استاد بزرگ هوایی کردن جوان ها؛ "مهندس" شریعتی!
"کسانی از اهل فن امثال علی شریعتی و تعدادی دیگر از جمله حبیبالله پیمان، ابوالحسن بنیصدر، محمد نخشب و کاظم سامی را سوسیالیستهای مسلمان مینامند، از این لفظ چنین برمیآید که بناست با حفظ اعتقادات مذهبی به دنبال آرمانهای سوسیالیسم مانند عدالت اجتماعی باشند.
از میان سوسیالیستهای مسلمان البته علی شریعتی اقبال بیشتری یافت، با آنکه ابوالحسن بنیصدر هم از اقتصاد توحیدی گفت و حتی از قدرت سیاسی هم بینصیب نماند و امثال حبیبالله پیمان هم در ترویج اندیشهشان کم نگذاشتند، ولی به جایگاه ویژه علی شریعتی و نفوذ معنوی وی نرسیدند.
شریعتی البته که از مفاهیمی مانند ارزش اضافی و کلونیالیسم و امپریالیسم و بردهداری و مانند آن که در بحثهای اقتصاد سیاسی و تاریخ اقتصاد رایجاند زیاد بهره میگرفت، ولی روشن بود که مثل بسیاری دیگر چیز زیادی از علم اقتصاد به معنای خاص فهم و بررسی علمی تولید و توزیع و مصرف نداند. مسالهاش هم اینها نبود، مثل خیلیهای دیگر دغدغهاش استثمار بود و بیشتر به بازتوزیع فکر میکرد و البته نگاه مثبتی به مالکیت خصوصی نداشت.
علتش هم روشن بود، برای برانگیختن جوانها و نوجوانهایی که مخاطبانش بودند به اینها نیاز داشت، حرف از کمیابی هرچند توصیف درستی از واقعیت باشد، ولی به کار هوایی کردن جوانها نمیآید. در یکی از مشهورترین حرفهایش گفته بود: سوسیالیسم انسان را از بندگی اقتصادی در نظام سرمایهداری و زندان مالکیت استثماری و منجلاب بورژوازی، آزاد میکند و روح پست سودجویی فردی و افزونطلبی مادی را که جنون پولپرستی و قدرتستانی و هیستری رقابت و فریبکاری و بهرهکشی و سکهاندوزی و خودپرستی و اشرافیت طبقاتی زاده آن است، ریشهکن میسازد و جامعه را و زندگی را جولانگاه آزاد و باز و یاریدهندهای برای تجلی روح حقپرستی و تعالی وجودی و تکامل اجتماعی و رشد نوعی میکند...
البته منظور وی از سوسیالیسم به اصطلاح مارکسیسم و کمونیسم (بخوانید اقتصاد دستوری در شوروی و بلوک شرق) نیست و به آنها هم میتازد و معتقد است در آنها هم در نهایت خلق و خوی حیوانی آدمها تغییر نمیکند و حاصل کار آنها هم در نهایت خیلی تفاوتی با انسان بورژوای غربی ندارد. البته در سوسیالیسم تخیلی شریعتی حرف از بازتوزیع صرف هم نیست و فراتر از اینهاست، گفته بود: روشن است که به چه معنایی ما مارکسیست نیستیم و به چه معنایی سوسیالیستیم. مارکس، به عنوان یک اصل علمی و کلی، اقتصاد را زیربنای انسان میگیرد و ما درست برعکس به همین دلیل با سرمایهداری دشمنیم و از انسان بورژوازی نفرت داریم و بزرگترین امیدی که به سوسیالیسم داریم این است که در آن، انسان، ایمان و اندیشه و ارزشهای اخلاقی انسان، دیگر روبنا نیست، کالای ساخته و پرداخته زیربنای اقتصادی نیست، خود علت خویش است، شکل تولیدی به او شکل نمیدهد، در میان دو دست آگاهی و عشق آب و گلش سرشته میشود و خود را خود انتخاب میکند، میآفریند و راه میبرد.
شریعتی تصور میکرد کافی است اراده لازم با کمی چاشنی عشق و عرفان وجود داشته باشد تا بتوان دنیا را گلستان کرد و از کمیابی گریخت و عدالت اجتماعی را تمام و کمال محقق کرد، انگار که اسیدی به نام آگاهی هست که انسانها را دگرگون میکند، فقط کافی است دوز کافی از آن را مهیا کنیم تا انسانهایی که حتی در نظامهای کمونیستی هم بعد از مدتی به اصل خود برمیگردند، رام و اهلی شوند. چنین نگاهی به میزان تواناییهای انسان در تغییر احوال جهان البته روشن بود که جز به رویااندیشی نمیانجامید و حاصلش ماموریت غیرممکن مهندسی سرشت آدمها بود.
رویکرد رمانتیک شریعتی به همهکس و همهچیز و ارادهگرایی وی شاید در میان مخاطب کمسن و سال جاذبه ایجاد میکرد، ولی آنقدر با واقعیتها فاصله داشت که بعید بود اهل فن آنها را جدی بگیرند. اندیشه او محصولی بیکیفیت از فرانسه آن روزگار بود که چپزدگی و میل به تغییر در آن غوغا میکرد، میخواست همه چیز را عوض کند، بدون آنکه کمترین تصوری از دشواریهای راه و حتی نتیجه نهایی کار داشته باشد".
در شماره این هفته جریده وزین تجارت فردا به علی شریعتی پرداخته ام که از قرار هنوز هم هوادار کم ندارد، از آن ایده های ظلمانی بعید است چیزی جز خشونت و توهم بیرون می آمد، والله اعلم.
https://bit.ly/31PkyD5
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"کسانی از اهل فن امثال علی شریعتی و تعدادی دیگر از جمله حبیبالله پیمان، ابوالحسن بنیصدر، محمد نخشب و کاظم سامی را سوسیالیستهای مسلمان مینامند، از این لفظ چنین برمیآید که بناست با حفظ اعتقادات مذهبی به دنبال آرمانهای سوسیالیسم مانند عدالت اجتماعی باشند.
از میان سوسیالیستهای مسلمان البته علی شریعتی اقبال بیشتری یافت، با آنکه ابوالحسن بنیصدر هم از اقتصاد توحیدی گفت و حتی از قدرت سیاسی هم بینصیب نماند و امثال حبیبالله پیمان هم در ترویج اندیشهشان کم نگذاشتند، ولی به جایگاه ویژه علی شریعتی و نفوذ معنوی وی نرسیدند.
شریعتی البته که از مفاهیمی مانند ارزش اضافی و کلونیالیسم و امپریالیسم و بردهداری و مانند آن که در بحثهای اقتصاد سیاسی و تاریخ اقتصاد رایجاند زیاد بهره میگرفت، ولی روشن بود که مثل بسیاری دیگر چیز زیادی از علم اقتصاد به معنای خاص فهم و بررسی علمی تولید و توزیع و مصرف نداند. مسالهاش هم اینها نبود، مثل خیلیهای دیگر دغدغهاش استثمار بود و بیشتر به بازتوزیع فکر میکرد و البته نگاه مثبتی به مالکیت خصوصی نداشت.
علتش هم روشن بود، برای برانگیختن جوانها و نوجوانهایی که مخاطبانش بودند به اینها نیاز داشت، حرف از کمیابی هرچند توصیف درستی از واقعیت باشد، ولی به کار هوایی کردن جوانها نمیآید. در یکی از مشهورترین حرفهایش گفته بود: سوسیالیسم انسان را از بندگی اقتصادی در نظام سرمایهداری و زندان مالکیت استثماری و منجلاب بورژوازی، آزاد میکند و روح پست سودجویی فردی و افزونطلبی مادی را که جنون پولپرستی و قدرتستانی و هیستری رقابت و فریبکاری و بهرهکشی و سکهاندوزی و خودپرستی و اشرافیت طبقاتی زاده آن است، ریشهکن میسازد و جامعه را و زندگی را جولانگاه آزاد و باز و یاریدهندهای برای تجلی روح حقپرستی و تعالی وجودی و تکامل اجتماعی و رشد نوعی میکند...
البته منظور وی از سوسیالیسم به اصطلاح مارکسیسم و کمونیسم (بخوانید اقتصاد دستوری در شوروی و بلوک شرق) نیست و به آنها هم میتازد و معتقد است در آنها هم در نهایت خلق و خوی حیوانی آدمها تغییر نمیکند و حاصل کار آنها هم در نهایت خیلی تفاوتی با انسان بورژوای غربی ندارد. البته در سوسیالیسم تخیلی شریعتی حرف از بازتوزیع صرف هم نیست و فراتر از اینهاست، گفته بود: روشن است که به چه معنایی ما مارکسیست نیستیم و به چه معنایی سوسیالیستیم. مارکس، به عنوان یک اصل علمی و کلی، اقتصاد را زیربنای انسان میگیرد و ما درست برعکس به همین دلیل با سرمایهداری دشمنیم و از انسان بورژوازی نفرت داریم و بزرگترین امیدی که به سوسیالیسم داریم این است که در آن، انسان، ایمان و اندیشه و ارزشهای اخلاقی انسان، دیگر روبنا نیست، کالای ساخته و پرداخته زیربنای اقتصادی نیست، خود علت خویش است، شکل تولیدی به او شکل نمیدهد، در میان دو دست آگاهی و عشق آب و گلش سرشته میشود و خود را خود انتخاب میکند، میآفریند و راه میبرد.
شریعتی تصور میکرد کافی است اراده لازم با کمی چاشنی عشق و عرفان وجود داشته باشد تا بتوان دنیا را گلستان کرد و از کمیابی گریخت و عدالت اجتماعی را تمام و کمال محقق کرد، انگار که اسیدی به نام آگاهی هست که انسانها را دگرگون میکند، فقط کافی است دوز کافی از آن را مهیا کنیم تا انسانهایی که حتی در نظامهای کمونیستی هم بعد از مدتی به اصل خود برمیگردند، رام و اهلی شوند. چنین نگاهی به میزان تواناییهای انسان در تغییر احوال جهان البته روشن بود که جز به رویااندیشی نمیانجامید و حاصلش ماموریت غیرممکن مهندسی سرشت آدمها بود.
رویکرد رمانتیک شریعتی به همهکس و همهچیز و ارادهگرایی وی شاید در میان مخاطب کمسن و سال جاذبه ایجاد میکرد، ولی آنقدر با واقعیتها فاصله داشت که بعید بود اهل فن آنها را جدی بگیرند. اندیشه او محصولی بیکیفیت از فرانسه آن روزگار بود که چپزدگی و میل به تغییر در آن غوغا میکرد، میخواست همه چیز را عوض کند، بدون آنکه کمترین تصوری از دشواریهای راه و حتی نتیجه نهایی کار داشته باشد".
در شماره این هفته جریده وزین تجارت فردا به علی شریعتی پرداخته ام که از قرار هنوز هم هوادار کم ندارد، از آن ایده های ظلمانی بعید است چیزی جز خشونت و توهم بیرون می آمد، والله اعلم.
https://bit.ly/31PkyD5
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
هفته نامه تجارت فردا
در باب رمانتیکهای مسلمان
علی شریعتی فقید جایی گفته بود «سرمایهداری پول را جانشین خدا کرده است و تولید را جانشین توحید و اقتصاد را به جای عشق نهاده است و قدرت را به جای حقیقت و لذت را به جای کمال و سلطه بر طبیعت را به جای تسلط بر خویش. قانون جنگلی که وارث هزارها سال فرهنگ و تمدن…
👍2
دولت پدروار در جهان پس از کرونا؟
کتاب اقتدار اثر ریچارد سنت با قطعهای تکاندهنده از رمان پدر مرده نوشته دونالد بارتلمی، نویسنده مشهور آمریکایی، آغاز میشود در آنجا میخوانیم: "با از دست دادن پدر، از این پس باید با خاطرهاش به سر برید. خاطرهای که اغلب نیرومندتر از حضور واقعی پدر است؛ صدایی درونی است که فرمان میدهد، راهنمایی میکند، آری و نه میگوید- با آهنگی دوگانه: آری-نه، آری-نه، آری-نه، آری-نه؛ و هریک از کمترین حرکات شما را اعم از ذهنی و جسمی هدایت میکند. شما در چه لحظهای تبدیل به خودتان خواهید شد؟ بهطور کامل هرگز؛ شما، همواره، تا حدی، او هستید. این موقعیت ممتازی که وی در گوش درونتان دارد آخرین خرده منافع او را تشکیل میدهد و هیچ پدری دیده نشده است که هرگز از چنین منافعی گذشته باشد".
نویسنده پس از آوردن این قطعه درخشان ادامه میدهد که نیاز به اقتدار را باید امری بنیادی تلقی کرد، چیزی که کودکان و بزرگسالان هر دو به آن نیاز دارند؛ نیاز به مراجع اقتداری که هدایتشان کند و به آنها اطمینان ببخشد و نقش بزرگسالی تا اندازه زیادی ایفای همین نقش مرجع اقتدار است. اما از آن طرف در دوران جدید ترسی هم از اقتدار پیدا شده است که آدمها از اثر آن بر زندگی و آزادیهایشان نگرانند؛ این نگرانی بیجا هم نیست.
در این مقاله کوتاه در جریده وزین دنیا اقتصاد استدلال کرده ام که در بحران هایی نظیر کرونا نیاز به مراجع اقتدار در "روان جمعی" ملت پررنگ می شود و دولت نقش "پدر" به خود می گیرد. از غائله کرونا به این طرف نقد زیاد به لیبرالیسم شده است و بسیاری از آنها هم البته اعتباری ندارند و نمی توان آنها را جدی گرفت. اما یک نقد میتواند از نظر اساسی و علمی معتبر نباشد، ولی در سپهر سیاسی جدی گرفته و منشأ تغییرات شود، در مورد لیبرالیسم بهنظر میرسد با چنین وضعیتی روبهرو هستیم، میتوان پرسید پس آینده جهان چه خواهد شد؟ اینجا بد نیست به استناد یک پیشگوی بد یعنی فرانسیس فوکویاما اعتماد کنیم که دو مسیر را پیش بینی میکند: بازتولید فاشیسم یا تجدید لیبرال دموکراسی. باید امیدوار بود که گزینه دوم بخت بیشتری داشته باشد که البته خود او معتقد است با ترامپ باید بیشتر منتظر اولی باشیم، والله اعلم.
https://bit.ly/2YAWvEJ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
کتاب اقتدار اثر ریچارد سنت با قطعهای تکاندهنده از رمان پدر مرده نوشته دونالد بارتلمی، نویسنده مشهور آمریکایی، آغاز میشود در آنجا میخوانیم: "با از دست دادن پدر، از این پس باید با خاطرهاش به سر برید. خاطرهای که اغلب نیرومندتر از حضور واقعی پدر است؛ صدایی درونی است که فرمان میدهد، راهنمایی میکند، آری و نه میگوید- با آهنگی دوگانه: آری-نه، آری-نه، آری-نه، آری-نه؛ و هریک از کمترین حرکات شما را اعم از ذهنی و جسمی هدایت میکند. شما در چه لحظهای تبدیل به خودتان خواهید شد؟ بهطور کامل هرگز؛ شما، همواره، تا حدی، او هستید. این موقعیت ممتازی که وی در گوش درونتان دارد آخرین خرده منافع او را تشکیل میدهد و هیچ پدری دیده نشده است که هرگز از چنین منافعی گذشته باشد".
نویسنده پس از آوردن این قطعه درخشان ادامه میدهد که نیاز به اقتدار را باید امری بنیادی تلقی کرد، چیزی که کودکان و بزرگسالان هر دو به آن نیاز دارند؛ نیاز به مراجع اقتداری که هدایتشان کند و به آنها اطمینان ببخشد و نقش بزرگسالی تا اندازه زیادی ایفای همین نقش مرجع اقتدار است. اما از آن طرف در دوران جدید ترسی هم از اقتدار پیدا شده است که آدمها از اثر آن بر زندگی و آزادیهایشان نگرانند؛ این نگرانی بیجا هم نیست.
در این مقاله کوتاه در جریده وزین دنیا اقتصاد استدلال کرده ام که در بحران هایی نظیر کرونا نیاز به مراجع اقتدار در "روان جمعی" ملت پررنگ می شود و دولت نقش "پدر" به خود می گیرد. از غائله کرونا به این طرف نقد زیاد به لیبرالیسم شده است و بسیاری از آنها هم البته اعتباری ندارند و نمی توان آنها را جدی گرفت. اما یک نقد میتواند از نظر اساسی و علمی معتبر نباشد، ولی در سپهر سیاسی جدی گرفته و منشأ تغییرات شود، در مورد لیبرالیسم بهنظر میرسد با چنین وضعیتی روبهرو هستیم، میتوان پرسید پس آینده جهان چه خواهد شد؟ اینجا بد نیست به استناد یک پیشگوی بد یعنی فرانسیس فوکویاما اعتماد کنیم که دو مسیر را پیش بینی میکند: بازتولید فاشیسم یا تجدید لیبرال دموکراسی. باید امیدوار بود که گزینه دوم بخت بیشتری داشته باشد که البته خود او معتقد است با ترامپ باید بیشتر منتظر اولی باشیم، والله اعلم.
https://bit.ly/2YAWvEJ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
دوراهی سرنوشت
کتاب اقتدار اثر ریچارد سنت با قطعهای تکاندهنده از رمان پدر مرده نوشته دونالد بارتلمی، نویسنده مشهور آمریکایی، آغاز میشود در آنجا میخوانیم: «با از دست دادن پدر، از این پس باید با خاطرهاش به سر برید. خاطرهای که اغلب نیرومندتر از حضور واقعی پدر است؛ صدایی…
چرا بازار؟
پیشتر دوستی نادیده عکسی شبیه این را به اشتراک گذاشته بود که با افزایش تعداد افراد مناسبات آنها به شکل نمایی افزایش می یابد، از جایی به بعد کار آنقدر پیچیده می شود که یک برنامه ریز مرکزی با هر میزان دانش هم از پس نظم دهی به کار بر نمی آید.
تمثیل بجایی است، اگر در نظر داشته باشیم که روابط میان انسان ها در اقتصاد با توجه به ماهیت ذهنی رجحان ها و ارزش های آنها بسیار بسیار بسیار پیچیده تر از این می شود، در می یابیم این تصور چقدر مضحک است که چند میان مایه بی انگیزه به نام بوروکرات های دولت بتوانند این همه پیچیدگی را نظم دهند.
اقتصاد بازار یک روش پردازش اطلاعات هم هست، به معنای سیستمی برای تصمیم گیری غیرمتمرکز است، جایی که هیچ تصمیم گیری نمی تواند (حتی اگر بخواهد و توانمند هم باشد) برای بقیه تصمیم درست بگیرد و انتخاب دیگری جز آن نیست. برخی مباحث علوم جدید (علوم پیچیدگی) می تواند فهم ما از نحوه عمل بازار را بهبود بخشد، متاسفانه از آنها کم گفته شده است، بد نیست بعضی از این مفاهیم مانند پدیداری (ایمرجنس) و خودسازماندهی را هم بررسی کنیم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
پیشتر دوستی نادیده عکسی شبیه این را به اشتراک گذاشته بود که با افزایش تعداد افراد مناسبات آنها به شکل نمایی افزایش می یابد، از جایی به بعد کار آنقدر پیچیده می شود که یک برنامه ریز مرکزی با هر میزان دانش هم از پس نظم دهی به کار بر نمی آید.
تمثیل بجایی است، اگر در نظر داشته باشیم که روابط میان انسان ها در اقتصاد با توجه به ماهیت ذهنی رجحان ها و ارزش های آنها بسیار بسیار بسیار پیچیده تر از این می شود، در می یابیم این تصور چقدر مضحک است که چند میان مایه بی انگیزه به نام بوروکرات های دولت بتوانند این همه پیچیدگی را نظم دهند.
اقتصاد بازار یک روش پردازش اطلاعات هم هست، به معنای سیستمی برای تصمیم گیری غیرمتمرکز است، جایی که هیچ تصمیم گیری نمی تواند (حتی اگر بخواهد و توانمند هم باشد) برای بقیه تصمیم درست بگیرد و انتخاب دیگری جز آن نیست. برخی مباحث علوم جدید (علوم پیچیدگی) می تواند فهم ما از نحوه عمل بازار را بهبود بخشد، متاسفانه از آنها کم گفته شده است، بد نیست بعضی از این مفاهیم مانند پدیداری (ایمرجنس) و خودسازماندهی را هم بررسی کنیم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب جامعه شناسی معترضان کف خیابان!
"تفسیرهای مبتنی بر تقسیم ناراضیان به بالاخیابان و پائینخیابان جای بحث دارد. اول، در برجستهکردن یکی دو تحقیق مربوط به حاشیهنشینان دههٔ 50 زیادهروی میکنند (عمدتاً با نقل جستهگریخته از کتاب سیاستهای خیابانی: جنبش تهی دستان در ایران، 1391). جنبش اجتماعی منتهی به سقوط ٔ 57 در اصل مبارزهای بود عمدتاً برای دموکراسی و دستیابی به آزادیهای سیاسی ... به این نکتهٔ مهم هم باید توجه داشت: فرد در همان حال که سطح زندگیاش بالاتر میرود ممکن است بیشتر احساس ناداری کند. فعله و کارگر یدی حاشیهٔ تهران در دهههای 40 و 50 نان بخورونمیری داشت اما در حلبیآباد. در خانهٔ گِلی ِ روستای وسط برهوت همان نان را هم نداشت.
دوم، اطلاق صفت تهیدست حاشیهنشین به معترضان آبان 98 درست و دقیق به نظر نمیرسد. سیمای کشتگان و نمود سبک زندگی خانوادهٔ آنها بیشتر حکایت از راندهشدن به بیرون دارد تا فشار از بیرون به شهرهای بزرگ. تابستانْ فصل خانهیابی و اجارهٔ مسکن جدید است و بسیاری گزارشهای اقتصادی روزنامههای تهران طی دو تابستان گذشته، در بلوای جهش دلار و آبرفتن پول ملی، شرح گرفتاری خانوادههایی بود که وقتی قادر به پرداخت اجارهٔ شدیداً افزایشیافته نیستند از نظر کیفیت محیط زندگی به اندازهٔ یک محله و دو محله تنزل نمیکنند، به حومهٔ شهر و شهرکهای اقماری و حتی شهرهای کوچک پرتاب میشوند. به جای حاشیهنشین تهیدست نامیدن آنها، توصیفی مثلاً در مایهٔ: دارای کار و درآمد اما محکوم به خلع جایگاه اجتماعی و به فقر فرهنگی راندهشده ... شاید بجاتر باشد".
این تاکید از مولانا محمد قائد شرفی درست است، تقسیم بندی غیردقیق به بالا شهر و پایین شهر و شمال و جنوب خیابان انقلاب کمکی به فهم مسئله نمی کند، یک دسته تبعیدی هیبریدی هم داریم که ذیل آن توصیف رایج "گرسنگان" نمی گنجند؛ "طبقه" سابقا متوسط که هنوز به جایگاه جدید عادت نکرده است و بمب نارضایتی است، اینها پیچیده تر از آن اند که با پوپولیسم سنتی و عدالت رابین هودی بشود حریفشان شد، یکی از مخاطبان اصلی آن پروژه سیاسی که بارها از آن گفته ایم و البته هنوز متولد نشده است، همین گروه اخیر است که تعدادشان کم نیست و از قرار به شدت هم رو به افزایش است، والله اعلم.
https://bit.ly/37yFNKa
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"تفسیرهای مبتنی بر تقسیم ناراضیان به بالاخیابان و پائینخیابان جای بحث دارد. اول، در برجستهکردن یکی دو تحقیق مربوط به حاشیهنشینان دههٔ 50 زیادهروی میکنند (عمدتاً با نقل جستهگریخته از کتاب سیاستهای خیابانی: جنبش تهی دستان در ایران، 1391). جنبش اجتماعی منتهی به سقوط ٔ 57 در اصل مبارزهای بود عمدتاً برای دموکراسی و دستیابی به آزادیهای سیاسی ... به این نکتهٔ مهم هم باید توجه داشت: فرد در همان حال که سطح زندگیاش بالاتر میرود ممکن است بیشتر احساس ناداری کند. فعله و کارگر یدی حاشیهٔ تهران در دهههای 40 و 50 نان بخورونمیری داشت اما در حلبیآباد. در خانهٔ گِلی ِ روستای وسط برهوت همان نان را هم نداشت.
دوم، اطلاق صفت تهیدست حاشیهنشین به معترضان آبان 98 درست و دقیق به نظر نمیرسد. سیمای کشتگان و نمود سبک زندگی خانوادهٔ آنها بیشتر حکایت از راندهشدن به بیرون دارد تا فشار از بیرون به شهرهای بزرگ. تابستانْ فصل خانهیابی و اجارهٔ مسکن جدید است و بسیاری گزارشهای اقتصادی روزنامههای تهران طی دو تابستان گذشته، در بلوای جهش دلار و آبرفتن پول ملی، شرح گرفتاری خانوادههایی بود که وقتی قادر به پرداخت اجارهٔ شدیداً افزایشیافته نیستند از نظر کیفیت محیط زندگی به اندازهٔ یک محله و دو محله تنزل نمیکنند، به حومهٔ شهر و شهرکهای اقماری و حتی شهرهای کوچک پرتاب میشوند. به جای حاشیهنشین تهیدست نامیدن آنها، توصیفی مثلاً در مایهٔ: دارای کار و درآمد اما محکوم به خلع جایگاه اجتماعی و به فقر فرهنگی راندهشده ... شاید بجاتر باشد".
این تاکید از مولانا محمد قائد شرفی درست است، تقسیم بندی غیردقیق به بالا شهر و پایین شهر و شمال و جنوب خیابان انقلاب کمکی به فهم مسئله نمی کند، یک دسته تبعیدی هیبریدی هم داریم که ذیل آن توصیف رایج "گرسنگان" نمی گنجند؛ "طبقه" سابقا متوسط که هنوز به جایگاه جدید عادت نکرده است و بمب نارضایتی است، اینها پیچیده تر از آن اند که با پوپولیسم سنتی و عدالت رابین هودی بشود حریفشان شد، یکی از مخاطبان اصلی آن پروژه سیاسی که بارها از آن گفته ایم و البته هنوز متولد نشده است، همین گروه اخیر است که تعدادشان کم نیست و از قرار به شدت هم رو به افزایش است، والله اعلم.
https://bit.ly/37yFNKa
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مردی برای هیچ یک از فصول!
این بخش کوتاه از مصاحبه دکتر سید حسین نصر درباره "معلم شهید" شنیدنی است، زمانی به کم سن و سال تر ها می گفتند از عشق هایتان افسانه نسازید، از قرار این را امروز باید در مورد پا به سن گذاشته ها هم تکرار کرد، البته که هدف نقدها شخص او نیست، او نماد یک تفکر مخرب است که ظاهرا هنوز نفس می کشد، ولی باید باور کرد که پادشاه لخت است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
این بخش کوتاه از مصاحبه دکتر سید حسین نصر درباره "معلم شهید" شنیدنی است، زمانی به کم سن و سال تر ها می گفتند از عشق هایتان افسانه نسازید، از قرار این را امروز باید در مورد پا به سن گذاشته ها هم تکرار کرد، البته که هدف نقدها شخص او نیست، او نماد یک تفکر مخرب است که ظاهرا هنوز نفس می کشد، ولی باید باور کرد که پادشاه لخت است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در فضیلت محافظه کاری
"دولت تباه خواهد شد و از میان برخواهد خواست، نه قانونی وجود خواهد داشت و نه نیازی به وجود قانون و همه چیز مالکیت اشتراکی خواهد داشت. هیچ تقسیم کاری وجود نخواهد داشت و هر کس تمام و کمال به همه نیازهایش خواهد رسید، شکار صبح گاهی، ماهی گیری بعد از ظهر، رسیدگی عصرگاهی به احشام و پرداختن به نقد ادبی بعد از شام، آنچنان که مارکس در ایدئولوژی آلمانی می گوید.
حال که به گذشته می نگریم، این که این ادعا را علمی و نه آرمان شهری بخوانیم، چیزی جز شوخی به نظر نمی رسد، مارکس جز در این تصویرش از شکار، ماهی گیری، دامداری تفننی و نقد ادبی، هیچ کجا تلاشی برای توصیف زندگی در نبود مالکیت خصوصی نمی کند و اگر بپرسید چه کسی اسلحه یا چوب ماهی گیری را به او می دهد، چه کسی دسته سگ های شکاری را هدایت می کند، چه کسی از پناهگاه ها و آبراه ها نگهداری کند، چه کسی به کار دوشیدن شیر و زایمان گوساله می رسد و چه کسی آن نقد ادبی را منتشر می کند، پرسشتان بی ربط خوانده و رد می شود و گفته می شود این مسائل را آینده ای که جزئیاتش به شما مربوط نیست حل و فصل خواهد کرد. و وقتی پرسیده می شود آیا حجم عظیم سازمان دهی ای که برای این فعالیت های فراغتی طبقه بالاتر جهان لازم است، ممکن خواهد بود یا نه، آن هم در شرایطی که هیچ قانون، هیچ مالکیت و بنابراین هیچ سلسله مراتب حکمرانی وجود ندارد، می گویند پرسش اینقدر بی اهمیت و پیش پا افتاده است که ارزش فکر کردن هم ندارد ... کمونیسم کامل وضعیتی است که در آن همه منافع نظم قانونی هنوز پابرجا هستند، حتی با وجود آنکه هیچ قانونی وجود ندارد، که همه محصولات همکاری اجتماعی هنوز وجود دارند با وجود اینکه هیچکس از حقوق مالکیتی که سابق بر این تنها انگیزه تولید آن محصولات بود برخوردار نیست.
ذات تناقض آمیز آرمان شهرهای سوسیالیستی یکی از دلایل خشونتی است که در تلاش برای تحمیل آنها وجود دارد: زور بی حدی لازم است تا مردم را به انجام کار محال وادار کنید".
این بخشی از کتاب متفکران چپ نو است که بسیار خواندنی است، نگارنده این سطور در عمر نه چندان دراز خود یک چیز را از دنیا فهمیده است که جهان واقعی جهان کمبودها و خودخواهی ها و قدرت ورزی هاست، نمی شود جوامع انسانی را کوبید و دوباره ساخت، فقر، استیصال و طمع و نابرابری همیشه وجود دارند و انسان ها هم علی الاصول خودخواه اند، اگر راهی هم هست از بهبود و تکامل در بلندمدت رخ می دهد و با کافه را به هم زدن کار حل نمی شود، شاید تلاش بیشتر اهل فکر ایرانی برای ترویج اندیشه محافظه کاری ایده بدی نباشد، والله اعلم.
https://bit.ly/2NroSA2
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"دولت تباه خواهد شد و از میان برخواهد خواست، نه قانونی وجود خواهد داشت و نه نیازی به وجود قانون و همه چیز مالکیت اشتراکی خواهد داشت. هیچ تقسیم کاری وجود نخواهد داشت و هر کس تمام و کمال به همه نیازهایش خواهد رسید، شکار صبح گاهی، ماهی گیری بعد از ظهر، رسیدگی عصرگاهی به احشام و پرداختن به نقد ادبی بعد از شام، آنچنان که مارکس در ایدئولوژی آلمانی می گوید.
حال که به گذشته می نگریم، این که این ادعا را علمی و نه آرمان شهری بخوانیم، چیزی جز شوخی به نظر نمی رسد، مارکس جز در این تصویرش از شکار، ماهی گیری، دامداری تفننی و نقد ادبی، هیچ کجا تلاشی برای توصیف زندگی در نبود مالکیت خصوصی نمی کند و اگر بپرسید چه کسی اسلحه یا چوب ماهی گیری را به او می دهد، چه کسی دسته سگ های شکاری را هدایت می کند، چه کسی از پناهگاه ها و آبراه ها نگهداری کند، چه کسی به کار دوشیدن شیر و زایمان گوساله می رسد و چه کسی آن نقد ادبی را منتشر می کند، پرسشتان بی ربط خوانده و رد می شود و گفته می شود این مسائل را آینده ای که جزئیاتش به شما مربوط نیست حل و فصل خواهد کرد. و وقتی پرسیده می شود آیا حجم عظیم سازمان دهی ای که برای این فعالیت های فراغتی طبقه بالاتر جهان لازم است، ممکن خواهد بود یا نه، آن هم در شرایطی که هیچ قانون، هیچ مالکیت و بنابراین هیچ سلسله مراتب حکمرانی وجود ندارد، می گویند پرسش اینقدر بی اهمیت و پیش پا افتاده است که ارزش فکر کردن هم ندارد ... کمونیسم کامل وضعیتی است که در آن همه منافع نظم قانونی هنوز پابرجا هستند، حتی با وجود آنکه هیچ قانونی وجود ندارد، که همه محصولات همکاری اجتماعی هنوز وجود دارند با وجود اینکه هیچکس از حقوق مالکیتی که سابق بر این تنها انگیزه تولید آن محصولات بود برخوردار نیست.
ذات تناقض آمیز آرمان شهرهای سوسیالیستی یکی از دلایل خشونتی است که در تلاش برای تحمیل آنها وجود دارد: زور بی حدی لازم است تا مردم را به انجام کار محال وادار کنید".
این بخشی از کتاب متفکران چپ نو است که بسیار خواندنی است، نگارنده این سطور در عمر نه چندان دراز خود یک چیز را از دنیا فهمیده است که جهان واقعی جهان کمبودها و خودخواهی ها و قدرت ورزی هاست، نمی شود جوامع انسانی را کوبید و دوباره ساخت، فقر، استیصال و طمع و نابرابری همیشه وجود دارند و انسان ها هم علی الاصول خودخواه اند، اگر راهی هم هست از بهبود و تکامل در بلندمدت رخ می دهد و با کافه را به هم زدن کار حل نمی شود، شاید تلاش بیشتر اهل فکر ایرانی برای ترویج اندیشه محافظه کاری ایده بدی نباشد، والله اعلم.
https://bit.ly/2NroSA2
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
بهترین "نظریه" برای دولت!
۱. دولت می تواند "نامحدود" و بسیار بیشتر از درآمدهایش خرج کند. و
۲. نقش مالیات چیزی جز تنظیم تقاضا و از این طریق جلوگیری از تورم نیست. و
۳. استقراض دولت کارکردی جز تنظیم نرخ بهره ندارد.
دولت می تواند بدون محدودیت هرچقدر که لازم است خرج کند تا اقتصاد به ویژه در دوران رکود تکان بخورد و رشد اقتصادی رخ دهد و اگر تورم بالا رفت با مالیات پول را از اقتصاد بیرون بکشد و تورم را مهار کند.
نام این "نظریه" جادویی چیست؟
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
۱. دولت می تواند "نامحدود" و بسیار بیشتر از درآمدهایش خرج کند. و
۲. نقش مالیات چیزی جز تنظیم تقاضا و از این طریق جلوگیری از تورم نیست. و
۳. استقراض دولت کارکردی جز تنظیم نرخ بهره ندارد.
دولت می تواند بدون محدودیت هرچقدر که لازم است خرج کند تا اقتصاد به ویژه در دوران رکود تکان بخورد و رشد اقتصادی رخ دهد و اگر تورم بالا رفت با مالیات پول را از اقتصاد بیرون بکشد و تورم را مهار کند.
نام این "نظریه" جادویی چیست؟
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شریعتی شریعتی نیست!
این ویدئوی مختصر در باب اندیشه ای مخرب که همچنان هم حاضر است را از دست ندهید، والله اعلم.
https://bit.ly/38iykiO
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
این ویدئوی مختصر در باب اندیشه ای مخرب که همچنان هم حاضر است را از دست ندهید، والله اعلم.
https://bit.ly/38iykiO
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ناله های یک روح ناآرام!
در این مدت زیاد حرف علی شریعتی شد، یاران راهبرد می توانند مصاحبه کامل من (حدود ۲۰ دقیقه) را ببینند. بی تعارف و صریح و یحتمل خیلی تند! تا یار چه پسندد، والله اعلم.
https://bit.ly/3gpNdT7
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در این مدت زیاد حرف علی شریعتی شد، یاران راهبرد می توانند مصاحبه کامل من (حدود ۲۰ دقیقه) را ببینند. بی تعارف و صریح و یحتمل خیلی تند! تا یار چه پسندد، والله اعلم.
https://bit.ly/3gpNdT7
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
ونزوئلا کافی است! به جایی در همین صحاری نظر کنیم!
بحث ونزوئلایی شدن/نشدن ایران در فجازی بالا گرفته است، این بد نیست، ولی زیاد گفته شده است، استمباد نگارنده این است نمونه کمتر گفته شده و بغل گوش خودمان یعنی عراق ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۳ حرف های بیشتری دارد، از نظر سیاسی حزب آن جانی تکریتی حتی توان بیشتری در کنترل و جهت دهی جامعه عراق داشت، این سازوکار فراگیر حزبی در ایران وجود ندارد، ایران و عراق یکی نیستند و نباید هم باشند، زمینه و زمانه هم یکی نیست، ولی از آن دوران جهنمی عراق کم می دانیم و باید بیشتر نوشت، لابه لای این حرف ها آن پروژه سیاسی که بارها عرض کرده ام را یادمان نرود، بدون آن هیچ اصلاح اقتصادی ممکن نیست، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
بحث ونزوئلایی شدن/نشدن ایران در فجازی بالا گرفته است، این بد نیست، ولی زیاد گفته شده است، استمباد نگارنده این است نمونه کمتر گفته شده و بغل گوش خودمان یعنی عراق ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۳ حرف های بیشتری دارد، از نظر سیاسی حزب آن جانی تکریتی حتی توان بیشتری در کنترل و جهت دهی جامعه عراق داشت، این سازوکار فراگیر حزبی در ایران وجود ندارد، ایران و عراق یکی نیستند و نباید هم باشند، زمینه و زمانه هم یکی نیست، ولی از آن دوران جهنمی عراق کم می دانیم و باید بیشتر نوشت، لابه لای این حرف ها آن پروژه سیاسی که بارها عرض کرده ام را یادمان نرود، بدون آن هیچ اصلاح اقتصادی ممکن نیست، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
خصوصی سازی به سبک ایرونی!
فرض کنید پدری مهربان برای فرزند خود اتومبیلی می خرد، ولی از او تعهد کتبی می گیرد که حق ندارد جز تا دو سه خیابان بالاتر رانندگی کند و البته فرزند که به اصطلاح "مالک" است باید برای بیرون رفتن و تعمیر اتومبیل "خود" و سوار کردن رفقا و هر کاری دیگری از پدر اجازه بگیرد، بیمه را از جایی بگیرد که پدر صلاح می داند و حتی اگر پدر بزرگوار پول کم آورد، باید برای تامین خواسته پدر مسافرکشی هم بکند، اگر هم تصادفی شد و خسارتی به بار آمد، پدر بزرگوار البته دخالتی نمی کند، مقصر همان پسر نگون بخت است، در این حالت اساسا "مالک" واقعی پدر است یا پسر؟
اگر مالکیت را حق دخل و تصرف در "اموال" بدانیم، احتمالا اینجا فارغ از اسمی که در سند اتومبیل قید شده است، باید پدر را مالک فرض کنیم، در مورد خصوصی سازی ایرانی هم مشابه چنین سناریویی را در نظر بگیرید؛ بدون مقررات زدایی کافی از اقتصاد صرف سند زدن به نام یکی و بعد دست و پایش را بستن اسمش هرچه باشد خصوصی سازی نیست. اگر تصور می کنید "خصوصی سازی" در ایران موفق نبوده شاید باید این را در ذهن داشت که اساسا خصوصی سازی صورت نگرفته است، بلکه صرفا با انتقال ریسک از دولت به خریدار روبه روییم، خلاصه هر حرفی را نباید جدی گرفت، به جای انکه دنبال ارزان و گران فروختن فلان شرکت سابقا دولتی باشیم، شاید باید از اهالی دولت این را بپرسیم با همان پول اندک حاصل از ارزان فروشی دقیقا چه کرده اید که دنبال بیشترش هستید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
فرض کنید پدری مهربان برای فرزند خود اتومبیلی می خرد، ولی از او تعهد کتبی می گیرد که حق ندارد جز تا دو سه خیابان بالاتر رانندگی کند و البته فرزند که به اصطلاح "مالک" است باید برای بیرون رفتن و تعمیر اتومبیل "خود" و سوار کردن رفقا و هر کاری دیگری از پدر اجازه بگیرد، بیمه را از جایی بگیرد که پدر صلاح می داند و حتی اگر پدر بزرگوار پول کم آورد، باید برای تامین خواسته پدر مسافرکشی هم بکند، اگر هم تصادفی شد و خسارتی به بار آمد، پدر بزرگوار البته دخالتی نمی کند، مقصر همان پسر نگون بخت است، در این حالت اساسا "مالک" واقعی پدر است یا پسر؟
اگر مالکیت را حق دخل و تصرف در "اموال" بدانیم، احتمالا اینجا فارغ از اسمی که در سند اتومبیل قید شده است، باید پدر را مالک فرض کنیم، در مورد خصوصی سازی ایرانی هم مشابه چنین سناریویی را در نظر بگیرید؛ بدون مقررات زدایی کافی از اقتصاد صرف سند زدن به نام یکی و بعد دست و پایش را بستن اسمش هرچه باشد خصوصی سازی نیست. اگر تصور می کنید "خصوصی سازی" در ایران موفق نبوده شاید باید این را در ذهن داشت که اساسا خصوصی سازی صورت نگرفته است، بلکه صرفا با انتقال ریسک از دولت به خریدار روبه روییم، خلاصه هر حرفی را نباید جدی گرفت، به جای انکه دنبال ارزان و گران فروختن فلان شرکت سابقا دولتی باشیم، شاید باید از اهالی دولت این را بپرسیم با همان پول اندک حاصل از ارزان فروشی دقیقا چه کرده اید که دنبال بیشترش هستید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
کار دشوار اهالی سیاست!
"سیاست یعنی هنر اینکه فقرا را هیجان زده و اغنیا را خوشحال نگه داری، فقرا را برای آنکه رای دهند و اغنیا را برای انکه پولشان را خرج کنند!"
انصافا موجزترین از این تعریف از سیاست ورزی از حضرت نسیم نیکلاس طالب نمی توان یافت، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"سیاست یعنی هنر اینکه فقرا را هیجان زده و اغنیا را خوشحال نگه داری، فقرا را برای آنکه رای دهند و اغنیا را برای انکه پولشان را خرج کنند!"
انصافا موجزترین از این تعریف از سیاست ورزی از حضرت نسیم نیکلاس طالب نمی توان یافت، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
👍1
استمبادهای یک مبتدی در باب اوراق
اهالی اقتصاد می گویند که چاپ اوراق به معنای قرض گرفتن دولت از ملت از به اصطلاح چاپ پول بسیار بهتر است و اثر تورمی به بار نمی آورد. حرف حساب است، اوراق معنایش این است که به جای استقراض مستقیم و غیرمستقیم دولت از بانک مرکزی که حاصلش افزایش حجم پول (بخوانید تورم) است، عجالتا از همین پول موجود برای رتق و فتق امور دولت استفاده شود.
اما هر قرضی تادیه ای هم دارد، افراد از روی خیرخواهی پول را تقدیم دولت نمی کنند تا در جیب های گشاد فرو رود، حالا که قرار است پولی به دولت فخیمه بدهند، انتظار سود هم دارند و البته حواسشان هست که با توجه به اعتبار دولت و ریسک پایین (بدون ریسک؟) این کار طبیعی است که نرخ سود نمی تواند خیلی بالا باشد. باری، به هر صورت باید در سررسید اصل و فرع هر دو پرداخت شوند، اما این چطور رخ می دهد؟ یک فرض اینست که دولتی ها مالیات (بخوانید پول زور) بیشتری بگیرند تا علاوه بر هزینه های فعلی، بدهی های قبلی را هم تسویه کنند! راه دوم اینست که باز قرض بگیرند و بدهی قبلی ها را بدهند که این البته بیشتر مهلت خریدن است تا چیز دیگر، راه سوم اینست که کارایی منابع اقتصادی در دسترشان را بهبود جدی بدهند که عایدی بیشتری برایشان داشته باشد و راه چهارم هم اینست که از هزینه هایشان کم کنند. در عمل یحتمل ترکیبی از این چهار راه دنبال می شود.
راه حل اولی که محدودیت زیاد دارد، از جنبه های حقوقی و مانند آن که بگذریم، اثر ضدانگیزشی آن کم نیست و البته برای اقتصادهای کوچک و در حال رکود خیلی کاری از پیش نمی برد. بعید است ملت خوششان بیاید پولشان صرف یک بوروکراسی ناکارآمد و هوس بازی دولتی ها شود، دومی هم که تنها عقب انداختن حل مسئله است و کمکی به بهبود اوضاع نمی کند، سومی هم چیزی در مایه های توصیف قصه جن و پری است، اگر دولتی ها عرضه افزایش بهره وری و کارایی دارایی ها را داشتند که اساسا از همان گام اول دچار کسری نمی شدند، دانش و انگیزه ای وجود ندارد و البته دنبال این حرف ها هم نیستند. چنین دولت قابلی اگر وجود داشته باشد نیازمند چنان ساختار نهادی و قانونی سفت و سختی است که در کشورهایی مثل ایران آرزوست. راه حل چهارم به نظر موجه ترین راه به نظر می رسد، هم سیگنال مثبت به اهالی اقتصاد است که دولت بناست فضولی اش را کم کند و هم منابع را برای استفاده های بهتر آزادتر می کند. حدس می زنم بدون این راه حل آخری اوراق هم دیر یا زود به همان راه حل "چاپ پول" می انجامد. به نظر حتی برای راه حل سوم (استفاده بهتر از دارایی های دولت) هم نخست باید به درجاتی از فربگی دولت کاست، والا دولتی بزرگ و شلخته که می خواهد سر در هر سوراخی بکند، بعید است بتواند به تفنن های مثل افزایش کارایی فکر کند.
اما اجرای این راه حل آخری از نظر سیاسی ساده نیست و محبوبیت برای آدم نمی خرد، اینقدر سخت است که خیلی از اهالی اقتصاد ترجیح می دهند به آن فکر نکنند یا با مضمون هایی مبهم و کلی از آن یاد کنند، در صورتی که به نظر اصل و اساس کار چیزی جز این نیست. به نظرم بیشتر باید روی این فکر کرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
اهالی اقتصاد می گویند که چاپ اوراق به معنای قرض گرفتن دولت از ملت از به اصطلاح چاپ پول بسیار بهتر است و اثر تورمی به بار نمی آورد. حرف حساب است، اوراق معنایش این است که به جای استقراض مستقیم و غیرمستقیم دولت از بانک مرکزی که حاصلش افزایش حجم پول (بخوانید تورم) است، عجالتا از همین پول موجود برای رتق و فتق امور دولت استفاده شود.
اما هر قرضی تادیه ای هم دارد، افراد از روی خیرخواهی پول را تقدیم دولت نمی کنند تا در جیب های گشاد فرو رود، حالا که قرار است پولی به دولت فخیمه بدهند، انتظار سود هم دارند و البته حواسشان هست که با توجه به اعتبار دولت و ریسک پایین (بدون ریسک؟) این کار طبیعی است که نرخ سود نمی تواند خیلی بالا باشد. باری، به هر صورت باید در سررسید اصل و فرع هر دو پرداخت شوند، اما این چطور رخ می دهد؟ یک فرض اینست که دولتی ها مالیات (بخوانید پول زور) بیشتری بگیرند تا علاوه بر هزینه های فعلی، بدهی های قبلی را هم تسویه کنند! راه دوم اینست که باز قرض بگیرند و بدهی قبلی ها را بدهند که این البته بیشتر مهلت خریدن است تا چیز دیگر، راه سوم اینست که کارایی منابع اقتصادی در دسترشان را بهبود جدی بدهند که عایدی بیشتری برایشان داشته باشد و راه چهارم هم اینست که از هزینه هایشان کم کنند. در عمل یحتمل ترکیبی از این چهار راه دنبال می شود.
راه حل اولی که محدودیت زیاد دارد، از جنبه های حقوقی و مانند آن که بگذریم، اثر ضدانگیزشی آن کم نیست و البته برای اقتصادهای کوچک و در حال رکود خیلی کاری از پیش نمی برد. بعید است ملت خوششان بیاید پولشان صرف یک بوروکراسی ناکارآمد و هوس بازی دولتی ها شود، دومی هم که تنها عقب انداختن حل مسئله است و کمکی به بهبود اوضاع نمی کند، سومی هم چیزی در مایه های توصیف قصه جن و پری است، اگر دولتی ها عرضه افزایش بهره وری و کارایی دارایی ها را داشتند که اساسا از همان گام اول دچار کسری نمی شدند، دانش و انگیزه ای وجود ندارد و البته دنبال این حرف ها هم نیستند. چنین دولت قابلی اگر وجود داشته باشد نیازمند چنان ساختار نهادی و قانونی سفت و سختی است که در کشورهایی مثل ایران آرزوست. راه حل چهارم به نظر موجه ترین راه به نظر می رسد، هم سیگنال مثبت به اهالی اقتصاد است که دولت بناست فضولی اش را کم کند و هم منابع را برای استفاده های بهتر آزادتر می کند. حدس می زنم بدون این راه حل آخری اوراق هم دیر یا زود به همان راه حل "چاپ پول" می انجامد. به نظر حتی برای راه حل سوم (استفاده بهتر از دارایی های دولت) هم نخست باید به درجاتی از فربگی دولت کاست، والا دولتی بزرگ و شلخته که می خواهد سر در هر سوراخی بکند، بعید است بتواند به تفنن های مثل افزایش کارایی فکر کند.
اما اجرای این راه حل آخری از نظر سیاسی ساده نیست و محبوبیت برای آدم نمی خرد، اینقدر سخت است که خیلی از اهالی اقتصاد ترجیح می دهند به آن فکر نکنند یا با مضمون هایی مبهم و کلی از آن یاد کنند، در صورتی که به نظر اصل و اساس کار چیزی جز این نیست. به نظرم بیشتر باید روی این فکر کرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ماهیگیری از آب گل آلود
دیدم این را دوستی با توضیحات جالب به اشتراک گذاشته است، کارگری که زیر فشار زندگی له شده است تقصیری ندارد، دنبال زندگی مطمئن برای آینده است، ولی به نظرتان با هفت تپه باید چه کرد؟
دولتی بماند؟ اگر سودآور بود که اساسا کسی به این راحتی به فکر واگذاری اش نمی افتاد. دولت فخیمه باید از جیب همه بدزدد و تزریق کند تا چرخ آن بگردد و سیاسی بازی و ...
به بخش خصوصی بدهیم؟ فساد دارد و امنیت شغلی کارگران را به خطر می اندازد.
به خود کارگران واگذار کنیم که خودشان مدیریت کنند؟ مشکل حقوقی دارد، ولی دستکم دو حسن دارد: هزینه بیشتری به بقیه تحمیل نمی کند و شاید کسانی بی خیال این فتیش هفت تپه شوند و اینقدر از آب گل آلود ماهی نگیرند.
کنجکاوم بدانم اگر از خود کارگران رای گیری کنیم کدام را می پسندند، فکر می کنید نتیجه واگذاری به کارگران چه خواهد بود؟ یک موندراگون دیگر در ایران؟ گاهی چاره ای جز لبخند نیست، والله اعلم.
https://t.me/EricNotes/5056
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دیدم این را دوستی با توضیحات جالب به اشتراک گذاشته است، کارگری که زیر فشار زندگی له شده است تقصیری ندارد، دنبال زندگی مطمئن برای آینده است، ولی به نظرتان با هفت تپه باید چه کرد؟
دولتی بماند؟ اگر سودآور بود که اساسا کسی به این راحتی به فکر واگذاری اش نمی افتاد. دولت فخیمه باید از جیب همه بدزدد و تزریق کند تا چرخ آن بگردد و سیاسی بازی و ...
به بخش خصوصی بدهیم؟ فساد دارد و امنیت شغلی کارگران را به خطر می اندازد.
به خود کارگران واگذار کنیم که خودشان مدیریت کنند؟ مشکل حقوقی دارد، ولی دستکم دو حسن دارد: هزینه بیشتری به بقیه تحمیل نمی کند و شاید کسانی بی خیال این فتیش هفت تپه شوند و اینقدر از آب گل آلود ماهی نگیرند.
کنجکاوم بدانم اگر از خود کارگران رای گیری کنیم کدام را می پسندند، فکر می کنید نتیجه واگذاری به کارگران چه خواهد بود؟ یک موندراگون دیگر در ایران؟ گاهی چاره ای جز لبخند نیست، والله اعلم.
https://t.me/EricNotes/5056
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
جوکی برای تمام زندگی!
با دوستی در مورد نقش دولت در نوآوری صحبت می کردیم؛ مثال از جی پی اس و تاچ اسکرین و ... می آورد که سرمایه گذاری های اولیه آنها (و نه محصول نهایی) را دولت ها انجام دادند و اینها فکت است و مشاهدات "واقعی".
به او گفتم که باید فرق اختراع (اینونشن) و نوآوری (اینویشن) را در نظر داشت و اینکه البته آن به اصطلاح تجربه هم این را نشان نمی دهد، هیچ دولتی چیزی مثل آیفون نساخته است که افراد با میل و با امکان انتخاب برای خریدش صف بکشند، چون در کارهای دولتی از کارآفرین و آزمون بازار خبری نیست، همیشه می شود پرسید این محصولات به دلیل سرمایه گذاری های دولت به وجود آمدند یا به رغم آنها؟
اما ایراد اصلی ات اینست که با صرف مشاهده می خواهی نتیجه علمی بگیری، مراقب باش دچار اشتباه آن هم ولایتی نشوی:
"یک بابایی ملخی را می گیرد و می گوید: بپر!
ملخ می پرد، پای ملخ را می کند و می گوید: بپر!
ملخ باز می پرد ، پای دوم را هم می کند و باز میگوید بپر! این بار ملخ نمی پرد. طرف نتیجه علمی می گیرد: وقتی دوتا پای ملخ کنده شود، ملخ کر میشود!"
شاید همیشه باید یادمان باشد، بدون یک تئوری مناسب برای تحلیل هر میزان مشاهده لزوما کمکی نمی کند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
با دوستی در مورد نقش دولت در نوآوری صحبت می کردیم؛ مثال از جی پی اس و تاچ اسکرین و ... می آورد که سرمایه گذاری های اولیه آنها (و نه محصول نهایی) را دولت ها انجام دادند و اینها فکت است و مشاهدات "واقعی".
به او گفتم که باید فرق اختراع (اینونشن) و نوآوری (اینویشن) را در نظر داشت و اینکه البته آن به اصطلاح تجربه هم این را نشان نمی دهد، هیچ دولتی چیزی مثل آیفون نساخته است که افراد با میل و با امکان انتخاب برای خریدش صف بکشند، چون در کارهای دولتی از کارآفرین و آزمون بازار خبری نیست، همیشه می شود پرسید این محصولات به دلیل سرمایه گذاری های دولت به وجود آمدند یا به رغم آنها؟
اما ایراد اصلی ات اینست که با صرف مشاهده می خواهی نتیجه علمی بگیری، مراقب باش دچار اشتباه آن هم ولایتی نشوی:
"یک بابایی ملخی را می گیرد و می گوید: بپر!
ملخ می پرد، پای ملخ را می کند و می گوید: بپر!
ملخ باز می پرد ، پای دوم را هم می کند و باز میگوید بپر! این بار ملخ نمی پرد. طرف نتیجه علمی می گیرد: وقتی دوتا پای ملخ کنده شود، ملخ کر میشود!"
شاید همیشه باید یادمان باشد، بدون یک تئوری مناسب برای تحلیل هر میزان مشاهده لزوما کمکی نمی کند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
مراقب آرزوهایتان باشید، شاید برآورده شود!
دکتر رنانی که عمرش دراز باد نوشته است: "دولت برای اینکه بورس را داغ کند و رونق بدهد و برای اینکه فشار عوارض ناشی از کرونا را کاهش دهد؛ سهام عدالت را به بورس بردند و به مردم گفتند که میتوانید سهام خود را بفروشید که طبقات محروم فشار کمتری را حس کنند. ظرف مدت کوتاهی ۵۰میلیون ایرانی وارد بورس شدند. در غرب و اروپا ۲۰۰سال طول کشید تا ۴۰درصد مردم به بورس بروند. ما در یک دوره کوتاه مردممان به بورس هجوم بردند.
این تحولات بلندمدت است. این خصوصیسازی واقعی دارد رخ میدهد. وقتی بورس بزرگ میشود و همه اقتصاد به بورس گره میخورد؛ شما نمیتوانید کاری کنید که این ساختار به تلاطم بیفتد. کوچکترین اشتباهی باعث تلاطم در بورس خواهد شد و این نگرانی باعث خواهد شد که مسئولان بیگدار به آب نزنند".
بزرگان محافظه کار به ما آموخته اند بازی با جامعه و مخصوصا سفره مردم کار خطرناکی است، امروز تعداد نه چندان اندکی موتور و ماشین و خانه شان را می فروشند و وارد کار می شوند، تجربه روزی 5 درصد سود البته روح افزاست، ولی ریسک و نوسان ذاتی سرمایه گذاری است و بنا نیست همیشه سودی در کار باشد، فردای روزی که دولت فخیمه نتواند بر این آتش سوخت بپاشد، هیچ بعید نیست کار به خیابان بکشد، همه روحیه سفته بازی و ریسک پذیری بالا ندارند، وقتی به طور "مصنوعی" همه را سرمایه گذار بورس می کنیم، باید مراقب باشیم که این فرازها فرودی هم دارد!
اوضاع اقتصادی خوب نیست، این ماه عسل بورسی تا ابد نمی تواند ادامه پیدا کند، بوروکراسی دولت هم به طور ساختاری در کشوری مثل ایران نمی تواند انقدر عاقل عمل کند، نمی توانید از ساختاری که این مصیبت تا اندازه زیادی حاصل ناکارآمدی آن است، انتظار داشته باشید از اینجا به بعد عاقل شود و بهترین تصمیم ها را بگیرد، بحث ایده و انگیزه هم نیست، محدودیت های ساختاری دولت است. پولانی در کتاب خواندنی اش دگرگونی بزرگ یک نکته جالب را به ما تذکر می دهد، مراقب باشید "نیروهای بازار" "جامعه" را پاره پاره نکند، به نظر خواندن آن برای سیاستگذاران ضرری نداشته باشد. طبیعی است که امثال من مشکلی با بازار ندارند، ولی مهندسی دولت برای بازاری کردن زورکی و سریع پیامدهای خطرناکی دارد، باید مواظب بود، اینها ربطی به خصوصی سازی ندارد، سازی است که امروز می زنند و صدایش فردا در می آید، والله اعلم.
https://t.me/eghtesadbazar/13162
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دکتر رنانی که عمرش دراز باد نوشته است: "دولت برای اینکه بورس را داغ کند و رونق بدهد و برای اینکه فشار عوارض ناشی از کرونا را کاهش دهد؛ سهام عدالت را به بورس بردند و به مردم گفتند که میتوانید سهام خود را بفروشید که طبقات محروم فشار کمتری را حس کنند. ظرف مدت کوتاهی ۵۰میلیون ایرانی وارد بورس شدند. در غرب و اروپا ۲۰۰سال طول کشید تا ۴۰درصد مردم به بورس بروند. ما در یک دوره کوتاه مردممان به بورس هجوم بردند.
این تحولات بلندمدت است. این خصوصیسازی واقعی دارد رخ میدهد. وقتی بورس بزرگ میشود و همه اقتصاد به بورس گره میخورد؛ شما نمیتوانید کاری کنید که این ساختار به تلاطم بیفتد. کوچکترین اشتباهی باعث تلاطم در بورس خواهد شد و این نگرانی باعث خواهد شد که مسئولان بیگدار به آب نزنند".
بزرگان محافظه کار به ما آموخته اند بازی با جامعه و مخصوصا سفره مردم کار خطرناکی است، امروز تعداد نه چندان اندکی موتور و ماشین و خانه شان را می فروشند و وارد کار می شوند، تجربه روزی 5 درصد سود البته روح افزاست، ولی ریسک و نوسان ذاتی سرمایه گذاری است و بنا نیست همیشه سودی در کار باشد، فردای روزی که دولت فخیمه نتواند بر این آتش سوخت بپاشد، هیچ بعید نیست کار به خیابان بکشد، همه روحیه سفته بازی و ریسک پذیری بالا ندارند، وقتی به طور "مصنوعی" همه را سرمایه گذار بورس می کنیم، باید مراقب باشیم که این فرازها فرودی هم دارد!
اوضاع اقتصادی خوب نیست، این ماه عسل بورسی تا ابد نمی تواند ادامه پیدا کند، بوروکراسی دولت هم به طور ساختاری در کشوری مثل ایران نمی تواند انقدر عاقل عمل کند، نمی توانید از ساختاری که این مصیبت تا اندازه زیادی حاصل ناکارآمدی آن است، انتظار داشته باشید از اینجا به بعد عاقل شود و بهترین تصمیم ها را بگیرد، بحث ایده و انگیزه هم نیست، محدودیت های ساختاری دولت است. پولانی در کتاب خواندنی اش دگرگونی بزرگ یک نکته جالب را به ما تذکر می دهد، مراقب باشید "نیروهای بازار" "جامعه" را پاره پاره نکند، به نظر خواندن آن برای سیاستگذاران ضرری نداشته باشد. طبیعی است که امثال من مشکلی با بازار ندارند، ولی مهندسی دولت برای بازاری کردن زورکی و سریع پیامدهای خطرناکی دارد، باید مواظب بود، اینها ربطی به خصوصی سازی ندارد، سازی است که امروز می زنند و صدایش فردا در می آید، والله اعلم.
https://t.me/eghtesadbazar/13162
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Telegram
اقتصاد بازار
🔰 بورس جامعه ایران را متحول کرد
✍ محسن رنانی
بورس تحولات زیادی را پشت سر گذاشته است. کرونا شرایطی را ایجاد کرد که دولت ناچار شد به بورس پناه ببرد.
دولت برای اینکه بورس را داغ کند و رونق بدهد و برای اینکه فشار عوارض ناشی از کرونا را کاهش دهد؛ سهام عدالت…
✍ محسن رنانی
بورس تحولات زیادی را پشت سر گذاشته است. کرونا شرایطی را ایجاد کرد که دولت ناچار شد به بورس پناه ببرد.
دولت برای اینکه بورس را داغ کند و رونق بدهد و برای اینکه فشار عوارض ناشی از کرونا را کاهش دهد؛ سهام عدالت…
👍1
فرمول سیاست ورزی در صحاری: راهنمای چپ بزن، ولی به راست بپیچ!
"نمونه الجزایر در میان صادرکنندگان نفت (و گاز) به ویژه جالب توجه است. برای بسیاری از چپگرایان ایرانی، الجزایر نقطه اوج آرزوهای انقلابی و سوسیالیستی است. پس از یک نبرد خونین ضد استعماری، الجزایر پیروزمند با منابع هنگفت کانی و کشاورزی و با سرزندگی انقلابی به ساختن یک جامعه سوسیالیستی پرداخت. کمتر از یک نسل پس از آن، کشوری که از نظر کشاورزی خود بسنده بود امروز ٧٠ درصد خوار بارش را وارد میکند. در حالی که نیمی از جمعیت در روستاها بسر میبرند تولید کشاورزی تنها ٧ درصد تولید ناویژه ملی را تشکیل میدهد. بیشتر جوانان از روستاها به شهرها ریختهاند، همراه گروههای سنی دیگر، و خیل بیکاران زاغههای شهرهای بزرگ را پر کردهاند. صدها کارخانه “سیاسی” که با پول دولت و بی توجه به سودآوری برپا شدهاند با چیزی نزدیک به ٣٠ درصد ظرفیت کار میکنند. بیشتر نیروی کار، غیرماهر و گریزان از کار است.
البته اکنون الجزایریها رهبری تازهای دارند که میکوشد محتاطانه ندانمکاریهای ایدئولوژیک و احساساتی را در یک فضای سیاسی انباشته از شعارها تصحیح کند. در این باره این شوخی در الجزایر بر سر زبانهاست که راننده اتومبیل شاذلی بن جدید، رئیس جمهوری، از او میپرسد چه مسیری را برگزیند و پاسخ میشنود که علامت طرف چپ را بزند و از راست برود!"
این بخشی از مصاحبه ای قدیمی با داریوش همایون فقید است، یادآوری جالبی است انگار فرمول سیاست ورزی این حوالی همچنان همان است که بود، هنوز هم این حرف ها را می توان تکرار کرد، والله اعلم.
https://bit.ly/2DCFrr0
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"نمونه الجزایر در میان صادرکنندگان نفت (و گاز) به ویژه جالب توجه است. برای بسیاری از چپگرایان ایرانی، الجزایر نقطه اوج آرزوهای انقلابی و سوسیالیستی است. پس از یک نبرد خونین ضد استعماری، الجزایر پیروزمند با منابع هنگفت کانی و کشاورزی و با سرزندگی انقلابی به ساختن یک جامعه سوسیالیستی پرداخت. کمتر از یک نسل پس از آن، کشوری که از نظر کشاورزی خود بسنده بود امروز ٧٠ درصد خوار بارش را وارد میکند. در حالی که نیمی از جمعیت در روستاها بسر میبرند تولید کشاورزی تنها ٧ درصد تولید ناویژه ملی را تشکیل میدهد. بیشتر جوانان از روستاها به شهرها ریختهاند، همراه گروههای سنی دیگر، و خیل بیکاران زاغههای شهرهای بزرگ را پر کردهاند. صدها کارخانه “سیاسی” که با پول دولت و بی توجه به سودآوری برپا شدهاند با چیزی نزدیک به ٣٠ درصد ظرفیت کار میکنند. بیشتر نیروی کار، غیرماهر و گریزان از کار است.
البته اکنون الجزایریها رهبری تازهای دارند که میکوشد محتاطانه ندانمکاریهای ایدئولوژیک و احساساتی را در یک فضای سیاسی انباشته از شعارها تصحیح کند. در این باره این شوخی در الجزایر بر سر زبانهاست که راننده اتومبیل شاذلی بن جدید، رئیس جمهوری، از او میپرسد چه مسیری را برگزیند و پاسخ میشنود که علامت طرف چپ را بزند و از راست برود!"
این بخشی از مصاحبه ای قدیمی با داریوش همایون فقید است، یادآوری جالبی است انگار فرمول سیاست ورزی این حوالی همچنان همان است که بود، هنوز هم این حرف ها را می توان تکرار کرد، والله اعلم.
https://bit.ly/2DCFrr0
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
تارنمای بنیاد داریوش همایون
درباره مفهوم توسعه
۵ ـ چشمانداز آینده درباره مفهوم توسعه مرغک از بیضه برون آید و روزی طلبد و آدمی زاده ندارد خبر از عقل و تمیز آنکه نا گاه کسی گشت به چیزی نرسید وین به تمکین و فضیلت بگذشت از همه چیز سعدی هر کس به بیابان فرهنگی و ویرانه اقتصادی ایران اسلامی مینگرد ...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلافکاران یا دولت؟
فعالیت اخیر کارتل های مکزیکی برای مردم فقیر بسیار جالب است، در جایی رئیس خلافکاران می گوید: "حفاظت از مردم برای ما مهم است بدون آنها ما هیچ نیستیم!"، انصافا لحظه جالبی است برای سنجش عیار دولت ها و دیدن شباهت آنها با اهل خلاف، تازه اینها بانک مرکزی هم ندارند و بسیار کم خطر ترند! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
فعالیت اخیر کارتل های مکزیکی برای مردم فقیر بسیار جالب است، در جایی رئیس خلافکاران می گوید: "حفاظت از مردم برای ما مهم است بدون آنها ما هیچ نیستیم!"، انصافا لحظه جالبی است برای سنجش عیار دولت ها و دیدن شباهت آنها با اهل خلاف، تازه اینها بانک مرکزی هم ندارند و بسیار کم خطر ترند! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
نغزترین گفته امسال!
"هر که می گوید قلم از شمشیر نیرومندتر است، معلوم است که تا به حال سلاح اتوماتیک را ندیده است!".
عمق و بصیرت برخی گفته ها غریب است، والله اعلم.
https://bit.ly/30ugndF
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"هر که می گوید قلم از شمشیر نیرومندتر است، معلوم است که تا به حال سلاح اتوماتیک را ندیده است!".
عمق و بصیرت برخی گفته ها غریب است، والله اعلم.
https://bit.ly/30ugndF
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
😢1
راهنمای ارتباط با مردم حرف گوش نکن!
در کتاب تاریخ بیداری ایرانیان تالیف ناظم الاسلام کرمانی نقل کرده اند که آقا شیخ علی شریعتمدار استرآبادی، از مجتهدان و مخترعان بنام دوران قاجار، به ناصر الدین شاه گفته بود: "میتوانم کالسکهای اختراع کنم که او را کوک کنند یک فرسخ راه را طی کند آن وقت چند دقیقه بایستد از چهار طرف درهای آن باز شود از هر طرفی چند گلوله توپ خالی شود آن وقت درهای آن بسته شود و به مکان خود برگردد. لکن اظهار این صنعت وقتی خواهد بود که پادشاه تهیه قشون خود را دیده و متقبل شود که با یکی از دول دشمن جنگ کند، لااقل شهرهای ایران را پس بگیرد". ناصرالدین شاه گفته بود: "ما جز بارعیت خود دیگر با کسی جنگ نداریم و به اندازه آنها هم توپ داریم!". جمله تند و تیز شاه قاجار که یحتمل بی باکانه ترین اظهار نظر در مورد اوضاع ایران و رابطه حکومت با رعایا باشد، هرچند قضیه مربوط به گذشته های دور است، به خوبی رابطه پیچیده توام با عشق و نفرت مردم این حوالی با حکام خودشان را نشان می دهد. آش البته به این شوری نیست، ولی باید پذیرفت حکومت بر کشوری بزرگ و متنوع مثل ایران کار ساده ای نیست و به قول بزرگی حتی باید آن را جزء مشاغل سخت به حساب آورد، بسیاری از مردم هم به تجربه دریافته اند که باید کلاهشان را دو دستی بچسبند، زیرا در بحران ها شاید کسی حالشان را نپرسد.
پس برگرداندن اعتماد شرط لازم است، دولت ها چه باید بکنند تا اعتماد برگردد؟
نخست، دنبال کردن یک پروژه سیاسی موثر. نسیم نیکلاس طالب حرفی به شدت عمیق در مورد سیاست دارد: "سیاست یعنی هنر اینکه فقرا را هیجان زده و اغنیا را خوشحال نگه داری، فقرا را برای آنکه رای دهند و اغنیا را برای انکه پولشان را خرج کنند!" وقتی چشم انداز مثبتی به آینده نباشد، طبیعی است که هر میزان هوشمندی و حسن نیت دولتی ها (که در آن تردید هست) بعید است راه به جایی ببرد.
دوم، سکوت حداکثری عالی رتبه های دولت. خوشمان بیاید یا نه، بسیاری از دولتی ها و به ویژه آنهایی که در سطح عالی درگیر سیاستگذاری اند، روابط عمومی و ارتباط با اهلی جراید و البته مردم عادی را بلد نیستند، وقتی هم حرف می زنند بسیاری اوقات کار را خرابتر می کنند و بر ابهام ها می افزایند. یک کار خوبی که می شود کرد اینست که میزان "مردم داری های" جلوی دوربین و با خبرنگار صحبت کردن های آدم ها عالی رتبه را به حداقل ضروری کاهش داد و اجازه داد یک سخنگوی کاربلد این کار را انجام دهد.
سوم، ارتباط مستمر با گروه های مختلف شهروندان. سکوت حداکثری عالی رتبه های دولت به معنای کم کردن ارتباط ها نیست، از قضا در فضای بی اعتمادی باید با رویکرد و سبک مناسب با گروه های مختلف شهروندان ارتباطی پیوسته و شفاف داشت. اما این کار را باید افراد مناسب با نگاهی بلندمدت و تخصصی انجام دهند. سیاست روابط عمومی گاهی به همان اندازه سیاست اقتصادی پیچیده است.
چهارم، استفاده مناسب از شبکه های اجتماعی. در حال حاضر اقبال به حضور در شبکه های اجتماعی میان مقامات ایرانی کم نیست و خیلی هایشان به درستی تشخیص داده اند که آنجا هم باید فعالیت کرد و گزارش کار داد. این ایرادی ندارد و بلکه بسیار هم عالی است. اما اینجا هم بی سلیقگی توی ذوق می زند. وقتی کسی از اهالی دولت شبکه ای مثل اینستاگرام را برای ارتباط با مردم انتخاب می کند، تصور اولیه اینست که بناست مطابق با اقتضای آن با مخاطبانی "خاص" ارتباط بگیرد. روشن نیست به اشتراک گذاشتن متن های رسمی طولانی که به بخش نامه های اداری شبیه اند در قالب تصویر قرار است چه کمکی کند، اگر بنا به صدور بخشنامه و گزارش رسمی است راه های بهتر و حرفه ای تری وجود دارد. مخاطب و حال و هوا در شبکه های اجتماعی فرق می کند باید به قول قدما با "لسان قوم" با آنها ارتباط گرفت. به ویژه در ارتباط با مخاطب قرن بیست و یکمی که اقتصاد توجه برایش عامل مهمی است، پیام های فنی طولانی و وقت گیر به سبک اداری کارساز نیست، این حرف خوب فرنگی ها را باید با طلا نوشت: "هرچه کمتر بهتر". غائله ونزوئلایی شدن ایران که مدتی پیش در شبکه های اجتماعی سرو صدا کرد و حتی رئیس بانک مرکزی هم پاسخی به آن داد، نمونه روشنی بود که چقدر با عملکرد مطلوب دولتی ها در شبکه های مجازی فاصله وجود دارد.
پنجم، برون سپاری کار روابط عمومی. در عصر اینترنت که آدم در پنچ دقیقه می تواند آبرویش را در سطحی جهانی از دست بدهد، باید خیلی با احتیاط با مخاطب ارتباط گرفت. بعید است دولت ها بتوانند از پس این کار سترگ برآیند، اینجا هم باید کار را به بخش خصوصی سپرد، اگر کاری را بلد نیستید، مشاور بگیرید، شرکت های روابط عمومی بین المللی مطرح جهانی گزینه مناسبی اند. روابط عمومی مثل مهمانی دادن است یا نباید برگزار کرد یا عالی برگزار کرد، والله اعلم.
https://bit.ly/3jwQCBa
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در کتاب تاریخ بیداری ایرانیان تالیف ناظم الاسلام کرمانی نقل کرده اند که آقا شیخ علی شریعتمدار استرآبادی، از مجتهدان و مخترعان بنام دوران قاجار، به ناصر الدین شاه گفته بود: "میتوانم کالسکهای اختراع کنم که او را کوک کنند یک فرسخ راه را طی کند آن وقت چند دقیقه بایستد از چهار طرف درهای آن باز شود از هر طرفی چند گلوله توپ خالی شود آن وقت درهای آن بسته شود و به مکان خود برگردد. لکن اظهار این صنعت وقتی خواهد بود که پادشاه تهیه قشون خود را دیده و متقبل شود که با یکی از دول دشمن جنگ کند، لااقل شهرهای ایران را پس بگیرد". ناصرالدین شاه گفته بود: "ما جز بارعیت خود دیگر با کسی جنگ نداریم و به اندازه آنها هم توپ داریم!". جمله تند و تیز شاه قاجار که یحتمل بی باکانه ترین اظهار نظر در مورد اوضاع ایران و رابطه حکومت با رعایا باشد، هرچند قضیه مربوط به گذشته های دور است، به خوبی رابطه پیچیده توام با عشق و نفرت مردم این حوالی با حکام خودشان را نشان می دهد. آش البته به این شوری نیست، ولی باید پذیرفت حکومت بر کشوری بزرگ و متنوع مثل ایران کار ساده ای نیست و به قول بزرگی حتی باید آن را جزء مشاغل سخت به حساب آورد، بسیاری از مردم هم به تجربه دریافته اند که باید کلاهشان را دو دستی بچسبند، زیرا در بحران ها شاید کسی حالشان را نپرسد.
پس برگرداندن اعتماد شرط لازم است، دولت ها چه باید بکنند تا اعتماد برگردد؟
نخست، دنبال کردن یک پروژه سیاسی موثر. نسیم نیکلاس طالب حرفی به شدت عمیق در مورد سیاست دارد: "سیاست یعنی هنر اینکه فقرا را هیجان زده و اغنیا را خوشحال نگه داری، فقرا را برای آنکه رای دهند و اغنیا را برای انکه پولشان را خرج کنند!" وقتی چشم انداز مثبتی به آینده نباشد، طبیعی است که هر میزان هوشمندی و حسن نیت دولتی ها (که در آن تردید هست) بعید است راه به جایی ببرد.
دوم، سکوت حداکثری عالی رتبه های دولت. خوشمان بیاید یا نه، بسیاری از دولتی ها و به ویژه آنهایی که در سطح عالی درگیر سیاستگذاری اند، روابط عمومی و ارتباط با اهلی جراید و البته مردم عادی را بلد نیستند، وقتی هم حرف می زنند بسیاری اوقات کار را خرابتر می کنند و بر ابهام ها می افزایند. یک کار خوبی که می شود کرد اینست که میزان "مردم داری های" جلوی دوربین و با خبرنگار صحبت کردن های آدم ها عالی رتبه را به حداقل ضروری کاهش داد و اجازه داد یک سخنگوی کاربلد این کار را انجام دهد.
سوم، ارتباط مستمر با گروه های مختلف شهروندان. سکوت حداکثری عالی رتبه های دولت به معنای کم کردن ارتباط ها نیست، از قضا در فضای بی اعتمادی باید با رویکرد و سبک مناسب با گروه های مختلف شهروندان ارتباطی پیوسته و شفاف داشت. اما این کار را باید افراد مناسب با نگاهی بلندمدت و تخصصی انجام دهند. سیاست روابط عمومی گاهی به همان اندازه سیاست اقتصادی پیچیده است.
چهارم، استفاده مناسب از شبکه های اجتماعی. در حال حاضر اقبال به حضور در شبکه های اجتماعی میان مقامات ایرانی کم نیست و خیلی هایشان به درستی تشخیص داده اند که آنجا هم باید فعالیت کرد و گزارش کار داد. این ایرادی ندارد و بلکه بسیار هم عالی است. اما اینجا هم بی سلیقگی توی ذوق می زند. وقتی کسی از اهالی دولت شبکه ای مثل اینستاگرام را برای ارتباط با مردم انتخاب می کند، تصور اولیه اینست که بناست مطابق با اقتضای آن با مخاطبانی "خاص" ارتباط بگیرد. روشن نیست به اشتراک گذاشتن متن های رسمی طولانی که به بخش نامه های اداری شبیه اند در قالب تصویر قرار است چه کمکی کند، اگر بنا به صدور بخشنامه و گزارش رسمی است راه های بهتر و حرفه ای تری وجود دارد. مخاطب و حال و هوا در شبکه های اجتماعی فرق می کند باید به قول قدما با "لسان قوم" با آنها ارتباط گرفت. به ویژه در ارتباط با مخاطب قرن بیست و یکمی که اقتصاد توجه برایش عامل مهمی است، پیام های فنی طولانی و وقت گیر به سبک اداری کارساز نیست، این حرف خوب فرنگی ها را باید با طلا نوشت: "هرچه کمتر بهتر". غائله ونزوئلایی شدن ایران که مدتی پیش در شبکه های اجتماعی سرو صدا کرد و حتی رئیس بانک مرکزی هم پاسخی به آن داد، نمونه روشنی بود که چقدر با عملکرد مطلوب دولتی ها در شبکه های مجازی فاصله وجود دارد.
پنجم، برون سپاری کار روابط عمومی. در عصر اینترنت که آدم در پنچ دقیقه می تواند آبرویش را در سطحی جهانی از دست بدهد، باید خیلی با احتیاط با مخاطب ارتباط گرفت. بعید است دولت ها بتوانند از پس این کار سترگ برآیند، اینجا هم باید کار را به بخش خصوصی سپرد، اگر کاری را بلد نیستید، مشاور بگیرید، شرکت های روابط عمومی بین المللی مطرح جهانی گزینه مناسبی اند. روابط عمومی مثل مهمانی دادن است یا نباید برگزار کرد یا عالی برگزار کرد، والله اعلم.
https://bit.ly/3jwQCBa
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
هفته نامه تجارت فردا
مردم حرف گوش نکن!
امیرحسین خالقی/ دکترای سیاستگذاری دانشگاه تهران
از قرار در کتاب تاریخ بیداری ایرانیان تالیف ناظمالاسلام کرمانی نقل کردهاند
در باب یک قبیله: نهادگرایان وطنی
سخنی هست که آن را منسوب به نیچه فیلسوف آلمانی می دانند و می گوید در هر حزبی یک نفر هست که چنان با حرارت از اصول حزبی دفاع می کند که حال بقیه را به هم می زند! به نظر می رسد همین بلا بر سر دیدگاه موسوم به نهادگرایی در اقتصاد هم آمده است. اما وضعیت اینجا حتی بدتر هم هست، از چیزی به نام نهادگرایی با حرارت تمام دفاع می شود، ولی مشخص نیست به طور دقیق این دفاع پرشور از چه اصولی است!
بسیاری از کسانی که در ایران با عنوان نهادگرا شناخته میشوند، بیش از هواداری از یک رویکرد فکری مشخص با روش شناسی و الگوهای تحلیلی ویژه آن، انگار یک قبیله سیاسی اند که دنبال هماوردی با همدانشگاهیان سابق خود اند. نهادگرایی ایرانی به آنچه که در جاهای دیگر جهان نهادگرایی خوانده می شود و آن را با کسانی مانند داگلاس نورث و رونالد کوز و تورستن وبلن می شناسند، خیلی ربطی ندارد. در ایران در بسیاری از موارد وقتی صحبت از تحلیل نهادی و نهادگرایی در اقتصاد می شود بیشتر اوقات چیزی جز نوعی گلایه از اقتصاد بازار آزاد (بخوانید نئولیبرالیسم) و دسیسه های پنهان اقتصاددان های "لیبرال" همدست با دولت نیست.
عجیب نیست دیده شود کسانی وقتی می خواهند که ایرادهای اقتصاد ایران را شرح دهند به جای علم سراغ تئوری توطئه و دست های پنهان بروند. برای مثال وقتی از پدیده رانت صحبت می شود، البته میتوان از طریق دیدگاه های کمی علمی تر مانند دولت رانتیر به شرح اوضاع پرداخت، ولی انگار برای بسیاری توصیف داستانی شبیه سریال "هیولا" که مشتی راهزن که در اتاق های دربسته طرح چپاول می ریزند، جذاب تر است و جلب توجه بیشتری می کند.
برای مثال گاهی دیده می شود برخی از اقتصاددانانی که در ایران خود را با عنوان نهادگرا شناخته میشوند عمدتا از دوران مدیریت اقتصادی نزدیکان خود در دوران جنگ به عنوان یک دوره طلایی یاد میکنند که گویی باید به آن حل بازگشت. برای آنها و خیلی از چپ های وطنی درست بعد از تمام شدن جنگ (بخوانید بعد از فروپاشی شوروی و یکه تازی امپریالیست بزرگ) بود که دیو نئولیبرالیسم! سربر آورد و ما را از "معنویت" و "عدالت" دور کرد. یادآوری شرایط اقتصادی دوران جنگ نیز اغلب با نوعی رمانتیسیسم و حس نوستالژی نیز همراه میشود که البته خوراک خوبی برای سیاسیکاری است. اجازه دهید خلاصه کنم ترجیعبند تمام ادعاها و موضعگیریهایی نهادگرایان وطنی کلمه قبیحه! نئولیبرالیسم است. البته اینکه این شر اعظم چیست و تا چه حدی می توان اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی چنین جامعه ای را با نئولیبرالیسم توصیف کرد، مسالهای است که در تحلیلهای آنان کمتر دیده میشود.
نقل می کنند که نئولیبرال ها درکی از شرایط نهادی و تاریخی ایران ندارند و تجویزهایشان با اینجا و اکنون که ما هستیم نسبتی ندارد، نئولیبرالیسم هرجا رفته نکبت و کثافت به بار آورده است و حالا عده ای که اگر مواجب بگیر نباشد، بی تردید ساده دل اند، دارند راه را برایش در اینجا هم باز می کنند. وقتی هم کسانی از اروپای شرقی و چین و بسیاری از کشورهای دیگر مثال می آورند که اوضاعشان خیلی بد نیست و در همین دوران 1980 به این سو که به زعم آنان نئولیبرالیسم دنیا را به گند کشیده است، شاخص هایی مانند درآمد حقیقی به ویژه برای فقرا رشد داشته است و خیلی ها از زیر خط فقر درآمده اند، دست به دامن نابرابری و مانند آن می شوند. بر این اساس تردید جدی وجود دارد که نهادگرایی وطنی با نهادگرایی رایج در دیگر جاهای دنیا چنانکه مثل در نوشته های امثال کوز می خوانیم ارتباطی داشته باشد. رسم نوع وطنی همان رسم قدیمی چپ های دهه 40 و 50 است، ولی اسم عوض شده است که جنس شان بهتر فروش رود. والله اعلم.
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://bit.ly/2WUW1tL
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
سخنی هست که آن را منسوب به نیچه فیلسوف آلمانی می دانند و می گوید در هر حزبی یک نفر هست که چنان با حرارت از اصول حزبی دفاع می کند که حال بقیه را به هم می زند! به نظر می رسد همین بلا بر سر دیدگاه موسوم به نهادگرایی در اقتصاد هم آمده است. اما وضعیت اینجا حتی بدتر هم هست، از چیزی به نام نهادگرایی با حرارت تمام دفاع می شود، ولی مشخص نیست به طور دقیق این دفاع پرشور از چه اصولی است!
بسیاری از کسانی که در ایران با عنوان نهادگرا شناخته میشوند، بیش از هواداری از یک رویکرد فکری مشخص با روش شناسی و الگوهای تحلیلی ویژه آن، انگار یک قبیله سیاسی اند که دنبال هماوردی با همدانشگاهیان سابق خود اند. نهادگرایی ایرانی به آنچه که در جاهای دیگر جهان نهادگرایی خوانده می شود و آن را با کسانی مانند داگلاس نورث و رونالد کوز و تورستن وبلن می شناسند، خیلی ربطی ندارد. در ایران در بسیاری از موارد وقتی صحبت از تحلیل نهادی و نهادگرایی در اقتصاد می شود بیشتر اوقات چیزی جز نوعی گلایه از اقتصاد بازار آزاد (بخوانید نئولیبرالیسم) و دسیسه های پنهان اقتصاددان های "لیبرال" همدست با دولت نیست.
عجیب نیست دیده شود کسانی وقتی می خواهند که ایرادهای اقتصاد ایران را شرح دهند به جای علم سراغ تئوری توطئه و دست های پنهان بروند. برای مثال وقتی از پدیده رانت صحبت می شود، البته میتوان از طریق دیدگاه های کمی علمی تر مانند دولت رانتیر به شرح اوضاع پرداخت، ولی انگار برای بسیاری توصیف داستانی شبیه سریال "هیولا" که مشتی راهزن که در اتاق های دربسته طرح چپاول می ریزند، جذاب تر است و جلب توجه بیشتری می کند.
برای مثال گاهی دیده می شود برخی از اقتصاددانانی که در ایران خود را با عنوان نهادگرا شناخته میشوند عمدتا از دوران مدیریت اقتصادی نزدیکان خود در دوران جنگ به عنوان یک دوره طلایی یاد میکنند که گویی باید به آن حل بازگشت. برای آنها و خیلی از چپ های وطنی درست بعد از تمام شدن جنگ (بخوانید بعد از فروپاشی شوروی و یکه تازی امپریالیست بزرگ) بود که دیو نئولیبرالیسم! سربر آورد و ما را از "معنویت" و "عدالت" دور کرد. یادآوری شرایط اقتصادی دوران جنگ نیز اغلب با نوعی رمانتیسیسم و حس نوستالژی نیز همراه میشود که البته خوراک خوبی برای سیاسیکاری است. اجازه دهید خلاصه کنم ترجیعبند تمام ادعاها و موضعگیریهایی نهادگرایان وطنی کلمه قبیحه! نئولیبرالیسم است. البته اینکه این شر اعظم چیست و تا چه حدی می توان اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی چنین جامعه ای را با نئولیبرالیسم توصیف کرد، مسالهای است که در تحلیلهای آنان کمتر دیده میشود.
نقل می کنند که نئولیبرال ها درکی از شرایط نهادی و تاریخی ایران ندارند و تجویزهایشان با اینجا و اکنون که ما هستیم نسبتی ندارد، نئولیبرالیسم هرجا رفته نکبت و کثافت به بار آورده است و حالا عده ای که اگر مواجب بگیر نباشد، بی تردید ساده دل اند، دارند راه را برایش در اینجا هم باز می کنند. وقتی هم کسانی از اروپای شرقی و چین و بسیاری از کشورهای دیگر مثال می آورند که اوضاعشان خیلی بد نیست و در همین دوران 1980 به این سو که به زعم آنان نئولیبرالیسم دنیا را به گند کشیده است، شاخص هایی مانند درآمد حقیقی به ویژه برای فقرا رشد داشته است و خیلی ها از زیر خط فقر درآمده اند، دست به دامن نابرابری و مانند آن می شوند. بر این اساس تردید جدی وجود دارد که نهادگرایی وطنی با نهادگرایی رایج در دیگر جاهای دنیا چنانکه مثل در نوشته های امثال کوز می خوانیم ارتباطی داشته باشد. رسم نوع وطنی همان رسم قدیمی چپ های دهه 40 و 50 است، ولی اسم عوض شده است که جنس شان بهتر فروش رود. والله اعلم.
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://bit.ly/2WUW1tL
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب یک قبیله: نهادگرایان وطنی | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
❤1👍1