راهبرد
12.1K subscribers
660 photos
137 videos
18 files
1.11K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
دور فلکی یکسره بر منهج عدل است!

به تازگی بحث بر سر حداقل دستمزد بالا گرفته است (برای سال 95 حدود 812 هزار تومان تعیین شد)، در این زمینه هم بیشتر احساس حاکم است تا چیز دیگر. مثل همیشه اهالی سیاست می خواهند از این نمد کلاهی برای خودشان بدوزند. اقتصاد خوانده ها اما نسبت به هر قیمت سقف و کفی بدبین هستند و می دانند که در واقعیت با بده- بستان روبه روییم.

پژوهشی در کانادا نشان می دهد افزایش دستوری 10 درصدی حداقل دستمزد، نرخ اشتغال به کار نوجوانان و جوانان (سنین ۱۵ تا ۲۴ سال) را به ترتیب ۳ درصد و ۶ درصد کاهش می دهد. افزایش حداقل دستمزد با سخت تر کردن شرایط ورود به بازار کار برای افراد کم مهارت جویای شغل، می‌تواند مانع رشد منابع انسانی شده و در بلندمدت به ظرفیت های افرادی که قرار است به آنها از این طریق کمک شود، آسیب برساند.

دنیا کارتون و قصه جن و پری نیست، حتی برای کمک به فقرا به چیزی بیش از نیت خیر نیاز است!

http://goo.gl/Uiq8At

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب "حفظ میراث گذشته"


برای بسیاری از ما، ژاپنی ها مظهر نوعی فرهنگ والا و صلح طلب هستند، این تصویر را بیشتر باید برآمده از پیشرفت های کنونی آنها از سال 1945 به این سو دانست که طی همکاری با آمریکایی ها به وجود آمده است، پیش از جنگ جهانی دوم و آن بمب معروف قضیه متفاوت بود. بیش از آنکه تصویری صلح طلب را ببینیم، حکومتی میلیتاریسیت، سلطه جو و خشن را می بینید که فقط در یک فقره (کشتار نانجینگ) به روایتی حدود 300 هزار نفر چینی را قتل عام کرد!

حرف درستی است که توفیق های امروزین ژاپنی ها برآمده از عناصر "فرهنگی" آنهاست، اما همین به اصطلاح "فرهنگ" عامل خشونت و کشتارهای گسترده هم بوده است. چسبیدن به گذشته و حفظ میراث ها و ارزش های آن همیشه خوب نیست، گاهی باید سعی کرد "میراث" گذشته را از یاد برد و از نو اندیشید. هیچ "فرهنگی" به صورت ذاتی خوب یا بد نیست. همینطور ایده استقلال هم به خودی خود همیشه مطلوب نیست، یک ژاپن "سرسپرده" به غرب بارها و بارها متمدن تر از امپراتوری "مستقل" ژاپن قبل از جنگ جهان دوم یا کره شمالی "مستقل" فعلی است. زیستن در مصر "وابسته" به غرب زمان مبارک هم بسیار بهتر از حکومت "مردمی" و "مستقل" اخوان المسلمین بود.

باید با " فرهنگ و میراث گذشته" و "استقلال" و بسیاری مفاهیم های مشابه با احتیاط روبه رو شد، اگر تعریفی که از آنها داریم به آزادی، رفاه و بهبود زندگی آدم ها کمکی نمی کند، یعنی داریم مسیر را اشتباه می رویم. دشوارترین کار دنیا مبارزه با دروغ هایی است که از فرط تکرار حقیقت تلقی شده اند.


https://goo.gl/MpBeNw

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راه جهنم با نیت های خیر فرش شده است!

تحقیقی روی افزایش حداقل دستمزد در بنگاه های بخش خصوصی چین انجام گرفته است که پیامدهای آن را به شرح زیر گزارش می کند:

1) کاهش پرداختی ها و مزایای جانبی کارکنان برای جبران افزایش دستمزدها
2) بیکار شدن کارگران غیرماهر و موقت
3) کاهش سود آوری سازمان ها در مواجهه با شوک های منفی تقاضا (بخوانید تعطیلی بیشتر سازمان ها و افزایش بیکاری)
http://goo.gl/ppIqs5

کانال راهبرد
@RahbordChannel
اگر ایران کره جنوبی بود …؟


محاکمه شهردار تهران، غلامحسین کرباسچی، به صورت نمادین محاکمه گروهی از بوروکرات ها (یا به قولی تکنوکرات ها) نیز بود که در دولت آقای هاشمی شکل گرفتند. به نظرم می شود در بین دیگران آنها را نخستین نسل بوروکرات های بعد از انقلاب دانست که در مقایسه با بقیه توانمندتر عمل می کردند.

یک لحظه اجازه دهید فرض کنیم به جای مملکت گل و بلبل در کره جنوبی بودیم و آن قضیه بحران بدهی های خارجی هم پیش نمی آمد. بگذارید با استفاده از سناریویی که ایوانز در کتاب توسعه و چپاول برای توسعه کره آورده یک داستان تاریخی فرضی برای ایران بگوییم و داستان را هم از زمان همان بوروکرات های کاربلد شروع کنیم:

سیاست توسعه ای در صنعت با شدت و وسعت بالا دنبال می شد، این نیازمند ارتباطات زیاد با قدرتمندان بخش خصوصی بود که شائبه فساد و ویژه خواری و رانت را هم به وجود می آورد: حقوق بالای دولتی ها و امتیازها برخی صاحبان سرمایه خصوصی علامت سوالی پیش روی جامعه بود.

بخش خصوصی در تعامل با بوروکرات های کاربلد و حمایت دولت توسعه صنعتی را پیش می برد، این به مرور باعث بزرگتر شدن و قدرتمندتر شدن بخش خصوصی می شد، سرمایه صنعتی افزایش می یافت و کار بخش خصوصی در سطح بین المللی هم گسترش پیدا می کرد.

به تدریج بخش خصوصی که قدرت پیدا کرده بود، با آنکه نیازمند دولتی ها بود، مثل گذشته فرمانبری نمی کرد. نخبگانی که به دلیل شرایط مطلوب پیشترها آرزویشان بخش دولتی بود، فرصت های بهتری در بخش خصوصی می یاقتند. توان کارشناسی دولت تحلیل می رفت و نمی توانست مثل گذشته نقش موثری داشته باشد، به ویژه اینکه بخش خصوصی قدرت بالایی هم داشت. تعداد هواداران دخالت حداقلی دولت در اقتصاد در درون دولت هم صدایشان شنیده می شد و این از بخش خصوصی هم تبلیغ می شد: این گونه بود که دولت گویی مار در آستین پرورانده بود و مجبور بود جا را به بازیگران قدرتمند از خود بدهد.

زمینه و زمانه کره و ایران یکی نیست، ولی بد نیست به عنوان یک آزمایش فکری خود را در آینه دیگران ببینیم، خوبی تاریخ اینست که هیچ وقت درست به همان شکل تکرار نمی شود.

http://goo.gl/xY4Dff

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب ناله های اخیر

رئیس جمهور سابق ایران جایی گفته بود من با تئوری اقتصادی کاری ندارم، من مهندسم و می دانم چطور چیزی باید ارزان تر، سریع تر و بهتر ساخته شود، احتمالا به نظرش همین کافی بود و اداره مملکت هم چیزی در مایه های اداره یک کارخانه بود.

در انتخابات اخیر آمریکا هم قضیه مشابهی پیش آمده است، برخی از یانکی ها می گویند دونالد ترامپ که در بیزنس خود (املاک و مستغلات) اینقدر موفق بوده است و توانسته است ثروتی چشمگیر به دست آورد، اگر اقتصاد مملکت را هم دستش بدهیم عملکرد بدی نخواهد داشت.

دیدم دان بودرو با اشاره به نوشته یک اقتصاددان بنام (پل کروگمن) نوشته است که این خطای بزرگی است که اداره کشور را همچون مدیریت یک بنگاه اقتصادی بزرگ بدانیم و مثالی هم آورده است که اهل بیزنس از مفاهیم اقتصادی پایه مثل "مزیت نسبی" هم شناخت درستی ندارند و نمی دانند که عمل در عرصه کشورداری کاری است به کلی متفاوت.

این روزها کسانی در غم ظلمی! که به امثال شهرام جزایری و بابک زنجانی رفته است، ناله می کنند و می گویند اعدام حقشان نیست و باید اینها را وزیر اقتصاد مملکت می کردند. اینکه رسیدگی و محاکمه آنها عادلانه بود یا نه را من نمی دانم باید اهل حقوق و قضا اظهار نظر کنند، ولی تا این حد می شود گفت که شاید آنها در ماهی گرفتن از آب گل آلود استاد باشند (یا به اصطلاح بسیاری از هم وطنان ما "مدیر" خوبی باشند) ولی به قول سعدی:

رعیت نوازی و سر لشکری
نه کاری است بازیچه و سرسری

http://goo.gl/TmtdZJ

کانال راهبرد
@RahbordChannel
فقط پول خرج کردن کافی نیست، باید به رخ هم بکشی!


یکی از اصول پایه ای اقتصاد اصل پاداش (مشوق) است: انسان ها نسبت به پاداش واکنش نشان می دهند و می توان با آن رفتار را تغییر داد. در یک آزمایش نشان داده شده است که تبلیغ و یادآوری مداوم پاداش می تواند اثر آنها را ماندگار تر کند.

آزمایش به این ترتیب بود که برای کاهش وزن و عادت به ورزش و تحرک پاداش در نظر گرفته شد. با استفاده از گام شمار میزان تحرک فرد (تعداد گام ها) اندازه گیری می شد و به ازای هر 200 گام یک امتیاز به وی تعلق می گرفت، هر 1000 امتیاز معادل یک دلار بود و او می توانست بعد از آنکه جایزه اش به 25 دلار می رسید، چک آن را دریافت کند.

دو گروه انتخاب شدند، پیشنهاد پاداش به هر دو ارائه شد، با این تفاوت که اعضای یکی از گروه ها (گروه آزمایش) به صورت هفتگی ایمیل هایی دریافت می کردند که آمار امتیاز فعلی و وضعیت پاداش فرد در آن ذکر شده بود. نتیجه این بود که گروه آزمایش بسیار موثرتر از گروه دیگر عمل کردند و عادت ورزش و تحرک خود را تا مدت طولانی تر حفظ کردند، گفته شد که در عمل میان "ارائه پاداش بدون یادآوری و تبلیغ" و "ارائه نکردن پاداش" تفاوت چندانی مشاهده نشد.

از این آزمایش شاید بتوان این نتیجه را گرفت که صرف ارائه پاداش کافی نیست، هر از چندی باید آن را یادآوری کرد و به رخ کشید تا اثرگذار باشد، بد نیست این نکته را چه در سطح سیاستگذاری اقتصادی و چه در سطح سازمانی مورد توجه قرار داد.

http://goo.gl/DaRxWA


کانال راهبرد
@RahbordChannel
چرا بانک های ایرانی مجبورند نرخ سود بالایی پرداخت کنند (به زبان ساده)

دوستان دنیای اقتصاد کار جالبی کرده اند و با الهام از یک داستان اقتصادی وضعیتی که با آن روبه رو هستیم را شرح داده اند:
دولت را یک پسر ناخلف در نظر بگیرید که خرج دارد و پولی در بساطش نیست، دو راه دارد: باید به خانواده و آشناها مراجعه کند و پول بگیرد (بانک مرکزی) یا سراغ غریبه ها برود (اوراق بدهی و استقراض خارجی)

راه دو کمی سخت است و مسئولیت دارد، پس پسر ناخلف سراغ خانواده می رود و پول می گیرد (همان استفراض از بانک مرکزی که حاصلش افزایش پایه پولی و سپس تورم است) که خیلی جالب نیست. گاهی کار دیگری هم می شود کرد از دوستان خانوادگی قرض کرد (سیستم بانکی). از آنجا که این پسر ناخلف اساسا دنبال پس دادن وام نیست، کار سخت می شود و به جای کار بیشتر، دنبال مهلت گرفتن می رود و طلبکار هم با او راه می آید (بانک ها با تمدید اصل و سود بدهی، سود گزارش می کنند و دولت هم فراغت می یابد، ولی این بدهی همچنان وجود دارد). طلبکار (سیستم بانکی) هرچند نمایش می دهد که اتفاقی نیفتاده است، ولی مجبور است خرابکاری پسر ناخلف قصه را ماستمالی کند، باید سراغ پدر خانواده برود (استقراض بانک ها از بانک مرکزی) یا پول را از راه دیگری جبران کند (جذب سپرده های بیشتر با نرخ سود بالاتر).

پدر خانواده بنا به ملاحظاتی نمی تواند از حدی بیشتر کار را لاپوشانی کند (استقراض از بانک مرکزی محدودیت دارد) و طلبکار نگون بخت مجبور است به هر دری بزند (بانک ها مجبورند با نرخ سپرده های جذابتر فقط به جذب منابع بپردازند و جنگ نرخ سود به راه می افتد)، ولی کار نمی چرخد و پیش نمی رود (کسی وامی نمی گیرد که چیزی در جیب بانک برود). این می شود وضعیتی که در حال حاضر دچارش هستیم و رکود دامنگیری که در دوسال اخیر شاهد بودیم. از نظر من دانش آموخته سیاستگذاری که به مسائل نگاه می کنم راه حل مسئله بیشتر سیاسی است تا اقتصادی. اقتصاد جدا از سیاست شوخی بزرگی است. دوستان علاقه مند می توانند دو لینک زیر را برای توضیح بیشتر بخوانند.

http://goo.gl/x8fMTf
http://goo.gl/tJk9A2

کانال راهبرد
@RahbordChannel
چقدر از ثروت ایران خرج توسعه یافتگی می شود ؟

اگر کسی بپرسد قدرت یک کشور را در جهان چه شاخص هایی تعیین می کند؟ جواب ساده و غیردقیق من این است: اول تولید ناخالص داخلی (جی دی پی) و بعد توان نظامی آن کشور. بر خلاف تصور برخی با این دو مقیاس وضع ایران اصلا بد نیست، در هر دو مورد می توان آمارهایی ارائه کرد که رتبه ایران را در حدود 20 تا 30 دنیا نشان می دهد.

از نظر توسعه اقتصادی شاخص اصلی رایج همان تولید ناخالص داخلی است، ولی بسیاری از کشورها محدودیت های این شاخص را دریافته اند و سعی کرده اند شاخص های جامع تری ارائه دهند. از جمله گزارش سنجش توسعه پایدار (پاینده) است که شرکت مشاوران بوستون ارائه می دهد، در این روش فرض شده است که دولت ها افزون بر تولید ثروت باید بتوانند در حوزه تامین نیازهای اولیه شهروندان و زیرساخت ها موثر عمل کنند و البته در اجتماعی و زیست محیطی هم عملکرد خوبی داشته باشند.

فارغ از رتبه بندی ها، این گزارش می گوید که با توجه به ثروت یک مملکت، چه مقدار از رفاه مورد انتظار است و یک کشور چقدر در زمینه توسعه و ایجاد رفاه برای شهروندانش موثر عمل کرده است. این به ویژه برای بسیاری از ما که فکر می کنیم ثروت مملکت به درستی خرج نمی شود و در راه توسعه نمی رود جالب باشد، شاخص ثروت به رفاه ایران نزدیک 0.8 است یعنی انتظار این بود که کشورهای دیگر با ثروت مشابه ایران، حدود 25 درصد توسعه و رفاه بیشترایجاد می کردند. اما خبر خوب هم هست، گفته شده ایران توانسته است سطح توسعه یافتگی اش را با همان نرخ بزرگ شدن اقتصادش رشد دهد.

پس می توان گفت، ایران با ثروتی که در اختیار دارد هنوز از سطح توسعه یافتگی مورد انتظار عقب است، ولی توانسته است رشد ثروت و اقتصادش را به رشد در توسعه یافتگی تبدیل کند. به زبان ساده تر، مثل فردی است که درآمدش از هزینه هایش کمتر است، ولی هر سال همان درآمد کم همراه با نرخ تورم رشد می کند.

https://goo.gl/QFWun3
https://goo.gl/HoVuxN

کانال راهبرد
@RahbordChannel
سال نو و اقتصاد رفتاری

بسیاری از ما عادت داریم برای سال نو نیت کنیم و یک هدف جدید برای سال پیش رو تعیین کنیم: کاهش وزن، نظم دادن به هزینه ها، یادگیری موسیقی و مانند آن. چنانکه تجربه آن را داریم چند روزی به اصطلاح گرم هستیم و با جدیت کار را پیش می بریم، ولی بعد از مدتی تب تند اولیه فروکش می کند. آمار جستجوی اینترنتی واژه هایی مانند رژیم غذایی در ابتدای سال و ماه و هفته نشان می دهد که بسیاری از افراد می خواهند در چنین زمان هایی لاغر شدن را شروع کنند و البته نتیجه را که می دانیم! به این پدیده "اثر شروع تازه" گفته می شود. در پژوهشی نشان داده شد که میزان حضور دانشجویان در باشگاه هم از همین روند (حضور بیشتر در ابتدای سال، ماه و هفته) پیروی می کند.
Fresh start Effect
دلیل آن هم می تواند این باشد که اغلب درگیر امور و دغدغه های روزمره هستیم (سریع فکر می کنیم)، ولی وقتی فراغتی موقت مانند سال نو، سالروز تولد و حتی ابتدای ماه و هفته پیش می آید (آهسته فکر می کنیم و فرصت تامل داریم)، به این فکر می افتیم نیت های خوب را عملی کنیم و البته چنان که گفتم اغلب ادامه نمی دهیم. دلیل دیگری هم هست، این آغازها از نظر ذهنی نوعی شروع دوباره به حساب می آیند که گذشته را از آینده جدا می کنند، ما می توانیم جایی بایستیم، از گذشته جدا شویم و خود را در حال ساختن آینده تصور کنیم (نوعی حسابداری ذهنی)

توصیه اقتصاد رفتاری برای بهتر عملی شدن اهداف اول سال چیست؟
1) اهداف را ساده، واقعی و مشخص تعریف کنیم: "می خواهم وزن کم کنم" کافی نیست، ولی "می خواهم 7 کیلوگرم تا دی ماه وزن کم کنم" مناسبتر است.
2) به صورت روتین و منظم کاری انجام دهید: "هر روز نیم ساعت پیاده روی می کنم"
3) هدف را با تفریح و سرگرمی همراه کنید: " هر روز در حین پیاده روی به یکی از موسیقی های موردعلاقه ام گوش می دهم"
4) خود را از پیش به هدف متعهد کنید: هزینه شش ماه باشگاه ورزشی را ابتدا بپردازید یا هدف خود را به صورت عمومی در جمع دوستان و آشنایان اعلام کنید (استفاده از فشار اجتماعی). جالب است بدانید حتی وبسایت هایی به این منظور طراحی شده است (استیک.کام را ببینید)
http://goo.gl/mly9c7
http://goo.gl/sxiHkC

پ.ن: سال نو به همه دوستان تبریک می گویم، با ارزوی بهترین ها برای شما و ایران
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب "اختلاف طبقاتی"

در پژوهشی نشان داده اند اگر نابرابری در مملکتی زیاد باشد، حتی با رشد اقتصادی و افزایش ثروت هم حال ملت خیلی خوب نمی شود و منفعت ها عادلانه توزیع نمی شود. در چنین حالتی مردم زیاد احساس خوشبختی نمی کنند. همچنین گفته اند در این حالت رشد آینده اقتصاد هم متاثر می شود، یعنی نابرابری حتی برای آینده اقتصادی هم خوب نیست. این را از کاستی های اقتصاد بازار آزاد دانسته اند که به دلیل تغییرات تکنولوژی و جهانی شدن دامن بعضی کشورها را گرفته است. در ایران هم چنین مسائلی برای بسیاری مطرح است.

بماند که مزیت اصلی اقتصاد بازار آزاد همان برابری در فرصت هاست، ولی این پرسش گشوده است که باید با این نابرابری چه کرد؟ اگر دنبال دولتی "خیرخواه" می گردید که مالیات ها را "عادلانه" تقسیم کند که آب در هاون می کوبید، اگر هم دنبال مردمی کردن سیاست و پاسخگو کردن دولت هستید، البته هدف درستی است، ولی یادمان باشد ظهور پدیده هایی مانند ترامپ و مشابه هایش را باید تا اندازه ای حاصل همین "مردمی شدن" سیاست دانست. خلاصه که کار ساده نیست.

وانگهی یادمان باشد ما با توجه به شرایط ایران تحلیل می کنیم و نسخه می پیچیم، حرف هایی که برای ممالک پیشرفته با نهادها و فرهنگ متفاوت گفته می شود را نمی توان عینا در این حوالی تکرار کرد، تکرار می کنم خاورمیانه آخر دنیاست!
https://goo.gl/t7MoXg

کانال راهبرد
@RahbordChannel
داستان خلق پول (به زبان ساده)

سیستم بانکی را به عنوان یک کل در نظر بگیرید (فرض کنید فقط یک بانک داریم)، کار بانک ها این است که پول را از سپرده گذاران می گیرند و آن پول را به کسانی که نیاز به سرمایه دارند، وام می دهند، به اولی سود می دهند و از دومی بهره می گیرند و ما به التفاوت این دو هم متعلق به آنهاست. همچنین گفته می شود بانک ها کارشان خلق پول است، ولی این چگونه صورت می گیرد:

آقای احمدی 10 میلیارد ریال پولش را در سیستم بانکی سپرده گذاری می کند، در اینجا بانک 10 میلیارد ریال منبع به دست می آورد که باید بخشی از آن، مثلا 5 درصد، را محض احتیاط نگه دارد (سپرده قانونی) و بقیه را می تواند وام بدهد. البته به همان مقدار که وام داده است، برایش تعهد و بدهی ایجاد می شود. بانک این را به آقای بهاری وام می دهد، حال چه اتفاقی می افتد؟

تا اینجا بانک 9.5 میلیارد ریال در حساب وام هایش ثبت می کند و آقای بهاری هم البته این پول را دربالش زیر سرش نمی گذارد، آن را به حساب خودش در بانک واریز می کند یا غیر مستقیم پول دوباره به بانک بر می گردد (فرض کنید وام را در جایی هزینه می کند و دستگاه ها و ماشین آلات می خرد باز هم در اصل قضیه تفاوتی ایجاد نمی کند، فروشنده دستگاه و ماشین آلات پول که پول را دریافت کرده است هم مستقیم یا غیرمستقیم آن را به حساب خودش در بانک واریز می کند، فرقی نمی کند کدام بانک و شعبه، یادمان باشد سیستم بانکی را یک کل فرض کرده ایم). این بار سیستم بانکی 9.5 میلیارد ریال در اختیار دارد که باز می تواند آن را وام بدهد، باز بخشی را نگه می دارد و باقی را وام می دهد.

این روال برگشت پول به بانک و وام دادن می تواند آنقدر تکرار می شود که دیگر چیزی از 10 میلیارد ریال اولیه ته کیسه نماند. آنها که ریاضی شان خوب است می دانند که با فرض آن 5 درصد احتیاطی، بانک می تواند تا بیست برابر یعنی 200 میلیارد ریال پول ایجاد کند (اگر بانک محتاط تر شود و 10 درصد احتیاطی نگه دارد تا ده برابر یعنی 100 میلیارد ریال)!

با این وصف به نظر اوضاع بانک ها همیشه کویت است، اما کاش کار به این سادگی بود، فرض ها و ساده سازی های داستان را در نظر داشته باشیم: تقاضا برای وام همیشه وجود دارد، پول به سیستم بانکی بر می گردد، هیچ ریسکی وجود ندارد و ... واقعیت پیچیده تر از داستان های ماست.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
یک اشتباه رایج درباره اقتصاد مقاومتی

یادم هست در دوران مدرسه معلمی در درس جغرافیا داشتیم که سوال مورد علاقه اش این بود: سال نوری واحد زمان است یا فاصله!؟ این سوال ساده بود، ولی موقع جواب دادن یک لحظه تردید می کردی و این کلمه "سال" خودش معضلی بود!

در بحث از "اقتصاد مقاومتی" هم قضیه چندان متفاوت نیست، کلمه "اقتصاد" نباید ما را به اشتباه بیندازد و آن را با منطق کارایی و علم اقتصاد چنانکه در دانشگاه ها می آموزند بفهمیم، بلکه اگر "اقتصاد مقاومتی" را با منطق سیاسی بررسی کنیم، معنادار می شود. "اقتصاد مقاومتی" رویکرد نظری در علم اقتصاد نیست که بخواهد واقعیت را توضیح بدهد، بلکه یک رویکرد سیاسی (به معنای عام و خنثی کلمه) است و قرار است واقعیت را بسازد. کسانی گفته اند با نظر داشتن مناسبات قدرت و واقعیت های عرصه سیاست، رویکرد خوبی هم هست.

اگر می خواهید از منظر علم اقتصاد و هنجارهای آن بررسی کنید، البته بد نیست، ولی مشروط بر اینکه از یاد نبریم منطق آن سیاسی است. همین نکته ساده را بعد از مدتها جستجو و فکر در مورد اقتصاد مقاومتی فهمیدم: عینک اقتصاد برای دیدن این پدیده سیاسی مناسب و کافی نیست. یاد آن معلم عزیز بخیر، خطاها از آنچه فکر می کنیم به ما نزدیکترند. 😊

http://goo.gl/NHdRGp

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب فرانسه، بلژیک و باقی قضایا

ترورهایی مانند فرانسه و بلژیک که اتفاق می افتد باز بحث مردم همیشه در صحنه به ویژه در فضای مجازی بالا می گیرد، بماند که بسیاری از ما یاد نگرفته ایم وقتی اطلاعات نداریم دستکم ساکت بمانیم. بگذارید با زبان عدد و رقم و از یک موسسه معتبر صحبت کنم.
در آماری از سال 2011 موسسه پیو منتشر شده است از مردمان چند کشور مسلمان پرسیده اند "غربی ها" را با چه ویژگی هایی می شناسند و همینطور از بعضی اروپایی ها و روس ها نیز در مورد ویژگی های "مسلمانان" پرسیده اند. کشورهای مسلمان غربی ها را بیشتر با ویژگی های غرور، خشونت، طمع، بی اخلاقی و گستاخی می شناسند و ویژگی های مثبت مانند سخاوت و صداقت و احترام به زنان را کمتر به آنها نسبت داده اند. تصویری آنها از غرب بیشتر منفی است.
در آن سو غربی ها تصویر کلی مثبت تری دارند هرچند ویژگی عمده مسلمانان را تعصب دانسته اند، ولی ویژگی های مثبت مانند صداقت و سخاوت را هم برای آنها قائل شده اند.

از آن سال تاکنون خیلی چیزها عوض شده است و احتمالا درصدها پایین وبالا شده اند، ولی می شود حدس زد که در سوی کشورهای مسلمان کار نخبگان برای دادن تصویری واقعی از اوضاع بسیار دشوار است، به ویژه اینکه بیزنس غرب ستیزی نان هم دارد، بماند که در آن سو پدیده هایی مانند ترامپ هم هستند که این قبیل بحران ها کمکشان می کند.
http://goo.gl/hS4CA9

کانال راهبرد
@RahbordChannel
واقعیت اقتصاد

دولت: یالا شغل ایجاد کن!
بخش خصوصی: خودمو به مردن بزنم کاریم نداره!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
تجمل گرایی بد است؟

در بیزنس اخلاق تخصصی ندارم، ولی از نظر اقتصادی جواب کم و بیش منفی است، کسانی گفته اند مصرف کالاهای لوکس هم در جای خود اشتغال ایجاد می کند و قلمرو فعالیت های اقتصادی را گسترش دهد. حضرت میزس می فرماید که این دلیل خوبی نیست، زیرا منابعی که به تولید تجمل جات اختصاص می یابد را می توان در جایی دیگر هم به کار گرفت. دلیل بهتری وجود دارد.

تجملی واژه ای نسبی است، چیزی است که اکنون تجملی است، فردا ضروری به حساب می آید. یخچال و تلویزیون و حمام داخل منزل روزی تجملی به شمار می آمد، ولی الان در خانه کم درآمدها هم پیدا می شوند. هرچیز در ابتدا برای برخی افراد معدود در دسترس است و بعدها با بالاتر رفتن تعداد تقاضا و تولید انبوه اقتصادی تر می شود و بقیه هم می توانند مشتری آن شوند.
خلاصه می توانید تجملاتی زندگی کنید، ولی زیاد افراط نکنید. 😊
https://goo.gl/qpnFoA

کانال راهبرد
@RahbordChannel
دوره رهبران بزرگ گذشته است!؟

گفته اند زمانی که مردم دنبال رهبران بزرگ می گردند باید ترسید، البته این عجیب نیست این گرایشی است که در طول تاریخ می شود از آن سراغ گرفت. استفن والت که از چهره های شناخته شده روابط بین الملل است در فارین پالیسی نوشته است وقتی می بیینند از دموکراسی کاری بر نمی آید و اوضاع درهم است، بسیاری از مردم به این فکر می افتند که بار را از دوش خودشان بر دارند و به یک "مرد بزرگ" اعتماد" کنند، نمونه هایش هم کم وبیش در همه جا دیده می شود، پوتین و اردوغان و عبدالفتاح سیسی مثال های خوبی هستند.

گفته شده است که رهبران بزرگ جذابیت دارند و به خوبی تهدیدها را از سر راه بر می دارند، ولی درست به همین دلیل هم تن به پاسخگویی نمی دهند و می توانند همه را به سمت فاجعه بروند. استفن والت با نگاه به انتخابات امریکا گفته است که درست است که امثال ترامپ جذابند، ولی حواستان به عاقبت کار هم باشد، استالین و مائو هم جذابیت داشتند.

با این حال به نظرم برای خاورمیانه و اینجا که ما ایستاده ایم باید با احتیاط سخن گفت، حرف های مقاله درست است و درست است، اما او دارد از جایی صحبت می کند که ارزش های لیبرالی مقبولیت دارند و نهادهای قدرتمند حضور دارند، این سوال هست در جهنمی مثل افغانستان واقعا جز یک رهبر تحول خواه مدرن چه گزینه ای می تواند کمک کند؟ فرض کنید در مصر عبدالفتاح سیسی نبود و ارتش مرسی را برکنار نمی کرد، کار دست هواداران دموکراسی می افتاد یا ادم خواران اخوان المسلمین تمام دستاوردهای نصفه نیمه را هم به باد می دادند؟ در عربستان وسط صحرای حجاز انتظار دموکراسی سوئیس را دارید؟


http://goo.gl/3ZKL33
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب مناظره و حق ناله

بعد از دیدن مناظرات اقتصادی و سیاسی! در همین رسانه تلگرام، گفتم بد نیست این نوشته محمد قائد را دوباره بخوانیم:

“كلود لوی-استروس، انسانشناس فرانسوی، در مصاحبه ‏ای با تلویزیون فرانسه به مناسبت هشتاد سالگی اش، در پاسخ اینکه چرا مدتهاست كتابی جدید از او منتشر نشده گفت بعد از بازنشستگی از كولژ دو فرانس منشی ندارد و مستمری اش امكان استخدام منشی و دستیار تحقیق نمی‏دهد. فردای آن روز، پري پیكری كه مانكن بوده برای او نامه می‏نویسد كه حاضر است به رایگان در ساعاتی برای استاد منشیگری كند. لوی-استروس به آن خانم پاسخ می‏دهد كه بینهایت سپاسگزار است اما حضور شورافكن ایشان یقیناً نخواهد گذاشت او به علم و تحقیق فكر كند.

در واقع استاد می‏گوید كتابهایش را به موقع خود نوشته و دیگر بس است؛ و پیام خانم نیكوكار: استاد كبریت بی‏خطر است و محض انسانیت باید كمكش كرد؛ و تشكر استاد: دود از كنده بلند می‏شود و شما هم منشی بشو نیستی، جانم. و تمام داستان فقط در چند سطر پر ایجاز، و نفسانیاتِ پوشیده در مطایبه و نزاكت. این است تفاوت میان پیرشدن در فرهنگی راحت، و در فرهنگی پر از عقده و تنش.”

دیده ام که ملت مناظره و معرکه را خیلی می پسندند، برادران و خواهران اهل مناظره التفات داشته باشند: حق نالیدن یکی از حقوق مسلم هر شهروند است و هریک از اتباع ایرانی می تواند بدون نیاز به توجیه و استدلال حتی به نادرست ناله کند (به این نوع اخیر فس ناله هم گفته اند). اگر دنبال یادگیری عمیق واستدلال هستید، بیشتر وقتتان را به جای تلگرام و این قبیل شبکه ها باید به خواندن کتاب و متن های جدی بگذرانید. اگر هم کسی حرفی دارد با ارجاع مشخص به منابعی دروپیکر دار بنویسد، از بد وبیراه گفتن به یکدیگر و روی اعصاب بقیه راه رفتن بهتر نیست؟

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب حمایت های دولتی: درشکه آری، خودرو نه!

کمتر مصاحبه ای را با فعالان اقتصادی می خوانید که در آن از ضرورت حمایت دولت صحبت نشده باشد، در کلیت شاید حرف بدی هم نباشد، ولی خیلی مواقع منظور گوینده یک چیز بیشتر نیست: عجالتا کمی از پول نفت را قبل از آنکه به مصارف دیگر برسد و در جیب های گشاد برود، برای ما هم خرج کنید. در واقع می خواهد بگوید تعداد خورندگان اطراف سفره را زیاد کنید. برای توجیه آن حرف هایی مانند ضرورت اشتغال و اهمیت آن صنعت (نساجی،خودرو، ...) در اقتصاد ملی هم گفته می شود. اجازه بدهید ببینیم این حمایت دولت از صنایع به چه معناست، حمایت را هم پرداخت های مستقیم و غیرمستقیم و یارانه به صنایع در نظر می گیریم که منظور بسیاری افراد از حمایت دولتی چیزی جز این نیست.

دولت (دستکم در مفهوم دموکراتیک و امروزی آن) از خود درآمدی ندارد و باید آن را از مردم بگیرد (منابع طبیعی یک سرزمین هم متعلق به مردم است). حمایت به این معناست که این پول را از مردم بگیرید و آن را در یک صنعت مشکل دار تزریق کنید: پولی که می توانست در یک صنعت با بهره وری بالاتر وارد شود، اکنون از جایی نامناسب سر در می آورد. صنعتی با بهره وری پایین تر به دلیل جذابیت کاذب ایجاد شده بزرگتر می شود و صنایع دیگر به طور نسبی کوچکتر می شوند. اگر این را با حالت مطلوب مقایسه کنیم ثروت کمتری تولید شده و کل جامعه به طور نسبی مجبورند بیشتر هزینه کنند و استاندارد زندگی کاهش می یابد. قضیه به زبان ساده اینست: کسانی نفع می برند، ولی پولش را بقیه می پردازند!

اما یک پیامد منفی دیگر هم هست: با چنین حمایت هایی از صنایع ناکارآمد، مجال آزاد شدن نیروی کار وسرمایه برای صنایع جدید به وجود نمی آید، فرض کنید دولت ها به دلایل متعدد مانند حفظ معیشت و قدرت خرید بخواهند کسب وکار درشکه چی های زحمتکش را حمایت کنند و برای آن هزینه کنند، این کار در واقع معنایی جز مانع تراشی در مسیر ظهور خودروسازی (صنعت جانشین درشکه ها) ندارد! جذابیت مصنوعی یک صنعت به معنای غیرجذاب شدن نسبی دیگر صنایع است.

واقعیت از آنچه گفتیم بسیار پیچیده تر است و عوامل سیاسی و نهادی بسیاری دست اندرکارند، ولی بینش اقتصادی بالا همچنان معتبر است، وقتی از حمایت دولتی صحبت می کنیم، بد نیست پیامدهایش را هم در نظر داشته باشیم. حوصله کردم از ابعاد سیاسی قضیه هم خواهم نوشت.

http://goo.gl/hTvlUr

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب اقتصاد دشمن تراشی!

از دلایل رشد ژاپنی ها در گذشته گفته اند که نسبت مخارج نظامی این کشور بسیار پایین بوده و ژاپن توانست پولی را که باید در هزینه های دفاعی خرج می شد را صرف سرمایه گذاری کند. ژاپنی ها بعد از جنگ جهانی دوم و آن شکست معروف با محدودیت در توسعه قابلیت های نظامی روبه رو بودند، هرچند اکنون در فهرست ده تایی بیشترین مخارج نظامی جهانی دنیا قرار دارند، ولی این تنها یک درصد از تولید ناخالص داخلی آنهاست، مقایسه کنید با عربستان که این رقم معادل حدود 13 درصد است!

اما منطق کار روشن است، پولی که می تواند در کاری سازنده خرج شود را اگر برای ساخت جنگ افزار هزینه کنیم، یعنی به طور نسبی رشد تولید ثروت را کاهش داده ایم. کسانی که از جنگ سرد خوانده باشند، به خوبی درک می کنند که رشد این هزینه های دفاعی توقف پذیر نیست، همیشه باید قوی تر از حریف به نظر برسی و این بسیار پرهزینه است، خاطرم هست عزیزی سقوط شوروی را هم اینگونه تحلیل می کرد که حفظ یک امپراتوری وسیع نیازمند هزینه های نظامی بالا بود و اقتصاد رو به زوال شوروی رمقی برای تامین آن نداشت.

عرصه روابط بین الملل عرصه آنارشی است، جنگلی است که باید قدرت را با قدرت مهار کرد، ولی اگر بیش از حد دشمن تراشی کنیم، در واقع خود را از رشد اقتصادی محروم کرده ایم. مبارزه با دشمن هیچگاه بی هزینه نیست، باید هر از چندی ضرب شستی به او نشان بدهی و قدرتت را به رخ بکشی، ولی این یعنی هزینه های بالاتر و بالاتر، نمونه عربستان را ببینید، با کاهش قیمت نفت و ضرورت بازسازی اقتصادش مجبور است سهم زیادی از اقتصادش را صرف جنگ و خرید جنگ افزار کند و ریسک ناپایداری در داخل را برای خود بخرد، کوتاه سخن اینکه، حتی تعداد دشمنان یک کشور هم خوبیت ندارد زیاد باشد و باید آنجا هم اقتصادی فکر کرد. 😊

http://goo.gl/50CXeF
https://goo.gl/blCUzs

کانال راهبرد
@RahbordChannel
نمودار تاریخ!

مجموع کل هزینه های نظامی جهان، رویدادهای دوران ساز تاریخ را در آن نمی بینید؟

کانال راهبرد
@RahbordChannel