یاد گذشته: در مزایای وا دادن!
تیمسار پاکروان یکی دو سال مانده به انقلاب تصمیم گرفته بود که سری به کاشان بزند، او و همسرش راهشان را از جنوب شهر انتخاب می کنند، تصویری که از زبان همسرش در توصیف اوضاع گفته می شد حیرت آور است، آلونک هایی که با قوطی و حلبی ساخته شده بودند، آب غیربهداشتی و بدبو که مردم مجبور به آشامیدن آن بودند و آشغال و کثافتی که از در و دیوار بالا می رفت.
سال های بداقبالی پادشاه بود، با موش دواندن عرب های حجاز، قیمت نفت سقوط کرده و طرح های بلندپروازانه شاه معطل مانده بود، تورم و بیکاری غوغا می کرد، ناظری خارجی از دیدن این همه جوان بیکار ناراضی در جنوب پایتخت تعجب کرده بود که چطور رژیم سلطنتی هنوز سرپاست، در دوران رونق از روستاهای مختلف همه برای کار به پایتخت آمده بودند و با کاهش درآمدهای دولت و رکود پیامد آن، خیلی هایشان بیکار شده بودند. بمب نارضایتی به کار افتاده بود.
از آن سو سدها هم تکمیل نشده بود و تولید برق کافی نبود، در تهران گاه تا 9 ساعت قطعی برق را شاهد بودیم. دانشجویان و روشنفکران هم که سایه شاه مستبد را با تیر می زدند. پاکروان عکس ها گرفته و به شاه و ملکه نشان داده بود که خطر جدی تر از اینهاست، می گفتند که بعد از آن مرتب با شاه در این مورد دیدار می کرد و نقل کرده است که شاه بیمار را همچون غریقی درمانده می دید که در چشمان او می خواند چقدر به کمک اش نیازمند است. اما کاری از کسی برنیامد، کل قضایا یکسال بیشتر طول نکشید و شد آنچه که شد.
بعد از این تحریم های اخیر دیدم کسانی صدایشان درآمده است که چرا اصلا سراغ توافق و برجام رفتید. به نظرم بد نیست اوضاع آن دوران پیش از انقلاب را مرور کنیم که بی شباهت به اوضاع چند سال پیش نبود. زمانی که با پیامدهای نفتی پس انفجار قیمت نفت روبه رو بودیم و البته تحریمی هم در کار نبود. چه آن زمان و چه اکنون هزینه اداره مملکت آریایی اسلامی بسیار بالا بود و هست.
در این کشور به هزار دلیل موجه و غیرموجه تعداد ناراضیان وضع موجود همیشه زیادتر از تعداد راضی ها بوده است. تا اطلاع ثانوی باید به شکلی آنها را آرام نگه داشت؛ دولت ها برای این کار ایجاد شغل، تقسیم عایدات نفت و انحصار زور را در اختیار دارند، ولی همه اینها نیازمند پترودلار است.
اما در دوره تحریم ها دیدیم که شریان درآمدی اصلی کشور در حال قطع شدن بود، اکثریتی از مردم هم حوصله مقاومت برای حق مسلم شان نداشتند و نارضایتی بالا بود، در طرف مقابل هم تقریبا همه دنیا صف کشیده بودند، در این حالت اگر کسانی زیاد مقاومت می کردند، بعید نبود با بدتر شدن اوضاع مملکت با شورش های اجتماعی روبه رو شود. وقتی پول کافی نداشته باشی که خرج حفظ وضع موجود کنی، نیروهای گریز از مرکز کار را از دستت در می آورند. روی وطن دوستی مردم خیلی نباید حساب کرد، اقتصاد مهم تر است. این مملکت در خباثت و توطئه خودکفاست.
کار ادامه پیدا می کرد، کنترل مملکتی با این وسعت ساده نبود، "مقاومت" و "ایستادگی" و "حق مسلم" البته بد نیست، مشروط بر اینکه پولی در بساط باشد، حتی وطن پرستی هم نیازمند وجه نقد است. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
تیمسار پاکروان یکی دو سال مانده به انقلاب تصمیم گرفته بود که سری به کاشان بزند، او و همسرش راهشان را از جنوب شهر انتخاب می کنند، تصویری که از زبان همسرش در توصیف اوضاع گفته می شد حیرت آور است، آلونک هایی که با قوطی و حلبی ساخته شده بودند، آب غیربهداشتی و بدبو که مردم مجبور به آشامیدن آن بودند و آشغال و کثافتی که از در و دیوار بالا می رفت.
سال های بداقبالی پادشاه بود، با موش دواندن عرب های حجاز، قیمت نفت سقوط کرده و طرح های بلندپروازانه شاه معطل مانده بود، تورم و بیکاری غوغا می کرد، ناظری خارجی از دیدن این همه جوان بیکار ناراضی در جنوب پایتخت تعجب کرده بود که چطور رژیم سلطنتی هنوز سرپاست، در دوران رونق از روستاهای مختلف همه برای کار به پایتخت آمده بودند و با کاهش درآمدهای دولت و رکود پیامد آن، خیلی هایشان بیکار شده بودند. بمب نارضایتی به کار افتاده بود.
از آن سو سدها هم تکمیل نشده بود و تولید برق کافی نبود، در تهران گاه تا 9 ساعت قطعی برق را شاهد بودیم. دانشجویان و روشنفکران هم که سایه شاه مستبد را با تیر می زدند. پاکروان عکس ها گرفته و به شاه و ملکه نشان داده بود که خطر جدی تر از اینهاست، می گفتند که بعد از آن مرتب با شاه در این مورد دیدار می کرد و نقل کرده است که شاه بیمار را همچون غریقی درمانده می دید که در چشمان او می خواند چقدر به کمک اش نیازمند است. اما کاری از کسی برنیامد، کل قضایا یکسال بیشتر طول نکشید و شد آنچه که شد.
بعد از این تحریم های اخیر دیدم کسانی صدایشان درآمده است که چرا اصلا سراغ توافق و برجام رفتید. به نظرم بد نیست اوضاع آن دوران پیش از انقلاب را مرور کنیم که بی شباهت به اوضاع چند سال پیش نبود. زمانی که با پیامدهای نفتی پس انفجار قیمت نفت روبه رو بودیم و البته تحریمی هم در کار نبود. چه آن زمان و چه اکنون هزینه اداره مملکت آریایی اسلامی بسیار بالا بود و هست.
در این کشور به هزار دلیل موجه و غیرموجه تعداد ناراضیان وضع موجود همیشه زیادتر از تعداد راضی ها بوده است. تا اطلاع ثانوی باید به شکلی آنها را آرام نگه داشت؛ دولت ها برای این کار ایجاد شغل، تقسیم عایدات نفت و انحصار زور را در اختیار دارند، ولی همه اینها نیازمند پترودلار است.
اما در دوره تحریم ها دیدیم که شریان درآمدی اصلی کشور در حال قطع شدن بود، اکثریتی از مردم هم حوصله مقاومت برای حق مسلم شان نداشتند و نارضایتی بالا بود، در طرف مقابل هم تقریبا همه دنیا صف کشیده بودند، در این حالت اگر کسانی زیاد مقاومت می کردند، بعید نبود با بدتر شدن اوضاع مملکت با شورش های اجتماعی روبه رو شود. وقتی پول کافی نداشته باشی که خرج حفظ وضع موجود کنی، نیروهای گریز از مرکز کار را از دستت در می آورند. روی وطن دوستی مردم خیلی نباید حساب کرد، اقتصاد مهم تر است. این مملکت در خباثت و توطئه خودکفاست.
کار ادامه پیدا می کرد، کنترل مملکتی با این وسعت ساده نبود، "مقاومت" و "ایستادگی" و "حق مسلم" البته بد نیست، مشروط بر اینکه پولی در بساط باشد، حتی وطن پرستی هم نیازمند وجه نقد است. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍1
مخزن الاسرار!
یک مجموعه کتابچه خوب به زبان ساده (لاتین) برای آشنایی با غول های حوزه اقتصاد از موسسه فریزر هست، یکی دو تایی از آنها ترجمه شده اند و همانطور که از اسم این مجموعه هم بر می آید، برای درک اقتصاد سیاسی ضروری اند، اگر هر یک از یاران راهبرد تمایل داشت، خبر بدهد تا ارسال کنم. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
یک مجموعه کتابچه خوب به زبان ساده (لاتین) برای آشنایی با غول های حوزه اقتصاد از موسسه فریزر هست، یکی دو تایی از آنها ترجمه شده اند و همانطور که از اسم این مجموعه هم بر می آید، برای درک اقتصاد سیاسی ضروری اند، اگر هر یک از یاران راهبرد تمایل داشت، خبر بدهد تا ارسال کنم. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
در باب حمایت از تولید و رانت و باقی قضایا
دبیرکل انجمن صنایع لوازمخانگی ایران خواستار ممنوعیت واردات لوازم خانگی برای یک دوره حداقل پنج ساله شده و اشاره کرده است که این درخواست بر اساس مصالح کشور و حمایت از صنایع بهویژه صنایع نوپای داخلی و همچنین صیانت از سرمایهگذاری ها و تلاش های انجام شده در زمان تحریم ها است. اما نگارنده این سطور به تجربه دریافته است در مورد قضایایی نظیر این درخواست که ذینفعانی آشکار دارد، حرف از مصالح کشور و منابع ملی و مانند آنها را باید در رده قصه های کلثوم ننه تلقی کرد.
روشن نیست محروم کردن شهروندان ایرانی از کالاهای مرغوب و وعده آینده ای خیالی چه نسبتی با منافع ملی و مصالح کشور پیدا می کند. حق اساسی و بدیهی هر شهروند ایرانی اینست که با پولی که از زحمت خود به دست آورده است، بیشترین و بهترین گزینه های ممکن را در دسترس داشته باشد. اگر با ضرب قانون و داغ و درفش دولت گزینه های پیش روی شهروندان ایرانی محدود شوند، البته کسانی سود می برند، ولی بعید است بتوان آنها را نماینده همه "ملت ایران" دانست و واژه نورچشمی برای توصیف آنها بیشتر رواست. باری، سابقه این قبیل محدودیت ها هم چندان درخشان نیست، مدتهاست صنعت خودروسازی کشور دارد به اصطلاح "حمایت" می شود و علی الحساب خبری نیست و بعید است در آینده هم فتح الفتوحی را شاهد باشیم.
اما دبیر کل محترم آنقدرها هم بی ترمز نرفته و در ادامه گفته است: "برای ارتقای دانش فنی، دستیابی به فناوریهای روز و قالبهای روز جهان و بهویژه تامین سرمایهگذاریهای خارجی در حوزه لوازمخانگی باید بتوان با دنیا تعامل کرد، اما با سیاستهایی که آسیبی به صنایع داخلی وارد نکند" و همچنین "البته این مساله به معنای کشیدن دیواری به دور کشور و اجازه ورود ندادن به خارجیها نیست، بلکه یک دوره زمانی پنج ساله در نظر گرفته شده تا با تغییر دولتها و مسوولان نیز با آن برخورد سلیقهای نشده و تغییر نکند". دوبله این حرف ها به فارسی عامیانه خطاب به حضرات دولتی و سیاسیون این می شود: وعده سرخرمن هم ندهید، اگر بناست "حمایت" کنید، میخ را محکم بکوبید. به بیانی دیگر، این "حمایت" مورد اشاره باید چنان سفت و سخت باشد که این دولت و این وزیر رفت و دولت و وزیر دیگری هم آمد خللی به آن وارد نشود و این امتیاز ارزشمند برای نورچشمی ها حفظ شود! بعد از پنچ سال هم خدا کریم است و می توان بهانه های دیگری برای ادامه این "حمایت" تراشید.
البته غرض متهم کردن تولیدکنندگان وطنی و این یا آن صنف نیست، چه بسا باید دست آن تولیدکننده ای را که در میانه این مصایب همچنان چراغ کارخانه اش را روشن نگاه داشته است فشرد. اما این قاعده بازی قرار نیست به جایی برسد و ویرانگر است. علت هم بیش از رانت جویی ذاتی نورچشمی ها! خود "دولت" است، وقتی "دولتی" همه جا حاضر است و همیشه اهالی اقتصاد باید گوش به فرمان سیاسیون باشند، اگر جز این مسابقه رانت جویی برقرار باشد باید تعجب کرد. در بازی "سیاسی" غریب نیست که بازیگران "اقتصادی" عمل نکنند. والله اعلم.
پ.ن: این بخشی از مقاله در حال چاپ مخلص در جریده وزین تجارت فرداست.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
دبیرکل انجمن صنایع لوازمخانگی ایران خواستار ممنوعیت واردات لوازم خانگی برای یک دوره حداقل پنج ساله شده و اشاره کرده است که این درخواست بر اساس مصالح کشور و حمایت از صنایع بهویژه صنایع نوپای داخلی و همچنین صیانت از سرمایهگذاری ها و تلاش های انجام شده در زمان تحریم ها است. اما نگارنده این سطور به تجربه دریافته است در مورد قضایایی نظیر این درخواست که ذینفعانی آشکار دارد، حرف از مصالح کشور و منابع ملی و مانند آنها را باید در رده قصه های کلثوم ننه تلقی کرد.
روشن نیست محروم کردن شهروندان ایرانی از کالاهای مرغوب و وعده آینده ای خیالی چه نسبتی با منافع ملی و مصالح کشور پیدا می کند. حق اساسی و بدیهی هر شهروند ایرانی اینست که با پولی که از زحمت خود به دست آورده است، بیشترین و بهترین گزینه های ممکن را در دسترس داشته باشد. اگر با ضرب قانون و داغ و درفش دولت گزینه های پیش روی شهروندان ایرانی محدود شوند، البته کسانی سود می برند، ولی بعید است بتوان آنها را نماینده همه "ملت ایران" دانست و واژه نورچشمی برای توصیف آنها بیشتر رواست. باری، سابقه این قبیل محدودیت ها هم چندان درخشان نیست، مدتهاست صنعت خودروسازی کشور دارد به اصطلاح "حمایت" می شود و علی الحساب خبری نیست و بعید است در آینده هم فتح الفتوحی را شاهد باشیم.
اما دبیر کل محترم آنقدرها هم بی ترمز نرفته و در ادامه گفته است: "برای ارتقای دانش فنی، دستیابی به فناوریهای روز و قالبهای روز جهان و بهویژه تامین سرمایهگذاریهای خارجی در حوزه لوازمخانگی باید بتوان با دنیا تعامل کرد، اما با سیاستهایی که آسیبی به صنایع داخلی وارد نکند" و همچنین "البته این مساله به معنای کشیدن دیواری به دور کشور و اجازه ورود ندادن به خارجیها نیست، بلکه یک دوره زمانی پنج ساله در نظر گرفته شده تا با تغییر دولتها و مسوولان نیز با آن برخورد سلیقهای نشده و تغییر نکند". دوبله این حرف ها به فارسی عامیانه خطاب به حضرات دولتی و سیاسیون این می شود: وعده سرخرمن هم ندهید، اگر بناست "حمایت" کنید، میخ را محکم بکوبید. به بیانی دیگر، این "حمایت" مورد اشاره باید چنان سفت و سخت باشد که این دولت و این وزیر رفت و دولت و وزیر دیگری هم آمد خللی به آن وارد نشود و این امتیاز ارزشمند برای نورچشمی ها حفظ شود! بعد از پنچ سال هم خدا کریم است و می توان بهانه های دیگری برای ادامه این "حمایت" تراشید.
البته غرض متهم کردن تولیدکنندگان وطنی و این یا آن صنف نیست، چه بسا باید دست آن تولیدکننده ای را که در میانه این مصایب همچنان چراغ کارخانه اش را روشن نگاه داشته است فشرد. اما این قاعده بازی قرار نیست به جایی برسد و ویرانگر است. علت هم بیش از رانت جویی ذاتی نورچشمی ها! خود "دولت" است، وقتی "دولتی" همه جا حاضر است و همیشه اهالی اقتصاد باید گوش به فرمان سیاسیون باشند، اگر جز این مسابقه رانت جویی برقرار باشد باید تعجب کرد. در بازی "سیاسی" غریب نیست که بازیگران "اقتصادی" عمل نکنند. والله اعلم.
پ.ن: این بخشی از مقاله در حال چاپ مخلص در جریده وزین تجارت فرداست.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
در باب یک جانی انقلابی!
«چه گوارا انقلابیِ بزرگ این امکان را پیدا کرد تا با ریاست بر بانک مرکزی کوبا، ریاست بخش صنعت در سازمان اصلاحات ارضی از اواخر ۱۹۵۹، و در اوایل ۱۹۶۱ بعنوان وزیر صنعت، دیدگاه اقتصادی خود-برداشت او از عدالت اجتماعی- را به اجرا بگذارد. در دورهای که گوارا تقریبا اداره کل اقتصاد کوبا را برعهده داشت، تولید شکر تقریبا از هم پاشید، صنعتی سازی شکست خورد و جیره بندی آغاز گشت. تمام اینها در کشوری اتفاق افتاد که از دوران پیش از باتیستا تا آن زمان چهارمین کشور موفق اقتصادی در آمریکای لاتین بود.
خسّت او در دوران ریاستش بر بانک مرکزی، همان دورانی که او امضای «چه» را بر روی اسکناسها میانداخت، توسط معاونش ارنستو بتانکورت به روشنی جمع بندی شده است: «او از اکثر قواعد و اصول اولیه اقتصادی بی اطلاع بود». قدرت درک گوارا از اقتصاد جهانی به خوبی در سال ۱۹۶۱ در کنفرانس نیم کره در اروگوئه نمایش داده میشود، هنگامی که او «بدون کوچکترین ترسی» رشد اقتصادی ۱۰ درصدی کوبا را پیش بینی کرد و تا سال ۱۹۸۰، از درآمد سرانهای بالاتر از «ایالات متحده امروز» خبر داد. اما در حقیقت، در سال ۱۹۹۷ و سی سال پس از مرگ او، کوباییها رژیمی غذایی متشکل از پنج پوند (هر پوند ۴۵۰ گرم.م) برنج و یک پوند لوبیا در ماه، چهار اونس (هر اونس ۳۱ گرم) گوشت دوبار در سال، و چهار اونس خمیر سویا در هفته و چهار تخم مرغ در ماه داشتند.
اصلاحات ارضی زمینها را از ثروتمندان گرفت، اما آنها را در اختیار دیوان سالاران، و نه کشاورزان، قرار داد (حکم آن در منزل گوارا نوشته شد). به نام تنوع گرایی، اراضی کشاورزی کاهش یافت و نیروی کار در سایر فعالیتها گسترده شد. نتیجه این که بین سالهای ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳، برداشت محصول نصف شد و به تقریبا ۳٫۸ میلیون تُن رسید. آیا صنعتی سازی کوبا این هزینه را توجیه میکرد؟ متاسفانه، کوبا مواد خام صنایع سنگین را در اختیار نداشت و در نتیجهی توزیع انقلابی، منابع مالی خرید آنها -و حتی کالاهای اساسی- را نیز از دست داده بود. در ۱۹۶۱ کار به جایی رسید که گوارا مجبور به ارائه توضیحاتی خجالت آور به کارمندان دفتر شده بود: «رفقای فنی ما در کارخانهها موفق به ساختن خمیردندان شدهاند،… که به خوبی خمیردندان سابق است؛ به همان خوبی تمیز میکند، اما بعد از مدتی تبدیل به سنگ میشود».
تا سال ۱۹۶۳، تمام امیدها به صنعتی شدن کوبا فراموش شده بود و انقلاب به نقش مستعمراتی خود بعنوان تهیه کننده شکر برای بلوک شوروی در برابر نفت برای رفع نیازهایش و فروش دوباره به سایر کشورها را پذیرفته بود. برای سه دهه بعدی، کوبا با گرفتن یارانهای بین ۶۵ میلیارد تا ۱۰۰ میلیارد دلار از شوروی زنده ماند».
https://bit.ly/3ibDe6h
شخصا معتقدم منفعت سیگار برگ های مرغوب کوبایی برای بشریت از تمام دستاوردهای انقلابی! این مردک نیم مجنون بیشتر بوده است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
«چه گوارا انقلابیِ بزرگ این امکان را پیدا کرد تا با ریاست بر بانک مرکزی کوبا، ریاست بخش صنعت در سازمان اصلاحات ارضی از اواخر ۱۹۵۹، و در اوایل ۱۹۶۱ بعنوان وزیر صنعت، دیدگاه اقتصادی خود-برداشت او از عدالت اجتماعی- را به اجرا بگذارد. در دورهای که گوارا تقریبا اداره کل اقتصاد کوبا را برعهده داشت، تولید شکر تقریبا از هم پاشید، صنعتی سازی شکست خورد و جیره بندی آغاز گشت. تمام اینها در کشوری اتفاق افتاد که از دوران پیش از باتیستا تا آن زمان چهارمین کشور موفق اقتصادی در آمریکای لاتین بود.
خسّت او در دوران ریاستش بر بانک مرکزی، همان دورانی که او امضای «چه» را بر روی اسکناسها میانداخت، توسط معاونش ارنستو بتانکورت به روشنی جمع بندی شده است: «او از اکثر قواعد و اصول اولیه اقتصادی بی اطلاع بود». قدرت درک گوارا از اقتصاد جهانی به خوبی در سال ۱۹۶۱ در کنفرانس نیم کره در اروگوئه نمایش داده میشود، هنگامی که او «بدون کوچکترین ترسی» رشد اقتصادی ۱۰ درصدی کوبا را پیش بینی کرد و تا سال ۱۹۸۰، از درآمد سرانهای بالاتر از «ایالات متحده امروز» خبر داد. اما در حقیقت، در سال ۱۹۹۷ و سی سال پس از مرگ او، کوباییها رژیمی غذایی متشکل از پنج پوند (هر پوند ۴۵۰ گرم.م) برنج و یک پوند لوبیا در ماه، چهار اونس (هر اونس ۳۱ گرم) گوشت دوبار در سال، و چهار اونس خمیر سویا در هفته و چهار تخم مرغ در ماه داشتند.
اصلاحات ارضی زمینها را از ثروتمندان گرفت، اما آنها را در اختیار دیوان سالاران، و نه کشاورزان، قرار داد (حکم آن در منزل گوارا نوشته شد). به نام تنوع گرایی، اراضی کشاورزی کاهش یافت و نیروی کار در سایر فعالیتها گسترده شد. نتیجه این که بین سالهای ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳، برداشت محصول نصف شد و به تقریبا ۳٫۸ میلیون تُن رسید. آیا صنعتی سازی کوبا این هزینه را توجیه میکرد؟ متاسفانه، کوبا مواد خام صنایع سنگین را در اختیار نداشت و در نتیجهی توزیع انقلابی، منابع مالی خرید آنها -و حتی کالاهای اساسی- را نیز از دست داده بود. در ۱۹۶۱ کار به جایی رسید که گوارا مجبور به ارائه توضیحاتی خجالت آور به کارمندان دفتر شده بود: «رفقای فنی ما در کارخانهها موفق به ساختن خمیردندان شدهاند،… که به خوبی خمیردندان سابق است؛ به همان خوبی تمیز میکند، اما بعد از مدتی تبدیل به سنگ میشود».
تا سال ۱۹۶۳، تمام امیدها به صنعتی شدن کوبا فراموش شده بود و انقلاب به نقش مستعمراتی خود بعنوان تهیه کننده شکر برای بلوک شوروی در برابر نفت برای رفع نیازهایش و فروش دوباره به سایر کشورها را پذیرفته بود. برای سه دهه بعدی، کوبا با گرفتن یارانهای بین ۶۵ میلیارد تا ۱۰۰ میلیارد دلار از شوروی زنده ماند».
https://bit.ly/3ibDe6h
شخصا معتقدم منفعت سیگار برگ های مرغوب کوبایی برای بشریت از تمام دستاوردهای انقلابی! این مردک نیم مجنون بیشتر بوده است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
3danet.net
ماشین کشتار: چه گوارا ؛ از کمونیست دو آتشه تا مارک کاپیتالیستی
چه گوارا که برای نابودی سرمایهداری تلاش میکرد، اکنون به مارکی پرفروش تبدیل شده است. تصویر او بر کالاهای گوناگون نمادی شده که حتی کسانی با اهداف متضاد نیز از آن استفاده میکنند؛ فاصلهای میان واقعیت و اسطوره.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان جالب شیخ عبدالله بن زاید آل نهیان، وزیر امور خارجه امارات
شیخ: به انگلیسی میگویم که متوجه شوید.
گزارشگر: حرفهایتان ترجمه میشود.
شیخ: میدانم ترجمه میشود، ولی می خواهم مطمئن شوم که حرفم را درست میفهمید.
روزی خواهد آمد که تروریست ها و افراطیهای رادیکال بسیار بیشتری را در اروپا شاهد باشیم، دلیلش هم تزلزل در تصمیمگیریها و رعایت به اصطلاح《نزاکت سیاسی》 (لیلی به لالای اقلیتها گذاشتن) است یا اینکه فکر میکنند خاورمیانه، اسلام و چیزهای دیگر را خیلی بهتر از ما میشناسند، ولی با کمال تاسف این چیزی جز جهالت محض نیست!
پ.ن: عبارت داخل پرانتز برای وضوح بیشتر و افزوده از سوی بنده مخلص است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
شیخ: به انگلیسی میگویم که متوجه شوید.
گزارشگر: حرفهایتان ترجمه میشود.
شیخ: میدانم ترجمه میشود، ولی می خواهم مطمئن شوم که حرفم را درست میفهمید.
روزی خواهد آمد که تروریست ها و افراطیهای رادیکال بسیار بیشتری را در اروپا شاهد باشیم، دلیلش هم تزلزل در تصمیمگیریها و رعایت به اصطلاح《نزاکت سیاسی》 (لیلی به لالای اقلیتها گذاشتن) است یا اینکه فکر میکنند خاورمیانه، اسلام و چیزهای دیگر را خیلی بهتر از ما میشناسند، ولی با کمال تاسف این چیزی جز جهالت محض نیست!
پ.ن: عبارت داخل پرانتز برای وضوح بیشتر و افزوده از سوی بنده مخلص است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍2
یک هشدار
سالهای آخر دولت سازندگی سالهای نارضایتی و شورشهای شهری بود، دو نمونه مشهد و اسلامشهر برای خیلیها آشناست. دولت اصلاحات بعد از آن توانست علیرغم کاهش قیمت نفت در ابتدای کارش تا اندازهای (با تمام نقدها) اقتصاد را سامان دهد؛ بدون آنکه وارد پیچیدگیهای مناسبات سیاسی آن دوران شویم، چیزی که باعث شد از آن مرحله خطرناک به درجاتی گذر شود، بیش و پیش از همه یک گفتمان و پروژه سیاسی بود که آن زمان برای خیلیها جذاب بود. با آن گفتمان و پروژه سیاسی که الان البته آن را نافرجام میدانیم، راه برای اقتصاد باز شد و به طور نسبی دستاوردهایی هم حاصل شد.
امروز البته زمینه و زمانه متفاوت است، ولی اجازه دهید به عنوان احدی از رعایای ممالک محروسه ایران وارد بیزینس متخصصان فال قهوه شوم و یک پیشبینی در مورد دولت جدید داشته باشم: ملاحظات جانشینی به کنار، این دولت از آغاز در اقتصاد شکست خورده است!
با کیفیت سیاستهای اقتصادی احتمالی کاری ندارم، برای اجرا هر کار موثری در اقتصاد پیشاپیش نیاز به یک پروژه سیاسی دارید که هنوز حتی متولد نشده است. مردم به حرف سیاستگذاران گوش نمیکنند مگر پیش از آن به درجاتی به آینده امیدوار باشند؛ این امیدواری هم نیازمند ایدههای جذاب سیاسی است تا کار به خیابان نرسد. کار پروژه سیاسی کانالیزه کردن نارضایتیهاست تا اساسا بتوان به اقتصاد فکر کرد، والا بهترین سیاستهای اقتصادی هم بختی برای اجرای موثر ندارند.
دولت جدید این پیشنیاز اولیه را مطلقا ندارد و ایران دارد به جاهای خطرناکی نزدیک میشود، خیلی خطرناک! یادمان باشد تاریخ خاورمیانه نشان داده است که اوضاع در زمانی کوتاه میتواند از آنچه بدبینترین ناظران تصور می کنند هم بدتر شود. در جعبه پاندورا باز شد، دیگر عاقبت کار مشخص نیست. امیدوارم اشتباه کنم، به امید سربلندی ایران و مردمانش.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
سالهای آخر دولت سازندگی سالهای نارضایتی و شورشهای شهری بود، دو نمونه مشهد و اسلامشهر برای خیلیها آشناست. دولت اصلاحات بعد از آن توانست علیرغم کاهش قیمت نفت در ابتدای کارش تا اندازهای (با تمام نقدها) اقتصاد را سامان دهد؛ بدون آنکه وارد پیچیدگیهای مناسبات سیاسی آن دوران شویم، چیزی که باعث شد از آن مرحله خطرناک به درجاتی گذر شود، بیش و پیش از همه یک گفتمان و پروژه سیاسی بود که آن زمان برای خیلیها جذاب بود. با آن گفتمان و پروژه سیاسی که الان البته آن را نافرجام میدانیم، راه برای اقتصاد باز شد و به طور نسبی دستاوردهایی هم حاصل شد.
امروز البته زمینه و زمانه متفاوت است، ولی اجازه دهید به عنوان احدی از رعایای ممالک محروسه ایران وارد بیزینس متخصصان فال قهوه شوم و یک پیشبینی در مورد دولت جدید داشته باشم: ملاحظات جانشینی به کنار، این دولت از آغاز در اقتصاد شکست خورده است!
با کیفیت سیاستهای اقتصادی احتمالی کاری ندارم، برای اجرا هر کار موثری در اقتصاد پیشاپیش نیاز به یک پروژه سیاسی دارید که هنوز حتی متولد نشده است. مردم به حرف سیاستگذاران گوش نمیکنند مگر پیش از آن به درجاتی به آینده امیدوار باشند؛ این امیدواری هم نیازمند ایدههای جذاب سیاسی است تا کار به خیابان نرسد. کار پروژه سیاسی کانالیزه کردن نارضایتیهاست تا اساسا بتوان به اقتصاد فکر کرد، والا بهترین سیاستهای اقتصادی هم بختی برای اجرای موثر ندارند.
دولت جدید این پیشنیاز اولیه را مطلقا ندارد و ایران دارد به جاهای خطرناکی نزدیک میشود، خیلی خطرناک! یادمان باشد تاریخ خاورمیانه نشان داده است که اوضاع در زمانی کوتاه میتواند از آنچه بدبینترین ناظران تصور می کنند هم بدتر شود. در جعبه پاندورا باز شد، دیگر عاقبت کار مشخص نیست. امیدوارم اشتباه کنم، به امید سربلندی ایران و مردمانش.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍1
سفسطه کالای مشابه
یکی از مضحکترین استدلال های «اقتصادی» اینست که اگر «مشابه» یک کالای خارجی در داخل تولید شود، میتوان/باید واردات آن کالای خارجی را محدود و ممنوع کرد!
برای کسانی دو «محصول» بالا «مشابه»اند، زیرا هر دو برای یک کار یعنی ارتباط راه دور استفاده میشوند. نزد خیلیها حتی دو مدل گوشی پایینی هم با هم دنیایی «تفاوت» دارند؛ آنقدر که حاضرند یک شب در صف بایستند تا مدل جدیدتر را داشته باشند.
«ارزش» و «تشابه» و «تفاوت» مفاهیمی ذهنیاند و هر فردی آنها را نزد خود تعریف میکند و به کار میبرد. اینکه چند بوروکرات پرت دولتی برای همه افراد تصمیم بگیرند که چه چیز را نیاز دارند/ندارند و محصول «مشابه» و «متفاوت» کدام است، نه تنها اخلاقی نیست و جلوی خلاقیت و رشد را میگیرد، بلکه حتی بی معناست؛ شبیه اینکه به همولایتی ما گفته بودند پای چشمت سیاه شده گفته بود: «جان من؟ درد هم میکند؟». داور نهایی «تشابه» فرد است که با صرف هزینه این یا آن را انتخاب میکند. جای بقیه فکر نکنیم. فهم همین نکته بدیهی ده قدم به جلوست، والله اعلم
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
یکی از مضحکترین استدلال های «اقتصادی» اینست که اگر «مشابه» یک کالای خارجی در داخل تولید شود، میتوان/باید واردات آن کالای خارجی را محدود و ممنوع کرد!
برای کسانی دو «محصول» بالا «مشابه»اند، زیرا هر دو برای یک کار یعنی ارتباط راه دور استفاده میشوند. نزد خیلیها حتی دو مدل گوشی پایینی هم با هم دنیایی «تفاوت» دارند؛ آنقدر که حاضرند یک شب در صف بایستند تا مدل جدیدتر را داشته باشند.
«ارزش» و «تشابه» و «تفاوت» مفاهیمی ذهنیاند و هر فردی آنها را نزد خود تعریف میکند و به کار میبرد. اینکه چند بوروکرات پرت دولتی برای همه افراد تصمیم بگیرند که چه چیز را نیاز دارند/ندارند و محصول «مشابه» و «متفاوت» کدام است، نه تنها اخلاقی نیست و جلوی خلاقیت و رشد را میگیرد، بلکه حتی بی معناست؛ شبیه اینکه به همولایتی ما گفته بودند پای چشمت سیاه شده گفته بود: «جان من؟ درد هم میکند؟». داور نهایی «تشابه» فرد است که با صرف هزینه این یا آن را انتخاب میکند. جای بقیه فکر نکنیم. فهم همین نکته بدیهی ده قدم به جلوست، والله اعلم
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
مشکل عقبماندگی تو مو بورهای چشم آبی نیستند!
«امپریالیسم اروپایی در دهه های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ به پایان رسید. از آن زمان تا کنون دنیای غیرغرب نیم قرن فرصت داشته تا به شکوفایی اقتصادی خاص خود دست پیدا کند. این حقیقت که بسیاری از این کشورها در طول این مدت، یک قدم از آن فناوری قدیمی که سرمایه گذاری اروپای استعماری در آنجا ایجاد کرد پیش تر نرفته اند، تقصير غرب نیست. آن دسته از کشورهایی که غرب را الگوی خود کردند، همچون کره جنوبی، سنگاپور، و تایوان، نشان دادند که با یک پس زمینه جهان سومی هم می توان در طول دو نسل به یک ملت مدرن، لیبرال دموکرات و شکوفا تبدیل شد. آن کشورهایی که کماکان غرق در افلاس و عقب ماندگی اند، فلاكتشان ناشی از سلطه جویی، نژادپرستی و ستم غرب نیست، بلکه معلول سیاست ها و برنامه های سوسیالیستی ای است که خود انتخاب کرده اند یا از قبل جنگ داخلی و انقلاب بر آنها تحمیل شده است ...
امروز ما در دوره ای از بربریت و انحطاط زندگی می کنیم. پشت دیوارها بربرهایی هستند که می خواهند ما را نابود کنند و در درون جامعه ما فرهنگی رو به انحطاط قرار دارد. ما فقط چیزی را به دست می آوریم که سزاوارش هستیم. انتقادهای بی رحمانه از غرب که چپهای دانشگاهی و نخبگان فرهنگی ما از دهه ۱۹۶۰ خود را درگیر آن کرده اند رقبای ما را جسارت می دهد و هم زمان اراده ما برای مقاومت را تحلیل می برد. پیامدهای این فرهنگ رقیب همه جا در اطراف ما دیده می شود، اما راه رویارویی با آن چندان روشن نیست. بقای اصول بنیادین فرهنگ غرب درباره آزادی بیان و آزادی تحقیق علمی تماما بسته به این است که آیا ما از آن درجه هوش برخوردار هستیم که ارزش واقعی آنها را درک کرده و آیا اراده این را داریم که با دشمنان این ارزش ها مقابله کنیم».
این بخشی از نوشته کیت ویندشاتل از کتاب لیبرالیسم محافظهکار حضرت مردیهاست. به زبان ساده مراقب آنهایی باشید که علت بدبختی شما را به عاملی جز «خودتان» نسبت می دهند، اگر چیزی نشدهایم، شاید قرار نبوده چیزی بشویم، والله اعلم.
https://bit.ly/2VCvwem
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
«امپریالیسم اروپایی در دهه های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ به پایان رسید. از آن زمان تا کنون دنیای غیرغرب نیم قرن فرصت داشته تا به شکوفایی اقتصادی خاص خود دست پیدا کند. این حقیقت که بسیاری از این کشورها در طول این مدت، یک قدم از آن فناوری قدیمی که سرمایه گذاری اروپای استعماری در آنجا ایجاد کرد پیش تر نرفته اند، تقصير غرب نیست. آن دسته از کشورهایی که غرب را الگوی خود کردند، همچون کره جنوبی، سنگاپور، و تایوان، نشان دادند که با یک پس زمینه جهان سومی هم می توان در طول دو نسل به یک ملت مدرن، لیبرال دموکرات و شکوفا تبدیل شد. آن کشورهایی که کماکان غرق در افلاس و عقب ماندگی اند، فلاكتشان ناشی از سلطه جویی، نژادپرستی و ستم غرب نیست، بلکه معلول سیاست ها و برنامه های سوسیالیستی ای است که خود انتخاب کرده اند یا از قبل جنگ داخلی و انقلاب بر آنها تحمیل شده است ...
امروز ما در دوره ای از بربریت و انحطاط زندگی می کنیم. پشت دیوارها بربرهایی هستند که می خواهند ما را نابود کنند و در درون جامعه ما فرهنگی رو به انحطاط قرار دارد. ما فقط چیزی را به دست می آوریم که سزاوارش هستیم. انتقادهای بی رحمانه از غرب که چپهای دانشگاهی و نخبگان فرهنگی ما از دهه ۱۹۶۰ خود را درگیر آن کرده اند رقبای ما را جسارت می دهد و هم زمان اراده ما برای مقاومت را تحلیل می برد. پیامدهای این فرهنگ رقیب همه جا در اطراف ما دیده می شود، اما راه رویارویی با آن چندان روشن نیست. بقای اصول بنیادین فرهنگ غرب درباره آزادی بیان و آزادی تحقیق علمی تماما بسته به این است که آیا ما از آن درجه هوش برخوردار هستیم که ارزش واقعی آنها را درک کرده و آیا اراده این را داریم که با دشمنان این ارزش ها مقابله کنیم».
این بخشی از نوشته کیت ویندشاتل از کتاب لیبرالیسم محافظهکار حضرت مردیهاست. به زبان ساده مراقب آنهایی باشید که علت بدبختی شما را به عاملی جز «خودتان» نسبت می دهند، اگر چیزی نشدهایم، شاید قرار نبوده چیزی بشویم، والله اعلم.
https://bit.ly/2VCvwem
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
فروشگاه اینترنتی ایران کتاب
کتاب لیبرالیسم محافظه کار اثر مرتضی مردیها | ایران کتاب
خرید کتاب لیبرالیسم محافظه کار نویسنده مرتضی مردیها انتشارات علمی و فرهنگی
سیاست بازی یا سیاستگذاری؟
از وودی آلن، سینماگر مشهور، لطیفهای بامزه نقل میکنند؛ «کسی پیش روانپزشک میرود و میگوید، برادرش دیوانه است و خودش را مرغ تصور میکند. دکتر از او میپرسد، پس چرا او را برای درمان در بیمارستان بستری نمیکند. طرف پاسخ میدهد که خیلی مایل است این کار را بکند، ولی به تخممرغهایش احتیاج دارد!» حرف این است که گاهی شاید کل قضیه «اشتباه» است، ولی نمیتوان از آن صرفنظر کرد و باید ادامه داد.
قضیه خصوصیسازی هم برای دولتیها، کموبیش در همه جای دنیا، چنین وضعیتی دارد؛ با آنکه دل خوشی از آن ندارند، مجبورند ادامه دهند. کارخانه و شرکت دولتی، ابزار اعمال قدرت سیاسی است؛ کدام صیاد دام خود را میفروشد؟ اگر اوضاع خوب باشد تا صد سال هم کسی به فکر واگذاری فلان کارخانه و شرکت نمیافتد. اما مدیریت دولتی بهطور ذاتی ناکارآمد است و وقتی کار گره خورد و دیگر پولی برای لاپوشانی نیست، اهالی دولت سراغ خصوصیسازی (بخوانید رد کردن مال بد) میروند.
خصوصیسازی در ایران از همان آغاز با استقبال روبهرو نشد و به بهانهای برای تسویهحسابهای سیاسی بدل شد. گروههای مختلف، به بهانههایی مثل رسوخ نئولیبرالیسم و تجویزهای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، آن را کوبیدند. در بیشتر موارد، البته راهکار مشخصی هم پیشنهاد نمیشد و کار بیشتر به شعار میگذشت، ولی به هر حال تا همین امروز بازار سیاسیکاری داغ بوده است. حاکمیت هنوز تکلیف خود را با قضیه خصوصیسازی مشخص نکرده است و معلوم نیست، میخواهد چه کند. بهویژه در مورد شرکتهای بزرگ، کار بهشدت گره میخورد. به خریدار بختبرگشته، قولهایی میدهند، ولی در وقت بحران طرف میبیند که دورش خالی است. مواردی مثل هپکو، نیشکر هفتتپه و کشتوصنعت مغان به خیلیها نشان داد که در خرید اموال دولتی باید خیلی احتیاط کنند؛ زیرا بازی اصلی تازه پس از واگذاری شروع میشود. طبیعی است که آدم زرنگ مالش را جاهایی چنین پرخطر گیر نمیاندازد؛ دراقتصاد ایران خیلی بیدردسرتر میشود پول درآورد.
بدون آنکه بخواهیم خطاها و فسادهای احتمالی را نادیده بگیریم، آنقدر فضای روانی جامعه برضد خصوصیسازی است که کمتر کسی جرات بیان واقعیتها و دفاع از آن را دارد. میدانیم که حقیقت تا کفش بپوشد، دروغ زمین را دور زده است! میبینیم که برخی رندان، تمام کاسهکوزهها را سر بخش خصوصی میشکنند که شاید عهدهدار چیزی نزدیک به ۱۸درصد از واگذاریهاست. تصور بسیاری از مردم از فرآیند خصوصیسازی بهشدت مخدوش و ناقص است، البته حق هم دارند.
در این یادداشت دنیای اقتصاد به این پرداخته ام که عدم شفافیت و «روابط عمومی» غلط نمیتواند جز این هم پیامدی داشته باشد. مخالفان خصوصیسازی طی این سه دهه با تمام قوا و رسانههای در دسترس فعالیت کردند و از این طرف دولت و هواداران خصوصیسازی شاید تا همین یکی، دو سال اخیر در عمل هیچ کاری انجام ندادند. اگر از همان آغاز اطلاعات به شکل مناسبی در اختیار مردم قرار میگرفت و این با یک استراتژی روابط عمومی مناسب همراه میشد، شاید وضعیت امروز بسیار متفاوت بود. اگر از همان آغاز گفته میشد که سرپا نگهداشتن مصنوعی شرکتهای دولتی چه هزینهای به جیب همه مردم تحمیل میکند و چه سیاستبازی غریبی پشت آنها لانه کرده است، شاید افکار عمومی هم همراهی بیشتری با خصوصیسازی داشت. اما امروز هم قضیه متفاوت نیست و برای بهبود اوضاع سه کار میتوان انجام داد: آگاهیبخشی، آگاهیبخشی، آگاهیبخشی! والله اعلم.
https://bit.ly/3m8Qyw9
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
از وودی آلن، سینماگر مشهور، لطیفهای بامزه نقل میکنند؛ «کسی پیش روانپزشک میرود و میگوید، برادرش دیوانه است و خودش را مرغ تصور میکند. دکتر از او میپرسد، پس چرا او را برای درمان در بیمارستان بستری نمیکند. طرف پاسخ میدهد که خیلی مایل است این کار را بکند، ولی به تخممرغهایش احتیاج دارد!» حرف این است که گاهی شاید کل قضیه «اشتباه» است، ولی نمیتوان از آن صرفنظر کرد و باید ادامه داد.
قضیه خصوصیسازی هم برای دولتیها، کموبیش در همه جای دنیا، چنین وضعیتی دارد؛ با آنکه دل خوشی از آن ندارند، مجبورند ادامه دهند. کارخانه و شرکت دولتی، ابزار اعمال قدرت سیاسی است؛ کدام صیاد دام خود را میفروشد؟ اگر اوضاع خوب باشد تا صد سال هم کسی به فکر واگذاری فلان کارخانه و شرکت نمیافتد. اما مدیریت دولتی بهطور ذاتی ناکارآمد است و وقتی کار گره خورد و دیگر پولی برای لاپوشانی نیست، اهالی دولت سراغ خصوصیسازی (بخوانید رد کردن مال بد) میروند.
خصوصیسازی در ایران از همان آغاز با استقبال روبهرو نشد و به بهانهای برای تسویهحسابهای سیاسی بدل شد. گروههای مختلف، به بهانههایی مثل رسوخ نئولیبرالیسم و تجویزهای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، آن را کوبیدند. در بیشتر موارد، البته راهکار مشخصی هم پیشنهاد نمیشد و کار بیشتر به شعار میگذشت، ولی به هر حال تا همین امروز بازار سیاسیکاری داغ بوده است. حاکمیت هنوز تکلیف خود را با قضیه خصوصیسازی مشخص نکرده است و معلوم نیست، میخواهد چه کند. بهویژه در مورد شرکتهای بزرگ، کار بهشدت گره میخورد. به خریدار بختبرگشته، قولهایی میدهند، ولی در وقت بحران طرف میبیند که دورش خالی است. مواردی مثل هپکو، نیشکر هفتتپه و کشتوصنعت مغان به خیلیها نشان داد که در خرید اموال دولتی باید خیلی احتیاط کنند؛ زیرا بازی اصلی تازه پس از واگذاری شروع میشود. طبیعی است که آدم زرنگ مالش را جاهایی چنین پرخطر گیر نمیاندازد؛ دراقتصاد ایران خیلی بیدردسرتر میشود پول درآورد.
بدون آنکه بخواهیم خطاها و فسادهای احتمالی را نادیده بگیریم، آنقدر فضای روانی جامعه برضد خصوصیسازی است که کمتر کسی جرات بیان واقعیتها و دفاع از آن را دارد. میدانیم که حقیقت تا کفش بپوشد، دروغ زمین را دور زده است! میبینیم که برخی رندان، تمام کاسهکوزهها را سر بخش خصوصی میشکنند که شاید عهدهدار چیزی نزدیک به ۱۸درصد از واگذاریهاست. تصور بسیاری از مردم از فرآیند خصوصیسازی بهشدت مخدوش و ناقص است، البته حق هم دارند.
در این یادداشت دنیای اقتصاد به این پرداخته ام که عدم شفافیت و «روابط عمومی» غلط نمیتواند جز این هم پیامدی داشته باشد. مخالفان خصوصیسازی طی این سه دهه با تمام قوا و رسانههای در دسترس فعالیت کردند و از این طرف دولت و هواداران خصوصیسازی شاید تا همین یکی، دو سال اخیر در عمل هیچ کاری انجام ندادند. اگر از همان آغاز اطلاعات به شکل مناسبی در اختیار مردم قرار میگرفت و این با یک استراتژی روابط عمومی مناسب همراه میشد، شاید وضعیت امروز بسیار متفاوت بود. اگر از همان آغاز گفته میشد که سرپا نگهداشتن مصنوعی شرکتهای دولتی چه هزینهای به جیب همه مردم تحمیل میکند و چه سیاستبازی غریبی پشت آنها لانه کرده است، شاید افکار عمومی هم همراهی بیشتری با خصوصیسازی داشت. اما امروز هم قضیه متفاوت نیست و برای بهبود اوضاع سه کار میتوان انجام داد: آگاهیبخشی، آگاهیبخشی، آگاهیبخشی! والله اعلم.
https://bit.ly/3m8Qyw9
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
روزنامه دنیای اقتصاد
سیاست بازی یا سیاستگذاری؟
از وودی آلن، سینماگر مشهور، لطیفهای بامزه نقل میکنند؛ «کسی پیش روانپزشک میرود و میگوید، برادرش دیوانه است و خودش را مرغ تصور میکند. دکتر از او میپرسد، پس چرا او را برای درمان در بیمارستان بستری نمیکند. طرف پاسخ میدهد که خیلی مایل است این کار را بکند،…
👍1
حرف حساب!
پنیر مفت را فقط در تله موش میتوانید پیدا کنید، اول چیزی باید تولید شود تا اساسا بتوان به 《بازتوزیع》آن فکر کرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
پنیر مفت را فقط در تله موش میتوانید پیدا کنید، اول چیزی باید تولید شود تا اساسا بتوان به 《بازتوزیع》آن فکر کرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
خاورمیانه از نگاه برنارد لوییس بزرگ
«این به طور کلی پیام قدرت های خارجی در دهه فرجامین قرن بیستم بود. این قدرتها، خیلی که غیرت به خرج دهند، از منافع خود، به سخن دیگر، از بازارها و از نفت پاسداری می کنند - و شاید هم به دفاع از مصالح جامعه بین المللی، احترام مقتضی به موازين اساسی سازمان ملل، برخیزند. از اینها که بگذریم، مردم و دول خاورمیانه، برای نخستین مرتبه طی دو قرن، خود سرنوشت خود را رقم خواهند زد. (!) آنها ممکن است قدرت های تازه منطقه ای تشکیل دهند، شاید که هماهنگ عمل کنند، و شاید هم برای تسلط بر منطقه چشم و هم چشمی از سر گیرند. ای بسا که به راه یوگسلاوی و سومالی، یعنی به سوی تجزیه و آشفتگی خانمان برانداز روند - و کم نیستند افراد و جنبش هایی در منطقه که صریحا گفته اند ترجیح می دهند این راه را انتخاب کنند تا از، به زعم خویش، وظایف دینی و حقوق ملی شان درگذرند. رویدادهای جنگ داخلی لبنان به سهولت و می تواند الگوی تمامی منطقه گردد. شاید هم، همانگونه که افرادی مصرا می طلبند، در اتحادی به هم بپیوندند و به نوعی جهاد جدید بپردازند که، دوباره مانند گذشته، جنگ صلیبی تازه ای در واکنش برانگیزد. و یا ممکن است در راه صلح - با یکدیگر، با همسایگان و با جهان خارج - متحد شوند و از منابع معنوی و مادی خود به دیگران هم بهره رسانند و این برکات را در جست و جوی زندگانی کامل تر و غنی تر و آزادتری به کار اندازند. دنیای خارج، فعلا، به نظر می رسد حاضر است آنها را آرام به حال خود گذارد و در تحقق این نیات حتی یاری رساند. تنها اینان - مردم و دول خاورمیانه - قادرند تصمیم بگیرند که آیا و به چه روال، در دوره ای از تاریخ پر مشقت معاصرشان، از این دریچه فرصت، تا بسته نشده، استفاده جویند».
https://bit.ly/38J9Ccl
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
«این به طور کلی پیام قدرت های خارجی در دهه فرجامین قرن بیستم بود. این قدرتها، خیلی که غیرت به خرج دهند، از منافع خود، به سخن دیگر، از بازارها و از نفت پاسداری می کنند - و شاید هم به دفاع از مصالح جامعه بین المللی، احترام مقتضی به موازين اساسی سازمان ملل، برخیزند. از اینها که بگذریم، مردم و دول خاورمیانه، برای نخستین مرتبه طی دو قرن، خود سرنوشت خود را رقم خواهند زد. (!) آنها ممکن است قدرت های تازه منطقه ای تشکیل دهند، شاید که هماهنگ عمل کنند، و شاید هم برای تسلط بر منطقه چشم و هم چشمی از سر گیرند. ای بسا که به راه یوگسلاوی و سومالی، یعنی به سوی تجزیه و آشفتگی خانمان برانداز روند - و کم نیستند افراد و جنبش هایی در منطقه که صریحا گفته اند ترجیح می دهند این راه را انتخاب کنند تا از، به زعم خویش، وظایف دینی و حقوق ملی شان درگذرند. رویدادهای جنگ داخلی لبنان به سهولت و می تواند الگوی تمامی منطقه گردد. شاید هم، همانگونه که افرادی مصرا می طلبند، در اتحادی به هم بپیوندند و به نوعی جهاد جدید بپردازند که، دوباره مانند گذشته، جنگ صلیبی تازه ای در واکنش برانگیزد. و یا ممکن است در راه صلح - با یکدیگر، با همسایگان و با جهان خارج - متحد شوند و از منابع معنوی و مادی خود به دیگران هم بهره رسانند و این برکات را در جست و جوی زندگانی کامل تر و غنی تر و آزادتری به کار اندازند. دنیای خارج، فعلا، به نظر می رسد حاضر است آنها را آرام به حال خود گذارد و در تحقق این نیات حتی یاری رساند. تنها اینان - مردم و دول خاورمیانه - قادرند تصمیم بگیرند که آیا و به چه روال، در دوره ای از تاریخ پر مشقت معاصرشان، از این دریچه فرصت، تا بسته نشده، استفاده جویند».
https://bit.ly/38J9Ccl
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
❤1
بازار آزاد راه حل مشکلات ایران است؟
وقتی توصیه میشود که اقتصاد ایران به سمت بازاریتر شدن حرکت کند و از مداخلههای دولت کاسته شود، منظور این نیست که نزدیک شدن به اقتصاد بازار فینفسه «راهحل» مشکلات است. چنین نیست، اما در اقتصاد بازار «ما» این فرصت را پیدا میکنیم که مشکلات «خودمان» را حل کنیم. در واقع بازار مشکلات را حل نمیکند، انسانهای آزاد هستند که چنین میکنند. در بازار است که افراد این آزادی را پیدا میکنند که راهی برای گشودن گرههای خود و دیگران بیابند. از اینرو باید نزدیک شدن به اقتصاد بازار را قدمی ضروری برای جستوجوی راهحل و نه خود آن دانست.
اگر هم کسانی «باید بازارها را آزاد کنیم» و «مقرراتزدایی کنیم» و مانند آن را به عنوان راهحل نهایی تجویز میکنند، نشان از بدفهمی دارد. مشکلات با بازار حل نمیشود، ولی در بازار میتوان امید به گشودن آن داشت. هدف بیش از همه این است که بتوان از دانش و خلاقیت هشتاد و اندی میلیون نفر ایرانی بهره گرفت. البته با چنین نگاهی دنبال جهان آرمانی هم نیستیم، بلکه میخواهیم فضایی ایجاد شود تا بتوان از رنج آدمها کم کرد و این نیز جز با بهرهگیری از دانش و توانِ همه انسانهای آزاد ممکن نمیشود. به قول هایک برنامهای که اکثریت مردم آن را پی ریخته باشند، بسیار بهتر از اقلیت (یعنی برنامهریزهای دولتی) است. والله اعلم.
پ.ن: این بخشی از یادداشت بنده مخلص در تجارت فرداست، متن کامل را در لینک زیر ببینید:
https://bit.ly/3DMhCaR
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
وقتی توصیه میشود که اقتصاد ایران به سمت بازاریتر شدن حرکت کند و از مداخلههای دولت کاسته شود، منظور این نیست که نزدیک شدن به اقتصاد بازار فینفسه «راهحل» مشکلات است. چنین نیست، اما در اقتصاد بازار «ما» این فرصت را پیدا میکنیم که مشکلات «خودمان» را حل کنیم. در واقع بازار مشکلات را حل نمیکند، انسانهای آزاد هستند که چنین میکنند. در بازار است که افراد این آزادی را پیدا میکنند که راهی برای گشودن گرههای خود و دیگران بیابند. از اینرو باید نزدیک شدن به اقتصاد بازار را قدمی ضروری برای جستوجوی راهحل و نه خود آن دانست.
اگر هم کسانی «باید بازارها را آزاد کنیم» و «مقرراتزدایی کنیم» و مانند آن را به عنوان راهحل نهایی تجویز میکنند، نشان از بدفهمی دارد. مشکلات با بازار حل نمیشود، ولی در بازار میتوان امید به گشودن آن داشت. هدف بیش از همه این است که بتوان از دانش و خلاقیت هشتاد و اندی میلیون نفر ایرانی بهره گرفت. البته با چنین نگاهی دنبال جهان آرمانی هم نیستیم، بلکه میخواهیم فضایی ایجاد شود تا بتوان از رنج آدمها کم کرد و این نیز جز با بهرهگیری از دانش و توانِ همه انسانهای آزاد ممکن نمیشود. به قول هایک برنامهای که اکثریت مردم آن را پی ریخته باشند، بسیار بهتر از اقلیت (یعنی برنامهریزهای دولتی) است. والله اعلم.
پ.ن: این بخشی از یادداشت بنده مخلص در تجارت فرداست، متن کامل را در لینک زیر ببینید:
https://bit.ly/3DMhCaR
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
هفته نامه تجارت فردا
فضیلت آزادی
امیرحسین خالقی / دانشآموخته دکترای سیاستگذاری عمومی
جملهای مشهور منسوب به هنری فورد است که گفته بود همه مشتریانش میتوانند