مالکیت و بازار
در یکی از دهشتناکترین فرازهای تاریخ معاصر از زبان یکی از رهبران خمر سرخ در کامبوج می خوانیم: «چگونه یک انقلاب کمونیستی برپا می کنیم؟ نخستین کاری که باید بکنید نابود کردن مالکیت خصوصی است که هم در ساحت مادی وجود دارد و هم در ساحت ذهنی ... برای نابود کردن مالکیت خصوصی، روش مناسب تخلیه شهرهاست ... اما مالکیت خصوصی ذهنی به مراتب خطرناکتر است؛ این نوع مالکیت برآمده از هرچیزی است که فکر می کنید «مال شما» است ... والدینتان، خانوادهتان، همسرتان. هر چیزی که می گویید «این مال من است» مالکیت خصوصی ذهنی است. فکر کردن به واژه های من و مال من ممنوع است. اگر بگویید «همسر من»، غلط است. شما باید بگویید خانواده ما، ملت کامبوج خانواده بزرگ ماست ... علمی که در سرتان دارید، ایده هایتان هم مالکیت خصوصی ذهنی هستند ... باید ذهن تان را بشویید و پاک کنید ... اگر بتوانیم همه مالکیت های خصوصی مادی و ذهنی را نابود کنیم مردم با هم برابر خواهند شد ...».
شوربختانه هذیان های شوکآور آن رهبر نیمه مجنون فقط به حرف محدود نماند و عملی شد. از تخلیه شهرها و توحش غریب خمرهای سرخ که بگذریم، گفته اند که رفقا برای زدودن مالکیت خصوصی حتی خواستند زبان را هم پیرایش کنند. مردم به جای «من» باید می گفتند «ما». بچه ها باید پدر و مادر خود را «عمو یا عمه» و دیگر بزرگسالان را «مادر» یا «پدر» صدا می زدند که معلوم نشود این بچه مال چه کسانی است!
امروز بعید است کسی (البته جز برخی جنون زدگان هوادار ایدئولوژی های جمع گرا) چنین بی مهابا از چنگ انداختن به جان و مال مردم سخن بگوید؛ حتی بسیاری از منتقدان رادیکال هم مالکیت شخصی بر کالاهای مصرفی نظیر پیراهن و مسواک را می پذیرند و دعوا به طور عمده بر سر مالکیت ابزار تولید است. وصف این رهبر سرخ از جامعه! آرمانی اش بیشتر شبیه کلونی حشرات است تا جمعی که انسان ها بتوانند در آن ببالند و امید به پیشرفت داشته باشند.
لودویگ فون میزس، اقتصاددان نامدار اتریشی، در کلامی ماندگار گفته بود که اگر بشود چیزی از تاریخ آموخت اینست که تمدن پیوندی ناگسستی با مالکیت خصوصی دارد. او بر این باور بود که نظام پیچیده تقسیم کار در جامعه که ثروت و رفاه را برای انسان ها به ارمغان می آورد جز از طریق مالکیت خصوصی، به ویژه مالکیت خصوصی ابزار تولید، امکان پذیر نیست. از نظر وی مالکیت خصوصی به معنای آزادی از شر دولت هاست؛ خلق عرصهای که انسان ها می توانند آزادی را تجربه کنند و اقتدار و زور به آن راهی ندارد. تضعیف مالکیت خصوصی راهی به سوی بربریت است و درهای جهنم را به روی انسان ها می گشاید. بسیاری از تجربه های غم انگیز قرن بیستم از جمله همین مهندسی اجتماعی خمرهای سرخ به خوبی ایده اصلی میزس را تایید می کند.
اما اجازه دهید از منظر دیگری هم ماجرا را ببینیم مالکیت خصوصی اصلی ترین نهاد اقتصاد بازار است. حق مالکیت یعنی تغییرات در ارزش یک دارایی را مالک آن متحمل می شود و سود و زیان تصمیم ها بر دوش اوست. این هم انگیزه مالک را برای جستجوی بالاترین ارزش برای دارایی اش بالا می برد. به زبان دیگر، بدون مالکیت خصوصی در واقع انگیزه فعالیت اقتصادی عمده افراد جامعه (اگر نگوییم همه آنها) نابود می شود و میل به پیشرفت از بین می رود. باید به یاد داشت که مناسبات اقتصادی در جوامع انسانی امروزی بسیار پیچیده اند و منابع اقتصادی هم کمیاب هستند پس افراد مجبورند برای تصمیم گیری (در حوزه مصرف و تولید) دست به محاسبه اقتصادی بزنند تا بتوانند گزینه های بدیل را با هم مقایسه کنند. اما برای داشتن شناختی کلی از کمیابی کالاهای مختلف باید برآوردی از ترجیحات ذهنی افراد داشت و قیمت های بازاری هستند که چنین امکانی را فراهم می سازند. والله اعلم.
متن کامل این مقاله دنیای اقتصاد را اینجا بخوانید.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
در یکی از دهشتناکترین فرازهای تاریخ معاصر از زبان یکی از رهبران خمر سرخ در کامبوج می خوانیم: «چگونه یک انقلاب کمونیستی برپا می کنیم؟ نخستین کاری که باید بکنید نابود کردن مالکیت خصوصی است که هم در ساحت مادی وجود دارد و هم در ساحت ذهنی ... برای نابود کردن مالکیت خصوصی، روش مناسب تخلیه شهرهاست ... اما مالکیت خصوصی ذهنی به مراتب خطرناکتر است؛ این نوع مالکیت برآمده از هرچیزی است که فکر می کنید «مال شما» است ... والدینتان، خانوادهتان، همسرتان. هر چیزی که می گویید «این مال من است» مالکیت خصوصی ذهنی است. فکر کردن به واژه های من و مال من ممنوع است. اگر بگویید «همسر من»، غلط است. شما باید بگویید خانواده ما، ملت کامبوج خانواده بزرگ ماست ... علمی که در سرتان دارید، ایده هایتان هم مالکیت خصوصی ذهنی هستند ... باید ذهن تان را بشویید و پاک کنید ... اگر بتوانیم همه مالکیت های خصوصی مادی و ذهنی را نابود کنیم مردم با هم برابر خواهند شد ...».
شوربختانه هذیان های شوکآور آن رهبر نیمه مجنون فقط به حرف محدود نماند و عملی شد. از تخلیه شهرها و توحش غریب خمرهای سرخ که بگذریم، گفته اند که رفقا برای زدودن مالکیت خصوصی حتی خواستند زبان را هم پیرایش کنند. مردم به جای «من» باید می گفتند «ما». بچه ها باید پدر و مادر خود را «عمو یا عمه» و دیگر بزرگسالان را «مادر» یا «پدر» صدا می زدند که معلوم نشود این بچه مال چه کسانی است!
امروز بعید است کسی (البته جز برخی جنون زدگان هوادار ایدئولوژی های جمع گرا) چنین بی مهابا از چنگ انداختن به جان و مال مردم سخن بگوید؛ حتی بسیاری از منتقدان رادیکال هم مالکیت شخصی بر کالاهای مصرفی نظیر پیراهن و مسواک را می پذیرند و دعوا به طور عمده بر سر مالکیت ابزار تولید است. وصف این رهبر سرخ از جامعه! آرمانی اش بیشتر شبیه کلونی حشرات است تا جمعی که انسان ها بتوانند در آن ببالند و امید به پیشرفت داشته باشند.
لودویگ فون میزس، اقتصاددان نامدار اتریشی، در کلامی ماندگار گفته بود که اگر بشود چیزی از تاریخ آموخت اینست که تمدن پیوندی ناگسستی با مالکیت خصوصی دارد. او بر این باور بود که نظام پیچیده تقسیم کار در جامعه که ثروت و رفاه را برای انسان ها به ارمغان می آورد جز از طریق مالکیت خصوصی، به ویژه مالکیت خصوصی ابزار تولید، امکان پذیر نیست. از نظر وی مالکیت خصوصی به معنای آزادی از شر دولت هاست؛ خلق عرصهای که انسان ها می توانند آزادی را تجربه کنند و اقتدار و زور به آن راهی ندارد. تضعیف مالکیت خصوصی راهی به سوی بربریت است و درهای جهنم را به روی انسان ها می گشاید. بسیاری از تجربه های غم انگیز قرن بیستم از جمله همین مهندسی اجتماعی خمرهای سرخ به خوبی ایده اصلی میزس را تایید می کند.
اما اجازه دهید از منظر دیگری هم ماجرا را ببینیم مالکیت خصوصی اصلی ترین نهاد اقتصاد بازار است. حق مالکیت یعنی تغییرات در ارزش یک دارایی را مالک آن متحمل می شود و سود و زیان تصمیم ها بر دوش اوست. این هم انگیزه مالک را برای جستجوی بالاترین ارزش برای دارایی اش بالا می برد. به زبان دیگر، بدون مالکیت خصوصی در واقع انگیزه فعالیت اقتصادی عمده افراد جامعه (اگر نگوییم همه آنها) نابود می شود و میل به پیشرفت از بین می رود. باید به یاد داشت که مناسبات اقتصادی در جوامع انسانی امروزی بسیار پیچیده اند و منابع اقتصادی هم کمیاب هستند پس افراد مجبورند برای تصمیم گیری (در حوزه مصرف و تولید) دست به محاسبه اقتصادی بزنند تا بتوانند گزینه های بدیل را با هم مقایسه کنند. اما برای داشتن شناختی کلی از کمیابی کالاهای مختلف باید برآوردی از ترجیحات ذهنی افراد داشت و قیمت های بازاری هستند که چنین امکانی را فراهم می سازند. والله اعلم.
متن کامل این مقاله دنیای اقتصاد را اینجا بخوانید.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
روزنامه دنیای اقتصاد
خمرهای سرخ و مالکیت
در یکی از دهشتناکترین فرازهای تاریخ معاصر از زبان یکی از رهبران خمر سرخ در کامبوج میخوانیم: «چگونه یک انقلاب کمونیستی برپا کنیم؟ نخستین کاری که باید بکنید نابود کردن مالکیت خصوصی است که هم در ساحت مادی وجود دارد و هم در ساحت ذهنی... برای نابود کردن مالکیت…
👍69❤9👎2😱1
کارنامه دولت، چرا سال اول؟
رابرت مک نامارا وزیر دفاع اسبق ایالات متحده به وسواس به اعداد و ارقام و اندازه گیری مشهور بود و البته همین تمرکز زیاد وی بر کمّیجات در جنگ ویتنام کار دستش داد و آن افتضاح به بار آمد. به یاد او یک خطای رایج در ارزیابی ها را «خطای مک نامارا» نامگذاری کرده اند که به معنای توجه افراطی به اعداد و ارقام (سنجههای کمّی) و نادیده گرفتن عوامل مهم کیفی است. خلاصه باید حواسمان باشد آنقدر غرق درخت ها نشویم که جنگل را نبینیم! اما حالا چرا از این خطا یاد کردیم؟
یک سالی از عمر دولت سیزدهم گذشته و حرف از کارنامه و عملکرد آن است که آیا این دولت را تا امروز می توان موفق به حساب آورد؟ یکسال زمان زیادی نیست ولی شاید بتوان برخی قضاوت ها را داشت. کسانی معتقدند موفقیت یک دولت را باید با وعده هایش سنجید؛ اگر دولتی قول ساخت فلان تعداد مسکن در سال یا اشتغالزایی یا پایین آوردن قیمت ارز را می دهد و نتواند آن را عملی کند طبیعی است که موفق تلقی نمی شود. کسانی دیگر برای ارزیابی دولت دست به دامن شاخص هایی نظیر رشد اقتصادی، نرخ بیکاری و تورم می شوند. آخرین رقم رشد اقتصادی در دسترس مربوط به سال 1400 است که عدد 4.4 درصد (3.9 درصد بدون نفت) را نشان می دهد و تفاوت چندانی با نرخ رشد سال قبل ندارد. در این سال تشکیل سرمایه ثابت ناخالص صفر بوده است. تورم اما بیداد می کند و محاسبه اقتصادی را ناممکن ساخته است. در خرداد 1401 نرخ تورم به 12.2 درصد (نرخ تورم نقطه به نقطه 52.5 درصد) رسید که بی سابقه بود؛ به طور خاص جهش قیمت مواد غذایی به دغدغه ای جدی برای بسیاری از خانوارهای ایرانی تبدیل شده است.
در مورد اشتغال در سال 1400 هم در عمل بهبودی رخ نداده است؛ کاهش 0.4 درصدی نسبت به سال قبل که البته با اُفت نرخ مشارکت اقتصادی همراه بوده است. در مورد نقدینگی هنوز باید منتظر آمار ماند ولی گفته های مقامات حاکی از اینست که در شش ماهه دوم 1400 از شتاب رشد آن کاسته شده و نرخ رشد یک ساله آن تا فروردین 1401 حدود 35.6 درصد است. بودجه عمومی کشور در 1401 هم نسبت به سال گذشته کمی کمتر از 10 درصد رشد داشته است.
با استناد به این اعداد و شاخص های مشابه البته می توان دست به قضاوت هایی زد ولی جنبه های مهم دیگری هم هست که در ارزیابی باید آنها را در نظر چشم داشت تا اسیر نفرین مک نامارا نشویم! بزرگترین ضعف دولت شاید این باشد که ایده مشخصی برای اداره کشور و پرداختن به اقتصاد ندارد. فقط بحث عملکرد واقعی نیست که یک سال برای بررسی آن زمان کوتاهی است؛ رویکرد نظری مشخصی برای ثروت آفرینی و بالندگی واقعی اقتصاد وجود ندارد. دولت انگار دوست دارد شبیه دولت مهرورزی عمل کند ولی از موهبت عواید هنگفت نفتی بی بهره است و در حال حاضر هم فقط تلاش کند با افزایش مالیات ها خرج خودش را درآورد.
فشار تحریم ها نیز کار را خیلی سختتر از پیش کرده است؛ این وسط جنگ اوکراین هم قوز بالا قوز به حساب می آید و بر پیچیدگی های ماجرا افزوده است. مذاکرات با کشورهای غربی هم که به جایی نرسیده و بعید است به جایی هم برسد؛ نشانه های امید یا ناامیدی بازار به سرانجام آن را در نوسان های قیمت ارز می بینیم. اما از نظر من جالب ترین ویژگی دولت سیزدهم اجرای طرح هایی در همین سال نخست بود که خیلی از روسای جمهور در دوره دوم ریاست خود هم به سادگی زیر بار اجرای آن نمی روند! بحث خوب و بد بودن طرحی مثل افزایش (و نه آزادسازی) قیمت نان یا موارد مشابه نیست؛ این قبیل اقدامات نارضایتی اجتماعی گسترده به بار می آورند و محبوبیت اهل سیاست را کاهش می دهند. وقتی دولتی در همین سال نخست دست روی چنین طرح های محبوبیت سوزی می گذارد که خیلی با منطق رایج اهالی سیاست نمی خواند، می توان حدس زد خیلی باید منتظر تحولی جدی، تاکید می کنم بسیار جدی، در فضای کلان سیاسی کشور و مناسبات قدرت آن باشیم، چیزی که باید منتظر نشست و دید، والله اعلم.
متن کامل این مقاله را اینجا بخوانید.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
رابرت مک نامارا وزیر دفاع اسبق ایالات متحده به وسواس به اعداد و ارقام و اندازه گیری مشهور بود و البته همین تمرکز زیاد وی بر کمّیجات در جنگ ویتنام کار دستش داد و آن افتضاح به بار آمد. به یاد او یک خطای رایج در ارزیابی ها را «خطای مک نامارا» نامگذاری کرده اند که به معنای توجه افراطی به اعداد و ارقام (سنجههای کمّی) و نادیده گرفتن عوامل مهم کیفی است. خلاصه باید حواسمان باشد آنقدر غرق درخت ها نشویم که جنگل را نبینیم! اما حالا چرا از این خطا یاد کردیم؟
یک سالی از عمر دولت سیزدهم گذشته و حرف از کارنامه و عملکرد آن است که آیا این دولت را تا امروز می توان موفق به حساب آورد؟ یکسال زمان زیادی نیست ولی شاید بتوان برخی قضاوت ها را داشت. کسانی معتقدند موفقیت یک دولت را باید با وعده هایش سنجید؛ اگر دولتی قول ساخت فلان تعداد مسکن در سال یا اشتغالزایی یا پایین آوردن قیمت ارز را می دهد و نتواند آن را عملی کند طبیعی است که موفق تلقی نمی شود. کسانی دیگر برای ارزیابی دولت دست به دامن شاخص هایی نظیر رشد اقتصادی، نرخ بیکاری و تورم می شوند. آخرین رقم رشد اقتصادی در دسترس مربوط به سال 1400 است که عدد 4.4 درصد (3.9 درصد بدون نفت) را نشان می دهد و تفاوت چندانی با نرخ رشد سال قبل ندارد. در این سال تشکیل سرمایه ثابت ناخالص صفر بوده است. تورم اما بیداد می کند و محاسبه اقتصادی را ناممکن ساخته است. در خرداد 1401 نرخ تورم به 12.2 درصد (نرخ تورم نقطه به نقطه 52.5 درصد) رسید که بی سابقه بود؛ به طور خاص جهش قیمت مواد غذایی به دغدغه ای جدی برای بسیاری از خانوارهای ایرانی تبدیل شده است.
در مورد اشتغال در سال 1400 هم در عمل بهبودی رخ نداده است؛ کاهش 0.4 درصدی نسبت به سال قبل که البته با اُفت نرخ مشارکت اقتصادی همراه بوده است. در مورد نقدینگی هنوز باید منتظر آمار ماند ولی گفته های مقامات حاکی از اینست که در شش ماهه دوم 1400 از شتاب رشد آن کاسته شده و نرخ رشد یک ساله آن تا فروردین 1401 حدود 35.6 درصد است. بودجه عمومی کشور در 1401 هم نسبت به سال گذشته کمی کمتر از 10 درصد رشد داشته است.
با استناد به این اعداد و شاخص های مشابه البته می توان دست به قضاوت هایی زد ولی جنبه های مهم دیگری هم هست که در ارزیابی باید آنها را در نظر چشم داشت تا اسیر نفرین مک نامارا نشویم! بزرگترین ضعف دولت شاید این باشد که ایده مشخصی برای اداره کشور و پرداختن به اقتصاد ندارد. فقط بحث عملکرد واقعی نیست که یک سال برای بررسی آن زمان کوتاهی است؛ رویکرد نظری مشخصی برای ثروت آفرینی و بالندگی واقعی اقتصاد وجود ندارد. دولت انگار دوست دارد شبیه دولت مهرورزی عمل کند ولی از موهبت عواید هنگفت نفتی بی بهره است و در حال حاضر هم فقط تلاش کند با افزایش مالیات ها خرج خودش را درآورد.
فشار تحریم ها نیز کار را خیلی سختتر از پیش کرده است؛ این وسط جنگ اوکراین هم قوز بالا قوز به حساب می آید و بر پیچیدگی های ماجرا افزوده است. مذاکرات با کشورهای غربی هم که به جایی نرسیده و بعید است به جایی هم برسد؛ نشانه های امید یا ناامیدی بازار به سرانجام آن را در نوسان های قیمت ارز می بینیم. اما از نظر من جالب ترین ویژگی دولت سیزدهم اجرای طرح هایی در همین سال نخست بود که خیلی از روسای جمهور در دوره دوم ریاست خود هم به سادگی زیر بار اجرای آن نمی روند! بحث خوب و بد بودن طرحی مثل افزایش (و نه آزادسازی) قیمت نان یا موارد مشابه نیست؛ این قبیل اقدامات نارضایتی اجتماعی گسترده به بار می آورند و محبوبیت اهل سیاست را کاهش می دهند. وقتی دولتی در همین سال نخست دست روی چنین طرح های محبوبیت سوزی می گذارد که خیلی با منطق رایج اهالی سیاست نمی خواند، می توان حدس زد خیلی باید منتظر تحولی جدی، تاکید می کنم بسیار جدی، در فضای کلان سیاسی کشور و مناسبات قدرت آن باشیم، چیزی که باید منتظر نشست و دید، والله اعلم.
متن کامل این مقاله را اینجا بخوانید.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍59❤5👎2😢2
در باب عاقبت رمزریالجات!
«با متمرکزتر شدن بانکداری و دسترسی به پول میتوان به سادگی کاری کرد که ارقام رسمی شاخص بهای مصرفکننده (همان به اصطلاح شاخص تورم رسمی) خیلی هم فاجعهبار به نظر نرسند؛ بستن مالیات سنگین، سهمیهبندی یا حتی ممنوعیت مستقیم خرید برخی کالاها نمونهای از این اقدامات به شمار میآیند. با اجرایی شدن ارزهای دیجیتال بانک مرکزی بر فشارها برای ترویج سوخت دستوری و غذای دستوری و مصرف زورکی! آنها افزوده میشود. سال گذشته شاهد بودیم که چطور «ازمابهتران» به بهانه سلامت عمومی میتوانند این نوع کنترل پولی تمامیتخواهانه را توجیه کنند: قرنطینهها انگار بخشی ناگزیر و همیشگی از اقتصاد دستوری مدرن خواهند شد، کسبوکارهای خصوصی از بین میروند، ارزش پساندازها کمتر و کمتر میشود و شهروندان برای گذران زندگی خود بیشتر و بیشتر وابسته به دولت میشوند.
اتحاد شوروی تا اواخر دهه 1980 رشد اقتصادی بسیار بالایی داشت؛ هرچند شهروندانش به دلیل کمبودها سر گرسنه به بالین میگذاشتند. بانکهای مرکزی دولتی امروزی هم به شکلی مشابه میتوانند افسانه ثروت را تبلیغ کنند و بر توهم ثروت دامن بزنند؛ هرچند واقعیت چیزی خلاف آن باشد. پل ساموئلسون و ویلیام نوردهاوس، دو تن از اقتصاددانان اثرگذار دوران پس از جنگ در ایالات متحده که آن جایزه معروف بانک سوئد (که اغلب به نادرست نوبل خوانده میشود) را دریافت کردند، در سال 1989 در کتاب «اصول علم اقتصاد» خود نوشتند: اقتصاد شوروی گواهی است بر اینکه برخلاف آنچه بدبینان اعتقاد داشتند یک اقتصاد دستوری سوسیالیستی هم میتواند کار کند و حتی رشد بالایی داشته باشد ». اقتصاد کلان مدرن نیز مومن به همان کیش اقتصاد کلان شوروی است؛ انگار کاهنان اعظم دکتریدار (با مدرک دکتری) که امور به یکباره بر آنها مکشوف میشود میتوانند معجزه کنند و با مدلها، شاخصها و تحلیلهای آماری خود عملکرد اقتصاد را بهینه سازند.
بانکهای مرکزی با کنترل انحصاری روزافزون خود بر اقتصاد و آمارهای آن میتوانند اعداد و ارقامی جعل کنند و واقعیتهای اقتصادی را از چشم اکثریت مردم پنهان دارند و کار را باب طبع «ازمابهتران» جلوه دهند. فرجام اقتصادهای متصلب و تبلیغاتزده دولتی هم یحتمل چیزی جز بریدن از واقعیتها و فروافتادن در باتلاق ناکارآمدی نیست؛ شبیه آنچه برای اقتصاد شوروی رخ داد. سرانجام کار این سازمانهای آشفته هم اینست که باقی میمانند ولی از درون پوک میشوند؛ آنها جذابیت خود از دست میدهد و مردم به دنبال منفعت شخصی خود به سوی اقتصادی تازه رهسپار میشوند. بنگاههای وصل به دولت کارشان را ادامه میدهند ولی دیگر کارآمدی نخواهند داشت و ارزشی ایجاد نمیکنند.
دولتهای مرکزی «انتشار» پول را بیشتر و بیشتر متمرکز و انحصاری میکنند و همین روند را در قدرت سیاسی و اقتصادی هم شاهد خواهیم بود. آنهایی که روابط خوبی دارند و به آن «دستگاه چاپ پول دیجیتال» وصل هستند یحتمل تنها کسانی خواهند بود که همچنان میتوانند با توجه به رشد شتابان قیمت کالاهای خوب و باکیفیت، مشتری آنها باشند. اما اکثریت قاطع مردم میبینند که قدرت خرید، حقوق و دستمزد و سرمایهگذاریهای آنها یارای مقابله با تورم را ندارد. این تورم «متمرکز» یک سیستم طبقاتی (کاستی) پولی شبیه جوامع سوسیالیستی به وجود میآورد: طبقه حاکم که انبوهی از کالاهای مطلوب و خوب در اختیار دارد و اکثریت فقیر که کالاهای نازل نصیبش میشود و اگر بازار سیاهی در کار نباشد حتی بعید است زنده بماند».
این بخشی از کتاب استاندارد دستوری به قلم حضرت سیف الدین عموص است که به زودی تقدیم عزیزان خواهد شد، والله اعلم.
https://bit.ly/3NuXvCc
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
«با متمرکزتر شدن بانکداری و دسترسی به پول میتوان به سادگی کاری کرد که ارقام رسمی شاخص بهای مصرفکننده (همان به اصطلاح شاخص تورم رسمی) خیلی هم فاجعهبار به نظر نرسند؛ بستن مالیات سنگین، سهمیهبندی یا حتی ممنوعیت مستقیم خرید برخی کالاها نمونهای از این اقدامات به شمار میآیند. با اجرایی شدن ارزهای دیجیتال بانک مرکزی بر فشارها برای ترویج سوخت دستوری و غذای دستوری و مصرف زورکی! آنها افزوده میشود. سال گذشته شاهد بودیم که چطور «ازمابهتران» به بهانه سلامت عمومی میتوانند این نوع کنترل پولی تمامیتخواهانه را توجیه کنند: قرنطینهها انگار بخشی ناگزیر و همیشگی از اقتصاد دستوری مدرن خواهند شد، کسبوکارهای خصوصی از بین میروند، ارزش پساندازها کمتر و کمتر میشود و شهروندان برای گذران زندگی خود بیشتر و بیشتر وابسته به دولت میشوند.
اتحاد شوروی تا اواخر دهه 1980 رشد اقتصادی بسیار بالایی داشت؛ هرچند شهروندانش به دلیل کمبودها سر گرسنه به بالین میگذاشتند. بانکهای مرکزی دولتی امروزی هم به شکلی مشابه میتوانند افسانه ثروت را تبلیغ کنند و بر توهم ثروت دامن بزنند؛ هرچند واقعیت چیزی خلاف آن باشد. پل ساموئلسون و ویلیام نوردهاوس، دو تن از اقتصاددانان اثرگذار دوران پس از جنگ در ایالات متحده که آن جایزه معروف بانک سوئد (که اغلب به نادرست نوبل خوانده میشود) را دریافت کردند، در سال 1989 در کتاب «اصول علم اقتصاد» خود نوشتند: اقتصاد شوروی گواهی است بر اینکه برخلاف آنچه بدبینان اعتقاد داشتند یک اقتصاد دستوری سوسیالیستی هم میتواند کار کند و حتی رشد بالایی داشته باشد ». اقتصاد کلان مدرن نیز مومن به همان کیش اقتصاد کلان شوروی است؛ انگار کاهنان اعظم دکتریدار (با مدرک دکتری) که امور به یکباره بر آنها مکشوف میشود میتوانند معجزه کنند و با مدلها، شاخصها و تحلیلهای آماری خود عملکرد اقتصاد را بهینه سازند.
بانکهای مرکزی با کنترل انحصاری روزافزون خود بر اقتصاد و آمارهای آن میتوانند اعداد و ارقامی جعل کنند و واقعیتهای اقتصادی را از چشم اکثریت مردم پنهان دارند و کار را باب طبع «ازمابهتران» جلوه دهند. فرجام اقتصادهای متصلب و تبلیغاتزده دولتی هم یحتمل چیزی جز بریدن از واقعیتها و فروافتادن در باتلاق ناکارآمدی نیست؛ شبیه آنچه برای اقتصاد شوروی رخ داد. سرانجام کار این سازمانهای آشفته هم اینست که باقی میمانند ولی از درون پوک میشوند؛ آنها جذابیت خود از دست میدهد و مردم به دنبال منفعت شخصی خود به سوی اقتصادی تازه رهسپار میشوند. بنگاههای وصل به دولت کارشان را ادامه میدهند ولی دیگر کارآمدی نخواهند داشت و ارزشی ایجاد نمیکنند.
دولتهای مرکزی «انتشار» پول را بیشتر و بیشتر متمرکز و انحصاری میکنند و همین روند را در قدرت سیاسی و اقتصادی هم شاهد خواهیم بود. آنهایی که روابط خوبی دارند و به آن «دستگاه چاپ پول دیجیتال» وصل هستند یحتمل تنها کسانی خواهند بود که همچنان میتوانند با توجه به رشد شتابان قیمت کالاهای خوب و باکیفیت، مشتری آنها باشند. اما اکثریت قاطع مردم میبینند که قدرت خرید، حقوق و دستمزد و سرمایهگذاریهای آنها یارای مقابله با تورم را ندارد. این تورم «متمرکز» یک سیستم طبقاتی (کاستی) پولی شبیه جوامع سوسیالیستی به وجود میآورد: طبقه حاکم که انبوهی از کالاهای مطلوب و خوب در اختیار دارد و اکثریت فقیر که کالاهای نازل نصیبش میشود و اگر بازار سیاهی در کار نباشد حتی بعید است زنده بماند».
این بخشی از کتاب استاندارد دستوری به قلم حضرت سیف الدین عموص است که به زودی تقدیم عزیزان خواهد شد، والله اعلم.
https://bit.ly/3NuXvCc
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍50❤6👎2🔥1
پیشنهاد کتاب برای علاقه مندان به کلاه برداری
جرائم مالی عمری به اندازه خود پول دارند؛ اکونومیست برای آشنایی اهل دل با جرایم مالی پنج کتاب را معرفی کرده است که البته شخصا هیچکدام را نخوانده ام ولی احتمالا بسیار جذاب اند و در آینده سری به آنها خواهم زد. خبری از ترجمه آنها ندارم؛ والله اعلم.
https://econ.st/3J86pUW
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
جرائم مالی عمری به اندازه خود پول دارند؛ اکونومیست برای آشنایی اهل دل با جرایم مالی پنج کتاب را معرفی کرده است که البته شخصا هیچکدام را نخوانده ام ولی احتمالا بسیار جذاب اند و در آینده سری به آنها خواهم زد. خبری از ترجمه آنها ندارم؛ والله اعلم.
https://econ.st/3J86pUW
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍35😁9❤3👎3🔥3
نمره سیاست خارجی ایران
شاخص قدرت گذرنامه خلاصه عملکرد وزارت خارجه یک کشور است؛ بر اساس تعداد کشورهایی که بدون ویزا میتوانید سفر کنید یا در هنگام ورود به شما ویزا میدهند یا باید قبل از ورود ویزا بگیرید محاسبه میشود؛ امارات در صدر این شاخص است و شهروندانش میتوانند به ۱۱۹ کشور بدون ویزا سفر کنند. سهولت تجارت و سرمایهگذاری و گردشگری هم دستاورد آنست. رتبه ایران و سودان ۸۰ در جهان است؛ والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
شاخص قدرت گذرنامه خلاصه عملکرد وزارت خارجه یک کشور است؛ بر اساس تعداد کشورهایی که بدون ویزا میتوانید سفر کنید یا در هنگام ورود به شما ویزا میدهند یا باید قبل از ورود ویزا بگیرید محاسبه میشود؛ امارات در صدر این شاخص است و شهروندانش میتوانند به ۱۱۹ کشور بدون ویزا سفر کنند. سهولت تجارت و سرمایهگذاری و گردشگری هم دستاورد آنست. رتبه ایران و سودان ۸۰ در جهان است؛ والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍56😢21👎2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
《شرح عرضه و تقاضا در نظام سرمایهداری》
گفتهاند نظام بازار همینطور مثل این دو بانو عمل میکند. با کمال احترام مفت است و پیچیدگی بازار را نادیده میگیرد:
۱. تولیدکننده نمیتواند هر قیمتی دلش خواست برای محصولش تعیین کند، ماجرا سوی دیگر یعنی مشتری هم دارد. به نظرتان در این ویدئو آن قیمت ۱۴۰ و ۱۵۰ اولیه چطور تعیین شده بود؟
۲. نباید ورود رقبای جدید برای افزایش عرضه را ندیده بگیریم.
۳. در صورت گران بودن یک کالا (در اینجا تخممرغ)، مشتری سراغ کالای جانشین میرود.
۴. کارافرینها برای ارزانتر کردن کالاها وارد کار میشوند تا محصولی ارزانتر تولید کنند.
راستی یک سوال مهم: به نظرتان آن بانویی که تمام داراییاش را به دیگری فروخت، الان با پولش چه میکند؟ در جیب میگذارد و با حسرت به دیگری نگاه میکند؟ در این نکتههاست برای اهل دل، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
گفتهاند نظام بازار همینطور مثل این دو بانو عمل میکند. با کمال احترام مفت است و پیچیدگی بازار را نادیده میگیرد:
۱. تولیدکننده نمیتواند هر قیمتی دلش خواست برای محصولش تعیین کند، ماجرا سوی دیگر یعنی مشتری هم دارد. به نظرتان در این ویدئو آن قیمت ۱۴۰ و ۱۵۰ اولیه چطور تعیین شده بود؟
۲. نباید ورود رقبای جدید برای افزایش عرضه را ندیده بگیریم.
۳. در صورت گران بودن یک کالا (در اینجا تخممرغ)، مشتری سراغ کالای جانشین میرود.
۴. کارافرینها برای ارزانتر کردن کالاها وارد کار میشوند تا محصولی ارزانتر تولید کنند.
راستی یک سوال مهم: به نظرتان آن بانویی که تمام داراییاش را به دیگری فروخت، الان با پولش چه میکند؟ در جیب میگذارد و با حسرت به دیگری نگاه میکند؟ در این نکتههاست برای اهل دل، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍102😁11👎4🔥1
در باب غائله اخیر فولاد مبارکه
فساد چیز خوبی نیست ولی تعجبی هم ندارد؛ در صنایع پایه و بالادستی معمولا نرخ فساد در همه جای دنیا بالاتر است. بماند که در باب قضیه فولاد مبارکه باید بگذاریم گردوخاکها بخوابد تا ببینیم چی به چیست و دوغ را از دوشاب جدا کنیم؛ در جاهایی مثل ایران شما مجبورید برای رندان پول خرج کنید تا بگذارند کار کنید. والله اعلم.
لینک مرجع
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
فساد چیز خوبی نیست ولی تعجبی هم ندارد؛ در صنایع پایه و بالادستی معمولا نرخ فساد در همه جای دنیا بالاتر است. بماند که در باب قضیه فولاد مبارکه باید بگذاریم گردوخاکها بخوابد تا ببینیم چی به چیست و دوغ را از دوشاب جدا کنیم؛ در جاهایی مثل ایران شما مجبورید برای رندان پول خرج کنید تا بگذارند کار کنید. والله اعلم.
لینک مرجع
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍80👎28😁1😱1😢1
در باب واقعیتها
هر کس میگوید قلم بر شمشیر پیروز میشود معلوم است که هنوز سلاح اتوماتیک به چشمش نخورده است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
هر کس میگوید قلم بر شمشیر پیروز میشود معلوم است که هنوز سلاح اتوماتیک به چشمش نخورده است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
😁60👍54😢4👎2
از نگاه افرادی مثل من که هوادار بازار آزاد هستم، نظام سوسیالیستی دولتی که در آن زمان در شوروی سابق وجود داشت، محکوم به شکست بود. فون میزس (اقتصاددان اتریشی) مدتها قبل از فروپاشی اقتصادی شوروی پیشبینی دقیقی انجام داده بود. اینکه بدون درجاتی از اقتصاد بازار آزاد و کشف قیمت امکان گرداندن یک اقتصاد وجود ندارد.
کسی در مورد امپراتوری رم گفته بود؛ نباید پرسید چرا امپراتوری رم از هم فروپاشید بلکه باید گفت که چرا تا آن زمان دوام آورد. در مورد شوروی هم باید همین را تکرار کرد. به نظر من این شکست به نام کسی مثل گورباچف نوشته شد، وگرنه سرنوشت محتومی بود که دیر یا زود رخ میداد. والله اعلم.
لینک متن کامل مصاحبه
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
کسی در مورد امپراتوری رم گفته بود؛ نباید پرسید چرا امپراتوری رم از هم فروپاشید بلکه باید گفت که چرا تا آن زمان دوام آورد. در مورد شوروی هم باید همین را تکرار کرد. به نظر من این شکست به نام کسی مثل گورباچف نوشته شد، وگرنه سرنوشت محتومی بود که دیر یا زود رخ میداد. والله اعلم.
لینک متن کامل مصاحبه
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍102❤6👎2
مصیبت اصلاح
تصویری مشهور از بوریس یلتسین مربوط به سال ۱۹۸۹ (قبل از فروپاشی) میبینیم که در حال بازدید از سوپرمارکتی در ایالاتمتحده، از تنوع اجناس شگفتزده شده است. تجربه وی به چیزی که مردم در شوروی تجربه میکردند، شباهتی نداشت؛ کالاهایی با تنوع محدود و کیفیت پایین که البته با قیمت ارزان عرضه میشدند؛ کمبود کالاهای اساسی جدی بود و انتظار در صف هم بخشی از تجربه روزمره مردم به حساب میآمد. وقتی یکی از سیاستمداران برجسته شوروی چنین واکنشی جلوی دوربینها از خود نشان میدهد، طبیعی است که فکر کنیم، یکجای کار میلنگد و فروپاشی امپراتوری شر فقط تقصیر پروسترویکا و گلاسنوست گورباچف و مشتی گمراه خودفروخته نیست.
راستی اقتصاد شوروی سوسیالیستی بود؟ رفقای هوادار معتقدند که خیر، تاکنون سوسیالیسم واقعی نداشتهایم! شوروی بهنسبت سوسیالیسم «پل پوت» و «مائو» البته معتدلتر بود. یادمان نرود حتی در سال ۱۹۲۱ لنین آنقدر عاقل بود که بفهمد در واقعیت کار جدیتر از تخیل است و سراغ سیاست اقتصادی نوین رفت که رویکردهای رادیکال اولیه را تعدیل میکرد. اما پیشبینی سرنوشت شوروی و دیگر سیستمهای سوسیالیستی کار سختی نبود؛ به طور خاص لودویگ فُنمیزس اتریشی، بهخوبی در کتاب خواندنیاش «محاسبه اقتصادی در کشورهای سوسیالیستی» شرح میدهد که اقتصاد این کشورها «کار نمیکند» و قرار هم نیست «کار کند». با پیچیدهتر شدن اقتصاد، دیگر بوروکراتهای دولتی از پس رتق و فتق اوضاع برنمیآیند و بحران انگیزه و اطلاعات باعث میشود که کار عیب کند. نگاهی کوتاه به تجربه تاریخی این کشورها هم نشان میدهد که سوسیالیسم «مالکیت دولتی ابزار تولید» چه بلایی بر سر اقتصاد و معیشت مردم آنها میآورد، از نظر سیاسی و آزادیهای اجتماعی هم که تکلیف روشن است. وقتی سرنوشت محتوم یک سیستم شکست است، نباید روی نقش تلاشهای اصلاحی این یا آن آدم خیلی مانور داد. قدما گفتهاند که تمدنها وقتی فرومیپاشند که از درون فروپاشیده باشند؛ وقتی منطق سیستمی معیوب باشد، طبیعی است که امکان سپریکردن بحران را هم نخواهد داشت.
اما برخی در ایران خیلی روی رویدادهای پس از فروپاشی شوروی و اتفاقات ناخوشایندی که در روسیه و برخی کشورهای بلوک شرق شاهد بودیم، مانور میدهند. خیلیها معتقدند «شوک درمانی» و اصلاحات بازارمحور پس از فروپاشی شوروی، در روسیه شکست خورد و مردم را به خاک سیاه نشاند. اما قضیه پیچیدهتر از اینهاست. در آن سالها آمار و ارقام تولید ناخالص داخلی یا جیدیپی (GDP) نزول چشمگیری نشان میداد. این چیز بدی بود؟ بله و خیر! پایین آمدن تولید صنعتی، در بسیاری موارد به کاهش تولید کارخانههایی منجر شد که محصولشان از اول هم براساس تقاضای مشتری تولید نشده بود و کسی آنها را نمیخواست. حدود ۱۰ تا ۲۰درصد اقتصاد شوروی را صنایع نظامی تشکیل میدادند، کاهش بودجه نظامی و رساندن آن به حد رایج دیگر کشورها البته جیدیپی را کاهش میداد؛ ولی بعید است هدر ندادن منابع برای ماجراجوییهای نظامی و تولید راکت و اسلحه کمتر، وضع شهروندان روسی را بدتر کرده باشد.
در واقع روسها در انتهای دهه ۱۹۹۰ رفاه مادی بیشتری از ابتدای آن داشتند که تازه از شر کمونیسم رها شده بودند ...
متن کامل یادداشت بنده مخلص را در جریده وزین دنیای اقتصاد اینجا بخوانید، تا یار چه پسندد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
تصویری مشهور از بوریس یلتسین مربوط به سال ۱۹۸۹ (قبل از فروپاشی) میبینیم که در حال بازدید از سوپرمارکتی در ایالاتمتحده، از تنوع اجناس شگفتزده شده است. تجربه وی به چیزی که مردم در شوروی تجربه میکردند، شباهتی نداشت؛ کالاهایی با تنوع محدود و کیفیت پایین که البته با قیمت ارزان عرضه میشدند؛ کمبود کالاهای اساسی جدی بود و انتظار در صف هم بخشی از تجربه روزمره مردم به حساب میآمد. وقتی یکی از سیاستمداران برجسته شوروی چنین واکنشی جلوی دوربینها از خود نشان میدهد، طبیعی است که فکر کنیم، یکجای کار میلنگد و فروپاشی امپراتوری شر فقط تقصیر پروسترویکا و گلاسنوست گورباچف و مشتی گمراه خودفروخته نیست.
راستی اقتصاد شوروی سوسیالیستی بود؟ رفقای هوادار معتقدند که خیر، تاکنون سوسیالیسم واقعی نداشتهایم! شوروی بهنسبت سوسیالیسم «پل پوت» و «مائو» البته معتدلتر بود. یادمان نرود حتی در سال ۱۹۲۱ لنین آنقدر عاقل بود که بفهمد در واقعیت کار جدیتر از تخیل است و سراغ سیاست اقتصادی نوین رفت که رویکردهای رادیکال اولیه را تعدیل میکرد. اما پیشبینی سرنوشت شوروی و دیگر سیستمهای سوسیالیستی کار سختی نبود؛ به طور خاص لودویگ فُنمیزس اتریشی، بهخوبی در کتاب خواندنیاش «محاسبه اقتصادی در کشورهای سوسیالیستی» شرح میدهد که اقتصاد این کشورها «کار نمیکند» و قرار هم نیست «کار کند». با پیچیدهتر شدن اقتصاد، دیگر بوروکراتهای دولتی از پس رتق و فتق اوضاع برنمیآیند و بحران انگیزه و اطلاعات باعث میشود که کار عیب کند. نگاهی کوتاه به تجربه تاریخی این کشورها هم نشان میدهد که سوسیالیسم «مالکیت دولتی ابزار تولید» چه بلایی بر سر اقتصاد و معیشت مردم آنها میآورد، از نظر سیاسی و آزادیهای اجتماعی هم که تکلیف روشن است. وقتی سرنوشت محتوم یک سیستم شکست است، نباید روی نقش تلاشهای اصلاحی این یا آن آدم خیلی مانور داد. قدما گفتهاند که تمدنها وقتی فرومیپاشند که از درون فروپاشیده باشند؛ وقتی منطق سیستمی معیوب باشد، طبیعی است که امکان سپریکردن بحران را هم نخواهد داشت.
اما برخی در ایران خیلی روی رویدادهای پس از فروپاشی شوروی و اتفاقات ناخوشایندی که در روسیه و برخی کشورهای بلوک شرق شاهد بودیم، مانور میدهند. خیلیها معتقدند «شوک درمانی» و اصلاحات بازارمحور پس از فروپاشی شوروی، در روسیه شکست خورد و مردم را به خاک سیاه نشاند. اما قضیه پیچیدهتر از اینهاست. در آن سالها آمار و ارقام تولید ناخالص داخلی یا جیدیپی (GDP) نزول چشمگیری نشان میداد. این چیز بدی بود؟ بله و خیر! پایین آمدن تولید صنعتی، در بسیاری موارد به کاهش تولید کارخانههایی منجر شد که محصولشان از اول هم براساس تقاضای مشتری تولید نشده بود و کسی آنها را نمیخواست. حدود ۱۰ تا ۲۰درصد اقتصاد شوروی را صنایع نظامی تشکیل میدادند، کاهش بودجه نظامی و رساندن آن به حد رایج دیگر کشورها البته جیدیپی را کاهش میداد؛ ولی بعید است هدر ندادن منابع برای ماجراجوییهای نظامی و تولید راکت و اسلحه کمتر، وضع شهروندان روسی را بدتر کرده باشد.
در واقع روسها در انتهای دهه ۱۹۹۰ رفاه مادی بیشتری از ابتدای آن داشتند که تازه از شر کمونیسم رها شده بودند ...
متن کامل یادداشت بنده مخلص را در جریده وزین دنیای اقتصاد اینجا بخوانید، تا یار چه پسندد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
روزنامه دنیای اقتصاد
مصیبت اصلاح
در تصویری مشهور از بوریس یلتسین مربوط به سال 1989 (قبل از فروپاشی) میبینیم که در حال بازدید از سوپرمارکتی در ایالاتمتحده، از تنوع اجناس شگفتزده شده است. تجربه وی به چیزی که مردم در شوروی تجربه میکردند، شباهتی نداشت؛ کالاهایی با تنوع محدود و کیفیت پایین…
👍77❤4👎2😁2😱1
مشکل اقتصاد ایران هرچه باشد نئولیبرالیسم افسار گسیخته نیست!
آخرین گزارش آزادی اقتصادی فریزر به ما میگوید که در بین غیرآزادترین و 《سیاسیترین》اقتصادهای دنیا قرار داریم؛ به طور خاص در مورد پول سالم گند زدهایم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
آخرین گزارش آزادی اقتصادی فریزر به ما میگوید که در بین غیرآزادترین و 《سیاسیترین》اقتصادهای دنیا قرار داریم؛ به طور خاص در مورد پول سالم گند زدهایم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍60😢11😁5❤2
در باب حجاب
حضرت می فرمود در هر حزبی همیشه کسی هست که چنان از اصول آن دفاع می کند که حال بقیه را به هم می زند. فکر می کنم هم مصداق هایی از این گفته سراغ داریم ولی نکته مهمی که نباید از قلم انداخت اهمیت چنین آدم هایی برای بقای آن حزب است! برای باقی ماندن یک حزب، رژیم سیاسی و ... لازم نیست اکثریتی هوادار آن باشند همینکه به تعداد کافی آدم باورمند جان سخت وجود داشته باشند که حاضر به فداکاری برای بقای آن نهاد سیاسی باشند می تواند در مناسبات قدرت اثرگذار باشد.
آنچه به یک رژیم سیاسی هویت می بخشد و آن را اثرگذار می کند چیزی جز همان ارزش های بنیادین و آرمان ها نیست؛ اگر کسانی بخواهند آنها را کنار بگذارند مشروعیت آن رژیم سیاسی برای بسیاری از هواداران مهمش از دست می رود. پس تغییر ممکن نیست؟ حتما هست ولی دگردیسی و تغییر کاری هنرمندانه و زمانبر است و البته همیشه بر ستون باورهای هسته ای پیشین بنا می شود و بازتعریف آنها پیش می رود. وانگهی باید ایده ای بدیلی باشد که بتوان آن را به هواداران فروخت. اما چرا این توضیحات؟
خیابان های مملکت شلوغ است و بسیاری از مردم به طور جدی ناراضی اند، تعداد زیادی جوانترها از سخت گیری هایی مثل گشت ارشاد دل خوشی ندارند و مرگ غم انگیز مهسا امینی هم خیلی از ما را خشمگین کرد. اما در پی این اعتراض های گسترده چه اتفاقی می افتد؟ آیا بناست در آینده ای نزدیک حجاب اجباری لغو شود و آزادی پوشش به رسمیت شناخته شود؟ حدس بنده مخلص اینست که چنین نخواهد شد. حجاب بزرگترین سرمایه نمادین جمهوری اسلامی است و از آن عقب نشینی نخواهد کرد. یک اهرم قوی برای اثرگذاری بر اجتماع که با باورهای مذهبی هم حمایت می شود. از دید تصمیم گیران به ماجرا نگاه کنیم: چرا باید حجاب را کنار گذاشت و عملا هواداران را ناامید کرد؟ هواداران حجاب را نشانه حضور دین و اخلاق در جامعه می دانند و اینکه هر مرد و زنی به محض حضور در فضای عمومی می فهمد که دارد در کشوری با قوانین اسلامی زیست می کند، مگر می شود این مهمترین نماد ملموس را کنار گذاشت؟ به فرض چنین شد با پیامدهای آن چه باید بکنیم؟ آیا گفتمان موثری برای ادامه مسیر و گفتگو با مردم در اختیار داریم؟ بعید می دانم جواب رضایت بخشی برای سوال های بالا داشته باشند.
شاید گشت ارشاد برود ولی بعید به نظر می رسد حجاب اجباری برداشته شود؛ سازوکاری دیگر برای آن می اندیشند؛ بحث عملگرایی آدم های تصمیم گیر نیست، زیر تحریم و با هزار مسئله دیگر بعید است آدم ها زیر بار فروختن نمادهای قدرتمندشان بروند و هواداران را ناامید کنند. وانگهی از این هم که بگذریم تغییرات مهم نیاز به یک پروژه سیاسی بلندمدت و مهمتر از آن چهره موجه دارد تا با ابزارهای مناسب از جمله حضور در خیابان بتوانند کار را پیش ببرند، چنین کسی را در میان صداهای فعال در سیاست ایران سراغ دارید؟ می بینید که آنها هم سراغ این مسائل حساس نمی روند و در بهترین حالت به محکومیت مرگ آن عزیز از دست رفته بسنده می کنند.
بحث موافق یا مخالف بودن با حجاب اجباری نیست، ولی از منظر تحلیل رفتار یک سیستم اجازه بدهید عرض کنم با تمام اعتراض ها بعید است دستاورد لغو حجاب باشد ولی آیا حضور این همه جوان در جغرافیای گسترده در سیاست آینده اثرگذار است؟ حتما هست و این چیزی است که باید نشست و آینده را برای آن رصد کرد. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
حضرت می فرمود در هر حزبی همیشه کسی هست که چنان از اصول آن دفاع می کند که حال بقیه را به هم می زند. فکر می کنم هم مصداق هایی از این گفته سراغ داریم ولی نکته مهمی که نباید از قلم انداخت اهمیت چنین آدم هایی برای بقای آن حزب است! برای باقی ماندن یک حزب، رژیم سیاسی و ... لازم نیست اکثریتی هوادار آن باشند همینکه به تعداد کافی آدم باورمند جان سخت وجود داشته باشند که حاضر به فداکاری برای بقای آن نهاد سیاسی باشند می تواند در مناسبات قدرت اثرگذار باشد.
آنچه به یک رژیم سیاسی هویت می بخشد و آن را اثرگذار می کند چیزی جز همان ارزش های بنیادین و آرمان ها نیست؛ اگر کسانی بخواهند آنها را کنار بگذارند مشروعیت آن رژیم سیاسی برای بسیاری از هواداران مهمش از دست می رود. پس تغییر ممکن نیست؟ حتما هست ولی دگردیسی و تغییر کاری هنرمندانه و زمانبر است و البته همیشه بر ستون باورهای هسته ای پیشین بنا می شود و بازتعریف آنها پیش می رود. وانگهی باید ایده ای بدیلی باشد که بتوان آن را به هواداران فروخت. اما چرا این توضیحات؟
خیابان های مملکت شلوغ است و بسیاری از مردم به طور جدی ناراضی اند، تعداد زیادی جوانترها از سخت گیری هایی مثل گشت ارشاد دل خوشی ندارند و مرگ غم انگیز مهسا امینی هم خیلی از ما را خشمگین کرد. اما در پی این اعتراض های گسترده چه اتفاقی می افتد؟ آیا بناست در آینده ای نزدیک حجاب اجباری لغو شود و آزادی پوشش به رسمیت شناخته شود؟ حدس بنده مخلص اینست که چنین نخواهد شد. حجاب بزرگترین سرمایه نمادین جمهوری اسلامی است و از آن عقب نشینی نخواهد کرد. یک اهرم قوی برای اثرگذاری بر اجتماع که با باورهای مذهبی هم حمایت می شود. از دید تصمیم گیران به ماجرا نگاه کنیم: چرا باید حجاب را کنار گذاشت و عملا هواداران را ناامید کرد؟ هواداران حجاب را نشانه حضور دین و اخلاق در جامعه می دانند و اینکه هر مرد و زنی به محض حضور در فضای عمومی می فهمد که دارد در کشوری با قوانین اسلامی زیست می کند، مگر می شود این مهمترین نماد ملموس را کنار گذاشت؟ به فرض چنین شد با پیامدهای آن چه باید بکنیم؟ آیا گفتمان موثری برای ادامه مسیر و گفتگو با مردم در اختیار داریم؟ بعید می دانم جواب رضایت بخشی برای سوال های بالا داشته باشند.
شاید گشت ارشاد برود ولی بعید به نظر می رسد حجاب اجباری برداشته شود؛ سازوکاری دیگر برای آن می اندیشند؛ بحث عملگرایی آدم های تصمیم گیر نیست، زیر تحریم و با هزار مسئله دیگر بعید است آدم ها زیر بار فروختن نمادهای قدرتمندشان بروند و هواداران را ناامید کنند. وانگهی از این هم که بگذریم تغییرات مهم نیاز به یک پروژه سیاسی بلندمدت و مهمتر از آن چهره موجه دارد تا با ابزارهای مناسب از جمله حضور در خیابان بتوانند کار را پیش ببرند، چنین کسی را در میان صداهای فعال در سیاست ایران سراغ دارید؟ می بینید که آنها هم سراغ این مسائل حساس نمی روند و در بهترین حالت به محکومیت مرگ آن عزیز از دست رفته بسنده می کنند.
بحث موافق یا مخالف بودن با حجاب اجباری نیست، ولی از منظر تحلیل رفتار یک سیستم اجازه بدهید عرض کنم با تمام اعتراض ها بعید است دستاورد لغو حجاب باشد ولی آیا حضور این همه جوان در جغرافیای گسترده در سیاست آینده اثرگذار است؟ حتما هست و این چیزی است که باید نشست و آینده را برای آن رصد کرد. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍117👎9❤8😢7
در باب اخلاقیات و دولت
اینکه پاسداری از اخلاق را به دولت بسپاریم، مثل این است که روباه را مسوول نگهبانی از مرغها کرده باشیم!
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
اینکه پاسداری از اخلاق را به دولت بسپاریم، مثل این است که روباه را مسوول نگهبانی از مرغها کرده باشیم!
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍70❤61👎4😱1
دانشگاهی که دانشکاه شد!
《دولتها با کنترل پول توانستند به سیستم آموزش هم دست بیندازند. دانشگاهها طی چند دهه دگرگون شدند؛ دانشگاه دیگر مکانی نبود که افراد در آن آموزش میدیدند و یاد میگرفتند بلکه به ماشین پروپاگاندا تبدیل شده بود! در این بهاصطلاح دانشگاههای جدید فقط دنبال این بودند که آموزههای خاصی را در سر جوانها فرو کنند. تمکین به دولت و گوشبهفرمان آن بودن از همهچیز مهمتر بود و کسی حرفهایی مثل استقلال در تحقیق، اندیشهورزی خردمندانه و مبادله آزاد افکار و ایدهها را جدی نمیگرفت. حتی غولی همچون میزس هم دیگر نتوانست در دانشگاه کاری پیدا کند؛ دانشگاهی که کارش اشاعه پروپاگاندای دولت و ترویج برنامهریزی متمرکز بود.
اما دانشگاهیهای دولتگراها اثری ماندگار بر اذهان چندین نسل از رهبران و اقتصاددانان کشورهای درحالتوسعه گذاشتند و برداشت آنها از سیاست و اقتصاد را شکل دادند. برای فهم درست فجایع اقتصادی در کشورهای درحالتوسعه در نیمه دوم قرن بیستم باید این زمینههای فکری و تاریخی را هم در نظر داشت.
تعداد رهبران پرنفوذ جهان سوم که از دهه 1930 به این سو در دانشگاههای امریکا و بریتانیا تحصیل کردهاند حیرتآور است . من مطالعه منسجمی در این باره ندیدهام ولی از یک چیز اطمینان دارم: هرکسی که با تاریخ اقتصادی کشورهای درحالتوسعه آشنا باشد یا لفاظیهای وزارتخانهها و سازمانهای توسعهای این کشورها به گوشش خورده باشد شهادت خواهد داد که ایدههای متعفن کینزی و مارکسیستیِ برنامهریزی متمرکز تا مغز استخوان آنها نفوذ کردهاند.
در تحلیل نهایی، صورتبندی ایده «توسعه اقتصادی» به طور کامل متأثر از نگاهی بهشدت سوسیالیستی به اقتصاد است. شاخصهای تجمیعیِ اقتصاد کلان در نوشتهجات «توسعه اقتصادی» حضور پررنگی دارند و شیدایی غریبی نسبت به دولت و صنعت توسعه در آنها به چشم میآید. دولت و اهالی صنعت توسعه همچون لشکر عدالت تصویر میشوند که بناست با علم و قدرت مطلق خود اهداف مقدس توسعه را محقق سازند!》.
پ.ن: بخشی از کتاب استاندارد دستوری نوشته سیفالدین عموص و ترجمه بنده مخلص که گوش شیطان کر در آبان ۱۴۰۱ (ماه آینده) به بازار خواهد آمد. والله اعلم.
https://bit.ly/3C3pdSl
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
《دولتها با کنترل پول توانستند به سیستم آموزش هم دست بیندازند. دانشگاهها طی چند دهه دگرگون شدند؛ دانشگاه دیگر مکانی نبود که افراد در آن آموزش میدیدند و یاد میگرفتند بلکه به ماشین پروپاگاندا تبدیل شده بود! در این بهاصطلاح دانشگاههای جدید فقط دنبال این بودند که آموزههای خاصی را در سر جوانها فرو کنند. تمکین به دولت و گوشبهفرمان آن بودن از همهچیز مهمتر بود و کسی حرفهایی مثل استقلال در تحقیق، اندیشهورزی خردمندانه و مبادله آزاد افکار و ایدهها را جدی نمیگرفت. حتی غولی همچون میزس هم دیگر نتوانست در دانشگاه کاری پیدا کند؛ دانشگاهی که کارش اشاعه پروپاگاندای دولت و ترویج برنامهریزی متمرکز بود.
اما دانشگاهیهای دولتگراها اثری ماندگار بر اذهان چندین نسل از رهبران و اقتصاددانان کشورهای درحالتوسعه گذاشتند و برداشت آنها از سیاست و اقتصاد را شکل دادند. برای فهم درست فجایع اقتصادی در کشورهای درحالتوسعه در نیمه دوم قرن بیستم باید این زمینههای فکری و تاریخی را هم در نظر داشت.
تعداد رهبران پرنفوذ جهان سوم که از دهه 1930 به این سو در دانشگاههای امریکا و بریتانیا تحصیل کردهاند حیرتآور است . من مطالعه منسجمی در این باره ندیدهام ولی از یک چیز اطمینان دارم: هرکسی که با تاریخ اقتصادی کشورهای درحالتوسعه آشنا باشد یا لفاظیهای وزارتخانهها و سازمانهای توسعهای این کشورها به گوشش خورده باشد شهادت خواهد داد که ایدههای متعفن کینزی و مارکسیستیِ برنامهریزی متمرکز تا مغز استخوان آنها نفوذ کردهاند.
در تحلیل نهایی، صورتبندی ایده «توسعه اقتصادی» به طور کامل متأثر از نگاهی بهشدت سوسیالیستی به اقتصاد است. شاخصهای تجمیعیِ اقتصاد کلان در نوشتهجات «توسعه اقتصادی» حضور پررنگی دارند و شیدایی غریبی نسبت به دولت و صنعت توسعه در آنها به چشم میآید. دولت و اهالی صنعت توسعه همچون لشکر عدالت تصویر میشوند که بناست با علم و قدرت مطلق خود اهداف مقدس توسعه را محقق سازند!》.
پ.ن: بخشی از کتاب استاندارد دستوری نوشته سیفالدین عموص و ترجمه بنده مخلص که گوش شیطان کر در آبان ۱۴۰۱ (ماه آینده) به بازار خواهد آمد. والله اعلم.
https://bit.ly/3C3pdSl
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
The Fiat Standard: Debt Slavery Alternative to Human Civilization | 9781544526478 |... | bol
The Fiat Standard: Debt Slavery Alternative to Human Civilization (Hardcover). In The Fiat Standard, world-renowned economist Saifedean Ammous applies...
👍60❤5🔥5👎4
دوربینهایی که ما را میپایند!
از چین که بگذریم، شهرهای هند بیشترین تعداد سرانه دوربینهای نظارتی را برای مقاصد امنیتی و پایش رفتار شهروندان به کار میگیرند و بعد نوبت به سنگاپور و روسیه میرسد. در صدر این جدول میبینیم که به ازای هر ۱۰۰۰ نفر ۶۳ دوربین کار گذاشته شده است.
در مورد چین اطلاعات دقیقی نداریم ولی ۵۴ درصد از بیش از ۱ میلیارد دوربین کار گذاشته در جهان متعلق به چینیهاست و این یعنی به ازای هر ۱۰۰۰ نفر چینی 《حداقل》 ۳۷۳ دوربین نظارتی داریم که در شهرهای بزرگ قطعا تعدادش بیشتر است! این عدد برای تهران ۰.۲۲ دوربین به ازای هر ۱۰۰۰ نفر گزارش شده است. اقتدارگرایی فنی را جدی بگیرید، والله اعلم.
https://bit.ly/3SVPLM6
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
از چین که بگذریم، شهرهای هند بیشترین تعداد سرانه دوربینهای نظارتی را برای مقاصد امنیتی و پایش رفتار شهروندان به کار میگیرند و بعد نوبت به سنگاپور و روسیه میرسد. در صدر این جدول میبینیم که به ازای هر ۱۰۰۰ نفر ۶۳ دوربین کار گذاشته شده است.
در مورد چین اطلاعات دقیقی نداریم ولی ۵۴ درصد از بیش از ۱ میلیارد دوربین کار گذاشته در جهان متعلق به چینیهاست و این یعنی به ازای هر ۱۰۰۰ نفر چینی 《حداقل》 ۳۷۳ دوربین نظارتی داریم که در شهرهای بزرگ قطعا تعدادش بیشتر است! این عدد برای تهران ۰.۲۲ دوربین به ازای هر ۱۰۰۰ نفر گزارش شده است. اقتدارگرایی فنی را جدی بگیرید، والله اعلم.
https://bit.ly/3SVPLM6
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍63👎14😢1
56-57_221014_180309.pdf
929.2 KB
سرطان سیاستگذاری!
《پس ما نمی توانیم در این شرایط از سیاستگذار توقع اصلاحات اقتصادی
برنامه ریزی شده را داشته باشیم؟
این تغییرات موضعی است چون تئوری و اعتمادی وجود ندارد. هر سیاستی نیاز به سیاستگذار قدرتمند و باور پذیری موجه دارد که اکنون شاهد آن نیستیم. جامعه هر روز پیچیده تر میشود و با شکاف های بیشتری روبه رو می شود. هیچ گروه و گفتمانی را که بتواند آن را سامان بدهد و جواب رضایت بخشی برای اکثریت بدهد شاهد نیستیم.》
خلاصه: وقتی سیاستورزی بلد نیستید طبیعی است که سیاستگذاری هم به مشکل بخورد!
بخشی از مصاحبه بنده مخلص با ماهنامه بازار و سرمایه، تا یار جه پسندد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
《پس ما نمی توانیم در این شرایط از سیاستگذار توقع اصلاحات اقتصادی
برنامه ریزی شده را داشته باشیم؟
این تغییرات موضعی است چون تئوری و اعتمادی وجود ندارد. هر سیاستی نیاز به سیاستگذار قدرتمند و باور پذیری موجه دارد که اکنون شاهد آن نیستیم. جامعه هر روز پیچیده تر میشود و با شکاف های بیشتری روبه رو می شود. هیچ گروه و گفتمانی را که بتواند آن را سامان بدهد و جواب رضایت بخشی برای اکثریت بدهد شاهد نیستیم.》
خلاصه: وقتی سیاستورزی بلد نیستید طبیعی است که سیاستگذاری هم به مشکل بخورد!
بخشی از مصاحبه بنده مخلص با ماهنامه بازار و سرمایه، تا یار جه پسندد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍33❤1