راهبرد
12.1K subscribers
660 photos
137 videos
18 files
1.11K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
پول خصوصی، ویران کردن آخرین سنگر دولت ها

بدون خصوصی سازی کامل پول، آزادی واقعی انسان ها از تعرض دولت ها محقق نمی شود.

دو دوست فرهیخته کتابی خواندنی از حضرت هایک را به فارسی برگردانده اند.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
جبر جغرافیا و جنگ؟

تعداد کشورهایی که با یک کشور مرز زمینی دارند؛ مرز زمینی با کشورهای بیشتر به معنای بالا رفتن احتمال تعارض ها و درگیری های نظامی است. تیره تر اوضاع بدتری دارند و روسیه و چین و برزیل در صدر پرریسک ها قرار می گیرند.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
کارد و پنیر؟

کسانی معتقدند این دو بزرگوار (کینز و فریدمن) با صد من سریش هم به هم نمی چسبند، اما آنها در یک مورد اشتراک داشتند: تحریک تقاضا!

یکی معتقد بود وقتی بخش خصوصی نمی تواند، دولت پول قرض بگیرد و به جای آن خرج کند، دومی معتقد بود دولت پول را در اقتصاد پمپاژ کند تا اقتصاد تکان بخورد.

اما یک نکته ساده را از یاد نبریم، هیچ کس نمی تواند تقاضایی در بازار داشته باشد، جز آنکه پیشتر چیزی تولید کرده باشد که تقاضای کسی دیگری بوده است، در اقتصاد مجموع تقاضا از عرضه نمی تواند بیشتر باشد، شاید برای رشد اقتصادی باید بیشتر به تحریک تولید فکر کنیم تا تقاضا، والله اعلم

https://goo.gl/E8VtX1

کانال راهبرد
@RahbordChannel
شیادی اهالی سیاست!

یکی توصیه می کرد هر زمان حرف از اقدامی در بخش عمومی و دولت شد بپرسید؛ پولش را از کجا بیاوریم؟

‌‎پرسش اینجاست چه کسی این حق را به این نماینده محترم و شهردار داده است در مورد مصرف "خیرخواهانه" منابع عمومی تصمیم بگیرند و با ژست انساندوستی کاسبی کنند؟ اگر کسی مایل بود خودش این کار را می کند، نیازی به چنین نمایش هایی با پول شهروندان نیست. مملکتی به این "هرزگی" با عشق و گل و رمانتیسیسم نمی چرخد؛ بیش از آن تدبیر نیاز است، والله اعلم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
اندر فواید خلافکاری برای دولت!

یکی از بامزه ترین بخش های بودجه های سالانه ایران که نمی دانم معادلی در دیگر کشورهای توسعه یافته دارد یا نه، بند درآمدهای حاصل از جرایم و خسارات است، قرار است در سال آینده دولت حدود 6 هزار میلیارد چوق از این محل درآمد داشته باشد! یعنی برای تامین حدود 2 درصد از بودجه عمومی، دولت فخیمه روی خلاف و رندی ملت حساب کرده است.

بخش عمده ای از درآمدهای این بخش یعنی 4 هزار میلیارد تومان آن هم مربوط به جرائم راهنمایی رانندگی است که یحتمل اگر ملت همیشه در صحنه تلاش کنند تا کیفیت رانندگی شان را ارتقا دهند و کمتر خلاف کنند، تامین نخواهد شد که ظاهرا خبر خوبی برای دولت نیست! امسال همین قلم 3 هزار میلیارد تومان بود که اگر افزایش جرایم رانندگی را نداشته باشیم، معنی اش اینست که برای سال آینده اهالی دولت فکر می کنند رانندگان ایرانی 33 درصد بیشتر تخلف خواهند کرد. اگر هم بیشتر خلاف کردند که چه بهتر, مشروط بر اینکه پولش را بدهند هیچ ایرادی ندارد! این راضی، آن راضی، خدا هم راضی!

البته قضیه محدود به این بند نیست و مثلا می شود دید که دولت حدود 15 میلیارد تومان هم روی درآمد حاصل از "تعویق" در تعویض گواهینامه یا 12 میلیارد هزینه کارشناسی رسیدگی به شکایات مناقصات حساب باز کرده است. در نگاهی کلی تر می شود ادعا کرد که بخش چشمگیری از درآمدهای دولت شاید در همه جای دنیا حاصل اجبار "قانونی" شهروندان برای استفاده از آن خدمات است؛ بالاخره اعطای مجوز و ثبت و طی روال قانونی و ... هزینه هایی دارد که استفاده کننده باید سرکیسه را شل کند؛ اگر هم تخطی کرد و کار به "تعویق" افتاد که جریمه می شود!

غریب نیست چرا مقررات زدایی اینقدر کار دشواری است، زیرا عده زیادی از رندان مقیم دولت منتظر نان حاصل از چنین مقرراتی اند، والله اعلم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
مواظب باشید در توبره مارگیری امریکا نیفتید!

از برجام که دیگر جنازه ای هم نمانده است، طرف اصلی صریحا کنار رفت و بقیه هم که نمی توانند یا نمی خواهند کاری کنند؛ حرف کسانی در ایران این است که از این توافق ننگین خارج شویم و دوباره فعالیت های هسته ای را از سر بگیریم.

این خبر احتمالا برای برخی خوشحال کننده است، جنگ طلبانی در امریکا همراه با لابی عرب ها و بعضی گروه های اپوزیسیون بر دونالد شیردل فشار خواهند آورد که ضرب شستی به ایرانی ها نشان دهد و به دنبال اقدام نظامی برود، احتمال توفیق آنها هم کم نیست، نزدیکان پرزیدنت هم حمایت خواهند کرد، بولتون که نزده می رقصد و پمپئو هم بعید است مخالفتی داشته باشد. استدلال اقتصادی آنها که از قضا ترامپ خوب می فهمد هم اینست که تا وقتی خیالمان از سمت ایران راحت نشده است، نمی شود خاورمیانه و آسیای غربی را به حال خود گذاشت، باید حضور نظامی داشت و این هم هزینه هایش زیادی بالاست.

ایران آخرین کشور از فهرست کشورهای لیست 11 سپتامبر است که هنوز با ماشین نظامی امریکا مواجه نشده است، عراق و لیبی که لشکر کشی مستقیم رخ داد و جریان سوریه را هم می دانیم، این سه دیگری هیچ خطری برای منافع امریکا و متحدان آن در منطقه یعنی اسرائیل ندارند.

یک دلیل اساسی ژئوپلیتیکی هم این وسط هست: هیچ کشور متخاصمی نباید در منطقه ای با منابع فراوان که کنترل آنها می تواند نفوذ جهانی ایجاد کند موقعیت مسلط پیدا کند؛ روشن است که خاورمیانه یکی از این مناطق است، این اصل آنقدر جدی است که حتی بلندپروازی های آخرین پادشاه ایران حتی با ارتباط مناسبی که با واشینگتن داشت با مقاومت روبه رو شد، یک دولت ملی گرا هم به همین دلیل افزایش نفوذ می تواند خیلی خطرناک باشد، شاید علت اینکه کسانی در امریکا برای مبارزه با ایران به فرقه رجوی و بانو به عنوان به اصطلاح الترناتیو نزدیک شده اند همین باشد، گروهی منفور ولی سازمان یافته که می توانند در بزنگاه ها موثر باشد، ولی مشروعیت لازم برای کاری جدی را ندارند. گفته می شود تعدادی از نفرات آنها به عراق انتقال پیدا کرده اند.

ایده آل کسانی اینست که ایران به مرزهای قومی و زبانی تجزیه شود و خطر آن کاهش یابد، کسانی دیگر معتقدند حمله تمام عیار نظامی مثل عراق زیادی پرهزینه است، ولی بد نیست زیرساخت های غیرنظامی مورد حمله گسترده قرار گیرد تا ریسک ایرانی ها کاهش پیدا کند؛ این گزینه اخیر هوادار کم ندارد.

یک دلیل دیگر برای توجیه حمله نظامی می تواند این باشد که خیلی ها در ینگه دنیا قضیه گروگان گیری و دیگر اقدامات خصمانه ایران را همچنان به یاد دارند و معتقدند باید درسی جدی به ایرانی ها داد تا بقیه کشورها نیز حساب کار دستشان بیاید، اینکه اوضاع چگونه می شود باید نشست و دید، همه چیز بستگی به واکنش های آینده اهالی سیاست و نظامی ها دارد. والله اعلم.

پ.ن: آنچه آمد خلاصه ای از یادداشت شیرین هانتر، از تحلیلگران بنام ایران و استاد دانشگاه جورج تاون است.

https://goo.gl/e6gRsF

کانال راهبرد
@RahbordChannel
❤1
معادله فساد در ایران؟

عبارت زیر را ببینید، اجازه دهید اسمش را برای سادگی “معادله فساد ایران” بگذاریم:
هزینه فساد = هزینه اخلال در سرمایه گذاری + هزینه رقابت در رانت جویی

به زبان ساده می گوید فساد در اقتصاد ایران در دو بخش خود را ظاهر می کند؛ نخست، سرمایه گذاری های نادرست با انگیزه های سیاسی که باعث اتلاف منابع می شود و جلوی سرمایه گذاری های درست بخش خصوصی واقعی را می گیرد (وام های ارزان، تسهیلات تکلیفی، اهلیت نداشتن وام گیرنده و مانند آن)، دوم، رقابت گروه های سیاسی برای گرفتن سهم بیشتر از سفره غنائم و کندن هر چه بیشتر از منابع عمومی برای حفظ قدرت سیاسی و حامی پروری (قبیله پروری، تقسیم پست های سیاسی و منابع مالی، اعمال نفوذ و مانند آن).

اما یک خبر بد هم داریم؛ می دانیم که سیستم سیاسی ایران یکدست نیست، گروه های سیاسی ناهمسو برای گرفتن سهم بیشتر از قدرت سیاسی با هم رقابت می کنند؛ گاهی سیستم سیاسی یکدست تر می شود و یک گروه می تواند بقیه را به حاشیه برانند و گاهی نیز توازن نسبی برقرار است، خبر بد این است که در هر دو حالت، یعنی تعادل یا عدم تعادل نسبی قدرت نیروهای سیاسی، هزینه فساد کاهش پیدا نخواهد کرد!

به معادله فساد دقت کنیم، وقتی ساختار یکدست است و یک گروه بیشتر قدرت سیاسی را قبضه کرده است، درست است که به دلیل غلبه یک گروه هزینه رقابت در رانت جویی (بخش دوم معادله) کاهش می یابد، ولی بخش دیگر معادله فساد، یعنی اخلال در سرمایه گذاری بسیار بزرگتر می شود (شاید بشود بخش اعظمی از دوران مهرورزی را چنین دید) و مجموع هزینه های فساد کاهش نخواهد یافت.

از سویی دیگر، وقتی رقابت بین گروه ها شدید است و گروهی دست بالا را ندارد، بخش دوم معادله یعنی هزینه رقابت در رانت جویی و رقیب را از میدان به در کردن بالا می رود، ولی به دلایل مشخص هزینه اخلال در سرمایه گذاری ها کاهش خواهد یافت. در واقع دو بخش معادله فساد در شرایط تعادل قدرت متفاوت در خلاف جهت هم حرکت می کنند و البته در هر دو حالت عملکرد اقتصاد پایین می آید و خوبان (مردم عادی) در این معامله تقصیر می کنند!

وقتی می گوییم مسئله اقتصاد ایران سیاسی و نهادی است و به جای امید بستن به این یا آن گروه باید دست به تغییرات ساختاری زد چنین معنایی را در نظر داریم، بماند که متاسفانه در میان اهالی سیاست ترقی خواه و گشوده به دنیا زیاد نداریم، آن هم در شرایطی که زمان علیه تمدن ایران در حال حرکت است، والله اعلم.

https://goo.gl/zAufrZ

کانال راهبرد
@RahbordChannel
باید از گنداب خاورمیانه بیرون بیاییم!

فون هایک بزرگ، اقتصاددان نامدار مکتب اتریش، گفته بود که خوبی اقتصاد این است که به انسان می آموزد چقدر در طراحی آینده ناتوان است؛ با این حال بوروکرات های دولت کم و بیش در همه جای جهان وعده ساختن این باور را القا می کنند که چنین نیست و می توان با سیاست های پولی و مالی مناسب آینده را ساخت و کلید خوشبختی در دستان پر توان آنهاست. با این حال کار به این سادگی نیست، عوامل دیگری مانند اعتماد مردم به چنین سیاست هایی شرطی اساسی است.

راجر فارمر می نویسد: "سیاست پولی و مالی شاید اثری که هواداران آن ادعا می کنند را داشته باشد؛ مشروط بر اینکه خانوارها و شرکت ها با خرید دارایی هایی مشهودی مانند مسکن و سرمایه گذاری ثروتشان در بازار سهام به اقتصاد اعتماد کنند به گونه که شرکت ها دوباره به سرمایه گذاری در کارخانه ها بپردازند. هیچ دلیل اقتصادی محکمی وجود ندارد که تنها به اعتبار اینکه دولت [بر اساس توصیه های اقتصاددانانی مانند جان مینارد کینز] پولی را [از بانک مرکزی یا کشورهای دیگر] استقراض و آن را بر روی کالا یا خدمات هزینه می کند؛ چنین اتفاقی بیفتد ... اعتماد عامل مستقلی است که منجر به تعیین نرخ بیکاری می شود، اگر ما اعتماد را بازنگردانیم، شاید اقتصاد دوباره شروع به رشد کند؛ اما بخش خصوصی مشاغلی را که برای بازگشت اعتماد کامل ضروری است ایجاد نمی کند". به بیان دیگر، از دشواری های ذاتی سیاستگذاری اقتصادی که بگذریم؛ اعتماد مردم به کارآمدی و تدبیر دولت ها شرطی اساسی در تحقق اهداف سیاست های آنهاست.

این پرسش را در میان شهروندان ایرانی زیاد شنیده ایم که آینده اقتصاد ایران چه می شود و آیا امیدی به بهبود اوضاع هست؛ هرچند به قول محمد قائد، روزنامه نگار معروف، پیشگویی در مورد آینده را باید به متخصصان فال قهوه سپرد، ولی به واقع ایرانی ها حق دارند نگران باشند، به یاد می آوریم جز مدتی کوتاهی پس از برجام؛ از آغاز قضیه هسته ای به این سو مردم این کشور در حالتی میان خوف و رجا به سر برده اند؛ روزی نیست که از بحران های جدی پیش روی کشور خبری نشنویم؛ "شرایط حساس کنونی" از زبان سیاسیون ایرانی نیفتاده است و آنها همواره از مردم خواسته اند که در این شرایط سخت آنها را تنها نگذارند، با این حال روشن نیست آیا برنامه مشخصی برای آینده دارند یا خیر؛ شوربختانه در شرایطی که گروه های سیاسی مختلف کشور حتی فهم مشترکی از اوضاع و گزینه های پیش رو هم ندارند؛ انتظار یکصدا بودن و همدلی برای حرکتی مشخص و هماهنگ خیلی خوشبینانه است. اما راه حل احتمالی برای ثبات بخشی به اقتصاد ایران چیست؟

اجازه دهید ادعا کنیم تا وقتی مسئله سیاسی ما یعنی ارتباط با بزرگترین قدرت سیاسی و اقتصادی جهان حل نشود، مجالی برای امیدواری به آینده اقتصاد ایران به وجود نمی آید. امریکا تنها یک کشور کیلومترها دورتر از ما نیست، نمایانگر یک فرهنگ و نگاه به جهان است، از قضا درست همان نگاهی که ما پیشرفت و توسعه و اقتصاد پررونق را با آن معنا می کنیم. امریکا تنها پرقدرت ترین کشور جهان از نظر اقتصادی و نظامی نیست؛ این کشور بیش و پیش از این دو یک ابرقدرت فرهنگی است؛ فرهنگی که آن دستاوردهای اقتصادی و نظامی را به وجود آورده است.

به خاطر نمی آورم حتی یک کشور در تاریخ معاصر داشته باشیم که با تخاصم با امریکا پیشرفت پایدار را تجربه کرده باشد؛ لیبی، عراق، کره شمالی و البته ایران نمونه های غم انگیزی از فرصت های از دست رفته اند؛ از نگاه روانشناسی سیاسی به قضیه بنگریم وقتی با کسی دشمنی می کنیم، سعی در رد و انکار همه آن چیزی می کنیم که او دارد؛ غریب نیست که در مورد امریکایی ها نیز چنین باشد، وقتی "اقتصاد بازار آزاد" و "آزادی" و دموکراسی و مانند آن را نپذیری مجبوری "اقتصاد بومی" و "حریت" و "مردمسالاری" و مانند آن را علم کنی و در مقابل هر چیز که رنگ دشمن می دهد مقاومت کنی. قضیه خیلی پیچیده نیست. تعجبی ندارد که به این وضعیت افتاده ایم، دنیا نظم خودش را دارد و قرار نیست به میل ما تغییر کند.

اجازه دهید صریح عرض کنم راه حل مشکل ایران تغییر در سیاست خارجی و آشتی با دنیاست، دشمنی با بزرگترین قدرت دنیا حالا گیریم امپریالیست و زورگو و ... به زیان منافع ملی ماست، مهم نیست حقیقت کدام سو است، مهم رفاه و آرامش 80 میلیون آدمی است که نام ایرانی بر خود دارند؛ بگذارید آن گفته شادوران داریوش همایون را تکرار کنیم "ما باید از گنداب خاورمیانه بیرون بیاییم" و این جز با آموختن و یادگیری و کمک آن کشور قدرتمند آن سوی آتلانتیک ممکن نیست، والله اعلم.

https://goo.gl/RhSn6t
کانال راهبرد
@RahbordChannel
تصویری از یک پوستر تبلیغاتی شوروی سابق

عنوان تصویر: "آنجا (امریکا) وفور نعمت فقط برای پولدارهاست، ولی ما آن را برای همه می خواهیم".

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب یک شوخی: افسانه بازتوزیع ثروت!

گفته می شود یکی از کارهای دولت ها بازتوزیع ثروت است، به زبان ساده یعنی از داراها بگیرد و به ندارها بدهد تا هم فقرا بتوانند زندگی بهتری داشته باشند و هم انسجام اجتماعی بهتر حفظ شود. از اینکه چنین اقدامی در صورت عدم رضایت مالک ثروت نوعی سرقت و راهزنی است و انگیزه کار و تولید ثروت را کاهش می دهد بگذریم، ولی اجازه بدهید روی مفهوم بازتوزیع مکثی کنیم، حضرت میزس اینجا حرف های خوبی دارد.

می دانیم که دو نوع کالا داریم یکی مصرفی و دیگری سرمایه ای؛ کالای مصرفی در هر لحظه از زمان عمدتا تنها به کار استفاده یک نفر (مصرف کننده نهایی) می آید؛ ولی کالای سرمایه ای می تواند برای تعداد زیادی از مشتریان قابل استفاده باشد. یک پیراهن (مصرفی) را در هر لحظه تنها یک فرد می تواند استفاده کند، ولی یک دستگاه تولید پیراهن (سرمایه ای) می تواند برای مصرف تعداد زیادی افراد قابل استفاده باشد، به نظر می رسد برای استفاده از کالای مصرفی باید آن را حتی موقت در اختیار داشت ، ولی برای بهره گیری از کالاهای سرمایه ای نیازی به آن نیست. عمده ثروت متمولان هم از جنس همین کالاهای سرمایه ای است و البته دغدغه خیلی ها هم بحث در اختیار داشتن یا مالکیت کالاهای سرمایه ای است .

وقتی می خواهیم توزیع ثروت کنیم و برابری را ترویج دهیم، یعنی دقیقا می خواهیم چه کنیم؟ در مورد کالاهای مصرفی که به نظر بی معناست، یعنی چه که لباس، اتومبیل، جواهر و مانند آنها را بین بقیه تقسیم کنیم؟ در عمل امکان تقسیم وجود ندارد، یک اتومبیل را چطور می توان بین عده زیادی تقسیم کرد؟ یعنی اتومبیل را به قطعات سازنده اش اوراق کنیم تا "بازتوزیع" ممکن شود؟ حتی در موارد تقسیم پذیرتر مثل یک قرص نان هم نمی توانید آن را میان دهان های پرشمار "بازتوزیع" کنید. در مورد کالاهای سرمایه ای مثل ژنراتور تولید برق که کار غیرممکن است. بازتوزیع ثروت در معنای درست آن تناقض آمیز است.

در واقع بازتوزیع ثروت به معنای دقیق کلمه نداریم، ولی حق مالکیت ثروت را می شود بازتوزیع کرد، این همان چیزی است که از قضا در اقتصاد سرمایه داری در قالب شرکت های سهامی وجود دارد. هرکسی می تواند سهامی را بخرد و بخشی از منافع ثروت را در اختیار بگیرد و حتی امکان فروش حق مالکیت و بهره مند شدن دیگری نیز از آن هست. اگر مالکیت اشخاص را قبول نداشته باشیم چه می شود کرد؟ چنانکه گفتیم امکان "توزیع واقعی ثروت" وجود ندارد، تجربه اش را در قرن 20 زیاد داشته ایم، یک دولت جبار به نام نمایندگی از عامه مردم ثروت را در اختیار می گیرد و آن را برای منافع حزبی و سیاسی خرج می کند. فکر کنید یک شهروند شوروی سابق به در یک کارخانه فولاد یا یک مدرسه دولتی می رفت و خواستار توزیع واقعی ثروت می شد!

کوتاه سخن اینکه فریب دولت ها و اهالی سیاست را در مورد "بازتوزیع ثروت" نخورید، گنجشکی است که به جای قناری آن را رنگ کرده اند، شاید سازوکارهای سازگار با سرمایه داری و مالکیت خصوصی مثل خیریه و سمن ها در تیمار فقرا بسیار موثرتر باشند، والله اعلم.

https://goo.gl/xt26qL

کانال راهبرد
@RahbordChannel
چرا باید بعضی کودتاچی ها را دوست داشت؟

کسانی در ایران کره جنوبی را الگوی توسعه می دانند؛ این را باید تا اندازه زیادی وامدار ژنرال پارک، یک کودتاچی غربگرا، دانست که با کودتای 1961 درست شبیه ژنرال پینوشه در شیلی جلوی فرو رفتن کشورش در کام کمونیسم و تبدیل شدن آن به مستعمره امپراتوری شر را گرفت.

یک حکومت اقتدارگرای مدرن نزدیک به غرب مانند کره جنوبی بارها بهتر از یک به اصطلاح جمهوری "مستقل" ضد توسعه یاغی نظیر کره شمالی است؛ والله اعلم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب افزایش قیمت بنزین و تورم و "مقصر" اصلی

تورم یک پدیده پولی است؛ بانک مرکزی است که تورم را ایجاد می کنند یا جلوی آن را می گیرد.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاخ یا شیر؟

انتخاب با شماست که (البته پس از حصول اطمینان از جنسیت گاو!) با شاخ او دربیفتی یا از شیرش استفاده کنی، والله اعلم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
بازاد آزاد یا بربریت!

وضعیت بد اقتصادی ونزوئلا دومین بحران مهاجرت در دنیا را پس از سوریه پدیده آورده است؛ تا اینجا "سوسیالیسم قرن 21" چاوز و رفقا پیامدهایی در حد جنگ داخلی داشته است.

بنا به گفته جراید مخالفان یک تئوری حقوقی برای به رسمیت شناخته شدن اپوزیسیون توسط امریکا ارائه کرده اند؛ ارتش همچنان به دولت مستقر وفادار است پس از قرار امکان ظهور امثال ژنرال پینوشه وجود ندارد و وصف کودتا برای این قضایا نارواست. از مداخله خارجی هم که بیشتر وصف حضور روسیه را می شنویم که البته بعید است در نیمکره غربی بتواند و بخواهد نقش اساسی ایفا کند.

خلاصه برای قضاوت زود است و باید منتظر ماند و دید چه می شود؛ به عنوان یک نظر شخصی برای رها شدن از شر طاعون چپ های ضدامپریالیست حتی گاهی بکارگیری داغ و درفش در حد ژنرال سوهارتو هم خیلی بد به نظر نمی رسد؛ والله اعلم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب یک نظام سیاسی حامی پرور!

اینجا مصاحبه ای با اعتماد درباره سیاستگذاری و اوضاع ایران داشتم; به بحث های مختلفی پرداخته ام؛ شاید به کار آید.

"در شرایطی که آدم ها به دنبال مقصر  شرایط می گردند, دولت بند بازی می کند و عده ای از مردم را در مقابل عده ی دیگری قرار می دهد. این همان چیزی است که به آن پوپولیسم می گوییم.  در پوپولیسم گروهی را علیه گروه دیگری می شورانند. این اتفاق توسط دولت ها به وسیله خیمه شب بازی ظریفی رخ می دهد.

مصداق آن در این روزها طرح بحث مالیات پزشکان است از منظری کاملا درست است اما اصلا این سوال طرح نمی شود که چرا باید مالیات داد! چرا با نبود شفافیت کافی که این احساس برای مردم ایجاد شده که پاسخگویی نسبت به اموال عمومی وجود ندارد، باید کسانی دیگری زیر چتر مالیات دهندگان قرار بگیرند؟"

https://goo.gl/VzYZKc

کانال راهبرد
@RahbordChannel
آیا افزایش قیمت بنزین تورم زاست؟

در شوک های غیرپولی مثل افزایش قیمت سوخت سطح "عمومی" قیمت ها بالا می رود؛ ولی تورم (نرخ افزایش سطح "عمومی" قیمت ها) بعد از مدتی به وضعیت سابق برمی گردد.

به قول حضرت تورم همیشه و همه جا پدیده ای پولی است؛ علت آن را باید در افزایش عرضه پول (با نرخی بیشتر از رشد واقعی اقتصاد) جستجو کرد؛ با این تفسیر که قیمت انرژی بالا رفت پس تورم به وجود آمد تنها از دولت ها سلب مسئولیت می کنیم؛ "مقصر" کاسب و تاجر و کارخانه داری می شود که جنسش را "گران" کرده است؛ نه "دولتی" که با سیاست های پولی خود تورم را به وجود آورده است؛ والله اعلم.

https://goo.gl/AKK7HC

کانال راهبرد
@RahbordChannel
بساط کهنه را برچینید!

چند روزی است داستانی در همین تلگرام زیاد دست به دست می شود که یک بازنشسته اماراتی به رادیو عجمان زنگ می زند که حقوق ماهی 10هزار درهم (حدود 2700 دلار یا 33 میلیون تومان وجه رایج این مملکت) کفاف امورش را نمی دهد و شروع به درددل می کند؛ گوینده رادیو هم طرف را دست می اندازد. نیم ساعت بعد از دفتر شیخ محمد به راشد حاکم امارات متحده عربی زنگ می زنند و بعد از دستور به اخراج گوینده به دلیل تمسخر آن بازنشسته، فرمان به رفع احتیاجات او طی 24 ساعت می دهند.

روز بعد هم طرف را به مجلس وزرا دعوت می کنند و بودجه ای 11 میلیارد درهمی (حدود 3 میلیارد دلار) را برای تامین حوایج بازنشستگان تصویب می کنند؛ بازنشسته فوق الذکر هم مدیر بازرسی امور بازنشستگان می شود و در پایان هم شیخ محمد به وزرایش می گوید وقتی یک هموطن درد می کشد، کل دولت باید تکان بخورد!

در واقع با تماس یک شهروند خجسته دل با رادیو، چیزی نزدیک به یک ششم کل بودجه امارات (60 میلیارد درهم در 2019) برای تحبیب قلوب بازنشستگان تصویب می شود؛ طرف پستی می گیرد و البته پند اخلاقی ماجرا هم هست که درد یک هموطن یعنی باید دولت تکان بخورد، آن هم چه تکان خوردنی!

معلوم نیست این سه میلیارد اضافی قبلا کجا بوده، جایی که فقط برای یک فقره گله گذاری رادیویی 3 میلیارد دلار پول به باد می دهند؛ بیشتر قبیله است تا دولتی که باید از غم شهروندش تکان بخورد! از قرار اصل پایه ای اقتصاد یعنی کمیابی هم باد هواست؛ ثروت از آسمان می بارد و فقط کافی است اراده کنیم کجا خرجش کنیم؛ منظور از تکان خوردن دولت هم خیلی روشن نیست، یعنی پولی به فقرا و ضعفا بدهد؟ حالا که اینقدر گشاده دست است چرا مثلا 6 میلیارد دلار ندهد که رضایت رعیت بیشتر حاصل شود؟ راستی این دولتی که قرار است تکان بخورد مایه از کجا می آورد؟ جز آنست که باید پول عمومی را صرف این کار کند؟ اگر چنین پولی زیر دشکچه دولت موجود است، چرا فکر نکنیم می شود آن را صرف کار بهتری مثل بهبود زیرساخت ها کرد؟ راستش از دولتی که چنین بی محابا هزینه می کنید بیشتر باید ترسید تا تحسینش کنیم.

اجازه دهید عرض کنم چنین داستان هایی بیشتر از جنس تبلیغ رعیت پروری است تا آنچه که از یک دولت مدرن انتظار داریم؛ چنین سوژه های شاید به کار داستان گفتن از جهال قدیم و عیاران و لوطی ها بیاید، ولی بعید است بتوان با چنین اقداماتی گروه های بزرگی انسانی را سامان داد؛ قضیه تکان خوردن دولت بیش از لوطی گری و فتوت به عقلانیت و استواری دم و دستگاهش بر می گردد، با نگاه قبیله ای و رعیت پروری نمی شود امور 80 میلیون ادم را رتق و فتق کرد، همانطور که در دولت مهرورزی قشون کشی اهالی دولت به این یا آن استان و عکس یادگاری گرفتن نسبتی با "مملکت داری" مدرن نداشت.

آن حضرت زمانی فرمود؛ "تلاش برای به کار بردن قواعدی همچون نوع دوستی و وابستگی مشترک که مختص گروه های سنتی است، برای نظم گسترده همکاری اجتماعی که در آن میلیون ها نفر از افراد تعامل و همکاری می کنند و هیچ وقت همدیگر را نمی شناسند، تنها تلاشی است برای محو تمدن و بازگشت به اقتصادسنتی معاش محور". خلاصه درست است که اوضاع خوب نیست، ولی گوش به افسانه هم ندهید، دنیا دنیای کمیابی هاست و همیشه نیازهای انسان از منابع در دسترسش بیشتر است، در این میان فتوت و جوانمردی البته بد نیست، ولی بیشتر از آن خرد و تدبیر شرط است، والله اعلم.

https://goo.gl/dm5Fkr

کانال راهبرد
@RahbordChannel
دریافتی مدیرعامل جاهایی مثل بنیاد مستضعفان چقدر باید باشد؟

چندی پیش حقوق 19 میلیون تومانی مدیر عامل بنیاد مستضعفان خبرساز شد؛ کسانی گفتند خوبیت ندارد در بنیادی که نام مستضعفان و فقرا را بر خود دارد چنین ارقامی پرداخت شود؛ از آن سو یکی از اعضای هیئت امنای همین بنیاد هم گفته بود برای کسی با این حجم کار که 30 ساعت در خانه اش نیست این عدد بالا نیست.

بدون آنکه بخواهیم عملکرد این نهاد را قضاوت کنیم و کارنامه این یا آن مدیر را بررسی کنیم؛ باید بدانیم این حقوق و جبران خدمات پرداختی به مدیران عامل در سازمان های غیرانتفاعی و خیریه ها که احتمالا بنیاد مستضعفان خودش را بیشتر جز آنها می داند تا یک بنگاه اقتصادی صرف، همه جای جهان چالش بزرگی است. از یک طرف مدیر کاربلد ارزان نیست و از طرف دیگر در چنین شرکت هایی پرداخت بی حساب وجوه به مدیران شائبه بخور بخور را تقویت و تصویر سازمان را مخدوش می کند.

دلاری حساب کنیم حقوق ماهانه مدیر عامل بنیاد با دلار 12 هزار تومان به 1600 دلار در ماه هم نمی رسد؛ از دریافتی های دیگر او اطلاعی نداریم، ولی بعید است ارقام "رسمی" خیلی بالا باشد; اما بالاترین ارقام دریافتی مدیران خیریه ها و سازمان های غیرانتفاعی در جهان در 2017 جالب است:

1. مدیرعامل
Memorial Sloan Kettering Cancer Center
سرجمع مبلغ 5 میلیون و 303 هزار و 958 دلار دریافتی داشته است.

2. مدیرعامل
City of Hope & Affiliates
مبلغ 2 میلیون 246 هزار و 69 چوق اسکناس سبز دریافت کرده است.

3. مدیرعامل
Shriners Hospitals for Children
هم یک میلیون و 899 هزار و 826 دلار دریافت کرده است.

در یک لیست 25 نفره از بالاترین دریافتی های مدیران چنین سازمان هایی می بینیم که کمترین میزان حدود 919 هزار دلار است.

نمی خواهیم که بگوییم همه چیزمان شبیه خارجه است فقط حقوق مدیرمان مانده، بلکه باید در نظر داشته باشیم مدیر خوب حتی در یک سازمان غیرانتفاعی هم ارزان نیست. می شود در عملکرد این یا ان ادم خاص در جاهایی مثل بنیاد مستضعفان چون و چرا کرد، ولی اینکه انتظار داشته باشیم مدیری کاربلد با دریافتی در حد حداقل حقوق تحول جدی ایجاد کند، یعنی زیادی دل خجسته داریم، والله اعلم.

https://goo.gl/VTQQDb

کانال راهبرد
@RahbordChannel
"هر مملکتی برای اینکه به جایی برسد باید سنگ زیرین آسیا داشته باشد، یعنی جمعی آدم پاکیزهٔ باشعور و عاری از روحیهٔ «پولو بردار فرار کن» و «دزدِ نگرفته پادشاه است»، و صاحب فرهنگی درست و حسابی که برای مردم الگو باشد، تا سنگ بالایی که عبارت از خواست‌های متغیر ملت است بتواند بچرخد (بله، بله، می‌دانم که از نظر نزاکت اجتماعی باید گفت ملت اسّ و اساس است و طبقهٔ حاکمْ نوکرِ گوش به فرمانش)."

محمد قائد

کانال راهبرد
@RahbordChannel
تئوری اقتصادی یک انقلاب

کسانی گفته اند انقلاب ایران تئوری اقتصادی مشخصی نداشت، در میان انقلابیون تنها عزت الله سحابی فقید را سراغ داریم که زمانی می گفت پیش از پیروزی انقلاب هم دغدغه های اقتصادی داشته و مطالعاتی را انجام داده است، با این حال اجازه دهید حدس بزنیم اگر انقلابیون 57 قرار بود یک تئوری اقتصادی را انتخاب کنند، آن تئوری چه می توانست باشد.

پیش از آن بد نیست این توضیح را بدهیم که مفهوم اساسی (یا به زبان دیگر دال مرکزی) در گفتمان غالب انقلاب ایران "استقلال" بود؛ مروری به جراید آن روزها، شعارها و سخنرانی های اهالی انقلاب و حتی شعار معروف آن روزها که "استقلال" را پیش از آزادی می نشاند خواننده را به این نتیجه می رساند صحبت بر سر چیزی به نام "استقلال" و نفی وابستگی است. مبارزه با امپریالیسم، غرب زدگی و بازگشت به خویشتن و مفاهیمی که آن روزها زیاد تکرار می شد را باید در نسبت با همین "استقلال" فهمید (یکی از بامزه ترین اصطلاح های از قضا اقتصادی که آن روزها رواج داشت، مضمونی بود به نام بورژوازی کمپرادور که از متون مارکسیستی استخراج شده بود؛ ناسزایی بود در مایه های سرمایه دار وطن فروش پادوی اجنبی که خون ملت را توی شیشه و کشور را به اربابانش وابسته می کند).

حال فرض کنید کسی بگوید "روابط اقتصادی بین المللی در چارچوب نظام مرکز-پیرامون شکل گرفته است که در آن کشورهای مرکز (جوامع صنعتی پیشرفته) کالاهای ساخته شده صنعتی را تولید و صادر می کنند، در حالی که کشورهای پیرامون (جهان سوم عقب مانده) تولیدکننده و صادره کننده مواد خام اولیه اند ... در این تقسیم کار بین المللی ناعادلانه، رابطه مبادله دائم به زیان اقتصادهای پیرامونی تغییر می کند که معنای آن مکیدن درآمد یا مازاد تولید شده در پیرامون از سوی مرکز است. انتقال مازاد تولیدی به کشورهای مرکز موجب می شود که کشورهای پیرامونی از امکان انباشت سرمایه و در نتیجه توسعه اقتصادی و صنعتی محروم شوند.

... مشارکت بیشتر جهان سوم در تجارت بین المللی نه تنها به انتقال تکنولوژی پیشرفته و رشد اقتصادی نمی انجامد، بلکه موجب عمیق تر شدن وابستگی اقتصادی و عقب ماندگی می شود. تکنولوژی پیشرفته فقط در بخش های تولید مواد خام و کالاهای کشاورزی معطوف به صادرات به کار گرفته می شود و این خود به بیکاری بیشتر در این بخش ها می انجامد، بی آنکه پیوندی بین تکنولوژی پیشرفته و کل نظام اقتصادی به نحو پایداری ایجاد شود"

این خلاصه ای از نظریه وابستگی اقتصاددان شهیر آرژانتینی رائول پربیش است؛ او را باید پدر و پیشکسوت نظریه های توسعه یافتگی منتقد بازار از جمله نظریه نظام های جهانی دانست، حرف بزرگوار این بود که نباید فریب روش های توسعه مبتنی بر صادرات را خورد، تجارت آزاد شوخی بزرگی است و بیشتر بازی قدرت های بزرگ برای استثمار ملت های تحت ستم به حساب می آید. توسعه ملت های عقب مانده در گرو دخالت دولت در جهت صنعتی کردن اقتصاد ملی از طریق جایگزینی واردات و خودکفایی است، دولت باید جلوی واردات کالا را بگیرد و با یارانه دادن و اشکال دیگر حمایت، بنگاه های داخلی را به تولید کالاهایی کند که پیشتر وارد می شدند.

بعید می دانم اگر بخواهیم یک تئوری اقتصادی برای آن دوران پیشنهاد کنیم که البته قابلیت توضیح رفتار رژیم انقلابی را در دستکم در دهه نخست آن داشته باشد، گزینه ای بهتر از نظریه وابستگی پربیش پیدا کنیم، حتی امروز و به ویژه بعد از برجام می شد دید که مضمون کلی بحث های او همچنان در برخی محافل به کرات تکرار می شد، کسانی می گویند این نظریه مرده است، اما مرده ها را نمی توان به این راحتی زیر خاک کرد، همیشه با لباس و هیئت جدیدی برمی گردند، والله اعلم.

پ.ن: در نوشتن این متن از کتاب آزادی سازی و عملکرد اقتصادی نوشته استاد فرزانه دکتر موسی غنی نژاد بهره گرفتم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
👍1