برکات سرمایه داری؛ افسانه ها را جدی نگیرید!
تنها 2ِ.5 درصد مرگ ها در جهان از خودکشی و قتل و جنگ و تروریسم است؛ ولی اسهال بیشتر ادم می کشد! (3 درصد)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
تنها 2ِ.5 درصد مرگ ها در جهان از خودکشی و قتل و جنگ و تروریسم است؛ ولی اسهال بیشتر ادم می کشد! (3 درصد)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در باب "حمایت از تولید ملی"
"حمایت از تولید ملی" یعنی در حالت صلح بلایی را بر سر خودمان بیاوریم که دشمن در جنگ می خواهد بر سر ما بیاورد!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
"حمایت از تولید ملی" یعنی در حالت صلح بلایی را بر سر خودمان بیاوریم که دشمن در جنگ می خواهد بر سر ما بیاورد!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در باب ضروری ترین نوع استقلال برای مملکت
چند سال پیش مصاحبه خبرنگار صدا و سیما با مردی میانسال خیلی سروصدا کرد و مدتها مضمون خنده اهل دل شده بود؛ مصاحبه شونده مذکور با داد و فریاد می گفت که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند به خاطر اینکه ما خودکفا شدیم و دیگر وابسته نیستیم و روی پای خودمان ایستاده ایم. همچنین آن بزرگوار اصرار داشت که گرانی هم تقصیر آمریکا و اسرائیل است و البته خانم های بی حجاب را هم وسط کشید! شیوه بیان و حرارتی که به خرج می داد تا مدتی او را در شبکه های اجتماعی بدل به یک سلبریتی کرده بود.
اما گذشته از این "استقلال" برای عامه مردم بسیار جذاب به نظر می رسد، خیلی ها البته تصوری از پیچیدگی های موضوع ندارند؛ نمی دانند خودکفایی فرقی با تخریب تدریجی یک کشور ندارد و از قضا امروز قدرت واقعی در تعامل همه جانبه و در مرکز شبکه ارتباطی بودن حاصل می شود، نمی دانند استقلال، حق حاکمیت بر مرزهای سرزمینی و تجاوز نکردن و احترام به حق سرنوشت ملت ها و مانند آن اساسا بحث هایی جدید و متاخرند و کار خیلی از تصور قبیله ای از "استقلال" فراتر می رود و جنبه های حقوقی بسیاری دارد.
گذشته از استقلال ملی، انواع دیگر استقلال را هم اینجا و آنجا می شنویم، از استقلال بانک مرکزی گرفته تا استقلال بوروکرات ها از سیاسیون و ...، نگارنده به طور جدی بر این اعتقاد است که شاید ضروری ترین استقلالی که اکنون به آن نیاز داریم استقلال قضایی است، به زبان ساده منظور این است که قوه قضاییه از تاثیر دیگر شاخه های حاکمیتی دور باشد و از آسیب منافع حزبی و شخصی در امان بماند و دادگاه ها و محاکم کارشان را بدون اعمال نفوذ اهالی قدرت انجام دهند.
به نظر می رسد اگر بخواهیم یک رکن اصلی حکومت قانون را برشماریم، همین استقلال قضایی است، شهروندان خاطرشان جمع است که هیچ مصونیت آهنینی برابر قانون وجود ندارد و می توانند به دستگاه قضا و اجرای قانون اعتماد کنند. قضیه البته ساده نیست و ابعاد نظری جدی دارد و نگارنده هم حقوقدان نیست، ولی از منظر اقتصادی شاید بتوان یک نکته اساسی را برجسته کرد: استقلال قضایی واقعی نیازمند استقلال اقتصادی است!
حرف این است که کسی که پول فلوت زن را می دهد تعیین می کند که او چه آهنگی را بنوازد، در این مورد نیز می توان استدلال مشابهی داشت که اگر پول قوه قضاییه مملکتی را قوه مجریه ("دولت" به اصطلاح رایج در ایران) می دهد و قوه مقننه آن را تصویب می کند، می شود انتظار داشت که استقلال قوه قضاییه مخدوش شود و اعمال نفوذهای سیاسی شدت گیرد. دور شدن از استقلال قضایی هم جلوی عمل اقتصاد بازار آزاد و تولید ثروت را خواهد گرفت و فساد به بار خواهد آورد. شاخصی هم برای مقایسه آن در بین کشورها وجود دارد که رتبه ایران در میان 137 کشور رتبه 81 ام را داریم.
مجموع بودجه قوه قضاییه در سال 97 بنا به خبرها در سال جاری 8 هزار و 240 میلیارد تومان بوده است و به نظر می رسد یک گام اساسی برای استقلال این قوه اینست که فکری به حال جنبه های اقتصادی و بودجه ای ان بکنیم، والله اعلم.
https://goo.gl/TJ94Ji
کانال راهبرد
@RahbordChannel
چند سال پیش مصاحبه خبرنگار صدا و سیما با مردی میانسال خیلی سروصدا کرد و مدتها مضمون خنده اهل دل شده بود؛ مصاحبه شونده مذکور با داد و فریاد می گفت که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند به خاطر اینکه ما خودکفا شدیم و دیگر وابسته نیستیم و روی پای خودمان ایستاده ایم. همچنین آن بزرگوار اصرار داشت که گرانی هم تقصیر آمریکا و اسرائیل است و البته خانم های بی حجاب را هم وسط کشید! شیوه بیان و حرارتی که به خرج می داد تا مدتی او را در شبکه های اجتماعی بدل به یک سلبریتی کرده بود.
اما گذشته از این "استقلال" برای عامه مردم بسیار جذاب به نظر می رسد، خیلی ها البته تصوری از پیچیدگی های موضوع ندارند؛ نمی دانند خودکفایی فرقی با تخریب تدریجی یک کشور ندارد و از قضا امروز قدرت واقعی در تعامل همه جانبه و در مرکز شبکه ارتباطی بودن حاصل می شود، نمی دانند استقلال، حق حاکمیت بر مرزهای سرزمینی و تجاوز نکردن و احترام به حق سرنوشت ملت ها و مانند آن اساسا بحث هایی جدید و متاخرند و کار خیلی از تصور قبیله ای از "استقلال" فراتر می رود و جنبه های حقوقی بسیاری دارد.
گذشته از استقلال ملی، انواع دیگر استقلال را هم اینجا و آنجا می شنویم، از استقلال بانک مرکزی گرفته تا استقلال بوروکرات ها از سیاسیون و ...، نگارنده به طور جدی بر این اعتقاد است که شاید ضروری ترین استقلالی که اکنون به آن نیاز داریم استقلال قضایی است، به زبان ساده منظور این است که قوه قضاییه از تاثیر دیگر شاخه های حاکمیتی دور باشد و از آسیب منافع حزبی و شخصی در امان بماند و دادگاه ها و محاکم کارشان را بدون اعمال نفوذ اهالی قدرت انجام دهند.
به نظر می رسد اگر بخواهیم یک رکن اصلی حکومت قانون را برشماریم، همین استقلال قضایی است، شهروندان خاطرشان جمع است که هیچ مصونیت آهنینی برابر قانون وجود ندارد و می توانند به دستگاه قضا و اجرای قانون اعتماد کنند. قضیه البته ساده نیست و ابعاد نظری جدی دارد و نگارنده هم حقوقدان نیست، ولی از منظر اقتصادی شاید بتوان یک نکته اساسی را برجسته کرد: استقلال قضایی واقعی نیازمند استقلال اقتصادی است!
حرف این است که کسی که پول فلوت زن را می دهد تعیین می کند که او چه آهنگی را بنوازد، در این مورد نیز می توان استدلال مشابهی داشت که اگر پول قوه قضاییه مملکتی را قوه مجریه ("دولت" به اصطلاح رایج در ایران) می دهد و قوه مقننه آن را تصویب می کند، می شود انتظار داشت که استقلال قوه قضاییه مخدوش شود و اعمال نفوذهای سیاسی شدت گیرد. دور شدن از استقلال قضایی هم جلوی عمل اقتصاد بازار آزاد و تولید ثروت را خواهد گرفت و فساد به بار خواهد آورد. شاخصی هم برای مقایسه آن در بین کشورها وجود دارد که رتبه ایران در میان 137 کشور رتبه 81 ام را داریم.
مجموع بودجه قوه قضاییه در سال 97 بنا به خبرها در سال جاری 8 هزار و 240 میلیارد تومان بوده است و به نظر می رسد یک گام اساسی برای استقلال این قوه اینست که فکری به حال جنبه های اقتصادی و بودجه ای ان بکنیم، والله اعلم.
https://goo.gl/TJ94Ji
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب ضروری ترین نوع استقلال برای مملکت | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
دولت واتیکان از کجا پول در می آورد؟
امروز یک پیشنهاد بامزه تبدیل قم به کشور (شبیه واتیکان) مطرح شد که بسی باعث انبساط خاطر شده است؛ بد نیست یک نکته کوچک را درباره واتیکان یادآوری کنیم: درآمد این کشور کوچک که تقریبا یک 1660 ام شهر قم وسعت دارد، از عواید حاصل از بازدید موزه های آن همچنین فروش تمبر و سکه و مدال و فروش سوغاتی به گردشگران و همچنین فروش کتاب و مانند آن تامین می شود. همچنین در 2012 مدتی برای ملاحظات مرتبط با پولشویی هم خبرساز شد. والله اعلم.
https://goo.gl/1YUoYN
کانال راهبرد
@RahbordChannel
امروز یک پیشنهاد بامزه تبدیل قم به کشور (شبیه واتیکان) مطرح شد که بسی باعث انبساط خاطر شده است؛ بد نیست یک نکته کوچک را درباره واتیکان یادآوری کنیم: درآمد این کشور کوچک که تقریبا یک 1660 ام شهر قم وسعت دارد، از عواید حاصل از بازدید موزه های آن همچنین فروش تمبر و سکه و مدال و فروش سوغاتی به گردشگران و همچنین فروش کتاب و مانند آن تامین می شود. همچنین در 2012 مدتی برای ملاحظات مرتبط با پولشویی هم خبرساز شد. والله اعلم.
https://goo.gl/1YUoYN
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Wikipedia
Vatican City
Vatican City (/ˈvætɪkən ˈsɪti/ ( listen); Italian: Città del Vaticano [tʃitˈta ddel vatiˈkaːno];Latin: Civitas Vaticana), officially Vatican City State or State of Vatican City (Italian: Stato della Città del Vaticano; Latin: Status Civitatis Vaticanae),…
👍1
در باب آموزش زبان روسی در مدارس ایران
الکساندر دوگین که خیلی ها او را مرشد فکری پوتین می دانند؛ به نقشه پشت سرش دقت کنید!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
الکساندر دوگین که خیلی ها او را مرشد فکری پوتین می دانند؛ به نقشه پشت سرش دقت کنید!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
حکومت بر ایران از مشاغل سخت است!
از قرار مرده ها را نمی شود به راحتی زیر خاک کرد؛ بعد از اعتراض های دی ماه پارسال که کسانی یادی هم از رضا شاه کردند، باز خبرهایی آمد که از قرار جنازه مومیایی شده او در شهر ری پیدا شده است؛ سرگذشت جنازه هم غریب بود چند سالی در مسجد الرفاعی بود و بعد به ایران منتقل شد؛ بنا به گفته ابراهیم یزدی فداییان اسلام همان زمان ورود به ایران می خواستند جنازه را آتش بزنند و بعد از انقلاب هم خلخالی بنای همین کار را داشت که ممکن نشد و شایع شده بود که فرزندش جنازه را از ایران خارج کرده است.
اما از اینها که بگذریم؛ نقش رضا شاه فقید را به عنوان یکی از معماران ایران مدرن نمی شود ندیده گرفت؛ عمر سلطنتش دراز نبود و عاقبت خوشی نداشت؛ ولی اثرش ماندگارتر از اینهاست؛ بد نیست به بهانه این خبرهای اخیر مروری به سفرنامه مازندران وی داشت که نشان می دهد چقدر تصویر ان دوران هنوز تازه است و شاید ایمان بیاوریم که به واقع حکومت بر ایران از مشاغل سخت است:
"به وضعيات اين مملكت، از سر تا ته که نگاه می کنم، به جزئی و کلی اصلاحاتی که در هر رشته و هر شعبه بايد به عمل آيد، و همينطور به مسئوليت خود در مقابل اينهمه خرابی که توجه می کنم، حقيقتاً گاهی مرا رنجور می نمايد.
هيچ چيز در اين مملكت درست نيست. همه چيز بايد درست شود. قرنها اين مملكت را چه از حيث عادات و رسوم، و چه از لحاظ معنويات و ماديات خراب کرده اند. من مسئوليت يك اصلاح مهمی را، برروی يك تل خرابه و ويرانه برعهده گرفته ام. اين کار شوخی نيست و سرمن در حين تنهائی، گاهی در اثر فشار فكر در حال ترکيدن است. مگر خرابی يكی، دو، ده و هزار است که بتوان يك حد و سدی برای آن قائل شد. آيا کسی باور خواهد کرد طرز لباس پوشيدن را هم من بايد به اغلب ياد بدهم؟
هنوز در ايام سلام، که روز رسمی و دارای پروگرام معينی است، اشخاص را می بينم که انصافاً از حيث لباس، استحقاق عبور در هيچ خيابان و پس کوچه را ندارند. اغلب از وکلای مجلس شورا و وزراء، که طبعاً برگزيدگان جماعت هستند، هنوز لباس پوشيدن را بلد نيستند، و من در حين انعقاد سلام و رسميت جلسه بايد حوصله به خرج داده و معايب اندام آنها را به آنها گوشزد نمايم.
چند روز قبل در ”تهران” که برای سرکشی انبار غله و تأمين آذوقه شهر رفته بودم، شخصی را ديدم که با لباس خواب و زيرشلواری و پای لخت روی سكوی عمارت خود نشسته، و به سيگار کشيدن مشغول است، و زن و مردی را که از پهلوی او عبور می کنند، با
نهايت لاقيدی می نگرد، و ابداً خيال نمی کند که احترام جامعه، مخصوصاً زنها، برای هر فردی لازم است. مجبور شدم که از اتومبيل پياده شده و با دست خود اين عنصر بی ادب و غير محترم را تنبه نمايم.
اکثريت اين مردم هنوز ميل ندارند که درب عمارات خود را جارو کرده، دو قدم از زباله های منزل خود دورتر بنشينند.
صرفنظر از ادوار انحطاط و غلبه های عرب و مغول و غيره، يكصدوپنجاه سال است که عده ای از افراد مملكت در سرحد اعلای فساد اخلاق نشوونما کرده، و به آن انس و خو گرفته اند. در بحبوحه اين مذلت است، که من بايد رقابت بين المللی را راجع به امور سياسی و
اقتصادی مملكت خود فكر کنم. حقيقتاً گاهی اين افكار گوناگون برای خود من هم خنده آور میشود.
همه چيز را می شود اصلاح کرد. هر زمينی را می شود اصلاح نمود. هر کارخانه ای را می توان ايجاد کرد. هر مؤسسه ای را می توان بكار انداخت. اما چه بايد کرد با اين اخلاق و فسادی که در اعماق قلب مردم ريشه دوانيده، و نسلاً بعد نسل برای آنها طبيعت ثانوی شده است؟ ساليان دراز و سنوات متمادی است که روی نعش اين مملكت تاخت و تاز کرده اند. تمام سلولهای حياتی آن را غبار کرده، به هوا
پراکنده اند و حالا، من گرفتار آن ذراتی هستم که اگر بتوانم، بايد آنها را از هوا گرفته و به ترکيب مجدد آنها بذل توجه نمايم."
والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
از قرار مرده ها را نمی شود به راحتی زیر خاک کرد؛ بعد از اعتراض های دی ماه پارسال که کسانی یادی هم از رضا شاه کردند، باز خبرهایی آمد که از قرار جنازه مومیایی شده او در شهر ری پیدا شده است؛ سرگذشت جنازه هم غریب بود چند سالی در مسجد الرفاعی بود و بعد به ایران منتقل شد؛ بنا به گفته ابراهیم یزدی فداییان اسلام همان زمان ورود به ایران می خواستند جنازه را آتش بزنند و بعد از انقلاب هم خلخالی بنای همین کار را داشت که ممکن نشد و شایع شده بود که فرزندش جنازه را از ایران خارج کرده است.
اما از اینها که بگذریم؛ نقش رضا شاه فقید را به عنوان یکی از معماران ایران مدرن نمی شود ندیده گرفت؛ عمر سلطنتش دراز نبود و عاقبت خوشی نداشت؛ ولی اثرش ماندگارتر از اینهاست؛ بد نیست به بهانه این خبرهای اخیر مروری به سفرنامه مازندران وی داشت که نشان می دهد چقدر تصویر ان دوران هنوز تازه است و شاید ایمان بیاوریم که به واقع حکومت بر ایران از مشاغل سخت است:
"به وضعيات اين مملكت، از سر تا ته که نگاه می کنم، به جزئی و کلی اصلاحاتی که در هر رشته و هر شعبه بايد به عمل آيد، و همينطور به مسئوليت خود در مقابل اينهمه خرابی که توجه می کنم، حقيقتاً گاهی مرا رنجور می نمايد.
هيچ چيز در اين مملكت درست نيست. همه چيز بايد درست شود. قرنها اين مملكت را چه از حيث عادات و رسوم، و چه از لحاظ معنويات و ماديات خراب کرده اند. من مسئوليت يك اصلاح مهمی را، برروی يك تل خرابه و ويرانه برعهده گرفته ام. اين کار شوخی نيست و سرمن در حين تنهائی، گاهی در اثر فشار فكر در حال ترکيدن است. مگر خرابی يكی، دو، ده و هزار است که بتوان يك حد و سدی برای آن قائل شد. آيا کسی باور خواهد کرد طرز لباس پوشيدن را هم من بايد به اغلب ياد بدهم؟
هنوز در ايام سلام، که روز رسمی و دارای پروگرام معينی است، اشخاص را می بينم که انصافاً از حيث لباس، استحقاق عبور در هيچ خيابان و پس کوچه را ندارند. اغلب از وکلای مجلس شورا و وزراء، که طبعاً برگزيدگان جماعت هستند، هنوز لباس پوشيدن را بلد نيستند، و من در حين انعقاد سلام و رسميت جلسه بايد حوصله به خرج داده و معايب اندام آنها را به آنها گوشزد نمايم.
چند روز قبل در ”تهران” که برای سرکشی انبار غله و تأمين آذوقه شهر رفته بودم، شخصی را ديدم که با لباس خواب و زيرشلواری و پای لخت روی سكوی عمارت خود نشسته، و به سيگار کشيدن مشغول است، و زن و مردی را که از پهلوی او عبور می کنند، با
نهايت لاقيدی می نگرد، و ابداً خيال نمی کند که احترام جامعه، مخصوصاً زنها، برای هر فردی لازم است. مجبور شدم که از اتومبيل پياده شده و با دست خود اين عنصر بی ادب و غير محترم را تنبه نمايم.
اکثريت اين مردم هنوز ميل ندارند که درب عمارات خود را جارو کرده، دو قدم از زباله های منزل خود دورتر بنشينند.
صرفنظر از ادوار انحطاط و غلبه های عرب و مغول و غيره، يكصدوپنجاه سال است که عده ای از افراد مملكت در سرحد اعلای فساد اخلاق نشوونما کرده، و به آن انس و خو گرفته اند. در بحبوحه اين مذلت است، که من بايد رقابت بين المللی را راجع به امور سياسی و
اقتصادی مملكت خود فكر کنم. حقيقتاً گاهی اين افكار گوناگون برای خود من هم خنده آور میشود.
همه چيز را می شود اصلاح کرد. هر زمينی را می شود اصلاح نمود. هر کارخانه ای را می توان ايجاد کرد. هر مؤسسه ای را می توان بكار انداخت. اما چه بايد کرد با اين اخلاق و فسادی که در اعماق قلب مردم ريشه دوانيده، و نسلاً بعد نسل برای آنها طبيعت ثانوی شده است؟ ساليان دراز و سنوات متمادی است که روی نعش اين مملكت تاخت و تاز کرده اند. تمام سلولهای حياتی آن را غبار کرده، به هوا
پراکنده اند و حالا، من گرفتار آن ذراتی هستم که اگر بتوانم، بايد آنها را از هوا گرفته و به ترکيب مجدد آنها بذل توجه نمايم."
والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
چرا لیبرال ها را دوست نداریم؟
گروچو مارکس (کمدین آمریکایی در دوران فیلمهای صامت) میگفت: «سیاست هنر این است که دنبال دردسر بگردی، همه جا پیدایش کنی، دلیلش را درست تشخیص ندهی و سرانجام برای درمانش داروی نادرست تجویز کنی!» یکی از این دردسرهای نا محبوب اهالی سیاست ایران چیزی نیست جز «لیبرالیسم». میتوان نقد آن را از محافل به اصطلاح روشنفکری گرفته تا نشستهای سیاسی و حتی مجالس وعظ مذهبی شنید، مسابقهای در لعن و نفرین برپاست و همه تلاش دارند از ثواب نقد «لیبرالیسم» عقب نمانند.
باید دید منظور گوینده از «لیبرالیسم» چیست، ولی تجربه نگارنده این است که بسیاری از مخالفان وطنی خیلی کاری به معنای دقیق آن ندارند، بد و بیراه گفتن به «لیبرالیسم»مد روز است و از آنجا که باعث میشود گوینده به این وسیله اعتباری کسب کنند، برای بسیاری راهی جذاب بهشمار میآید. ادعایی برای ارائه تعریفی جامع از «لیبرالیسم» نداریم، ولی در اقتصاد لیبرالیسم بیشتر با مضمونهایی مانند حفظ حقوق مالکیت فردی، بازار آزاد، آزادی تجارت و عدم مداخله دولت روبهروییم، پیشفرض کلی این است که افراد آزاد که بهدنبال منفعت شخصی خویش هستند، میتوانند در فرآیند مبادله و رقابت در بازار منفعت جمعی را هم تامین کنند و البته دخالت دولتها در فرآیند بازار زیانآور است. در سیاست، «لیبرالیسم» همبسته با مفاهیمی نظیر دموکراسی، حکومت قانون (rule of law)، آزادی بیان و رسانهها، رواداری، حقوق مدنی و نگرش فراملی در سیاست خارجی است. کسانی مثل هایک، پوپر، میل، برلین، رالز، وبر، باستیا، دورکیم و دو توکویل به درجات مختلف لیبرال نامیده شدهاند.
طبیعی است که به هر اندیشهای میتوان و باید نقد داشت، ولی بهنظر میرسد این همه نگاه منفی بسیاری از اهالی اندیشه به «لیبرالیسم» غریب و حتی مشکوک است، در ایران که با توجه به غلبه سنت چپ طیف لیبرال در اقلیت است، ولی بسیاری از جمله رمون بودُن، جامعهشناس فرانسوی، گفتهاند در دیگر نقاط جهان هم اوضاع رضایتبخش نیست و «لیبرالیسم» در میان روشنفکران چندان هوادار ندارد. میتوان دید که از منظر ثروتآفرینی «لیبرالها» از هر سیستم دیگری در طول تاریخ بشر بهتر عمل کردهاند و امروز با توجه به رشدبیسابقه جمعیت، رفاه انسانها از هر دوران دیگری بیشتر است و گزینه جدی آلترناتیو هم برای آن نداریم. از منظر سیاسی هم که ارزشهای «لیبرال» مانند دموکراسی و آزادی بیان و مانند آن مقبولیتی عام دارند. پس مشکل چیست؟ برخی از جمله رابرت نوزیک میگویند که قانون بازار اجازه بر صدر نشستن را به روشنفکران نمیدهد و انتظارات آنها را ناکام میگذارد و این دشمنان هوشمند هم به فکر انتقامجویی از این عامل بدبختی میافتند.
کسانی دیگر همچون فون میزس باورشان این است که برعکس بسیاری از این مخالفتها در واقع بهرهگیری از منطق بازار است، اهالی اندیشه هم برای به دست آوردن سهمی از افکار عمومی مجبورند حرفهایی بزنند که خلقالله میپسندند تا جنسشان فروش رود. نالیدن از نابرابریهای اجتماعی و دستهای پشت پردهای که نمیگذارند دنیا مثل قصه جن و پری خوب و بینقص باشد همیشه طرفدار دارد، پس چرا از آن استفاده نشود؟
بی آنکه بخواهیم همه مخالفان و منتقدان را یکی کنیم، بهنظر میرسد در این گفتهها حقیقتی نهفته است. دنیا سرشار از نابرابریهاست، ولی اندیشه لیبرال بهدنبال انقلاب در همه چیز و آفرینش بهشت روی زمین نیست. دنیا کامل نیست، ولی انسانهای با پوست و گوشت و استخوان باید به خود تکیه کنند و آن را تبدیل به جای بهتری برای زندگی کنند تا درد و رنج خودشان و دیگران کمتر شود. آزادی البته دلپذیر است، ولی با خود مسوولیت میآورد و این چیز کمی نیست. خیلیها ترجیح میدهند عواملی انتزاعی و کلی مانند طبقه و فرهنگ و گفتمان غالب و مانند آن را علتالعلل ناکامیها بدانند تا تن به مسوولیت شخصی بدهند. اگر اندیشههایی باشد که این خوراک مقصریابی را فراهم آورند خریدار هم زیاد خواهند داشت. اما این درست همان چیزی است که «لیبرالیسم» دستش در آن پر نیست. در واقع این اندیشه به ما سختترین کار را یادآوری میکند: دلیری دانستن داشته باش!
https://goo.gl/KPt2CY
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
گروچو مارکس (کمدین آمریکایی در دوران فیلمهای صامت) میگفت: «سیاست هنر این است که دنبال دردسر بگردی، همه جا پیدایش کنی، دلیلش را درست تشخیص ندهی و سرانجام برای درمانش داروی نادرست تجویز کنی!» یکی از این دردسرهای نا محبوب اهالی سیاست ایران چیزی نیست جز «لیبرالیسم». میتوان نقد آن را از محافل به اصطلاح روشنفکری گرفته تا نشستهای سیاسی و حتی مجالس وعظ مذهبی شنید، مسابقهای در لعن و نفرین برپاست و همه تلاش دارند از ثواب نقد «لیبرالیسم» عقب نمانند.
باید دید منظور گوینده از «لیبرالیسم» چیست، ولی تجربه نگارنده این است که بسیاری از مخالفان وطنی خیلی کاری به معنای دقیق آن ندارند، بد و بیراه گفتن به «لیبرالیسم»مد روز است و از آنجا که باعث میشود گوینده به این وسیله اعتباری کسب کنند، برای بسیاری راهی جذاب بهشمار میآید. ادعایی برای ارائه تعریفی جامع از «لیبرالیسم» نداریم، ولی در اقتصاد لیبرالیسم بیشتر با مضمونهایی مانند حفظ حقوق مالکیت فردی، بازار آزاد، آزادی تجارت و عدم مداخله دولت روبهروییم، پیشفرض کلی این است که افراد آزاد که بهدنبال منفعت شخصی خویش هستند، میتوانند در فرآیند مبادله و رقابت در بازار منفعت جمعی را هم تامین کنند و البته دخالت دولتها در فرآیند بازار زیانآور است. در سیاست، «لیبرالیسم» همبسته با مفاهیمی نظیر دموکراسی، حکومت قانون (rule of law)، آزادی بیان و رسانهها، رواداری، حقوق مدنی و نگرش فراملی در سیاست خارجی است. کسانی مثل هایک، پوپر، میل، برلین، رالز، وبر، باستیا، دورکیم و دو توکویل به درجات مختلف لیبرال نامیده شدهاند.
طبیعی است که به هر اندیشهای میتوان و باید نقد داشت، ولی بهنظر میرسد این همه نگاه منفی بسیاری از اهالی اندیشه به «لیبرالیسم» غریب و حتی مشکوک است، در ایران که با توجه به غلبه سنت چپ طیف لیبرال در اقلیت است، ولی بسیاری از جمله رمون بودُن، جامعهشناس فرانسوی، گفتهاند در دیگر نقاط جهان هم اوضاع رضایتبخش نیست و «لیبرالیسم» در میان روشنفکران چندان هوادار ندارد. میتوان دید که از منظر ثروتآفرینی «لیبرالها» از هر سیستم دیگری در طول تاریخ بشر بهتر عمل کردهاند و امروز با توجه به رشدبیسابقه جمعیت، رفاه انسانها از هر دوران دیگری بیشتر است و گزینه جدی آلترناتیو هم برای آن نداریم. از منظر سیاسی هم که ارزشهای «لیبرال» مانند دموکراسی و آزادی بیان و مانند آن مقبولیتی عام دارند. پس مشکل چیست؟ برخی از جمله رابرت نوزیک میگویند که قانون بازار اجازه بر صدر نشستن را به روشنفکران نمیدهد و انتظارات آنها را ناکام میگذارد و این دشمنان هوشمند هم به فکر انتقامجویی از این عامل بدبختی میافتند.
کسانی دیگر همچون فون میزس باورشان این است که برعکس بسیاری از این مخالفتها در واقع بهرهگیری از منطق بازار است، اهالی اندیشه هم برای به دست آوردن سهمی از افکار عمومی مجبورند حرفهایی بزنند که خلقالله میپسندند تا جنسشان فروش رود. نالیدن از نابرابریهای اجتماعی و دستهای پشت پردهای که نمیگذارند دنیا مثل قصه جن و پری خوب و بینقص باشد همیشه طرفدار دارد، پس چرا از آن استفاده نشود؟
بی آنکه بخواهیم همه مخالفان و منتقدان را یکی کنیم، بهنظر میرسد در این گفتهها حقیقتی نهفته است. دنیا سرشار از نابرابریهاست، ولی اندیشه لیبرال بهدنبال انقلاب در همه چیز و آفرینش بهشت روی زمین نیست. دنیا کامل نیست، ولی انسانهای با پوست و گوشت و استخوان باید به خود تکیه کنند و آن را تبدیل به جای بهتری برای زندگی کنند تا درد و رنج خودشان و دیگران کمتر شود. آزادی البته دلپذیر است، ولی با خود مسوولیت میآورد و این چیز کمی نیست. خیلیها ترجیح میدهند عواملی انتزاعی و کلی مانند طبقه و فرهنگ و گفتمان غالب و مانند آن را علتالعلل ناکامیها بدانند تا تن به مسوولیت شخصی بدهند. اگر اندیشههایی باشد که این خوراک مقصریابی را فراهم آورند خریدار هم زیاد خواهند داشت. اما این درست همان چیزی است که «لیبرالیسم» دستش در آن پر نیست. در واقع این اندیشه به ما سختترین کار را یادآوری میکند: دلیری دانستن داشته باش!
https://goo.gl/KPt2CY
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
روزنامه دنیای اقتصاد
چرا «لیبرالها» محبوبیت ندارند؟
گروچو مارکس (کمدین آمریکایی در دوران فیلمهای صامت) میگفت: «سیاست هنر این است که دنبال دردسر بگردی، همه جا پیدایش کنی، دلیلش را درست تشخیص ندهی و سرانجام برای درمانش داروی نادرست تجویز کنی!» یکی از این دردسرهای نا محبوب اهالی سیاست ایران چیزی نیست جز «لیبرالیسم».…
"حمایت از تولید ملی" را رها کنید!
هنری جورج، اقتصاددان امریکایی قرن 19، زمانی گفته بود "حمایت از تولید ملی" یعنی در حالت صلح بلایی را بر سر خودمان بیاوریم که دشمن در جنگ می خواهد بر سر ما بیاورد! مرد فرزانه نیک دریافته بود که حمایت گرایی (به معنای رایج افزایش تعرفه ها و اعطای وام های کم بهره و دیگر رانت های قانونی برای صنایع خاص ملی) منطق اقتصادی مشخصی ندارد و اغلب به معنای بالا بردن هزینه های مصرف کنندگان است و سرانجامی جز پرورش نورچشمی هایی ندارد که به جای تن دادن به رقابت و تحمل فشار نوآوری دنبال زد وبند با دولتی هایند.
آنچه اغلب "حمایت از تولید ملی" (حمایت گرایی) خوانده می شود در واقع بیش از آنکه رویکردی اقتصادی به معنای متعارف باشد، نگاهی سیاسی است، چنانکه متفکر تیزبین مکتب اتریش، فون میزس، اشاره کرده است فلسفه پشت آن تفاوتی با فلسفه جنگ ندارد. حرف امروز و دیروز هم نیست، ریشه های "حمایت از تولید ملی" به دوران استعمار و مرکانتیلیسم بر می گردد، آدام اسمیت بزرگ شاید معروف ترین چهره ای بود که برای نخستین بار سستی ادعاهای این نگرش را نشان داد.
در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال هایم را درباره زیان های "حمایت از تولید ملی" به مفهوم رایج آورده ام، ولی آیا همه اینها به این معناست که «حمایت از تولید ملی» به کلی بیمعناست؟ هرگز. از قضا حمایت از تولید ملی یک ضرورت است، اما باید از نگاه و پیش فرضهای نادرست فاصله گرفت. حمایت از تولیدکننده ایرانی درست برعکس به معنای بازتر کردن کشور روی جهان و رقابت و فراهم کردن محیط مناسب برای رویش و رشد کسب و کارهای ایرانی است.
بسیاری از تولیدکنندگان واقعی ایرانی به واقع نیازمند اعانههای دولتی نیستند، بیشتر میخواهند دولت سرعتگیرها را بردارد. وقتی ایجاد و اداره یک کسب وکار نیازمند دهها مجوز و صرف وقت و هزینه است، بدیهی است که کسی نخواهد خودش را با یک سیستم اداری دولتی پیچیده درگیر کند. اگر برخی کارکنان دولت اهل پول چایی و زیرمیزی هم باشند که کار سخت تر هم میشود. می توان به طور خلاصه نتیجه گرفت حمایت واقعی از تولید ملی نیازمند تبصره و مقررات جدید نیست، بیشتر نیازمند برداشتن موانع قانونی قبلی است، والله اعلم.
https://goo.gl/e3FaPu
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هنری جورج، اقتصاددان امریکایی قرن 19، زمانی گفته بود "حمایت از تولید ملی" یعنی در حالت صلح بلایی را بر سر خودمان بیاوریم که دشمن در جنگ می خواهد بر سر ما بیاورد! مرد فرزانه نیک دریافته بود که حمایت گرایی (به معنای رایج افزایش تعرفه ها و اعطای وام های کم بهره و دیگر رانت های قانونی برای صنایع خاص ملی) منطق اقتصادی مشخصی ندارد و اغلب به معنای بالا بردن هزینه های مصرف کنندگان است و سرانجامی جز پرورش نورچشمی هایی ندارد که به جای تن دادن به رقابت و تحمل فشار نوآوری دنبال زد وبند با دولتی هایند.
آنچه اغلب "حمایت از تولید ملی" (حمایت گرایی) خوانده می شود در واقع بیش از آنکه رویکردی اقتصادی به معنای متعارف باشد، نگاهی سیاسی است، چنانکه متفکر تیزبین مکتب اتریش، فون میزس، اشاره کرده است فلسفه پشت آن تفاوتی با فلسفه جنگ ندارد. حرف امروز و دیروز هم نیست، ریشه های "حمایت از تولید ملی" به دوران استعمار و مرکانتیلیسم بر می گردد، آدام اسمیت بزرگ شاید معروف ترین چهره ای بود که برای نخستین بار سستی ادعاهای این نگرش را نشان داد.
در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال هایم را درباره زیان های "حمایت از تولید ملی" به مفهوم رایج آورده ام، ولی آیا همه اینها به این معناست که «حمایت از تولید ملی» به کلی بیمعناست؟ هرگز. از قضا حمایت از تولید ملی یک ضرورت است، اما باید از نگاه و پیش فرضهای نادرست فاصله گرفت. حمایت از تولیدکننده ایرانی درست برعکس به معنای بازتر کردن کشور روی جهان و رقابت و فراهم کردن محیط مناسب برای رویش و رشد کسب و کارهای ایرانی است.
بسیاری از تولیدکنندگان واقعی ایرانی به واقع نیازمند اعانههای دولتی نیستند، بیشتر میخواهند دولت سرعتگیرها را بردارد. وقتی ایجاد و اداره یک کسب وکار نیازمند دهها مجوز و صرف وقت و هزینه است، بدیهی است که کسی نخواهد خودش را با یک سیستم اداری دولتی پیچیده درگیر کند. اگر برخی کارکنان دولت اهل پول چایی و زیرمیزی هم باشند که کار سخت تر هم میشود. می توان به طور خلاصه نتیجه گرفت حمایت واقعی از تولید ملی نیازمند تبصره و مقررات جدید نیست، بیشتر نیازمند برداشتن موانع قانونی قبلی است، والله اعلم.
https://goo.gl/e3FaPu
کانال راهبرد
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
ضرورت حذف موانع
هنری جورج، اقتصاددان آمریکایی قرن 19، زمانی گفته بود «حمایت از تولید ملی» (protectionism) یعنی در حالت صلح بلایی را بر سر خودمان بیاوریم که دشمن در جنگ میخواهد بر سر ما بیاورد! مرد فرزانه، نیک دریافته بود که حمایتگرایی (به معنای رایج افزایش تعرفهها و اعطای…
در باب "قانون"
اگر "قانونی" ناعادلانه است؛ انسان نه تنها حق دارد از ان سرپیچی کند؛ بلکه باید چنین کند.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
اگر "قانونی" ناعادلانه است؛ انسان نه تنها حق دارد از ان سرپیچی کند؛ بلکه باید چنین کند.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
بازار بهتر از هر دولتی مجازات می کند!
در افتضاح نشت اطلاعات کاربران؛ فیسبوک کیفری سخت دید و ده ها میلیارد ارزشش کاهش یافت. مکانیزمی مشابه برای پیام رسان های داخلی هست؟
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در افتضاح نشت اطلاعات کاربران؛ فیسبوک کیفری سخت دید و ده ها میلیارد ارزشش کاهش یافت. مکانیزمی مشابه برای پیام رسان های داخلی هست؟
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
تاراج قانونی!
40 درصد از درآمد آلمانی ها به جیب گشاد دولت این کشور می رود؛ این عدد برای ینگه دنیا 26 درصد است. (استیو هانکه)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
40 درصد از درآمد آلمانی ها به جیب گشاد دولت این کشور می رود؛ این عدد برای ینگه دنیا 26 درصد است. (استیو هانکه)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
ایران به کدام سو خواهد رفت؟ ونزوئلا یا شیلی؟
زمانی در مملکت آریایی اسلامی چنان اوضاع عایدات نفت و ذخایر پترودلار خوب بود که کسانی می گفتند آنقدر پول داریم که می توانیم مشکلاتمان را بخریم؛ حاصل آن خوش خیالی مصیبتی تمام عیار بود و شاه ایران سرنوشتی تراژیک داشت، بعدها هم در دوران مهرورزی کسی آمد و می خواست ادای اقتدار شاه فقید را در آورد، البته حاصل بیشتر به کمدی شباهت داشت و سرانجام دلپذیری هم برای ایرانی ها نداشت.
کسانی پرسیده و می پرسند نفت برای ایران نعمت بود یا نقمت، اگر نداشتیم کارمان بهتر پیش نمی رفت و ... در دنیا هم از قضا نمونه کم نداشتیم که کشورهایی که منابع طبیعی چشمگیر دارند (نفت و گاز و مواد معدنی ومانند آن)؛ انگار که به نفرین گرفتار می شوند و مصیبت را تجربه می کنند، همین الان تجربه ونزوئلا و نیجریه را می شود نام برد، ولی نمونه های موفقی مانند شیلی و بوتسوانا هم هست که وضعیت مطلوبی دارند، تفاوت در چیست؟
در بسیاری از این کشورها رانت جویی و فعالیت های بدون ارزش واقعی اقتصادی بسیار رایج است، موانع اداری و قانونی بسیار و ساختار معیوب عاملی است که جلوی کارآفرینان واقعی را می گیرد و اهل بخیه و نورچشمی ها هم از وضعیت کمال سو استفاده را می برند و باعث هدر رفتن منابع اقتصادی می شوند، جان کلام این است که در چنین کشورهای به دلیل نبود زمینه های نهادی و حکومت قانون نیروهای بازار نمی تواند عمل کنند.
در یک بررسی اوضاع 99 کشور با ذخایر منابع طبیعی بالا در یک دوره چهل ساله (از 1970 تا 2010) به نتیجه جالبی رسیدند؛ دیدند کشورهایی که از نظر آزادی عمل بازار و عدم مداخله دولت در اقتصاد وضعیت مناسبی دارند، توانسته اند از نفرین منابع طبیعی و تاراج رانت خواران در امان بمانند، نیروی های بازار توانسته اند اثر منفی رانت خواران را خنثی کنند، در واقع گویا درد رانت جویی با داروی آزادی اقتصادی درمان شده است.
اما جالب اینجاست از میان ابعاد گوناگون آزادی اقتصادی، سه تا از آنها اهمیت بیشتری دارند؛ اول ساختار قضایی و قانونی و وضعیت حقوق مالکیت، دوم، مقررات محدود کننده (مانند مقررات حوزه وام و اعتبار، نیروی کار و مداخله های دولتی در اداره کسب و کار) و سوم آزادی تجارت با دیگر کشورها.
به بیان دیگر می شود حدس زد اگر جلوی ارتباط آزاد ایران را با کشورهای دیگر گرفته شود، همچنان به کارایی قوه قضاییه و ساختار حقوقی بی توجه باشیم و باز مثل گذشته اهالی کسب وکار را زیر انبوه مقررات دست و پاگیر و کاغذبازی بی رمق کنیم؛ عجیب هم نیست که هیولای رانت خواری همچنان یکه تازی نماید، اجازه دهید صریح باشیم راه توسعه ایران و رشد اقتصادی اش بیشتر به این معناست که شاید بیش از اصلاح "دولت" (قوه مجریه) به دنبال اصلاح قوه قضاییه و ساختار قانونی وحقوقی کشورمان باشیم، سیاستی باز برای ارتباط با دنیا داشته باشیم و از دولت بخواهیم به جای فضولی در همه امور، به وظایف ذاتی خودش بپردازد.
اقتصاد منطقی دارد که اهالی سیاست یا ان را نمی فهمند یا دوست ندارند بفهمند، به آینده که نگاه می کنیم می بینیم در هیچ یک از این سه مورد یحتمل اوضاع بهتر نخواهد شد، به نظر باید انتظار جولان نورچشمی ها و بدتر شدن وضع اقتصاد را داشت، انگار که مسیر حرکت بیشتر نزدیک به ونزوئلاست تا شیلی، امیدوارم حدسم اشتباه باشد، والله اعلم.
https://goo.gl/NZLUaM
کانال راهبرد
@RahbordChannel
زمانی در مملکت آریایی اسلامی چنان اوضاع عایدات نفت و ذخایر پترودلار خوب بود که کسانی می گفتند آنقدر پول داریم که می توانیم مشکلاتمان را بخریم؛ حاصل آن خوش خیالی مصیبتی تمام عیار بود و شاه ایران سرنوشتی تراژیک داشت، بعدها هم در دوران مهرورزی کسی آمد و می خواست ادای اقتدار شاه فقید را در آورد، البته حاصل بیشتر به کمدی شباهت داشت و سرانجام دلپذیری هم برای ایرانی ها نداشت.
کسانی پرسیده و می پرسند نفت برای ایران نعمت بود یا نقمت، اگر نداشتیم کارمان بهتر پیش نمی رفت و ... در دنیا هم از قضا نمونه کم نداشتیم که کشورهایی که منابع طبیعی چشمگیر دارند (نفت و گاز و مواد معدنی ومانند آن)؛ انگار که به نفرین گرفتار می شوند و مصیبت را تجربه می کنند، همین الان تجربه ونزوئلا و نیجریه را می شود نام برد، ولی نمونه های موفقی مانند شیلی و بوتسوانا هم هست که وضعیت مطلوبی دارند، تفاوت در چیست؟
در بسیاری از این کشورها رانت جویی و فعالیت های بدون ارزش واقعی اقتصادی بسیار رایج است، موانع اداری و قانونی بسیار و ساختار معیوب عاملی است که جلوی کارآفرینان واقعی را می گیرد و اهل بخیه و نورچشمی ها هم از وضعیت کمال سو استفاده را می برند و باعث هدر رفتن منابع اقتصادی می شوند، جان کلام این است که در چنین کشورهای به دلیل نبود زمینه های نهادی و حکومت قانون نیروهای بازار نمی تواند عمل کنند.
در یک بررسی اوضاع 99 کشور با ذخایر منابع طبیعی بالا در یک دوره چهل ساله (از 1970 تا 2010) به نتیجه جالبی رسیدند؛ دیدند کشورهایی که از نظر آزادی عمل بازار و عدم مداخله دولت در اقتصاد وضعیت مناسبی دارند، توانسته اند از نفرین منابع طبیعی و تاراج رانت خواران در امان بمانند، نیروی های بازار توانسته اند اثر منفی رانت خواران را خنثی کنند، در واقع گویا درد رانت جویی با داروی آزادی اقتصادی درمان شده است.
اما جالب اینجاست از میان ابعاد گوناگون آزادی اقتصادی، سه تا از آنها اهمیت بیشتری دارند؛ اول ساختار قضایی و قانونی و وضعیت حقوق مالکیت، دوم، مقررات محدود کننده (مانند مقررات حوزه وام و اعتبار، نیروی کار و مداخله های دولتی در اداره کسب و کار) و سوم آزادی تجارت با دیگر کشورها.
به بیان دیگر می شود حدس زد اگر جلوی ارتباط آزاد ایران را با کشورهای دیگر گرفته شود، همچنان به کارایی قوه قضاییه و ساختار حقوقی بی توجه باشیم و باز مثل گذشته اهالی کسب وکار را زیر انبوه مقررات دست و پاگیر و کاغذبازی بی رمق کنیم؛ عجیب هم نیست که هیولای رانت خواری همچنان یکه تازی نماید، اجازه دهید صریح باشیم راه توسعه ایران و رشد اقتصادی اش بیشتر به این معناست که شاید بیش از اصلاح "دولت" (قوه مجریه) به دنبال اصلاح قوه قضاییه و ساختار قانونی وحقوقی کشورمان باشیم، سیاستی باز برای ارتباط با دنیا داشته باشیم و از دولت بخواهیم به جای فضولی در همه امور، به وظایف ذاتی خودش بپردازد.
اقتصاد منطقی دارد که اهالی سیاست یا ان را نمی فهمند یا دوست ندارند بفهمند، به آینده که نگاه می کنیم می بینیم در هیچ یک از این سه مورد یحتمل اوضاع بهتر نخواهد شد، به نظر باید انتظار جولان نورچشمی ها و بدتر شدن وضع اقتصاد را داشت، انگار که مسیر حرکت بیشتر نزدیک به ونزوئلاست تا شیلی، امیدوارم حدسم اشتباه باشد، والله اعلم.
https://goo.gl/NZLUaM
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
ایران به کدام سو خواهد رفت؟ ونزوئلا یا شیلی؟ | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
برای جلوگیری از جنگ دموکراسی آنقدرها مهم نیست!
شواهد تجربی خوبی وجود دارد که آزاد کردن اقتصاد یک کشور (که شاخص هایی هم برای سنجش آن هست) تا بیش از 50 برابر از دموکراسی در پرهیز از جنگ و ستیزهای خشونت بار بین کشورها موثرتر است!
رتبه آزادی اقتصاد ایران 150 در بین 159 کشور جهان است، والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
شواهد تجربی خوبی وجود دارد که آزاد کردن اقتصاد یک کشور (که شاخص هایی هم برای سنجش آن هست) تا بیش از 50 برابر از دموکراسی در پرهیز از جنگ و ستیزهای خشونت بار بین کشورها موثرتر است!
رتبه آزادی اقتصاد ایران 150 در بین 159 کشور جهان است، والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
یادی از تاریخ به مناسبت خروج دونالد شیردل از برجام
سال 1941 بعد از برکناری رضا شاه و به تخت نشستن پسرش، در حالیکه نیروهای بیگانه خاک ایران را اشغال کرده بودند، نخست وزیر، محمد علی فروغی فقید، قراردادی با شوروی (استالین) و بریتانیا (چرچیل) منعقد کرد که ایران را در اردوگاه متفقین قرار می داد و به آن اجازه عبور و استفاده از خاک ایران را می داد و البته آنها هم می پذیرفتند که حضورشان جنبه نظامی نداشته باشد و با احترام به استقلال ایران 6 ماه بعد از اتمام جنگ کشور را تخلیه کنند. سال بعد امریکا نیز حمایتش را از استقلال ایران اعلام کرد که پیروزی درخشانی برای دیپلماسی ایرانی ها بود.
اما این کار قمار بزرگی برای فروغی بود، زیرا آن روزها تردیدهای جدی در پیروزی متفقین وجود داشت و افکار عمومی هم به آلمانی ها گرایش داشتند. فروغی خیلی ناسزا و توهین شنید و حتی به او سوء قصد شد، ولی با ورود امریکا به جنگ در 1942 و البته پیروزی نهایی متفقین در 1945 روشن شد چه خدمتی کرده است. نیروهای امریکا و بریتانیا بعد از جنگ خارج شدند، ولی شوروی در شمال کشور ماند. چشم طمع به نفت شمال داشت و دست نشاندگانش به ویژه در آذربایجان و کردستان با حمایت و حضور ارتش سرخ علم تجزیه طلبی برداشتند و کشتارها و غارت ها رخ داد. حزب توده هم که آشکارا از منافع "برادر بزرگ" دفاع می کرد.
با وجود حمایت اکثریت ایرانیان از دولت مرکزی، ارتش دولتی توانی برای رویارویی نداشت، کشور آشفته بود تا احمد قوام به قدرت رسید. دستور داد تا شکایت از شوروی و گفتگو با قدرت های دیگر جهانی در مجامع بین المللی دنبال شود، ولی ارتباط با سرخ ها هم قطع نشود. روس ها میلی رفتن نداشتند، قوام با هیئتی کار بلد به مسکو رفت، با هوشمندی مذاکره روی آنچه استالین در واقع می خواست یعنی "تخلیه ایران در برابر امتیاز نفت شمال" را پیش برد.
همان زمان با توجه به پیشرفت ها شوروی اعلام کرد که طی 45 روز ایران را تخلیه می کنند و البته آذربایجان هم مسئله ای داخلی است که شوروی در آن دخالتی نمی کند و در برابر قانون امتیاز بهره برداری نفت شمال برای شوروی تقدیم مجلس می شود.. قوام برای جلب نظر استالین سه وزیر توده ای را وارد کابینه کرد و برخی از مخالفان سیاسی معروف شوروی هم بازداشت شدند.
شوروی ها ایران را ترک کردند، ولی بر قدرت دو رژیم تجزیه طلب نزدیک به خود یعنی آذربایجان و کردستان افزودند. قوام نمایندگان تجزیه طلبان آذربایجان و کردستان را در ظاهر برای مذاکره به تهران احضار کرد، ولی هدف وقت کشی بود. بلافاصله بعد از خروج شوروی ورق برگشت، حاج علی رزم آرا به ریاست ستاد کل ارتش گماشته شد و آماده مقابله با تجزیه طلبان شد. وزرای توده ای را هم برکنار کردند.
شوروی اظهار نگرانی می کرد، ولی قوام به آنها اطمینان می داد که کارها دستش است، در برابر سرخ ها هم شروع به تقویت وابستگاه ایرانی خود می کردند. قوام برای آنها استدلال کرد که دوره مجلس به اتمام رسیده و برای تشکیل مجلس جدید و تصویب امتیاز برای شوروی باید انتخابات سراسری برگزار شود و نیاز به حضور نیروهای نظامی در همه جای کشور از جمله آذربایجان و کردستان است. امکان درگیری نظامی با شوروی بالا بود.
همزمان تماس های دیپلماتیک ایران با امریکا هم پیش می رفت و درنهایت رئیس جمهور امریکا که جهان قاطعیتش را با استفاده از بمب اتمی دیده بود، شوروی را تهدید کرد که در صورت دخالت نظامی شوروی، امریکا دست روی دست نمی گذارد و وارد میدان می شود، همه می دانستند او اهل شوخی نیست. قوام با شوروی ها تماس گرفت که در این هیاهو برای تصویب بهتر امتیاز نفت شمال اجازه ندهد توده ای ها هم زیاد سروصدا کنند و آنها هم چنین کردند.
سپس رزم آرا آماده خواباندن غائله تجزیه طلبان شد و با قدرت آنها را تارومار کرد؛ فردای آن روز ایران اعلام کرد شکایت قبلی خود از شوروی را پیگیری نمی کند. قوام در مصاحبه با روزنامه فرانسوی اعلام کرد که به قول خود وفادار است. مجلس جدید تشکیل شد و حزب دموکرات که قوام بنیان گذاشته بود اکثریت را گرفت. حرف قوام به شوروی ها این بود که تلاشش را می کند، ولی تصمیم نهایی با مجلس است. رای گیری انجام شد و نتیجه هم از پیش روشن بود: امتیاز نفت شمال به شوروی داده نشد!
دیپلماسی و سیاست خارجی عرصه اخلاق گرایی نیست، بازی منافع است و مهار کردن قدرت با قدرت، باید به دنبال منافع کشورت باشی به نام یا به ننگ! والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
سال 1941 بعد از برکناری رضا شاه و به تخت نشستن پسرش، در حالیکه نیروهای بیگانه خاک ایران را اشغال کرده بودند، نخست وزیر، محمد علی فروغی فقید، قراردادی با شوروی (استالین) و بریتانیا (چرچیل) منعقد کرد که ایران را در اردوگاه متفقین قرار می داد و به آن اجازه عبور و استفاده از خاک ایران را می داد و البته آنها هم می پذیرفتند که حضورشان جنبه نظامی نداشته باشد و با احترام به استقلال ایران 6 ماه بعد از اتمام جنگ کشور را تخلیه کنند. سال بعد امریکا نیز حمایتش را از استقلال ایران اعلام کرد که پیروزی درخشانی برای دیپلماسی ایرانی ها بود.
اما این کار قمار بزرگی برای فروغی بود، زیرا آن روزها تردیدهای جدی در پیروزی متفقین وجود داشت و افکار عمومی هم به آلمانی ها گرایش داشتند. فروغی خیلی ناسزا و توهین شنید و حتی به او سوء قصد شد، ولی با ورود امریکا به جنگ در 1942 و البته پیروزی نهایی متفقین در 1945 روشن شد چه خدمتی کرده است. نیروهای امریکا و بریتانیا بعد از جنگ خارج شدند، ولی شوروی در شمال کشور ماند. چشم طمع به نفت شمال داشت و دست نشاندگانش به ویژه در آذربایجان و کردستان با حمایت و حضور ارتش سرخ علم تجزیه طلبی برداشتند و کشتارها و غارت ها رخ داد. حزب توده هم که آشکارا از منافع "برادر بزرگ" دفاع می کرد.
با وجود حمایت اکثریت ایرانیان از دولت مرکزی، ارتش دولتی توانی برای رویارویی نداشت، کشور آشفته بود تا احمد قوام به قدرت رسید. دستور داد تا شکایت از شوروی و گفتگو با قدرت های دیگر جهانی در مجامع بین المللی دنبال شود، ولی ارتباط با سرخ ها هم قطع نشود. روس ها میلی رفتن نداشتند، قوام با هیئتی کار بلد به مسکو رفت، با هوشمندی مذاکره روی آنچه استالین در واقع می خواست یعنی "تخلیه ایران در برابر امتیاز نفت شمال" را پیش برد.
همان زمان با توجه به پیشرفت ها شوروی اعلام کرد که طی 45 روز ایران را تخلیه می کنند و البته آذربایجان هم مسئله ای داخلی است که شوروی در آن دخالتی نمی کند و در برابر قانون امتیاز بهره برداری نفت شمال برای شوروی تقدیم مجلس می شود.. قوام برای جلب نظر استالین سه وزیر توده ای را وارد کابینه کرد و برخی از مخالفان سیاسی معروف شوروی هم بازداشت شدند.
شوروی ها ایران را ترک کردند، ولی بر قدرت دو رژیم تجزیه طلب نزدیک به خود یعنی آذربایجان و کردستان افزودند. قوام نمایندگان تجزیه طلبان آذربایجان و کردستان را در ظاهر برای مذاکره به تهران احضار کرد، ولی هدف وقت کشی بود. بلافاصله بعد از خروج شوروی ورق برگشت، حاج علی رزم آرا به ریاست ستاد کل ارتش گماشته شد و آماده مقابله با تجزیه طلبان شد. وزرای توده ای را هم برکنار کردند.
شوروی اظهار نگرانی می کرد، ولی قوام به آنها اطمینان می داد که کارها دستش است، در برابر سرخ ها هم شروع به تقویت وابستگاه ایرانی خود می کردند. قوام برای آنها استدلال کرد که دوره مجلس به اتمام رسیده و برای تشکیل مجلس جدید و تصویب امتیاز برای شوروی باید انتخابات سراسری برگزار شود و نیاز به حضور نیروهای نظامی در همه جای کشور از جمله آذربایجان و کردستان است. امکان درگیری نظامی با شوروی بالا بود.
همزمان تماس های دیپلماتیک ایران با امریکا هم پیش می رفت و درنهایت رئیس جمهور امریکا که جهان قاطعیتش را با استفاده از بمب اتمی دیده بود، شوروی را تهدید کرد که در صورت دخالت نظامی شوروی، امریکا دست روی دست نمی گذارد و وارد میدان می شود، همه می دانستند او اهل شوخی نیست. قوام با شوروی ها تماس گرفت که در این هیاهو برای تصویب بهتر امتیاز نفت شمال اجازه ندهد توده ای ها هم زیاد سروصدا کنند و آنها هم چنین کردند.
سپس رزم آرا آماده خواباندن غائله تجزیه طلبان شد و با قدرت آنها را تارومار کرد؛ فردای آن روز ایران اعلام کرد شکایت قبلی خود از شوروی را پیگیری نمی کند. قوام در مصاحبه با روزنامه فرانسوی اعلام کرد که به قول خود وفادار است. مجلس جدید تشکیل شد و حزب دموکرات که قوام بنیان گذاشته بود اکثریت را گرفت. حرف قوام به شوروی ها این بود که تلاشش را می کند، ولی تصمیم نهایی با مجلس است. رای گیری انجام شد و نتیجه هم از پیش روشن بود: امتیاز نفت شمال به شوروی داده نشد!
دیپلماسی و سیاست خارجی عرصه اخلاق گرایی نیست، بازی منافع است و مهار کردن قدرت با قدرت، باید به دنبال منافع کشورت باشی به نام یا به ننگ! والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
❤3
برخلاف تصور رایج، انرژی هسته ای ایمن ترین نوع انرژی است!
برای رویارویی با تغییر اقلیم و حفظ محیط زیست باید به سوی آن رفت؟ تصویر بد کنونی باید تغییر کند؟ والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
برای رویارویی با تغییر اقلیم و حفظ محیط زیست باید به سوی آن رفت؟ تصویر بد کنونی باید تغییر کند؟ والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
توصیه ای از حضرت استاد برای ایران امروز!
هنری کیسینجر در مصاحبه با اشپیگل دست روی نکته ای می گذارد که انگار به ویژه در شرایط امروز خطابش با ما ایرانی هاست، حواسمان باشد خود را گرفتار مصیبت نکنیم و از چاله به چاه نیفتیم:
"آمریکاییها معتقدند همه آدمهای روی زمین میتوانند تغییر کنند و هر انسانی میتواند بهصورت بالقوه آمریکایی بهحساب آید، چینیها هم فکر میکنند ارزشهایشان جهانی است، ولی اعتقادی ندارند که کسی بتواند چینی باشد، مگر آنکه در همان سرزمین به دنیا آمده باشد."
https://goo.gl/LBUw8s
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هنری کیسینجر در مصاحبه با اشپیگل دست روی نکته ای می گذارد که انگار به ویژه در شرایط امروز خطابش با ما ایرانی هاست، حواسمان باشد خود را گرفتار مصیبت نکنیم و از چاله به چاه نیفتیم:
"آمریکاییها معتقدند همه آدمهای روی زمین میتوانند تغییر کنند و هر انسانی میتواند بهصورت بالقوه آمریکایی بهحساب آید، چینیها هم فکر میکنند ارزشهایشان جهانی است، ولی اعتقادی ندارند که کسی بتواند چینی باشد، مگر آنکه در همان سرزمین به دنیا آمده باشد."
https://goo.gl/LBUw8s
کانال راهبرد
@RahbordChannel
SPIEGEL ONLINE
'Mao Might Consider Modern China to Be Too Materialistic'
Part 2: 'Beijing Wants to Improve Relations with the US'
فساد مسئله افراد نیست، مسئله ساختارهاست!
قبل از به قدرت رسیدن دونالد شیردل به عنوان رئیس جمهور یانکی ها، اسم او را اولین بار به عنوان یک کارآفرین شنیده بودم، کتاب هایی هم در مورد روش مدیریتی او وجود داشت که یکی از آنها را وکیل وی نوشته بود و همان سه چهار سال پیش این کتاب را خواندم.
آقای وکیل گفته بود کار من بررسی نقص ها و ایرادهای حقوقی املاکی بود که قرار بود خریداری شوند. آن بزرگوار تعریف می کرد که در شروع کارش فکر می کرد باید مواردی که از نظر حقوقی و قانونی مشکل دارند را مشخص کند تا املاک پراشکال خریداری نشده و بعد باعث دردسر برای شرکت نشوند. اما رئیس اش آن مرد شیردل به او یادآوری کرده بود که کارش به کل چیزی دیگری است. دونالد به او گفته بود از آنجا که هر مشکل حقوقی قیمت ملک را کاهش می دهد، کار وکیل در واقع این است که شواهدی برای کم کردن قیمت (زدن توی سر مال") پیدا کند تا در هنگام مذاکره بتوان از آنها استفاده کرد!
قضیه در مورد "وضع مقررات و تبصره های دولتی" و "مجوزهای نیازمند تایید فلان مقام مسئول" هم جز این نیست، شاید در بادی امر به نظر برسد که اینها برای کنترل بهتر و حفظ حقوق شهروندان است که از خدا بی خبران حق مردم را نخورند، ولی در واقعیت هر تبصره اضافی دولتی و هر امضای طلایی می شود یک فرصت برای رانت جویی!
اینکه در مملکت پرداخت پول چایی و زیرمیزی جز ضروریات کار است، تنها به دلیل ذات خراب فلان کارمند و مقام دولتی نیست. در هر کشوری که نیاز به گرفتن ده ها مجوز و امضا وجود داشته باشد و مردم زیاد به سد مقررات ریز و درشت بر بخورند، غریب نیست که برای رفع و رجوع سریع و بی دردسر کارشان دست به جیب شوند. مقررات دست و پاگیر و کاغذبازی انگیزه فساد را زیاد می کند. در واقع مسئله این نیست که چه کنیم تا آنها که درگیر فساد اند را شناسایی کنیم، مهم تر این است که فضایی ایجاد کنیم که فساد امکان بروز گسترده نداشته باشد.
نگارنده این سطور حرفش به طور خلاصه این است که از قضا مشکل فساد نبود مقررات و نظارت نیست، بلکه تعدد و فراوانی آنهاست. با توجه به تعدد تبصره و ماده قانونی در کارها غریب نیست که در مملکت آریایی اسلامی به جای کارآفرینی و خلاقیت، فساد اداری و زد و بند با دولتی ها به روش پول درآوردن بدل شده است، والله اعلم
https://goo.gl/mmBMPZ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
قبل از به قدرت رسیدن دونالد شیردل به عنوان رئیس جمهور یانکی ها، اسم او را اولین بار به عنوان یک کارآفرین شنیده بودم، کتاب هایی هم در مورد روش مدیریتی او وجود داشت که یکی از آنها را وکیل وی نوشته بود و همان سه چهار سال پیش این کتاب را خواندم.
آقای وکیل گفته بود کار من بررسی نقص ها و ایرادهای حقوقی املاکی بود که قرار بود خریداری شوند. آن بزرگوار تعریف می کرد که در شروع کارش فکر می کرد باید مواردی که از نظر حقوقی و قانونی مشکل دارند را مشخص کند تا املاک پراشکال خریداری نشده و بعد باعث دردسر برای شرکت نشوند. اما رئیس اش آن مرد شیردل به او یادآوری کرده بود که کارش به کل چیزی دیگری است. دونالد به او گفته بود از آنجا که هر مشکل حقوقی قیمت ملک را کاهش می دهد، کار وکیل در واقع این است که شواهدی برای کم کردن قیمت (زدن توی سر مال") پیدا کند تا در هنگام مذاکره بتوان از آنها استفاده کرد!
قضیه در مورد "وضع مقررات و تبصره های دولتی" و "مجوزهای نیازمند تایید فلان مقام مسئول" هم جز این نیست، شاید در بادی امر به نظر برسد که اینها برای کنترل بهتر و حفظ حقوق شهروندان است که از خدا بی خبران حق مردم را نخورند، ولی در واقعیت هر تبصره اضافی دولتی و هر امضای طلایی می شود یک فرصت برای رانت جویی!
اینکه در مملکت پرداخت پول چایی و زیرمیزی جز ضروریات کار است، تنها به دلیل ذات خراب فلان کارمند و مقام دولتی نیست. در هر کشوری که نیاز به گرفتن ده ها مجوز و امضا وجود داشته باشد و مردم زیاد به سد مقررات ریز و درشت بر بخورند، غریب نیست که برای رفع و رجوع سریع و بی دردسر کارشان دست به جیب شوند. مقررات دست و پاگیر و کاغذبازی انگیزه فساد را زیاد می کند. در واقع مسئله این نیست که چه کنیم تا آنها که درگیر فساد اند را شناسایی کنیم، مهم تر این است که فضایی ایجاد کنیم که فساد امکان بروز گسترده نداشته باشد.
نگارنده این سطور حرفش به طور خلاصه این است که از قضا مشکل فساد نبود مقررات و نظارت نیست، بلکه تعدد و فراوانی آنهاست. با توجه به تعدد تبصره و ماده قانونی در کارها غریب نیست که در مملکت آریایی اسلامی به جای کارآفرینی و خلاقیت، فساد اداری و زد و بند با دولتی ها به روش پول درآوردن بدل شده است، والله اعلم
https://goo.gl/mmBMPZ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
فساد مسئله افراد نیست، مسئله ساختارهاست! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
تحریم ها بی اثر بود!
تحریم های بین المللی از 2011 تا 2014 معادل 17 درصد (بیش از یک ششم) برای اقتصاد ایران هزینه داشت!
https://goo.gl/QLRDwv
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
تحریم های بین المللی از 2011 تا 2014 معادل 17 درصد (بیش از یک ششم) برای اقتصاد ایران هزینه داشت!
https://goo.gl/QLRDwv
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
برنارد لوییس، طراح تجزیه ایران!
کسی که می گوید ایرانی ها تنها "ملت" خاورمیانه اند و با حمله نظامی به ایران به دلیل همین حس هویت ملی مخالفت می کند، موافق تجزیه ایران است؟
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کسی که می گوید ایرانی ها تنها "ملت" خاورمیانه اند و با حمله نظامی به ایران به دلیل همین حس هویت ملی مخالفت می کند، موافق تجزیه ایران است؟
کانال راهبرد
@RahbordChannel
آنچه جز در "سرمایه داری" نمی توانید بیابید!
وقتی یک دماسنج را برای اندازه گیری دمای اجاق استفاده می کنیم، دماسنج به ما عددی را نشان می دهد که بیانگر انرژی جنبشی مولکول های هوا در داخل اجاق است. دماسنج شاید بهترین وسیله اندازه گیری نباشد و مزیتش بیشتر سادگی کاربرد و قابل فهم بودن آن است؛ ولی تردیدی هم نیست که اجاق دمایی دارد؛ چه از دماسنج برای اندازه گیری آن استفاده کنیم چه نکنیم.
اما وقتی می پرسیم "ارزش اقتصادی این اجاق چقدر است" قضیه به کلی متفاوت است، اینجا دیگر صحبت از یک واقعیت "عینی" نیست که آن را در "خود" اجاق جستجو کنیم، ارزش اقتصادی در واقع حاصل قضاوت های "ذهنی" همه انسان های روی زمین در مورد کاربردهای حال و آینده آن اجاق است؛ اینکه اجاق اکنون به چه کار می آید و چگونه می توان از آن در آینده در کاربردهای متفاوت بهره گرفت.
این سوال دشوار را "تنها و تنها" زمانی می توان پاسخ داد که اقتصاد بازار داشته باشیم و مردم در مبادله آزادانه با همدیگر آن قضاوت های "ذهنی" را آشکار کنند، آنجاست که می توان از بهایی که افراد مایلند برای آن بپردازند، برآوردی در مورد ارزش اقتصادی اجاق داشته باشیم.
از قرار در هیچ اقتصاد دیگری جز "سرمایه داری" نمی توان این "ارزش اقتصادی" را آشکار کرد، والله اعلم.
https://goo.gl/uFkmQn
کانال راهبرد
@RahbordChannel
وقتی یک دماسنج را برای اندازه گیری دمای اجاق استفاده می کنیم، دماسنج به ما عددی را نشان می دهد که بیانگر انرژی جنبشی مولکول های هوا در داخل اجاق است. دماسنج شاید بهترین وسیله اندازه گیری نباشد و مزیتش بیشتر سادگی کاربرد و قابل فهم بودن آن است؛ ولی تردیدی هم نیست که اجاق دمایی دارد؛ چه از دماسنج برای اندازه گیری آن استفاده کنیم چه نکنیم.
اما وقتی می پرسیم "ارزش اقتصادی این اجاق چقدر است" قضیه به کلی متفاوت است، اینجا دیگر صحبت از یک واقعیت "عینی" نیست که آن را در "خود" اجاق جستجو کنیم، ارزش اقتصادی در واقع حاصل قضاوت های "ذهنی" همه انسان های روی زمین در مورد کاربردهای حال و آینده آن اجاق است؛ اینکه اجاق اکنون به چه کار می آید و چگونه می توان از آن در آینده در کاربردهای متفاوت بهره گرفت.
این سوال دشوار را "تنها و تنها" زمانی می توان پاسخ داد که اقتصاد بازار داشته باشیم و مردم در مبادله آزادانه با همدیگر آن قضاوت های "ذهنی" را آشکار کنند، آنجاست که می توان از بهایی که افراد مایلند برای آن بپردازند، برآوردی در مورد ارزش اقتصادی اجاق داشته باشیم.
از قرار در هیچ اقتصاد دیگری جز "سرمایه داری" نمی توان این "ارزش اقتصادی" را آشکار کرد، والله اعلم.
https://goo.gl/uFkmQn
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Mises Institute
Socialism: The Calculation Problem Is Not the Knowledge Problem
This market process is what allows a capitalist system to efficiently allocate resources, whereas a socialist system cannot—not even “in principle.”