استمبادهای یک مبتدی در باب اوراق
اهالی اقتصاد می گویند که چاپ اوراق به معنای قرض گرفتن دولت از ملت از به اصطلاح چاپ پول بسیار بهتر است و اثر تورمی به بار نمی آورد. حرف حساب است، اوراق معنایش این است که به جای استقراض مستقیم و غیرمستقیم دولت از بانک مرکزی که حاصلش افزایش حجم پول (بخوانید تورم) است، عجالتا از همین پول موجود برای رتق و فتق امور دولت استفاده شود.
اما هر قرضی تادیه ای هم دارد، افراد از روی خیرخواهی پول را تقدیم دولت نمی کنند تا در جیب های گشاد فرو رود، حالا که قرار است پولی به دولت فخیمه بدهند، انتظار سود هم دارند و البته حواسشان هست که با توجه به اعتبار دولت و ریسک پایین (بدون ریسک؟) این کار طبیعی است که نرخ سود نمی تواند خیلی بالا باشد. باری، به هر صورت باید در سررسید اصل و فرع هر دو پرداخت شوند، اما این چطور رخ می دهد؟ یک فرض اینست که دولتی ها مالیات (بخوانید پول زور) بیشتری بگیرند تا علاوه بر هزینه های فعلی، بدهی های قبلی را هم تسویه کنند! راه دوم اینست که باز قرض بگیرند و بدهی قبلی ها را بدهند که این البته بیشتر مهلت خریدن است تا چیز دیگر، راه سوم اینست که کارایی منابع اقتصادی در دسترشان را بهبود جدی بدهند که عایدی بیشتری برایشان داشته باشد و راه چهارم هم اینست که از هزینه هایشان کم کنند. در عمل یحتمل ترکیبی از این چهار راه دنبال می شود.
راه حل اولی که محدودیت زیاد دارد، از جنبه های حقوقی و مانند آن که بگذریم، اثر ضدانگیزشی آن کم نیست و البته برای اقتصادهای کوچک و در حال رکود خیلی کاری از پیش نمی برد. بعید است ملت خوششان بیاید پولشان صرف یک بوروکراسی ناکارآمد و هوس بازی دولتی ها شود، دومی هم که تنها عقب انداختن حل مسئله است و کمکی به بهبود اوضاع نمی کند، سومی هم چیزی در مایه های توصیف قصه جن و پری است، اگر دولتی ها عرضه افزایش بهره وری و کارایی دارایی ها را داشتند که اساسا از همان گام اول دچار کسری نمی شدند، دانش و انگیزه ای وجود ندارد و البته دنبال این حرف ها هم نیستند. چنین دولت قابلی اگر وجود داشته باشد نیازمند چنان ساختار نهادی و قانونی سفت و سختی است که در کشورهایی مثل ایران آرزوست. راه حل چهارم به نظر موجه ترین راه به نظر می رسد، هم سیگنال مثبت به اهالی اقتصاد است که دولت بناست فضولی اش را کم کند و هم منابع را برای استفاده های بهتر آزادتر می کند. حدس می زنم بدون این راه حل آخری اوراق هم دیر یا زود به همان راه حل "چاپ پول" می انجامد. به نظر حتی برای راه حل سوم (استفاده بهتر از دارایی های دولت) هم نخست باید به درجاتی از فربگی دولت کاست، والا دولتی بزرگ و شلخته که می خواهد سر در هر سوراخی بکند، بعید است بتواند به تفنن های مثل افزایش کارایی فکر کند.
اما اجرای این راه حل آخری از نظر سیاسی ساده نیست و محبوبیت برای آدم نمی خرد، اینقدر سخت است که خیلی از اهالی اقتصاد ترجیح می دهند به آن فکر نکنند یا با مضمون هایی مبهم و کلی از آن یاد کنند، در صورتی که به نظر اصل و اساس کار چیزی جز این نیست. به نظرم بیشتر باید روی این فکر کرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
اهالی اقتصاد می گویند که چاپ اوراق به معنای قرض گرفتن دولت از ملت از به اصطلاح چاپ پول بسیار بهتر است و اثر تورمی به بار نمی آورد. حرف حساب است، اوراق معنایش این است که به جای استقراض مستقیم و غیرمستقیم دولت از بانک مرکزی که حاصلش افزایش حجم پول (بخوانید تورم) است، عجالتا از همین پول موجود برای رتق و فتق امور دولت استفاده شود.
اما هر قرضی تادیه ای هم دارد، افراد از روی خیرخواهی پول را تقدیم دولت نمی کنند تا در جیب های گشاد فرو رود، حالا که قرار است پولی به دولت فخیمه بدهند، انتظار سود هم دارند و البته حواسشان هست که با توجه به اعتبار دولت و ریسک پایین (بدون ریسک؟) این کار طبیعی است که نرخ سود نمی تواند خیلی بالا باشد. باری، به هر صورت باید در سررسید اصل و فرع هر دو پرداخت شوند، اما این چطور رخ می دهد؟ یک فرض اینست که دولتی ها مالیات (بخوانید پول زور) بیشتری بگیرند تا علاوه بر هزینه های فعلی، بدهی های قبلی را هم تسویه کنند! راه دوم اینست که باز قرض بگیرند و بدهی قبلی ها را بدهند که این البته بیشتر مهلت خریدن است تا چیز دیگر، راه سوم اینست که کارایی منابع اقتصادی در دسترشان را بهبود جدی بدهند که عایدی بیشتری برایشان داشته باشد و راه چهارم هم اینست که از هزینه هایشان کم کنند. در عمل یحتمل ترکیبی از این چهار راه دنبال می شود.
راه حل اولی که محدودیت زیاد دارد، از جنبه های حقوقی و مانند آن که بگذریم، اثر ضدانگیزشی آن کم نیست و البته برای اقتصادهای کوچک و در حال رکود خیلی کاری از پیش نمی برد. بعید است ملت خوششان بیاید پولشان صرف یک بوروکراسی ناکارآمد و هوس بازی دولتی ها شود، دومی هم که تنها عقب انداختن حل مسئله است و کمکی به بهبود اوضاع نمی کند، سومی هم چیزی در مایه های توصیف قصه جن و پری است، اگر دولتی ها عرضه افزایش بهره وری و کارایی دارایی ها را داشتند که اساسا از همان گام اول دچار کسری نمی شدند، دانش و انگیزه ای وجود ندارد و البته دنبال این حرف ها هم نیستند. چنین دولت قابلی اگر وجود داشته باشد نیازمند چنان ساختار نهادی و قانونی سفت و سختی است که در کشورهایی مثل ایران آرزوست. راه حل چهارم به نظر موجه ترین راه به نظر می رسد، هم سیگنال مثبت به اهالی اقتصاد است که دولت بناست فضولی اش را کم کند و هم منابع را برای استفاده های بهتر آزادتر می کند. حدس می زنم بدون این راه حل آخری اوراق هم دیر یا زود به همان راه حل "چاپ پول" می انجامد. به نظر حتی برای راه حل سوم (استفاده بهتر از دارایی های دولت) هم نخست باید به درجاتی از فربگی دولت کاست، والا دولتی بزرگ و شلخته که می خواهد سر در هر سوراخی بکند، بعید است بتواند به تفنن های مثل افزایش کارایی فکر کند.
اما اجرای این راه حل آخری از نظر سیاسی ساده نیست و محبوبیت برای آدم نمی خرد، اینقدر سخت است که خیلی از اهالی اقتصاد ترجیح می دهند به آن فکر نکنند یا با مضمون هایی مبهم و کلی از آن یاد کنند، در صورتی که به نظر اصل و اساس کار چیزی جز این نیست. به نظرم بیشتر باید روی این فکر کرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ماهیگیری از آب گل آلود
دیدم این را دوستی با توضیحات جالب به اشتراک گذاشته است، کارگری که زیر فشار زندگی له شده است تقصیری ندارد، دنبال زندگی مطمئن برای آینده است، ولی به نظرتان با هفت تپه باید چه کرد؟
دولتی بماند؟ اگر سودآور بود که اساسا کسی به این راحتی به فکر واگذاری اش نمی افتاد. دولت فخیمه باید از جیب همه بدزدد و تزریق کند تا چرخ آن بگردد و سیاسی بازی و ...
به بخش خصوصی بدهیم؟ فساد دارد و امنیت شغلی کارگران را به خطر می اندازد.
به خود کارگران واگذار کنیم که خودشان مدیریت کنند؟ مشکل حقوقی دارد، ولی دستکم دو حسن دارد: هزینه بیشتری به بقیه تحمیل نمی کند و شاید کسانی بی خیال این فتیش هفت تپه شوند و اینقدر از آب گل آلود ماهی نگیرند.
کنجکاوم بدانم اگر از خود کارگران رای گیری کنیم کدام را می پسندند، فکر می کنید نتیجه واگذاری به کارگران چه خواهد بود؟ یک موندراگون دیگر در ایران؟ گاهی چاره ای جز لبخند نیست، والله اعلم.
https://t.me/EricNotes/5056
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دیدم این را دوستی با توضیحات جالب به اشتراک گذاشته است، کارگری که زیر فشار زندگی له شده است تقصیری ندارد، دنبال زندگی مطمئن برای آینده است، ولی به نظرتان با هفت تپه باید چه کرد؟
دولتی بماند؟ اگر سودآور بود که اساسا کسی به این راحتی به فکر واگذاری اش نمی افتاد. دولت فخیمه باید از جیب همه بدزدد و تزریق کند تا چرخ آن بگردد و سیاسی بازی و ...
به بخش خصوصی بدهیم؟ فساد دارد و امنیت شغلی کارگران را به خطر می اندازد.
به خود کارگران واگذار کنیم که خودشان مدیریت کنند؟ مشکل حقوقی دارد، ولی دستکم دو حسن دارد: هزینه بیشتری به بقیه تحمیل نمی کند و شاید کسانی بی خیال این فتیش هفت تپه شوند و اینقدر از آب گل آلود ماهی نگیرند.
کنجکاوم بدانم اگر از خود کارگران رای گیری کنیم کدام را می پسندند، فکر می کنید نتیجه واگذاری به کارگران چه خواهد بود؟ یک موندراگون دیگر در ایران؟ گاهی چاره ای جز لبخند نیست، والله اعلم.
https://t.me/EricNotes/5056
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
جوکی برای تمام زندگی!
با دوستی در مورد نقش دولت در نوآوری صحبت می کردیم؛ مثال از جی پی اس و تاچ اسکرین و ... می آورد که سرمایه گذاری های اولیه آنها (و نه محصول نهایی) را دولت ها انجام دادند و اینها فکت است و مشاهدات "واقعی".
به او گفتم که باید فرق اختراع (اینونشن) و نوآوری (اینویشن) را در نظر داشت و اینکه البته آن به اصطلاح تجربه هم این را نشان نمی دهد، هیچ دولتی چیزی مثل آیفون نساخته است که افراد با میل و با امکان انتخاب برای خریدش صف بکشند، چون در کارهای دولتی از کارآفرین و آزمون بازار خبری نیست، همیشه می شود پرسید این محصولات به دلیل سرمایه گذاری های دولت به وجود آمدند یا به رغم آنها؟
اما ایراد اصلی ات اینست که با صرف مشاهده می خواهی نتیجه علمی بگیری، مراقب باش دچار اشتباه آن هم ولایتی نشوی:
"یک بابایی ملخی را می گیرد و می گوید: بپر!
ملخ می پرد، پای ملخ را می کند و می گوید: بپر!
ملخ باز می پرد ، پای دوم را هم می کند و باز میگوید بپر! این بار ملخ نمی پرد. طرف نتیجه علمی می گیرد: وقتی دوتا پای ملخ کنده شود، ملخ کر میشود!"
شاید همیشه باید یادمان باشد، بدون یک تئوری مناسب برای تحلیل هر میزان مشاهده لزوما کمکی نمی کند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
با دوستی در مورد نقش دولت در نوآوری صحبت می کردیم؛ مثال از جی پی اس و تاچ اسکرین و ... می آورد که سرمایه گذاری های اولیه آنها (و نه محصول نهایی) را دولت ها انجام دادند و اینها فکت است و مشاهدات "واقعی".
به او گفتم که باید فرق اختراع (اینونشن) و نوآوری (اینویشن) را در نظر داشت و اینکه البته آن به اصطلاح تجربه هم این را نشان نمی دهد، هیچ دولتی چیزی مثل آیفون نساخته است که افراد با میل و با امکان انتخاب برای خریدش صف بکشند، چون در کارهای دولتی از کارآفرین و آزمون بازار خبری نیست، همیشه می شود پرسید این محصولات به دلیل سرمایه گذاری های دولت به وجود آمدند یا به رغم آنها؟
اما ایراد اصلی ات اینست که با صرف مشاهده می خواهی نتیجه علمی بگیری، مراقب باش دچار اشتباه آن هم ولایتی نشوی:
"یک بابایی ملخی را می گیرد و می گوید: بپر!
ملخ می پرد، پای ملخ را می کند و می گوید: بپر!
