Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در باب چین
چین چگونه از یکی از فقیرترین کشورهای جهان به بزرگترین قدرت تولیدی دنیا تبدیل شد؟ و چرا امروز رشد اقتصادی این کشور دیگر مانند گذشته نیست؟
در این قسمت از اکونومی پلیطیک از «قرن تحقیر» و اصلاحات اقتصادی چین آغاز میکنیم و سپس به مهمترین چالشهای امروز این کشور میپردازیم؛ از مصرف پایین خانوار، وابستگی به سرمایهگذاری و صادرات، تا جنگ تجاری با آمریکا، تعرفهها، عناصر کمیاب، هوش مصنوعی، کریدورهای اقتصادی و این پرسش که آیا مدل توسعه چین برای ایران و سایر کشورها قابل تکرار است یا خیر.
در پایان نیز مهمترین پیامدهای این تحولات را برای سیاستگذاران و سرمایهگذاران جمعبندی میکنیم.
ویدئو کامل
@fin_markets
@mostafaasadeq
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
چین چگونه از یکی از فقیرترین کشورهای جهان به بزرگترین قدرت تولیدی دنیا تبدیل شد؟ و چرا امروز رشد اقتصادی این کشور دیگر مانند گذشته نیست؟
در این قسمت از اکونومی پلیطیک از «قرن تحقیر» و اصلاحات اقتصادی چین آغاز میکنیم و سپس به مهمترین چالشهای امروز این کشور میپردازیم؛ از مصرف پایین خانوار، وابستگی به سرمایهگذاری و صادرات، تا جنگ تجاری با آمریکا، تعرفهها، عناصر کمیاب، هوش مصنوعی، کریدورهای اقتصادی و این پرسش که آیا مدل توسعه چین برای ایران و سایر کشورها قابل تکرار است یا خیر.
در پایان نیز مهمترین پیامدهای این تحولات را برای سیاستگذاران و سرمایهگذاران جمعبندی میکنیم.
ویدئو کامل
@fin_markets
@mostafaasadeq
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
❤29👍9🔥4🤩2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قانون طلایی طلا!
امیرحسین خالقی، پژوهشگر اقتصاد سیاسی، در برنامه «اکونومی پلیطیک» می گوید برای پیشبینی روند طلا، قبل از هر تحلیل باید به یک سؤال پاسخ داد: اعتماد در حال افزایش است یا کاهش؟
به گفته او، هر زمان اعتماد مردم به نظام مالی، دولت و اقتصاد تضعیف شود، تمایل به داراییهایی که ارزش خود را در بلندمدت حفظ میکنند افزایش مییابد و طلا مهمترین پناهگاه سرمایه در چنین شرایطی است.
خالقی توضیح میدهد که انسانها برای حفظ ارزش دارایی خود ناگزیر به اعتماد هستند؛ یا به نهادهای انسانی مانند پولهای فیات و دولتها، یا به طبیعت و دارایی محدودی مانند طلا که عرضه آن در طول تاریخ با نرخی نسبتاً ثابت رشد کرده است. از نگاه او، زمانی که دولتها با تورم یا سیاستهای پولی به این اعتماد آسیب میزنند، سرمایهها دوباره به سمت طلا حرکت میکنند.
برای دیدن کامل برنامه اینجا را کلیک کنید
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
امیرحسین خالقی، پژوهشگر اقتصاد سیاسی، در برنامه «اکونومی پلیطیک» می گوید برای پیشبینی روند طلا، قبل از هر تحلیل باید به یک سؤال پاسخ داد: اعتماد در حال افزایش است یا کاهش؟
به گفته او، هر زمان اعتماد مردم به نظام مالی، دولت و اقتصاد تضعیف شود، تمایل به داراییهایی که ارزش خود را در بلندمدت حفظ میکنند افزایش مییابد و طلا مهمترین پناهگاه سرمایه در چنین شرایطی است.
خالقی توضیح میدهد که انسانها برای حفظ ارزش دارایی خود ناگزیر به اعتماد هستند؛ یا به نهادهای انسانی مانند پولهای فیات و دولتها، یا به طبیعت و دارایی محدودی مانند طلا که عرضه آن در طول تاریخ با نرخی نسبتاً ثابت رشد کرده است. از نگاه او، زمانی که دولتها با تورم یا سیاستهای پولی به این اعتماد آسیب میزنند، سرمایهها دوباره به سمت طلا حرکت میکنند.
برای دیدن کامل برنامه اینجا را کلیک کنید
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
❤50👍19
نفت نجاست شیطان است و ما در این نجاست غرق خواهیم شد!
مصاحبه بنده مخلص با اقتصادنیوز:
وقتی حرف از نفت میشود، یاد گفته الفونسو، وزیر اسبق نفت ونزوئلا و پدر اوپک، میافتم که در اظهارنظری مشهور گفت: «نفت نجاست شیطان است و ما در این نجاست غرق خواهیم شد!» شاید نفت ضد آزادی نباشد، ولی باید خیلی مراقب بود، زیرا اسلحهای بینظیر برای تمامیتخواهی و عوامفریبی است
متأسفانه نفت فقط یک عامل در اقتصاد یا حتی سیاست نیست، نفتی فکر کردن به یک نوع ذهنیت بدل میشود که با پیشرفت واقعی و آبادانی پایدار کشورها نسبتی ندارد
مشروح گفتگو
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
مصاحبه بنده مخلص با اقتصادنیوز:
وقتی حرف از نفت میشود، یاد گفته الفونسو، وزیر اسبق نفت ونزوئلا و پدر اوپک، میافتم که در اظهارنظری مشهور گفت: «نفت نجاست شیطان است و ما در این نجاست غرق خواهیم شد!» شاید نفت ضد آزادی نباشد، ولی باید خیلی مراقب بود، زیرا اسلحهای بینظیر برای تمامیتخواهی و عوامفریبی است
متأسفانه نفت فقط یک عامل در اقتصاد یا حتی سیاست نیست، نفتی فکر کردن به یک نوع ذهنیت بدل میشود که با پیشرفت واقعی و آبادانی پایدار کشورها نسبتی ندارد
مشروح گفتگو
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
❤61👍40👎2😁2
آزمون مایکل مانگر
استاد اقتصاد سیاسی دانشگاه دوک
به جای واژه《دولت》در جمله دولت باید فلان کار را بکند بگذارید ترامپ یا پلوسی؛ ببینید هنوز دلتان میخواهد و اصلا اعتماد میکنید؟
پ.ن: سفارشی سازی با ایران به عهده شما!
لینک
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
استاد اقتصاد سیاسی دانشگاه دوک
به جای واژه《دولت》در جمله دولت باید فلان کار را بکند بگذارید ترامپ یا پلوسی؛ ببینید هنوز دلتان میخواهد و اصلا اعتماد میکنید؟
پ.ن: سفارشی سازی با ایران به عهده شما!
لینک
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
Sacred Cow Chips
Government Action and the “Your Worst Enemy” Test
A couple of weeks back I posted an admittedly partial list of the disadvantages, dysfunctions, and dangers of the Big Government Mess seemingly wished upon us by so many otherwise reasonable people…
👍35❤18😱1
به مناسبت انتخابات میاندورهای امریکا
شاید مرور این الگوی جرج فریدمن در پستی قدیمیتر جالب باشد:
چرخه های تغییر هشتاد ساله در ینگه دنیا
جرج فریدمن، از سرشناسان دانش ژئوپلیتیک، تز جالبی دارد که امریکا تقریبا هر 80 سال یکبار از نظر نهادی و مناسبات دولت با شهروندان خود یک چرخ اساسی می زند، او این چرخه های هشتاد ساله را چرخه های نهادی می نامد که اغلب با یک جنگ شروع و به اتمام می رسند و طرحی نو جایگزین قبلی می شود. او می گوید ایالات متحده امریکا برخلاف جایی مثل چین و روسیه ملیت اش را به ارث نبرده، بلکه آن را ساخته است. گذشته و تاریخچه ای هم ندارد که به آن ببالد، بلکه نگاهش روبه آینده است و چاره ای جز ساختن آن ندارد. از آغاز دنیای جدید بود و اکنون هم اوضاع فرقی نکرده است.
فریدمن به چند بزنگاه خاص اشاره می کند، نخست، تاسیس قانون اساسی امریکا توسط پدران بنیانگذار در اواخر قرن 18 (1789) که وضع و تنفیذ آن چند سالی طول کشید. این پس از جنگ های استقلال رخ داد که سیزده ایالات که بعد از جنگی طولانی از زیر یوغ استعمار بریتانیا رها شده بودند، تصمیم گرفتند یک ملت یا کشور واحد تشکیل بدهند، هوشمندی بنیانگذاران امریکا و آرمان شان چنان بود که انگار تاسیس امریکا را یک پروژه اخلاقی می دیدند، از همان آغاز هدف این بود دولتی حداقلی و غیرمتمرکز به وجود آید که کار جلوی آزادی افراد را نگیرد، آنها بسیار هدفمند ساختار و سیاسی (دولت) امریکا را از ابتدا بسیار ناکارا و ضعیف طراحی کردند!
این طراحی تا حدود هشتاد سال برقرار بود، ولی با وقوع جنگ های داخلی (دهه 1860) میان ایالت ها شمالی و جنوبی کارایی خود را از دست داد و چرخه نخست به انتها رسید، در چرخه جدید نقش دولت فدرال پررنگ تر شد تا به اصطلاح چسبی میان جامعه متکثر امریکا و ایالت های آن باشد، بیشتر نقشی سیاسی بر عهده آن بود و قرار نبود در اقتصاد و کسب وکار مردم فضولی کند، این دوره جالبی در تاریخ امریکاست که در ایران کمتر مورد توجه است. اما در این دوره هم با افزایش شهرنشینی و صنعتی تر شدن جامعه مشکلات ظاهر شد، به طور خاص رکود بزرگ 1930 نوعی حضور پررنگ دولت در اقتصاد و جامعه را از نظر سیاسی طلب می کرد. تاسیس فدرال رزرو، نیودیل روزولت و مداخله های غریب قدرت سیاسی در اقتصاد مربوط به این دوران است. جنگ جهانی دوم هم که تیر خلاص بود، توان تعیین کننده امریکا در آن جنگ قابلیت تولید صنعتی آن بود، استفاده از توان صنایع بزرگ و دانشگاه ها و همراه کردن آنها با نظارت و حمایت های دولتی برای پیروزی در جنگ عرصه سیاست را دگرگون کرد و حتی با اقداماتی مانند به کارگیری گسترده زنان و اقلیت ها در فرایند تولید صنعتی اجتماع را هم شکل دیگری داد. نوعی ائتلاف میان سیاسیون، دانشگاه و صنایع بزرگ، رسانه ها و دیگر نهادهای اثرگذار در امریکا شکل گرفت.
چرخه دوم با پایان جنگ جهانی دوم تمام شد و با پیروزی بر مسائل پیشین دوره ای جدید (چرخه سوم) آغاز شد، اینجا با توجه به جنگ سرد حضور دولت ها در عرصه های گوناگون جامعه بیشتر شد. دولت دست تکنوکرات ها افتاد، یعنی کسانی که به اصطلاح نان دانش و علم شان را می خورند و برایشان کارایی و عملگرایی مهم است تا پایبندی به ایدئولوژی خاص، همین امر در بقیه حوزه ها در کسب و کار و رسانه و مانند آن هم شکل گرفت، در چرخه پیشین کسانی مثل ادیسون اساسا نوعی استقلال برای اهالی کسب و کار و علم قائل بودند و برای مثال همکاری برای ارتش و نظامیان برایشان نامطلوب بود، ولی در دوره جدید اوضاع به کلی فرق کرد، می بینیم که نطفه بسیاری از اختراعات امروزی مثل اسمارت فون، اینترنت، تفلون و مانند آن از پروژه های دولتی بسته شد (آن تفاوت اختراع و نوآوری را از یاد نبرید)، بسیاری از پروژه ها و پژوهش های که شرکت های خصوصی برای ارتش امریکا انجام می دهد، در نهایت به کالاهای مصرفی برای مشتری عادی ختم می شدند.
اما مصیبت ها به تدریج شروع شد و تا امروز هم ادامه دارد، فربه شدن دولت بحران هزینه های دولتی را پیش کشید، هرچه دولت بزرگتر و تخصصی تر می شد، هماهنگی و تصمیم گیری هم دشوارتر بود، انسجام بخشی به آن دولت هیولا وار با بوروکراسی تخصصی آن چالشی سهمگین بود، بعد از سقوط شوروی در اوایل دهه 1990 که امریکا در عمل نقشی جهانی بر عهده گرفت هم کار دشوارتر شد، اما خبر جالب اینجاست که داریم به دهه 2020 می رسیم، دوره هشتاد ساله دارد به سر می رسد و نیاز به تکانی اساسی است، در مورد شکل این تحول حرف و حدیث زیاد است، از قرار دوران جالبی را پیش رو داریم، والله اعلم.
https://amzn.to/2TXeqD3
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
شاید مرور این الگوی جرج فریدمن در پستی قدیمیتر جالب باشد:
چرخه های تغییر هشتاد ساله در ینگه دنیا
جرج فریدمن، از سرشناسان دانش ژئوپلیتیک، تز جالبی دارد که امریکا تقریبا هر 80 سال یکبار از نظر نهادی و مناسبات دولت با شهروندان خود یک چرخ اساسی می زند، او این چرخه های هشتاد ساله را چرخه های نهادی می نامد که اغلب با یک جنگ شروع و به اتمام می رسند و طرحی نو جایگزین قبلی می شود. او می گوید ایالات متحده امریکا برخلاف جایی مثل چین و روسیه ملیت اش را به ارث نبرده، بلکه آن را ساخته است. گذشته و تاریخچه ای هم ندارد که به آن ببالد، بلکه نگاهش روبه آینده است و چاره ای جز ساختن آن ندارد. از آغاز دنیای جدید بود و اکنون هم اوضاع فرقی نکرده است.
فریدمن به چند بزنگاه خاص اشاره می کند، نخست، تاسیس قانون اساسی امریکا توسط پدران بنیانگذار در اواخر قرن 18 (1789) که وضع و تنفیذ آن چند سالی طول کشید. این پس از جنگ های استقلال رخ داد که سیزده ایالات که بعد از جنگی طولانی از زیر یوغ استعمار بریتانیا رها شده بودند، تصمیم گرفتند یک ملت یا کشور واحد تشکیل بدهند، هوشمندی بنیانگذاران امریکا و آرمان شان چنان بود که انگار تاسیس امریکا را یک پروژه اخلاقی می دیدند، از همان آغاز هدف این بود دولتی حداقلی و غیرمتمرکز به وجود آید که کار جلوی آزادی افراد را نگیرد، آنها بسیار هدفمند ساختار و سیاسی (دولت) امریکا را از ابتدا بسیار ناکارا و ضعیف طراحی کردند!
این طراحی تا حدود هشتاد سال برقرار بود، ولی با وقوع جنگ های داخلی (دهه 1860) میان ایالت ها شمالی و جنوبی کارایی خود را از دست داد و چرخه نخست به انتها رسید، در چرخه جدید نقش دولت فدرال پررنگ تر شد تا به اصطلاح چسبی میان جامعه متکثر امریکا و ایالت های آن باشد، بیشتر نقشی سیاسی بر عهده آن بود و قرار نبود در اقتصاد و کسب وکار مردم فضولی کند، این دوره جالبی در تاریخ امریکاست که در ایران کمتر مورد توجه است. اما در این دوره هم با افزایش شهرنشینی و صنعتی تر شدن جامعه مشکلات ظاهر شد، به طور خاص رکود بزرگ 1930 نوعی حضور پررنگ دولت در اقتصاد و جامعه را از نظر سیاسی طلب می کرد. تاسیس فدرال رزرو، نیودیل روزولت و مداخله های غریب قدرت سیاسی در اقتصاد مربوط به این دوران است. جنگ جهانی دوم هم که تیر خلاص بود، توان تعیین کننده امریکا در آن جنگ قابلیت تولید صنعتی آن بود، استفاده از توان صنایع بزرگ و دانشگاه ها و همراه کردن آنها با نظارت و حمایت های دولتی برای پیروزی در جنگ عرصه سیاست را دگرگون کرد و حتی با اقداماتی مانند به کارگیری گسترده زنان و اقلیت ها در فرایند تولید صنعتی اجتماع را هم شکل دیگری داد. نوعی ائتلاف میان سیاسیون، دانشگاه و صنایع بزرگ، رسانه ها و دیگر نهادهای اثرگذار در امریکا شکل گرفت.
چرخه دوم با پایان جنگ جهانی دوم تمام شد و با پیروزی بر مسائل پیشین دوره ای جدید (چرخه سوم) آغاز شد، اینجا با توجه به جنگ سرد حضور دولت ها در عرصه های گوناگون جامعه بیشتر شد. دولت دست تکنوکرات ها افتاد، یعنی کسانی که به اصطلاح نان دانش و علم شان را می خورند و برایشان کارایی و عملگرایی مهم است تا پایبندی به ایدئولوژی خاص، همین امر در بقیه حوزه ها در کسب و کار و رسانه و مانند آن هم شکل گرفت، در چرخه پیشین کسانی مثل ادیسون اساسا نوعی استقلال برای اهالی کسب و کار و علم قائل بودند و برای مثال همکاری برای ارتش و نظامیان برایشان نامطلوب بود، ولی در دوره جدید اوضاع به کلی فرق کرد، می بینیم که نطفه بسیاری از اختراعات امروزی مثل اسمارت فون، اینترنت، تفلون و مانند آن از پروژه های دولتی بسته شد (آن تفاوت اختراع و نوآوری را از یاد نبرید)، بسیاری از پروژه ها و پژوهش های که شرکت های خصوصی برای ارتش امریکا انجام می دهد، در نهایت به کالاهای مصرفی برای مشتری عادی ختم می شدند.
اما مصیبت ها به تدریج شروع شد و تا امروز هم ادامه دارد، فربه شدن دولت بحران هزینه های دولتی را پیش کشید، هرچه دولت بزرگتر و تخصصی تر می شد، هماهنگی و تصمیم گیری هم دشوارتر بود، انسجام بخشی به آن دولت هیولا وار با بوروکراسی تخصصی آن چالشی سهمگین بود، بعد از سقوط شوروی در اوایل دهه 1990 که امریکا در عمل نقشی جهانی بر عهده گرفت هم کار دشوارتر شد، اما خبر جالب اینجاست که داریم به دهه 2020 می رسیم، دوره هشتاد ساله دارد به سر می رسد و نیاز به تکانی اساسی است، در مورد شکل این تحول حرف و حدیث زیاد است، از قرار دوران جالبی را پیش رو داریم، والله اعلم.
https://amzn.to/2TXeqD3
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍14❤4