چه کنیم کارگران و کارمند دریافتی بیشتری داشته باشند؟
یکی از اصلیترین عوامل حقوق و دستمزد میزان تولید یا همان بهرهوری نیروی کار است، اما قضیه جنبههای دیگری هم دارد، تیم ورستال در کتاب خواندنیاش 23 نکته که درباره سرمایهداری به شما خواهیم گفت، که پاسخی به کتاب معروف پروفسور ها جون چانگ کرهای است، به نکتهای جالب اشاره دارد. او میپرسد حقوق یک راننده اتوبوس در سوئد تا مثلاً 50 برابر بیشتر از راننده اتوبوس هندی است؛ در حالی که هر دو کار مشابهی دارند و دومی شاید حتی ماهرتر باشد؟(چرا اینگونه است). پاسخ این است که دستمزد کارگر در اقتصاد نه لزوماً بر اساس «ارزش» تولید خودش بلکه بر مبنای تولید متوسط اقتصاد تعیین میشود. به عبارت دیگر، قضیه بستگی به گزینههای در دسترس دارد برای دومی در صورت نپذیرفتن کارش باید با یک زندگی مصیبتبار روستایی و گرسنگی سر کند؛ ولی اولی دستش باز است که شغلی دیگر حتی با درآمدی بیشتر پیدا کند!
همچنین ورستال به نکتهای دیگر اشاره دارد که دریافتی واقعی مشاغلی مثل موسیقیدانها و معلمان با وجود آنکه به نسبت گذشته افزایش قابلملاحظهای در تولید هم نداشتهاند؛ افزایش بالایی داشته است. او باز علت را در هزینه فرصت میداند، از آنجا که فرصتهای انتخاب برای چنین مشاغلی افزایش یافته است و در صورت افزایش نیافتن دریافتی، آنها میتوانند در مشاغل دیگر حقوق یا دستمزد بیشتری دریافت کنند و ازاینرو عرضه نیروی کار در این مشاغل را کاهش دهند، دریافتی آنها هم ناگزیر باید افزایش یابد. در واقع رشد و توسعه در بخشهایی از اقتصاد دیگر بخشها را هم متاثر میکند. اما اگر منظور شما از سیاست این است که دولت چه کند که نه سیخ بسوزد نه کباب، پاسخ من این خواهد بود که بهتر است کاری نکند و اجازه دهد بازار کار خودش را انجام دهد.
مشروخ این مصاحبه با جریده وزین تجارت فردا را اینجا ببینید:
https://bit.ly/3enKnxZ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
یکی از اصلیترین عوامل حقوق و دستمزد میزان تولید یا همان بهرهوری نیروی کار است، اما قضیه جنبههای دیگری هم دارد، تیم ورستال در کتاب خواندنیاش 23 نکته که درباره سرمایهداری به شما خواهیم گفت، که پاسخی به کتاب معروف پروفسور ها جون چانگ کرهای است، به نکتهای جالب اشاره دارد. او میپرسد حقوق یک راننده اتوبوس در سوئد تا مثلاً 50 برابر بیشتر از راننده اتوبوس هندی است؛ در حالی که هر دو کار مشابهی دارند و دومی شاید حتی ماهرتر باشد؟(چرا اینگونه است). پاسخ این است که دستمزد کارگر در اقتصاد نه لزوماً بر اساس «ارزش» تولید خودش بلکه بر مبنای تولید متوسط اقتصاد تعیین میشود. به عبارت دیگر، قضیه بستگی به گزینههای در دسترس دارد برای دومی در صورت نپذیرفتن کارش باید با یک زندگی مصیبتبار روستایی و گرسنگی سر کند؛ ولی اولی دستش باز است که شغلی دیگر حتی با درآمدی بیشتر پیدا کند!
همچنین ورستال به نکتهای دیگر اشاره دارد که دریافتی واقعی مشاغلی مثل موسیقیدانها و معلمان با وجود آنکه به نسبت گذشته افزایش قابلملاحظهای در تولید هم نداشتهاند؛ افزایش بالایی داشته است. او باز علت را در هزینه فرصت میداند، از آنجا که فرصتهای انتخاب برای چنین مشاغلی افزایش یافته است و در صورت افزایش نیافتن دریافتی، آنها میتوانند در مشاغل دیگر حقوق یا دستمزد بیشتری دریافت کنند و ازاینرو عرضه نیروی کار در این مشاغل را کاهش دهند، دریافتی آنها هم ناگزیر باید افزایش یابد. در واقع رشد و توسعه در بخشهایی از اقتصاد دیگر بخشها را هم متاثر میکند. اما اگر منظور شما از سیاست این است که دولت چه کند که نه سیخ بسوزد نه کباب، پاسخ من این خواهد بود که بهتر است کاری نکند و اجازه دهد بازار کار خودش را انجام دهد.
مشروخ این مصاحبه با جریده وزین تجارت فردا را اینجا ببینید:
https://bit.ly/3enKnxZ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
هفته نامه تجارت فردا
گسترش خوان کارگری با اقتصاد پویا
امیرحسین خالقی بهترین راه برای بهبود زندگی کارگران و کارمندان را پویاتر کردن اقتصاد و گسترده کردن انتخابهای آنان بهجای وضع به اصطلاح قانونهای حمایتی میداند. او معتقد است در یک اقتصاد بسته درگیر رکود نمیتوان اوضاع را به نفع کارگران تغییر داد ولی در اقتصادی…
❤1👍1
آستان قدس در یک قاب
بنا به آخرین آمار در دسترس (97)، 41 شرکت های تحت پوشش سازمان اقتصادی رضوی قرار دارند، 6133 نفر در آنها مشغول به کار بودند، میزان فروش 2179 میلیارد و سود آن 307 میلیارد تومان گزارش شده است، والله اعلم.
https://bit.ly/2wARgL4
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
بنا به آخرین آمار در دسترس (97)، 41 شرکت های تحت پوشش سازمان اقتصادی رضوی قرار دارند، 6133 نفر در آنها مشغول به کار بودند، میزان فروش 2179 میلیارد و سود آن 307 میلیارد تومان گزارش شده است، والله اعلم.
https://bit.ly/2wARgL4
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب یکی از مشاغل سخت در ایران!
"در این اوضاع البته دفاع از اقتصاد بازار جزء مشاغل سخت به حساب می آید، شرایط حساس کنونی و میل به باید کاری کرد خیلی محبوبیتی برای مدافعان اقتصاد بازار نمی خرد. خیلی ها دوست دارند مقصر وضعیت کنونی یکی از دولتی ترین و مقررات زده ترین حوزه های اقتصاد یعنی حوزه سلامت در جاهایی مثل لومباردی ایتالیا را بازار و بخش خصوصی بدانند! از احتکار و کنترل نکردن قیمت آزرده می شوند، ولی موقتی بودن کمبود و رفع سریع آن را نمی بینند، انعطاف فراوانی که باعث می شود شرکتی مثل تری ام هم در این شرایط سخت به تولید ماسک صورت رو بیاورد، باکاردی به جای تولید مشروبات، الکل را به تولید 1.7 میلیون بطری مایع ضدعفونی کننده دست اختصاص دهد و حتی شرکت فعال در صنعت آرایشی بهداشتی ال. وی. ام. اچ. هم به تولید آن رو بیاورد، آنقدرها دیده نمی شود.
قیمت گذاری مسئولانه آمازون و والمارت و محدودیت هایی برای توزیع بهتر آن، کمک یک میلیارد دلاری جف بزوس برای مبارزه با کرونا، کمک 100 میلیون دلاری فیس بوک به کسب و کارهای کوچک سی کشور و فعالیت های اجتماعی بسیاری از شرکت ها و کارآفرینان را یحتمل عوامفریبی تلقی می کنند. حدس می زنم بیشتر افراد همین الان هم منتظر ابداع دارو و واکسن از سوی کارآفرینان یا شرکت های بخش خصوصی اند تا شر کرونا از سر جهان کم شود، ولی خب ناسزا به اقتصاد بازار را هم فراموش نمی کنند.
از یاد نباید برد که خیلی از لیبرال ها حتی هایک هم مشکلی با کمک های دولتی (محدود و مشروط) به مردم آسیب دیده و فقیر در دوران بحران یا پرداخت درآمد پایه همگانی ندارند و حتی امروز برخی از هواداران دوآتشه اقتصاد بازار مانند تایلر کوئن، استاد دانشگاه جرج میسن، از لیبرتارینیسم ظرفیت دولت سخن می گویند. حدس می زنم که در فضای اقتصادی مملکت از بعد از کرونا باز حرف از مداخله گرایی و ضرورت حضور دولت در اقتصاد پررنگ شود، ولی به قول محافظه کار اعظم، بانوی آهنین بریتانیایی جز بازار گزینه دیگری نیست، والله اعلم".
این بخشی از نوشته من در شماره اخیر تجارت فردا است، مسئله کرونا مضمون خوبی برای بحث های بعدی است، پیشنهاد می کنم فکر کنیم با درس هایی که از آن گرفته ایم و قرار است بگیریم، برای پاندمی احتمالی آینده چه می توانیم بکنیم، الان زود است، ولی تا جایی که دیدم پیشنهادها در کل از جنس موعظه هایی مثل ترکیب مناسب دولت و بازار، حرکت به سوی دولت رفاه و ارتقاء همکاری های بین المللی بود و تا حرف جدی راه درازی در پیش است. والله اعلم.
(There Is No Alternative)
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"در این اوضاع البته دفاع از اقتصاد بازار جزء مشاغل سخت به حساب می آید، شرایط حساس کنونی و میل به باید کاری کرد خیلی محبوبیتی برای مدافعان اقتصاد بازار نمی خرد. خیلی ها دوست دارند مقصر وضعیت کنونی یکی از دولتی ترین و مقررات زده ترین حوزه های اقتصاد یعنی حوزه سلامت در جاهایی مثل لومباردی ایتالیا را بازار و بخش خصوصی بدانند! از احتکار و کنترل نکردن قیمت آزرده می شوند، ولی موقتی بودن کمبود و رفع سریع آن را نمی بینند، انعطاف فراوانی که باعث می شود شرکتی مثل تری ام هم در این شرایط سخت به تولید ماسک صورت رو بیاورد، باکاردی به جای تولید مشروبات، الکل را به تولید 1.7 میلیون بطری مایع ضدعفونی کننده دست اختصاص دهد و حتی شرکت فعال در صنعت آرایشی بهداشتی ال. وی. ام. اچ. هم به تولید آن رو بیاورد، آنقدرها دیده نمی شود.
قیمت گذاری مسئولانه آمازون و والمارت و محدودیت هایی برای توزیع بهتر آن، کمک یک میلیارد دلاری جف بزوس برای مبارزه با کرونا، کمک 100 میلیون دلاری فیس بوک به کسب و کارهای کوچک سی کشور و فعالیت های اجتماعی بسیاری از شرکت ها و کارآفرینان را یحتمل عوامفریبی تلقی می کنند. حدس می زنم بیشتر افراد همین الان هم منتظر ابداع دارو و واکسن از سوی کارآفرینان یا شرکت های بخش خصوصی اند تا شر کرونا از سر جهان کم شود، ولی خب ناسزا به اقتصاد بازار را هم فراموش نمی کنند.
از یاد نباید برد که خیلی از لیبرال ها حتی هایک هم مشکلی با کمک های دولتی (محدود و مشروط) به مردم آسیب دیده و فقیر در دوران بحران یا پرداخت درآمد پایه همگانی ندارند و حتی امروز برخی از هواداران دوآتشه اقتصاد بازار مانند تایلر کوئن، استاد دانشگاه جرج میسن، از لیبرتارینیسم ظرفیت دولت سخن می گویند. حدس می زنم که در فضای اقتصادی مملکت از بعد از کرونا باز حرف از مداخله گرایی و ضرورت حضور دولت در اقتصاد پررنگ شود، ولی به قول محافظه کار اعظم، بانوی آهنین بریتانیایی جز بازار گزینه دیگری نیست، والله اعلم".
این بخشی از نوشته من در شماره اخیر تجارت فردا است، مسئله کرونا مضمون خوبی برای بحث های بعدی است، پیشنهاد می کنم فکر کنیم با درس هایی که از آن گرفته ایم و قرار است بگیریم، برای پاندمی احتمالی آینده چه می توانیم بکنیم، الان زود است، ولی تا جایی که دیدم پیشنهادها در کل از جنس موعظه هایی مثل ترکیب مناسب دولت و بازار، حرکت به سوی دولت رفاه و ارتقاء همکاری های بین المللی بود و تا حرف جدی راه درازی در پیش است. والله اعلم.
(There Is No Alternative)
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب جوجه جات
دفن دسته جمعی جوجه های یک روزه خیلی ها را حیرت زده کرد و باز سروصداها بلند شد که یک مشت سرمایه دار از خدا بی خبر برای کسب سود حیوانات زبان بسته را از بین می برند، اینکه در یکی از دولت زده ترین بخش های اقتصاد که کم و بیش همه جای دنیا دولت ها به بهانه امنیت غذایی در آن مداخله جدی دارند چرا باید یقه اقتصاد بازار را بگیریم البته معلوم نیست، ولی ارز ۴۲۰۰ تومانی و انواع یارانه جات در بخش های مختلف این صنعت برقرار است، زیرا این صنعت از همانهایی است که خیلی ها بر این باورند نمی شود آن را به طور کامل به بازار سپرد.
از یکی از دوستان اهل فن، دکتر موافق قدیری، رئیس انجمن خوراک دام و طیور، پرس و جو کردم، از قرار دفن دسته جمعی رایج نیست، ولی جوجه یک روزه چنانکه از اسمش هم بر می آید اگر ظرف یک روز فروش نرود، مجبور به معدوم کردن آن می شوند، زیرا امکان (به این کلمه امکان توجه کنید) نگه داری آنها نیست. والا مالک بیش از بقیه انگیزه دارد که مالش هدر نرود و مرض ندارد پولش را از بین ببرد. برای جوجه های مازاد هم البته راه حل هست، دستگاه هایی وجود دارد که جوجه ها را تبدیل به پودر گوشت می کند که کاربرد صنعتی دارد. شاید اگر مستندی از مراحل مختلف دامداری صنعتی ببینیم، خیلی دلپذیر نباشد و بسیاری از نازک دلان آن را نپسندند، ولی تامین غذای هشتاد و اندی میلیون نفر هم کار ساده ای نیست. اگر از مخالفان جنون زده حیوانات که خوردن میگو را هم جنایتی عظیم می دانند بگذریم، در بسیاری موارد گریزی از این به اصطلاح خشونت ها نیست، مگر آنکه همه تصمیم بگیرند گوشتخواری را کنار بگذارند که در آینده نزدیک محتمل نیست. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دفن دسته جمعی جوجه های یک روزه خیلی ها را حیرت زده کرد و باز سروصداها بلند شد که یک مشت سرمایه دار از خدا بی خبر برای کسب سود حیوانات زبان بسته را از بین می برند، اینکه در یکی از دولت زده ترین بخش های اقتصاد که کم و بیش همه جای دنیا دولت ها به بهانه امنیت غذایی در آن مداخله جدی دارند چرا باید یقه اقتصاد بازار را بگیریم البته معلوم نیست، ولی ارز ۴۲۰۰ تومانی و انواع یارانه جات در بخش های مختلف این صنعت برقرار است، زیرا این صنعت از همانهایی است که خیلی ها بر این باورند نمی شود آن را به طور کامل به بازار سپرد.
از یکی از دوستان اهل فن، دکتر موافق قدیری، رئیس انجمن خوراک دام و طیور، پرس و جو کردم، از قرار دفن دسته جمعی رایج نیست، ولی جوجه یک روزه چنانکه از اسمش هم بر می آید اگر ظرف یک روز فروش نرود، مجبور به معدوم کردن آن می شوند، زیرا امکان (به این کلمه امکان توجه کنید) نگه داری آنها نیست. والا مالک بیش از بقیه انگیزه دارد که مالش هدر نرود و مرض ندارد پولش را از بین ببرد. برای جوجه های مازاد هم البته راه حل هست، دستگاه هایی وجود دارد که جوجه ها را تبدیل به پودر گوشت می کند که کاربرد صنعتی دارد. شاید اگر مستندی از مراحل مختلف دامداری صنعتی ببینیم، خیلی دلپذیر نباشد و بسیاری از نازک دلان آن را نپسندند، ولی تامین غذای هشتاد و اندی میلیون نفر هم کار ساده ای نیست. اگر از مخالفان جنون زده حیوانات که خوردن میگو را هم جنایتی عظیم می دانند بگذریم، در بسیاری موارد گریزی از این به اصطلاح خشونت ها نیست، مگر آنکه همه تصمیم بگیرند گوشتخواری را کنار بگذارند که در آینده نزدیک محتمل نیست. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
از هر کس به اندازه توانش، به هر کس به اندازه نیازش!
در زیمباوه و دوران حاکم مجنون آن موگابه خواستند زمین ها را برای رعایت "عدالت اجتماعی" بین فقرا تقسیم کنند, زمین های حاصلخیز خصوصی سمت راست را از مالکان عمدتا سفیدپوست "بومی" گرفتند و آن را بین سیاه پوستان تقسیم کردند، ظاهرا حق همبا آنها بود مزارع اشتراکی سمت چپی تعریفی نداشت، ولی در مزارع خصوصی اوضاع بسیار بهتر بود و با سیستم آبیاری و جوی و دریاچه ها محصول مرغوبی به عمل می آمد.
چند سال بعد از این تقسیم زمین اوضاع برگشت، منابع آبی آب رفت و کار به مصیبت خورد و دیگر سمت راست هم آنقدرها سبز نبود، کسانی اشاره به تغییر اقلیم کردند، ولی اصل مطلب چیز دیگری بود: حق مالکیت خصوصی، وقتی حاکمان این حق طبیعی را نقض می کنند، اضمحلال آغاز می شود.
مواظب "عدالت" خواهان وطنی باشید، اندیشه شان گاهی از طاعون هم خطرناک تر است، والله اعلم.
https://bit.ly/2xIpSLK
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در زیمباوه و دوران حاکم مجنون آن موگابه خواستند زمین ها را برای رعایت "عدالت اجتماعی" بین فقرا تقسیم کنند, زمین های حاصلخیز خصوصی سمت راست را از مالکان عمدتا سفیدپوست "بومی" گرفتند و آن را بین سیاه پوستان تقسیم کردند، ظاهرا حق همبا آنها بود مزارع اشتراکی سمت چپی تعریفی نداشت، ولی در مزارع خصوصی اوضاع بسیار بهتر بود و با سیستم آبیاری و جوی و دریاچه ها محصول مرغوبی به عمل می آمد.
چند سال بعد از این تقسیم زمین اوضاع برگشت، منابع آبی آب رفت و کار به مصیبت خورد و دیگر سمت راست هم آنقدرها سبز نبود، کسانی اشاره به تغییر اقلیم کردند، ولی اصل مطلب چیز دیگری بود: حق مالکیت خصوصی، وقتی حاکمان این حق طبیعی را نقض می کنند، اضمحلال آغاز می شود.
مواظب "عدالت" خواهان وطنی باشید، اندیشه شان گاهی از طاعون هم خطرناک تر است، والله اعلم.
https://bit.ly/2xIpSLK
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دام توسیدید و اوضاع "دولت" در ایران
توسیدید، تاریخنگار یونانی، زمانی درباره جنگ میان آتن و اسپارت گفته بود آنچه جنگ میان آن دو را اجتنابناپذیر ساخته بود، رشد سریع آتنیها بود که «ترس» در دل اسپارتیها انداخته بود. این جمله را وی در کتاب تاریخ جنگهای پلوپونزی که شرحی از جنگهایی است که در قرن پنجم پیش از میلاد میان آتن و اسپارت رخ داده بود گفته است و روی یک انگیزه اساسی، یعنی ترس، در شکلدهی به رفتار انسانها انگشت میگذارد.
بعدها کسانی این ایده را درباره نوع رابطه میان قدرتهای نوظهور و مستقر هم به کار گرفتند و مفهوم دام توسیدید ابداع شد که اشاره به این داشت که ترس و سوء محاسبه میتواند جرقه جنگی فراگیر میان قدرتهای جهانی باشد. باری، از مناسبات میان قدرتها و کشورها بگذریم که در دوران جدید و با پیشرفت فناوری بسیار پیچیدهتر شده است و در کل به نسبت گذشته جهان صلحآمیزتر به نظر میرسد و بنا بر حفظ نظم وستفالیایی دولت-ملت است، بد نیست ایده کلی توسیدید درباره نقش ترس را در توضیح مناسبات درون کشورها (نه میان کشورها) هم به کار بریم.
در این یادداشت تجارت فردا با الهام از این انگیزه ترس شرح داده ام که بوروکراسی و نظام اداری دولتی در ایران اصلاح شدنی نیست، تا زمانی که سیاسیون ایران از بوروکرات ها از جمله نظامی ها می ترسند، خطاست فکر کنیم این امام زاده حاجت می دهد و از دولت کاری بر می آید و دوباره داور و فروغی و تیمورتاش ظهور می کنند، خلاصه دولت های موسوم به توسعه گرا اگر زمانی در جاهایی مثل شرق آسیا موثر عمل کرده اند، امید ظهور آنها در ایران را نداشته باشید. والله اعلم.
https://bit.ly/2zi3yZR
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
توسیدید، تاریخنگار یونانی، زمانی درباره جنگ میان آتن و اسپارت گفته بود آنچه جنگ میان آن دو را اجتنابناپذیر ساخته بود، رشد سریع آتنیها بود که «ترس» در دل اسپارتیها انداخته بود. این جمله را وی در کتاب تاریخ جنگهای پلوپونزی که شرحی از جنگهایی است که در قرن پنجم پیش از میلاد میان آتن و اسپارت رخ داده بود گفته است و روی یک انگیزه اساسی، یعنی ترس، در شکلدهی به رفتار انسانها انگشت میگذارد.
بعدها کسانی این ایده را درباره نوع رابطه میان قدرتهای نوظهور و مستقر هم به کار گرفتند و مفهوم دام توسیدید ابداع شد که اشاره به این داشت که ترس و سوء محاسبه میتواند جرقه جنگی فراگیر میان قدرتهای جهانی باشد. باری، از مناسبات میان قدرتها و کشورها بگذریم که در دوران جدید و با پیشرفت فناوری بسیار پیچیدهتر شده است و در کل به نسبت گذشته جهان صلحآمیزتر به نظر میرسد و بنا بر حفظ نظم وستفالیایی دولت-ملت است، بد نیست ایده کلی توسیدید درباره نقش ترس را در توضیح مناسبات درون کشورها (نه میان کشورها) هم به کار بریم.
در این یادداشت تجارت فردا با الهام از این انگیزه ترس شرح داده ام که بوروکراسی و نظام اداری دولتی در ایران اصلاح شدنی نیست، تا زمانی که سیاسیون ایران از بوروکرات ها از جمله نظامی ها می ترسند، خطاست فکر کنیم این امام زاده حاجت می دهد و از دولت کاری بر می آید و دوباره داور و فروغی و تیمورتاش ظهور می کنند، خلاصه دولت های موسوم به توسعه گرا اگر زمانی در جاهایی مثل شرق آسیا موثر عمل کرده اند، امید ظهور آنها در ایران را نداشته باشید. والله اعلم.
https://bit.ly/2zi3yZR
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
هفته نامه تجارت فردا
فوبیای بوروکراسی
توسیدید، تاریخنگار یونانی، زمانی درباره جنگ میان آتن و اسپارت گفته بود آنچه جنگ میان آن دو را اجتنابناپذیر ساخته بود، رشد سریع آتنیها بود که «ترس» در دل اسپارتیها انداخته بود. این جمله را وی در کتاب تاریخ جنگهای پلوپونزی که شرحی از جنگهایی است که در…
در باب یک دلیل جالب توسعه نیافتن صحاری خاورمیانه
"نهاد وقف که یک شکل متمایز اسلامیاز تولیت و سرپرستی است، منابع عظیمیرا درون سازمانهای انعطافناپذیر محبوس ساخته است که با گذشت زمان به سمت کژکارکردی گرایش یافتهاند. این نهادها در زمان ظهور خود، باعث دردسر و خسارت نشدند. همچنین آنها باعث افت مطلق در فعالیت اقتصادی نشدهاند. اما آنها با استمرار بخشیدن و جاودانه کردن خود طی دوران طولانی که اروپای غربی در توسعه و تحول دادن نهادهای اقتصاد مدرن به پیش میتاخت تبدیل به عوامل بازدارنده پیشرفت شدند.
بر خلاف ثروت تجاری، اموال غیرمنقول را میتوان به شکل دست نخورده در قالب وقف حفظ نمود. افسوس که قانون وقف، متولی وقف را ملزم به پیروی از خواستههای بانی وقف به صورت موبهمو میسازد و چنین وضعیتی فرصتهای هدایت منابع وقف به سمت آرمانهای گسترده سیاسی را محدود میکند. به علاوه متولیان و سایر منتفعشدگان از وقف، نیاز عاجلی برای تقویت حقوق اقتصادی شخصی احساس نمیکردند چون تقدس موقوفات، این داراییها را در برابر مالیاتستانی یا مصادره اموال مصون نگه میداشت. بنابراین نظام وقف با کشاندن ثروت جامعه به درون ساختارهایی که مقداری از این ثروت را حفظ مینمود، از تقاضا برای حقوق مالکیتخصوصی که ضمانت قانونی داشته باشد فرو کاسته است. با وجود نقش اقتصادی عظیمیکه وقف داشته است، عملا تمام بناهای تاریخی در خاورمیانه از محل موقوفات ساخته و حفظ شده است".
در باب آستان قدس این روزها زیاد صحبت می شود، قضیه بسیار پیچیده و جالبی است، این مصاحبه تیمور کوران از متفکران بنام اقتصاد سیاسی را در مورد اوضاع خاورمیانه و البته نقش نهادهایی مثل وقف را از دست ندهید، والله اعلم.
https://bit.ly/2XT7Xg4
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"نهاد وقف که یک شکل متمایز اسلامیاز تولیت و سرپرستی است، منابع عظیمیرا درون سازمانهای انعطافناپذیر محبوس ساخته است که با گذشت زمان به سمت کژکارکردی گرایش یافتهاند. این نهادها در زمان ظهور خود، باعث دردسر و خسارت نشدند. همچنین آنها باعث افت مطلق در فعالیت اقتصادی نشدهاند. اما آنها با استمرار بخشیدن و جاودانه کردن خود طی دوران طولانی که اروپای غربی در توسعه و تحول دادن نهادهای اقتصاد مدرن به پیش میتاخت تبدیل به عوامل بازدارنده پیشرفت شدند.
بر خلاف ثروت تجاری، اموال غیرمنقول را میتوان به شکل دست نخورده در قالب وقف حفظ نمود. افسوس که قانون وقف، متولی وقف را ملزم به پیروی از خواستههای بانی وقف به صورت موبهمو میسازد و چنین وضعیتی فرصتهای هدایت منابع وقف به سمت آرمانهای گسترده سیاسی را محدود میکند. به علاوه متولیان و سایر منتفعشدگان از وقف، نیاز عاجلی برای تقویت حقوق اقتصادی شخصی احساس نمیکردند چون تقدس موقوفات، این داراییها را در برابر مالیاتستانی یا مصادره اموال مصون نگه میداشت. بنابراین نظام وقف با کشاندن ثروت جامعه به درون ساختارهایی که مقداری از این ثروت را حفظ مینمود، از تقاضا برای حقوق مالکیتخصوصی که ضمانت قانونی داشته باشد فرو کاسته است. با وجود نقش اقتصادی عظیمیکه وقف داشته است، عملا تمام بناهای تاریخی در خاورمیانه از محل موقوفات ساخته و حفظ شده است".
در باب آستان قدس این روزها زیاد صحبت می شود، قضیه بسیار پیچیده و جالبی است، این مصاحبه تیمور کوران از متفکران بنام اقتصاد سیاسی را در مورد اوضاع خاورمیانه و البته نقش نهادهایی مثل وقف را از دست ندهید، والله اعلم.
https://bit.ly/2XT7Xg4
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
روزنامه دنیای اقتصاد
چرا خاورمیانه توسعه نیافته است؟
بهرغم برخورداری از ذخایر عظیم نفتی، اکثر کشورهای خاورمیانه همچنان در فقر نسبی دست و پا میزنند. فقر و بیکاری در این منطقه از جهان به ویژه در برخی کشورهای عربی علاوه بر اینکه زندگی را برای میلیونها نفر دشوار میسازد منشا بیثباتی جهانی نیز شده است. بنابر…
یادی از درگذشتگان، خصوصی سازی و باقی قضایا
خیلی ها از رئیس دولت سازندگی گله می کنند که به نظامیان اجازه حضور در اقتصاد را داد، این گفته درخشان مولانا محمد قائد شرفی در نهایت ایجاز اصل حرف را در اینباره بیان کرده است، والله اعلم.
https://bit.ly/2xLoKHp
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
خیلی ها از رئیس دولت سازندگی گله می کنند که به نظامیان اجازه حضور در اقتصاد را داد، این گفته درخشان مولانا محمد قائد شرفی در نهایت ایجاز اصل حرف را در اینباره بیان کرده است، والله اعلم.
https://bit.ly/2xLoKHp
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
مرگ بر شهر!
"چریکهای انقلابی خمر سرخ که سی سال ... با آمریکا و حکومت تحت حمایتش به رهبری ژنرال لون نول جنگیدند ... در ۱۹۷۵ سرانجام پیروز شده و وارد پنوم پن پایتخت کامبوج شدند ... خمرهای سرخ برای شهرنشینان کامبوج برنامهای بزرگ و گسترده داشتند. گشتیهای مسلح تشکیل یافته از چریکهای ژنده پوش به سراغ تمام خانهها رفتند و ساکنان را به زور بیرون کشیده و آماده سفری طولانی و بیبازگشت نمودند. تمام اموال کوچک بزرگ آنها مصادره شده بود. به ساکنان خانهها اخطار داده شد که مبادا کوچکترین چیزی از خانهشان با خود بیاورند، به خصوص روی عکسهای خانوادگی تاکید میشد. هر کس که این اخطار را جدی نگرفت، در روزها و هفتههای بعد اعدام شد. بسیاری از این اسرا دیگر هیچگاه خانههایشان را ندیدند. برای خمرها یک مسئله خیلی جدی بود: ارتباط شخص با گذشتهاش به کلی باید قطع میشد. آنها می خواستند شهر سرمایهداری را که در نظرشان مظهر پول، فساد و تنآسایی بود به کلی نابود کنند.
باورش دشوار بود اما پنوم پن و دیگر شهرها بطور کامل تخلیه شدند. دیپلماتهای باقیمانده گزارش دادند که در تمام عمرشان چنین چیزی ندیدهاند پنوم پن به شهر ارواح تبدیل شده بود. شهرنشینان اسیر را در صدها اردوگاه در مناطق روستایی یا لم یزرع مستقر کردند. ساعات کار دو سوم شبانه روز را در بر میگرفت و جیره غذا بسیار کم بود. دهه جایگزین هفته شده بود و روز تعطیل مختص به کلاسهای ایدئولوژیک و آموزش عقیدتی بود. شهرنشینان اسیر زیر نظارت چریکهای مجهز به مجهز به کلاشنیکفهای ساخت چین کار میکردند ... خمرها خیلی شبیه به حزب کمونیست اندونزی بودند که چند سال پیش با ضد کودتای ژنرال سوهارتو به کلی ریشهکن شده بود. محصول اصلی این اردوگاهها برنج بود. خمرها برای آن نوعی تقدس قائل بودند.
در روزنامههایشان آمده بود که با قدرت آن توانستهاند آمریکا را شکست دهند و در سالهای آینده با همین قدرت، کامبوج را صاحب صنایع سنگین خواهند کرد. خمرها میگفتند که این شهرنشینان خوشگذران و راحتطلب باید بیاموزند که از دانه برنج و رنج روستاییان فقیر متولد شدهاند و حالا یا میتوانند این دوره سخت بازپروری و والایش را تاب آورده و به یک انسان زحمتکش و متعهد در برابر تاریخ تبدیل شوند و یا می میرند و جسم آنها به عنوان کود انسانی زمینهای کشاورزی را حاصلخیزتر خواهد کرد ... کار روزانه بسیار طولانی و طاقت فرسا بود. بسیاری به دلیل خستگی یا بیماری میمردند. گرسنگی احتمالا بزرگترین رنج و کابوس زندانیان بوده است. اگر کسی حتی یک سیب زمینی یا ترب از محصول مزارع برمیداشت و میخورد، قطعا اعدام میشد. با این حال فشار گرسنگی چنان بود که بسیاری خطر اعدام را به جان می خریدند. خمرهای سرخ در این نوع موارد اعدام با گلوله را دوست نداشتند. قطعا یکی از دلایل آن صرفهجویی در مهمات بود. اسرای محکوم به اعدام معمولا با ضربات چوب، بیل یا تبر کشته میشدند. بعضی از آنها قبل از اعدام شکنجه میشدند ...
خمرها گاهی در جلسات موسوم به "انتقاد از خود" که بازماندگان قرارگاه اشرف هم به به خوبی با آن آشنایی دارند، به اسرا اجازه میدادند که از شرایط اردوگاه و رفتار خمرها انتقاد کنند، اما آنها که انتقادات تندی مطرح میکردند را دیگر هیچکس نمیدید ... خمرها معمولا اجساد را دفن نمیکردند بلکه آنها در گودالهای خیلی بزرگ روباز با قطر دهانه نزدیک به صد متر و عمق ۳۰ تا ۴۰ متر روی هم میریختند. بوی تعفن این گودالها وحشتناک و غیر قابل تصور بود و برای محکومین به اعدام که در نزدیکی آنها نگهداری میشدند، یک شکنجه مخصوص به حساب میآمد. برخی از اسرا یا زندانیان تازهوارد اردوگاهها که هویتشان شناسایی میشد از بقیه جدا میشدند تا بازجویی و اعدام شوند. خمرهای سرخ به خصوص روی ستارگان سینما و زنهایی که کارشان تبلیغ مدلهای مو و لباس بود، به شدت حساس بودند. این گونه افراد امکان نداشت که جان سالم در ببرند. در مجموع خمرهای سرخ ۲ میلیون نفر از جمعیت ۷ میلیونی کامبوج را به قتل رساندند ...
همین اتفاقات با مقداری شدت و حجم کمتر و با برخی تفاوتهای جزئی در شوروی دهههای ۲۰ تا ۵۰ میلادی، چین دهههای ۵۰ و ۶۰ میلادی، کره شمالی از ۱۹۴۵ تا امروز، ویتنام شمالی در دهه ۵۰ میلادی در ماجرای اصلاحات ارضی هوشیمین و نیز ویتنام متحد شده توسط کمونیستها از ۱۹۷۵ تا پایان دهه هشتاد میلادی در جریان بودهاست. ۱۰۰ هزار نفر در اردوگاههای بازپروری عقیدتی ویتکنگها که پس از فتح سایگون برپا شده بود، کشته شدند. همان ویت کنگها که قهرمان بیبدیل و اسطورهای صدها هزار روشنفکر و دانشجوی چپگرا در ایران، اروپا و آمریکای شمالی بودند: از ژانپل سارتر و دوبووار و آلن بدیو و چامسکی گرفته تا شاملو و ابتهاج و آریانپور و مصطفی رحیمی".
توس طهماسبی
https://bit.ly/2x9Wq0Z
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"چریکهای انقلابی خمر سرخ که سی سال ... با آمریکا و حکومت تحت حمایتش به رهبری ژنرال لون نول جنگیدند ... در ۱۹۷۵ سرانجام پیروز شده و وارد پنوم پن پایتخت کامبوج شدند ... خمرهای سرخ برای شهرنشینان کامبوج برنامهای بزرگ و گسترده داشتند. گشتیهای مسلح تشکیل یافته از چریکهای ژنده پوش به سراغ تمام خانهها رفتند و ساکنان را به زور بیرون کشیده و آماده سفری طولانی و بیبازگشت نمودند. تمام اموال کوچک بزرگ آنها مصادره شده بود. به ساکنان خانهها اخطار داده شد که مبادا کوچکترین چیزی از خانهشان با خود بیاورند، به خصوص روی عکسهای خانوادگی تاکید میشد. هر کس که این اخطار را جدی نگرفت، در روزها و هفتههای بعد اعدام شد. بسیاری از این اسرا دیگر هیچگاه خانههایشان را ندیدند. برای خمرها یک مسئله خیلی جدی بود: ارتباط شخص با گذشتهاش به کلی باید قطع میشد. آنها می خواستند شهر سرمایهداری را که در نظرشان مظهر پول، فساد و تنآسایی بود به کلی نابود کنند.
باورش دشوار بود اما پنوم پن و دیگر شهرها بطور کامل تخلیه شدند. دیپلماتهای باقیمانده گزارش دادند که در تمام عمرشان چنین چیزی ندیدهاند پنوم پن به شهر ارواح تبدیل شده بود. شهرنشینان اسیر را در صدها اردوگاه در مناطق روستایی یا لم یزرع مستقر کردند. ساعات کار دو سوم شبانه روز را در بر میگرفت و جیره غذا بسیار کم بود. دهه جایگزین هفته شده بود و روز تعطیل مختص به کلاسهای ایدئولوژیک و آموزش عقیدتی بود. شهرنشینان اسیر زیر نظارت چریکهای مجهز به مجهز به کلاشنیکفهای ساخت چین کار میکردند ... خمرها خیلی شبیه به حزب کمونیست اندونزی بودند که چند سال پیش با ضد کودتای ژنرال سوهارتو به کلی ریشهکن شده بود. محصول اصلی این اردوگاهها برنج بود. خمرها برای آن نوعی تقدس قائل بودند.
در روزنامههایشان آمده بود که با قدرت آن توانستهاند آمریکا را شکست دهند و در سالهای آینده با همین قدرت، کامبوج را صاحب صنایع سنگین خواهند کرد. خمرها میگفتند که این شهرنشینان خوشگذران و راحتطلب باید بیاموزند که از دانه برنج و رنج روستاییان فقیر متولد شدهاند و حالا یا میتوانند این دوره سخت بازپروری و والایش را تاب آورده و به یک انسان زحمتکش و متعهد در برابر تاریخ تبدیل شوند و یا می میرند و جسم آنها به عنوان کود انسانی زمینهای کشاورزی را حاصلخیزتر خواهد کرد ... کار روزانه بسیار طولانی و طاقت فرسا بود. بسیاری به دلیل خستگی یا بیماری میمردند. گرسنگی احتمالا بزرگترین رنج و کابوس زندانیان بوده است. اگر کسی حتی یک سیب زمینی یا ترب از محصول مزارع برمیداشت و میخورد، قطعا اعدام میشد. با این حال فشار گرسنگی چنان بود که بسیاری خطر اعدام را به جان می خریدند. خمرهای سرخ در این نوع موارد اعدام با گلوله را دوست نداشتند. قطعا یکی از دلایل آن صرفهجویی در مهمات بود. اسرای محکوم به اعدام معمولا با ضربات چوب، بیل یا تبر کشته میشدند. بعضی از آنها قبل از اعدام شکنجه میشدند ...
خمرها گاهی در جلسات موسوم به "انتقاد از خود" که بازماندگان قرارگاه اشرف هم به به خوبی با آن آشنایی دارند، به اسرا اجازه میدادند که از شرایط اردوگاه و رفتار خمرها انتقاد کنند، اما آنها که انتقادات تندی مطرح میکردند را دیگر هیچکس نمیدید ... خمرها معمولا اجساد را دفن نمیکردند بلکه آنها در گودالهای خیلی بزرگ روباز با قطر دهانه نزدیک به صد متر و عمق ۳۰ تا ۴۰ متر روی هم میریختند. بوی تعفن این گودالها وحشتناک و غیر قابل تصور بود و برای محکومین به اعدام که در نزدیکی آنها نگهداری میشدند، یک شکنجه مخصوص به حساب میآمد. برخی از اسرا یا زندانیان تازهوارد اردوگاهها که هویتشان شناسایی میشد از بقیه جدا میشدند تا بازجویی و اعدام شوند. خمرهای سرخ به خصوص روی ستارگان سینما و زنهایی که کارشان تبلیغ مدلهای مو و لباس بود، به شدت حساس بودند. این گونه افراد امکان نداشت که جان سالم در ببرند. در مجموع خمرهای سرخ ۲ میلیون نفر از جمعیت ۷ میلیونی کامبوج را به قتل رساندند ...
همین اتفاقات با مقداری شدت و حجم کمتر و با برخی تفاوتهای جزئی در شوروی دهههای ۲۰ تا ۵۰ میلادی، چین دهههای ۵۰ و ۶۰ میلادی، کره شمالی از ۱۹۴۵ تا امروز، ویتنام شمالی در دهه ۵۰ میلادی در ماجرای اصلاحات ارضی هوشیمین و نیز ویتنام متحد شده توسط کمونیستها از ۱۹۷۵ تا پایان دهه هشتاد میلادی در جریان بودهاست. ۱۰۰ هزار نفر در اردوگاههای بازپروری عقیدتی ویتکنگها که پس از فتح سایگون برپا شده بود، کشته شدند. همان ویت کنگها که قهرمان بیبدیل و اسطورهای صدها هزار روشنفکر و دانشجوی چپگرا در ایران، اروپا و آمریکای شمالی بودند: از ژانپل سارتر و دوبووار و آلن بدیو و چامسکی گرفته تا شاملو و ابتهاج و آریانپور و مصطفی رحیمی".
توس طهماسبی
https://bit.ly/2x9Wq0Z
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
Twitter
toos tahmasebi
چریکهای انقلابی خمر سرخ که سی سال غرق حماسه و شهادت و "فدا" با آمریکا و حکومت تحت حمایتش به رهبری ژنرال لون نول جنگیدند و صفوفشان انباشته از اشرف دهقانیها و محبوبه متحدینها بود، هنگامی که در ۱۹۷۵ سرانجام پیروز شده و وارد پنوم پن پایتخت کامبوج
ویروس نامه!
استیو پینکر بزرگ، روانشناس نامدار دانشگاه هاروارد، زمانی گفته بود، زندگی ما خیلی بهتر شده است، ولی انگار کسی این موضوع را نمیداند و از آن خبر ندارد! او که مردی اهل اعداد و ارقام و شواهد مشخص است بارها تلاش کرده است نشان دهد برخلاف تصور بسیاری علم و خرد بشری توانسته است دنیای بسیار بهتری برای تعداد بیشتری از آدمها بسازد و امروز ما بسیار بهتر از دیروز است.
باری، شگفتزدگی خیلی از ما در سراسر جهان در برابر ویروس کرونا هم شاید به همین دلیل بود، کمتر کسی باورش میشد با این همه پیشرفت علمی و دستاوردهای پزشکی و در دورانی که کم و بیش از هر دورهای از تاریخ صلحآمیزتر و آرامتر بوده است، یکباره چنین مصیبتی نازل شود. یادمان رفته بود تا کمتر از صد سال پیش بیماریهایی که امروز مهار شده و از بین رفتهاند، دستهدسته آدمها را روی زمین میریختند و گفته میشد حتی لویی پادشاه فرانسه هم در هراسی دائمی از بیماری سر به بالین میگذاشت. لازم نیست راه خیلی دور و تا دوردستهای قرون ماضی برویم، در ابتدای همین قرن بیستم پاندمی (بیماری جهانگیر) آنفلوآنزای اسپانیایی چند ده میلیون نفر را در سراسر دنیا، از جمله ایران به کام مرگ فرستاد. حتی گذشته از امواج محلی و جهانی بیماریها که گاهوبیگاه شاهدش بودیم، در شرایط عادی هم نرخ مرگومیر کودکان و مادران زیاد بود و متوسط عمر انسانها (عمر مورد انتظار) پایین به حساب میآمد. در ایران حدود سال 1900 میلادی، آغاز قرن بیستم، برآورد شده است که همین متوسط عمر به 40 سال هم نمیرسید!
بیشتر عادت کرده بودیم نامهایی مثل سارس و ابولا را مربوط به جاهایی پرت و دور از خود بدانیم که خیلی به ما ربطی ندارند، ولی این خیلی از ما را تکان داد. کسانی از جمله حضرت هنری کیسینجر که از قضا حرف حساب هم زیاد زدهاند، از تغییر بنیادین نظم جهان سخن میگویند و اینکه بشر باید به سبک «پساکرونایی» و نوع متفاوتی از زندگی عادت کند، عدهای هم البته معتقدند «انشاءالله گربه است» و نباید شلوغی هیاهو را خیلی جدی گرفت. بازار شایعه و تئوری توطئه هم داغ است، با وجود ارائه شواهد معتبر مبنی بر انسانساخته نبودن جناب ویروس هنوز هم خیلیها تردید ندارند «کار خودشان است» و قضیه از لابراتوارهای مخفی قدرتهای زیرزمینی و روزمینی آب میخورد و نمیشود در دنیا اتفاقی به این عرض و طول بیفتد و پای آن خاندان معروف، یعنی خانواده روچیلدها، در میان نباشد.
در ایران قضیه ابعاد جالبتری هم به خود گرفت و حتی پیچیدهتر هم شد. کسانی ادعا داشتند کار از گیلان شروع شده است و کسانی هم به قم اشاره میکردند، ولی از آنجا که در سیاست ایران همه راهها به قم ختم میشود، بحث قرنطینه قم به ویژه حرم حضرت معصومه خبرساز شد. اعتراضهایی در مورد محدودیتهای تردد به آن شهر و به ویژه حرم رخ داد، گفته میشد بستن درب حرم به روی زوار کاری است که در طول تاریخ تشیع رخ نداده است. این وسط در اتفاقی بس غریب که مرزهای سیاست و پزشکی و اروتیسم را درنوردید، «اهل لیس» هم سروکلهشان پیدا شد، کسانی که البته کمی بعد حتی در اروپا هم رقبایی پیدا کردند. از قرار میخواستند نشان دهند که شایعاتی که در مورد کرونا گفته میشود چندان جدی نیست و ساختهوپرداخته مغرضان است، یحتمل معتقد بودند کافی است فرد به سپر ایمان مسلح باشد و از مکر دشمنان به خداوند پناه برد، دیگر جای نگرانی نیست.
با این حال کار تمام نشد، دعوا بر سر علم قدیم و جدید هم بخشی از کار بود. اهل طب سنتی هم شروع به نقد طب جدید کردند. خیلی از این هواداران علم قدیم که البته به برکت فناوریهای جدید (شبکههای اجتماعی) جز برای مریدان سنتی، برای گروه بزرگتری شناخته شده بودند، کم نگذاشتند و ادعا کردند که اگر به نسخههای آنان عمل شود، کار کرونا تمام است، کافی است «به آنچه خود داریم» برگردیم. نسخههای عجیب و غریب که مضمون طنز و مطایبه ایرانیها شد و بیرون آمدن فیلمهایی از به اصطلاح درمانشدگان کرونا با طب سنتی تا مدتی ادامه داشت و برخی نامها زیاد شنیده میشد. کار به روکمکنی و رقابت هم کشیده بود، این طرف میگفت اگر این مدعیان را جمع نکنید، استعفا میدهم و خانه مینشینم، آن طرفی هم میگفتند شما جاهلان پرمدعا جای ما را گرفتهاید، همان بهتر که خانه بنشینید و مردم را به کشتن ندهید.
در این یادداشت جریده وزین تجارت فردا پیشینه کرونا در ایران یک مرور کلی کرده ام و استمبادهایی داشته ام، گفته ام که در فضای اقتصادی مملکت از بعد از کرونا باز حرف از مداخلهگرایی و ضرورت حضور دولت در اقتصاد پررنگ شود، ولی به قول محافظهکار اعظم، بانوی آهنین بریتانیایی جز بازار گزینه دیگری نیست، والله اعلم.
https://bit.ly/3bLrgMn
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
استیو پینکر بزرگ، روانشناس نامدار دانشگاه هاروارد، زمانی گفته بود، زندگی ما خیلی بهتر شده است، ولی انگار کسی این موضوع را نمیداند و از آن خبر ندارد! او که مردی اهل اعداد و ارقام و شواهد مشخص است بارها تلاش کرده است نشان دهد برخلاف تصور بسیاری علم و خرد بشری توانسته است دنیای بسیار بهتری برای تعداد بیشتری از آدمها بسازد و امروز ما بسیار بهتر از دیروز است.
باری، شگفتزدگی خیلی از ما در سراسر جهان در برابر ویروس کرونا هم شاید به همین دلیل بود، کمتر کسی باورش میشد با این همه پیشرفت علمی و دستاوردهای پزشکی و در دورانی که کم و بیش از هر دورهای از تاریخ صلحآمیزتر و آرامتر بوده است، یکباره چنین مصیبتی نازل شود. یادمان رفته بود تا کمتر از صد سال پیش بیماریهایی که امروز مهار شده و از بین رفتهاند، دستهدسته آدمها را روی زمین میریختند و گفته میشد حتی لویی پادشاه فرانسه هم در هراسی دائمی از بیماری سر به بالین میگذاشت. لازم نیست راه خیلی دور و تا دوردستهای قرون ماضی برویم، در ابتدای همین قرن بیستم پاندمی (بیماری جهانگیر) آنفلوآنزای اسپانیایی چند ده میلیون نفر را در سراسر دنیا، از جمله ایران به کام مرگ فرستاد. حتی گذشته از امواج محلی و جهانی بیماریها که گاهوبیگاه شاهدش بودیم، در شرایط عادی هم نرخ مرگومیر کودکان و مادران زیاد بود و متوسط عمر انسانها (عمر مورد انتظار) پایین به حساب میآمد. در ایران حدود سال 1900 میلادی، آغاز قرن بیستم، برآورد شده است که همین متوسط عمر به 40 سال هم نمیرسید!
بیشتر عادت کرده بودیم نامهایی مثل سارس و ابولا را مربوط به جاهایی پرت و دور از خود بدانیم که خیلی به ما ربطی ندارند، ولی این خیلی از ما را تکان داد. کسانی از جمله حضرت هنری کیسینجر که از قضا حرف حساب هم زیاد زدهاند، از تغییر بنیادین نظم جهان سخن میگویند و اینکه بشر باید به سبک «پساکرونایی» و نوع متفاوتی از زندگی عادت کند، عدهای هم البته معتقدند «انشاءالله گربه است» و نباید شلوغی هیاهو را خیلی جدی گرفت. بازار شایعه و تئوری توطئه هم داغ است، با وجود ارائه شواهد معتبر مبنی بر انسانساخته نبودن جناب ویروس هنوز هم خیلیها تردید ندارند «کار خودشان است» و قضیه از لابراتوارهای مخفی قدرتهای زیرزمینی و روزمینی آب میخورد و نمیشود در دنیا اتفاقی به این عرض و طول بیفتد و پای آن خاندان معروف، یعنی خانواده روچیلدها، در میان نباشد.
در ایران قضیه ابعاد جالبتری هم به خود گرفت و حتی پیچیدهتر هم شد. کسانی ادعا داشتند کار از گیلان شروع شده است و کسانی هم به قم اشاره میکردند، ولی از آنجا که در سیاست ایران همه راهها به قم ختم میشود، بحث قرنطینه قم به ویژه حرم حضرت معصومه خبرساز شد. اعتراضهایی در مورد محدودیتهای تردد به آن شهر و به ویژه حرم رخ داد، گفته میشد بستن درب حرم به روی زوار کاری است که در طول تاریخ تشیع رخ نداده است. این وسط در اتفاقی بس غریب که مرزهای سیاست و پزشکی و اروتیسم را درنوردید، «اهل لیس» هم سروکلهشان پیدا شد، کسانی که البته کمی بعد حتی در اروپا هم رقبایی پیدا کردند. از قرار میخواستند نشان دهند که شایعاتی که در مورد کرونا گفته میشود چندان جدی نیست و ساختهوپرداخته مغرضان است، یحتمل معتقد بودند کافی است فرد به سپر ایمان مسلح باشد و از مکر دشمنان به خداوند پناه برد، دیگر جای نگرانی نیست.
با این حال کار تمام نشد، دعوا بر سر علم قدیم و جدید هم بخشی از کار بود. اهل طب سنتی هم شروع به نقد طب جدید کردند. خیلی از این هواداران علم قدیم که البته به برکت فناوریهای جدید (شبکههای اجتماعی) جز برای مریدان سنتی، برای گروه بزرگتری شناخته شده بودند، کم نگذاشتند و ادعا کردند که اگر به نسخههای آنان عمل شود، کار کرونا تمام است، کافی است «به آنچه خود داریم» برگردیم. نسخههای عجیب و غریب که مضمون طنز و مطایبه ایرانیها شد و بیرون آمدن فیلمهایی از به اصطلاح درمانشدگان کرونا با طب سنتی تا مدتی ادامه داشت و برخی نامها زیاد شنیده میشد. کار به روکمکنی و رقابت هم کشیده بود، این طرف میگفت اگر این مدعیان را جمع نکنید، استعفا میدهم و خانه مینشینم، آن طرفی هم میگفتند شما جاهلان پرمدعا جای ما را گرفتهاید، همان بهتر که خانه بنشینید و مردم را به کشتن ندهید.
در این یادداشت جریده وزین تجارت فردا پیشینه کرونا در ایران یک مرور کلی کرده ام و استمبادهایی داشته ام، گفته ام که در فضای اقتصادی مملکت از بعد از کرونا باز حرف از مداخلهگرایی و ضرورت حضور دولت در اقتصاد پررنگ شود، ولی به قول محافظهکار اعظم، بانوی آهنین بریتانیایی جز بازار گزینه دیگری نیست، والله اعلم.
https://bit.ly/3bLrgMn
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
هفته نامه تجارت فردا
راهحل در بازار آزاد است
استیو پینکر بزرگ، روانشناس نامدار دانشگاه هاروارد، زمانی گفته بود، زندگی ما خیلی بهتر شده است، ولی انگار کسی این موضوع را نمیداند و از آن خبر ندارد! او که مردی اهل اعداد و ارقام و شواهد مشخص است بارها تلاش کرده است نشان دهد برخلاف تصور بسیاری علم و خرد بشری…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اشتباه بزرگ یک پادشاه
داریوش همایون فقید اینجا علت العلل بروز انقلاب ۵۷ را در چند دقیقه کوتاه شرح می دهد، زمینه و زمانه امروز متفاوت است، ولی همچنان بزرگترین مسئله ایران است: نبود نوآوری سیاسی.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
داریوش همایون فقید اینجا علت العلل بروز انقلاب ۵۷ را در چند دقیقه کوتاه شرح می دهد، زمینه و زمانه امروز متفاوت است، ولی همچنان بزرگترین مسئله ایران است: نبود نوآوری سیاسی.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
کابوس سرخ؛ ابتذال شر
"در سال ۱۹۹۸، زمانی که آخرین ارتش های چریکی سلاح های خود را به زمین گذاشته و صلح در پی دهه ها جنگ به کامبوج بازگشته بود، دختر شانزده ساله ای به همراه خواهرزاده سه ساله خود در دکه ای واقع در بازار پنوم پن نشسته بودند. آنها برای خوردن سوپ برنج به این دکه غذاخوری آمده بودند. در همین زمان زن خوش لباس و آراسته ای در معیت چند محافظ وارد دکه شد. آنها موی دختر را کشیدند و او را روی زمین انداختند و با مشت و لگد به جانش افتادند. دختر از شدت ضربات وارده از حال رفت. سپس دو تن از محافظان سرپوش یک ظرف شیشه ای حاوی سه لیتر اسید نیتریک را باز کردند و آن را به دست زن دادند. زن هم بلافاصله محتویات ظرف را روی سر و صورت دختر خالی کرد و سپس همراه محافظانش سوار اتومبیل شد و محل را ترک کرد. دختر بی چاره از فرط سوزش فریاد میکشید. مردم به داد دختر رسیدند و آب بر سر و رویش ریختند و او را به بیمارستان بردند. در بیمارستان مشخص شد که اسید بیش از چهل درصد پوست بدن دختر را از بین برده است.
تات مارینا تا قبل از این که صورت و بدنش با اسید سوزانده شود و از ریخت بیفتد دختر بسیار زیبایی بود که در ویدئو موزیک های کامبوجی بازی می کرد. او یک سال و مورد توجه سوی سیتا، یکی از وزرای دولت کامبوج، قرار گرفته بود. سوی سیتا آپارتمان ارزان قیمتی برای مارینا خرید و او را به معشوقه خویش بدل کرد. اما خون سوپال، همسر سوی سیتا، خیلی زود متوجه قضیه شد و تصمیم گرفت با ریختن اسید بر سر و صورت مارینا انتقامش را از او بگیرد. تات مارینا زنده ماند اما چهره کریهی پیدا کرد. سرنوشت او برای همیشه عوض شد و همه امیدهایش برای برخورداری از یک زندگی خوب و شاد تباه شد. کسانی که به تات مارینا حمله کردند هرگز دستگیر نشدند و مورد هیچ بازخواستی قرار نگرفتند.
بسیاری از دختران نوجوان کامبوجی قربانی حملات اسیدی این چنینی شده اند. حمله کنندگان، همسران مردان ثروتمند کامبوجی هستند. زنان کامبوجی مسن می گویند که تات مارینا و دخترانی مثل او شوهران زنان دیگر را می دزدند و بنابر این مستحق چنین مجازات هایی هستند. مردان با این دختران مثل اشیای یک بار مصرف برخورد می کنند و آنها را مثل دستمال کاغذی کثیف به دور می اندازند.
این قساوت شباهت عجیبی دارد به قساوت خمرهای سرخ. سوپال، زنی که ظرف حاوی اسید را روی سر و صورت تات مارینا خالی کرد، زن روشنفکر و تحصیل کرده ای بود. او با این عمل خود آینده یک دختر نوجوان را برای همیشه نابود کرد. خمرهای سرخ هم عمل مشابهی را در حق مردم کامبوج مرتکب شدند؛ گیرم انگیزه های آنها آرمانخواهی بود. نتیجه یکی بود؛ آنها امیدها و آرزوهای طرف دیگر را برای همیشه نابود کردند".
نمونه خمر سرخ حد اعلای اجرای ایده "برابری برای همه" بود، خشونت انها حتی تا سالها بعد در جامعه کامبوج اثرگذار بود، آنها آدم ها را از فردیت شان تهی کرده بودند و همه ایده های متعالی را به ابتذال کشیدند. خیلی از کسانی که از جامعه "برابر" حرف می زنند، تصویری جز آن کابوس در ذهن ندارند، فقط جرات اجرایش را ندارند، خلاصه مراقب باشید چه آرزو می کنید، شاید برآورده شود، والله اعلم.
https://bit.ly/2y43qwV
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"در سال ۱۹۹۸، زمانی که آخرین ارتش های چریکی سلاح های خود را به زمین گذاشته و صلح در پی دهه ها جنگ به کامبوج بازگشته بود، دختر شانزده ساله ای به همراه خواهرزاده سه ساله خود در دکه ای واقع در بازار پنوم پن نشسته بودند. آنها برای خوردن سوپ برنج به این دکه غذاخوری آمده بودند. در همین زمان زن خوش لباس و آراسته ای در معیت چند محافظ وارد دکه شد. آنها موی دختر را کشیدند و او را روی زمین انداختند و با مشت و لگد به جانش افتادند. دختر از شدت ضربات وارده از حال رفت. سپس دو تن از محافظان سرپوش یک ظرف شیشه ای حاوی سه لیتر اسید نیتریک را باز کردند و آن را به دست زن دادند. زن هم بلافاصله محتویات ظرف را روی سر و صورت دختر خالی کرد و سپس همراه محافظانش سوار اتومبیل شد و محل را ترک کرد. دختر بی چاره از فرط سوزش فریاد میکشید. مردم به داد دختر رسیدند و آب بر سر و رویش ریختند و او را به بیمارستان بردند. در بیمارستان مشخص شد که اسید بیش از چهل درصد پوست بدن دختر را از بین برده است.
تات مارینا تا قبل از این که صورت و بدنش با اسید سوزانده شود و از ریخت بیفتد دختر بسیار زیبایی بود که در ویدئو موزیک های کامبوجی بازی می کرد. او یک سال و مورد توجه سوی سیتا، یکی از وزرای دولت کامبوج، قرار گرفته بود. سوی سیتا آپارتمان ارزان قیمتی برای مارینا خرید و او را به معشوقه خویش بدل کرد. اما خون سوپال، همسر سوی سیتا، خیلی زود متوجه قضیه شد و تصمیم گرفت با ریختن اسید بر سر و صورت مارینا انتقامش را از او بگیرد. تات مارینا زنده ماند اما چهره کریهی پیدا کرد. سرنوشت او برای همیشه عوض شد و همه امیدهایش برای برخورداری از یک زندگی خوب و شاد تباه شد. کسانی که به تات مارینا حمله کردند هرگز دستگیر نشدند و مورد هیچ بازخواستی قرار نگرفتند.
بسیاری از دختران نوجوان کامبوجی قربانی حملات اسیدی این چنینی شده اند. حمله کنندگان، همسران مردان ثروتمند کامبوجی هستند. زنان کامبوجی مسن می گویند که تات مارینا و دخترانی مثل او شوهران زنان دیگر را می دزدند و بنابر این مستحق چنین مجازات هایی هستند. مردان با این دختران مثل اشیای یک بار مصرف برخورد می کنند و آنها را مثل دستمال کاغذی کثیف به دور می اندازند.
این قساوت شباهت عجیبی دارد به قساوت خمرهای سرخ. سوپال، زنی که ظرف حاوی اسید را روی سر و صورت تات مارینا خالی کرد، زن روشنفکر و تحصیل کرده ای بود. او با این عمل خود آینده یک دختر نوجوان را برای همیشه نابود کرد. خمرهای سرخ هم عمل مشابهی را در حق مردم کامبوج مرتکب شدند؛ گیرم انگیزه های آنها آرمانخواهی بود. نتیجه یکی بود؛ آنها امیدها و آرزوهای طرف دیگر را برای همیشه نابود کردند".
نمونه خمر سرخ حد اعلای اجرای ایده "برابری برای همه" بود، خشونت انها حتی تا سالها بعد در جامعه کامبوج اثرگذار بود، آنها آدم ها را از فردیت شان تهی کرده بودند و همه ایده های متعالی را به ابتذال کشیدند. خیلی از کسانی که از جامعه "برابر" حرف می زنند، تصویری جز آن کابوس در ذهن ندارند، فقط جرات اجرایش را ندارند، خلاصه مراقب باشید چه آرزو می کنید، شاید برآورده شود، والله اعلم.
https://bit.ly/2y43qwV
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
آوانگارد | راوی نگاه نو - هروز کتاب
کتاب پل پوت | آوانگارد | Avangard
خرید اینترنتی و آنلاین کتاب پل پوت کابوس سرخ به نویسندگی فیلیپ شورت با ترجمه ی بیژن اشتری از انتشارات ثالث در سایت آوانگارد
دو روستایی در پاریس!
در حین مطالعه زندگی پل پوت رهبر خمرهای سرخ، به شکل غریبی یاد علی مزینانی افتاده ام، مسیرشان خیلی تفاوت نداشت، هر دو از محیطی ساده و روستایی به پاریس شهری مسحورکننده در زمانی نامناسب رفتند و اسیر جوی جنون زده شدند. آنقدر دنبال تغییر جهان بودند که به سراغ فهم آن نرفتند. یکی مستقیم دست به عمل زد، ولی دیگری هرچند خودش دست به کار نشد، خواسته یا ناخواسته الهام بخش خیلی های دیگر از جمله فرقه رجوی و فرقان شد، ترکیب پاریس زیبا با پلشتی چپ از قرار در تاریخ اثر زیادی داشته است، والله اعلم.
پ.ن: نگارنده این سطور که خود متعلق به پشت کوه است، البته واژه روستایی را به معنای ساده لوح و آقای هالو یا به قول فرنگی ها Mr. Simpleton به کار می برد.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@rahbordchannel
در حین مطالعه زندگی پل پوت رهبر خمرهای سرخ، به شکل غریبی یاد علی مزینانی افتاده ام، مسیرشان خیلی تفاوت نداشت، هر دو از محیطی ساده و روستایی به پاریس شهری مسحورکننده در زمانی نامناسب رفتند و اسیر جوی جنون زده شدند. آنقدر دنبال تغییر جهان بودند که به سراغ فهم آن نرفتند. یکی مستقیم دست به عمل زد، ولی دیگری هرچند خودش دست به کار نشد، خواسته یا ناخواسته الهام بخش خیلی های دیگر از جمله فرقه رجوی و فرقان شد، ترکیب پاریس زیبا با پلشتی چپ از قرار در تاریخ اثر زیادی داشته است، والله اعلم.
پ.ن: نگارنده این سطور که خود متعلق به پشت کوه است، البته واژه روستایی را به معنای ساده لوح و آقای هالو یا به قول فرنگی ها Mr. Simpleton به کار می برد.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@rahbordchannel
در باب یک پدیده: چَپَلیتی!
بزرگواری نوشته است: "با خشونت کلام و میل به تجاوز و آمیزش جنسی با کودکان اخیرا حساب های اینترنتی این موجود [امیر تتلو] خوشبختانه بسته شده است. اما همین چندماه پیش بود که رفقای مارکسیست ما، ... از گوش دادن به تتلو کیف می کرد و با ذوق از لیریک شوخش می نوشت که یک بیلاخ است به رومانس و عشق و عروسی شیک و آهنگ عاشقانه بند تنبانی غربی و ضد زبانش صریح و لاتی و انارشیستی و غیر سانتی مانتال است...
این جذابیت ضد سرمایه داری لات های غیر سانتی مانتال و بیلاخ شان به بورژوازی برای مارکسیست ها به قدمت خود مارکس است".
اگر می بینید کسانی اوباشی نظیر استالین، خاندان کیم، قذافی، کاسترو، بن لادن و صدام حسین را فقط به دلیل مقاومت در برابر امپریالیسم تحسین می کنند، نباید تعجب کرد، غریب نیست که طرف در بهترین حالت به عنوان یک تور سیاحتی به شوروی و کره شمالی و چین می رود، ولی محل اقامتش را آمریکا یا بریتانیا انتخاب می کند، تعجبی ندارد اگر هر عوامفریبی را صرف ناسزا به نظام سرمایه داری و امپریالیسم یک قدیس و مبارز راه آزادی بداند و اصلا عجیب نیست اگر از هر نقدی از طبقه به اصطلاح متوسط شهری استقبال کند و دائم در تحقیر آنهایی که مطالبات فانتزی دارند و واقعیت ها را نمی بینند بکوشد. نباید شگفت زده شد اگر هر جا اسم خصوصی سازی و بازار و آزادی های مدنی را شنید، رگ گردنی شود.
قضیه ساده تر از اینهاست، مشکل کمبود هیجان است، این عزیزان دل هم مثل تتلیتی ها (هواداران عمو تتل) دنبال هیجان اند، فقط می خواهند قضیه کمی طعم به اصطلاح "دغدغه اجتماعی" و "ضدیت با بورژوازی" هم داشته باشد، بله اینها چَپَلیتی اند و شاید فقط باید با لبخند با آنها روبه رو شد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
بزرگواری نوشته است: "با خشونت کلام و میل به تجاوز و آمیزش جنسی با کودکان اخیرا حساب های اینترنتی این موجود [امیر تتلو] خوشبختانه بسته شده است. اما همین چندماه پیش بود که رفقای مارکسیست ما، ... از گوش دادن به تتلو کیف می کرد و با ذوق از لیریک شوخش می نوشت که یک بیلاخ است به رومانس و عشق و عروسی شیک و آهنگ عاشقانه بند تنبانی غربی و ضد زبانش صریح و لاتی و انارشیستی و غیر سانتی مانتال است...
این جذابیت ضد سرمایه داری لات های غیر سانتی مانتال و بیلاخ شان به بورژوازی برای مارکسیست ها به قدمت خود مارکس است".
اگر می بینید کسانی اوباشی نظیر استالین، خاندان کیم، قذافی، کاسترو، بن لادن و صدام حسین را فقط به دلیل مقاومت در برابر امپریالیسم تحسین می کنند، نباید تعجب کرد، غریب نیست که طرف در بهترین حالت به عنوان یک تور سیاحتی به شوروی و کره شمالی و چین می رود، ولی محل اقامتش را آمریکا یا بریتانیا انتخاب می کند، تعجبی ندارد اگر هر عوامفریبی را صرف ناسزا به نظام سرمایه داری و امپریالیسم یک قدیس و مبارز راه آزادی بداند و اصلا عجیب نیست اگر از هر نقدی از طبقه به اصطلاح متوسط شهری استقبال کند و دائم در تحقیر آنهایی که مطالبات فانتزی دارند و واقعیت ها را نمی بینند بکوشد. نباید شگفت زده شد اگر هر جا اسم خصوصی سازی و بازار و آزادی های مدنی را شنید، رگ گردنی شود.
قضیه ساده تر از اینهاست، مشکل کمبود هیجان است، این عزیزان دل هم مثل تتلیتی ها (هواداران عمو تتل) دنبال هیجان اند، فقط می خواهند قضیه کمی طعم به اصطلاح "دغدغه اجتماعی" و "ضدیت با بورژوازی" هم داشته باشد، بله اینها چَپَلیتی اند و شاید فقط باید با لبخند با آنها روبه رو شد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
❤1
بیماری، نه جرم!
فرد جی. کریر استاد تاریخ دانشگاه ویلانوای پنسیلوانیا چندین مرتبه در دهه هفتاد از کره شمالی دیدن کرد و مشاهداتش را در کتابی با نام سفر کره شمالی: انقلابی ضد استعمار خلاصه کرد. او کره شمالی را نمونه ای از موفقیت بزرگ اقتصادی می دانست: "كره سوسیالیستی در هر زمینه ای که بخواهد می تواند صنایع سنگینش را خودش تولید کند ... موفقیت کره شگفت انگیز است" او از "ظرفیت صنعتی و مهارت فنی" سخن می گوید که "کمتر کشوری در جهان می تواند از خود نشان دهد". درباره پیشرفت های حوزه مسکن از او می شنویم:
"آپارتمان های جدید سربه فلک کشیده که به وفور در پیونگ یانگ، هام هونگ و جاهای دیگر یافت می شوند ... زندگی راحت همراه با گرمایش مرکزی و آب و برق دائمی فراهم می کنند و تمام هزینه های انرژی تقریبا سه درصد درآمد خانواده است. مسکن توده مردم در کره سوسیالیستی همچون مسکن هر فرد آسیایی دیگری است و چه بسا بهتر. اگر بگوییم شرایط اجتماعی است که محیطی بی نقص فراهم می کند، پس آپارتمان های پیونگ یانگ نسبت به بخش های بزرگ شهرهای آمریکایی مانند نیویورک و فیلادلفیا استانداردهای بهتری برای زندگی ارائه می کنند ...
گرسنگی در سرتاسر این کشور کاملا ریشه کن شده است، گرسنگی در کمین جهان سوم است، اما در کمین کره سوسیالیستی نه! شهروندان کره شمالی شاید با معیارها غربی چندان ثروتمند نباشند، اما در جامعه ای که آلوده به مصرف گرایی غربی نیست این موضوع مسئله ای نیست. هر جایی در جمهوری خلق ... شخص احساس می کند در جامعه ای معقول و مملو از تساوی ثروت ها، خدمات و فرصت ها قرار دارد ... هر کس از غنای زندگی بهره مند است. فروشگاه ها تجملی نیستند اما غذای خوب فراوان است و هر کسی در این کشور پوشاک خوب به تن دارد. شایسته نیست کره ای را مصرف کنندگانی پنداشت که زندگی شان با کمیت، نوآوری و هزینه های خریدشان سنجیده می شود.
ارزش های جمعی شان آنها را سزاوار چنین سرنوشتی کرده است. در قلب این فرایند مردمانی سخت کوش قرار دارند که مایلند ساعت طولانی کار کنند، نه به سبب اجبار به جهت فداکاری برای انقلاب سوسیالیستی ... روحیه کارگران ناشی از تحولی فرهنگی است که محورش سوسیالیسم است. کارگران باید ... دلواپس برنامه های اقتصادی کشورشان باشند. این اهداف را پشتیبانی کنند و برای تحقق آنها هم به لحاظ جسمی و هم سیاسی مشارکت داشته باشند. حفظ چنین روحیه ای می تواند توان با ارتباط نزدیک میان مردم و دولت باشد ... کره شمالی به خوبی در حال تبدیل شدن به جامعه دموکراتیک به معنای واقعی کلمه بود؛ دموکراسی اقتصادی و اجتماعی که تنها می توانست از پایان حاکمیت طبقاتی سرچشمه گیرد".
مصالح اصلی در ساخت این دموکراسی مردمی تعاونی های کارگری هستند. کریر از یکی از این تعاونی ها دیدن کرد و نوشت: "تصمیمات مهم در جلسات عمومی با شرکت تمام زنان و مردان بالای هیجده سال گرفته می شود. آنان برای اولین بار در زندگی دهقانی شان تصمیماتی می گیرند که بیش از یک چانگبو (قطعه) زمین اثر گذار است. کار یک تعاونی چیست؟ چه بخشی از در آمدش باید به صندوق های اجتماعی اختصاص یابد یا در ماشین الات جدید سرمایه گذاری شود؟ چه کسی باید در کمیته مدیریت خدمت کند؟ با آدم های زیر کار در رو چه رفتاری باید کرد؟
کریر دستاوردهای کره شمالی را "با سختی هایی که مردم کره جنوبی متحمل می شوند" مقایسه کرد.اما او خوش بینانه معتقد بود کره شمالی همچنان سرآمد خواهد بود: "چنین تصویر تحریک آمیزی اهالی بخش جنوبی کره را احاطه و احساسات انقلابی شان را دوباره بیدار کرده است. پیروزی عوامل انقلابی در ویتنام و کامبوج مشوق احیای مبارزات آزادی خواهانه در کره جنوبی است". به زعم کریر نسخه سوسیالیستی کره شمالی الگویی نه تنها برای کره جنوبی بلکه برای فراتر از آن است: کره شمالی درست نقطه مقابل بسیاری از کشورهای جهان سوم است، چون انقلاب فرهنگی دموکراتیکی آغاز کرده است که تمام مردم از آن سود می برند!"
بعد از گذشت این همه سال عیار این پیش بینی ها مشخص تر شده است و نیازی به توضیح نیست، احتمالا وضع بعد فعلی این است که از آن راه راست اولیه منحرف شدند و اگر حرفی هم هست افسانه و پروپاگانداست، در خواندن دلنوشته های برخی از این "جانوران آکادمیک" بد نیست احتیاط کنیم، مجرم البته نیستند، ولی بیمارند. شاید بد نباشد به جای داستان سرایی در مورد اوضاع خوب این یا آن کشور، به تعداد متقاضیان مهاجرت به آنها توجه کنیم، والله اعلم.
https://bit.ly/2z3PEdH
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
فرد جی. کریر استاد تاریخ دانشگاه ویلانوای پنسیلوانیا چندین مرتبه در دهه هفتاد از کره شمالی دیدن کرد و مشاهداتش را در کتابی با نام سفر کره شمالی: انقلابی ضد استعمار خلاصه کرد. او کره شمالی را نمونه ای از موفقیت بزرگ اقتصادی می دانست: "كره سوسیالیستی در هر زمینه ای که بخواهد می تواند صنایع سنگینش را خودش تولید کند ... موفقیت کره شگفت انگیز است" او از "ظرفیت صنعتی و مهارت فنی" سخن می گوید که "کمتر کشوری در جهان می تواند از خود نشان دهد". درباره پیشرفت های حوزه مسکن از او می شنویم:
"آپارتمان های جدید سربه فلک کشیده که به وفور در پیونگ یانگ، هام هونگ و جاهای دیگر یافت می شوند ... زندگی راحت همراه با گرمایش مرکزی و آب و برق دائمی فراهم می کنند و تمام هزینه های انرژی تقریبا سه درصد درآمد خانواده است. مسکن توده مردم در کره سوسیالیستی همچون مسکن هر فرد آسیایی دیگری است و چه بسا بهتر. اگر بگوییم شرایط اجتماعی است که محیطی بی نقص فراهم می کند، پس آپارتمان های پیونگ یانگ نسبت به بخش های بزرگ شهرهای آمریکایی مانند نیویورک و فیلادلفیا استانداردهای بهتری برای زندگی ارائه می کنند ...
گرسنگی در سرتاسر این کشور کاملا ریشه کن شده است، گرسنگی در کمین جهان سوم است، اما در کمین کره سوسیالیستی نه! شهروندان کره شمالی شاید با معیارها غربی چندان ثروتمند نباشند، اما در جامعه ای که آلوده به مصرف گرایی غربی نیست این موضوع مسئله ای نیست. هر جایی در جمهوری خلق ... شخص احساس می کند در جامعه ای معقول و مملو از تساوی ثروت ها، خدمات و فرصت ها قرار دارد ... هر کس از غنای زندگی بهره مند است. فروشگاه ها تجملی نیستند اما غذای خوب فراوان است و هر کسی در این کشور پوشاک خوب به تن دارد. شایسته نیست کره ای را مصرف کنندگانی پنداشت که زندگی شان با کمیت، نوآوری و هزینه های خریدشان سنجیده می شود.
ارزش های جمعی شان آنها را سزاوار چنین سرنوشتی کرده است. در قلب این فرایند مردمانی سخت کوش قرار دارند که مایلند ساعت طولانی کار کنند، نه به سبب اجبار به جهت فداکاری برای انقلاب سوسیالیستی ... روحیه کارگران ناشی از تحولی فرهنگی است که محورش سوسیالیسم است. کارگران باید ... دلواپس برنامه های اقتصادی کشورشان باشند. این اهداف را پشتیبانی کنند و برای تحقق آنها هم به لحاظ جسمی و هم سیاسی مشارکت داشته باشند. حفظ چنین روحیه ای می تواند توان با ارتباط نزدیک میان مردم و دولت باشد ... کره شمالی به خوبی در حال تبدیل شدن به جامعه دموکراتیک به معنای واقعی کلمه بود؛ دموکراسی اقتصادی و اجتماعی که تنها می توانست از پایان حاکمیت طبقاتی سرچشمه گیرد".
مصالح اصلی در ساخت این دموکراسی مردمی تعاونی های کارگری هستند. کریر از یکی از این تعاونی ها دیدن کرد و نوشت: "تصمیمات مهم در جلسات عمومی با شرکت تمام زنان و مردان بالای هیجده سال گرفته می شود. آنان برای اولین بار در زندگی دهقانی شان تصمیماتی می گیرند که بیش از یک چانگبو (قطعه) زمین اثر گذار است. کار یک تعاونی چیست؟ چه بخشی از در آمدش باید به صندوق های اجتماعی اختصاص یابد یا در ماشین الات جدید سرمایه گذاری شود؟ چه کسی باید در کمیته مدیریت خدمت کند؟ با آدم های زیر کار در رو چه رفتاری باید کرد؟
کریر دستاوردهای کره شمالی را "با سختی هایی که مردم کره جنوبی متحمل می شوند" مقایسه کرد.اما او خوش بینانه معتقد بود کره شمالی همچنان سرآمد خواهد بود: "چنین تصویر تحریک آمیزی اهالی بخش جنوبی کره را احاطه و احساسات انقلابی شان را دوباره بیدار کرده است. پیروزی عوامل انقلابی در ویتنام و کامبوج مشوق احیای مبارزات آزادی خواهانه در کره جنوبی است". به زعم کریر نسخه سوسیالیستی کره شمالی الگویی نه تنها برای کره جنوبی بلکه برای فراتر از آن است: کره شمالی درست نقطه مقابل بسیاری از کشورهای جهان سوم است، چون انقلاب فرهنگی دموکراتیکی آغاز کرده است که تمام مردم از آن سود می برند!"
بعد از گذشت این همه سال عیار این پیش بینی ها مشخص تر شده است و نیازی به توضیح نیست، احتمالا وضع بعد فعلی این است که از آن راه راست اولیه منحرف شدند و اگر حرفی هم هست افسانه و پروپاگانداست، در خواندن دلنوشته های برخی از این "جانوران آکادمیک" بد نیست احتیاط کنیم، مجرم البته نیستند، ولی بیمارند. شاید بد نباشد به جای داستان سرایی در مورد اوضاع خوب این یا آن کشور، به تعداد متقاضیان مهاجرت به آنها توجه کنیم، والله اعلم.
https://bit.ly/2z3PEdH
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
انتشارات علم
سوسیالیسم ایده ی شکست خورده ای که هرگز نمی میرد
مراقب چپ های ضد امپریالیسم باشید!
پرده نخست: در سال ۱۹۷۶ دو محقق گرث پورتر و جرج هیلدبرند کتابی را با عنوان "کامبوج؛ گرسنگی و انقلاب" منتشر کردند. از نظر آنها خمر سرخ قربانی یک کارزار بدنام سازی توسط رسانه های غربی بود: دولت آمریکا و رسانه های خبری شان تلاش های زیادی کرده اند تا تصویری ارائه دهند که آن کشور توسط انقلابیون بی منطق و بدون عواطف کسانی اداره می شود که مصمم هستند کشورشان را به ورطه وحشی گری بیندازند. اما از نظر آنها این پوشش خبری منفی از خمر سرخ، صرفا تعصب این مقامات را نشان می داد: خبرگزاری ها و مفسران سیاسی انتظار داشتند انقلابیون انعطاف ناپذیر باشند و هیچ ارزشی برای زندگی انسان قائل نشوند و اصلا آماده نبودند این احتمال را در نظر بگیرند که شاید در شرایط خاص، تغییرات شدید لازم باشند ... کامبوج صرفا قربانی فعلی اعمال ایدئولوژیکی است که نیاز دارد تصویری بسازد که در آن انقلاب های سوسیالیستی تا حد ممکن منفی انگاری شوند و کتمان می کند که این حرکات صرفا پاسخی به نیازهای انسان هستند که در شرایط اجتماعی و اقتصادی نامناسب شکل گرفته اند.
دستمایه طرفداران استالین و مائو این بود که مدارک نقد معمولا کیفیت پایینی داشتند و به راحتی به چالش کشیده می شدند. طرفداران پل پوت نیز از همین حربه استفاده کردند. گزارش ها تخلیه اجباری پنوم پن عموما براساس اظهارات یک روزنامه نگار نیویورک تایمز بودند که در محل حاضر بود اما شاهد عینی حادثه نبود چون در روزهای حادثه در سفارت فرانسه مخفی شده بود. پورتر و هیلدبرند به این موضوع اشاره کردند: این گزارش برای قضاوت تاریخی عظیمی که توسط رسانه های خبری شکل گرفته است بنیانی ضعیف محسوب می شود. هیچ شاهد عینی ای برای تخلیه اجباری و تغذیه و حمل و نقل تخلیه کنندگان وجود ندارد... حتى تحليل مفصلی درباره دلایل رهبری انقلاب برای این کار نیز موجود نیست.
از نظر پورتر و هیلدبرند، تخليه شهر، راه حلی خیرخواهانه برای افزایش تولید کشاورزی بوده است: بیش از هر چیزی، رهبری نگران تغذیه و سلامت مردم بوده است. تمرکز بخش بزرگی از جمعیت کشور در شهرها که در آن فعالیت های تولیدی انجام نمی شده، خطرات زیادی داشته است... ۵۰۰ تا ۶۰۰ جوان شهروند می توانستند با کشت غذای خود و از بین بردن نیاز حمل و نقل غدا توسط دیگران به شهر، حجم کلی تولید را افزایش دهند. از سوی دیگر، با بیکاری در ماه های حیاتی، میزان غذای در دسترس همه را کاهش می دادند. فرض آنها این بوده است که اگر شهروندان در روستاها به کار مشغول نباشند، صرفا در شهر ولگردی می کنند و منتظر می مانند بقیه برای آنها غذا بیاورند.
تخلیه اجباری خمر سرخ به بیمارستان ها هم رسید اما پورتر و هیلدبرند عقیده داشتند از آنجا که شرایط نظافت بیمارستانها نامناسب بوده، تخليه موقت اکثر بیمارستانها، اصلا غیر انسانی نبوده و بیشتر در اثر ترحم نسبت به بیماران انجام شده است. به طور خلاصه: بررسی دقیق حقایق مربوط به تخلیه شهرهای کامبوج نشان می دهد که تعریف و تفسیر این حرکت که به مردم آمریکا ارائه شده تحریف واقعیت محسوب می شود. آنچه به عنوان یک سیاست مخرب و عقب مانده با انگیزه های تنفر آمیز معرفی شده در حقیقت یک استراتژی مناسب برای رسیدگی به مشکلاتی است که کامبوج بعد از جنگ با آن مواجه بوده است ... اخبار غربی، که ظاهرا احساس می کند مورد اهانت واقع شناخته شده و خشمگین است، مهارت خاصی در گزارش های منفی درباره حوادث کامبوج تحت سلطه رژیم پل پوت و ینگ ساری دارد (پول پوت برادر شماره یک و ینگ ساری برادر شماره سه است). نه تنها گزارش های شدیدا غلوشده درباره کشتارهای دسته جمعی در این رژیم در رسانه غربی به چشم می خورد.
پرده دوم: در سال 2010، پورتر از نویسندگان آن کتاب افشاگر! می گوید سالهاست که منتظرم یکی از من در مورد دیدگاه های قبلی ام در مورد خمرهای سرخ بپرسد، اوشرح می دهد که چطور جو بی اعتمادی که نسبت به دولت به دلیل جنگ ویتنام وجود داشت در قضیه کامبوج کار دستش داد. او می گوید: من به برخی نمونه های پروپاگاندای دولت [در مورد جنگ ویتنام] پی بردم، آنها به وضوح دروغ گفته بودند. وی ادامه می دهد: من سال های سال به خوبی می دانستم که به خاطر غرور فکری ام مقصرم، در مورد حمام خون ویتنام درست می گفتم، به همین خاطر فکر می کردم حرف هایم در مورد کامبوج هم درست است.
حرف آخر: آدمیزاد جایز الخطاست و با هر مرامی شاید اشتباه کند، ولی وقتی از اول هدفمان را روکم کنی استیک بار! و امپریالیسم تعریف می کنیم، طبیعی است که کار عیب می کند و این همان اتفاقی است که در مورد چپ های ضدامپریالیست می افتد، مراقب افشاگری های رابرت فیسک، تیری میسان، مور، بلومنتال و بقیه مبارزان راه آزادی باشید، والله اعلم.
https://bit.ly/2z3PEdH
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
پرده نخست: در سال ۱۹۷۶ دو محقق گرث پورتر و جرج هیلدبرند کتابی را با عنوان "کامبوج؛ گرسنگی و انقلاب" منتشر کردند. از نظر آنها خمر سرخ قربانی یک کارزار بدنام سازی توسط رسانه های غربی بود: دولت آمریکا و رسانه های خبری شان تلاش های زیادی کرده اند تا تصویری ارائه دهند که آن کشور توسط انقلابیون بی منطق و بدون عواطف کسانی اداره می شود که مصمم هستند کشورشان را به ورطه وحشی گری بیندازند. اما از نظر آنها این پوشش خبری منفی از خمر سرخ، صرفا تعصب این مقامات را نشان می داد: خبرگزاری ها و مفسران سیاسی انتظار داشتند انقلابیون انعطاف ناپذیر باشند و هیچ ارزشی برای زندگی انسان قائل نشوند و اصلا آماده نبودند این احتمال را در نظر بگیرند که شاید در شرایط خاص، تغییرات شدید لازم باشند ... کامبوج صرفا قربانی فعلی اعمال ایدئولوژیکی است که نیاز دارد تصویری بسازد که در آن انقلاب های سوسیالیستی تا حد ممکن منفی انگاری شوند و کتمان می کند که این حرکات صرفا پاسخی به نیازهای انسان هستند که در شرایط اجتماعی و اقتصادی نامناسب شکل گرفته اند.
دستمایه طرفداران استالین و مائو این بود که مدارک نقد معمولا کیفیت پایینی داشتند و به راحتی به چالش کشیده می شدند. طرفداران پل پوت نیز از همین حربه استفاده کردند. گزارش ها تخلیه اجباری پنوم پن عموما براساس اظهارات یک روزنامه نگار نیویورک تایمز بودند که در محل حاضر بود اما شاهد عینی حادثه نبود چون در روزهای حادثه در سفارت فرانسه مخفی شده بود. پورتر و هیلدبرند به این موضوع اشاره کردند: این گزارش برای قضاوت تاریخی عظیمی که توسط رسانه های خبری شکل گرفته است بنیانی ضعیف محسوب می شود. هیچ شاهد عینی ای برای تخلیه اجباری و تغذیه و حمل و نقل تخلیه کنندگان وجود ندارد... حتى تحليل مفصلی درباره دلایل رهبری انقلاب برای این کار نیز موجود نیست.
از نظر پورتر و هیلدبرند، تخليه شهر، راه حلی خیرخواهانه برای افزایش تولید کشاورزی بوده است: بیش از هر چیزی، رهبری نگران تغذیه و سلامت مردم بوده است. تمرکز بخش بزرگی از جمعیت کشور در شهرها که در آن فعالیت های تولیدی انجام نمی شده، خطرات زیادی داشته است... ۵۰۰ تا ۶۰۰ جوان شهروند می توانستند با کشت غذای خود و از بین بردن نیاز حمل و نقل غدا توسط دیگران به شهر، حجم کلی تولید را افزایش دهند. از سوی دیگر، با بیکاری در ماه های حیاتی، میزان غذای در دسترس همه را کاهش می دادند. فرض آنها این بوده است که اگر شهروندان در روستاها به کار مشغول نباشند، صرفا در شهر ولگردی می کنند و منتظر می مانند بقیه برای آنها غذا بیاورند.
تخلیه اجباری خمر سرخ به بیمارستان ها هم رسید اما پورتر و هیلدبرند عقیده داشتند از آنجا که شرایط نظافت بیمارستانها نامناسب بوده، تخليه موقت اکثر بیمارستانها، اصلا غیر انسانی نبوده و بیشتر در اثر ترحم نسبت به بیماران انجام شده است. به طور خلاصه: بررسی دقیق حقایق مربوط به تخلیه شهرهای کامبوج نشان می دهد که تعریف و تفسیر این حرکت که به مردم آمریکا ارائه شده تحریف واقعیت محسوب می شود. آنچه به عنوان یک سیاست مخرب و عقب مانده با انگیزه های تنفر آمیز معرفی شده در حقیقت یک استراتژی مناسب برای رسیدگی به مشکلاتی است که کامبوج بعد از جنگ با آن مواجه بوده است ... اخبار غربی، که ظاهرا احساس می کند مورد اهانت واقع شناخته شده و خشمگین است، مهارت خاصی در گزارش های منفی درباره حوادث کامبوج تحت سلطه رژیم پل پوت و ینگ ساری دارد (پول پوت برادر شماره یک و ینگ ساری برادر شماره سه است). نه تنها گزارش های شدیدا غلوشده درباره کشتارهای دسته جمعی در این رژیم در رسانه غربی به چشم می خورد.
پرده دوم: در سال 2010، پورتر از نویسندگان آن کتاب افشاگر! می گوید سالهاست که منتظرم یکی از من در مورد دیدگاه های قبلی ام در مورد خمرهای سرخ بپرسد، اوشرح می دهد که چطور جو بی اعتمادی که نسبت به دولت به دلیل جنگ ویتنام وجود داشت در قضیه کامبوج کار دستش داد. او می گوید: من به برخی نمونه های پروپاگاندای دولت [در مورد جنگ ویتنام] پی بردم، آنها به وضوح دروغ گفته بودند. وی ادامه می دهد: من سال های سال به خوبی می دانستم که به خاطر غرور فکری ام مقصرم، در مورد حمام خون ویتنام درست می گفتم، به همین خاطر فکر می کردم حرف هایم در مورد کامبوج هم درست است.
حرف آخر: آدمیزاد جایز الخطاست و با هر مرامی شاید اشتباه کند، ولی وقتی از اول هدفمان را روکم کنی استیک بار! و امپریالیسم تعریف می کنیم، طبیعی است که کار عیب می کند و این همان اتفاقی است که در مورد چپ های ضدامپریالیست می افتد، مراقب افشاگری های رابرت فیسک، تیری میسان، مور، بلومنتال و بقیه مبارزان راه آزادی باشید، والله اعلم.
https://bit.ly/2z3PEdH
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
انتشارات علم
سوسیالیسم ایده ی شکست خورده ای که هرگز نمی میرد
راهنمای کاربردی به خاک سیاه نشاندن یک کشور!
از زمان به قدرت رسیدن چاوز در مورد کمتر از یک دهه تعداد تعاونی های کارگری از هزار به ۳۰ هزار واحد افزایش یافت تا پایان دوره دوم ریاست جمهوری این مرد "غمخوار کارگران" تعاونی های مذکور تقریبا ۸ درصد از تولید ناخالص داخلی ونزوئلا و ۱۴ درصد از نیروی کار آن را به خود اختصاص داده بودند.
برای سیاستمداران ونزوئلا مسجل شد که بسیاری از این تعاونی ها درست مانند شرکت های سرمایه داری رفتار کرده و تنها به دنبال سود خالص شان هستند. مثلا به جای عرضه محصولاتشان به بازارهای محلی، برخی از آنها تصمیم گرفته اند کالاهای شان را به کشورهای دیگر صادر کرده و با قیمتی بالاتر به فروش برسانند. به علاوه، بسیاری از این تعاونی ها از پذیرش اعضای جدید خودداری کرده اند. نگرانی آنها از این است که پذیرش اعضای جدید بر میزان درآمدشان تأثیرگذار باشد. اغلب اعضایی که با آنها مصاحبه شد، با طرح اجباری پرداخت مالیات مخالف بودند. آنها ادعا می کردند قبلا به اندازه کافی به جوامع محلی کمک کرده اند. همه ی اینها با وجود تقاضاهای مکرر رئیس جمهور چاوز برای ابراز رفتارهای همدلانه روی داده اند. با کمال شگفتی مشخص شد کارگرانی که با آنها مصاحبه می شود از محافظه کاری کمتری برخوردار هستند:
رایج ترین استدلال آنها برای ابراز مخالفت در زمینه مشارکت و همدلی با جامعه این بود که موفقیت های اقتصادی تعاونی ها را صرفا مدیون تلاش های خودشان می دانستند. برخی کارگران، بدون در نظر گرفتن قابلیت های نابسنده بعضی دیگر، ادعا می کردند اعضای جامعه به اندازه کافی تلاش نکرده و لازم است آنها هم مانند ما، شخصا به خودشان کمک کنند. سایرین اظهار می کردند درآمدشان برای چنین کمک هایی کفایت نمی کند ...
اطلاع از مشارکت نکردن کارگران در مقاصد سوسیالیستی، موجب دولت چاوز به تدریج از آنها دلسرد شود. بنا بر اظهارات شخص چاوز: از آنجا که تعاونی، نوعی مالکیت جمعی خصوصی است مدل آن متضمن سوسیالیسم نخواهد بود. یعنی اگر فرض کنیم یک تعاونی دارای ۲ عضو باشد، هر یک از آنها در جهت تأمین منافع فردیشان و گروهی ۲۰ نفره فعالیت می کنند. این به خودی خود تجلی سرمایه داری است. لازم است تعاونی ها سمت سوسیالیسم هدایت شوند.
ونزوئلا داستان پر غصه ای است از اینکه ایده های مخرب می تواند کشوری بسیار ثروتمند را هم به خاک سیاه بنشاند، داستان فساد در آن که از کفر ابلیس هم مشهورتر است، سر بزرگ قضیه البته زیر لحاف است، حوصله کردید در مورد جزیره مارگریتا جستجویی بکنید. والله اعلم.
https://bit.ly/2z3PEdH
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@rahbordchannel
از زمان به قدرت رسیدن چاوز در مورد کمتر از یک دهه تعداد تعاونی های کارگری از هزار به ۳۰ هزار واحد افزایش یافت تا پایان دوره دوم ریاست جمهوری این مرد "غمخوار کارگران" تعاونی های مذکور تقریبا ۸ درصد از تولید ناخالص داخلی ونزوئلا و ۱۴ درصد از نیروی کار آن را به خود اختصاص داده بودند.
برای سیاستمداران ونزوئلا مسجل شد که بسیاری از این تعاونی ها درست مانند شرکت های سرمایه داری رفتار کرده و تنها به دنبال سود خالص شان هستند. مثلا به جای عرضه محصولاتشان به بازارهای محلی، برخی از آنها تصمیم گرفته اند کالاهای شان را به کشورهای دیگر صادر کرده و با قیمتی بالاتر به فروش برسانند. به علاوه، بسیاری از این تعاونی ها از پذیرش اعضای جدید خودداری کرده اند. نگرانی آنها از این است که پذیرش اعضای جدید بر میزان درآمدشان تأثیرگذار باشد. اغلب اعضایی که با آنها مصاحبه شد، با طرح اجباری پرداخت مالیات مخالف بودند. آنها ادعا می کردند قبلا به اندازه کافی به جوامع محلی کمک کرده اند. همه ی اینها با وجود تقاضاهای مکرر رئیس جمهور چاوز برای ابراز رفتارهای همدلانه روی داده اند. با کمال شگفتی مشخص شد کارگرانی که با آنها مصاحبه می شود از محافظه کاری کمتری برخوردار هستند:
رایج ترین استدلال آنها برای ابراز مخالفت در زمینه مشارکت و همدلی با جامعه این بود که موفقیت های اقتصادی تعاونی ها را صرفا مدیون تلاش های خودشان می دانستند. برخی کارگران، بدون در نظر گرفتن قابلیت های نابسنده بعضی دیگر، ادعا می کردند اعضای جامعه به اندازه کافی تلاش نکرده و لازم است آنها هم مانند ما، شخصا به خودشان کمک کنند. سایرین اظهار می کردند درآمدشان برای چنین کمک هایی کفایت نمی کند ...
اطلاع از مشارکت نکردن کارگران در مقاصد سوسیالیستی، موجب دولت چاوز به تدریج از آنها دلسرد شود. بنا بر اظهارات شخص چاوز: از آنجا که تعاونی، نوعی مالکیت جمعی خصوصی است مدل آن متضمن سوسیالیسم نخواهد بود. یعنی اگر فرض کنیم یک تعاونی دارای ۲ عضو باشد، هر یک از آنها در جهت تأمین منافع فردیشان و گروهی ۲۰ نفره فعالیت می کنند. این به خودی خود تجلی سرمایه داری است. لازم است تعاونی ها سمت سوسیالیسم هدایت شوند.
ونزوئلا داستان پر غصه ای است از اینکه ایده های مخرب می تواند کشوری بسیار ثروتمند را هم به خاک سیاه بنشاند، داستان فساد در آن که از کفر ابلیس هم مشهورتر است، سر بزرگ قضیه البته زیر لحاف است، حوصله کردید در مورد جزیره مارگریتا جستجویی بکنید. والله اعلم.
https://bit.ly/2z3PEdH
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@rahbordchannel
انتشارات علم
سوسیالیسم ایده ی شکست خورده ای که هرگز نمی میرد
چرا اینقدر حرف مفت میان "مبارزان راه آزادی" رایج است؟
"اما داشتن باور غلط هیچ هزینه ای ندارد. به استثنای مالكوم كالدول (روزنامه نگار هوادار خمر سرخ که طی سفر به این کشور در دوران حکومت مورد علاقه اش به قتل رسید، دلیل مرگ وی روشن نشد، ولی یحتمل نوعی اعدام سیاسی بوده است) یافتن نمونه ای از چپ های غربی که به خاطر داشتن باور غلط از عواقب بدی رنج برده باشد سخت است. چپ ها مجبور نبوده اند تحت سلطه سیستم هایی که از دور تحسین می کردند زندگی کنند. وقتی که کمبود غذا را انکار می کردند یا برایش عذر و بهانه می آوردند، گرسنه نمی شدند. آنها مجبور نبوده اند در اردوگاه های کار اجباری که آرمان گرایانه یا منطقی جلوه اش می دادند، کار کنند.
آنها حتی از عواقبی در راستای شهرتشان در کشور خود هم رنج نبرده اند. بئاتریس وب، سیدنی وب و جورج برنارد شاو تا به امروز هم چهره های برجسته ای در نظر گرفته می شوند. نوآم چامسکی هنوز یک روشنفکر راک استار است، در حالی که کسانی که درباره کامبوج درست می گفتند تا حد زیادی فراموش شده اند. جان میردال که از مائو تسه تونگ، انور خوجه و پل پوت بت ساخته بود، دست کم در کشور خودش سوئد، همچنان یک نماد ضدسرمایه داری است. لوییز رينزر، پس از نوشتن کتابی در کتابی در ستایش کره شمالی، هنوز می توانست نامزد جمهوری المان غربی شود. ماریا آنتونیتا ماکیوچی، پس از ستایش و فرهنگی مائو، به عنوان یک نماینده پارلمان، هم در کشور خودش ایتالیا و هم در سطح اتحادیه اروپا، مسیر شغلی موفقی را طی کرد.
بعد از سقوط ونزوئلا، برخی مشتاق ترین طرفداران چاوز در بریتانیا به برجسته ترین چهره های سیاسی کشور تبدیل شدند. با توجه به این موضوع، این سؤال که "چطور بسیاری از افراد تحصیل کرده می توانند این طور مداوم و کاملا در اشتباه باشند؟" کمی بی ربط می شود. چرا در فانتزی های محبوب شان غرق لذت نشوند، وقتی که هیچ انگیزه ای برای معتقد به باور درست بودن وجود ندارد؟"
این حرف حساب است، وقتی حرف مفت خریدار دارد و هزینه ای هم به بار نمی آورد چرا اهل دل از گفتنش خودداری کنند؟ وقتی می توانی در حالیکه در دانشگاهی در نیویورک یا لندن تدریس می کنی و پول خوبی هم دریافت می کنی، از خروش چریک های خمر سرخ بر علیه امپریالیسم خوشحالی باشی و مقاومت آنها را ستایش کنی چرا معرکه نگیری؟ وقتی خیالت جمع باشد که درگیر گرسنگی و سختی نمی شوی و کسی سراغت نمی آید که تو را از شهر اخراج کند و به کار اجباری در روستا تبعید شوی، عجیب نیست که موقع خوردن آب پرتقال صبحانه حسرت اراده و اقتدار! چینی ها را بخوری و کشور مردمی کره شمالی را ستایش کنی.قبلا عرض کرده ام و دوباره هم می گویم مراقب این جانوران آکادمیک ضدسرمایه داری باشید، بسیاری از اینها بیشتر دنبال بیرون آمدن از رخوت زندگی کم هیجان خود اند و درکی از چیزی که آرزو می کنند ندارند، والله اعلم.
https://bit.ly/2z3PEdH
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"اما داشتن باور غلط هیچ هزینه ای ندارد. به استثنای مالكوم كالدول (روزنامه نگار هوادار خمر سرخ که طی سفر به این کشور در دوران حکومت مورد علاقه اش به قتل رسید، دلیل مرگ وی روشن نشد، ولی یحتمل نوعی اعدام سیاسی بوده است) یافتن نمونه ای از چپ های غربی که به خاطر داشتن باور غلط از عواقب بدی رنج برده باشد سخت است. چپ ها مجبور نبوده اند تحت سلطه سیستم هایی که از دور تحسین می کردند زندگی کنند. وقتی که کمبود غذا را انکار می کردند یا برایش عذر و بهانه می آوردند، گرسنه نمی شدند. آنها مجبور نبوده اند در اردوگاه های کار اجباری که آرمان گرایانه یا منطقی جلوه اش می دادند، کار کنند.
آنها حتی از عواقبی در راستای شهرتشان در کشور خود هم رنج نبرده اند. بئاتریس وب، سیدنی وب و جورج برنارد شاو تا به امروز هم چهره های برجسته ای در نظر گرفته می شوند. نوآم چامسکی هنوز یک روشنفکر راک استار است، در حالی که کسانی که درباره کامبوج درست می گفتند تا حد زیادی فراموش شده اند. جان میردال که از مائو تسه تونگ، انور خوجه و پل پوت بت ساخته بود، دست کم در کشور خودش سوئد، همچنان یک نماد ضدسرمایه داری است. لوییز رينزر، پس از نوشتن کتابی در کتابی در ستایش کره شمالی، هنوز می توانست نامزد جمهوری المان غربی شود. ماریا آنتونیتا ماکیوچی، پس از ستایش و فرهنگی مائو، به عنوان یک نماینده پارلمان، هم در کشور خودش ایتالیا و هم در سطح اتحادیه اروپا، مسیر شغلی موفقی را طی کرد.
بعد از سقوط ونزوئلا، برخی مشتاق ترین طرفداران چاوز در بریتانیا به برجسته ترین چهره های سیاسی کشور تبدیل شدند. با توجه به این موضوع، این سؤال که "چطور بسیاری از افراد تحصیل کرده می توانند این طور مداوم و کاملا در اشتباه باشند؟" کمی بی ربط می شود. چرا در فانتزی های محبوب شان غرق لذت نشوند، وقتی که هیچ انگیزه ای برای معتقد به باور درست بودن وجود ندارد؟"
این حرف حساب است، وقتی حرف مفت خریدار دارد و هزینه ای هم به بار نمی آورد چرا اهل دل از گفتنش خودداری کنند؟ وقتی می توانی در حالیکه در دانشگاهی در نیویورک یا لندن تدریس می کنی و پول خوبی هم دریافت می کنی، از خروش چریک های خمر سرخ بر علیه امپریالیسم خوشحالی باشی و مقاومت آنها را ستایش کنی چرا معرکه نگیری؟ وقتی خیالت جمع باشد که درگیر گرسنگی و سختی نمی شوی و کسی سراغت نمی آید که تو را از شهر اخراج کند و به کار اجباری در روستا تبعید شوی، عجیب نیست که موقع خوردن آب پرتقال صبحانه حسرت اراده و اقتدار! چینی ها را بخوری و کشور مردمی کره شمالی را ستایش کنی.قبلا عرض کرده ام و دوباره هم می گویم مراقب این جانوران آکادمیک ضدسرمایه داری باشید، بسیاری از اینها بیشتر دنبال بیرون آمدن از رخوت زندگی کم هیجان خود اند و درکی از چیزی که آرزو می کنند ندارند، والله اعلم.
https://bit.ly/2z3PEdH
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
انتشارات علم
سوسیالیسم ایده ی شکست خورده ای که هرگز نمی میرد
👍1
در باب روانشناسی مخالفت با اقتصاد بازار
"پیتر فاستر، روانشناس تکاملی، معتقد است که اذهان ما، و به ویژه شهودیات اخلاقی ما، طی صدها هزار سالی تکامل یافته است که اجدادمان در قبایل کوچک عصر جنگل (دورهای که هنوز انسان با شکار بعضی از جانورهای وحشی و جمعآوری بعضی از میوهها و دانهها و سبزیهای وحشی زندگی میکرد) زندگی می کردند. بنابر این اذهان ما از جهات بسیاری با جهان مدرن سازگار نیست و این به ویژه در حوزه اقتصادی صادق است. اذهان ما با زندگی اقتصادی یک جامعه قبیله ای ساز گارند؛ نه یک اقتصاد مبتنی بر تقسیم کار که با مکانیسم هایی ناشناس و انتزاعی هماهنگ می شود.
در یک قبیله عصر جنگل، تمام فعالیت های اقتصادی هدفمند است و آگاهانه هدایت می شود. یک تلاش گروهی است. اعضای قبیله اهداف و وسایل مشترکی دارند. به آن صورت تقسیم کاری وجود ندارد، به خصوص بین غریبه ها. در این شرایط، قصد و نیت بسیار مهم است. افرادی که می خواهند رفاه گروه را افزایش دهند، در نهایت رفاه گروه را افزایش می دهند؛ افرادی که می خواهند خود را ثروتمند کنند، در نهایت از جیب گروه خود را ثروتمند می کنند. هیچ دست نامرئی ای، که باعث می شود افراد خودخواه، سهواً رفاه دیگران را افزایش دهند، وجود ندارد. بنابراین، منطقی است که اعضای انگیزه های یکدیگر را بیایند، نسبت به نشانه های رفتار خودخواهانه به شدت حساس باشند و افرادی را که درگیر آن هستند مجازات کنند.
در یک جامعه عصر جنگل، فعالیت اقتصادی اغلب یک بازی مجموع صفر است. تقسیم غنائم اقدامی ذاتاً سیاسی است و نحوه تقسیم انعکاسی از پویایی (دینامیزم) قدرت در گروه و همچنین قضاوت های اخلاقی و اندیشه جزاست. گروه باید به این نتیجه برسد که هر کس شایسته چه مقدار است.
اگر فاستر درست بگوید، شهودیات اقتصادی ما میراث عصر زندگی قبیله ای است. در آن صورت، اکثر استدلالات ضد سرمایه داری فارغ از این که چقدر از زبان فنی جامعه شناسانه و پیچیده استفاده کنند تنها توجيهات پیچیده ای از اشتیاقات بدوی هستند. مسلماً هیچ کس ادعا نمی کند که ما باید یک جامعه مدرن را به همان شکل یک قبیله عصر جنگل سازماندهی کنیم. همه می دانیم یک اقتصاد مدرن بسیار پیچیده تر از شکار یک ماموت است اما سوسیالیسم در اصل همین است: تلاشی است برای تبدیل دوباره زندگی اقتصادی به تلاشی گروهی که آگاهانه هدایت می شود! قبیله دور آتش جمع می شوند، اعضای اندکی می گیرند که نیازها و اولویت های مشترک شان چیست، بر سر راهی برای تحقق آن توافق می کنند و به عملی کردن آن می پردازند. در نتیجه طراحی یک برنامه پنجساله تنها نسخه پیچیده تر جمع شدن دور آتش است!"
خلاصه انگیزه های مخالفت با سرمایه داری از خود این پدیده قدیمی تر است، انگار دنیا تغییر جدی کرده است،ولی ساختار روانی؟ ما تغییر چندانی نکرده است، با این حال می شود حدس زد سودای بازگشت به بدویت هم محال است و باید اخلاق قبیله ای را وا نهاد، والله اعلم.
https://bit.ly/2z3PEdH
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"پیتر فاستر، روانشناس تکاملی، معتقد است که اذهان ما، و به ویژه شهودیات اخلاقی ما، طی صدها هزار سالی تکامل یافته است که اجدادمان در قبایل کوچک عصر جنگل (دورهای که هنوز انسان با شکار بعضی از جانورهای وحشی و جمعآوری بعضی از میوهها و دانهها و سبزیهای وحشی زندگی میکرد) زندگی می کردند. بنابر این اذهان ما از جهات بسیاری با جهان مدرن سازگار نیست و این به ویژه در حوزه اقتصادی صادق است. اذهان ما با زندگی اقتصادی یک جامعه قبیله ای ساز گارند؛ نه یک اقتصاد مبتنی بر تقسیم کار که با مکانیسم هایی ناشناس و انتزاعی هماهنگ می شود.
در یک قبیله عصر جنگل، تمام فعالیت های اقتصادی هدفمند است و آگاهانه هدایت می شود. یک تلاش گروهی است. اعضای قبیله اهداف و وسایل مشترکی دارند. به آن صورت تقسیم کاری وجود ندارد، به خصوص بین غریبه ها. در این شرایط، قصد و نیت بسیار مهم است. افرادی که می خواهند رفاه گروه را افزایش دهند، در نهایت رفاه گروه را افزایش می دهند؛ افرادی که می خواهند خود را ثروتمند کنند، در نهایت از جیب گروه خود را ثروتمند می کنند. هیچ دست نامرئی ای، که باعث می شود افراد خودخواه، سهواً رفاه دیگران را افزایش دهند، وجود ندارد. بنابراین، منطقی است که اعضای انگیزه های یکدیگر را بیایند، نسبت به نشانه های رفتار خودخواهانه به شدت حساس باشند و افرادی را که درگیر آن هستند مجازات کنند.
در یک جامعه عصر جنگل، فعالیت اقتصادی اغلب یک بازی مجموع صفر است. تقسیم غنائم اقدامی ذاتاً سیاسی است و نحوه تقسیم انعکاسی از پویایی (دینامیزم) قدرت در گروه و همچنین قضاوت های اخلاقی و اندیشه جزاست. گروه باید به این نتیجه برسد که هر کس شایسته چه مقدار است.
اگر فاستر درست بگوید، شهودیات اقتصادی ما میراث عصر زندگی قبیله ای است. در آن صورت، اکثر استدلالات ضد سرمایه داری فارغ از این که چقدر از زبان فنی جامعه شناسانه و پیچیده استفاده کنند تنها توجيهات پیچیده ای از اشتیاقات بدوی هستند. مسلماً هیچ کس ادعا نمی کند که ما باید یک جامعه مدرن را به همان شکل یک قبیله عصر جنگل سازماندهی کنیم. همه می دانیم یک اقتصاد مدرن بسیار پیچیده تر از شکار یک ماموت است اما سوسیالیسم در اصل همین است: تلاشی است برای تبدیل دوباره زندگی اقتصادی به تلاشی گروهی که آگاهانه هدایت می شود! قبیله دور آتش جمع می شوند، اعضای اندکی می گیرند که نیازها و اولویت های مشترک شان چیست، بر سر راهی برای تحقق آن توافق می کنند و به عملی کردن آن می پردازند. در نتیجه طراحی یک برنامه پنجساله تنها نسخه پیچیده تر جمع شدن دور آتش است!"
خلاصه انگیزه های مخالفت با سرمایه داری از خود این پدیده قدیمی تر است، انگار دنیا تغییر جدی کرده است،ولی ساختار روانی؟ ما تغییر چندانی نکرده است، با این حال می شود حدس زد سودای بازگشت به بدویت هم محال است و باید اخلاق قبیله ای را وا نهاد، والله اعلم.
https://bit.ly/2z3PEdH
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
انتشارات علم
سوسیالیسم ایده ی شکست خورده ای که هرگز نمی میرد
خودروهای تولید ایران "ارزان" است؟
دیدم دوستی نوشته بود خودروهای ایرانی حتی با افزایش قیمت های اخیر همچنان از "ارزان ترین ها" در دنیا به حساب می آیند و مثلا پراید با قیمتی در حدود 5000 دلار را کمتر بتوان در جای دیگری پیدا کرد و اگر بخواهیم بسیاری از خودروهای مورد نظر خلق الله را حتی با عوارض کم وارد کنیم با به قیمت هایی دو برابر پراید یعنی 10 تا 20 هزار دلار می رسیم و روشن است که بسیاری از مردم توان خرید آن را ندارند، پس خودروهای تولیدی به طور نسبی "ارزان" است به نظر می رسد در بررسی گله و شکایت ها از وضع خودروسازی باید این نکته را در نظر داشت.
نگارنده این سطور به عنوان یک غیرمتخصص صنعت خودرو که از قضا علاقه ای هم به اقتصاد دارد، معتقد است به چنین استدلالی می توان از چند محور نقد داشت:
1) ارزان بودن و گران بودن بدون در نظر داشتن ارزش مورد نظر مشتری بی معناست، فرض کنید من انتظار مشخصی از "رایانه" دارم که عملکرد خاصی را برآورده سازد و کمترین قیمت با برآوردن این انتظارات مثلا 1000 دلار است، اگر شرکتی چیزی تولید کند که آن انتظارات را برآورده نمی کند گیرم به قیمت 500 دلار، اسم چیزی که تولید کرده است هرچه باشد "رایانه" نیست. اگر ایران خودرو مثلا یک فرغون چهارچرخ موتوردار به نام "سمند جدید" تولید کند، البته قیمت آن شاید به 500 دلار هم نرسد، ولی بعید است این را کسی فتح الفتوح به حساب آورد، اساسا یادمان باشد "کشف ترجیحات مشتری و ارزان و گران بودن فقط و فقط در یک بازار آزاد و با در نظر داشتن رقابت موضوعیت دارد و من از بیرون نمی توانم بگویم فلان محصول ارزان یا گران است".
2) قیمت خرید به تنهایی گویای واقعیت نیست، مشتری علی الاصول قیمت کل (یعنی قیمت خرید + هزینه های استفاده از محصول در طول دوره عمر آن) را در نظر می گیرد و البته به اصطلاح ارزش اسقاطی (یعنی بهای محصولی که عمر مفیدش تمام شده است) هم بخشی از کار است. قیمت خرید شاید پایین باشد، ولی هزینه های استفاده از محصول می توان چنان بالا باشد که در کل محصول مطلوبیت بالایی نداشته باشد.
3) بنا نیست همه هزینه خرید یکجا پرداخت شود که قیمت های مطلق را با هم مقایسه کنیم، خرید اعتباری 15000 هزار دلاری یک خودرو شاید مطلوب تر از خرید نقدی 7500 دلاری خودروی دیگر به حساب آید.
4) فرض کنیم یارانه های انرژی و حمایت هایی نظیر آن از خودروسازی چشمگیر نباشد، این محصولات باید با این مزیت قیمتی بتوانند یک منبع درآمد مستمر صادراتی مناسب به حساب آیند که در ظاهر چنین نیست (تا جایی که شنیده ام کسانی بحث ضرورت ادغام خودروسازها برای بزرگ شدن اندازه بازار مطرح کرده اند و کسانی هم از تحریم یاد می کنند که جلوی تحقق درآمدها را علیرغم قیمت پایین گرفته است و البته بحث کیفیت سیستم خدمات پس از فروش و مانند آن هم هست، هرچند صادرات خودروی ایران در گذشته کم نبوده است).
5) سناریوی تولید و احداث تاسیسات تولید فلان کمپانی خودروسازی در بازار مصرف نهایی هم بخشی از کار است، فرض کنیم فورد امکان تولید در ایران را داشته باشد، در شرایط کمی رقابتی شاید این مزیت قیمتی خودروسازهای وطنی دود شود و به هوا رود! (البته از دشواری های سیاسی و "امنیتی" فعالیت اجنبی در ایران بی خبر نیستم).
خلاصه کنم قضیه شبیه این است که یکی دنبال خورش قیمه می گردد، هرچقدر اشکنه خوب جلوی او بگذاری، کارش راه نمی افتد، اینجا هم باید کار را آزاد گذاشت، اقتصاد بازار هیچ خوبی نداشته باشد، امکان ظهور پدیده هایی مثل هنری فورد که می توانند جنس ارزان مناسب بازار تولید کنند در آن هست، والله اعلم.
پ.ن: مقایسه دلاری بین کالاها در مواردی است که کالا در بازار جهانی امکان مبادله داشته باشد؛ فرض کنید محصولی تولید می شود که اساسا صادرات محدودی دارد و عمدتا برای بازار داخلی ساخته می شود (تعداد مشتریانی که دست در جیب کنند و ارز معتبر در ازای محصول پرداخت کند زیاد نیست) مقایسه دلاری این محصول با رقبای اجنبی اساسا نارواست!
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دیدم دوستی نوشته بود خودروهای ایرانی حتی با افزایش قیمت های اخیر همچنان از "ارزان ترین ها" در دنیا به حساب می آیند و مثلا پراید با قیمتی در حدود 5000 دلار را کمتر بتوان در جای دیگری پیدا کرد و اگر بخواهیم بسیاری از خودروهای مورد نظر خلق الله را حتی با عوارض کم وارد کنیم با به قیمت هایی دو برابر پراید یعنی 10 تا 20 هزار دلار می رسیم و روشن است که بسیاری از مردم توان خرید آن را ندارند، پس خودروهای تولیدی به طور نسبی "ارزان" است به نظر می رسد در بررسی گله و شکایت ها از وضع خودروسازی باید این نکته را در نظر داشت.
نگارنده این سطور به عنوان یک غیرمتخصص صنعت خودرو که از قضا علاقه ای هم به اقتصاد دارد، معتقد است به چنین استدلالی می توان از چند محور نقد داشت:
1) ارزان بودن و گران بودن بدون در نظر داشتن ارزش مورد نظر مشتری بی معناست، فرض کنید من انتظار مشخصی از "رایانه" دارم که عملکرد خاصی را برآورده سازد و کمترین قیمت با برآوردن این انتظارات مثلا 1000 دلار است، اگر شرکتی چیزی تولید کند که آن انتظارات را برآورده نمی کند گیرم به قیمت 500 دلار، اسم چیزی که تولید کرده است هرچه باشد "رایانه" نیست. اگر ایران خودرو مثلا یک فرغون چهارچرخ موتوردار به نام "سمند جدید" تولید کند، البته قیمت آن شاید به 500 دلار هم نرسد، ولی بعید است این را کسی فتح الفتوح به حساب آورد، اساسا یادمان باشد "کشف ترجیحات مشتری و ارزان و گران بودن فقط و فقط در یک بازار آزاد و با در نظر داشتن رقابت موضوعیت دارد و من از بیرون نمی توانم بگویم فلان محصول ارزان یا گران است".
2) قیمت خرید به تنهایی گویای واقعیت نیست، مشتری علی الاصول قیمت کل (یعنی قیمت خرید + هزینه های استفاده از محصول در طول دوره عمر آن) را در نظر می گیرد و البته به اصطلاح ارزش اسقاطی (یعنی بهای محصولی که عمر مفیدش تمام شده است) هم بخشی از کار است. قیمت خرید شاید پایین باشد، ولی هزینه های استفاده از محصول می توان چنان بالا باشد که در کل محصول مطلوبیت بالایی نداشته باشد.
3) بنا نیست همه هزینه خرید یکجا پرداخت شود که قیمت های مطلق را با هم مقایسه کنیم، خرید اعتباری 15000 هزار دلاری یک خودرو شاید مطلوب تر از خرید نقدی 7500 دلاری خودروی دیگر به حساب آید.
4) فرض کنیم یارانه های انرژی و حمایت هایی نظیر آن از خودروسازی چشمگیر نباشد، این محصولات باید با این مزیت قیمتی بتوانند یک منبع درآمد مستمر صادراتی مناسب به حساب آیند که در ظاهر چنین نیست (تا جایی که شنیده ام کسانی بحث ضرورت ادغام خودروسازها برای بزرگ شدن اندازه بازار مطرح کرده اند و کسانی هم از تحریم یاد می کنند که جلوی تحقق درآمدها را علیرغم قیمت پایین گرفته است و البته بحث کیفیت سیستم خدمات پس از فروش و مانند آن هم هست، هرچند صادرات خودروی ایران در گذشته کم نبوده است).
5) سناریوی تولید و احداث تاسیسات تولید فلان کمپانی خودروسازی در بازار مصرف نهایی هم بخشی از کار است، فرض کنیم فورد امکان تولید در ایران را داشته باشد، در شرایط کمی رقابتی شاید این مزیت قیمتی خودروسازهای وطنی دود شود و به هوا رود! (البته از دشواری های سیاسی و "امنیتی" فعالیت اجنبی در ایران بی خبر نیستم).
خلاصه کنم قضیه شبیه این است که یکی دنبال خورش قیمه می گردد، هرچقدر اشکنه خوب جلوی او بگذاری، کارش راه نمی افتد، اینجا هم باید کار را آزاد گذاشت، اقتصاد بازار هیچ خوبی نداشته باشد، امکان ظهور پدیده هایی مثل هنری فورد که می توانند جنس ارزان مناسب بازار تولید کنند در آن هست، والله اعلم.
پ.ن: مقایسه دلاری بین کالاها در مواردی است که کالا در بازار جهانی امکان مبادله داشته باشد؛ فرض کنید محصولی تولید می شود که اساسا صادرات محدودی دارد و عمدتا برای بازار داخلی ساخته می شود (تعداد مشتریانی که دست در جیب کنند و ارز معتبر در ازای محصول پرداخت کند زیاد نیست) مقایسه دلاری این محصول با رقبای اجنبی اساسا نارواست!
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
👍1
"جد بزرگ" پراید
ترابانت احتمالا اشبه الخودرو به پراید بوده است که چند دهه حتی تا پس برچیدن دیوار برلین در آلمان شرقی تولید می شد و نوعی خودرو به اصطلاح مردمی به حساب می آمد که در پیشرفته ترین کشور بلوک شرق (آلمان شرقی) بسیار دیده می شد و تا سه میلیون از آن هم تولید شد.
جالب است که مضمون جوک ها بوده است:
چطور یک ترابانت تهیه کنم؟ کافیست آدامست را به کف خیابان بچسبانی ترابانت به آن خواهد چسبید.
درازترین خودروی بازار چیست؟ ترابانت است. دو متر طول خودش و ده متر دود پشت سرش که جمعاً میشود دوازده متر.
بهترین ویژگی یک ترابانت چیست؟ اینکه در پشتش یک گرم کن نصب شده تا وقتی که آن را برای روشن شدن هل میدهی دستانت را گرم کند.
خلاصه شباهت اتفاقی نیست، شاید این روزها مرور داستان ترابانت هم بد نباشد، والله اعلم.
https://bit.ly/2T8xTB9
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ترابانت احتمالا اشبه الخودرو به پراید بوده است که چند دهه حتی تا پس برچیدن دیوار برلین در آلمان شرقی تولید می شد و نوعی خودرو به اصطلاح مردمی به حساب می آمد که در پیشرفته ترین کشور بلوک شرق (آلمان شرقی) بسیار دیده می شد و تا سه میلیون از آن هم تولید شد.
جالب است که مضمون جوک ها بوده است:
چطور یک ترابانت تهیه کنم؟ کافیست آدامست را به کف خیابان بچسبانی ترابانت به آن خواهد چسبید.
درازترین خودروی بازار چیست؟ ترابانت است. دو متر طول خودش و ده متر دود پشت سرش که جمعاً میشود دوازده متر.
بهترین ویژگی یک ترابانت چیست؟ اینکه در پشتش یک گرم کن نصب شده تا وقتی که آن را برای روشن شدن هل میدهی دستانت را گرم کند.
خلاصه شباهت اتفاقی نیست، شاید این روزها مرور داستان ترابانت هم بد نباشد، والله اعلم.
https://bit.ly/2T8xTB9
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel