اصل جنس! برای آینده ایران نئولیبرالیسم مناسب است یا نه؟
در مملکت ما که مفاهیم سیاسی را به جای دشنام به کار می برند و برخی از مومنین تازه رنسانس کرده تصورشان اینست که نئولیبرالیسم نوعی فحش ناموسی است، دشوار بتوان به گفتگو فکر کرد. اما بحث داغی است که بالاخره "نئولیبرال باشیم یا نه!" شماره اخیر مهرنامه به این اختصاص داشت و حرف و حدیث ها را هم که در فضای رسانه ای می دانید. بنا به نظر برخی منتقدان، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی از ابزارهای گسترش سلطه سرمایه داری جهانی هستند، این نوشته را از صندوق بین المللی پول در ارزیابی نئولیبرالیسم ببینید:
نئولیبرالیسم را کمتر به عنوان یک مفهوم دقیق اقتصادی می توان شناخت، با تمام ابهام و گستردگی، دو فرض بنیادین را می توان در آنها سراغ گرفت: 1) افزایش رقابت با مقررات زدایی و باز کردن بازارهای داخلی از جمله بازارهای ملی به روی رقبای خارجی 2) کاهش اندازه و نقش دولت از طریق خصوصی سازی و محدود کردن هزینه ها و بدهی های آن (دولت کوچک)
این دیدگاه از 1980 به این سو به عنوان رویکرد غالب در جهان دنبال شده است، نتایج مثبتی مثل "کاهش چشمگیر تعداد فقرا" و "انتقال دانش و تکنولوژی به کشورهای در حال توسعه" و "بهبود سطح خدمت رسانی در پی خصوصی سازی" را به همراه داشته است. اما گفته شده است در دو مورد از سیاست های نئولیبرال یعنی "آزادسازی بازارهای مالی" و دیگری "ریاضت اقتصادی (کنترل هزینه ها و بدهی های دولت)" باید هشیارتر عمل کرد و پیامدهای منفی را باید در نظر داشت. در پیوند با این دو نابرابری قضیه ای جدی است و گفته شده است که افزایش نابرابری حتی رشد پایدار آینده را هم متاثر می کند و باید برای آن چاره کرد.
آزادسازی بازارهای مالی جنبه های مثبتی دارد و کشورها می توانند از منابع مالی خارجی هم بهره بگیرند، این در بهترین شکل در سرمایه گذاری خارجی مستقیم (اف دی آی) محقق می شود، ولی در کنار آن باید دیگر موارد نظیر معاملات سفته بازانه و نوسان ناگهانی منابع مالی را هم در نظر داشت که می تواند به بحران های مالی بینجامد.
ریاضت اقتصادی هم برای برخی کشورها اجتناب ناپذیر است، ولی اجرای سفت و سخت آن برای همه کشورها به دلیل پیامدهای نامطلوب اقتصادی دستکم در کوتاه مدت مانند افزایش بیکاری و کاهش عرضه و تقاضا توصیه نمی شود. دولتهایی با شرایط مالی مناسب می توانند همچنان با مخارج بالا سر کنند. ناگفته پیداست که توجیه مخارج بالای کشورها همان بحث بازتوزیع و کاهش نابرابری میان شهروندانشان است.
هشدار: برادران و خواهران منتقد این نوشته به معنای "اعتراف نئولیبرالیست ها به شکست پروژه استعماری جهانی سازی" نیست، خواستید چیزی بنویسید یک بار اصل مقاله و مراجعش را بخوانید، بازار آزاد همچنان کارآترین سازوکار تخصیص منابع است. 😊
http://goo.gl/Xh0QsJ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در مملکت ما که مفاهیم سیاسی را به جای دشنام به کار می برند و برخی از مومنین تازه رنسانس کرده تصورشان اینست که نئولیبرالیسم نوعی فحش ناموسی است، دشوار بتوان به گفتگو فکر کرد. اما بحث داغی است که بالاخره "نئولیبرال باشیم یا نه!" شماره اخیر مهرنامه به این اختصاص داشت و حرف و حدیث ها را هم که در فضای رسانه ای می دانید. بنا به نظر برخی منتقدان، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی از ابزارهای گسترش سلطه سرمایه داری جهانی هستند، این نوشته را از صندوق بین المللی پول در ارزیابی نئولیبرالیسم ببینید:
نئولیبرالیسم را کمتر به عنوان یک مفهوم دقیق اقتصادی می توان شناخت، با تمام ابهام و گستردگی، دو فرض بنیادین را می توان در آنها سراغ گرفت: 1) افزایش رقابت با مقررات زدایی و باز کردن بازارهای داخلی از جمله بازارهای ملی به روی رقبای خارجی 2) کاهش اندازه و نقش دولت از طریق خصوصی سازی و محدود کردن هزینه ها و بدهی های آن (دولت کوچک)
این دیدگاه از 1980 به این سو به عنوان رویکرد غالب در جهان دنبال شده است، نتایج مثبتی مثل "کاهش چشمگیر تعداد فقرا" و "انتقال دانش و تکنولوژی به کشورهای در حال توسعه" و "بهبود سطح خدمت رسانی در پی خصوصی سازی" را به همراه داشته است. اما گفته شده است در دو مورد از سیاست های نئولیبرال یعنی "آزادسازی بازارهای مالی" و دیگری "ریاضت اقتصادی (کنترل هزینه ها و بدهی های دولت)" باید هشیارتر عمل کرد و پیامدهای منفی را باید در نظر داشت. در پیوند با این دو نابرابری قضیه ای جدی است و گفته شده است که افزایش نابرابری حتی رشد پایدار آینده را هم متاثر می کند و باید برای آن چاره کرد.
آزادسازی بازارهای مالی جنبه های مثبتی دارد و کشورها می توانند از منابع مالی خارجی هم بهره بگیرند، این در بهترین شکل در سرمایه گذاری خارجی مستقیم (اف دی آی) محقق می شود، ولی در کنار آن باید دیگر موارد نظیر معاملات سفته بازانه و نوسان ناگهانی منابع مالی را هم در نظر داشت که می تواند به بحران های مالی بینجامد.
ریاضت اقتصادی هم برای برخی کشورها اجتناب ناپذیر است، ولی اجرای سفت و سخت آن برای همه کشورها به دلیل پیامدهای نامطلوب اقتصادی دستکم در کوتاه مدت مانند افزایش بیکاری و کاهش عرضه و تقاضا توصیه نمی شود. دولتهایی با شرایط مالی مناسب می توانند همچنان با مخارج بالا سر کنند. ناگفته پیداست که توجیه مخارج بالای کشورها همان بحث بازتوزیع و کاهش نابرابری میان شهروندانشان است.
هشدار: برادران و خواهران منتقد این نوشته به معنای "اعتراف نئولیبرالیست ها به شکست پروژه استعماری جهانی سازی" نیست، خواستید چیزی بنویسید یک بار اصل مقاله و مراجعش را بخوانید، بازار آزاد همچنان کارآترین سازوکار تخصیص منابع است. 😊
http://goo.gl/Xh0QsJ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
www.imf.org
Neoliberalism: Oversold? -- Finance & Development, June 2016
Jonathan D. Ostry, Prakash Loungani, and Davide Furceri - Instead of delivering growth, some neoliberal policies have increased inequality, in turn jeopardizing durable expansion
تبار شناسی اقتصاد مقاومتی؟
تصادفی چشمم خورد به معرفی یک کتاب از طارق رمضان که از متفکران شناخته شده اسلامی است، سال 2005 در بخشی از کتاب گویا به مفهوم مقاومت اقتصادی اشاره کرده است که البته برای قضاوت بهتر باید کتاب را خواند، (به فارسی هم ترجمه شده است). طارق رمضان نوه حسن البنا بنیانگذار اخوان المسلمین است که نامش با سید قطب و دیگر پیشروان اسلام سیاسی گره خورده است.
گفته می شود که آیت الله خامنه ای هم در جوانی علاقه مند به این اندیشه ها بوده و حتی بخش هایی را ترجمه هم کرده اند، بدون آنکه بخواهم خط و ربط خاصی را بین آنها دنبال کنیم و کسی را به دیگری ربط دهیم (کاری ناصواب که که در ایران البته نان دارد) به نظرم فرض موجهی است که پیشینه وتبار اقتصاد مقاومتی را به عنوان نمود و بخشی از یک اندیشه گسترده تر چند دهه ای بفهمیم، اگر اقتصاد مقاومتی را در سیاقی سیاسی بفهمیم و فقط به جنبه های "اقتصادی" و کارایی نپردازیم، شاید نقطه شروع مطرح شدن آن را تحریم ها نباشد، باید چند دهه عقب تر رفت، والله اعلم
http://goo.gl/Q8UQhA
کانال راهبرد
@RahbordChannel
تصادفی چشمم خورد به معرفی یک کتاب از طارق رمضان که از متفکران شناخته شده اسلامی است، سال 2005 در بخشی از کتاب گویا به مفهوم مقاومت اقتصادی اشاره کرده است که البته برای قضاوت بهتر باید کتاب را خواند، (به فارسی هم ترجمه شده است). طارق رمضان نوه حسن البنا بنیانگذار اخوان المسلمین است که نامش با سید قطب و دیگر پیشروان اسلام سیاسی گره خورده است.
گفته می شود که آیت الله خامنه ای هم در جوانی علاقه مند به این اندیشه ها بوده و حتی بخش هایی را ترجمه هم کرده اند، بدون آنکه بخواهم خط و ربط خاصی را بین آنها دنبال کنیم و کسی را به دیگری ربط دهیم (کاری ناصواب که که در ایران البته نان دارد) به نظرم فرض موجهی است که پیشینه وتبار اقتصاد مقاومتی را به عنوان نمود و بخشی از یک اندیشه گسترده تر چند دهه ای بفهمیم، اگر اقتصاد مقاومتی را در سیاقی سیاسی بفهمیم و فقط به جنبه های "اقتصادی" و کارایی نپردازیم، شاید نقطه شروع مطرح شدن آن را تحریم ها نباشد، باید چند دهه عقب تر رفت، والله اعلم
http://goo.gl/Q8UQhA
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Oxfordscholarship
Economic Resistance - Oxford Scholarship
Muslims, like everyone else, observe the phenomenon of globalization: they study its basic precepts and its logic; they perceive its serious ethical shortcomings; but they hardly offer an alternative, or at least a critical perspective on the basis of the…
اقتصاد دین: در باب اثرات اقتصادی روزه
برخی کشورهای مسلمان از جمله ایران در ماه رمضان ساعات کاری را کم می کنند و هوای روزه داران را دارند، برای مثال در دوبی ساعت کار رسمی دو ساعت کمتر می شود و از ظهر تا ساعت سه هم کار در فضای باز ممنوع است. برای بررسی اثرات اقتصادی روزه و رمضان دو پژوهشگر داده های بیش از 60 سال را بررسی کرده اند.
کشورهای مختلف با توجه به نزدیکی و دوری از خط استوا شرایط متفاوتی را تجربه می کنند، زمان روزه داری در برخی کشورها مانند ترکیه نوسان بیشتری دارد (از 9 تا 15 ساعت) و در برخی دیگر مانند اندونزی کم و بیش ثابت است (حدود 12 ساعت). نشان داده شده است که روزه اثر منفی بر اقتصاد کشورهای مسلمان دارد (بر اساس سرانه تولید ناخالص داخلی یا حتی حجم کل اقتصاد) و این در ساعت های طولانی تر روزه داری بیشتر هم نمود دارد. آنها گفته اند هر یک ساعت روزه بیشتر به کاهش 0.7 درصدی تولید ناخالص داخلی می انجامد.
از آن سو نشان داده شده است که روزه گرفتن بر احساس خوشبختی شخصی مسلمانان اثر مثبت دارد، به زبان دیگر، در ماه رمضان “هرچند مسلمانان [به طور نسبی] فقیرتر می شوند، ولی احساس شادی بیشتری دارند”.
https://goo.gl/HwBfoc
کانال راهبرد
@RahbordChannel
برخی کشورهای مسلمان از جمله ایران در ماه رمضان ساعات کاری را کم می کنند و هوای روزه داران را دارند، برای مثال در دوبی ساعت کار رسمی دو ساعت کمتر می شود و از ظهر تا ساعت سه هم کار در فضای باز ممنوع است. برای بررسی اثرات اقتصادی روزه و رمضان دو پژوهشگر داده های بیش از 60 سال را بررسی کرده اند.
کشورهای مختلف با توجه به نزدیکی و دوری از خط استوا شرایط متفاوتی را تجربه می کنند، زمان روزه داری در برخی کشورها مانند ترکیه نوسان بیشتری دارد (از 9 تا 15 ساعت) و در برخی دیگر مانند اندونزی کم و بیش ثابت است (حدود 12 ساعت). نشان داده شده است که روزه اثر منفی بر اقتصاد کشورهای مسلمان دارد (بر اساس سرانه تولید ناخالص داخلی یا حتی حجم کل اقتصاد) و این در ساعت های طولانی تر روزه داری بیشتر هم نمود دارد. آنها گفته اند هر یک ساعت روزه بیشتر به کاهش 0.7 درصدی تولید ناخالص داخلی می انجامد.
از آن سو نشان داده شده است که روزه گرفتن بر احساس خوشبختی شخصی مسلمانان اثر مثبت دارد، به زبان دیگر، در ماه رمضان “هرچند مسلمانان [به طور نسبی] فقیرتر می شوند، ولی احساس شادی بیشتری دارند”.
https://goo.gl/HwBfoc
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Foreign Affairs
Counting Ramadan
Every year millions of Muslims in every region of the world participate in fasting from sunrise to sundown for the holy month of Ramadan. Harvard scholars Filipe Campante and David Yanagizawa-Drott examined the causality between religion and economic growth…
چرا سرمایه داری بد نیست؟
در این نوشته که ترجمه ای آزاد از درسگفتارهای موسسه میزس است، به ایرادهای رایج سرمایه داری پاسخ داده شده است، متن خلاصه تر پیشتر در دنیای اقتصاد چاپ شده است، ولی این نسخه کاملتر به لطف سردبیر محترم سایت بورژوا در فضای مجازی انتشار می یابد.
به نظرم نوشته جالبی است، طولانی نیست، پیشنهاد می کنم حوصله کردید مطالعه فرمایید.
http://goo.gl/uaD2N4
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در این نوشته که ترجمه ای آزاد از درسگفتارهای موسسه میزس است، به ایرادهای رایج سرمایه داری پاسخ داده شده است، متن خلاصه تر پیشتر در دنیای اقتصاد چاپ شده است، ولی این نسخه کاملتر به لطف سردبیر محترم سایت بورژوا در فضای مجازی انتشار می یابد.
به نظرم نوشته جالبی است، طولانی نیست، پیشنهاد می کنم حوصله کردید مطالعه فرمایید.
http://goo.gl/uaD2N4
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب گلادیاتورهای اقتصاد!
زمانی چاوز فقید همتای ایرانیاش را «گلادیاتور نبرد با امپریالیسم» خوانده بود، برای آنکه معنای توصیف وی را بهتر دریابیم باید چند سالی به عقب برگردیم. او پیشتر گفته بود که فیلم «گلادیاتور» ریدلی اسکات را بسیار دوست دارد و طغیان یک برده علیه امپراتوری روم او را بسیار هیجان زده کرده است. او خود و همفکرانش را جنگجویانی میدانست که علیه امپراتوری ایالات متحده آمریکا به پا خاستهاند. کسانی گفتهاند در مثل مناقشه نیست، ولی چاوز چندان شباهتی به آن گلادیاتور یاغی نداشت و یکی دیگر از شخصیتهای آن فیلم بیشتر شبیه اوست؛ منظور کمودوس همان شاهزاده ناخلفی بود که با کشتن پدر فرهیختهاش مارکوس اولریوس به جای او نشست و با عوام فریبی در پی جلب محبوبیت بود، کشور را ورشکسته کرد و در پایان حتی مرگ گلادیاتور به دست او بود. ...
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
http://goo.gl/r6ZDQD
پ.ن: دوستان ارجمند، کانال ارزشمند "اقتصاد در گذر زمان" را از دست ندهید:
https://telegram.me/m_ali_mokhtari
کانال راهبرد
@RahbordChannel
زمانی چاوز فقید همتای ایرانیاش را «گلادیاتور نبرد با امپریالیسم» خوانده بود، برای آنکه معنای توصیف وی را بهتر دریابیم باید چند سالی به عقب برگردیم. او پیشتر گفته بود که فیلم «گلادیاتور» ریدلی اسکات را بسیار دوست دارد و طغیان یک برده علیه امپراتوری روم او را بسیار هیجان زده کرده است. او خود و همفکرانش را جنگجویانی میدانست که علیه امپراتوری ایالات متحده آمریکا به پا خاستهاند. کسانی گفتهاند در مثل مناقشه نیست، ولی چاوز چندان شباهتی به آن گلادیاتور یاغی نداشت و یکی دیگر از شخصیتهای آن فیلم بیشتر شبیه اوست؛ منظور کمودوس همان شاهزاده ناخلفی بود که با کشتن پدر فرهیختهاش مارکوس اولریوس به جای او نشست و با عوام فریبی در پی جلب محبوبیت بود، کشور را ورشکسته کرد و در پایان حتی مرگ گلادیاتور به دست او بود. ...
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
http://goo.gl/r6ZDQD
پ.ن: دوستان ارجمند، کانال ارزشمند "اقتصاد در گذر زمان" را از دست ندهید:
https://telegram.me/m_ali_mokhtari
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Donya-E-Eqtesad
روزنامه دنیای اقتصاد
پر مخاطب ترین روزنامه اقتصادی کشور
فقرای مایه دار!
می گویند در اتحاد شوروی تصمیم گرفته شد که فیلم "خوشه های خشم" را به عنوان یک فیلم ضد سرمایه داری به نمایش بگذارند، فیلمی که بر اساس داستانی از جان اشتاینبک ساخته شده بود. داستان مصائب سفر خانواده فقیری است که در دهه 1930 و همان حال و هوای رکود اقتصادی در جستجوی زندگی بهتر به سمت کالیفرنیا سفر می کردند. آنها سوار ماشین شان می شوند و سفر پرخطرشان را آغاز می کنند.
هدف دولتی ها از نمایش فیلم احتمالا این بود که نشان دهند از سرمایه داری هم بخاری بلند نمی شود و خدا را شکر کنید که به جای سرمایه داران زالوصفت، زیر سایه حکومت مردمی سرخ زندگی می کنید. اما بعد از گذشت مدتی نمایش فیلم را قطع کردند. علت این بود که تماشاگران می پرسیدند مگر در سرزمین امپریالیسم و استثمار کارگران، فقرا می توانند ماشین شخصی داشته باشند!؟
اقتصاد بازار آزاد بیشتر به نفع فقراست، ثروتمندان همیشه آنقدر امکان مالی داشته اند که زندگی به آنها سخت نگذرد، اگر در حال حاضر در خانه بسیاری از فقرا می توانید تلویزیون و یخچال و مانند آن را ببینید (چیزهای که زمانی نه چندان دور نشان ثروت بود)، همه را باید ناشی از رقابت در اقتصاد بازار دانست. شاید بتوان این نقد را طرح کرد که در اقتصاد آزاد نابرابری میان انسان ها بیشتر شده، ولی عملکرد آن در کاهش فقر غیرقابل انکار است، جهان ما از هر زمان دیگر فقیر کمتری دارد!
https://goo.gl/B6A3M5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
می گویند در اتحاد شوروی تصمیم گرفته شد که فیلم "خوشه های خشم" را به عنوان یک فیلم ضد سرمایه داری به نمایش بگذارند، فیلمی که بر اساس داستانی از جان اشتاینبک ساخته شده بود. داستان مصائب سفر خانواده فقیری است که در دهه 1930 و همان حال و هوای رکود اقتصادی در جستجوی زندگی بهتر به سمت کالیفرنیا سفر می کردند. آنها سوار ماشین شان می شوند و سفر پرخطرشان را آغاز می کنند.
هدف دولتی ها از نمایش فیلم احتمالا این بود که نشان دهند از سرمایه داری هم بخاری بلند نمی شود و خدا را شکر کنید که به جای سرمایه داران زالوصفت، زیر سایه حکومت مردمی سرخ زندگی می کنید. اما بعد از گذشت مدتی نمایش فیلم را قطع کردند. علت این بود که تماشاگران می پرسیدند مگر در سرزمین امپریالیسم و استثمار کارگران، فقرا می توانند ماشین شخصی داشته باشند!؟
اقتصاد بازار آزاد بیشتر به نفع فقراست، ثروتمندان همیشه آنقدر امکان مالی داشته اند که زندگی به آنها سخت نگذرد، اگر در حال حاضر در خانه بسیاری از فقرا می توانید تلویزیون و یخچال و مانند آن را ببینید (چیزهای که زمانی نه چندان دور نشان ثروت بود)، همه را باید ناشی از رقابت در اقتصاد بازار دانست. شاید بتوان این نقد را طرح کرد که در اقتصاد آزاد نابرابری میان انسان ها بیشتر شده، ولی عملکرد آن در کاهش فقر غیرقابل انکار است، جهان ما از هر زمان دیگر فقیر کمتری دارد!
https://goo.gl/B6A3M5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
FEE
Capitalism Is Good for the Poor
Nothing has done more to lift humanity out of poverty than the market economy.
حقوق مدیران دولتی ایران زیاد است؟
قضاوت در این باره ساده نیست و تفاوت های اساسی میان کار دولت ها با بخش خصوصی کار مقایسه را بسیار دشوار می کند، معمول اینست که می گویند اگر در دولت پول کافی به مدیران کاربلد ندهیم، به بخش خصوصی می روند و توان کارشناسی دولت کم می شود، اگر هم بماند پولش را مستقیم از جیب ملت در می آورد و هزار فساد می کند. این البته نکته کوچکی نیست در این حوالی که ما زندگی می کنیم و شیر نفت دست دولت است، فرق می کند چه کسی پول را توزیع کند. یادم هست پیش از هیاهوی کنونی در مورد شهرداران تهران و غلامحسین کرباسچی هم این قبیل بحث ها زیاد بود.
از آن طرف کسانی هم به درستی می گویند معنی ندارد مدیر کاربلد را در دولت به بند بکشیم که به جای کار سازنده درگیر سیاست بازی و چانه زنی شود، بگذارید برود توانش را در جای درست به کار بگیرد. این حرف هم حرف حساب است.
گفتم ببینم در بلاد کفر چه خبر است، جستجویی کردم دیدم گزارشی در مورد مقایسه پرداختی به دولتی ها (فدرال) و بخش خصوصی در ایالات متحده آمریکا، مهد سرمایه داری، تهیه شده است که بسیار رهگشاست. مهمترین عامل در تفاوت میزان حقوق و مزایا را تحصیلات افراد دانسته اند.
دیده می شود که سرجمع دولتی ها 16 درصد بیشتر از بخش خصوصی دریافتی دارند که البته این در سطوح تحصیلات مختلف متفاوت است و همچنین نسبت اجزای دریافتی (حقوق و مزایا) نیز تفاوت زیادی را نشان می دهد. نمودار بعدی بهتر از هزار نوشته گویای واقعیت است. باز هم تاکید می کنم از نتیجه گیری های شتابزده پرهیز کنید.
http://goo.gl/4aD9zF
کانال راهبرد
@RahbordChannel
قضاوت در این باره ساده نیست و تفاوت های اساسی میان کار دولت ها با بخش خصوصی کار مقایسه را بسیار دشوار می کند، معمول اینست که می گویند اگر در دولت پول کافی به مدیران کاربلد ندهیم، به بخش خصوصی می روند و توان کارشناسی دولت کم می شود، اگر هم بماند پولش را مستقیم از جیب ملت در می آورد و هزار فساد می کند. این البته نکته کوچکی نیست در این حوالی که ما زندگی می کنیم و شیر نفت دست دولت است، فرق می کند چه کسی پول را توزیع کند. یادم هست پیش از هیاهوی کنونی در مورد شهرداران تهران و غلامحسین کرباسچی هم این قبیل بحث ها زیاد بود.
از آن طرف کسانی هم به درستی می گویند معنی ندارد مدیر کاربلد را در دولت به بند بکشیم که به جای کار سازنده درگیر سیاست بازی و چانه زنی شود، بگذارید برود توانش را در جای درست به کار بگیرد. این حرف هم حرف حساب است.
گفتم ببینم در بلاد کفر چه خبر است، جستجویی کردم دیدم گزارشی در مورد مقایسه پرداختی به دولتی ها (فدرال) و بخش خصوصی در ایالات متحده آمریکا، مهد سرمایه داری، تهیه شده است که بسیار رهگشاست. مهمترین عامل در تفاوت میزان حقوق و مزایا را تحصیلات افراد دانسته اند.
دیده می شود که سرجمع دولتی ها 16 درصد بیشتر از بخش خصوصی دریافتی دارند که البته این در سطوح تحصیلات مختلف متفاوت است و همچنین نسبت اجزای دریافتی (حقوق و مزایا) نیز تفاوت زیادی را نشان می دهد. نمودار بعدی بهتر از هزار نوشته گویای واقعیت است. باز هم تاکید می کنم از نتیجه گیری های شتابزده پرهیز کنید.
http://goo.gl/4aD9zF
کانال راهبرد
@RahbordChannel
نظریه بازی ها و تروریسم: دو راه شکست داعش
اگر سازمان های تروریستی هم در رده بندی سازمان های برتر به حساب می آمدند، داعش شاید در صدر می نشست! نفوذ و گسترش خارق العاده در مرزهای جغرافیایی و به کارگیری اعضایی با فرهنگ ها و زبان های گوناگون نشان می دهد که این جانیان بسیار خوب عمل کرده اند. اما با آنها باید چه کرد؟
در این یادداشت با مروری بر نظریه بازی ها و به ویژه توماس شیلینگ اشاره کرده است که مشکل فقط ایدئولوژی سلفی آنها نیست، مهم آن لحظه ای است که آنها تصمیم می گیرند رو به خشونت بیاورند (گذار از رادیکالیزه شدن به ترور). یعنی همان جایی که در روایت خیر-شر یک جهادی رادیکال گزینه ای دیگر نمانده است و باید دست به خشونت زد.
دو راه را پیشنهاد کرده است: 1) تلاش برای نشان دادن ناکارآمدی "دولت اسلامی" ایده آلی که سلفی های رادیکال در پی ساختنش هستند، دولتی که هیچ کس نمی خواهد زیر سایه اش زندگی کند کسی را هم جذب نمی کند. (با از بین بردن زیرساخت ها و منابع مالی و محدودسازی آنها)
2) به هم زدن روایت آنها از جدال خیر-شر به ویژه در خاورمیانه، داعشی ها می خواهند داستان خاورمیانه را جنگ فرقه ای جلوه دهند و نشان دهند که آنها راه حل نهایی این جنگ هستند، باید با حمایت از گروه های میانه روتر درگیر جنگ از این دام گریخت. البته گفته شده است که قضیه فقط سخنرانی نیست، وقتی رئیس جمهور ایالات متحده گفت خط قرمز ما استفاده از سلاح شیمیایی است، ولی بعد از به کارگیری آن در عمل کاری نکرد، دستگاه پروپاگاندای داعش به خوبی از آن بهره برد. توافق با ایران را هم در همین راستا می توان تحلیل کرد.
حال که تروریسم پایش را به درون مرزهای ایالات متحده گذاشته است، باید منتظر واکنش ها ماند.
http://goo.gl/wcK8IW
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اگر سازمان های تروریستی هم در رده بندی سازمان های برتر به حساب می آمدند، داعش شاید در صدر می نشست! نفوذ و گسترش خارق العاده در مرزهای جغرافیایی و به کارگیری اعضایی با فرهنگ ها و زبان های گوناگون نشان می دهد که این جانیان بسیار خوب عمل کرده اند. اما با آنها باید چه کرد؟
در این یادداشت با مروری بر نظریه بازی ها و به ویژه توماس شیلینگ اشاره کرده است که مشکل فقط ایدئولوژی سلفی آنها نیست، مهم آن لحظه ای است که آنها تصمیم می گیرند رو به خشونت بیاورند (گذار از رادیکالیزه شدن به ترور). یعنی همان جایی که در روایت خیر-شر یک جهادی رادیکال گزینه ای دیگر نمانده است و باید دست به خشونت زد.
دو راه را پیشنهاد کرده است: 1) تلاش برای نشان دادن ناکارآمدی "دولت اسلامی" ایده آلی که سلفی های رادیکال در پی ساختنش هستند، دولتی که هیچ کس نمی خواهد زیر سایه اش زندگی کند کسی را هم جذب نمی کند. (با از بین بردن زیرساخت ها و منابع مالی و محدودسازی آنها)
2) به هم زدن روایت آنها از جدال خیر-شر به ویژه در خاورمیانه، داعشی ها می خواهند داستان خاورمیانه را جنگ فرقه ای جلوه دهند و نشان دهند که آنها راه حل نهایی این جنگ هستند، باید با حمایت از گروه های میانه روتر درگیر جنگ از این دام گریخت. البته گفته شده است که قضیه فقط سخنرانی نیست، وقتی رئیس جمهور ایالات متحده گفت خط قرمز ما استفاده از سلاح شیمیایی است، ولی بعد از به کارگیری آن در عمل کاری نکرد، دستگاه پروپاگاندای داعش به خوبی از آن بهره برد. توافق با ایران را هم در همین راستا می توان تحلیل کرد.
حال که تروریسم پایش را به درون مرزهای ایالات متحده گذاشته است، باید منتظر واکنش ها ماند.
http://goo.gl/wcK8IW
کانال راهبرد
@RahbordChannel
www.washingtoninstitute.org
The Game Theory of Terrorism: How ISIS Radicalizes Others
Washington has an abundance of information about the group's ideology, targets, and media campaigns, but the challenge lies in figuring out what to do with all the data, both strategically and militarily.
در باب تعطیلی "ارج"
بعضی جملات ساده را باید بارها خواند تا عمقشان را فهمید، این جمله حضرت را به ویژه هواداران تولید داخل چند بار بخوانند: مصرف تنها هدف و غایت تولید است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بعضی جملات ساده را باید بارها خواند تا عمقشان را فهمید، این جمله حضرت را به ویژه هواداران تولید داخل چند بار بخوانند: مصرف تنها هدف و غایت تولید است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
حمایت از بقالی، نه به فروشگاه زنجیره ای!
آنها که فیلم های قدیمی ایرانی را می پسندند حتما مجموعه کمدی ماجراهای صمد را هم دیده اند، جوان ساده دل روستایی که عاشق دختر کدخدای ده بود. هر دفعه هم به تور چند شهری از خدا بی خبر می خورد که می خواستند سرش را کلاه بگذارند، از آنجا که صفا و انسونیت همیشه پیروز است! در نهایت شهرنشینان خبیث ناکام می ماندند و صمد آقا پیروز ماجرا بود. این میان یک شخصیت شهری-روستایی به نام عین الله هم بود که رقیب عشقی صمد به شمار می رفت.
این تحسین زندگی ساده و روح پاک روستایی پدیده ای رایج در سال های پیش از انقلاب بود، مردمی که در مدتی کوتاه با پول نفت پیشرفت مادی عجیبی را تجربه کرده بودند، توان تحمل این تغییرات سریع را نداشتند، روستایی نبودند، ولی هنوز شهری هم نشده بودند، انسان فراموشکار است و یاد دوران پرصفای گذشته و آرامش آن! رهایشان نمی کرد. شاه خودکامه هم فکر می کرد با آبیاری کشور با نفت می شود یکشبه به دروازه تمدن رسید. احتمالا فکرش این بود که چند هزار سال تاریخ که داریم، فقط اگر عایدات نفت بیاید و رعایا یاری کنند، می شود مملکت را متمدن کرد.
فحش دادن به زندگی شهری و مدرن و ستایش رمانتیک دوران قدیم آن روزها نشان روشنفکری بود. این مضمون میان فیلم فارسی ها کم نبود که جوانکی ساده دل از روستا به شهر می آید و تجمل، کثافت و گناه شهری ها دلش را می زند و با دلی شکسته به دهاتش بر می گردد. در نوشته های به اصطلاح روشنفکران آن دوره هم می شد این را دید. صمد نشان پاکی و روح روستایی بود و عین الله ادمی "شهرزده" که نه این وری بود و نه آن وری! (معادل همین غربزده که برخی الان می گویند). حرف هم این بود که باید به "خویشتن" خود برگردیم!
اما واقعیت البته چیز دیگری بود، دکتر مردیها به درستی جایی نوشته است:
"در ادبیات خیانتکار جریان های مسلط روشنفکری، همه مفاسد روستا زیر سر کسانی است که از شهر به آنجا می آیند؛ مگر البته آقا معلمی که کتاب های آگاهی بخش برایشان می برد تا آگاه و مبارز شوند و بدانند تمام ثروتشان را چه کسانی غارت کرده اند! اخر کدام ثروت؟ تیفوس و خوره و خاک و فقر و جهل؟"
اما این بیماری انگار هنوز درمان نشده است، دیدم اخیرا متنی در تلگرام این طرف و آن طرف می شود که در داستانی خیالی از بدی فروشگاه های زنجیره ای می گوید و اینکه با به وجود آمدن یک فروشگاه مدرن و کارآمد، بقالی عباس آقا و پارچه فروشی حسین آقا نابود می شود و آن صفا و محبت سابق اهل محل از بین می رود و پس از مدتی همه به خاک سیاه می نشینند. احتمالا منظور از این داستان سرایی ها "حمایت از تولید داخل" و "وطن پرستی" و این قبیل دلایل است.
اما به نظرتان این تعبیرها آشنا نیست؟ تکرار همان حرف ها از دوران پرصفای گذشته نیست؟ واقع آن صفا و صمیمیت ادعایی اهل محل هیچوقت وجود داشته است؟ اگر اهل محل یاری کنند و از آن فروشگاه نخرند، پول بیشتری خرج کنند و عباس آقا و حسین آقا را حمایت کنند، قرار است چه تحولی رخ دهد؟ آن دو کاسب حبیب الله به خاطر این حمایت به فکر ابداع و نواوری و انساندوستی می افتند؟ نه!
رمانتیک نباشید، دنیا کارتون نیست، جلوی چرخ زمان نمی توان ایستاد، رقابت و بازار از بزرگترین ابداعات بشرند و گذشته پرصلح و صفا و آرامش روستایی قدیم هم هیچ وقت وجود نداشته است، ما بیش از احساس نیازمند واقع بینی هستیم!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
آنها که فیلم های قدیمی ایرانی را می پسندند حتما مجموعه کمدی ماجراهای صمد را هم دیده اند، جوان ساده دل روستایی که عاشق دختر کدخدای ده بود. هر دفعه هم به تور چند شهری از خدا بی خبر می خورد که می خواستند سرش را کلاه بگذارند، از آنجا که صفا و انسونیت همیشه پیروز است! در نهایت شهرنشینان خبیث ناکام می ماندند و صمد آقا پیروز ماجرا بود. این میان یک شخصیت شهری-روستایی به نام عین الله هم بود که رقیب عشقی صمد به شمار می رفت.
این تحسین زندگی ساده و روح پاک روستایی پدیده ای رایج در سال های پیش از انقلاب بود، مردمی که در مدتی کوتاه با پول نفت پیشرفت مادی عجیبی را تجربه کرده بودند، توان تحمل این تغییرات سریع را نداشتند، روستایی نبودند، ولی هنوز شهری هم نشده بودند، انسان فراموشکار است و یاد دوران پرصفای گذشته و آرامش آن! رهایشان نمی کرد. شاه خودکامه هم فکر می کرد با آبیاری کشور با نفت می شود یکشبه به دروازه تمدن رسید. احتمالا فکرش این بود که چند هزار سال تاریخ که داریم، فقط اگر عایدات نفت بیاید و رعایا یاری کنند، می شود مملکت را متمدن کرد.
فحش دادن به زندگی شهری و مدرن و ستایش رمانتیک دوران قدیم آن روزها نشان روشنفکری بود. این مضمون میان فیلم فارسی ها کم نبود که جوانکی ساده دل از روستا به شهر می آید و تجمل، کثافت و گناه شهری ها دلش را می زند و با دلی شکسته به دهاتش بر می گردد. در نوشته های به اصطلاح روشنفکران آن دوره هم می شد این را دید. صمد نشان پاکی و روح روستایی بود و عین الله ادمی "شهرزده" که نه این وری بود و نه آن وری! (معادل همین غربزده که برخی الان می گویند). حرف هم این بود که باید به "خویشتن" خود برگردیم!
اما واقعیت البته چیز دیگری بود، دکتر مردیها به درستی جایی نوشته است:
"در ادبیات خیانتکار جریان های مسلط روشنفکری، همه مفاسد روستا زیر سر کسانی است که از شهر به آنجا می آیند؛ مگر البته آقا معلمی که کتاب های آگاهی بخش برایشان می برد تا آگاه و مبارز شوند و بدانند تمام ثروتشان را چه کسانی غارت کرده اند! اخر کدام ثروت؟ تیفوس و خوره و خاک و فقر و جهل؟"
اما این بیماری انگار هنوز درمان نشده است، دیدم اخیرا متنی در تلگرام این طرف و آن طرف می شود که در داستانی خیالی از بدی فروشگاه های زنجیره ای می گوید و اینکه با به وجود آمدن یک فروشگاه مدرن و کارآمد، بقالی عباس آقا و پارچه فروشی حسین آقا نابود می شود و آن صفا و محبت سابق اهل محل از بین می رود و پس از مدتی همه به خاک سیاه می نشینند. احتمالا منظور از این داستان سرایی ها "حمایت از تولید داخل" و "وطن پرستی" و این قبیل دلایل است.
اما به نظرتان این تعبیرها آشنا نیست؟ تکرار همان حرف ها از دوران پرصفای گذشته نیست؟ واقع آن صفا و صمیمیت ادعایی اهل محل هیچوقت وجود داشته است؟ اگر اهل محل یاری کنند و از آن فروشگاه نخرند، پول بیشتری خرج کنند و عباس آقا و حسین آقا را حمایت کنند، قرار است چه تحولی رخ دهد؟ آن دو کاسب حبیب الله به خاطر این حمایت به فکر ابداع و نواوری و انساندوستی می افتند؟ نه!
رمانتیک نباشید، دنیا کارتون نیست، جلوی چرخ زمان نمی توان ایستاد، رقابت و بازار از بزرگترین ابداعات بشرند و گذشته پرصلح و صفا و آرامش روستایی قدیم هم هیچ وقت وجود نداشته است، ما بیش از احساس نیازمند واقع بینی هستیم!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
این حوالی واقعا چه خبر است؟
اوضاع ما گویا شباهت غریبی با همسایه شمالی مان دارد، نزدیکی سیاسی ما با آنها بی دلیل نیست. اشپیگل با یک فیلسوف و سیاستمدار روس مصاحبه کرده است، بخش های از آن را آورده ام، حیرت آور است:
💡روس ها تمایل داشته و دارند که با استانداردهای غربی زندگی کنند: رفاه، یک خانه ی مرتب، سفر بدون محدودیت و حق برابری حقوق. پس به ارزشهای غربی باور دارند، فقط ارزش آزادیهای فردی را نمی شناسند. الان هم مثل گذشته مرتب در گوش شان میخوانند که مصالح ملی اولویت دارد و نیاز فردی آنقدرها هم مهم نیست، چون در درجه ی او هر انسان روس باید یک میهن پرست از جان گذشته باشد، چون از قرار دوباره دشمنان، روسیه را محاصره کرده و او تک و تنها مانده است. خیلیها هم به تئوری دروغینی باور دارند که ادعا میکند، باید به فرهنگ خاص روسی بازگشت که در آن مادیات و آزادی فردی نقش مهمی ندارند و به جایش خدا، میهن و خانواده ارزشمندند.
💡روسیه دچار کمبود واقعگرایی ست. حق طلبی در ذهنش نهادینه نشده، برایشان تقسیم ثروت بسیار مهمتر از تولید ثروت است و از همه بدتر اینکه مردم نمیتوانند دلیل بدبختی خودشان را تجزیه و تحلیل کنند. روسها همیشه اشتباهات را از چشم دیگران میبینند و نه در خودشان.
💡تراژدی امروز روسیه این است که غرب را ظاهراً برای بی اعتقادی و کنار گذاشتن ارزشهای سنتی محکوم میکند، اما خود اعتقادی به اصول اولیه ی مسیحیت ندارد.
💡پناهندگانی هم که از خاورمیانه فرار میکنند، به سراغ ما نمی آیند . حرفهایی که درباره ی تمدن روسی که در آن مادیات در درجه ی اول قرار ندارد، گفته میشود، چرند است. پیشترها میخواستیم به خلق های دنیا نشان بدهیم که چطور کمونیسم میسازند و حالا ادعا میکنیم: ما مردم منتخب پروردگاریم که باید دنیایی ضدغرب را بر اساس حیثیت ملی و شهامت پایه گذاری کنیم. اما ما به راستی چیز جدیدی نمی سازیم، کسی در دنیا راجع به دست آوردهای روسیه حرفی نمی زند.
💡ما نیمی از زمینهای زراعتی دنیا را با خاک سیاه و حاصلخیز در اختیار داریم و هنوز نمیتوانیم مردم خودمان را سیر کنیم. لاوروف وزیر امور خارجه از مردم میخواهد که کمربندها را سفت تر ببندند. اما میبینیم که آمریکا از نظر اقتصادی چهارده بار از روسیه قویتر است.
http://goo.gl/lGwzJc
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اوضاع ما گویا شباهت غریبی با همسایه شمالی مان دارد، نزدیکی سیاسی ما با آنها بی دلیل نیست. اشپیگل با یک فیلسوف و سیاستمدار روس مصاحبه کرده است، بخش های از آن را آورده ام، حیرت آور است:
💡روس ها تمایل داشته و دارند که با استانداردهای غربی زندگی کنند: رفاه، یک خانه ی مرتب، سفر بدون محدودیت و حق برابری حقوق. پس به ارزشهای غربی باور دارند، فقط ارزش آزادیهای فردی را نمی شناسند. الان هم مثل گذشته مرتب در گوش شان میخوانند که مصالح ملی اولویت دارد و نیاز فردی آنقدرها هم مهم نیست، چون در درجه ی او هر انسان روس باید یک میهن پرست از جان گذشته باشد، چون از قرار دوباره دشمنان، روسیه را محاصره کرده و او تک و تنها مانده است. خیلیها هم به تئوری دروغینی باور دارند که ادعا میکند، باید به فرهنگ خاص روسی بازگشت که در آن مادیات و آزادی فردی نقش مهمی ندارند و به جایش خدا، میهن و خانواده ارزشمندند.
💡روسیه دچار کمبود واقعگرایی ست. حق طلبی در ذهنش نهادینه نشده، برایشان تقسیم ثروت بسیار مهمتر از تولید ثروت است و از همه بدتر اینکه مردم نمیتوانند دلیل بدبختی خودشان را تجزیه و تحلیل کنند. روسها همیشه اشتباهات را از چشم دیگران میبینند و نه در خودشان.
💡تراژدی امروز روسیه این است که غرب را ظاهراً برای بی اعتقادی و کنار گذاشتن ارزشهای سنتی محکوم میکند، اما خود اعتقادی به اصول اولیه ی مسیحیت ندارد.
💡پناهندگانی هم که از خاورمیانه فرار میکنند، به سراغ ما نمی آیند . حرفهایی که درباره ی تمدن روسی که در آن مادیات در درجه ی اول قرار ندارد، گفته میشود، چرند است. پیشترها میخواستیم به خلق های دنیا نشان بدهیم که چطور کمونیسم میسازند و حالا ادعا میکنیم: ما مردم منتخب پروردگاریم که باید دنیایی ضدغرب را بر اساس حیثیت ملی و شهامت پایه گذاری کنیم. اما ما به راستی چیز جدیدی نمی سازیم، کسی در دنیا راجع به دست آوردهای روسیه حرفی نمی زند.
💡ما نیمی از زمینهای زراعتی دنیا را با خاک سیاه و حاصلخیز در اختیار داریم و هنوز نمیتوانیم مردم خودمان را سیر کنیم. لاوروف وزیر امور خارجه از مردم میخواهد که کمربندها را سفت تر ببندند. اما میبینیم که آمریکا از نظر اقتصادی چهارده بار از روسیه قویتر است.
http://goo.gl/lGwzJc
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب فقر و بلاهت
کاوه گلستان چند سالی پیش از انقلاب کاری شجاعانه کرد و پروژه عکاسی از زنان "قلعه" (شهر نو) را انجام داد. هنوز اینجا و آنجا عکس هایش را می شود پیدا کرد. آن عکس های بسیار غم انگیز اند، اگر اشتباه نکنم همسر گلستان خاطره ای را نقل می کرد که در صحبت با زنان "قلعه" وقتی آنها را خانم خطاب می کردند، از خجالت قرمز می شدند، زیرا کسی آنها را تا الان خانم صدا نکرده بود. عکس های سیاه و سفید زنانی را نشان می دهد با ظاهری غریب و گروتسک که انگار از دنیایی دیگر به تو زل زده اند، از قرار زنانی عمدتا روستایی بودند که فقر آنها را به این روز انداخته بود.
واشینگتن پست از محله ای مشابه در بنگلادش گزارشی تصویری تهیه کرده است، این عکس ها رنگی است، ولی این تفاوتی در غم انگیز بودنشان ایجاد نکرده است، نوشته است دختران از حدود 12 تا 14 سالگی وارد این محله می شوند، محله ای که دور تادورش را دیوار کشیده اند. اینجا هم قوانین خودش را دارد، چنانکه می شود انتظار داشت زنان تازه وارد به این محله به رئیس خود بدهکارند و در ابتدا باید قرض هایشان را بپردازند که از یک تا پنج سال طول می کشد. بعد به اصطلاح "مستقل" می شوند و می توانند پول برای خودشان نگه دارند و حتی از محله خارج شوند. اما بعید است با این "داغ ننگ" در کشوری مسلمان آن بیرون بهشت در انتظار آنها باشد، بسیاری از آنها می مانند و مخارج خانواده شان را تامین می کنند. (لینک را می توانید با فیلترشکن ببینید).
عجیب نیست ادعا کنیم علت اصلی این مصیبت ها فقر است. هرچند شاید هیچگاه نتوان به طور کامل از شر فقر رها شد، ولی باز پیشرفت بشر در این چند دهه اخیر از هر دوره ای بهتر بوده است و در 2015 تعداد جمعیت زیر فقر مطلق جهان به کمتر از ده درصد رسید. یکی از دوستان فرهیخته ساکن آلمان امروز متنی نوشته بود متناسب با اوضاع ما و در وصف برخی از هواداران ضعفا:
"فقر و فلاکت را زمانی می توان مهار کرد که انباشت سرمایه به ما قدرت و «امکان» مهار کردن آن را بدهد .... اینکه برای مهار کردن فقر و فلاکت و ایجاد رفاه عمومی نیاز به انباشت سرمایه است و انباشت سرمایه جز از طریق کاپیتالیسم صنعتی (تولیدی)، مالی و تجارت آزاد به دست نمی آید، چیزی است که هر شعور متعارفی درک می کند، جز ذهن فلج روشنفکر جهان سومی (و دنباله روهایش) که ایدئولوژی تباهش کرده است"
https://goo.gl/GrOFzV
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کاوه گلستان چند سالی پیش از انقلاب کاری شجاعانه کرد و پروژه عکاسی از زنان "قلعه" (شهر نو) را انجام داد. هنوز اینجا و آنجا عکس هایش را می شود پیدا کرد. آن عکس های بسیار غم انگیز اند، اگر اشتباه نکنم همسر گلستان خاطره ای را نقل می کرد که در صحبت با زنان "قلعه" وقتی آنها را خانم خطاب می کردند، از خجالت قرمز می شدند، زیرا کسی آنها را تا الان خانم صدا نکرده بود. عکس های سیاه و سفید زنانی را نشان می دهد با ظاهری غریب و گروتسک که انگار از دنیایی دیگر به تو زل زده اند، از قرار زنانی عمدتا روستایی بودند که فقر آنها را به این روز انداخته بود.
واشینگتن پست از محله ای مشابه در بنگلادش گزارشی تصویری تهیه کرده است، این عکس ها رنگی است، ولی این تفاوتی در غم انگیز بودنشان ایجاد نکرده است، نوشته است دختران از حدود 12 تا 14 سالگی وارد این محله می شوند، محله ای که دور تادورش را دیوار کشیده اند. اینجا هم قوانین خودش را دارد، چنانکه می شود انتظار داشت زنان تازه وارد به این محله به رئیس خود بدهکارند و در ابتدا باید قرض هایشان را بپردازند که از یک تا پنج سال طول می کشد. بعد به اصطلاح "مستقل" می شوند و می توانند پول برای خودشان نگه دارند و حتی از محله خارج شوند. اما بعید است با این "داغ ننگ" در کشوری مسلمان آن بیرون بهشت در انتظار آنها باشد، بسیاری از آنها می مانند و مخارج خانواده شان را تامین می کنند. (لینک را می توانید با فیلترشکن ببینید).
عجیب نیست ادعا کنیم علت اصلی این مصیبت ها فقر است. هرچند شاید هیچگاه نتوان به طور کامل از شر فقر رها شد، ولی باز پیشرفت بشر در این چند دهه اخیر از هر دوره ای بهتر بوده است و در 2015 تعداد جمعیت زیر فقر مطلق جهان به کمتر از ده درصد رسید. یکی از دوستان فرهیخته ساکن آلمان امروز متنی نوشته بود متناسب با اوضاع ما و در وصف برخی از هواداران ضعفا:
"فقر و فلاکت را زمانی می توان مهار کرد که انباشت سرمایه به ما قدرت و «امکان» مهار کردن آن را بدهد .... اینکه برای مهار کردن فقر و فلاکت و ایجاد رفاه عمومی نیاز به انباشت سرمایه است و انباشت سرمایه جز از طریق کاپیتالیسم صنعتی (تولیدی)، مالی و تجارت آزاد به دست نمی آید، چیزی است که هر شعور متعارفی درک می کند، جز ذهن فلج روشنفکر جهان سومی (و دنباله روهایش) که ایدئولوژی تباهش کرده است"
https://goo.gl/GrOFzV
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Washington Post
Heartbreaking photos show what it’s like living in a walled city of a brothel
Photographer Sandra Hoyn visits the 200-year-old Kandapara brothel in Bangladesh.
در باب روانشناسی یک افتضاح سیاسی
استالین زمانی گفته بود مرگ یک نفر فاجعه است، ولی مردن یک میلیون نفر فقط آمار است! حرف جالبی است، اهالی روان شناسی گویا به این پدیده می گویند "فروپاشی شفقت"، شاید بشود گفت مهربانی و دلسوزی هم منبعی است محدود و انسان اقتصادی می تواند آن را برای تعداد اندکی خرج کند.
به نظرم رسید این افتضاح حقوق های بالا را هم از این منظر ببینیم، سطح تحمل فساد مردم در کشور آریایی اسلامی ما پایین نیست، در مملکتی که برای 1000 چوق مردم به جان هم می افتند، گوش ها به شنیدن سه هزار میلیارد تومان عادت کرده است. اما به واقع چقدر از مردم درکی از این میزان پول دارند؟ بعید است عده زیادی بدانند از چه مبلغی حرف می زنند. تعداد صفرها از حدی که بیشتر شد، حساب از دست فرد می رود، شاید این همان جایی است که کمیت کیفیت را دگرگون می کند. باری، نکته ام چیز دیگری است.
دلواپس، منتقد دولت یا اسمشان را هرچه بگذارید، در قضیه اخیر بسیار هوشمندانه عمل کردند. به جای آنکه دنبال رو کردن فساد چند هزار میلیاردی دیگری باشند که احتمالا چندان کسی را تکان نمی دهد، از اعداد کمتر ولی موثرتری استفاده کردند. عده بسیاری بیشتری می توانند بزرگی واقعی ماهانه پنجاه میلیون تومان را متصور شوند و حجم لفت و لیس را دریابند. تصور 50 برابر حقوق ماهانه برای یک کارگر زحمتکش بسیار ساده تر و ملموس تر از چند هزار میلیارد تومان پول بی زبان است، ارقامی چنان بالا برای او چیزی جز یک آمار نیست به ویژه که دیگر حساسیت هم به آنها ندارد.
چنین افتضاح هایی البته همه جا رخ می دهد، چند سال پیش هم در ایالات متحده و کالیفرنیا نمونه ای مشابه را شاهد بودیم که از قضا آنجا هم یکی از مقامات دولتی مذکور ادعا می کرد حقوق دریافتی اش در مقابل پولی که می توانست در بخش خصوصی در بیاورد چیزی نیست! با این حال پاسخ به اینکه در مملکت بلا خیز ما باید چنین مبالغی پرداخت شود یا نه کار ساده ای نیست، کسانی می گویند باز خدا اموات مدیر فوق الذکر را رحمت کند که دریافتی اش جایی رسمی ثبت می شد. اهل بخیه می دانند خیلی کار دشواری نیست از دولت خدمتگزار مواجب مستضعف پسند بگیری و پولت را از جایی دیگر درآوری که کسی هم خبردار نشود، این نوع ترفندها در مملکت گل و بلبل سابقه طولانی دارد.
باید به خاطر این حمله موثر و هوشمندانه به مخالفان دولت تبریک گفت، احسنت!
https://goo.gl/ZAMnNL
کانال راهبرد
@RahbordChannel
استالین زمانی گفته بود مرگ یک نفر فاجعه است، ولی مردن یک میلیون نفر فقط آمار است! حرف جالبی است، اهالی روان شناسی گویا به این پدیده می گویند "فروپاشی شفقت"، شاید بشود گفت مهربانی و دلسوزی هم منبعی است محدود و انسان اقتصادی می تواند آن را برای تعداد اندکی خرج کند.
به نظرم رسید این افتضاح حقوق های بالا را هم از این منظر ببینیم، سطح تحمل فساد مردم در کشور آریایی اسلامی ما پایین نیست، در مملکتی که برای 1000 چوق مردم به جان هم می افتند، گوش ها به شنیدن سه هزار میلیارد تومان عادت کرده است. اما به واقع چقدر از مردم درکی از این میزان پول دارند؟ بعید است عده زیادی بدانند از چه مبلغی حرف می زنند. تعداد صفرها از حدی که بیشتر شد، حساب از دست فرد می رود، شاید این همان جایی است که کمیت کیفیت را دگرگون می کند. باری، نکته ام چیز دیگری است.
دلواپس، منتقد دولت یا اسمشان را هرچه بگذارید، در قضیه اخیر بسیار هوشمندانه عمل کردند. به جای آنکه دنبال رو کردن فساد چند هزار میلیاردی دیگری باشند که احتمالا چندان کسی را تکان نمی دهد، از اعداد کمتر ولی موثرتری استفاده کردند. عده بسیاری بیشتری می توانند بزرگی واقعی ماهانه پنجاه میلیون تومان را متصور شوند و حجم لفت و لیس را دریابند. تصور 50 برابر حقوق ماهانه برای یک کارگر زحمتکش بسیار ساده تر و ملموس تر از چند هزار میلیارد تومان پول بی زبان است، ارقامی چنان بالا برای او چیزی جز یک آمار نیست به ویژه که دیگر حساسیت هم به آنها ندارد.
چنین افتضاح هایی البته همه جا رخ می دهد، چند سال پیش هم در ایالات متحده و کالیفرنیا نمونه ای مشابه را شاهد بودیم که از قضا آنجا هم یکی از مقامات دولتی مذکور ادعا می کرد حقوق دریافتی اش در مقابل پولی که می توانست در بخش خصوصی در بیاورد چیزی نیست! با این حال پاسخ به اینکه در مملکت بلا خیز ما باید چنین مبالغی پرداخت شود یا نه کار ساده ای نیست، کسانی می گویند باز خدا اموات مدیر فوق الذکر را رحمت کند که دریافتی اش جایی رسمی ثبت می شد. اهل بخیه می دانند خیلی کار دشواری نیست از دولت خدمتگزار مواجب مستضعف پسند بگیری و پولت را از جایی دیگر درآوری که کسی هم خبردار نشود، این نوع ترفندها در مملکت گل و بلبل سابقه طولانی دارد.
باید به خاطر این حمله موثر و هوشمندانه به مخالفان دولت تبریک گفت، احسنت!
https://goo.gl/ZAMnNL
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Wikipedia
City of Bell scandal
The Bell scandal involved the misappropriation of public funds in Bell, California, United States, over a period of several years in the late 2000s. In July 2010, the Los Angeles Times published an investigative article on possible malfeasance in the neighboring…
از کرمان تا بلژیک!
امروز در خبرها آمد بود که متاسفانه سربازان جوان پادگان 05 کرمان که در حال برگشت به شهرهایشان بودند در تصادف اتوبوس کشته شدند، خبر غم انگیزی بود و پیامد آن دوباره بحث های قبلی درباره ضرورت تغییر در خدمت سربازی بالا گرفت.
پیشینه خدمت سربازی همگانی اگر اشتباه نکنم به دوران رضا شاه می رسد که با دغدغه ملت سازی همه را ملزم به گذارندن دوره سربازی کرد و نوعی بوروکراسی نظامی برای دفاع از ایران شکل داد، بماند که البته حرف و حدیث درباره اثربخشی آن کم نبود. بعدها نیز همچنان قضیه ادامه پیدا کرد و به ویژه کسانی با توجه به تجربه جنگ هشت ساله هنوز سربازی همگانی را لازم می شمارند. با این حال به ویژه این روزها مطالبه تغییر در شکل فعلی سربازی مطرح می شود و در پرونده ای در دنیای اقتصاد صاحبنظرانی به آن پرداختند که همه در ضرورت تغییر متفق القول بودند.
از منظر اقتصادی شاید بتوان گفت وقتی امروزه حتی ورزش را هم نمی توان غیرحرفه ای پیش برد، خطاست که انتظار داشته باشیم قدیمی ترین و ضروری ترین مهارت بشر یعنی هنر جنگ در دوران الکترونیک و اتم به صورت عشقی کنونی جلو برود ("هنر جنگ" نام کتابی از حضرت ماکیاولی هم هست). آگاهان به هزینه های اقتصادی و ناکارآمدی وضعیت کنونی اشاره کرده اند و کسانی هم دلایلی در دفاع از آن ارائه می دهند، باری، اجازه دهید یک نگاه اتریشی/لیبرتارین را در پیوند با این قضیه امنیت و دفاع مطرح کنم.
می گویند وظیفه اصلی دولت مدرن حفظ امنیت کشور و دفاع از آن است، این قضیه کجا بیش از حد بارز می شود؟ در حوادث تروریستی مانند آنچه در فرودگاه بلژیک اتفاق افتاد. واکنش دولت ها در این موارد بسیار جالب است، آنها معمولا تقاضای منابع بیشتر و اختیار بالاتر برای دور کردن خطر می کنند و با توجه به جو روانی به وجود آمده و "شرایط حساس کنونی" ادعا می کنند که برای تامین امنیت باید کنترل بیشتری روی اوضاع داشته باشند و بودجه بیشتری صرف کنند. همینجا صبر کنید! تفاوت عمل دولت ها و بخش خصوصی را می بینید؟
در بازار آزاد و رقابتی وقتی از کیفیت کالایی راضی نیستید، اعتراض می کنید، پولتان را پس می گیرید و دیگر از آن فروشنده خرید نمی کنید. حال فرض کنید این کالا "تامین امنیت" است، در مورد دولت ها پس گرفتنی در کار نیست، حال که قیمت (مالیات) را پرداخت کرده اید و از قضا کیفیت محصول هم بد بوده است، باز مجبورید برای خرید همان کالا قیمت بالاتری پرداخت کنید!
شاید آزمایش ذهنی جالبی باشد که فکر کنیم اگر روزی یک کالای عمومی مانند تامین امنیت یک سرزمین را به "بخش خصوصی" بسپاریم، چه خواهد شد. حالا بیشتر شبیه تخیل است، ولی شاید روزی محقق شد. والله اعلم 😊
کانال راهبرد
@RahbordChannel
امروز در خبرها آمد بود که متاسفانه سربازان جوان پادگان 05 کرمان که در حال برگشت به شهرهایشان بودند در تصادف اتوبوس کشته شدند، خبر غم انگیزی بود و پیامد آن دوباره بحث های قبلی درباره ضرورت تغییر در خدمت سربازی بالا گرفت.
پیشینه خدمت سربازی همگانی اگر اشتباه نکنم به دوران رضا شاه می رسد که با دغدغه ملت سازی همه را ملزم به گذارندن دوره سربازی کرد و نوعی بوروکراسی نظامی برای دفاع از ایران شکل داد، بماند که البته حرف و حدیث درباره اثربخشی آن کم نبود. بعدها نیز همچنان قضیه ادامه پیدا کرد و به ویژه کسانی با توجه به تجربه جنگ هشت ساله هنوز سربازی همگانی را لازم می شمارند. با این حال به ویژه این روزها مطالبه تغییر در شکل فعلی سربازی مطرح می شود و در پرونده ای در دنیای اقتصاد صاحبنظرانی به آن پرداختند که همه در ضرورت تغییر متفق القول بودند.
از منظر اقتصادی شاید بتوان گفت وقتی امروزه حتی ورزش را هم نمی توان غیرحرفه ای پیش برد، خطاست که انتظار داشته باشیم قدیمی ترین و ضروری ترین مهارت بشر یعنی هنر جنگ در دوران الکترونیک و اتم به صورت عشقی کنونی جلو برود ("هنر جنگ" نام کتابی از حضرت ماکیاولی هم هست). آگاهان به هزینه های اقتصادی و ناکارآمدی وضعیت کنونی اشاره کرده اند و کسانی هم دلایلی در دفاع از آن ارائه می دهند، باری، اجازه دهید یک نگاه اتریشی/لیبرتارین را در پیوند با این قضیه امنیت و دفاع مطرح کنم.
می گویند وظیفه اصلی دولت مدرن حفظ امنیت کشور و دفاع از آن است، این قضیه کجا بیش از حد بارز می شود؟ در حوادث تروریستی مانند آنچه در فرودگاه بلژیک اتفاق افتاد. واکنش دولت ها در این موارد بسیار جالب است، آنها معمولا تقاضای منابع بیشتر و اختیار بالاتر برای دور کردن خطر می کنند و با توجه به جو روانی به وجود آمده و "شرایط حساس کنونی" ادعا می کنند که برای تامین امنیت باید کنترل بیشتری روی اوضاع داشته باشند و بودجه بیشتری صرف کنند. همینجا صبر کنید! تفاوت عمل دولت ها و بخش خصوصی را می بینید؟
در بازار آزاد و رقابتی وقتی از کیفیت کالایی راضی نیستید، اعتراض می کنید، پولتان را پس می گیرید و دیگر از آن فروشنده خرید نمی کنید. حال فرض کنید این کالا "تامین امنیت" است، در مورد دولت ها پس گرفتنی در کار نیست، حال که قیمت (مالیات) را پرداخت کرده اید و از قضا کیفیت محصول هم بد بوده است، باز مجبورید برای خرید همان کالا قیمت بالاتری پرداخت کنید!
شاید آزمایش ذهنی جالبی باشد که فکر کنیم اگر روزی یک کالای عمومی مانند تامین امنیت یک سرزمین را به "بخش خصوصی" بسپاریم، چه خواهد شد. حالا بیشتر شبیه تخیل است، ولی شاید روزی محقق شد. والله اعلم 😊
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ما یه مشت سربازیم جون به کف!
گفته می شود در نیمه دوم قرن 18 زمین لرزه ای در لیسبون پایتخت پرتغال روی داد و بنا به گفته ها از ده هزار تا 100 هزار نفر هم کشته داد، آن را یکی از مرگبارترین زلزله ها دانسته اند. گفته اند این زمین لرزه بزرگ اوضاع امپراتوری استعمارگر پرتغال را تغییر داد. اما این واقعه اهمیتی فلسفی هم داشته است، کسانی بر روال رایج آن دوران این را مشیت الهی دانستند و گفتند این سزای ناسپاسی بندگان از امر پدر آسمانی و قانون الهی است و این عین عدالت است. اما آن طرف، ولتر بزرگ این دیدگاه را به نقدی ویرانگر گرفت و گفت پدران روحانی، باید در عدالتی الهی که از مسیر زندگی ده ها هزار نفر می گذرد تردید کرد، جهانی که در آن زندگی می کنیم بر خلاف باور شمایان بهترین جهان ممکن نیست، می شود و باید تغییرش داد، در این میان همه چیز را نباید به پای پدر آسمانی نوشت، آدم ها هم مسئولند، آنها می توانستند خانه هایی امن تر بسازند، اینکه فقط دست طبیعت را محکوم کنیم، گریز از مسئولیت است. (بد نیست حوصله کردید رمان کاندید ولتر را بخوانید که به فارسی هم ترجمه شده است).
اما این چه ربطی به ما و ایران دارد؟ بگذارید یک استفاده ابزاری! از داستان بالا بکنیم. همانطور که می شد زلزله را به دست خداوند و تقدیر حواله داد، در این قضیه اخیر کشته شدن سربازان هم می توان چنین کرد. 19 جوان از بین ما رفته اند، می شود این را به وضع بد راه و تصادف و هزار دلیل ریز و درشت دیگر ربط داد، اما می شود از آن فرصتی برای بهبود زندگی انسان ها بیرون کشید. همه می دانند که این جوان ها در تصادف و به دلیل بازگشت به خانه شان کشته شدند، ولی چرا باید این همه جوان دو سال بین خانه و پادگان در رفت و آمد باشند؟ در کشور ما دو سال از زندگی بسیاری از جوانان تلف (به معنای واقعی این واژه) می شود، نمی توان از جوانان میهن بهتر بهره گرفت؟ تجربه بسیاری از کشورهای دیگر در دسترس است.
این استدلال های به اصطلاح منطقی را که می شنوم که این حوادث ربطی به سربازی ندارد و این عزیزان در جاده ها کشته شدند، به نظرم می رسد حرف درستی است، ولی چرا یک نفر باید اینقدر بین خانه اش و شهر دیگر رفت و آمد کند. محمد قائد جایی گفته است:
"نوشته اند بیل هیكاك، ششلولبندی در غرب آمریكای قرن نوزدهم، بیست سی نفر را با تیر زده بود و قسم ميخورد برای دفاع از خود ناچار شده آن آدمها را بكشد. مردم ميگفتند در درستی این حرف تردید ندارند اما چرا لازم است كسی این همه از خود دفاع كند؟"
http://goo.gl/frXQ3L
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گفته می شود در نیمه دوم قرن 18 زمین لرزه ای در لیسبون پایتخت پرتغال روی داد و بنا به گفته ها از ده هزار تا 100 هزار نفر هم کشته داد، آن را یکی از مرگبارترین زلزله ها دانسته اند. گفته اند این زمین لرزه بزرگ اوضاع امپراتوری استعمارگر پرتغال را تغییر داد. اما این واقعه اهمیتی فلسفی هم داشته است، کسانی بر روال رایج آن دوران این را مشیت الهی دانستند و گفتند این سزای ناسپاسی بندگان از امر پدر آسمانی و قانون الهی است و این عین عدالت است. اما آن طرف، ولتر بزرگ این دیدگاه را به نقدی ویرانگر گرفت و گفت پدران روحانی، باید در عدالتی الهی که از مسیر زندگی ده ها هزار نفر می گذرد تردید کرد، جهانی که در آن زندگی می کنیم بر خلاف باور شمایان بهترین جهان ممکن نیست، می شود و باید تغییرش داد، در این میان همه چیز را نباید به پای پدر آسمانی نوشت، آدم ها هم مسئولند، آنها می توانستند خانه هایی امن تر بسازند، اینکه فقط دست طبیعت را محکوم کنیم، گریز از مسئولیت است. (بد نیست حوصله کردید رمان کاندید ولتر را بخوانید که به فارسی هم ترجمه شده است).
اما این چه ربطی به ما و ایران دارد؟ بگذارید یک استفاده ابزاری! از داستان بالا بکنیم. همانطور که می شد زلزله را به دست خداوند و تقدیر حواله داد، در این قضیه اخیر کشته شدن سربازان هم می توان چنین کرد. 19 جوان از بین ما رفته اند، می شود این را به وضع بد راه و تصادف و هزار دلیل ریز و درشت دیگر ربط داد، اما می شود از آن فرصتی برای بهبود زندگی انسان ها بیرون کشید. همه می دانند که این جوان ها در تصادف و به دلیل بازگشت به خانه شان کشته شدند، ولی چرا باید این همه جوان دو سال بین خانه و پادگان در رفت و آمد باشند؟ در کشور ما دو سال از زندگی بسیاری از جوانان تلف (به معنای واقعی این واژه) می شود، نمی توان از جوانان میهن بهتر بهره گرفت؟ تجربه بسیاری از کشورهای دیگر در دسترس است.
این استدلال های به اصطلاح منطقی را که می شنوم که این حوادث ربطی به سربازی ندارد و این عزیزان در جاده ها کشته شدند، به نظرم می رسد حرف درستی است، ولی چرا یک نفر باید اینقدر بین خانه اش و شهر دیگر رفت و آمد کند. محمد قائد جایی گفته است:
"نوشته اند بیل هیكاك، ششلولبندی در غرب آمریكای قرن نوزدهم، بیست سی نفر را با تیر زده بود و قسم ميخورد برای دفاع از خود ناچار شده آن آدمها را بكشد. مردم ميگفتند در درستی این حرف تردید ندارند اما چرا لازم است كسی این همه از خود دفاع كند؟"
http://goo.gl/frXQ3L
کانال راهبرد
@RahbordChannel
old.sharghdaily.ir
روزنامه شرق-
ترومای فاجعه و بیدارشدن از خواب دگماتیسم- پنجشنبه,19 آبان 1390
ترومای فاجعه و بیدارشدن از خواب دگماتیسم- پنجشنبه,19 آبان 1390
اقتصادی, روزنامه شرق,سیاسی,فرهنگی,ورزشی,اجتماعی
رندان در سرزمین چاوز!
قضیه فلاکت ونزوئلا این روزها از کفر ابلیس مشهورتر است و همه می دانند که کار "سوسیالیسم قرن بیست و یکمی" به بحران دستمال توالت هم کشیده است. انصافا این رهبران مردمی را هم نباید دستکم گرفت! کم کاری نیست در قرن بیست و یکم مردم کشورت را در شرف قحطی قرار دهی.
اهل سیاست در آن سرزمین سوسیالیست هرچند زیاد غم خلق می خورند، ولی اوضاع مالی شان اصلا بد نیست. می گویند بسیاری از مقامات "مردمی" ونزوئلا از آنجا که اوضاع مملکت چیزی در حد فاجعه است و آنها هم تقصیرها را گردن امپریالیسم انداخته اند، مجبورند حتی مراعات پوشش خود را بکنند. هرچه باشد خوبیت ندارد، وقتی هر روز نوزادان از کمبود دارو و قطع برق در بیمارستان ها می میرند، اهل قدرت لباس گرانقیمت تن کرده باشند.
باری، بنا به گفته ها یونیفروم نظامی و پیراهن قرمز چاوزی و لباس هایی با نقش پرچم ونزوئلا بین سیاسیون این روزها مد شده است که احتمالا نشاندهنده وفاداری به آرمان های حزب و "مردم" است. اما اهل نظر در ونزوئلا تصمیم گرفتند ساعت های مچی برخی این سیاسیون ساده پوش را بررسی کنند، کاشف به عمل آمد که برخی از این سیاسیون ساده زیست اینقدر وضع مالی شان خوب نیست که مجبورند ساعت رولکس 12 هزار دلاری بخرند! (در تصویر آمده است).
اهالی اقتصاد که مکتب اتریش را مرور می کنند، می دانند که در این نگرش چقدر نگاه بدبینانه نسبت به دولت و سیاست وجود دارد، دلایلی متعددی هم برای این بدبینی ارائه می شود و از جمله ادعا می شود که فضولی و مداخله دولت در فرایند طبیعی بازار علاوه بر اینکه کارایی اقتصادی را پایین می آورد، محصولش فساد و پرورش نورچشمی هاست. به نظر می رسد خیلی هم اشتباه نکرده اند.
http://goo.gl/1ToRVa
کانال راهبرد
@RahbordChannel
قضیه فلاکت ونزوئلا این روزها از کفر ابلیس مشهورتر است و همه می دانند که کار "سوسیالیسم قرن بیست و یکمی" به بحران دستمال توالت هم کشیده است. انصافا این رهبران مردمی را هم نباید دستکم گرفت! کم کاری نیست در قرن بیست و یکم مردم کشورت را در شرف قحطی قرار دهی.
اهل سیاست در آن سرزمین سوسیالیست هرچند زیاد غم خلق می خورند، ولی اوضاع مالی شان اصلا بد نیست. می گویند بسیاری از مقامات "مردمی" ونزوئلا از آنجا که اوضاع مملکت چیزی در حد فاجعه است و آنها هم تقصیرها را گردن امپریالیسم انداخته اند، مجبورند حتی مراعات پوشش خود را بکنند. هرچه باشد خوبیت ندارد، وقتی هر روز نوزادان از کمبود دارو و قطع برق در بیمارستان ها می میرند، اهل قدرت لباس گرانقیمت تن کرده باشند.
باری، بنا به گفته ها یونیفروم نظامی و پیراهن قرمز چاوزی و لباس هایی با نقش پرچم ونزوئلا بین سیاسیون این روزها مد شده است که احتمالا نشاندهنده وفاداری به آرمان های حزب و "مردم" است. اما اهل نظر در ونزوئلا تصمیم گرفتند ساعت های مچی برخی این سیاسیون ساده پوش را بررسی کنند، کاشف به عمل آمد که برخی از این سیاسیون ساده زیست اینقدر وضع مالی شان خوب نیست که مجبورند ساعت رولکس 12 هزار دلاری بخرند! (در تصویر آمده است).
اهالی اقتصاد که مکتب اتریش را مرور می کنند، می دانند که در این نگرش چقدر نگاه بدبینانه نسبت به دولت و سیاست وجود دارد، دلایلی متعددی هم برای این بدبینی ارائه می شود و از جمله ادعا می شود که فضولی و مداخله دولت در فرایند طبیعی بازار علاوه بر اینکه کارایی اقتصادی را پایین می آورد، محصولش فساد و پرورش نورچشمی هاست. به نظر می رسد خیلی هم اشتباه نکرده اند.
http://goo.gl/1ToRVa
کانال راهبرد
@RahbordChannel
چرا در ایران قحطی رخ نداد؟
پیشتر هم نوشته ام که گریختن از "قانون" گاه می تواند بهترین حرکت ممکن باشد، چنانکه در آمریکای سه قرن پیش که مستعمره بریتانیا بود و طبق "قانون" مجبور بود مواد خام را فقط به بریتانیا صادر و در ازای آن محصولات نهایی را وارد کند، "قانون" شکنی موجب خیر شد. آسان گیری و "فساد" متصدیان بریتانیایی و دور زدن "قانون" باعث شد اهالی ینگه دنیا رشد اقتصادی خوبی داشته باشند.
تصادفی چشمم به مصاحبه ای از دو متفکر ارجمند خورد، در جایی از آن مصاحبه به یک نکته اساسی اشاره می شود:
"[دلیل اینکه] ایران، به رغم تجربه اقتصاد دولتی و نظامی دوره سالهای جنگ، چنان قحطیهایی که اردوگاه سوسیالیسم تجربه کرد و موجب نابودی دهها میلیون نفر در چین و شوروی شد، به خود ندید این بود که هنوز ناحیههایی از جامعه مدنی ایران دست نخورده مانده بود و مردم هر جایی که فرصتی پیدا میکردند ابتکارهای و سرمایههای خود را به کار میانداختند. اینها ناحیههای آزادی اقتصادی و سیاسی هستند. تاکنون حتی توتالیترترین دولتها هم نتوانستهاند همه این ناحیههای جامعه مدنی را به تصرف خود درآورند. احزاب، اصناف، گروههای اجتماعی، کارگران، کارمندان، کارآفرینان، زنان، جوانان و… همه بخشهایی از جامعه مدنی هستند."
"اگر جامعه مدنی را فارغ از معنای ایدئولوژیک امروز آن تعریف کنیم، همه گروههای اجتماعی را شامل میشود که بیرون حوزه دولت ابتکارهای خود را به کار میگیرند، منافعی دارند و آنها را دنبال میکنند و در مناسباتی وارد میشوند که مناسبات قدرت نیستند. به این اعتبار حوزه علمیه هم بخشی از جامعه مدنی است. به طور تاریخی میتوان حوزه علمیه سنتی را یکی از نمودهای جامعه مدنی دانست. علما و مدرسان بزرگ را دولت معرفی نمیکرد، بلکه مردم و طلاب اقبالی خودجوش به اصلح و اعلم نشان میدادند و آنان را انتخاب میکردند. یعنی نوعی عرضه و تقاضا."
روی "آزادی های اقتصادی" و "عرضه و تقاضا" بیشتر تامل کنیم!
http://goo.gl/FTK9pC
کانال راهبرد
@RahbordChannel
پیشتر هم نوشته ام که گریختن از "قانون" گاه می تواند بهترین حرکت ممکن باشد، چنانکه در آمریکای سه قرن پیش که مستعمره بریتانیا بود و طبق "قانون" مجبور بود مواد خام را فقط به بریتانیا صادر و در ازای آن محصولات نهایی را وارد کند، "قانون" شکنی موجب خیر شد. آسان گیری و "فساد" متصدیان بریتانیایی و دور زدن "قانون" باعث شد اهالی ینگه دنیا رشد اقتصادی خوبی داشته باشند.
تصادفی چشمم به مصاحبه ای از دو متفکر ارجمند خورد، در جایی از آن مصاحبه به یک نکته اساسی اشاره می شود:
"[دلیل اینکه] ایران، به رغم تجربه اقتصاد دولتی و نظامی دوره سالهای جنگ، چنان قحطیهایی که اردوگاه سوسیالیسم تجربه کرد و موجب نابودی دهها میلیون نفر در چین و شوروی شد، به خود ندید این بود که هنوز ناحیههایی از جامعه مدنی ایران دست نخورده مانده بود و مردم هر جایی که فرصتی پیدا میکردند ابتکارهای و سرمایههای خود را به کار میانداختند. اینها ناحیههای آزادی اقتصادی و سیاسی هستند. تاکنون حتی توتالیترترین دولتها هم نتوانستهاند همه این ناحیههای جامعه مدنی را به تصرف خود درآورند. احزاب، اصناف، گروههای اجتماعی، کارگران، کارمندان، کارآفرینان، زنان، جوانان و… همه بخشهایی از جامعه مدنی هستند."
"اگر جامعه مدنی را فارغ از معنای ایدئولوژیک امروز آن تعریف کنیم، همه گروههای اجتماعی را شامل میشود که بیرون حوزه دولت ابتکارهای خود را به کار میگیرند، منافعی دارند و آنها را دنبال میکنند و در مناسباتی وارد میشوند که مناسبات قدرت نیستند. به این اعتبار حوزه علمیه هم بخشی از جامعه مدنی است. به طور تاریخی میتوان حوزه علمیه سنتی را یکی از نمودهای جامعه مدنی دانست. علما و مدرسان بزرگ را دولت معرفی نمیکرد، بلکه مردم و طلاب اقبالی خودجوش به اصلح و اعلم نشان میدادند و آنان را انتخاب میکردند. یعنی نوعی عرضه و تقاضا."
روی "آزادی های اقتصادی" و "عرضه و تقاضا" بیشتر تامل کنیم!
http://goo.gl/FTK9pC
کانال راهبرد
@RahbordChannel
داستان یک جنون سرخ: گنجشک های ضدخلق!
حضرت هایک جایی می فرماید رویکرد فردگرایی که امثال آدام اسمیت و فلسفه بریتانیایی از آن دفاع می کنند یک حسن بزرگ دارد: آدم ها را چنان که هستند می پذیرد و از این رو به دنبال انسان برتر برای هدایت جامعه نیست و به همین دلیل حتی بدترین انسان ها هم در موقعیتی قرار نمی گیرند که سامان جامعه را از هم بپاشانند. اما در آن سو کسانی هستند که کم وبیش به نوعی طراحی و مهندسی جامعه معتقدند و البته دستاوردهای درخشان! در میان آنها به ویژه در اردوگاه کمونیسم/سوسیالیسم کم نیست، دیده ایم که یک پیشوای دیوانه چه بلایی به سر یک ملت آورده است. به این نمونه جالب از چین توجه کنید.
چینی ها در همان دوران برنامه پیشوای بزرگشان مائو (اواخر دهه 1950 و اوایل 1960) که به "جهش بزرگ به جلو" موسوم بود، تصمیم گرفتند برای آنکه از ازبین رفتن مواد غذایی جلوگیری کنند، نسل چند جانور را بربیندازند: موش ها، پشه ها، مگس ها و گنجشک ها! خلق قهرمان تصمیم گرفتند گنجشگ ها را که به گناه نابخشودنی خوردن دانه ها و بذر محصولات کشاورزی متهم بودند، ادب کنند. کسانی با ایجاد سروصدا به وسیله طبل یا زدن بر قابلمه و مانند آن سعی می کردند گنجشک ها را بترساند تا روی زمین ننشینند، آشیانه ها آنها را ویران کردند و تخم هایشان را شکستند و جوجه هایشان را هم از بین بردند. شکار کردن آنها هم دنبال شد و گفته اند که در چین نسل گنجشک به خطر افتاد. نقل جالبی است که گنجشک ها حتی به نوعی "پناهنده سیاسی" هم شدند و با رفتن به سفارتخانه ها و جاهایی از این دست سعی می کردند از خطر جانور دوپای کمونیست بگریزند، ولی درست همانند قضیه گریبایدوف در ایران، بست نشستن آنها هم فایده نداشت!
اما نتیجه چه شد؟ بر خلاف انتظار، بعد از این طرح درخشان میزان تولید برنج حتی کاهش یافت! اهل فن می دانند که گنجشک ها علاوه بر دانه، آفت ها و حشرات دیگر را هم می خورند و به تعادل زیستی منطقه کمک می کنند. بر اثر عدم تعادل، جمعیت ملخ ها افزایش بسیار زیادی پیدا کرد و هجوم آنها به مزارع در کنار مصائب دیگر آن طرح بزرگ نظیر "جنگل زدایی" و "استفاده بی رویه از آفتکش ها و سموم" به یک تراژدی غمبار انجامید، قحطی بزرگ چین که بیست میلیون نفر در آن مردند را متاثر از چنین اقداماتی دانسته اند. هنوز هم که هنوز است محیط زیست در چین مسئله مهمی است و آگاهان آن را از چالش های آینده آنها می دانند، گفته می شود برای رسیدن به نرخ رشد بالای اقتصادی، چشم بادامی ها تا اندازه زیادی زمین را قربانی کرده اند.
عده ای در این حوالی شیفته تجربه چینی ها هستند که توانسته اند رشد اقتصادی را با ارزش های بومی و شرقی خودشان ترکیب کنند و به "توسعه بومی" و "راه سوم" برسند. با بررسی و نقد و نظر مخالف نیستم، بد نیست آدم ها گزینه های بدیل را در نظر بگیرند، ولی حتی این تجربه کنونی آنها هم خیلی درخشان نیست. اجازه دهید یک پیشنهاد صریح داشته باشم، اینجاها که ما زندگی می کنیم باید "راه سوم" و دیگر قصه های کلثوم ننه را رها کنید و به "اقتصاد بازار آزاد" (همان سرمایه داری) با تمام معایب آن سلام کنید.
https://goo.gl/4RjsOq
کانال راهبرد
@RahbordChannel
حضرت هایک جایی می فرماید رویکرد فردگرایی که امثال آدام اسمیت و فلسفه بریتانیایی از آن دفاع می کنند یک حسن بزرگ دارد: آدم ها را چنان که هستند می پذیرد و از این رو به دنبال انسان برتر برای هدایت جامعه نیست و به همین دلیل حتی بدترین انسان ها هم در موقعیتی قرار نمی گیرند که سامان جامعه را از هم بپاشانند. اما در آن سو کسانی هستند که کم وبیش به نوعی طراحی و مهندسی جامعه معتقدند و البته دستاوردهای درخشان! در میان آنها به ویژه در اردوگاه کمونیسم/سوسیالیسم کم نیست، دیده ایم که یک پیشوای دیوانه چه بلایی به سر یک ملت آورده است. به این نمونه جالب از چین توجه کنید.
چینی ها در همان دوران برنامه پیشوای بزرگشان مائو (اواخر دهه 1950 و اوایل 1960) که به "جهش بزرگ به جلو" موسوم بود، تصمیم گرفتند برای آنکه از ازبین رفتن مواد غذایی جلوگیری کنند، نسل چند جانور را بربیندازند: موش ها، پشه ها، مگس ها و گنجشک ها! خلق قهرمان تصمیم گرفتند گنجشگ ها را که به گناه نابخشودنی خوردن دانه ها و بذر محصولات کشاورزی متهم بودند، ادب کنند. کسانی با ایجاد سروصدا به وسیله طبل یا زدن بر قابلمه و مانند آن سعی می کردند گنجشک ها را بترساند تا روی زمین ننشینند، آشیانه ها آنها را ویران کردند و تخم هایشان را شکستند و جوجه هایشان را هم از بین بردند. شکار کردن آنها هم دنبال شد و گفته اند که در چین نسل گنجشک به خطر افتاد. نقل جالبی است که گنجشک ها حتی به نوعی "پناهنده سیاسی" هم شدند و با رفتن به سفارتخانه ها و جاهایی از این دست سعی می کردند از خطر جانور دوپای کمونیست بگریزند، ولی درست همانند قضیه گریبایدوف در ایران، بست نشستن آنها هم فایده نداشت!
اما نتیجه چه شد؟ بر خلاف انتظار، بعد از این طرح درخشان میزان تولید برنج حتی کاهش یافت! اهل فن می دانند که گنجشک ها علاوه بر دانه، آفت ها و حشرات دیگر را هم می خورند و به تعادل زیستی منطقه کمک می کنند. بر اثر عدم تعادل، جمعیت ملخ ها افزایش بسیار زیادی پیدا کرد و هجوم آنها به مزارع در کنار مصائب دیگر آن طرح بزرگ نظیر "جنگل زدایی" و "استفاده بی رویه از آفتکش ها و سموم" به یک تراژدی غمبار انجامید، قحطی بزرگ چین که بیست میلیون نفر در آن مردند را متاثر از چنین اقداماتی دانسته اند. هنوز هم که هنوز است محیط زیست در چین مسئله مهمی است و آگاهان آن را از چالش های آینده آنها می دانند، گفته می شود برای رسیدن به نرخ رشد بالای اقتصادی، چشم بادامی ها تا اندازه زیادی زمین را قربانی کرده اند.
عده ای در این حوالی شیفته تجربه چینی ها هستند که توانسته اند رشد اقتصادی را با ارزش های بومی و شرقی خودشان ترکیب کنند و به "توسعه بومی" و "راه سوم" برسند. با بررسی و نقد و نظر مخالف نیستم، بد نیست آدم ها گزینه های بدیل را در نظر بگیرند، ولی حتی این تجربه کنونی آنها هم خیلی درخشان نیست. اجازه دهید یک پیشنهاد صریح داشته باشم، اینجاها که ما زندگی می کنیم باید "راه سوم" و دیگر قصه های کلثوم ننه را رها کنید و به "اقتصاد بازار آزاد" (همان سرمایه داری) با تمام معایب آن سلام کنید.
https://goo.gl/4RjsOq
کانال راهبرد
@RahbordChannel