ملخ باز می پرد ، پای دوم را هم می کند و باز میگوید بپر! این بار ملخ نمی پرد. طرف نتیجه علمی می گیرد: وقتی دوتا پای ملخ کنده شود، ملخ کر میشود!"
شاید همیشه باید یادمان باشد، بدون یک تئوری مناسب برای تحلیل هر میزان مشاهده لزوما کمکی نمی کند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
مراقب آرزوهایتان باشید، شاید برآورده شود!
دکتر رنانی که عمرش دراز باد نوشته است: "دولت برای اینکه بورس را داغ کند و رونق بدهد و برای اینکه فشار عوارض ناشی از کرونا را کاهش دهد؛ سهام عدالت را به بورس بردند و به مردم گفتند که میتوانید سهام خود را بفروشید که طبقات محروم فشار کمتری را حس کنند. ظرف مدت کوتاهی ۵۰میلیون ایرانی وارد بورس شدند. در غرب و اروپا ۲۰۰سال طول کشید تا ۴۰درصد مردم به بورس بروند. ما در یک دوره کوتاه مردممان به بورس هجوم بردند.
این تحولات بلندمدت است. این خصوصیسازی واقعی دارد رخ میدهد. وقتی بورس بزرگ میشود و همه اقتصاد به بورس گره میخورد؛ شما نمیتوانید کاری کنید که این ساختار به تلاطم بیفتد. کوچکترین اشتباهی باعث تلاطم در بورس خواهد شد و این نگرانی باعث خواهد شد که مسئولان بیگدار به آب نزنند".
بزرگان محافظه کار به ما آموخته اند بازی با جامعه و مخصوصا سفره مردم کار خطرناکی است، امروز تعداد نه چندان اندکی موتور و ماشین و خانه شان را می فروشند و وارد کار می شوند، تجربه روزی 5 درصد سود البته روح افزاست، ولی ریسک و نوسان ذاتی سرمایه گذاری است و بنا نیست همیشه سودی در کار باشد، فردای روزی که دولت فخیمه نتواند بر این آتش سوخت بپاشد، هیچ بعید نیست کار به خیابان بکشد، همه روحیه سفته بازی و ریسک پذیری بالا ندارند، وقتی به طور "مصنوعی" همه را سرمایه گذار بورس می کنیم، باید مراقب باشیم که این فرازها فرودی هم دارد!
اوضاع اقتصادی خوب نیست، این ماه عسل بورسی تا ابد نمی تواند ادامه پیدا کند، بوروکراسی دولت هم به طور ساختاری در کشوری مثل ایران نمی تواند انقدر عاقل عمل کند، نمی توانید از ساختاری که این مصیبت تا اندازه زیادی حاصل ناکارآمدی آن است، انتظار داشته باشید از اینجا به بعد عاقل شود و بهترین تصمیم ها را بگیرد، بحث ایده و انگیزه هم نیست، محدودیت های ساختاری دولت است. پولانی در کتاب خواندنی اش دگرگونی بزرگ یک نکته جالب را به ما تذکر می دهد، مراقب باشید "نیروهای بازار" "جامعه" را پاره پاره نکند، به نظر خواندن آن برای سیاستگذاران ضرری نداشته باشد. طبیعی است که امثال من مشکلی با بازار ندارند، ولی مهندسی دولت برای بازاری کردن زورکی و سریع پیامدهای خطرناکی دارد، باید مواظب بود، اینها ربطی به خصوصی سازی ندارد، سازی است که امروز می زنند و صدایش فردا در می آید، والله اعلم.
https://t.me/eghtesadbazar/13162
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دکتر رنانی که عمرش دراز باد نوشته است: "دولت برای اینکه بورس را داغ کند و رونق بدهد و برای اینکه فشار عوارض ناشی از کرونا را کاهش دهد؛ سهام عدالت را به بورس بردند و به مردم گفتند که میتوانید سهام خود را بفروشید که طبقات محروم فشار کمتری را حس کنند. ظرف مدت کوتاهی ۵۰میلیون ایرانی وارد بورس شدند. در غرب و اروپا ۲۰۰سال طول کشید تا ۴۰درصد مردم به بورس بروند. ما در یک دوره کوتاه مردممان به بورس هجوم بردند.
این تحولات بلندمدت است. این خصوصیسازی واقعی دارد رخ میدهد. وقتی بورس بزرگ میشود و همه اقتصاد به بورس گره میخورد؛ شما نمیتوانید کاری کنید که این ساختار به تلاطم بیفتد. کوچکترین اشتباهی باعث تلاطم در بورس خواهد شد و این نگرانی باعث خواهد شد که مسئولان بیگدار به آب نزنند".
بزرگان محافظه کار به ما آموخته اند بازی با جامعه و مخصوصا سفره مردم کار خطرناکی است، امروز تعداد نه چندان اندکی موتور و ماشین و خانه شان را می فروشند و وارد کار می شوند، تجربه روزی 5 درصد سود البته روح افزاست، ولی ریسک و نوسان ذاتی سرمایه گذاری است و بنا نیست همیشه سودی در کار باشد، فردای روزی که دولت فخیمه نتواند بر این آتش سوخت بپاشد، هیچ بعید نیست کار به خیابان بکشد، همه روحیه سفته بازی و ریسک پذیری بالا ندارند، وقتی به طور "مصنوعی" همه را سرمایه گذار بورس می کنیم، باید مراقب باشیم که این فرازها فرودی هم دارد!
اوضاع اقتصادی خوب نیست، این ماه عسل بورسی تا ابد نمی تواند ادامه پیدا کند، بوروکراسی دولت هم به طور ساختاری در کشوری مثل ایران نمی تواند انقدر عاقل عمل کند، نمی توانید از ساختاری که این مصیبت تا اندازه زیادی حاصل ناکارآمدی آن است، انتظار داشته باشید از اینجا به بعد عاقل شود و بهترین تصمیم ها را بگیرد، بحث ایده و انگیزه هم نیست، محدودیت های ساختاری دولت است. پولانی در کتاب خواندنی اش دگرگونی بزرگ یک نکته جالب را به ما تذکر می دهد، مراقب باشید "نیروهای بازار" "جامعه" را پاره پاره نکند، به نظر خواندن آن برای سیاستگذاران ضرری نداشته باشد. طبیعی است که امثال من مشکلی با بازار ندارند، ولی مهندسی دولت برای بازاری کردن زورکی و سریع پیامدهای خطرناکی دارد، باید مواظب بود، اینها ربطی به خصوصی سازی ندارد، سازی است که امروز می زنند و صدایش فردا در می آید، والله اعلم.
https://t.me/eghtesadbazar/13162
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Telegram
اقتصاد بازار
🔰 بورس جامعه ایران را متحول کرد
✍ محسن رنانی
بورس تحولات زیادی را پشت سر گذاشته است. کرونا شرایطی را ایجاد کرد که دولت ناچار شد به بورس پناه ببرد.
دولت برای اینکه بورس را داغ کند و رونق بدهد و برای اینکه فشار عوارض ناشی از کرونا را کاهش دهد؛ سهام عدالت…
✍ محسن رنانی
بورس تحولات زیادی را پشت سر گذاشته است. کرونا شرایطی را ایجاد کرد که دولت ناچار شد به بورس پناه ببرد.
دولت برای اینکه بورس را داغ کند و رونق بدهد و برای اینکه فشار عوارض ناشی از کرونا را کاهش دهد؛ سهام عدالت…
👍1
فرمول سیاست ورزی در صحاری: راهنمای چپ بزن، ولی به راست بپیچ!
"نمونه الجزایر در میان صادرکنندگان نفت (و گاز) به ویژه جالب توجه است. برای بسیاری از چپگرایان ایرانی، الجزایر نقطه اوج آرزوهای انقلابی و سوسیالیستی است. پس از یک نبرد خونین ضد استعماری، الجزایر پیروزمند با منابع هنگفت کانی و کشاورزی و با سرزندگی انقلابی به ساختن یک جامعه سوسیالیستی پرداخت. کمتر از یک نسل پس از آن، کشوری که از نظر کشاورزی خود بسنده بود امروز ٧٠ درصد خوار بارش را وارد میکند. در حالی که نیمی از جمعیت در روستاها بسر میبرند تولید کشاورزی تنها ٧ درصد تولید ناویژه ملی را تشکیل میدهد. بیشتر جوانان از روستاها به شهرها ریختهاند، همراه گروههای سنی دیگر، و خیل بیکاران زاغههای شهرهای بزرگ را پر کردهاند. صدها کارخانه “سیاسی” که با پول دولت و بی توجه به سودآوری برپا شدهاند با چیزی نزدیک به ٣٠ درصد ظرفیت کار میکنند. بیشتر نیروی کار، غیرماهر و گریزان از کار است.
البته اکنون الجزایریها رهبری تازهای دارند که میکوشد محتاطانه ندانمکاریهای ایدئولوژیک و احساساتی را در یک فضای سیاسی انباشته از شعارها تصحیح کند. در این باره این شوخی در الجزایر بر سر زبانهاست که راننده اتومبیل شاذلی بن جدید، رئیس جمهوری، از او میپرسد چه مسیری را برگزیند و پاسخ میشنود که علامت طرف چپ را بزند و از راست برود!"
این بخشی از مصاحبه ای قدیمی با داریوش همایون فقید است، یادآوری جالبی است انگار فرمول سیاست ورزی این حوالی همچنان همان است که بود، هنوز هم این حرف ها را می توان تکرار کرد، والله اعلم.
https://bit.ly/2DCFrr0
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"نمونه الجزایر در میان صادرکنندگان نفت (و گاز) به ویژه جالب توجه است. برای بسیاری از چپگرایان ایرانی، الجزایر نقطه اوج آرزوهای انقلابی و سوسیالیستی است. پس از یک نبرد خونین ضد استعماری، الجزایر پیروزمند با منابع هنگفت کانی و کشاورزی و با سرزندگی انقلابی به ساختن یک جامعه سوسیالیستی پرداخت. کمتر از یک نسل پس از آن، کشوری که از نظر کشاورزی خود بسنده بود امروز ٧٠ درصد خوار بارش را وارد میکند. در حالی که نیمی از جمعیت در روستاها بسر میبرند تولید کشاورزی تنها ٧ درصد تولید ناویژه ملی را تشکیل میدهد. بیشتر جوانان از روستاها به شهرها ریختهاند، همراه گروههای سنی دیگر، و خیل بیکاران زاغههای شهرهای بزرگ را پر کردهاند. صدها کارخانه “سیاسی” که با پول دولت و بی توجه به سودآوری برپا شدهاند با چیزی نزدیک به ٣٠ درصد ظرفیت کار میکنند. بیشتر نیروی کار، غیرماهر و گریزان از کار است.
البته اکنون الجزایریها رهبری تازهای دارند که میکوشد محتاطانه ندانمکاریهای ایدئولوژیک و احساساتی را در یک فضای سیاسی انباشته از شعارها تصحیح کند. در این باره این شوخی در الجزایر بر سر زبانهاست که راننده اتومبیل شاذلی بن جدید، رئیس جمهوری، از او میپرسد چه مسیری را برگزیند و پاسخ میشنود که علامت طرف چپ را بزند و از راست برود!"
این بخشی از مصاحبه ای قدیمی با داریوش همایون فقید است، یادآوری جالبی است انگار فرمول سیاست ورزی این حوالی همچنان همان است که بود، هنوز هم این حرف ها را می توان تکرار کرد، والله اعلم.
https://bit.ly/2DCFrr0
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
تارنمای بنیاد داریوش همایون
درباره مفهوم توسعه
۵ ـ چشمانداز آینده درباره مفهوم توسعه مرغک از بیضه برون آید و روزی طلبد و آدمی زاده ندارد خبر از عقل و تمیز آنکه نا گاه کسی گشت به چیزی نرسید وین به تمکین و فضیلت بگذشت از همه چیز سعدی هر کس به بیابان فرهنگی و ویرانه اقتصادی ایران اسلامی مینگرد ...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلافکاران یا دولت؟
فعالیت اخیر کارتل های مکزیکی برای مردم فقیر بسیار جالب است، در جایی رئیس خلافکاران می گوید: "حفاظت از مردم برای ما مهم است بدون آنها ما هیچ نیستیم!"، انصافا لحظه جالبی است برای سنجش عیار دولت ها و دیدن شباهت آنها با اهل خلاف، تازه اینها بانک مرکزی هم ندارند و بسیار کم خطر ترند! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
فعالیت اخیر کارتل های مکزیکی برای مردم فقیر بسیار جالب است، در جایی رئیس خلافکاران می گوید: "حفاظت از مردم برای ما مهم است بدون آنها ما هیچ نیستیم!"، انصافا لحظه جالبی است برای سنجش عیار دولت ها و دیدن شباهت آنها با اهل خلاف، تازه اینها بانک مرکزی هم ندارند و بسیار کم خطر ترند! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
نغزترین گفته امسال!
"هر که می گوید قلم از شمشیر نیرومندتر است، معلوم است که تا به حال سلاح اتوماتیک را ندیده است!".
عمق و بصیرت برخی گفته ها غریب است، والله اعلم.
https://bit.ly/30ugndF
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"هر که می گوید قلم از شمشیر نیرومندتر است، معلوم است که تا به حال سلاح اتوماتیک را ندیده است!".
عمق و بصیرت برخی گفته ها غریب است، والله اعلم.
https://bit.ly/30ugndF
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
😢1
راهنمای ارتباط با مردم حرف گوش نکن!
در کتاب تاریخ بیداری ایرانیان تالیف ناظم الاسلام کرمانی نقل کرده اند که آقا شیخ علی شریعتمدار استرآبادی، از مجتهدان و مخترعان بنام دوران قاجار، به ناصر الدین شاه گفته بود: "میتوانم کالسکهای اختراع کنم که او را کوک کنند یک فرسخ راه را طی کند آن وقت چند دقیقه بایستد از چهار طرف درهای آن باز شود از هر طرفی چند گلوله توپ خالی شود آن وقت درهای آن بسته شود و به مکان خود برگردد. لکن اظهار این صنعت وقتی خواهد بود که پادشاه تهیه قشون خود را دیده و متقبل شود که با یکی از دول دشمن جنگ کند، لااقل شهرهای ایران را پس بگیرد". ناصرالدین شاه گفته بود: "ما جز بارعیت خود دیگر با کسی جنگ نداریم و به اندازه آنها هم توپ داریم!". جمله تند و تیز شاه قاجار که یحتمل بی باکانه ترین اظهار نظر در مورد اوضاع ایران و رابطه حکومت با رعایا باشد، هرچند قضیه مربوط به گذشته های دور است، به خوبی رابطه پیچیده توام با عشق و نفرت مردم این حوالی با حکام خودشان را نشان می دهد. آش البته به این شوری نیست، ولی باید پذیرفت حکومت بر کشوری بزرگ و متنوع مثل ایران کار ساده ای نیست و به قول بزرگی حتی باید آن را جزء مشاغل سخت به حساب آورد، بسیاری از مردم هم به تجربه دریافته اند که باید کلاهشان را دو دستی بچسبند، زیرا در بحران ها شاید کسی حالشان را نپرسد.
پس برگرداندن اعتماد شرط لازم است، دولت ها چه باید بکنند تا اعتماد برگردد؟
نخست، دنبال کردن یک پروژه سیاسی موثر. نسیم نیکلاس طالب حرفی به شدت عمیق در مورد سیاست دارد: "سیاست یعنی هنر اینکه فقرا را هیجان زده و اغنیا را خوشحال نگه داری، فقرا را برای آنکه رای دهند و اغنیا را برای انکه پولشان را خرج کنند!" وقتی چشم انداز مثبتی به آینده نباشد، طبیعی است که هر میزان هوشمندی و حسن نیت دولتی ها (که در آن تردید هست) بعید است راه به جایی ببرد.
دوم، سکوت حداکثری عالی رتبه های دولت. خوشمان بیاید یا نه، بسیاری از دولتی ها و به ویژه آنهایی که در سطح عالی درگیر سیاستگذاری اند، روابط عمومی و ارتباط با اهلی جراید و البته مردم عادی را بلد نیستند، وقتی هم حرف می زنند بسیاری اوقات کار را خرابتر می کنند و بر ابهام ها می افزایند. یک کار خوبی که می شود کرد اینست که میزان "مردم داری های" جلوی دوربین و با خبرنگار صحبت کردن های آدم ها عالی رتبه را به حداقل ضروری کاهش داد و اجازه داد یک سخنگوی کاربلد این کار را انجام دهد.
سوم، ارتباط مستمر با گروه های مختلف شهروندان. سکوت حداکثری عالی رتبه های دولت به معنای کم کردن ارتباط ها نیست، از قضا در فضای بی اعتمادی باید با رویکرد و سبک مناسب با گروه های مختلف شهروندان ارتباطی پیوسته و شفاف داشت. اما این کار را باید افراد مناسب با نگاهی بلندمدت و تخصصی انجام دهند. سیاست روابط عمومی گاهی به همان اندازه سیاست اقتصادی پیچیده است.
چهارم، استفاده مناسب از شبکه های اجتماعی. در حال حاضر اقبال به حضور در شبکه های اجتماعی میان مقامات ایرانی کم نیست و خیلی هایشان به درستی تشخیص داده اند که آنجا هم باید فعالیت کرد و گزارش کار داد. این ایرادی ندارد و بلکه بسیار هم عالی است. اما اینجا هم بی سلیقگی توی ذوق می زند. وقتی کسی از اهالی دولت شبکه ای مثل اینستاگرام را برای ارتباط با مردم انتخاب می کند، تصور اولیه اینست که بناست مطابق با اقتضای آن با مخاطبانی "خاص" ارتباط بگیرد. روشن نیست به اشتراک گذاشتن متن های رسمی طولانی که به بخش نامه های اداری شبیه اند در قالب تصویر قرار است چه کمکی کند، اگر بنا به صدور بخشنامه و گزارش رسمی است راه های بهتر و حرفه ای تری وجود دارد. مخاطب و حال و هوا در شبکه های اجتماعی فرق می کند باید به قول قدما با "لسان قوم" با آنها ارتباط گرفت. به ویژه در ارتباط با مخاطب قرن بیست و یکمی که اقتصاد توجه برایش عامل مهمی است، پیام های فنی طولانی و وقت گیر به سبک اداری کارساز نیست، این حرف خوب فرنگی ها را باید با طلا نوشت: "هرچه کمتر بهتر". غائله ونزوئلایی شدن ایران که مدتی پیش در شبکه های اجتماعی سرو صدا کرد و حتی رئیس بانک مرکزی هم پاسخی به آن داد، نمونه روشنی بود که چقدر با عملکرد مطلوب دولتی ها در شبکه های مجازی فاصله وجود دارد.
پنجم، برون سپاری کار روابط عمومی. در عصر اینترنت که آدم در پنچ دقیقه می تواند آبرویش را در سطحی جهانی از دست بدهد، باید خیلی با احتیاط با مخاطب ارتباط گرفت. بعید است دولت ها بتوانند از پس این کار سترگ برآیند، اینجا هم باید کار را به بخش خصوصی سپرد، اگر کاری را بلد نیستید، مشاور بگیرید، شرکت های روابط عمومی بین المللی مطرح جهانی گزینه مناسبی اند. روابط عمومی مثل مهمانی دادن است یا نباید برگزار کرد یا عالی برگزار کرد، والله اعلم.
https://bit.ly/3jwQCBa
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در کتاب تاریخ بیداری ایرانیان تالیف ناظم الاسلام کرمانی نقل کرده اند که آقا شیخ علی شریعتمدار استرآبادی، از مجتهدان و مخترعان بنام دوران قاجار، به ناصر الدین شاه گفته بود: "میتوانم کالسکهای اختراع کنم که او را کوک کنند یک فرسخ راه را طی کند آن وقت چند دقیقه بایستد از چهار طرف درهای آن باز شود از هر طرفی چند گلوله توپ خالی شود آن وقت درهای آن بسته شود و به مکان خود برگردد. لکن اظهار این صنعت وقتی خواهد بود که پادشاه تهیه قشون خود را دیده و متقبل شود که با یکی از دول دشمن جنگ کند، لااقل شهرهای ایران را پس بگیرد". ناصرالدین شاه گفته بود: "ما جز بارعیت خود دیگر با کسی جنگ نداریم و به اندازه آنها هم توپ داریم!". جمله تند و تیز شاه قاجار که یحتمل بی باکانه ترین اظهار نظر در مورد اوضاع ایران و رابطه حکومت با رعایا باشد، هرچند قضیه مربوط به گذشته های دور است، به خوبی رابطه پیچیده توام با عشق و نفرت مردم این حوالی با حکام خودشان را نشان می دهد. آش البته به این شوری نیست، ولی باید پذیرفت حکومت بر کشوری بزرگ و متنوع مثل ایران کار ساده ای نیست و به قول بزرگی حتی باید آن را جزء مشاغل سخت به حساب آورد، بسیاری از مردم هم به تجربه دریافته اند که باید کلاهشان را دو دستی بچسبند، زیرا در بحران ها شاید کسی حالشان را نپرسد.
پس برگرداندن اعتماد شرط لازم است، دولت ها چه باید بکنند تا اعتماد برگردد؟
نخست، دنبال کردن یک پروژه سیاسی موثر. نسیم نیکلاس طالب حرفی به شدت عمیق در مورد سیاست دارد: "سیاست یعنی هنر اینکه فقرا را هیجان زده و اغنیا را خوشحال نگه داری، فقرا را برای آنکه رای دهند و اغنیا را برای انکه پولشان را خرج کنند!" وقتی چشم انداز مثبتی به آینده نباشد، طبیعی است که هر میزان هوشمندی و حسن نیت دولتی ها (که در آن تردید هست) بعید است راه به جایی ببرد.
دوم، سکوت حداکثری عالی رتبه های دولت. خوشمان بیاید یا نه، بسیاری از دولتی ها و به ویژه آنهایی که در سطح عالی درگیر سیاستگذاری اند، روابط عمومی و ارتباط با اهلی جراید و البته مردم عادی را بلد نیستند، وقتی هم حرف می زنند بسیاری اوقات کار را خرابتر می کنند و بر ابهام ها می افزایند. یک کار خوبی که می شود کرد اینست که میزان "مردم داری های" جلوی دوربین و با خبرنگار صحبت کردن های آدم ها عالی رتبه را به حداقل ضروری کاهش داد و اجازه داد یک سخنگوی کاربلد این کار را انجام دهد.
سوم، ارتباط مستمر با گروه های مختلف شهروندان. سکوت حداکثری عالی رتبه های دولت به معنای کم کردن ارتباط ها نیست، از قضا در فضای بی اعتمادی باید با رویکرد و سبک مناسب با گروه های مختلف شهروندان ارتباطی پیوسته و شفاف داشت. اما این کار را باید افراد مناسب با نگاهی بلندمدت و تخصصی انجام دهند. سیاست روابط عمومی گاهی به همان اندازه سیاست اقتصادی پیچیده است.
چهارم، استفاده مناسب از شبکه های اجتماعی. در حال حاضر اقبال به حضور در شبکه های اجتماعی میان مقامات ایرانی کم نیست و خیلی هایشان به درستی تشخیص داده اند که آنجا هم باید فعالیت کرد و گزارش کار داد. این ایرادی ندارد و بلکه بسیار هم عالی است. اما اینجا هم بی سلیقگی توی ذوق می زند. وقتی کسی از اهالی دولت شبکه ای مثل اینستاگرام را برای ارتباط با مردم انتخاب می کند، تصور اولیه اینست که بناست مطابق با اقتضای آن با مخاطبانی "خاص" ارتباط بگیرد. روشن نیست به اشتراک گذاشتن متن های رسمی طولانی که به بخش نامه های اداری شبیه اند در قالب تصویر قرار است چه کمکی کند، اگر بنا به صدور بخشنامه و گزارش رسمی است راه های بهتر و حرفه ای تری وجود دارد. مخاطب و حال و هوا در شبکه های اجتماعی فرق می کند باید به قول قدما با "لسان قوم" با آنها ارتباط گرفت. به ویژه در ارتباط با مخاطب قرن بیست و یکمی که اقتصاد توجه برایش عامل مهمی است، پیام های فنی طولانی و وقت گیر به سبک اداری کارساز نیست، این حرف خوب فرنگی ها را باید با طلا نوشت: "هرچه کمتر بهتر". غائله ونزوئلایی شدن ایران که مدتی پیش در شبکه های اجتماعی سرو صدا کرد و حتی رئیس بانک مرکزی هم پاسخی به آن داد، نمونه روشنی بود که چقدر با عملکرد مطلوب دولتی ها در شبکه های مجازی فاصله وجود دارد.
پنجم، برون سپاری کار روابط عمومی. در عصر اینترنت که آدم در پنچ دقیقه می تواند آبرویش را در سطحی جهانی از دست بدهد، باید خیلی با احتیاط با مخاطب ارتباط گرفت. بعید است دولت ها بتوانند از پس این کار سترگ برآیند، اینجا هم باید کار را به بخش خصوصی سپرد، اگر کاری را بلد نیستید، مشاور بگیرید، شرکت های روابط عمومی بین المللی مطرح جهانی گزینه مناسبی اند. روابط عمومی مثل مهمانی دادن است یا نباید برگزار کرد یا عالی برگزار کرد، والله اعلم.
https://bit.ly/3jwQCBa
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
هفته نامه تجارت فردا
مردم حرف گوش نکن!
امیرحسین خالقی/ دکترای سیاستگذاری دانشگاه تهران
از قرار در کتاب تاریخ بیداری ایرانیان تالیف ناظمالاسلام کرمانی نقل کردهاند
در باب یک قبیله: نهادگرایان وطنی
سخنی هست که آن را منسوب به نیچه فیلسوف آلمانی می دانند و می گوید در هر حزبی یک نفر هست که چنان با حرارت از اصول حزبی دفاع می کند که حال بقیه را به هم می زند! به نظر می رسد همین بلا بر سر دیدگاه موسوم به نهادگرایی در اقتصاد هم آمده است. اما وضعیت اینجا حتی بدتر هم هست، از چیزی به نام نهادگرایی با حرارت تمام دفاع می شود، ولی مشخص نیست به طور دقیق این دفاع پرشور از چه اصولی است!
بسیاری از کسانی که در ایران با عنوان نهادگرا شناخته میشوند، بیش از هواداری از یک رویکرد فکری مشخص با روش شناسی و الگوهای تحلیلی ویژه آن، انگار یک قبیله سیاسی اند که دنبال هماوردی با همدانشگاهیان سابق خود اند. نهادگرایی ایرانی به آنچه که در جاهای دیگر جهان نهادگرایی خوانده می شود و آن را با کسانی مانند داگلاس نورث و رونالد کوز و تورستن وبلن می شناسند، خیلی ربطی ندارد. در ایران در بسیاری از موارد وقتی صحبت از تحلیل نهادی و نهادگرایی در اقتصاد می شود بیشتر اوقات چیزی جز نوعی گلایه از اقتصاد بازار آزاد (بخوانید نئولیبرالیسم) و دسیسه های پنهان اقتصاددان های "لیبرال" همدست با دولت نیست.
عجیب نیست دیده شود کسانی وقتی می خواهند که ایرادهای اقتصاد ایران را شرح دهند به جای علم سراغ تئوری توطئه و دست های پنهان بروند. برای مثال وقتی از پدیده رانت صحبت می شود، البته میتوان از طریق دیدگاه های کمی علمی تر مانند دولت رانتیر به شرح اوضاع پرداخت، ولی انگار برای بسیاری توصیف داستانی شبیه سریال "هیولا" که مشتی راهزن که در اتاق های دربسته طرح چپاول می ریزند، جذاب تر است و جلب توجه بیشتری می کند.
برای مثال گاهی دیده می شود برخی از اقتصاددانانی که در ایران خود را با عنوان نهادگرا شناخته میشوند عمدتا از دوران مدیریت اقتصادی نزدیکان خود در دوران جنگ به عنوان یک دوره طلایی یاد میکنند که گویی باید به آن حل بازگشت. برای آنها و خیلی از چپ های وطنی درست بعد از تمام شدن جنگ (بخوانید بعد از فروپاشی شوروی و یکه تازی امپریالیست بزرگ) بود که دیو نئولیبرالیسم! سربر آورد و ما را از "معنویت" و "عدالت" دور کرد. یادآوری شرایط اقتصادی دوران جنگ نیز اغلب با نوعی رمانتیسیسم و حس نوستالژی نیز همراه میشود که البته خوراک خوبی برای سیاسیکاری است. اجازه دهید خلاصه کنم ترجیعبند تمام ادعاها و موضعگیریهایی نهادگرایان وطنی کلمه قبیحه! نئولیبرالیسم است. البته اینکه این شر اعظم چیست و تا چه حدی می توان اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی چنین جامعه ای را با نئولیبرالیسم توصیف کرد، مسالهای است که در تحلیلهای آنان کمتر دیده میشود.
نقل می کنند که نئولیبرال ها درکی از شرایط نهادی و تاریخی ایران ندارند و تجویزهایشان با اینجا و اکنون که ما هستیم نسبتی ندارد، نئولیبرالیسم هرجا رفته نکبت و کثافت به بار آورده است و حالا عده ای که اگر مواجب بگیر نباشد، بی تردید ساده دل اند، دارند راه را برایش در اینجا هم باز می کنند. وقتی هم کسانی از اروپای شرقی و چین و بسیاری از کشورهای دیگر مثال می آورند که اوضاعشان خیلی بد نیست و در همین دوران 1980 به این سو که به زعم آنان نئولیبرالیسم دنیا را به گند کشیده است، شاخص هایی مانند درآمد حقیقی به ویژه برای فقرا رشد داشته است و خیلی ها از زیر خط فقر درآمده اند، دست به دامن نابرابری و مانند آن می شوند. بر این اساس تردید جدی وجود دارد که نهادگرایی وطنی با نهادگرایی رایج در دیگر جاهای دنیا چنانکه مثل در نوشته های امثال کوز می خوانیم ارتباطی داشته باشد. رسم نوع وطنی همان رسم قدیمی چپ های دهه 40 و 50 است، ولی اسم عوض شده است که جنس شان بهتر فروش رود. والله اعلم.
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://bit.ly/2WUW1tL
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
سخنی هست که آن را منسوب به نیچه فیلسوف آلمانی می دانند و می گوید در هر حزبی یک نفر هست که چنان با حرارت از اصول حزبی دفاع می کند که حال بقیه را به هم می زند! به نظر می رسد همین بلا بر سر دیدگاه موسوم به نهادگرایی در اقتصاد هم آمده است. اما وضعیت اینجا حتی بدتر هم هست، از چیزی به نام نهادگرایی با حرارت تمام دفاع می شود، ولی مشخص نیست به طور دقیق این دفاع پرشور از چه اصولی است!
بسیاری از کسانی که در ایران با عنوان نهادگرا شناخته میشوند، بیش از هواداری از یک رویکرد فکری مشخص با روش شناسی و الگوهای تحلیلی ویژه آن، انگار یک قبیله سیاسی اند که دنبال هماوردی با همدانشگاهیان سابق خود اند. نهادگرایی ایرانی به آنچه که در جاهای دیگر جهان نهادگرایی خوانده می شود و آن را با کسانی مانند داگلاس نورث و رونالد کوز و تورستن وبلن می شناسند، خیلی ربطی ندارد. در ایران در بسیاری از موارد وقتی صحبت از تحلیل نهادی و نهادگرایی در اقتصاد می شود بیشتر اوقات چیزی جز نوعی گلایه از اقتصاد بازار آزاد (بخوانید نئولیبرالیسم) و دسیسه های پنهان اقتصاددان های "لیبرال" همدست با دولت نیست.
عجیب نیست دیده شود کسانی وقتی می خواهند که ایرادهای اقتصاد ایران را شرح دهند به جای علم سراغ تئوری توطئه و دست های پنهان بروند. برای مثال وقتی از پدیده رانت صحبت می شود، البته میتوان از طریق دیدگاه های کمی علمی تر مانند دولت رانتیر به شرح اوضاع پرداخت، ولی انگار برای بسیاری توصیف داستانی شبیه سریال "هیولا" که مشتی راهزن که در اتاق های دربسته طرح چپاول می ریزند، جذاب تر است و جلب توجه بیشتری می کند.
برای مثال گاهی دیده می شود برخی از اقتصاددانانی که در ایران خود را با عنوان نهادگرا شناخته میشوند عمدتا از دوران مدیریت اقتصادی نزدیکان خود در دوران جنگ به عنوان یک دوره طلایی یاد میکنند که گویی باید به آن حل بازگشت. برای آنها و خیلی از چپ های وطنی درست بعد از تمام شدن جنگ (بخوانید بعد از فروپاشی شوروی و یکه تازی امپریالیست بزرگ) بود که دیو نئولیبرالیسم! سربر آورد و ما را از "معنویت" و "عدالت" دور کرد. یادآوری شرایط اقتصادی دوران جنگ نیز اغلب با نوعی رمانتیسیسم و حس نوستالژی نیز همراه میشود که البته خوراک خوبی برای سیاسیکاری است. اجازه دهید خلاصه کنم ترجیعبند تمام ادعاها و موضعگیریهایی نهادگرایان وطنی کلمه قبیحه! نئولیبرالیسم است. البته اینکه این شر اعظم چیست و تا چه حدی می توان اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی چنین جامعه ای را با نئولیبرالیسم توصیف کرد، مسالهای است که در تحلیلهای آنان کمتر دیده میشود.
نقل می کنند که نئولیبرال ها درکی از شرایط نهادی و تاریخی ایران ندارند و تجویزهایشان با اینجا و اکنون که ما هستیم نسبتی ندارد، نئولیبرالیسم هرجا رفته نکبت و کثافت به بار آورده است و حالا عده ای که اگر مواجب بگیر نباشد، بی تردید ساده دل اند، دارند راه را برایش در اینجا هم باز می کنند. وقتی هم کسانی از اروپای شرقی و چین و بسیاری از کشورهای دیگر مثال می آورند که اوضاعشان خیلی بد نیست و در همین دوران 1980 به این سو که به زعم آنان نئولیبرالیسم دنیا را به گند کشیده است، شاخص هایی مانند درآمد حقیقی به ویژه برای فقرا رشد داشته است و خیلی ها از زیر خط فقر درآمده اند، دست به دامن نابرابری و مانند آن می شوند. بر این اساس تردید جدی وجود دارد که نهادگرایی وطنی با نهادگرایی رایج در دیگر جاهای دنیا چنانکه مثل در نوشته های امثال کوز می خوانیم ارتباطی داشته باشد. رسم نوع وطنی همان رسم قدیمی چپ های دهه 40 و 50 است، ولی اسم عوض شده است که جنس شان بهتر فروش رود. والله اعلم.
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://bit.ly/2WUW1tL
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب یک قبیله: نهادگرایان وطنی | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
❤1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماهیگیر دوران بحران!
حرف از "معلم شهید" این مدت زیاد بود، دوستان اکوایران بخشی دیگر از مصاحبه را به اشتراک گذاشتند، بهترین توصیف برای او به نظرم همین "ماهیگیر دوران بحران" است که اشتباه نکنم (مطمئن نیستم) دکتر عبدالکریم سروش در توصیف او به کار برده است، والله اعلم.
اکوایران
پ.ن: دوست فرهیخته محمد ایمانی زمانی نوشته بود: "فرق علی شریعتی با مسعود رجوی در این بود که رجوی از فعالیت روشنفکری پا فراتر گذاشت و ایدئولوژی شریعتی را در عرصه عمل سیاسی و نظامی به شکل سازماندهی شده ادامه داد، این فرق باعث شده که ایرانی ها به دلیل خیانت رجوی در جنگ ۸ ساله و اردوگاه وحشتش از او متنفر باشند اما همچنان از شریعتی حدیث نقل کنند و او را بپرستند. نام این پدیده اگر گسیختگی خرد نباشد، نابالغی یک ملت است! اما نام پدیده! دیگری که با شنیدن این حرف تازه دعوت می کند به نقد و می گوید اگر نقدی دارید به اندیشه های شریعتی و آثار او وارد کنید! بی تعارف، پتیارگی ذهن و بلاهت تاریخی است." برخی واکنش ها نشان داد چقدر این حرف درست است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
حرف از "معلم شهید" این مدت زیاد بود، دوستان اکوایران بخشی دیگر از مصاحبه را به اشتراک گذاشتند، بهترین توصیف برای او به نظرم همین "ماهیگیر دوران بحران" است که اشتباه نکنم (مطمئن نیستم) دکتر عبدالکریم سروش در توصیف او به کار برده است، والله اعلم.
اکوایران
پ.ن: دوست فرهیخته محمد ایمانی زمانی نوشته بود: "فرق علی شریعتی با مسعود رجوی در این بود که رجوی از فعالیت روشنفکری پا فراتر گذاشت و ایدئولوژی شریعتی را در عرصه عمل سیاسی و نظامی به شکل سازماندهی شده ادامه داد، این فرق باعث شده که ایرانی ها به دلیل خیانت رجوی در جنگ ۸ ساله و اردوگاه وحشتش از او متنفر باشند اما همچنان از شریعتی حدیث نقل کنند و او را بپرستند. نام این پدیده اگر گسیختگی خرد نباشد، نابالغی یک ملت است! اما نام پدیده! دیگری که با شنیدن این حرف تازه دعوت می کند به نقد و می گوید اگر نقدی دارید به اندیشه های شریعتی و آثار او وارد کنید! بی تعارف، پتیارگی ذهن و بلاهت تاریخی است." برخی واکنش ها نشان داد چقدر این حرف درست است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
😢1
دروغ بزرگ!
خوشبختانه حرف از مجوز زدایی از اقتصاد است، مجوزها دزدی بزرگ دولت ها از مردم اند، حق شما برای فعالیت را به زور می گیرند و با دریافت مبلغی پول به شما دوباره می فروشند و تازه به ناز چند میان مایه کارمند دولت هم نیازمند می شوید! فساد و انحصار آن هم نیاز به گفتن ندارد!
صبر کنید! کسانی می گویند بعضی موارد با سلامت و جان مردم سروکار دارد و به مجوز نیاز است، والا سنگ روی سنگ بند نمی شود و دولت وظیفه دارد وارد شود! با کمال احترام حرف "رایگان" است، اقتصاد بازار برای این هم راه دارد، رگولاتورهای خصوصی که همان کار اطمینان بخشی و سنگ روی سنگ بند شدن را انجام می دهند و مجوز هم می دهند (یک نمونه)، انحصار قانونی دولت ها به هر بهانه ای دزدی است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
خوشبختانه حرف از مجوز زدایی از اقتصاد است، مجوزها دزدی بزرگ دولت ها از مردم اند، حق شما برای فعالیت را به زور می گیرند و با دریافت مبلغی پول به شما دوباره می فروشند و تازه به ناز چند میان مایه کارمند دولت هم نیازمند می شوید! فساد و انحصار آن هم نیاز به گفتن ندارد!
صبر کنید! کسانی می گویند بعضی موارد با سلامت و جان مردم سروکار دارد و به مجوز نیاز است، والا سنگ روی سنگ بند نمی شود و دولت وظیفه دارد وارد شود! با کمال احترام حرف "رایگان" است، اقتصاد بازار برای این هم راه دارد، رگولاتورهای خصوصی که همان کار اطمینان بخشی و سنگ روی سنگ بند شدن را انجام می دهند و مجوز هم می دهند (یک نمونه)، انحصار قانونی دولت ها به هر بهانه ای دزدی است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
😢1
اقتصاد به زبان آدمیزاد
در برنامه سرمایه گذارشو جریده اینترنتی بورسان بناست مفاهیم اقتصادی به زبان ساده برای عموم بیان شود. این بار نوبت تورم بود، نیم ساعتی صحبت شد، نظر دوستان بزرگوار می توانند کمک کند که با چه فرمانی پیش برویم، والله اعلم.
توضیح: برای مشاهده کافی است روی تصویر پایین کلیک کنید و نیازی به رفتن فضای اینستاگرام نیست.
https://bit.ly/2CyDPyh
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در برنامه سرمایه گذارشو جریده اینترنتی بورسان بناست مفاهیم اقتصادی به زبان ساده برای عموم بیان شود. این بار نوبت تورم بود، نیم ساعتی صحبت شد، نظر دوستان بزرگوار می توانند کمک کند که با چه فرمانی پیش برویم، والله اعلم.
توضیح: برای مشاهده کافی است روی تصویر پایین کلیک کنید و نیازی به رفتن فضای اینستاگرام نیست.
https://bit.ly/2CyDPyh
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
Instagram
Bourseon بورسان on Instagram: “#سرمایهگذارشو - سهشنبه ۹۹/۰۴/۳۱ همراه با : امیرحسین #خالقی، پژوهشگر ت#وسعه، #تورم به زبان…
1,372 Likes, 45 Comments - Bourseon بورسان (@bourseon.shows) on Instagram: “#سرمایهگذارشو - سهشنبه ۹۹/۰۴/۳۱ همراه با : امیرحسین #خالقی، پژوهشگر ت#وسعه، #تورم به زبان…”
امریکا، چین و اروپا
مهاجرت قانونی و غیرقانونی از آفریقا بلای جان اروپایی ها شده است، به هم خوردن ترکیب جمعیت اروپا و بالا گرفتن بنیادگرایی و نژادپرستی می تواند کابوسی تلخی برای قاره سبز باشد، چه باید کرد؟
مهاجرت ها از افریقا به اروپا به دلیل وضع بد اقتصادی و امنیتی در کشورهای قاره سیاه است، توسعه و رشد اقتصادی آفریقا می تواند از مهاجرت ها بکاهد. در این میان چینی ها در حال سرمایه گذاری های سنگین در کشورهای این قاره اند، دلیلش هم روشن است آنها تشنه منابع معدنی و انرژی آفریقا اند.
کسانی اقدامات چین در افریقا را استعماری بدتر از استعمار اروپایی ها در قرون ماضی می دانند، ولی مهم نیست، حضور چین به معنای سرمایه گذاری و رشد اقتصادی کشورهاست و همین می تواند جلوی یورش امواج انسانی به اروپا را بگیرد.
اروپایی ها از نظر فرهنگی و ... به امریکا نزدیک اند، ولی در رقابت روزافزون دو اقتصاد بزرگ جهان، دستکم در این مورد چینی ها می تواند روی نظر مثبت اروپایی ها حساب کنند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
مهاجرت قانونی و غیرقانونی از آفریقا بلای جان اروپایی ها شده است، به هم خوردن ترکیب جمعیت اروپا و بالا گرفتن بنیادگرایی و نژادپرستی می تواند کابوسی تلخی برای قاره سبز باشد، چه باید کرد؟
مهاجرت ها از افریقا به اروپا به دلیل وضع بد اقتصادی و امنیتی در کشورهای قاره سیاه است، توسعه و رشد اقتصادی آفریقا می تواند از مهاجرت ها بکاهد. در این میان چینی ها در حال سرمایه گذاری های سنگین در کشورهای این قاره اند، دلیلش هم روشن است آنها تشنه منابع معدنی و انرژی آفریقا اند.
کسانی اقدامات چین در افریقا را استعماری بدتر از استعمار اروپایی ها در قرون ماضی می دانند، ولی مهم نیست، حضور چین به معنای سرمایه گذاری و رشد اقتصادی کشورهاست و همین می تواند جلوی یورش امواج انسانی به اروپا را بگیرد.
اروپایی ها از نظر فرهنگی و ... به امریکا نزدیک اند، ولی در رقابت روزافزون دو اقتصاد بزرگ جهان، دستکم در این مورد چینی ها می تواند روی نظر مثبت اروپایی ها حساب کنند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب "چاپ پول"
این گزارش تازه از تنور در آمده بانک مرکزی به ما می گوید، از خرداد ۹۸ تا خرداد ۹۹ میزان بدهی دولت به بانک مرکزی بیش از ۳۰ درصد و قبل از آن یعنی خرداد ۹۷ تا خرداد ۹۸ حدود ۶۴ درصد افزایش پیدا کرده است، این همان چیزی است که اهل دل به آن می گویند "چاپ پول"، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
این گزارش تازه از تنور در آمده بانک مرکزی به ما می گوید، از خرداد ۹۸ تا خرداد ۹۹ میزان بدهی دولت به بانک مرکزی بیش از ۳۰ درصد و قبل از آن یعنی خرداد ۹۷ تا خرداد ۹۸ حدود ۶۴ درصد افزایش پیدا کرده است، این همان چیزی است که اهل دل به آن می گویند "چاپ پول"، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب هدایت نقدینگی
در لطیفهای نقل میکنند که از اهل دلی میپرسند اگر وسط دریا گرفتار شود و کوسهای او را دنبال کند چه خواهد کرد، مرد رند پاسخ داده بود که بهسرعت درختی پیدا میکند و از آن بالا میرود. وقتی به او گفته بودند مگر وسط دریا درخت پیدا میشود که بشود از آن بالا رفت، در پاسخ گفته بود: مجبورم، مجبور! در فقره سیاستمدارانی که حرفهای بهاصطلاح اقتصادی میزنند هم قضیه خیلی متفاوت نیست، اهل سیاست هم مجبورند خیلی اوقات حرفهایی بزنند که شاید خیلی با واقعیتهای روی زمین سازگار نباشد، ولی به کار سیاستورزی میآید. فهم دلیل آنهم البته دشوار نیست، منطق عمل در اقتصاد و سیاست یکی نیست، در یکی حرف از کارایی و ثروت است و در دیگری غلبه و قدرت و چهبسا این دو در بسیاری موارد همسو نباشند، اگر در اولی حرف از بلندمدت است، در دومی بهویژه در جاهایی مثل خاورمیانه همهچیز خیلی کوتاهمدت است و به قول معروف "وای اگر از پس امروز بود فردایی"!.
باری، یک نمونه جالب بحث هدایت نقدینگی است که هرچند خیلی تازه نیست، اینروزها از زبان یکی از سیاسیون در شبکههای اجتماعی بحثبرانگیز شد. انگار جان کلام این است که "پول" در کشور زیاد است، ولی جاهایی که باید نمیرود و باید آن را به محل "مطلوب" هدایت کرد تا خروجی اقتصاد افزایش یابد و قیمت داراییها بالاتر نرود و تورم به بار نیاید. انگار که چیزی به نام نقدینگی وسط زمین و هوا معلق است و فقط منتظر نظر مساعد است تا تولید شکوفا شود.
در نگاه نخست با توجه به آمار بیش از دو هزار و اندی تریلیون تومان شاید برخی بپرسند اگر اینهمه "پول" در مملکت خاک میخورد، چرا آن را صرف این همه پروژه رویزمینمانده و کار اقتصادی موثر نکنیم و جوانها را سر کار نبریم؟ اما اگر اندکی تعریف رایج نقدینگی در اقتصاد و ترکیب آن را در نظر داشته باشیم درمییابیم که بخش عمدهای از این نقدینگی از جنس وام بانکی و "پول از قبل خرجشده" است نه اسکناس تانخورده در دست افراد که میتوان با آن طلا یا سکه یا ملک یا بیتکوین خرید یا در تولید سرمایهگذاری کرد! پس این سیل از پیش راه افتاده است و طبیعی است که در سر راه خود ویرانیها داشته باشد، هدایت نقدینگی "واقعی" یحتمل سلب مالکیت داراییهای افراد و استفاده از منابع بهدستآمده در راهاندازی فلان کارخانه و پروژه "ثروتآفرین" است که حتی به فرض امکان اجرا، راهحلی بدتر از مشکل نخستین است و حاصلش اگر جنگ داخلی نباشد، قحطی و گرسنگی و مصیبت است. یادمان نرود که این بهاصطلاح "هدایت نقدینگی" با بحث "هدایت اعتبار" البته متفاوت است و این دومی حرف بسیار جدیتری است.
اما اجازه دهید صریح باشیم و عاقبت اجرای آن منطق کلی مخرب را حدس بزنیم، از دل این ایده منحط «هدایت نقدینگی» چیزی جز این درنمیآید که دولت (سیاسیون) با وضع قانون و تبصره و... کاری کند که برخی حوزههای «خوب» برای سرمایهگذاری جذاب شوند و «نقدینگی» به سمت آنها برود که در کل به نفع مردم خواهد شد. اما بردن «سرمایهها» (نه پولها) به یک سمت به معنای نبردن آنها به سمت دیگر است و بسیاری اوقات در کل اوضاع تغییر چندانی نخواهد کرد، متاسفانه دولت، هر دولتی، انگیزه و دانش و توان کافی برای تصمیمگیریهای اقتصادی درست در اقتصادهای پیچیده را ندارد و هر مداخله مداخلههای بیشتری را طلب میکند و چنانکه امثال دیو دونالدسون در مورد سیاست صنعتی (بخوانید همین مداخله خیرخواهانه دولت برای رشد فعالیتهای تولیدی) نشان دادهاند فتحالفتوحی رخ نخواهد داد، چاره کار البته روشن است باید اجازه دهیم بازار و کنشگران واقعی اقتصاد کار خودشان را بکنند که کار آسانی نیست، والله اعلم.
https://bit.ly/30UiEyW
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در لطیفهای نقل میکنند که از اهل دلی میپرسند اگر وسط دریا گرفتار شود و کوسهای او را دنبال کند چه خواهد کرد، مرد رند پاسخ داده بود که بهسرعت درختی پیدا میکند و از آن بالا میرود. وقتی به او گفته بودند مگر وسط دریا درخت پیدا میشود که بشود از آن بالا رفت، در پاسخ گفته بود: مجبورم، مجبور! در فقره سیاستمدارانی که حرفهای بهاصطلاح اقتصادی میزنند هم قضیه خیلی متفاوت نیست، اهل سیاست هم مجبورند خیلی اوقات حرفهایی بزنند که شاید خیلی با واقعیتهای روی زمین سازگار نباشد، ولی به کار سیاستورزی میآید. فهم دلیل آنهم البته دشوار نیست، منطق عمل در اقتصاد و سیاست یکی نیست، در یکی حرف از کارایی و ثروت است و در دیگری غلبه و قدرت و چهبسا این دو در بسیاری موارد همسو نباشند، اگر در اولی حرف از بلندمدت است، در دومی بهویژه در جاهایی مثل خاورمیانه همهچیز خیلی کوتاهمدت است و به قول معروف "وای اگر از پس امروز بود فردایی"!.
باری، یک نمونه جالب بحث هدایت نقدینگی است که هرچند خیلی تازه نیست، اینروزها از زبان یکی از سیاسیون در شبکههای اجتماعی بحثبرانگیز شد. انگار جان کلام این است که "پول" در کشور زیاد است، ولی جاهایی که باید نمیرود و باید آن را به محل "مطلوب" هدایت کرد تا خروجی اقتصاد افزایش یابد و قیمت داراییها بالاتر نرود و تورم به بار نیاید. انگار که چیزی به نام نقدینگی وسط زمین و هوا معلق است و فقط منتظر نظر مساعد است تا تولید شکوفا شود.
در نگاه نخست با توجه به آمار بیش از دو هزار و اندی تریلیون تومان شاید برخی بپرسند اگر اینهمه "پول" در مملکت خاک میخورد، چرا آن را صرف این همه پروژه رویزمینمانده و کار اقتصادی موثر نکنیم و جوانها را سر کار نبریم؟ اما اگر اندکی تعریف رایج نقدینگی در اقتصاد و ترکیب آن را در نظر داشته باشیم درمییابیم که بخش عمدهای از این نقدینگی از جنس وام بانکی و "پول از قبل خرجشده" است نه اسکناس تانخورده در دست افراد که میتوان با آن طلا یا سکه یا ملک یا بیتکوین خرید یا در تولید سرمایهگذاری کرد! پس این سیل از پیش راه افتاده است و طبیعی است که در سر راه خود ویرانیها داشته باشد، هدایت نقدینگی "واقعی" یحتمل سلب مالکیت داراییهای افراد و استفاده از منابع بهدستآمده در راهاندازی فلان کارخانه و پروژه "ثروتآفرین" است که حتی به فرض امکان اجرا، راهحلی بدتر از مشکل نخستین است و حاصلش اگر جنگ داخلی نباشد، قحطی و گرسنگی و مصیبت است. یادمان نرود که این بهاصطلاح "هدایت نقدینگی" با بحث "هدایت اعتبار" البته متفاوت است و این دومی حرف بسیار جدیتری است.
اما اجازه دهید صریح باشیم و عاقبت اجرای آن منطق کلی مخرب را حدس بزنیم، از دل این ایده منحط «هدایت نقدینگی» چیزی جز این درنمیآید که دولت (سیاسیون) با وضع قانون و تبصره و... کاری کند که برخی حوزههای «خوب» برای سرمایهگذاری جذاب شوند و «نقدینگی» به سمت آنها برود که در کل به نفع مردم خواهد شد. اما بردن «سرمایهها» (نه پولها) به یک سمت به معنای نبردن آنها به سمت دیگر است و بسیاری اوقات در کل اوضاع تغییر چندانی نخواهد کرد، متاسفانه دولت، هر دولتی، انگیزه و دانش و توان کافی برای تصمیمگیریهای اقتصادی درست در اقتصادهای پیچیده را ندارد و هر مداخله مداخلههای بیشتری را طلب میکند و چنانکه امثال دیو دونالدسون در مورد سیاست صنعتی (بخوانید همین مداخله خیرخواهانه دولت برای رشد فعالیتهای تولیدی) نشان دادهاند فتحالفتوحی رخ نخواهد داد، چاره کار البته روشن است باید اجازه دهیم بازار و کنشگران واقعی اقتصاد کار خودشان را بکنند که کار آسانی نیست، والله اعلم.
https://bit.ly/30UiEyW
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
هفته نامه تجارت فردا
توهم هدایت نقدینگی
امیرحسین خالقی/ دکترای سیاستگذاری دانشگاه تهران
در لطیفهای نقل میکنند که از اهل دلی میپرسند اگر وسط دریا گرفتار شود و کوسهای او را
در لطیفهای نقل میکنند که از اهل دلی میپرسند اگر وسط دریا گرفتار شود و کوسهای او را
برای فال قهوه هنوز خیلی زود است!
کسانی در داخل و خارج با هیجان سقوط امریکا و صعود چین را پیشگویی می کنند، این قبیل فال قهوه گرفتن ها همیشه هوادار دارد، ولی هنوز برای اظهار نظر خیلی زود است، بسیاری از منتقدان از قدرت انطباق و یادگیری کشوری که بین دو اقیانوس جا گرفته غافل اند، این کشور در طی تاریخ نه چندان دراز خود بارها خود را بازآفرینی کرده است، این بار هم یحتمل چنین خواهد کرد. شلوغی های خیابانی را هم جدی نگیرید، امریکایی ها عادت دارند بلند با هم حرف بزنند و مسائل را کف خیابان فریاد بزنند، حضور خیابانی در نیویورک با پکن کاملا متفاوت است. شاید خواندن کتاب طوفان قبل از آرامش جرج فریدمن در دادن تصویری بهتر کمک کند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
کسانی در داخل و خارج با هیجان سقوط امریکا و صعود چین را پیشگویی می کنند، این قبیل فال قهوه گرفتن ها همیشه هوادار دارد، ولی هنوز برای اظهار نظر خیلی زود است، بسیاری از منتقدان از قدرت انطباق و یادگیری کشوری که بین دو اقیانوس جا گرفته غافل اند، این کشور در طی تاریخ نه چندان دراز خود بارها خود را بازآفرینی کرده است، این بار هم یحتمل چنین خواهد کرد. شلوغی های خیابانی را هم جدی نگیرید، امریکایی ها عادت دارند بلند با هم حرف بزنند و مسائل را کف خیابان فریاد بزنند، حضور خیابانی در نیویورک با پکن کاملا متفاوت است. شاید خواندن کتاب طوفان قبل از آرامش جرج فریدمن در دادن تصویری بهتر کمک کند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
سلطان واکسن
ران پال، سناتور سابق جمهوریخواه می گوید سال ۱۹۷۶ که تازه به کنگره راه یافته بود، حرف از آنفلوآنزای خوکی بالا گرفته بود و مثل همیشه اهالی سیاست میخواستند "کاری کنند" (پاندمی آنفلوآنزای خوکی دههها بعد در ۲۰۰۹ دوباره خبرساز شد). تنها او و یک نفر دیگر به طرح تامین مالی دولت فدرال برای ساخت واکسن آنفلوآنزای خوکی رای منفی داده بودند.
بدبینی او خیلی هم بیدلیل نبود؛ از قرار در آن هیاهوی "باید کاری کرد" و شتاب فراوان برای ساختن واکسن، اوضاع به شکل مناسب پیش نرفته بود، حاصل این خیرخواهی دولتیها و تلاش برای پیشگیری و درمان بیماری نهتنها بیاثر بلکه خطرناک بود. گفته میشد احتمال ابتلای کسانی که از واکسن استفاده کرده بودند به نوعی فلج بسیار خطرناک افزایش چشمگیری پیدا میکند. امروز البته واکسنهایی موثر مانند پاندمریکس و سِلواپان برای آنفلوآنزای خوکی وجود دارد.
باری، او دریافته بود که حاصل مداخله دولتیها و پول از جیب مردم در آوردن و برای "طرحهای اجتماعی" خرج کردن، چنگی به دل نمیزند؛ از این رو هشدار میداد که مراقب باشید بابت غائله کرونا هم کلاه مشابهی سرتان نرود. اما حرف اصلیاش چیز دیگری بود. میگفت کسی مخالف این نیست که واکسن میتواند زندگی آدمها را بهبود ببخشند؛ ولی همه واکسنها برای همه افراد چنین اثری ندارند. اجبار همه بهویژه کودکان به استفاده از واکسنها افزون بر خطر احتمالی، نقض آزادی آدمهاست و حتی با در نظر گرفتن اینکه فلان واکسن روی برخی یا حتی بسیاری مردم اثر مثبت دارد، توجیهی برای اجباری کردن آن نیست. علیالاصول خود آدمها بیشتر از دولتیها نگران سلامتی خودشان هستند. وانگهی از دولتی که به بهانههای در ظاهر موجه سراغ اجباری کردن واکسن میرود تا دولتی جبار همچون کره شمالی که به همه گوشههای زندگی آدمها سرک میکشند، راه درازی نیست.
خیلیها میگویند به فرض آنکه فلان شرکت داروسازی واکسنی موثر هم ابداع کرد، باز باید دولت دست بجنباند و برای توزیع مناسب و عادلانه و حتی تولید این قبیل داروهای "ضروری" وارد کار شود. استدلال این است که شرکتهای داروسازی بهطور طبیعی فقط دنبال سود خود هستند؛ به دلیل نیاز شدید مردم و موقعیت انحصاری و ممتازی که از آن برخوردارند، واکسنها به قیمت بالا به داراها میرسد و این وسط سر آنها که پولی در بساط ندارند، بیکلاه میماند. با آنکه احساسات پاک و بشردوستی این افراد ستودنی است، به نظر میرسد یک پیش فرض دارند: فقط شرکتهای بخش خصوصی، تاجرها و کارآفرینان به سود شخصی خود فکر میکنند و اهالی دولت و سیاستمداران فرشتگانی هستند که خود را کاملا وقف بقیه کردهاند!
اما مداخله دولت در حل مسائلی از این دست مصداق آن گفته معروف است که گاهی راه حل از خود مشکلی که باید حل شود، بدتر است! در عمل دولتیها یا باید خودشان به تمامی کار را دست بگیرند و با قیمت منصفانه واکسن را به نیازمندان برسانند یا با ماده و تبصره و دستورالعمل و البته تهدید به داغ و درفش به تولیدکننده و توزیعکننده بفهمانند که باید حواسش باشد که هر قیمتی دلش خواست نمیتواند جنسش را بفروشد. در هر دو حالت هم نتیجه غمانگیز خواهد بود.
تردید نکنیم که این بار از "سلطان واکسن" رونمایی خواهد شد؛ "سلطان واکسن" همان سودجویی است که با زدوبند و احتکار نمیگذارد واکسن به دست آنها که باید، برسد. اما مشکل فقط از سودجویی "سلطان" نیست، مداخله دولت است که "سلطانپرور" است. فساد و پیدایش بازار سیاه و نایاب شدن واکسنها نیز پیامدهای دیگری است که به درجات تجربه خواهند شد. اینها را در هر کتاب پایه اقتصاد نوشتهاند و مهمتر آنکه بارها تجربه شده اند. به قول آن همولایتی اگر این حرفها برای برخی جوک است، ولی برای ما خاطره است!
اما چاره چیست؟ دولت کار را برای "سودجویان" سادهتر کند! در آغاز همه استطاعت خرید را ندارند، ولی خیلی زود نیروهای بازار، کار خودشان را میکنند و قیمتها پایین میآید و در اختیار تعداد بیشتری قرار میگیرد. چرا راه دور برویم؟ درباره الکل هم در آغاز همهگیری کرونا حرف زیاد بود؛ آن زمان هم میشنیدیم که سودجویانی قیمت را گران کردهاند و با احتکار کالا دارند با جان مردم بازی میکنند، مدتی هم بگیر و ببند بود، ولی اهالی دولت هوشمندانه به جای تاکید بر مسیر نادرست، مقررات و محدودیت دست و پاگیر قبلی را هم کاهش دادند، نتیجه هم درخشان بود، امروز مشکل کمبود الکل وجود ندارد و کم و بیش همه جا با قیمت مناسب دردسترس است. همین منطق بر بقیه کالاها در اقتصاد نیز صادق است. کافی است اجازه دهیم بازار کار خودش را بکند، حتی فقرا هم از آن بهرهمند خواهند شد. نگران اخلاقی بودن آدمها هم نباشیم، بازار اگر آدمها را اخلاقی نکند، بیاخلاقی را کیفر میدهد و این برتری کمی نیست، والله اعلم.
https://bit.ly/3hMPuZd
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
ران پال، سناتور سابق جمهوریخواه می گوید سال ۱۹۷۶ که تازه به کنگره راه یافته بود، حرف از آنفلوآنزای خوکی بالا گرفته بود و مثل همیشه اهالی سیاست میخواستند "کاری کنند" (پاندمی آنفلوآنزای خوکی دههها بعد در ۲۰۰۹ دوباره خبرساز شد). تنها او و یک نفر دیگر به طرح تامین مالی دولت فدرال برای ساخت واکسن آنفلوآنزای خوکی رای منفی داده بودند.
بدبینی او خیلی هم بیدلیل نبود؛ از قرار در آن هیاهوی "باید کاری کرد" و شتاب فراوان برای ساختن واکسن، اوضاع به شکل مناسب پیش نرفته بود، حاصل این خیرخواهی دولتیها و تلاش برای پیشگیری و درمان بیماری نهتنها بیاثر بلکه خطرناک بود. گفته میشد احتمال ابتلای کسانی که از واکسن استفاده کرده بودند به نوعی فلج بسیار خطرناک افزایش چشمگیری پیدا میکند. امروز البته واکسنهایی موثر مانند پاندمریکس و سِلواپان برای آنفلوآنزای خوکی وجود دارد.
باری، او دریافته بود که حاصل مداخله دولتیها و پول از جیب مردم در آوردن و برای "طرحهای اجتماعی" خرج کردن، چنگی به دل نمیزند؛ از این رو هشدار میداد که مراقب باشید بابت غائله کرونا هم کلاه مشابهی سرتان نرود. اما حرف اصلیاش چیز دیگری بود. میگفت کسی مخالف این نیست که واکسن میتواند زندگی آدمها را بهبود ببخشند؛ ولی همه واکسنها برای همه افراد چنین اثری ندارند. اجبار همه بهویژه کودکان به استفاده از واکسنها افزون بر خطر احتمالی، نقض آزادی آدمهاست و حتی با در نظر گرفتن اینکه فلان واکسن روی برخی یا حتی بسیاری مردم اثر مثبت دارد، توجیهی برای اجباری کردن آن نیست. علیالاصول خود آدمها بیشتر از دولتیها نگران سلامتی خودشان هستند. وانگهی از دولتی که به بهانههای در ظاهر موجه سراغ اجباری کردن واکسن میرود تا دولتی جبار همچون کره شمالی که به همه گوشههای زندگی آدمها سرک میکشند، راه درازی نیست.
خیلیها میگویند به فرض آنکه فلان شرکت داروسازی واکسنی موثر هم ابداع کرد، باز باید دولت دست بجنباند و برای توزیع مناسب و عادلانه و حتی تولید این قبیل داروهای "ضروری" وارد کار شود. استدلال این است که شرکتهای داروسازی بهطور طبیعی فقط دنبال سود خود هستند؛ به دلیل نیاز شدید مردم و موقعیت انحصاری و ممتازی که از آن برخوردارند، واکسنها به قیمت بالا به داراها میرسد و این وسط سر آنها که پولی در بساط ندارند، بیکلاه میماند. با آنکه احساسات پاک و بشردوستی این افراد ستودنی است، به نظر میرسد یک پیش فرض دارند: فقط شرکتهای بخش خصوصی، تاجرها و کارآفرینان به سود شخصی خود فکر میکنند و اهالی دولت و سیاستمداران فرشتگانی هستند که خود را کاملا وقف بقیه کردهاند!
اما مداخله دولت در حل مسائلی از این دست مصداق آن گفته معروف است که گاهی راه حل از خود مشکلی که باید حل شود، بدتر است! در عمل دولتیها یا باید خودشان به تمامی کار را دست بگیرند و با قیمت منصفانه واکسن را به نیازمندان برسانند یا با ماده و تبصره و دستورالعمل و البته تهدید به داغ و درفش به تولیدکننده و توزیعکننده بفهمانند که باید حواسش باشد که هر قیمتی دلش خواست نمیتواند جنسش را بفروشد. در هر دو حالت هم نتیجه غمانگیز خواهد بود.
تردید نکنیم که این بار از "سلطان واکسن" رونمایی خواهد شد؛ "سلطان واکسن" همان سودجویی است که با زدوبند و احتکار نمیگذارد واکسن به دست آنها که باید، برسد. اما مشکل فقط از سودجویی "سلطان" نیست، مداخله دولت است که "سلطانپرور" است. فساد و پیدایش بازار سیاه و نایاب شدن واکسنها نیز پیامدهای دیگری است که به درجات تجربه خواهند شد. اینها را در هر کتاب پایه اقتصاد نوشتهاند و مهمتر آنکه بارها تجربه شده اند. به قول آن همولایتی اگر این حرفها برای برخی جوک است، ولی برای ما خاطره است!
اما چاره چیست؟ دولت کار را برای "سودجویان" سادهتر کند! در آغاز همه استطاعت خرید را ندارند، ولی خیلی زود نیروهای بازار، کار خودشان را میکنند و قیمتها پایین میآید و در اختیار تعداد بیشتری قرار میگیرد. چرا راه دور برویم؟ درباره الکل هم در آغاز همهگیری کرونا حرف زیاد بود؛ آن زمان هم میشنیدیم که سودجویانی قیمت را گران کردهاند و با احتکار کالا دارند با جان مردم بازی میکنند، مدتی هم بگیر و ببند بود، ولی اهالی دولت هوشمندانه به جای تاکید بر مسیر نادرست، مقررات و محدودیت دست و پاگیر قبلی را هم کاهش دادند، نتیجه هم درخشان بود، امروز مشکل کمبود الکل وجود ندارد و کم و بیش همه جا با قیمت مناسب دردسترس است. همین منطق بر بقیه کالاها در اقتصاد نیز صادق است. کافی است اجازه دهیم بازار کار خودش را بکند، حتی فقرا هم از آن بهرهمند خواهند شد. نگران اخلاقی بودن آدمها هم نباشیم، بازار اگر آدمها را اخلاقی نکند، بیاخلاقی را کیفر میدهد و این برتری کمی نیست، والله اعلم.
https://bit.ly/3hMPuZd
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
روزنامه دنیای اقتصاد
سلطان واکسن
رند پال، سناتور سابق جمهوریخواه از خاطرهای یاد میکند که در سال 1976 که تازه به کنگره راه یافته بود، حرف از آنفلوآنزای خوکی بالا گرفته بود و مثل همیشه اهالی سیاست میخواستند «کاری کنند» (پاندمی آنفلوآنزای خوکی دههها بعد در 2009 دوباره خبرساز شد). تنها…
در باب علل بدبختی ملل
"امپریالیسم اروپایی در سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۵۰ به پایان رسید. از آن زمان تا کنون دنیای غیرغرب نیم قرن [بلکه هم بیشتر] فرصت داشته تا به شکوفایی اقتصادی خاص خود دست پیدا کند. این حقیقت که بسیاری از این کشورها در طول این مدت، یک قدم از آن فناوری قدیمی که سرمایه گذاری اروپای استعماری در آنجا ایجاد کرد پیش تر نرفته اند، تقصير غرب نیست. آن دسته از کشورهایی که غرب را الگوی خود کردند، همچون کره جنوبی، سنگاپور، و تایوان، نشان دادند که با یک پس زمینه جهان سومی هم می توان در طول دو نسل به یک ملت مدرن، لیبرال دموکرات و شكوفا تبدیل شد. آن کشورهایی که کماکان غرق در افلاس و عقب ماندگی اند، فلاكتشان ناشی از سلطه جویی، نژادپرستی و ستم غرب نیست، بلکه معلول سیاست ها و برنامه های سوسیالیستی ای است که خود انتخاب کرده اند یا از قبل جنگ داخلی و انقلاب بر آنها تحمیل شده است.
غرب ستیزی ای که من از آن سخن می گویم چیزی نیست که فقط راجع به نقد گذشته غرب باشد، بلکه حرف و نقل بسیاری در مورد امور جاری و زمان حال نیز دارد. مواضعی که غرب ستیزان بس ار حمله یازده سپتامبر ۲۰۰۱ گرفتند به روشنی پرده از ارزش هایشان باز گرفت. در همان چند روز اول پس از حملات، شماری از روشنفکران مطرح غرب، مانند نوام چامسکی، سوزان زانتاگ و برخی همپالکی های جوان تر از آنها همچون نوامی کلین در جنبش ضد جهانی شدن، طوری واکنش نشان دادند که، به لحاظ اخلاقی و نمادین، تفاوتی با شادی مردم در خیابان های فلسطین و اسلام آباد نداشت؛ که به هنگام تماشای فرو ریختن برج های مرکز تجارت جهانی هلهله می کردند. استدلالهای آنها هرآینه از زبان نامفهوم روشنفکرانه اش برهنه میشد، صریح و روشن بود: امریکا مستوجب و مستحق آنچه در آن حمله به سرش آمد بود. ...
امروز ما در دوره ای از بربریت و انحطاط زندگی می کنیم. پشت دیوارها بربرهایی هستند که می خواهند ما را نابود کنند و در درون جامعه ما فرهنگی رو به انحطاط قرار دارد. ما فقط چیزی را به دست می آوریم که سزاوارش هستیم. انتقادهای بی رحمانه از غرب که چپهای دانشگاهی و نخبگان فرهنگی ما از دهه ۱۹۶۰ خود را درگیر آن کرده اند رقبای ما را جسارت می دهد و هم زمان اراده ما برای مقاومت را تحلیل می برد. پیامدهای این فرهنگ رقیب همه جا در اطراف ما دیده می شود، اما راه رویارویی با آن چندان روشن نیست. بقای اصول بنیادین فرهنگ غرب درباره آزادی بیان و آزادی تحقیق علمی تمام بسته به این است که آیا ما از آن درجه هوش برخوردار هستیم که ارزش واقعی آنها را درک کرده و آیا اراده این را داریم کم با دشمنان این ارزش ها مقابله کنیم".
حضرت مردیها باز کارستان کرده است، آنچه بالا آمد از کتاب لیبرالیسم محافظه کار که مجموعه ای از مقاله ها از متفکران کمتر شناخته شده در ایران است، بیرون آمده است و مطابق انتظار حرف های دلنشین زیاد دارد، به این محاسن ترجمه رسا و خواندنی استاد را هم بیفزایید، بخوانید که راه رستگاری از آن می گذرد، والله اعلم.
https://bit.ly/2D3saYo
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"امپریالیسم اروپایی در سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۵۰ به پایان رسید. از آن زمان تا کنون دنیای غیرغرب نیم قرن [بلکه هم بیشتر] فرصت داشته تا به شکوفایی اقتصادی خاص خود دست پیدا کند. این حقیقت که بسیاری از این کشورها در طول این مدت، یک قدم از آن فناوری قدیمی که سرمایه گذاری اروپای استعماری در آنجا ایجاد کرد پیش تر نرفته اند، تقصير غرب نیست. آن دسته از کشورهایی که غرب را الگوی خود کردند، همچون کره جنوبی، سنگاپور، و تایوان، نشان دادند که با یک پس زمینه جهان سومی هم می توان در طول دو نسل به یک ملت مدرن، لیبرال دموکرات و شكوفا تبدیل شد. آن کشورهایی که کماکان غرق در افلاس و عقب ماندگی اند، فلاكتشان ناشی از سلطه جویی، نژادپرستی و ستم غرب نیست، بلکه معلول سیاست ها و برنامه های سوسیالیستی ای است که خود انتخاب کرده اند یا از قبل جنگ داخلی و انقلاب بر آنها تحمیل شده است.
غرب ستیزی ای که من از آن سخن می گویم چیزی نیست که فقط راجع به نقد گذشته غرب باشد، بلکه حرف و نقل بسیاری در مورد امور جاری و زمان حال نیز دارد. مواضعی که غرب ستیزان بس ار حمله یازده سپتامبر ۲۰۰۱ گرفتند به روشنی پرده از ارزش هایشان باز گرفت. در همان چند روز اول پس از حملات، شماری از روشنفکران مطرح غرب، مانند نوام چامسکی، سوزان زانتاگ و برخی همپالکی های جوان تر از آنها همچون نوامی کلین در جنبش ضد جهانی شدن، طوری واکنش نشان دادند که، به لحاظ اخلاقی و نمادین، تفاوتی با شادی مردم در خیابان های فلسطین و اسلام آباد نداشت؛ که به هنگام تماشای فرو ریختن برج های مرکز تجارت جهانی هلهله می کردند. استدلالهای آنها هرآینه از زبان نامفهوم روشنفکرانه اش برهنه میشد، صریح و روشن بود: امریکا مستوجب و مستحق آنچه در آن حمله به سرش آمد بود. ...
امروز ما در دوره ای از بربریت و انحطاط زندگی می کنیم. پشت دیوارها بربرهایی هستند که می خواهند ما را نابود کنند و در درون جامعه ما فرهنگی رو به انحطاط قرار دارد. ما فقط چیزی را به دست می آوریم که سزاوارش هستیم. انتقادهای بی رحمانه از غرب که چپهای دانشگاهی و نخبگان فرهنگی ما از دهه ۱۹۶۰ خود را درگیر آن کرده اند رقبای ما را جسارت می دهد و هم زمان اراده ما برای مقاومت را تحلیل می برد. پیامدهای این فرهنگ رقیب همه جا در اطراف ما دیده می شود، اما راه رویارویی با آن چندان روشن نیست. بقای اصول بنیادین فرهنگ غرب درباره آزادی بیان و آزادی تحقیق علمی تمام بسته به این است که آیا ما از آن درجه هوش برخوردار هستیم که ارزش واقعی آنها را درک کرده و آیا اراده این را داریم کم با دشمنان این ارزش ها مقابله کنیم".
حضرت مردیها باز کارستان کرده است، آنچه بالا آمد از کتاب لیبرالیسم محافظه کار که مجموعه ای از مقاله ها از متفکران کمتر شناخته شده در ایران است، بیرون آمده است و مطابق انتظار حرف های دلنشین زیاد دارد، به این محاسن ترجمه رسا و خواندنی استاد را هم بیفزایید، بخوانید که راه رستگاری از آن می گذرد، والله اعلم.
https://bit.ly/2D3saYo
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
❤1
در مزایای استعمار
"کتاب نایل فرگوسن، با عنوان امپراتوری (۲۰۰۳)، تاریخ امپریالیسم بریتانیاست ثابت می کند سابقه بریتانیای امپریالیستی نه تنها چیزی نیست که کسی از آن شرمنده باشد، باک نیرویی مثبت بود که "جهان مدرن را به وجود آورد". ویژگی تاریخ امپراتوری گسترش تجارت و ثروت، نوسازی صنعتی و فرهنگی، و رشد لیبرالیسم و دموکراسی بود. امپریالیسم سرمایه گذاران را تشویق کرد تا پول خود را در اقتصادهای در حال توسعه به کار اندازند؛ مکان هایی که در غیر آن صورت هیچ کس ریسک سرمایه گذاری در آنجاها را قبول نمی کرد. توسعه امپراتوری بریتانیا به جهان کمتر توسعه یافته دارای این تأثیر بود که با الزام بعضی قواعد بریتانیایی از شدت چنین مخاطراتی کاسته شد. هنگامی که امپراتوری بریتانیا در اوج نفوذ خود بود، نسبت به هر یک از قدرت های امروز، میزان بسیار بیشتری از سرمایه گذاری بین المللی در جهان توسعه نیافته ایجاد کرده بود.
در سال ۱۹۱۳ در حدود ۲۵ درصد از سرمایه جهانی در کشورهای فقیر سرمایه گذاری شده بود. در سال ۱۹۹۷ این رقم فقط چیزی در حد ۵ درصد بود. بریتانیا نظام مالی، حمل و نقل و تولید صنعتی را که در کشور خود به پیشرفت رسانده بود، به جهان صادر کرد. امپریالیسم بریتانیا به جای وارد کردن منابع که باعث تحلیل بردن اقتصاد کشورهای زیر نفوذ او می شد، بسیاری از نهادها و مؤسسات مدرن شده را به آن مناطق فرستاد. سرمایه گذاری بریتانیایی بودجه پیشرفت را نه فقط برای حکومت سفیدپوستان حاکم در امریکای شمالی، استرالیا و آمریکای جنوبی، بلکه برای هند و افریقا و آسیای شرقی نیز تأمین کرد. تأسیسات زیربنایی بنادر، راهها، راه آهن و ارتباطات را فراهم ساخت که این مناطق توسط همان ها به جهان مدرن دسترسی یافتند؛ علاوه بر اینها، یک نظام قانونی جهت تضمین و تأمین تجارت و ایجاد نظم و ترتیب امور از دستاوردهای آن بود".
این بخشی از کتاب مقاله کیت ویندشاتل در کتاب اخیر حضرت مردیهاست، اشاره ای است به یک محافظه کار اعظم، نایل فرگوسن که خیلی ها در ایران او را با مستندش درباره پول می شناسند، تاریخ نگار معتبر و کاربلد که البته با توجه به قدرت بیان و کلام اش در رسانه های عمومی هم هوادار کم ندارد، کتابش را البته نخوانده ام، ولی بی تردید می تواند تصویری دقیق تر از یک پدیده پیچیده، یعنی استعمار، را فراهم آورد، والله اعلم.
https://bit.ly/2D3saYo
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"کتاب نایل فرگوسن، با عنوان امپراتوری (۲۰۰۳)، تاریخ امپریالیسم بریتانیاست ثابت می کند سابقه بریتانیای امپریالیستی نه تنها چیزی نیست که کسی از آن شرمنده باشد، باک نیرویی مثبت بود که "جهان مدرن را به وجود آورد". ویژگی تاریخ امپراتوری گسترش تجارت و ثروت، نوسازی صنعتی و فرهنگی، و رشد لیبرالیسم و دموکراسی بود. امپریالیسم سرمایه گذاران را تشویق کرد تا پول خود را در اقتصادهای در حال توسعه به کار اندازند؛ مکان هایی که در غیر آن صورت هیچ کس ریسک سرمایه گذاری در آنجاها را قبول نمی کرد. توسعه امپراتوری بریتانیا به جهان کمتر توسعه یافته دارای این تأثیر بود که با الزام بعضی قواعد بریتانیایی از شدت چنین مخاطراتی کاسته شد. هنگامی که امپراتوری بریتانیا در اوج نفوذ خود بود، نسبت به هر یک از قدرت های امروز، میزان بسیار بیشتری از سرمایه گذاری بین المللی در جهان توسعه نیافته ایجاد کرده بود.
در سال ۱۹۱۳ در حدود ۲۵ درصد از سرمایه جهانی در کشورهای فقیر سرمایه گذاری شده بود. در سال ۱۹۹۷ این رقم فقط چیزی در حد ۵ درصد بود. بریتانیا نظام مالی، حمل و نقل و تولید صنعتی را که در کشور خود به پیشرفت رسانده بود، به جهان صادر کرد. امپریالیسم بریتانیا به جای وارد کردن منابع که باعث تحلیل بردن اقتصاد کشورهای زیر نفوذ او می شد، بسیاری از نهادها و مؤسسات مدرن شده را به آن مناطق فرستاد. سرمایه گذاری بریتانیایی بودجه پیشرفت را نه فقط برای حکومت سفیدپوستان حاکم در امریکای شمالی، استرالیا و آمریکای جنوبی، بلکه برای هند و افریقا و آسیای شرقی نیز تأمین کرد. تأسیسات زیربنایی بنادر، راهها، راه آهن و ارتباطات را فراهم ساخت که این مناطق توسط همان ها به جهان مدرن دسترسی یافتند؛ علاوه بر اینها، یک نظام قانونی جهت تضمین و تأمین تجارت و ایجاد نظم و ترتیب امور از دستاوردهای آن بود".
این بخشی از کتاب مقاله کیت ویندشاتل در کتاب اخیر حضرت مردیهاست، اشاره ای است به یک محافظه کار اعظم، نایل فرگوسن که خیلی ها در ایران او را با مستندش درباره پول می شناسند، تاریخ نگار معتبر و کاربلد که البته با توجه به قدرت بیان و کلام اش در رسانه های عمومی هم هوادار کم ندارد، کتابش را البته نخوانده ام، ولی بی تردید می تواند تصویری دقیق تر از یک پدیده پیچیده، یعنی استعمار، را فراهم آورد، والله اعلم.
https://bit.ly/2D3saYo
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
❤2
در باب جفنگیات
دیدم جایی در تعریف آمایش سرزمین از قول "ژان پل لاکاز" نوشته اند: "منظور از آمایش سرزمین، رسیدن به مطلوب ترین توزیع ممکن جمعیت، توسط بهترین شکل توزیع فعالیت های اقتصادی و اجتماعی در پهنه سرزمین است"، کمی روی این تعریف مکث کنیم، فرضش اینست:
1) چیزی به نام مطلوب ترین توزیع فعالیت های اقتصادی و اجتماعی!؟ وجود دارد.
2) می توان آن مطلوب ترین توزیع را کشف کرد!
3) کسانی آنقدر عاقل اند که از پس این کشف خطیر برآیند.
هر سه پیش فرض خطاست، در مورد اولی می شود پرسید مطلوب ترین از نظر چه کسی؟ وقتی هر فردی مطلوبیت را چیزی متفاوت از دیگری می داند و اینها از نظر کیفی با هم متفاوت اند، دقیقا به چه معناست که از "مطلوب ترین" و "بهینه" برای همه افراد (جامعه؟) سخن بگوییم؟
در مورد دومی آن به اصطلاح روابط اقتصادی و اجتماعی را ثابت و بدون تغییر و آدم ها را پیش بینی پذیر می بیند که با روش های "علمی" می شود فهمید "راه بهشت" کدام طرف است که خیالی است خام، روش های به اصطلاح "عملی" هم دچار محدودیت های ذاتی اند و ما همواره محکوم به غافلگیری در برابر آینده ایم.
سومی آدم ها را زیاد عاقل و فعال فرض می کند، انگار آدم هایی که مهمترین ویژگی شان دانش ناقص و محدود بودن به زمان و مکان است می توانند با گذری غریب از همه این محدودیت ها فراتر روند و آن "اصل جنس" را کشف کنند، ولی هیچ آدمی آنقدر هوشمند نیست که تمام پیچیدگی های واقعیت و تمام حالات بالقوه و بالفعل را بتواند درک و تصویر کند.
در واقعیت هم این به اصطلاح "آمایش ها" می شود طرحی کلان که دولت ها می خواهند جامعه را با آن مهندسی کنند و با توجه به "شکست دولت" پیامدهایی بس زیان بار خواهند داشت، در این موارد همیشه فکر می کنم چه نکته معرکه ای می تواند وجود داشته باشد که بوروکرات های میان مایه دولت با آن همه ملاحظه سیاسی و بی انگیزگی می توانند کشف کنند، ولی از میان چند ده میلیون جمعیت مردم هیچ کس از آن بویی نمی برد؟ والله اعلم.
پ.ن: به قول حضرت "هدف سیاست گذاری در جامعه ای از انسان های آزاد نمی تواند حداکثری از نتایج پیش بینی شده باشد، بلکه تنها می تواند نظمی انتزاعی باشد".
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دیدم جایی در تعریف آمایش سرزمین از قول "ژان پل لاکاز" نوشته اند: "منظور از آمایش سرزمین، رسیدن به مطلوب ترین توزیع ممکن جمعیت، توسط بهترین شکل توزیع فعالیت های اقتصادی و اجتماعی در پهنه سرزمین است"، کمی روی این تعریف مکث کنیم، فرضش اینست:
1) چیزی به نام مطلوب ترین توزیع فعالیت های اقتصادی و اجتماعی!؟ وجود دارد.
2) می توان آن مطلوب ترین توزیع را کشف کرد!
3) کسانی آنقدر عاقل اند که از پس این کشف خطیر برآیند.
هر سه پیش فرض خطاست، در مورد اولی می شود پرسید مطلوب ترین از نظر چه کسی؟ وقتی هر فردی مطلوبیت را چیزی متفاوت از دیگری می داند و اینها از نظر کیفی با هم متفاوت اند، دقیقا به چه معناست که از "مطلوب ترین" و "بهینه" برای همه افراد (جامعه؟) سخن بگوییم؟
در مورد دومی آن به اصطلاح روابط اقتصادی و اجتماعی را ثابت و بدون تغییر و آدم ها را پیش بینی پذیر می بیند که با روش های "علمی" می شود فهمید "راه بهشت" کدام طرف است که خیالی است خام، روش های به اصطلاح "عملی" هم دچار محدودیت های ذاتی اند و ما همواره محکوم به غافلگیری در برابر آینده ایم.
سومی آدم ها را زیاد عاقل و فعال فرض می کند، انگار آدم هایی که مهمترین ویژگی شان دانش ناقص و محدود بودن به زمان و مکان است می توانند با گذری غریب از همه این محدودیت ها فراتر روند و آن "اصل جنس" را کشف کنند، ولی هیچ آدمی آنقدر هوشمند نیست که تمام پیچیدگی های واقعیت و تمام حالات بالقوه و بالفعل را بتواند درک و تصویر کند.
در واقعیت هم این به اصطلاح "آمایش ها" می شود طرحی کلان که دولت ها می خواهند جامعه را با آن مهندسی کنند و با توجه به "شکست دولت" پیامدهایی بس زیان بار خواهند داشت، در این موارد همیشه فکر می کنم چه نکته معرکه ای می تواند وجود داشته باشد که بوروکرات های میان مایه دولت با آن همه ملاحظه سیاسی و بی انگیزگی می توانند کشف کنند، ولی از میان چند ده میلیون جمعیت مردم هیچ کس از آن بویی نمی برد؟ والله اعلم.
پ.ن: به قول حضرت "هدف سیاست گذاری در جامعه ای از انسان های آزاد نمی تواند حداکثری از نتایج پیش بینی شده باشد، بلکه تنها می تواند نظمی انتزاعی باشد".
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ترس سیاست از اقتصاد
"[در تمدن اسلامی] بازرگانان از شهرت و شأن اجتماعی خوبی هم برخوردار بودند، برای مثال، سندباد دریانورد که آنقدر خوب و رشک برانگیز بود که داستان سرایان فولکلور او را همچون قهرمانی افسانه ای تصویر کنند. در دو قرن پیش از هزاره نخست (قرن دهم)، نوعی بورژوازی سرمایه داری تجاری ابتدایی در جاهایی از عربستان ظاهر شد که البته آن زمان در اینجا از هر جای دیگری در جهان پررنگ تر بود و بیشتر به چشم می آمد.
با این حال این سرمایه داران تجاری هیچ سهم و نقشی در قدرت سیاسی نداشتند، قدرتی که در دستان نخبگان سنتی، اشراف زمیندار و رهبران نظامی قرار داشت. آن بورژوازی تجاری که در اینجا به صورت ابتدایی و پراکنده ظاهر شده بود به هیچ رو طبقه حاکم به شمار نمی آمد. بازرگانان عرب حتی بیشتر از همقطاران چینی و اروپایی شان از دولت دور می ماندند".
حوالی ما به صورت تاریخی نوعی ترس از اهالی اقتصاد وجود داشته است، مقایسه کنید با گیلدها در تاریخ اروپا که عملا نوعی دولت در دولت به حساب می آمدند، حتی امروز هم دولت ها از کسب و کارهای بزرگ "مستقل" هراس دارند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"[در تمدن اسلامی] بازرگانان از شهرت و شأن اجتماعی خوبی هم برخوردار بودند، برای مثال، سندباد دریانورد که آنقدر خوب و رشک برانگیز بود که داستان سرایان فولکلور او را همچون قهرمانی افسانه ای تصویر کنند. در دو قرن پیش از هزاره نخست (قرن دهم)، نوعی بورژوازی سرمایه داری تجاری ابتدایی در جاهایی از عربستان ظاهر شد که البته آن زمان در اینجا از هر جای دیگری در جهان پررنگ تر بود و بیشتر به چشم می آمد.
با این حال این سرمایه داران تجاری هیچ سهم و نقشی در قدرت سیاسی نداشتند، قدرتی که در دستان نخبگان سنتی، اشراف زمیندار و رهبران نظامی قرار داشت. آن بورژوازی تجاری که در اینجا به صورت ابتدایی و پراکنده ظاهر شده بود به هیچ رو طبقه حاکم به شمار نمی آمد. بازرگانان عرب حتی بیشتر از همقطاران چینی و اروپایی شان از دولت دور می ماندند".
حوالی ما به صورت تاریخی نوعی ترس از اهالی اقتصاد وجود داشته است، مقایسه کنید با گیلدها در تاریخ اروپا که عملا نوعی دولت در دولت به حساب می آمدند، حتی امروز هم دولت ها از کسب و کارهای بزرگ "مستقل" هراس دارند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel