Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این ۵ دقیقه درخشان را از دست ندهید!
رئیس سابق سازمان خصوصی سازی از وضعیت هپکو می گوید، دلیل زمین خوردن هپکو بیش از سوء مدیریت احتمالی این بود که دست حمایت دولت از سرش برداشته شد و بعد هم تحریم ها اوضاع را به وضع غمبار کنونی رساند. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
رئیس سابق سازمان خصوصی سازی از وضعیت هپکو می گوید، دلیل زمین خوردن هپکو بیش از سوء مدیریت احتمالی این بود که دست حمایت دولت از سرش برداشته شد و بعد هم تحریم ها اوضاع را به وضع غمبار کنونی رساند. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
هپکو و ۱۰ میلیون و باقی قضایا
این نامه انصراف همان خریداری است (احمدپور) که ۸ ماه پس از آن معامله شیرین! (۱۰ میلیونی و پرداخت اقساط بعد از دو سال) انصراف را اعلام می کند و به اصطلاح می گوید نخواستم!
در اوضاع بحران زده ای که خریدار قبلی (عطاریان) خلع ید شده بود و شرکت با مصیبت های بسیار روبه رو بود، یک نورچشمی؟ (احمدپور) به ثمن بخس! با ده میلیون تومان یک گنج؟ را خریده بود و طبیعی است که نباید به فکر فروشش دستکم بعد از ۸ ماه می افتاد!
به نظر می رسد باید قضیه چیزی بیش از تصویر رایج چند مفتخور رانتی دید که قرار بوده است، حق کارگران زحمتکش را بخورند! البته که ناله برای کارگر زحمتکش بین مردم صحاری خاورمیانه که همیشه فکر می کنند حقشان خورده شده، آدم را محبوب تر می کند، ولی بعید است مشکلی را حل کند. اگر دنبال جزئیات اید در خود سایت سازمان خصوصی سازی مستندات خوبی هست، بهتر است نگاهی هم به آنها انداخت و منتظر نظر کارشناسان بی طرفتر نشست، والله اعلم.
http://bit.ly/3071nnJ
http://bit.ly/304W9sC
https://t.me/IPMag/41
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
این نامه انصراف همان خریداری است (احمدپور) که ۸ ماه پس از آن معامله شیرین! (۱۰ میلیونی و پرداخت اقساط بعد از دو سال) انصراف را اعلام می کند و به اصطلاح می گوید نخواستم!
در اوضاع بحران زده ای که خریدار قبلی (عطاریان) خلع ید شده بود و شرکت با مصیبت های بسیار روبه رو بود، یک نورچشمی؟ (احمدپور) به ثمن بخس! با ده میلیون تومان یک گنج؟ را خریده بود و طبیعی است که نباید به فکر فروشش دستکم بعد از ۸ ماه می افتاد!
به نظر می رسد باید قضیه چیزی بیش از تصویر رایج چند مفتخور رانتی دید که قرار بوده است، حق کارگران زحمتکش را بخورند! البته که ناله برای کارگر زحمتکش بین مردم صحاری خاورمیانه که همیشه فکر می کنند حقشان خورده شده، آدم را محبوب تر می کند، ولی بعید است مشکلی را حل کند. اگر دنبال جزئیات اید در خود سایت سازمان خصوصی سازی مستندات خوبی هست، بهتر است نگاهی هم به آنها انداخت و منتظر نظر کارشناسان بی طرفتر نشست، والله اعلم.
http://bit.ly/3071nnJ
http://bit.ly/304W9sC
https://t.me/IPMag/41
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
مداوم آدامس خریدن عاقلانه نیست!
بارها با صنعتگرانی صحبت کرده ام که گفته اند ابله نیستند که با کارگر خود بد تا کنند تا صد برابر بیشتر به آنها ضرر بزند. یکی می گفت چند ده میلیارد سرمایه در کارخانه ام خوابانده ام، حالا بیایم به خاطر صد تومان دویست تومان پول ندادن به کارگرانم کاری کنم که با خرابکاری چند صد میلیون هزینه روی دستم بگذارند؟
به عبارتی طرف حتی اگر نخواهد خیلی هم اخلاقی عمل کند، باید به درجاتی هوای کارگر را داشته باشد، اساسا علم مدیریت منابع انسانی با چنین نگاهی تاسیس شد. اینکه اهالی رسانه بیشتر حرف های کارگر را می شنوند، ولی مصائب کارآفرین و کارفرما را نمی بینند البته قابل درک است، ولی گاهی برای تنوع هم شده بد نیست حرف بقیه را هم بشنوند و البته تخیل و توهم را بدل از واقعیت نگیرند. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
بارها با صنعتگرانی صحبت کرده ام که گفته اند ابله نیستند که با کارگر خود بد تا کنند تا صد برابر بیشتر به آنها ضرر بزند. یکی می گفت چند ده میلیارد سرمایه در کارخانه ام خوابانده ام، حالا بیایم به خاطر صد تومان دویست تومان پول ندادن به کارگرانم کاری کنم که با خرابکاری چند صد میلیون هزینه روی دستم بگذارند؟
به عبارتی طرف حتی اگر نخواهد خیلی هم اخلاقی عمل کند، باید به درجاتی هوای کارگر را داشته باشد، اساسا علم مدیریت منابع انسانی با چنین نگاهی تاسیس شد. اینکه اهالی رسانه بیشتر حرف های کارگر را می شنوند، ولی مصائب کارآفرین و کارفرما را نمی بینند البته قابل درک است، ولی گاهی برای تنوع هم شده بد نیست حرف بقیه را هم بشنوند و البته تخیل و توهم را بدل از واقعیت نگیرند. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
پادگانی با بیش از یک میلیارد نفر سرباز!
فرض کنید سیستمی وجود دارد که اگر به فقرا کمک کنید و در خیریه ها مشارکت کنید و هوای دولت را داشته باشید، امتیاز مثبت می گیرید و از آن سو اگر به پدر و مادر پیر خودتان سر نزنید، در اینترنت شایعه پراکنی کنید و حرف های ناجور بزنید و موضع گیری های غیرمتعارف کنید امتیاز منفی نصیبتان می شود.
اگر امتیاز خوبی داشته باشید، کارهای اداری تان زودتر انجام می شود و سریعتر ترفیع می گیرید و مالیات سبک تری خواهید پرداخت و اگر امتیازتان پایین باشد شاید حتی حق گرفتن بلیت هواپیما هم نداشته باشید و امکان گرفتن بعضی مشاغل هم برایتان وجود ندارد و شاید مجبور به عذرخواهی در پیشگاه مردم بشوید.
قضیه قصه نیست، سیستمی است که پیشتر آزمایشی اجرا شده است و چینی ها آن را به زودی عملیاتی خواهند کرد. قرار است انگیزه کارهای "خوب" در جمعیت میلیاردی چین افزایش یابد، با توجه به علاقه سیاسیون ایران به چین، یحتمل بعدها الگوی ایرانی ها هم قرار گیرد، با این حال موضوع جالبی است برای بررسی اهل دل، والله اعلم.
http://bit.ly/2M7yi2p
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
فرض کنید سیستمی وجود دارد که اگر به فقرا کمک کنید و در خیریه ها مشارکت کنید و هوای دولت را داشته باشید، امتیاز مثبت می گیرید و از آن سو اگر به پدر و مادر پیر خودتان سر نزنید، در اینترنت شایعه پراکنی کنید و حرف های ناجور بزنید و موضع گیری های غیرمتعارف کنید امتیاز منفی نصیبتان می شود.
اگر امتیاز خوبی داشته باشید، کارهای اداری تان زودتر انجام می شود و سریعتر ترفیع می گیرید و مالیات سبک تری خواهید پرداخت و اگر امتیازتان پایین باشد شاید حتی حق گرفتن بلیت هواپیما هم نداشته باشید و امکان گرفتن بعضی مشاغل هم برایتان وجود ندارد و شاید مجبور به عذرخواهی در پیشگاه مردم بشوید.
قضیه قصه نیست، سیستمی است که پیشتر آزمایشی اجرا شده است و چینی ها آن را به زودی عملیاتی خواهند کرد. قرار است انگیزه کارهای "خوب" در جمعیت میلیاردی چین افزایش یابد، با توجه به علاقه سیاسیون ایران به چین، یحتمل بعدها الگوی ایرانی ها هم قرار گیرد، با این حال موضوع جالبی است برای بررسی اهل دل، والله اعلم.
http://bit.ly/2M7yi2p
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"آنها" جای شما را نخواهند گرفت!
گفته اند عده ای از کارگران انگلیسی موسوم به لودیت ها در آغاز قرن 19 دشمن خونی ماشین آلات و تجهیزات (بیشتر در صنعت نساجی) شده بودند، حمله می کردند، آتش می زدند و آنها را از کار می انداختند. حرفشان این بود که ماشین باعث بیکاری می شود و باید از شرشان خلاص شد. لفظ لودیت از آن زمان به معنای کسانی که از تکنولوژی های جدید هراس دارند به صورت استعاری به کار گرفته می شود.
از قرار پیشرفت های تکنولوژی همیشه عده ای را که کم هم نیستند دل آشوب می کند، قرن 19 حرف از ماشین های مکانیکی و نخ ریسی بود، امروز صحبت از ربات ها و هوش مصنوعی است. استدلال ها البته شنیدنی است. گفته اند با پیشرفت های اخیر در هوش مصنوعی و رباتیک دیگر انسان ها به عنوان نیروی کار ارزشی ندارند، با توجه به کارایی بالای ربات ها همه از کار بیکار می شوند و تولید به ماشین های هوشمند سپرده می شود. انسان ها به مصرف کنندگانی بدل خواهند شد که البته با توجه به بی بیکاری امکان خرید محصولاتی که ربات ها تولید کرده اند را ندارند.
قضیه حتی می تواند دراماتیک تر شود، وقتی ربات ها خود بتوانند ربات بسازند و خود را تعمیر کنند ورق کلا بر می گردد، اولین کسی که به این توانایی دست یافت، با قدرت تمام می تواند بقیه را از میدان به در کند و بقای نسل بشر به دست سرمایه دار از خدا بی خبری خواهد افتاد که می تواند سرنوشت همه را کنترل کند. اینجاست که انسان هایی (گونه هایی) که توانمندی بیشتری دارند و از داده های بیشتر استفاده می کنند، می مانند و بقیه در طی روال تکاملی از بین خواهند رفت.
باری، این روایت حاکی از درست نفهمیدن اقتصاد است، تولید را نباید به فناوری و مهندسی تقلیل داد و در اقتصاد هم هدف تولید بیشتر و حداکثر کردن خروجی و کارایی فرایند تولید نیست! در اقتصاد دنبال چیزی اساسی تر می گردیم: استفاده از منابع کمیاب برای ارضا نیازهای انسان. به زبان ساده تر، دنبال این ایم که با "وسایل" در دسترس "اهدافی" را برآورده کنیم.
اما صبر کنید! برای این کار نیازمند تعیین "ارزش ذهنی" مصرف کنندگان هم برای وسایل و هم برای اهداف ایم. بگذارید توضیح دهیم، برای مثال شاید ربات بتوانند با هزینه کم و کارایی بالا محصولی ارائه کنند که نیاز تغذیه یک فرد متوسط (2 هزار کالری) را فراهم کند، ولی این با "تولید خوراکی که مشتری حاضر باشد آن را خریداری کند" بسیار متفاوت است. برای این هدف اخیر باید نخست فهمید که خریداران احتمالی چه چیزهایی را دارای "ارزش" می دانند.
این "ارزش" هم امری کاملا "ذهنی" و در چشم "ارزش گذار" است، کاری است که از ربات ها و غیرانسان ها برنمی آید. کار کارآفرین در واقع جز این نیست که حدس بزند برای مشتری احتمالی چه محصولی "ارزش" دارد و برای تولید آن خطر کند. همین طور در مورد منابع و به اصطلاح وسایل اقتصادی نیز می توان استدلال کرد. برای نمونه نفت زمانی فقط یک منبع طبیعی موجود در طبیعت بود که استفاده ای نداشت، وقتی انسان ها آن را دارای "ارزش" تلقی کردند، نفت هم تبدیل به یک منبع اقتصادی شد.
خلاصه کنیم، فقط انسان ها "ارزش گذاری" می کنند و روبات ها و ماشین های هوشمند از پس این کار برنمی آیند، اقتصاد هم از بر اساس همین "ارزش" عمل می کند، پس بدون انسان ها و "ارزش ذهنی" آنها اساسا نمی توان درباره تولید و مصرف (اقتصاد) صحبت کرد. فناوری های جدید هرچند می توانند کار را ساده تر کنند، ولی جایگزین آدم ها نخواهند شد. نباید از پیشرفت فناوری ها هراسید، آنها زندگی ما را ساده تر می کنند و فرصت برای آزمودن راه های جدید را به ما می دهند. اگر قرار به هراس باشد باید از آن هیولای همه جا حاضر (دولت) ترسید که به بهانه خیر عمومی با ابزارهایی مثل مقررات (رگیولیشن) و محدودیت ها به کنترل همه جانبه انسان ها خواهد پرداخت، چنانکه در پست قبلی در مورد چینی ها دیدیم. باید مراقب بود دولت ها با این ابزارهای کارآمد جدید آزادی انسان ها را مصادره نکنند، اینجا هم بازار و منطق رقابت گزینه مطمئن تری است. والله اعلم.
http://bit.ly/31KP2mS
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
گفته اند عده ای از کارگران انگلیسی موسوم به لودیت ها در آغاز قرن 19 دشمن خونی ماشین آلات و تجهیزات (بیشتر در صنعت نساجی) شده بودند، حمله می کردند، آتش می زدند و آنها را از کار می انداختند. حرفشان این بود که ماشین باعث بیکاری می شود و باید از شرشان خلاص شد. لفظ لودیت از آن زمان به معنای کسانی که از تکنولوژی های جدید هراس دارند به صورت استعاری به کار گرفته می شود.
از قرار پیشرفت های تکنولوژی همیشه عده ای را که کم هم نیستند دل آشوب می کند، قرن 19 حرف از ماشین های مکانیکی و نخ ریسی بود، امروز صحبت از ربات ها و هوش مصنوعی است. استدلال ها البته شنیدنی است. گفته اند با پیشرفت های اخیر در هوش مصنوعی و رباتیک دیگر انسان ها به عنوان نیروی کار ارزشی ندارند، با توجه به کارایی بالای ربات ها همه از کار بیکار می شوند و تولید به ماشین های هوشمند سپرده می شود. انسان ها به مصرف کنندگانی بدل خواهند شد که البته با توجه به بی بیکاری امکان خرید محصولاتی که ربات ها تولید کرده اند را ندارند.
قضیه حتی می تواند دراماتیک تر شود، وقتی ربات ها خود بتوانند ربات بسازند و خود را تعمیر کنند ورق کلا بر می گردد، اولین کسی که به این توانایی دست یافت، با قدرت تمام می تواند بقیه را از میدان به در کند و بقای نسل بشر به دست سرمایه دار از خدا بی خبری خواهد افتاد که می تواند سرنوشت همه را کنترل کند. اینجاست که انسان هایی (گونه هایی) که توانمندی بیشتری دارند و از داده های بیشتر استفاده می کنند، می مانند و بقیه در طی روال تکاملی از بین خواهند رفت.
باری، این روایت حاکی از درست نفهمیدن اقتصاد است، تولید را نباید به فناوری و مهندسی تقلیل داد و در اقتصاد هم هدف تولید بیشتر و حداکثر کردن خروجی و کارایی فرایند تولید نیست! در اقتصاد دنبال چیزی اساسی تر می گردیم: استفاده از منابع کمیاب برای ارضا نیازهای انسان. به زبان ساده تر، دنبال این ایم که با "وسایل" در دسترس "اهدافی" را برآورده کنیم.
اما صبر کنید! برای این کار نیازمند تعیین "ارزش ذهنی" مصرف کنندگان هم برای وسایل و هم برای اهداف ایم. بگذارید توضیح دهیم، برای مثال شاید ربات بتوانند با هزینه کم و کارایی بالا محصولی ارائه کنند که نیاز تغذیه یک فرد متوسط (2 هزار کالری) را فراهم کند، ولی این با "تولید خوراکی که مشتری حاضر باشد آن را خریداری کند" بسیار متفاوت است. برای این هدف اخیر باید نخست فهمید که خریداران احتمالی چه چیزهایی را دارای "ارزش" می دانند.
این "ارزش" هم امری کاملا "ذهنی" و در چشم "ارزش گذار" است، کاری است که از ربات ها و غیرانسان ها برنمی آید. کار کارآفرین در واقع جز این نیست که حدس بزند برای مشتری احتمالی چه محصولی "ارزش" دارد و برای تولید آن خطر کند. همین طور در مورد منابع و به اصطلاح وسایل اقتصادی نیز می توان استدلال کرد. برای نمونه نفت زمانی فقط یک منبع طبیعی موجود در طبیعت بود که استفاده ای نداشت، وقتی انسان ها آن را دارای "ارزش" تلقی کردند، نفت هم تبدیل به یک منبع اقتصادی شد.
خلاصه کنیم، فقط انسان ها "ارزش گذاری" می کنند و روبات ها و ماشین های هوشمند از پس این کار برنمی آیند، اقتصاد هم از بر اساس همین "ارزش" عمل می کند، پس بدون انسان ها و "ارزش ذهنی" آنها اساسا نمی توان درباره تولید و مصرف (اقتصاد) صحبت کرد. فناوری های جدید هرچند می توانند کار را ساده تر کنند، ولی جایگزین آدم ها نخواهند شد. نباید از پیشرفت فناوری ها هراسید، آنها زندگی ما را ساده تر می کنند و فرصت برای آزمودن راه های جدید را به ما می دهند. اگر قرار به هراس باشد باید از آن هیولای همه جا حاضر (دولت) ترسید که به بهانه خیر عمومی با ابزارهایی مثل مقررات (رگیولیشن) و محدودیت ها به کنترل همه جانبه انسان ها خواهد پرداخت، چنانکه در پست قبلی در مورد چینی ها دیدیم. باید مراقب بود دولت ها با این ابزارهای کارآمد جدید آزادی انسان ها را مصادره نکنند، اینجا هم بازار و منطق رقابت گزینه مطمئن تری است. والله اعلم.
http://bit.ly/31KP2mS
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Mises Institute
No, Robots Cannot Replace Us
When robots may be more effective workers and possibly better engineers, they cannot figure out what is valued. That’s the task of entrepreneurs, who bet on what consumers will want.
دعوا بر سر لحاف ملا
انصاف نیوز نوشته است سیدمجید حسینی مدرس دانشگاه تهران که در سالهای اخیر در فضای مجازی با طرح موضوعاتی از جمله کنکور شهرت پیدا کرده است، به احتمال زیاد در اسفندماه کاندیدای مجلس خواهد شد. او که اهل تربت جام، از شهرهای خراسان رضوی، است، احتمالا از همین حوزهی انتخابیه قصد دارد کاندیدای مجلس یازدهم در اسفندماه امسال خواهد شد.
پوپولیسم البته فحش نیست، در یک تعریف ساده برجسته کردن کاستی های موجود است بدون آنکه راه حل مناسبی برای آن داشته باشیم. هدف هم روشن است، ماهیگیری از آب گل آلود برای رسیدن به قدرت! پیشنهاد دوستانه ام اینست اگر سر سوزنی حسن نیت هست، بدون وارد شدن به ساختار رسمی، همان منتقد "مستقل" بمانید تا آن فتیش "کودک سیستانی" و "عدالت خواهی" رمانتیک شما باورپذیر باشد، بعید است، ولی امیدوارم خبر اشتباه باشد، والله اعلم.
http://www.ensafnews.com/T7yVM
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
انصاف نیوز نوشته است سیدمجید حسینی مدرس دانشگاه تهران که در سالهای اخیر در فضای مجازی با طرح موضوعاتی از جمله کنکور شهرت پیدا کرده است، به احتمال زیاد در اسفندماه کاندیدای مجلس خواهد شد. او که اهل تربت جام، از شهرهای خراسان رضوی، است، احتمالا از همین حوزهی انتخابیه قصد دارد کاندیدای مجلس یازدهم در اسفندماه امسال خواهد شد.
پوپولیسم البته فحش نیست، در یک تعریف ساده برجسته کردن کاستی های موجود است بدون آنکه راه حل مناسبی برای آن داشته باشیم. هدف هم روشن است، ماهیگیری از آب گل آلود برای رسیدن به قدرت! پیشنهاد دوستانه ام اینست اگر سر سوزنی حسن نیت هست، بدون وارد شدن به ساختار رسمی، همان منتقد "مستقل" بمانید تا آن فتیش "کودک سیستانی" و "عدالت خواهی" رمانتیک شما باورپذیر باشد، بعید است، ولی امیدوارم خبر اشتباه باشد، والله اعلم.
http://www.ensafnews.com/T7yVM
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
شاید پیش بینی آینده مملکت
"دولت و سیاست نابود شدنی یا منقرض شدنی نیستند. جهان به کمک تعاریف و سازه هایی که تمامی آنها حول دوقطبي اخلاق و اقتصاد می چرخند سیاست زدایی نخواهد شد. دشمنی های اقتصادی می توانند سیاسی شوند و این واقعیت که قدرتی اقتصادی می تواند ظهور کند ثابت می کند که می توان از طریق امر اقتصادی و یا هر قلمرو دیگری به نقطه امر سیاسی دست یافت. عبارت مشهور والتر راتناو مبنی بر این که امروزه سرنوشت نه در سیاست بلکه در اقتصاد است، از چنین بستری برخاسته است. به بیان دیگر، سیاست همچنان سرنوشت است، اما آنچه اتفاق افتاده این است که اقتصاد به سیاست و بدین وسیله به سرنوشت تبدیل شده است.
این باور نیز اشتباه است که موضع سیاسی ای که بر برتری اقتصادی مبتنی است. آنگونه که ژوزف شومپیتر در کتاب "جامعه شناسی امپریالیسمها" "ذاتا غیرجنگجویانه است". آنچه ذاتا غيرجنگجویانه است اصطلاحاتی است که بر ذات ایدئولوژی لیبرال متکی هستند. امپریالیسم که بر قدرت اقتصادی خالص مبتنی باشد طبیعتا تلاش خواهد کرد اوضاعی را در جهان حفظ کند که آن را قادر می سازند ابزارهای اقتصادی اش را بدون دست اندازی دیگران به کار بندد و مدیریت کند؛ ابزارهایی مثل فسخ اعتبارات، تحریم مواد خام، نابود کردن ارز دیگران و غیره این نوع امپریالیسم هر گونه تلاش مردم را برای گریز از تیرهای چنین روش های "صلح آمیزی" قدرت فراقتصادی محسوب خواهد کرد.
امپریالیسم اقتصادي خالص، ابزار اجبار نیرومندتر، اما همچنان اقتصادی و، از این رو (بر اساس این اصطلاح شناسی) غیرسیاسی را نیز که ذاتا صلح آمیز است استفاده می کند. برای مثال، قطعنامه سال ۱۹۲۱ اتحادیه ملل مواردی چند از این ابزارها را بر می شمارد: تحریم های اقتصادی و محدود کردن منابع غذایی جمعیت غیرنظامی. و در آخر، این قدرت خالصا اقتصادی ابزارهای فنی کافی را برای ایجاد مرگ خشونت آمیز در اختیار دارد. ابزارهای مدرن نابودی را سرمایه گذاری های عظیم مالی و فکری تولید کرده اند، ابزارهایی که مطمئنا در صورت لزوم مورد استفاده قرار خواهند گرفت".
این قطعه درخشان از کارل اشمیت از کتاب "مفهوم امر سیاسی" است، مضمون کلی حرفش البته نقد لیبرالیسم است، ولی به شدت تامل برانگیز و شاید باید آن را چندبار خواند، والله اعلم.
http://bit.ly/2lobn9T
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"دولت و سیاست نابود شدنی یا منقرض شدنی نیستند. جهان به کمک تعاریف و سازه هایی که تمامی آنها حول دوقطبي اخلاق و اقتصاد می چرخند سیاست زدایی نخواهد شد. دشمنی های اقتصادی می توانند سیاسی شوند و این واقعیت که قدرتی اقتصادی می تواند ظهور کند ثابت می کند که می توان از طریق امر اقتصادی و یا هر قلمرو دیگری به نقطه امر سیاسی دست یافت. عبارت مشهور والتر راتناو مبنی بر این که امروزه سرنوشت نه در سیاست بلکه در اقتصاد است، از چنین بستری برخاسته است. به بیان دیگر، سیاست همچنان سرنوشت است، اما آنچه اتفاق افتاده این است که اقتصاد به سیاست و بدین وسیله به سرنوشت تبدیل شده است.
این باور نیز اشتباه است که موضع سیاسی ای که بر برتری اقتصادی مبتنی است. آنگونه که ژوزف شومپیتر در کتاب "جامعه شناسی امپریالیسمها" "ذاتا غیرجنگجویانه است". آنچه ذاتا غيرجنگجویانه است اصطلاحاتی است که بر ذات ایدئولوژی لیبرال متکی هستند. امپریالیسم که بر قدرت اقتصادی خالص مبتنی باشد طبیعتا تلاش خواهد کرد اوضاعی را در جهان حفظ کند که آن را قادر می سازند ابزارهای اقتصادی اش را بدون دست اندازی دیگران به کار بندد و مدیریت کند؛ ابزارهایی مثل فسخ اعتبارات، تحریم مواد خام، نابود کردن ارز دیگران و غیره این نوع امپریالیسم هر گونه تلاش مردم را برای گریز از تیرهای چنین روش های "صلح آمیزی" قدرت فراقتصادی محسوب خواهد کرد.
امپریالیسم اقتصادي خالص، ابزار اجبار نیرومندتر، اما همچنان اقتصادی و، از این رو (بر اساس این اصطلاح شناسی) غیرسیاسی را نیز که ذاتا صلح آمیز است استفاده می کند. برای مثال، قطعنامه سال ۱۹۲۱ اتحادیه ملل مواردی چند از این ابزارها را بر می شمارد: تحریم های اقتصادی و محدود کردن منابع غذایی جمعیت غیرنظامی. و در آخر، این قدرت خالصا اقتصادی ابزارهای فنی کافی را برای ایجاد مرگ خشونت آمیز در اختیار دارد. ابزارهای مدرن نابودی را سرمایه گذاری های عظیم مالی و فکری تولید کرده اند، ابزارهایی که مطمئنا در صورت لزوم مورد استفاده قرار خواهند گرفت".
این قطعه درخشان از کارل اشمیت از کتاب "مفهوم امر سیاسی" است، مضمون کلی حرفش البته نقد لیبرالیسم است، ولی به شدت تامل برانگیز و شاید باید آن را چندبار خواند، والله اعلم.
http://bit.ly/2lobn9T
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
بزرگترین چالش ایران برای پیشرفت اجتماعی!
شاخص پیشرفت اجتماعی نشان می دهد اوضاع مادی و زیرساخت های کشور برای پیشرفت اجتماعی به طور نسبی بد نیست، بزرگترین مشکل در اینست که وضعیت فرصت های پیش روی ایرانی ها نامطلوب است، این هم بیشتر به دلیل اینست آزادی و حقوق شهروندان ایرانی با حد مطلوب فاصله زیادی دارد، شاید بیش از قوه مجریه باید روی قوه مقننه و قضاییه تمرکز کرد، انگار مشکل همانی است که از دوران مشروطه در پی اش هستیم، حکومت "قانون"، والله اعلم.
http://bit.ly/2mErwrK
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
شاخص پیشرفت اجتماعی نشان می دهد اوضاع مادی و زیرساخت های کشور برای پیشرفت اجتماعی به طور نسبی بد نیست، بزرگترین مشکل در اینست که وضعیت فرصت های پیش روی ایرانی ها نامطلوب است، این هم بیشتر به دلیل اینست آزادی و حقوق شهروندان ایرانی با حد مطلوب فاصله زیادی دارد، شاید بیش از قوه مجریه باید روی قوه مقننه و قضاییه تمرکز کرد، انگار مشکل همانی است که از دوران مشروطه در پی اش هستیم، حکومت "قانون"، والله اعلم.
http://bit.ly/2mErwrK
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
هپکو، مرگ تدریجی یک رویای شاهانه!
سرنوشت هپکو و هفت تپه تقدیر خیلی از بنگاه هایی است که زمانی بر اساس جاه طلبی های حاکمان ایجاد شدند و قرار بود نشان توان و افتخار ملی باشند، آن همه تخته گاز رفتن البته با راننده وارد هم خطرناک بود، چه رسد که راننده ناوارد پشت فرمان بنشیند و بخواهد از جاده های پر دست انداز هم براند.
باری، رها شدن از "شر" این افتخارات ملی البته ساده نیست، جراحی است و درد و خونریزی دارد، پزشک مردد که با ناله بیمار دستش می لرزد، فقط مرگ بیمار را پیش می اندازد.
در این گفتگو در جریده وزین دنیای اقتصاد با دوستان جان، محمد ماشین چیان و مرتضی کاظمی، به غائله خصوصی سازی پرداخته ایم، به نظرم چیز بدی هم از کار در نیامده است، تا یار چه پسندد، والله اعلم.
http://bit.ly/2mMmXvy
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
سرنوشت هپکو و هفت تپه تقدیر خیلی از بنگاه هایی است که زمانی بر اساس جاه طلبی های حاکمان ایجاد شدند و قرار بود نشان توان و افتخار ملی باشند، آن همه تخته گاز رفتن البته با راننده وارد هم خطرناک بود، چه رسد که راننده ناوارد پشت فرمان بنشیند و بخواهد از جاده های پر دست انداز هم براند.
باری، رها شدن از "شر" این افتخارات ملی البته ساده نیست، جراحی است و درد و خونریزی دارد، پزشک مردد که با ناله بیمار دستش می لرزد، فقط مرگ بیمار را پیش می اندازد.
در این گفتگو در جریده وزین دنیای اقتصاد با دوستان جان، محمد ماشین چیان و مرتضی کاظمی، به غائله خصوصی سازی پرداخته ایم، به نظرم چیز بدی هم از کار در نیامده است، تا یار چه پسندد، والله اعلم.
http://bit.ly/2mMmXvy
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
خصوصی سازی باعث بدبختی هپکو!
دکتر سرزعیم عزیز یادداشتی خواندنی درباره این ادعای رایج چپول های وطنی که خصوصی سازی باعث مصیبت هپکو شده نوشته است:
https://t.me/ali_sarzaeem/2785
جان استدلال او تذکر یک نکته اساسی در تحلیل های اقتصادی است که بدیهی به نظر می رسد، ولی انگار کسی به آن توجه نمی کند: همبستگی (تغییر همزمان دو متغیر) با علیت (یکی باعث وقوع دیگری است) فرق می کند! از تغییر افزایش سهم مالکیت خصوصی در اداره هپکو نمی توان نتیجه گرفت که خصوصی سازی باعث بدبختی هپکو شده است، برای تحلیل پدیده ها باید تئوری داشت وگرنه به اصطلاح نقدمان معتبر نیست و به "نق" بدل می شود!
نمودار بالا نشان می دهد که همزمان با کاهش مصرف مارگارین، میزان طلاق ها هم کاهش می یابد، احتمالا هیچ خجسته دلی بر مبنای این آمار استدلال نمی کند، برای استحکام بنیان خانواده های آمریکایی باید مارگارین کمتر مصرف کرد! استدلال مخالفان خصوصی سازی در بیشتر موارد خیلی تفاوتی با این نتیجه گیری ها ندارد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دکتر سرزعیم عزیز یادداشتی خواندنی درباره این ادعای رایج چپول های وطنی که خصوصی سازی باعث مصیبت هپکو شده نوشته است:
https://t.me/ali_sarzaeem/2785
جان استدلال او تذکر یک نکته اساسی در تحلیل های اقتصادی است که بدیهی به نظر می رسد، ولی انگار کسی به آن توجه نمی کند: همبستگی (تغییر همزمان دو متغیر) با علیت (یکی باعث وقوع دیگری است) فرق می کند! از تغییر افزایش سهم مالکیت خصوصی در اداره هپکو نمی توان نتیجه گرفت که خصوصی سازی باعث بدبختی هپکو شده است، برای تحلیل پدیده ها باید تئوری داشت وگرنه به اصطلاح نقدمان معتبر نیست و به "نق" بدل می شود!
نمودار بالا نشان می دهد که همزمان با کاهش مصرف مارگارین، میزان طلاق ها هم کاهش می یابد، احتمالا هیچ خجسته دلی بر مبنای این آمار استدلال نمی کند، برای استحکام بنیان خانواده های آمریکایی باید مارگارین کمتر مصرف کرد! استدلال مخالفان خصوصی سازی در بیشتر موارد خیلی تفاوتی با این نتیجه گیری ها ندارد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
👍1
در باب سیاستمداران
"سیاستمدار بهتر از سرباز برای نبرد آموزش دیده است، چون سیاستمدار در تمامی عمر خود در حال جنگ است، در حالی که سرباز فقط در اوضاعی استثنایی می جنگد".
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"سیاستمدار بهتر از سرباز برای نبرد آموزش دیده است، چون سیاستمدار در تمامی عمر خود در حال جنگ است، در حالی که سرباز فقط در اوضاعی استثنایی می جنگد".
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
فوبیای دامپینگ ("ارزان فروشی اجنبی")
دامپینگ اصلاحی است در تجارت بین الملل که به معنای ارزان فروشی "غیرعادی" کالاهای وارداتی خارجی در یک کشور است، هدف گرفتن بازار از دست رقبای محلی و از میدان به در کردن آنهاست، گفته می شود کالا با قیمت پایین (حتی با "ضرر") به کشوری وارد می شود و طبیعی است که مشتریان به آن اقبال پیدا می کنند، سر تولیدکنندگان محلی بی کلاه می ماند و مجبورند کارشان را تعطیل کنند.
وقتی عرصه رقابت خلوت شد، تولیدکننده اجنبی یکه تازی خواهد کرد؛ قیمت را بالا می برد و حسابی مشتریان را خواهد دوشید. آسیب پذیری کشور در برابر اجانب و افزایش وابستگی به آنها هم البته بخشی از کار است. این بحث ها کم و بیش در همه جا و از جمله امریکا داغ است و دونالد شیردل که به دنبال برگرداندن امریکا به عظمت "پیشین" است، روی ان به ویژه در مورد چینی ها بسیار مانور داده و می دهد. گفتنی است کسانی پیشتر لفظ دامپینگ را در ایران در مورد تاکسی یاب های اینترنتی مانند اسنپ و تپسی به کار می بردند که قیمتی بسیار پایین تر از آژانس ها داشتند که البته خطاست، دامپینگ در حوزه مبادلات بین الملل معنا دارد، نه پویای رقابتی در داخل کشورها!
اما اجازه دهید کمی دقیق تر بررسی کنیم. طبیعی است که جنس ارزان مطلوب مشتری است، چه اشکالی دارد مشتری محلی پولی را که با زحمت به دست آورده است، صرف خرید کالای ارزان خارجی کند؟ این کار به معنی افزایش درآمد واقعی اوست و او ترجیح می دهد از کالایی استفاده کند که سهم کمتری از حاصل زحمتش را خرج آن کند. اینجا کسانی خواهند گفت منظور ارزانی "غیرعادی" است.
اما این ارزانی "غیرعادی" یعنی چه؟ یعنی نسبت به قیمت جنس در خود کشور تولیدکننده (مبداء)؟ نسبت به کشورهای همسایه کشور مقصد صادرات؟ نسبت به کشورهای با وضعیت اقتصادی مشابه؟ یا ... اما مقایسه بسیار دشوار است، باید به خاطر داشت که بسیاری از کالاها در بازارهای مختلف به شکل متفاوتی (رتبه بندی کیفی و مانند آن) فروخته می شوند و برای مثال آنچه که به کشورهای دیگر صادر می شود، شاید عینا حتی در خود کشور مبداء موجود نباشند، اضافه کنیم که تعیین قیمت های متفاوت برای بازارهای متفاوت امری پذیرفته شده و حتی لازم برای شرکت های بین المللی است.
اما چطور شرکت های مثلا چینی می توانند در ابتدا قیمت را پایین تعیین کنند؟ می دانیم که در تجارت بین کشورها در بسیاری موارد با یک شرکت روبه رو نیستیم، گاه ده ها و صدها شرکت برای ورود به بازار یک کشور با هم رقابت می کنند و سایه هم را با تیر می زنند، برای آنکه دامپینگ به شیوه ای که منتقدان می گویند رخ دهد، باید فرض کنیم همه اینها با هماهنگی با یکدیگر و در توطئه ای نانوشته قیمت را پایین تعیین می کنند تا به بازار کشور مقصد دست یابند، چنین توافقی اگر نه غیرممکن دستکم بسیار دشوار است.
فرض کنیم چنین توطئه هماهنگی طرح ریزی شود، دامپینگ یعنی شرکت های اجنبی زیان فعلی را به جان بخرند تا سود کلان در آینده به جیب بزنند، اما قرار است این ارزان فروشی تا کی ادامه پیدا کند؟ در عمل بسیاری از شرکت ها منابع لازم برای چنین کاری را ندارند و بعید است بتوانند در مدت طولانی که همه رقبای موثر نابود شوند این را ادامه دهند. اما باز فرض کنیم دولت اجنبی با یارانه و حمایت هایی مانند پایین نگه داشتن ارزش پول ملی امکان ادامه ارزان فروشی را برای شرکت های کشورش فراهم کند، چه اشکالی دارد؟ باز به سود کشور مقصد است، معنی این حمایت دولت خارجی اینست که دولت کشور مبداء بخشی از ثروت خود را "سخاوتمندانه" به مردم کشور مقصد هبه کند، یک نوع کمک از طرف خارجی هاست، این راضی، آن راضی، خدا هم راضی!
سخت نمی گیریم و فرض می کنیم توطئه دامپینگ موفق شود و حال شرکت های خارجی می خواهند قیمت را بالا ببرند، چقدر می توانند قیمت را بالا ببرند؟ قیمت "خیلی" بالا ممکن نیست، زیرا تقاضا کاهش می یابد، مشتری آن کالا را کمتر خواهد خرید یا سراغ کالاهای جانشین آن خواهد رفت، از همه مهمتر رقبا منتظرند که مشتریانی که با مدتها تحمل ضرر به چنگ آمده اند را از دست شرکت های دامپینگ کننده در آورند. قیمت از حدی بالاتر رفت، بلافاصله کالاهای رقیب وارد بازار می شوند و حتی کسانی در داخل دوباره به فکر ورود به این صنعت می افتند. تعیین قیمت بالا دعوت به رقبا برای ورود به میدان است. از سوء شهرت و واکنش های تند مردم محلی در مورد شرکت های خائن اجنبی که می خواهند کلاهشان را بردارند می گذریم.
به نظر می رسد این فوبیای دامپینگ از نظر اقتصادی چندان معتبر نیست و باید دقیق تر و جدی تر بحث ها را پیش برد، حتی برای به اصطلاح کالاهای استراتژیک مثل فولاد هم می توان استدلال های مشابهی آورد، والله اعلم.
http://bit.ly/2mpJe2z
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دامپینگ اصلاحی است در تجارت بین الملل که به معنای ارزان فروشی "غیرعادی" کالاهای وارداتی خارجی در یک کشور است، هدف گرفتن بازار از دست رقبای محلی و از میدان به در کردن آنهاست، گفته می شود کالا با قیمت پایین (حتی با "ضرر") به کشوری وارد می شود و طبیعی است که مشتریان به آن اقبال پیدا می کنند، سر تولیدکنندگان محلی بی کلاه می ماند و مجبورند کارشان را تعطیل کنند.
وقتی عرصه رقابت خلوت شد، تولیدکننده اجنبی یکه تازی خواهد کرد؛ قیمت را بالا می برد و حسابی مشتریان را خواهد دوشید. آسیب پذیری کشور در برابر اجانب و افزایش وابستگی به آنها هم البته بخشی از کار است. این بحث ها کم و بیش در همه جا و از جمله امریکا داغ است و دونالد شیردل که به دنبال برگرداندن امریکا به عظمت "پیشین" است، روی ان به ویژه در مورد چینی ها بسیار مانور داده و می دهد. گفتنی است کسانی پیشتر لفظ دامپینگ را در ایران در مورد تاکسی یاب های اینترنتی مانند اسنپ و تپسی به کار می بردند که قیمتی بسیار پایین تر از آژانس ها داشتند که البته خطاست، دامپینگ در حوزه مبادلات بین الملل معنا دارد، نه پویای رقابتی در داخل کشورها!
اما اجازه دهید کمی دقیق تر بررسی کنیم. طبیعی است که جنس ارزان مطلوب مشتری است، چه اشکالی دارد مشتری محلی پولی را که با زحمت به دست آورده است، صرف خرید کالای ارزان خارجی کند؟ این کار به معنی افزایش درآمد واقعی اوست و او ترجیح می دهد از کالایی استفاده کند که سهم کمتری از حاصل زحمتش را خرج آن کند. اینجا کسانی خواهند گفت منظور ارزانی "غیرعادی" است.
اما این ارزانی "غیرعادی" یعنی چه؟ یعنی نسبت به قیمت جنس در خود کشور تولیدکننده (مبداء)؟ نسبت به کشورهای همسایه کشور مقصد صادرات؟ نسبت به کشورهای با وضعیت اقتصادی مشابه؟ یا ... اما مقایسه بسیار دشوار است، باید به خاطر داشت که بسیاری از کالاها در بازارهای مختلف به شکل متفاوتی (رتبه بندی کیفی و مانند آن) فروخته می شوند و برای مثال آنچه که به کشورهای دیگر صادر می شود، شاید عینا حتی در خود کشور مبداء موجود نباشند، اضافه کنیم که تعیین قیمت های متفاوت برای بازارهای متفاوت امری پذیرفته شده و حتی لازم برای شرکت های بین المللی است.
اما چطور شرکت های مثلا چینی می توانند در ابتدا قیمت را پایین تعیین کنند؟ می دانیم که در تجارت بین کشورها در بسیاری موارد با یک شرکت روبه رو نیستیم، گاه ده ها و صدها شرکت برای ورود به بازار یک کشور با هم رقابت می کنند و سایه هم را با تیر می زنند، برای آنکه دامپینگ به شیوه ای که منتقدان می گویند رخ دهد، باید فرض کنیم همه اینها با هماهنگی با یکدیگر و در توطئه ای نانوشته قیمت را پایین تعیین می کنند تا به بازار کشور مقصد دست یابند، چنین توافقی اگر نه غیرممکن دستکم بسیار دشوار است.
فرض کنیم چنین توطئه هماهنگی طرح ریزی شود، دامپینگ یعنی شرکت های اجنبی زیان فعلی را به جان بخرند تا سود کلان در آینده به جیب بزنند، اما قرار است این ارزان فروشی تا کی ادامه پیدا کند؟ در عمل بسیاری از شرکت ها منابع لازم برای چنین کاری را ندارند و بعید است بتوانند در مدت طولانی که همه رقبای موثر نابود شوند این را ادامه دهند. اما باز فرض کنیم دولت اجنبی با یارانه و حمایت هایی مانند پایین نگه داشتن ارزش پول ملی امکان ادامه ارزان فروشی را برای شرکت های کشورش فراهم کند، چه اشکالی دارد؟ باز به سود کشور مقصد است، معنی این حمایت دولت خارجی اینست که دولت کشور مبداء بخشی از ثروت خود را "سخاوتمندانه" به مردم کشور مقصد هبه کند، یک نوع کمک از طرف خارجی هاست، این راضی، آن راضی، خدا هم راضی!
سخت نمی گیریم و فرض می کنیم توطئه دامپینگ موفق شود و حال شرکت های خارجی می خواهند قیمت را بالا ببرند، چقدر می توانند قیمت را بالا ببرند؟ قیمت "خیلی" بالا ممکن نیست، زیرا تقاضا کاهش می یابد، مشتری آن کالا را کمتر خواهد خرید یا سراغ کالاهای جانشین آن خواهد رفت، از همه مهمتر رقبا منتظرند که مشتریانی که با مدتها تحمل ضرر به چنگ آمده اند را از دست شرکت های دامپینگ کننده در آورند. قیمت از حدی بالاتر رفت، بلافاصله کالاهای رقیب وارد بازار می شوند و حتی کسانی در داخل دوباره به فکر ورود به این صنعت می افتند. تعیین قیمت بالا دعوت به رقبا برای ورود به میدان است. از سوء شهرت و واکنش های تند مردم محلی در مورد شرکت های خائن اجنبی که می خواهند کلاهشان را بردارند می گذریم.
به نظر می رسد این فوبیای دامپینگ از نظر اقتصادی چندان معتبر نیست و باید دقیق تر و جدی تر بحث ها را پیش برد، حتی برای به اصطلاح کالاهای استراتژیک مثل فولاد هم می توان استدلال های مشابهی آورد، والله اعلم.
http://bit.ly/2mpJe2z
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Mises Institute
The Fallacies of Shrimp Protectionism
Consumers are eating shrimp like never before, writes Don Mathews, so why is the industry so unhappy?
بدترین "گناه" فساد نیست، ثروت ایجاد نکردن است!
اینجا مصاحبه ای در باب فساد با هفته نامه تجارت فردا داشته ام، حرف این است که مبارزه با فساد و افزایش شفافیت و ... بدون رشد اقتصادی در حد شعار باقی می ماند و چه بسا وضع را بدتر کند، باید این سودای بی حاصل که به صرف داغ و درفش می توان اقتصاد را "سالم" کرد رها کنیم. "مبارزه با فساد" اگر جلوی تولید ثروت را بگیرد، هیچ، تاکید می کنم هیچ، فایده ای نخواهد داشت. والله اعلم.
http://bit.ly/2nvJP2K
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
اینجا مصاحبه ای در باب فساد با هفته نامه تجارت فردا داشته ام، حرف این است که مبارزه با فساد و افزایش شفافیت و ... بدون رشد اقتصادی در حد شعار باقی می ماند و چه بسا وضع را بدتر کند، باید این سودای بی حاصل که به صرف داغ و درفش می توان اقتصاد را "سالم" کرد رها کنیم. "مبارزه با فساد" اگر جلوی تولید ثروت را بگیرد، هیچ، تاکید می کنم هیچ، فایده ای نخواهد داشت. والله اعلم.
http://bit.ly/2nvJP2K
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
وزارت بازرگانی، راه حلی بدتر از مشکل اصلی!
از منظر اقتصادی، ماهیت صنعت و تجارت در معنای عام آنها یکی است؛ هر دو از منطق مبادله پیروی میکنند و همپوشانی آنها نیاز به توضیح ندارد.
تجربه بسیاری کشورهای دیگر هم جز این نمیگوید که در سیاستگذاریهای اقتصادی هر دو را ذیل یک ساختار واحد مورد توجه قرار میدهند، در ژاپن که برای هواداران نقشآفرینی دولت در اقتصاد و سیاست صنعتی الگوی بسیار محبوبی است، قدرتمندترین نهاد سیاستگذار تا آغاز قرن بیست و یکم همان میتی (وزارت صنعت و تجارت بینالملل) معروف بود و بعد هم جای آن را «وزارت اقتصاد، تجارت و صنعت» گرفت.
در نمونهای دیگر، «وزارت صنعت و تجارت بینالملل» مالزی هم متولی تجارت بینالملل، صنعت، سرمایهگذاری، بهرهوری، بنگاههای کوچک و متوسط، توسعه نهادهای مالی و بسیاری موارد دیگر است. در آلمان که آن را هم نمونه موفق سیاست صنعتی میدانند، «وزارت امور اقتصادی و انرژی» سیاستگذار اصلی در حوزه اقتصاد به شمار میآید. در کره جنوبی هم «وزارت صنعت و تجارت و انرژی» دست اندرکار است و نقش مشابهی دارد. والله اعلم.
http://bit.ly/2oaxx07
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
از منظر اقتصادی، ماهیت صنعت و تجارت در معنای عام آنها یکی است؛ هر دو از منطق مبادله پیروی میکنند و همپوشانی آنها نیاز به توضیح ندارد.
تجربه بسیاری کشورهای دیگر هم جز این نمیگوید که در سیاستگذاریهای اقتصادی هر دو را ذیل یک ساختار واحد مورد توجه قرار میدهند، در ژاپن که برای هواداران نقشآفرینی دولت در اقتصاد و سیاست صنعتی الگوی بسیار محبوبی است، قدرتمندترین نهاد سیاستگذار تا آغاز قرن بیست و یکم همان میتی (وزارت صنعت و تجارت بینالملل) معروف بود و بعد هم جای آن را «وزارت اقتصاد، تجارت و صنعت» گرفت.
در نمونهای دیگر، «وزارت صنعت و تجارت بینالملل» مالزی هم متولی تجارت بینالملل، صنعت، سرمایهگذاری، بهرهوری، بنگاههای کوچک و متوسط، توسعه نهادهای مالی و بسیاری موارد دیگر است. در آلمان که آن را هم نمونه موفق سیاست صنعتی میدانند، «وزارت امور اقتصادی و انرژی» سیاستگذار اصلی در حوزه اقتصاد به شمار میآید. در کره جنوبی هم «وزارت صنعت و تجارت و انرژی» دست اندرکار است و نقش مشابهی دارد. والله اعلم.
http://bit.ly/2oaxx07
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"اقتصاد مشت آهنین"!
اشاره به بعضی حرف ها برای آدم محبوبیت نمی خرد، ولی باید گفت که در تخیل غرق نشویم. فرایند خصوصی سازی در ایران عیب و ایراد کم ندارد (همین امروز استاد بزرگوار دکتر غنی نژاد اشاره هایی به آن داشتند)، ولی به نظر حتی در موفق ترین نمونه ها نظیر انگلستان دوره تاچر هم کار با گل و لبخند و در آرامش پیش نرفته است و چه بسا لازم باشد کسانی از "مشت آهنین" بهره ببرند.
این حرف تایید استفاده از زور و سرکوب و ... نیست، ولی در پروژه های اقتصادی-سیاسی عظیم نظیر خصوصی سازی آن هم در مملکت آریایی اسلامی بعید است حتی در بهترین حالت کار به خیابان و خشونت نکشد و ناراضیان اعتراض نکنند، این ربطی به این یا آن "دولت" هم ندارد، ما در دنیای قصه جن و پری زندگی نمی کنیم. تماس با واقعیت های روی زمین را از دست ندهیم. بعید است به اصطلاح "جراحی اقتصادی" بدون خونریزی باشد. والله اعلم.
http://bit.ly/2ojbOmU
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
اشاره به بعضی حرف ها برای آدم محبوبیت نمی خرد، ولی باید گفت که در تخیل غرق نشویم. فرایند خصوصی سازی در ایران عیب و ایراد کم ندارد (همین امروز استاد بزرگوار دکتر غنی نژاد اشاره هایی به آن داشتند)، ولی به نظر حتی در موفق ترین نمونه ها نظیر انگلستان دوره تاچر هم کار با گل و لبخند و در آرامش پیش نرفته است و چه بسا لازم باشد کسانی از "مشت آهنین" بهره ببرند.
این حرف تایید استفاده از زور و سرکوب و ... نیست، ولی در پروژه های اقتصادی-سیاسی عظیم نظیر خصوصی سازی آن هم در مملکت آریایی اسلامی بعید است حتی در بهترین حالت کار به خیابان و خشونت نکشد و ناراضیان اعتراض نکنند، این ربطی به این یا آن "دولت" هم ندارد، ما در دنیای قصه جن و پری زندگی نمی کنیم. تماس با واقعیت های روی زمین را از دست ندهیم. بعید است به اصطلاح "جراحی اقتصادی" بدون خونریزی باشد. والله اعلم.
http://bit.ly/2ojbOmU
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
تفرقه بینداز تا حکومت نکند!
خصوصی سازی و "فساد" آن بحث هایی را برانگیخته است؛ در تازه ترین نمونه استاد ارجمند دکتر غنی نژاد هم اجرای آن را از آغاز با اشکال های بسیار همراه دانسته اند، حرف این بود که بدون آزادسازی اقتصاد و کاهش حضور دولت، صرفا با "خصوصی سازی" به معنای واگذاری دارایی های عمومی (آن هم در قالب رد دیون و انتقال به نهادهای خاص) و نه حتی انتقال مدیریت کار پیش نمی رود. نقدی رواست، ولی نگارنده معتقد است ادامه خصوصی سازی به همین روال کنونی شاید از نظر "سیاسی" از موجه ترین گزینه هاست!
اجازه دهید روی مفهوم آزادسازی و امکان آن تامل کنیم. بعید به نظر می رسد ساختار سیاسی که نسبت به واگذاری های دارایی های "خود" چنین عمل می کند، میلی به واگذاری قدرت اعظم خود (کنترل بر اقتصاد ملی) داشته باشد و چنین قدم بزرگی را بردارد و کارستان کند. آن سوی سکه آزادسازی اقتصاد یک انقلاب سیاسی است که فکر پیامدهایش هم خواب را از سر اهالی سیاست و دولت می پراند. همانطور که ناکارایی مدیریت دولتی و متمرکز، آنها را به فکر انداخت از شر دارایی های پردردسر خلاص شوند، تا وقتی مجبور نباشند سراغ آزادسازی (سنگ بزرگتر) نخواهند رفت.
برای آنکه دولت ها در کشورهایی مثل ایران سراغ آزادسازی بروند یک راه اینست که قدرت خارجی برتر (کشوری قدرتمند نظیر امریکا) و فشارهای بیرونی آنها را وادار کند و از تغییر حمایت کند، چنانکه در مورد شیلی یا بسیاری کشورهای نزدیک به غرب رخ داد. راه دیگر اینست که "دولت" به معنای نهاد انحصار زور در یک قلمرو ملی چنان ضعیف شود که در مقابل گروه های رقیب تسلیم شود و برخی امتیازها را واگذار کند. دفاع من از ادامه خصوصی سازی با تمام کاستی ها بر این راه حل اخیر متمرکز است.
خصوصی سازی به معنای محروم کردن نهاد دولت از یکی از مهمترین منابع اعمال قدرت آن (دارایی های اقتصادی) است. واگذاری دارایی ها به بقیه (بخش خصوصی واقعی، نهادهای خاص و حتی نورچشمی ها) قدرت نسبی دولت را کم و رقبا را قدرتمند می کند. در طی زمان می توان امیدوار بود که در جدال قدرت و تناسب نیروها امکان تغییر جدی و آزادسازی بهتر فراهم شود، تا اینکه آدم یاگروهی خیرخواه در خود "دولت" دنبال تغییر رود، نظیر چیزی که در کره جنوبی رخ داد. دولت "ضعیف" احتمالا بیشتر از دولت "قوی" همه جا حاضر زیر بار تغییر می رود.
اما آیا این شبه دولت های خصوصی تازه وارد شری بزرگتر از خود دولت نیستند؟ خیر! آنها قدرت اعمال زور و انحصار خشونت ندارند، قانونگذاری نمی کنند و مهمتر از همه در تحلیل نهایی مجبورند تابع نیروهای بازار باشند. یک گروه قدرتمند اقتصادی را نیرویی "رهایی بخش" به نام بازار مهار می کند، آنها جز با حمایت "قانونی" دولت نمی توانند از زیر فشار رقابت در بروند. اینجا همینجاست که باید نقطه تمرکز مهار "دولت" باشد. حالا که منابع قدرت اقتصادی اش از دستش رفته است، باید قدرت "قانونگذاری" آن را کنترل کرد!
جوابی برای چگونگی آن در حال حاضر ندارم، ولی ادعای موجهی است که از نظر کنترل قدرت "قانونی" نیز دولتی "ضعیف" با رقبای قدرتمند بهتر از دولتی "قوی" با منابع اقتصادی سرشار مهار خواهد شد. از این رو تا رسیدن به این مرحله حکم "خصوصی سازی را متوقف نکنید" با تمام حرف و حدیث ها شاید گزینه بدی نباشد، والله اعلم.
http://bit.ly/2ojbOmU
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
خصوصی سازی و "فساد" آن بحث هایی را برانگیخته است؛ در تازه ترین نمونه استاد ارجمند دکتر غنی نژاد هم اجرای آن را از آغاز با اشکال های بسیار همراه دانسته اند، حرف این بود که بدون آزادسازی اقتصاد و کاهش حضور دولت، صرفا با "خصوصی سازی" به معنای واگذاری دارایی های عمومی (آن هم در قالب رد دیون و انتقال به نهادهای خاص) و نه حتی انتقال مدیریت کار پیش نمی رود. نقدی رواست، ولی نگارنده معتقد است ادامه خصوصی سازی به همین روال کنونی شاید از نظر "سیاسی" از موجه ترین گزینه هاست!
اجازه دهید روی مفهوم آزادسازی و امکان آن تامل کنیم. بعید به نظر می رسد ساختار سیاسی که نسبت به واگذاری های دارایی های "خود" چنین عمل می کند، میلی به واگذاری قدرت اعظم خود (کنترل بر اقتصاد ملی) داشته باشد و چنین قدم بزرگی را بردارد و کارستان کند. آن سوی سکه آزادسازی اقتصاد یک انقلاب سیاسی است که فکر پیامدهایش هم خواب را از سر اهالی سیاست و دولت می پراند. همانطور که ناکارایی مدیریت دولتی و متمرکز، آنها را به فکر انداخت از شر دارایی های پردردسر خلاص شوند، تا وقتی مجبور نباشند سراغ آزادسازی (سنگ بزرگتر) نخواهند رفت.
برای آنکه دولت ها در کشورهایی مثل ایران سراغ آزادسازی بروند یک راه اینست که قدرت خارجی برتر (کشوری قدرتمند نظیر امریکا) و فشارهای بیرونی آنها را وادار کند و از تغییر حمایت کند، چنانکه در مورد شیلی یا بسیاری کشورهای نزدیک به غرب رخ داد. راه دیگر اینست که "دولت" به معنای نهاد انحصار زور در یک قلمرو ملی چنان ضعیف شود که در مقابل گروه های رقیب تسلیم شود و برخی امتیازها را واگذار کند. دفاع من از ادامه خصوصی سازی با تمام کاستی ها بر این راه حل اخیر متمرکز است.
خصوصی سازی به معنای محروم کردن نهاد دولت از یکی از مهمترین منابع اعمال قدرت آن (دارایی های اقتصادی) است. واگذاری دارایی ها به بقیه (بخش خصوصی واقعی، نهادهای خاص و حتی نورچشمی ها) قدرت نسبی دولت را کم و رقبا را قدرتمند می کند. در طی زمان می توان امیدوار بود که در جدال قدرت و تناسب نیروها امکان تغییر جدی و آزادسازی بهتر فراهم شود، تا اینکه آدم یاگروهی خیرخواه در خود "دولت" دنبال تغییر رود، نظیر چیزی که در کره جنوبی رخ داد. دولت "ضعیف" احتمالا بیشتر از دولت "قوی" همه جا حاضر زیر بار تغییر می رود.
اما آیا این شبه دولت های خصوصی تازه وارد شری بزرگتر از خود دولت نیستند؟ خیر! آنها قدرت اعمال زور و انحصار خشونت ندارند، قانونگذاری نمی کنند و مهمتر از همه در تحلیل نهایی مجبورند تابع نیروهای بازار باشند. یک گروه قدرتمند اقتصادی را نیرویی "رهایی بخش" به نام بازار مهار می کند، آنها جز با حمایت "قانونی" دولت نمی توانند از زیر فشار رقابت در بروند. اینجا همینجاست که باید نقطه تمرکز مهار "دولت" باشد. حالا که منابع قدرت اقتصادی اش از دستش رفته است، باید قدرت "قانونگذاری" آن را کنترل کرد!
جوابی برای چگونگی آن در حال حاضر ندارم، ولی ادعای موجهی است که از نظر کنترل قدرت "قانونی" نیز دولتی "ضعیف" با رقبای قدرتمند بهتر از دولتی "قوی" با منابع اقتصادی سرشار مهار خواهد شد. از این رو تا رسیدن به این مرحله حکم "خصوصی سازی را متوقف نکنید" با تمام حرف و حدیث ها شاید گزینه بدی نباشد، والله اعلم.
http://bit.ly/2ojbOmU
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
روزنامه دنیای اقتصاد
خصوصیسازی را متوقف کنید
فساد اقتصادی در کنار معضلات اجتماعی ناشی از خصوصیسازیهای صورتگرفته آشکارا نشانههایی از شکست سیاست غیردولتی کردن اقتصاد ایران است که از برنامه نخست توسعه (1372-1368) آغاز شد و با ابلاغ سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی (1385-1384) به نحو گستردهای ادامه…
اقتصاد بازار به زیان محیط زیست است؟
اگر گرگ ها، ببرها و شیرهایی را که به ترتیب در مناطق پردرآمد شمال اروپا، درآمد متوسط هند و بنگلادش و کم درآمد آفریقا زندگی می کنند را در نظر بگیریم، تعداد دسته اول روبه افزایش است، تعداد ببرها کم و بیش برای ۲۰ سال ثابت مانده و به تازگی رو به افزایش است و البته تعداد شیرها به شدت رو به کاهش است.
محیط زیست کالای لوکس است، تا وقتی حداقلی از ثروت حاصل نشود کسی دنبال این تفنن ها نمی رود، ناله های گرتا دخترک سوئدی را جدی نگیرید، راهی جز بازار و سرمایه داری (بهترین راه تولید ثروت) برای بهتر شدن محیط زیست نداریم. اقتصاد بازار بر اساس رجحان های افراد (مشتریان) کار می کند، اگر این رجحان ها مبتنی بر بهبود محیط زیست باشد، آن را به بهترین شکل برآورده می سازد، برای کشورهای فقیر که فرد برای زنده ماندن دست و پا می زند، محیط زیست شوخی هم نیست، اگر نگران محیط زیست اید، شاید باید به تولید هرچه بیشتر ثروت و نه مداخله بیشتر دولت فکر کنید. والله اعلم.
http://bit.ly/2o6d4tA
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
اگر گرگ ها، ببرها و شیرهایی را که به ترتیب در مناطق پردرآمد شمال اروپا، درآمد متوسط هند و بنگلادش و کم درآمد آفریقا زندگی می کنند را در نظر بگیریم، تعداد دسته اول روبه افزایش است، تعداد ببرها کم و بیش برای ۲۰ سال ثابت مانده و به تازگی رو به افزایش است و البته تعداد شیرها به شدت رو به کاهش است.
محیط زیست کالای لوکس است، تا وقتی حداقلی از ثروت حاصل نشود کسی دنبال این تفنن ها نمی رود، ناله های گرتا دخترک سوئدی را جدی نگیرید، راهی جز بازار و سرمایه داری (بهترین راه تولید ثروت) برای بهتر شدن محیط زیست نداریم. اقتصاد بازار بر اساس رجحان های افراد (مشتریان) کار می کند، اگر این رجحان ها مبتنی بر بهبود محیط زیست باشد، آن را به بهترین شکل برآورده می سازد، برای کشورهای فقیر که فرد برای زنده ماندن دست و پا می زند، محیط زیست شوخی هم نیست، اگر نگران محیط زیست اید، شاید باید به تولید هرچه بیشتر ثروت و نه مداخله بیشتر دولت فکر کنید. والله اعلم.
http://bit.ly/2o6d4tA
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
الیگارش جگردار!
میخاییل خودورکوفسکی را بی رحم، باهوش و با اعتماد به نفس بالا توصیف می کردند که در سخنرانی و مصاحبه هایش بی پرده و بدون رعایت نزاکت سیاسی سخن می گفت، او که البته سابقه عضویت در حزب کمونیست را داشت، از الیگارش هایی بود که بعد از فروپاشی شوروی به ثروت رسیدند و بعد از اوج گیری حتی زیر بار کنترل دولت نمی رفتند! او اواخر دهه 1980 بانک مناتپ را تاسیس کرد و البته از ارتباط های خوبش با اتحادیه جوانان کمونیست هم کمال بهره را برد، اوضاع دهه 1980 با دوران پرشور پس از انقلاب اکتبر 1917 خیلی تفاوت کرده بود.
او از قدرت سیاسی به خوبی استفاده کرد و به سرعت یک کسب و کار چند میلیون دلاری به وجود آورد. بعد از فروپاشی هم بیکار ننشست، بانک او به دلیل ارتباط خوب مالکش با اهالی دولت بیشترین میزان وجوه دولتی را در خود نگه داشته بود، او در دوران سقوط سریع روبل به خوبی از این پول های دولتی استفاده کرد و با سفته بازی پول هنگفتی به جیب زد. بعد هم وارد کسب و کار انرژی شد و یوکس (غول فعال در حوزه انرژِی) را به ثمن بخس خریداری کرد. او بی پروا در آن دوران که مصیبت اقتصادی فراگیر شده بود. همه میراث گذشته کمونیستی را تخطئه می کرد، در کتابش که نوعی مانیفست به حساب می آمد به صراحت گفته بود: زندگی به سبک لنین را رها کنید! ... ارباب همه ما اعلیحضرت پول است! غریب نیست که چنین کسی برای مردم تحت فشار روسیه محبوب نباشد.
او در مدیریت شرکتش، یعنی یوکس، هم بی رحمی و قاطعیت زیادی نشان داد تا آن را به یک شرکت پیشرو در حوزه انرژی تبدیل کند. با فرستادن نیروهای امنیتی و افسران سابق کی جی بی (سازمان امنیت شوروی سابق) که تحت فرمانش بودند به شرکت و انضباطی نظامی وار تمام مخالفت ها را سرکوب کرد. مافیای داخلی یوکس را درهم شکست و مقررات سفت و سختی را برقرار کرد. گفته اند خواسته بود لیستی از کارگرانی که مست سرکار می آیند را برایش تهیه کنند و 90 درصد آنها را اخراج کرد! او کمک های مالی شرکت به شهرهای نفتی محل فعالیت را قطع کرد، خشونت ها رخ داد، ولی او موفق شد شرکت را در کنترل بگیرد و البته موفق شد هزینه تولید را تا دو سوم کاهش دهد.
از سوی دیگر از نفوذ سیاسی و ارتباط هایش با دوما استفاده می کرد تا مالیات یوکس را هرچه بیشتر کاهش دهد. بدیهی است که با چنین رویکردی بعید بود هوای اهالی کرملین را برای اهداف سیاسی شان داشته باشد. چنان جاه طلب بود که می خواست برای صادرات به چین مستقیم به آن کشور خط لوله بکشد، چیزی که از نظر ملاحظات امنیتی و ژئوپلیتیک کرملین گناهی نابخشودنی بود، پوتین حتی در سفر به چین مخالفتش با طرح خودورکوفسکی را به صراحت اعلام کرد و طرحی جایگزین به جای صادرات مستقیم پیشنهاد کرد. اما واکنش خودورکوفسکی تحقیر و دست انداختن دولت بود و گفت اگر حتی دولت آن خط لوله پیشنهادی اش را بکشد، شرکت او نفتی به آن تزریق نخواهد کرد. گفته اند در جلسه الیگارش ها با پوتین مستقیم به متحد نزدیک او سرگئی بوگدانچیکف، مدیر رزنفت، حمله کرده و او را فاسد خوانده بود.
او که می دانست سرش به خطر است، مذاکره با غول های نفتی مثل شورون و اکسون را آغاز کرد تا با سهیم کردن آنها در شرکتش از ضبط دارایی هایش جلوگیری کند، حتی خیلی از الیگارش ها فکر می کردند او پا را از حدش فراتر گذشته است و زیاد بی ترمز می رود. در همان دوران گزارشی با نام دولت و الیگارش ها بیرون آمد که خودورکوفسکی و برخی دیگر را متهم کرده بود که در پی کودتا برای برکناری پوتین اند. افکار عمومی و مخالفان به شدت به او و دیگر الیگارش ها بدبین بودند، درآمد دولت زیاد نبود، ولی آنها همچنان برای کاهش مالیات با این و آن لابی می کردند. زمان انتقام بالاخره رسید و پوتین و یارانش از محبوب نبودن آنها کمال استفاده را کردند. و در سال 2003 وقتی هواپیمایی خودورکوفسکی به زمین نشست، خود را در محاصره کماندوها و سربازان دید. به زندان افتاد، دارایی های شرکتش مصادره شد و به سیبری تبعید شد. او ده سالی پشت میله ها ماند.
اما چرا یاد چهره ای نه چندان خوشنام از روسیه کردم که فساد آن از کفر ابلیس مشهورتر است؟ این را در ادامه بحث در مورد خصوصی سازی باید خواند، غرضم البته تایید و تحسین یک الیگارش یا تجویز راهی نبود، می خواستم نشان دهم واگذاری دارایی های دولتی حتی در یک فرایند سر تا پا فاسد، چطور می تواند فضای سیاسی و توازن قدرت را بر هم زند، می شود فکر کرد اگر امثال خودورکوفسکی می ماندند، اوضاع چگونه می شد؟ شاهد نوعی جنگ داخلی بودیم یا به تدریج اوضاع به سوی ثبات می رفت؟ به نظرم تامل روی این پرسش ها می تواند برای فهم آینده این گربه بزرگ (ایران) هم کارساز باشد، والله اعلم.
https://amzn.to/2EgbhY3
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
میخاییل خودورکوفسکی را بی رحم، باهوش و با اعتماد به نفس بالا توصیف می کردند که در سخنرانی و مصاحبه هایش بی پرده و بدون رعایت نزاکت سیاسی سخن می گفت، او که البته سابقه عضویت در حزب کمونیست را داشت، از الیگارش هایی بود که بعد از فروپاشی شوروی به ثروت رسیدند و بعد از اوج گیری حتی زیر بار کنترل دولت نمی رفتند! او اواخر دهه 1980 بانک مناتپ را تاسیس کرد و البته از ارتباط های خوبش با اتحادیه جوانان کمونیست هم کمال بهره را برد، اوضاع دهه 1980 با دوران پرشور پس از انقلاب اکتبر 1917 خیلی تفاوت کرده بود.
او از قدرت سیاسی به خوبی استفاده کرد و به سرعت یک کسب و کار چند میلیون دلاری به وجود آورد. بعد از فروپاشی هم بیکار ننشست، بانک او به دلیل ارتباط خوب مالکش با اهالی دولت بیشترین میزان وجوه دولتی را در خود نگه داشته بود، او در دوران سقوط سریع روبل به خوبی از این پول های دولتی استفاده کرد و با سفته بازی پول هنگفتی به جیب زد. بعد هم وارد کسب و کار انرژی شد و یوکس (غول فعال در حوزه انرژِی) را به ثمن بخس خریداری کرد. او بی پروا در آن دوران که مصیبت اقتصادی فراگیر شده بود. همه میراث گذشته کمونیستی را تخطئه می کرد، در کتابش که نوعی مانیفست به حساب می آمد به صراحت گفته بود: زندگی به سبک لنین را رها کنید! ... ارباب همه ما اعلیحضرت پول است! غریب نیست که چنین کسی برای مردم تحت فشار روسیه محبوب نباشد.
او در مدیریت شرکتش، یعنی یوکس، هم بی رحمی و قاطعیت زیادی نشان داد تا آن را به یک شرکت پیشرو در حوزه انرژی تبدیل کند. با فرستادن نیروهای امنیتی و افسران سابق کی جی بی (سازمان امنیت شوروی سابق) که تحت فرمانش بودند به شرکت و انضباطی نظامی وار تمام مخالفت ها را سرکوب کرد. مافیای داخلی یوکس را درهم شکست و مقررات سفت و سختی را برقرار کرد. گفته اند خواسته بود لیستی از کارگرانی که مست سرکار می آیند را برایش تهیه کنند و 90 درصد آنها را اخراج کرد! او کمک های مالی شرکت به شهرهای نفتی محل فعالیت را قطع کرد، خشونت ها رخ داد، ولی او موفق شد شرکت را در کنترل بگیرد و البته موفق شد هزینه تولید را تا دو سوم کاهش دهد.
از سوی دیگر از نفوذ سیاسی و ارتباط هایش با دوما استفاده می کرد تا مالیات یوکس را هرچه بیشتر کاهش دهد. بدیهی است که با چنین رویکردی بعید بود هوای اهالی کرملین را برای اهداف سیاسی شان داشته باشد. چنان جاه طلب بود که می خواست برای صادرات به چین مستقیم به آن کشور خط لوله بکشد، چیزی که از نظر ملاحظات امنیتی و ژئوپلیتیک کرملین گناهی نابخشودنی بود، پوتین حتی در سفر به چین مخالفتش با طرح خودورکوفسکی را به صراحت اعلام کرد و طرحی جایگزین به جای صادرات مستقیم پیشنهاد کرد. اما واکنش خودورکوفسکی تحقیر و دست انداختن دولت بود و گفت اگر حتی دولت آن خط لوله پیشنهادی اش را بکشد، شرکت او نفتی به آن تزریق نخواهد کرد. گفته اند در جلسه الیگارش ها با پوتین مستقیم به متحد نزدیک او سرگئی بوگدانچیکف، مدیر رزنفت، حمله کرده و او را فاسد خوانده بود.
او که می دانست سرش به خطر است، مذاکره با غول های نفتی مثل شورون و اکسون را آغاز کرد تا با سهیم کردن آنها در شرکتش از ضبط دارایی هایش جلوگیری کند، حتی خیلی از الیگارش ها فکر می کردند او پا را از حدش فراتر گذشته است و زیاد بی ترمز می رود. در همان دوران گزارشی با نام دولت و الیگارش ها بیرون آمد که خودورکوفسکی و برخی دیگر را متهم کرده بود که در پی کودتا برای برکناری پوتین اند. افکار عمومی و مخالفان به شدت به او و دیگر الیگارش ها بدبین بودند، درآمد دولت زیاد نبود، ولی آنها همچنان برای کاهش مالیات با این و آن لابی می کردند. زمان انتقام بالاخره رسید و پوتین و یارانش از محبوب نبودن آنها کمال استفاده را کردند. و در سال 2003 وقتی هواپیمایی خودورکوفسکی به زمین نشست، خود را در محاصره کماندوها و سربازان دید. به زندان افتاد، دارایی های شرکتش مصادره شد و به سیبری تبعید شد. او ده سالی پشت میله ها ماند.
اما چرا یاد چهره ای نه چندان خوشنام از روسیه کردم که فساد آن از کفر ابلیس مشهورتر است؟ این را در ادامه بحث در مورد خصوصی سازی باید خواند، غرضم البته تایید و تحسین یک الیگارش یا تجویز راهی نبود، می خواستم نشان دهم واگذاری دارایی های دولتی حتی در یک فرایند سر تا پا فاسد، چطور می تواند فضای سیاسی و توازن قدرت را بر هم زند، می شود فکر کرد اگر امثال خودورکوفسکی می ماندند، اوضاع چگونه می شد؟ شاهد نوعی جنگ داخلی بودیم یا به تدریج اوضاع به سوی ثبات می رفت؟ به نظرم تامل روی این پرسش ها می تواند برای فهم آینده این گربه بزرگ (ایران) هم کارساز باشد، والله اعلم.
https://amzn.to/2EgbhY3
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دموکراسی اقتصادی را فراموش کن!
خیلی از منتقدان اقتصاد بازار معتقدند اینکه هرکس پول داشته حق بیشتری برای تصمیم گیری اقتصادی (تولید و توزیع و مصرف) داشته باشد "ناعادلانه" است و سازوکار "دموکراتیک" و انتخابات روش مناسب تری برای تصمیم گیری های اقتصادی است، متاسفانه "دموکراسی" و انتخابات هم ایراد کم ندارد و قضیه چیز دیگری است!
"اگر سه یا بیشتر گزینه برای انتخاب وجود داشته باشد، هیچ سیستم انتخاباتی وجود نخواهد داشت که همه ویژگی های یک انتخابات منصفانه را داشته باشد!".
"دموکراسی" در اقتصاد (هر نفر یک رای دارد) اغلب وضعیت "بدتری" از بازار (هر نفر به اندازه پول و مطلوبیتش رای دارد) به بار می آورد.
مبانی فلسفی و اقتصادی سرمایه داری، اسوتزار پژویچ
http://bit.ly/2pvd6f2
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
خیلی از منتقدان اقتصاد بازار معتقدند اینکه هرکس پول داشته حق بیشتری برای تصمیم گیری اقتصادی (تولید و توزیع و مصرف) داشته باشد "ناعادلانه" است و سازوکار "دموکراتیک" و انتخابات روش مناسب تری برای تصمیم گیری های اقتصادی است، متاسفانه "دموکراسی" و انتخابات هم ایراد کم ندارد و قضیه چیز دیگری است!
"اگر سه یا بیشتر گزینه برای انتخاب وجود داشته باشد، هیچ سیستم انتخاباتی وجود نخواهد داشت که همه ویژگی های یک انتخابات منصفانه را داشته باشد!".
"دموکراسی" در اقتصاد (هر نفر یک رای دارد) اغلب وضعیت "بدتری" از بازار (هر نفر به اندازه پول و مطلوبیتش رای دارد) به بار می آورد.
مبانی فلسفی و اقتصادی سرمایه داری، اسوتزار پژویچ
http://bit.ly/2pvd6f2
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
👍1
آزادسازی یعنی چه؟
به درستی گفته می شود آزادسازی اقتصاد مقدم بر خصوصی سازی است، اما آزادسازی یعنی چه؟
۱. دولت کوچک شود تا هزینه های بالای آن تخصیص منابع را در اقتصاد مخدوش نکند.
۲. سیستم حقوقی و قانونی مناسب برای حفظ حقوق مالکیت و رفع تعارض ها حاکم شود.
۳. سیاست پولی (دستکاری قدرت خرید) با ملاحظات سیاسی تدوین نشود و دولت جیب مردم را به صورت پنهان نزند و ثروت آنها را از بین نبرد.
۴. تجارت و بازرگانی بین المللی و تحرک منابع اقتصادی بدون محدودیت "جدی" بین کشورها انجام گیرد.
۵. دولت در بازار کالا، اعتبار و نیروی کار فضولی نکند و با مقررات محدودکننده جلوی عمل عرضه و تقاضا را نگیرد.
در سطر آخر تصویر بالا، داخل پرانتز رتبه ایران در جهان را می بینید که درخشان! است، خصوصی سازی احتمالا فقط در مولفه اول، اندازه دولت، اثر جدی دارد. در چنین شرایطی اگر کسی اقتصاد ایران را نئولیبرال (یعنی اقتصادی که نیروهای بازار در آن عمل می کنند و عرضه و تقاضا منابع را تخصیص می دهد) بنامد، شاید فقط باید به او لبخند زد. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
به درستی گفته می شود آزادسازی اقتصاد مقدم بر خصوصی سازی است، اما آزادسازی یعنی چه؟
۱. دولت کوچک شود تا هزینه های بالای آن تخصیص منابع را در اقتصاد مخدوش نکند.
۲. سیستم حقوقی و قانونی مناسب برای حفظ حقوق مالکیت و رفع تعارض ها حاکم شود.
۳. سیاست پولی (دستکاری قدرت خرید) با ملاحظات سیاسی تدوین نشود و دولت جیب مردم را به صورت پنهان نزند و ثروت آنها را از بین نبرد.
۴. تجارت و بازرگانی بین المللی و تحرک منابع اقتصادی بدون محدودیت "جدی" بین کشورها انجام گیرد.
۵. دولت در بازار کالا، اعتبار و نیروی کار فضولی نکند و با مقررات محدودکننده جلوی عمل عرضه و تقاضا را نگیرد.
در سطر آخر تصویر بالا، داخل پرانتز رتبه ایران در جهان را می بینید که درخشان! است، خصوصی سازی احتمالا فقط در مولفه اول، اندازه دولت، اثر جدی دارد. در چنین شرایطی اگر کسی اقتصاد ایران را نئولیبرال (یعنی اقتصادی که نیروهای بازار در آن عمل می کنند و عرضه و تقاضا منابع را تخصیص می دهد) بنامد، شاید فقط باید به او لبخند زد. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel