داستان یک جنون سرخ: گنجشک های ضدخلق!
حضرت هایک جایی می فرماید رویکرد فردگرایی که امثال آدام اسمیت و فلسفه بریتانیایی از آن دفاع می کنند یک حسن بزرگ دارد: آدم ها را چنان که هستند می پذیرد و از این رو به دنبال انسان برتر برای هدایت جامعه نیست و به همین دلیل حتی بدترین انسان ها هم در موقعیتی قرار نمی گیرند که سامان جامعه را از هم بپاشانند. اما در آن سو کسانی هستند که کم وبیش به نوعی طراحی و مهندسی جامعه معتقدند و البته دستاوردهای درخشان! در میان آنها به ویژه در اردوگاه کمونیسم/سوسیالیسم کم نیست، دیده ایم که یک پیشوای دیوانه چه بلایی به سر یک ملت آورده است. به این نمونه جالب از چین توجه کنید.
چینی ها در همان دوران برنامه پیشوای بزرگشان مائو (اواخر دهه 1950 و اوایل 1960) که به "جهش بزرگ به جلو" موسوم بود، تصمیم گرفتند برای آنکه از ازبین رفتن مواد غذایی جلوگیری کنند، نسل چند جانور را بربیندازند: موش ها، پشه ها، مگس ها و گنجشک ها! خلق قهرمان تصمیم گرفتند گنجشگ ها را که به گناه نابخشودنی خوردن دانه ها و بذر محصولات کشاورزی متهم بودند، ادب کنند. کسانی با ایجاد سروصدا به وسیله طبل یا زدن بر قابلمه و مانند آن سعی می کردند گنجشک ها را بترساند تا روی زمین ننشینند، آشیانه ها آنها را ویران کردند و تخم هایشان را شکستند و جوجه هایشان را هم از بین بردند. شکار کردن آنها هم دنبال شد و گفته اند که در چین نسل گنجشک به خطر افتاد. نقل جالبی است که گنجشک ها حتی به نوعی "پناهنده سیاسی" هم شدند و با رفتن به سفارتخانه ها و جاهایی از این دست سعی می کردند از خطر جانور دوپای کمونیست بگریزند، ولی درست همانند قضیه گریبایدوف در ایران، بست نشستن آنها هم فایده نداشت!
اما نتیجه چه شد؟ بر خلاف انتظار، بعد از این طرح درخشان میزان تولید برنج حتی کاهش یافت! اهل فن می دانند که گنجشک ها علاوه بر دانه، آفت ها و حشرات دیگر را هم می خورند و به تعادل زیستی منطقه کمک می کنند. بر اثر عدم تعادل، جمعیت ملخ ها افزایش بسیار زیادی پیدا کرد و هجوم آنها به مزارع در کنار مصائب دیگر آن طرح بزرگ نظیر "جنگل زدایی" و "استفاده بی رویه از آفتکش ها و سموم" به یک تراژدی غمبار انجامید، قحطی بزرگ چین که بیست میلیون نفر در آن مردند را متاثر از چنین اقداماتی دانسته اند. هنوز هم که هنوز است محیط زیست در چین مسئله مهمی است و آگاهان آن را از چالش های آینده آنها می دانند، گفته می شود برای رسیدن به نرخ رشد بالای اقتصادی، چشم بادامی ها تا اندازه زیادی زمین را قربانی کرده اند.
عده ای در این حوالی شیفته تجربه چینی ها هستند که توانسته اند رشد اقتصادی را با ارزش های بومی و شرقی خودشان ترکیب کنند و به "توسعه بومی" و "راه سوم" برسند. با بررسی و نقد و نظر مخالف نیستم، بد نیست آدم ها گزینه های بدیل را در نظر بگیرند، ولی حتی این تجربه کنونی آنها هم خیلی درخشان نیست. اجازه دهید یک پیشنهاد صریح داشته باشم، اینجاها که ما زندگی می کنیم باید "راه سوم" و دیگر قصه های کلثوم ننه را رها کنید و به "اقتصاد بازار آزاد" (همان سرمایه داری) با تمام معایب آن سلام کنید.
https://goo.gl/4RjsOq
کانال راهبرد
@RahbordChannel
حضرت هایک جایی می فرماید رویکرد فردگرایی که امثال آدام اسمیت و فلسفه بریتانیایی از آن دفاع می کنند یک حسن بزرگ دارد: آدم ها را چنان که هستند می پذیرد و از این رو به دنبال انسان برتر برای هدایت جامعه نیست و به همین دلیل حتی بدترین انسان ها هم در موقعیتی قرار نمی گیرند که سامان جامعه را از هم بپاشانند. اما در آن سو کسانی هستند که کم وبیش به نوعی طراحی و مهندسی جامعه معتقدند و البته دستاوردهای درخشان! در میان آنها به ویژه در اردوگاه کمونیسم/سوسیالیسم کم نیست، دیده ایم که یک پیشوای دیوانه چه بلایی به سر یک ملت آورده است. به این نمونه جالب از چین توجه کنید.
چینی ها در همان دوران برنامه پیشوای بزرگشان مائو (اواخر دهه 1950 و اوایل 1960) که به "جهش بزرگ به جلو" موسوم بود، تصمیم گرفتند برای آنکه از ازبین رفتن مواد غذایی جلوگیری کنند، نسل چند جانور را بربیندازند: موش ها، پشه ها، مگس ها و گنجشک ها! خلق قهرمان تصمیم گرفتند گنجشگ ها را که به گناه نابخشودنی خوردن دانه ها و بذر محصولات کشاورزی متهم بودند، ادب کنند. کسانی با ایجاد سروصدا به وسیله طبل یا زدن بر قابلمه و مانند آن سعی می کردند گنجشک ها را بترساند تا روی زمین ننشینند، آشیانه ها آنها را ویران کردند و تخم هایشان را شکستند و جوجه هایشان را هم از بین بردند. شکار کردن آنها هم دنبال شد و گفته اند که در چین نسل گنجشک به خطر افتاد. نقل جالبی است که گنجشک ها حتی به نوعی "پناهنده سیاسی" هم شدند و با رفتن به سفارتخانه ها و جاهایی از این دست سعی می کردند از خطر جانور دوپای کمونیست بگریزند، ولی درست همانند قضیه گریبایدوف در ایران، بست نشستن آنها هم فایده نداشت!
اما نتیجه چه شد؟ بر خلاف انتظار، بعد از این طرح درخشان میزان تولید برنج حتی کاهش یافت! اهل فن می دانند که گنجشک ها علاوه بر دانه، آفت ها و حشرات دیگر را هم می خورند و به تعادل زیستی منطقه کمک می کنند. بر اثر عدم تعادل، جمعیت ملخ ها افزایش بسیار زیادی پیدا کرد و هجوم آنها به مزارع در کنار مصائب دیگر آن طرح بزرگ نظیر "جنگل زدایی" و "استفاده بی رویه از آفتکش ها و سموم" به یک تراژدی غمبار انجامید، قحطی بزرگ چین که بیست میلیون نفر در آن مردند را متاثر از چنین اقداماتی دانسته اند. هنوز هم که هنوز است محیط زیست در چین مسئله مهمی است و آگاهان آن را از چالش های آینده آنها می دانند، گفته می شود برای رسیدن به نرخ رشد بالای اقتصادی، چشم بادامی ها تا اندازه زیادی زمین را قربانی کرده اند.
عده ای در این حوالی شیفته تجربه چینی ها هستند که توانسته اند رشد اقتصادی را با ارزش های بومی و شرقی خودشان ترکیب کنند و به "توسعه بومی" و "راه سوم" برسند. با بررسی و نقد و نظر مخالف نیستم، بد نیست آدم ها گزینه های بدیل را در نظر بگیرند، ولی حتی این تجربه کنونی آنها هم خیلی درخشان نیست. اجازه دهید یک پیشنهاد صریح داشته باشم، اینجاها که ما زندگی می کنیم باید "راه سوم" و دیگر قصه های کلثوم ننه را رها کنید و به "اقتصاد بازار آزاد" (همان سرمایه داری) با تمام معایب آن سلام کنید.
https://goo.gl/4RjsOq
کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاخص پیشرفت اجتماعی در سال 2016
ایران در رتبه 93 ام جهان و رده "متوسط به پایین" ایستاده است. خاورمیانه و حوالی آن را از دست ندهید.
http://goo.gl/d333u6
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ایران در رتبه 93 ام جهان و رده "متوسط به پایین" ایستاده است. خاورمیانه و حوالی آن را از دست ندهید.
http://goo.gl/d333u6
کانال راهبرد
@RahbordChannel
تاریخ فلاکت زدگی
شاخص فلاکت دولتهای مختلف (روحانی از گرداب مرگ موفق بیرون آمد)
http://goo.gl/7ZrE6V
کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاخص فلاکت دولتهای مختلف (روحانی از گرداب مرگ موفق بیرون آمد)
http://goo.gl/7ZrE6V
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اقتصاد سیاسی به زبان آدمیزاد -1
گویا شاهزاده ایرج در کلامی ماندگار گفته است تعداد ایرانی جماعت از سه تا بیشتر شود شروع به بحث سیاسی می کنند، شاهزاده فقید عمرش قد نداد که ببیند مردم در این حوالی بعدها اقتصاد را هم قاطی ماجرا می کنند و بحث را در حوزه "اقتصاد سیاسی" پیش می برند. "اقتصاد سیاسی" در مملکت آریایی-اسلامی ما جز راه هایی است که ادم را جز میوه ها به حساب بیاورند و البته ربط زیادی به اقتصادی سیاسی به معنای دقیق واژه ندارد.
اینجا "اقتصاد سیاسی" کم وبیش به این معناست که سیاسیون هرجور دلشان خواست خرج کنند و زیاد کاری به حساب و کتاب اهالی اقتصاد نداشته باشند. آگاهان می دانند که ملاحظات سیاسی البته مهم است، ولی این ربطی با تصور عموم مردم از سیاست ندارد. سیاست هم علمی است جدی با نظریه ها و حرف هایی دقیق که بعید است آدم در گپ زدن با رفقا و مطالعه جراید یومیه ایرانی از آنها سر در بیاورد. باری، دیدم بد نیست نگاه دقیق تری به تعریف اقتصاد سیاسی بیندازیم، شاید برخی در کاربردش تجدید نظر کنند. راه دور هم نمی رویم، سری به بریتانیکا می زنیم و با الهام از حضرت سید جواد می بینیم که چه گفته است.
ریشه واژه اقتصاد سیاسی البته ربطی به معنای امروزی ندارد، "اقتصاد" در معنای یونانی تدبیر منزل است و "سیاست" به معنای تدبیر شهر(کشور)، در کل به فهم قانون های تولید و مصرف یا "ایجاد و توزیع ثروت" اشاره دارد. آدام اسمیت اولین کسی است که ادعا کرد این "ایجاد و توزیع ثروت" یک حوزه مستقل است و منطق و قواعد خودش را دارد (پیشتر از مرکانتیلیسم و نقد ویرانگر اسمیت نوشته ام). متفکران هم دوره وی به جای اینکه قضیه را به خواست خدا و آسمان ربط دهند، ارتباط ثروت را با عوامل زمینی و طبیعی و انسانی بررسی کردند. مرد اسکاتلندی می خواست "دست دولت" را از روی ثروت کنار بزند، از این رو یک "دست نامرئی برای بازار" ابداع کرد. یادمان نرود تا یک قرن پیش از او و معاهده صلح وستفالیا اساسا چیزی به نام ملت و کشور به معنای امروزی به رسمیت شناخته نمی شد. به این وصف کار او توضیح منطق تولید/توزیع ثروت برای یک نظم سیاسی جدید بود.
ادامه دارد...
https://goo.gl/YxFIWy
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گویا شاهزاده ایرج در کلامی ماندگار گفته است تعداد ایرانی جماعت از سه تا بیشتر شود شروع به بحث سیاسی می کنند، شاهزاده فقید عمرش قد نداد که ببیند مردم در این حوالی بعدها اقتصاد را هم قاطی ماجرا می کنند و بحث را در حوزه "اقتصاد سیاسی" پیش می برند. "اقتصاد سیاسی" در مملکت آریایی-اسلامی ما جز راه هایی است که ادم را جز میوه ها به حساب بیاورند و البته ربط زیادی به اقتصادی سیاسی به معنای دقیق واژه ندارد.
اینجا "اقتصاد سیاسی" کم وبیش به این معناست که سیاسیون هرجور دلشان خواست خرج کنند و زیاد کاری به حساب و کتاب اهالی اقتصاد نداشته باشند. آگاهان می دانند که ملاحظات سیاسی البته مهم است، ولی این ربطی با تصور عموم مردم از سیاست ندارد. سیاست هم علمی است جدی با نظریه ها و حرف هایی دقیق که بعید است آدم در گپ زدن با رفقا و مطالعه جراید یومیه ایرانی از آنها سر در بیاورد. باری، دیدم بد نیست نگاه دقیق تری به تعریف اقتصاد سیاسی بیندازیم، شاید برخی در کاربردش تجدید نظر کنند. راه دور هم نمی رویم، سری به بریتانیکا می زنیم و با الهام از حضرت سید جواد می بینیم که چه گفته است.
ریشه واژه اقتصاد سیاسی البته ربطی به معنای امروزی ندارد، "اقتصاد" در معنای یونانی تدبیر منزل است و "سیاست" به معنای تدبیر شهر(کشور)، در کل به فهم قانون های تولید و مصرف یا "ایجاد و توزیع ثروت" اشاره دارد. آدام اسمیت اولین کسی است که ادعا کرد این "ایجاد و توزیع ثروت" یک حوزه مستقل است و منطق و قواعد خودش را دارد (پیشتر از مرکانتیلیسم و نقد ویرانگر اسمیت نوشته ام). متفکران هم دوره وی به جای اینکه قضیه را به خواست خدا و آسمان ربط دهند، ارتباط ثروت را با عوامل زمینی و طبیعی و انسانی بررسی کردند. مرد اسکاتلندی می خواست "دست دولت" را از روی ثروت کنار بزند، از این رو یک "دست نامرئی برای بازار" ابداع کرد. یادمان نرود تا یک قرن پیش از او و معاهده صلح وستفالیا اساسا چیزی به نام ملت و کشور به معنای امروزی به رسمیت شناخته نمی شد. به این وصف کار او توضیح منطق تولید/توزیع ثروت برای یک نظم سیاسی جدید بود.
ادامه دارد...
https://goo.gl/YxFIWy
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Encyclopedia Britannica
Political economy
Political economy, branch of social science that studies the relationships between individuals and society and between markets and the state, using a diverse set of tools and methods drawn largely from economics, political science, and sociology. The term…
اقتصاد سیاسی به زبان آدمیزاد -۲ (پایانی)
قبل از ادامه خدمت اعضای محترم عرض کنم که این قضیه بیلبوردهای اخیر به شدت جالب بود، خبرش در فارن پالیسی هم امده است، اینکه شهر را یکبار با نقاشی های سورئال هنرمندان جهان رنگ کنیم یک بار با آمار زندان ها و بچه های حرامزاده! در ینگه دنیا نشان می دهد که چقدر کول و عشقی هستیم، هر وقت این تدابیر! اهل سیاست را می بینم، یاد گفته مرحوم فروغی در مورد تخم مرغ و استکان و رجال سیاسی می افتم، هواداران مداخله دولت در اقتصاد هم حواسشان باشد دارند کجا و کی صحبت می کنند و نسخه می پیچند. به هر حال ان شا الله خداوند اصلاح فرماید، اما ادامه بحث ..
بعد از اسمیت، ریکاردو و لیست و از همه مشهورتر حضرت مارکس را داریم که این اخری نام کامل کتابش "سرمایه، نقدی بر اقتصاد سیاسی" است، با این حال به تدریج مباحث اقتصاد سیاسی با این معنای گسترده در شاخه های دیگر علم مانند سیاست و جامعه شناسی و "علم اقتصاد" مطرح شدند و "علم اقتصاد" به شکل امروزی چنانکه در دانشگاه ها و محافل رسمی تدریس می شود از اواخر قرن نوزدهم و با الفرد مارشال مورد توجه قرار گرفت. به زبان دیگر اقتصاد سیاسی جایش را به علم اقتصاد داد. (اهل زبان می دانند در انگلیسی یک اس ناقبل به ته اقتصاد یا همان اکانمی می چسبانند و "علم اقتصاد" را ایکنامیکز می نامند و اقتصاد سیاسی همان پلیتیکال اکانمی باقی می ماند).
خلاصه که پدر "علم اقتصاد" همان اقتصاددان های سیاسی بودند، ولی کار تمام نشد، دوباره در میانه های قرن بیستم اقتصاد سیاسی این بار بیشتر از سوی علم روابط بین الملل و سیاست مورد توجه قرار گرفت، بیشتر البته ویژگی میان رشته ای داشت تا رشته به معنای متعارف. مایلم مکتب اتریش و لیبرتارین های ضد دولت را هم در همین دسته و در امتداد اقتصاد سیاسی به معنای سنتی تر ان ببینم. در حال حاضر البته اینجا و انجا زیاد نام اقتصاد سیاسی را می شنویم،جان کلام اینست که در اقتصاد سیاسی جدید، روابط نهاد دولت و نهاد بازار را بررسی می کنند ،ولی قوت نظری و روش شناسی مشخص مانند علوم استخواندارتر دانشگاهی را دارا نیست، هرچند تازگی و دیدگاه های نو ان درس اموز است. از انجا که بسیار رخ می دهد که اهداف سیاسی و اقتصادی (به معنای علمی) با هم یکی نباشند، این "اقتصاد سیاسی" برای مردم همیشه در صحنه ایران که از بدو تولد! مفسر سیاسی و اقتصادی هم هستند جالب و باکلاس جلوه می کند، سیاسیون هم در این حوالی به سهم خود هرگونه ناکارامدی اقتصادی را با دلایل سیاسی توجیه می کنند (لازم است مثال بزنم؟)
اما غرض از این روضه طولانی این بود که بگویم هر حرف اقتصادی به یک معنا سیاسی است، ولی اگر می خواهیم تحلیل جدی "اقتصاد سیاسی" داشته باشیم باید در درجه اول چندتا کتاب کلاسیک را خوانده باشیم، حرف های جدی علم سیاست و اقتصاد را بدانیم، توان ربط دادن انها را داشته باشیم و بتوانیم استدلال مشخص کنیم. اینکه تا تحلیل اقتصادی یک نفر که با عدد و رقم و روش علمی همراه است، با تخیل و تصورمان سازگار نبود، برای مخالفت فوری دست به دامن "اقتصاد سیاسی" شویم یعنی داریم "ایرونی بازی" در می آوریم.
https://goo.gl/YxFIWy
کانال راهبرد
@RahbordChannel
قبل از ادامه خدمت اعضای محترم عرض کنم که این قضیه بیلبوردهای اخیر به شدت جالب بود، خبرش در فارن پالیسی هم امده است، اینکه شهر را یکبار با نقاشی های سورئال هنرمندان جهان رنگ کنیم یک بار با آمار زندان ها و بچه های حرامزاده! در ینگه دنیا نشان می دهد که چقدر کول و عشقی هستیم، هر وقت این تدابیر! اهل سیاست را می بینم، یاد گفته مرحوم فروغی در مورد تخم مرغ و استکان و رجال سیاسی می افتم، هواداران مداخله دولت در اقتصاد هم حواسشان باشد دارند کجا و کی صحبت می کنند و نسخه می پیچند. به هر حال ان شا الله خداوند اصلاح فرماید، اما ادامه بحث ..
بعد از اسمیت، ریکاردو و لیست و از همه مشهورتر حضرت مارکس را داریم که این اخری نام کامل کتابش "سرمایه، نقدی بر اقتصاد سیاسی" است، با این حال به تدریج مباحث اقتصاد سیاسی با این معنای گسترده در شاخه های دیگر علم مانند سیاست و جامعه شناسی و "علم اقتصاد" مطرح شدند و "علم اقتصاد" به شکل امروزی چنانکه در دانشگاه ها و محافل رسمی تدریس می شود از اواخر قرن نوزدهم و با الفرد مارشال مورد توجه قرار گرفت. به زبان دیگر اقتصاد سیاسی جایش را به علم اقتصاد داد. (اهل زبان می دانند در انگلیسی یک اس ناقبل به ته اقتصاد یا همان اکانمی می چسبانند و "علم اقتصاد" را ایکنامیکز می نامند و اقتصاد سیاسی همان پلیتیکال اکانمی باقی می ماند).
خلاصه که پدر "علم اقتصاد" همان اقتصاددان های سیاسی بودند، ولی کار تمام نشد، دوباره در میانه های قرن بیستم اقتصاد سیاسی این بار بیشتر از سوی علم روابط بین الملل و سیاست مورد توجه قرار گرفت، بیشتر البته ویژگی میان رشته ای داشت تا رشته به معنای متعارف. مایلم مکتب اتریش و لیبرتارین های ضد دولت را هم در همین دسته و در امتداد اقتصاد سیاسی به معنای سنتی تر ان ببینم. در حال حاضر البته اینجا و انجا زیاد نام اقتصاد سیاسی را می شنویم،جان کلام اینست که در اقتصاد سیاسی جدید، روابط نهاد دولت و نهاد بازار را بررسی می کنند ،ولی قوت نظری و روش شناسی مشخص مانند علوم استخواندارتر دانشگاهی را دارا نیست، هرچند تازگی و دیدگاه های نو ان درس اموز است. از انجا که بسیار رخ می دهد که اهداف سیاسی و اقتصادی (به معنای علمی) با هم یکی نباشند، این "اقتصاد سیاسی" برای مردم همیشه در صحنه ایران که از بدو تولد! مفسر سیاسی و اقتصادی هم هستند جالب و باکلاس جلوه می کند، سیاسیون هم در این حوالی به سهم خود هرگونه ناکارامدی اقتصادی را با دلایل سیاسی توجیه می کنند (لازم است مثال بزنم؟)
اما غرض از این روضه طولانی این بود که بگویم هر حرف اقتصادی به یک معنا سیاسی است، ولی اگر می خواهیم تحلیل جدی "اقتصاد سیاسی" داشته باشیم باید در درجه اول چندتا کتاب کلاسیک را خوانده باشیم، حرف های جدی علم سیاست و اقتصاد را بدانیم، توان ربط دادن انها را داشته باشیم و بتوانیم استدلال مشخص کنیم. اینکه تا تحلیل اقتصادی یک نفر که با عدد و رقم و روش علمی همراه است، با تخیل و تصورمان سازگار نبود، برای مخالفت فوری دست به دامن "اقتصاد سیاسی" شویم یعنی داریم "ایرونی بازی" در می آوریم.
https://goo.gl/YxFIWy
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Encyclopedia Britannica
Political economy
Political economy, branch of social science that studies the relationships between individuals and society and between markets and the state, using a diverse set of tools and methods drawn largely from economics, political science, and sociology. The term…
خیالهای پادشاه
شاه طرح سهیم کردن کارگران در سود کارخانه را دنبال می کرد، طرحی که منطق اقتصادی نداشت، یحتمل کسانی براساس "اقتصاد سیاسی" آن را توجیه کنند!
@Histography
کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاه طرح سهیم کردن کارگران در سود کارخانه را دنبال می کرد، طرحی که منطق اقتصادی نداشت، یحتمل کسانی براساس "اقتصاد سیاسی" آن را توجیه کنند!
@Histography
کانال راهبرد
@RahbordChannel
مدیر دولتی باید چقدر جیبش بگذارد؟
قضیه فیش های حقوقی گویا تمام شدنی نیست، این وسط کسانی ادعا می کنند در همه جای دنیا دولتی ها کمتر از بخش خصوصی دریافتی دارند و اگر کسی به دولت می رود نباید به فکر جیبش باشد، در همینجا پیشتر گزارشی را آوردم که نشان می داد چنین نیست و در ینگه دنیا کارمندان فدرال به طور متوسط بیشتر از بخش خصوصی پول می گیرند. اما دیدم همچنان کسانی اصرار دارند که دولتی ها در همه جا کمتر حقوق دارند، گفتم بررسی بیشتری کنم. به یک گزارش جالب در ایالات متحده برخوردم.
مقایسه با این کشور جهان خوار! یک دلیل اجتماعی، سیاسی و تاریخی دارد: به نظر ایرانی جماعت، فرقی نمی کند کدام طرفی، در همه اتفاق های مهم جهان و کشورش پای آمریکا در میان است و وقتی آنها کاری می کنند بی بروبرگرد حکمتی دارد! انگار نوعی رابطه عشق ونفرت میان اهالی اینجا و ینگه دنیا برقرار است. محمد قائد به درستی در مورد قضیه اصلاحات ارضی نوشته است: "نه رضا شاه حتی اگر میخواست قادر بود فرمان دهد املاک فئودالها میان رعایا تقسیم شود، نه محمد مصدق و نه محمدرضا شاه. تنها و تنها فرمان رئیس جمهور آمریکا میتوانست زمینداران بزرگ را متقاعد کند دادن تفنگ و فشنگ به عملهاکره تا به کوه بزنند دیگر فایدهای ندارد". احتمالا ماندگارترین، صادقانه ترین و واقع بینانه ترین صحبت پرزیدنت شیخ حسن همان بحث ضرورت مذاکره با کدخدا بود.
اما در گزارش فوق الذکر گفته شده است که اظهار نظر قطعی بسیار دشوار است، نتایج ناسازگار در مقایسه حقوق بخش دولتی و خصوصی وجود دارد و نمی شود داوری نهایی کرد، برای دولت هم نیاز به نیروی توانمند داریم. توصیه اش اینست که زیاد بی روغن سرخ نکنید و همه جوانب را در نظر داشته باشد، نمی شود گفت خصوصی باید بیشتر از دولتی بگیرد. این تازه حکایت کشوری است که در آن نهادهای مدنی فعال اند و به قول برخی دولت هم نوکر سرمایه دارهای بخش خصوصی است! در مملکت ما که بخش خصوصی واقعی متولد نشده است و شیر نفت دست دولت است، تکلیف روشن است.
کسانی در این حوالی، هوادار افزایش نقش و مداخله دولت هستند، این یعنی نیاز به ادم هایی کله دار و توانمند در دولت وجود دارد و حال باید این آدم ها باهوش را قانع کرد که بی خیال مزایای بیشتر "بخش خصوصی" شوند. آگاهان می گویند که پیدا کردن این آدم های توانمند ولی وطن دوست در مملکتی عشقی مانند ایران ساده نیست، تعداد آدم های کله داری که بعد از مدتی می فهمند وطن پرستی برای آدم نان نمی شود و باید فکر خودشان هم باشند کم نیست! اینگونه است که اگر بمانند هم پولشان را از جایی در می آورند که در فیش حقوقی شان منعکس نشود. (یک توصیه: ثروت ملل آدام اسمیت را بخوانید!)
برخی آتش پاره های طناز! هم گفته اند باید فقط اهل خدمت و متعهدها به دولت بیایند که چشمداشت مالی نداشته باشند 😄 به اینها هم می توان فقط لبخند زد، حتی اگر در مملکت توریست باشند و از اوضاع بی خبر، یعنی به کلی از واقعیت پرت اند. خلاصه عرضم اینست که حواسمان باشد داریم برای ایران صحبت می کنیم، نتیجه محتمل محدود کردن حقوق های اهل دولت، ناشفاف شدن بیشتر درآمدهای آنهاست. قضیه پیچیده تر از این حرف هاست، دنبال راه های بهتری باشید.
http://goo.gl/M9N2Rl
کانال راهبرد
@RahbordChannel
قضیه فیش های حقوقی گویا تمام شدنی نیست، این وسط کسانی ادعا می کنند در همه جای دنیا دولتی ها کمتر از بخش خصوصی دریافتی دارند و اگر کسی به دولت می رود نباید به فکر جیبش باشد، در همینجا پیشتر گزارشی را آوردم که نشان می داد چنین نیست و در ینگه دنیا کارمندان فدرال به طور متوسط بیشتر از بخش خصوصی پول می گیرند. اما دیدم همچنان کسانی اصرار دارند که دولتی ها در همه جا کمتر حقوق دارند، گفتم بررسی بیشتری کنم. به یک گزارش جالب در ایالات متحده برخوردم.
مقایسه با این کشور جهان خوار! یک دلیل اجتماعی، سیاسی و تاریخی دارد: به نظر ایرانی جماعت، فرقی نمی کند کدام طرفی، در همه اتفاق های مهم جهان و کشورش پای آمریکا در میان است و وقتی آنها کاری می کنند بی بروبرگرد حکمتی دارد! انگار نوعی رابطه عشق ونفرت میان اهالی اینجا و ینگه دنیا برقرار است. محمد قائد به درستی در مورد قضیه اصلاحات ارضی نوشته است: "نه رضا شاه حتی اگر میخواست قادر بود فرمان دهد املاک فئودالها میان رعایا تقسیم شود، نه محمد مصدق و نه محمدرضا شاه. تنها و تنها فرمان رئیس جمهور آمریکا میتوانست زمینداران بزرگ را متقاعد کند دادن تفنگ و فشنگ به عملهاکره تا به کوه بزنند دیگر فایدهای ندارد". احتمالا ماندگارترین، صادقانه ترین و واقع بینانه ترین صحبت پرزیدنت شیخ حسن همان بحث ضرورت مذاکره با کدخدا بود.
اما در گزارش فوق الذکر گفته شده است که اظهار نظر قطعی بسیار دشوار است، نتایج ناسازگار در مقایسه حقوق بخش دولتی و خصوصی وجود دارد و نمی شود داوری نهایی کرد، برای دولت هم نیاز به نیروی توانمند داریم. توصیه اش اینست که زیاد بی روغن سرخ نکنید و همه جوانب را در نظر داشته باشد، نمی شود گفت خصوصی باید بیشتر از دولتی بگیرد. این تازه حکایت کشوری است که در آن نهادهای مدنی فعال اند و به قول برخی دولت هم نوکر سرمایه دارهای بخش خصوصی است! در مملکت ما که بخش خصوصی واقعی متولد نشده است و شیر نفت دست دولت است، تکلیف روشن است.
کسانی در این حوالی، هوادار افزایش نقش و مداخله دولت هستند، این یعنی نیاز به ادم هایی کله دار و توانمند در دولت وجود دارد و حال باید این آدم ها باهوش را قانع کرد که بی خیال مزایای بیشتر "بخش خصوصی" شوند. آگاهان می گویند که پیدا کردن این آدم های توانمند ولی وطن دوست در مملکتی عشقی مانند ایران ساده نیست، تعداد آدم های کله داری که بعد از مدتی می فهمند وطن پرستی برای آدم نان نمی شود و باید فکر خودشان هم باشند کم نیست! اینگونه است که اگر بمانند هم پولشان را از جایی در می آورند که در فیش حقوقی شان منعکس نشود. (یک توصیه: ثروت ملل آدام اسمیت را بخوانید!)
برخی آتش پاره های طناز! هم گفته اند باید فقط اهل خدمت و متعهدها به دولت بیایند که چشمداشت مالی نداشته باشند 😄 به اینها هم می توان فقط لبخند زد، حتی اگر در مملکت توریست باشند و از اوضاع بی خبر، یعنی به کلی از واقعیت پرت اند. خلاصه عرضم اینست که حواسمان باشد داریم برای ایران صحبت می کنیم، نتیجه محتمل محدود کردن حقوق های اهل دولت، ناشفاف شدن بیشتر درآمدهای آنهاست. قضیه پیچیده تر از این حرف هاست، دنبال راه های بهتری باشید.
http://goo.gl/M9N2Rl
کانال راهبرد
@RahbordChannel
www.gao.gov
Key Issues: Federal and Private Sector Pay Comparisons
در باب روان شناسی سیاسی بیلبوردهای ضدآمریکایی
یکی از بنیانگذاران اخوان المسلمین در بازگشت از آمریکا به مصر فساد افسارگسیخته ینگه دنیا را اینگونه توصیف می کند: "دختر امریکایی کاملاً به افسونگریهای بدنش آگاه است. او میداند که افسونگری در چهرهاش، چشمان نافذ و لبهای تشنهاش نهفتهاست. او میداند که پستانهای گِردش، باسن بزرگش، رانهای خوشترکیبش و ساقهای صافش افسونگرند. او همهٔ اینها را میداند باز هم آنها را نمیپوشاند." این جمله دقیقا "لحظه واقعیت" است با تمام تناقض هایش، انگار تاریخ و رابطه "غرب" با مردم این حوالی در یک توصیف روانشناسانه با صراحت تمام بیان می شود، میل به تصرف در عین تنفر! اهل دل شاید فکر کنند نفرت گوینده انگار پوششی است برای پوشاندن حسرتش.
اخیرا شهرداری برای ارتقای معلومات ملت، بیلبوردهایی با مضمون آمار زندانی ها و بچه های حرام زاده آمریکا این سو و آن سو نصب کرده است، ناقدانی گفتند البته که سرزمین یانکی ها بهشت نیست، ولی خوبیت ندارد در قرن 21 آدم ادای کره شمالی را در بیاورد و از شما که چند وقت پیش نقاشی سورئال و مدرن به ملت نشان دادی، انتظار بیشتر بود! در شبکه های اجتماعی هم کمپین بامزه ای راه انداختند و خلاصه نگذاشتند بندگان خدا کار فرهنگی کنند. برخی می پرسیدند اینها چه فکر کردند که یک ترفند کهنه را اینقدر تکرار می کنند و این کار چه منطقی دارد؟
البته از دیدگاه کلی این قضیه جز تکرار همان عشق و نفرت بالا نیست، نشان می دهی از چیزی می گریزی که با تمام وجودت برایش احترام قائلی. بعید است حوصله خواننده محترم بکشد، والا می شد با استفاده از نظریه تصویر در روانشناسی سیاسی تحلیل جدی تری هم ارائه داد.
ولی با این حال به نظرم سر بزرگ ماجرا زیر لحاف است: حتی مخاطبی که می داند چی به چی است و دعوای رندان را جدی نمی گیرد، همینکه با دیدن این بیلبوردها یک درجه "عاقل تر" شود و بفهمد بقیه جاهای دنیا هم اوضاع ایده آل نیست، می شود گفت این "اقدامات فرهنگی" خیلی هم بی اثر نبوده است. اهل فن می گویند کار هر دولتی رام کردن و منطقی کردن شهروندانش است به گونه ای که اطاعت را تبدیل به وظیفه کند. از این دیدگاه خرج عایدات نفت برای این "اقدامات فرهنگی" افزون بر اینکه مبلغی را به دست مومنان مستحق! می رساند، شاید از منظر سیاسی هم خیلی توجیه ناپذیر نباشد، والله اعلم.
https://goo.gl/LNi6D1
کانال راهبرد
@RAhbordChannel
یکی از بنیانگذاران اخوان المسلمین در بازگشت از آمریکا به مصر فساد افسارگسیخته ینگه دنیا را اینگونه توصیف می کند: "دختر امریکایی کاملاً به افسونگریهای بدنش آگاه است. او میداند که افسونگری در چهرهاش، چشمان نافذ و لبهای تشنهاش نهفتهاست. او میداند که پستانهای گِردش، باسن بزرگش، رانهای خوشترکیبش و ساقهای صافش افسونگرند. او همهٔ اینها را میداند باز هم آنها را نمیپوشاند." این جمله دقیقا "لحظه واقعیت" است با تمام تناقض هایش، انگار تاریخ و رابطه "غرب" با مردم این حوالی در یک توصیف روانشناسانه با صراحت تمام بیان می شود، میل به تصرف در عین تنفر! اهل دل شاید فکر کنند نفرت گوینده انگار پوششی است برای پوشاندن حسرتش.
اخیرا شهرداری برای ارتقای معلومات ملت، بیلبوردهایی با مضمون آمار زندانی ها و بچه های حرام زاده آمریکا این سو و آن سو نصب کرده است، ناقدانی گفتند البته که سرزمین یانکی ها بهشت نیست، ولی خوبیت ندارد در قرن 21 آدم ادای کره شمالی را در بیاورد و از شما که چند وقت پیش نقاشی سورئال و مدرن به ملت نشان دادی، انتظار بیشتر بود! در شبکه های اجتماعی هم کمپین بامزه ای راه انداختند و خلاصه نگذاشتند بندگان خدا کار فرهنگی کنند. برخی می پرسیدند اینها چه فکر کردند که یک ترفند کهنه را اینقدر تکرار می کنند و این کار چه منطقی دارد؟
البته از دیدگاه کلی این قضیه جز تکرار همان عشق و نفرت بالا نیست، نشان می دهی از چیزی می گریزی که با تمام وجودت برایش احترام قائلی. بعید است حوصله خواننده محترم بکشد، والا می شد با استفاده از نظریه تصویر در روانشناسی سیاسی تحلیل جدی تری هم ارائه داد.
ولی با این حال به نظرم سر بزرگ ماجرا زیر لحاف است: حتی مخاطبی که می داند چی به چی است و دعوای رندان را جدی نمی گیرد، همینکه با دیدن این بیلبوردها یک درجه "عاقل تر" شود و بفهمد بقیه جاهای دنیا هم اوضاع ایده آل نیست، می شود گفت این "اقدامات فرهنگی" خیلی هم بی اثر نبوده است. اهل فن می گویند کار هر دولتی رام کردن و منطقی کردن شهروندانش است به گونه ای که اطاعت را تبدیل به وظیفه کند. از این دیدگاه خرج عایدات نفت برای این "اقدامات فرهنگی" افزون بر اینکه مبلغی را به دست مومنان مستحق! می رساند، شاید از منظر سیاسی هم خیلی توجیه ناپذیر نباشد، والله اعلم.
https://goo.gl/LNi6D1
کانال راهبرد
@RAhbordChannel
Amazon
Amazon.com: Introduction to Political Psychology: 3rd Edition (9781848726727): Martha L. Cottam, Elena Mastors, Thomas Preston…
Buy Introduction to Political Psychology: 3rd Edition on Amazon.com ✓ FREE SHIPPING on qualified orders
در باب اقتصاد یک صنعت مهم: صفاسیتی!
قضیه مسافرت مردم همیشه در صحنه به سواحل خزر البته تازگی ندارد، کافی است دو سه روزی وقت آزاد پیدا شود تا سیل مسافر به آن حوالی سرازیر شود. تفریح البته بد نیست و مسافران برای محلی ها درآمد هم ایجاد می کنند، البته هزینه هایی نیز وجود دارد که شاید آلودگی و آسیب به محیط طبیعی از جدی ترین آنهاست، اهالی اقتصاد به این پیامدهای نامطلوب برای جامعه برون ریزها یا اکسترتالیتیز می گویند. کسانی گفته اند باید جاده ای بیشتر و عریض تری ساخت و چرا دولت بزرگراه نیمه کاره را تمام نمی کند، برخی بحث توزیع بهتر تعطیلات در طی سال را برای رفع مشکل پیشنهاد کرده اند، کسانی به گرفتن مالیات اضافی اشاره کرده اند و شواهدی هم در تایید این پیشنهادها وجود دارد، اما از آنجا که شخصا از نهاد "دولت" آن هم در صحاری خاورمیانه دل خوشی ندارم، اجازه دهید یک استدلال شبه-اتریشی! داشته باشم.
در این مسئله به جاده زدن ملت با یک کالای اقتصادی روبه رو هستیم به نام سرگرمی یا همان گذران فراغت. می شود فرض کرد که ملت دنبال گذران اوقات فراغت و سرگرمی هستند و یکی از معدود گزینه های پیش روی آنها سفر به سواحل خزر است. کاری که می توان کرد اینست که دولت مقررات محدودکننده بر سر ارائه محصولات رقیب را بردارد و اجازه دهد کارآفرینان این صنعت (یعنی همان صنعت صفاسیتی!) با حداقل محدودیت ها به نوآوری بپردازند و سرگرمی های بدیل پیشنهاد بدهند. با افزایش عرضه می توان انتظار داشت که صف ها کوتاه و کوتاه تر شوند. البته اگر دولتی نگران "حفظ فرهنگ محلی" و "جریحه دار نشدن احساسات مردم" است، این روش به کارش نمی آید و بهتر است چاره ای دیگر کند.
اما با برون ریزها و پیامدهای نامطلوب چه کنیم؟ قضیه خیلی پیچیده است، ولی پیشنهاد اتریشی ها همین پا پس کشیدن دولت و رو کردن به مالکیت خصوصی است. در مقاله زیر مثال جالبی زده است، فرض کنید در جایی عمومی مانند خیابان فردی مشکوک! صرفا با حضورش باعث ایجاد ترس برای رهگذران می شود، علی القاعده تا وقتی این فرد قانونی را نشکسته باشد دخالت دولت وجهی ندارد و مشوقی برای دخالت وجود ندارد. اما در مورد یک کلوب شبانه که با مالکیت شخص اداره می شود، انگیزه برای دخالت و رفع مشکل وجود دارد. به زبان دیگر چیزی که در خیابان برون ریز (بیرونی) تلقی می شد، در حالت دوم یک تعهد و مسئولیت (درونی) است. در مورد دوم، دیگر لازم نیست مانند قبل افراد تمام بار ترس از فرد مشکوک را تحمل کنند، بلکه هزینه به مالک انتقال می یابد و او برای حفظ منافع خود و نگهداشتن مشتری مجبور است دخالت موثر کند. مالک شاید حتی افرادی را استخدام کند تا محیط مطلوب برای مشتریانش تامین شود.
در همین ایران، داستان فلافلکده ایران! (لشکر آباد اهواز) را بخوانید، می بینید که مالکیت خصوصی و نفع شخصی از هر دولتی بهتر عمل می کند و بیشتر ضامن امنیت و نظم است. خلاصه که فکر نکنم دولتی بیشتر از خود شهروندان بتواند هوایشان را داشته باشد، والله اعلم. 😊
https://goo.gl/n4Os5S
کانال راهبرد
@RahbordChannel
قضیه مسافرت مردم همیشه در صحنه به سواحل خزر البته تازگی ندارد، کافی است دو سه روزی وقت آزاد پیدا شود تا سیل مسافر به آن حوالی سرازیر شود. تفریح البته بد نیست و مسافران برای محلی ها درآمد هم ایجاد می کنند، البته هزینه هایی نیز وجود دارد که شاید آلودگی و آسیب به محیط طبیعی از جدی ترین آنهاست، اهالی اقتصاد به این پیامدهای نامطلوب برای جامعه برون ریزها یا اکسترتالیتیز می گویند. کسانی گفته اند باید جاده ای بیشتر و عریض تری ساخت و چرا دولت بزرگراه نیمه کاره را تمام نمی کند، برخی بحث توزیع بهتر تعطیلات در طی سال را برای رفع مشکل پیشنهاد کرده اند، کسانی به گرفتن مالیات اضافی اشاره کرده اند و شواهدی هم در تایید این پیشنهادها وجود دارد، اما از آنجا که شخصا از نهاد "دولت" آن هم در صحاری خاورمیانه دل خوشی ندارم، اجازه دهید یک استدلال شبه-اتریشی! داشته باشم.
در این مسئله به جاده زدن ملت با یک کالای اقتصادی روبه رو هستیم به نام سرگرمی یا همان گذران فراغت. می شود فرض کرد که ملت دنبال گذران اوقات فراغت و سرگرمی هستند و یکی از معدود گزینه های پیش روی آنها سفر به سواحل خزر است. کاری که می توان کرد اینست که دولت مقررات محدودکننده بر سر ارائه محصولات رقیب را بردارد و اجازه دهد کارآفرینان این صنعت (یعنی همان صنعت صفاسیتی!) با حداقل محدودیت ها به نوآوری بپردازند و سرگرمی های بدیل پیشنهاد بدهند. با افزایش عرضه می توان انتظار داشت که صف ها کوتاه و کوتاه تر شوند. البته اگر دولتی نگران "حفظ فرهنگ محلی" و "جریحه دار نشدن احساسات مردم" است، این روش به کارش نمی آید و بهتر است چاره ای دیگر کند.
اما با برون ریزها و پیامدهای نامطلوب چه کنیم؟ قضیه خیلی پیچیده است، ولی پیشنهاد اتریشی ها همین پا پس کشیدن دولت و رو کردن به مالکیت خصوصی است. در مقاله زیر مثال جالبی زده است، فرض کنید در جایی عمومی مانند خیابان فردی مشکوک! صرفا با حضورش باعث ایجاد ترس برای رهگذران می شود، علی القاعده تا وقتی این فرد قانونی را نشکسته باشد دخالت دولت وجهی ندارد و مشوقی برای دخالت وجود ندارد. اما در مورد یک کلوب شبانه که با مالکیت شخص اداره می شود، انگیزه برای دخالت و رفع مشکل وجود دارد. به زبان دیگر چیزی که در خیابان برون ریز (بیرونی) تلقی می شد، در حالت دوم یک تعهد و مسئولیت (درونی) است. در مورد دوم، دیگر لازم نیست مانند قبل افراد تمام بار ترس از فرد مشکوک را تحمل کنند، بلکه هزینه به مالک انتقال می یابد و او برای حفظ منافع خود و نگهداشتن مشتری مجبور است دخالت موثر کند. مالک شاید حتی افرادی را استخدام کند تا محیط مطلوب برای مشتریانش تامین شود.
در همین ایران، داستان فلافلکده ایران! (لشکر آباد اهواز) را بخوانید، می بینید که مالکیت خصوصی و نفع شخصی از هر دولتی بهتر عمل می کند و بیشتر ضامن امنیت و نظم است. خلاصه که فکر نکنم دولتی بیشتر از خود شهروندان بتواند هوایشان را داشته باشد، والله اعلم. 😊
https://goo.gl/n4Os5S
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Mises Institute
Public Goods and Externalities: The Case of Roads
When government monopolization of the roadways is discussed by economists, the "externalities" argument is usually raised. The argument is said to be simple, clear, and irrefutable. In fact, none of these terms really apply. Let us consider the argument closely.
فردای بدون نفت ایران؟
در این مقاله اندیشکده بروکینز به نکته جالبی درباره ایران و عربستان اشاره کرده است، حرف اینست که تاکنون به دلیل اهمیت نفت به عنوان یک منبع انرژی جدی برای دنیا، قدرت های بزرگ همواره خواهان پایداری نسبی در خاورمیانه بوده اند، همین امر به ایران و عربستان امکان می داد که در داخل دستشان باز باشد و بحث آزادی های اجتماعی و مانند آن را جدی نگیرند و همچنین در حوزه سیاست خارجی هم تهاجمی عمل کنند. به بیان دیگر رانت نفتی و اجماع جهانی بر ضرورت پایداری خاورمیانه باعث شده است که این دو کشور تا می توانند بتازانند.
گفته می شود تا چند دهه آینده با کاهش نقش سوخت های فسیلی ورق برخواهد گشت و هر دو کشور هم به فکر افتاده اند تا وابستگی شان به نفت کمتر شود، ایرانی ها در این مورد با چشم انداز 1404 البته از حکام صحرای حجاز جلوتر هم بوده اند. روال هر دو کشور کم وبیش این بوده است که دولت پول نفت را می گیرد، بین مردم پخش می کند و از آنها انتظار فرمانبری دارد. اما برای تحول و متنوع کردن اقتصاد هر دو کشور نیاز به تغییرات بنیادین دارند: دولت پای خود را از اقتصاد بیرون بکشد و هزینه هایش را کم کند، آزادی اقتصادی را بیشتر کند و بگذارد بخش خصوصی کارش را بکند (رندان در دیار آریایی- اسلامی ما به چنین اقداماتی می گویند نئولیبرالیسم! و نوعی فحش در فضای هیئتی-روشنفکری ما به حساب می آید) .باری، همین چند قلم که عرض شد در دو کشور فرقی با انقلاب ندارد، قرار باشد کشوری با مالیات مردم اداره شود، بعید است وضعیت عشقی کنونی را بتوان ادامه داد. یا موردی دیگر، در برنامه تحول عربستان آمده است که باید تعداد زنان به عنوان نیروی کار در اقتصاد افزایش یابد، اما کیست که نداند چنین تحولی چقدر با "فرهنگ" صحرای حجاز در تعارض است.
گفته شده است برای چنین تحولی در عرصه اقتصاد باید اوضاع منطقه ای را آرام نگه داشت، از این رو دو کشور باید عایدات نفت را به جای ایدئولوژی خرج داخل کشور کنند. نویسنده اشاره جالبی هم به صحبت رئیس جمهور ایران کرده است که تا به حال اقتصاد خرج سیاست را می داده است، بگذاریم از این به بعد سیاست خرج اقتصاد را بدهد. نویسنده به چنین تحولی بدبین است و با حسرت می گوید چه خوب می شد اگر اینها تکانی می خوردند، ولی امیدوار نیست.
با این همه نابخردی و پتیارگی آینده این کشور روشن نیست، دلیلی برای خوش بینی ندارم، ولی کاش اینگونه نمی بود. در این گربه بزرگ یک منبع مهمتر از نفت هست، منبعی که دیگران در این حوالی ندارند: "ایران". قدرش را ندانسته ایم، ولی تنها چیزی که می تواند ما را از فاجعه پیش رو نجات دهد "ایران" است.
http://goo.gl/wlhoOX
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در این مقاله اندیشکده بروکینز به نکته جالبی درباره ایران و عربستان اشاره کرده است، حرف اینست که تاکنون به دلیل اهمیت نفت به عنوان یک منبع انرژی جدی برای دنیا، قدرت های بزرگ همواره خواهان پایداری نسبی در خاورمیانه بوده اند، همین امر به ایران و عربستان امکان می داد که در داخل دستشان باز باشد و بحث آزادی های اجتماعی و مانند آن را جدی نگیرند و همچنین در حوزه سیاست خارجی هم تهاجمی عمل کنند. به بیان دیگر رانت نفتی و اجماع جهانی بر ضرورت پایداری خاورمیانه باعث شده است که این دو کشور تا می توانند بتازانند.
گفته می شود تا چند دهه آینده با کاهش نقش سوخت های فسیلی ورق برخواهد گشت و هر دو کشور هم به فکر افتاده اند تا وابستگی شان به نفت کمتر شود، ایرانی ها در این مورد با چشم انداز 1404 البته از حکام صحرای حجاز جلوتر هم بوده اند. روال هر دو کشور کم وبیش این بوده است که دولت پول نفت را می گیرد، بین مردم پخش می کند و از آنها انتظار فرمانبری دارد. اما برای تحول و متنوع کردن اقتصاد هر دو کشور نیاز به تغییرات بنیادین دارند: دولت پای خود را از اقتصاد بیرون بکشد و هزینه هایش را کم کند، آزادی اقتصادی را بیشتر کند و بگذارد بخش خصوصی کارش را بکند (رندان در دیار آریایی- اسلامی ما به چنین اقداماتی می گویند نئولیبرالیسم! و نوعی فحش در فضای هیئتی-روشنفکری ما به حساب می آید) .باری، همین چند قلم که عرض شد در دو کشور فرقی با انقلاب ندارد، قرار باشد کشوری با مالیات مردم اداره شود، بعید است وضعیت عشقی کنونی را بتوان ادامه داد. یا موردی دیگر، در برنامه تحول عربستان آمده است که باید تعداد زنان به عنوان نیروی کار در اقتصاد افزایش یابد، اما کیست که نداند چنین تحولی چقدر با "فرهنگ" صحرای حجاز در تعارض است.
گفته شده است برای چنین تحولی در عرصه اقتصاد باید اوضاع منطقه ای را آرام نگه داشت، از این رو دو کشور باید عایدات نفت را به جای ایدئولوژی خرج داخل کشور کنند. نویسنده اشاره جالبی هم به صحبت رئیس جمهور ایران کرده است که تا به حال اقتصاد خرج سیاست را می داده است، بگذاریم از این به بعد سیاست خرج اقتصاد را بدهد. نویسنده به چنین تحولی بدبین است و با حسرت می گوید چه خوب می شد اگر اینها تکانی می خوردند، ولی امیدوار نیست.
با این همه نابخردی و پتیارگی آینده این کشور روشن نیست، دلیلی برای خوش بینی ندارم، ولی کاش اینگونه نمی بود. در این گربه بزرگ یک منبع مهمتر از نفت هست، منبعی که دیگران در این حوالی ندارند: "ایران". قدرش را ندانسته ایم، ولی تنها چیزی که می تواند ما را از فاجعه پیش رو نجات دهد "ایران" است.
http://goo.gl/wlhoOX
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Brookings
The political implications of transforming Saudi and Iranian oil economies
Both Saudi Arabia and Iran are conspicuously planning for a post-oil future. The centrality of oil to the legitimacy and autonomy of both regimes means that these plans are little more than publicity stunts. Still, just imagine for a moment what it would…
ایران از 1979 تاکنون انقلاب، جنگ و تحریمها را پشت سر گذاشته است که همه جا بر اقتصاد اثرگذارند، اینها نبودند اقتصاد ایران نسبت به رقبا چگونه بود؟
http://goo.gl/PZq6n1
کانال راهبرد
@RahbordChannel
http://goo.gl/PZq6n1
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بازیافت پترودلار، کلید فهم تحولات ایران و خاورمیانه؟
زیاد شنیده ایم که در دوران معاصر تحولات تاریخی این حوالی را باید بر اساس نفت فهم کرد، ادعای بزرگی است و صلاحیت اظهار نظر ندارم، ولی اجازه دهید با یک پدیده جالب آشنا شویم: در دوران بالا رفتن قیمت نفت مانند سال های 1974 تا 1981 و همچنین 2005 تا 2014 یک اتفاق ساده می افتد، کشورها صادرکننده نفت (ایران، روسیه، لیبی و اعراب و ...) پول زیادی به دست می آورند که امکان سرمایه گذاری همه آن را در اقتصادشان ندارند، از آن سو واردکننده ها دچار کمبود منابع ارزی می شوند.
کشورهای صادر کننده یا این پول مازاد را باید در کشورهای دیگر سرمایه گذاری کنند یا آن را خرج واردات تسلیحات و دیگر محصولات کنند. اگر چنین نکنند، اقتصاد دنیا به هم خواهد ریخت و خطر بحران و جنگ افزایش می یابد. گفته می شود صندوق های توسعه ملی از همان زمان تاسیس شدند، نوعی سرمایه گذاری که در آن دولت ها نقش اساسی دارند (دولت رانتیر؟). به این گردش دلار نفتی بین کشورهای مختلف "بازیافت پترودلار" می گویند. در شوک نفتی دهه 70، بخش بزرگی از این پول در اوراق خزانه ایالات متحده و بانک های تجاری اروپا و آمریکا سرمایه گذاری شد و صندوق بین المللی پول با همکاری کشورهای صادرکننده، یک برنامه وام دهی برای تقویت اقتصاد دیگر کشورها را به راه انداخت. وام دهی مستقیم بانک های تجاری به دولت هایی نظیر ترکیه و برزیل هم دنبال شد که هرچند آنها را از ورشکستگی نجات داد، ولی تا سالها درگیر پیامدهای منفی آن بودند. کسانی حتی آن را نوعی استعمار جدید نام نهادند.
پس از این دوران رونق، کشورهای نفت خیز معتاد به درآمدهای بالا هم مشکلات زیاد را تجربه کردند، گفته می شود شوروی توانست در دوره بالا بودن درآمدها ضعف های اقتصاد خود را بپوشاند و بلوک شرق را حمایت جدی تری کند، ولی کاهش درآمدها در دهه 1980 همراه با افزایش رقابت نظامی با غرب باعث فروپاشی آن شد! در دوره بعدی از 2005 تا 2014 هم اتفاق مشابهی افتاد، این بار با توجه به تجربه قبلی کمی هوشمندانه تر عمل شد، یادمان باشد استفاده گسترده کشورهای عرب خاورمیانه از نیروی کار دیگر کشورها را هم باید نوعی کمک به دیگر کشورها تلقی کرد.
از اوضاع بر می آید که بعید است کشوری بتواند همه عایدی و منافع منابع زیرزمینی اش را برای خود بردارد و "مستقل" عمل کند، بلکه باید حواسش به نوعی تقسیم کار بین المللی هم باشد، حتی در مورد ایران هم شاید بتوان خرید آن دو میلیارد اوراق قرضه در دولت قبل را در همین راستا دید. اما در این دوره های نفتی اتفاق های سیاسی مهمی افتاده است، در شوک اول انقلاب ایران را داریم و در شوک دوم هم بهار عربی و قضیه لیبی، خطر حمله به ایران هم در همین دوره دوم بسیار جدی بود. دیدگاه جنگ های پترودلار را هم که بسیاری شنیده اند.
قضاوت محتاج رای صاحبنظران است، ولی به نظرم این مفهوم الگوی قابل تاملی برای بررسی رفتار دولت ها در ایران و خاورمیانه است، والله اعلم. 😊
https://goo.gl/2cT0KF
کانال راهبرد
@RahbordChannel
زیاد شنیده ایم که در دوران معاصر تحولات تاریخی این حوالی را باید بر اساس نفت فهم کرد، ادعای بزرگی است و صلاحیت اظهار نظر ندارم، ولی اجازه دهید با یک پدیده جالب آشنا شویم: در دوران بالا رفتن قیمت نفت مانند سال های 1974 تا 1981 و همچنین 2005 تا 2014 یک اتفاق ساده می افتد، کشورها صادرکننده نفت (ایران، روسیه، لیبی و اعراب و ...) پول زیادی به دست می آورند که امکان سرمایه گذاری همه آن را در اقتصادشان ندارند، از آن سو واردکننده ها دچار کمبود منابع ارزی می شوند.
کشورهای صادر کننده یا این پول مازاد را باید در کشورهای دیگر سرمایه گذاری کنند یا آن را خرج واردات تسلیحات و دیگر محصولات کنند. اگر چنین نکنند، اقتصاد دنیا به هم خواهد ریخت و خطر بحران و جنگ افزایش می یابد. گفته می شود صندوق های توسعه ملی از همان زمان تاسیس شدند، نوعی سرمایه گذاری که در آن دولت ها نقش اساسی دارند (دولت رانتیر؟). به این گردش دلار نفتی بین کشورهای مختلف "بازیافت پترودلار" می گویند. در شوک نفتی دهه 70، بخش بزرگی از این پول در اوراق خزانه ایالات متحده و بانک های تجاری اروپا و آمریکا سرمایه گذاری شد و صندوق بین المللی پول با همکاری کشورهای صادرکننده، یک برنامه وام دهی برای تقویت اقتصاد دیگر کشورها را به راه انداخت. وام دهی مستقیم بانک های تجاری به دولت هایی نظیر ترکیه و برزیل هم دنبال شد که هرچند آنها را از ورشکستگی نجات داد، ولی تا سالها درگیر پیامدهای منفی آن بودند. کسانی حتی آن را نوعی استعمار جدید نام نهادند.
پس از این دوران رونق، کشورهای نفت خیز معتاد به درآمدهای بالا هم مشکلات زیاد را تجربه کردند، گفته می شود شوروی توانست در دوره بالا بودن درآمدها ضعف های اقتصاد خود را بپوشاند و بلوک شرق را حمایت جدی تری کند، ولی کاهش درآمدها در دهه 1980 همراه با افزایش رقابت نظامی با غرب باعث فروپاشی آن شد! در دوره بعدی از 2005 تا 2014 هم اتفاق مشابهی افتاد، این بار با توجه به تجربه قبلی کمی هوشمندانه تر عمل شد، یادمان باشد استفاده گسترده کشورهای عرب خاورمیانه از نیروی کار دیگر کشورها را هم باید نوعی کمک به دیگر کشورها تلقی کرد.
از اوضاع بر می آید که بعید است کشوری بتواند همه عایدی و منافع منابع زیرزمینی اش را برای خود بردارد و "مستقل" عمل کند، بلکه باید حواسش به نوعی تقسیم کار بین المللی هم باشد، حتی در مورد ایران هم شاید بتوان خرید آن دو میلیارد اوراق قرضه در دولت قبل را در همین راستا دید. اما در این دوره های نفتی اتفاق های سیاسی مهمی افتاده است، در شوک اول انقلاب ایران را داریم و در شوک دوم هم بهار عربی و قضیه لیبی، خطر حمله به ایران هم در همین دوره دوم بسیار جدی بود. دیدگاه جنگ های پترودلار را هم که بسیاری شنیده اند.
قضاوت محتاج رای صاحبنظران است، ولی به نظرم این مفهوم الگوی قابل تاملی برای بررسی رفتار دولت ها در ایران و خاورمیانه است، والله اعلم. 😊
https://goo.gl/2cT0KF
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب یک سیاست بدبو
آقای سعید لیلاز در همین نشست اخیر دانشگاه شریف حرف بامزه ای می زد که اگر فرض کنیم همین فردا نفت به 200 دلار برسد، دولت شیخ حسن یک روز هم دوام نمی آورد و رندان زیر آبش را خواهند زد. او به درستی به نقش جدی نفت در سیاست این حوالی اشاره می کرد، اهل فن به این نوع سیاست که نقش نفت در آن پررنگ است، سیاست نفتی یا پتروپلیتیک می گویند.
در تحقیقی با بررسی رفتار کشورهای متعدد نشان داده شده است که آنهایی که از عایدات نفت برخوردارند و زیرساخت نهادی دموکراتیک ندارند، از خود رفتارهای مشترکی نشان می دهند (اینها را کشورهای پترولیست خوانده اند و امثال روسیه، آذربایجان، ازبکستان، سودان و ونزوئلا در آن جای می گیرند):
1- دولت ها کاری به مالیات شهروندان ندارند و مستقل از آنها می شوند و راه خود را می روند، پول نفت را به عنوان نوعی حق السکوت خرج می کنند تا مطالبات جامعه جدی نشود و دنبال پاسخگویی و بازخواست از دولت نروند.
2- از آنجا که قرار نیست مردم را نمایندگی کنند، پول را می بخشند و هوادار می خرند. درآمد نفتی به شکل گسترده ای صرف حامی پروری و پرورش نورچشمی ها می شود. می توان فیش های حقوقی نجومی را مصداقی از این شمرد.
3- از تشکیل گروه های اجتماعی مستقل موثر جلوگیری می کنند و آنها را به حاشیه می برند.
4- از آنجا که تغییر می تواند برای قدرتمندان خطرناک تلقی شود، پول زیادی صرف کنترل و حفظ اوضاع داخلی می شود، پلیس، نظامیان و نیروهای امنیتی بخش عمده ای از این درآمد نفتی را می بلعند. این کشورها پول دارند و می تواند آن را خرج حفظ "سنت" و "میراث تاریخی" خود کنند، والا امکان نداشت در قرن 21 یک ساخت حکومتی ماقبل مدرن در عربستان بتواند خود را حفظ کند.
5- انگیزه افراد جامعه برای تقسیم کار بیشتر، تخصصی شدن فعالیت ها و نوآوری کاهش می یابد و فشار اجتماعی برای توسعه به مفهوم مدرن به وجود نمی آید.
عجیب نیست بگوییم که اگر نفت ارزان بود و پول به حد کافی در خزانه موجود نبود، خیلی بعید بود رئیس دولت مهرورزی می توانست چنین گردوخاکی کند. کسانی همان زمان نوشتند حتی وطن پرستی هم با شکم سیر آسانتر است، والله اعلم 😊
http://goo.gl/MSlW1x
کانال راهبرد
@RahbordChannel
آقای سعید لیلاز در همین نشست اخیر دانشگاه شریف حرف بامزه ای می زد که اگر فرض کنیم همین فردا نفت به 200 دلار برسد، دولت شیخ حسن یک روز هم دوام نمی آورد و رندان زیر آبش را خواهند زد. او به درستی به نقش جدی نفت در سیاست این حوالی اشاره می کرد، اهل فن به این نوع سیاست که نقش نفت در آن پررنگ است، سیاست نفتی یا پتروپلیتیک می گویند.
در تحقیقی با بررسی رفتار کشورهای متعدد نشان داده شده است که آنهایی که از عایدات نفت برخوردارند و زیرساخت نهادی دموکراتیک ندارند، از خود رفتارهای مشترکی نشان می دهند (اینها را کشورهای پترولیست خوانده اند و امثال روسیه، آذربایجان، ازبکستان، سودان و ونزوئلا در آن جای می گیرند):
1- دولت ها کاری به مالیات شهروندان ندارند و مستقل از آنها می شوند و راه خود را می روند، پول نفت را به عنوان نوعی حق السکوت خرج می کنند تا مطالبات جامعه جدی نشود و دنبال پاسخگویی و بازخواست از دولت نروند.
2- از آنجا که قرار نیست مردم را نمایندگی کنند، پول را می بخشند و هوادار می خرند. درآمد نفتی به شکل گسترده ای صرف حامی پروری و پرورش نورچشمی ها می شود. می توان فیش های حقوقی نجومی را مصداقی از این شمرد.
3- از تشکیل گروه های اجتماعی مستقل موثر جلوگیری می کنند و آنها را به حاشیه می برند.
4- از آنجا که تغییر می تواند برای قدرتمندان خطرناک تلقی شود، پول زیادی صرف کنترل و حفظ اوضاع داخلی می شود، پلیس، نظامیان و نیروهای امنیتی بخش عمده ای از این درآمد نفتی را می بلعند. این کشورها پول دارند و می تواند آن را خرج حفظ "سنت" و "میراث تاریخی" خود کنند، والا امکان نداشت در قرن 21 یک ساخت حکومتی ماقبل مدرن در عربستان بتواند خود را حفظ کند.
5- انگیزه افراد جامعه برای تقسیم کار بیشتر، تخصصی شدن فعالیت ها و نوآوری کاهش می یابد و فشار اجتماعی برای توسعه به مفهوم مدرن به وجود نمی آید.
عجیب نیست بگوییم که اگر نفت ارزان بود و پول به حد کافی در خزانه موجود نبود، خیلی بعید بود رئیس دولت مهرورزی می توانست چنین گردوخاکی کند. کسانی همان زمان نوشتند حتی وطن پرستی هم با شکم سیر آسانتر است، والله اعلم 😊
http://goo.gl/MSlW1x
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Foreign Policy
The First Law of Petropolitics
Iran's president denies the Holocaust, Hugo Chávez tells Western leaders to go to hell, and Vladimir Putin is cracking the whip. Why? They know that…
باید قرص قرمز را خورد!
در صحنه ای از فیلم ماتریکس به قهرمان داستان می گویند “قرصآبی را میخوری و در تختت بیدار میشوی و بازی تمام میشود، یا قرض قرمز را میخوری در سرزمین عجایب میمانی و از واقعیت سر در میآوری” حرف روشن است دوستان، دوران نفت در حال اتمام است و نفت مملکت دیگر خریداری ندارد، در هیچ زمینه ای (تکرار می کنم در هیچ زمینه ای) قدرت رقابت نداریم. هزار بحران هم پیش رو داریم، باید به فکر باشیم، فاجعه آینده بسیار نزدیکتر از اینهاست که به تصور بیاید.
در این یادداشت گفته ام بیدار شوید رمانتیک های مسخره! تا بیایید به "نسخه بومی" و مانند آن فکر کنید، مصیبت ما را خواهد برد، فرصت زیادی نداریم، تنها راهی که داریم آشتی با دنیاست و رو کردن به اقتصاد بازار آزاد، حرف های شکم سیری را کنار بگذارید، دوران طلایی نفت تمام شد. چاره ای نداریم، باید قرص قرمز را خورد، واقعیت با کسی شوخی ندارد!
یادداشت دنیای اقتصاد:
http://goo.gl/rIsVDT
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در صحنه ای از فیلم ماتریکس به قهرمان داستان می گویند “قرصآبی را میخوری و در تختت بیدار میشوی و بازی تمام میشود، یا قرض قرمز را میخوری در سرزمین عجایب میمانی و از واقعیت سر در میآوری” حرف روشن است دوستان، دوران نفت در حال اتمام است و نفت مملکت دیگر خریداری ندارد، در هیچ زمینه ای (تکرار می کنم در هیچ زمینه ای) قدرت رقابت نداریم. هزار بحران هم پیش رو داریم، باید به فکر باشیم، فاجعه آینده بسیار نزدیکتر از اینهاست که به تصور بیاید.
در این یادداشت گفته ام بیدار شوید رمانتیک های مسخره! تا بیایید به "نسخه بومی" و مانند آن فکر کنید، مصیبت ما را خواهد برد، فرصت زیادی نداریم، تنها راهی که داریم آشتی با دنیاست و رو کردن به اقتصاد بازار آزاد، حرف های شکم سیری را کنار بگذارید، دوران طلایی نفت تمام شد. چاره ای نداریم، باید قرص قرمز را خورد، واقعیت با کسی شوخی ندارد!
یادداشت دنیای اقتصاد:
http://goo.gl/rIsVDT
کانال راهبرد
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
خوردن قرص قرمز
امیرحسین خالقی
دکترای سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران
کسانی گفتهاند معادل «سرمایهداری» برای اقتصاد بازار آزاد چندان روا نیست، «سرمایهداران» ترجیح میدهند به جای درگیر شدن در رقابت و در خطر قرار دادن ثروت و دارایی خود کاری سادهتر انجام دهند. برای…
دکترای سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران
کسانی گفتهاند معادل «سرمایهداری» برای اقتصاد بازار آزاد چندان روا نیست، «سرمایهداران» ترجیح میدهند به جای درگیر شدن در رقابت و در خطر قرار دادن ثروت و دارایی خود کاری سادهتر انجام دهند. برای…
راهنمای گام به گام کودتا!
از ترکیه که گذشت، ولی اگر روزی خواستید کودتا کنید، بدانید و آگاه باشید که در کتابی مشهور با عنوان "راهنمای کاربردی کودتا" همه جزئیات آورده شده است 😊 اهل فن سه پیش شرط را برای امکان کودتای موفق ذکر کرده اند:
1. شرایط اجتماعی و سیاسی کشور به گونه ای است که مشارکت سیاسی به بخش کوچکی از جمعیت محدود شده باشد.
2. دولت باید تا اندازه زیادی مستقل عمل کند و اثرگذاری قدرت های خارجی در سیاست داخلی آن محدود باشد.
3. دولت باید یک مرکز سیاسی داشته باشد یا در صورت تعدد مراکز، آنها باید قابل شناسایی باشند و ساختارشان هم نباید غیرسیاسی (مثلا بر اساس نژاد و قومیت) باشد.
همچین برای برنامه ریزی کودتا چند قاعده عملیاتی وجود دارد که دو تا از آنها به قرار زیر است:
1. رئیس دولت باید دستگیر یا کشته شود.
2. واحدهای رزمی سیار (مثل جت های جنگنده، هلیکوپترها و تانک ها) که جز نقشه کودتا نیستند باید بی اثر شوند یا در فاصله دور از مرکز کودتا نگاه داشته شوند.
باید جزئیات را دید و صاحبنظران سیاست ترکیه نظر دهند که قضیه از چه قرار بوده است، ولی دستکم در شیوه اجرای این "کودتا" حرف و حدیث کم نیست.
توضیح: کتاب ویرایش قدیم را نگاهی سرسری انداختم و فرصت مطالعه نبود، امیدوارم فرصت شود در آینده بخوانم، از دوستان راهبرد اگر کسی تمایل داشت، خصوصی خبر بدهد تا برایش بفرستم.
http://goo.gl/5DWoI2
http://goo.gl/XychFa
http://goo.gl/eOHJ7n
کانال راهبرد
@RahbordChannel
از ترکیه که گذشت، ولی اگر روزی خواستید کودتا کنید، بدانید و آگاه باشید که در کتابی مشهور با عنوان "راهنمای کاربردی کودتا" همه جزئیات آورده شده است 😊 اهل فن سه پیش شرط را برای امکان کودتای موفق ذکر کرده اند:
1. شرایط اجتماعی و سیاسی کشور به گونه ای است که مشارکت سیاسی به بخش کوچکی از جمعیت محدود شده باشد.
2. دولت باید تا اندازه زیادی مستقل عمل کند و اثرگذاری قدرت های خارجی در سیاست داخلی آن محدود باشد.
3. دولت باید یک مرکز سیاسی داشته باشد یا در صورت تعدد مراکز، آنها باید قابل شناسایی باشند و ساختارشان هم نباید غیرسیاسی (مثلا بر اساس نژاد و قومیت) باشد.
همچین برای برنامه ریزی کودتا چند قاعده عملیاتی وجود دارد که دو تا از آنها به قرار زیر است:
1. رئیس دولت باید دستگیر یا کشته شود.
2. واحدهای رزمی سیار (مثل جت های جنگنده، هلیکوپترها و تانک ها) که جز نقشه کودتا نیستند باید بی اثر شوند یا در فاصله دور از مرکز کودتا نگاه داشته شوند.
باید جزئیات را دید و صاحبنظران سیاست ترکیه نظر دهند که قضیه از چه قرار بوده است، ولی دستکم در شیوه اجرای این "کودتا" حرف و حدیث کم نیست.
توضیح: کتاب ویرایش قدیم را نگاهی سرسری انداختم و فرصت مطالعه نبود، امیدوارم فرصت شود در آینده بخوانم، از دوستان راهبرد اگر کسی تمایل داشت، خصوصی خبر بدهد تا برایش بفرستم.
http://goo.gl/5DWoI2
http://goo.gl/XychFa
http://goo.gl/eOHJ7n
کانال راهبرد
@RahbordChannel
www.hup.harvard.edu
Coup d'État — Edward N. Luttwak | Harvard University Press
Edward Luttwak's shocking 1968 handbook showed, step-by-step, how governments could be overthrown and inspired anti-coup precautions around the world. In addition to these instructions, his revised handbook offers a new way of looking at political power …
وطن پرستی کافی نیست!
بعد از قضیه ملی شدن صنعت نفت، آمریکایی ها که می دانستند دیگر مستعمره سازی مثل سابق کارساز نیست و اوضاع را به کام شوروی بر می گرداند، تصمیم داشتند با دادن امتیازاتی به ایران (مانند پیشنهاد چرچیل- ترومن در زمستان 1331 که ملی شدن نفت را به رسمیت می شناخت) کار را فیصله دهند، ولی مصدق "وطن پرست" با وجود بدی اوضاع داخلی به هیچ رو حاضر به امتیاز دادن نبود.
او از مجلس همسو با خود اختیارات زیادی می گیرد، در کتاب دامگه حادثه آمده است: "محمد مصدق ... با اختیارات قانونگذاری که بدست آورده بود لایحه قانونی تشکیل کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی را به تصویب رساند که به موجب آن کمیسیونی ... میتوانست هر فردی را به هر دلیلی مخل امنیت تشخیص داده و برای مدت طولانی نفی بلد کرده و از محل سکونت خود به نقاط بد آب و هوا تبعیدکنند". لایحه عفو خلیل طهماسبی ضارب رزم آرا هم پیش از آن در همین مجلس به تصویب رسیده بود. شرایط آن دوران البته عادی نبود، ولی این همه تندروی و دور زدن قانون از مردی حقوقدان بعید بود.
بعد سراغ همه پرسی می رود که حتی یاران وی هم آن را "تمیز" نمی دانستند و همان مجلس مرعوب هم در عمل منحل می شود. غلامحسین صدیقی به او هشدار می دهد که در غیاب مجلس شاه می تواند با یک فرمان او را برکنار کند، او پاسخ می دهد: شاه چنین جراتی ندارد! وقتی هم شاه سرانجام دستور برکناری می دهد، توجهی نمی کند. قضیه 28 مرداد هم که روشن است (برخی حقوقدانان استدلال کرده اند که لفظ "کودتا" برای توصیف آن واقعه نارواست، وقتی پادشاه قانونی مملکت نخست وزیر را برکنار کرده است، دیگر نمی توان برکناری خشونت آمیز او را حتی با فرض دخالت خارجی و حضور اوباش "کودتا" خواند)
می توان حدس زد که مرد سالخورده محترم به راستی ایران را دوست داشت، متمول بود و چشم و دل سیر، تحصیل کرده در فرانسه و بزرگ منش، ولی فقط به محبوب ماندن فکر می کرد. به واقع شوخی بود فکر کنی مالکیت سرمایه عظیم یک کشور اجنبی را به زور بگیری و کاری به کارت نداشته باشند. مجبور بودی دیر یا زود برای استفاده از عایدات نفت دوباره دست کمک به سوی آنها دراز کنی (مگر حتی اکنون و بعد از گذشت چند دهه می توان گفت که در صنعت نفت کاملا مستقل هستیم؟). جان کلام به قول محمد قائد این بود که او تمام قراردادها "استعماری" را ملغی کرد، ولی تحمل داغ ننگ امضای قرارداد جدید را نداشت!
فضیلت اهل سیاست حفظ محبوبیت نیست، بلکه باید بتوانند حسب لزوم برای منافع کشورشان بدنامی را هم تحمل کنند و برخلاف سیل احساسات مردمی جا را برای عقلانیت باز کنند. در فجایع پیش روی ایران، ما به جای چهره های وجیه المله نیازمند سیاستمدارانی با چنین عقلانیت و شهامتی هستیم.
https://goo.gl/x8RhWc
http://goo.gl/wFMubE
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بعد از قضیه ملی شدن صنعت نفت، آمریکایی ها که می دانستند دیگر مستعمره سازی مثل سابق کارساز نیست و اوضاع را به کام شوروی بر می گرداند، تصمیم داشتند با دادن امتیازاتی به ایران (مانند پیشنهاد چرچیل- ترومن در زمستان 1331 که ملی شدن نفت را به رسمیت می شناخت) کار را فیصله دهند، ولی مصدق "وطن پرست" با وجود بدی اوضاع داخلی به هیچ رو حاضر به امتیاز دادن نبود.
او از مجلس همسو با خود اختیارات زیادی می گیرد، در کتاب دامگه حادثه آمده است: "محمد مصدق ... با اختیارات قانونگذاری که بدست آورده بود لایحه قانونی تشکیل کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی را به تصویب رساند که به موجب آن کمیسیونی ... میتوانست هر فردی را به هر دلیلی مخل امنیت تشخیص داده و برای مدت طولانی نفی بلد کرده و از محل سکونت خود به نقاط بد آب و هوا تبعیدکنند". لایحه عفو خلیل طهماسبی ضارب رزم آرا هم پیش از آن در همین مجلس به تصویب رسیده بود. شرایط آن دوران البته عادی نبود، ولی این همه تندروی و دور زدن قانون از مردی حقوقدان بعید بود.
بعد سراغ همه پرسی می رود که حتی یاران وی هم آن را "تمیز" نمی دانستند و همان مجلس مرعوب هم در عمل منحل می شود. غلامحسین صدیقی به او هشدار می دهد که در غیاب مجلس شاه می تواند با یک فرمان او را برکنار کند، او پاسخ می دهد: شاه چنین جراتی ندارد! وقتی هم شاه سرانجام دستور برکناری می دهد، توجهی نمی کند. قضیه 28 مرداد هم که روشن است (برخی حقوقدانان استدلال کرده اند که لفظ "کودتا" برای توصیف آن واقعه نارواست، وقتی پادشاه قانونی مملکت نخست وزیر را برکنار کرده است، دیگر نمی توان برکناری خشونت آمیز او را حتی با فرض دخالت خارجی و حضور اوباش "کودتا" خواند)
می توان حدس زد که مرد سالخورده محترم به راستی ایران را دوست داشت، متمول بود و چشم و دل سیر، تحصیل کرده در فرانسه و بزرگ منش، ولی فقط به محبوب ماندن فکر می کرد. به واقع شوخی بود فکر کنی مالکیت سرمایه عظیم یک کشور اجنبی را به زور بگیری و کاری به کارت نداشته باشند. مجبور بودی دیر یا زود برای استفاده از عایدات نفت دوباره دست کمک به سوی آنها دراز کنی (مگر حتی اکنون و بعد از گذشت چند دهه می توان گفت که در صنعت نفت کاملا مستقل هستیم؟). جان کلام به قول محمد قائد این بود که او تمام قراردادها "استعماری" را ملغی کرد، ولی تحمل داغ ننگ امضای قرارداد جدید را نداشت!
فضیلت اهل سیاست حفظ محبوبیت نیست، بلکه باید بتوانند حسب لزوم برای منافع کشورشان بدنامی را هم تحمل کنند و برخلاف سیل احساسات مردمی جا را برای عقلانیت باز کنند. در فجایع پیش روی ایران، ما به جای چهره های وجیه المله نیازمند سیاستمدارانی با چنین عقلانیت و شهامتی هستیم.
https://goo.gl/x8RhWc
http://goo.gl/wFMubE
کانال راهبرد
@RahbordChannel
رادیو فردا
دکتر مصدق: شاه جرات برکناری مرا ندارد (بخش ۲۱)
در برنامه گذشته گفتيم که تنور جنگ در ايران داغ شده است. انگليس ها ايران را تهديد به جنگ و لشکرکشی کرده اند. دو کشتی جنگيشان، «وايلد گوس» (غاز وحشی) ، و «ماريشس» در خليج فارس، در نزديکی آبادان، در کمين نشسته اند.
فروپاشی یانکی های امپریالیست نزدیک است!
یکی از مواردی که برخی معرکه گیرها در این حوالی زیاد تکرار می کنند این است که میزان بدهی های ایالات متحده بسیار "بالا" است (اهل فن آن را تا پایان امسال بیش از 19 تریلیون دلار تخمین زده اند)، شکست نزدیک است و آماده جشن باشید!
گفته اند شاید این قبیل نتیجه گیری ها از این روست که بدهی دولت ها مشابه بدهی افراد تلقی می شود، یعنی همانطور که بدهی فرد از ثروت فعلی اش بیشتر شود ورشکسته است، برای دولت ها هم چنین است. اما تفاوت های عمده وجود دارد: برخلاف یک فرد عادی، دولت امریکا تا این لحظه بالغ بر 200 و اندی سال عمر دارد و تا اطلاع ثانوی هم قصد بازنشستگی ندارد! حالا حالاها می تواند ایجاد درآمد کند. و البته بر مبنای واحد پولی خودش و اسکناس هایی که چاپ می کند همچنان به استقراض ادامه دهد.
در صورت تاخیر در پرداخت هم "شرخر" به سراغش نمی رود، چیزی که این دولت باید به سرمایه گذاران ثابت کند، اینست که همچنان برقرار است و توانایی پرداخت دارد. به بیانی ساده، شاید بیش از مقدار کلی بدهی، میزان بهره پرداختی آن بدهی است که اهمیت دارد. سابقه امریکا در این مورد خوب بوده است و اقتصاد کم وبیش قدرتمندی دارد و گفته اند اگر پرداخت بهره را در حد متعارف (3 درصد یا کمتر از حجم کل اقتصادش) نگاه دارد خطری متوجه او نیست و دلیلی ندارد نتواند این روال را برای مدت طولانی ادامه دهد. همچنین تقاضای مردم در سراسر جهان برای اوراق خزانه ایالات متحده همچنان روبه افزایش است و همه آن را سرمایه گذاری مطمئنی می دانند.
اما یک دولت می تواند تا چه درصد از کل اقتصادش می تواند قرض بالا بیاورد؟ کسانی عدد 90 درصد را گفته اند، ولی ادعا شده است که حتی بیش از 100 درصد هم هرچند خوب نیست، دولت را لزوما روبه قبله نمی کند. در حال حاضر این نسبت برای امریکا این حدود 80 درصد (بدهی فدرال) بوده است و در بدترین حالت هم تا سال 2039 به صد درصد نخواهد رسید. اما شاخص های جامع تر مانند مودی، وضعیت بدهی را مناسب ارزیابی می کنند و حتی آن را در حد احتیاط هم نمی دانند.
خلاصه عرضم اینست به جای جدی گرفتن این قبیل پیشگویی های پیامبرانه، بهتر است ماست خودمان را بخوریم و کشک خودمان را بسابیم، ایران عزیز آنقدر بحران جدی پیش رو دارد که نیازی نیست رندان ارقام استکبار جهانی را تحلیل کنند و معرکه بگیرند. لازم نیست غم مظلومان جهان را بخوریم، باور کنید وطن پرستی تمام وقتمان را می گیرد.
http://goo.gl/4wZZSu http://goo.gl/ez9gG3 http://goo.gl/BQqjm5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یکی از مواردی که برخی معرکه گیرها در این حوالی زیاد تکرار می کنند این است که میزان بدهی های ایالات متحده بسیار "بالا" است (اهل فن آن را تا پایان امسال بیش از 19 تریلیون دلار تخمین زده اند)، شکست نزدیک است و آماده جشن باشید!
گفته اند شاید این قبیل نتیجه گیری ها از این روست که بدهی دولت ها مشابه بدهی افراد تلقی می شود، یعنی همانطور که بدهی فرد از ثروت فعلی اش بیشتر شود ورشکسته است، برای دولت ها هم چنین است. اما تفاوت های عمده وجود دارد: برخلاف یک فرد عادی، دولت امریکا تا این لحظه بالغ بر 200 و اندی سال عمر دارد و تا اطلاع ثانوی هم قصد بازنشستگی ندارد! حالا حالاها می تواند ایجاد درآمد کند. و البته بر مبنای واحد پولی خودش و اسکناس هایی که چاپ می کند همچنان به استقراض ادامه دهد.
در صورت تاخیر در پرداخت هم "شرخر" به سراغش نمی رود، چیزی که این دولت باید به سرمایه گذاران ثابت کند، اینست که همچنان برقرار است و توانایی پرداخت دارد. به بیانی ساده، شاید بیش از مقدار کلی بدهی، میزان بهره پرداختی آن بدهی است که اهمیت دارد. سابقه امریکا در این مورد خوب بوده است و اقتصاد کم وبیش قدرتمندی دارد و گفته اند اگر پرداخت بهره را در حد متعارف (3 درصد یا کمتر از حجم کل اقتصادش) نگاه دارد خطری متوجه او نیست و دلیلی ندارد نتواند این روال را برای مدت طولانی ادامه دهد. همچنین تقاضای مردم در سراسر جهان برای اوراق خزانه ایالات متحده همچنان روبه افزایش است و همه آن را سرمایه گذاری مطمئنی می دانند.
اما یک دولت می تواند تا چه درصد از کل اقتصادش می تواند قرض بالا بیاورد؟ کسانی عدد 90 درصد را گفته اند، ولی ادعا شده است که حتی بیش از 100 درصد هم هرچند خوب نیست، دولت را لزوما روبه قبله نمی کند. در حال حاضر این نسبت برای امریکا این حدود 80 درصد (بدهی فدرال) بوده است و در بدترین حالت هم تا سال 2039 به صد درصد نخواهد رسید. اما شاخص های جامع تر مانند مودی، وضعیت بدهی را مناسب ارزیابی می کنند و حتی آن را در حد احتیاط هم نمی دانند.
خلاصه عرضم اینست به جای جدی گرفتن این قبیل پیشگویی های پیامبرانه، بهتر است ماست خودمان را بخوریم و کشک خودمان را بسابیم، ایران عزیز آنقدر بحران جدی پیش رو دارد که نیازی نیست رندان ارقام استکبار جهانی را تحلیل کنند و معرکه بگیرند. لازم نیست غم مظلومان جهان را بخوریم، باور کنید وطن پرستی تمام وقتمان را می گیرد.
http://goo.gl/4wZZSu http://goo.gl/ez9gG3 http://goo.gl/BQqjm5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Time
How Much Does America's Huge National Debt Actually Matter?
The answer from most economists may surprise you
از پیشوا تا سلطان
زمان مرحوم پیشوا در سال 1933، رایشتاگ (پارلمان آلمان) آتش زده شد، گفته اند هیتلر که آن زمان صدراعظم آلمان بود، بعد از شنیدن خبر دستهایش را به هم زد و گفت: کاش کار کمونیست ها باشد! بعد هم تاکید کرده بود: حتما کار کمونیست هاست! البته برای اینکه حرفش روی زمین نماند، یک کمونیست هم به عنوان عامل آتش سوزی معرفی شد.
او البته دل خوشی از پارلمان و این قبیل تجملات سرمایه داری نداشت، زمانی گفته بود: "رایشتاگ ساختمان فوقالعاده زشتی است، یک تالار اجتماعات، دکان گفتگو و چانه زنی نمایندگان و بورژوازی منحط و طبقه کارگر گمراه. هم ساختمان و هم نهادی که در آن جا گرفته ننگ مردم آلمان هستند و روزی باید بروند. به نظر من، هرچه زودتر این دکان گفتگو بسوزد و با خاک یکسان شود، مردم آلمان زودتر از نفوذ خارجی آزاد خواهند شد". کسانی گفته اند این نمایش آتش سوزی، برنامه خود نازی ها برای پیشبرد اهدافشان بود و گوبلز هم هدایت قضیه را بر عهده داشت.
نازی های "مردمی" که با انتخابات به قدرت رسیده بودند با توجه به "شرایط حساس کنونی" تا توانستند تازاندند، مجوز بازداشت بلندمدت مظنونان داده شد، حزب کمونیست غیرقانونی اعلام شد و تا 4000 نفر از اعضایش بازداشت شدند، نازی ها به پاکسازی گسترده و سرکوب دست زدند و در انتخابات بعدی هم با همین حربه توانستند به پارلمان راه یابند و مسیر را برای دیکتاتوری پیشوا هموارتر کنند.
در مثل مناقشه نیست، ولی دیروز شنیدم در ترکیه بعد از کودتا تا 50 هزار از کارکنان دولتی و امنیتی تعلیق و اخراج شدند و شش هزار نفری هم دستگیر شده اند و با توجه "به شرایط حساس کنونی" قرار است پدر دشمنان ملت را در آورند. تخصصی در سیاست ترکیه ندارم و قضاوتی در مورد اوضاع آن نمی توانم داشته باشم، ولی می توانم بگویم که بعید است دولتی چنین فرصت های معرکه ای را برای تسویه حساب با مخالفان از دست بدهد، این فرصت آنقدر جذاب است که حتی ارزش دارد برای کش دادن آن ریسک کرد. شاید این "شرایط حساس کنونی" در ملک عثمان ها هم زیاد طول بکشد، والله اعلم.
http://goo.gl/98id84 https://goo.gl/c6Gfrm
کانال راهبرد
@RahbordChannel
زمان مرحوم پیشوا در سال 1933، رایشتاگ (پارلمان آلمان) آتش زده شد، گفته اند هیتلر که آن زمان صدراعظم آلمان بود، بعد از شنیدن خبر دستهایش را به هم زد و گفت: کاش کار کمونیست ها باشد! بعد هم تاکید کرده بود: حتما کار کمونیست هاست! البته برای اینکه حرفش روی زمین نماند، یک کمونیست هم به عنوان عامل آتش سوزی معرفی شد.
او البته دل خوشی از پارلمان و این قبیل تجملات سرمایه داری نداشت، زمانی گفته بود: "رایشتاگ ساختمان فوقالعاده زشتی است، یک تالار اجتماعات، دکان گفتگو و چانه زنی نمایندگان و بورژوازی منحط و طبقه کارگر گمراه. هم ساختمان و هم نهادی که در آن جا گرفته ننگ مردم آلمان هستند و روزی باید بروند. به نظر من، هرچه زودتر این دکان گفتگو بسوزد و با خاک یکسان شود، مردم آلمان زودتر از نفوذ خارجی آزاد خواهند شد". کسانی گفته اند این نمایش آتش سوزی، برنامه خود نازی ها برای پیشبرد اهدافشان بود و گوبلز هم هدایت قضیه را بر عهده داشت.
نازی های "مردمی" که با انتخابات به قدرت رسیده بودند با توجه به "شرایط حساس کنونی" تا توانستند تازاندند، مجوز بازداشت بلندمدت مظنونان داده شد، حزب کمونیست غیرقانونی اعلام شد و تا 4000 نفر از اعضایش بازداشت شدند، نازی ها به پاکسازی گسترده و سرکوب دست زدند و در انتخابات بعدی هم با همین حربه توانستند به پارلمان راه یابند و مسیر را برای دیکتاتوری پیشوا هموارتر کنند.
در مثل مناقشه نیست، ولی دیروز شنیدم در ترکیه بعد از کودتا تا 50 هزار از کارکنان دولتی و امنیتی تعلیق و اخراج شدند و شش هزار نفری هم دستگیر شده اند و با توجه "به شرایط حساس کنونی" قرار است پدر دشمنان ملت را در آورند. تخصصی در سیاست ترکیه ندارم و قضاوتی در مورد اوضاع آن نمی توانم داشته باشم، ولی می توانم بگویم که بعید است دولتی چنین فرصت های معرکه ای را برای تسویه حساب با مخالفان از دست بدهد، این فرصت آنقدر جذاب است که حتی ارزش دارد برای کش دادن آن ریسک کرد. شاید این "شرایط حساس کنونی" در ملک عثمان ها هم زیاد طول بکشد، والله اعلم.
http://goo.gl/98id84 https://goo.gl/c6Gfrm
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ایران امن ترین کشور منطقه است؟
احتمالا زمانی که شاه از زبان کارتر می شنید که ایران جزیره ثبات است، تصور نمی کرد کمتر از یکی دو سال بعد باید تاج و تخت را بگذارد و مجبور به ترک مملکت شود. ساواک با سرکوب مخالفت ها همه چیز را تحت کنترل داشت و پول نفت هم که در دسترس بود، با توجه به حضور آن امپراتوری شیطانی در شمال کشور و اهمیت ایران برای غرب، "کینگ آو کینگز" تصور نمی کرد توپ تکانش بدهد. اما تاریخ به مرد بیمار خودکامه آموخت که حاکم یک کشور نفتی در خاورمیانه باید حواسش بیش از اینها جمع باشد.
باری، امروز هم بسیاری می گویند که ایران امن ترین کشور این حوالی است. هرچند این گفته بهره ای از حقیقت دارد، به نظر می رسد باید با احتیاط آن را تفسیر کرد. یحتمل منظور گوینده اینست که ایرانی وقتی از خواب بیدار می شود، خیالش جمع است که تا شب در شهرش بمبی نمی ترکد و تیری در نمی شود. انصافا هم کسانی برای این کار عرق می ریزند، تامین امنیت مملکتی وسیع در محاصره بادیه نشینان خاورمیانه ساده نیست. اما حتی با همین معیار، باز می شود گفت در این حوالی عمان، بحرین، اردن، امارات، اسرائیل و جز این اواخر عربستان و ترکیه هم ناامن به حساب نمی آیند و اوضاعشان با عراق و سوریه متفاوت است.
اجازه دهید امنیت را وسیع تر ببینیم، به یک چارچوب معتبر جهانی مراجعه می کنیم، یکی از زیرشاخص ها در شاخص پیشرفت لگاتوم همان امنیت و ایمنی است که متغیرهای جالب و جامعتری را برای سنجش امنیت معرفی می کند: امنیت شب بیرون رفتن، پناهندگان و بی خانمان های داخلی، تلفات جنگ داخلی، ناپایداری جمعیتی، بیان بدون ترس دیدگاه های سیاسی ، دزدی، تعرض، شکایت/اعتراض عمومی، خشونت سیاسی با حمایت دولت. با این ابعاد کشور ما 120 امین کشور امن جهان (از 142 کشور) به شمار می آید. (از دیگر تقسیم بندی های امنیت نظیر امنیت غذایی و امنیت سرمایه گذاری و ... می گذریم که بحث متفاوتی است).
برخی سیاسیون وقتی می گویند ایران جای امنی است، البته پرت نمی گویند، ولی چنین تعبیری جز محدودترین معنای این واژه نیست، انتظار بیش از اینهاست و باید آن را فراتر دید، با این همه بحران پیش رو تضمینی نیست که وضع همینطور بماند. یادمان نرود آنچه در بلداجی اتفاق افتاد، فقط نوک کوه یخ است، سر بزرگ قضیه زیر لحاف است، بحران بی آبی در آینده می تواند ایران را از سوریه بدتر کند.
http://goo.gl/Z8Mja6
کانال راهبرد
@RahbordChannel
احتمالا زمانی که شاه از زبان کارتر می شنید که ایران جزیره ثبات است، تصور نمی کرد کمتر از یکی دو سال بعد باید تاج و تخت را بگذارد و مجبور به ترک مملکت شود. ساواک با سرکوب مخالفت ها همه چیز را تحت کنترل داشت و پول نفت هم که در دسترس بود، با توجه به حضور آن امپراتوری شیطانی در شمال کشور و اهمیت ایران برای غرب، "کینگ آو کینگز" تصور نمی کرد توپ تکانش بدهد. اما تاریخ به مرد بیمار خودکامه آموخت که حاکم یک کشور نفتی در خاورمیانه باید حواسش بیش از اینها جمع باشد.
باری، امروز هم بسیاری می گویند که ایران امن ترین کشور این حوالی است. هرچند این گفته بهره ای از حقیقت دارد، به نظر می رسد باید با احتیاط آن را تفسیر کرد. یحتمل منظور گوینده اینست که ایرانی وقتی از خواب بیدار می شود، خیالش جمع است که تا شب در شهرش بمبی نمی ترکد و تیری در نمی شود. انصافا هم کسانی برای این کار عرق می ریزند، تامین امنیت مملکتی وسیع در محاصره بادیه نشینان خاورمیانه ساده نیست. اما حتی با همین معیار، باز می شود گفت در این حوالی عمان، بحرین، اردن، امارات، اسرائیل و جز این اواخر عربستان و ترکیه هم ناامن به حساب نمی آیند و اوضاعشان با عراق و سوریه متفاوت است.
اجازه دهید امنیت را وسیع تر ببینیم، به یک چارچوب معتبر جهانی مراجعه می کنیم، یکی از زیرشاخص ها در شاخص پیشرفت لگاتوم همان امنیت و ایمنی است که متغیرهای جالب و جامعتری را برای سنجش امنیت معرفی می کند: امنیت شب بیرون رفتن، پناهندگان و بی خانمان های داخلی، تلفات جنگ داخلی، ناپایداری جمعیتی، بیان بدون ترس دیدگاه های سیاسی ، دزدی، تعرض، شکایت/اعتراض عمومی، خشونت سیاسی با حمایت دولت. با این ابعاد کشور ما 120 امین کشور امن جهان (از 142 کشور) به شمار می آید. (از دیگر تقسیم بندی های امنیت نظیر امنیت غذایی و امنیت سرمایه گذاری و ... می گذریم که بحث متفاوتی است).
برخی سیاسیون وقتی می گویند ایران جای امنی است، البته پرت نمی گویند، ولی چنین تعبیری جز محدودترین معنای این واژه نیست، انتظار بیش از اینهاست و باید آن را فراتر دید، با این همه بحران پیش رو تضمینی نیست که وضع همینطور بماند. یادمان نرود آنچه در بلداجی اتفاق افتاد، فقط نوک کوه یخ است، سر بزرگ قضیه زیر لحاف است، بحران بی آبی در آینده می تواند ایران را از سوریه بدتر کند.
http://goo.gl/Z8Mja6
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Prosperity Institute
The Prosperity Institute is committed to advancing and protecting the principles and ideas that create national prosperity.
در مزایای زیر بار زور رفتن!
گفته اند شاه سابق ایران در خاطراتش آورده است که روزی پیشنهادی در حوزه ارتش و نظام به چرچیل داد و برق شعف را در چشمان ژنرال کارکشته بریتانیایی دید که چگونه از هوشمندی وی به وجد آمده است! البته اهل فن می دانند که هیچگاه خودستایی حکام نفتی خاورمیانه را نباید جدی گرفت. مردی فرهیخته به درستی جایی خاطرنشان کرده است که اشتباه محمد رضا شاه این بود که فکر می کرد برای دنیا بیش از چاه های نفتش می ارزد.
رندان منتقد چندی است می گویند چرا شیخ حسن و دوروبری هایش زیر بار ننگ برجام رفتند، انگار که صد پیشنهاد روی میز بود و اینها جنس اعلا را برنداشته اند! البته نگاهی به گذشته به ما می گوید برای ارزیابی واقعیت در کشورهای پترولیست به جای گوش دادن به حرف های اهل سیاست، باید به اوضاع نفت نگاه کنیم. اهالی ینگه دنیا می دانند که قیمت نفت برای تعامل با اهالی خاورمیانه از هر برهانی قاطع تر است.
داستان ایرانی ها چه بود؟ کشوری سرمست قیمت بالای نفت مشغول بزرگتر کردن دایره نفوذ خود بود، در داخل هم هرچند گاهی مردم نق می زدند، خوشبختانه پول بود و می شد ناکارآمدی را با پترودلار جبران کرد. اهل نظر ناگهان دیدند که فقط با یک آمریکای جهان خوار روبه رو نیستند، بلکه اکثریتی از اجانب خواهان برخورد با آنها هستند و پشت تحریم ها می ایستند. سپس عایدات نفتی یکباره کاهش می یابد و کشور در فهرست فلاکت رکورد می زند. رتق و فتق امورات این امپراتوری وسیع نیازمند پول بود و بزرگان به چاره جویی افتادند. قضیه به تدریج بدتر هم می شد، وفور نفتی (اُیل گلات) خودش را نشان می داد و نفت شیل هم مسئله کوچکی نبود، اهل فن به زودی دریافتند که اگر الان هوا پس است، اوضاع آینده احتمالا کمتر از افتضاح نیست.
بماند که این وسط اکثریتی از مردم هم خیلی حال مقاومت نداشتند و بیشتر دوست داشتند زیربار زور بروند، به ویژه که این زور خیلی پرزور بود. وانگهی حتی جز این هم بود در اصل قضیه توفیری نمی کرد، سیاست مدار عاقل می داند که در خاورمیانه حقیقتی اصیل تر از نفت وجود ندارد و در سیاست بر اساس واقعیت ها تصمیم می گیرند، نه ایده آل ها، با این همه بحران پیش روی مملکت آدم عاقل خودش را درگیر تخیل نمی کند.
ارقام می گوید که بعد از برداشتن تحریم ها صادرات نفتی ایران سه برابر شده است. فقط همین شاخص، تاکید می کنم فقط همین شاخص، به تنهایی نشان می دهد که زیر بار زور رفتن! ایرانی ها حرکت عاقلانه ای بوده است. خلاصه که کار درستی بود، از پسابرجام خود لذت ببرید. 😊
http://goo.gl/M0aCFd
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گفته اند شاه سابق ایران در خاطراتش آورده است که روزی پیشنهادی در حوزه ارتش و نظام به چرچیل داد و برق شعف را در چشمان ژنرال کارکشته بریتانیایی دید که چگونه از هوشمندی وی به وجد آمده است! البته اهل فن می دانند که هیچگاه خودستایی حکام نفتی خاورمیانه را نباید جدی گرفت. مردی فرهیخته به درستی جایی خاطرنشان کرده است که اشتباه محمد رضا شاه این بود که فکر می کرد برای دنیا بیش از چاه های نفتش می ارزد.
رندان منتقد چندی است می گویند چرا شیخ حسن و دوروبری هایش زیر بار ننگ برجام رفتند، انگار که صد پیشنهاد روی میز بود و اینها جنس اعلا را برنداشته اند! البته نگاهی به گذشته به ما می گوید برای ارزیابی واقعیت در کشورهای پترولیست به جای گوش دادن به حرف های اهل سیاست، باید به اوضاع نفت نگاه کنیم. اهالی ینگه دنیا می دانند که قیمت نفت برای تعامل با اهالی خاورمیانه از هر برهانی قاطع تر است.
داستان ایرانی ها چه بود؟ کشوری سرمست قیمت بالای نفت مشغول بزرگتر کردن دایره نفوذ خود بود، در داخل هم هرچند گاهی مردم نق می زدند، خوشبختانه پول بود و می شد ناکارآمدی را با پترودلار جبران کرد. اهل نظر ناگهان دیدند که فقط با یک آمریکای جهان خوار روبه رو نیستند، بلکه اکثریتی از اجانب خواهان برخورد با آنها هستند و پشت تحریم ها می ایستند. سپس عایدات نفتی یکباره کاهش می یابد و کشور در فهرست فلاکت رکورد می زند. رتق و فتق امورات این امپراتوری وسیع نیازمند پول بود و بزرگان به چاره جویی افتادند. قضیه به تدریج بدتر هم می شد، وفور نفتی (اُیل گلات) خودش را نشان می داد و نفت شیل هم مسئله کوچکی نبود، اهل فن به زودی دریافتند که اگر الان هوا پس است، اوضاع آینده احتمالا کمتر از افتضاح نیست.
بماند که این وسط اکثریتی از مردم هم خیلی حال مقاومت نداشتند و بیشتر دوست داشتند زیربار زور بروند، به ویژه که این زور خیلی پرزور بود. وانگهی حتی جز این هم بود در اصل قضیه توفیری نمی کرد، سیاست مدار عاقل می داند که در خاورمیانه حقیقتی اصیل تر از نفت وجود ندارد و در سیاست بر اساس واقعیت ها تصمیم می گیرند، نه ایده آل ها، با این همه بحران پیش روی مملکت آدم عاقل خودش را درگیر تخیل نمی کند.
ارقام می گوید که بعد از برداشتن تحریم ها صادرات نفتی ایران سه برابر شده است. فقط همین شاخص، تاکید می کنم فقط همین شاخص، به تنهایی نشان می دهد که زیر بار زور رفتن! ایرانی ها حرکت عاقلانه ای بوده است. خلاصه که کار درستی بود، از پسابرجام خود لذت ببرید. 😊
http://goo.gl/M0aCFd
کانال راهبرد
@RahbordChannel