رندان بر سر سفره
اعتراف می کنم تا پیش از نطق آن بانوی وکیل مجلس در دفاع از دریافتی ابوی محترمشان به عمق واژه "سفره" پی نبرده بودم. معلوم نشد از زبان او در آمده بود یا رندان همیشه در صحنه به او بسته بودند، ولی اینکه عده ای نشسته بر سر "سفره" به خوردن مشغولند، توصیفی جالب از اوضاع دولت ها شاید در همه جای دنیاست. این توصیف به ویژه اگر حال و هوای ایرانی آن را در نظر بگیریم بامزه تر هم می شود: جاهایی از سفره رنگین تر است، بالای سفره با پایین آن تفاوت دارد، کسانی به دیگران تعارف می زنند و هوای دور و بری هایشان را دارند و ...
در این یادداشت دنیای اقتصاد نوشته ام که محدود کردن دریافتی مدیران دولتی چیزی جز یک بازی سیاسی نیست. از آنجا که در مملکت ما مداخل با مواجب فرق می کند، این محدودیت فقط باعث می شود که مدیران اهل بخیه پولشان را به طریق دیگری از جیب مردم دربیاورند. اگر دنبال ادم های فداکار و بدون چشمداشت مالی هستید که از قضا کار هم بلد باشند، نسلشان منقرض نشده است، ولی بعید است تعدادشان زیاد باشد. وانگهی به فرض آنکه در بدو ورود چنین باشند، به مرور و با دیدن عشقی بودن اوضاع نظرشان عوض می شود. در ضمن با اشاره به اوضاع مملکت یانکی ها استدلال کرده ام این که می گویند حقوق بخش خصوصی همیشه بالاتر از دولتی است، حرف دقیقی نیست و حتی در ممالک پیشرفته هم اما و اگر در این مورد کم نیست.
جان کلامم اینست که این امامزاده (دولت) حاجت نمی دهد، تا وقتی دولتی بزرگ هست که می خواهد در همه جا سرک بکشد، وضع همین است، بهترین راه اینست که هرچه بیشتر و بیشتر کوچکش کنیم تا فقط به کار اصلی اش یعنی برقراری نظم و تضمین حقوق مالکیت بپردازد، در دولت های بزرگ و مداخله گر طبیعی است که همیشه با بحران نورچشمی ها روبه رو باشیم.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
http://goo.gl/2bycuU
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اعتراف می کنم تا پیش از نطق آن بانوی وکیل مجلس در دفاع از دریافتی ابوی محترمشان به عمق واژه "سفره" پی نبرده بودم. معلوم نشد از زبان او در آمده بود یا رندان همیشه در صحنه به او بسته بودند، ولی اینکه عده ای نشسته بر سر "سفره" به خوردن مشغولند، توصیفی جالب از اوضاع دولت ها شاید در همه جای دنیاست. این توصیف به ویژه اگر حال و هوای ایرانی آن را در نظر بگیریم بامزه تر هم می شود: جاهایی از سفره رنگین تر است، بالای سفره با پایین آن تفاوت دارد، کسانی به دیگران تعارف می زنند و هوای دور و بری هایشان را دارند و ...
در این یادداشت دنیای اقتصاد نوشته ام که محدود کردن دریافتی مدیران دولتی چیزی جز یک بازی سیاسی نیست. از آنجا که در مملکت ما مداخل با مواجب فرق می کند، این محدودیت فقط باعث می شود که مدیران اهل بخیه پولشان را به طریق دیگری از جیب مردم دربیاورند. اگر دنبال ادم های فداکار و بدون چشمداشت مالی هستید که از قضا کار هم بلد باشند، نسلشان منقرض نشده است، ولی بعید است تعدادشان زیاد باشد. وانگهی به فرض آنکه در بدو ورود چنین باشند، به مرور و با دیدن عشقی بودن اوضاع نظرشان عوض می شود. در ضمن با اشاره به اوضاع مملکت یانکی ها استدلال کرده ام این که می گویند حقوق بخش خصوصی همیشه بالاتر از دولتی است، حرف دقیقی نیست و حتی در ممالک پیشرفته هم اما و اگر در این مورد کم نیست.
جان کلامم اینست که این امامزاده (دولت) حاجت نمی دهد، تا وقتی دولتی بزرگ هست که می خواهد در همه جا سرک بکشد، وضع همین است، بهترین راه اینست که هرچه بیشتر و بیشتر کوچکش کنیم تا فقط به کار اصلی اش یعنی برقراری نظم و تضمین حقوق مالکیت بپردازد، در دولت های بزرگ و مداخله گر طبیعی است که همیشه با بحران نورچشمی ها روبه رو باشیم.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
http://goo.gl/2bycuU
کانال راهبرد
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
تحدید قلمرو دولت
دکتر امیرحسین خالقی
دکترای سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران
آنتونی برگس، نویسنده بریتانیایی، زمانی گفته بود به دولتمردان و اهل سیاست اعتماد ندارد. به نظر او دلیل اینکه آدمها وارد سیاست میشوند دو چیز است، نخست آنکه عرضه کار در زمینه دیگر را ندارند…
دکترای سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران
آنتونی برگس، نویسنده بریتانیایی، زمانی گفته بود به دولتمردان و اهل سیاست اعتماد ندارد. به نظر او دلیل اینکه آدمها وارد سیاست میشوند دو چیز است، نخست آنکه عرضه کار در زمینه دیگر را ندارند…
حالا که رقیبت می خواهد به خودش شلیک کند، چرا تفنگ را به او ندهی؟
گفته اند ایرانی ها 150 هواپیمای بزرگ دارند که ایران ایر دولتی حدود 50 فروند آن را در اختیار دارد، قرار است 260 هواپیمای دیگر هم بر اساس قراردادهای اخیر معامله خرید هواپیماها به آنها اضافه شود و با توجه به از دور خارج شدن برخی از هواپیماهای موجود در آینده ناوگان هواپیماهای [بزرگ] ایران ایر حدود 280 پرنده خواهد داشت.
به چهار دلیل گفته اند این معامله بعید است به نتیجه برسد: نخست تامین مالی: سود ایران ایر بنا به گزارش خود شرکت 150 میلیون دلار در سال است، بعید است بتواند هزینه بهره خرید میلیارددلاری و استهلاک را پوشش بدهد. این را هم در نظر داشته باشیم که قیمت سوخت برای این شرکت دولتی کمتر از نیمی از بهای واقعی محاسبه می شود و همین مبلغ را هم به طور کامل پرداخت نمی کند. بسیاری از شرکت های جهانی از خرید یکباره استفاده نمی کنند، بلکه روش لیزینگ یا اجاره به شرط تملیک را به کار می گیرند که البته برای ایران ایر موضوعیت ندارد، تنها کشورهای عضو پیمان کیپ تاون می توانند از این امکان استفاده کنند و ایران جز این کشورها نیست.
دوم رقابت با رقبای داخلی و بین المللی است، کل تقاضای داخلی ایران حدود 21 میلیون مسافر است و سهم ماهان از ایران ایر بیشتر هم هست، در خارجی که گفته می شود تورکیش ایرلاین می تازد، بعید است اینها بیکار بنشینند که ایران ایر سودها را راحت در جیبش بگذارد. سوم نبود تقاضای کافی است، همین الان ایر فرانس کمتر از تعداد سفارشی ایران ایر هواپیما دارد و معلوم نیست شرکت چطور می خواهد این همه صندلی خالی را پر کند. این دو برابر کل ظرفیت کنونی ناوگان هوایی است و قرار هم نیست رشد اقتصادی عجیبی را پیش رو داشته باشیم که فکر کنیم تقاضا قرار است اوج بگیرد. بعید است در ایران هاب هوایی مثل دوبی و استانبول پا بگیرد، با مواردی مانند حجاب اجباری و منع نوشیدن الکل جات و بازداشت گاه و بیگاه افراد تبعه دیگر کشورها، ایران سابقه خوبی در ذهن دیگران ندارد. چهارم آنکه ایران زیرساخت انسانی و فنی و ایمنی متناسب با چنین افزایش ظرفیتی را در اختیار ندارد و دشوار است بتواند آنها را فراهم کند! این تصمیم از قرار غیراقتصادی است و حتی چندی پیش آیت الله خامنه ای به درستی اشاره کرده است که بهتر است پول هواپیماها جای بهتری خرج شود، پس باید دنبال توجیه سیاسی برای چنین تصمیمی گشت.
دو دلیل را حدس می زنم شاید یک مانور سیاسی از سوی دولتی هاست که می دانند چنین معامله ای پا نمی گیرد و می خواهند مخالفان خارجی و داخلی را سنگ روی یخ کنند، شاید هم در راستای درگیر کردن هرچه بیشتر یانکی هاست تا زیر برجام نزنند، هرچه باشد دو کشور با معامله های میلیاردی مجبورند هوای هم را داشته باشند، کاری که حکام حجاز سالهاست انجام می دهند و با صرف پول نفت در خارجه برای خودشان حمایت می خرند. توصیه نویسنده به ایالات متحده جالب است، می گوید مخالفت با قرارداد خرید هواپیماها نادرست است، حالا که رقیبت می خواهد به خودش شلیک کند، چرا تفنگ را به او ندهی!
http://goo.gl/qRMIJu
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گفته اند ایرانی ها 150 هواپیمای بزرگ دارند که ایران ایر دولتی حدود 50 فروند آن را در اختیار دارد، قرار است 260 هواپیمای دیگر هم بر اساس قراردادهای اخیر معامله خرید هواپیماها به آنها اضافه شود و با توجه به از دور خارج شدن برخی از هواپیماهای موجود در آینده ناوگان هواپیماهای [بزرگ] ایران ایر حدود 280 پرنده خواهد داشت.
به چهار دلیل گفته اند این معامله بعید است به نتیجه برسد: نخست تامین مالی: سود ایران ایر بنا به گزارش خود شرکت 150 میلیون دلار در سال است، بعید است بتواند هزینه بهره خرید میلیارددلاری و استهلاک را پوشش بدهد. این را هم در نظر داشته باشیم که قیمت سوخت برای این شرکت دولتی کمتر از نیمی از بهای واقعی محاسبه می شود و همین مبلغ را هم به طور کامل پرداخت نمی کند. بسیاری از شرکت های جهانی از خرید یکباره استفاده نمی کنند، بلکه روش لیزینگ یا اجاره به شرط تملیک را به کار می گیرند که البته برای ایران ایر موضوعیت ندارد، تنها کشورهای عضو پیمان کیپ تاون می توانند از این امکان استفاده کنند و ایران جز این کشورها نیست.
دوم رقابت با رقبای داخلی و بین المللی است، کل تقاضای داخلی ایران حدود 21 میلیون مسافر است و سهم ماهان از ایران ایر بیشتر هم هست، در خارجی که گفته می شود تورکیش ایرلاین می تازد، بعید است اینها بیکار بنشینند که ایران ایر سودها را راحت در جیبش بگذارد. سوم نبود تقاضای کافی است، همین الان ایر فرانس کمتر از تعداد سفارشی ایران ایر هواپیما دارد و معلوم نیست شرکت چطور می خواهد این همه صندلی خالی را پر کند. این دو برابر کل ظرفیت کنونی ناوگان هوایی است و قرار هم نیست رشد اقتصادی عجیبی را پیش رو داشته باشیم که فکر کنیم تقاضا قرار است اوج بگیرد. بعید است در ایران هاب هوایی مثل دوبی و استانبول پا بگیرد، با مواردی مانند حجاب اجباری و منع نوشیدن الکل جات و بازداشت گاه و بیگاه افراد تبعه دیگر کشورها، ایران سابقه خوبی در ذهن دیگران ندارد. چهارم آنکه ایران زیرساخت انسانی و فنی و ایمنی متناسب با چنین افزایش ظرفیتی را در اختیار ندارد و دشوار است بتواند آنها را فراهم کند! این تصمیم از قرار غیراقتصادی است و حتی چندی پیش آیت الله خامنه ای به درستی اشاره کرده است که بهتر است پول هواپیماها جای بهتری خرج شود، پس باید دنبال توجیه سیاسی برای چنین تصمیمی گشت.
دو دلیل را حدس می زنم شاید یک مانور سیاسی از سوی دولتی هاست که می دانند چنین معامله ای پا نمی گیرد و می خواهند مخالفان خارجی و داخلی را سنگ روی یخ کنند، شاید هم در راستای درگیر کردن هرچه بیشتر یانکی هاست تا زیر برجام نزنند، هرچه باشد دو کشور با معامله های میلیاردی مجبورند هوای هم را داشته باشند، کاری که حکام حجاز سالهاست انجام می دهند و با صرف پول نفت در خارجه برای خودشان حمایت می خرند. توصیه نویسنده به ایالات متحده جالب است، می گوید مخالفت با قرارداد خرید هواپیماها نادرست است، حالا که رقیبت می خواهد به خودش شلیک کند، چرا تفنگ را به او ندهی!
http://goo.gl/qRMIJu
کانال راهبرد
@RahbordChannel
www.washingtoninstitute.org
Why Iran Will Never Proceed with the Proposed Plane Purchases
In deciding whether to formally prohibit plane sales that already seem commercially infeasible, Washington should consider one question: if the Islamic Republic is going to shoot itself in the foot, why refuse it the gun?
👍1
معمای تمدن!
بعد از جنگ جهانی دوم جز یک مورد ایران-عراق به خاطر نمی آورم جنگ میان دو کشور (دولت) زیاد طول کشیده باشد، نظم دولت- ملت مبتنی بر مرزهای سرزمینی عمر زیادی ندارد، ولی هرگونه تعرض به آن بسیار حساسیت برانگیز است و گاه واکنش های تند را بر می انگیزد مانند آنچه در قضیه عراق و کویت رخ داد. به همین دلیل بود که اختلاف اوکراین و روسیه بسیار خبرساز شد، هرچند جنگی به مفهوم متعارف در نگرفت. اما چرا این حساسیت وجود دارد؟
اهل فن با بررسی تاریخی اظهار کرده اند که برای پا گرفتن یک تمدن دو شرط لازم است: تولید ثروت (پیشرفت) و حفاظت از آن ثروت (امنیت). در طول تاریخ بسیاری موارد را داشته ایم که پیشرفت چشمگیر بدون امنیت مناسب به فروپاشی انجامیده است؛ دلیل البته روشن است یک سرزمین ثروتمند طعمه خوبی برای حمله رقبا (داخلی و خارجی) است. کشوری که از ثروت برخوردار است، ولی توان دفاع از آن را ندارد محکوم به شکست است. کسانی چنین دولت هایی را "ورشکسته" نامیده اند، پیامدش هم جنگ داخلی و قحطی و بسیار مصائب دیگر است. "دولت ورشکسته" را صرفا تاریخی و مربوط به گذشته نبینید، همین حکم امروزه برای لیبی و سودان و برخی کشورهای دیگر هم برقرار است.
به نظرم دلیل حساسیت جامعه جهانی به مرزهای ملی اینست که جلوی جنگ های احتمالی ناشی از تفاوت ثروت را بین کشورها بگیرد، هرچند مسئله اختلاف گروه های درون کشورها همچنان باقی می ماند. گفته اند کمک های مادی به تنهایی برای دولت های ورشکسته کافی نیست و کار را خراب تر می کند (ایالات متحده برای افغانستان بیش از طرح مارشال که کل اروپا را تکان داد، کمک مالی کرده است و افاقه نکرد)، نهادسازی و قانون های خوب هم به کار آنها نمی آید، چون که قدرت لازم برای اجرا و استقرار آنها را ندارند (یانکی ها بعد از آزادسازی عراق به دنبال اجرای مقررات مالکیت فکری بودند!). این دولت ها در گام نخست نیازمند قدرت اند نه چیز دیگر.
حرف اینست که تمدن های بشری از سومر و مصر به این سو زمانی شکل گرفتند که توانستند پیشرفت (تولید مازاد و ثروت اضافه) را همگام با امنیت (حفاظت از آن ثروت) پیش ببرند، در این راه نخست نیازمند سخاوت طبیعت و محیط بودند تا ثروتی اولیه انباشته شود و در پی آن باید منابعشان را به هردوی این ابعاد اختصاص می دادند. امروزه هم به ویژه در این حوالی که ما زندگی می کنیم می توان همچنان ادعا کرد تولید ثروت بدون ابزار لازم برای حفاظت از آن (توانمندی نظامی/دیپلماسی/نهادها و قانون ها) می تواند فاجعه بار باشد.
http://goo.gl/oTPqI3
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بعد از جنگ جهانی دوم جز یک مورد ایران-عراق به خاطر نمی آورم جنگ میان دو کشور (دولت) زیاد طول کشیده باشد، نظم دولت- ملت مبتنی بر مرزهای سرزمینی عمر زیادی ندارد، ولی هرگونه تعرض به آن بسیار حساسیت برانگیز است و گاه واکنش های تند را بر می انگیزد مانند آنچه در قضیه عراق و کویت رخ داد. به همین دلیل بود که اختلاف اوکراین و روسیه بسیار خبرساز شد، هرچند جنگی به مفهوم متعارف در نگرفت. اما چرا این حساسیت وجود دارد؟
اهل فن با بررسی تاریخی اظهار کرده اند که برای پا گرفتن یک تمدن دو شرط لازم است: تولید ثروت (پیشرفت) و حفاظت از آن ثروت (امنیت). در طول تاریخ بسیاری موارد را داشته ایم که پیشرفت چشمگیر بدون امنیت مناسب به فروپاشی انجامیده است؛ دلیل البته روشن است یک سرزمین ثروتمند طعمه خوبی برای حمله رقبا (داخلی و خارجی) است. کشوری که از ثروت برخوردار است، ولی توان دفاع از آن را ندارد محکوم به شکست است. کسانی چنین دولت هایی را "ورشکسته" نامیده اند، پیامدش هم جنگ داخلی و قحطی و بسیار مصائب دیگر است. "دولت ورشکسته" را صرفا تاریخی و مربوط به گذشته نبینید، همین حکم امروزه برای لیبی و سودان و برخی کشورهای دیگر هم برقرار است.
به نظرم دلیل حساسیت جامعه جهانی به مرزهای ملی اینست که جلوی جنگ های احتمالی ناشی از تفاوت ثروت را بین کشورها بگیرد، هرچند مسئله اختلاف گروه های درون کشورها همچنان باقی می ماند. گفته اند کمک های مادی به تنهایی برای دولت های ورشکسته کافی نیست و کار را خراب تر می کند (ایالات متحده برای افغانستان بیش از طرح مارشال که کل اروپا را تکان داد، کمک مالی کرده است و افاقه نکرد)، نهادسازی و قانون های خوب هم به کار آنها نمی آید، چون که قدرت لازم برای اجرا و استقرار آنها را ندارند (یانکی ها بعد از آزادسازی عراق به دنبال اجرای مقررات مالکیت فکری بودند!). این دولت ها در گام نخست نیازمند قدرت اند نه چیز دیگر.
حرف اینست که تمدن های بشری از سومر و مصر به این سو زمانی شکل گرفتند که توانستند پیشرفت (تولید مازاد و ثروت اضافه) را همگام با امنیت (حفاظت از آن ثروت) پیش ببرند، در این راه نخست نیازمند سخاوت طبیعت و محیط بودند تا ثروتی اولیه انباشته شود و در پی آن باید منابعشان را به هردوی این ابعاد اختصاص می دادند. امروزه هم به ویژه در این حوالی که ما زندگی می کنیم می توان همچنان ادعا کرد تولید ثروت بدون ابزار لازم برای حفاظت از آن (توانمندی نظامی/دیپلماسی/نهادها و قانون ها) می تواند فاجعه بار باشد.
http://goo.gl/oTPqI3
کانال راهبرد
@RahbordChannel
چرا از حکومت های جدید باید بیشتر ترسید؟
مهدی خانبابا تهرانی از چپ های سابق که پیشینه حضور در چین دوران مائو را هم داشت، از کیش شخصیت پیشوا در آن زمان می گفت و مصیبت هایی که انقلاب فرهنگی برای چین به بار آورد. آن دوره نمایش های توده ای و خیابان پیمایی های میلیون نفری بسیار تبلیغ می شد تا امپریالیسم بفهمد قدرت خلق چقدر است و تجلی اراده جمعی! را به چشم ببیند.
از آنجا که راه پیشرفت حتی بر ابلهان هم بسته نیست، زمامداران چینی هم به تدریج با دیدن آن فجایع افسار را شل کردند، آنها با پذیرش سازوکار بازار نوعی خاصی از حکومت را برگزیدند که امکان فعالیت اقتصادی آزاد را فراهم می ساخت، اسم این سیستم شترگاو پلنگ را هم "سوسیالیسم با ارزش های چینی" گذاشتند. هرچند کار خیلی آرام هم پیش نرفت و قضیه میدان "تیان آن من" هم به عنوان رویدادی نمادین از سرکوب در ذهن بسیاری مانده است. البته دردسرها تمام نشده است و در همین شماره اخیر اکونومیست اشاره کرده است که با رشد طبقه متوسط در چین باید منتظر بسیاری رویدادها بود.
اما از قرار برای اهل قدرت در بر همان پاشنه می چرخد، دولت چینی به تازگی یک نرم افزار طراحی کرده است که به میزان اطاعت مردم از حزب و دولت نمره می دهد! این نرم افزار با استفاده از اطلاعات شبکه های اجتماعی و سابقه خرید آنلاین فرد اطاعت پذیری فرد را ارزیابی می کند. اگر عکسی از قضیه "تیان آن من" یا لینکی از اوضاع خراب بازار سهام اشتراک بگذارید، از نمره شما کم می شود، ولی اگر خبر یک خبرگزاری دولتی از پیشرفت اقتصادی را تبلیغ کنید، نمره تان بالا می رود. در مورد خرید آنلاین هم اگر آنچه دولت می پسندد را بخرید نمره بالا می رود، ولی اگر مثلا از ژاپن چیزی وارد کنید نمره تان کم می شود.
قضیه فقط نمره مجازی نیست و پیامدهای حقیقی دارد. اگر نمره بالا داشته باشید کاغذبازی های دولتی تان کوتاه تر می شود و با شرایط بهتری وام می گیرید، گفته می شود قرار است برای نمره پایین ها جریمه هایی مانند محدودیت در شغل و اینترنت سرعت پایین را در نظر بگیرند! این نرم افزار اکنون الزامی نیست، ولی بناست تا 2020 اجباری شود و از همین اکنون رقابت میان مردم برای نمره بالا شروع شده است. (تحقق 1984 جرج اورول را می بینید؟)
از این روست که باید به حکومت های مدرن بیشتر بدبین بود، پتانسیل تمامیت خواهی آنها با پشتیبانی فناوری از قبلی ها بسیار بیشتر است، بارها نوشته ام که مشکل مداخله دولتی اینست که هرچقدر بیشتر مداخله کنند، آن را کافی نمی دانند و دنبال گسترش قلمرو نفوذ خود هستند. به ویژه در این حوالی که ما زندگی می کنیم، این بصیرت بنیادین لیبرتارین ها و هواداران اقتصاد بازار آزاد را جدی بگیرید؛ دولت خوب دولت حداقلی است.
http://goo.gl/XbNVNP
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
مهدی خانبابا تهرانی از چپ های سابق که پیشینه حضور در چین دوران مائو را هم داشت، از کیش شخصیت پیشوا در آن زمان می گفت و مصیبت هایی که انقلاب فرهنگی برای چین به بار آورد. آن دوره نمایش های توده ای و خیابان پیمایی های میلیون نفری بسیار تبلیغ می شد تا امپریالیسم بفهمد قدرت خلق چقدر است و تجلی اراده جمعی! را به چشم ببیند.
از آنجا که راه پیشرفت حتی بر ابلهان هم بسته نیست، زمامداران چینی هم به تدریج با دیدن آن فجایع افسار را شل کردند، آنها با پذیرش سازوکار بازار نوعی خاصی از حکومت را برگزیدند که امکان فعالیت اقتصادی آزاد را فراهم می ساخت، اسم این سیستم شترگاو پلنگ را هم "سوسیالیسم با ارزش های چینی" گذاشتند. هرچند کار خیلی آرام هم پیش نرفت و قضیه میدان "تیان آن من" هم به عنوان رویدادی نمادین از سرکوب در ذهن بسیاری مانده است. البته دردسرها تمام نشده است و در همین شماره اخیر اکونومیست اشاره کرده است که با رشد طبقه متوسط در چین باید منتظر بسیاری رویدادها بود.
اما از قرار برای اهل قدرت در بر همان پاشنه می چرخد، دولت چینی به تازگی یک نرم افزار طراحی کرده است که به میزان اطاعت مردم از حزب و دولت نمره می دهد! این نرم افزار با استفاده از اطلاعات شبکه های اجتماعی و سابقه خرید آنلاین فرد اطاعت پذیری فرد را ارزیابی می کند. اگر عکسی از قضیه "تیان آن من" یا لینکی از اوضاع خراب بازار سهام اشتراک بگذارید، از نمره شما کم می شود، ولی اگر خبر یک خبرگزاری دولتی از پیشرفت اقتصادی را تبلیغ کنید، نمره تان بالا می رود. در مورد خرید آنلاین هم اگر آنچه دولت می پسندد را بخرید نمره بالا می رود، ولی اگر مثلا از ژاپن چیزی وارد کنید نمره تان کم می شود.
قضیه فقط نمره مجازی نیست و پیامدهای حقیقی دارد. اگر نمره بالا داشته باشید کاغذبازی های دولتی تان کوتاه تر می شود و با شرایط بهتری وام می گیرید، گفته می شود قرار است برای نمره پایین ها جریمه هایی مانند محدودیت در شغل و اینترنت سرعت پایین را در نظر بگیرند! این نرم افزار اکنون الزامی نیست، ولی بناست تا 2020 اجباری شود و از همین اکنون رقابت میان مردم برای نمره بالا شروع شده است. (تحقق 1984 جرج اورول را می بینید؟)
از این روست که باید به حکومت های مدرن بیشتر بدبین بود، پتانسیل تمامیت خواهی آنها با پشتیبانی فناوری از قبلی ها بسیار بیشتر است، بارها نوشته ام که مشکل مداخله دولتی اینست که هرچقدر بیشتر مداخله کنند، آن را کافی نمی دانند و دنبال گسترش قلمرو نفوذ خود هستند. به ویژه در این حوالی که ما زندگی می کنیم، این بصیرت بنیادین لیبرتارین ها و هواداران اقتصاد بازار آزاد را جدی بگیرید؛ دولت خوب دولت حداقلی است.
http://goo.gl/XbNVNP
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
The Independent
China has made obedience to the State a game
With a concept straight out of a cyberpunk dystopia, China has gamified obedience to the State. China has created a social tool named Sesame Credit which gives people a score for how good a citizen they are. The system measures how obediently citizens follow…
در باب سیاست حداقل دستمزد و اعلیحضرت!
دیروز در جمعی از نخبگان کسب و کار بحث از سیاست حداقل دستمزد بود، مردی شیرین سخن از شهر گل و بلبل هم حضور داشت، در میان بسیاری حرف های خوب می گفت دوران محمدرضا شاه فقید در کشور "سرمایه داری دولتی!" حاکم بود و همچنین اشاره داشت که در همه جای دنیا سیاست حداقل دستمزد را پذیرفته اند، البته از شاه سابق با عنوان اعلیحضرت یاد می کرد که به نوعی باعث انبساط خاطر جمع هم شده بود.
شاید بتوان دوران پهلوی دوم را دولتی توسعه گرا دانست، ولی او همانقدر با سرمایه داری و بازار آزاد نسبت داشت که محمود احمدی نژاد با نئولیبرالیسم! این عنوان دشنام گونه "سرمایه داری دولتی" واژه دقیقی نیست. دولتی با عایدات نفت و بوروکراسی عریض و طویل که در همه جای اقتصاد حضور دارد و روی ایجاد زیرساخت ها متمرکز است، ربطی به بازار آزاد و سرمایه داری ندارد. وقتی به صورت تاریخی بخش خصوصی مستقل وجود ندارد و به قول امیر عباس هویدا همه یک طرف و شخص اول مملکت یک طرف، صحبت از سرمایه داری شوخی است. شاه زمانی با توجه به رواج سوسیالیسم، کارگران را در سود کارخانه ها هم شریک کرده بود، کاری مطلقا بی اساس که منطق اقتصادی نداشت، می گفتند بعد از انفجار نفتی 52 هم مجبور شده بود برای کنترل تورم آدم بفرستند که بازاری های سودجو را ادب کنند که نارضایتی ها در پی داشت. حتی اگر بخواهیم با دیدگاهی خطاپوش به آن دوران بنگریم شاید وصف "دولت مدرن توسعه گرا" مناسب تر باشد.
اما اصل مطلب، آیا واقعا همه جای دنیای سیاست حداقل دستمزد را پذیرفته اند؟ پاسخ یک خیر بزرگ است. به فهرست برخی از آنها بنگرید: سوئد، دانمارک، آلمان و فنلاند! در پژوهشی که دو سال پیش انجام شده است نشان داده می شود که نرخ بیکاری در 9 کشور بدون سیاست حداقل دستمزد اجباری از دیگران کمتر است و این به ویژه در مورد بیکاری جوانان نمود دارد. علت البته بر هر اقتصاد خوانده ای روشن است، سقف و کف (پایین تر و بالاتر از قیمت تعادلی) در حکم دستکاری سازوکار بازار است و از کارایی اقتصاد می کاهد. همانطور که فریدمن هم اشاره کرده است قانون حداقل دستمزد معنایی جز حکم اخراج نیروهای کمتر ماهر ندارد.
چنانکه اهل فن می دانند در کشورهای توسعه یافته البته خدمات اجتماعی مناسب به ویژه برای بیکاران در نظر گرفته می شود، ولی دخالت دولت در دستمزدها در عمل به زیان همان کسانی است که از قضا بیشترین نیاز به حمایت را دارند! اینکه چرا در این حوالی، اوضاع اقتصاد آن طور نیست که باید باشد، البته پیچیده تر از این حرف هاست. به قول دوستی، راه حل اقتصاد ایران، اقتصادی نیست، سیاسی است. والله اعلم. 😊
http://goo.gl/ErVSsg
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دیروز در جمعی از نخبگان کسب و کار بحث از سیاست حداقل دستمزد بود، مردی شیرین سخن از شهر گل و بلبل هم حضور داشت، در میان بسیاری حرف های خوب می گفت دوران محمدرضا شاه فقید در کشور "سرمایه داری دولتی!" حاکم بود و همچنین اشاره داشت که در همه جای دنیا سیاست حداقل دستمزد را پذیرفته اند، البته از شاه سابق با عنوان اعلیحضرت یاد می کرد که به نوعی باعث انبساط خاطر جمع هم شده بود.
شاید بتوان دوران پهلوی دوم را دولتی توسعه گرا دانست، ولی او همانقدر با سرمایه داری و بازار آزاد نسبت داشت که محمود احمدی نژاد با نئولیبرالیسم! این عنوان دشنام گونه "سرمایه داری دولتی" واژه دقیقی نیست. دولتی با عایدات نفت و بوروکراسی عریض و طویل که در همه جای اقتصاد حضور دارد و روی ایجاد زیرساخت ها متمرکز است، ربطی به بازار آزاد و سرمایه داری ندارد. وقتی به صورت تاریخی بخش خصوصی مستقل وجود ندارد و به قول امیر عباس هویدا همه یک طرف و شخص اول مملکت یک طرف، صحبت از سرمایه داری شوخی است. شاه زمانی با توجه به رواج سوسیالیسم، کارگران را در سود کارخانه ها هم شریک کرده بود، کاری مطلقا بی اساس که منطق اقتصادی نداشت، می گفتند بعد از انفجار نفتی 52 هم مجبور شده بود برای کنترل تورم آدم بفرستند که بازاری های سودجو را ادب کنند که نارضایتی ها در پی داشت. حتی اگر بخواهیم با دیدگاهی خطاپوش به آن دوران بنگریم شاید وصف "دولت مدرن توسعه گرا" مناسب تر باشد.
اما اصل مطلب، آیا واقعا همه جای دنیای سیاست حداقل دستمزد را پذیرفته اند؟ پاسخ یک خیر بزرگ است. به فهرست برخی از آنها بنگرید: سوئد، دانمارک، آلمان و فنلاند! در پژوهشی که دو سال پیش انجام شده است نشان داده می شود که نرخ بیکاری در 9 کشور بدون سیاست حداقل دستمزد اجباری از دیگران کمتر است و این به ویژه در مورد بیکاری جوانان نمود دارد. علت البته بر هر اقتصاد خوانده ای روشن است، سقف و کف (پایین تر و بالاتر از قیمت تعادلی) در حکم دستکاری سازوکار بازار است و از کارایی اقتصاد می کاهد. همانطور که فریدمن هم اشاره کرده است قانون حداقل دستمزد معنایی جز حکم اخراج نیروهای کمتر ماهر ندارد.
چنانکه اهل فن می دانند در کشورهای توسعه یافته البته خدمات اجتماعی مناسب به ویژه برای بیکاران در نظر گرفته می شود، ولی دخالت دولت در دستمزدها در عمل به زیان همان کسانی است که از قضا بیشترین نیاز به حمایت را دارند! اینکه چرا در این حوالی، اوضاع اقتصاد آن طور نیست که باید باشد، البته پیچیده تر از این حرف هاست. به قول دوستی، راه حل اقتصاد ایران، اقتصادی نیست، سیاسی است. والله اعلم. 😊
http://goo.gl/ErVSsg
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Cato Institute
Let the Data Speak: The Truth Behind Minimum Wage Laws
The glowing claims about minimum wage laws don't pass the most basic economic tests.
تحریم ها چه اثری بر اقتصاد ایران داشت؟
1- کوچک شدن کیک اقتصاد: طی دو سال تولید ناخالص داخلی ایران بر اثر تحریم ها 9 درصد کاهش پیدا کرد، برای اینکه هزینه فرصت را دریابیم اگر این اعداد را با حالتی مقایسه کنیم که تحریم ها وضع نمی شدند، می توان گفت تولید ناخالص داخلی ایران 15 تا 20 درصد کمتر شد.
2- کاهش صادرات نفتی ایران: نسبت به سال 2011، بر اثر تحریم ها صادرات نفتی ایران حدود 60 درصد کاهش پیدا کرد که هزینه ای معادل 160 میلیارد دلار برای ایران داشت، کاهش قیمت نفت از سال 2014، سهم از دست رفته ایران در بازارهای جهانی و رقابت با کشورهای منطقه وضعیت را بدتر کرد.
3- محدودیت دسترسی به درآمدهای ارزی: جز 700 میلیون دلار تعیین شده در هر ماه، ایران امکان دسترسی به درآمدهای خود را نداشت، این ذخایر در بانک های خارجی در حدود 115 میلیارد دلار برآورد شده بود.
4- کاهش ارزش پول ملی: ارزش پول ملی ریال در برابر دلار در طی دو سال از 2012 تا 2014 در حدود 56 درصد کاهش پیدا کرد.
5- افزایش تورم: کاهش ارزش ریال به افزایش تورم انجامید و ایران در سال های 2011 تا 2013 تورمی بین 50 تا 70 درصد را تجربه کرد.
6- کاهش تولیدات صنعتی: بسیاری از صنایع تولیدی به فناوری و قطعات وارداتی وابسته بودند که با توجه به کاهش ارزش ریال و محدودیت های بانکی مشکلات بسیاری را تجربه کردند، برای مثال، تولید خودرو در ایران طی دو سال حدود 60 درصد کاهش پیدا کرد.
یکی از پژوهشگران ایرانی، کریم سجادپور، هزینه کل برنامه هسته ای را حتی بالغ بر 500 میلیارد دلار برآورد کرده است.
https://goo.gl/hHjal5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
1- کوچک شدن کیک اقتصاد: طی دو سال تولید ناخالص داخلی ایران بر اثر تحریم ها 9 درصد کاهش پیدا کرد، برای اینکه هزینه فرصت را دریابیم اگر این اعداد را با حالتی مقایسه کنیم که تحریم ها وضع نمی شدند، می توان گفت تولید ناخالص داخلی ایران 15 تا 20 درصد کمتر شد.
2- کاهش صادرات نفتی ایران: نسبت به سال 2011، بر اثر تحریم ها صادرات نفتی ایران حدود 60 درصد کاهش پیدا کرد که هزینه ای معادل 160 میلیارد دلار برای ایران داشت، کاهش قیمت نفت از سال 2014، سهم از دست رفته ایران در بازارهای جهانی و رقابت با کشورهای منطقه وضعیت را بدتر کرد.
3- محدودیت دسترسی به درآمدهای ارزی: جز 700 میلیون دلار تعیین شده در هر ماه، ایران امکان دسترسی به درآمدهای خود را نداشت، این ذخایر در بانک های خارجی در حدود 115 میلیارد دلار برآورد شده بود.
4- کاهش ارزش پول ملی: ارزش پول ملی ریال در برابر دلار در طی دو سال از 2012 تا 2014 در حدود 56 درصد کاهش پیدا کرد.
5- افزایش تورم: کاهش ارزش ریال به افزایش تورم انجامید و ایران در سال های 2011 تا 2013 تورمی بین 50 تا 70 درصد را تجربه کرد.
6- کاهش تولیدات صنعتی: بسیاری از صنایع تولیدی به فناوری و قطعات وارداتی وابسته بودند که با توجه به کاهش ارزش ریال و محدودیت های بانکی مشکلات بسیاری را تجربه کردند، برای مثال، تولید خودرو در ایران طی دو سال حدود 60 درصد کاهش پیدا کرد.
یکی از پژوهشگران ایرانی، کریم سجادپور، هزینه کل برنامه هسته ای را حتی بالغ بر 500 میلیارد دلار برآورد کرده است.
https://goo.gl/hHjal5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
نقش ایران در بهبود اوضاع جهان؟
شاخص “کشور خوب”، نشان می دهد یک کشور چقدر دنیا را برای همه جای بهتری ساخته است.
رتبه ایران در کل 136 است.
https://goo.gl/FE6YlV
کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاخص “کشور خوب”، نشان می دهد یک کشور چقدر دنیا را برای همه جای بهتری ساخته است.
رتبه ایران در کل 136 است.
https://goo.gl/FE6YlV
کانال راهبرد
@RahbordChannel
آینده خاورمیانه، فاجعه در دو قدمی است!
آینده خاورمیانه را دو عامل تعیین می کند: نفت و آب. درباره نفت و دولت های پترولیست پیشتر نوشتم، از دهه 1970 و جهش قیمت نفت، اوضاع خاورمیانه هم دگرگون شد و حتی امروز هم از مهمترین عوامل تحولات خاورمیانه همین ماده بدبو است که به تدریج به پایان دوران آن می رسیم. اما نفت رقیب دیگری پیدا کرده است: آب!
نخستین پیامد ملموس آن جلوی چشم ماست: جنگ داخلی سوریه. در پژوهشی نشان داده اند نخستین جرقه های جنگ سوریه به دلیل خشکسالی گسترده و هجوم بیش از یک میلیون کشاورز به حومه شهرهایی مثل حمص و دمشق بود؛ اسکان غیرقانونی، زیرساخت ضعیف و بیکاری گسترده و بی تدبیری دولت در طی چند سال یک تمدن را به ویرانی کشاند. ایران، عراق و اردن هم با خطری مشابه روبه رو هستند.
تنها کشوری که در جهنم بی آب خاورمیانه توانسته تاب بیاورد اسرائیل است. کشوری که در سال 2008 پس از یک خشکسالی ده ساله نزدیک بود تنها منبع آب خود را از دست بدهد، اکنون بیش از نیاز خودش آب شیرین در اختیار دارد! اقدامات بهبود از سال 2007 شروع شد، در سراسر کشور در حمام ها و سرویس بهداشتی شیرآلات کم مصرف کار گذاشتند و با تجهیزات تصفیه پیشرفته تا 86 درصد پساب مصرفی را برای آبیاری بازیافت کردند (کشور موفق بعدی اسپانیا با 19 درصد بازیافت است). شیرین سازی (نمک زدایی) آب هم به کمک آمد و با سه کارخانه آب شیرین کن اصلی کمبود آب از بین رفت و آنها مانده اند با آب مازاد چه کنند. فراموش نکنیم استفاده از آب شیرین کن ها در مقیاس وسیع تا چند سال پیش ممکن نبود و اقتصادی به شمار نمی آمد، ولی اسرائیل توانست به دشواری های فنی غلبه کند و تجربه ای جدید به جهانیان ارائه دهد، شرکت اسرائیلی آی دی ای در جنوب کالیفرنیا و نقاط دیگر جهان مشغول ساختن تجهیزات تازه است.
اجازه دهید برخی پیامدهای سیاسی قضیه را مرور کنیم، چیزی که به آن دیپلماسی آب می گویند: اسرائیل بنا به پیمان اسلو سال 1995 آب نوار باختری را تامین می کند که البته فلسطینی ها بسیار کمتر از نیازشان دریافت می کنند، مسئله آب از مذاکرات صلح جدا نیست و حال که اسرائیل با این پیشرفت های تازه، اهرم آب را در اختیار دارد، برای پایان دادن به جدال قدیمی وضعیت بسیار بهتری خواهد داشت. سال 2018 هم بناست نشستی با عنوان "آب مرزی ندارد" با شرکت دانشمندانی از ترکیه، مصر، اردن، اسرائیل، نوار باختری و غزه برگزار شود که اسرائیل حرف های زیادی خواهد داشت. همچنین اردن و اسرائیل یک پروژه مشترک آب شیرین کن 900 میلیون دلاری را در محدوده دریای سرخ (مرز دو کشور) در دست اجرا دارند که بناست آب این دو کشور و فلسطین را تامین کند، پساب آب شیرین کن هم قرار است با لوله ای 100 مایلی از طریق اردن به دریای مرده برود تا آن را احیا کنند. تا 2020 دشمنان سنتی از یک شیر آب خواهند خورد!
صاحبنظری در علم سیاست از دانشگاه کلمبیا می گفت شوخی است در قرن 21 بخواهید سیاست را بفهمید و به محیط زیست و تغییرات اقلیم بی توجه باشید. سخن او را می توان برای صحاری نفرین شده خاورمیانه با قوت بیشتر تکرار کرد، آب جدی ترین مسئله خاورمیانه در آینده است، آب آنقدر عامل قدرتمندی است که در مقایسه با آن اسلام گرایی سیاسی و دیگر روندهای کنونی بی اهمیت جلوه می کند. باور کنید فرصتی نداریم، فاجعه در دو قدمی است!
http://goo.gl/jMRgGQ
(آقای کوروش دانا ترجمه ای از آن را ارائه داده اند)
کانال راهبرد
@RahbordChannel
آینده خاورمیانه را دو عامل تعیین می کند: نفت و آب. درباره نفت و دولت های پترولیست پیشتر نوشتم، از دهه 1970 و جهش قیمت نفت، اوضاع خاورمیانه هم دگرگون شد و حتی امروز هم از مهمترین عوامل تحولات خاورمیانه همین ماده بدبو است که به تدریج به پایان دوران آن می رسیم. اما نفت رقیب دیگری پیدا کرده است: آب!
نخستین پیامد ملموس آن جلوی چشم ماست: جنگ داخلی سوریه. در پژوهشی نشان داده اند نخستین جرقه های جنگ سوریه به دلیل خشکسالی گسترده و هجوم بیش از یک میلیون کشاورز به حومه شهرهایی مثل حمص و دمشق بود؛ اسکان غیرقانونی، زیرساخت ضعیف و بیکاری گسترده و بی تدبیری دولت در طی چند سال یک تمدن را به ویرانی کشاند. ایران، عراق و اردن هم با خطری مشابه روبه رو هستند.
تنها کشوری که در جهنم بی آب خاورمیانه توانسته تاب بیاورد اسرائیل است. کشوری که در سال 2008 پس از یک خشکسالی ده ساله نزدیک بود تنها منبع آب خود را از دست بدهد، اکنون بیش از نیاز خودش آب شیرین در اختیار دارد! اقدامات بهبود از سال 2007 شروع شد، در سراسر کشور در حمام ها و سرویس بهداشتی شیرآلات کم مصرف کار گذاشتند و با تجهیزات تصفیه پیشرفته تا 86 درصد پساب مصرفی را برای آبیاری بازیافت کردند (کشور موفق بعدی اسپانیا با 19 درصد بازیافت است). شیرین سازی (نمک زدایی) آب هم به کمک آمد و با سه کارخانه آب شیرین کن اصلی کمبود آب از بین رفت و آنها مانده اند با آب مازاد چه کنند. فراموش نکنیم استفاده از آب شیرین کن ها در مقیاس وسیع تا چند سال پیش ممکن نبود و اقتصادی به شمار نمی آمد، ولی اسرائیل توانست به دشواری های فنی غلبه کند و تجربه ای جدید به جهانیان ارائه دهد، شرکت اسرائیلی آی دی ای در جنوب کالیفرنیا و نقاط دیگر جهان مشغول ساختن تجهیزات تازه است.
اجازه دهید برخی پیامدهای سیاسی قضیه را مرور کنیم، چیزی که به آن دیپلماسی آب می گویند: اسرائیل بنا به پیمان اسلو سال 1995 آب نوار باختری را تامین می کند که البته فلسطینی ها بسیار کمتر از نیازشان دریافت می کنند، مسئله آب از مذاکرات صلح جدا نیست و حال که اسرائیل با این پیشرفت های تازه، اهرم آب را در اختیار دارد، برای پایان دادن به جدال قدیمی وضعیت بسیار بهتری خواهد داشت. سال 2018 هم بناست نشستی با عنوان "آب مرزی ندارد" با شرکت دانشمندانی از ترکیه، مصر، اردن، اسرائیل، نوار باختری و غزه برگزار شود که اسرائیل حرف های زیادی خواهد داشت. همچنین اردن و اسرائیل یک پروژه مشترک آب شیرین کن 900 میلیون دلاری را در محدوده دریای سرخ (مرز دو کشور) در دست اجرا دارند که بناست آب این دو کشور و فلسطین را تامین کند، پساب آب شیرین کن هم قرار است با لوله ای 100 مایلی از طریق اردن به دریای مرده برود تا آن را احیا کنند. تا 2020 دشمنان سنتی از یک شیر آب خواهند خورد!
صاحبنظری در علم سیاست از دانشگاه کلمبیا می گفت شوخی است در قرن 21 بخواهید سیاست را بفهمید و به محیط زیست و تغییرات اقلیم بی توجه باشید. سخن او را می توان برای صحاری نفرین شده خاورمیانه با قوت بیشتر تکرار کرد، آب جدی ترین مسئله خاورمیانه در آینده است، آب آنقدر عامل قدرتمندی است که در مقایسه با آن اسلام گرایی سیاسی و دیگر روندهای کنونی بی اهمیت جلوه می کند. باور کنید فرصتی نداریم، فاجعه در دو قدمی است!
http://goo.gl/jMRgGQ
(آقای کوروش دانا ترجمه ای از آن را ارائه داده اند)
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
آینده خاورمیانه، فاجعه در دو قدمی است! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
برای حل مسئله آب می شود از شر دولت رها شد؟
حضرت مارکس جایی نوشته است “ضرورت بدیهی استفاده صرفه جویانه از آب... در شرق ناگزیر مداخله قدرت متمرکز دولت را میطلبد. منشأ آن وظیفه اقتصادی یعنی به ویژه وظیفه سازمان دادن امور عمومی که دولتهای آسیایی مجبور بودند اجراء کنند، از همین جاست”. این مضمون را بعد از او بسیار تکرار کردند، از جمله گفته اند در همین مملکت برای حل مشکل آب روش ساخت قنات دنبال شد که به واقع از شاهکارهای ایرانیان باستان است. این کار نیازمند سازماندهی و کار جمعی و فرماندهی متمرکز بود و عجیب نبود که تمرکز قدرت در حکومت را هم شاهد باشیم و این خود را در ارزش ها و فرهنگ نیز بازتاب داده است، از جمله برخی حتی باور به تک خدایی را هم به همین تک فرومانروایی ربط داده اند. گفته اند در این حوالی وقتی روی زمین بناست یک نفر حاکم باشد، بعید است کسی به فکر بیفتد که عرصه ملکوت می تواند چند حاکم داشته باشد. خلاصه آنکه حاکم یکی و خدا یکی!
باری، گذشته از این ادعاها که خالی از اشکال نیست، همیشه دغدغه ام این بود که در ایران هرچقدر هم بخواهیم از شر مداخله دولت رها شویم، این مسئله آب مشکل ساز است و مثل گذشته همچنان باید دولت نقش پررنگ داشته باشد (چه خبر بدی!). اما از طرفی بعید است مداخله دولت در زمینه آب خیلی متفاوت از بقیه امور باشد، همان نقدهای سابق به دولت مثل نداشتن اطلاعات و انگیزه در این مورد هم رواست و به نظر می رسد اینجا هم مالکیت خصوصی و بازار باید کارآمدتر عمل کند، هیچ دولتی دلسوزتر از خود فرد برای دارایی او نیست. با این حال اجازه دهید مسئله را به شکل دیگری طرح کنیم، شاید بتوان راهکار دیگری یافت.
کسانی گفته اند یکی از بزرگترین مصیبت ها در مدیریت آب همین ارزان بودن آن به دلیل یارانه ها و حمایت های دولتی است، هر اقتصاد خوانده ای می داند که قیمت های پایین تر از قیمت واقعی باعث مصرف بیشتر و اتلاف می شود. قیمت در واقع علامت دادن برای مصرف کمتر یا بیشتر است. در مورد آب هم قضیه متفاوت نیست، ولی دولت ها با دلایل سیاسی و اجتماعی این حمایت های ویژه را توجیه می کنند.
بد نیست از یک تجربه متفاوت صحبت کنیم، در اسرائیل از آغاز تاسیس تمام منابع آب در مالکیت دولت بوده است و یک اداره دولتی مدیریت منابع آب را برعهده داشت، در سال 2008 قانونی تصویب شد که کل سیستم آب خرجش را خودش درآورد! به این معنی که مصرف کنندگان خودشان پول تمام هزینه را پرداخت کنند. البته هزینه دریافتی برای مصارف کشاورزی پایین تر بود، این هم بد نبود، چرا که در غیر این صورت، با بالا رفتن هزینه خوراک و تغذیه، افراد مجبور بودند حتی پول بیشتری هزینه کنند.
سال بعد مشترکین با 40 درصد افزایش هزینه آب روبه رو شدند، ولی همین مصرف را 15 درصد کاهش داد و کشاورزان هم خیلی زود به روش های آبیاری کارآتر رو آوردند. البته این به تنهایی کارساز نمی شد، اگر آنها پیش از واقعی سازی قیمت، آموزش شهروندان را در دستور کار قرار نمی دادند. پیش از این برای سالها، تبلیغات و آموزش فراوانی برای بهبود مصرف آب و استفاده بهینه از آن در دستور کار قرار گرفته بود و سپس از واقعی سازی قیمت به عنوان مشوق استفاده شد.
به نظر می رسد می شود مسئله حیاتی آب را به شکل متفاوتی دید، وقتی پای قیمت واقعی باز می شود، چرا فکر نکنیم در عرصه آب هم بخش خصوصی و نهادهای غیردولتی بهتر از دولت ها عمل نکنند؟ البته کار بسیار پیچیده است و باید بسیار پخته تر شود، ولی فکر کنم می توان آن را جدی گرفت.
http://goo.gl/nClwZW
کانال راهبرد
@RahbordChannel
حضرت مارکس جایی نوشته است “ضرورت بدیهی استفاده صرفه جویانه از آب... در شرق ناگزیر مداخله قدرت متمرکز دولت را میطلبد. منشأ آن وظیفه اقتصادی یعنی به ویژه وظیفه سازمان دادن امور عمومی که دولتهای آسیایی مجبور بودند اجراء کنند، از همین جاست”. این مضمون را بعد از او بسیار تکرار کردند، از جمله گفته اند در همین مملکت برای حل مشکل آب روش ساخت قنات دنبال شد که به واقع از شاهکارهای ایرانیان باستان است. این کار نیازمند سازماندهی و کار جمعی و فرماندهی متمرکز بود و عجیب نبود که تمرکز قدرت در حکومت را هم شاهد باشیم و این خود را در ارزش ها و فرهنگ نیز بازتاب داده است، از جمله برخی حتی باور به تک خدایی را هم به همین تک فرومانروایی ربط داده اند. گفته اند در این حوالی وقتی روی زمین بناست یک نفر حاکم باشد، بعید است کسی به فکر بیفتد که عرصه ملکوت می تواند چند حاکم داشته باشد. خلاصه آنکه حاکم یکی و خدا یکی!
باری، گذشته از این ادعاها که خالی از اشکال نیست، همیشه دغدغه ام این بود که در ایران هرچقدر هم بخواهیم از شر مداخله دولت رها شویم، این مسئله آب مشکل ساز است و مثل گذشته همچنان باید دولت نقش پررنگ داشته باشد (چه خبر بدی!). اما از طرفی بعید است مداخله دولت در زمینه آب خیلی متفاوت از بقیه امور باشد، همان نقدهای سابق به دولت مثل نداشتن اطلاعات و انگیزه در این مورد هم رواست و به نظر می رسد اینجا هم مالکیت خصوصی و بازار باید کارآمدتر عمل کند، هیچ دولتی دلسوزتر از خود فرد برای دارایی او نیست. با این حال اجازه دهید مسئله را به شکل دیگری طرح کنیم، شاید بتوان راهکار دیگری یافت.
کسانی گفته اند یکی از بزرگترین مصیبت ها در مدیریت آب همین ارزان بودن آن به دلیل یارانه ها و حمایت های دولتی است، هر اقتصاد خوانده ای می داند که قیمت های پایین تر از قیمت واقعی باعث مصرف بیشتر و اتلاف می شود. قیمت در واقع علامت دادن برای مصرف کمتر یا بیشتر است. در مورد آب هم قضیه متفاوت نیست، ولی دولت ها با دلایل سیاسی و اجتماعی این حمایت های ویژه را توجیه می کنند.
بد نیست از یک تجربه متفاوت صحبت کنیم، در اسرائیل از آغاز تاسیس تمام منابع آب در مالکیت دولت بوده است و یک اداره دولتی مدیریت منابع آب را برعهده داشت، در سال 2008 قانونی تصویب شد که کل سیستم آب خرجش را خودش درآورد! به این معنی که مصرف کنندگان خودشان پول تمام هزینه را پرداخت کنند. البته هزینه دریافتی برای مصارف کشاورزی پایین تر بود، این هم بد نبود، چرا که در غیر این صورت، با بالا رفتن هزینه خوراک و تغذیه، افراد مجبور بودند حتی پول بیشتری هزینه کنند.
سال بعد مشترکین با 40 درصد افزایش هزینه آب روبه رو شدند، ولی همین مصرف را 15 درصد کاهش داد و کشاورزان هم خیلی زود به روش های آبیاری کارآتر رو آوردند. البته این به تنهایی کارساز نمی شد، اگر آنها پیش از واقعی سازی قیمت، آموزش شهروندان را در دستور کار قرار نمی دادند. پیش از این برای سالها، تبلیغات و آموزش فراوانی برای بهبود مصرف آب و استفاده بهینه از آن در دستور کار قرار گرفته بود و سپس از واقعی سازی قیمت به عنوان مشوق استفاده شد.
به نظر می رسد می شود مسئله حیاتی آب را به شکل متفاوتی دید، وقتی پای قیمت واقعی باز می شود، چرا فکر نکنیم در عرصه آب هم بخش خصوصی و نهادهای غیردولتی بهتر از دولت ها عمل نکنند؟ البته کار بسیار پیچیده است و باید بسیار پخته تر شود، ولی فکر کنم می توان آن را جدی گرفت.
http://goo.gl/nClwZW
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
برای حل مسئله آب می شود از شر دولت رها شد؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
در گزارش بنیاد هریتج، ایران بزرگترین خطر امنیتی ایالات متحده در خاورمیانه است. رفتار ایران تهاجمی است، ولی قابلیت های نظامی آن چندان پیشرفته نیست.
http://goo.gl/KZUZu9
کانال راهبرد
@RahbordChannel
http://goo.gl/KZUZu9
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب توسعه و راسوها
کفار فرنگ اصطلاح جالبی دارند به نام واژه های راسو! راسو محتوای تخم مرغ را بدون آسیب زدن به پوسته آن از زیر میخورد، به طوریکه در ظاهر تخم مرغ توخالی سالم به نظر می رسد. از این رو واژه های راسو به کلماتی اشاره دارد که افراد استفاده می کنند، ولی معنا و محتوای مشخصی ندارد. چیزی که معنادار به نظر می رسد، ولی معلوم نیست گوینده به طور دقیق از چه حرف می زند. مردم از واژه های مانند "فرهنگ" یا "توسعه" زیاد استفاده می کنند و فکر می کنند می دانند از چه سخن می گویند، ولی آنقدر این مفهوم را گل و گشاد و بی دروپیکر به کار می برند که معنای مشخصی از آن بر نمی آید.
چند روز پیش دکتر رنانی که عمر او دراز باد از "توسعه" صحبت می کرد و به درستی می گفت "توسعه" فقط احداث زیرساخت و در دسترس بودن جدیدترین فناوری ها نیست، بلکه چیز دیگری است. اما آخر معلوم نشد آن چیز دیگر به واقع چیست، به نظر می آمد همشهری فرهیخته ما منظورش از "توسعه" چیزی معادل عصاره همه خوبی ها و فضایل مادی و معنوی بود! چنین نگاه البته بی فایده نیست، ولی در عمل کمکی به فهم اوضاع نمی کند. حال فرض کنید عده ای این وسط پیدا شوند از "توسعه بومی" هم صحبت کنند، کار حتی سخت تر می شود. باری، اجازه دهید ببینیم یک نهاد معتبر مثل سازمان ملل "توسعه پایدار" را در چه حوزه های تعریف می کند:
توسعه پایدار در 14 حوزه با 50 شاخص اصلی و 46 شاخص تکمیلی اندازه گیری می شود، کشور توسعه یافته باید در این حوزه ها وضعیت مناسبی داشته باشد: فقر، حاکمیت، سلامت و بهداشت، آموزش، جمعیت شناسی، حوادث طبیعی، آب و هوا، زمین، اقیانوس ها و دریاها و سواحل، آب تازه، تنوع زیستی، توسعه اقتصادی، شراکت های اقتصادی بین المللی، الگوهای تولید و مصرف.
تمام این حوزه ها را هم با شاخص های مشخص تعریف کرده است و برای مثال وقتی حرف از "توسعه اقتصادی" می زنیم منظورمان این شاخص های اصلی ست: عملکرد کلان اقتصاد (سرانه تولید ناخالص داخلی، درصد سرمایه گذاری از کل اقتصاد)، تامین مالی عمومی پایدار (نسبت بدهی به درآمد ناخالصی ملی)، اشتغال (نرخ اشتغال، بهره وری نیروی کار و هزینه واحد آن، درصد زنان شاغل در بخش غیرکشاورزی)، فناوری اطلاعات (تعداد کاربران اینترنت) و گردشگری (سهم گردشگری در توسعه)
منابع دیگری هم وجود دارند که می توان به آنها استناد کرد، شاخص های بانک جهانی و شاخص پیشرفت اجتماعی را هم بد نیست ببینید که پیشتر از آخری نوشتم. پیشنهاد می کنم هر وقت کسی از مفاهیمی مثل توسعه صحبت کرد، همان اول مطمئن شویم که هم گوینده و هم شنونده می دانند در مورد چه صحبت می کنند.
http://goo.gl/GuK3kG
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کفار فرنگ اصطلاح جالبی دارند به نام واژه های راسو! راسو محتوای تخم مرغ را بدون آسیب زدن به پوسته آن از زیر میخورد، به طوریکه در ظاهر تخم مرغ توخالی سالم به نظر می رسد. از این رو واژه های راسو به کلماتی اشاره دارد که افراد استفاده می کنند، ولی معنا و محتوای مشخصی ندارد. چیزی که معنادار به نظر می رسد، ولی معلوم نیست گوینده به طور دقیق از چه حرف می زند. مردم از واژه های مانند "فرهنگ" یا "توسعه" زیاد استفاده می کنند و فکر می کنند می دانند از چه سخن می گویند، ولی آنقدر این مفهوم را گل و گشاد و بی دروپیکر به کار می برند که معنای مشخصی از آن بر نمی آید.
چند روز پیش دکتر رنانی که عمر او دراز باد از "توسعه" صحبت می کرد و به درستی می گفت "توسعه" فقط احداث زیرساخت و در دسترس بودن جدیدترین فناوری ها نیست، بلکه چیز دیگری است. اما آخر معلوم نشد آن چیز دیگر به واقع چیست، به نظر می آمد همشهری فرهیخته ما منظورش از "توسعه" چیزی معادل عصاره همه خوبی ها و فضایل مادی و معنوی بود! چنین نگاه البته بی فایده نیست، ولی در عمل کمکی به فهم اوضاع نمی کند. حال فرض کنید عده ای این وسط پیدا شوند از "توسعه بومی" هم صحبت کنند، کار حتی سخت تر می شود. باری، اجازه دهید ببینیم یک نهاد معتبر مثل سازمان ملل "توسعه پایدار" را در چه حوزه های تعریف می کند:
توسعه پایدار در 14 حوزه با 50 شاخص اصلی و 46 شاخص تکمیلی اندازه گیری می شود، کشور توسعه یافته باید در این حوزه ها وضعیت مناسبی داشته باشد: فقر، حاکمیت، سلامت و بهداشت، آموزش، جمعیت شناسی، حوادث طبیعی، آب و هوا، زمین، اقیانوس ها و دریاها و سواحل، آب تازه، تنوع زیستی، توسعه اقتصادی، شراکت های اقتصادی بین المللی، الگوهای تولید و مصرف.
تمام این حوزه ها را هم با شاخص های مشخص تعریف کرده است و برای مثال وقتی حرف از "توسعه اقتصادی" می زنیم منظورمان این شاخص های اصلی ست: عملکرد کلان اقتصاد (سرانه تولید ناخالص داخلی، درصد سرمایه گذاری از کل اقتصاد)، تامین مالی عمومی پایدار (نسبت بدهی به درآمد ناخالصی ملی)، اشتغال (نرخ اشتغال، بهره وری نیروی کار و هزینه واحد آن، درصد زنان شاغل در بخش غیرکشاورزی)، فناوری اطلاعات (تعداد کاربران اینترنت) و گردشگری (سهم گردشگری در توسعه)
منابع دیگری هم وجود دارند که می توان به آنها استناد کرد، شاخص های بانک جهانی و شاخص پیشرفت اجتماعی را هم بد نیست ببینید که پیشتر از آخری نوشتم. پیشنهاد می کنم هر وقت کسی از مفاهیمی مثل توسعه صحبت کرد، همان اول مطمئن شویم که هم گوینده و هم شنونده می دانند در مورد چه صحبت می کنند.
http://goo.gl/GuK3kG
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب توسعه و راسوها | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
مورد غریب توکیو!
پایتخت ژاپن نزدیک به 13 میلیون جمعیت دارد، ولی جالب اینجاست که قیمت زمین در طی دوازده سال در مقایسه با دیگر ابرشهرهای جهان مانند لندن و سانفرانسیسکو تغییر چندانی نداشته است. از آنجا که عرضه زمین ثابت است و در توکیو تقریبا زمین خالی پیدا نمی شود، شاید حدس بزنید دلیل این پدیده کاهش جمعیت توکیو است، ولی چنین نیست. نرخ رشد جمعیت این شهر هم در حدود لندن و سانفرانسیسکو است.
بالا رفتن قیمت و هزینه مسکن تبعات اجتماعی نیز دارد و بر نابرابری ها می افزاید. توزیع ثروت به سود برخوردارها می شود و به ویژه کیفیت زندگی جوان ها کاهش می یابد. اگر بخواهیم از یک تشبیه استفاده کنیم، مانند آنچه در ایران می بینیم، به نوعی زنده کردن مناسبات ارباب و رعیتی است. اما دلیل توفیق ژاپنی ها چیست؟ دو عامل را ذکر کرده اند: یکی اهمیت اساسی حقوق مالکیت در ژاپن است که حتی در قانون اساسی هم به عنوان اصلی غیرقابل خدشه تاکید شده است، سیاست "چاردیواری اختیاری" برقرار است، هیچکس نمی تواند شما را وادار به فروش زمین تان کند و مداخله شهرداری ها بسیار محدود است.
اما این به تنهایی کافی نیست، عامل اصلی سیاست "مقررات زدایی" است، گفته شده است از 1986 تا 1991 حباب مسکن بزرگی به وجود آمد و پس از آن بود که دولت برای عادی شدن اوضاع تصمیم گرفت مقررات را تا اندازه زیادی کاهش دهد و فرایند صدور مجوز ساخت را سرعت بخشد. محدودیت های ارتفاع برداشته شد و دیگر نیازی به در نظر گرفتن فضاهای عمومی و محدودیت ها در محاسبات و نقشه ها نبود و سازندگان می توانستند در فضای بیشتری ساخت وساز کنند و مجوزها بسیار سریعتر صادر می شدند. گفته شده است توکیو شهری است که گویی دائم در حال بازسازی است. برخی مقامات معتقدند اگر اصلاحات بعد از حباب نبود وضعیت توکیو تفاوتی با شهرهایی مانند لندن نداشت؛ لندن در طی 20 سال بیش از 400 درصد رشد قیمت را تجربه کرد!
http://goo.gl/mFfKaS
کانال راهبرد
@RahbordChannel
پایتخت ژاپن نزدیک به 13 میلیون جمعیت دارد، ولی جالب اینجاست که قیمت زمین در طی دوازده سال در مقایسه با دیگر ابرشهرهای جهان مانند لندن و سانفرانسیسکو تغییر چندانی نداشته است. از آنجا که عرضه زمین ثابت است و در توکیو تقریبا زمین خالی پیدا نمی شود، شاید حدس بزنید دلیل این پدیده کاهش جمعیت توکیو است، ولی چنین نیست. نرخ رشد جمعیت این شهر هم در حدود لندن و سانفرانسیسکو است.
بالا رفتن قیمت و هزینه مسکن تبعات اجتماعی نیز دارد و بر نابرابری ها می افزاید. توزیع ثروت به سود برخوردارها می شود و به ویژه کیفیت زندگی جوان ها کاهش می یابد. اگر بخواهیم از یک تشبیه استفاده کنیم، مانند آنچه در ایران می بینیم، به نوعی زنده کردن مناسبات ارباب و رعیتی است. اما دلیل توفیق ژاپنی ها چیست؟ دو عامل را ذکر کرده اند: یکی اهمیت اساسی حقوق مالکیت در ژاپن است که حتی در قانون اساسی هم به عنوان اصلی غیرقابل خدشه تاکید شده است، سیاست "چاردیواری اختیاری" برقرار است، هیچکس نمی تواند شما را وادار به فروش زمین تان کند و مداخله شهرداری ها بسیار محدود است.
اما این به تنهایی کافی نیست، عامل اصلی سیاست "مقررات زدایی" است، گفته شده است از 1986 تا 1991 حباب مسکن بزرگی به وجود آمد و پس از آن بود که دولت برای عادی شدن اوضاع تصمیم گرفت مقررات را تا اندازه زیادی کاهش دهد و فرایند صدور مجوز ساخت را سرعت بخشد. محدودیت های ارتفاع برداشته شد و دیگر نیازی به در نظر گرفتن فضاهای عمومی و محدودیت ها در محاسبات و نقشه ها نبود و سازندگان می توانستند در فضای بیشتری ساخت وساز کنند و مجوزها بسیار سریعتر صادر می شدند. گفته شده است توکیو شهری است که گویی دائم در حال بازسازی است. برخی مقامات معتقدند اگر اصلاحات بعد از حباب نبود وضعیت توکیو تفاوتی با شهرهایی مانند لندن نداشت؛ لندن در طی 20 سال بیش از 400 درصد رشد قیمت را تجربه کرد!
http://goo.gl/mFfKaS
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
مورد غریب توکیو! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
دفاعیه ناخوانده!
"من مردم را بیست و هفت سال قبل به اخذ "تمدن فرنگی" از ظاهر و باطن و جسمانی و روحانی تشویق کردهام هیچ وقت قصدم این گونه تقلید مجنونانه و سفیهانه تجملی نبوده، بلکه قصد از تمدن ظاهری فرنگ پاکیزگی لباس و مسکن و امور صحی [=بهداشتی] و تمیزی معابر و آب توی لوله و آداب پسندیده ظاهری و ترک فحش قبیح در معابر و تف انداختن به زمین و تقید به آمدن سر وقت و اجتناب از پرحرفی بی معنی و بی قیمتی وقت و هزاران اصول و آداب که میتوانم ده صفحه در شرح آنها بنویسم بوده و مراد از تمدن روحانی میل به علوم و مطالعه و بنای دارالعلوم ها و طبع کتب و اصلاح حال زنان و احتراز از تعدد زوجات و طلاق بی جهت و زناشویی ده ساله و پاکی زبان و قلم و احترام و درستکاری و دفع فساد و رشوه و مداخل و باز هزاران (به معنی حقیقی کلمه) امور معنوی و حقوقی و اخلاقی و آدابی دیگر بوده که تعداد آنها هم ده صفحه دیگر می شود.
اگر جوانان ما مخیر باشند در اخذ ظواهر بی معنی یا کم معنی "تمدن فرنگی" و یا اخذ معنویات و ترک ظواهر، من بدون یک ثانیه تردید ترجیح می دهم که وکلای مجلس قبای قدک و لباس گشاد هفتاد سال قبل را بپوشند و ریش داشته باشند ولی اگر جلسه ساعت سه و نیم اعلان می شود ساعت پنج نیایند ...
بدبختانه ما نه تمدن ظاهری فرنگستان را گرفتیم نه تمدن معنوی آن را. از تمدن ظاهری جز فحشاء و قمار و لباس میمون صفت و خودآرایی با وسایل وارده از خارجه، و از تمدن باطنی آنها نیز هیچ نیاموختیم جز آنکه انکار ادیان را بدون ایمان به یک اصل و یک عقیده معنوی دیگر، فرنگی مآبان ما آموختند".
این بخشی از نامه سید حسن تقی زاده به ابوالحسن ابتهاج است، زمان آن 1326 خورشیدی است، ولی شوربختانه هنوز در بر همان پاشنه می چرخد!
http://goo.gl/dQ3pZm
کانال راهبرد
@RahbordChannel
"من مردم را بیست و هفت سال قبل به اخذ "تمدن فرنگی" از ظاهر و باطن و جسمانی و روحانی تشویق کردهام هیچ وقت قصدم این گونه تقلید مجنونانه و سفیهانه تجملی نبوده، بلکه قصد از تمدن ظاهری فرنگ پاکیزگی لباس و مسکن و امور صحی [=بهداشتی] و تمیزی معابر و آب توی لوله و آداب پسندیده ظاهری و ترک فحش قبیح در معابر و تف انداختن به زمین و تقید به آمدن سر وقت و اجتناب از پرحرفی بی معنی و بی قیمتی وقت و هزاران اصول و آداب که میتوانم ده صفحه در شرح آنها بنویسم بوده و مراد از تمدن روحانی میل به علوم و مطالعه و بنای دارالعلوم ها و طبع کتب و اصلاح حال زنان و احتراز از تعدد زوجات و طلاق بی جهت و زناشویی ده ساله و پاکی زبان و قلم و احترام و درستکاری و دفع فساد و رشوه و مداخل و باز هزاران (به معنی حقیقی کلمه) امور معنوی و حقوقی و اخلاقی و آدابی دیگر بوده که تعداد آنها هم ده صفحه دیگر می شود.
اگر جوانان ما مخیر باشند در اخذ ظواهر بی معنی یا کم معنی "تمدن فرنگی" و یا اخذ معنویات و ترک ظواهر، من بدون یک ثانیه تردید ترجیح می دهم که وکلای مجلس قبای قدک و لباس گشاد هفتاد سال قبل را بپوشند و ریش داشته باشند ولی اگر جلسه ساعت سه و نیم اعلان می شود ساعت پنج نیایند ...
بدبختانه ما نه تمدن ظاهری فرنگستان را گرفتیم نه تمدن معنوی آن را. از تمدن ظاهری جز فحشاء و قمار و لباس میمون صفت و خودآرایی با وسایل وارده از خارجه، و از تمدن باطنی آنها نیز هیچ نیاموختیم جز آنکه انکار ادیان را بدون ایمان به یک اصل و یک عقیده معنوی دیگر، فرنگی مآبان ما آموختند".
این بخشی از نامه سید حسن تقی زاده به ابوالحسن ابتهاج است، زمان آن 1326 خورشیدی است، ولی شوربختانه هنوز در بر همان پاشنه می چرخد!
http://goo.gl/dQ3pZm
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
دفاعیه ناخوانده! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
شاخص میزان شیرتوشیر نبودن کشورها!
بیش از 100 سال پیش ملت ایران دنبال مشروطه رفتند، حرف این بود که قدرت مطلق پادشاه را مهار کنند و او را پاسخگو سازند، هدف مشروطه در یک کلام این بود: حکومت قانون.
اهل فن برای اندازه گیری "حکومت قانون" هم شاخص ساخته اند و 102 کشور از جمله ایران را بر آن اساس رتبه بندی کرده اند، چنانکه شاید انتظار داشته باشید صدر جدول شاخص حکومت قانون به کشورهای دانمارک و نروژ و سوئد و فنلاند تعلق دارد و در انتهای فهرست هم کشور دوست و برادر ونزوئلا ایستاده است. رتبه ایران در این فهرست 88 است.
http://goo.gl/qWLFwf
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بیش از 100 سال پیش ملت ایران دنبال مشروطه رفتند، حرف این بود که قدرت مطلق پادشاه را مهار کنند و او را پاسخگو سازند، هدف مشروطه در یک کلام این بود: حکومت قانون.
اهل فن برای اندازه گیری "حکومت قانون" هم شاخص ساخته اند و 102 کشور از جمله ایران را بر آن اساس رتبه بندی کرده اند، چنانکه شاید انتظار داشته باشید صدر جدول شاخص حکومت قانون به کشورهای دانمارک و نروژ و سوئد و فنلاند تعلق دارد و در انتهای فهرست هم کشور دوست و برادر ونزوئلا ایستاده است. رتبه ایران در این فهرست 88 است.
http://goo.gl/qWLFwf
کانال راهبرد
@RahbordChannel
World Justice Project
WJP Rule of Law Index 2016
The World Justice Project is an independent, multidisciplinary organization working to advance the rule of law worldwide.
رهبر جهان کیست؟
یک دیدگاه جالب در ژئوپلیتیک نظریه "رهبری جهان" جرج مُدلسکی است، او با بررسی تاریخی به این نتیجه رسیده است که جهان برای هر دوره 100 ساله یک رهبر دارد و یک "کشور" نظم حاکم بر جهان را تعیین و حفظ می کند. در این نظریه از واژه رهبر استفاده می شود و این بدان معناست که رهبر پیروانی هم دارد و دیگر کشورها با نظم غالب مخالفتی ندارند.
رهبر جهان باید بتواند به همه جای دنیای دسترسی داشته باشد و از این رو کنترل اقیانوس ها و دریاها را در دست دارد و توان او با کشتی های نظامی و تجاری که در دسترس دارد سنجیده می شود. او باید بتواند یک "بدعت" بگذارد و نظمی نو بنیان نهد، یعنی نهادها و ایده ها و روال هایی را ایجاد کند که امنیت دنیا را تامین کند. (نهادهایی مانند ناتو و سازمان ملل و صندوق بین المللی پول را برای رهبر کنونی دنیا یعنی ایالات متحده در نظر بگیرید).
در این دوره 100 ساله 4 مرحله وجود دارد که هر کدام حدود 25 سال طول می کشد، مرحله اول "جنگ جهانی" است که نظم قبلی از بین می رود و رهبر جدید خود را نشان می دهد (ایالات متحده بعد از جنگ جهانی اول و دوم)، در مرحله بعدی رهبر جدید، نظم خود را در دنیا ایجاد می کنند و دیگران آن را می پذیرند، در مرحله سوم مشروعیت نظم جدید مورد تردید قرار می گیرد و به چالش کشیده می شود (دوران جنگ سرد و مواجهه بلوک شرق و غرب) و مرحله پایانی هم که ناکارآمدی نظم جهانی آشکار می شود و گزینه های جایگزین مطرح می شوند و دوباره همین روال با جنگ جهانی بعدی از سرگرفته می شود.
از قرن 15 به این سو، رهبران دنیا به ترتیب پرتغال، هلند، بریتانیا (دو دوره متوالی) و ایالات متحده بوده اند و این نظریه توانسته است توصیف تاریخی درستی ارائه دهد، رهبر قرن 21 هنوز معلوم نیست، ولی می تواند امریکا یا کشور(های) دیگری باشد. البته این نظریه ادعایی برای پیش بینی آینده ندارد. شاید وقتی پرزیدنت شیخ حسن از کدخدا صحبت می کند، دارد به رهبر جهان اشاره می کند، والله اعلم.
http://goo.gl/AJqNWM
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یک دیدگاه جالب در ژئوپلیتیک نظریه "رهبری جهان" جرج مُدلسکی است، او با بررسی تاریخی به این نتیجه رسیده است که جهان برای هر دوره 100 ساله یک رهبر دارد و یک "کشور" نظم حاکم بر جهان را تعیین و حفظ می کند. در این نظریه از واژه رهبر استفاده می شود و این بدان معناست که رهبر پیروانی هم دارد و دیگر کشورها با نظم غالب مخالفتی ندارند.
رهبر جهان باید بتواند به همه جای دنیای دسترسی داشته باشد و از این رو کنترل اقیانوس ها و دریاها را در دست دارد و توان او با کشتی های نظامی و تجاری که در دسترس دارد سنجیده می شود. او باید بتواند یک "بدعت" بگذارد و نظمی نو بنیان نهد، یعنی نهادها و ایده ها و روال هایی را ایجاد کند که امنیت دنیا را تامین کند. (نهادهایی مانند ناتو و سازمان ملل و صندوق بین المللی پول را برای رهبر کنونی دنیا یعنی ایالات متحده در نظر بگیرید).
در این دوره 100 ساله 4 مرحله وجود دارد که هر کدام حدود 25 سال طول می کشد، مرحله اول "جنگ جهانی" است که نظم قبلی از بین می رود و رهبر جدید خود را نشان می دهد (ایالات متحده بعد از جنگ جهانی اول و دوم)، در مرحله بعدی رهبر جدید، نظم خود را در دنیا ایجاد می کنند و دیگران آن را می پذیرند، در مرحله سوم مشروعیت نظم جدید مورد تردید قرار می گیرد و به چالش کشیده می شود (دوران جنگ سرد و مواجهه بلوک شرق و غرب) و مرحله پایانی هم که ناکارآمدی نظم جهانی آشکار می شود و گزینه های جایگزین مطرح می شوند و دوباره همین روال با جنگ جهانی بعدی از سرگرفته می شود.
از قرن 15 به این سو، رهبران دنیا به ترتیب پرتغال، هلند، بریتانیا (دو دوره متوالی) و ایالات متحده بوده اند و این نظریه توانسته است توصیف تاریخی درستی ارائه دهد، رهبر قرن 21 هنوز معلوم نیست، ولی می تواند امریکا یا کشور(های) دیگری باشد. البته این نظریه ادعایی برای پیش بینی آینده ندارد. شاید وقتی پرزیدنت شیخ حسن از کدخدا صحبت می کند، دارد به رهبر جهان اشاره می کند، والله اعلم.
http://goo.gl/AJqNWM
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
رهبر جهان کیست؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
"ایران هراسی" یک واقعیت است، محبوبیت ایران در میان کشورهای خاورمیانه بسیار کاهش یافته است. خطر امنیتی آینده برای ایران را جدی بگیرید!
http://goo.gl/GU6xDL
کانال راهبرد
@RahbordChannel
http://goo.gl/GU6xDL
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یک سرمایه فراموش شده: خوشنامی ملی
دوستی فرهیخته به نام سید حامد هاشمی نوشته بود برای ما ایرانی ها زمانی بیش از هر چیز خاک ایران مقدس شمرده می شد و در جنگ هشت ساله جوانان ایرانی با خون خودشان آن را حفظ کردند. بعد از جنگ فهمیدند ذخایر گازی پارس جنوبی هم سرمایه کشور است که قطری ها با سیاستگذاری درست از آن بهتر استفاده کردند. بعدتر دریافتند که سرمایه بزرگتر همان مغزها و سرمایه ژنتیک جمعیت ایران است که ایران را ترک می کنند. اکنون در مملکت این فهم به وجود آمده است که محیط زیست ایران، از جنگلها و دریاچهها تا مرجان های زیر خلیج فارس هم سرمایه ملی است و باید آنها را پاسداری کرد و بی توجهی به چگونگی برداشت از سفرههای آب زیرزمینی هم میتواند ایران را به یک بیابان غیرقابل زیست بدل کند. اما اهمیت یک سرمایه مهم دیگر یعنی "وجهه و خوشنامی" ایران هنوز به درستی شناخته نشده است.
خوشنامی و شهرت یک کشور در توسعه و پیشرفت آن یک منبع استراتژیک تلقی می شود و پیامد آن را در جذب گردشگر و سرمایه گذار خارجی، تعامل بهتر با دنیا و کاهش هزینه مبادلات می توان دید. از قضا موسسه هایی در دنیا آن را مورد سنجش قرار می دهند، در یکی از شناخته شده ترین این گزارش ها برای سال 2016 رتبه های 70 کشور جهان ارائه شده است. در صدر فهرست بیشتر کشورهای اروپایی قرار دارند و ایران جایگاهی بهتر از رده 69 و بالاتر از عراق پیدا نکرده است!
خوشمان بیاید یا نه کشور کوچک همسایه ما امارات متحده در این زمینه بسیار بهتر عمل کرده است و دستاوردهایش هم نیاز به گفتن ندارد، برای ما ایرانی ها کنار آمدن با پیشرفت دیگر کشورهای صحاری خاورمیانه ساده نیست، ولی شاید وقتش شده با واقعیت ها روبه رو شویم.
http://goo.gl/4tDrqh
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دوستی فرهیخته به نام سید حامد هاشمی نوشته بود برای ما ایرانی ها زمانی بیش از هر چیز خاک ایران مقدس شمرده می شد و در جنگ هشت ساله جوانان ایرانی با خون خودشان آن را حفظ کردند. بعد از جنگ فهمیدند ذخایر گازی پارس جنوبی هم سرمایه کشور است که قطری ها با سیاستگذاری درست از آن بهتر استفاده کردند. بعدتر دریافتند که سرمایه بزرگتر همان مغزها و سرمایه ژنتیک جمعیت ایران است که ایران را ترک می کنند. اکنون در مملکت این فهم به وجود آمده است که محیط زیست ایران، از جنگلها و دریاچهها تا مرجان های زیر خلیج فارس هم سرمایه ملی است و باید آنها را پاسداری کرد و بی توجهی به چگونگی برداشت از سفرههای آب زیرزمینی هم میتواند ایران را به یک بیابان غیرقابل زیست بدل کند. اما اهمیت یک سرمایه مهم دیگر یعنی "وجهه و خوشنامی" ایران هنوز به درستی شناخته نشده است.
خوشنامی و شهرت یک کشور در توسعه و پیشرفت آن یک منبع استراتژیک تلقی می شود و پیامد آن را در جذب گردشگر و سرمایه گذار خارجی، تعامل بهتر با دنیا و کاهش هزینه مبادلات می توان دید. از قضا موسسه هایی در دنیا آن را مورد سنجش قرار می دهند، در یکی از شناخته شده ترین این گزارش ها برای سال 2016 رتبه های 70 کشور جهان ارائه شده است. در صدر فهرست بیشتر کشورهای اروپایی قرار دارند و ایران جایگاهی بهتر از رده 69 و بالاتر از عراق پیدا نکرده است!
خوشمان بیاید یا نه کشور کوچک همسایه ما امارات متحده در این زمینه بسیار بهتر عمل کرده است و دستاوردهایش هم نیاز به گفتن ندارد، برای ما ایرانی ها کنار آمدن با پیشرفت دیگر کشورهای صحاری خاورمیانه ساده نیست، ولی شاید وقتش شده با واقعیت ها روبه رو شویم.
http://goo.gl/4tDrqh
کانال راهبرد
@RahbordChannel
وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
یک سرمایه فراموش شده: خوشنامی ملی - وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
دوستی فرهیخته به نام سید حامد هاشمی نوشته بود برای ما ایرانی ها زمانی بیش از هر چیز خاک ایران مقدس شمرده می شد و در جنگ هشت ساله جوانان ایرانی با خون خودشان آن را حفظ کردند. بعد از جنگ فهمیدند ذخایر گازی پارس جنوبی هم سرمایه کشور است که قطری ها با سیاستگذاری…
پدر پوپولیسم نفتی!
کسانی گفته اند به کار بردن عنوان کودتا برای 28 مرداد نادرست است، بعد از انحلال مجلس شاه به صورت قانونی می توانست وی را برکنار کند و چنین هم کرد. وقتی سه روز قبل از آن واقعه نصیری حکم برکناری مصدق را به او می دهد و در عوض تمکین بازداشت می شود، نمی توان آنچه در 28 مرداد رخ داد را کودتا خواند. شاه بعد از شنیدن خبر بازداشت نصیری از ترس جان به رم گریخت.
گفته اند پیرمرد به رادیو رفت و نطقی آتشین کرد، حزب توده و روزنامه فاطمی هم خواستار لغو سلطنت و انقلاب شدند، به نظر می رسید ایران در آستانه افتادن به دام آن امپراتوری شیطانی شمالی بود، اما خوشبختانه چنین نشد. گفته می شود "کودتا" توطئه یانکی ها بود که با خرج مشتی دلار توسط اوباش و فواحش حکومت مردمی و نیمه جان مصدق را ساقط کردند. خوشبختانه مملکت آریایی-اسلامی ما از نظر توطئه خودکفاست و مثل بسیاری دیگر از داستان های این حوالی در اهمیت نقش شخصیت ها اغراق می شود، کشوری با مشکلات اقتصادی فراوان که در راسش مردی تکرو است که قرار است نفت را مسئله ناموسی تلقی کند، بعید بود زیاد دوام بیاورد. گفته می شد پیش از این پیشنهاد خوبی برای بهره برداری "غیراستعماری" از عایدات نفت به او داده شده بود که قهرمان ضداستعمار آن را نپذیرفته بود.
پیرمرد آنقدر قهرمانی و وجیه المله بودن را دوست داشت که سیاست را از یاد برده بود، در دنیای دو قطبی آن روز بعید بود بتوان در "حیاط خلوت" شوروی "مستقل" ماند. نیت وی شاید خیر بود، ولی راه جهنم هم با نیت های خیر فرش شده است. شاهزاده قجری و تحصیل کرده فرنگ با لیستی از محسنات که اکنون هم دل از ایرانی جماعت می برد، وطنش را دوست داشت، ولی راه دوست داشتن را نمی دانست. هرچند کسانی شاید از این مقایسه برآشوبند، مقاومت او مرا به یاد رئیس دولت قبل می اندازد، انگار تاریخ تکرار می شود، اگر بار نخست تراژدی است، تکرارش یک کمدی فلاکت بار بیشتر نیست، والله اعلم.
http://goo.gl/oBV5zx
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کسانی گفته اند به کار بردن عنوان کودتا برای 28 مرداد نادرست است، بعد از انحلال مجلس شاه به صورت قانونی می توانست وی را برکنار کند و چنین هم کرد. وقتی سه روز قبل از آن واقعه نصیری حکم برکناری مصدق را به او می دهد و در عوض تمکین بازداشت می شود، نمی توان آنچه در 28 مرداد رخ داد را کودتا خواند. شاه بعد از شنیدن خبر بازداشت نصیری از ترس جان به رم گریخت.
گفته اند پیرمرد به رادیو رفت و نطقی آتشین کرد، حزب توده و روزنامه فاطمی هم خواستار لغو سلطنت و انقلاب شدند، به نظر می رسید ایران در آستانه افتادن به دام آن امپراتوری شیطانی شمالی بود، اما خوشبختانه چنین نشد. گفته می شود "کودتا" توطئه یانکی ها بود که با خرج مشتی دلار توسط اوباش و فواحش حکومت مردمی و نیمه جان مصدق را ساقط کردند. خوشبختانه مملکت آریایی-اسلامی ما از نظر توطئه خودکفاست و مثل بسیاری دیگر از داستان های این حوالی در اهمیت نقش شخصیت ها اغراق می شود، کشوری با مشکلات اقتصادی فراوان که در راسش مردی تکرو است که قرار است نفت را مسئله ناموسی تلقی کند، بعید بود زیاد دوام بیاورد. گفته می شد پیش از این پیشنهاد خوبی برای بهره برداری "غیراستعماری" از عایدات نفت به او داده شده بود که قهرمان ضداستعمار آن را نپذیرفته بود.
پیرمرد آنقدر قهرمانی و وجیه المله بودن را دوست داشت که سیاست را از یاد برده بود، در دنیای دو قطبی آن روز بعید بود بتوان در "حیاط خلوت" شوروی "مستقل" ماند. نیت وی شاید خیر بود، ولی راه جهنم هم با نیت های خیر فرش شده است. شاهزاده قجری و تحصیل کرده فرنگ با لیستی از محسنات که اکنون هم دل از ایرانی جماعت می برد، وطنش را دوست داشت، ولی راه دوست داشتن را نمی دانست. هرچند کسانی شاید از این مقایسه برآشوبند، مقاومت او مرا به یاد رئیس دولت قبل می اندازد، انگار تاریخ تکرار می شود، اگر بار نخست تراژدی است، تکرارش یک کمدی فلاکت بار بیشتر نیست، والله اعلم.
http://goo.gl/oBV5zx
کانال راهبرد
@RahbordChannel
خبرآنلاین
28 مرداد؛ کودتا، یا عزاداری!؟
عرفان قانعی فرد
چریک یا سیاستمدار؟
مرحوم داریوش همایون می گفت شاه دوست داشت ترکیبی باشد از کسانی همچون کوروش و انوشیروان و البته مصدق! شاه جوانبخت نوعی احساس احترام (اگر نگوییم حقارت) در برابر این شازده قجری حقوقدان داشت و بنا به گفته ها تا پایان کار مصدق در برابر وی مطیع محض بود!
سفیر آمریکا در ایران هم از هواداران پروپا قرص مصدق بود، یانکی می خواستند به امپراتوری رو به زوال بریتانیا خاتمه بدهند (نظریه رهبری جهان را یادتان هست؟)، می دانستند نارضایتی در کشورهای مستعمره باعث گسترش نفوذ ایدئولوژی شیطانی کمونیسم می شود، ولی دنبال راه حل قانونی و رضایتبخش کار بودند. شوخی بود فکر کنیم بدون رضایت ایالات متحده، مصدق یا هرکس دیگر می توانست نفت ملی کند و با کمپانی نفت انگلیس در بیفتد و همان مدت کوتاه هم در قدرت بماند. گفته اند ترومن، چرچیل و بانک جهانی پیشنهاد خوبی هم به مصدق دادند، ولی پیرمرد به هیچ چیز جز پیروزی کامل رضایت نمی داد.
همین کله شقی ها و بلندپروازی های او، امریکایی ها را از رسیدن به توافقی رضایتبخش ناامید کرد، آنها سه ماه تلاش کردند تا شاه متقاعد شود و حکم برکناری مصدق را امضا کند. شاه زیر بار نمی رفت، همایون معتقد بود که بزرگترین اشتباه قهرمان استعمارستیز این بود که شاه را وادار به کناره گیری کرد، در عمل می توانست به دست شاه هرکاری را بخواهد انجام دهد، شاه حتی فرماندهی کل قوا را که تمام قدرتش بود تقدیمش کرد. بعد از مقاومت مصدق در برابر برکناری و خروج شاه، توده ای ها شروع کردند مجسمه های او را پایین کشیدن و شادمانی از پایان سلطنت پهلوی، امثال دکتر فاطمی حرفی نبود که به شاه و خاندان سلطنت نزنند. این اوضاع خیلی ها را ترساند.
گفته اند بسیاری در آن زمان نگران تسلط روسها بر ایران بودند، مصدق قدرتی در کشور نداشت، کسی طرفدارش نبود، روز ۲۸ مرداد یک نفر به طرفداری از مصدق به خیابان نیامد. مسئله در مصدق نبود، در این بود که کی جانشین او بشود: نیروهای طرفدار شاه یا کمونیستها. حتی امروز هم در برابر چنین انتخابی اولی با تمام بدی ها بهتر از دومی به نظر می رسد.
اگر یک درس تاریخی بخواهیم از موضوع بگیریم این است: اگر می خواهید "زیادی" روی آرمان هایتان پافشاری کنید، سیاست به دردتان نمی خورد، چریک شدن انتخاب بهتری است، والله اعلم.
http://goo.gl/GpX1Z2
کانال راهبرد
@RahbordChannel
مرحوم داریوش همایون می گفت شاه دوست داشت ترکیبی باشد از کسانی همچون کوروش و انوشیروان و البته مصدق! شاه جوانبخت نوعی احساس احترام (اگر نگوییم حقارت) در برابر این شازده قجری حقوقدان داشت و بنا به گفته ها تا پایان کار مصدق در برابر وی مطیع محض بود!
سفیر آمریکا در ایران هم از هواداران پروپا قرص مصدق بود، یانکی می خواستند به امپراتوری رو به زوال بریتانیا خاتمه بدهند (نظریه رهبری جهان را یادتان هست؟)، می دانستند نارضایتی در کشورهای مستعمره باعث گسترش نفوذ ایدئولوژی شیطانی کمونیسم می شود، ولی دنبال راه حل قانونی و رضایتبخش کار بودند. شوخی بود فکر کنیم بدون رضایت ایالات متحده، مصدق یا هرکس دیگر می توانست نفت ملی کند و با کمپانی نفت انگلیس در بیفتد و همان مدت کوتاه هم در قدرت بماند. گفته اند ترومن، چرچیل و بانک جهانی پیشنهاد خوبی هم به مصدق دادند، ولی پیرمرد به هیچ چیز جز پیروزی کامل رضایت نمی داد.
همین کله شقی ها و بلندپروازی های او، امریکایی ها را از رسیدن به توافقی رضایتبخش ناامید کرد، آنها سه ماه تلاش کردند تا شاه متقاعد شود و حکم برکناری مصدق را امضا کند. شاه زیر بار نمی رفت، همایون معتقد بود که بزرگترین اشتباه قهرمان استعمارستیز این بود که شاه را وادار به کناره گیری کرد، در عمل می توانست به دست شاه هرکاری را بخواهد انجام دهد، شاه حتی فرماندهی کل قوا را که تمام قدرتش بود تقدیمش کرد. بعد از مقاومت مصدق در برابر برکناری و خروج شاه، توده ای ها شروع کردند مجسمه های او را پایین کشیدن و شادمانی از پایان سلطنت پهلوی، امثال دکتر فاطمی حرفی نبود که به شاه و خاندان سلطنت نزنند. این اوضاع خیلی ها را ترساند.
گفته اند بسیاری در آن زمان نگران تسلط روسها بر ایران بودند، مصدق قدرتی در کشور نداشت، کسی طرفدارش نبود، روز ۲۸ مرداد یک نفر به طرفداری از مصدق به خیابان نیامد. مسئله در مصدق نبود، در این بود که کی جانشین او بشود: نیروهای طرفدار شاه یا کمونیستها. حتی امروز هم در برابر چنین انتخابی اولی با تمام بدی ها بهتر از دومی به نظر می رسد.
اگر یک درس تاریخی بخواهیم از موضوع بگیریم این است: اگر می خواهید "زیادی" روی آرمان هایتان پافشاری کنید، سیاست به دردتان نمی خورد، چریک شدن انتخاب بهتری است، والله اعلم.
http://goo.gl/GpX1Z2
کانال راهبرد
@RahbordChannel