در باب فساد ستیزی
نقل کرده اند که میان چینی ها چیزی قریب به این مضمون رایج است "ماهی بزرگ، ماهی کوچک را می خورد، ماهی کوچک، میگو و میگو هم لجن". در واقع این مثل می گوید که وقتی در سطح بالای سیاسی فساد وجود داشته باشد تا پایین ترین سطح هم "حق سیگار و چایی" خود را از جیب مردم در می آورند.
دموکراسی ها نسبت به رژیم های سیاسی خودکامه از این نظر وضعیت بهتری دارند؛ در دموکراسی ها بسیاری از مقامات مجبورند هر از چند خود را در معرض رای مردم قرار دهند و رقابت سیاسی و رسانه های آزاد هم باعث می شود که فساد کمتر رخ دهد و بیشتر کشف شود. اثرات زیان بار فساد که نیاز به تکرار ندارد، نشان داده شده است که با یک درجه بدتر شدن وضعیت فساد (بر اساس شاخص برداشت از فساد سازمان شفافیت بین الملل) در یک کشور، به طور متوسط 388 دلار از سرانه تولید ناخالص داخلی کاهش می یابد!
در گزارشی از بانک جهان به نام "رانه های فساد" می خوانیم که در قالب دو دسته راهکار با هدف پیشگیری و افشای فساد به مواردی مانند "کنترل اداری داخلی روی فعالیت های دولت"، "شفاف کردن فعالیت لابی ها"، "کنترل مالی مالیات و درآمدهای دولت"، "رسانه های آزاد"، حمایت قانونی از افشاگران (whistleblowers) اشاره کرده است. حرف و حدیث در مورد عوامل بروز و گسترده شدن فساد کم نیست، اما اصل مطلب را باید در یک جا جستجو کرد.
میلتون فریدمن بزرگ زمانی گفته بود فساد حاصل چیزی جز فضولی های دولت در بازار و مختل کردن آن به وسیله قانون و مقررات نیست، مختل کردنی که به بهانه های به اصطلاح خیرخواهانه صورت می گیرد. بر خلاف تصور رایج در بین عموم که فساد را صرفا پدیده ای فردی و حاصل بی اخلاقی و طمع افراد سودجو می دانند؛ بیشتر باید آن را عارضه ای ساختاری و کلان دانست که برآمده از قانون ها و مقررات دست و پاگیر و نالازم است. غریب نیست بگوییم فساد بیش از آنکه حاصل نبود این یا آن قانون باشد، حاصل قانون های بیش از حد است.
اعداد و ارقام هم چیز متفاوتی را نمی گوید؛ وقتی به شاخص هایی مانند سهولت کسب و کار و آزادی اقتصادی می نگریم؛ درمی یابیم که کشورهایی که بیشتر غرق مقررات و تبصره های اهالی دولت اند و دولت در آنها مداخله بیشتری دارد، فاسدتر نیز تلقی می شوند. وقتی منطق سیاسی دولت ها بر منطق هزینه- فایده اقتصادی بازار برتری داده می شود، غریب نیست رندان همه جا حاضر از فرصت کمال سوء استفاده را بکنند. می توان دید که در کشورمان نیز مقررات دست و پاگیر فراوان انگیزه زیادی برای فساد به وجود آورده است و خیلی ها حاضر می شوند پولی بپردازند تا این موانع قانونی را دور بزنند.
بنابراین باید گفت رویکرد کلی برای کاهش فساد در کشورها افزایش آزادی اقتصادی کشور هاست؛ انتظار داریم زمانی که کار به بازار و رقابت سپرده می شود و دولت ها پیش پای نیروهای بازار سنگ نمی اندازند؛ فساد کمتری شاهد باشیم. با چنین نگرشی، قضیه مبارزه با فساد از به اصطلاح "برخورد قاطع" با مفسدان و به کارگیری گسترده گزمه و محتسب برای کشف فساد فراتر می رود؛ در واقع باید گفت شفافیت، حکومت قانون، استقلال قوه قضاییه و آزادی بیان اهمیت بیشتری در پیشگیری و جلوگیری از فساد دارند.
برخی صاحبنظران شش تجربه موفق را در این زمینه ذکر کرده اند که به نظر می رسد می تواند در کشور ما نیز کارساز باشد.
در این مقاله دنیای اقتصاد به برخی موضوعات مرتبط با فساد پرداخته ام؛ اینکه اوضاع در چه حالست نمی دانم؛ والله اعلم.
https://goo.gl/V9HYxZ
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
نقل کرده اند که میان چینی ها چیزی قریب به این مضمون رایج است "ماهی بزرگ، ماهی کوچک را می خورد، ماهی کوچک، میگو و میگو هم لجن". در واقع این مثل می گوید که وقتی در سطح بالای سیاسی فساد وجود داشته باشد تا پایین ترین سطح هم "حق سیگار و چایی" خود را از جیب مردم در می آورند.
دموکراسی ها نسبت به رژیم های سیاسی خودکامه از این نظر وضعیت بهتری دارند؛ در دموکراسی ها بسیاری از مقامات مجبورند هر از چند خود را در معرض رای مردم قرار دهند و رقابت سیاسی و رسانه های آزاد هم باعث می شود که فساد کمتر رخ دهد و بیشتر کشف شود. اثرات زیان بار فساد که نیاز به تکرار ندارد، نشان داده شده است که با یک درجه بدتر شدن وضعیت فساد (بر اساس شاخص برداشت از فساد سازمان شفافیت بین الملل) در یک کشور، به طور متوسط 388 دلار از سرانه تولید ناخالص داخلی کاهش می یابد!
در گزارشی از بانک جهان به نام "رانه های فساد" می خوانیم که در قالب دو دسته راهکار با هدف پیشگیری و افشای فساد به مواردی مانند "کنترل اداری داخلی روی فعالیت های دولت"، "شفاف کردن فعالیت لابی ها"، "کنترل مالی مالیات و درآمدهای دولت"، "رسانه های آزاد"، حمایت قانونی از افشاگران (whistleblowers) اشاره کرده است. حرف و حدیث در مورد عوامل بروز و گسترده شدن فساد کم نیست، اما اصل مطلب را باید در یک جا جستجو کرد.
میلتون فریدمن بزرگ زمانی گفته بود فساد حاصل چیزی جز فضولی های دولت در بازار و مختل کردن آن به وسیله قانون و مقررات نیست، مختل کردنی که به بهانه های به اصطلاح خیرخواهانه صورت می گیرد. بر خلاف تصور رایج در بین عموم که فساد را صرفا پدیده ای فردی و حاصل بی اخلاقی و طمع افراد سودجو می دانند؛ بیشتر باید آن را عارضه ای ساختاری و کلان دانست که برآمده از قانون ها و مقررات دست و پاگیر و نالازم است. غریب نیست بگوییم فساد بیش از آنکه حاصل نبود این یا آن قانون باشد، حاصل قانون های بیش از حد است.
اعداد و ارقام هم چیز متفاوتی را نمی گوید؛ وقتی به شاخص هایی مانند سهولت کسب و کار و آزادی اقتصادی می نگریم؛ درمی یابیم که کشورهایی که بیشتر غرق مقررات و تبصره های اهالی دولت اند و دولت در آنها مداخله بیشتری دارد، فاسدتر نیز تلقی می شوند. وقتی منطق سیاسی دولت ها بر منطق هزینه- فایده اقتصادی بازار برتری داده می شود، غریب نیست رندان همه جا حاضر از فرصت کمال سوء استفاده را بکنند. می توان دید که در کشورمان نیز مقررات دست و پاگیر فراوان انگیزه زیادی برای فساد به وجود آورده است و خیلی ها حاضر می شوند پولی بپردازند تا این موانع قانونی را دور بزنند.
بنابراین باید گفت رویکرد کلی برای کاهش فساد در کشورها افزایش آزادی اقتصادی کشور هاست؛ انتظار داریم زمانی که کار به بازار و رقابت سپرده می شود و دولت ها پیش پای نیروهای بازار سنگ نمی اندازند؛ فساد کمتری شاهد باشیم. با چنین نگرشی، قضیه مبارزه با فساد از به اصطلاح "برخورد قاطع" با مفسدان و به کارگیری گسترده گزمه و محتسب برای کشف فساد فراتر می رود؛ در واقع باید گفت شفافیت، حکومت قانون، استقلال قوه قضاییه و آزادی بیان اهمیت بیشتری در پیشگیری و جلوگیری از فساد دارند.
برخی صاحبنظران شش تجربه موفق را در این زمینه ذکر کرده اند که به نظر می رسد می تواند در کشور ما نیز کارساز باشد.
در این مقاله دنیای اقتصاد به برخی موضوعات مرتبط با فساد پرداخته ام؛ اینکه اوضاع در چه حالست نمی دانم؛ والله اعلم.
https://goo.gl/V9HYxZ
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
روزنامه دنیای اقتصاد
فضولی دولت در بازار
نقل کردهاند که میان چینیها چیزی با این مضمون رایج است «ماهی بزرگ، ماهی کوچک را میخورد، ماهی کوچک، میگو و میگو هم لجن». در واقع این مثل میگوید که وقتی در سطح بالای سیاسی فساد وجود داشته باشد تا پایین ترین سطح هم «حق سیگار و چایی» خود را از جیب مردم در…
بهترین توصیف از آخرین پادشاه ایران
"زندگی سياسی او پيش از زندگی طبيعیاش پايان يافت، و پرونده آدمِ پايان يافته مختومه است.عاقبت به خير نشد اما آرزو به دل نماند.هرچه خواست گفت، هرچه خواست كرد و سرانجام كيش و مات شد.
سؤال مناسب شايد اين نباشد كه چرا سقوط كرد؛ اين باشد كه چگونه آن همه سال دوام آورد".
"آدم متوسطی بود بهتر از آنچه جامعه یک گام به پیش دو گام به پس و در گل مانده ایران لیاقتش را دارد". (محمد قائد)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
"زندگی سياسی او پيش از زندگی طبيعیاش پايان يافت، و پرونده آدمِ پايان يافته مختومه است.عاقبت به خير نشد اما آرزو به دل نماند.هرچه خواست گفت، هرچه خواست كرد و سرانجام كيش و مات شد.
سؤال مناسب شايد اين نباشد كه چرا سقوط كرد؛ اين باشد كه چگونه آن همه سال دوام آورد".
"آدم متوسطی بود بهتر از آنچه جامعه یک گام به پیش دو گام به پس و در گل مانده ایران لیاقتش را دارد". (محمد قائد)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
👎1
مشاور اقتصادی رئیس جمهور درباره تورم و راه های مهار آن چه می گوید؟
پ.ن: بنا به گفته ها ایشان مدتهاست در جلسات دولت حضور پیدا نمی کند؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
پ.ن: بنا به گفته ها ایشان مدتهاست در جلسات دولت حضور پیدا نمی کند؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
نرخ "تورم" ایران
استیو بزرگ با توجه به تغییرات قیمت ارز نرخ "تورم" را 135 درصد تخمین زده است؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
استیو بزرگ با توجه به تغییرات قیمت ارز نرخ "تورم" را 135 درصد تخمین زده است؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب "منافع ملی"
داریوش همایون فقید پیشترها به خوبی گفته بود: "مردم ايران تا اين چنين ، شکست همه سويه سياست خارجی و اقتصاد را تجربه نکرده بودند مفهوم منافع ملی را به درستی درک نمی کردند و به آسانی بر ديگران دل می سوزاندند . امروز ما ناگزير شده ايم هر چه دل داريم بر حال ملت خود بسوزانيم که پياپی می بازد ومی بيند که دوستی هايش نه تنها زيان بخش که يکسويه بوده است و بيهوده خود را درگير مسائلی کرده است که به او مربوط نيست".
آنچه او 15 سال پیش گفت همچنان با شدتی بیشتر برای ما رواست؛ برخلاف گفته ها به نظرم برای تصحیح اوضاع ایران بیش و پیش از انرژی "جوانان"؛ نیازمند تدبیر "پیران" پرشهامت ایم. یکی از آنهایی که مثل انور سادات دلیری پشت کردن به گذشته برای "منافع ملی" و ترسیم مسیر آینده را داشته باشد. انرژی و توان بالا زمانی به کار می آید که دستکم در مسیر درستی باشیم؛ والا تلاش بسیار و دویدن در بیراهه کارساز نیست؛ نخست باید مسیر درست را برگزید. یادمان باشد راه اصلاحگری ایران حتی در حوزه اقتصاد از اصلاح سیاست خارجی می گذرد؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
داریوش همایون فقید پیشترها به خوبی گفته بود: "مردم ايران تا اين چنين ، شکست همه سويه سياست خارجی و اقتصاد را تجربه نکرده بودند مفهوم منافع ملی را به درستی درک نمی کردند و به آسانی بر ديگران دل می سوزاندند . امروز ما ناگزير شده ايم هر چه دل داريم بر حال ملت خود بسوزانيم که پياپی می بازد ومی بيند که دوستی هايش نه تنها زيان بخش که يکسويه بوده است و بيهوده خود را درگير مسائلی کرده است که به او مربوط نيست".
آنچه او 15 سال پیش گفت همچنان با شدتی بیشتر برای ما رواست؛ برخلاف گفته ها به نظرم برای تصحیح اوضاع ایران بیش و پیش از انرژی "جوانان"؛ نیازمند تدبیر "پیران" پرشهامت ایم. یکی از آنهایی که مثل انور سادات دلیری پشت کردن به گذشته برای "منافع ملی" و ترسیم مسیر آینده را داشته باشد. انرژی و توان بالا زمانی به کار می آید که دستکم در مسیر درستی باشیم؛ والا تلاش بسیار و دویدن در بیراهه کارساز نیست؛ نخست باید مسیر درست را برگزید. یادمان باشد راه اصلاحگری ایران حتی در حوزه اقتصاد از اصلاح سیاست خارجی می گذرد؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب ضریب ایثار در اقتصاد
این توصیفی است از شیوه اداره مملکت در دوران جنگ، مدیونید فکر کنید الان خیلی تفاوت کرده است! والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
این توصیفی است از شیوه اداره مملکت در دوران جنگ، مدیونید فکر کنید الان خیلی تفاوت کرده است! والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اقتصاد به سبک کره شمالی
کره شمالی بر اساس نوعی ایدئولوژی خاص به نام جوچه اداره می شود که به قولی مارکسیسم- لنینیسم با طعم کره ای است و عمدتا حاصل اجتهاد پیشوایان بزرگ این دوزخی ترین کشور روی زمین است تا "سوسیالیسم" واقعی اجرا شود؛ در مورد اقتصاد هم رهنمودهای جالبی دارد.
حرف اصلی در جوچه "خودکفایی" است، آنها بنا دارند یک اقتصاد ملی "مستقل" به وجود بیاورند. تاکیدشان هم بر روی صنایع سنگین و ماشین سازی و دیگر صنایع اساسی است؛ در زمینه تکنولوژی دوست ندارند "وابسته" باشد و البته در مورد منابع اقتصادی و ماده خام هم می خواهند "مستقل" بمانند، البته "همکاری های بین المللی" به ویژه با حکومت های همسو را هم رد نمی کنند.
این کشور مظهر خودکفایی (یا به زبان اهالی اقتصاد اتارکی) است، خودش تولید می کند و خودش مصرف می کنند و از غوغای جهان هم آزاد است، تصویری که برای برخی شاید جالب به نظر برسد. گفته اند که در دهه 1990 کمترین وابستگی را به نفت و واردات آن را داشته است و با سوخت و منابع انرژی در دسترس خودش کارش را پیش می برد؛ در ابداع و اختراع هم دستش خالی نبوده است، علاوه به موشک جات، مثلا در صنایع نساجی و پوشاک به جای مواد معمول از ماده ای به نام وینیلون استفاده می کند که ساخت خود کره ای هاست؛ وینیلون بر خلاف نایلون و کتان که در کره شمالی به مقدار لازم امکان تولید و فراوری شان نیست، نیاز به واردات ندارد. خلاصه کره ای ها این ماده را به عنوان مظهر استقلال و حاصل روی پای خود ایستادن می دانند و به آن فیبر جوچه لقب داده اند.
اما واقعیت با کسی شوخی ندارد و دنیا کارتون نیست؛ کره شمالی از گذشته تا حال از کمک های گسترده اتحاد شوروی (تا قبل از نابودی آن امپراتوری شر) و چین حتی برای غذا بهره مند بوده است؛ بعد از فروپاشی شوروی هم بحران اقتصادی آن تشدید شد و قحطی گسترده ای گریبان مردم را گرفت؛ ارقام دقیقی وجود ندارد، ولی تا سه میلیون و پانصد هزار نفر را هم برای قربانیان آن قحطی ذکر کرده اند؛ در آماری دیگر از 500 تا 600 هزار آورده شده است. عکسی منسوب به آن دوران هست که سه نفر که انگار از گور برخاسته اند را نشان می دهد؛ تصویری از رنج و فلاکت و نکبت! با تمام سانسور از اخبار در داخل، بسیاری از تصویرهایی که گاه و بیگاه از زندگی مردم عادی بیرون می آید حاکی از فقر گسترده و زندگی دشوار اهالی آنجاست.
چیز غریبی هم نیست، هایک بزرگ پیامد این نگاه را به خوبی در "راه بردگی" شرح داده بود، از دل خودکفایی و "استقلال" چیزی جز این در نمی آید؛ وقتی آن را با کشور همسایه اش که شباهتشان کم هم نیست مقایسه می کنیم، وخامت اوضاع کره شمالی روشن تر هم می شود؛ اینکه تحرکات اخیر پیشوای جوان این کشور را چقدر باید جدی گرفت را باید اهل فن بگویند، ولی می توان با اطمینان گفت با روش سابق چیزی جز تیره روزی و فقر به بار نمی آید؛ راه پیشرفت هر کشوری ارتباط گسترده با جهان، اقتصاد بازار و تن دادن به آن همه آن چیزی است که امثال ما به آن می گویند لیبرالیسم، والله اعلم.
https://goo.gl/Ce2FkS
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کره شمالی بر اساس نوعی ایدئولوژی خاص به نام جوچه اداره می شود که به قولی مارکسیسم- لنینیسم با طعم کره ای است و عمدتا حاصل اجتهاد پیشوایان بزرگ این دوزخی ترین کشور روی زمین است تا "سوسیالیسم" واقعی اجرا شود؛ در مورد اقتصاد هم رهنمودهای جالبی دارد.
حرف اصلی در جوچه "خودکفایی" است، آنها بنا دارند یک اقتصاد ملی "مستقل" به وجود بیاورند. تاکیدشان هم بر روی صنایع سنگین و ماشین سازی و دیگر صنایع اساسی است؛ در زمینه تکنولوژی دوست ندارند "وابسته" باشد و البته در مورد منابع اقتصادی و ماده خام هم می خواهند "مستقل" بمانند، البته "همکاری های بین المللی" به ویژه با حکومت های همسو را هم رد نمی کنند.
این کشور مظهر خودکفایی (یا به زبان اهالی اقتصاد اتارکی) است، خودش تولید می کند و خودش مصرف می کنند و از غوغای جهان هم آزاد است، تصویری که برای برخی شاید جالب به نظر برسد. گفته اند که در دهه 1990 کمترین وابستگی را به نفت و واردات آن را داشته است و با سوخت و منابع انرژی در دسترس خودش کارش را پیش می برد؛ در ابداع و اختراع هم دستش خالی نبوده است، علاوه به موشک جات، مثلا در صنایع نساجی و پوشاک به جای مواد معمول از ماده ای به نام وینیلون استفاده می کند که ساخت خود کره ای هاست؛ وینیلون بر خلاف نایلون و کتان که در کره شمالی به مقدار لازم امکان تولید و فراوری شان نیست، نیاز به واردات ندارد. خلاصه کره ای ها این ماده را به عنوان مظهر استقلال و حاصل روی پای خود ایستادن می دانند و به آن فیبر جوچه لقب داده اند.
اما واقعیت با کسی شوخی ندارد و دنیا کارتون نیست؛ کره شمالی از گذشته تا حال از کمک های گسترده اتحاد شوروی (تا قبل از نابودی آن امپراتوری شر) و چین حتی برای غذا بهره مند بوده است؛ بعد از فروپاشی شوروی هم بحران اقتصادی آن تشدید شد و قحطی گسترده ای گریبان مردم را گرفت؛ ارقام دقیقی وجود ندارد، ولی تا سه میلیون و پانصد هزار نفر را هم برای قربانیان آن قحطی ذکر کرده اند؛ در آماری دیگر از 500 تا 600 هزار آورده شده است. عکسی منسوب به آن دوران هست که سه نفر که انگار از گور برخاسته اند را نشان می دهد؛ تصویری از رنج و فلاکت و نکبت! با تمام سانسور از اخبار در داخل، بسیاری از تصویرهایی که گاه و بیگاه از زندگی مردم عادی بیرون می آید حاکی از فقر گسترده و زندگی دشوار اهالی آنجاست.
چیز غریبی هم نیست، هایک بزرگ پیامد این نگاه را به خوبی در "راه بردگی" شرح داده بود، از دل خودکفایی و "استقلال" چیزی جز این در نمی آید؛ وقتی آن را با کشور همسایه اش که شباهتشان کم هم نیست مقایسه می کنیم، وخامت اوضاع کره شمالی روشن تر هم می شود؛ اینکه تحرکات اخیر پیشوای جوان این کشور را چقدر باید جدی گرفت را باید اهل فن بگویند، ولی می توان با اطمینان گفت با روش سابق چیزی جز تیره روزی و فقر به بار نمی آید؛ راه پیشرفت هر کشوری ارتباط گسترده با جهان، اقتصاد بازار و تن دادن به آن همه آن چیزی است که امثال ما به آن می گویند لیبرالیسم، والله اعلم.
https://goo.gl/Ce2FkS
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
اقتصاد به سبک کره شمالی | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
برای رشد اقتصادی نیازی به تورم نیست!
می شود دید که اغلب رشد اقتصادی (افزایش تولید ناخالص داخلی یا همان جی دی پی معروف) همراه با بالا رفتن "سطح عمومی قیمت ها" در اقتصاد است؛ خیلی ها پیشنهاد می کنند اینجا باید بانک مرکزی وارد شود تا تورم از کنترل خارج نشود، ولی آیا برای رشد اقتصادی باید تورم را به جان خرید؟
اجازه دهید این طور به قضیه نگاه کنیم؛ رشد اقتصادی واقعی (افزایش ثروت حقیقی در یک اقتصاد) قابل اندازه گیری عددی و کمّی نیست؛ همان قضیه جمع کردن سیب و پرتقال می شود که معنایی ندارد؛ در واقع راهی نیست که محصولات مختلف تولید شده در یک اقتصاد را مستقیم با یکدیگر جمع زد. اما اغلب برای محاسبه از قیمت محصولات تولید شده استفاده می کنند و قیمت بازار کل محصولات نهایی تولید شده طی یک سال در یک کشور را محاسبه می کنند تا رشد اقتصادی را نشان دهند. برای به دست آوردن رشد اقتصاد واقعی هم بر مبنای یک سال پایه یک ضریب تعدیلی اعمال می کنند.
اما ایراد کار همینجاست، در واقع آنچه افزایش رشد اقتصادی (افزایش ثروت) خوانده می شود بیشتر مربوط به بالا رفتن قیمت ها در بازار است؛ در این نگاه هرچقدر بیشتر پول به اقتصاد تزریق کنیم به معنی خرج و هزینه کرد بیشتر در اقتصاد است که درآمد پولی (و مصرف) بیشتر را به همراه دارد و این چیزی جز افزایش رشد اقتصادی (به معنای رسمی) نیست. با تزریق پول بیشتر (حتی با ثابت ماندن یا کاهش ثروت واقعی) قیمت ها افزایش خواهد یافت، زیرا به ازای محصولات واقعی ثابت پول بیشتری در جریان است و البته در بسیاری موارد شاخص های رشد اقتصادی هم افزایش نشان می دهند!
با این حال از منظر برادران مکتب اتریش درست برخلاف این طرز تفکر غالب، پول بیشتر مخل فرایند خلق ثروت واقعی است؛ "پول پاشی" با تحریف قیمت های نسبی در طی زمان تخصیص منابع را مختل می کند و سرمایه گذاری های نامناسب را موجه جلوه می دهد و حتی می توانیم ادعا کنیم رشد واقعی اقتصاد در واقع با کاهش "سطح عمومی قیمت ها" همراه می شود! زیرا محصولات بیشتری برای هر واحد پولی در دسترس است و هر واحد پولی قدرت خرید کالا و خدمات بیشتری را خواهد داشت.
گذشته از این کاهش قیمت ها می تواند به معنای ترکیدن حباب ها در اقتصاد و آزاد کردن منابعی باشد که درست تخصیص نیافته اند و این از قضا تسهیل کننده خلق ثروت واقعی است، والله اعلم.
https://goo.gl/A1Rvts
کانال راهبرد
@RahbordChannel
می شود دید که اغلب رشد اقتصادی (افزایش تولید ناخالص داخلی یا همان جی دی پی معروف) همراه با بالا رفتن "سطح عمومی قیمت ها" در اقتصاد است؛ خیلی ها پیشنهاد می کنند اینجا باید بانک مرکزی وارد شود تا تورم از کنترل خارج نشود، ولی آیا برای رشد اقتصادی باید تورم را به جان خرید؟
اجازه دهید این طور به قضیه نگاه کنیم؛ رشد اقتصادی واقعی (افزایش ثروت حقیقی در یک اقتصاد) قابل اندازه گیری عددی و کمّی نیست؛ همان قضیه جمع کردن سیب و پرتقال می شود که معنایی ندارد؛ در واقع راهی نیست که محصولات مختلف تولید شده در یک اقتصاد را مستقیم با یکدیگر جمع زد. اما اغلب برای محاسبه از قیمت محصولات تولید شده استفاده می کنند و قیمت بازار کل محصولات نهایی تولید شده طی یک سال در یک کشور را محاسبه می کنند تا رشد اقتصادی را نشان دهند. برای به دست آوردن رشد اقتصاد واقعی هم بر مبنای یک سال پایه یک ضریب تعدیلی اعمال می کنند.
اما ایراد کار همینجاست، در واقع آنچه افزایش رشد اقتصادی (افزایش ثروت) خوانده می شود بیشتر مربوط به بالا رفتن قیمت ها در بازار است؛ در این نگاه هرچقدر بیشتر پول به اقتصاد تزریق کنیم به معنی خرج و هزینه کرد بیشتر در اقتصاد است که درآمد پولی (و مصرف) بیشتر را به همراه دارد و این چیزی جز افزایش رشد اقتصادی (به معنای رسمی) نیست. با تزریق پول بیشتر (حتی با ثابت ماندن یا کاهش ثروت واقعی) قیمت ها افزایش خواهد یافت، زیرا به ازای محصولات واقعی ثابت پول بیشتری در جریان است و البته در بسیاری موارد شاخص های رشد اقتصادی هم افزایش نشان می دهند!
با این حال از منظر برادران مکتب اتریش درست برخلاف این طرز تفکر غالب، پول بیشتر مخل فرایند خلق ثروت واقعی است؛ "پول پاشی" با تحریف قیمت های نسبی در طی زمان تخصیص منابع را مختل می کند و سرمایه گذاری های نامناسب را موجه جلوه می دهد و حتی می توانیم ادعا کنیم رشد واقعی اقتصاد در واقع با کاهش "سطح عمومی قیمت ها" همراه می شود! زیرا محصولات بیشتری برای هر واحد پولی در دسترس است و هر واحد پولی قدرت خرید کالا و خدمات بیشتری را خواهد داشت.
گذشته از این کاهش قیمت ها می تواند به معنای ترکیدن حباب ها در اقتصاد و آزاد کردن منابعی باشد که درست تخصیص نیافته اند و این از قضا تسهیل کننده خلق ثروت واقعی است، والله اعلم.
https://goo.gl/A1Rvts
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Mises Institute
Economic Growth Isn't the Cause of Inflation
A fall in prices is the manifestation of real wealth expansion. General price inflation, on the other hand, results from monetary pumping.
در باب اتم و باقی قضایا
"[مرحوم هاشمی رفسنجانی] در یک خطای عظیم دیگر، پس از آزمایش اتمی پاکستان در سال 1998 گفت ”بمب اتمی اسلامی“ میتواند به موجودیت اسرائیل پایان دهد. باقی داستان و پیامدهای این حرف را همه میدانند اما شگفتا که هیچ متوجه نبود حتی اگر جمهوری اسلامی ایران بتواند به بمب اتمی دست یابد و آن را به سوی کشوری دیگر شلیک کند، چه رهگیری و منهدم شود و چه به جایی بخورد، نیمساعت بعد آخرالزمان تهران فرا خواهد رسید. با این تفاوت که تل آویو پس از یومالفاجعه بازسازی میشود اما باقیماندهٔ ساکنان تهران قرنها بر خرابههای آن مویه خواهند کرد و غزل عارفانه خواهند گفت". (محمد قائد)
کانال راهبرد
@RahbordChannel
"[مرحوم هاشمی رفسنجانی] در یک خطای عظیم دیگر، پس از آزمایش اتمی پاکستان در سال 1998 گفت ”بمب اتمی اسلامی“ میتواند به موجودیت اسرائیل پایان دهد. باقی داستان و پیامدهای این حرف را همه میدانند اما شگفتا که هیچ متوجه نبود حتی اگر جمهوری اسلامی ایران بتواند به بمب اتمی دست یابد و آن را به سوی کشوری دیگر شلیک کند، چه رهگیری و منهدم شود و چه به جایی بخورد، نیمساعت بعد آخرالزمان تهران فرا خواهد رسید. با این تفاوت که تل آویو پس از یومالفاجعه بازسازی میشود اما باقیماندهٔ ساکنان تهران قرنها بر خرابههای آن مویه خواهند کرد و غزل عارفانه خواهند گفت". (محمد قائد)
کانال راهبرد
@RahbordChannel
نئولیبرالیسم دولت سازندگی و خلقیات ما ایرانیان!
"به پیروی از سیاستهای اقتصادی نولیبرالی تجویزشده از سوی بانک جهانی متهمش میکردند. بحث مصداق داشتن یا نداشتن آن روش در ایران را بگذاریم برای اهل اقتصاد سیاسی، و تنها اشاره کنم که هر تجویزی برای بهبود ایران باید از سوی خارجی باشد. سردمدار شدن رقیب هموطن و بهکرسینشستن حرفش تحمل نمیشود حتی اگر به معنی فلاکت مملکت باشد. مربـّی خارجی میتواند اهل ژاپن باشد یا آمریکا یا پرتغال. مهم این است که ایرانی نباشد تا حرفش را جدی بگیرند و (شاید) اجرا کنند. حتی شکست از دشمن خارجی صد شرف دارد به سازش با رقیبان هموطن.
پیروی از مارگرت تاچر فقید هم که دههٔ 1980 نخست وزیر بریتانیا بود از دیگر اتهاماتش است. بانوی مشهور به آهنین هرچند خشم و اعتراض کارگران و دانشگاهیان کشورش را برانگیخت، انگلستان (به گفتهٔ ناپلئون، ”کشور دکاندارها“) را جای بهتری برای زندگی کرد. دستکم محیط زیست آن پس از یک قرنونیم از آلودگی مزمن رها شد. بیشتر مدح و تعارف است که متوفیٰ چون تاچرانه میاندیشید چاکرانه به حرف مستشاران خارجی گوش میداد". (محمد قائد)
کانال راهبرد
@RahbordChannel
"به پیروی از سیاستهای اقتصادی نولیبرالی تجویزشده از سوی بانک جهانی متهمش میکردند. بحث مصداق داشتن یا نداشتن آن روش در ایران را بگذاریم برای اهل اقتصاد سیاسی، و تنها اشاره کنم که هر تجویزی برای بهبود ایران باید از سوی خارجی باشد. سردمدار شدن رقیب هموطن و بهکرسینشستن حرفش تحمل نمیشود حتی اگر به معنی فلاکت مملکت باشد. مربـّی خارجی میتواند اهل ژاپن باشد یا آمریکا یا پرتغال. مهم این است که ایرانی نباشد تا حرفش را جدی بگیرند و (شاید) اجرا کنند. حتی شکست از دشمن خارجی صد شرف دارد به سازش با رقیبان هموطن.
پیروی از مارگرت تاچر فقید هم که دههٔ 1980 نخست وزیر بریتانیا بود از دیگر اتهاماتش است. بانوی مشهور به آهنین هرچند خشم و اعتراض کارگران و دانشگاهیان کشورش را برانگیخت، انگلستان (به گفتهٔ ناپلئون، ”کشور دکاندارها“) را جای بهتری برای زندگی کرد. دستکم محیط زیست آن پس از یک قرنونیم از آلودگی مزمن رها شد. بیشتر مدح و تعارف است که متوفیٰ چون تاچرانه میاندیشید چاکرانه به حرف مستشاران خارجی گوش میداد". (محمد قائد)
کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهی برای حل مشکلات ایران
"گاهی فکر میکنم ادارهٔ ایران اگر بر پایهٔ شایستهسالاری باشد امور مربوط به فرهنگ و هنر و معماری و شهرسازی و ذوق و زیبایی باید به دست ارمنیها، صنعت و اقتصاد و کشاورزی به دست کلیمیها، و سیاست خارجی و روابط بینالمللی به زردشتیها سپرده شود. مسلمانها هم کنار میایستند برای شرکت در نماز جماعت و تظاهرات دشمنشکن اعانهٔ ماهانه میگیرند". محمد قائد
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
"گاهی فکر میکنم ادارهٔ ایران اگر بر پایهٔ شایستهسالاری باشد امور مربوط به فرهنگ و هنر و معماری و شهرسازی و ذوق و زیبایی باید به دست ارمنیها، صنعت و اقتصاد و کشاورزی به دست کلیمیها، و سیاست خارجی و روابط بینالمللی به زردشتیها سپرده شود. مسلمانها هم کنار میایستند برای شرکت در نماز جماعت و تظاهرات دشمنشکن اعانهٔ ماهانه میگیرند". محمد قائد
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در دفاع از سیاست
دوست فرهیخته آقای دکتر ناظران امروز متنی در دنیای اقتصاد نوشته بود مبنی بر اینکه راه حل اقتصاد ایران بیش از هرچیز اعتماد به علم اقتصاد است؛ ایشان به درستی انگشت گذاشته بود بر اینکه آنچه در اقتصاد کشور در چند دهه اخیر شاهد بودیم خیلی ربطی به این یا آن مکتب ندارد، راه حل هایی است فوری و الله بختکی که در چند جلسه تصویب می شود و خیلی مبنای علمی و جدی ندارد که بخواهیم روی آن اسم مکتب بگذاریم؛ باید از این مقاومت در برابر علم اقتصاد و تجربه های موفق جهانی دست برداشت و تن به نظرات اهالی اقتصاد داد هرچند خیلی ساده نباشد.
در جایی هم اشاره کردند که تا این قضیه حل نشود، ارتباط با امریکا و تعامل با جهان و مانند آن هم گره ای از کار ما نخواهد گشود. این حرف نادرستی نیست، ولی تا وقتی مسئله سیاسی ما یعنی ارتباط با بزرگترین قدرت سیاسی و اقتصادی جهان حل نشود، مجالی برای باور به اقتصاد به وجود نمی آید. امریکا تنها یک کشور کیلومترها دورتر از ما نیست، نمایانگر یک فرهنگ و نگاه به جهان است، از قضا درست همان نگاهی که ما پیشرفت و توسعه و اقتصاد پررونق را با آن معنا می کنیم. امریکا تنها پرقدرت ترین کشور جهان از نظر اقتصادی و نظامی نیست؛ این کشور بیش و پیش از این دو یک ابرقدرت فرهنگی است؛ فرهنگی که آن دستاوردهای اقتصادی و نظامی را به وجود آورده است.
به خاطر نمی آورم حتی یک کشور در تاریخ معاصر داشته باشیم که با تخاصم با امریکا پیشرفت پایدار را تجربه کرده باشد؛ لیبی، عراق، کره شمالی و البته ایران نمونه های غم انگیزی از فرصت های از دست رفته اند؛ از نگاه روانشناسی سیاسی به قضیه بنگریم وقتی با کسی دشمنی می کنیم، سعی در رد و انکار همه آن چیزی می کنیم که او دارد؛ غریب نیست که در مورد امریکایی ها نیز چنین باشد، وقتی "اقتصاد بازار آزاد" و "آزادی" و دموکراسی و مانند آن را نپذیری مجبوری "اقتصاد بومی" و "حریت" و "مردمسالاری" و مانند آن را علم کنی و در مقابل هر چیز که رنگ دشمن می دهد مقاومت کنی. قضیه خیلی پیچیده نیست. تعجبی ندارد که به این وضعیت افتاده ایم، دنیا نظم خودش را دارد و قرار نیست به میل ما تغییر کند.
در این حالت تخاصم و "شرایط حساس کنونی" هر شکستی توجیه می شود، همه تلاش می کنند در برابر تحریم ها مقاوم شویم و وقت را بگذرانیم شاید گشایشی شود، بدون آنکه بپرسیم اصلا کشوری با این تاریخ و مردم و ظرفیت چرا باید تحریم شود. سیاستگذار و اهالی سیاست هم انگیزه ای برای بهبود کیفیت حکمرانی شان ندارند؛ کشوری "در شرایط حساس کنونی" قرار نیست خود را با دیگران مقایسه کند؛ جنگ است و در حال جنگ "توسعه" کالای لوکس و تفننی می شود، قرار است زنده بمانیم با چه کیفیتی خیلی مهم نیست.
اجازه دهید صریح عرض کنم راه حل مشکل ایران تغییر در سیاست خارجی و آشتی با دنیاست، دشمنی با بزرگترین قدرت دنیا حالا گیریم امپریالیست و زورگو و ... به زیان منافع ملی ماست، مهم نیست حقیقت کدام سو است، مهم رفاه و آرامش 80 میلیون آدمی است که نام ایرانی بر خود دارند؛ بگذارید آن گفته شادوران داریوش همایون را تکرار کنیم "ما باید از گنداب خاورمیانه بیرون بیاییم" و این جز با آموختن و یادگیری و کمک آن کشور قدرتمند آن سوی آتلانتیک ممکن نیست، والله اعلم.
https://t.me/Economics_and_Finance/501
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دوست فرهیخته آقای دکتر ناظران امروز متنی در دنیای اقتصاد نوشته بود مبنی بر اینکه راه حل اقتصاد ایران بیش از هرچیز اعتماد به علم اقتصاد است؛ ایشان به درستی انگشت گذاشته بود بر اینکه آنچه در اقتصاد کشور در چند دهه اخیر شاهد بودیم خیلی ربطی به این یا آن مکتب ندارد، راه حل هایی است فوری و الله بختکی که در چند جلسه تصویب می شود و خیلی مبنای علمی و جدی ندارد که بخواهیم روی آن اسم مکتب بگذاریم؛ باید از این مقاومت در برابر علم اقتصاد و تجربه های موفق جهانی دست برداشت و تن به نظرات اهالی اقتصاد داد هرچند خیلی ساده نباشد.
در جایی هم اشاره کردند که تا این قضیه حل نشود، ارتباط با امریکا و تعامل با جهان و مانند آن هم گره ای از کار ما نخواهد گشود. این حرف نادرستی نیست، ولی تا وقتی مسئله سیاسی ما یعنی ارتباط با بزرگترین قدرت سیاسی و اقتصادی جهان حل نشود، مجالی برای باور به اقتصاد به وجود نمی آید. امریکا تنها یک کشور کیلومترها دورتر از ما نیست، نمایانگر یک فرهنگ و نگاه به جهان است، از قضا درست همان نگاهی که ما پیشرفت و توسعه و اقتصاد پررونق را با آن معنا می کنیم. امریکا تنها پرقدرت ترین کشور جهان از نظر اقتصادی و نظامی نیست؛ این کشور بیش و پیش از این دو یک ابرقدرت فرهنگی است؛ فرهنگی که آن دستاوردهای اقتصادی و نظامی را به وجود آورده است.
به خاطر نمی آورم حتی یک کشور در تاریخ معاصر داشته باشیم که با تخاصم با امریکا پیشرفت پایدار را تجربه کرده باشد؛ لیبی، عراق، کره شمالی و البته ایران نمونه های غم انگیزی از فرصت های از دست رفته اند؛ از نگاه روانشناسی سیاسی به قضیه بنگریم وقتی با کسی دشمنی می کنیم، سعی در رد و انکار همه آن چیزی می کنیم که او دارد؛ غریب نیست که در مورد امریکایی ها نیز چنین باشد، وقتی "اقتصاد بازار آزاد" و "آزادی" و دموکراسی و مانند آن را نپذیری مجبوری "اقتصاد بومی" و "حریت" و "مردمسالاری" و مانند آن را علم کنی و در مقابل هر چیز که رنگ دشمن می دهد مقاومت کنی. قضیه خیلی پیچیده نیست. تعجبی ندارد که به این وضعیت افتاده ایم، دنیا نظم خودش را دارد و قرار نیست به میل ما تغییر کند.
در این حالت تخاصم و "شرایط حساس کنونی" هر شکستی توجیه می شود، همه تلاش می کنند در برابر تحریم ها مقاوم شویم و وقت را بگذرانیم شاید گشایشی شود، بدون آنکه بپرسیم اصلا کشوری با این تاریخ و مردم و ظرفیت چرا باید تحریم شود. سیاستگذار و اهالی سیاست هم انگیزه ای برای بهبود کیفیت حکمرانی شان ندارند؛ کشوری "در شرایط حساس کنونی" قرار نیست خود را با دیگران مقایسه کند؛ جنگ است و در حال جنگ "توسعه" کالای لوکس و تفننی می شود، قرار است زنده بمانیم با چه کیفیتی خیلی مهم نیست.
اجازه دهید صریح عرض کنم راه حل مشکل ایران تغییر در سیاست خارجی و آشتی با دنیاست، دشمنی با بزرگترین قدرت دنیا حالا گیریم امپریالیست و زورگو و ... به زیان منافع ملی ماست، مهم نیست حقیقت کدام سو است، مهم رفاه و آرامش 80 میلیون آدمی است که نام ایرانی بر خود دارند؛ بگذارید آن گفته شادوران داریوش همایون را تکرار کنیم "ما باید از گنداب خاورمیانه بیرون بیاییم" و این جز با آموختن و یادگیری و کمک آن کشور قدرتمند آن سوی آتلانتیک ممکن نیست، والله اعلم.
https://t.me/Economics_and_Finance/501
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Telegram
وقایع اقتصادیه - پویا ناظران
امروز دیگه در یک بحران صرفا اقتصادی نیستیم. ریشه مشکل کجاست؟ راه حل چیه؟
۸ دقیقه - ۶ مگ
@Economics_and_Finance
۸ دقیقه - ۶ مگ
@Economics_and_Finance
تورم 120 درصدی!
برآورد جدید هانکه بزرگ از تورم در ایران با توجه به تغییرات نرخ ارز 120 درصد است.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
برآورد جدید هانکه بزرگ از تورم در ایران با توجه به تغییرات نرخ ارز 120 درصد است.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
بزرگترین موهبت تاریخ
تا همین دو قرن پیش فقر پدیده ای رایج در همه جای جهان بود؛ آنچه امروز مردم عادی دارند در خیال پادشاهان گذشته هم نبود؛ علت این پیشرفت: سرمایه داری!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
تا همین دو قرن پیش فقر پدیده ای رایج در همه جای جهان بود؛ آنچه امروز مردم عادی دارند در خیال پادشاهان گذشته هم نبود؛ علت این پیشرفت: سرمایه داری!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
این بانک جهانی و صندوق بین المللی پول لعنتی!
"دکتر اقبال در نخستین هفته های حکومتش واحد تحقیقاتی جدیدی را به نام دبیرخانه شورای عالی اقتصاد و تهیه طرح های اقتصادی به وجود آورد و اندکی بعد مسئولیت آن را به سمت معاون نخست وزیر به حسنعلی منصور سپرد. شاه، به این تصمیم نخست وزیر خود یک جنبه سیاسی نیز داد. هم او و هم نخست وزیر می خواستند در برابر "دفتر اقتصادی سازمان برنامه" که حتی بعد از برکناری ابتهاج، سخنگوی واشنگتن و به ویژه صندوق بین المللی پول و بانک جهانی تلقی می شد و دیدگاه های آنان را منعکس می کرد، واحد تحقیقاتی و طراحی اقتصادی دیگری، با دیدهای دیگر و استقلال بیشتر به وجود آورند.
در دبیرخانه شورای عالی اقتصاد، جامعه شناسان، اقتصاددانان، حقوق دانان و کارشناسانی که از افق های فکری و دانشگاهی مختلف (فرانسه، سوئیس، آلمان و ...) آمده بودند به کار پرداختند. شاه دیگر در جستجوی آینده دیگری برای ایران بود و فکر استقلال بیشتر سیاست کشور نسبت به رویه آمریکایی ها در سر می پروراند؛ گرچه بر زبان نمی آورد یا علنا اظهار نظر نمی کردو او می خواست با کمک متخصصین و کارشناسان حکومت کند، ولی نه الزاما آنهایی که دانش آموخته دانشگاه های امریکایی و بعضا فریفته واشنگتن بودند. دبیرخانه شورای عالی اقتصاد توجه خاص نخست وزیر بود که یقینا شاه وی را تایید می کرد. هدف هر دو آن بود که در بخش حساسی از فعالیت کشور از نظرهای مختلف مطلع و بهره مند باشند".
آنچه آمد بخشی از کتاب آخرین شاهنشاه نوشته هوشنگ نهاوندی و ایوبوماتی است، می شود دید که بر خلاف گفته بسیاری افراد، شاه ایران با دلایل آشکارا سیاسی دنبال فاصله گرفتن از مظاهر قدرت امریکا و از جمله "علم اقتصاد" بود، پیشنهادهای نهادهای بین المللی نه توصیه های علمی بلکه راهی برای نفوذ بیشتر یانکی تلقی می شد. نمونه هایی مشابه از این به اصطلاح نقد غربی بودن (بازگشت به شرق) را مثلا در انجمن پادشاهی حکمت و فلسفه یا برخی انجمن های وابسته به آخرین ملکه ایران می توان رصد کرد (خاطرم باشد دکتر میرسپاسی نوشته جالبی در این باره دارد).
وضع کنونی ما هم که معلوم است، جان کلام عرضم اینست تا نگاه سیاسی ما به جهان مبتنی بر نوعی غرب هراسی است، این ترس و گریز از اقتصاد بازار (همان سرمایه داری) و تن ندادن به "علم اقتصاد" هم پیامد طبیعی آن است، در دوران پیش از انقلاب باز نگاه عاقلانه و عملگرایانه تری نسبت به این پدیده منحوس "غرب" وجود داشت، در حال حاضر که همان هم وجود ندارد، به قول یکی از عزیزان فرهیخته در شبکه های اجتماعی ایرانیان نیاز به انقلاب شناختی جدی نسبت به خود و دیگران دارند، چیزی شبیه روانکاوی که فرد باید در آغاز به ضعف و حقارت خود اعتراف کند تا راه برای درمان باز شود. والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
"دکتر اقبال در نخستین هفته های حکومتش واحد تحقیقاتی جدیدی را به نام دبیرخانه شورای عالی اقتصاد و تهیه طرح های اقتصادی به وجود آورد و اندکی بعد مسئولیت آن را به سمت معاون نخست وزیر به حسنعلی منصور سپرد. شاه، به این تصمیم نخست وزیر خود یک جنبه سیاسی نیز داد. هم او و هم نخست وزیر می خواستند در برابر "دفتر اقتصادی سازمان برنامه" که حتی بعد از برکناری ابتهاج، سخنگوی واشنگتن و به ویژه صندوق بین المللی پول و بانک جهانی تلقی می شد و دیدگاه های آنان را منعکس می کرد، واحد تحقیقاتی و طراحی اقتصادی دیگری، با دیدهای دیگر و استقلال بیشتر به وجود آورند.
در دبیرخانه شورای عالی اقتصاد، جامعه شناسان، اقتصاددانان، حقوق دانان و کارشناسانی که از افق های فکری و دانشگاهی مختلف (فرانسه، سوئیس، آلمان و ...) آمده بودند به کار پرداختند. شاه دیگر در جستجوی آینده دیگری برای ایران بود و فکر استقلال بیشتر سیاست کشور نسبت به رویه آمریکایی ها در سر می پروراند؛ گرچه بر زبان نمی آورد یا علنا اظهار نظر نمی کردو او می خواست با کمک متخصصین و کارشناسان حکومت کند، ولی نه الزاما آنهایی که دانش آموخته دانشگاه های امریکایی و بعضا فریفته واشنگتن بودند. دبیرخانه شورای عالی اقتصاد توجه خاص نخست وزیر بود که یقینا شاه وی را تایید می کرد. هدف هر دو آن بود که در بخش حساسی از فعالیت کشور از نظرهای مختلف مطلع و بهره مند باشند".
آنچه آمد بخشی از کتاب آخرین شاهنشاه نوشته هوشنگ نهاوندی و ایوبوماتی است، می شود دید که بر خلاف گفته بسیاری افراد، شاه ایران با دلایل آشکارا سیاسی دنبال فاصله گرفتن از مظاهر قدرت امریکا و از جمله "علم اقتصاد" بود، پیشنهادهای نهادهای بین المللی نه توصیه های علمی بلکه راهی برای نفوذ بیشتر یانکی تلقی می شد. نمونه هایی مشابه از این به اصطلاح نقد غربی بودن (بازگشت به شرق) را مثلا در انجمن پادشاهی حکمت و فلسفه یا برخی انجمن های وابسته به آخرین ملکه ایران می توان رصد کرد (خاطرم باشد دکتر میرسپاسی نوشته جالبی در این باره دارد).
وضع کنونی ما هم که معلوم است، جان کلام عرضم اینست تا نگاه سیاسی ما به جهان مبتنی بر نوعی غرب هراسی است، این ترس و گریز از اقتصاد بازار (همان سرمایه داری) و تن ندادن به "علم اقتصاد" هم پیامد طبیعی آن است، در دوران پیش از انقلاب باز نگاه عاقلانه و عملگرایانه تری نسبت به این پدیده منحوس "غرب" وجود داشت، در حال حاضر که همان هم وجود ندارد، به قول یکی از عزیزان فرهیخته در شبکه های اجتماعی ایرانیان نیاز به انقلاب شناختی جدی نسبت به خود و دیگران دارند، چیزی شبیه روانکاوی که فرد باید در آغاز به ضعف و حقارت خود اعتراف کند تا راه برای درمان باز شود. والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
پاسخ به شبهات؛ سرمایه داری یعنی چه؟
بسیاری دوستان در مورد این واژه قبیحه "سرمایه داری" ابهام زیاد دارند و البته حق هم با آنهاست; تعریفش و شرح آن ساده نیست؛ یک کتاب خوب در این باره "بنیادهای اقتصادی و فلسفی سرمایه داری" است که مجموعه مقالاتی است که اسوتزار پژویچ (امیدوارم اسم این بزرگوار را درست نوشته باشم) آنرا ویرایش کرده است و هنوز هم به فارسی ترجمه نشده است؛ دو فصلی را به دشواری های تعریف "سرمایه داری" پرداخته است؛ اما یک تعریف خوب در آن کتاب از "سرمایه داری" آمده است که کار اهل دل را راه می اندازد:
"سرمایه داری به نظم [یا همان مناسبات اقتصادی ای] گفته می شود که 3 ویژگی ساختاری اساسی را از خود نشان می دهد:
1- در اختیار داشتن [مالکیت] خصوصی ابزار تولید.
2- [پذیرفتن] بازار و سازوکار قیمت برای هماهنگی [فعالیت های اقتصادی].
3- [در نظر گرفتن] سود و بیشینه سازی مطلوبیت به عنوان انگیزه اصلی فعالیت اقتصادی."
والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بسیاری دوستان در مورد این واژه قبیحه "سرمایه داری" ابهام زیاد دارند و البته حق هم با آنهاست; تعریفش و شرح آن ساده نیست؛ یک کتاب خوب در این باره "بنیادهای اقتصادی و فلسفی سرمایه داری" است که مجموعه مقالاتی است که اسوتزار پژویچ (امیدوارم اسم این بزرگوار را درست نوشته باشم) آنرا ویرایش کرده است و هنوز هم به فارسی ترجمه نشده است؛ دو فصلی را به دشواری های تعریف "سرمایه داری" پرداخته است؛ اما یک تعریف خوب در آن کتاب از "سرمایه داری" آمده است که کار اهل دل را راه می اندازد:
"سرمایه داری به نظم [یا همان مناسبات اقتصادی ای] گفته می شود که 3 ویژگی ساختاری اساسی را از خود نشان می دهد:
1- در اختیار داشتن [مالکیت] خصوصی ابزار تولید.
2- [پذیرفتن] بازار و سازوکار قیمت برای هماهنگی [فعالیت های اقتصادی].
3- [در نظر گرفتن] سود و بیشینه سازی مطلوبیت به عنوان انگیزه اصلی فعالیت اقتصادی."
والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یک کتاب خوب
بنیادهای فلسفی و اقتصادی سرمایه داری.
پ.ن: حامی مناسب پیدا شد؛ شاید ترجمه اش کردم؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
بنیادهای فلسفی و اقتصادی سرمایه داری.
پ.ن: حامی مناسب پیدا شد؛ شاید ترجمه اش کردم؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
فرمول برآورد تورم استیو هانکه چیست؟
فرمول برآورد تورم یک کشور در شرایط کاهش چشمگیر ارزش پول ملی، پارامتر اس اشاره به نرخ ارز دارد و پارامتر پی حاکی از تورم است.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
فرمول برآورد تورم یک کشور در شرایط کاهش چشمگیر ارزش پول ملی، پارامتر اس اشاره به نرخ ارز دارد و پارامتر پی حاکی از تورم است.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
"خودکفایی"!
این تصویر هراس آور از قحطی "خودکفاترین" کشور دنیا یعنی کره شمالی است! برخلاف تصور رایج بستن اقتصاد و میل به تولید همه چیز در داخل کشورها را آسیب پذیر می کند.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
این تصویر هراس آور از قحطی "خودکفاترین" کشور دنیا یعنی کره شمالی است! برخلاف تصور رایج بستن اقتصاد و میل به تولید همه چیز در داخل کشورها را آسیب پذیر می کند.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
در باب ژنرال
خیلی ها فکر می کنند که دوران ژنرال پینوشه در شیلی دوران سلطه بی چون و چرای اقتصاد بازار (همان نئولیبرالیسم) بود؛ تجربه ای که به باور منتقدان در دهه 1980 و در قدرت بودن ژنرال شکست خورد و در واقع شکوفایی اقتصاد شیلی را باید پس از انتقال قدرت دموکراتیک شیلی و کنار رفتن آن مرد جبار در دهه 1990 به این سو دنبال کرد. قضیه البته متفاوت است.
بعد از کودتا در سال 1973 که شر کمونیست های هوادار آلنده را از سر مردم شیلی کم کرد؛ دو سالی به سبک و سنگین کردن گزینه ها گذشت، ولی پس از آن اساس رشد اقتصادی شیلی در دهه های بعدی پی ریخته شد، بالا و پایین هایی بود ولی رویکرد کلی تغییری نکرد؛ هیچ دولتی پس از ژنرال هم وسوسه نشد به سمت سوسیالیسم دولتی دوران آلنده یا سرمایه داری دولتی دوران پیش از او برگردد. وزیر مالیه وقت در سال 1991 دورانی که دیگر پینوشه ای هم در کار نبود اذعان داشت: شاید ما دولت قبلی را دوست نداشته باشیم، ولی آنها کارهای درست زیادی را انجام دادند؛ اقتصادی که برای ما به ارث رسید به واقع یک گنج بود. دولت های بعد ژنرال هم میراث او و دولت نظامی را ادامه دادند و با اصلاحات بازاری تر راه را پیشرفت شیلی گشودند؛ اکنون هم که می دانیم که شیلی از آزادترین اقتصادهای دنیاست.
اما خطاست که از آن سو دوران پینوشه را به اصطلاح منتقدان "دوران سلطه نئولیبرالیسم" تلقی کنیم که انگار دولت از اقتصاد کنار گذاشته شد و کار به دست سرمایه داران زالو صفت وابسته به غرب سپرده شد. بزرگترین و ارزآورترین صنعت شیلی که در اواخر دهه 60 و 70 ملی شده بود، همچنان دولتی ماند؛ بانک های داخلی که در اواخر دهه 1970 به اصطلاح مقررات زدایی شده بودند؛ در اوایل دهه 1980 با شدت بیشتری زیر تیغ مقررات رفتند, برنامه های دولت شیلی برای کاهش فقر و هزینه های مستقیم دولتی از همان اواسط دهه 1980 و زمامداری پینوشه شروع شد که طی 5 سال حدود 15 درصد فقر را کاهش داد. در دوران پس از آن هم ادامه پیدا کرد، به اصطلاح قدما، ژنرال در این زمینه فضل تقدم داشت.
البته خشونت ها و شکنجه ها در دوران او بود و بنای قهرمان سازی نداریم؛ ولی متاسفانه ما در دنیای خوب قصه های جن و پری زندگی نمی کنیم؛ اگر او با مشت آهنین نمی آمد؛ کشورش بدل به یکی از اقمار آن امپراتوری شر، شوروی کمونیست و یحتمل دچار جنگ داخلی می شد. هواداران آلنده "مظلوم" هم در همان سه سال نشان دادند که مشکلی با اعمال خشونت و زور ندارند و خود او صریح گفته بود که دموکراسی و این قبیل تفنن ها را جدی نمی گیرد.
گویا خود پینوشه زمانی گفته بود که بزرگترین خدمتش این بوده است که نگذاشته است که شیلی گرفتار کمونیسم شود؛ حرف بیراهی هم نیست. گفتنش کار دشواری است و مرگ انسان ها دردآور است؛ ولی گاهی در رویدادهای تاریخی می بینیم که ظاهرا گریزی از آن گفته صدام تکریتی نیست که اگر الان 1000 نفر کشته شوند بهتر از اینست که فردا یک میلیون نفر کشته شوند؛ والله اعلم
https://goo.gl/BZvqDg
کانال راهبرد
@RahbordChannel
خیلی ها فکر می کنند که دوران ژنرال پینوشه در شیلی دوران سلطه بی چون و چرای اقتصاد بازار (همان نئولیبرالیسم) بود؛ تجربه ای که به باور منتقدان در دهه 1980 و در قدرت بودن ژنرال شکست خورد و در واقع شکوفایی اقتصاد شیلی را باید پس از انتقال قدرت دموکراتیک شیلی و کنار رفتن آن مرد جبار در دهه 1990 به این سو دنبال کرد. قضیه البته متفاوت است.
بعد از کودتا در سال 1973 که شر کمونیست های هوادار آلنده را از سر مردم شیلی کم کرد؛ دو سالی به سبک و سنگین کردن گزینه ها گذشت، ولی پس از آن اساس رشد اقتصادی شیلی در دهه های بعدی پی ریخته شد، بالا و پایین هایی بود ولی رویکرد کلی تغییری نکرد؛ هیچ دولتی پس از ژنرال هم وسوسه نشد به سمت سوسیالیسم دولتی دوران آلنده یا سرمایه داری دولتی دوران پیش از او برگردد. وزیر مالیه وقت در سال 1991 دورانی که دیگر پینوشه ای هم در کار نبود اذعان داشت: شاید ما دولت قبلی را دوست نداشته باشیم، ولی آنها کارهای درست زیادی را انجام دادند؛ اقتصادی که برای ما به ارث رسید به واقع یک گنج بود. دولت های بعد ژنرال هم میراث او و دولت نظامی را ادامه دادند و با اصلاحات بازاری تر راه را پیشرفت شیلی گشودند؛ اکنون هم که می دانیم که شیلی از آزادترین اقتصادهای دنیاست.
اما خطاست که از آن سو دوران پینوشه را به اصطلاح منتقدان "دوران سلطه نئولیبرالیسم" تلقی کنیم که انگار دولت از اقتصاد کنار گذاشته شد و کار به دست سرمایه داران زالو صفت وابسته به غرب سپرده شد. بزرگترین و ارزآورترین صنعت شیلی که در اواخر دهه 60 و 70 ملی شده بود، همچنان دولتی ماند؛ بانک های داخلی که در اواخر دهه 1970 به اصطلاح مقررات زدایی شده بودند؛ در اوایل دهه 1980 با شدت بیشتری زیر تیغ مقررات رفتند, برنامه های دولت شیلی برای کاهش فقر و هزینه های مستقیم دولتی از همان اواسط دهه 1980 و زمامداری پینوشه شروع شد که طی 5 سال حدود 15 درصد فقر را کاهش داد. در دوران پس از آن هم ادامه پیدا کرد، به اصطلاح قدما، ژنرال در این زمینه فضل تقدم داشت.
البته خشونت ها و شکنجه ها در دوران او بود و بنای قهرمان سازی نداریم؛ ولی متاسفانه ما در دنیای خوب قصه های جن و پری زندگی نمی کنیم؛ اگر او با مشت آهنین نمی آمد؛ کشورش بدل به یکی از اقمار آن امپراتوری شر، شوروی کمونیست و یحتمل دچار جنگ داخلی می شد. هواداران آلنده "مظلوم" هم در همان سه سال نشان دادند که مشکلی با اعمال خشونت و زور ندارند و خود او صریح گفته بود که دموکراسی و این قبیل تفنن ها را جدی نمی گیرد.
گویا خود پینوشه زمانی گفته بود که بزرگترین خدمتش این بوده است که نگذاشته است که شیلی گرفتار کمونیسم شود؛ حرف بیراهی هم نیست. گفتنش کار دشواری است و مرگ انسان ها دردآور است؛ ولی گاهی در رویدادهای تاریخی می بینیم که ظاهرا گریزی از آن گفته صدام تکریتی نیست که اگر الان 1000 نفر کشته شوند بهتر از اینست که فردا یک میلیون نفر کشته شوند؛ والله اعلم
https://goo.gl/BZvqDg
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب ژنرال | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد