راهبرد
12.1K subscribers
660 photos
137 videos
18 files
1.11K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
یک توطئه، یک فرمول، یک بررسی

در بین اهل دل با توجه به گرانی های اخیر ارز یک حرف زیاد رد وبدل می شود؛ این گرانی ارز ترفند "اینها" برای جمع کردن نقدینگی دست مردم است؛ قرار است با این کار پول های اضافی را از دست مردم بگیرند تا بعدها بتوانند تورم را کنترل کنند؛ دلار را "گران کردند" و وقتی پول ملت را جمع شد؛ طبیعی است که قیمت ها هم کاهش خواهد یافت، در آغاز کار سختی دارد، ولی آخرش شیرین است.

این قبیل ترفندها و بازی با پول قبلا هم اتفاق افتاده است، در کتاب جنگ های ارزی اشاره به نمونه آلمان بعد از جنگ جهانی اول می شود که تضعیف "عمدی" پول ملی باعث شد که فشار دریافت خسارت جنگ از روی آلمان برداشته شود؛ صنعتگران آلمانی که دارایی های مطمئن مثل زمین و تجهیزات داشتند البته زیان نکردند و توانستند از این بحران سر سالم به در ببرند و بعد نویسنده نتیجه می گیرد کشوری بزرگ با منابع طبیعی، نیروی کار، دارایی های مطمئن و طلا "می تواند" از ابرتورم تقریبا دستنخورده بیرون بیاید و حتی بلافاصله بعد از ابرتورم تولیدات صنعتی آلمان با سرعت بیشتری نسبت به دیگر اقتصادهای مهم دنیا از جمله امریکا روبه افزایش گذاشت. هرچند اشاره می کند بعید است حتی ابرتورم آلمان هم چنانکه می گویند اینقدر "عمدی" و برنامه ریزی شده باشد.

نگارنده این سطور که البته اقتصاد دان نیست، اساسا معتقد نیست کسی یا گروهی بتوانند سیستم های پیچیده مثل اقتصادهای ملی را دستکاری کنند، وارد اینکه چقدر این مقایسه ها بجاست نمی شود، ولی بنا دارد از روی یک فرمول ساده اقتصاد کلان حدس هایی بزند و "استمبادهایی" داشته باشد؛ معادله ای که معمولا نسبت نقدینگی و تورم را از آن استنباط می کنند:
MV=PY

به زبان ساده فرمول می گوید: حجم پول (یا همان نقدینگی که با ام در بالا نشان داده می شود) در سرعت گردش پول (تعداد دفعاتی که در یک دوره زمانی خاص پول دست به دست می شود و با وی نشان داده شده است) برابر است با متوسط قیمت ها (پی در فرمول که تغییر آن تورم خوانده می شود) در تولید واقعی اقتصاد (مجموع کالا و خدمات تولید شده در کشور که با وای نشان داده می شود). در اینجا وقتی نقدینگی بدون تغییر در خروجی اقتصاد افزایش می یابد؛ از آنجا که سرعت گردش پول در دوره های کوتاه مدت اغلب تغییری نمی کند می شود گفت؛ سمت چپ فرمول افزایش می یابد و از آنجا که تولید واقعی اقتصاد هم افزایش نیافته است پس سطح متوسط قیمت ها ناگزیر بالا خواهد رفت و این به زبان اهل فن تورم (یا با مسامحه همان گرانی) را به بار می آورد. یک معادله ساده که با عقل سلیم هم سازگار است.


اما اجازه دهید ببینیم این فرمول در مملکت ما به کجا می رسد، خرید بیشتر دلار به معنای کاهش ذخایر بانک مرکزی (بخوانید کم شدن پایه پولی) است پس می شود انتظار داشت حجم پول (یعنی ام) کاهش را تجربه کند (نتیجه به این سادگی نیست و باید ملاحظات و فرض های زیادی را درمورد بانک ها و موسسه های مالی در نظر گرفت، ولی برای سادگی کاهش حجم پول را می پذیریم) و سرعت گردش پول (یعنی وی) را هم ثابت می گیریم ( در این جا هم کسانی از جمله حضرت استیو معتقدند در شرایط ابرتورم از قضا این به شدت بالا می رود، با این حال به نفع توطئه "اینها" فرض می کنیم تغییر آن قابل چشم پوشی است). به نظر می رسد باید منتظر کاهش قیمت باشیم، زیرا سمت چپ فرمول کاهش یافته است و باید برای طرف راست هم چنین باشد، آیا همین اتفاق می افتد؟

این طور به نظر نمی رسد؛ زمانی می توان این نتیجه را گرفت که حجم خروجی اقتصاد (یعنی وای) کم و بیش ثابت بماند؛ ولی در شرایط نظیر حال حاضر ایران به دلایل مشخصی نظیر عدم ثبات و از بین رفتن علامت دهی قیمت ها، خروجی واقعی اقتصاد کاهش می یابد و این کاهش چشمگیر هم هست. در چنین وضعیتی می توان حتی افزایش قیمت ها را انتظار داشت! پس به نظر نمی رسد از این توطئه جمع کردن پول مردم برای کنترل تورم آبی گرم شود و طرح از همان آغاز شکست خورده است.

به قول دکتر رنانی عزیز اقتصاد یک موجود زنده است نه یک تل خاک که از یک طرف قدری برداری به طرف دیگر بریزی چیزی عوض نشود، همانطور که نمی توان یک کیلو از دست را برداشت و به پا پیوند زد و ادعا کرد هر دو یک کیلو اند در اقتصاد نیز اوضاع به مراتب دشوارتر است، خلاصه که در شنیدن حرف ها بیشتر احتیاط کنید، والله اعلم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
👍1
شادی و سرمایه داری!

مردم در کشورهای آزادتر از نظر اقتصادی شادی بیشتری را تجربه می کنند.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
دولت ایران آب رفت!؟

طی یک سال در شاخص بزرگی دولت، ایران از رتبه 127 جهان به رتبه 62 رسیده است. این اگر نئولیبرالیسم بی ترمز و هار نیست، پس چیست؟ 😊

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب جنگ های پترودلار

اصطلاح جنگ های پترودلار عبارتی است برای توصیف جنگ هایی مانند حمله نظامی به عراق و لیبی؛ این حمله ها به طور رسمی به دلایل بشردوستانه و مبارزه با سلاح های کشتار جمعی انجام گرفت؛ ولی در تئوری جنگ های پترودلار گفته می شود که هدف پنهان چنین جنگ هایی حفظ برتری دلار به عنوان ارز برتر جهانی بود و در این راستا قیمت گذاری نفت با دلار اهمیتی بسزا دارد. ادعا می شود از آنجا که قذافی و صدام قصد داشتند قیمت گذاری نفت کشورشان را بر اساس ارزی جز دلار انجام دهند، در توبره مارگیری امریکا افتادند و بر آنها آن رفت که رفت.

در این تئوری گفته می شود تقریبا همه فروش نفت در جهان بر اساس دلار انجام می شود؛ از آنجا که بیشتر کشورهای جهان وارد کننده نفت اند، لازم است که برای واردات این کالای ضروری مقادیر زیاد دلار را نگهداری کنند که همین تقاضای مستمر برای دلار فراهم می آورد که ضامن حفظ ارزش آن است، حتی اگر وضعیت اقتصادی ایالات متحده امریکا مطلوب نباشد.

هواداران این تئوری می گویند دولت امریکا با این شرایط می تواند با چاپ اسکناس و صدور اوراق قرضه با نرخ بهره پایین برای خود درآمد بالایی کسب کند؛ از این رو دولت این کشور می تواند کسری بودجه بالایی داشته باشد. همچنین دلار قدرتمند باعث می شود که واردات دیگر کشورها به امریکا برای شهروندان این کشور ارزان تر درآید. همچنین گفته می شود که قیمت نفت در امریکا از بقیه جاهای دنیا ثبات بیشتری دارد زیرا واردکنندگان امریکا نگرانی برای نرخ ارز و مانند آن ندارند.

قضیه به بعد از فروپاشی نظام برتون وودز در اوایل دهه 1970 بر می گردد که امریکا خطر کاهش تقاضا برای دلار و پیامدهای منفی آن را می دید، دوران جنگ سرد و خطر بسیار نزدیک بود؛ در آن دوران، کیسینجر وزیر امور خارجه نیکسون به توافقی با حکام صحرای حجاز رسید که آنها به عنوان بزرگترین تولیدکننده نفت قیمتگذاری را با دلار انجام بدهند و جز این اسکناس سبز قبول نکنند و از این سو یانکی ها هم امنیت اعراب را تامین خواهند کرد، تا سال 1975 تمام اعضای اوپک هم قیمتگذاری با دلار و سرمایه گذاری عایدات نفت در قالب اوراق خزانه امریکا را پذیرفتند و در عوض تعهدات مشابهی از امریکا دریافت کردند.

این موقعیت ایده ال بسیاری از کشورهای از جمله چین و همچنین اتحادیه اروپاست که تمایل دارند نفت با یوان یا یورو قیمتگذاری شود تا منافع مشابهی نصیب آنها شود، اما چنین کاری عملا نوعی اعلان جنگ به امریکایی هاست. در سال 2000 صدام حسین زیر تحریم های بین المللی در قالب "برنامه نفت در برابر غذا"، قیمت گذاری نفت را به یورو تغییر داد و کسانی گفتند دلیل اصلی حمله امریکا به عراق در 2003 را باید همین دانست، بعد از اشغال عراق دوباره قیمتگذاری به دلار برگشت. معمر قذافی هم در 2011 بنا داشت برنامه نفت در برابر طلا را اجرایی کند که عاقبتش را می دانیم.

ایران هم زمانی در دوران دولت مهرورزی بنا به راه انداختن بورس نفت داشت که نفت را علاوه بر دلار با طلا و یورو و ین مبادله می کرد و گویا ونزوئلا هم در آن دوران از این طرح حمایت کرده بود که البته به جایی نرسید؛ ظاهرا در ان دوران با توجه به این تئوری ترس عده ای از حمله به ایران خیلی هم بی پایه نبود. با این حال این تئوری منتقد هم کم ندارد.

قضیه بسیار پیچیده است، اکنون در سال 2018 ایالات متحده خود یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت جهان است و یک بحران مالی اساسی را از سر گذرانده است و فناوری جایگزین استخراج نفت و انرژی های دیگر هم وارد کار شده اند، اژدهای شرقی هم نشان داده است که خود را برای یک رویارویی با یانکی ها آماده می کند، اینکه آینده چه خواهد شد را باید نشست و دید ماشین جنگی امریکا به کار خواهد افتاد یا نه، والله اعلم.

https://goo.gl/kDcEUe

کانال راهبرد
@RahbordChannel
👍3
پیامدهای اقتصادی کف خیابان

رواندا کشوری آفریقایی که تازه سال 1962 استقلال یافته بود؛ صادراتی جز قهوه نداشت. دو گروه قومی عمده در آن کشور هوتو ها و توتسی ها بودند که البته دولت در دست هوتوها بود. قیمت بازار جهانی قهوه در سال های دهه 1980 کاهش زیادی را تجربه کرد و حتی در سال های 1987 تا 1991 درآمد صادراتی روندا حدود 50 درصد کاهش یافت.

این برای اقتصاد کشوری خام فروش معنایی جز فاجعه ندارد، قحطی روستاها را فرا گرفت و نهادهای نوپای سیاسی آن کشور هم بی اثرتر از قبل شدند. مشاوران بانک جهانی البته در سال 1988 سفری به آن کشور داشتند و پیشنهاد اصلاحات ساختاری را مطرح کردند و البته خوشبین بودند که اقتصاد این کشور بهبود را در آینده تجربه خواهد کرد.

جنگ داخلی بین یک گروه شورشی توتسی با دولت هوتویی آغاز شد و در این میان کاهش 50 درصدی ارزش پول کشور، فرانک رواندا، هم برای افزایش صادرات صورت گرفت؛ گفته می شد این کار برای تقویت اقتصاد این کشور جنگ زده انجام شده است. این کاهش ارزش پول ملی، افزایش شدید قیمت سوخت و کالاهای ضروری را رقم زد؛ تورم 1 درصدی سال 1989 به حدود 19 درصد در 1991 رسید. اقدامات ریاضتی برای کاهش هزینه های دولت در حوزه هایی مانند بهداشت و آموزش در عمل فاجعه آفرید؛ سوتغذیه در میان کودکان بیداد می کرد و نرخ ابتلا به مالاریا هم به دلیل در دسترس نبودن دارو به حد هشداردهنده ای رسید.

سال 1992 در حالی که جنگ داخلی هنوز جریان داشت باز یک تضعیف پول ملی دیگر هم کلید خورد که بر دشواری های پیشین افزود و طی یک سال تولید قهوه 25 درصد کاهش پیدا کرد و البته بحران به تولید مواد غذایی مورد نیاز هم رسید. کمک های خارجی به دولت رواندا هم چندان افاقه نکرد، بیشتر آن صرف خرید تسلیحات و بزرگ کردن ارتش و تجهیز نیروی های شبه نظامی برای مبارزه با شورشیان شد. در ماه های انتهایی این جنگ ویرانگر که سه سال و اندی به طول انجامید، دولت زیر نظر هوتوها خواست انتقامی سخت از شورشیان توتسی بگیرد، آنها یک نسل کشی تمام عیار را ترتیب دادند و آشوبی شد که در کمتر از چند ماه از 500 هزار تا یک میلیون نفر کشته شدند، در کشوری که جمعیتش به 7 میلیون هم نمی رسید، 2 میلیون نفر آواره شدند!

غرض از آوردن سناریو بالا این بود که تاکید کنیم ادامه شرایط بد اقتصادی یک خطر جدی برای ثبات دولت ها و ملت هاست؛ در جایی می تواند در صورت وجود یک الترناتیو سیاسی جدی به واژگونی نظام مستقر بینجامد و در جایی دیگر می تواند پلیدترین غریزه های انسانی را بیدار کند و به کشتاری همه جانبه برسد. اما یک نکته اساسی وجود دارد: نبود پروژه سیاسی!

در مورد رواندا اظهر من الشمس است که وقتی کشوری درگیر جنگ داخلی است یعنی سیاست در آن به بن بست رسیده است. یا حتی در نمونه ای آشناتر در ایران در بحران اقتصادی پس از شوک نفتی 1353 دوران پهلوی هیچ گروه یا ایده سیاسی موثری برای آرام کردن مردم وجود نداشت و اهالی سیاست به هیچ رو نتوانستند از ریختن خیل ناراضیان به خیابان جلوگیری کنند، نظام سیاسی به بن بست رسید چون پروژه ای برای دوران بحران و مطالبات روز افزون مردم به ویژه قشر متوسط شهری نداشت. از یاد نبریم کم و بیش برای هر کشوری در دوره های دشواری های اقتصادی و بحران ها رخ می دهد، ولی باید کسانی باشند که این نارضایتی را جهت دهند و وضعیت را تحمیل پذیرتر کنند؛ باید کسانی باشند که جلوی انفجار نارضایتی و به هم ریختن نظم مستقر را بگیرند؛ وقتی سیاست به انتها می رسد، باید به ویرانی سلام کرد.

امروز اوضاع اقتصادی ما هم تعریفی ندارد؛ نرخ بیکاری جوانان سالهاست که بین 20 تا 30 درصد است و بنا به پیش بینی ها در آینده هم چندان تغییر نخواهد کرد؛ تورم که مهمان همیشگی ماست و طناب تحریم ها هر لحظه سفت تر می شود. اما شاید چالش اساسی تر از این چالش های اقتصاد که البته از سرگذراندن آنها به هیچ رو آسان نیست، همین نبود پروژه سیاسی است. اگر نخبگان سیاسی ایده جدی طرح نکنند، فاجعه ما را فرا خواهد گرفت. یادمان باشد ما محکوم به غافلگیر شدن در برابر آینده ایم، مملکت شش هزار ساله شایسته نیست ویرانه شود؛ باید قول مردی فرزانه را تکرار کنیم این کشور در زمانی که از منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد در آبگینه ‌حصاری قرار دارد، ما وظیفه‌ای جز نگهداری از آن به هر قیمتی نداریم، به نام یا به ننگ!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
افسانه چشم بادامی ها و تعامل با جهان!

می گویند ژاپن حتی قبل از پیشرفت های چشمگیر بعد از جنگ جهانی دوم به این سو هم ملت پیشرفته ای بود و بعد از آن هم با تکیه بر همان نظم و عزم قوی کاری به یک کشور توسعه یافته بدل شد، این حرف های نئولیبرال ها مبنی بر سودمند بودن تعامل با دیگر کشورها و تجارت و مانند آن را نباید جدی گرفت، این حرف ها عمدتا شانتاژ استعمارگران است که چشم ندارند پیشرفت ما را ببینند و هر ملتی باید روی پای خودش بایستد و غیره، اما قضیه چیست؟

از قضا ژاپن مثال جالبی است، گفته اند که ژاپن به مدت دو قرن از اوایل قرن 17 کشوری بسته به روی دنیا و "خودکفا" بود (دوره موسوم به توکوگاوا)، کشوری فئودالی و سنتی که بعد از جنگ های داخلی متعدد نوعی صلح را تجربه می کرد و البته تجارت با دیگر کشورها و ارتباط با آنها مجاز نبود. یحتمل دلیلشان این بود خوبیت ندارد چشم و گوش مردم زیاد باز شود و دغدغه حفظ ساختار اجتماعی سنتی را داشتند. نارضایتی داخلی زیاد بود، ولی شکست سال 1853 از نیروی دریایی امریکا، ناکارآمدی را عیان کرد. بنادر این کشور را "به زور" به روی تجار اجنبی گشودند. البته این "زوری" عمل کردن بد نبود؛ در پژوهشی نشان داده شد که تجارت آزاد در آن دوران ثروتی معادل با 7 درصد جی دی پی برای ژاپنی ها به ارمغان آورد.

کسانی از اهالی قدرت که فهمیدند عقب مانده اند، اصلاحات گسترده ای را دنبال کردند که به نام امپراتور 16 ساله ژاپن میجی نامیده شد. هدف آنها (الیگارش های میجی) تولید ثروت و تقویت نظامی بود و عمدتا سامورایی هایی بودند که فهمیدند این سیستم به شکل قبلی شانسی برای بقا ندارد، سعی در تحول همه جانبه جامعه کردند، از جمله در حرکتی تناقض آمیز جایگاه اجتماعی قبلی خود را هم از بین بردند و امتیازهای اجتماعی ویژه سامورایی ها را لغو کردند! (با تلاش برای حفظ منطق مخرب قبلی نمی شود اصلاحگری کرد). با الهام از کشورهای غربی قانون اساسی جدید نوشتند و نهادهایی جدید را ایجاد کردند که البته بیشتر برای مشروعیت دادن به امپراتور و متمرکز کردن قدرت بود. بوروکرات های جدید در واقع سامورایی های قبلی بودند که شمشیر آویخته بودند. الیگارش های جدید مجتمع های صنعتی بزرگ (زایباتسو) را برای صنعتی شدن به راه انداختند، کشوری فقیر از نظر منابع طبیعی مجبور بود برای تامین مواد مورد نیاز زایباتسوها به ارتشی قدرتمند مجهز شود؛ ارتشی که نماد قدرت ملی و کارش فتح مستعمرات بود.

ژاپن امپریالیست اوایل ناموفق هم نبود؛ ژاپن و روسیه را شکست داد و مستعمراتی در کره و تایوان به دست آورد و حتی از خلاء قدرت پس از جنگ جهانی اول نهایت استفاده را برد، ولی وضعیت داخلی تعریفی نداشت، میل به دموکراسی و آزادی خواهی وجود داشت و پیشرفت هایی هم شد تا از نگاه حمایتگرایانه در اقتصاد فاصله بگیرند، ولی رکود دهه 1930و رواج سیاست های حمایتگرایانه در همه جای جهان، شدت گرفتن احساسات ملی گرایانه به دلیل مشکلات با چین و ناآرامی های سیاسی و اجتماعی باعث ناکامی این حرکت شد، در دو دهه منتهی به جنگ دوم ژاپن سیاستی فاشیستی و به شدت ملی گرا را دنبال کرد که اقتصاد در عمل ابزاری برای سیاست های میلیتاریستی امپراتور بود، سرنوشتش هم قابل پیش بینی بود و در توبره مارگیری امریکا افتاد.

مک آرتور آمریکایی بعد از اشغال ژاپن تحولات زیادی را ایجاد کرد و خواست نوعی سوییس در آسیا را ایجاد کند، نظامیان و سیاستمداران پیشین و مدیران اصلی زایباتسوها را برکنار کرد و قوانین ضد تراست و انحصار را ایجاد کردند و خواستند اقتصاد را غیرمتمرکز کنند و آزادی هایی نظیر حق رای زنان و مانند آن هم داده شد. ولی جنگ سرد و به پیروزی رسیدن کمونیست ها در چین و اقبال یافتن اندیشه های چپ در ژاپن کار را به سوی دیگری برد، برای نغلتیدن ژاپن به دامن کمونیسم و موازنه قدرت، به دنبال ساخت یک کشور قدرتمند متحد خود رفتند، روالی که بعدها برای سنگاپور، کره جنوبی و تایوان هم دنبال شد. تمرکز زدایی از اقتصاد متوقف شد و بسیاری از سیاستمداران و رهبران پیشین دوباره به کار فراخوانده شدند و روال پیشرفت جدیدی شروع شد و به "20 سال از دست رفته" رسید و بقیه را هم که می دانیم.

منافع تعامل و تجارت با دنیا برای پیشرفت یک کشور نیاز به تاکید ندارد، ولی درسی که می توان از تجربه ژاپن گرفت اینست که از قضا دستاوردهای آنها به هیچ رو مقاومت در برابر دستاوردهای غرب نبود، بلکه نکته در پذیرش آنها (به قول فرنگی ها "اداپت اند ادپت") است که جز در یکی دو دهه آخر متوقف نشد. بدترین اتفاقی که می تواند الان بیفتد الگوگیری از یک حکومت میلیتاریستی مثل ژاپن قبل از جنگ دوم است، ما برای پیشرفت،راهی جز "تعامل همه جانبه با جهان" و دور شدن از سیاست انزواگرایانه نداریم، البته این کار به دلایل متعدد ساده نیست. والله اعلم.

https://goo.gl/6VSBga
کانال راهبرد
@RahbordChannel
👍1
منحنی لافر؛ دست بسته دولت در مالیات گیری

از جایی به بعد با افزایش نرخ مالیات، درآمد مالیاتی دولت کاهش می یابد؛ نرخ مالیات بیشتر باعث کوچک تر شدن اقتصاد می شود.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
👍2👎1
در باب نهادگرایی، مقاله دکتر نیلی و باقی قضایا

نقد و تخطئه اقتصاددانان "لیبرال" کافی نیست، باید تئوری های نهادی را هم بلد بود، والا فعال سیاسی و چریک اید نه اقتصاددان!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاخص مشروعیت دولت در ایران امیدوارکننده نیست!

وضعیت مشروعیت دولت از دوران مهرورزی تاکنون، اعداد بزرگتر به معنی مشروعیت کمتر است و امسال وضع از همه سال بدتر!

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
یک نگاه واقع بینانه به فساد از یک اقتصاددان "نئولیبرال"

"من مخالف فساد در حد متعادل (سطح پایین) آن نیستم؛ خیلی اوقات لازم است و کار را راه می اندازد؛ اما وقتی مثل خیلی از کشورها با فساد لجام گسیخته طرفیم که مثل خوره به جان اجتماع افتاده است؛ آن وقت می شود اقدامات سفت و سخت را موجه دانست (مثل چین). همین قضیه برای لابیگری در امریکا هم صادق است"؛

از قرار در کشور ما نیز چنین است، ولی به اصطلاح مبارزه با فساد در ایران و "در شرایط حساس کنونی" از نظر سیاسی اما و اگر بسیار دارد، تجربه ای مشابه در اواخر دوران پهلوی را به یاد آورید، والله اعلم.


کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب هزینه های اقتصادی تحریم ها

از پژوهشی که بر روی 160 کشور و 67 مورد تحریم اقتصادی (سازمان ملل متحد و ایالات متحده امریکا) طی سال های 1976 تا 2012 انجام شده است، می توان دید که در مورد تحریم های سازمان ملل رشد سرانه تولید ناخالص داخلی حقیقی تا بیش از 2 درصد کاهش می یابد و اثرات زیان بار آن تا یک دوره 10 ساله به طول خواهد انجامید.

در مورد تحریم های ایالات متحده آسیب ها اندکی کمتر است، گفته شد که اثر این تحریم ها در کاهش رشد سرانه تولید ناخالص حدود 1 درصد است و اثر آن نیز تا 7 سال باقی خواهد ماند.

گفته شده است اثر تجمعی تحریم های سازمان ملل بر تولید ناخالص کشورهای هدف 25.5 درصد و این رقم برای تحریم های ایالات متحده 13.4 درصد است.

پس اگر کشوری طوری عمل کند که از تحریم های سازمان ملل هم جان به در ببرد؛ باز دو قدم به جلوست؛ اینکه هزینه های تحریم برای اقتصاد ایران چقدر بوده است؛ شاید یک پژوهش جدی وجود داشته باشد که سال های اخیر را شامل نمی شود؛ ولی همان پژوهشگر این هزینه را تا 500 میلیارد دلار تخمین می زند؛ والله اعلم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
وضع سرمایه های انسانی ایران در منطقه چگونه است؟

ظاهرا اوضاع خوب نیست، رتبه ما در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا از 15 کشور 12ام است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب افسانه کره ای ها

کره جنوبی به برکت حمایت های خارجی گسترده امریکا و ژاپن و گشوده بودن بازارهای این دو کشور روی محصولات کره ای توانست چند دهه کسری تجاری متوالی از 1953 تا 1997 را تاب آورد؛ تا دهه های 1960 و 1970 کره جنوبی از نظر استانداردهای زندگی تفاوت چندانی با همسایه شمالی خود نداشت؛ ولی اکنون سرانه تولید اقتصادی آنها نسبت به گذشته 25 برابر شده است و جز 20 اقتصاد برتر جهان اند.

بر خلاف افسانه رایج کره ای ها با بستن خود به روی دنیا رشد نکردند؛ توسعه آنها نتیجه مستقیم تعامل همه جانبه با جهان و به ویژه شرایط ویژه و رقابت قدرت ها در دوران جنگ سرد بود. کره ای ها حتما روی پای خود ایستادند و امید واهی به اجنبی نداشتند؛ ولی این روی پای خود ایستادن به هیچ رو به معنای بستن خود به روی سرمایه و دانش و اندیشه مترقی خارجی نبود؛ والله اعلم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
یاد ایام

سال 1973 در شیلی دوران آلنده (قبل از کودتای پینوشه) رئیس بانک مرکزی وقت در پاسخ به اعتراض ها به افزایش خیره کننده حجم پول که تورم به همراه خواهد داشت، گفته بود حجم پول فقط یک متغیر است که بوروژواها اختراع کرده اند و نباید بگذاریم جلوی ساخت جامعه سوسیالیستی ما را بگیرد، البته نتیجه کار را هم می شد حدس زد تورم بالای 300 درصد!

توضیح: هرگونه شباهت اتفاقی است؛ والله اعلم.

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
"توسعه" با داغ و درفش!

یک مضمون بامزه میان اهل بخیه زیاد تکرار می شود که کوبا کشور پیشرفته و ثروتمندی به حساب نمی آید؛ ولی دستکم از نظر سیستم سلامت و بهداشت وضعیت بسیار خوبی دارد و در شاخص های جهانی هم از پیشروهاست؛ در نگاه اول بعید به نظر می رسد که از دولتی که آن چریک ماجراجو، مرحوم فیدل، بنیان گذاشته است؛ آبی گرم شود؛ کشوری آشکارا فقیر و محروم چطور می تواند در حوزه سلامت و بهداشت از بهترین ها باشد؟

در واقع در اینجا هم تبلیغات بر واقعیت سایه انداخته است؛ گفته اند که بیشتر ادعاها در مورد برتری سیستم کوبایی ها بر اساس پایین بودن نرخ مرگ و میر نوزادان (در زمان تولد) عنوان می شود. متوسط مرگ و میر 4.1 نفر در هر 1000 نوزاد حتی پایین تر از متوسط کشورهای ثروتمند (5 نفر در هر 1000 نفر) است و این دستاورد کمی نیست. اما هر آمار و ارقامی مستعد سوء استفاده است و به قول معروف باید برای دستیابی به "واقعیت" آنها را شکنجه داد؛ در اینجا هم واقعیت متفاوت از چیزی است که در بادی امر به نظر می رسد. در کوبا مرگ جنینی دیررس (مرگ و میر جنین در 7 ماهگی و پس از آن) به شکل غیرطبیعی بالاست؛ اما مرگ نوزادی زودرس (مرگ در هفته اول پس از تولد) به شکل غیرطبیعی پایین است. اما این به چه معناست؟

چنانکه اهل فن گفته اند انگار مقامات کوبایی بسیاری از مواردی که باید در دسته دوم (مرگ نوزادی زودرس) جای بگیرند را در دسته اول (مرگ جنینی دیررس) طبقه بندی می کنند. با این توضیح می توان نتیجه گرفت که آن شاخص پر سروصدای نرخ واقعی مرگ و میر نوزادان که کوبایی ها به آن می نازند احتمالا چیزی بیش از دو برابر مقدار گزارش شده رسمی است! در این حالت هم باز اوضاع خوب است، ولی مثلا از شیلی و بسیاری کشورهای دیگر ثروتمند بدتر خواهد بود و البته نمی توان روی آن پروپاگاندای سیاسی برگزار کرد!

اما حتی اگر این شاخص را موفقیت فرض کنیم، باز حکم پیشرو بودن کوبا تنها بر مبنای یک شاخص نارواست؛ مثلا در شاخص مرگ و میر مادران، وضعیت کوبا علیرغم داشتن بیشترین میزان سرانه پزشک اصلا خوب نیست و گفته می شود بسیاری از این پزشکان که میانشان متخصص زنان و زایمان زیاد است، به جای کوبا در ماموریت های بین المللی به سر می برند تا به اصطلاح ارز به حکومت سوسیالیستی برسانند. همچنین آمار و ارقام در مواردی مانند سرطان ریه و افسردگی بنا به گزارش مخدوش است که افسانه پیشرو بودن را با تردید روبه رو می سازد. بماند که اساسا شیوه گردآوری اطلاعات و دقت آنها در کشوری مثل کوبا اما و اگر بسیار دارد.

اما این بدترین قسمت کار نیست، استفاده از اجبار و نقض حقوق اولیه بیمار در کوبا بسیار شایع است؛ نگهداری اجباری زنان باردار با ریسک بالا در مراکز دولتی خاص و سقط جنین اجباری بدون رضایت بیمار در صورت مشکل دار بودن فرزند از مواردی است که در مورد آن نوشته اند, زندانی کردن افراد مبتلا به ایدز در قرنطینه های خاص با کنترل نظامی برای جلوگیری از گسترش آن نیز در دهه 1980 رایج بود. آزمایش اجباری ایدز و توقیف کسانی که آزمایش آنها مثبت بود شاید فقط و فقط در کوبا انجام می پذیرد. حقوقی بورژوایی مثل حریم شخصی و محرمانه بودن گفتگوهای پزشک و بیمار هم طبیعتا باد هواست!

در واقع کشورهای یاغی مثل کوبا چنین آمار و ارقامی را بیشتر وسیله ای برای تقویت مشروعیت سیاسی خود می دانند. چیزی که در این میان اهمیت ندارد؛ البته تفنن هایی مثل حقوق انسانی و آزادی است؛ روشن است که بدون تولید ثروت کافی نمی توان انتظار فتح الفتوح در سیستم سلامت را داشت؛ ولی می بینیم همچنان سودا زدگانی در سراسر جهان حسرت سیستم پیشرو کوبایی ها را می خورند، بدون آنکه بفهمند بدون به رسمیت شناختن آزادی انسان ها به ویژه در اقتصاد به تنها چیزی که نمی رسیم توسعه و رفاه است؛ خلاصه اگر بین پینوشه جبار هوادار سرمایه داری و کاسترو رئوف! مردمی مجبور به انتخاب شدید، در انتخاب اولی تردید نکنید؛ والله اعلم.

https://goo.gl/vTAHzg

کانال راهبرد
@RahbordChannel
امسال از هر دوره دیگری در تاریخ کمتر فقیر داریم!

گفته می شود از 1990 به این سو تعداد فقرای جهان حدود یک میلیارد نفر کاهش یافته است، والله اعلم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب سوگیری سیاسی کانال راهبرد

شاید برای برخی دوستان جالب باشد که گرایش سیاسی نگارنده چیست؛ این حاصل یک خودارزیابی است و انگار خیلی هم دور از واقعیت نیست؛ یک راست کم و بیش لیبرتارین؛ والله اعلم.

https://www.politicalcompass.org/

کانال راهبرد
@RahbordChannel
چرا می گوییم حضور دولت در اقتصاد پرهزینه است؟

منطق هزینه کرد دولت کاملا اقتصادی نیست؛ در بهترین حالت ملاحظات دیگری جز کارایی اقتصادی را در نظر می گیرد؛ پس از آن هم برای کنترل هزینه و درآمدهایش سازوکارهای کنترلی اداری و قضایی و پارلمانی گران و پرهزینه متعددی که در بالا آمده است را به کار می گیرد.

در واقع، برای هزینه ها و سرمایه گذاری هایی با منطق سیاسی که داور عادلی مانند بازار هم بر آنها حاکم نیست؛ روال های بسیار پرهزینه کنترلی هم به کار می گیرد. این هزینه ها همه قرار است از جیب مردم پرداخت شود و بوروکرات های دولت هم بعید است برای هزینه کرد و کنترل پولی که متعلق به آنان نیست خیلی دل بسوزانند؛ با این وصف غریب است دولت بزرگ با هزینه های سنگین را یک عارضه جدی در اقتصاد ملی بدانیم؟

منبع نمودار: کتاب مالیه عمومی، دکتر لطفعلی بخشی

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب حداقل دستمزد؛ خوبان در این معامله تقصیر می کنند!

می شنویم که مدتهاست کسانی در ینگه دنیا افزایش حداقل دستمزد ساعتی به 15 دلار را دنبال می کنند و بنا دارند از طرف دولت قوانینی وضع شود که این را برای همه کسب و کارها اجباری کند، استدلال آنها هم بهبود وضع زندگی و رسیدگی به وضع "اقشار آسیب پذیر" است.

در این میان آمازون به طور داوطلبانه اعلام کرد که حداقل حقوق ساعتی کارکنان خود را به 15 دلار افزایش می دهد و بنا به خبرها از دیروز هم پرداخت را شروع کرده است، در نگاه اول یک پیروزی برای فعالان حقوق کارگران به حساب می آید و امید دارند قانونی و اجباری شدن حداقل دستمزد سرعت بیشتری بگیرد. اما سر بزرگ قضیه زیر لحاف است.

این قبیل اقدامات بیش از آنکه ناشی از انسان دوستی و حقوق بشر و مانند آن باشد، یک محاسبه هوشمندانه است. برای شرکت های بزرگ مانند آمازون که منابع مالی بالاتری دارند اثر این افزایش در هزینه های حقوق و دستمزد چندان چشمگیر نیست، ولی برای شرکت های کوچک آن هم در صنعتی مثل خرده فروشی که رقابت بر سر قیمت است، این کار اصلا ساده نیست و سهم این افزایش حداقل حقوق بر هزینه های کل آن قابل توجه است، در واقع اگر فرض کنیم این افزایش حقوق ها برای همه شرکت ها اجباری باشد، شرکت های کوچک تر توان رقابت پذیری خود را از دست خواهند داد و مجبور به خروج از بازار خواهند شد.

منطق قضیه ساده است؛ درست است که هزینه های حقوق و دستمزد افزایش می یابد، ولی از آن طرف رقابت کاهش می یابد و در هزینه های بازاریابی صرفه جویی خواهد شد! پیش از این موردی مشابه مثلا برای والمارت در سال 2005 اتفاق افتاده است و عجیب نیست که این شرکت های بزرگ پس از افزایش حداقل دستمزد با دولت برای اجباری کردن آن لابی و رایزنی هم بکنند، به بیان دیگر به جای رقابت در خدمات و با روش بازاری از روش های غیربازاری بهره بگیرند، معامله دو سر برد است، هم خیلی ها این اقدام انسان دوستانه را ستایش خواهند کرد و هم کلک برخی رقبا کنده خواهد شد و بازار برای شرکت خالی تر خواهد شد، شرکت راضی، ملت راضی، خدا هم راضی.

پ.ن: یادمان نرود تمرکز نقد این نوشته روی حداقل دستمزد "اجباری" است، یعنی موردی که به صورت قانونی حمایت می شود و در صورت عمل نکردن به آن شرکت مشمول جریمه خواهد شد، در برخی کشورها اتحادیه های کارگری و حتی دولت رقمی را پیشنهاد می دهند، ولی آن را اجباری نمی کنند و البته کسی با این مورد اخیر مخالفتی ندارد.

https://goo.gl/soTrnQ

کانال راهبرد
@RahbordChannel
بوروکراسی مرکزنشینها!

از اول انقلاب اکثر اعضای کابینه از 2 استان تهران و اصفهان بودند، از قرار آقایان رجایی و احمدی نژاد بیشتر به سمت اصفهانی زدایی رفته اند، والله اعلم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel