زنده ماندنت توجیه اقتصادی دارد؟
بنا به محاسبات طبیعتا غیردقیق بنده مخلص با توجه به دیه ۱ میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومانی، شمایی که چهار ستون بدنت سالم است و میتوانی سی سال دیگر هم مستمر کار کنی، باید با تورم ۴۷ درصدی (نرخ تنزیل حدود ۳.۳ درصد ماهانه) ماهی حداقل حدود ۴۰ میلیون چوق درآمد داشته باشی تا زنده ماندنت توجیه اقتصادی داشته باشد و به درد وراثت بخوری؛ خلاصه اینکه اگر مردی بازماندگان فحشت ندهند هم ساده نیست. والله اعلم.
پ.ن: سوتیهای محاسباتی بنده تمامی ندارد نرخ ۳.۳ درصد ماهانه معادل سالیانه ۴۷ درصد است. با تورم ۳۰ درصدی عدد حدود ۲۷ میلیون چوق است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
بنا به محاسبات طبیعتا غیردقیق بنده مخلص با توجه به دیه ۱ میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومانی، شمایی که چهار ستون بدنت سالم است و میتوانی سی سال دیگر هم مستمر کار کنی، باید با تورم ۴۷ درصدی (نرخ تنزیل حدود ۳.۳ درصد ماهانه) ماهی حداقل حدود ۴۰ میلیون چوق درآمد داشته باشی تا زنده ماندنت توجیه اقتصادی داشته باشد و به درد وراثت بخوری؛ خلاصه اینکه اگر مردی بازماندگان فحشت ندهند هم ساده نیست. والله اعلم.
پ.ن: سوتیهای محاسباتی بنده تمامی ندارد نرخ ۳.۳ درصد ماهانه معادل سالیانه ۴۷ درصد است. با تورم ۳۰ درصدی عدد حدود ۲۷ میلیون چوق است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍69👎7😱7😁6❤5😢3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مصائب قیمتگذاری دستوری
فیلم کامل را ببینید:
https://bit.ly/3LvQMJK
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
فیلم کامل را ببینید:
https://bit.ly/3LvQMJK
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
❤17👍14
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ریشههای تجارت ستیزی در ایران
با بزرگواران فرهیخته آقایان بهکیش، رئیسینژاد، میرزاخانی، شریعتی و رازافزون اختلاط کردیم.
فیلم کامل را اینجا ببینید.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
با بزرگواران فرهیخته آقایان بهکیش، رئیسینژاد، میرزاخانی، شریعتی و رازافزون اختلاط کردیم.
فیلم کامل را اینجا ببینید.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍31❤5
در ستایش یک "اصول گرای" واقعی (بازنشر)
یادم هست در انتخابات 84 از دوستی شنیدم امروز در تلویزیون کسی خواهد آمد که دست راست هاشمی رفسنجانی و مغز اقتصادی اوست! به او گفتم از چه کسی صحبت می کند، پاسخ داد دکتر موسی غنی نژاد! برایم جالب شد، آن شب مردی متین را دیدم که صحبت هایش را یادم نیست، ولی اثر اولیه خوبی گذاشت.
این اسم به خاطرم ماند و بعدها جسته گریخته نوشته هایش را دنبال می کردم، نقد او بر مصدق و هواداری اش از اقتصاد بازار آزاد را می خواندم و جسارتش همیشه برایم جذاب بود. اولین دیدار سال ها بعد با ایشان در نمایشگاه کتاب هم برایم امیدبخش بود و لطفی داشت که نوشته هایم را دیده و پسندیده است، متانت و دانش وی برایم تازگی داشت، در دانشگاه معمولا کمتر می شود آدمی دغدغه مند و مطلع و همچنان اهل مطالعه را دید. بعدها فهمیدم که اساسا پست دولتی نداشته و آگاهانه از این قبیل سمت های دهن پرکن فاصله می گرفته است، چه رسد که دست راست کسی باشد. بر خیلی ها اثر گذاشته و سالها بر اصولش ایستاده است، ولی داخل "سیاست" نشده است. اوایل فکر می کردم مثل خیلی ها مشمول کبر سن شده است و دیگر همان حرف های قبلی را تکرار می کند، کتاب هایش را بیشتر خواندم و فهمیدم که چقدر این تصور از واقعیت فاصله داشته است، کتاب های تازه اش معرفت شناسی علم اقتصاد و روش شناسی علم اقتصاد نشان داد، حالا حالاها باید از استاد آموخت. بماند که در هر دیدار با او جلسه درسی بود برای امثال من.
سال گذشته در مورد توقف خصوصی سازی مطلبی نوشته بود، چیزی که سال ها پیش از این هم گفته بود، مخالف او بودم و صریحا در جلسه ای عمومی ابراز کردم، با عتابی ملایم من را نواخت، ولی چه باک، بیش از اینها وامدار او بودم. بعدها که یکی دو باری ایشان را دیدم، همچنان مهری استادانه داشت و لطفش کم نشده بود. از کتاب در دست نگارشش گفت که نشان می داد جنگجوی کاربلد هنوز اسلحه را زمین نگذاشته است.
موسی غنی نژاد کسی است که جرات کرده با تمام هزینه های اجتماعی به دگم ها و خرافات حمله کند، شهامت زیادی می خواهد پدر پوپولیسم نفتی را نقد کنی و با فرقه مصدقیه در بیفتی. در این موارد حرف حساب هم داشته باشی باید فحش خورت خوب باشد، مرد فرزانه چنین کرده است و از حواریون بت های زنگ زده ای مثل مصدق و شریعتی نترسیده است، مصاحبه اخیرش با اکو ایران در مورد مصدق و غائله 28 مرداد و واکنش ها را می دیدم، فهمیدم که چقدر دست جای درستی گذاشته است.
سال هاست بر سر اصولش است و بدون وارد شدن در سیاسی بازی های معمول حرفش را زده است، حتی با او مخالف هم باشیم، همچنان قابل احترام است و اثر گذار بر اندیشه ایران. در مواجهه با لشکر تاریکی کار او ساده نبوده و نیست. اهل مرید بازی و مدح کسی نیستم ولی موسی غنی نژاد یک "اصول گرای" واقعی است. استاد ممنون که هستی، عمرت دراز.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
یادم هست در انتخابات 84 از دوستی شنیدم امروز در تلویزیون کسی خواهد آمد که دست راست هاشمی رفسنجانی و مغز اقتصادی اوست! به او گفتم از چه کسی صحبت می کند، پاسخ داد دکتر موسی غنی نژاد! برایم جالب شد، آن شب مردی متین را دیدم که صحبت هایش را یادم نیست، ولی اثر اولیه خوبی گذاشت.
این اسم به خاطرم ماند و بعدها جسته گریخته نوشته هایش را دنبال می کردم، نقد او بر مصدق و هواداری اش از اقتصاد بازار آزاد را می خواندم و جسارتش همیشه برایم جذاب بود. اولین دیدار سال ها بعد با ایشان در نمایشگاه کتاب هم برایم امیدبخش بود و لطفی داشت که نوشته هایم را دیده و پسندیده است، متانت و دانش وی برایم تازگی داشت، در دانشگاه معمولا کمتر می شود آدمی دغدغه مند و مطلع و همچنان اهل مطالعه را دید. بعدها فهمیدم که اساسا پست دولتی نداشته و آگاهانه از این قبیل سمت های دهن پرکن فاصله می گرفته است، چه رسد که دست راست کسی باشد. بر خیلی ها اثر گذاشته و سالها بر اصولش ایستاده است، ولی داخل "سیاست" نشده است. اوایل فکر می کردم مثل خیلی ها مشمول کبر سن شده است و دیگر همان حرف های قبلی را تکرار می کند، کتاب هایش را بیشتر خواندم و فهمیدم که چقدر این تصور از واقعیت فاصله داشته است، کتاب های تازه اش معرفت شناسی علم اقتصاد و روش شناسی علم اقتصاد نشان داد، حالا حالاها باید از استاد آموخت. بماند که در هر دیدار با او جلسه درسی بود برای امثال من.
سال گذشته در مورد توقف خصوصی سازی مطلبی نوشته بود، چیزی که سال ها پیش از این هم گفته بود، مخالف او بودم و صریحا در جلسه ای عمومی ابراز کردم، با عتابی ملایم من را نواخت، ولی چه باک، بیش از اینها وامدار او بودم. بعدها که یکی دو باری ایشان را دیدم، همچنان مهری استادانه داشت و لطفش کم نشده بود. از کتاب در دست نگارشش گفت که نشان می داد جنگجوی کاربلد هنوز اسلحه را زمین نگذاشته است.
موسی غنی نژاد کسی است که جرات کرده با تمام هزینه های اجتماعی به دگم ها و خرافات حمله کند، شهامت زیادی می خواهد پدر پوپولیسم نفتی را نقد کنی و با فرقه مصدقیه در بیفتی. در این موارد حرف حساب هم داشته باشی باید فحش خورت خوب باشد، مرد فرزانه چنین کرده است و از حواریون بت های زنگ زده ای مثل مصدق و شریعتی نترسیده است، مصاحبه اخیرش با اکو ایران در مورد مصدق و غائله 28 مرداد و واکنش ها را می دیدم، فهمیدم که چقدر دست جای درستی گذاشته است.
سال هاست بر سر اصولش است و بدون وارد شدن در سیاسی بازی های معمول حرفش را زده است، حتی با او مخالف هم باشیم، همچنان قابل احترام است و اثر گذار بر اندیشه ایران. در مواجهه با لشکر تاریکی کار او ساده نبوده و نیست. اهل مرید بازی و مدح کسی نیستم ولی موسی غنی نژاد یک "اصول گرای" واقعی است. استاد ممنون که هستی، عمرت دراز.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
اکوایران
واقعه 28 مرداد کودتا بود؟!
گفتوگو با دکتر موسی غنینژاد
28 مرداد 1332 از مهمترین وقایع تاریخ ایران و نقطه عطفی در تحولات تاریخ معاصر.
واقعهای که منجر به سقوط دولت مصدق و محاکمه او شد و انتشار اسنادی در دهههای بعد نشان از دخالت برخی دولتهای خارجی داشت.…
28 مرداد 1332 از مهمترین وقایع تاریخ ایران و نقطه عطفی در تحولات تاریخ معاصر.
واقعهای که منجر به سقوط دولت مصدق و محاکمه او شد و انتشار اسنادی در دهههای بعد نشان از دخالت برخی دولتهای خارجی داشت.…
👍140❤23👎4🔥2😁1
در باب مناظره
نیچه لیبرال! زمانی گفته بود: «پختگی مرد، یعنی کشف دوباره همان جدیتی که در کودکی و هنگام بازی داشتیم.» شاید کشف دوباره «جدیت بازیهای دوران کودکی» هیجانانگیز به نظر برسد؛ ولی بعید میدانم تکرار رفتارهای کودکانه باعث شود آدم بالغ را جدی بگیرند. مناظره دو چهره پیشکسوت اقتصادی، دکتر موسی غنینژاد و دکتر مسعود درخشان، واکنشهای زیادی را برانگیخت.
میدانیم که مناظره در واقع کار اهل سیاست و بیشتر برای از میدان به در کردن حریف است تا جستوجوی حقیقت؛ ولی آن هم آداب خودش را دارد. دو نفر آدم که شاید از یکدیگر خوششان نیاید با هم گفتوگو میکنند تا حرف خود را به گوش مخاطب برسانند؛ کسی که خوشصحبتتر و جذابتر باشد و «هنر همیشه برحق بودن» و معرکهگیری را هم بداند، البته کارش راحتتر پیش میرود. ولی زدن حرف حساب هم شرط است. متاسفانه این مناظره ناامیدکننده بود. از اختلاف دیدگاهها بیخبر نبودم؛ بهویژه اینکه پیشتر هم مناظره ناتمامی بین دو بزرگوار برگزار شده بود. از متانت و شکیبایی ستودنی دکتر غنینژاد که بگذریم، رفتارهای پروفسور درخشان غریب بود. حملههای شخصی و توهین مستقیم چیزی نبود که دستکم در این حد از ایشان انتظار داشته باشیم.
هرچه باشد خوبیت ندارد که مناظره را با بازجویی یا دادگاه تفتیش عقاید اشتباه بگیریم؛ انگار به دنبال پروندهسازی برای طرف مقابل هستیم. میتوان با نظر دیگری مخالف بود؛ ولی نفرتپراکنی و تعمد در عصبانی کردن طرف مقابل، آن هم از طرف یکاستاد مورد احترام دانشگاه قبیح است. بحثهای نظری البته برای خیلیها جذابیت ندارد؛ ولی بهواقع لازم نیست که برای گرمشدن مجلس و اثبات نظر خودمان پای روابط خارج از ازدواج مادر برتراند راسل را وسط بکشیم. بیاطلاعی از مفاهیمی نظیر راه رشد غیرسرمایهداری و بدیهیات اندیشه هایک هم خیلی عجیب بود و بدجوری توی ذوق میزد. نقد البته بد نیست؛ ولی نباید غورهنشده مویز شد. بهعنوان نقد، نخست باید بدانیم چه چیزی را نقد میکنیم! توصیههای چندباره به خواندن کتابمان در نقد فون هایک بعید است آبرویی برای آدم بخرد؛ بهویژه اینکه خیلی هم متوجه نشده باشیم سوژه نقدمان چه گفته است. آن بخش منحط خواندن روزنامهنگاران هم که تیر خلاص بود. آدم بهتر است زدن برخی حرفها و انجام برخی کارها را حتی اگر هم لازم باشند به دیگری واگذار کند.
متاسفانه به دلیل این سوءرفتارها بحث جدی شکل نگرفت. حقیقت در جیب بغل هیچیک از ما نیست و دوست داشتم پروفسور درخشان را در نقش یک «دشمن قابل احترام» ببینم؛ از همانهایی که با آنها مخالفی ولی نمیتوانی تحسینشان نکنی. کاش ایشان بهجای انتقام از طرف مقابل، اندکی هم به دنبال اقناع مخاطبان غایب بود. برخی از فرهیختگان ایرانی طی این روزها که بازار مناظره گرم بود پیشنهاد میکردند که مناظرهها به صورت مکتوب انجام شوند تا مخاطبان بهتر با اندیشههای رقیب آشنا شوند. خاطرم هست که پیشتر یکنمونه مناظره مکتوب خوب بین دکتر موسی غنینژاد و دکتر یوسف اباذری هم داشتیم که هنوز هم میتواند برای علاقهمندان آموزنده باشد. والله اعلم.
این یادداشت دنیای اقتصاد را اینجا ببینید.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
نیچه لیبرال! زمانی گفته بود: «پختگی مرد، یعنی کشف دوباره همان جدیتی که در کودکی و هنگام بازی داشتیم.» شاید کشف دوباره «جدیت بازیهای دوران کودکی» هیجانانگیز به نظر برسد؛ ولی بعید میدانم تکرار رفتارهای کودکانه باعث شود آدم بالغ را جدی بگیرند. مناظره دو چهره پیشکسوت اقتصادی، دکتر موسی غنینژاد و دکتر مسعود درخشان، واکنشهای زیادی را برانگیخت.
میدانیم که مناظره در واقع کار اهل سیاست و بیشتر برای از میدان به در کردن حریف است تا جستوجوی حقیقت؛ ولی آن هم آداب خودش را دارد. دو نفر آدم که شاید از یکدیگر خوششان نیاید با هم گفتوگو میکنند تا حرف خود را به گوش مخاطب برسانند؛ کسی که خوشصحبتتر و جذابتر باشد و «هنر همیشه برحق بودن» و معرکهگیری را هم بداند، البته کارش راحتتر پیش میرود. ولی زدن حرف حساب هم شرط است. متاسفانه این مناظره ناامیدکننده بود. از اختلاف دیدگاهها بیخبر نبودم؛ بهویژه اینکه پیشتر هم مناظره ناتمامی بین دو بزرگوار برگزار شده بود. از متانت و شکیبایی ستودنی دکتر غنینژاد که بگذریم، رفتارهای پروفسور درخشان غریب بود. حملههای شخصی و توهین مستقیم چیزی نبود که دستکم در این حد از ایشان انتظار داشته باشیم.
هرچه باشد خوبیت ندارد که مناظره را با بازجویی یا دادگاه تفتیش عقاید اشتباه بگیریم؛ انگار به دنبال پروندهسازی برای طرف مقابل هستیم. میتوان با نظر دیگری مخالف بود؛ ولی نفرتپراکنی و تعمد در عصبانی کردن طرف مقابل، آن هم از طرف یکاستاد مورد احترام دانشگاه قبیح است. بحثهای نظری البته برای خیلیها جذابیت ندارد؛ ولی بهواقع لازم نیست که برای گرمشدن مجلس و اثبات نظر خودمان پای روابط خارج از ازدواج مادر برتراند راسل را وسط بکشیم. بیاطلاعی از مفاهیمی نظیر راه رشد غیرسرمایهداری و بدیهیات اندیشه هایک هم خیلی عجیب بود و بدجوری توی ذوق میزد. نقد البته بد نیست؛ ولی نباید غورهنشده مویز شد. بهعنوان نقد، نخست باید بدانیم چه چیزی را نقد میکنیم! توصیههای چندباره به خواندن کتابمان در نقد فون هایک بعید است آبرویی برای آدم بخرد؛ بهویژه اینکه خیلی هم متوجه نشده باشیم سوژه نقدمان چه گفته است. آن بخش منحط خواندن روزنامهنگاران هم که تیر خلاص بود. آدم بهتر است زدن برخی حرفها و انجام برخی کارها را حتی اگر هم لازم باشند به دیگری واگذار کند.
متاسفانه به دلیل این سوءرفتارها بحث جدی شکل نگرفت. حقیقت در جیب بغل هیچیک از ما نیست و دوست داشتم پروفسور درخشان را در نقش یک «دشمن قابل احترام» ببینم؛ از همانهایی که با آنها مخالفی ولی نمیتوانی تحسینشان نکنی. کاش ایشان بهجای انتقام از طرف مقابل، اندکی هم به دنبال اقناع مخاطبان غایب بود. برخی از فرهیختگان ایرانی طی این روزها که بازار مناظره گرم بود پیشنهاد میکردند که مناظرهها به صورت مکتوب انجام شوند تا مخاطبان بهتر با اندیشههای رقیب آشنا شوند. خاطرم هست که پیشتر یکنمونه مناظره مکتوب خوب بین دکتر موسی غنینژاد و دکتر یوسف اباذری هم داشتیم که هنوز هم میتواند برای علاقهمندان آموزنده باشد. والله اعلم.
این یادداشت دنیای اقتصاد را اینجا ببینید.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
روزنامه دنیای اقتصاد
در باب یک مناظره
نیچه لیبرال زمانی گفته بود: «پختگی مرد، یعنی کشف دوباره همان جدیتی که در کودکی و هنگام بازی داشتیم.» شاید کشف دوباره «جدیت بازیهای دوران کودکی» هیجانانگیز به نظر برسد؛ ولی بعید میدانم تکرار رفتارهای کودکانه باعث شود آدم بالغ را جدی بگیرند. مناظره دو چهره…
👍70❤6👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تجارت کبوتر صلح است!
صحبتهای بنده مخلص را با بزرگواران فرهیخته آقایان بهکیش، رئیسینژاد، میرزاخانی، شریعتی و رازافزون بشنوید تا یار چه پسندد. والله اعلم.
فیلم کامل را اینجا ببینید.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
صحبتهای بنده مخلص را با بزرگواران فرهیخته آقایان بهکیش، رئیسینژاد، میرزاخانی، شریعتی و رازافزون بشنوید تا یار چه پسندد. والله اعلم.
فیلم کامل را اینجا ببینید.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍35❤10
بزرگواران این برنامه پخش نخواهد شد. توضیحات تکمیلی را به زودی عرض خواهم کرد.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍45❤11🤩3😢2🔥1😁1
دوستان بزرگوار توضیح دستاندکاران برنامه شیوه که البته تمام سعی خود را برای برگزاری کردند.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
😁64🔥5❤4👍3
در باب دغدغه مهندس
پدیده انتخابات سال ۱۳۹۲ مهندس سید محمد غرضی بود؛ خاطرم هست مرد شوخ طبع در پاسخ به هر سوالی درباره اقتصاد پای تورم را وسط می کشید و کل سیاست اقتصادی وی در دو کلمه خلاصه می شد: مهار تورم. تورم البته مسئله مهمی بوده و هست ولی آن روزها به نظرم می رسید مهندس دارد زیاده روی می کند. بعدها به این نتیجه رسیدم که شاید تاکید بر تورم آنقدرها هم بیراه نباشد؛ وقتی به اثرات سوء آن در مختل کردن محاسبه اقتصادی، سوءتخصیص منابع و البته ترک برداشتن اقتدار اخلاقی جامعه توجه کنیم شاید وزن بیشتری به آن بدهیم.
از اینها که بگذریم بحث های بی پایان نظری در مورد درون زایی و برون زایی پول هم با شور بسیار در جریان است؛ یک طرف اعتقاد دارد که افزایش نقدینگی محرک اصلی در افزایش قیمت هاست و طرف دیگر افزایش قیمت ها به دلیل جهش قیمت ارز را علت خلق نقدینگی بیشتر تلقی می کند. یکی به طور عمده کنترل نقدینگی را از مسیر کاهش هزینه های دولت و تدبیر کردن ناترازی نظام بانکی پیش می برد و دیگر از دلارزدایی از اقتصاد و تثبیت دستوری نرخ ارز و مدیریت تقاضا سخن می گوید. البته می دانیم که اختلاف نظر در میان اهالی اقتصاد نمک کار است و مکاتب اقتصادی رقیب نگاه یکسانی به پدیده ها ندارند ولی در حال حاضر در ایران می بینیم که این بحث ها به شدت متاثر از رقابت های سیاسی نیز هست.
در چنین اوضاعی که انگار حتی بر سر تعریف تورم هم اجماعی وجود ندارد به نظر می رسد روشن کردن برخی پیش فرض ها بتواند به پیشبرد بحث ها کمک کند. نگارنده این سطور که خود را متاثر از مکتب اتریشی اقتصاد (یا همان اقتصاد اتریشی) می داند بنا دارد نگاه خود نسب به تورم و راه های مهار آن را در قالب 5 گزاره شاید بدیهی! شرح دهد.
۱. افزایش قیمت ها تعریف تورم نیست بلکه نشانه آن است. شاید دقیق ترین تعریف از تورم (چنانکه از نام آن هم بر می آید) افزایش حجم پول در اقتصاد است. پیامد تورم در بسیاری اوقات افزایش قیمت ها (سطح عمومی قیمت ها) است ولی همیشه چنین نیست. از این منظر و با این تعریف می توان تورم داشت ولی حتی قیمت ها به طور متوسط کاهش پیدا کنند! از دشواری تعریف دقیق خود پول که بگذریم در بحث های وطنی نیز گاهی اوقات این ابهام در تعریف تورم خود را نشان می دهد؛ روشن نیست بحث بر سر به اصطلاح تورم مصرفی (نرخ تغییر شاخص بهای مصرف کننده که سبدی از کالاهای منتخب با وزن های مشخص است) است یا داریم از تورم تولیدکننده سخن می گوییم یا تورم دارایی ها یا همین تورم پولی با تعریفی که آمد. بحث تفاوت «تغییر قیمت های نسبی» و «افزایش مستمر متوسط قیمت ها» هم که همیشه داغ بوده است.
۲. در استاندارد پول دستوری (پول دولتی یا همان فیات) گریزی از تورم نیست. واقعیت اینست در سیستم پولی کنونی رایج در جهان که انحصار انتشار پول در دستان دولت ها (به طور مستقیم و غیرمستقیم) است و امکان تبدیل پول به پشتوانه آن وجود ندارد تورم های مکرر نیز اجتناب ناپذیر است.
۳. تورم بالا با تورم بالای مزمن متفاوت است. به دلایلی متعددی مانند بحران های اجتماعی و طبیعی یا شوک های عرضه در هرجایی از دنیا شاید تورم رخ دهد ولی اگر در یک اقتصاد برای دوره ای طولانی شاهد تورم های بالا و رشد مستمر نقدینگی باشیم یعنی با یک مشکل ساختاری روبه رو هستیم. در چنین وضعیتی به نظر حتی قرارداد اجتماعی دولت و شهروندان باید بازنگری شود که البته به طور عمده راه حلی است که باید سیاستمداران (و نه اقتصاددانان) پی بگیرند.
۴. با کنترل قیمت ها و مالیات بیشتر نمی توان تورم را مهار کرد. تورم مسئله ای مرتبط با پول است و تثبیت دستوری قیمت ها پیامدهای مشخصی دارد که هر دانشجوی سال اول اقتصاد هم با آنها آشناست. کنترل قیمت راه حلی سیاسی (و نه اقتصادی) و البته موقت است. در مورد مالیات بیشتر هم قضیه متفاوت نیست. مالیات بیشتر را کسانی به اصطلاح جمع کردن پول از اقتصاد می دانند ولی پیامد آن مخدوش کردن ساختار مشوق ها در اقتصاد و دستوری کردن آن است. اگر بازی با ارقام را مهار تورم بدانیم شاید مالیات گرفتن گاهی موثر باشد ولی دوای تورم به معنای کاهش ثروت بالقوه و بالفعل افراد از مسیر پول سالم می گذرد.
۵. یک اقتصاد باز و در تعامل با دیگر کشورها بهتر می تواند تورم بالا را مهار کند. افزایش بدهی های خارجی را کسانی از دلایل بروز ابرتورم ها می دانند ولی به طور کلی اقتصادهای بازار و در شرایط غیرتحریمی بهتر می توانند از پس مهار تورم های بالا بربیایند. برای کشوری مثل ایران که بخش قابل توجهی از درآمد آن ناشی از فروش نفت است طبیعی است که سهولت دسترسی به ارز می تواند در مدیریت هزینه های دولت و کاهش ناترازی های مالی (بودجه ای) بسیار موثر باشد. والله اعلم.
متن کامل را اینجا در تجارت فردا بخوانید.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
پدیده انتخابات سال ۱۳۹۲ مهندس سید محمد غرضی بود؛ خاطرم هست مرد شوخ طبع در پاسخ به هر سوالی درباره اقتصاد پای تورم را وسط می کشید و کل سیاست اقتصادی وی در دو کلمه خلاصه می شد: مهار تورم. تورم البته مسئله مهمی بوده و هست ولی آن روزها به نظرم می رسید مهندس دارد زیاده روی می کند. بعدها به این نتیجه رسیدم که شاید تاکید بر تورم آنقدرها هم بیراه نباشد؛ وقتی به اثرات سوء آن در مختل کردن محاسبه اقتصادی، سوءتخصیص منابع و البته ترک برداشتن اقتدار اخلاقی جامعه توجه کنیم شاید وزن بیشتری به آن بدهیم.
از اینها که بگذریم بحث های بی پایان نظری در مورد درون زایی و برون زایی پول هم با شور بسیار در جریان است؛ یک طرف اعتقاد دارد که افزایش نقدینگی محرک اصلی در افزایش قیمت هاست و طرف دیگر افزایش قیمت ها به دلیل جهش قیمت ارز را علت خلق نقدینگی بیشتر تلقی می کند. یکی به طور عمده کنترل نقدینگی را از مسیر کاهش هزینه های دولت و تدبیر کردن ناترازی نظام بانکی پیش می برد و دیگر از دلارزدایی از اقتصاد و تثبیت دستوری نرخ ارز و مدیریت تقاضا سخن می گوید. البته می دانیم که اختلاف نظر در میان اهالی اقتصاد نمک کار است و مکاتب اقتصادی رقیب نگاه یکسانی به پدیده ها ندارند ولی در حال حاضر در ایران می بینیم که این بحث ها به شدت متاثر از رقابت های سیاسی نیز هست.
در چنین اوضاعی که انگار حتی بر سر تعریف تورم هم اجماعی وجود ندارد به نظر می رسد روشن کردن برخی پیش فرض ها بتواند به پیشبرد بحث ها کمک کند. نگارنده این سطور که خود را متاثر از مکتب اتریشی اقتصاد (یا همان اقتصاد اتریشی) می داند بنا دارد نگاه خود نسب به تورم و راه های مهار آن را در قالب 5 گزاره شاید بدیهی! شرح دهد.
۱. افزایش قیمت ها تعریف تورم نیست بلکه نشانه آن است. شاید دقیق ترین تعریف از تورم (چنانکه از نام آن هم بر می آید) افزایش حجم پول در اقتصاد است. پیامد تورم در بسیاری اوقات افزایش قیمت ها (سطح عمومی قیمت ها) است ولی همیشه چنین نیست. از این منظر و با این تعریف می توان تورم داشت ولی حتی قیمت ها به طور متوسط کاهش پیدا کنند! از دشواری تعریف دقیق خود پول که بگذریم در بحث های وطنی نیز گاهی اوقات این ابهام در تعریف تورم خود را نشان می دهد؛ روشن نیست بحث بر سر به اصطلاح تورم مصرفی (نرخ تغییر شاخص بهای مصرف کننده که سبدی از کالاهای منتخب با وزن های مشخص است) است یا داریم از تورم تولیدکننده سخن می گوییم یا تورم دارایی ها یا همین تورم پولی با تعریفی که آمد. بحث تفاوت «تغییر قیمت های نسبی» و «افزایش مستمر متوسط قیمت ها» هم که همیشه داغ بوده است.
۲. در استاندارد پول دستوری (پول دولتی یا همان فیات) گریزی از تورم نیست. واقعیت اینست در سیستم پولی کنونی رایج در جهان که انحصار انتشار پول در دستان دولت ها (به طور مستقیم و غیرمستقیم) است و امکان تبدیل پول به پشتوانه آن وجود ندارد تورم های مکرر نیز اجتناب ناپذیر است.
۳. تورم بالا با تورم بالای مزمن متفاوت است. به دلایلی متعددی مانند بحران های اجتماعی و طبیعی یا شوک های عرضه در هرجایی از دنیا شاید تورم رخ دهد ولی اگر در یک اقتصاد برای دوره ای طولانی شاهد تورم های بالا و رشد مستمر نقدینگی باشیم یعنی با یک مشکل ساختاری روبه رو هستیم. در چنین وضعیتی به نظر حتی قرارداد اجتماعی دولت و شهروندان باید بازنگری شود که البته به طور عمده راه حلی است که باید سیاستمداران (و نه اقتصاددانان) پی بگیرند.
۴. با کنترل قیمت ها و مالیات بیشتر نمی توان تورم را مهار کرد. تورم مسئله ای مرتبط با پول است و تثبیت دستوری قیمت ها پیامدهای مشخصی دارد که هر دانشجوی سال اول اقتصاد هم با آنها آشناست. کنترل قیمت راه حلی سیاسی (و نه اقتصادی) و البته موقت است. در مورد مالیات بیشتر هم قضیه متفاوت نیست. مالیات بیشتر را کسانی به اصطلاح جمع کردن پول از اقتصاد می دانند ولی پیامد آن مخدوش کردن ساختار مشوق ها در اقتصاد و دستوری کردن آن است. اگر بازی با ارقام را مهار تورم بدانیم شاید مالیات گرفتن گاهی موثر باشد ولی دوای تورم به معنای کاهش ثروت بالقوه و بالفعل افراد از مسیر پول سالم می گذرد.
۵. یک اقتصاد باز و در تعامل با دیگر کشورها بهتر می تواند تورم بالا را مهار کند. افزایش بدهی های خارجی را کسانی از دلایل بروز ابرتورم ها می دانند ولی به طور کلی اقتصادهای بازار و در شرایط غیرتحریمی بهتر می توانند از پس مهار تورم های بالا بربیایند. برای کشوری مثل ایران که بخش قابل توجهی از درآمد آن ناشی از فروش نفت است طبیعی است که سهولت دسترسی به ارز می تواند در مدیریت هزینه های دولت و کاهش ناترازی های مالی (بودجه ای) بسیار موثر باشد. والله اعلم.
متن کامل را اینجا در تجارت فردا بخوانید.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
هفته نامه تجارت فردا
افسار گسیخته
امیرحسین خالقی / تحلیلگر اقتصاد
پدیده انتخابات سال 1392 مهندس سیدمحمد غرضی بود؛ خاطرم هست مرد شوخطبع در پاسخ به هر سوالی درباره
👍55❤13😁1
در باب فساد
کلیتون کریستینسن فقید، استاد نوآوری در هاروارد، در کتاب «معمای پیشرفت» خود خاطره بامزهای از کرهجنوبی چند دهه پیش نقل میکند که فساد زیادی در آن شیوع داشته است. تا جایی که حافظهام یاری میکند ماجرا مربوط به یک فروشنده بیمهنامه بود. وی برای فروش بیمه منزل به سراغ کریستینسن رفته و البته معامله هم سر گرفته بود. بعدها به استاد نوآوری گفته بودند خوب شد قبول کردی و بیمه را خریدی؛ اگر با زبان خوش بیمه نمیکردی چند روز بعد خانهات را دزد میزد. به عبارتی باید زورکی بیمه شوی؛ والا برایت تبعات دارد!
وی سپس اشاره میکند که الان وضعیت کرهجنوبی خیلی متفاوت است و دیگر از این نوع جیببریها خبری نیست. همچنین اشاره میکند که اوضاع آمریکا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم هم تفاوت زیادی نداشته است؛ ولی بعدها توانستهاند فساد را تا حد زیادی مهار کنند. استدلال وی این است که وقتی کشورها ثروتمند نیستند راهها و ابزارهای رسیدن به هدف زیاد نیست و افراد به دلیل محدودیتهای موجود انگیزه زیادی برای شکستن قواعد و دور زدن موانع دارند تا به هدف خود برسند. با ثروتمندتر شدن جامعه و بیشتر شدن امکانها میتوان امیدوار بود که آن قاعدهشکنیهای قبلی مهار شود و جامعه بتواند به این تعاملات نظم دهد و آنها را به شکل مناسب نهادینه کند.
شاید نزدیکترین مثالی که در اینباره به ذهنم میرسد لابیکردن برای دنبال کردن منافع صنفی و گروهی است. لابی کردن شاید در ابتدا مترادف با زد و بندهای غیرقانونی تلقی میشد؛ ولی اکنون یک صنعت قدرتمند است که فعالیتها و هزینههای آن تا اندازه زیادی برای عموم مردم در دسترس است. در کشورهای توسعهیافتهتر همچنان میشود از فساد شنید؛ ولی فسادهای بزرگ و آشکار بهندرت رخ میدهند. در چنین مواردی اهل فساد باید ظرافت بیشتری به خرج دهند و تلاش بیشتری کنند. خرده فسادهای روزمره کمتر دیده میشود و شفافیت کم و بیش مناسبی برقرار است.
باری، گفته میشود چرا سیاستهای ضدفساد در کشور ما موفق نبوده است؟ نگارنده این سطور معتقد است اگر جز این بود باید تعجب میکردیم! طبیعی است در کشوری در حال تحریم که اقتصاد آن طی دهه گذشته در عمل رشدی نداشته است چنین باشد. وقتی امکانهای پیشروی شهروندان ایرانی هر روز کمتر میشود و تورم بالای مزمن نیز اقتدار اخلاقی جامعه را سست کرده است خیلیها تمکین به قانون و زندگی سالم را جدی نمیگیرند. در چنین شرایطی آدمها نزدیکبینتر میشوند و «چوب درختان میوه را برای گرمکردن خود میسوزانند» که البته این رفتارها چیز غریبی نیست و شاید حتی عاقلانهترین کار باشد. در تورمهای بالا و عدمقطعیتهای شدید میتوان دید که قانون به امری تفننی تبدیل میشود و کسی آن را جدی نمیگیرد. وقتی به فردای خود مطمئن نیستیم، بعید است قانونمداری خیلی گزینه جذابی به حساب آید.
خلاصه کنم در ایران ما بدون رشد اقتصادی مستمر و مهار عدمقطعیتهای آتی نظیر تحریم و شوکهای سیاسی و اقتصادی، مبارزه با فساد به جایی نمیرسد. والله اعلم.
متن کامل این یادداشت بنده مخلص در دنیای اقتصاد را اینجا بخوانید
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
کلیتون کریستینسن فقید، استاد نوآوری در هاروارد، در کتاب «معمای پیشرفت» خود خاطره بامزهای از کرهجنوبی چند دهه پیش نقل میکند که فساد زیادی در آن شیوع داشته است. تا جایی که حافظهام یاری میکند ماجرا مربوط به یک فروشنده بیمهنامه بود. وی برای فروش بیمه منزل به سراغ کریستینسن رفته و البته معامله هم سر گرفته بود. بعدها به استاد نوآوری گفته بودند خوب شد قبول کردی و بیمه را خریدی؛ اگر با زبان خوش بیمه نمیکردی چند روز بعد خانهات را دزد میزد. به عبارتی باید زورکی بیمه شوی؛ والا برایت تبعات دارد!
وی سپس اشاره میکند که الان وضعیت کرهجنوبی خیلی متفاوت است و دیگر از این نوع جیببریها خبری نیست. همچنین اشاره میکند که اوضاع آمریکا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم هم تفاوت زیادی نداشته است؛ ولی بعدها توانستهاند فساد را تا حد زیادی مهار کنند. استدلال وی این است که وقتی کشورها ثروتمند نیستند راهها و ابزارهای رسیدن به هدف زیاد نیست و افراد به دلیل محدودیتهای موجود انگیزه زیادی برای شکستن قواعد و دور زدن موانع دارند تا به هدف خود برسند. با ثروتمندتر شدن جامعه و بیشتر شدن امکانها میتوان امیدوار بود که آن قاعدهشکنیهای قبلی مهار شود و جامعه بتواند به این تعاملات نظم دهد و آنها را به شکل مناسب نهادینه کند.
شاید نزدیکترین مثالی که در اینباره به ذهنم میرسد لابیکردن برای دنبال کردن منافع صنفی و گروهی است. لابی کردن شاید در ابتدا مترادف با زد و بندهای غیرقانونی تلقی میشد؛ ولی اکنون یک صنعت قدرتمند است که فعالیتها و هزینههای آن تا اندازه زیادی برای عموم مردم در دسترس است. در کشورهای توسعهیافتهتر همچنان میشود از فساد شنید؛ ولی فسادهای بزرگ و آشکار بهندرت رخ میدهند. در چنین مواردی اهل فساد باید ظرافت بیشتری به خرج دهند و تلاش بیشتری کنند. خرده فسادهای روزمره کمتر دیده میشود و شفافیت کم و بیش مناسبی برقرار است.
باری، گفته میشود چرا سیاستهای ضدفساد در کشور ما موفق نبوده است؟ نگارنده این سطور معتقد است اگر جز این بود باید تعجب میکردیم! طبیعی است در کشوری در حال تحریم که اقتصاد آن طی دهه گذشته در عمل رشدی نداشته است چنین باشد. وقتی امکانهای پیشروی شهروندان ایرانی هر روز کمتر میشود و تورم بالای مزمن نیز اقتدار اخلاقی جامعه را سست کرده است خیلیها تمکین به قانون و زندگی سالم را جدی نمیگیرند. در چنین شرایطی آدمها نزدیکبینتر میشوند و «چوب درختان میوه را برای گرمکردن خود میسوزانند» که البته این رفتارها چیز غریبی نیست و شاید حتی عاقلانهترین کار باشد. در تورمهای بالا و عدمقطعیتهای شدید میتوان دید که قانون به امری تفننی تبدیل میشود و کسی آن را جدی نمیگیرد. وقتی به فردای خود مطمئن نیستیم، بعید است قانونمداری خیلی گزینه جذابی به حساب آید.
خلاصه کنم در ایران ما بدون رشد اقتصادی مستمر و مهار عدمقطعیتهای آتی نظیر تحریم و شوکهای سیاسی و اقتصادی، مبارزه با فساد به جایی نمیرسد. والله اعلم.
متن کامل این یادداشت بنده مخلص در دنیای اقتصاد را اینجا بخوانید
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
روزنامه دنیای اقتصاد
در باب فساد
کلیتون کریستینسن فقید، استاد نوآوری در هاروارد، در کتاب «معمای پیشرفت» خود خاطره بامزهای از کرهجنوبی چند دهه پیش نقل میکند که فساد زیادی در آن شیوع داشته است. تا جایی که حافظهام یاری میکند ماجرا مربوط به یک فروشنده بیمهنامه بود. وی برای فروش بیمه منزل…
👍74❤12😢2👎1🔥1
به مناسبت این روزها
به پیشنهاد دوست ارجمند دکتر سرزعیم بنا شد برخی از کتابهای سنت اقتصاد اتریشی را خدمت دوستان معرفی کنم؛ امیدوارم بپسندید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
به پیشنهاد دوست ارجمند دکتر سرزعیم بنا شد برخی از کتابهای سنت اقتصاد اتریشی را خدمت دوستان معرفی کنم؛ امیدوارم بپسندید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍40❤14🔥1