سیاستمداران قرن 21
نقل می کنند که رضا شاه فقید در سفری که به زادگاهش مازندران داشت با نارضایتی گفته بود من حتی باید غذا خوردن را هم به این مردم یاد دهم! سبک و شیوه حکومتش هم بر همین منوال بود، هنوز هم موافقان و مخالفان سر این بحث دارند که آیا واقعا تنها راه مدرن شدن ایران در آن دوران همان روش به اصطلاح اقتدارگرایانه پهلوی اول بود یا می شد آرامتر هم کار را پیش برد. از جمله منوچهر فرمانفرماییان (همان پسر خان مظفر در سریال هزاردستان) معتقد بود نمی شد کار "مملکتی به آن هرزگی" را با لبخند پیش برد و تا اندازه زیادی باید به رضا شاه حق داد.
اما بعد از گذشت سالها و در قرن 21ام کمتر کسی است اعتقاد داشته باشد بشود جامعه ای با 80 میلیون جمعیت و این همه تنوع را بشود به آن سبک "آمرانه" پیش برد، خیلی ها می گویند درست است که مملکت باید حساب و کتاب داشته باشد، اما خوبیت ندارد دولت ها در همه حوزه ها فضولی کنند و نقش پدر را برای شهروندان بازی کند؛ هم هزینه ها را بالا می برد و هم مردم را به خود بدبین می کند. از این روست که در کشورهای متمدن سیاستمداران سعی می کنند حتی در مناسبت های عمومی طوری صحبت کنند که به مخاطب حس رعیت بودن دست ندهد، حتی برای نمایش هم که شده است اهالی سیاست مجبورند زبانشان نرم و اقناعی باشد و کارهایشان را توجیه کنند.
دیدم بزرگواری از پارلمان بهارستان در مورد فیلترینگ همین رسانه تلگرام فرموده اند "این تصمیمی است که در بالاترین سطح اتخاذ شده و تلگرام جای خود را به یک سامانه مشابه ملی خواهد داد." و "وقتی تلگرام از مدار خارج شد مردم به یک سامانه ملی روی می آورند"، به زبان ساده گفته است این طور صلاح دیده ایم و رعیت هم باید گوش کند.
انگار هنوز خیلی از اهالی سیاست پرتجربه ما شیوه تعامل با شهروندان در روزگار جدید را نیاموخته اند، منظورم تعارف تکه پاره کردن و صحبت از "مردم فهیم و هوشیار" نیست، اینست که بیاموزیم نمی شود در کشوری جوان در دوره شبکه های اجتماعی با این سبک صحبت را پیش برد؛ بلکه حتی برای نمایش هم که شده است باید افکار عمومی را قانع کنیم.
به نظر می رسد نیاز به نگاهی تازه داریم، باید نسلی جدید از سیاستمداران جوان جای قدیمی ترها را بگیرند، برای مدیریت جامعه ای جوان در قرن 21 ایده های تازه می خواهیم، عربستان و برخی کشورهای همسایه چنین کرده اند، شاید گم شده ما هم همین باشد، والله اعلم.
پ.ن: به دلایل مشخص در صورت فیلتر شدن این جریده مجازی همچنان در همینجا و البته سایت شخصی کار را ادامه می دهم؛ باز هم به دلایل مشخص هیچ وقت؛ تاکید می کنم هیچ وقت؛ به هرگونه پیام رسان ملی کوچ نخواهم کرد.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
نقل می کنند که رضا شاه فقید در سفری که به زادگاهش مازندران داشت با نارضایتی گفته بود من حتی باید غذا خوردن را هم به این مردم یاد دهم! سبک و شیوه حکومتش هم بر همین منوال بود، هنوز هم موافقان و مخالفان سر این بحث دارند که آیا واقعا تنها راه مدرن شدن ایران در آن دوران همان روش به اصطلاح اقتدارگرایانه پهلوی اول بود یا می شد آرامتر هم کار را پیش برد. از جمله منوچهر فرمانفرماییان (همان پسر خان مظفر در سریال هزاردستان) معتقد بود نمی شد کار "مملکتی به آن هرزگی" را با لبخند پیش برد و تا اندازه زیادی باید به رضا شاه حق داد.
اما بعد از گذشت سالها و در قرن 21ام کمتر کسی است اعتقاد داشته باشد بشود جامعه ای با 80 میلیون جمعیت و این همه تنوع را بشود به آن سبک "آمرانه" پیش برد، خیلی ها می گویند درست است که مملکت باید حساب و کتاب داشته باشد، اما خوبیت ندارد دولت ها در همه حوزه ها فضولی کنند و نقش پدر را برای شهروندان بازی کند؛ هم هزینه ها را بالا می برد و هم مردم را به خود بدبین می کند. از این روست که در کشورهای متمدن سیاستمداران سعی می کنند حتی در مناسبت های عمومی طوری صحبت کنند که به مخاطب حس رعیت بودن دست ندهد، حتی برای نمایش هم که شده است اهالی سیاست مجبورند زبانشان نرم و اقناعی باشد و کارهایشان را توجیه کنند.
دیدم بزرگواری از پارلمان بهارستان در مورد فیلترینگ همین رسانه تلگرام فرموده اند "این تصمیمی است که در بالاترین سطح اتخاذ شده و تلگرام جای خود را به یک سامانه مشابه ملی خواهد داد." و "وقتی تلگرام از مدار خارج شد مردم به یک سامانه ملی روی می آورند"، به زبان ساده گفته است این طور صلاح دیده ایم و رعیت هم باید گوش کند.
انگار هنوز خیلی از اهالی سیاست پرتجربه ما شیوه تعامل با شهروندان در روزگار جدید را نیاموخته اند، منظورم تعارف تکه پاره کردن و صحبت از "مردم فهیم و هوشیار" نیست، اینست که بیاموزیم نمی شود در کشوری جوان در دوره شبکه های اجتماعی با این سبک صحبت را پیش برد؛ بلکه حتی برای نمایش هم که شده است باید افکار عمومی را قانع کنیم.
به نظر می رسد نیاز به نگاهی تازه داریم، باید نسلی جدید از سیاستمداران جوان جای قدیمی ترها را بگیرند، برای مدیریت جامعه ای جوان در قرن 21 ایده های تازه می خواهیم، عربستان و برخی کشورهای همسایه چنین کرده اند، شاید گم شده ما هم همین باشد، والله اعلم.
پ.ن: به دلایل مشخص در صورت فیلتر شدن این جریده مجازی همچنان در همینجا و البته سایت شخصی کار را ادامه می دهم؛ باز هم به دلایل مشخص هیچ وقت؛ تاکید می کنم هیچ وقت؛ به هرگونه پیام رسان ملی کوچ نخواهم کرد.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاخص دولت لَلِه وار!
کدام دولت ها بیشتر در زندگی شخصی مردم (دخانیات، الکل و خوراک) فضولی می کنند؟
رتبه های نخست فضول ترند!
Nanny state
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کدام دولت ها بیشتر در زندگی شخصی مردم (دخانیات، الکل و خوراک) فضولی می کنند؟
رتبه های نخست فضول ترند!
Nanny state
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دام درآمد متوسط
بیشتر کشورهای فقیر در آغاز رشد اقتصادی خوبی دارند، ولی به تدریج متوقف می شوند؛ فقط برخی به پای توسعه یافته ها می رسند: آنها که آزادی اقتصادی بالا دارند!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بیشتر کشورهای فقیر در آغاز رشد اقتصادی خوبی دارند، ولی به تدریج متوقف می شوند؛ فقط برخی به پای توسعه یافته ها می رسند: آنها که آزادی اقتصادی بالا دارند!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ورود به بیزینس متخصصان فال قهوه
جریده وزین دنیای اقتصاد از اهالی اقتصاد نظرسنجی برای پیش بینی اوضاع سال 97 داشته است و من هم استمبادهایی داشته ام (ردیف آخر), والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
جریده وزین دنیای اقتصاد از اهالی اقتصاد نظرسنجی برای پیش بینی اوضاع سال 97 داشته است و من هم استمبادهایی داشته ام (ردیف آخر), والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در باب تلگرام و باقی قضایا
"منظره میدان جنگ پس از نبرد باورکردنی نبود، هزارها کشته همچنان سرپا بودند و تل کشته ها که روی هم تلنبار شده بودند مثل پشت بند دیوار آنها را در هوا نگه می داشت... تل کشتگان را رگبار مسلسل درو کرده بود. فرماندهان ارتش ها تجربه تیربار نداشتند و متعلق به عصر تفنگ های سرپر، تک تیر یا خشابی بودند. در برابر چنین تفنگ هایی سربازان مهاجم اگر سریع می دویدند بخت این را داشتند که شمشیر به دست بر سر نفرات دشمن فرود آیند، اینک گلوله توپ های جدید و تیربارها چنان پیاپی و تنگ هم می بارید که به دیواری از تگرگ سرب و فولاد و آتش می ماند و احتمال اینکه حتی به یک وجب از زمین طی چند دقیقه پیاپی تیر یا ترکشی اصابت نکند ناچیز بود ...
جایی که مسلسل را فقط پس از درو شدن ده ها هزار نفر با کت آبی و کلاه و شلوار قرمز (لباس رسمی ارتش فرانسه) جدی بگیرند تعجبی ندارد که هواپیما را اصلا جدی نگیرند، وقتی پیشنهاد استفاده از هواپیما به عنوان سلاح تهاجمی و ایجاد نیروی هوایی را دادند، ژنرال فردینان فوش، رئیس و استاد استراتژی مدرسه عالی جنگ، گفت: "اینها مال ورزش است، برای استفاده ارتش، هواپیما صفر است ...
جنگ جهانی اول فاجعه ای بود در استفاده از فناوری قرن بیستم با طرز فکر و تاکتیک های قرن نوزدهم و حتی پیش از آن. ابزار مدرن بود، آدم ها قدیمی بودند... استراتژیست هایی که نه تنها ایمان داشتند نظریه های دو قرن پیش درباره هنر جنگ همچنان معتبر است، بلکه فیل به میدان آوردن در نبرد با رومیان را سرمشقی ابدی می دانستند..."
آنچه آمد بخشی از مقدمه کتاب ها توپ های ماه اوت نوشته باربارا تاکمن ترجمه محمد قائد است، در چند روز اخیر که صحبت های رسمی از فیلترینگ تلگرام را می خواندم، دیدم می توان کم وبیش همین مضمون را برای ما هم به کار برد، کسانی همچنان فکر می کنند در قرن 21 اگر چیزی را زیاد تکرار کنند تبدیل به واقعیت می شود، یکی در برنامه رسمی از این گله می کند که فناوری جدید باعث می شود آنها که در آژانس املاک و مانند آن مشغولند از کار بیکار شوند! در جایی دیگر گفته می شود که فلان کشورهای اروپایی هم به فکر سامان دادن به شبکه های اجتماعی افتاده اند و چین چقدر در این زمینه "پیشرو" بوده است و ...
متاسفانه خیلی ها هنوز متوجه نیستند حکومت داری در جامعه شبکه ای چیزی به کلی متفاوت از دوره ناصرالدین شاه است، هنوز متوجه نیستند در ممالک مترقی وقتی طرف حرف از بازنگری در شبکه های اجتماعی می زند، قضیه با صحاری خاورمیانه متفاوت است. آنجا هزاران روشنفکر و اهل فن سالها به "حریم شخصی" و "حق ناشناس بودن" و "آزادی بیان" و مانند آن پرداخته اند (یک نمونه رسمی قانون حریم شخصی 1974 امریکا) و خوبیت ندارد اینجا ما همین حرف ها را تکرار کنیم و فکر کنیم رعایا هم باور می کنند. در دنیای متمدن در مواردی که به زیر آبی رفتن و سوء استفاده از اعتماد مردم مربوط می شود، بدون حضور دولت جامعه واکنشی جدی نشان می دهد، به تازگی فیس بوک در فقره ای مشابه ارزش سهام فیس بوک 58 میلیارد دلار کاهش پیدا کرد و رسانه ها آبرو برای این غول تکنولوژی باقی نگذاشتند، در حوالی ما البته اوضاع متفاوت است.
خیلی ها معتقدند شبکه های اجتماعی بر اساسی مدل لیبرال و آزاد از اجتماعات به وجود آمده اند، منطق حاکم بر آنها به کلی متفاوت است، دوران فیلتر کردن و محدودسازی گذشته است. می دانیم که برای اکثریتی از افراد به شدت مهم است که دیگران از چیزی که برایشان شخصی و محرمانه تلقی می شوند باخبر نشوند؛ برای خیلی ها مهم است که با هویتی متفاوت از آنچه در واقعیت هستند در فضای مجازی حضور پیدا کنند، برای خیلی ها مهم هست اطمینان پیدا کنند کسی به بهانه هایی مثل امنیت و مانند آن نتواند آنها را محدود کند و چیزی به نام قانون هست که می توانند به اجرای آن اطمینان داشته باشند و ... اینها را باید پاسخ دهیم که البته نتوانسته ایم.
یک پیشنهاد خوب اینست به جای پاک کردن صورت مسئله با نگاهی تازه به آن بنگریم، باور کنیم تکنیک "شرایط حساس کنونی و ضرورت همکاری همه جانبه مردم فهیم برای مقابله با اجانب" زیادی زنگ زده شده است و "کشتیبان را سیاستی دگر باید" و وقتش رسیده است که جوانترهای آشنا با دنیای جدید پای کار بیایند، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
"منظره میدان جنگ پس از نبرد باورکردنی نبود، هزارها کشته همچنان سرپا بودند و تل کشته ها که روی هم تلنبار شده بودند مثل پشت بند دیوار آنها را در هوا نگه می داشت... تل کشتگان را رگبار مسلسل درو کرده بود. فرماندهان ارتش ها تجربه تیربار نداشتند و متعلق به عصر تفنگ های سرپر، تک تیر یا خشابی بودند. در برابر چنین تفنگ هایی سربازان مهاجم اگر سریع می دویدند بخت این را داشتند که شمشیر به دست بر سر نفرات دشمن فرود آیند، اینک گلوله توپ های جدید و تیربارها چنان پیاپی و تنگ هم می بارید که به دیواری از تگرگ سرب و فولاد و آتش می ماند و احتمال اینکه حتی به یک وجب از زمین طی چند دقیقه پیاپی تیر یا ترکشی اصابت نکند ناچیز بود ...
جایی که مسلسل را فقط پس از درو شدن ده ها هزار نفر با کت آبی و کلاه و شلوار قرمز (لباس رسمی ارتش فرانسه) جدی بگیرند تعجبی ندارد که هواپیما را اصلا جدی نگیرند، وقتی پیشنهاد استفاده از هواپیما به عنوان سلاح تهاجمی و ایجاد نیروی هوایی را دادند، ژنرال فردینان فوش، رئیس و استاد استراتژی مدرسه عالی جنگ، گفت: "اینها مال ورزش است، برای استفاده ارتش، هواپیما صفر است ...
جنگ جهانی اول فاجعه ای بود در استفاده از فناوری قرن بیستم با طرز فکر و تاکتیک های قرن نوزدهم و حتی پیش از آن. ابزار مدرن بود، آدم ها قدیمی بودند... استراتژیست هایی که نه تنها ایمان داشتند نظریه های دو قرن پیش درباره هنر جنگ همچنان معتبر است، بلکه فیل به میدان آوردن در نبرد با رومیان را سرمشقی ابدی می دانستند..."
آنچه آمد بخشی از مقدمه کتاب ها توپ های ماه اوت نوشته باربارا تاکمن ترجمه محمد قائد است، در چند روز اخیر که صحبت های رسمی از فیلترینگ تلگرام را می خواندم، دیدم می توان کم وبیش همین مضمون را برای ما هم به کار برد، کسانی همچنان فکر می کنند در قرن 21 اگر چیزی را زیاد تکرار کنند تبدیل به واقعیت می شود، یکی در برنامه رسمی از این گله می کند که فناوری جدید باعث می شود آنها که در آژانس املاک و مانند آن مشغولند از کار بیکار شوند! در جایی دیگر گفته می شود که فلان کشورهای اروپایی هم به فکر سامان دادن به شبکه های اجتماعی افتاده اند و چین چقدر در این زمینه "پیشرو" بوده است و ...
متاسفانه خیلی ها هنوز متوجه نیستند حکومت داری در جامعه شبکه ای چیزی به کلی متفاوت از دوره ناصرالدین شاه است، هنوز متوجه نیستند در ممالک مترقی وقتی طرف حرف از بازنگری در شبکه های اجتماعی می زند، قضیه با صحاری خاورمیانه متفاوت است. آنجا هزاران روشنفکر و اهل فن سالها به "حریم شخصی" و "حق ناشناس بودن" و "آزادی بیان" و مانند آن پرداخته اند (یک نمونه رسمی قانون حریم شخصی 1974 امریکا) و خوبیت ندارد اینجا ما همین حرف ها را تکرار کنیم و فکر کنیم رعایا هم باور می کنند. در دنیای متمدن در مواردی که به زیر آبی رفتن و سوء استفاده از اعتماد مردم مربوط می شود، بدون حضور دولت جامعه واکنشی جدی نشان می دهد، به تازگی فیس بوک در فقره ای مشابه ارزش سهام فیس بوک 58 میلیارد دلار کاهش پیدا کرد و رسانه ها آبرو برای این غول تکنولوژی باقی نگذاشتند، در حوالی ما البته اوضاع متفاوت است.
خیلی ها معتقدند شبکه های اجتماعی بر اساسی مدل لیبرال و آزاد از اجتماعات به وجود آمده اند، منطق حاکم بر آنها به کلی متفاوت است، دوران فیلتر کردن و محدودسازی گذشته است. می دانیم که برای اکثریتی از افراد به شدت مهم است که دیگران از چیزی که برایشان شخصی و محرمانه تلقی می شوند باخبر نشوند؛ برای خیلی ها مهم است که با هویتی متفاوت از آنچه در واقعیت هستند در فضای مجازی حضور پیدا کنند، برای خیلی ها مهم هست اطمینان پیدا کنند کسی به بهانه هایی مثل امنیت و مانند آن نتواند آنها را محدود کند و چیزی به نام قانون هست که می توانند به اجرای آن اطمینان داشته باشند و ... اینها را باید پاسخ دهیم که البته نتوانسته ایم.
یک پیشنهاد خوب اینست به جای پاک کردن صورت مسئله با نگاهی تازه به آن بنگریم، باور کنیم تکنیک "شرایط حساس کنونی و ضرورت همکاری همه جانبه مردم فهیم برای مقابله با اجانب" زیادی زنگ زده شده است و "کشتیبان را سیاستی دگر باید" و وقتش رسیده است که جوانترهای آشنا با دنیای جدید پای کار بیایند، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
این اقتصاد است، ابله!
یکی از ادعاهای برخی از مومنین تازه رنسانس کرده وطنی این است که حرف های لیبرال ها را جدی نگیرید، اقتصاد بازار و آزادی مبادله تنها ترفند غربی های ثروتمند برای حفظ قدرت است، در عمل حتی امریکا هم در آغاز با سیاست های حمایت گرایانه و وضع تعرفه (بخوانید باز نکردن اقتصاد) به وضعیت کنونی رسیدند.
از جمله دیدم به گزارش الکساندر همیلتون، از پدران بنیانگذار امریکا، در اواخر قرن 18 اشاره می شود که مضمون کلی آن اصول اقتصادی بود که با الهام از ایده های مرکانتیلیسم (بخوانید حمایت گرایی) به نگارش درآمد و به کنگره تقدیم شد، هدف همیلتون حفظ استقلال امریکا در دوران پس از انقلاب، از طریق تثبیت قدرت دولت مرکزی و همچنین ایجاد منابع درآمدی برای آن بود، سیزده ایالت اصلی جدا شده از بریتانیا در پی ساختن کشوری جدید با نگاهی تازه بودند.
در آن گزارش بر افزایش تعرفه ها و پرداخت یارانه به شرکت ها به ویژه برای حفاظت از صنایع نوپا تاکید شده بود؛ کنگره البته پیشنهادهای همیلتون را در زمان ارائه نپذیرفت و کسانی مثل جفرسون و مدیسن با آن مخالفت بودند، استدلال روشنی هم برای مخالفت داشتند، حرفشان این بود که یارانه دادن به افزایش فساد و تولید نورچشمی ها می انجامد و منافع بخشی از کشور را به سود بخشی دیگر ندیده می گیرد (در این مورد منافع ایالت های شمالی که صنعتی تر بودند بر منافع جنوبی ها که عمدتا کشاورزی بودند ترجیح داده شده بود)، اما همیلتون و هوادارانش به تدریج اصول کلی آن را به تصویب کنگره رساندند و به عنوان سیاست کلی امریکا در بخش عمده ای از قرن 19 دنبال شد، به ویژه دوره چهار دهه ای پس از جنگ داخلی امریکا که از دهه 1860 آغاز شد. بعدها کسانی همیلتون را پدر سرمایه داری رفاقتی (سرمایه داری نورچشمی ها) نامیدند.
بسیاری ایده های محوری همیلتون نظیر ایجاد بانک مرکزی و انحصار دولت در چاپ پول و بدهی های دولتی بالا و حمایت گرایی البته با ارزش ها و روح قانون اساسی امریکا چندان سازگاری نداشت، جفرسون بر این باور بود که این ایده ها دوباره همان سیستم فاسد بریتانیا را در امریکا بازتولید می کند و آزادی شهروندان را محدود خواهد کرد و به تمامیت خواهی می انجامد. البته ایده های همیلتون از آنجا که به ایده های ملی گرایی نزدیک است، هنوز هم بسیار هوادار دارد، وقتی حرف های پرزیدنت کنونی دونالد شیردل را دنبال می کنید، پژواکی از حرف های همیلتون را می شنویم.
در واقعیت در دوران "درخشان" حمایتگرایی (چهار دهه پس از جنگ داخلی) اوضاع عالی بود: کاهش قیمت ها، دستمزد حقیقی بالاتر، متوسط رشد تولید ناخالص داخلی 4 درصدی، افزایش تولید صنعتی. همین اینها معجزات سیاست حمایتی تعرفه های بالا بود؟ نه! امریکا کشوری با موقعیت عالی جغرافیایی و منابع سرشار بود و در آغاز حرکت اقتصادی خود به شمار می رفت. در آن دوران حجم تجارت خارجی کمتر از ده درصد کل اقتصاد بود، پس افزایش تعرفه ها سهم زیادی در اوضاع نداشت، وانگهی کسانی که از این تبعیض ها سود بردند، همان نورچشمی های یک درصدی آن دوران در "برخی" صنایع خاص بودند که ارتباط سیاسی خوبی با حامیان سیاستمدار خود داشتند. این سود هم از جیب بقیه امریکایی ها پرداخت شد و آنها مجبور به خرید محصولات با قیمت "نسبی" بالاتر بودند، سهم اصلی نوآوری بر دوش صنایعی بود که از قضا حمایت نمی شدند.
بیشتر تعرفه ها نیز روی کالاهای سرمایه ای بود که هزینه تولیدکنندگان امریکایی را بالاتر می برد و رقابت پذیری آنها را کم می کرد. به ویژه محصولات کشاورزی امریکا که به اروپا صادر می شد و می توانست با بقیه محصولات رقابت کند آسیب زیادی دید: کشورهای اروپایی با توجه به کاهش فروش محصولاتشان در امریکا (به دلیل تعرفه های بالا)، پول کمتری برای خرید محصولات کشاورزی امریکایی داشتند. این را هم از یاد نبریم حتی پیش از آن دوران "درخشان"، سیاست های حمایتی را یکی از زمینه سازهای جنگ داخلی دانسته اند.
در واقع حمایتگرایی ترفندی سیاسی است با پیامدهای سیاسی، چنانچه در مورد سیاست اخیر ترامپ مبنی بر افزایش تعرفه های فولاد و آلومینیوم می شود دید. هیچ چیز بهتر از قرار دادن شرکت ها در کوران رقابت نمی تواند انگیزه آنها برای بالا بردن نوآوری و بهره وری باشد. در مورد امریکا هم علت اصلی پیشرفت را افزون بر جغرافیای خوب و منابع سرشار، باید در فرهنگ خاص آنها جستجو کرد، انسان هایی که یاد گرفته اند آزادی چیز مهمی است و باید دنیا را تغییر دهند و منتظر تقدیر و منجی نباشند. راه تولید ثروت از بازار و آزادی اقتصادی می گذرد، راه “ایرونی” هم ندارد، به قول معروف "این اقتصاد است، ابله!"، والله اعلم.
https://goo.gl/GzCQro
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یکی از ادعاهای برخی از مومنین تازه رنسانس کرده وطنی این است که حرف های لیبرال ها را جدی نگیرید، اقتصاد بازار و آزادی مبادله تنها ترفند غربی های ثروتمند برای حفظ قدرت است، در عمل حتی امریکا هم در آغاز با سیاست های حمایت گرایانه و وضع تعرفه (بخوانید باز نکردن اقتصاد) به وضعیت کنونی رسیدند.
از جمله دیدم به گزارش الکساندر همیلتون، از پدران بنیانگذار امریکا، در اواخر قرن 18 اشاره می شود که مضمون کلی آن اصول اقتصادی بود که با الهام از ایده های مرکانتیلیسم (بخوانید حمایت گرایی) به نگارش درآمد و به کنگره تقدیم شد، هدف همیلتون حفظ استقلال امریکا در دوران پس از انقلاب، از طریق تثبیت قدرت دولت مرکزی و همچنین ایجاد منابع درآمدی برای آن بود، سیزده ایالت اصلی جدا شده از بریتانیا در پی ساختن کشوری جدید با نگاهی تازه بودند.
در آن گزارش بر افزایش تعرفه ها و پرداخت یارانه به شرکت ها به ویژه برای حفاظت از صنایع نوپا تاکید شده بود؛ کنگره البته پیشنهادهای همیلتون را در زمان ارائه نپذیرفت و کسانی مثل جفرسون و مدیسن با آن مخالفت بودند، استدلال روشنی هم برای مخالفت داشتند، حرفشان این بود که یارانه دادن به افزایش فساد و تولید نورچشمی ها می انجامد و منافع بخشی از کشور را به سود بخشی دیگر ندیده می گیرد (در این مورد منافع ایالت های شمالی که صنعتی تر بودند بر منافع جنوبی ها که عمدتا کشاورزی بودند ترجیح داده شده بود)، اما همیلتون و هوادارانش به تدریج اصول کلی آن را به تصویب کنگره رساندند و به عنوان سیاست کلی امریکا در بخش عمده ای از قرن 19 دنبال شد، به ویژه دوره چهار دهه ای پس از جنگ داخلی امریکا که از دهه 1860 آغاز شد. بعدها کسانی همیلتون را پدر سرمایه داری رفاقتی (سرمایه داری نورچشمی ها) نامیدند.
بسیاری ایده های محوری همیلتون نظیر ایجاد بانک مرکزی و انحصار دولت در چاپ پول و بدهی های دولتی بالا و حمایت گرایی البته با ارزش ها و روح قانون اساسی امریکا چندان سازگاری نداشت، جفرسون بر این باور بود که این ایده ها دوباره همان سیستم فاسد بریتانیا را در امریکا بازتولید می کند و آزادی شهروندان را محدود خواهد کرد و به تمامیت خواهی می انجامد. البته ایده های همیلتون از آنجا که به ایده های ملی گرایی نزدیک است، هنوز هم بسیار هوادار دارد، وقتی حرف های پرزیدنت کنونی دونالد شیردل را دنبال می کنید، پژواکی از حرف های همیلتون را می شنویم.
در واقعیت در دوران "درخشان" حمایتگرایی (چهار دهه پس از جنگ داخلی) اوضاع عالی بود: کاهش قیمت ها، دستمزد حقیقی بالاتر، متوسط رشد تولید ناخالص داخلی 4 درصدی، افزایش تولید صنعتی. همین اینها معجزات سیاست حمایتی تعرفه های بالا بود؟ نه! امریکا کشوری با موقعیت عالی جغرافیایی و منابع سرشار بود و در آغاز حرکت اقتصادی خود به شمار می رفت. در آن دوران حجم تجارت خارجی کمتر از ده درصد کل اقتصاد بود، پس افزایش تعرفه ها سهم زیادی در اوضاع نداشت، وانگهی کسانی که از این تبعیض ها سود بردند، همان نورچشمی های یک درصدی آن دوران در "برخی" صنایع خاص بودند که ارتباط سیاسی خوبی با حامیان سیاستمدار خود داشتند. این سود هم از جیب بقیه امریکایی ها پرداخت شد و آنها مجبور به خرید محصولات با قیمت "نسبی" بالاتر بودند، سهم اصلی نوآوری بر دوش صنایعی بود که از قضا حمایت نمی شدند.
بیشتر تعرفه ها نیز روی کالاهای سرمایه ای بود که هزینه تولیدکنندگان امریکایی را بالاتر می برد و رقابت پذیری آنها را کم می کرد. به ویژه محصولات کشاورزی امریکا که به اروپا صادر می شد و می توانست با بقیه محصولات رقابت کند آسیب زیادی دید: کشورهای اروپایی با توجه به کاهش فروش محصولاتشان در امریکا (به دلیل تعرفه های بالا)، پول کمتری برای خرید محصولات کشاورزی امریکایی داشتند. این را هم از یاد نبریم حتی پیش از آن دوران "درخشان"، سیاست های حمایتی را یکی از زمینه سازهای جنگ داخلی دانسته اند.
در واقع حمایتگرایی ترفندی سیاسی است با پیامدهای سیاسی، چنانچه در مورد سیاست اخیر ترامپ مبنی بر افزایش تعرفه های فولاد و آلومینیوم می شود دید. هیچ چیز بهتر از قرار دادن شرکت ها در کوران رقابت نمی تواند انگیزه آنها برای بالا بردن نوآوری و بهره وری باشد. در مورد امریکا هم علت اصلی پیشرفت را افزون بر جغرافیای خوب و منابع سرشار، باید در فرهنگ خاص آنها جستجو کرد، انسان هایی که یاد گرفته اند آزادی چیز مهمی است و باید دنیا را تغییر دهند و منتظر تقدیر و منجی نباشند. راه تولید ثروت از بازار و آزادی اقتصادی می گذرد، راه “ایرونی” هم ندارد، به قول معروف "این اقتصاد است، ابله!"، والله اعلم.
https://goo.gl/GzCQro
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
این اقتصاد است، ابله! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
کارآمدی سیاست خارجی ایران نسبت به دیگر کشورهای جهان چقدر است؟
رتبه در شاخص قدرتمند بودن گذرنامه 97 از 105!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
رتبه در شاخص قدرتمند بودن گذرنامه 97 از 105!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
چون بد آید از بدتر بترس!
جنگ با بازار خطاست، تورم امروز در ونزوئلا 8689 درصد است! والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
جنگ با بازار خطاست، تورم امروز در ونزوئلا 8689 درصد است! والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
برکات سرمایه داری؛ افسانه ها را جدی نگیرید!
تنها 2ِ.5 درصد مرگ ها در جهان از خودکشی و قتل و جنگ و تروریسم است؛ ولی اسهال بیشتر ادم می کشد! (3 درصد)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
تنها 2ِ.5 درصد مرگ ها در جهان از خودکشی و قتل و جنگ و تروریسم است؛ ولی اسهال بیشتر ادم می کشد! (3 درصد)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در باب "حمایت از تولید ملی"
"حمایت از تولید ملی" یعنی در حالت صلح بلایی را بر سر خودمان بیاوریم که دشمن در جنگ می خواهد بر سر ما بیاورد!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
"حمایت از تولید ملی" یعنی در حالت صلح بلایی را بر سر خودمان بیاوریم که دشمن در جنگ می خواهد بر سر ما بیاورد!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در باب ضروری ترین نوع استقلال برای مملکت
چند سال پیش مصاحبه خبرنگار صدا و سیما با مردی میانسال خیلی سروصدا کرد و مدتها مضمون خنده اهل دل شده بود؛ مصاحبه شونده مذکور با داد و فریاد می گفت که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند به خاطر اینکه ما خودکفا شدیم و دیگر وابسته نیستیم و روی پای خودمان ایستاده ایم. همچنین آن بزرگوار اصرار داشت که گرانی هم تقصیر آمریکا و اسرائیل است و البته خانم های بی حجاب را هم وسط کشید! شیوه بیان و حرارتی که به خرج می داد تا مدتی او را در شبکه های اجتماعی بدل به یک سلبریتی کرده بود.
اما گذشته از این "استقلال" برای عامه مردم بسیار جذاب به نظر می رسد، خیلی ها البته تصوری از پیچیدگی های موضوع ندارند؛ نمی دانند خودکفایی فرقی با تخریب تدریجی یک کشور ندارد و از قضا امروز قدرت واقعی در تعامل همه جانبه و در مرکز شبکه ارتباطی بودن حاصل می شود، نمی دانند استقلال، حق حاکمیت بر مرزهای سرزمینی و تجاوز نکردن و احترام به حق سرنوشت ملت ها و مانند آن اساسا بحث هایی جدید و متاخرند و کار خیلی از تصور قبیله ای از "استقلال" فراتر می رود و جنبه های حقوقی بسیاری دارد.
گذشته از استقلال ملی، انواع دیگر استقلال را هم اینجا و آنجا می شنویم، از استقلال بانک مرکزی گرفته تا استقلال بوروکرات ها از سیاسیون و ...، نگارنده به طور جدی بر این اعتقاد است که شاید ضروری ترین استقلالی که اکنون به آن نیاز داریم استقلال قضایی است، به زبان ساده منظور این است که قوه قضاییه از تاثیر دیگر شاخه های حاکمیتی دور باشد و از آسیب منافع حزبی و شخصی در امان بماند و دادگاه ها و محاکم کارشان را بدون اعمال نفوذ اهالی قدرت انجام دهند.
به نظر می رسد اگر بخواهیم یک رکن اصلی حکومت قانون را برشماریم، همین استقلال قضایی است، شهروندان خاطرشان جمع است که هیچ مصونیت آهنینی برابر قانون وجود ندارد و می توانند به دستگاه قضا و اجرای قانون اعتماد کنند. قضیه البته ساده نیست و ابعاد نظری جدی دارد و نگارنده هم حقوقدان نیست، ولی از منظر اقتصادی شاید بتوان یک نکته اساسی را برجسته کرد: استقلال قضایی واقعی نیازمند استقلال اقتصادی است!
حرف این است که کسی که پول فلوت زن را می دهد تعیین می کند که او چه آهنگی را بنوازد، در این مورد نیز می توان استدلال مشابهی داشت که اگر پول قوه قضاییه مملکتی را قوه مجریه ("دولت" به اصطلاح رایج در ایران) می دهد و قوه مقننه آن را تصویب می کند، می شود انتظار داشت که استقلال قوه قضاییه مخدوش شود و اعمال نفوذهای سیاسی شدت گیرد. دور شدن از استقلال قضایی هم جلوی عمل اقتصاد بازار آزاد و تولید ثروت را خواهد گرفت و فساد به بار خواهد آورد. شاخصی هم برای مقایسه آن در بین کشورها وجود دارد که رتبه ایران در میان 137 کشور رتبه 81 ام را داریم.
مجموع بودجه قوه قضاییه در سال 97 بنا به خبرها در سال جاری 8 هزار و 240 میلیارد تومان بوده است و به نظر می رسد یک گام اساسی برای استقلال این قوه اینست که فکری به حال جنبه های اقتصادی و بودجه ای ان بکنیم، والله اعلم.
https://goo.gl/TJ94Ji
کانال راهبرد
@RahbordChannel
چند سال پیش مصاحبه خبرنگار صدا و سیما با مردی میانسال خیلی سروصدا کرد و مدتها مضمون خنده اهل دل شده بود؛ مصاحبه شونده مذکور با داد و فریاد می گفت که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند به خاطر اینکه ما خودکفا شدیم و دیگر وابسته نیستیم و روی پای خودمان ایستاده ایم. همچنین آن بزرگوار اصرار داشت که گرانی هم تقصیر آمریکا و اسرائیل است و البته خانم های بی حجاب را هم وسط کشید! شیوه بیان و حرارتی که به خرج می داد تا مدتی او را در شبکه های اجتماعی بدل به یک سلبریتی کرده بود.
اما گذشته از این "استقلال" برای عامه مردم بسیار جذاب به نظر می رسد، خیلی ها البته تصوری از پیچیدگی های موضوع ندارند؛ نمی دانند خودکفایی فرقی با تخریب تدریجی یک کشور ندارد و از قضا امروز قدرت واقعی در تعامل همه جانبه و در مرکز شبکه ارتباطی بودن حاصل می شود، نمی دانند استقلال، حق حاکمیت بر مرزهای سرزمینی و تجاوز نکردن و احترام به حق سرنوشت ملت ها و مانند آن اساسا بحث هایی جدید و متاخرند و کار خیلی از تصور قبیله ای از "استقلال" فراتر می رود و جنبه های حقوقی بسیاری دارد.
گذشته از استقلال ملی، انواع دیگر استقلال را هم اینجا و آنجا می شنویم، از استقلال بانک مرکزی گرفته تا استقلال بوروکرات ها از سیاسیون و ...، نگارنده به طور جدی بر این اعتقاد است که شاید ضروری ترین استقلالی که اکنون به آن نیاز داریم استقلال قضایی است، به زبان ساده منظور این است که قوه قضاییه از تاثیر دیگر شاخه های حاکمیتی دور باشد و از آسیب منافع حزبی و شخصی در امان بماند و دادگاه ها و محاکم کارشان را بدون اعمال نفوذ اهالی قدرت انجام دهند.
به نظر می رسد اگر بخواهیم یک رکن اصلی حکومت قانون را برشماریم، همین استقلال قضایی است، شهروندان خاطرشان جمع است که هیچ مصونیت آهنینی برابر قانون وجود ندارد و می توانند به دستگاه قضا و اجرای قانون اعتماد کنند. قضیه البته ساده نیست و ابعاد نظری جدی دارد و نگارنده هم حقوقدان نیست، ولی از منظر اقتصادی شاید بتوان یک نکته اساسی را برجسته کرد: استقلال قضایی واقعی نیازمند استقلال اقتصادی است!
حرف این است که کسی که پول فلوت زن را می دهد تعیین می کند که او چه آهنگی را بنوازد، در این مورد نیز می توان استدلال مشابهی داشت که اگر پول قوه قضاییه مملکتی را قوه مجریه ("دولت" به اصطلاح رایج در ایران) می دهد و قوه مقننه آن را تصویب می کند، می شود انتظار داشت که استقلال قوه قضاییه مخدوش شود و اعمال نفوذهای سیاسی شدت گیرد. دور شدن از استقلال قضایی هم جلوی عمل اقتصاد بازار آزاد و تولید ثروت را خواهد گرفت و فساد به بار خواهد آورد. شاخصی هم برای مقایسه آن در بین کشورها وجود دارد که رتبه ایران در میان 137 کشور رتبه 81 ام را داریم.
مجموع بودجه قوه قضاییه در سال 97 بنا به خبرها در سال جاری 8 هزار و 240 میلیارد تومان بوده است و به نظر می رسد یک گام اساسی برای استقلال این قوه اینست که فکری به حال جنبه های اقتصادی و بودجه ای ان بکنیم، والله اعلم.
https://goo.gl/TJ94Ji
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب ضروری ترین نوع استقلال برای مملکت | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
دولت واتیکان از کجا پول در می آورد؟
امروز یک پیشنهاد بامزه تبدیل قم به کشور (شبیه واتیکان) مطرح شد که بسی باعث انبساط خاطر شده است؛ بد نیست یک نکته کوچک را درباره واتیکان یادآوری کنیم: درآمد این کشور کوچک که تقریبا یک 1660 ام شهر قم وسعت دارد، از عواید حاصل از بازدید موزه های آن همچنین فروش تمبر و سکه و مدال و فروش سوغاتی به گردشگران و همچنین فروش کتاب و مانند آن تامین می شود. همچنین در 2012 مدتی برای ملاحظات مرتبط با پولشویی هم خبرساز شد. والله اعلم.
https://goo.gl/1YUoYN
کانال راهبرد
@RahbordChannel
امروز یک پیشنهاد بامزه تبدیل قم به کشور (شبیه واتیکان) مطرح شد که بسی باعث انبساط خاطر شده است؛ بد نیست یک نکته کوچک را درباره واتیکان یادآوری کنیم: درآمد این کشور کوچک که تقریبا یک 1660 ام شهر قم وسعت دارد، از عواید حاصل از بازدید موزه های آن همچنین فروش تمبر و سکه و مدال و فروش سوغاتی به گردشگران و همچنین فروش کتاب و مانند آن تامین می شود. همچنین در 2012 مدتی برای ملاحظات مرتبط با پولشویی هم خبرساز شد. والله اعلم.
https://goo.gl/1YUoYN
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Wikipedia
Vatican City
Vatican City (/ˈvætɪkən ˈsɪti/ ( listen); Italian: Città del Vaticano [tʃitˈta ddel vatiˈkaːno];Latin: Civitas Vaticana), officially Vatican City State or State of Vatican City (Italian: Stato della Città del Vaticano; Latin: Status Civitatis Vaticanae),…
👍1
در باب آموزش زبان روسی در مدارس ایران
الکساندر دوگین که خیلی ها او را مرشد فکری پوتین می دانند؛ به نقشه پشت سرش دقت کنید!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
الکساندر دوگین که خیلی ها او را مرشد فکری پوتین می دانند؛ به نقشه پشت سرش دقت کنید!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
حکومت بر ایران از مشاغل سخت است!
از قرار مرده ها را نمی شود به راحتی زیر خاک کرد؛ بعد از اعتراض های دی ماه پارسال که کسانی یادی هم از رضا شاه کردند، باز خبرهایی آمد که از قرار جنازه مومیایی شده او در شهر ری پیدا شده است؛ سرگذشت جنازه هم غریب بود چند سالی در مسجد الرفاعی بود و بعد به ایران منتقل شد؛ بنا به گفته ابراهیم یزدی فداییان اسلام همان زمان ورود به ایران می خواستند جنازه را آتش بزنند و بعد از انقلاب هم خلخالی بنای همین کار را داشت که ممکن نشد و شایع شده بود که فرزندش جنازه را از ایران خارج کرده است.
اما از اینها که بگذریم؛ نقش رضا شاه فقید را به عنوان یکی از معماران ایران مدرن نمی شود ندیده گرفت؛ عمر سلطنتش دراز نبود و عاقبت خوشی نداشت؛ ولی اثرش ماندگارتر از اینهاست؛ بد نیست به بهانه این خبرهای اخیر مروری به سفرنامه مازندران وی داشت که نشان می دهد چقدر تصویر ان دوران هنوز تازه است و شاید ایمان بیاوریم که به واقع حکومت بر ایران از مشاغل سخت است:
"به وضعيات اين مملكت، از سر تا ته که نگاه می کنم، به جزئی و کلی اصلاحاتی که در هر رشته و هر شعبه بايد به عمل آيد، و همينطور به مسئوليت خود در مقابل اينهمه خرابی که توجه می کنم، حقيقتاً گاهی مرا رنجور می نمايد.
هيچ چيز در اين مملكت درست نيست. همه چيز بايد درست شود. قرنها اين مملكت را چه از حيث عادات و رسوم، و چه از لحاظ معنويات و ماديات خراب کرده اند. من مسئوليت يك اصلاح مهمی را، برروی يك تل خرابه و ويرانه برعهده گرفته ام. اين کار شوخی نيست و سرمن در حين تنهائی، گاهی در اثر فشار فكر در حال ترکيدن است. مگر خرابی يكی، دو، ده و هزار است که بتوان يك حد و سدی برای آن قائل شد. آيا کسی باور خواهد کرد طرز لباس پوشيدن را هم من بايد به اغلب ياد بدهم؟
هنوز در ايام سلام، که روز رسمی و دارای پروگرام معينی است، اشخاص را می بينم که انصافاً از حيث لباس، استحقاق عبور در هيچ خيابان و پس کوچه را ندارند. اغلب از وکلای مجلس شورا و وزراء، که طبعاً برگزيدگان جماعت هستند، هنوز لباس پوشيدن را بلد نيستند، و من در حين انعقاد سلام و رسميت جلسه بايد حوصله به خرج داده و معايب اندام آنها را به آنها گوشزد نمايم.
چند روز قبل در ”تهران” که برای سرکشی انبار غله و تأمين آذوقه شهر رفته بودم، شخصی را ديدم که با لباس خواب و زيرشلواری و پای لخت روی سكوی عمارت خود نشسته، و به سيگار کشيدن مشغول است، و زن و مردی را که از پهلوی او عبور می کنند، با
نهايت لاقيدی می نگرد، و ابداً خيال نمی کند که احترام جامعه، مخصوصاً زنها، برای هر فردی لازم است. مجبور شدم که از اتومبيل پياده شده و با دست خود اين عنصر بی ادب و غير محترم را تنبه نمايم.
اکثريت اين مردم هنوز ميل ندارند که درب عمارات خود را جارو کرده، دو قدم از زباله های منزل خود دورتر بنشينند.
صرفنظر از ادوار انحطاط و غلبه های عرب و مغول و غيره، يكصدوپنجاه سال است که عده ای از افراد مملكت در سرحد اعلای فساد اخلاق نشوونما کرده، و به آن انس و خو گرفته اند. در بحبوحه اين مذلت است، که من بايد رقابت بين المللی را راجع به امور سياسی و
اقتصادی مملكت خود فكر کنم. حقيقتاً گاهی اين افكار گوناگون برای خود من هم خنده آور میشود.
همه چيز را می شود اصلاح کرد. هر زمينی را می شود اصلاح نمود. هر کارخانه ای را می توان ايجاد کرد. هر مؤسسه ای را می توان بكار انداخت. اما چه بايد کرد با اين اخلاق و فسادی که در اعماق قلب مردم ريشه دوانيده، و نسلاً بعد نسل برای آنها طبيعت ثانوی شده است؟ ساليان دراز و سنوات متمادی است که روی نعش اين مملكت تاخت و تاز کرده اند. تمام سلولهای حياتی آن را غبار کرده، به هوا
پراکنده اند و حالا، من گرفتار آن ذراتی هستم که اگر بتوانم، بايد آنها را از هوا گرفته و به ترکيب مجدد آنها بذل توجه نمايم."
والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
از قرار مرده ها را نمی شود به راحتی زیر خاک کرد؛ بعد از اعتراض های دی ماه پارسال که کسانی یادی هم از رضا شاه کردند، باز خبرهایی آمد که از قرار جنازه مومیایی شده او در شهر ری پیدا شده است؛ سرگذشت جنازه هم غریب بود چند سالی در مسجد الرفاعی بود و بعد به ایران منتقل شد؛ بنا به گفته ابراهیم یزدی فداییان اسلام همان زمان ورود به ایران می خواستند جنازه را آتش بزنند و بعد از انقلاب هم خلخالی بنای همین کار را داشت که ممکن نشد و شایع شده بود که فرزندش جنازه را از ایران خارج کرده است.
اما از اینها که بگذریم؛ نقش رضا شاه فقید را به عنوان یکی از معماران ایران مدرن نمی شود ندیده گرفت؛ عمر سلطنتش دراز نبود و عاقبت خوشی نداشت؛ ولی اثرش ماندگارتر از اینهاست؛ بد نیست به بهانه این خبرهای اخیر مروری به سفرنامه مازندران وی داشت که نشان می دهد چقدر تصویر ان دوران هنوز تازه است و شاید ایمان بیاوریم که به واقع حکومت بر ایران از مشاغل سخت است:
"به وضعيات اين مملكت، از سر تا ته که نگاه می کنم، به جزئی و کلی اصلاحاتی که در هر رشته و هر شعبه بايد به عمل آيد، و همينطور به مسئوليت خود در مقابل اينهمه خرابی که توجه می کنم، حقيقتاً گاهی مرا رنجور می نمايد.
هيچ چيز در اين مملكت درست نيست. همه چيز بايد درست شود. قرنها اين مملكت را چه از حيث عادات و رسوم، و چه از لحاظ معنويات و ماديات خراب کرده اند. من مسئوليت يك اصلاح مهمی را، برروی يك تل خرابه و ويرانه برعهده گرفته ام. اين کار شوخی نيست و سرمن در حين تنهائی، گاهی در اثر فشار فكر در حال ترکيدن است. مگر خرابی يكی، دو، ده و هزار است که بتوان يك حد و سدی برای آن قائل شد. آيا کسی باور خواهد کرد طرز لباس پوشيدن را هم من بايد به اغلب ياد بدهم؟
هنوز در ايام سلام، که روز رسمی و دارای پروگرام معينی است، اشخاص را می بينم که انصافاً از حيث لباس، استحقاق عبور در هيچ خيابان و پس کوچه را ندارند. اغلب از وکلای مجلس شورا و وزراء، که طبعاً برگزيدگان جماعت هستند، هنوز لباس پوشيدن را بلد نيستند، و من در حين انعقاد سلام و رسميت جلسه بايد حوصله به خرج داده و معايب اندام آنها را به آنها گوشزد نمايم.
چند روز قبل در ”تهران” که برای سرکشی انبار غله و تأمين آذوقه شهر رفته بودم، شخصی را ديدم که با لباس خواب و زيرشلواری و پای لخت روی سكوی عمارت خود نشسته، و به سيگار کشيدن مشغول است، و زن و مردی را که از پهلوی او عبور می کنند، با
نهايت لاقيدی می نگرد، و ابداً خيال نمی کند که احترام جامعه، مخصوصاً زنها، برای هر فردی لازم است. مجبور شدم که از اتومبيل پياده شده و با دست خود اين عنصر بی ادب و غير محترم را تنبه نمايم.
اکثريت اين مردم هنوز ميل ندارند که درب عمارات خود را جارو کرده، دو قدم از زباله های منزل خود دورتر بنشينند.
صرفنظر از ادوار انحطاط و غلبه های عرب و مغول و غيره، يكصدوپنجاه سال است که عده ای از افراد مملكت در سرحد اعلای فساد اخلاق نشوونما کرده، و به آن انس و خو گرفته اند. در بحبوحه اين مذلت است، که من بايد رقابت بين المللی را راجع به امور سياسی و
اقتصادی مملكت خود فكر کنم. حقيقتاً گاهی اين افكار گوناگون برای خود من هم خنده آور میشود.
همه چيز را می شود اصلاح کرد. هر زمينی را می شود اصلاح نمود. هر کارخانه ای را می توان ايجاد کرد. هر مؤسسه ای را می توان بكار انداخت. اما چه بايد کرد با اين اخلاق و فسادی که در اعماق قلب مردم ريشه دوانيده، و نسلاً بعد نسل برای آنها طبيعت ثانوی شده است؟ ساليان دراز و سنوات متمادی است که روی نعش اين مملكت تاخت و تاز کرده اند. تمام سلولهای حياتی آن را غبار کرده، به هوا
پراکنده اند و حالا، من گرفتار آن ذراتی هستم که اگر بتوانم، بايد آنها را از هوا گرفته و به ترکيب مجدد آنها بذل توجه نمايم."
والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
چرا لیبرال ها را دوست نداریم؟
گروچو مارکس (کمدین آمریکایی در دوران فیلمهای صامت) میگفت: «سیاست هنر این است که دنبال دردسر بگردی، همه جا پیدایش کنی، دلیلش را درست تشخیص ندهی و سرانجام برای درمانش داروی نادرست تجویز کنی!» یکی از این دردسرهای نا محبوب اهالی سیاست ایران چیزی نیست جز «لیبرالیسم». میتوان نقد آن را از محافل به اصطلاح روشنفکری گرفته تا نشستهای سیاسی و حتی مجالس وعظ مذهبی شنید، مسابقهای در لعن و نفرین برپاست و همه تلاش دارند از ثواب نقد «لیبرالیسم» عقب نمانند.
باید دید منظور گوینده از «لیبرالیسم» چیست، ولی تجربه نگارنده این است که بسیاری از مخالفان وطنی خیلی کاری به معنای دقیق آن ندارند، بد و بیراه گفتن به «لیبرالیسم»مد روز است و از آنجا که باعث میشود گوینده به این وسیله اعتباری کسب کنند، برای بسیاری راهی جذاب بهشمار میآید. ادعایی برای ارائه تعریفی جامع از «لیبرالیسم» نداریم، ولی در اقتصاد لیبرالیسم بیشتر با مضمونهایی مانند حفظ حقوق مالکیت فردی، بازار آزاد، آزادی تجارت و عدم مداخله دولت روبهروییم، پیشفرض کلی این است که افراد آزاد که بهدنبال منفعت شخصی خویش هستند، میتوانند در فرآیند مبادله و رقابت در بازار منفعت جمعی را هم تامین کنند و البته دخالت دولتها در فرآیند بازار زیانآور است. در سیاست، «لیبرالیسم» همبسته با مفاهیمی نظیر دموکراسی، حکومت قانون (rule of law)، آزادی بیان و رسانهها، رواداری، حقوق مدنی و نگرش فراملی در سیاست خارجی است. کسانی مثل هایک، پوپر، میل، برلین، رالز، وبر، باستیا، دورکیم و دو توکویل به درجات مختلف لیبرال نامیده شدهاند.
طبیعی است که به هر اندیشهای میتوان و باید نقد داشت، ولی بهنظر میرسد این همه نگاه منفی بسیاری از اهالی اندیشه به «لیبرالیسم» غریب و حتی مشکوک است، در ایران که با توجه به غلبه سنت چپ طیف لیبرال در اقلیت است، ولی بسیاری از جمله رمون بودُن، جامعهشناس فرانسوی، گفتهاند در دیگر نقاط جهان هم اوضاع رضایتبخش نیست و «لیبرالیسم» در میان روشنفکران چندان هوادار ندارد. میتوان دید که از منظر ثروتآفرینی «لیبرالها» از هر سیستم دیگری در طول تاریخ بشر بهتر عمل کردهاند و امروز با توجه به رشدبیسابقه جمعیت، رفاه انسانها از هر دوران دیگری بیشتر است و گزینه جدی آلترناتیو هم برای آن نداریم. از منظر سیاسی هم که ارزشهای «لیبرال» مانند دموکراسی و آزادی بیان و مانند آن مقبولیتی عام دارند. پس مشکل چیست؟ برخی از جمله رابرت نوزیک میگویند که قانون بازار اجازه بر صدر نشستن را به روشنفکران نمیدهد و انتظارات آنها را ناکام میگذارد و این دشمنان هوشمند هم به فکر انتقامجویی از این عامل بدبختی میافتند.
کسانی دیگر همچون فون میزس باورشان این است که برعکس بسیاری از این مخالفتها در واقع بهرهگیری از منطق بازار است، اهالی اندیشه هم برای به دست آوردن سهمی از افکار عمومی مجبورند حرفهایی بزنند که خلقالله میپسندند تا جنسشان فروش رود. نالیدن از نابرابریهای اجتماعی و دستهای پشت پردهای که نمیگذارند دنیا مثل قصه جن و پری خوب و بینقص باشد همیشه طرفدار دارد، پس چرا از آن استفاده نشود؟
بی آنکه بخواهیم همه مخالفان و منتقدان را یکی کنیم، بهنظر میرسد در این گفتهها حقیقتی نهفته است. دنیا سرشار از نابرابریهاست، ولی اندیشه لیبرال بهدنبال انقلاب در همه چیز و آفرینش بهشت روی زمین نیست. دنیا کامل نیست، ولی انسانهای با پوست و گوشت و استخوان باید به خود تکیه کنند و آن را تبدیل به جای بهتری برای زندگی کنند تا درد و رنج خودشان و دیگران کمتر شود. آزادی البته دلپذیر است، ولی با خود مسوولیت میآورد و این چیز کمی نیست. خیلیها ترجیح میدهند عواملی انتزاعی و کلی مانند طبقه و فرهنگ و گفتمان غالب و مانند آن را علتالعلل ناکامیها بدانند تا تن به مسوولیت شخصی بدهند. اگر اندیشههایی باشد که این خوراک مقصریابی را فراهم آورند خریدار هم زیاد خواهند داشت. اما این درست همان چیزی است که «لیبرالیسم» دستش در آن پر نیست. در واقع این اندیشه به ما سختترین کار را یادآوری میکند: دلیری دانستن داشته باش!
https://goo.gl/KPt2CY
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
گروچو مارکس (کمدین آمریکایی در دوران فیلمهای صامت) میگفت: «سیاست هنر این است که دنبال دردسر بگردی، همه جا پیدایش کنی، دلیلش را درست تشخیص ندهی و سرانجام برای درمانش داروی نادرست تجویز کنی!» یکی از این دردسرهای نا محبوب اهالی سیاست ایران چیزی نیست جز «لیبرالیسم». میتوان نقد آن را از محافل به اصطلاح روشنفکری گرفته تا نشستهای سیاسی و حتی مجالس وعظ مذهبی شنید، مسابقهای در لعن و نفرین برپاست و همه تلاش دارند از ثواب نقد «لیبرالیسم» عقب نمانند.
باید دید منظور گوینده از «لیبرالیسم» چیست، ولی تجربه نگارنده این است که بسیاری از مخالفان وطنی خیلی کاری به معنای دقیق آن ندارند، بد و بیراه گفتن به «لیبرالیسم»مد روز است و از آنجا که باعث میشود گوینده به این وسیله اعتباری کسب کنند، برای بسیاری راهی جذاب بهشمار میآید. ادعایی برای ارائه تعریفی جامع از «لیبرالیسم» نداریم، ولی در اقتصاد لیبرالیسم بیشتر با مضمونهایی مانند حفظ حقوق مالکیت فردی، بازار آزاد، آزادی تجارت و عدم مداخله دولت روبهروییم، پیشفرض کلی این است که افراد آزاد که بهدنبال منفعت شخصی خویش هستند، میتوانند در فرآیند مبادله و رقابت در بازار منفعت جمعی را هم تامین کنند و البته دخالت دولتها در فرآیند بازار زیانآور است. در سیاست، «لیبرالیسم» همبسته با مفاهیمی نظیر دموکراسی، حکومت قانون (rule of law)، آزادی بیان و رسانهها، رواداری، حقوق مدنی و نگرش فراملی در سیاست خارجی است. کسانی مثل هایک، پوپر، میل، برلین، رالز، وبر، باستیا، دورکیم و دو توکویل به درجات مختلف لیبرال نامیده شدهاند.
طبیعی است که به هر اندیشهای میتوان و باید نقد داشت، ولی بهنظر میرسد این همه نگاه منفی بسیاری از اهالی اندیشه به «لیبرالیسم» غریب و حتی مشکوک است، در ایران که با توجه به غلبه سنت چپ طیف لیبرال در اقلیت است، ولی بسیاری از جمله رمون بودُن، جامعهشناس فرانسوی، گفتهاند در دیگر نقاط جهان هم اوضاع رضایتبخش نیست و «لیبرالیسم» در میان روشنفکران چندان هوادار ندارد. میتوان دید که از منظر ثروتآفرینی «لیبرالها» از هر سیستم دیگری در طول تاریخ بشر بهتر عمل کردهاند و امروز با توجه به رشدبیسابقه جمعیت، رفاه انسانها از هر دوران دیگری بیشتر است و گزینه جدی آلترناتیو هم برای آن نداریم. از منظر سیاسی هم که ارزشهای «لیبرال» مانند دموکراسی و آزادی بیان و مانند آن مقبولیتی عام دارند. پس مشکل چیست؟ برخی از جمله رابرت نوزیک میگویند که قانون بازار اجازه بر صدر نشستن را به روشنفکران نمیدهد و انتظارات آنها را ناکام میگذارد و این دشمنان هوشمند هم به فکر انتقامجویی از این عامل بدبختی میافتند.
کسانی دیگر همچون فون میزس باورشان این است که برعکس بسیاری از این مخالفتها در واقع بهرهگیری از منطق بازار است، اهالی اندیشه هم برای به دست آوردن سهمی از افکار عمومی مجبورند حرفهایی بزنند که خلقالله میپسندند تا جنسشان فروش رود. نالیدن از نابرابریهای اجتماعی و دستهای پشت پردهای که نمیگذارند دنیا مثل قصه جن و پری خوب و بینقص باشد همیشه طرفدار دارد، پس چرا از آن استفاده نشود؟
بی آنکه بخواهیم همه مخالفان و منتقدان را یکی کنیم، بهنظر میرسد در این گفتهها حقیقتی نهفته است. دنیا سرشار از نابرابریهاست، ولی اندیشه لیبرال بهدنبال انقلاب در همه چیز و آفرینش بهشت روی زمین نیست. دنیا کامل نیست، ولی انسانهای با پوست و گوشت و استخوان باید به خود تکیه کنند و آن را تبدیل به جای بهتری برای زندگی کنند تا درد و رنج خودشان و دیگران کمتر شود. آزادی البته دلپذیر است، ولی با خود مسوولیت میآورد و این چیز کمی نیست. خیلیها ترجیح میدهند عواملی انتزاعی و کلی مانند طبقه و فرهنگ و گفتمان غالب و مانند آن را علتالعلل ناکامیها بدانند تا تن به مسوولیت شخصی بدهند. اگر اندیشههایی باشد که این خوراک مقصریابی را فراهم آورند خریدار هم زیاد خواهند داشت. اما این درست همان چیزی است که «لیبرالیسم» دستش در آن پر نیست. در واقع این اندیشه به ما سختترین کار را یادآوری میکند: دلیری دانستن داشته باش!
https://goo.gl/KPt2CY
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
روزنامه دنیای اقتصاد
چرا «لیبرالها» محبوبیت ندارند؟
گروچو مارکس (کمدین آمریکایی در دوران فیلمهای صامت) میگفت: «سیاست هنر این است که دنبال دردسر بگردی، همه جا پیدایش کنی، دلیلش را درست تشخیص ندهی و سرانجام برای درمانش داروی نادرست تجویز کنی!» یکی از این دردسرهای نا محبوب اهالی سیاست ایران چیزی نیست جز «لیبرالیسم».…
"حمایت از تولید ملی" را رها کنید!
هنری جورج، اقتصاددان امریکایی قرن 19، زمانی گفته بود "حمایت از تولید ملی" یعنی در حالت صلح بلایی را بر سر خودمان بیاوریم که دشمن در جنگ می خواهد بر سر ما بیاورد! مرد فرزانه نیک دریافته بود که حمایت گرایی (به معنای رایج افزایش تعرفه ها و اعطای وام های کم بهره و دیگر رانت های قانونی برای صنایع خاص ملی) منطق اقتصادی مشخصی ندارد و اغلب به معنای بالا بردن هزینه های مصرف کنندگان است و سرانجامی جز پرورش نورچشمی هایی ندارد که به جای تن دادن به رقابت و تحمل فشار نوآوری دنبال زد وبند با دولتی هایند.
آنچه اغلب "حمایت از تولید ملی" (حمایت گرایی) خوانده می شود در واقع بیش از آنکه رویکردی اقتصادی به معنای متعارف باشد، نگاهی سیاسی است، چنانکه متفکر تیزبین مکتب اتریش، فون میزس، اشاره کرده است فلسفه پشت آن تفاوتی با فلسفه جنگ ندارد. حرف امروز و دیروز هم نیست، ریشه های "حمایت از تولید ملی" به دوران استعمار و مرکانتیلیسم بر می گردد، آدام اسمیت بزرگ شاید معروف ترین چهره ای بود که برای نخستین بار سستی ادعاهای این نگرش را نشان داد.
در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال هایم را درباره زیان های "حمایت از تولید ملی" به مفهوم رایج آورده ام، ولی آیا همه اینها به این معناست که «حمایت از تولید ملی» به کلی بیمعناست؟ هرگز. از قضا حمایت از تولید ملی یک ضرورت است، اما باید از نگاه و پیش فرضهای نادرست فاصله گرفت. حمایت از تولیدکننده ایرانی درست برعکس به معنای بازتر کردن کشور روی جهان و رقابت و فراهم کردن محیط مناسب برای رویش و رشد کسب و کارهای ایرانی است.
بسیاری از تولیدکنندگان واقعی ایرانی به واقع نیازمند اعانههای دولتی نیستند، بیشتر میخواهند دولت سرعتگیرها را بردارد. وقتی ایجاد و اداره یک کسب وکار نیازمند دهها مجوز و صرف وقت و هزینه است، بدیهی است که کسی نخواهد خودش را با یک سیستم اداری دولتی پیچیده درگیر کند. اگر برخی کارکنان دولت اهل پول چایی و زیرمیزی هم باشند که کار سخت تر هم میشود. می توان به طور خلاصه نتیجه گرفت حمایت واقعی از تولید ملی نیازمند تبصره و مقررات جدید نیست، بیشتر نیازمند برداشتن موانع قانونی قبلی است، والله اعلم.
https://goo.gl/e3FaPu
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هنری جورج، اقتصاددان امریکایی قرن 19، زمانی گفته بود "حمایت از تولید ملی" یعنی در حالت صلح بلایی را بر سر خودمان بیاوریم که دشمن در جنگ می خواهد بر سر ما بیاورد! مرد فرزانه نیک دریافته بود که حمایت گرایی (به معنای رایج افزایش تعرفه ها و اعطای وام های کم بهره و دیگر رانت های قانونی برای صنایع خاص ملی) منطق اقتصادی مشخصی ندارد و اغلب به معنای بالا بردن هزینه های مصرف کنندگان است و سرانجامی جز پرورش نورچشمی هایی ندارد که به جای تن دادن به رقابت و تحمل فشار نوآوری دنبال زد وبند با دولتی هایند.
آنچه اغلب "حمایت از تولید ملی" (حمایت گرایی) خوانده می شود در واقع بیش از آنکه رویکردی اقتصادی به معنای متعارف باشد، نگاهی سیاسی است، چنانکه متفکر تیزبین مکتب اتریش، فون میزس، اشاره کرده است فلسفه پشت آن تفاوتی با فلسفه جنگ ندارد. حرف امروز و دیروز هم نیست، ریشه های "حمایت از تولید ملی" به دوران استعمار و مرکانتیلیسم بر می گردد، آدام اسمیت بزرگ شاید معروف ترین چهره ای بود که برای نخستین بار سستی ادعاهای این نگرش را نشان داد.
در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال هایم را درباره زیان های "حمایت از تولید ملی" به مفهوم رایج آورده ام، ولی آیا همه اینها به این معناست که «حمایت از تولید ملی» به کلی بیمعناست؟ هرگز. از قضا حمایت از تولید ملی یک ضرورت است، اما باید از نگاه و پیش فرضهای نادرست فاصله گرفت. حمایت از تولیدکننده ایرانی درست برعکس به معنای بازتر کردن کشور روی جهان و رقابت و فراهم کردن محیط مناسب برای رویش و رشد کسب و کارهای ایرانی است.
بسیاری از تولیدکنندگان واقعی ایرانی به واقع نیازمند اعانههای دولتی نیستند، بیشتر میخواهند دولت سرعتگیرها را بردارد. وقتی ایجاد و اداره یک کسب وکار نیازمند دهها مجوز و صرف وقت و هزینه است، بدیهی است که کسی نخواهد خودش را با یک سیستم اداری دولتی پیچیده درگیر کند. اگر برخی کارکنان دولت اهل پول چایی و زیرمیزی هم باشند که کار سخت تر هم میشود. می توان به طور خلاصه نتیجه گرفت حمایت واقعی از تولید ملی نیازمند تبصره و مقررات جدید نیست، بیشتر نیازمند برداشتن موانع قانونی قبلی است، والله اعلم.
https://goo.gl/e3FaPu
کانال راهبرد
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
ضرورت حذف موانع
هنری جورج، اقتصاددان آمریکایی قرن 19، زمانی گفته بود «حمایت از تولید ملی» (protectionism) یعنی در حالت صلح بلایی را بر سر خودمان بیاوریم که دشمن در جنگ میخواهد بر سر ما بیاورد! مرد فرزانه، نیک دریافته بود که حمایتگرایی (به معنای رایج افزایش تعرفهها و اعطای…
در باب "قانون"
اگر "قانونی" ناعادلانه است؛ انسان نه تنها حق دارد از ان سرپیچی کند؛ بلکه باید چنین کند.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
اگر "قانونی" ناعادلانه است؛ انسان نه تنها حق دارد از ان سرپیچی کند؛ بلکه باید چنین کند.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
بازار بهتر از هر دولتی مجازات می کند!
در افتضاح نشت اطلاعات کاربران؛ فیسبوک کیفری سخت دید و ده ها میلیارد ارزشش کاهش یافت. مکانیزمی مشابه برای پیام رسان های داخلی هست؟
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در افتضاح نشت اطلاعات کاربران؛ فیسبوک کیفری سخت دید و ده ها میلیارد ارزشش کاهش یافت. مکانیزمی مشابه برای پیام رسان های داخلی هست؟
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
تاراج قانونی!
40 درصد از درآمد آلمانی ها به جیب گشاد دولت این کشور می رود؛ این عدد برای ینگه دنیا 26 درصد است. (استیو هانکه)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
40 درصد از درآمد آلمانی ها به جیب گشاد دولت این کشور می رود؛ این عدد برای ینگه دنیا 26 درصد است. (استیو هانکه)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
ایران به کدام سو خواهد رفت؟ ونزوئلا یا شیلی؟
زمانی در مملکت آریایی اسلامی چنان اوضاع عایدات نفت و ذخایر پترودلار خوب بود که کسانی می گفتند آنقدر پول داریم که می توانیم مشکلاتمان را بخریم؛ حاصل آن خوش خیالی مصیبتی تمام عیار بود و شاه ایران سرنوشتی تراژیک داشت، بعدها هم در دوران مهرورزی کسی آمد و می خواست ادای اقتدار شاه فقید را در آورد، البته حاصل بیشتر به کمدی شباهت داشت و سرانجام دلپذیری هم برای ایرانی ها نداشت.
کسانی پرسیده و می پرسند نفت برای ایران نعمت بود یا نقمت، اگر نداشتیم کارمان بهتر پیش نمی رفت و ... در دنیا هم از قضا نمونه کم نداشتیم که کشورهایی که منابع طبیعی چشمگیر دارند (نفت و گاز و مواد معدنی ومانند آن)؛ انگار که به نفرین گرفتار می شوند و مصیبت را تجربه می کنند، همین الان تجربه ونزوئلا و نیجریه را می شود نام برد، ولی نمونه های موفقی مانند شیلی و بوتسوانا هم هست که وضعیت مطلوبی دارند، تفاوت در چیست؟
در بسیاری از این کشورها رانت جویی و فعالیت های بدون ارزش واقعی اقتصادی بسیار رایج است، موانع اداری و قانونی بسیار و ساختار معیوب عاملی است که جلوی کارآفرینان واقعی را می گیرد و اهل بخیه و نورچشمی ها هم از وضعیت کمال سو استفاده را می برند و باعث هدر رفتن منابع اقتصادی می شوند، جان کلام این است که در چنین کشورهای به دلیل نبود زمینه های نهادی و حکومت قانون نیروهای بازار نمی تواند عمل کنند.
در یک بررسی اوضاع 99 کشور با ذخایر منابع طبیعی بالا در یک دوره چهل ساله (از 1970 تا 2010) به نتیجه جالبی رسیدند؛ دیدند کشورهایی که از نظر آزادی عمل بازار و عدم مداخله دولت در اقتصاد وضعیت مناسبی دارند، توانسته اند از نفرین منابع طبیعی و تاراج رانت خواران در امان بمانند، نیروی های بازار توانسته اند اثر منفی رانت خواران را خنثی کنند، در واقع گویا درد رانت جویی با داروی آزادی اقتصادی درمان شده است.
اما جالب اینجاست از میان ابعاد گوناگون آزادی اقتصادی، سه تا از آنها اهمیت بیشتری دارند؛ اول ساختار قضایی و قانونی و وضعیت حقوق مالکیت، دوم، مقررات محدود کننده (مانند مقررات حوزه وام و اعتبار، نیروی کار و مداخله های دولتی در اداره کسب و کار) و سوم آزادی تجارت با دیگر کشورها.
به بیان دیگر می شود حدس زد اگر جلوی ارتباط آزاد ایران را با کشورهای دیگر گرفته شود، همچنان به کارایی قوه قضاییه و ساختار حقوقی بی توجه باشیم و باز مثل گذشته اهالی کسب وکار را زیر انبوه مقررات دست و پاگیر و کاغذبازی بی رمق کنیم؛ عجیب هم نیست که هیولای رانت خواری همچنان یکه تازی نماید، اجازه دهید صریح باشیم راه توسعه ایران و رشد اقتصادی اش بیشتر به این معناست که شاید بیش از اصلاح "دولت" (قوه مجریه) به دنبال اصلاح قوه قضاییه و ساختار قانونی وحقوقی کشورمان باشیم، سیاستی باز برای ارتباط با دنیا داشته باشیم و از دولت بخواهیم به جای فضولی در همه امور، به وظایف ذاتی خودش بپردازد.
اقتصاد منطقی دارد که اهالی سیاست یا ان را نمی فهمند یا دوست ندارند بفهمند، به آینده که نگاه می کنیم می بینیم در هیچ یک از این سه مورد یحتمل اوضاع بهتر نخواهد شد، به نظر باید انتظار جولان نورچشمی ها و بدتر شدن وضع اقتصاد را داشت، انگار که مسیر حرکت بیشتر نزدیک به ونزوئلاست تا شیلی، امیدوارم حدسم اشتباه باشد، والله اعلم.
https://goo.gl/NZLUaM
کانال راهبرد
@RahbordChannel
زمانی در مملکت آریایی اسلامی چنان اوضاع عایدات نفت و ذخایر پترودلار خوب بود که کسانی می گفتند آنقدر پول داریم که می توانیم مشکلاتمان را بخریم؛ حاصل آن خوش خیالی مصیبتی تمام عیار بود و شاه ایران سرنوشتی تراژیک داشت، بعدها هم در دوران مهرورزی کسی آمد و می خواست ادای اقتدار شاه فقید را در آورد، البته حاصل بیشتر به کمدی شباهت داشت و سرانجام دلپذیری هم برای ایرانی ها نداشت.
کسانی پرسیده و می پرسند نفت برای ایران نعمت بود یا نقمت، اگر نداشتیم کارمان بهتر پیش نمی رفت و ... در دنیا هم از قضا نمونه کم نداشتیم که کشورهایی که منابع طبیعی چشمگیر دارند (نفت و گاز و مواد معدنی ومانند آن)؛ انگار که به نفرین گرفتار می شوند و مصیبت را تجربه می کنند، همین الان تجربه ونزوئلا و نیجریه را می شود نام برد، ولی نمونه های موفقی مانند شیلی و بوتسوانا هم هست که وضعیت مطلوبی دارند، تفاوت در چیست؟
در بسیاری از این کشورها رانت جویی و فعالیت های بدون ارزش واقعی اقتصادی بسیار رایج است، موانع اداری و قانونی بسیار و ساختار معیوب عاملی است که جلوی کارآفرینان واقعی را می گیرد و اهل بخیه و نورچشمی ها هم از وضعیت کمال سو استفاده را می برند و باعث هدر رفتن منابع اقتصادی می شوند، جان کلام این است که در چنین کشورهای به دلیل نبود زمینه های نهادی و حکومت قانون نیروهای بازار نمی تواند عمل کنند.
در یک بررسی اوضاع 99 کشور با ذخایر منابع طبیعی بالا در یک دوره چهل ساله (از 1970 تا 2010) به نتیجه جالبی رسیدند؛ دیدند کشورهایی که از نظر آزادی عمل بازار و عدم مداخله دولت در اقتصاد وضعیت مناسبی دارند، توانسته اند از نفرین منابع طبیعی و تاراج رانت خواران در امان بمانند، نیروی های بازار توانسته اند اثر منفی رانت خواران را خنثی کنند، در واقع گویا درد رانت جویی با داروی آزادی اقتصادی درمان شده است.
اما جالب اینجاست از میان ابعاد گوناگون آزادی اقتصادی، سه تا از آنها اهمیت بیشتری دارند؛ اول ساختار قضایی و قانونی و وضعیت حقوق مالکیت، دوم، مقررات محدود کننده (مانند مقررات حوزه وام و اعتبار، نیروی کار و مداخله های دولتی در اداره کسب و کار) و سوم آزادی تجارت با دیگر کشورها.
به بیان دیگر می شود حدس زد اگر جلوی ارتباط آزاد ایران را با کشورهای دیگر گرفته شود، همچنان به کارایی قوه قضاییه و ساختار حقوقی بی توجه باشیم و باز مثل گذشته اهالی کسب وکار را زیر انبوه مقررات دست و پاگیر و کاغذبازی بی رمق کنیم؛ عجیب هم نیست که هیولای رانت خواری همچنان یکه تازی نماید، اجازه دهید صریح باشیم راه توسعه ایران و رشد اقتصادی اش بیشتر به این معناست که شاید بیش از اصلاح "دولت" (قوه مجریه) به دنبال اصلاح قوه قضاییه و ساختار قانونی وحقوقی کشورمان باشیم، سیاستی باز برای ارتباط با دنیا داشته باشیم و از دولت بخواهیم به جای فضولی در همه امور، به وظایف ذاتی خودش بپردازد.
اقتصاد منطقی دارد که اهالی سیاست یا ان را نمی فهمند یا دوست ندارند بفهمند، به آینده که نگاه می کنیم می بینیم در هیچ یک از این سه مورد یحتمل اوضاع بهتر نخواهد شد، به نظر باید انتظار جولان نورچشمی ها و بدتر شدن وضع اقتصاد را داشت، انگار که مسیر حرکت بیشتر نزدیک به ونزوئلاست تا شیلی، امیدوارم حدسم اشتباه باشد، والله اعلم.
https://goo.gl/NZLUaM
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
ایران به کدام سو خواهد رفت؟ ونزوئلا یا شیلی؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد