راهبرد
12.1K subscribers
660 photos
137 videos
18 files
1.11K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
ضرورت توبه!

این مربوط به ‌۴۰ سال پیش است و آدم ها تغییر می کنند، ولی به عنوان یک نظر شخصی اگر ذره ای از این ایده های مصیبت بار در ذهن کسی باشد، به او برای هیچ فعالیت سیاسی اعتماد نخواهم کرد، جز آنکه صریح از چنین ترهاتی اعلام برائت کرده باشد. امیدوارم در طی این سالها تغییر اساسی اتفاق افتاده باشد، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
👍1
یادآوری یک مصیبت!

"در ۱۱ نوامبر ۱۹۵۹ ژانگ فوونگ دبیر کل حزب کمونیست در شهرستان گوانشان مورد حمله قرار گرفت. مردی به نام ما لانگشان رهبری حمله را در دست گرفت و شروع به کتک زدن وی کرد. دیگران با مشت و لگد به سراغ او رفتند. او را تا می توانستند کتک زدند. با بدنی خونین و موهای کنده شده لباس فرمش تکه پاره شد و در حالتی رهایش کردند که توان راه رفتن نداشت.

در ۱۵ نوامبر پس از تکرار حملات بیشتر، او فقط می توانست کف زمین دراز کش شود در حالی که حسابی مشت و کتک خورد و بقیه موهایش ریش ریش و کنده شد. هنگامی که او را کشان کشان به خانه اش أوردند. وی، کنترل بدنش را از دست داده بود و دیگر نمی توانست بخورد و بیاشامد. روز بعد دوباره مورد حمله قرار گرفت و وقتی درخواست آب کرد به او داده نشد. او در ۱۹ نوامبر جان داد.

یانگ جیشنگ به یاد می آورد چگونه در ابتدای سال تحصیلی از زادگاهش با مدرسه شبانه روزی تماس گرفتند و خبر دادند پدرش از گرسنگی در حال مردن است. به محض رسیدن به خانه، او متوجه چیزی شد که آن را این گونه بیان می کند:

درخت نارون جلوی خانه ما به تنه ای بدون پوست تبدیل شده بود، و حتی ریشه هایش را کنده و برده بودند، فقط گودال عمیقی در زمین باقی بود. حوض آب خشک بود؛ همسایه ها گفتند آبش را برای یافتن کرم ها و نرم تنان بدمزه ای که هرگز در گذشته خورده نشده بودند بیرون کشیده بودند. صدای پارس سگها نمی آمد و مرغی نبود که از این سو به آن سو برود. وانلی شبیه شهر ارواح شده بود. به محض ورود به خانه مان متوجه بی چیزی مطلق شدم؛ یک دانه برنج وجود نداشت، هیچ چیز خوردنی بر جای نمانده بود، حتی آبی در خمره. پدرم در تختخوابش یک وری افتاده بود، چشمانش فرورفته و بیجان بود، چهره اش نحیف، پوستش چروکیده و آویخته بود. من با برنجی که آورده بودم فرنی درست کردم اما او کم دیگر قادر به فرودادن آن نبود. سه روز بعد او از این جهان رخت بربست.

پدر او در قحطی بزرگی که در انتهای دهه ۱۹۵۰ چین را فراگرفت مرد؛ هنگامی که احتمالا ۴۵ میلیون نفر از گرسنگی جان خود را از دست دادند. یانگ در نوشته هایش نشان می دهد که چگونه قحطی به یک عذاب طولانی مدت بدل شده بود:

غلات از بین رفته بود، همه گیاهان وحشی را خورده بودند، حتی پوست درختان هم کنده شده بود، و فضله پرندگان، موشها لایه های نرم پنبه همگی به مصرف رسیده بودند تا معده ها را پر کنند. در مزارع خاک رس کائولن، مردم قحطی زده خاکهای رس را می کندند و می جویدند. اجساد مرده ها، قربانیان قحطی که در جست وجوی نان و نوایی از سایر روستاها آمده بودند و حتی اعضای خانواده ها، به غذا تبدیل شده بودند. به طوری که آدم خواری گسترده شده بود.

چینی ها در این دوره چنین کابوسی را تجربه کردند. اما دقیقا همانند مورد رایش سوم، غیبت لویاتان نبود که این وضع را برای مردم با وجود آورد. این وضع را حکومت به وجود آورد. ژانگ فوونگ را رفقایش در حزب کمونیست تا سر حد مرگ کتک زدند. ما لانگشان هم دبیر حزب شهرستان بود. جرم منتسب به ژانگ "انحراف به راست" بود و اینکه تبدیل به "عنصر منحط" شده است. منظور این بود که او تلاش کرد راه حلی برای قحطی در حال تشدید پیدا کند. حتی نام بردن از قحطی در چین می توانست باعث شود تا به شما برچسب "نفی کننده برداشت بزرگ محصول" بخورد و مشمول "مبارزه" بشوید که اصطلاحی مودبانه برای کتک خوردن تا حد مرگ بود.

در کمون مردمی هوایدیان، بخش دیگری از همان شهرستان، ۱۲۱۳۴ نفر، یک سوم جمعیت، در فاصله سپتامبر و ژوئن ۱۹۶۰ مردند. بیشتر آنها از گرسنگی جان دادند؛ ۳۵۲۸ نفر را کادر حزب کمونیست کتک زده بودند، که ۶۳۶ نفرشان مردند، ۱۴۱ نفر از کار افتاده دائمی شدند و ۱۴ نفر دست به خودکشی زدند. دلیل اینکه بسیاری از مردم در هوایدیان هلاک شدند ساده است . در پاییز ۱۹۵۹، برداشت غله به میزان ۵.۹۵ میلیون کیلو رسید که میزان کمی هم نبود. اما حزب کمونیست تصمیم گرفته بود شش میلیون کیلو غله از این کشاورزان تامین کند. پس تمام غله هوایدیان به سمت شهرها و حزب فرستاده شد. کشاورزان پوست درخت و نرم تنان را خوردند و از گرسنگی مردند!".

آنچه آمد بخشی از فصل نخست کتاب جدید عجم اوغلو و رابینسون با نام دالان باریک است که به قلم توانمند دکتر جعفر خیرخواهان در تجارت فردا چاپ شده است. کتاب خطرناک بودن ذاتی دولت را به ما نشان می دهد و به دنبال مقید کردن هیولای دولت است، از قرار به کار ما در صحرای آریایی اسلامی هم خواهد آمد، والله اعلم.

http://bit.ly/2M8aQDi

پ.ن: ترجمه کتاب به زودی به بازار خواهد آمد.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دفاعیه ای از اقتصاد بازار در باب محیط زیست؛ راه دومی وجود ندارد!

"محیط زیست دغدغه کشورهای توسعه‌یافته و ثروتمند است، وقتی استانداردهای زندگی بالاتر می‌رود و افراد از جبر تلاش برای بقا آزاد می‌شوند، مساله محیط زیست هم خود را نشان می‌دهد.

کمی قبل شنیدیم گرتا دخترک نوجوان سوئدی خطاب به اهل سیاست و دولت‌ها گفت: شما آرزوهای ما را نابود کردید، این حرف‌ها برای دخترکی در هند که حتی به سرویس بهداشتی هم دسترسی ندارد زیادی شیک به نظر می‌رسد، این دومی فرصت فکر کردن به چنین آرزوهایی را ندارد، چه برسد به اینکه کسانی آرزویش را نابود کنند! حالا اگر بخواهیم به اصطلاح در اقدامی هماهنگ و جهانی جلوی این ویرانی محیط زیست را بگیریم هم کار ساده نیست، معنای سرراستش این است که به کشورهای فقیر بگوییم بروید بمیرید! کشورهای توسعه‌یافته‌تر البته می‌توانند قوانین مناسب وضع کنند و به گزینه‌های جایگزین و فناوری‌های سازگار با محیط زیست فکر کنند، ولی برای فقیرترها اوضاع به کلی متفاوت است.

کشورهای ثروتمندتر زمانی این مسیر را گذرانده‌اند و حالا بعد از دهه‌ها انباشت سرمایه و دانش می‌توانند به انرژی پاک و اقتصاد سبز فکر کنند، ولی اینکه جلوی کشورهای فقیرتر را سد کنیم بدون آنکه جایگزینی مناسب برای آنها فراهم کرده باشیم، حتی اگر ممکن باشد، چندان اخلاقی نیست
".

در این مصاحبه با هفته نامه تجارت فردا به بحث اقتصاد بازار و محیط زیست و اتهام همیشگی "سرمایه داری محیط زیست را نابود می کند" پرداخته ام، احتمالا خواننده علاقه مند مضمون های جالبی در آن بیابد، والله اعلم.

http://bit.ly/2MzAlfV

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
یادگار پیشوای پیر!

از خوبی های سیستم درمانی و سلامت کوبا زیاد می گویند و اینکه توانسته است متوسط عمر را تا حد چشمگیر ۷۹ سال افزایش دهد، ولی می دانیم که در مراکز درمانی و بیمارستان های کوبا خبر خاصی نیست و حتی بیمار باید برخی وسایل ضروری مثل ملافه را با خود ببرد. نبود دارو و آمبولانس هم مشکل همیشگی است، اگر فرض کنیم متوسط عمر ۷۹ سال کوبایی ها واقعی است و مثل بقیه ارقام دستکاری نشده است، سیستم سلامت کوبایی ها را باید موفق به حساب آورد؟

به یک آمار دیگر توجه کنید، کوبا ۱۱ میلیون جمعیت دارد، ولی تعداد خودروها در آن حدود ۶۰ هزارتاست! البته همین ها هم بسیار قدیمی اند و به دهه ۵۰ و ۶۰ مربوط می شود. برای مقایسه بد نیست بدانید بنا به آخرین آمار در دسترس در ایران حدود ۱۲ میلیون خودرو شخصی هست! خیابان های کوبا آرام است و خبری از ترافیک و دود نیست. مرگ ناشی از تصادف که از عوامل اصلی مرگ و میر جوان هاست، طبیعتا بسیار کم است! خلاصه وقتی کسی نان ندارد بخورد، بعید است نقرس بگیرد، آمار طول عمر کوبایی ها به فرض صحت هم ربطی به سیستم بهداشت و درمان آن ندارد، والله اعلم.

http://bit.ly/2VHrRro

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توقف خصوصی سازی؟ خیر!

این صحبت کوتاه ۳ دقیقه ای بنده مخلص در نشست جریده وزین دنیای اقتصاد با موضوع توقف خصوصی سازی است که با حضور استاد ارجمند دکتر غنی نژاد و صاحب نظران اقتصادی برگزار شد.

موضع من مخالفت با توقف خصوصی سازی و ضرورت ادامه آن بود، مشروح نشست در لینک زیر در دسترس است، تا یار چه پسندد، والله اعلم.

نشست خصوصی سازی

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب دولت بزرگ

دیدم که در این سو و آن سو زیاد بحث می شود که مصرف دولتی نسبت به تولید ناخالص داخلی (جی دی پی) در ایران پایین است و دولت ایران را نمی توان بزرگ تلقی کرد، ذکر چند ملاحظه رواست:

۱. مصرف کالای نهایی دولت که در فرمول های اهالی اقتصاد با جی (G) نشان داده می شود با مخارج دولت (public spending) تفاوت دارد، این دومی علاوه بر مصرف نهایی, سرمایه گذاری ها و پرداخت های انتقالی (که در محاسبه تولید ناخالص به کار نمی رود) را هم شامل می شود. اگر مصرف کالای نهایی دولت را نسبت به کل مصرف کالای نهایی بسنجیم شاید تصویر بهتری داشته باشیم.

۲. از کالای نهایی که بگذریم در به کارگیری کالای واسطه ای (سرمایه گذاری) دولت نقش عمده ای در اقتصاد دارد و بنا به آمار در حدود ۶۰ درصد کل سرمایه گذاری ها را دولت انجام می دهد.

۳. سهم بخش های خصولتی (به بیان اهالی فرنگ Quango) و بسیاری سازمان های عمومی در نظر گرفته نمی شود.

۴. ارقام خارج از بودجه که زمانی تا بیش از ۷۰ درصد بودجه برآورد می شد دیده نمی شود.

۵. کیفیت داده ها در همه جا و به ویژه در کشورهایی مثل ما اما و اگر بسیار دارد، به قول دوستی فرزانه، داده و آمار شبیه سوسیس کالباس است بدانید چطور آن را عمل می آورند امکان ندارد استفاده کنید!

۶. میزان تملک عمومی (دولتی) دارایی ها در نظر گرفته نمی شود، جالب است بدانیم از ارزش کلی آنها در ایران فقط یک برآورد ۱۸ هزار ه.م.ت داریم، توان ثروت افزایی بالفعل و بالقوه آنها بماند.

۷. مخارج دولت با سطح درآمد دولت ها همبستگی مستقیم دارد، کشورهای با درآمد بالاتر، مخارج دولتی بالاتری چه کل و چه سرانه دارند، مقایسه ایران باید با کشورهایی همتراز خودش (درآمد متوسط و پایین) صورت گیرد نه کشورهای اسکاندیناوی.


دقت در محاسبه فرمول های پیچیده تولید ناخالص ملی و مخارج دولت به ویژه بحث درآمدهای انتسابی (imputations) یحتمل بتواند تصویر دقیق تری از اوضاع بدهد، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
قانون واگنر چه می گوید؟

هرچه درآمدها در اقتصاد افزایش یابد، سهم بخش دولتی (عمومی) در اقتصاد هم بیشتر می شود. با رشد اقتصادی و صنعتی شدن یک کشور، مخارج نسبی دولت هم افزایش خواهد یافت. والله اعلم.

http://bit.ly/32mdcUZ

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب نکته ای بدیهی: جنسی را نخریم ارزان می شود؟

فرض کنیم جنبش مبارزه با گرانفروشی راه بیندازیم و تعداد زیادی از شهروندان دست روی دلشان بگذارند و درد محرومیت موقت از مواهب زندگی را به جان بخرند و در مورد کالاهای غیرضروری قیمت "بالا" را پرداخت نکنند تا فروشنده سودجو ادب شود. چه رخ می دهد؟

در کوتاه مدت یحتمل قیمت آن کالاها پایین می آید، تولیدکننده تا زمانی که قیمت حتی با متحمل شدن زیان از هزینه متغیر تولید محصول اش (مواد اولیه، نیروی کار مستقیم و مانند آن) بالاتر باشد، کار را را ادامه می دهد.

اما در بلندمدت قضیه متفاوت می شود، دو حالت کلی را می شود پیش بینی کرد، تولید برخی کالاها با تغییر تکنولوژی و افزایش کارآیی یا حتی تغییر مشخصه های محصول بهبود می یابد و جنس ارزانتر و مناسب تری به دست مشتری می رسد. در مورد برخی دیگر تولیدکننده که سود مناسب به دست نمی آورد و امکان بهبود تولید یا تغییر محصول وجود ندارد، از بازار خارج می شود، سرمایه اش را از دست می دهد یا آن را به سمت کاربردهای دیگر می برد. نتیجه اش هم روشن است، عده ای بیکار می شوند و قدرت خریدشان را از دست می دهند، میزان عرضه و البته تقاضای کل کاهش می یابد و در این حالت حتی با کاهش تقاضا، قیمت پایین نمی آید و حتی شاید افزایش پیدا کند. اینکه در سطح کل اقتصاد کدام یکی از این دو حالت فوق غالب می شود و برآیند کلی چه خواهد شد، بستگی به ترکیب فعالیت های اقتصادی، سطح فناوری و بسیاری موارد دیگر دارد. والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"سیاست" آزادسازی اقتصادی!

اجازه دهید صریح باشیم چند حالت برای پیشبرد آزادسازی متصور است:

۱. با فشار خارجی کسانی از اهالی قدرت به فکر بیفتند که باید تکانی به مناسبات اقتصادی داد.

۲. کسانی در خود "دولت" خیرخواهانه به سمت آزادی سازی بروند.

۳. ناکارآمدی در "اداره" اقتصاد اجماعی در سطح "دولت" ایجاد کند که نمی توان ادامه داد، باید تغییر مسیر داد و سودای کنترل را کنار بگذارند.

۴. مردم با فشار سیاسی (در شرایط فعلی و غیاب نهادهای موثر بخوانید با حضور در کف خیابان) اهالی "دولت" را وادار به تغییر جهت کنند.

۵. مناسبات میان قبایل قدرت (همان تیولدارهای اقتصادی)، ضعف "دولت" و توازن نسبی قوا کار را در بلندمدت ناگزیر به سمت آزادسازی بیشتر ببرد.

چهار فرض اول بسیار غیرمحتمل است و اغلب نتایجی منفی به بار می آورند، تنها امید می تواند گزینه پنجم باشد که البته از نظر سیاسی و فروش به افکار عمومی "رعیت کش" و جذاب نیست و "فساد خوب" هم بخشی از آن است، تا این لحظه دفاع نگارنده این سطور از ادامه خصوصی سازی بر همین امید آن هم برای آینده دور استوار است، چیزی که البته اسمش پروژه سیاسی نیست، صرفا نوعی امیدواری به توازن نیروها برای مهار "دولت" است که البته در جایی مثل کره جنوبی شاهدش بودیم. اصراری بر درست بودن این ایده ندارم و فعلا تمرکز نظری ام بر فهم "دولت" است. والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب جت و روغن نباتی!

شاید، اما نکات اصلی که باید به آنها پاسخ داد چیزهای دیگری است: چرا اساسا صنایعی مثل خودرو و روغن نباتی و مانند آن اینقدر با "روحیه انقلابی" بیگانه است و این متاع فقط در صنایع نظامی یافت می شود؟ چرا علیرغم اهمیت اقلامی نظیر خودرو و روغن نباتی، کسانی که از این "روحیه انقلابی" به میزان لازم برخوردارند هنوز به صرافت تولید آن نیفتاده اند؟
در تامل بر این پرسش ها بسی بصیرت هاست برای اهل دل، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
اصل بی کفایتی دولت

"مائو به چین استقلال بخشید و آن را یکپارچه کرد، وقتی به قدرت رسید صنعتی وجود نداشت، جز بخش کوچکی از مناطق شهری در دیگر نقاط چین برق وجود نداشت. متوسط عمر ۴۱ سال بود و نرخ سواد به ۲۰ درصد هم نمی رسید و حرفی از مایه کوبی و واکسن نبود.

سی سال بعد شبکه برق رسانی گسترده ای به وجود آمده بود و حدود ۱۰ هزار سد برای تامین برق ساخته شده بود که تا ۶۰ درصد جمعیت کشور حتی نقاط روستایی فقیر را پوشش می داد. نرخ سواد کل به ۶۶ درصد رسیده بود و ۸۰ درصد از جوانان چینی باسواد بودند. صدها میلیون نفر از جمله تقریبا همه کودکان یکساله را با طرح های گسترده ملی مایه کوبی (واکسیناسیون) کرده بودند و متوسط عمر به ۶۵ رسیده بود. از نظر شاخص توسعه انسانی چین نزدیک به کشورهای بسیار توسعه یافته بود. کشور صنعتی نبود، ولی زیرساخت های کم و بیش مناسبی به وجود آمده بود".

از اعتبار آمار دولتی در کشوری مثل چین که بگذریم، ظاهرا مشکلی نباید وجود داشته باشد، پس چرا راه پیشوای بزرگ ادامه پیدا نکرد؟

اما توضیح قضیه پیچیده نیست، اقتصادهای دولتی و متمرکز (برنامه ریزی شده) در مراحل اولیه توسعه و صنعتی شدن به طور نسبی خوب عمل می کنند؛ به این معنا که در کشورهایی با اقتصاد عمدتا کشاورزی و در ابتدای مسیر صنعتی شدن که بسیاری منابع اقتصادی یا به کار گرفته نشده اند یا به شکل بهره ور قابل استفاده نیستند، برنامه ریزی اقتصاد می تواند تخصیص منابع را بهبود بخشد و خطوط تولید و فناوری های پایه ای و ساده را به وجود آورد. از این طریق دولت می تواند بخش های بزرگی از اقتصاد را مدرن کند.

انتقال اجباری نیروی کار از بخش های کشاورزی سنتی کم بازده به صنعت، افزایش حضور زنان و بهبود سطح عمومی سواد را می توان انتظار داشت. صنایع سنگین و زیرساخت ها توسعه چشمگیری می یابند، دلیلش هم حل مسئله هماهنگی در اقتصاد است که دشواری اصلی کشورهای توسعه یافته در اقتصاد بازار به حساب می آید.

اما با گذشت زمان، به پایان رسیدن ذخیره منابع اصلی اقتصاد و پیچیده تر شدن اقتصاد این "توسعه دولتی" به پایان نزدیک می شود، اقتصادهای برنامه ریزی شده دچار بحران های ذاتی انگیزه و اطلاعات اند و از ایجاد تحولات و نوآوری های فناوری عاجز می مانند، آنها در افزایش کارایی و خلاقیت از پس اقتصاد غیرمتمرکز بازار و کارآفرین هایش برنمی آید و سرانجامی جز شکست ندارند.

در علم مدیریت اصلی داریم به نام اصل بی کفایتی پیترز که به زبان ساده می گوید کارمندان در سازمان از حد بی کفایتی خود بالاتر نمی روند، حرفش اینست که کارمند تا جایی که توانایی هایش اجازه می دهد امکان ارتقا دارد و بعد متوقف می شود. از قرار برای دولت ها در فرایند توسعه هم می توان این را تکرار کرد و البته می دانیم که دولت ها کفایت و توانمندی چندانی هم در اقتصاد به دلایل ذاتی ندارند. برای بستن بحث چین اجازه دهید در کنار آن آمار درخشان پیشوای بزرگ فقط یک آمار دیگر اضافه کنم، در همان دوره چند ده میلیون (تا ۴۵ میلیون هم گفته اند) هم در این مسیر "توسعه دولتی" از گرسنگی و شکنجه و تصفیه تلف شدند! والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در ستایش شکنجه!

نموداری از سازمان خواروبار جهانی (فائو) نشان می دهد که در تمام سال های حاکمیت حزب کمونیست شوروری میزان سرانه مصرف کالری برای شهروندان آن امپراتوری شر بالاتر از ایالات متحده امریکا بوده است!

ظاهرا عملکرد آن سیستم اقتصادی بهتر از سرمایه داری یانکی ها بوده است، پس آن همه ستایش بازار آزاد چه می شود؟ نظریه ها درباب کارایی و عملکرد بهتر اقتصاد بازار فقط به درد کتاب ها می خورد؟ همه تبلیغات و پروپاگاندای عمله های سرمایه داری ست؟

برای رسیدن به "حقیقت" باید از آن حکم "اخلاقی" ممنوعیت شکنجه تخطی کرد و داده ها را شکنجه داد. امید که به کار آید، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در ستایش شکنجه!

تصویر غالب از صف های طولانی و قفسه های خالی از دوران شوروی که در رسانه ها نشان داده می شود، همه حقیقت نیست، اعداد چیز دیگری می گویند! چه بسا حتی وضع آنها از شهروندان دنیای "آزاد" در امریکا بهتر هم بوده باشد، اجازه دهید چند ملاحظه را مطرح کنیم.

1. برای داشتن تصویر بهتر باید داده ها را در بلندمدت ببینیم، تا قبل از 1960 داده های برای شوروی در دسترس نیست، ولی برآوردها تا سال 1800 برای امریکا موجود است که حدود 2952 کیلوکالری است، در 1930 پیش از رکود بزرگ به 3400 می رسد که کم و بیش برابر با بهترین عملکرد شوروی کمونیست در 1976 یعنی 3404 کیلوکالری است. فراز و فرودها را در نمودار زیر ببینید.
http://bit.ly/33RrXiG

2. کالری بالا لزوما حاکی از سلامت تغذیه و کیفیت زندگی نیست، چه بسا عکس آن صادق باشد، چنانکه اکنون هم می توان دید که بسیاری از کم درآمدها در امریکا به دلیل استفاده از شکر و چربی اضافه وزن دارند، رابطه میان مصرف کالری و به اصطلاح کیفیت زندگی بیشتر برای کف هرم مصرف/درآمد صادق است، کالری بالا اغلب معنایش تنها و تنها نمردن از گرسنگی است، ولی اگر کیفیت، تنوع و ذائقه را اضافه کنیم اوضاع متفاوت می شود، اقلامی مانند شکر و سیب زمینی که شوروی تولیدکننده بزرگ آن بود البته میزان کالری را بالا می برد (با 4 کیلو سیب زمینی بیش از 3000 کالری حاصل می شود) ولی بعید است اگر این تنها گزینه در دسترس باشد، کسی برای بلندمدت خواهان آن باشد. یک رژیم غذای متنوع با کالری کمتر و سبزیجات و گوشت البته کالری کمتری دارد، ولی گرانتر است.

3. انتخاب ها زیاد نبود، نان، پاستا، غلات، شکر، روغن آفتابگردان و بعضی سبزیجات محلی البته ارزان و در دسترس بودند، ولی ایستادن در صف های طولانی برای گوشت، شیر، کره و خوراکی های لبنی، قهوه، میوه جات و حتی الکل خوب تجربه ای آشنا برای شهروندان شوروی در کل دوران کمونیستی بود.

4. غذاهای کنسروی بعد از جنگ و با اشغال صنایع آلمانی رواج پیدا کرد، البته گزینه مطلوب خیلی از خانواده ها نبود، ولی در نبود امکان انتخاب مجبور به استفاده از آن بودند، کسانی تجربه شان را به سربازان در میدان جنگی که جز آن چیزی برای خوردن نداشتند شبیه می دانستند. حاصل آن رژیم پرکالری با تنوع کم و کمبود سبزی و میوه و پروتئین البته اوضاع بد سلامت بود، قند خون و چربی خون و مانند آن در میان آنهایی که پا به سن می گذاشتند نوعی سرنوشت محتوم بود.

5. از اعتبار آمار رسمی در کشورهایی نظیر شوروی بگذریم که برای مثال قبل از فروپاشی و در سال 1988 دوران گلاسنوست در مورد دستکاری سرانه مصرف گوشت تایید شد، برای سرانه کالری دیگر منابع آماری حتی در شوروی نظیر اداره آمار (GOSKOMSTAT) اعداد متفاوتی را نشان می دهند، در این مورد اخیر آمار حتی پایین تر از نتایج فائو بود که حتی مورد نقد آنها واقع شد. علت این بود که داده های فائو بر اساس (تولید+واردات-صادرات+مانده سال قبل) محاسبه می شد که با پیمایش های مصرف خانوار که تصویر واقعی تری ارائه می داد تفاوت داشت، چیزی که در محل تولید و انبارهای اصلی ثبت می شد با چیزی که به دست مردم می رسید بسیار متفاوت بود، سیستم بسیار ناکارای توزیع و انبار باعث اتلاف و ضایعات بسیار می شد که تفاوتی جدی بین میزان تولید و مصرف ایجاد می کرد. همچنین تفاوت مصرف در بین مناطق مختلف چشمگیر بود، سرانه سالانه مصرف گوشت برای استونی 80 کیلو و برای ازبکستان به 31 کیلو می رسید، مصرف سرانه میوه برای محدوده فدراسیون روسیه 40 کیلو و برای سیبری فقط 12 بود!

7. سیستم تولید کشاورزی اشتراکی در روسیه به دلایل مشخص بسیار ناکارآمد بود، این سرزمین با توجه به وسعت و حاصلخیزی اش از دیرباز مرکز تولید غله به حساب می آمد، اما کار به واردات گسترده غلات در سال های 1970 تا 1980 حتی از امریکا رسید. گفته می شد حدود 2 تا 3 درصد زمین های قابل کشت در شوروی امکان نوعی فعالیت خصوصی داشتند، ولی در دهه 1980 در حدود 25 درصد از کل تولیدات کشاورزی حاصل کار آنها بود که 10 تا 16 برابر بیش از مزارع به اصطلاح اشتراکی بود، کسانی البته به دلیل یارانه ها و قیمتگذاری دولت محصولات اشتراکی در میزان آن تردید کرده اند.

8. سرد بودن هوا تا سی درجه زیر صفر و بیشتر و غالب بودن کارهای یدی یحتمل بتواند یکی از دلایل مصرف بالای کالری در شوروی به حساب آید.

می توان موارد دیگر به این فهرست افزود، ولی حتی به فرض صحت آمار نمودار (که به شدت مورد تردید است)، قضیه چیز مثبتی نبود، تجربه ای عادی برای بسیاری مردم امروز یعنی حضور در فروشگاه های بزرگ زنجیره ای با انواع و اقسام خوراکی ها برای مردم شوروی حتی در خیال هم نمی آمد. آن امپراتوری شر دستگاه توزیع فقر و اجبار بود، امپراتوری شر، ان سرزمین حاصل خیر را آباد نکرد، آن را مصرف کرد، والله اعلم.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
اقتصاددانان ما سیاست نمی فهمند؟

نقد خیلی از سیاستمداران به اهالی اقتصاد اینست که از "واقعیت های" سیاسی چیزی نمی فهمند و تئوری های آنها فقط اقتصادی است! گویی وظیفه اقتصاددان اینست که چیزی بگوید که کار سیاسیون را راه بیندازد.

البته که برای فهم "واقعیت" باید از "اقتصاد سیاسی" سر درآورد، ولی نباید از یاد ببریم:

"وظیفۀ اقتصاددان باید امکان‌پذیر کردن غیرممکن‌های سیاسی امروز باشد. تصمیم این که در این لحظه چه می‌توان کرد بر عهدۀ سیاستمدار است، نه اقتصاددان. اقتصاددان کسی است که باید دائماً هشدار دهد که ادامه این مسیر به فاجعه منتهی خواهد شد".

وظیفه اقتصاددان و سیاستمدار را به جای هم اشتباه نگیریم!

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در ضرورت دانستن کمی اقتصاد!

یکی از ضعف آموزش دولتی اینست که "کارمند" دانشگاه دولتی به جای پژوهش و تدریس، دور ایران راه می افتد و در مورد چیزهایی که به وضوح چیزی نمی داند سخنرانی می کند تا برای انتخابات رای جمع کند، تلف کردن پول مردم در یک کلام!

استدلال را ببینید، فکر می کند اگر دولت حقوق اطبا را "منصفانه" بدهد کار حل است! زنجیره پیچیده اقتصادی حوزه سلامت را اساسا درک نمی کند، فساد پیامد نانخور دولت بودن را نمی بیند، کاهش مشوق ها را به هیچ می گیرد، کاهش جذابیت یک شغل و کمتر شدن نیروها در این حوزه در آینده برایش مهم نیست، فقط کاسبی از درد مردم بیماری که کمرشان زیر فشار اقتصادی خرد شده است، بدون آنکه آینده همین مردم برایش مهم باشد.

راستی چطور است صنف ساختمان که سودشان در خراب شدن و بی خانه بودن مردم است، وکلا که سودشان در دعواهاست، تعمیرکاران که سودشان در خرابی خودروهاست و صافکارها که سودشان در تصادفات است هم دولتی شوند؟ چطور است شیشه برها که سودشان در شکستن شیشه های ملت است هم دولتی شوند؟

خلاصه در انتخابات مراقب رای هایتان باشید که رندان در کمین اند. والله اعلم


کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
ما یه مشت سربازیم جون به کف!

کسانی می گویند نسبت هزینه های دولت به کل تولید ناخالص داخلی (نسبت G به GDP) در مقایسه با دیگر کشورهای جهان بالا نیست و نمی توان دولت ایران را بزرگ تلقی کرد.

دوستی جوان، آقای مهران خسروزاده، حرف جالب و قابل تاملی را در مورد پایین بودن ظاهری هزینه های دولت مطرح کرده اند: در اغلب کشورها سهم بزرگی از هزینه ها به بحث دفاع و امنیت اختصاص دارد، در مملکت آریایی اسلامی نظام وظیفه اجباری (بخوانید هدر دادن دو سال عمر جوانان ذکور مملکت) باعث می شود که دولت از یک منبع ارزان (در عمل رایگان) برای امور دفاعی و امنیت برخوردار باشد.

اگر این هزینه "فرصت" بزرگ را به دیگر هزینه های دولت بیفزائیم شاید آن نسبت که در مورد ایران "در ظاهر" چندان بزرگ نیست، خیلی کوچک هم نباشد. والله اعلم.

کانال آقای خسروزاده

@gozaarnaame

پ.ن: دوستی نادیده اشاره درستی داشت که برای مثال یارانه انرژی به بخشهای دولتی مثل آموزش پرورش عدد خیلی بزرگی است و تا زمانی که قیمت های واقعی در اقتصاد در دسترس نباشد، نسبت هزینه های دولت به تولید ناخالص داخلی تصویر مخدوشی خواهد بود.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در دفاع از «دولت» و اقتدار آن

ویژگی که در مورد ارتباط خاص سیاستگذاری و فساد در ایران روی آن انگشت گذاشت، حامی‌پروری (clientelism) گسترده در نظام سیاسی است، برای بررسی اوضاع ایران باید آن را مجموعه‌ای از گروه‌های ذی‌نفع متعددی دید که هر کدام به دنبال سهم بیشتری از کیک قدرت و منابع اقتصادی و تسلط بیشتر بر سپهر سیاسی و مناصب تصمیم‌گیری‌اند، در این راه نوعی رابطه حامی (patron) و پیرو (client) با شهروندان و حتی گروه‌ها برقرار می‌کنند.

البته این وضعیت با یک ساختار یکدست که فقط صدای یک گروه شنیده می‌شود متفاوت است، در واقع با کنش و واکنش بسیار پیچیده گروه‌های قدرتمند مختلف روبه‌رو هستیم که سیاست‌ها با توجه به آرایش نسبی و منطق تناسب نیروها در هر حوزه خاص سیاستی تعیین می‌شود.

برای بررسی رابطه میان سیاستگذاری و فساد کافی نیست میزان سازگاری سیاست‌ها با اصول اقتصاد را آزمون کنیم و نتیجه بگیریم اصول حتی بدیهی رعایت نشده است، بلکه باید دید گروه‌های ذی‌نفع دست‌اندرکار در سیاستگذاری کدام‌ها هستند و کنش و واکنش و تعادل نسبی آنها را در دوره‌های زمانی مختلف بررسی کرد که چگونه بر تعیین خط‌مشی‌ها اثرگذار بوده‌اند. برای فهم دقیق‌تر پویایی قدرت در سیاستگذاری ایران و منطق عمل آن و همچنین درک تغییرات توازن قوا باید به برندگان و بازندگان سیاست‌ها توجه کرد.

صرف نالیدن از اینکه دولت‌ها به اصول اقتصادی «بی‌اعتنا» هستند و باید سیاستگذاری علمی و درست را ترویج کرد، بدون فهم انگیزه‌های این «بی‌اعتنایی» چندان کمکی نمی‌کند. باید به خاطر داشت ملاحظات بلندمدت و فنی و اقتصادی اغلب چندان مورد توجه عمومی اهالی قدرت قرار نمی‌گیرند، مگر آنکه خطر فروپاشی اقتصادی و به هم خوردن جدی ثبات سیاسی از طرف گروه‌های سیاسی حس شود و آنها به صورت تاکتیکی و موقت با هم هم‌نوا شوند، بماند که در همین حالت اخیر هم ماهیگیران از آب گل‌آلود منتظرند تا از نارضایتی‌ها کمال استفاده را ببرند.


اما چرا این همه گروه‌های قدرت متعدد وجود دارند؟ تکثر علی‌الاصول نباید چیز بدی باشد، پس چرا آن نتیجه مطلوب از آن حاصل نمی‌شود؟ اگر بناست اوضاع به این صورت کنونی پیش رود، آیا یک نظام سیاسی یکدست و یکپارچه آسیب کمتری ندارد و فساد کمتری را در آن شاهد نیستیم؟

خیر! «مشکل اصلی کشورهای جهان سوم قدرت بیش از حد دولت نیست، بلکه ضعیف و ناکارا بودن آن است. در کشورهای جهان سوم جامعه مدنی ضعیف نیست، برعکس بسیار پویا و توانمند است، مشکل اصلی این نیست که دولت بر تمام شئون اجتماعی مسلط است، مصیبت اینجاست که در واقع بر چیزی مسلط نیست. در فرآیند مدرنیزاسیون در کشورهای جهان سوم دولت مدرن کم و بیش زائده‌ای بود در شبکه پیچیده و درهم‌تنیده‌ای از نهادها و بازیگران پیشامدرن و به عبارتی نوعی جامعه مدنی که از قضا بسیار توانمندتر از قدرت دولت بود».

در اینجا و اکنون که ما زیست می‌کنیم استفاده از مفاهیمی مثل دولت و بازار و جامعه مدنی و تکثر سیاسی با کاربرد این مفاهیم در کشورهای توسعه‌یافته متفاوت است. «دولت» مصیبت بزرگی است و مداخله‌هایش فسادآفرین، ولی وقتی «اقتدار دولت» به مفهوم متعارف آن وجود ندارد، باید با احتیاط بیشتری نظر داد. گسترش بازار و مناسبات آن در کشورهای در حال توسعه (جهان سوم) نظیر ما را به یک معنا باید گسترش «دولت» هم دانست، زیرا نیروهای مقاوم در برابر «اقتدار دولت» را ناتوان می‌سازد و فضا را برای جامعه مدنی به معنای جدید آن بازتر می‌کند.

وقتی امثال نگارنده از ضرورت ادامه خصوصی‌سازی به‌رغم برخی فسادها دفاع می‌کنند، امیدشان به نیروی رهایی‌بخش بازار و از قضا تقویت «دولت» است، وقتی از نوعی آزادسازی حداکثری دفاع می‌کنند، علت این نیست که پیچیدگی سیاست و اقتصاد را نمی‌بینند، بلکه معتقدند در حاکم شدن هرچه بیشتر مناسبات بازار می‌توان آن نقطه ارشمیدسی برای تغییر اوضاع و حرکت به سوی توسعه را بهتر یافت، با قدرت بی بدیل بازار تمام اقتدارهای کهنه پیشین دود می شود و به هوا می رود، والله اعلم.

http://bit.ly/2MPfOWa

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
👍2
تولید ناخالص داخلی (جی دی پی) را فراموش کن!

فرض کنیم در جزیره آلفا فقط یک کالا یعنی سیب تولید می شود. کل تولید سالانه جزیره ۱۰۰۰ سیب است. دولت جزیره ۲۰۰ سیب مالیات می گیرد تا امنیت جزیره را در برابر راهزن ها و تروریست ها فراهم کند؛ طبق این اطلاعات تولید ناخالص داخلی (GDP) جزیره آلفا جمع ۱۰۰۰ و ۲۰۰ یعنی ۱۲۰۰ سیب خواهد بود. کافی است همان فرمول معروف و البته منطق کلی حاکم بر آن را به یاد آورید:

GDP: Gross Domestic Product
GDP=C+I+G

سال آینده که اوضاع امنیت بهتر و خطر راهزن ها کمتر می شود، باز اهالی جزیره ۱۰۰۰ سیب تولید می کنند، ولی دولت این بار ۱۰۰ واحد مالیات می گیرد و تولید ناخالص داخلی به ۱۱۰۰ واحد می رسد.

اینجا تولید ناخالص داخلی ۱۰۰ واحد کاهش یا به عبارتی حدود ۸ درصد کاهش نشان می دهد. اقتصاد آلفا کوچک تر شده است، حالا با این "مصیبت" چه کنیم؟

انگار خیلی هم "مصیبت" نیست، اصل تولید یعنی آن ۱۰۰۰ سیب تغییری نکرده و تولید ثروت اهالی کاهش نیافته است. در سال جدید اگر "ریاضت" لازم باشد، برای دولت است نه مردم. آن ۱۰۰۰ سیب می تواند در بازار عرضه شود و ارزشی "واقعی" دارد که در قالب قیمت (اگر پولی در جزیره رایج باشد) بازتاب می یابد، ولی آن خدمات امنیت دولت چنین نیست. معلوم نیست کار چقدر می ارزد؛ ۲۰۰ سیب یا کمتر؟ انتظار داریم ۱۰۰۰ سیب با عرضه در بازار نه تنها هزینه زحمت و زمان تولید خود را جبران کند، ارزش بیشتری هم ایجاد کند، ولی در مورد خدمات دولت چنین نیست. حتی معلوم نیست ارزش تولید آن ۱۰۰ یا ۲۰۰ سیب را جبران کند. دسته اول در بازار عرضه می شود و دومی چنین ویژگی ندارد. در یکی کار داوطلبانه است و ریسک با تولیدکننده است، دومی از جنس باج و اجبار است. انگار برای محاسبه ارزش دومی که کاری با بازار ندارد راهی رضایتبخش نداریم.

کاربلدهایی مثل مورِی روتبارد (یا همان راثبرد به گویش اهل فرنگ) گفته اند چرا اینقدر روی تولید ناخالص داخلی یا GDP تمرکز کنیم؟ اگر تولید ناخالص خصوصی یا GPP را محاسبه کنیم تصویر بهتری نیست؟ آن ۱۰۰۰ سیب اوضاع را بهتر از ۱۲۰۰ یا ۱۱۰۰ نشان نمی دهد؟

Gross Private Product (GPP)
GPP=C+I

حتی یک قدم جلوتر برویم در واقع هزینه های دولتی انگار نوعی هدر رفتن و تهی کردن اقتصاد از توانایی واقعی آن است، شاید اگر هزینه های دولت را از کل تولید کم کنیم هم بد نباشد. یعنی ۸۰۰ یا ۹۰۰ سیب برای دو سال فوق الذکر هم معیار مناسب تری تلقی شود. اجازه دهید این یکی را مانده بخش خصوصی نام بدهیم.

Gross Private Remaining (GPR)
GPR=C+I-G

محاسبات البته پیچیده است و اما و اگر زیاد داریم ، ولی اگر به دنبال تصویر مناسب تری از اقتصاد کشورهایید، در کنار GDP حواستان به GPP و GPR هم باشد، والله اعلم.

پ.ن: برای سادگی فرض کنیم دولت در اقتصاد سرمایه گذاری نمی کند و فعالیت آن بر به اصطلاح ارائه کالاهای عمومی مثل امنیت متمرکز است، البته که این فرض ربطی به اعتبار استدلال بالا نخواهد داشت.
http://bit.ly/2Wh7npm

همچنین شرحی از خود حضرت را هم در لینک زیر بخوانید:

https://telegra.ph/Public-sector-03-26

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
👍1
قوی بی ادب!

"آنها که مغزشان خوب کار می کند، ولی تستسترون کافی! ندارند (البته بزرگوار واژه خودمانی تری را استفاده کرده است که به دلیل نزاکت اجتماعی نمی شود عینا ترجمه اش کرد) ریاضی دان می شوند، آنها که از تستسترون فوق الذکر به حد کافی بهره مندند، ولی مغز ندارند عضو مافیا می شوند، آنها که هیچ کدام را ندارند اقتصاددان می شوند (البته اگر مشکل ذهنی داشته باشند شاید روانشناس هم از کار در بیایند).

اما آنهایی که از هر دو متاع مغز و تستسترون به کفایت برخوردارند .... می شوند."

این را نسیم نیکلاس طالب نویسنده قوی سیاه نوشته است، حدس شما برای جای خالی چیست؟

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب مبارزه با "نابرابری"

اول کار اوضاع بد پیش نمی رود، برای دولت سخت نیست که پول داراها را بگیرد و آن بین ندارها پخش کند. از این روست که خیلی ها اولش گول می خورند!

اما بعد از گذشت مدتی مصیبت شروع می شود، زیرا دیگر پولی برای گرفتن وجود نخواهد داشت. والله اعلم

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel