزه با این قبیل بحران ها نیازمند یک بوروکراسی دولتی قدرتمند و رسانه های جدی است که بتوان کار را مدیریت کرد، چیزی که بعید است حتی نزدیک آن باشیم، سیستم درمانی هم ظرفیت خدمت رسانی موثر برای قربانیان یک فاجعه بزرگ را نخواهد داشت و در شرایط بالا رفتن شدید نارضایتی یک ساختار اداری فشل بر دشواری های کار خواهد افزود، در آن حالت برای فرونشاندن نارضایتی دیگر اعمال قدرت سخت و حضور نظامیان در خیابان ها هم به کار نمی آید، زیرا برای کنترل موثر باید همچنان کار اقتصادی مملکت به درجاتی بچرخد و امور جاری آن برقرار و در جریان باشد. تصور کنید در حالتی که کارها در مملکتی خوابیده است و درصد قابل ملاحظه ای از افراد قربانی بحرانی شده اند که از قضا "اینا" را مسئول آن می دانند، چقدر دشوار است که بتوان قدرت سخت را به شکل موثر به کار گرفت و اعتراض ها را خواباند. از این روست که کم و بیش در همه جا یکی از استراتژی های موثر انقلابیون تعطیل کردن و به اعتصاب کشاندن بخش های موثر اقتصادی و اداره جات است تا اقتدار دولت مستقر را به چالش بکشند. اگر دیدگاه این عزیزان که قضیه کار خودشان است را بپذیریم، در واقع شبیه اینست که "اینا" در انجام کاری که همه مخالفان در رویای آن اند پیش دستی کنند! چیزی در مایه های ترکیب خودکشی و بلاهت!
باید منتظر اطلاعات کافی و دقیق بود تا بتوان چند و چون قضیه را تحلیل کرد، سناریوهای تخیلی کمکی به بهبود اوضاع نمی کند، دولتی ها اگر توان اجرای چنین طرح های شیطانی را داشتند، با هزینه کمتر سعی می کردند کارآمدی دم و دستگاه خودشان را بهبود ببخشند که کار به اینجا نرسد! از قضا می خواهم اینجا این نکته را خاطرنشان کنم که آدم ها در دولت هم تفاوتی با آدم های بیرون ندارند، شاید منابع بیشتری در اختیارشان باشد، ولی همان اشتباه ها و خطاها را دارند و خیلی اوقات به دلایل متعدد ساختاری و پیچیدگی کار می توانند اشتباه های مهلک کنند که نمونه های آن را کم ندیدیم (لازم است مثال بزنم؟). این تئوری های توطئه هرچند در بادی امر در جهت نقد دولت هاست، ولی در واقع نیرویی را به آنها نسبت می دهد که فاقد آن اند و فقط افسانه شکست ناپذیری دولت را تقویت خواهد کرد. جای دولتی ها بودم شاید برای تولید این قبیل افسانه ها هزینه هم می کردم، والله اعلم.
http://bit.ly/2Vf1KtB
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Wikipedia
Misinformation related to the 2019–20 coronavirus outbreak
Conspiracy theories and misinformation
چطور با آمار دروغ بگوییم: پارادوکس سیمپسون!
ظاهرا بدیهی به نظر می رسد که هرچه تعداد اتاق های منزل (خواب ها) بیشتر باشد، قیمت آن هم بالاتر است، ولی وقتی دنبال آمار می رویم می بینیم که قضیه متفاوت است و اگر نموداری داشته باشیم که محور عمودی آن متوسط قیمت خانه و افقی آن تعداد اتاق ها باشد، شیب آن منفی است!
علت چیست؟ چرا واقعیت این فرض بدیهی را تایید نمی کند؟ پاسخ ساده است، یک فاکتور مهم در قیمت را در نظر نگرفته ایم: محل! وقتی خانه هایی که در یک منطقه جغرافیایی قرار دارند را بررسی می کنیم قیمت و تعداد اتاق ها خانه ها با هم رابطه مستقیم دارند، ولی وقتی داده های مناطق مختلف را روی هم می ریزیم، رابطه ای مخدوش به دست می آید.
به این پدیده پارادوکس سیمسون می گویند که در مورد رابطه بین دو متغیر نتایج نادرست می گیریم، وقتی که داده ها مربوط به گروه های مختلف اند، همین را می توان در مورد رابطه بار مالیاتی و درآمد سرانه یک کشور به کار گرفت که در کل مثبت است، ولی در مورد کشورهای گروه درآمدی مختلف رابطه منفی است، خلاصه مراقب همگنی داده ها در تحلیل باشید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ظاهرا بدیهی به نظر می رسد که هرچه تعداد اتاق های منزل (خواب ها) بیشتر باشد، قیمت آن هم بالاتر است، ولی وقتی دنبال آمار می رویم می بینیم که قضیه متفاوت است و اگر نموداری داشته باشیم که محور عمودی آن متوسط قیمت خانه و افقی آن تعداد اتاق ها باشد، شیب آن منفی است!
علت چیست؟ چرا واقعیت این فرض بدیهی را تایید نمی کند؟ پاسخ ساده است، یک فاکتور مهم در قیمت را در نظر نگرفته ایم: محل! وقتی خانه هایی که در یک منطقه جغرافیایی قرار دارند را بررسی می کنیم قیمت و تعداد اتاق ها خانه ها با هم رابطه مستقیم دارند، ولی وقتی داده های مناطق مختلف را روی هم می ریزیم، رابطه ای مخدوش به دست می آید.
به این پدیده پارادوکس سیمسون می گویند که در مورد رابطه بین دو متغیر نتایج نادرست می گیریم، وقتی که داده ها مربوط به گروه های مختلف اند، همین را می توان در مورد رابطه بار مالیاتی و درآمد سرانه یک کشور به کار گرفت که در کل مثبت است، ولی در مورد کشورهای گروه درآمدی مختلف رابطه منفی است، خلاصه مراقب همگنی داده ها در تحلیل باشید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب کرونا و رانندگی سوری ها
فرض کنید کسی می گوید ایتالیایی ها در رانندگی بسیار بی مبالات تر از سوری ها اند، از او می پرسید از کجا به این نتیجه رسیده است؟ پاسخ می دهد که تعداد جریمه های رانندگی دو کشور را مقایسه کنید، اولی بسیار بیشتر از دومی است!
احتمالا مجبورید با لبخند با قضیه روبه رو شوید، شهود کلی ما در مورد ادعای بالا خلاف اینست و البته می تواند غلط باشد، ولی دستکم این را می دانیم که در کشوری جنگزده اساسا خیلی پلیس درست و درمان و سیستم آماری جدی وجود ندارد که حالا به آمارش اتکا کنیم. در مورد مرگ حدود ۱۶۰۰۰ هزار نفر از آنفولانزا در آمریکا هم قضیه متفاوت نیست.
منبع این آمار مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری های ایالات متحده است و بر اساس یک مدل ریاضی پیچیده (و نه سرشماری) برآوردی را ارائه می کند. در مورد نمونه آمریکا کم و بیش اوضاع قابل پیش بینی است و در این سال ها هر سال از ۱۲ هزار تا ۶۱ هزار نفر به دلیل ابتلا به آنفولانزا فوت کرده اند. نکته مهم اینست که جز سال ۲۰۰۹ و قضیه آنفولانزا خوکی اوضاع قابل کنترل و پیش بینی است و اپیدمی به مفهوم فراگیری افسارگسیخته به حساب نمی آید.
اما نکته مهمتر که به قضیه رانندگی بالا هم مربوط می شود، اینست که در ینگه دنیا برآورد مشخصی از تعداد مبتلایان هم وجود دارد از ۹ میلیون تا ۴۵ میلیون نفری که مبتلا به انواع کرونا می شوند و حتی خیلی هایشان نیاز به مراجعه به پزشک پیدا نمی کنند، مسئله ما اینست که در ایران حدود ۱۹ نفر از هموطنان ما از کرونا فوت شده و در حال حاضر فقط ۱۳۹ نفر مبتلا به این بیماری شناسایی شده اند. از اطلاعات نادرست رایج در این روزها در شبکه های اجتماعی بگدریم، چند نفر پیدا می شوند که چنین آماری را واقع بینانه تلقی کنند؟
این عدد بسیار نگران کننده است، از نظر منطقی می شود فرض کرد تعداد مبتلایان همین حدود است و فرایند درمان به دلایل شاید موجه خوب عمل نکرده است یا حالت دیگر اینکه تعداد مبتلایان بسیار بیش از این است و تعداد شناسایی شده ها بسیار اندک است. این دومی به این معناست که فرایندی گردآوری اطلاعات آنقدر ضعیف است که مثل آمار جریمه های رانندگی سوریه نباید خیلی آن را جدی گرفت و البته هر دو حالت خبرهای خوبی نیست.
چیزی که باید آموخت اینست که در ایالات متحده بالاخره مرکزی هست که همه جای دنیا از جمله ایران آمار آن را معتبر می دانند، ولی بعید است در ایران کسی حرف مقامات رسمی را جدی بگیرد. روابط عمومی هم که دانشی فراموش شده در مملکت آریایی اسلامی است و هر کسی حرفی می گوید. اینکه کمتر تشکل جدی و مستقلی پیدا می شود که در این قبیل موارد اضطراری مردم حرفش را جدی بگیرند و خیلی ها به حرف مقامات رسمی محل گربه هم نمی گذارند، البته خود مصیبت کمی نیست. والله اعلم.
*مثال سوریه تنها برای تقریب ذهن و تصادفی انتخاب شده است.
CDC: Centers for Disease Control and Prevention
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
فرض کنید کسی می گوید ایتالیایی ها در رانندگی بسیار بی مبالات تر از سوری ها اند، از او می پرسید از کجا به این نتیجه رسیده است؟ پاسخ می دهد که تعداد جریمه های رانندگی دو کشور را مقایسه کنید، اولی بسیار بیشتر از دومی است!
احتمالا مجبورید با لبخند با قضیه روبه رو شوید، شهود کلی ما در مورد ادعای بالا خلاف اینست و البته می تواند غلط باشد، ولی دستکم این را می دانیم که در کشوری جنگزده اساسا خیلی پلیس درست و درمان و سیستم آماری جدی وجود ندارد که حالا به آمارش اتکا کنیم. در مورد مرگ حدود ۱۶۰۰۰ هزار نفر از آنفولانزا در آمریکا هم قضیه متفاوت نیست.
منبع این آمار مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری های ایالات متحده است و بر اساس یک مدل ریاضی پیچیده (و نه سرشماری) برآوردی را ارائه می کند. در مورد نمونه آمریکا کم و بیش اوضاع قابل پیش بینی است و در این سال ها هر سال از ۱۲ هزار تا ۶۱ هزار نفر به دلیل ابتلا به آنفولانزا فوت کرده اند. نکته مهم اینست که جز سال ۲۰۰۹ و قضیه آنفولانزا خوکی اوضاع قابل کنترل و پیش بینی است و اپیدمی به مفهوم فراگیری افسارگسیخته به حساب نمی آید.
اما نکته مهمتر که به قضیه رانندگی بالا هم مربوط می شود، اینست که در ینگه دنیا برآورد مشخصی از تعداد مبتلایان هم وجود دارد از ۹ میلیون تا ۴۵ میلیون نفری که مبتلا به انواع کرونا می شوند و حتی خیلی هایشان نیاز به مراجعه به پزشک پیدا نمی کنند، مسئله ما اینست که در ایران حدود ۱۹ نفر از هموطنان ما از کرونا فوت شده و در حال حاضر فقط ۱۳۹ نفر مبتلا به این بیماری شناسایی شده اند. از اطلاعات نادرست رایج در این روزها در شبکه های اجتماعی بگدریم، چند نفر پیدا می شوند که چنین آماری را واقع بینانه تلقی کنند؟
این عدد بسیار نگران کننده است، از نظر منطقی می شود فرض کرد تعداد مبتلایان همین حدود است و فرایند درمان به دلایل شاید موجه خوب عمل نکرده است یا حالت دیگر اینکه تعداد مبتلایان بسیار بیش از این است و تعداد شناسایی شده ها بسیار اندک است. این دومی به این معناست که فرایندی گردآوری اطلاعات آنقدر ضعیف است که مثل آمار جریمه های رانندگی سوریه نباید خیلی آن را جدی گرفت و البته هر دو حالت خبرهای خوبی نیست.
چیزی که باید آموخت اینست که در ایالات متحده بالاخره مرکزی هست که همه جای دنیا از جمله ایران آمار آن را معتبر می دانند، ولی بعید است در ایران کسی حرف مقامات رسمی را جدی بگیرد. روابط عمومی هم که دانشی فراموش شده در مملکت آریایی اسلامی است و هر کسی حرفی می گوید. اینکه کمتر تشکل جدی و مستقلی پیدا می شود که در این قبیل موارد اضطراری مردم حرفش را جدی بگیرند و خیلی ها به حرف مقامات رسمی محل گربه هم نمی گذارند، البته خود مصیبت کمی نیست. والله اعلم.
*مثال سوریه تنها برای تقریب ذهن و تصادفی انتخاب شده است.
CDC: Centers for Disease Control and Prevention
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب قرنطینه و کرونای دولت زدگی!
کسانی می گویند بازار آزاد اگر در تامین سیب زمینی و پیاز و خودرو و رایانه خوب عمل کند، از پس مهار ایپدمی ها مثل سارس و ابولا و کرونا بر نمی آید، اینجا باید دست به دامن دولت شد. می شود استدلال های خوبی آورد که چنین نیست و بازار اینجا هم بهتر می درخشد.
اما به طور خاص بد نیست به مورد خاص قرنطینه بپردازیم، کسانی می گویند برای جلوگیری از شیوع شدید یک بیماری، ناگزیر به محدود کردن شدید رفت و آمد افراد ایم که البته به سود همه است، ولی این نیازمند یک دولت قدرتمند است که بتواند در شرایط اضطراری و استثنایی این کار را انجام دهد، بعید است بتوان در با سازوکارهای بازار به این هدف رسید، وانگهی در بازار حرف از مبادله داوطلبانه و محدود نکردن آزادی افراد است، چطور می توان بدون درجاتی از زور کارهایی مثل قرنطینه کردن را انجام داد؟
اما قرنطینه به چه معناست؟ یعنی کسی که احتمال وجود بیماری در او هست و یحتمل در یک فضای جغرافیایی خاص تردد می کند، وارد فضایی دیگری که افراد سالم حضور دارند نشود. فرض کنیم این کار برای حمایت خود افراد لازم است و هر آدم معقولی این را می پذیرد که تماس با فرد مشکوک کار نادرستی است، پس حضور دولت و اعمال خشونت های احتمالی توجیه پیدا می کند؟ جواب منفی است!
ایراد از مشخص نبودن حقوق مالکیت است، اساسا در جامعه ای که حقوق مالکیت به خوبی مشخص شده باشد، قرنطینه موضوعیتی ندارد. اجازه دهید توضیح دهم، شما کاملا مختارید از دیدار افراد مشکوک در ملک شخصی خودتان سرباز بزنید، امر دولت یا حضور دیگری لازم نیست که شما نگران سلامت خود باشید، ملک شماست و هرکسی نمی تواند وارد آن شود. می توانید در محل کسب خود افرادی را که علایم بیماری دارند راه ندهید یا با شرایط خاص خدمت ارائه کنید و کالا بفروشید، زیرا می دانید که دست رد به سینه مشتری زدن البته بد است، ولی از آن بدتر سوء شهرت به خطرناک بودن محل کسب است. از این روست که انگیزه کافی دارید که در حد توان این اطمینان به مشتریان داده شود که خطری آنها را تهدید نمی کند، چیزی که در همین چند روز اخیر نشانه هایش را می بینیم.
اگر فرض کنیم تکلیف مالکیت همه جا به خوبی روشن است و به اصطلاح کار صاحب داشته باشد، همان منطقی که برای خانه و محل کسب شما حاکم است، بر قلمرو بزرگتری مثل کشور هم حاکم خواهد بود. نیازی به دولت و به اصطلاح قرنطینه نیست، خود افراد بهتر از هر کسی حواسشان به مایملکشان هست. اگر هم کسانی از روی نوع دوستی بخواهند درب هایشان را روی حتی بیماران بگشایند، البته حق آنهاست. برای درمان افراد، مراکز درمانی حتی در روزهای سخت دست اندرکارند و البته انتظار هم همین است، فرضمان معقول مان هم اینست که خود بیمار هم انسان است و علاقه ای به بیمار کردن خانواده و بقیه افراد پیرامون خود را ندارد.
آنچه آمد شاید رادیکال به نظر برسد و با وضع موجود فاصله داشته باشد، ولی استدلالی قدرتمند است که شاید ما را به فکر بیندازد از این کرونای دولت زدگی کمی فاصله بگیریم، ما قرن ها بدون دولت زندگی کرده ایم و کاری نیست که آدم ها نتوانند خودشان انجام دهند و حتما باید بر عهده مشتی بوروکرات سیاست زده نالایق گذاشته شود، والله اعلم.
http://bit.ly/2VncK8g
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
کسانی می گویند بازار آزاد اگر در تامین سیب زمینی و پیاز و خودرو و رایانه خوب عمل کند، از پس مهار ایپدمی ها مثل سارس و ابولا و کرونا بر نمی آید، اینجا باید دست به دامن دولت شد. می شود استدلال های خوبی آورد که چنین نیست و بازار اینجا هم بهتر می درخشد.
اما به طور خاص بد نیست به مورد خاص قرنطینه بپردازیم، کسانی می گویند برای جلوگیری از شیوع شدید یک بیماری، ناگزیر به محدود کردن شدید رفت و آمد افراد ایم که البته به سود همه است، ولی این نیازمند یک دولت قدرتمند است که بتواند در شرایط اضطراری و استثنایی این کار را انجام دهد، بعید است بتوان در با سازوکارهای بازار به این هدف رسید، وانگهی در بازار حرف از مبادله داوطلبانه و محدود نکردن آزادی افراد است، چطور می توان بدون درجاتی از زور کارهایی مثل قرنطینه کردن را انجام داد؟
اما قرنطینه به چه معناست؟ یعنی کسی که احتمال وجود بیماری در او هست و یحتمل در یک فضای جغرافیایی خاص تردد می کند، وارد فضایی دیگری که افراد سالم حضور دارند نشود. فرض کنیم این کار برای حمایت خود افراد لازم است و هر آدم معقولی این را می پذیرد که تماس با فرد مشکوک کار نادرستی است، پس حضور دولت و اعمال خشونت های احتمالی توجیه پیدا می کند؟ جواب منفی است!
ایراد از مشخص نبودن حقوق مالکیت است، اساسا در جامعه ای که حقوق مالکیت به خوبی مشخص شده باشد، قرنطینه موضوعیتی ندارد. اجازه دهید توضیح دهم، شما کاملا مختارید از دیدار افراد مشکوک در ملک شخصی خودتان سرباز بزنید، امر دولت یا حضور دیگری لازم نیست که شما نگران سلامت خود باشید، ملک شماست و هرکسی نمی تواند وارد آن شود. می توانید در محل کسب خود افرادی را که علایم بیماری دارند راه ندهید یا با شرایط خاص خدمت ارائه کنید و کالا بفروشید، زیرا می دانید که دست رد به سینه مشتری زدن البته بد است، ولی از آن بدتر سوء شهرت به خطرناک بودن محل کسب است. از این روست که انگیزه کافی دارید که در حد توان این اطمینان به مشتریان داده شود که خطری آنها را تهدید نمی کند، چیزی که در همین چند روز اخیر نشانه هایش را می بینیم.
اگر فرض کنیم تکلیف مالکیت همه جا به خوبی روشن است و به اصطلاح کار صاحب داشته باشد، همان منطقی که برای خانه و محل کسب شما حاکم است، بر قلمرو بزرگتری مثل کشور هم حاکم خواهد بود. نیازی به دولت و به اصطلاح قرنطینه نیست، خود افراد بهتر از هر کسی حواسشان به مایملکشان هست. اگر هم کسانی از روی نوع دوستی بخواهند درب هایشان را روی حتی بیماران بگشایند، البته حق آنهاست. برای درمان افراد، مراکز درمانی حتی در روزهای سخت دست اندرکارند و البته انتظار هم همین است، فرضمان معقول مان هم اینست که خود بیمار هم انسان است و علاقه ای به بیمار کردن خانواده و بقیه افراد پیرامون خود را ندارد.
آنچه آمد شاید رادیکال به نظر برسد و با وضع موجود فاصله داشته باشد، ولی استدلالی قدرتمند است که شاید ما را به فکر بیندازد از این کرونای دولت زدگی کمی فاصله بگیریم، ما قرن ها بدون دولت زندگی کرده ایم و کاری نیست که آدم ها نتوانند خودشان انجام دهند و حتما باید بر عهده مشتی بوروکرات سیاست زده نالایق گذاشته شود، والله اعلم.
http://bit.ly/2VncK8g
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Mises Institute
How the Free Market Would Handle Quarantines
The free market could deal more effectively with contagious diseases, just as it beats the government when it comes to computers, cars, and crops.
بازار شاید ما را اخلاقی تر نکند، ولی بی اخلاقی را کیفر می دهد!
گفتیم گران شدن اجناسی مثل ماسک را جدی نگیرید، اگر مثل همین اقدام نبوغ آمیر! اخیر فروش آن ممنوع شود، کار عیب می کند، ولی در غیر این صورت شامه اهالی بازار برای برآوردن نیازهای مردم از دولتی ها تیزتر است. کسانی با احتکار افراد مخالف اند، ولی احتکار محتکر اعظم (دولت) را بد نمی دانند، دستکم اولی مقابل نیروهای بازار پاسخگوست، ولی دومی گوشش به این حرف ها بدهکار نیست.
سه شرکت بالا در چند روز اخیر شروع به تولید ژل و محلول های ضدعفونی کرده اند و بناست بخش قابل توجهی از آن هم رایگان در اختیار مردم قرار گیرد، شرکت هایی که با خرید ماسک و مایعات ضدعفونی و توزیع رایگان آن دنبال مسئولیت اجتماعی خود اند هم کم نیستند. کاری به نیت افراد نداریم، ولی هوای مشتریان را داشتن در بحران ها کاری است که هر فرد و شرکت سودجویی انجام می دهد. جالب اینجاست که همه برای نیکوکاری رقابت هم می کنند و این البته بد نیست، آنها می دانند بحران ها زود تمام می شود، ولی تصویر خوب و چهره مسئول نشان دادن از خود منبع سود پایدار است، والله اعلم
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
گفتیم گران شدن اجناسی مثل ماسک را جدی نگیرید، اگر مثل همین اقدام نبوغ آمیر! اخیر فروش آن ممنوع شود، کار عیب می کند، ولی در غیر این صورت شامه اهالی بازار برای برآوردن نیازهای مردم از دولتی ها تیزتر است. کسانی با احتکار افراد مخالف اند، ولی احتکار محتکر اعظم (دولت) را بد نمی دانند، دستکم اولی مقابل نیروهای بازار پاسخگوست، ولی دومی گوشش به این حرف ها بدهکار نیست.
سه شرکت بالا در چند روز اخیر شروع به تولید ژل و محلول های ضدعفونی کرده اند و بناست بخش قابل توجهی از آن هم رایگان در اختیار مردم قرار گیرد، شرکت هایی که با خرید ماسک و مایعات ضدعفونی و توزیع رایگان آن دنبال مسئولیت اجتماعی خود اند هم کم نیستند. کاری به نیت افراد نداریم، ولی هوای مشتریان را داشتن در بحران ها کاری است که هر فرد و شرکت سودجویی انجام می دهد. جالب اینجاست که همه برای نیکوکاری رقابت هم می کنند و این البته بد نیست، آنها می دانند بحران ها زود تمام می شود، ولی تصویر خوب و چهره مسئول نشان دادن از خود منبع سود پایدار است، والله اعلم
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
راه اژدها؛ پروپاگاندای چین را جدی نگیرید!
بیماری های کشنده در تاریخ کم نداشته ایم؛ مرگ سیاه حدود 75 تا 200 میلیون نفر را در قرن 14ام از بین برد و آنفولانزای اسپانیایی حدود یک قرن پیش 20 تا 50 میلیون نفر را کشت، در نمونه جدیدتر ابولا 28600 نفر مبتلا شدند که حدود 11300 نفر از بین رفتند، در مورد اخوی همین کرونا فعلی، یعنی سارس هم حدود 8100 نفر مبتلا شدند که 800 نفر از آنها فوت شدند، کرونای جدید کمتر کشنده است، ولی نرخ شیوع بسیار بیشتری دارد. خیلی ها منشاء سارس و هم کرونا را هم "بازارهای خیس" (وِت مارکت) می دانند, بازارهایی که در آن انواع و اقسام گوشت و همچنین جانوران زنده در کنار هم به فروش می رسد و به ویژه در جایی مثل چین محیطی مستعد جهش و تکثیر ویروس هاست.
در قضیه سارس 2002 و 2003 خیلی ها چینی ها را سرزنش کردند که چرا اطلاعات را در زمان مناسب در اختیار دیگران قرار نداده اند تا کار از کار بگذرد، اما چینی ها آن زمان درگیر تغییر رهبری در حزب بودند و فضا باید آرام و با ثبات تصویر می شد، طبیعی بود که نمی خواستند اذهان مشوش شود! باری، در قضیه اخیر هم اوضاع تفاوتی نکرد. لی ونلیانگ، پزشک 34 ساله ای که خبر از احتمال اپیدمی داده بود و هفت تن دیگر زندان یا تهدید شدند، پزشک نگون بخت از کرونا جان سپرد، ولی دولت فخیمه کم نیاورد و این قهرمان ملی را به نام خود مصادره کرد. وبلاگ نویس ها و روزنامه نگارانی که از وضع بد اوضاع گزارش می دادند هم از تیغ تیز حزب در امان نماندند، چند تایی به زندان افتادند و اشاعه خبر به شدت محدود شد.
در ماه ژانویه که نشانه های گسترش و واگیر شدید بیماری و امکان انتقال شخص به شخص آشکار می شد، مقامات دولتی ووهان اطلاعات بد را سانسور کردند و کاری نکردند تا کنگره سالانه حزب تحت تاثیر قرار نگیرد و پرشور برگزار شود، از آن بدتر به مناسبت سال نو بزم و جشنی با حضور 10000 خانواده برگزار کردند، هدفشان هم این بود که رکورد جهانی جدیدی به ثبت برسانند! بعد هم که خواستند شهر 11 میلیونی را قرنطینه کنند، در یک شاهکار دیگر پیشاپیش اعلام کردند که به زودی فرودگاه ها و ایستگاه های قطار را خواهند بست، تا کار انجام شود پنج میلیون از اهالی ووهان از آن شهر خارج شده بودند. بعد هم دیدند که تخت و امکانات درمانی و ماسک به حد کافی نیست، خیلی ها را به خانه فرستادند که قرنطینه خانگی شوند! همه اینها در حالتی است که نمی خواستند فاجعه بزرگ نشان داده شود و همه واقعیت ها انتشار پیدا کند.
این وضع فشل غریب نیست، کیش شخصیت و قدرت طلبی بیش از حد پیشوای بزرگ، شی جی پینگ (مائوی جدید)، مقامات محلی را خیلی محتاط کرده است، چون تصمیم ها از بالا گرفته می شود، روحیه "صبر کن ببینیم چه می شود" بین محلی ها خیلی رایج است و خیلی انگیزه و امکان ابتکار به خرج دادن و سریع عمل کردن ندارند. شهردار ووهان به تلویزیون سی سی تی وی چین گفته بود وقتی خبر واگیرداری و انتقال انسان به انسان بیماری به دستش رسیده، امکان انتشارش را نداشته و باید صبر می کرده تا از بالا تایید شود!
پیشوای بزرگ که علی الاصول باید همه گره ها به دست توانمندش باز شود چند روزی پیدایش نبود و بعد با ماسک در خیابان ها ظاهر شد و با سازماندهی نوعی نمایش مردمی اطمینان داد که کرونا را شکست خواهند داد و شخصا فرمان کار را بر عهده خواهد گرفت، تئاتر ساخت ده روزه بیمارستان و مانند آن هم از پیامدهای این پروپاگاندا بود. البته نقد ایالات متحده و بقیه کشورهای غربی که بیخود شلوغش کرده اند و جلوی ورود مسافر از چین را گرفته اند هم بخشی از کار بود، تئوری توطئه هم که بیداد می کرد که دست های پنهان می خواهند جلوی پیشرفت ملت بزرگ چین را بگیرند. پیشنهادهای ایالات متحده را رد می کردند و بعد اعلام می کردند که از طرف یانکی ها کمک نمی رسد و تنها مانده اند، درست همان زمانی که بنا بود کشتی از اقلام مورد نیاز برایشان ارسال شود، دولت چین دانشمندان خارجی را نپذیرفت و در برابر انتقال نمونه های ویروس به لابراتوارهای دیگر کشورها هم کارشکنی کرد. چینی ها می گفتند که در خود امریکا هم تعداد تلفات آنفولانزا بسیار زیاد است و قضیه آنقدرها مهم نیست، بدون آنکه اشاره کند تعداد چینی هایی که از این بیماری از بین می روند بسیار بیشتر است!
اعتبار آمار رسمی ارائه شده از طرف چینی ها هم داستانی است پر ز آب چشم، بد نیست اهالی راهبرد در این باره سرمقاله خوب دوست ارجمند محمد خان ماشین چیان در دنیای اقتصاد (لینک دوم) را ببینند، لابه لای این فاجعه یادمان نرود، دولت ها بیش از آنکه راه حل باشند، خود بخشی از مشکل اند، والله اعلم.
http://bit.ly/32HtSan
http://bit.ly/2vq64f0
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
بیماری های کشنده در تاریخ کم نداشته ایم؛ مرگ سیاه حدود 75 تا 200 میلیون نفر را در قرن 14ام از بین برد و آنفولانزای اسپانیایی حدود یک قرن پیش 20 تا 50 میلیون نفر را کشت، در نمونه جدیدتر ابولا 28600 نفر مبتلا شدند که حدود 11300 نفر از بین رفتند، در مورد اخوی همین کرونا فعلی، یعنی سارس هم حدود 8100 نفر مبتلا شدند که 800 نفر از آنها فوت شدند، کرونای جدید کمتر کشنده است، ولی نرخ شیوع بسیار بیشتری دارد. خیلی ها منشاء سارس و هم کرونا را هم "بازارهای خیس" (وِت مارکت) می دانند, بازارهایی که در آن انواع و اقسام گوشت و همچنین جانوران زنده در کنار هم به فروش می رسد و به ویژه در جایی مثل چین محیطی مستعد جهش و تکثیر ویروس هاست.
در قضیه سارس 2002 و 2003 خیلی ها چینی ها را سرزنش کردند که چرا اطلاعات را در زمان مناسب در اختیار دیگران قرار نداده اند تا کار از کار بگذرد، اما چینی ها آن زمان درگیر تغییر رهبری در حزب بودند و فضا باید آرام و با ثبات تصویر می شد، طبیعی بود که نمی خواستند اذهان مشوش شود! باری، در قضیه اخیر هم اوضاع تفاوتی نکرد. لی ونلیانگ، پزشک 34 ساله ای که خبر از احتمال اپیدمی داده بود و هفت تن دیگر زندان یا تهدید شدند، پزشک نگون بخت از کرونا جان سپرد، ولی دولت فخیمه کم نیاورد و این قهرمان ملی را به نام خود مصادره کرد. وبلاگ نویس ها و روزنامه نگارانی که از وضع بد اوضاع گزارش می دادند هم از تیغ تیز حزب در امان نماندند، چند تایی به زندان افتادند و اشاعه خبر به شدت محدود شد.
در ماه ژانویه که نشانه های گسترش و واگیر شدید بیماری و امکان انتقال شخص به شخص آشکار می شد، مقامات دولتی ووهان اطلاعات بد را سانسور کردند و کاری نکردند تا کنگره سالانه حزب تحت تاثیر قرار نگیرد و پرشور برگزار شود، از آن بدتر به مناسبت سال نو بزم و جشنی با حضور 10000 خانواده برگزار کردند، هدفشان هم این بود که رکورد جهانی جدیدی به ثبت برسانند! بعد هم که خواستند شهر 11 میلیونی را قرنطینه کنند، در یک شاهکار دیگر پیشاپیش اعلام کردند که به زودی فرودگاه ها و ایستگاه های قطار را خواهند بست، تا کار انجام شود پنج میلیون از اهالی ووهان از آن شهر خارج شده بودند. بعد هم دیدند که تخت و امکانات درمانی و ماسک به حد کافی نیست، خیلی ها را به خانه فرستادند که قرنطینه خانگی شوند! همه اینها در حالتی است که نمی خواستند فاجعه بزرگ نشان داده شود و همه واقعیت ها انتشار پیدا کند.
این وضع فشل غریب نیست، کیش شخصیت و قدرت طلبی بیش از حد پیشوای بزرگ، شی جی پینگ (مائوی جدید)، مقامات محلی را خیلی محتاط کرده است، چون تصمیم ها از بالا گرفته می شود، روحیه "صبر کن ببینیم چه می شود" بین محلی ها خیلی رایج است و خیلی انگیزه و امکان ابتکار به خرج دادن و سریع عمل کردن ندارند. شهردار ووهان به تلویزیون سی سی تی وی چین گفته بود وقتی خبر واگیرداری و انتقال انسان به انسان بیماری به دستش رسیده، امکان انتشارش را نداشته و باید صبر می کرده تا از بالا تایید شود!
پیشوای بزرگ که علی الاصول باید همه گره ها به دست توانمندش باز شود چند روزی پیدایش نبود و بعد با ماسک در خیابان ها ظاهر شد و با سازماندهی نوعی نمایش مردمی اطمینان داد که کرونا را شکست خواهند داد و شخصا فرمان کار را بر عهده خواهد گرفت، تئاتر ساخت ده روزه بیمارستان و مانند آن هم از پیامدهای این پروپاگاندا بود. البته نقد ایالات متحده و بقیه کشورهای غربی که بیخود شلوغش کرده اند و جلوی ورود مسافر از چین را گرفته اند هم بخشی از کار بود، تئوری توطئه هم که بیداد می کرد که دست های پنهان می خواهند جلوی پیشرفت ملت بزرگ چین را بگیرند. پیشنهادهای ایالات متحده را رد می کردند و بعد اعلام می کردند که از طرف یانکی ها کمک نمی رسد و تنها مانده اند، درست همان زمانی که بنا بود کشتی از اقلام مورد نیاز برایشان ارسال شود، دولت چین دانشمندان خارجی را نپذیرفت و در برابر انتقال نمونه های ویروس به لابراتوارهای دیگر کشورها هم کارشکنی کرد. چینی ها می گفتند که در خود امریکا هم تعداد تلفات آنفولانزا بسیار زیاد است و قضیه آنقدرها مهم نیست، بدون آنکه اشاره کند تعداد چینی هایی که از این بیماری از بین می روند بسیار بیشتر است!
اعتبار آمار رسمی ارائه شده از طرف چینی ها هم داستانی است پر ز آب چشم، بد نیست اهالی راهبرد در این باره سرمقاله خوب دوست ارجمند محمد خان ماشین چیان در دنیای اقتصاد (لینک دوم) را ببینند، لابه لای این فاجعه یادمان نرود، دولت ها بیش از آنکه راه حل باشند، خود بخشی از مشکل اند، والله اعلم.
http://bit.ly/32HtSan
http://bit.ly/2vq64f0
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Foundation for Economic Education
Why Chinese Communism Could Be the Final Casualty of the Coronavirus
The regime’s mistakes appear to have damaged its reputation for competence. Observers are comparing the fallout to the impact of the 1986 Chernobyl nuclear disaster in the Soviet Union, when Moscow lied to its own citizens and foreign nations with equal enthusiasm.
فانتزی دل انگیز مالیات!
پرسش: از جوزف شومپیتر نقل شده است: هیچچیز مانند سیاست مالیای که حکومت اتخاذ میکند بیانکننده شخصیت و شناسنامه یک تمدن نیست. رویکردهای مالیاتستانی دولت ایران، چه شخصیتی از آن به نمایش میگذارد؟
پاسخ: آنطور که من حرف اقتصاددان مشهور را میفهمم اشارهای به رابطه میان اقتدار سیاسی و اقتصاد است، اگر سیاست مالی را به زبان ساده اینطور معنا کنیم که دولت چطور پول درمیآورد و چطور خرج میکند، روشن است که نقشی اساسی در چگونگی شکلگیری مناسبات یک جامعه و سمت و سوی حرکت آن دارد، انتظار داریم دولتی که زیاد میگیرد و خرج میکند، به مرور انگیزه خلق ثروت را در میان افراد کمرنگ کند، ولی دولتی که خیلی منابع در اختیار ندارد طبیعی است که فضای بهتری برای نقشآفرینی افراد ایجاد میکند.
ذکر یک مثال بد نیست، یورگن کوکا مورخ نامدار آلمانی به این اشاره دارد که شکلهای اولیه سرمایهداری تجاری در دوران قدیم را میتوان در سه حوزه جغرافیایی سراغ گرفت؛ امپراتوری چین، خلافت اسلامی و اروپا، در دوتای نخست قدرت سیاسی بر اقتصاد غالب بود و اهل تجارت و سوداگری با وجود برخورداری از موقعیت اجتماعی مناسب نقشی در سیاست نداشتند، ولی در دیگری نوعی رابطه همزیستی میان آنها وجود داشت و از نمونه هانزای آلمان یاد میکند که برای مدت چند قرن نقشآفرینی جدی در اقتصاد و سیاست داشت.
حتی امروز که به اوضاع نگاه میکنیم همچنان پیامدهای آن تجربه تاریخی و تفاوتها میان اوضاع اروپا و چین و خاورمیانه جدی است، انگار که اروپاییجماعت کمی راحتتر ایده دولت کوچک و سپردن کار به دست بازار را میپذیرد، ولی برای چینی و خاورمیانهای به نظر میرسد دولت کوچک را در اساس دولت نمیداند! حدس است و باید بررسیاش کرد، ولی فکر میکنم این فوبیای بازار که میان بسیاری از ما ایرانیها شایع است بیارتباط به آن تجربه تاریخی نیست. باری، به قول اهل فن نباید دچار زمانپریشی شد و باید همواره بر این تاکید کرد که دولت چنانکه ما به کار میبریم، مفهومی جدید است و چند قرن بیشتر سابقه ندارد، همینطور مالیات و سیاست مالی (دخل و خرج دولت) هم طی تاریخ درست به معنای جدید امروزی آن بهکار نمیرفته است.
از تاریخ دور بگذریم و به همین دوران اخیر و نفتزدگی برسیم، اوضاع ما مثل خیلی از کشورهای نفتی بوده است، جیب دولت با عایدات نفت پر میشد و نیازی به مالیات گرفتن حس نمیکرد، نوعی قرارداد اجتماعی شکل گرفته بود که دولت به رعایا رشوه میداد که زیاد سروصدا نکنند و کافه را به هم نریزند و از آن طرف هم خودش آنطور که صلاح میدانست، پول را خرج میکرد و طبیعی است که از دل این نوع حکومتداری بیشتر مناسبات حامیپرورانه بیرون میآید و شفافیت و مشارکت و تفننهایی نظیر آن بعید است جایی داشته باشد.
اجازه دهید مثالی بزنم که عرضم روشنتر شود، اوضاع بیشتر به پدری متمول میماند که پول را بین بچهها تقسیم میکند تا زیاد شلوغ نکنند و او پیش همسایه سرافکنده نشود. اما در سالهای اخیر کفگیر به تهدیگ خورده است و پدر پولی در بساط ندارد، حالا بچهها باید روی پای خودشان بایستند و خرج خودشان و حتی پدر را درآورند، این شاید اتفاق بدی نباشد، ولی چنین پدری باید بداند دیگر آن احترام دوران قبلی را نخواهد داشت، حالا اگر چنین پدری اهل دل هم باشد و انتظار داشته باشد در این شرایط جدید هم با پول بچهها همان عیش دوران قدیم برقرار باشد، طبیعی است که کار عیب میکند. این بهطور خلاصه مشکل ما در ایران است.
مصاحبه من با جریده وزین تجارت فردا در باب مالیات را ببینید، تا یار چه پسندد، والله اعلم.
http://bit.ly/3agQMbb
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
پرسش: از جوزف شومپیتر نقل شده است: هیچچیز مانند سیاست مالیای که حکومت اتخاذ میکند بیانکننده شخصیت و شناسنامه یک تمدن نیست. رویکردهای مالیاتستانی دولت ایران، چه شخصیتی از آن به نمایش میگذارد؟
پاسخ: آنطور که من حرف اقتصاددان مشهور را میفهمم اشارهای به رابطه میان اقتدار سیاسی و اقتصاد است، اگر سیاست مالی را به زبان ساده اینطور معنا کنیم که دولت چطور پول درمیآورد و چطور خرج میکند، روشن است که نقشی اساسی در چگونگی شکلگیری مناسبات یک جامعه و سمت و سوی حرکت آن دارد، انتظار داریم دولتی که زیاد میگیرد و خرج میکند، به مرور انگیزه خلق ثروت را در میان افراد کمرنگ کند، ولی دولتی که خیلی منابع در اختیار ندارد طبیعی است که فضای بهتری برای نقشآفرینی افراد ایجاد میکند.
ذکر یک مثال بد نیست، یورگن کوکا مورخ نامدار آلمانی به این اشاره دارد که شکلهای اولیه سرمایهداری تجاری در دوران قدیم را میتوان در سه حوزه جغرافیایی سراغ گرفت؛ امپراتوری چین، خلافت اسلامی و اروپا، در دوتای نخست قدرت سیاسی بر اقتصاد غالب بود و اهل تجارت و سوداگری با وجود برخورداری از موقعیت اجتماعی مناسب نقشی در سیاست نداشتند، ولی در دیگری نوعی رابطه همزیستی میان آنها وجود داشت و از نمونه هانزای آلمان یاد میکند که برای مدت چند قرن نقشآفرینی جدی در اقتصاد و سیاست داشت.
حتی امروز که به اوضاع نگاه میکنیم همچنان پیامدهای آن تجربه تاریخی و تفاوتها میان اوضاع اروپا و چین و خاورمیانه جدی است، انگار که اروپاییجماعت کمی راحتتر ایده دولت کوچک و سپردن کار به دست بازار را میپذیرد، ولی برای چینی و خاورمیانهای به نظر میرسد دولت کوچک را در اساس دولت نمیداند! حدس است و باید بررسیاش کرد، ولی فکر میکنم این فوبیای بازار که میان بسیاری از ما ایرانیها شایع است بیارتباط به آن تجربه تاریخی نیست. باری، به قول اهل فن نباید دچار زمانپریشی شد و باید همواره بر این تاکید کرد که دولت چنانکه ما به کار میبریم، مفهومی جدید است و چند قرن بیشتر سابقه ندارد، همینطور مالیات و سیاست مالی (دخل و خرج دولت) هم طی تاریخ درست به معنای جدید امروزی آن بهکار نمیرفته است.
از تاریخ دور بگذریم و به همین دوران اخیر و نفتزدگی برسیم، اوضاع ما مثل خیلی از کشورهای نفتی بوده است، جیب دولت با عایدات نفت پر میشد و نیازی به مالیات گرفتن حس نمیکرد، نوعی قرارداد اجتماعی شکل گرفته بود که دولت به رعایا رشوه میداد که زیاد سروصدا نکنند و کافه را به هم نریزند و از آن طرف هم خودش آنطور که صلاح میدانست، پول را خرج میکرد و طبیعی است که از دل این نوع حکومتداری بیشتر مناسبات حامیپرورانه بیرون میآید و شفافیت و مشارکت و تفننهایی نظیر آن بعید است جایی داشته باشد.
اجازه دهید مثالی بزنم که عرضم روشنتر شود، اوضاع بیشتر به پدری متمول میماند که پول را بین بچهها تقسیم میکند تا زیاد شلوغ نکنند و او پیش همسایه سرافکنده نشود. اما در سالهای اخیر کفگیر به تهدیگ خورده است و پدر پولی در بساط ندارد، حالا بچهها باید روی پای خودشان بایستند و خرج خودشان و حتی پدر را درآورند، این شاید اتفاق بدی نباشد، ولی چنین پدری باید بداند دیگر آن احترام دوران قبلی را نخواهد داشت، حالا اگر چنین پدری اهل دل هم باشد و انتظار داشته باشد در این شرایط جدید هم با پول بچهها همان عیش دوران قدیم برقرار باشد، طبیعی است که کار عیب میکند. این بهطور خلاصه مشکل ما در ایران است.
مصاحبه من با جریده وزین تجارت فردا در باب مالیات را ببینید، تا یار چه پسندد، والله اعلم.
http://bit.ly/3agQMbb
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
هفته نامه تجارت فردا
از فانتزی دلانگیز مالیاتی بگذریم
همزمان با منفی ارزیابی شدن نرخ رشد اقتصادی کشور، دولت به دلیل تحریمهای شدید نفتی، برای تامین هزینهها به تشدید فشارهای مالیاتی رو آورده است. امیرحسین خالقی، دکترای سیاستگذاری دانشگاه تهران، میگوید: اینکه در شرایطی که حال اقتصاد خوب نیست و قدرت خرید مردم…