دسته گل های دولت
این کانال موسوم به یوتا در سوئد حدود ۱۸۳۲-۱۸۱۰ ساخته شد و برای این کار از سرباز جماعت استفاده کردند، هدف اقتصادی بود و دنبال این بودند که کشتی ها عبوری از بالتیک کمتر عوارض به دانمارکی ها پرداخت کنند، اما فکر این را نکردند که مسیر ۷ ماه از سال یخ زده است و امکان تردد ندارد! بعدها برای قایقرانی تفریحی مورد استفاده قرار گرفت. والله اعلم.
https://amzn.to/358h5AC
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
این کانال موسوم به یوتا در سوئد حدود ۱۸۳۲-۱۸۱۰ ساخته شد و برای این کار از سرباز جماعت استفاده کردند، هدف اقتصادی بود و دنبال این بودند که کشتی ها عبوری از بالتیک کمتر عوارض به دانمارکی ها پرداخت کنند، اما فکر این را نکردند که مسیر ۷ ماه از سال یخ زده است و امکان تردد ندارد! بعدها برای قایقرانی تفریحی مورد استفاده قرار گرفت. والله اعلم.
https://amzn.to/358h5AC
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
منتظر برجام نباشید!
نگارنده این سطور البته ادعایی در پیش بینی ندارد و معتقد است همیشه واقعیت در غافلگیر کردن ما موفق می شود، اما اجازه دهید در مورد قضیه ای که خیلی ها در مورد آینده انتظارش را دارند ادعایی داشته باشم: با فرض به قدرت رسیدن جو بایدن در ینگه دنیا هم بسیار بعید است ایران و امریکا بتوانند با هم "دیل" کنند و چنانکه کسانی انتظار دارند به اصطلاح “بازگشت به برجام” رخ دهد! چند دلیل هم می شود آورد.
یک. برجام از همان روز اول توافق به بادی بند بود، نه متحدان عرب امریکا و نه اسرائیل و نه جمهوری خواهان امریکا آن را جدی نمی گرفتند، فردای برجام 47 سناتور جمهوری خواه خطاب به ایرانی ها گفتند این توافق بدون تصویب قانونی اعتباری ندارد و رئیس جمهوری بعدی با چرخش قلم آن را ملغی خواهد کرد. حتی در کنگره دموکرات هایی مانند شومر، منندز، کاردن و منچین با آن مخالفت کردند، اوضاع در داخل ایران هم که معلوم بود، بازگشت به چیزی که از اول هم قدرتمندانی در دو سو خواهان آن نبودند، بعید است گزینه موجه و جذابی باشد.
https://nyti.ms/2IlcKB1
دو. واقعیت اینست که استراتژی فشار حداکثری ترامپ گزینه موثری بود و ایران را به دردسر جدی انداخته است، حتی کشنده تر از 2012 تا پیش از امضای برجام شاهدش بودیم، چرا یانکی ها باید این استراتژی موثر را کنار بگذارند؟ در ازای آن چه امتیازی دریافت خواهند کرد؟ می دانیم که از روز بعد از آن انفجار فرودگاه بغداد اوضاع دیگر مثل قبل نبوده و نخواهد بود.
https://bit.ly/3kcxGaN
سه. اساسا معنای "برگشتن به برجام" چیست؟ تعداد سانتیرفوژهای ایران از 5060 عدد فراتر نرود؟ ذخیره اورانیوم غنی سازی شده از حدود 202 کیلوگرم تجاوز نکند؟ زمان فرار هسته ای کمتر از یک سال نشود؟ غنی سازی اورانیوم بیش از 3.67 درصد صورت نگیرد؟ اگر اینهاست که اوضاع خوب نیست، آژانس انرژی اتمی می گوید که ایران همه این محدودیت ها را رد کرده است و اگر هدف این است که برگردیم به شرایط سال 2015، صریح عرض کنم این حتی شوخی هم نیست.
https://bit.ly/2U3tqjl
چهار. یادمان نرود به تازگی اتفاقی غریب افتاده است که پیشتر حتی به خیال نمی آمد، عادی سازی چند کشور عرب امارات و بحرین و سودان و شاید قطر؟ و حتی عربستان؟ با آن کشور کوچک حوالی مدیترانه! نظم منطقه ای آینده چطور بناست برقرار شود؟ در چنین شرایطی احتمال "دیل" کردن با ایران چیزی در مایه های احتمال پیدا کردن یخ در بهشت وسط صحرای کالاهاری است.
پنج. اهمیت نمادها و ایدئولوژی ها را در کارکرد رژیم های سیاسی نباید دستکم گرفت، فقط جنگ افزار و طلا و ارز منبع نیست، ایدئولوژی هم یک منبع پراهمیت به شمار می آید. آشتی ایران و امریکا و به اصطلاح نرمال شدن ایران، یعنی از یک رژیم سیاسی که هویت خود را با تجدیدنظرطلبی تعریف کرده است، بخواهید به کل چیز دیگری شود، طبیعی است که این کار اگر ناممکن نباشد، بسیار سخت است. باورهای کهنه و ریشه دار به این راحتی خاک نمی شوند، بله با هیئت و لباسی جدید دوباره پدیدار می شوند.
خلاصه عرض کنم، حدس می زنم در دوران جو چرتی هم بعد از لفاظی های اولیه دوباره به همین نقطه کنونی برگردیم، چیزی در روابط دو کشور تغییر نخواهد کرد و اینجا حق با آن دوست روشن ضمیر است که تنها سود پرزیدنت جدید برای ما اینست که دستش روی ماشه نیست و احتمالا اراده ایجاد جنگ جدیدی را ندارد و همین امکان سوء محاسبه ایران را پایین می آورد، سوء محاسبه ای که داشت ما را تا آستانه جنگی تمام عیار می برد، ایران بیش از آنکه چین دهه 1980 باشد به عراق دهه 1990 شبیه است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
نگارنده این سطور البته ادعایی در پیش بینی ندارد و معتقد است همیشه واقعیت در غافلگیر کردن ما موفق می شود، اما اجازه دهید در مورد قضیه ای که خیلی ها در مورد آینده انتظارش را دارند ادعایی داشته باشم: با فرض به قدرت رسیدن جو بایدن در ینگه دنیا هم بسیار بعید است ایران و امریکا بتوانند با هم "دیل" کنند و چنانکه کسانی انتظار دارند به اصطلاح “بازگشت به برجام” رخ دهد! چند دلیل هم می شود آورد.
یک. برجام از همان روز اول توافق به بادی بند بود، نه متحدان عرب امریکا و نه اسرائیل و نه جمهوری خواهان امریکا آن را جدی نمی گرفتند، فردای برجام 47 سناتور جمهوری خواه خطاب به ایرانی ها گفتند این توافق بدون تصویب قانونی اعتباری ندارد و رئیس جمهوری بعدی با چرخش قلم آن را ملغی خواهد کرد. حتی در کنگره دموکرات هایی مانند شومر، منندز، کاردن و منچین با آن مخالفت کردند، اوضاع در داخل ایران هم که معلوم بود، بازگشت به چیزی که از اول هم قدرتمندانی در دو سو خواهان آن نبودند، بعید است گزینه موجه و جذابی باشد.
https://nyti.ms/2IlcKB1
دو. واقعیت اینست که استراتژی فشار حداکثری ترامپ گزینه موثری بود و ایران را به دردسر جدی انداخته است، حتی کشنده تر از 2012 تا پیش از امضای برجام شاهدش بودیم، چرا یانکی ها باید این استراتژی موثر را کنار بگذارند؟ در ازای آن چه امتیازی دریافت خواهند کرد؟ می دانیم که از روز بعد از آن انفجار فرودگاه بغداد اوضاع دیگر مثل قبل نبوده و نخواهد بود.
https://bit.ly/3kcxGaN
سه. اساسا معنای "برگشتن به برجام" چیست؟ تعداد سانتیرفوژهای ایران از 5060 عدد فراتر نرود؟ ذخیره اورانیوم غنی سازی شده از حدود 202 کیلوگرم تجاوز نکند؟ زمان فرار هسته ای کمتر از یک سال نشود؟ غنی سازی اورانیوم بیش از 3.67 درصد صورت نگیرد؟ اگر اینهاست که اوضاع خوب نیست، آژانس انرژی اتمی می گوید که ایران همه این محدودیت ها را رد کرده است و اگر هدف این است که برگردیم به شرایط سال 2015، صریح عرض کنم این حتی شوخی هم نیست.
https://bit.ly/2U3tqjl
چهار. یادمان نرود به تازگی اتفاقی غریب افتاده است که پیشتر حتی به خیال نمی آمد، عادی سازی چند کشور عرب امارات و بحرین و سودان و شاید قطر؟ و حتی عربستان؟ با آن کشور کوچک حوالی مدیترانه! نظم منطقه ای آینده چطور بناست برقرار شود؟ در چنین شرایطی احتمال "دیل" کردن با ایران چیزی در مایه های احتمال پیدا کردن یخ در بهشت وسط صحرای کالاهاری است.
پنج. اهمیت نمادها و ایدئولوژی ها را در کارکرد رژیم های سیاسی نباید دستکم گرفت، فقط جنگ افزار و طلا و ارز منبع نیست، ایدئولوژی هم یک منبع پراهمیت به شمار می آید. آشتی ایران و امریکا و به اصطلاح نرمال شدن ایران، یعنی از یک رژیم سیاسی که هویت خود را با تجدیدنظرطلبی تعریف کرده است، بخواهید به کل چیز دیگری شود، طبیعی است که این کار اگر ناممکن نباشد، بسیار سخت است. باورهای کهنه و ریشه دار به این راحتی خاک نمی شوند، بله با هیئت و لباسی جدید دوباره پدیدار می شوند.
خلاصه عرض کنم، حدس می زنم در دوران جو چرتی هم بعد از لفاظی های اولیه دوباره به همین نقطه کنونی برگردیم، چیزی در روابط دو کشور تغییر نخواهد کرد و اینجا حق با آن دوست روشن ضمیر است که تنها سود پرزیدنت جدید برای ما اینست که دستش روی ماشه نیست و احتمالا اراده ایجاد جنگ جدیدی را ندارد و همین امکان سوء محاسبه ایران را پایین می آورد، سوء محاسبه ای که داشت ما را تا آستانه جنگی تمام عیار می برد، ایران بیش از آنکه چین دهه 1980 باشد به عراق دهه 1990 شبیه است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
NY Times
G.O.P. Senators’ Letter to Iran About Nuclear Deal Angers White House
The letter, signed by 47 Republican senators, warns Iran that a nuclear agreement may not last without congressional approval, angering the president and Iran.
سم نامه!
نگارنده در عمر نه چندان کوتاه خود به تجربه دریافته است که دوری از برخی افراد و فراورده های فکری آنها در فضای مجازی و حقیقی شرط عقل است، در زیر چند دسته ای از این "سم ها" را آورده ام که البته می توان بر آنها باز هم افزود:
۱) خبرنگاران ضد امپریالیسم و معنویت گرا که در غرب ساکن اند.
۲) مخالفان "ضد سرمایه داری" که در اسکاندیناوی ساکناند.
۳) علاقه مندان نهضت های آزادی بخش آمریکای لاتین
۴) اصلاح طلب های مقیم آن طرف آب که بی خیال ۸۸ و میر در حصر نمی شوند.
۵) تمام کسانی که فکر می کنند از روده درازی های معلم "شهید"، علی شریعتی، حرف حساب در می آید.
۶) بنیادگرایان دولت
State fundamentalists
۷) کلیه هواداران طب سنتی در مبارزه با کرونا
۸) فمینیست ها از نوع فرقه عمیدیه و کاموریه
۹) تمام آنهایی که دنبال نقد "سازنده" اند.
۱۰) جوانک هایی که فکر می کنند با به کار بردن نئولیبرالیسم و لیبرالیسم و ... و اشاره به نابرابری و "اختلاف طبقاتی" خیلی باکلاس می شوند.
۱۱) همه اهالی فرقه whataboutism
۱۲) اینهایی که فکر می کنند تکرار "خودت بمال" خیلی بامزه است.
۱۳) همه هواداران "عدالت آموزشی" و تحصیلات رایگان و برچیدن مدارس کپری
۱۴) دانشجویان و حواریون استاد رائفی پور و عباسی
۱۵) آنهایی که به دولت روحانی می گویند لیبرال و نئولیبرال
۱۶) همه آنهایی که دنبال سویه های جنسیتی در زبان و گفتارند؛ همان هایی که تا می گویی جوانمرد، می پرسند چرا نگفتی شیرزن!
۱۷) باورمندان به نقش آفرینی جدی کمیته ۳۰۰ و ایلومیناتی و الواژ (لژهای) فراماسونری
۱۸) کسانی که از خرده بورژوا و پرولتاریا و خلق و زحمتکش و انقلاب مردمی زیاد استفاده می کنند.
۱۹) آنهایی که عکس پروفایلشان چه گوارا، استالین و داس و چکش و انبردست! و هر موجود سبیل دار است.
والله اعلم.
https://bit.ly/35sPQku
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
نگارنده در عمر نه چندان کوتاه خود به تجربه دریافته است که دوری از برخی افراد و فراورده های فکری آنها در فضای مجازی و حقیقی شرط عقل است، در زیر چند دسته ای از این "سم ها" را آورده ام که البته می توان بر آنها باز هم افزود:
۱) خبرنگاران ضد امپریالیسم و معنویت گرا که در غرب ساکن اند.
۲) مخالفان "ضد سرمایه داری" که در اسکاندیناوی ساکناند.
۳) علاقه مندان نهضت های آزادی بخش آمریکای لاتین
۴) اصلاح طلب های مقیم آن طرف آب که بی خیال ۸۸ و میر در حصر نمی شوند.
۵) تمام کسانی که فکر می کنند از روده درازی های معلم "شهید"، علی شریعتی، حرف حساب در می آید.
۶) بنیادگرایان دولت
State fundamentalists
۷) کلیه هواداران طب سنتی در مبارزه با کرونا
۸) فمینیست ها از نوع فرقه عمیدیه و کاموریه
۹) تمام آنهایی که دنبال نقد "سازنده" اند.
۱۰) جوانک هایی که فکر می کنند با به کار بردن نئولیبرالیسم و لیبرالیسم و ... و اشاره به نابرابری و "اختلاف طبقاتی" خیلی باکلاس می شوند.
۱۱) همه اهالی فرقه whataboutism
۱۲) اینهایی که فکر می کنند تکرار "خودت بمال" خیلی بامزه است.
۱۳) همه هواداران "عدالت آموزشی" و تحصیلات رایگان و برچیدن مدارس کپری
۱۴) دانشجویان و حواریون استاد رائفی پور و عباسی
۱۵) آنهایی که به دولت روحانی می گویند لیبرال و نئولیبرال
۱۶) همه آنهایی که دنبال سویه های جنسیتی در زبان و گفتارند؛ همان هایی که تا می گویی جوانمرد، می پرسند چرا نگفتی شیرزن!
۱۷) باورمندان به نقش آفرینی جدی کمیته ۳۰۰ و ایلومیناتی و الواژ (لژهای) فراماسونری
۱۸) کسانی که از خرده بورژوا و پرولتاریا و خلق و زحمتکش و انقلاب مردمی زیاد استفاده می کنند.
۱۹) آنهایی که عکس پروفایلشان چه گوارا، استالین و داس و چکش و انبردست! و هر موجود سبیل دار است.
والله اعلم.
https://bit.ly/35sPQku
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
Threadreaderapp
Thread by @AmirKhaleqi on Thread Reader App
Thread by @AmirKhaleqi: یک پیشنهاد از چند گونه موجود باید پرهیز کرد ۱) خبرنگاران ضد امپریالیسم و معنویت گرا که در غرب ساکن اند. ۲) مخالفان ضد سرمایه داری که در اسکاندیناوی ساکناند. این لیست تکمیل...
👍2
فساد به زبان آدمیزاد!
جناب دکتر ناظران در مورد فساد گسترده حاصل از حواله های قیر صحبتی خواندنی داشت (اینجا) و به درستی تذکر داد که تا وقتی پول های ورودی به سیاست تعیین تکلیف نشود، تفکیک هایی مثل اصلاح طلب و اصولگرا و مانند آن شوخی است، اینجا سعی کرده ام در یک نمودار فرایند تولید فساد را نشان دهم، قرمزها همان بخش های بودار است که فساد رخ می دهد، والله اعلم.
پ.ن: با امضای لینک کارزار قدمی برای پیشگیری از فساد بردارید:
https://www.karzar.net/bitumen
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
جناب دکتر ناظران در مورد فساد گسترده حاصل از حواله های قیر صحبتی خواندنی داشت (اینجا) و به درستی تذکر داد که تا وقتی پول های ورودی به سیاست تعیین تکلیف نشود، تفکیک هایی مثل اصلاح طلب و اصولگرا و مانند آن شوخی است، اینجا سعی کرده ام در یک نمودار فرایند تولید فساد را نشان دهم، قرمزها همان بخش های بودار است که فساد رخ می دهد، والله اعلم.
پ.ن: با امضای لینک کارزار قدمی برای پیشگیری از فساد بردارید:
https://www.karzar.net/bitumen
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طاعون "خودکفایی"؟
این به اصطلاح "خودکفایی" هوادار کم ندارد، با توجه به اینکه همیشه می توان دشمنی خارجی برای توجیه ناکارآمدی تراشید، غریب نیست که خیلیها چنین نگاهی را بپسندند، به ویژه اگر نوعی بدبینی تاریخی نسبت به استعمار و قدرتهای بیگانه وجود داشته باشد. "روی پای خود ایستادن" برای خیلی ها رویای جذابی است.
البته بنا نیست نقش مداخلههای خارجی را ندیده بگیریم، مگر از به اصطلاح استعمارگر انتظاری جز استعمار و سلطه گری داریم؟ اما اهالی سیاست نقش آنها را به دلایل مشخص بسیار پررنگ کرده و میکنند. خودکفایی و جایگزینی واردات بیشتر اندرزهایی سیاسی برای استقلالاند تا یک سیاست اقتصادی برای افزایش حداکثری ثروت! طاعون خودکفایی نتیجه ای جز ویرانی بیشتر ندارد، والله اعلم.
https://b2n.ir/049948
@ecoiran_webtv
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
این به اصطلاح "خودکفایی" هوادار کم ندارد، با توجه به اینکه همیشه می توان دشمنی خارجی برای توجیه ناکارآمدی تراشید، غریب نیست که خیلیها چنین نگاهی را بپسندند، به ویژه اگر نوعی بدبینی تاریخی نسبت به استعمار و قدرتهای بیگانه وجود داشته باشد. "روی پای خود ایستادن" برای خیلی ها رویای جذابی است.
البته بنا نیست نقش مداخلههای خارجی را ندیده بگیریم، مگر از به اصطلاح استعمارگر انتظاری جز استعمار و سلطه گری داریم؟ اما اهالی سیاست نقش آنها را به دلایل مشخص بسیار پررنگ کرده و میکنند. خودکفایی و جایگزینی واردات بیشتر اندرزهایی سیاسی برای استقلالاند تا یک سیاست اقتصادی برای افزایش حداکثری ثروت! طاعون خودکفایی نتیجه ای جز ویرانی بیشتر ندارد، والله اعلم.
https://b2n.ir/049948
@ecoiran_webtv
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
توجه داشته باشید ایرانی ها زیر بار "سالامی" نمی روند!
بانو کاترین اشتون امروز یادداشتی در مورد دولت جدید یانکی ها و برجام و ایران نوشته است، ته حرف اش اینست که امید بد نیست، ولی "بازگشت" امریکا به برجام در دوره بایدن اندکی "رویایی" است؛ دلایلی هم آورده است:
نخست، کنگره به ویژه سنا را نمی توانید همراه کنید، خیلی هایشان از همان ابتدا با خود برجام مخالف بودند، در مورد توافق دیگر هم قضیه همین است.
دوم، الان 2015 پیش نیست، بریتانیا از اتحادیه اروپا جدا شده، چین در حال گسترش نفوذ خود است و روسیه هم قدرنمایی می کند، ایران هم احتمالا درخواست هایی دارد که بعید است همه این طرفین برجامی آن را بپذیرند.
سوم، بعد از کمپین فشار حداکثری، بدبینی ها در میان گروه های ذینفع ایرانی تندتر از اینهاست که بشود امید به سازش دوباره داشت. شاید به اصطلاح "میانه روهای ایرانی" خواب چنین توافقی را ببییند، ولی کار دشوارتر از اینهاست.
چهارم، اگر هم توافقی بشود، احتمالا ایرانی ها مایل اند "توافق نهایی" و متمرکز روی قضیه هسته ای باشد، ولی این طرفی ها علی الاصول دنبال محدود کردن توان موشکی و نفوذ منطقه ای ایران اند و توافق اولیه را تنها "مقدمه" توافق اصلی می دانند (وزیر خارجه احتمالی آینده، آنتونی بلینکن، امروز مضمونی مشابه گفته بود و کدام ادم عاقلی است که نداند چقدر بعید است ایرانی ها زیر بار این استراتژی "سالامی" بروند! از همان برجام حرف این بود که مذاکره ها فقط روی هسته ای است و بقیه موارد مذاکره ناپذیرند).
البته بانو در اوج ناامیدی پیشنهادهایی داده است، ولی همینقدر برای اهل دل بس است که "برجام دو" را نباید جدی گرفت، مراقب باشید روی چه اسبی شرط می بندید، والله اعلم.
https://bit.ly/33b1gYE
https://bit.ly/2J68m9Z
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
بانو کاترین اشتون امروز یادداشتی در مورد دولت جدید یانکی ها و برجام و ایران نوشته است، ته حرف اش اینست که امید بد نیست، ولی "بازگشت" امریکا به برجام در دوره بایدن اندکی "رویایی" است؛ دلایلی هم آورده است:
نخست، کنگره به ویژه سنا را نمی توانید همراه کنید، خیلی هایشان از همان ابتدا با خود برجام مخالف بودند، در مورد توافق دیگر هم قضیه همین است.
دوم، الان 2015 پیش نیست، بریتانیا از اتحادیه اروپا جدا شده، چین در حال گسترش نفوذ خود است و روسیه هم قدرنمایی می کند، ایران هم احتمالا درخواست هایی دارد که بعید است همه این طرفین برجامی آن را بپذیرند.
سوم، بعد از کمپین فشار حداکثری، بدبینی ها در میان گروه های ذینفع ایرانی تندتر از اینهاست که بشود امید به سازش دوباره داشت. شاید به اصطلاح "میانه روهای ایرانی" خواب چنین توافقی را ببییند، ولی کار دشوارتر از اینهاست.
چهارم، اگر هم توافقی بشود، احتمالا ایرانی ها مایل اند "توافق نهایی" و متمرکز روی قضیه هسته ای باشد، ولی این طرفی ها علی الاصول دنبال محدود کردن توان موشکی و نفوذ منطقه ای ایران اند و توافق اولیه را تنها "مقدمه" توافق اصلی می دانند (وزیر خارجه احتمالی آینده، آنتونی بلینکن، امروز مضمونی مشابه گفته بود و کدام ادم عاقلی است که نداند چقدر بعید است ایرانی ها زیر بار این استراتژی "سالامی" بروند! از همان برجام حرف این بود که مذاکره ها فقط روی هسته ای است و بقیه موارد مذاکره ناپذیرند).
البته بانو در اوج ناامیدی پیشنهادهایی داده است، ولی همینقدر برای اهل دل بس است که "برجام دو" را نباید جدی گرفت، مراقب باشید روی چه اسبی شرط می بندید، والله اعلم.
https://bit.ly/33b1gYE
https://bit.ly/2J68m9Z
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
Time
I Helped Negotiate the Iran Nuclear Deal. Here's How Joe Biden Could Revive It
It won't be easy, writes Baroness Catherine Ashton, one of the agreement's lead negotiators
عارضه کولا و راهزنان خجالتی
"در یک آگهی تبلیغاتی به سال 1886 درباره نوشابه گازداری که هنوز شناخته شده نبود، چنین آمده بود:
کوکا کولا: گوارا، فرح بخش، هیجان زا، نیرو بخش. این نوشابه گازدار تازه و همه پسند دارای خاصیت گیاه اعجاب آور کولا و دانه های معروف کولا است.
تبلیغ درست بود، نوشابه جدید واقعا در آغاز با عصاره گیاه کوکا ساخته میشند. پساتر اما پی بردند که این ماده مخدر است. به تولید نوشابه ادامه دادند، بدون آن ماده. ولی نام آن باقی ماند. دین ها و ایدئولوژیهایی که دیرزمانی در جهان پابرجا بمانند، دچار همین عارضه می شوند؛ بی سر و صدا جزميات خود را کنار می گذارند. مصلحت آن می دانند که از برخی از حکمهای جزمی دیگر مطلقا حرفی نزنند و اگر هم مجبور شوند، از آنها تعبیری استعاری به دست می دهند، بی ضررشان می سازند و مه آلودشان میکنند.
این پدیده را می شد در مارکسیسم نیز دید. سوسیال دموکراسی اروپا چند دهه ملقمه عجیبی بود: در ایدئولوژی رسمی از مارکسیسم سخت کیش و آموزه های آن درباره ضرورت دگرگوني قهرآمیز روابط از راه انقلاب جهانی و برپایی دیکتاتوري پرولتاریا سخن گفته می شد. همزمان می کوشیدند از راه مسالمت آمیز و دموکراتیک رأی جمع کنند و به قاعده های بازی پارلمانتاریسم گردن نهاده بودند. در این میان اگر کسی می آمد و روی نظریه انقلاب جهانی مارکسیستی دست می گذاشت، او را خروس بی محل نامیده و ریشخندش می کردند؛ به او به چشم کسی می نگریستند که برداشتی نادرست («نا دیالکتیکی») از کتابها دارد و با درشت نمایی مبارزه قهرآمیز وصله ناجوری به نظریه در اصل مسالمت جوی مارکسیسم می چسباند. به سخن دیگر: به نظر می آمد که منتقد سبک سر، کج خیال و بدخواه است. اما همچنان در نوشته های مقدس مارکس و انگلس آمده بود که...
اینکه یک جهان بینی بر پرچمش فراخوان به جهاد مقدس عليه ناباوران به خود را نوشته باشد اما همهنگام در واقعیت با دیگران با مسالمت همزیستی کند، امری عجیب و استثنایی نیست. از این مسالمت جویی اما نباید نتیجه گرفت که آن جهان بینی دیگر بی ضرر و بی خطر شده است. پدیده بنیادگرایی را در نظر آوریم و از آن درس گیریم".
در مملکت آریایی اسلامی هم با وضعی مشابه روبه روییم، خیلی ها رویشان نمی شود بگویند سرانجام باورهایشان خیلی تفاوتی با آنچه در تاریک ترین دوران قرن بیستم با آن روبه رو بودیم ندارد، فقط از نقاب و عنوان های بهتری نظیر "نهادگرا" و "سوسیال دموکرات" و مانند استفاده می کنند. منطق کلی قضیه خیلی متفاوت نیست، نقشه کشیدن برای اموال بقیه و نقض حق مالکیت آنها. اخیرا دیدم عزیزی به "لیبرال های ایرانی" اندرز داده است که دستکم به پیروی از همباوران خود و "لیبرال اینترنشنال" سراغ حرف هایی مثل حق آموزش و "عدالت!" ... بروند تا دستکم به روز باشند. کیست که نداند این حرف ها یعنی برای مال مردم نقشه بکشیم و آن را دست دولت بدهیم تا چنانکه می خواهد خرج کند. این کار هم البته راهزنی است، فقط گویندگان کمی "خجالتی" اند، به ویژه در صحرای خاورمیانه اینها خیلی تفاوتی با انواع تندروتر ندارند، فقط دچار عارضه کولا شده اند، فقط باید مراقب بود که "اصل بد نیکو نگردد، چون که بنیادش بد است"، والله اعلم.
https://bit.ly/33loawx
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
"در یک آگهی تبلیغاتی به سال 1886 درباره نوشابه گازداری که هنوز شناخته شده نبود، چنین آمده بود:
کوکا کولا: گوارا، فرح بخش، هیجان زا، نیرو بخش. این نوشابه گازدار تازه و همه پسند دارای خاصیت گیاه اعجاب آور کولا و دانه های معروف کولا است.
تبلیغ درست بود، نوشابه جدید واقعا در آغاز با عصاره گیاه کوکا ساخته میشند. پساتر اما پی بردند که این ماده مخدر است. به تولید نوشابه ادامه دادند، بدون آن ماده. ولی نام آن باقی ماند. دین ها و ایدئولوژیهایی که دیرزمانی در جهان پابرجا بمانند، دچار همین عارضه می شوند؛ بی سر و صدا جزميات خود را کنار می گذارند. مصلحت آن می دانند که از برخی از حکمهای جزمی دیگر مطلقا حرفی نزنند و اگر هم مجبور شوند، از آنها تعبیری استعاری به دست می دهند، بی ضررشان می سازند و مه آلودشان میکنند.
این پدیده را می شد در مارکسیسم نیز دید. سوسیال دموکراسی اروپا چند دهه ملقمه عجیبی بود: در ایدئولوژی رسمی از مارکسیسم سخت کیش و آموزه های آن درباره ضرورت دگرگوني قهرآمیز روابط از راه انقلاب جهانی و برپایی دیکتاتوري پرولتاریا سخن گفته می شد. همزمان می کوشیدند از راه مسالمت آمیز و دموکراتیک رأی جمع کنند و به قاعده های بازی پارلمانتاریسم گردن نهاده بودند. در این میان اگر کسی می آمد و روی نظریه انقلاب جهانی مارکسیستی دست می گذاشت، او را خروس بی محل نامیده و ریشخندش می کردند؛ به او به چشم کسی می نگریستند که برداشتی نادرست («نا دیالکتیکی») از کتابها دارد و با درشت نمایی مبارزه قهرآمیز وصله ناجوری به نظریه در اصل مسالمت جوی مارکسیسم می چسباند. به سخن دیگر: به نظر می آمد که منتقد سبک سر، کج خیال و بدخواه است. اما همچنان در نوشته های مقدس مارکس و انگلس آمده بود که...
اینکه یک جهان بینی بر پرچمش فراخوان به جهاد مقدس عليه ناباوران به خود را نوشته باشد اما همهنگام در واقعیت با دیگران با مسالمت همزیستی کند، امری عجیب و استثنایی نیست. از این مسالمت جویی اما نباید نتیجه گرفت که آن جهان بینی دیگر بی ضرر و بی خطر شده است. پدیده بنیادگرایی را در نظر آوریم و از آن درس گیریم".
در مملکت آریایی اسلامی هم با وضعی مشابه روبه روییم، خیلی ها رویشان نمی شود بگویند سرانجام باورهایشان خیلی تفاوتی با آنچه در تاریک ترین دوران قرن بیستم با آن روبه رو بودیم ندارد، فقط از نقاب و عنوان های بهتری نظیر "نهادگرا" و "سوسیال دموکرات" و مانند استفاده می کنند. منطق کلی قضیه خیلی متفاوت نیست، نقشه کشیدن برای اموال بقیه و نقض حق مالکیت آنها. اخیرا دیدم عزیزی به "لیبرال های ایرانی" اندرز داده است که دستکم به پیروی از همباوران خود و "لیبرال اینترنشنال" سراغ حرف هایی مثل حق آموزش و "عدالت!" ... بروند تا دستکم به روز باشند. کیست که نداند این حرف ها یعنی برای مال مردم نقشه بکشیم و آن را دست دولت بدهیم تا چنانکه می خواهد خرج کند. این کار هم البته راهزنی است، فقط گویندگان کمی "خجالتی" اند، به ویژه در صحرای خاورمیانه اینها خیلی تفاوتی با انواع تندروتر ندارند، فقط دچار عارضه کولا شده اند، فقط باید مراقب بود که "اصل بد نیکو نگردد، چون که بنیادش بد است"، والله اعلم.
https://bit.ly/33loawx
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
راهنمای جامع کره شمالی شدن؛ شش دانگ، پیونگ یانگ!
طولانی ترین راه ها با قدم اول شروع می شود، در مورد انحطاط ملت ها و تبدیل شدن به جایی شبیه کره شمالی هم قضیه متفاوت نیست.
کتاب "راه بندگی" اثر فردریش فون هایک که میتوان آن را نخستین نقد منسجم لیبرالها از همهی اشکال مداخلهی دولت در اقتصاد به شمار آورد که هنوز هم اعتبار خود را حفظ کرده است. هایک کوشید اهمالهایی را که به پیدایش رژیمهای موسولینی و هیتلر انجامیده بود توصیف کند و به آیندگان هشدار دهد که بار دیگر به چنین بلاهایی دچار نشوند.
کتاب وی مقبولیت فراگیری یافت و حتی از دهه ۱۹۸۰ به بعد الگوی برخی سیاستمداران از جمله رونالد ریگان و مارگارت تاچر قرار گرفت. این کتاب به ما می گوید از کشوری با یک دولت در ظاهر خیرخواه تا خود جهنم راه درازی نیست، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
طولانی ترین راه ها با قدم اول شروع می شود، در مورد انحطاط ملت ها و تبدیل شدن به جایی شبیه کره شمالی هم قضیه متفاوت نیست.
کتاب "راه بندگی" اثر فردریش فون هایک که میتوان آن را نخستین نقد منسجم لیبرالها از همهی اشکال مداخلهی دولت در اقتصاد به شمار آورد که هنوز هم اعتبار خود را حفظ کرده است. هایک کوشید اهمالهایی را که به پیدایش رژیمهای موسولینی و هیتلر انجامیده بود توصیف کند و به آیندگان هشدار دهد که بار دیگر به چنین بلاهایی دچار نشوند.
کتاب وی مقبولیت فراگیری یافت و حتی از دهه ۱۹۸۰ به بعد الگوی برخی سیاستمداران از جمله رونالد ریگان و مارگارت تاچر قرار گرفت. این کتاب به ما می گوید از کشوری با یک دولت در ظاهر خیرخواه تا خود جهنم راه درازی نیست، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
سفته بازان و محتکران را دوست بدارید، آنها شما را نجات می دهند!
"وقتی سفته باز در زمان فراوانی پس از برداشت گندم دست به خرید می زند، خرید وی قیمت گندم را (هرچند به میزان بسیار اندک) بالا می برد. این به دیگرانی که در بازار فعال اند علامت می دهد که شاید کمتر از آنچه می پندارند گندم در دسترس باشد. افراد در مورد خرید و مصرف گندم بیشتر صرفه جویی خواهند کرد : قیمت های بالاتر چنین پیامدی را به بار می آورند. کسانی به جای گندم سراغ جانشین های آن مانند جو دو سر، جو یا سیب زمینی می روند. از این رو مجموع مصرف گندم در طی سال کاهش خواهد یافت: در شرایطی که ریسک تمام شدن محصول (در کل ) تا پیش از برداشت بعدی وجود دارد، این درست همان چیزی است که ما دوست داریم اتفاق بیفتد.
سپس در زمان پیش از برداشت بعدی، دلال ما گندم را با قیمت بالاتر می فروشد، اینجا فروش و عرضه گندم قیمت را (هرچند به میزان بسیار اندک) پایین می آورد. در واقع طی سال در کل قیمت بالاتری نداریم: سفته بازی قیمت را طول زمان جابه جا می کند. قیمت ها در زمان فراوانی بالاتر و در زمان کمیابی پایین تر اند و این همان چیزی است که از قضا ما بدمان نمی آید اتفاق بیفتد".
توضیح: این بخشی از کتاب در حال ترجمه "20 مغلطه اقتصادی" اثر تیم ورستال است. والله اعلم.
https://amzn.to/3l6ItVz
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
"وقتی سفته باز در زمان فراوانی پس از برداشت گندم دست به خرید می زند، خرید وی قیمت گندم را (هرچند به میزان بسیار اندک) بالا می برد. این به دیگرانی که در بازار فعال اند علامت می دهد که شاید کمتر از آنچه می پندارند گندم در دسترس باشد. افراد در مورد خرید و مصرف گندم بیشتر صرفه جویی خواهند کرد : قیمت های بالاتر چنین پیامدی را به بار می آورند. کسانی به جای گندم سراغ جانشین های آن مانند جو دو سر، جو یا سیب زمینی می روند. از این رو مجموع مصرف گندم در طی سال کاهش خواهد یافت: در شرایطی که ریسک تمام شدن محصول (در کل ) تا پیش از برداشت بعدی وجود دارد، این درست همان چیزی است که ما دوست داریم اتفاق بیفتد.
سپس در زمان پیش از برداشت بعدی، دلال ما گندم را با قیمت بالاتر می فروشد، اینجا فروش و عرضه گندم قیمت را (هرچند به میزان بسیار اندک) پایین می آورد. در واقع طی سال در کل قیمت بالاتری نداریم: سفته بازی قیمت را طول زمان جابه جا می کند. قیمت ها در زمان فراوانی بالاتر و در زمان کمیابی پایین تر اند و این همان چیزی است که از قضا ما بدمان نمی آید اتفاق بیفتد".
توضیح: این بخشی از کتاب در حال ترجمه "20 مغلطه اقتصادی" اثر تیم ورستال است. والله اعلم.
https://amzn.to/3l6ItVz
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
Amazon
20 Economics Fallacies
👍1
ایران و آمریکا: چشم انداز تحریم های ایران در سال 2021
سمینار مجازی با حضور:
دکتر مهدی نوربخش
Professor of International Affairs and Business
Harrisburg University of Science and Technology
دکتر امیر حسین خالقی
استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل اقتصادی
پنجشنبه۹۹/۹/۱۳ ساعت ۱۹:۰۰
برگزار کننده: گروه هم اندیشی بازار سرمایه (دانشگاه اصفهان)
سمینار مجازی با حضور:
دکتر مهدی نوربخش
Professor of International Affairs and Business
Harrisburg University of Science and Technology
دکتر امیر حسین خالقی
استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل اقتصادی
پنجشنبه۹۹/۹/۱۳ ساعت ۱۹:۰۰
برگزار کننده: گروه هم اندیشی بازار سرمایه (دانشگاه اصفهان)
👍1
سلاح هسته ای برای ایران امنیت نمی خرد!
برخی از اهل دل که انگار به تازگی پی برده اند داشتن قدرت ("زور") در روابط بین کشورها مهم است و "در طبیعت ضعیف پایمال است"، اخیرا پیشنهاد می کنند که باید به هر قیمتی شده است سراغ سلاح هسته ای رفت و بعد با رسمیت شناخته شدن "ایران هسته ای" مسائل حل می شوند. این وسط برخی که اسم کنت والتز، متفکر شهیر نئورئالیسم سیاسی، را شنیده اند به مقاله معروف از او استناد می کنند، البته اهمیت قدرت در فضای آنارشیک روابط بین الملل کشف بزرگی نیست اما دینامیزم قدرت پیچیده تر از اینهاست. اجازه دهید خلاصه چند پیش فرض این استدلال را بررسی کنیم:
1) با هسته ای شدن ایران تعارض ها کاهش می یابد. خیر! بعد از آزمایش موفق نخستین بمب کبوتر صلح بالای سرتان پرواز نخواهد کرد، بلکه باید آماده استقبال از شیاطین جدید باشید! بقیه کشورهای منطقه هم برای به اصطلاح هم ترازی استراتژیک به دنبال ساخت آن یا دستکم "اجاره" آن خواهند رفت، حتی قبل از برجام، هنری بزرگ، هشدار داده بود که توافق احتمالی با ایران (و نه حتی هسته شدن آن) در صورت موفقیت می تواند چه پیامدهای بلندمدتی داشته باشد: "برای عربستان؛ نبرد با ایران واقعیتی چشم ناپوشیدنی است. این نبرد متضمن بقای پادشاهی، مشروعیت دولت و در حقیقت آینده اسلام است. تا وقتی که ایران همچنان یک قدرت بالقوه غالب در منطقه بماند، عربستان نیز دستکم می کوشد تا جایگاه قدرت را در جهت حفظ تعادل ارتقا بخشد ... بسته به نتایج مذاکرات هسته ای ایران؛ احتمالا عربستان به نوعی در صدد دستیابی به قدرت هسته ای برمی آید؛ یا با تهیه کلاهک های موشکی از یک کشور هسته ای که ترجیحا اسلامی باشد (مانند پاکستان) و یا با تامین هزینه سلاح هسته ای در کشوری دیگر که در حقیقت نوعی بیمه محسوب می شود مبادرت کند".
https://amzn.to/3g85XI1
2) سلاح هسته ای دفاعی است. خیر! این تفکیک دفاعی و تهاجمی "در عمل" باد هواست، افزایش توان "دفاع" یک کشور یعنی می تواند به طور نسبی "تهاجمی تر" عمل کند و دینامیزم معمای امنیت همچنان در جریان است.
https://bit.ly/3mTssmg
3) ایران برای اعمال قدرت در منطقه نیازمند سلاح هسته ای است. خیر! کشوری وسیع با منابع فراوان و جمعیت زیاد، جغرافیا، دسترسی به آبهای آزاد و پتانسیل تولید صنعتی از پیش (به قول فرنگی ها الردی) یک قدرت منطقه ای است، نیازی به قدرت هسته ای برای حفاظت از خود ندارد. با هسته ای شدن برتری متعارف خود را هم از دست می دهد. قدرت یک کشور چیزی پیچیده از داشتن فلان سلاح است و مولفه های مختلفی دارد.
https://amzn.to/3lP73tv
4) بنا نیست از سلاح هسته ای استفاده شود، فقط ضمانتی برای حفظ امنیت است. خیر! داشتن فلان سلاح کافی نیست، باید نشان دهید در صورت "لزوم" اراده سیاسی استفاده از آن را دارید و تهدیدتان معتبر (کردیبل) است، این هم یعنی افزایش احتمال سوء محاسبه با پیامدهایی ویرانگر، یکبار مرور مختصر اوضاع جنگ سرد (به ویژه در مورد کوبا) والبته مفهوم "بی عقلی عاقلانه" بد نیست، متوجه باشیم در منطقه ای که بسیاری دولت ها شکننده اند و از پس وظایف اساسی خود هم بر نمی آیند، فاجعه خیلی دور نیست!
https://bit.ly/2VPHz4F
همه اینها به ما می گوید نباید آن پیشنهاد را جدی گرفت، کشورهایی بوده اند که از این موهبت! هم برخوردار بوده اند و عطایش را به لقایش بخشیدند (آفریقای جنوبی، بلاروس، اوکراین و قزاقستان). خارومیانه آخر دنیاست و به صورت تاریخی مستعد تغییرات گسترده سیاسی است (آخرین نمونه بهار عربی) نهادهای سیاسی قدرتمند وجود ندارند که از پس نظامی ها برآید و نظم سیاسی را حفظ کنند. اینجا همه جا زمین می لرزد و نیروهای تاریکی در کمین اند (همیشه خطر امثال سیاهپوش های خلافت اسلامی جدی است)، هسته ای شدن خیلی از کشورها که پیامد و در پاسخ هسته شدن ایران است، این منطقه را جای خطرناکی می کند. از اسرائیل و امریکا گذشته که خطر قرمزشان معلوم است، خیالتان جمع که در این مسیر نمی توانید روی کسی حساب کنید به طور خاص همسایه شمالی در این مورد با کسی شوخی ندارد، سراغ سلاح هسته ای رفتن سلام به فاجعه و جنگی ویرانگر است، والله اعلم.
پ.ن: در همین باره این متن از جناب محسن ریحانی را از دست ندهید
اینجا
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
برخی از اهل دل که انگار به تازگی پی برده اند داشتن قدرت ("زور") در روابط بین کشورها مهم است و "در طبیعت ضعیف پایمال است"، اخیرا پیشنهاد می کنند که باید به هر قیمتی شده است سراغ سلاح هسته ای رفت و بعد با رسمیت شناخته شدن "ایران هسته ای" مسائل حل می شوند. این وسط برخی که اسم کنت والتز، متفکر شهیر نئورئالیسم سیاسی، را شنیده اند به مقاله معروف از او استناد می کنند، البته اهمیت قدرت در فضای آنارشیک روابط بین الملل کشف بزرگی نیست اما دینامیزم قدرت پیچیده تر از اینهاست. اجازه دهید خلاصه چند پیش فرض این استدلال را بررسی کنیم:
1) با هسته ای شدن ایران تعارض ها کاهش می یابد. خیر! بعد از آزمایش موفق نخستین بمب کبوتر صلح بالای سرتان پرواز نخواهد کرد، بلکه باید آماده استقبال از شیاطین جدید باشید! بقیه کشورهای منطقه هم برای به اصطلاح هم ترازی استراتژیک به دنبال ساخت آن یا دستکم "اجاره" آن خواهند رفت، حتی قبل از برجام، هنری بزرگ، هشدار داده بود که توافق احتمالی با ایران (و نه حتی هسته شدن آن) در صورت موفقیت می تواند چه پیامدهای بلندمدتی داشته باشد: "برای عربستان؛ نبرد با ایران واقعیتی چشم ناپوشیدنی است. این نبرد متضمن بقای پادشاهی، مشروعیت دولت و در حقیقت آینده اسلام است. تا وقتی که ایران همچنان یک قدرت بالقوه غالب در منطقه بماند، عربستان نیز دستکم می کوشد تا جایگاه قدرت را در جهت حفظ تعادل ارتقا بخشد ... بسته به نتایج مذاکرات هسته ای ایران؛ احتمالا عربستان به نوعی در صدد دستیابی به قدرت هسته ای برمی آید؛ یا با تهیه کلاهک های موشکی از یک کشور هسته ای که ترجیحا اسلامی باشد (مانند پاکستان) و یا با تامین هزینه سلاح هسته ای در کشوری دیگر که در حقیقت نوعی بیمه محسوب می شود مبادرت کند".
https://amzn.to/3g85XI1
2) سلاح هسته ای دفاعی است. خیر! این تفکیک دفاعی و تهاجمی "در عمل" باد هواست، افزایش توان "دفاع" یک کشور یعنی می تواند به طور نسبی "تهاجمی تر" عمل کند و دینامیزم معمای امنیت همچنان در جریان است.
https://bit.ly/3mTssmg
3) ایران برای اعمال قدرت در منطقه نیازمند سلاح هسته ای است. خیر! کشوری وسیع با منابع فراوان و جمعیت زیاد، جغرافیا، دسترسی به آبهای آزاد و پتانسیل تولید صنعتی از پیش (به قول فرنگی ها الردی) یک قدرت منطقه ای است، نیازی به قدرت هسته ای برای حفاظت از خود ندارد. با هسته ای شدن برتری متعارف خود را هم از دست می دهد. قدرت یک کشور چیزی پیچیده از داشتن فلان سلاح است و مولفه های مختلفی دارد.
https://amzn.to/3lP73tv
4) بنا نیست از سلاح هسته ای استفاده شود، فقط ضمانتی برای حفظ امنیت است. خیر! داشتن فلان سلاح کافی نیست، باید نشان دهید در صورت "لزوم" اراده سیاسی استفاده از آن را دارید و تهدیدتان معتبر (کردیبل) است، این هم یعنی افزایش احتمال سوء محاسبه با پیامدهایی ویرانگر، یکبار مرور مختصر اوضاع جنگ سرد (به ویژه در مورد کوبا) والبته مفهوم "بی عقلی عاقلانه" بد نیست، متوجه باشیم در منطقه ای که بسیاری دولت ها شکننده اند و از پس وظایف اساسی خود هم بر نمی آیند، فاجعه خیلی دور نیست!
https://bit.ly/2VPHz4F
همه اینها به ما می گوید نباید آن پیشنهاد را جدی گرفت، کشورهایی بوده اند که از این موهبت! هم برخوردار بوده اند و عطایش را به لقایش بخشیدند (آفریقای جنوبی، بلاروس، اوکراین و قزاقستان). خارومیانه آخر دنیاست و به صورت تاریخی مستعد تغییرات گسترده سیاسی است (آخرین نمونه بهار عربی) نهادهای سیاسی قدرتمند وجود ندارند که از پس نظامی ها برآید و نظم سیاسی را حفظ کنند. اینجا همه جا زمین می لرزد و نیروهای تاریکی در کمین اند (همیشه خطر امثال سیاهپوش های خلافت اسلامی جدی است)، هسته ای شدن خیلی از کشورها که پیامد و در پاسخ هسته شدن ایران است، این منطقه را جای خطرناکی می کند. از اسرائیل و امریکا گذشته که خطر قرمزشان معلوم است، خیالتان جمع که در این مسیر نمی توانید روی کسی حساب کنید به طور خاص همسایه شمالی در این مورد با کسی شوخی ندارد، سراغ سلاح هسته ای رفتن سلام به فاجعه و جنگی ویرانگر است، والله اعلم.
پ.ن: در همین باره این متن از جناب محسن ریحانی را از دست ندهید
اینجا
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
Amazon
World Order: Kissinger, Henry: 9780143127710: Amazon.com: Books
World Order [Kissinger, Henry] on Amazon.com. *FREE* shipping on qualifying offers. World Order
"جنگ" های آینده؟
این طرح بلندپروازانه چین (سبز) است، بناست تا ۲۰۵۰ تکمیل شود، ۴ تا ۸ تریلیون دلار هزینه دارد و ۶۵ کشور را درگیر می کند.
می دانیم قدرت فقط از لوله تفنگ بیرون نمی آید، بلکه کشتی بازرگان و کارخانه صنعتگر و استارتاپ کارآفرین جوان هم از عوامل قدرت یک کشورند و چه بسا اهمیت شان از توپ و تفنگ کمتر نباشد. چین بنا دارد با اقتصاد کارستان کند.
اما هند احساس خطر می کند، شبه قاره دارد محاصره می شود و اقتدارش در اقیانوس هند رو به افول است، خودش جزء نقشه است (کریدور اقتصادی بنگلادش و چین و هند و میانمار)، ولی نگرانی وجود دارد: کریدور دیگر چین و پاکستان از وسط منطقه پرخطر و مورد مناقشه جامو و کشمیر می گذرد.
چینی ها نوع جدیدی از استعمار را در گوادر پاکستان و هامبانتوتا سریلانکا نشان داده اند و هندی ها نگران اند: شاید اول بازرگانان بیایند و بعد چکمه پوش ها! آن قدرت افسانه ای آن سوی آتلانتیک در رقابت با چین یحتمل روی همکاری با هند خیلی حساب خواهد کرد و زیاد از هند خواهیم شنید: چه جو سرکار باشد، چه دونالد! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
این طرح بلندپروازانه چین (سبز) است، بناست تا ۲۰۵۰ تکمیل شود، ۴ تا ۸ تریلیون دلار هزینه دارد و ۶۵ کشور را درگیر می کند.
می دانیم قدرت فقط از لوله تفنگ بیرون نمی آید، بلکه کشتی بازرگان و کارخانه صنعتگر و استارتاپ کارآفرین جوان هم از عوامل قدرت یک کشورند و چه بسا اهمیت شان از توپ و تفنگ کمتر نباشد. چین بنا دارد با اقتصاد کارستان کند.
اما هند احساس خطر می کند، شبه قاره دارد محاصره می شود و اقتدارش در اقیانوس هند رو به افول است، خودش جزء نقشه است (کریدور اقتصادی بنگلادش و چین و هند و میانمار)، ولی نگرانی وجود دارد: کریدور دیگر چین و پاکستان از وسط منطقه پرخطر و مورد مناقشه جامو و کشمیر می گذرد.
چینی ها نوع جدیدی از استعمار را در گوادر پاکستان و هامبانتوتا سریلانکا نشان داده اند و هندی ها نگران اند: شاید اول بازرگانان بیایند و بعد چکمه پوش ها! آن قدرت افسانه ای آن سوی آتلانتیک در رقابت با چین یحتمل روی همکاری با هند خیلی حساب خواهد کرد و زیاد از هند خواهیم شنید: چه جو سرکار باشد، چه دونالد! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
راه حل نهایی رها شدن از شر دولت: پول را خصوصی کنید!
برای متوقف کردن تورم اقتصاددانان جریان اصلی راهحلهایی مانند انضباط پولی و استقلال بانک مرکزی را پیشنهاد میکنند اما راه نهایی که حضرت فون هایک در کتاب "خصوصی سازی پول" پیش پای ما میگذارد چیز دیگری است: خصوصی سازی پول و ایجاد رقابت برای انتشار پول!
لزومی ندارد در یک کشور فقط یک واحد پول رسمی و یک مرجع صادر کننده وجود داشته باشد، رمز ارزها به ما نشان داده اند می شود پولی فراتر از مرزها داشت که دولت ها نمی توانند هر وقت خواستند ارزش اش را تغییر دهند. تنها یک راه واقعی برای رهایی از سر دولت ها هست؛ آن هم اینست که موثرترین اسلحه شان یعنی "پول" را از دستشان درآوریم؛ چیزی که در برابر آن بسیار مقاومت خواهند کرد، اما امروز از خیلی زمان های دیگر گزینه جدی تری است. واللهاعلم.
https://b2n.ir/716496
@ecoiran_webtv
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
برای متوقف کردن تورم اقتصاددانان جریان اصلی راهحلهایی مانند انضباط پولی و استقلال بانک مرکزی را پیشنهاد میکنند اما راه نهایی که حضرت فون هایک در کتاب "خصوصی سازی پول" پیش پای ما میگذارد چیز دیگری است: خصوصی سازی پول و ایجاد رقابت برای انتشار پول!
لزومی ندارد در یک کشور فقط یک واحد پول رسمی و یک مرجع صادر کننده وجود داشته باشد، رمز ارزها به ما نشان داده اند می شود پولی فراتر از مرزها داشت که دولت ها نمی توانند هر وقت خواستند ارزش اش را تغییر دهند. تنها یک راه واقعی برای رهایی از سر دولت ها هست؛ آن هم اینست که موثرترین اسلحه شان یعنی "پول" را از دستشان درآوریم؛ چیزی که در برابر آن بسیار مقاومت خواهند کرد، اما امروز از خیلی زمان های دیگر گزینه جدی تری است. واللهاعلم.
https://b2n.ir/716496
@ecoiran_webtv
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
عقل کل ها را فراموش کنید!
"رنه دومون، متخصص کشاورزی و جامعه شناس فرانسوی، طی سیاحتی از کوبا به همراه خود کاسترو، مشاهداتش را اینگونه بیان کرده است: "او یک پل خراب دید و فورا دستور داد به تعمیر آن بپردازند. پنجاه مایل بعد دستور داد که هماهنگ کنند و یک جاده آسفالت خوب در آنجا بسازند. در جایی دیگری گفت که دستور بدهند و آنجا یک سد کوچک ساخته شود. جای دیگر که در آن محصولات زراعی شرایط خوبی نداشتند گفت که می خواهند آنجا یک مدرسه کشاورزی خوب ساخته شود".
مشاور سیاسی رابرت اف. کندی و مدیر رادیوی عمومی ملی نوشته بودند که کاسترو از موارد زیر باخبر بوده است: "نرخ سالانه ساخت مدرسه، خانه، کارخانه و بیمارستان. او از تعداد پروژه های در حال ساخت و ساخت شده و برنامه پایان ساخت آنها باخبر است و نقشه های ساختمان 5 تا 10 سال آینده را می داند. او تعداد دانش آموزان هر سطح از فرایند آموزشی را می داندو با برنامه درسی آنها آشناست ... او دمای ماهانه بندرهای ماهیگیری را هم می داند".
آنجلا دیویس نوشته است: "بعد از حرف زدن درباره فیدل با تقریبا هر فرد کوبایی، مشخص شد از نظر آنها او فوق العاده باهوش، شدیدا متعهد و یک انسان خونگرم است ... فیدل رهبر آنها بود اما فراتر از آن، بیشتر از هرچیزی برادرشان محسوب می شد".
اما ... خروج دسته جمعی مردم از کشور همچنان ادامه داشت. اولین موج مهاجرت که طی آن یک چهارم جمعیت کوبا به امریکا رفت، برای زوار کاسترو و مشتاقان حکومت مردمی کوبا مشکلی به حساب نمی آمد. اینها اکثرا مهاجران طبقه متوسط و متوسط به بالا بودند، یعنی از دید سوسیالیستی، بخشی از مردم محسوب نمی شدند، اما در نیمه دوم 1960و گذشت چند سال از انقلاب کوبا ترکیب مهاجران به امریکا تغییری بنیادین کرد و کارگران دولتی و کشاورزان هم شروع به مهاجرت در تعداد بالا کردند، دیگر نمی شد همه آنها دوستداران باتیستا (دیکتاتور سابق) یا صاحبان زمین های کلان حساب آورد.
مدافعان کاسترو، همیشه حکومت او را با دیکتاتوری 7 ساله باتیستا پیش از به قدرت رسیدن اش مقایسه می کنند و حتی چند دهه بعد از مرگ دیکتاتور سابق، باز منتقدان را مزدور باتیستا می نامند. جرمی کوربین بریتانیایی می گفت: " قبل از انقلاب 1959 کوبا جایی بود که فرهنگ و هویت آن زیر بدترین نوع اقتصاد بازارمحور سرکوب شده بود. انقلاب 1959 بسیار محبوب بود و کاسترو هم به تنهایی انقلاب نکرد ... بلکه صدها هزار نفر در این راه به او کمک کردند. حالا هم کوبا یک انتخاب دارد آیا تسلیم خلافکاران میامی شود که می خواهند کنترل را در دست گیرند و دستاوردهای انقلاب را نابود سازد یا مبارزه کند و بهترین نوع سوسیالیسمی که در کوبا قابل دسترسی است را بسازد". البته واضح نیست این خلافکاران میامی دقیقا چه کسانی اند، اما در آن زمین بیش از یک میلیون تبعیدی کوبایی در فلوریدا زندگی می کردند که همه آنها نمی توانستند مزدور دیکتاتور سابقی باشند که دو دهه پیش از آن مرده بود".
اجازه دهید نتیجه اصلی را بگیریم اطلاعات وسیع پیشوای بزرگ و فضولی وی در تقریبا همه امور شاید برای برخی نشانه هوشمندی تلقی می شد، ولی بیشتر اقدامی سیاسی خنکی برای تحبیب قلوب رعیت بود. می شد انتظار داشت کسی که در همه امور صاحبنظر بود، در هیچ زمینه نظر جدی و قابل اعتننا ندهد! فون هایک یک درس به ما آموخته باشد اینست که با پیچیده تر شدن اقتصاد، عقل کل ها حتی اگر واقعا توانمند هم باشند، کاری از پیش نخواهند برد و جز نکبت چیزی به بار نخواهند آورد که در کوبا هم اوضاع متفاوت نبود. به جای عقل کل ها باید دنبال فرایندها و نهادهای مناسب بود. اینکه چقدر موفق عمل کرده ایم هم روشن است، شاخص موفقیت در این راه مردمی اند که با پاهای خود رای می دهند. اگر کشوری درست عمل کرده باشد، تعداد کسانی که ترجیح می دهند در ان زندگی کنند بیشتر و بیشتر خواهد بود، اگر می بینیم در جایی مهاجرت به خارجه مسئله ای جدی است، فارغ از هر شاخص و عدد و رقمی یعنی راه را اشتباه رفته ایم. همچنین اساسا نباید مداحی های مجانین فرنگی ضد امپریالیسم و امثال زوار کاسترو را جدی گرفت. والله اعلم.
https://bit.ly/2z3PEdH
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
"رنه دومون، متخصص کشاورزی و جامعه شناس فرانسوی، طی سیاحتی از کوبا به همراه خود کاسترو، مشاهداتش را اینگونه بیان کرده است: "او یک پل خراب دید و فورا دستور داد به تعمیر آن بپردازند. پنجاه مایل بعد دستور داد که هماهنگ کنند و یک جاده آسفالت خوب در آنجا بسازند. در جایی دیگری گفت که دستور بدهند و آنجا یک سد کوچک ساخته شود. جای دیگر که در آن محصولات زراعی شرایط خوبی نداشتند گفت که می خواهند آنجا یک مدرسه کشاورزی خوب ساخته شود".
مشاور سیاسی رابرت اف. کندی و مدیر رادیوی عمومی ملی نوشته بودند که کاسترو از موارد زیر باخبر بوده است: "نرخ سالانه ساخت مدرسه، خانه، کارخانه و بیمارستان. او از تعداد پروژه های در حال ساخت و ساخت شده و برنامه پایان ساخت آنها باخبر است و نقشه های ساختمان 5 تا 10 سال آینده را می داند. او تعداد دانش آموزان هر سطح از فرایند آموزشی را می داندو با برنامه درسی آنها آشناست ... او دمای ماهانه بندرهای ماهیگیری را هم می داند".
آنجلا دیویس نوشته است: "بعد از حرف زدن درباره فیدل با تقریبا هر فرد کوبایی، مشخص شد از نظر آنها او فوق العاده باهوش، شدیدا متعهد و یک انسان خونگرم است ... فیدل رهبر آنها بود اما فراتر از آن، بیشتر از هرچیزی برادرشان محسوب می شد".
اما ... خروج دسته جمعی مردم از کشور همچنان ادامه داشت. اولین موج مهاجرت که طی آن یک چهارم جمعیت کوبا به امریکا رفت، برای زوار کاسترو و مشتاقان حکومت مردمی کوبا مشکلی به حساب نمی آمد. اینها اکثرا مهاجران طبقه متوسط و متوسط به بالا بودند، یعنی از دید سوسیالیستی، بخشی از مردم محسوب نمی شدند، اما در نیمه دوم 1960و گذشت چند سال از انقلاب کوبا ترکیب مهاجران به امریکا تغییری بنیادین کرد و کارگران دولتی و کشاورزان هم شروع به مهاجرت در تعداد بالا کردند، دیگر نمی شد همه آنها دوستداران باتیستا (دیکتاتور سابق) یا صاحبان زمین های کلان حساب آورد.
مدافعان کاسترو، همیشه حکومت او را با دیکتاتوری 7 ساله باتیستا پیش از به قدرت رسیدن اش مقایسه می کنند و حتی چند دهه بعد از مرگ دیکتاتور سابق، باز منتقدان را مزدور باتیستا می نامند. جرمی کوربین بریتانیایی می گفت: " قبل از انقلاب 1959 کوبا جایی بود که فرهنگ و هویت آن زیر بدترین نوع اقتصاد بازارمحور سرکوب شده بود. انقلاب 1959 بسیار محبوب بود و کاسترو هم به تنهایی انقلاب نکرد ... بلکه صدها هزار نفر در این راه به او کمک کردند. حالا هم کوبا یک انتخاب دارد آیا تسلیم خلافکاران میامی شود که می خواهند کنترل را در دست گیرند و دستاوردهای انقلاب را نابود سازد یا مبارزه کند و بهترین نوع سوسیالیسمی که در کوبا قابل دسترسی است را بسازد". البته واضح نیست این خلافکاران میامی دقیقا چه کسانی اند، اما در آن زمین بیش از یک میلیون تبعیدی کوبایی در فلوریدا زندگی می کردند که همه آنها نمی توانستند مزدور دیکتاتور سابقی باشند که دو دهه پیش از آن مرده بود".
اجازه دهید نتیجه اصلی را بگیریم اطلاعات وسیع پیشوای بزرگ و فضولی وی در تقریبا همه امور شاید برای برخی نشانه هوشمندی تلقی می شد، ولی بیشتر اقدامی سیاسی خنکی برای تحبیب قلوب رعیت بود. می شد انتظار داشت کسی که در همه امور صاحبنظر بود، در هیچ زمینه نظر جدی و قابل اعتننا ندهد! فون هایک یک درس به ما آموخته باشد اینست که با پیچیده تر شدن اقتصاد، عقل کل ها حتی اگر واقعا توانمند هم باشند، کاری از پیش نخواهند برد و جز نکبت چیزی به بار نخواهند آورد که در کوبا هم اوضاع متفاوت نبود. به جای عقل کل ها باید دنبال فرایندها و نهادهای مناسب بود. اینکه چقدر موفق عمل کرده ایم هم روشن است، شاخص موفقیت در این راه مردمی اند که با پاهای خود رای می دهند. اگر کشوری درست عمل کرده باشد، تعداد کسانی که ترجیح می دهند در ان زندگی کنند بیشتر و بیشتر خواهد بود، اگر می بینیم در جایی مهاجرت به خارجه مسئله ای جدی است، فارغ از هر شاخص و عدد و رقمی یعنی راه را اشتباه رفته ایم. همچنین اساسا نباید مداحی های مجانین فرنگی ضد امپریالیسم و امثال زوار کاسترو را جدی گرفت. والله اعلم.
https://bit.ly/2z3PEdH
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
انتشارات علم
سوسیالیسم ایده ی شکست خورده ای که هرگز نمی میرد
👍2❤1
برده داران نقابدار!
در قانون لغو برده داری 1833 بریتانیا مالکیت و فروش برده در سراسر آن امپراتوری جز مناطق قلمرو "کمپانی هند شرقی" ممنوع شد!
شاید فکر کنیم اقتصاد بر بشردوستی غلبه کرده بود و نمی خواستند آن کمپانی معظم زیان ببیند. ملاحظات اقتصادی البته مهم بود، زیرا دولت باید بردگان را از مالکان آنها می خرید، اما قضیه جدی تر بود، آن مناطق زیر نظر مقررات خود کمپانی اداره می شد. جالب اینجاست از قضا در این مناطق، از سالهای پیش از این قانون یعنی حتی از 1774 برده گیری و تجارت برده ممنوع یا محدود شده بود. همچنین سال 1843 افزون بر تشدید ممنوعیت، حتی حمایت قانونی محدود هم از بردگان به عمل آورده بود و امکان تملک دارایی و انتقال اموال هم برای آنها به شکل محدود وجود داشت. انگار اینجا هم بخش "خصوصی" بد عمل نکرده بود.
اما برده داری چیست؟ کسی کار کند و اختیاری روی پولی که در می آورد نداشته باشد و مجبور باشد به میل دیگری کار کند. بسیاری از هواداران عدالت اجتماعی هم همین را می خواهند، باید مراقب این نوع از برده داری جدید بود، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordCahnnel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
در قانون لغو برده داری 1833 بریتانیا مالکیت و فروش برده در سراسر آن امپراتوری جز مناطق قلمرو "کمپانی هند شرقی" ممنوع شد!
شاید فکر کنیم اقتصاد بر بشردوستی غلبه کرده بود و نمی خواستند آن کمپانی معظم زیان ببیند. ملاحظات اقتصادی البته مهم بود، زیرا دولت باید بردگان را از مالکان آنها می خرید، اما قضیه جدی تر بود، آن مناطق زیر نظر مقررات خود کمپانی اداره می شد. جالب اینجاست از قضا در این مناطق، از سالهای پیش از این قانون یعنی حتی از 1774 برده گیری و تجارت برده ممنوع یا محدود شده بود. همچنین سال 1843 افزون بر تشدید ممنوعیت، حتی حمایت قانونی محدود هم از بردگان به عمل آورده بود و امکان تملک دارایی و انتقال اموال هم برای آنها به شکل محدود وجود داشت. انگار اینجا هم بخش "خصوصی" بد عمل نکرده بود.
اما برده داری چیست؟ کسی کار کند و اختیاری روی پولی که در می آورد نداشته باشد و مجبور باشد به میل دیگری کار کند. بسیاری از هواداران عدالت اجتماعی هم همین را می خواهند، باید مراقب این نوع از برده داری جدید بود، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordCahnnel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
"حرامزاده های بی شرف"!
در سال ۲۰۱۷ کارلا استی تحلیل گر ژئوپلتیک مرکز پژوهش های جهانی شدن و خبرنگار دفتر مرکزی سازمان ملل به کره شمالی رفت. او کره شمالی را "نمونه موفق نظام سوسیالیستی" و "بهشتی برای کودکان" لقب می دهد که آموزش و بهداشت رایگان، به روز و عالی ارائه می کند: انتقال دستاوردهای تمام اعجاب انگیز مردم و حکومت کره شمالی با کلام یا حتی تصویر اگر غیر ممکن نباشد بسیار دشوار است ... مردم کره شمالی در توسعه سوسیالیستی کشورشان قهرمانانه ثابت قدم بوده اند، ... مردم کره شمالی نمونه شکوهمند جامعه ای دموکراتیک و برابر به لحاظ اجتماعی و اقتصادی هستند. کره شمالی همچنان مثالی از پیگیری شجاعانه عدالت اجتماعی و اقتصادی است ...
استی به ویژه تحت تأثیر پیشرفت این کشور در زمینه برابری جنسیتی قرار گرفت، هرچند استدلالش اندکی نامتعارف است: برای من عجیب بود ... که زنی پاشنه بلند سوزنی طلایی رنگ می پوشید... بعد با شگفتی متوجه شدم که بقیه زنان هم پاشنه بلندهای پر زرق و برق می پوشند ... من بر این جزئیات تأکید دارم چون کفش های یک زن به ویژه از نوع پاشنه بلند اغلب بیانگر عزت نفس اوست و این زنها در سرتاسر پیونگ یانگ آشکارا از عزت نفس بالایی برخوردارند و همچنان که پیش می رفتم می فهمیدم که کره شمالی دستاوردهای خیره کننده ای در برابری جنسیتی داشته است... او بر این باور بود: نقض حقوق بشر هیاهویی ساختگی و متنی - گزارش های فراریانی است که پول زیادی بابت داستان های ساختگی مخوفشان دریافت کرده اند... جعل اطلاعات گمراه کننده درباره کره شمالی دارد به صنعتی بسیار پرسود و حرفه ای پول ساز تبدیل می شود.
او شناختی از کیم جونگ اون نداشت اما چیزهای مثبت زیادی درباره اش می شنید: خیلی ها به من می گویند که رئیس جمهورشان کیم یونگ اون بچه ها را دوست دارد و این را می توان به وضوح در بسیاری از امکانات در دسترس برای تشویق و کمک به کودکان در فعالیت های بهداشتی، آموزشی و تفریحی مشاهده کرد... رئیس جمهور کره شمالی ... آشکارا خود را وقف مردمش کرده است، به نیازهای ایتام و معلولان رسیدگی می کند، بالاترین سطح آموزش را برای مردمش فراهم کرده است، کارخانجاتی ساخته که بهترین کفش های چرمی را برای زنان تولید می کنند ...
دلیل دشمنی غرب با این کشور چیست؟ به اعتقاد استی: توسعه کره شمالی تا به امروز همچنان الگوی موفقی از اقتصاد سوسیالیستی و توسعه اجتماعی بوده است و دستاوردهایش تهدیدی فزاینده برای اقتصادهای سرمایه داری رو به زوال ایالات متحده و اروپای غربی است و این کشورهای سرمایه داری به لحاظ آسیب شناسی در پی تخریب آن چیزی اند که نظام های خودشان در رسیدن به آن ناکام مانده اند.
هر آدمی اگر "چپ جات" ذهنش را فاسد نکرده باشد، به آن اندازه درایت دارد که بفهمد اگر چیزی آنقدر مطلوب است، برای حفظ آن انقدر بگیر و ببند و خشونت لازم نیست، مرزها را هم باز بگذارند، کسی این "بهشت" را ترک نمی کند. اگر بانویی در نیویورک کفش پاشنه بلند بپوشد عروسک کمپانی ها مد و بنده سرمایه داری است، ولی در پیونگ یانگ عزت نفس دارد! رسیدگی شخصی پیشوای بزرگ کره به ایتام و معلولان یعنی خودش را وقف مردمش کرده است، ولی در بقیه جاها عوام فریبی و پوپولیسم معنا می شود. داستان این اوباش اهل "ابتذال شر" همینقدر کمدی است، یک معیار بهتر از حرف های این جانوران روزنامه نگار غربی ضد امپریالیست وجود دارد، ببینید ملت برای رفتن به کدام کشورها توی صف می ایستند: بهشت کره شمالی و کوبا یا جهنم سرمایه داری در امریکا؟ والله اعلم.
https://bit.ly/2z3PEdH
پ.ن: عصبانی نیستم، عنوان نوشته فقط یادی از برادر اهل کتاب کوئنتین تارانتینو است!
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
در سال ۲۰۱۷ کارلا استی تحلیل گر ژئوپلتیک مرکز پژوهش های جهانی شدن و خبرنگار دفتر مرکزی سازمان ملل به کره شمالی رفت. او کره شمالی را "نمونه موفق نظام سوسیالیستی" و "بهشتی برای کودکان" لقب می دهد که آموزش و بهداشت رایگان، به روز و عالی ارائه می کند: انتقال دستاوردهای تمام اعجاب انگیز مردم و حکومت کره شمالی با کلام یا حتی تصویر اگر غیر ممکن نباشد بسیار دشوار است ... مردم کره شمالی در توسعه سوسیالیستی کشورشان قهرمانانه ثابت قدم بوده اند، ... مردم کره شمالی نمونه شکوهمند جامعه ای دموکراتیک و برابر به لحاظ اجتماعی و اقتصادی هستند. کره شمالی همچنان مثالی از پیگیری شجاعانه عدالت اجتماعی و اقتصادی است ...
استی به ویژه تحت تأثیر پیشرفت این کشور در زمینه برابری جنسیتی قرار گرفت، هرچند استدلالش اندکی نامتعارف است: برای من عجیب بود ... که زنی پاشنه بلند سوزنی طلایی رنگ می پوشید... بعد با شگفتی متوجه شدم که بقیه زنان هم پاشنه بلندهای پر زرق و برق می پوشند ... من بر این جزئیات تأکید دارم چون کفش های یک زن به ویژه از نوع پاشنه بلند اغلب بیانگر عزت نفس اوست و این زنها در سرتاسر پیونگ یانگ آشکارا از عزت نفس بالایی برخوردارند و همچنان که پیش می رفتم می فهمیدم که کره شمالی دستاوردهای خیره کننده ای در برابری جنسیتی داشته است... او بر این باور بود: نقض حقوق بشر هیاهویی ساختگی و متنی - گزارش های فراریانی است که پول زیادی بابت داستان های ساختگی مخوفشان دریافت کرده اند... جعل اطلاعات گمراه کننده درباره کره شمالی دارد به صنعتی بسیار پرسود و حرفه ای پول ساز تبدیل می شود.
او شناختی از کیم جونگ اون نداشت اما چیزهای مثبت زیادی درباره اش می شنید: خیلی ها به من می گویند که رئیس جمهورشان کیم یونگ اون بچه ها را دوست دارد و این را می توان به وضوح در بسیاری از امکانات در دسترس برای تشویق و کمک به کودکان در فعالیت های بهداشتی، آموزشی و تفریحی مشاهده کرد... رئیس جمهور کره شمالی ... آشکارا خود را وقف مردمش کرده است، به نیازهای ایتام و معلولان رسیدگی می کند، بالاترین سطح آموزش را برای مردمش فراهم کرده است، کارخانجاتی ساخته که بهترین کفش های چرمی را برای زنان تولید می کنند ...
دلیل دشمنی غرب با این کشور چیست؟ به اعتقاد استی: توسعه کره شمالی تا به امروز همچنان الگوی موفقی از اقتصاد سوسیالیستی و توسعه اجتماعی بوده است و دستاوردهایش تهدیدی فزاینده برای اقتصادهای سرمایه داری رو به زوال ایالات متحده و اروپای غربی است و این کشورهای سرمایه داری به لحاظ آسیب شناسی در پی تخریب آن چیزی اند که نظام های خودشان در رسیدن به آن ناکام مانده اند.
هر آدمی اگر "چپ جات" ذهنش را فاسد نکرده باشد، به آن اندازه درایت دارد که بفهمد اگر چیزی آنقدر مطلوب است، برای حفظ آن انقدر بگیر و ببند و خشونت لازم نیست، مرزها را هم باز بگذارند، کسی این "بهشت" را ترک نمی کند. اگر بانویی در نیویورک کفش پاشنه بلند بپوشد عروسک کمپانی ها مد و بنده سرمایه داری است، ولی در پیونگ یانگ عزت نفس دارد! رسیدگی شخصی پیشوای بزرگ کره به ایتام و معلولان یعنی خودش را وقف مردمش کرده است، ولی در بقیه جاها عوام فریبی و پوپولیسم معنا می شود. داستان این اوباش اهل "ابتذال شر" همینقدر کمدی است، یک معیار بهتر از حرف های این جانوران روزنامه نگار غربی ضد امپریالیست وجود دارد، ببینید ملت برای رفتن به کدام کشورها توی صف می ایستند: بهشت کره شمالی و کوبا یا جهنم سرمایه داری در امریکا؟ والله اعلم.
https://bit.ly/2z3PEdH
پ.ن: عصبانی نیستم، عنوان نوشته فقط یادی از برادر اهل کتاب کوئنتین تارانتینو است!
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
انتشارات علم
سوسیالیسم ایده ی شکست خورده ای که هرگز نمی میرد
ماجراهای زحمتکشان!
قضیه هفت تپه پیچیده تر از اینهاست که در بادی امر به نظر می رسد، کاستن آن به تقابل ظالم و مظلوم صرف خطاست، آدم هایی که سرکار نمی آمدند و حقوق نمی گرفتند و معترضانی که خیلی هم بی پول بی پول نیستند و البته احتمالا کارگران زحمتکشی که به حقشان نرسیدند، شخصا امیدوارم همه ایرانی ها و از جمله کارگران رفاه بالایی را تجربه کنند، ولی پیشنیازش واقع بینی است. از ظلم ظالم زیاد شنیده ایم، شاید بد نباشد شیادی برخی "مظلومان" را هم ببینیم، پرس و جوی اولیه ام حاکی از صحت این مستندات است. والله اعلم.
پ.ن: وسط این هیاهوی خلع ید حواسمان باشد بازی با "حق مالکیت" بازی با آتش است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
قضیه هفت تپه پیچیده تر از اینهاست که در بادی امر به نظر می رسد، کاستن آن به تقابل ظالم و مظلوم صرف خطاست، آدم هایی که سرکار نمی آمدند و حقوق نمی گرفتند و معترضانی که خیلی هم بی پول بی پول نیستند و البته احتمالا کارگران زحمتکشی که به حقشان نرسیدند، شخصا امیدوارم همه ایرانی ها و از جمله کارگران رفاه بالایی را تجربه کنند، ولی پیشنیازش واقع بینی است. از ظلم ظالم زیاد شنیده ایم، شاید بد نباشد شیادی برخی "مظلومان" را هم ببینیم، پرس و جوی اولیه ام حاکی از صحت این مستندات است. والله اعلم.
پ.ن: وسط این هیاهوی خلع ید حواسمان باشد بازی با "حق مالکیت" بازی با آتش است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel