چرا انقلاب ایران را نباید باسمه ای تحلیل کرد؟
در میان اهالی فضای مجازی؛ دوستی نادیده، جوناس حکیم، هست که همواره به سطح دانش او غبطه خورده ام؛ در مورد انقلاب ایران زیاد خوانده ام، ولی تحلیل عالی او در مورد انقلاب چیز دیگری بود:
"بحران فراموش شده تورم جهانی دهه ۱۹۷۰که در آن روزها تصور عمومی به جای ارتباط دادن آن به مدل اقتصادی کینزی، آن را ناشی از قیمت نفت و اوپک که در شخص شاه فقید خلاصه می شد، می دانستند و به نام بحران انرژی می خواندند، بسیار جدی و گفتمان غالب فضای عمومی و سیاستمداران بود.
مواضع پرتبختر شاه فقید هم که بسیار معروف است خیلی کمکی به محبوبیت او نمی کرد.به هرحال کاربه جایی رسیده بودکه مثلا چاپ یادداشت وارده چند صفحه ای از پروفسور انرژی هاروارد درنیویورک تایمز که درآن گزینه استفاده از نیروی نظامی برای حل معضل کارتل اوپک هم طرح شده بود، عادی باشد.
مذاکرات فشرده دائمی بین آژانس بین المللی انرژی که مسوول هماهنگی سیاست های 18 کشور صنعتی در آن زمان بود، با اوپک که شاه ایران شخصیت اصلی آن بود برای هر سنت بالا و پایین رفتن قیمت(یا میزان تولید نفت) مانند مذاکرات برجامی معکوس منتهی با اثری بسیار وسیع تر بطور دائمی برقراربود.
آنچه که امروز از خاطر رفته آن است که ترسی بودکه در دنیای غرب درنتیجه کارتل اوپک به وجود آمده بود که کارتل های دیگری مثلا برای بوکسیت،فسفات،مس،روی، قهوه و یا حتی «موز» شکل بگیرد که دامن زننده به سیستم جدیدتوزیع ثروت به نفع کشورهای دارای منابع یا«نظم جدید اقتصادی بیم المللی» باشد.
تلاش آمریکایی ها برای متلاشی کردن آن کارتل با بستن قراردادهای مجزا با دیگر اعضا تاوقتی که شاه قدرتمندترین عضو اوپک بود بی فایده بود و تحلیلگران آن عصر از خواندن وضعیت بین اوپک و کشورهای صنعتی با نام جنگ سرد ابایی نداشتند.
علائم شکاف عمیق بین شاه فقید و غرب تا حد ترس از استنکاف خریداران نفت(منجمله آمریکا) از پرداخت پول آن و طرحهای گروکشی متقابل توسط دولت هویدا بااستقراض از منابع غربی (و استنکاف متقابل از بازپرداخت وام یا بهره)چیز پنهانی نبود.
اینها رابرای این نگفتم که خبر از توطئه ای بدهم، مقصود آن است که بدانیم هرچند در نگاه رو به عقب شاه فقید متحد درجه یکی برای دنیای غرب به شمار می آید، فشاری که آنها از جانب او در آن دهه حس می کردند، شرایطی را به وجود آورده بود که کسی به محض رفتن اش دلش برای او تنگ نشود.
یکی از بهترین تصاویری که می توان از آنچه آن روزها در ذهن (آشفته) کارتر می گذشت بدست آورد از آن سخنرانی مشهور او "بحران اعتماد" در تابستان 1357 است که خواندن نسخه کامل بیش از 3500 کلمه ای آن برای فهم تصمیمات سردرگم ایالات متحده در مقابل شورش در حال وقوع در ایران ضروری است.
اما بخش کلیدی مرتبط جملاتی است که معضل نفتی را بحران امنیت ملی معرفی می کند. هرچندراه حل اعلامی کارتر تلاش افزایش تولید و محدود کردن واردات بود،اما نمی توان گفت که همچنان شاه فقید،مردی که واقعی یا خیالی باعث و بانی این بحران فرض می شد،درکنه نگاه اومتحد درجه یک بود.
صد البته کارتر که راه حل اش برای معضل مادی انرژی کشور خودش، جستجوی معنوی(!) برای روح پرتلاش آمریکایی، مقابله با مصرف گرایی و کلیشه هایی بود که ته مایه های ضد امپریالیستی آن عصر را نشان می داد، کاندیدای چندان مناسبی برای کمک به مدیریت بحران حکومت ایران بود.
از نگر من:ترکیب این فضای ذهنی وبحرانی که دنیای غرب و رهبری آن درکاخ سفید با آن دست و پنجه نرم می کرد،درکنار کوتاه مدت نگری ناگزیردردموکراسیهای غربی موجب شدباآشکارشدن اولین علایم مشکلات در ایران،ایالات متحده بیش ازنگرانی از عواقب درازمدت،منفعلانه به سمت فضای پس از شاه متمرکز شود.
تاکید می کنم مسوول اصلی سقوط 57 را نباید در هیچ پایتخت خارجی یا تبعه غیرایرانی جست ولی اعتبار اضافه نیز به دوراندیشی و خردمندی رهبران غربی در مواجهه با آن بحران نیز نباید داد. از نگر من شورش 57 علامتی از بحران ساختاری و به مانند آن نبود و ترکیب تصادفات شوم ما را به اینجا رساند.
مورد دوم مورد بحث هم موضوع ژنرال هایزر بود. در ماموریت او که جلوگیری از کودتای ارتش –تاآخرین لحظه ممکن برای دادن شانس به بختیار- بود باتوجه به گفته های خودش تردیدی نیست. مشخصا ارتش در روز 23 دیماه 1357 قصد خود برای کودتا به محض ترک کشور توسط شاه فقید اعلام و توسط او متوقف شد.
اما او صرفا یک متغیر درمعادله فروپاشی امنیتی بودکه بازیگران دیگربویژه شخص مرحوم بختیار،مقدم وحتی خود شاه فقید در بخشهایی ازآن نقش بسیارمخربتری داشتند.تاریخ صرفا خواندنی است:باوجود نوعی پشتیبانی مردمی، شاید بدون هایزرنوعی کودتای سرهنگ هااتفاق می افتادولی هرگز نخواهیم دانست".
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در میان اهالی فضای مجازی؛ دوستی نادیده، جوناس حکیم، هست که همواره به سطح دانش او غبطه خورده ام؛ در مورد انقلاب ایران زیاد خوانده ام، ولی تحلیل عالی او در مورد انقلاب چیز دیگری بود:
"بحران فراموش شده تورم جهانی دهه ۱۹۷۰که در آن روزها تصور عمومی به جای ارتباط دادن آن به مدل اقتصادی کینزی، آن را ناشی از قیمت نفت و اوپک که در شخص شاه فقید خلاصه می شد، می دانستند و به نام بحران انرژی می خواندند، بسیار جدی و گفتمان غالب فضای عمومی و سیاستمداران بود.
مواضع پرتبختر شاه فقید هم که بسیار معروف است خیلی کمکی به محبوبیت او نمی کرد.به هرحال کاربه جایی رسیده بودکه مثلا چاپ یادداشت وارده چند صفحه ای از پروفسور انرژی هاروارد درنیویورک تایمز که درآن گزینه استفاده از نیروی نظامی برای حل معضل کارتل اوپک هم طرح شده بود، عادی باشد.
مذاکرات فشرده دائمی بین آژانس بین المللی انرژی که مسوول هماهنگی سیاست های 18 کشور صنعتی در آن زمان بود، با اوپک که شاه ایران شخصیت اصلی آن بود برای هر سنت بالا و پایین رفتن قیمت(یا میزان تولید نفت) مانند مذاکرات برجامی معکوس منتهی با اثری بسیار وسیع تر بطور دائمی برقراربود.
آنچه که امروز از خاطر رفته آن است که ترسی بودکه در دنیای غرب درنتیجه کارتل اوپک به وجود آمده بود که کارتل های دیگری مثلا برای بوکسیت،فسفات،مس،روی، قهوه و یا حتی «موز» شکل بگیرد که دامن زننده به سیستم جدیدتوزیع ثروت به نفع کشورهای دارای منابع یا«نظم جدید اقتصادی بیم المللی» باشد.
تلاش آمریکایی ها برای متلاشی کردن آن کارتل با بستن قراردادهای مجزا با دیگر اعضا تاوقتی که شاه قدرتمندترین عضو اوپک بود بی فایده بود و تحلیلگران آن عصر از خواندن وضعیت بین اوپک و کشورهای صنعتی با نام جنگ سرد ابایی نداشتند.
علائم شکاف عمیق بین شاه فقید و غرب تا حد ترس از استنکاف خریداران نفت(منجمله آمریکا) از پرداخت پول آن و طرحهای گروکشی متقابل توسط دولت هویدا بااستقراض از منابع غربی (و استنکاف متقابل از بازپرداخت وام یا بهره)چیز پنهانی نبود.
اینها رابرای این نگفتم که خبر از توطئه ای بدهم، مقصود آن است که بدانیم هرچند در نگاه رو به عقب شاه فقید متحد درجه یکی برای دنیای غرب به شمار می آید، فشاری که آنها از جانب او در آن دهه حس می کردند، شرایطی را به وجود آورده بود که کسی به محض رفتن اش دلش برای او تنگ نشود.
یکی از بهترین تصاویری که می توان از آنچه آن روزها در ذهن (آشفته) کارتر می گذشت بدست آورد از آن سخنرانی مشهور او "بحران اعتماد" در تابستان 1357 است که خواندن نسخه کامل بیش از 3500 کلمه ای آن برای فهم تصمیمات سردرگم ایالات متحده در مقابل شورش در حال وقوع در ایران ضروری است.
اما بخش کلیدی مرتبط جملاتی است که معضل نفتی را بحران امنیت ملی معرفی می کند. هرچندراه حل اعلامی کارتر تلاش افزایش تولید و محدود کردن واردات بود،اما نمی توان گفت که همچنان شاه فقید،مردی که واقعی یا خیالی باعث و بانی این بحران فرض می شد،درکنه نگاه اومتحد درجه یک بود.
صد البته کارتر که راه حل اش برای معضل مادی انرژی کشور خودش، جستجوی معنوی(!) برای روح پرتلاش آمریکایی، مقابله با مصرف گرایی و کلیشه هایی بود که ته مایه های ضد امپریالیستی آن عصر را نشان می داد، کاندیدای چندان مناسبی برای کمک به مدیریت بحران حکومت ایران بود.
از نگر من:ترکیب این فضای ذهنی وبحرانی که دنیای غرب و رهبری آن درکاخ سفید با آن دست و پنجه نرم می کرد،درکنار کوتاه مدت نگری ناگزیردردموکراسیهای غربی موجب شدباآشکارشدن اولین علایم مشکلات در ایران،ایالات متحده بیش ازنگرانی از عواقب درازمدت،منفعلانه به سمت فضای پس از شاه متمرکز شود.
تاکید می کنم مسوول اصلی سقوط 57 را نباید در هیچ پایتخت خارجی یا تبعه غیرایرانی جست ولی اعتبار اضافه نیز به دوراندیشی و خردمندی رهبران غربی در مواجهه با آن بحران نیز نباید داد. از نگر من شورش 57 علامتی از بحران ساختاری و به مانند آن نبود و ترکیب تصادفات شوم ما را به اینجا رساند.
مورد دوم مورد بحث هم موضوع ژنرال هایزر بود. در ماموریت او که جلوگیری از کودتای ارتش –تاآخرین لحظه ممکن برای دادن شانس به بختیار- بود باتوجه به گفته های خودش تردیدی نیست. مشخصا ارتش در روز 23 دیماه 1357 قصد خود برای کودتا به محض ترک کشور توسط شاه فقید اعلام و توسط او متوقف شد.
اما او صرفا یک متغیر درمعادله فروپاشی امنیتی بودکه بازیگران دیگربویژه شخص مرحوم بختیار،مقدم وحتی خود شاه فقید در بخشهایی ازآن نقش بسیارمخربتری داشتند.تاریخ صرفا خواندنی است:باوجود نوعی پشتیبانی مردمی، شاید بدون هایزرنوعی کودتای سرهنگ هااتفاق می افتادولی هرگز نخواهیم دانست".
کانال راهبرد
@RahbordChannel
چرا "خوردیم به انقلاب"؟
شاه از اصلاحات ارضی روشنفکران را تحقیر می کرد و آنها را عنتلکتوئل! می نامید؛ او که خودش را انقلابی و سوسیالیست واقعی می دانست؛ می گفت شما چه می خواهید؟ اگر بنا به توزیع زمین بین دهقانان است؛ حق رای زنان است، سهیم کردن کارگران در سود کارخانه هاست که همه اینها را انجام دادم، شما با کی و چی مخالف هستید؟
او مردمش را جدی نمی گرفت، وقتی هم مردمت را جدی نگیری؛ طبیعی است که نمی توانی آنها را رشد دهی. والله اعلم.
https://goo.gl/5B1VJv
کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاه از اصلاحات ارضی روشنفکران را تحقیر می کرد و آنها را عنتلکتوئل! می نامید؛ او که خودش را انقلابی و سوسیالیست واقعی می دانست؛ می گفت شما چه می خواهید؟ اگر بنا به توزیع زمین بین دهقانان است؛ حق رای زنان است، سهیم کردن کارگران در سود کارخانه هاست که همه اینها را انجام دادم، شما با کی و چی مخالف هستید؟
او مردمش را جدی نمی گرفت، وقتی هم مردمت را جدی نگیری؛ طبیعی است که نمی توانی آنها را رشد دهی. والله اعلم.
https://goo.gl/5B1VJv
کانال راهبرد
@RahbordChannel
👎1
راه جهنم با نیت های خیر فرش شده است!
"قانون منع گرانفروشی فروشندگان را از بالا بردن قیمتها پس از رخ دادن بلایای طبیعی مانند توفانهایی که گاهی در سواحل شرقی و جنوبی آمریکا رخ میدهد، منع میکند.
این قانون در نگاه نخست قانون مفیدی بهنظر میرسد که برای حمایت از آسیبدیدگان سیل و توفان در برابر سودجویان و طمعکارانی تنظیم شده که قصد چاپیدن قربانیان بلایای طبیعی را دارند. حال آنکه تجربه ساکنان فلوریدا به آنان آموخته است که همین قوانینی که با که با انگیزههای خیرخواهانه و برای محافظت از آنها تصویب شده پس از رخ دادن بلایای طبیعی علاوه بر اینکه دردی از آنها دوا نکرده، وضعشان را خرابتر هم کرده است:
هرگاه در فلوریدا سیل و توفان میآید، مردم تا مدتها برای بازسازی خانههای خود مصالح ساختمانی پیدا نمیکنند. اگر قانون سقف قیمت، مانع افزایش قیمتها نمیشد، تولیدکنندگان و فروشندگان مصالح ساختمانی بهدلیل قیمتهای بالا، به فلوریدا سرازیر میشدند، کمبودها برطرف می شد و قیمتها بهسوی وضع عادی تنزل میکرد و مردمی که آواره شده بودند، زودتر خانههایشان را میساختند و بازمیگشتند.
اما قوانین منع گرانفروشی موجب کمبود مصالح شدند و این کمبود مدتهای مدید ادامه یافت و بازسازی ویرانهها را عقب انداخت. پس تعیین سقف قیمت همیشه باعث کمبود میشود و همواره به مردمی که قرار است این قوانین به کمکشان بیاید آسیب میزند.
حداقل قیمت با انگیزه خیرخواهانه تعیین میشود، اما ذاتا مضر است. یکی از موارد تعیین حداقل قیمت، وضع قوانین حداقل دستمزد است که هدفش حمایت از کارگران غیرمتخصص از طریق «دریافت مزد بر حسب نیازهای معیشتی» آنان است.
این ظاهر قضیه است، اما آنچه واقعا رخ میدهد این است که افزایش سقف حداقل دستمزدِ کارگران غیرمتخصص، هزینه استخدام آنان را برای کارفرمایان بالا میبرد و کارفرمایان [در کشورهای صنعتی و پیشرفته]، کارگران غیرمتخصص را اخراج میکنند و بهجای استخدام چنین کارگرانی که هزینه کردن برایشان مقرونبهصرفه نیست، به روشهایی مانند اینها متوسل میشوند: برونسپاری کار در کشورهای درحالتوسعه که هزینه استخدام کارگر در آنها کمتر است؛ استخدام مهاجران غیرقانونی که با دستمزدهای کمتر کار میکنند؛ و بهرهگیری از ماشینهای کمهزینهتر بهجای کارگرانِ پرهزینه.
پس، نتیجه افزایش سقف حداقل دستمزد که قرار بوده است معیشت کارگران را بهبود بخشد، این میشود که کارگران غیرماهر کارشان را از دست میدهند و همان دستمزد کم را هم از دست میدهند و به کارگرانی بیکار تبدیل میشوند که امکان یافتن کار را هم از دست میدهند.
در کشوری مانند فرانسه که سقف حداقل دستمزد نسبتا بالاست، نرخ بیکاری جوانان بسیار بالاست اما در عینحال در سوپرمارکتها کارگرانی که کالاهای خریداریشده مشتریان را برای آنان بستهبندی کنند یافت نمیشود و مشتریان ناگزیرند خودشان اقلام خریداریشده را بستهبندی و حمل کنند. علت چنین وضعی این است که افزایش سقف حداقل دستمزد، کارگران این بخش را بیکار و استخدام آنان را غیراقتصادی کرده است".
http://ketabrah.ir/go/b37294
کانال راهبرد
@RahbordChannel
"قانون منع گرانفروشی فروشندگان را از بالا بردن قیمتها پس از رخ دادن بلایای طبیعی مانند توفانهایی که گاهی در سواحل شرقی و جنوبی آمریکا رخ میدهد، منع میکند.
این قانون در نگاه نخست قانون مفیدی بهنظر میرسد که برای حمایت از آسیبدیدگان سیل و توفان در برابر سودجویان و طمعکارانی تنظیم شده که قصد چاپیدن قربانیان بلایای طبیعی را دارند. حال آنکه تجربه ساکنان فلوریدا به آنان آموخته است که همین قوانینی که با که با انگیزههای خیرخواهانه و برای محافظت از آنها تصویب شده پس از رخ دادن بلایای طبیعی علاوه بر اینکه دردی از آنها دوا نکرده، وضعشان را خرابتر هم کرده است:
هرگاه در فلوریدا سیل و توفان میآید، مردم تا مدتها برای بازسازی خانههای خود مصالح ساختمانی پیدا نمیکنند. اگر قانون سقف قیمت، مانع افزایش قیمتها نمیشد، تولیدکنندگان و فروشندگان مصالح ساختمانی بهدلیل قیمتهای بالا، به فلوریدا سرازیر میشدند، کمبودها برطرف می شد و قیمتها بهسوی وضع عادی تنزل میکرد و مردمی که آواره شده بودند، زودتر خانههایشان را میساختند و بازمیگشتند.
اما قوانین منع گرانفروشی موجب کمبود مصالح شدند و این کمبود مدتهای مدید ادامه یافت و بازسازی ویرانهها را عقب انداخت. پس تعیین سقف قیمت همیشه باعث کمبود میشود و همواره به مردمی که قرار است این قوانین به کمکشان بیاید آسیب میزند.
حداقل قیمت با انگیزه خیرخواهانه تعیین میشود، اما ذاتا مضر است. یکی از موارد تعیین حداقل قیمت، وضع قوانین حداقل دستمزد است که هدفش حمایت از کارگران غیرمتخصص از طریق «دریافت مزد بر حسب نیازهای معیشتی» آنان است.
این ظاهر قضیه است، اما آنچه واقعا رخ میدهد این است که افزایش سقف حداقل دستمزدِ کارگران غیرمتخصص، هزینه استخدام آنان را برای کارفرمایان بالا میبرد و کارفرمایان [در کشورهای صنعتی و پیشرفته]، کارگران غیرمتخصص را اخراج میکنند و بهجای استخدام چنین کارگرانی که هزینه کردن برایشان مقرونبهصرفه نیست، به روشهایی مانند اینها متوسل میشوند: برونسپاری کار در کشورهای درحالتوسعه که هزینه استخدام کارگر در آنها کمتر است؛ استخدام مهاجران غیرقانونی که با دستمزدهای کمتر کار میکنند؛ و بهرهگیری از ماشینهای کمهزینهتر بهجای کارگرانِ پرهزینه.
پس، نتیجه افزایش سقف حداقل دستمزد که قرار بوده است معیشت کارگران را بهبود بخشد، این میشود که کارگران غیرماهر کارشان را از دست میدهند و همان دستمزد کم را هم از دست میدهند و به کارگرانی بیکار تبدیل میشوند که امکان یافتن کار را هم از دست میدهند.
در کشوری مانند فرانسه که سقف حداقل دستمزد نسبتا بالاست، نرخ بیکاری جوانان بسیار بالاست اما در عینحال در سوپرمارکتها کارگرانی که کالاهای خریداریشده مشتریان را برای آنان بستهبندی کنند یافت نمیشود و مشتریان ناگزیرند خودشان اقلام خریداریشده را بستهبندی و حمل کنند. علت چنین وضعی این است که افزایش سقف حداقل دستمزد، کارگران این بخش را بیکار و استخدام آنان را غیراقتصادی کرده است".
http://ketabrah.ir/go/b37294
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کتابراه
معرفی و دانلود کتاب اقتصاد به زبان ساده | لس لیوینگستون | کتابراه
کتاب اقتصاد به زبان ساده نوشتهی لس لیوینگستون ، نخستین کتاب از «مجموعه آموزش اقتصادی» است. این کتاب خلاصهای از همهی مباحث مهم اقتصادی را در خود جای داده و مناسب کسانی هست که شوق و تمنای یادگیری علم اقتصاد را دارند...
در باب یک خرده پوپولیست
در دوران جوانی نگارنده یک کلیپ بامزه ای از گروه مشهور "پینک فلوید" به نام "دیوار" گل کرده بود که یحتمل خیلی ها ان را دیده اند، مضمون آن از قرار نقد سیستم آموزشی انگلستان بود که بچه ها را مواد خامی می دید که باید به شکل از پیش تعیین شده درآیند. کل سیستم آموزشی به خط تولیدی تشبیه شده بود که مواد خام (انسان ها) وارد آن می شدند و پشت سر هم در ترتیبی مشخص پیش می رفتند، همه یک شکل و یک اندازه به چیزی بدل می شدند که طراح سیستم می خواست. عجالتا همین جا این را نگه داریم تا به معرفی یک پدیده متاخر بپردازیم:
چندی است بزرگواری به نام دکتر مجید حسینی با حضور در رسانه ها و بد وبیراه گفتن به مافیای کنکور و سهمیه ها و ... بسیار سروصدا کرده است، نگارنده این سطور که ناله و غر را حق مسلم همه 80 میلیون نفر ایرانی می داند، البته مخالفتی با هرگونه نالیدن از جور دنیا ندارد، ولی حرف های که با مایه های دولت و اقتصاد از او شنیدم پیداست با یک خرده پوپولیست روبه رو هستیم. البته در این میان سرمایه داری هم طفل حرامزاده ای است که هرکس نقدی دارد باید به او لگدی بپراند که در مورد آموزش هم به زعم ایشان و خیلی های دیگر مقصر سرمایه داری است!
بزرگوار فرموده اند "وقتی همه چیز پول باشد؛ وقتی آموزش را، درمان را و خدمت به مردم را باید سنجید که صرفه دارد یا نه؟ وقتی که دانشجو، دانش آموز و حتی یک مریض؛ یک مشتری چرب برای دستگاه عظیم دکانداری ماست؛ انگاه اولین سوال اینست که حفظ جان انسانها صرفه دارد یا نه؟ آیا هر جان انسانی ارزش اقتصادی دارد که هزینه امنیت، راحتی، آرامش و ... ان را بدهیم، یا فقط یک مشتری چرب است؟ ... باید برگردیم به احترام به جان انسانها، باید دانشجو، دانشجو شود نه مشتری؛ باید آموزش از گروگان سرمایه داری نابرابر و مافیای آموزشی بدر آید؛ باید زندگی با ارزش انسانی جای پول به مردمان برگردد؛ چاره دیگری نیست". تا جایی که از حرف های پراکنده هم بر می آید پیشنهاد عملی هم دولتی کردن آموزش است، از جمله ممنوعیت مدارس غیرانتفاعی و معلم خصوصی را هم در محفلی پیشنهاد داده اند!
باری، وقتی شما فکر میکنید چیزی مجانی است، ان چیز به خودی خود رایگان نمی شود؛ فرقی نمی کند شما به کسی که خدمات آموزشی دریافت می کند بگویید انسان، مشتری یا دانشجو یا آینده ساز مملکت، منابعی باید صرف کرد تا ان خدمت ارائه شود! وقتی هم که خود طرف نپردازد باید کس دیگری در جای دیگری آن را پرداخت کند، پس ما چه بخواهیم مقاومت کنیم یا نکنیم با یک فرایند اقتصادی روبه رو هستیم که باید به صرفه اش فکر کرد؛ برای کار نیاز به استاد و معلم کاربلد و نرم افزار و سخت افزار مناسب است، اینها هم نیازمند صرف هزینه اند؛ نوآوری و ارتقای سطح ارائه خدمات و افزایش کارایی و کاهش هزینه ها همه در آموزش و تحصیلات هم به همان اندازه هر حوزه اقتصادی دیگر اهمیت دارند (لازم است تکرار کنیم مدیریت دولتی در چنین اموری چقدر کاستی دارد؟).
از همه خنک تر پیشنهاد بزرگوار برای جمع کردن همین به این اصطلاح موسسه ها و دانشگاه های پولی و "خصوصی" فعلی است، بعید می دانم کسی آنقدر خجسته دل باشد که نداند مثلا دانشگاه آزاد ما به هر چیز شبیه باشد به بخش خصوصی شباهتی ندارد، اساسا در بخش خصوصی واقعی سهمیه به شکل رایج آن در ایران نمی تواند به وجود آید. یادمان نرود در هیچ کشوری دولت کار آموزش را به طور کامل به حال خود نمی گذارد، ولی هر کسی ساختار سیاسی ایران را بشناسد می داند که خصوصی سازی آموزش و این حرف ها در ایران چیزی در مایه های قصه کلثوم ننه است، وقتی دولتی حتی به آموزش زبان در پیش دبستانی ها هم کار دارد، شوخی است فکر کنیم کار به بازار سپرده شده است. آموزش دولتی که دولت محتوا و سطح و شیوه آموزش را تعیین می کند به واقع کمتر از فاجعه نیست؛ آدم هایی متوسط با دانش نصفه و نیمه و ملاحظاتی سیاسی قرار است چه فتح الفتوحی را باعث شوند؟
به کارخانه ادم سازی پینک فلوید برگردیم، خود کارخانه مصیبت کمی نیست، حال فرض کنید که مسئولیتش را هم می خواهیم به یک مسئول نالایق بسپاریم که کاری به بازار ندارد، بلکه می خواهد محصولاتش چیزی باشد که خود می پسندد، کار نور علی نور است. در این حال و هوا از قضا باید تلاش کنیم تا هرچه می شود کار را از دست دولت در آورد، از تنوع حداکثری در محتوا و شیوه آموزشی دفاع کرد و به دشمن اصلی (یعنی دولت) تاخت، نه اینکه مافیا و سرمایه داری آموزشی را متهم کرد و از این راه کاسبی کرد. اگر تلاش برای حتی اندکی دور شدن از این ماشین خرفت سازی دولت قرار است انجام گیرد، چرا ناراحت باشیم و بدتر از آن بخواهیم همه کارها به زیر نظر دولت برگردد؟ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در دوران جوانی نگارنده یک کلیپ بامزه ای از گروه مشهور "پینک فلوید" به نام "دیوار" گل کرده بود که یحتمل خیلی ها ان را دیده اند، مضمون آن از قرار نقد سیستم آموزشی انگلستان بود که بچه ها را مواد خامی می دید که باید به شکل از پیش تعیین شده درآیند. کل سیستم آموزشی به خط تولیدی تشبیه شده بود که مواد خام (انسان ها) وارد آن می شدند و پشت سر هم در ترتیبی مشخص پیش می رفتند، همه یک شکل و یک اندازه به چیزی بدل می شدند که طراح سیستم می خواست. عجالتا همین جا این را نگه داریم تا به معرفی یک پدیده متاخر بپردازیم:
چندی است بزرگواری به نام دکتر مجید حسینی با حضور در رسانه ها و بد وبیراه گفتن به مافیای کنکور و سهمیه ها و ... بسیار سروصدا کرده است، نگارنده این سطور که ناله و غر را حق مسلم همه 80 میلیون نفر ایرانی می داند، البته مخالفتی با هرگونه نالیدن از جور دنیا ندارد، ولی حرف های که با مایه های دولت و اقتصاد از او شنیدم پیداست با یک خرده پوپولیست روبه رو هستیم. البته در این میان سرمایه داری هم طفل حرامزاده ای است که هرکس نقدی دارد باید به او لگدی بپراند که در مورد آموزش هم به زعم ایشان و خیلی های دیگر مقصر سرمایه داری است!
بزرگوار فرموده اند "وقتی همه چیز پول باشد؛ وقتی آموزش را، درمان را و خدمت به مردم را باید سنجید که صرفه دارد یا نه؟ وقتی که دانشجو، دانش آموز و حتی یک مریض؛ یک مشتری چرب برای دستگاه عظیم دکانداری ماست؛ انگاه اولین سوال اینست که حفظ جان انسانها صرفه دارد یا نه؟ آیا هر جان انسانی ارزش اقتصادی دارد که هزینه امنیت، راحتی، آرامش و ... ان را بدهیم، یا فقط یک مشتری چرب است؟ ... باید برگردیم به احترام به جان انسانها، باید دانشجو، دانشجو شود نه مشتری؛ باید آموزش از گروگان سرمایه داری نابرابر و مافیای آموزشی بدر آید؛ باید زندگی با ارزش انسانی جای پول به مردمان برگردد؛ چاره دیگری نیست". تا جایی که از حرف های پراکنده هم بر می آید پیشنهاد عملی هم دولتی کردن آموزش است، از جمله ممنوعیت مدارس غیرانتفاعی و معلم خصوصی را هم در محفلی پیشنهاد داده اند!
باری، وقتی شما فکر میکنید چیزی مجانی است، ان چیز به خودی خود رایگان نمی شود؛ فرقی نمی کند شما به کسی که خدمات آموزشی دریافت می کند بگویید انسان، مشتری یا دانشجو یا آینده ساز مملکت، منابعی باید صرف کرد تا ان خدمت ارائه شود! وقتی هم که خود طرف نپردازد باید کس دیگری در جای دیگری آن را پرداخت کند، پس ما چه بخواهیم مقاومت کنیم یا نکنیم با یک فرایند اقتصادی روبه رو هستیم که باید به صرفه اش فکر کرد؛ برای کار نیاز به استاد و معلم کاربلد و نرم افزار و سخت افزار مناسب است، اینها هم نیازمند صرف هزینه اند؛ نوآوری و ارتقای سطح ارائه خدمات و افزایش کارایی و کاهش هزینه ها همه در آموزش و تحصیلات هم به همان اندازه هر حوزه اقتصادی دیگر اهمیت دارند (لازم است تکرار کنیم مدیریت دولتی در چنین اموری چقدر کاستی دارد؟).
از همه خنک تر پیشنهاد بزرگوار برای جمع کردن همین به این اصطلاح موسسه ها و دانشگاه های پولی و "خصوصی" فعلی است، بعید می دانم کسی آنقدر خجسته دل باشد که نداند مثلا دانشگاه آزاد ما به هر چیز شبیه باشد به بخش خصوصی شباهتی ندارد، اساسا در بخش خصوصی واقعی سهمیه به شکل رایج آن در ایران نمی تواند به وجود آید. یادمان نرود در هیچ کشوری دولت کار آموزش را به طور کامل به حال خود نمی گذارد، ولی هر کسی ساختار سیاسی ایران را بشناسد می داند که خصوصی سازی آموزش و این حرف ها در ایران چیزی در مایه های قصه کلثوم ننه است، وقتی دولتی حتی به آموزش زبان در پیش دبستانی ها هم کار دارد، شوخی است فکر کنیم کار به بازار سپرده شده است. آموزش دولتی که دولت محتوا و سطح و شیوه آموزش را تعیین می کند به واقع کمتر از فاجعه نیست؛ آدم هایی متوسط با دانش نصفه و نیمه و ملاحظاتی سیاسی قرار است چه فتح الفتوحی را باعث شوند؟
به کارخانه ادم سازی پینک فلوید برگردیم، خود کارخانه مصیبت کمی نیست، حال فرض کنید که مسئولیتش را هم می خواهیم به یک مسئول نالایق بسپاریم که کاری به بازار ندارد، بلکه می خواهد محصولاتش چیزی باشد که خود می پسندد، کار نور علی نور است. در این حال و هوا از قضا باید تلاش کنیم تا هرچه می شود کار را از دست دولت در آورد، از تنوع حداکثری در محتوا و شیوه آموزشی دفاع کرد و به دشمن اصلی (یعنی دولت) تاخت، نه اینکه مافیا و سرمایه داری آموزشی را متهم کرد و از این راه کاسبی کرد. اگر تلاش برای حتی اندکی دور شدن از این ماشین خرفت سازی دولت قرار است انجام گیرد، چرا ناراحت باشیم و بدتر از آن بخواهیم همه کارها به زیر نظر دولت برگردد؟ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ترفند آمازون
وقتی شرکتی سودآور باشد؛ دو بار گرفتار مالیات می شود؛ یکبار بر اساس سود حاصله مالیات بر آن می بندند و تازه بعد هم وقتی درصدی از آن را بین سهامداران توزیع کرد آنها هم باید حق سبیل دولت را پرداخت کنند, نرخ مالیات گاه تا 35 درصد هم می رسد!
اما آمازون در طی این سالها علیرغم رشد نجومی درآمدش به شکلی قیمتگذاری کرده است که سودی ناچیز در حساب ها ظاهر شود؛ به این طریق مزیت قیمتی پیدا می کند؛ سهم بازارش را افزایش می دهد و رقبا را هم از میدان به در می کند.
این برای سهامدار چه جذابیتی می تواند داشته باشد؟ منطق کار ساده است؛ بازار بر اساس پتانسیل سودآوری سهام را قیمتگذاری می کند که در این مورد وضع آمازون با توجه به سهم بازار و گستردگی عملیاتش هر روز بهتر از دیروز است؛ بخواهد با کمی افزایش قیمت می تواند در سودآوری غوغا کند که نمی خواهد! اما سهامدار سود عایدی سرمایه (حاصل از افزایش قیمت خود سهام) را به جیب می زند؛ مالیاتش با نرخی کمتر حدود 20 درصد است آن هم یکبار در زمان فروش باید پرداخت شود؛ تازه اگر طرف بمیرد و سهام هایش به وراث برسد که اساسا نیازی به پرداخت مالیات نیست!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
وقتی شرکتی سودآور باشد؛ دو بار گرفتار مالیات می شود؛ یکبار بر اساس سود حاصله مالیات بر آن می بندند و تازه بعد هم وقتی درصدی از آن را بین سهامداران توزیع کرد آنها هم باید حق سبیل دولت را پرداخت کنند, نرخ مالیات گاه تا 35 درصد هم می رسد!
اما آمازون در طی این سالها علیرغم رشد نجومی درآمدش به شکلی قیمتگذاری کرده است که سودی ناچیز در حساب ها ظاهر شود؛ به این طریق مزیت قیمتی پیدا می کند؛ سهم بازارش را افزایش می دهد و رقبا را هم از میدان به در می کند.
این برای سهامدار چه جذابیتی می تواند داشته باشد؟ منطق کار ساده است؛ بازار بر اساس پتانسیل سودآوری سهام را قیمتگذاری می کند که در این مورد وضع آمازون با توجه به سهم بازار و گستردگی عملیاتش هر روز بهتر از دیروز است؛ بخواهد با کمی افزایش قیمت می تواند در سودآوری غوغا کند که نمی خواهد! اما سهامدار سود عایدی سرمایه (حاصل از افزایش قیمت خود سهام) را به جیب می زند؛ مالیاتش با نرخی کمتر حدود 20 درصد است آن هم یکبار در زمان فروش باید پرداخت شود؛ تازه اگر طرف بمیرد و سهام هایش به وراث برسد که اساسا نیازی به پرداخت مالیات نیست!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
چرا از تولید ملی حمایت نمی کنیم؟
فردریک لیست آلمانی را باید از اثرگذارترین چهره های بحث رایج "حمایت از تولید ملی" دانست، در مقدمه کتاب او با نام اقتصاد ملی و اقتصاد جهانی می خوانیم: "راه های گوناگونی که لیست برای تقویت بنیه تولیدی کشورها توصیه می کرد، مستلزم از خودگذشتگی مردم بود، منع ورود محصولات خارجی یا وضع عوارض گمرکی بر آنها، به هر حال به این معناست که مردم به ناچار به جای کالای ارزان و مرغوب خارجی باید کالا مرغوب را به بهای گران بخرند. مردم ناگزیر خواهند بود برای تامین هزینه ساخت جاده ها و کانال ها، تاسیس آموزشگاه های فنی و برپایی نمایشگاه های صنعتی مالیات بیشتری بپردازند.
لیست تصور می کرد به "حکم عقل" می توان از مردم انتظار داشت این نوع فداکاری های مالی را انجام دهند، تا رونق اقتصادی آینده کشور را تسریع نمایند. شهروندان عادی کشور به خاطر فرزندان و نوادگان خویش فداکاری خواهند کرد. مالکی برای فرزند خود تحصیلات خوبی فراهم می کند و او را به خارج می فرستد تا فنون کشاورزی را یاد بگیرد. برای این پول خرج می کند که ملک او بعد از بازنشستگی وی خوب اداره شود. کشاورزی که باغ را احداث می کند، ممکن است خودش میوه های آن را نچیند، فرزندان و نوادگان او نسبت به تلاش او حق شناس خواهند بود ".
یک لحظه صبر کنید، بزرگوار برای موفقیت "حمایت از تولید ملی" به چیزی به نام "حکم عقل" اشاره دارد که ملت سختی های کوتاه مدت را برای منفعت بلندمدت تحمل کنند، این دقیقا همان چیزی است که ما در ایران با آن مشکل داریم، سوال اصلی می توان این باشد: اساسا چرا حمایت کنیم؟ از قضا "حکم عقل" در اینجا که ما هستیم چیزی در مایه اینست که طوری عمل کن که انگار "وای اگر از پس امروز بود فردایی". در کشوری با مردم با تردیدی همیشگی به اهالی قدرت امید به فردای مطلوب ساده نیست. وقتی تصور فرداها و آینده آسان نباشد، اساسا کسی سراغ دوراندیشی و کار برای نسل آینده و مانند آن نمی رود، بیشتر سعی می کند اگر دستش می رسد به جایی برود که بتواند برای فردای خودش و خانواده اش کاری بکند.
ما در وضعیت غم انگیزی به سر می بریم، برای فرار از بی ثباتی روزافزونی که دونالد شیردل و رفقا با قدرت تمام به ذهن و روان ما تحمیل می کنند، می خواهیم روی پای خودمان بایستیم، ولی این روی پای خود ایستادن نیازمند درجاتی از ثبات و امید به آینده است! اوضاعمان خوب نیست و خوب هم نخواهد شد، بهترین راه شاید پایین کشیدن فیتیله و حاکم کردن ثبات در اداره مملکت باشد، مثلا کار وزیر خارجه مان گرد و خاک جلوی روزنامه نگاران اجنبی و صحبت های تکراری از چیزی مناقشه برانگیز به نام حقانیت و مظلومیت ملت نیست، این کارها را اهالی اندیشه باید انجام دهند، آن عزیز و دیگر اهالی سیاست بیشتر باید کاری کنند اسم ما کمتر در صفحه اول روزنامه های جهان بیاید و آب در دل مردم به دلایل غیرضروری کمتر تکان بخورد، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
فردریک لیست آلمانی را باید از اثرگذارترین چهره های بحث رایج "حمایت از تولید ملی" دانست، در مقدمه کتاب او با نام اقتصاد ملی و اقتصاد جهانی می خوانیم: "راه های گوناگونی که لیست برای تقویت بنیه تولیدی کشورها توصیه می کرد، مستلزم از خودگذشتگی مردم بود، منع ورود محصولات خارجی یا وضع عوارض گمرکی بر آنها، به هر حال به این معناست که مردم به ناچار به جای کالای ارزان و مرغوب خارجی باید کالا مرغوب را به بهای گران بخرند. مردم ناگزیر خواهند بود برای تامین هزینه ساخت جاده ها و کانال ها، تاسیس آموزشگاه های فنی و برپایی نمایشگاه های صنعتی مالیات بیشتری بپردازند.
لیست تصور می کرد به "حکم عقل" می توان از مردم انتظار داشت این نوع فداکاری های مالی را انجام دهند، تا رونق اقتصادی آینده کشور را تسریع نمایند. شهروندان عادی کشور به خاطر فرزندان و نوادگان خویش فداکاری خواهند کرد. مالکی برای فرزند خود تحصیلات خوبی فراهم می کند و او را به خارج می فرستد تا فنون کشاورزی را یاد بگیرد. برای این پول خرج می کند که ملک او بعد از بازنشستگی وی خوب اداره شود. کشاورزی که باغ را احداث می کند، ممکن است خودش میوه های آن را نچیند، فرزندان و نوادگان او نسبت به تلاش او حق شناس خواهند بود ".
یک لحظه صبر کنید، بزرگوار برای موفقیت "حمایت از تولید ملی" به چیزی به نام "حکم عقل" اشاره دارد که ملت سختی های کوتاه مدت را برای منفعت بلندمدت تحمل کنند، این دقیقا همان چیزی است که ما در ایران با آن مشکل داریم، سوال اصلی می توان این باشد: اساسا چرا حمایت کنیم؟ از قضا "حکم عقل" در اینجا که ما هستیم چیزی در مایه اینست که طوری عمل کن که انگار "وای اگر از پس امروز بود فردایی". در کشوری با مردم با تردیدی همیشگی به اهالی قدرت امید به فردای مطلوب ساده نیست. وقتی تصور فرداها و آینده آسان نباشد، اساسا کسی سراغ دوراندیشی و کار برای نسل آینده و مانند آن نمی رود، بیشتر سعی می کند اگر دستش می رسد به جایی برود که بتواند برای فردای خودش و خانواده اش کاری بکند.
ما در وضعیت غم انگیزی به سر می بریم، برای فرار از بی ثباتی روزافزونی که دونالد شیردل و رفقا با قدرت تمام به ذهن و روان ما تحمیل می کنند، می خواهیم روی پای خودمان بایستیم، ولی این روی پای خود ایستادن نیازمند درجاتی از ثبات و امید به آینده است! اوضاعمان خوب نیست و خوب هم نخواهد شد، بهترین راه شاید پایین کشیدن فیتیله و حاکم کردن ثبات در اداره مملکت باشد، مثلا کار وزیر خارجه مان گرد و خاک جلوی روزنامه نگاران اجنبی و صحبت های تکراری از چیزی مناقشه برانگیز به نام حقانیت و مظلومیت ملت نیست، این کارها را اهالی اندیشه باید انجام دهند، آن عزیز و دیگر اهالی سیاست بیشتر باید کاری کنند اسم ما کمتر در صفحه اول روزنامه های جهان بیاید و آب در دل مردم به دلایل غیرضروری کمتر تکان بخورد، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
نمودارهای جنجالی
این نمودارها که نشان می دهد در دو قرن گذشته بشر در مواردی مانند کاهش فقر مطلق، آموزش، درصد سواد، دموکراسی، واکسیناسیون و مرگ و میر نوزادان پیشرفت بی سابقه ای داشته است، حرف و حدیث زیادی داشته است، داستان از آنجا شروع شد که بیل گیتس این تصویر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشت و از پیشرفت بشر ابزار خوشحالی کرد، بعد از آن استاد مردم شناسی مدرسه اقتصاد لندن مقاله ای در گاردین نوشت و استدلال کرد که این آمارها را نباید جدی گرفت و ادعای کاهش فقر مطلق به صورتی که گفته می شود صحیح نیست. در ایران هم رندان همیشه درصحنه به این مقاله توجه زیادی نشان دادند، در این مورد باز خواهم نوشت، والله اعلم.
tarjomaan.com/neveshtar/9303/
پ.ن: عنوان مقاله اصلی "بیل گیتس می گوید فقر کاهش یافته است، از این اشتباه تر نمی شود گفت!" است که رفقای ایرانی در ترجمه کمی لعاب آن را زیاد کرده اند، گفتنی است خود نویسنده حتی از انتخاب عنوان مقاله لاتین توسط ویراستار گاردین گله کرده است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
این نمودارها که نشان می دهد در دو قرن گذشته بشر در مواردی مانند کاهش فقر مطلق، آموزش، درصد سواد، دموکراسی، واکسیناسیون و مرگ و میر نوزادان پیشرفت بی سابقه ای داشته است، حرف و حدیث زیادی داشته است، داستان از آنجا شروع شد که بیل گیتس این تصویر را در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشت و از پیشرفت بشر ابزار خوشحالی کرد، بعد از آن استاد مردم شناسی مدرسه اقتصاد لندن مقاله ای در گاردین نوشت و استدلال کرد که این آمارها را نباید جدی گرفت و ادعای کاهش فقر مطلق به صورتی که گفته می شود صحیح نیست. در ایران هم رندان همیشه درصحنه به این مقاله توجه زیادی نشان دادند، در این مورد باز خواهم نوشت، والله اعلم.
tarjomaan.com/neveshtar/9303/
پ.ن: عنوان مقاله اصلی "بیل گیتس می گوید فقر کاهش یافته است، از این اشتباه تر نمی شود گفت!" است که رفقای ایرانی در ترجمه کمی لعاب آن را زیاد کرده اند، گفتنی است خود نویسنده حتی از انتخاب عنوان مقاله لاتین توسط ویراستار گاردین گله کرده است.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بحث داغ نمودارهای جنجالی: آیا فقر مطلق در جهان کاهش یافته است؟
در مقاله جیسن هیکل استاد جویای نام مدرسه اقتصاد لندن در گاردین گفته شده است که این نمودارها به چهار دلیل زیر به معنای کاهش میزان فقر نیستند و بیشتر باید آن را تبلیغات میلیاردهای داوس و ابواب جمعی آنها دانست:
الف- میزان 1.9 دلار درآمد در روز خیلی پایین است و نمی شود آن را بیرون آمدن از فقر مطلق دانست، دستکم باید این مقدار را 7.4 دلار در روز در نظر گرفت.
ب- به جای توجه به درصد افرادی که در فقر دست و پا می زنند باید توجه به مقدار مطلق آنها داشت و می گوید تعداد مطلق افرادی که حداقل 7.4 دلار در آمد دارند از 1981 به این سو افزایش یافته است.
ج- تمام اعداد قبل از 1981 که بانک جهانی شروع به جمع آوری منظم داده های مربوط کرده است را باید مشکوک و کم اعتبار تلقی کرد، آمار مربوط به 1820 که به کلی بی اعتبارند، این نمودارها بر اساس داده های رسم شده اند که برای بررسی نابرابری در توزیع تولید جهانی اقتصاد و نه بررسی فقر جمع آوری شده اند و البته همین ها هم بر اساس داده های چند کشور محدود و نه همه آنهاست.
د. عمده کاهش فقر در چین اتفاق افتاده است که دولت نقش پررنگی در اقتصاد آن دارد و نباید اقتخار آن را به حساب نئولیبرالیسم و اجماع واشینگتن نوشت.
هیکل به یکی دو مضمون دیگر هم اشاره دارد، ولی اجازه دهید پاسخ یکی از سفت و سخت ترین هواداران اندیشه پیشرفت، استیو پینکر، روانشناس مشهور هاوارد، که کتابش سال گذشته بسیار سروصدا کرد به این دلایل را بخوانیم:
الف- کاهش چشمگیر فقر فقط ادعای امثال بیل گیتس و اهالی داووس نیست، هر آدم بی طرفی آن را می پذیرد، انگس دیتون، برنده جایزه نوبل با کتاب گریزی بزرگ، سازمان ملل متحد و خیلی از متخصصان توسعه جهانی که کارشان با آمار است و حتی در بعضی از این کشورهای فقیر جهان روزگار می گذرانند مانند استفان رادلت، چارلز کنی و هانس روسلینگ فقید هم بر آن صحه گذاشته اند.
ب- اینکه خط فقر را 1.9 دلار یا 7.4 دلار یا هر عدد دیگری بگذاریم موضوعیتی ندارد و نباید آن را جدی گرفت، کل توزیع درآمد تغییر جدی کرده است و روند آن نیز همان است.
ج- فقط چین یا هند کاهش فقر را تجربه نکرده اند؛ بنگلادش، السالوادور، اتیوپی، گرجستان، مغولستان، موزامبیک، پاناما، رواندا، ازبکستان و ویتنام نمونه های دیگرند که کاهش چشمگیر فقر را در آنها می توان دید، بگذریم از کشورهای ثروتمند امروزی مانند کره جنوبی و تایوان و سنگاپور که در گذشته در فقر مفرط دست و پا می زدند.
د. توصیف جیسن هیکل از گذشته که البته اماری و شواهدی هم برای آن ارائه نمی دهد، به قصه جن و پری شبیه است و با توصیف های دقیق مورخان معتبری مثل فرناند برودل که عمری را برای بررسی زندگی مردم در قرون ماضی صرف کرده اند، تناقض جدی دارد و همین طور با آثار کسانی مثل انگس مدیسن و شاگردانش که مستند به بررسی گذشته پرداخته اند.
ه. کاهش چشمگیر فقر با دیگر شاخص های رفاه جز درآمد که البته همبستگی بالایی با آن دارند مانند طول عمر، مرگ و میر کودکان و مادران، باسوادی، تغذیه ناکافی و مصرف کالاهایی مانند لباس، خوراک، تلفن همراه و حتی آبجو هم تایید می شود.
و. می شود از کسانی که واقعا در کشورهای فقیر زندگی کرده اند و اوضاع را از نزدیک دیده اند هم وضعیت را جویا شد، فقط متخصصان توسعه منظورمان نیست، زیست شناسانی را می شناسم که دهه هاست هر سال سری به کشورهای آفریقایی می زنند و به چشم خود دیده اند که اوضاع چطور تغییر کرده است، مغازه هایی که می شود در آنها خوراکی پیدا کرد، بچه هایی که کفش می پوشند، مردمی که به جای گرسنگی کشیدن اضافه وزن دارند، بیغوله هایی که با سازه های بتونی جایشان را گرفته است و فقرایی که تلویزیون و دوچرخه دارند.
بزرگوار در آخر می نویسد انگیزه سیاسی هیکل و بقیه چپول ها روشن است چنین واقعیت هایی تحقیر جهان بینی آنها است، داده ها نشان می دهد که با بازار و جهانی سازی پیشرفتی شگرفت را شاهد بودیم و حرف از واژگونی سرمایه داری و بازتوزیع جهانی و مانند آن باد هواست. والله اعلم
https://goo.gl/pYgnJo
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در مقاله جیسن هیکل استاد جویای نام مدرسه اقتصاد لندن در گاردین گفته شده است که این نمودارها به چهار دلیل زیر به معنای کاهش میزان فقر نیستند و بیشتر باید آن را تبلیغات میلیاردهای داوس و ابواب جمعی آنها دانست:
الف- میزان 1.9 دلار درآمد در روز خیلی پایین است و نمی شود آن را بیرون آمدن از فقر مطلق دانست، دستکم باید این مقدار را 7.4 دلار در روز در نظر گرفت.
ب- به جای توجه به درصد افرادی که در فقر دست و پا می زنند باید توجه به مقدار مطلق آنها داشت و می گوید تعداد مطلق افرادی که حداقل 7.4 دلار در آمد دارند از 1981 به این سو افزایش یافته است.
ج- تمام اعداد قبل از 1981 که بانک جهانی شروع به جمع آوری منظم داده های مربوط کرده است را باید مشکوک و کم اعتبار تلقی کرد، آمار مربوط به 1820 که به کلی بی اعتبارند، این نمودارها بر اساس داده های رسم شده اند که برای بررسی نابرابری در توزیع تولید جهانی اقتصاد و نه بررسی فقر جمع آوری شده اند و البته همین ها هم بر اساس داده های چند کشور محدود و نه همه آنهاست.
د. عمده کاهش فقر در چین اتفاق افتاده است که دولت نقش پررنگی در اقتصاد آن دارد و نباید اقتخار آن را به حساب نئولیبرالیسم و اجماع واشینگتن نوشت.
هیکل به یکی دو مضمون دیگر هم اشاره دارد، ولی اجازه دهید پاسخ یکی از سفت و سخت ترین هواداران اندیشه پیشرفت، استیو پینکر، روانشناس مشهور هاوارد، که کتابش سال گذشته بسیار سروصدا کرد به این دلایل را بخوانیم:
الف- کاهش چشمگیر فقر فقط ادعای امثال بیل گیتس و اهالی داووس نیست، هر آدم بی طرفی آن را می پذیرد، انگس دیتون، برنده جایزه نوبل با کتاب گریزی بزرگ، سازمان ملل متحد و خیلی از متخصصان توسعه جهانی که کارشان با آمار است و حتی در بعضی از این کشورهای فقیر جهان روزگار می گذرانند مانند استفان رادلت، چارلز کنی و هانس روسلینگ فقید هم بر آن صحه گذاشته اند.
ب- اینکه خط فقر را 1.9 دلار یا 7.4 دلار یا هر عدد دیگری بگذاریم موضوعیتی ندارد و نباید آن را جدی گرفت، کل توزیع درآمد تغییر جدی کرده است و روند آن نیز همان است.
ج- فقط چین یا هند کاهش فقر را تجربه نکرده اند؛ بنگلادش، السالوادور، اتیوپی، گرجستان، مغولستان، موزامبیک، پاناما، رواندا، ازبکستان و ویتنام نمونه های دیگرند که کاهش چشمگیر فقر را در آنها می توان دید، بگذریم از کشورهای ثروتمند امروزی مانند کره جنوبی و تایوان و سنگاپور که در گذشته در فقر مفرط دست و پا می زدند.
د. توصیف جیسن هیکل از گذشته که البته اماری و شواهدی هم برای آن ارائه نمی دهد، به قصه جن و پری شبیه است و با توصیف های دقیق مورخان معتبری مثل فرناند برودل که عمری را برای بررسی زندگی مردم در قرون ماضی صرف کرده اند، تناقض جدی دارد و همین طور با آثار کسانی مثل انگس مدیسن و شاگردانش که مستند به بررسی گذشته پرداخته اند.
ه. کاهش چشمگیر فقر با دیگر شاخص های رفاه جز درآمد که البته همبستگی بالایی با آن دارند مانند طول عمر، مرگ و میر کودکان و مادران، باسوادی، تغذیه ناکافی و مصرف کالاهایی مانند لباس، خوراک، تلفن همراه و حتی آبجو هم تایید می شود.
و. می شود از کسانی که واقعا در کشورهای فقیر زندگی کرده اند و اوضاع را از نزدیک دیده اند هم وضعیت را جویا شد، فقط متخصصان توسعه منظورمان نیست، زیست شناسانی را می شناسم که دهه هاست هر سال سری به کشورهای آفریقایی می زنند و به چشم خود دیده اند که اوضاع چطور تغییر کرده است، مغازه هایی که می شود در آنها خوراکی پیدا کرد، بچه هایی که کفش می پوشند، مردمی که به جای گرسنگی کشیدن اضافه وزن دارند، بیغوله هایی که با سازه های بتونی جایشان را گرفته است و فقرایی که تلویزیون و دوچرخه دارند.
بزرگوار در آخر می نویسد انگیزه سیاسی هیکل و بقیه چپول ها روشن است چنین واقعیت هایی تحقیر جهان بینی آنها است، داده ها نشان می دهد که با بازار و جهانی سازی پیشرفتی شگرفت را شاهد بودیم و حرف از واژگونی سرمایه داری و بازتوزیع جهانی و مانند آن باد هواست. والله اعلم
https://goo.gl/pYgnJo
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Why Evolution Is True
Is the world really getting poorer? A response by Steve Pinker
I don’t mean to be Pinker’s Fanboy, but I’ve had some recent correspondence with him that I thought would be enlightening to readers, and got his permission to share it. (The firs…
کل "اقتصاد" در یک درس!
یک اصل کم و بیش "خدشه ناپذیر" اقتصاد متعارف: در رکود اقتصادی؛ دولت باید وارد میدان شود و با بالا بردن مصرف (تحریک تقاضا) اقتصاد را به حرکت بیندازد
اما چهار پرسش ساده:
یک; پولی که دولت قرار است برای این کار صرف کند از کجا می آورد؟
دو; اگر دولت به کسری بخورد که توصیه خیلی ها برای دولت در دوران رکود است و نتواند همه پول را از مالیات تامین کند؛ آیا پول را از وام دهندگان خصوصی قرض می کند یا از بانک مرکزی؟
سه; فرض کنیم دولت پول را از وام دهندگان خصوصی قرض بگیرد؛ این وام دهندگان اگر به دولت وام نمی دادند با پولشان چه می کردند؟
چهار; اگر دولت پول از وام دهندگان خصوصی قرض نگیرد، باید دست به دامن بانک مرکزی و "چاپ پول" شود؛ چطوری چنین پولی که از "هیچ" به وجود آمده و پشتوانه ای ندارد، می تواند ثروت ایجاد کند و اقتصاد را تکان دهد؟
https://goo.gl/WVeFfJ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یک اصل کم و بیش "خدشه ناپذیر" اقتصاد متعارف: در رکود اقتصادی؛ دولت باید وارد میدان شود و با بالا بردن مصرف (تحریک تقاضا) اقتصاد را به حرکت بیندازد
اما چهار پرسش ساده:
یک; پولی که دولت قرار است برای این کار صرف کند از کجا می آورد؟
دو; اگر دولت به کسری بخورد که توصیه خیلی ها برای دولت در دوران رکود است و نتواند همه پول را از مالیات تامین کند؛ آیا پول را از وام دهندگان خصوصی قرض می کند یا از بانک مرکزی؟
سه; فرض کنیم دولت پول را از وام دهندگان خصوصی قرض بگیرد؛ این وام دهندگان اگر به دولت وام نمی دادند با پولشان چه می کردند؟
چهار; اگر دولت پول از وام دهندگان خصوصی قرض نگیرد، باید دست به دامن بانک مرکزی و "چاپ پول" شود؛ چطوری چنین پولی که از "هیچ" به وجود آمده و پشتوانه ای ندارد، می تواند ثروت ایجاد کند و اقتصاد را تکان دهد؟
https://goo.gl/WVeFfJ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Mises Institute
Two Simple Questions Keynesians Can't Answer
Keynesian economics is the economics of debt-addicted, lower-class spendthrifts: modern governments.
👍1
اقتصاد سیاسی صندوق های قرض الحسنه
"بزرگترین اشکال صندوق قرض الحسنه قوامین در آن زمان این بود که وجوه مردم عادی را جذب می کرد و همه این وجوه را به سوی کارکنان نیروی انتظامی کانالیزه و به آنها داده می شد. از نظر خودشان خوب بود، می گویند بالاخره کمکی به نیروی انتظامی کردیم، اما هم برای نظام پولی کشور مشکل ایجاد می کرد و هم سپرده گذاران متضرر می شدند ... مگر می شود وجوه مردم را بگیریم، کانالیزه کنیم و به جای دیگر بدهیم؟ وجوه مردم برای مردم است. علت اینکه زمان هایی می بینیم که در بازار ارز ناباورانه انفجاری روی می دهد و قیمت ها به شدت بالا می رود همین است. مثلا در یک روز کارشناسان بانک مرکزی رصد می کردند و می دیدند ساعت 7 شب که بازار تعطیل است و معامله ای صورت نمی گیرد، همچنان قیمت ارز بالا می رود.
ما هیچگاه به بانک ملت اجازه نمی دهیم وارد بازار شود، هیچگاه به بانک صادرات این اجازه را نمی دهیم، فرهنگ هم طوری شده است که خودشان هم ورود نمی کنند، ولی صندوق قرض الحسنه ای که نام ائمه را هم یدک می کشد، می پرد وسط بازار ارز و سکه و طلا و منتظر گرفتن این سود است. گزارش هایی به بانک مرکزی رسیده بود که مدیر یک صندوق قرض الحسنه رو به کارکنان آن صندوق می گوید: بچه ها چرا نشسته اید؟ امروز ارز 100 تومان بالا رفته و همه می گویند تا پایان روز 200 تومان دیگر هم بالا می رود! بنابراین هرآنچه هست را جمع می کنند و ارز می خرند، با قصد اینکه منابع صندوق و خود صندوق سود کند. ولی در واقع این کار سودآوری، چه برای صندوق و چه برای بانک ها نکوهیده است ...
ما هم نمی دانستیم که از کجا می خوریم، زمانی 30 درصد نقدینگی کشور در اختیار این موسسات غیرمجاز بود، ما که مقام ناظر هستیم و بانک مرکزی که سیاستگذاری می کند، اگر تمام توان و قدرت خود را به کار می گرفتیم، در بهترین حالت حداکثر 70 درصد از بازار نقدینگی کشور را در اختیار داشتیم، این 30 درصد خارج از کنترل بانک مرکزی رقم خیلی بزرگی است، به راحتی اعوجاج، آشفتگی و آنارشیسم پولی در کشور ایجاد می کند. این در حالی است که همان 70 درصد هم در اختیار بانک مرکزی نیست و نهادهای زیادی برای آن تصمیم می گیرند، بانک مرکزی به نظر من حداکثر بر 20 درصد کل نقدینگی کشور نظارت دارد و آن را مدیریت می کند".
https://goo.gl/o3k42y
کانال راهبرد
@RahbordChannel
"بزرگترین اشکال صندوق قرض الحسنه قوامین در آن زمان این بود که وجوه مردم عادی را جذب می کرد و همه این وجوه را به سوی کارکنان نیروی انتظامی کانالیزه و به آنها داده می شد. از نظر خودشان خوب بود، می گویند بالاخره کمکی به نیروی انتظامی کردیم، اما هم برای نظام پولی کشور مشکل ایجاد می کرد و هم سپرده گذاران متضرر می شدند ... مگر می شود وجوه مردم را بگیریم، کانالیزه کنیم و به جای دیگر بدهیم؟ وجوه مردم برای مردم است. علت اینکه زمان هایی می بینیم که در بازار ارز ناباورانه انفجاری روی می دهد و قیمت ها به شدت بالا می رود همین است. مثلا در یک روز کارشناسان بانک مرکزی رصد می کردند و می دیدند ساعت 7 شب که بازار تعطیل است و معامله ای صورت نمی گیرد، همچنان قیمت ارز بالا می رود.
ما هیچگاه به بانک ملت اجازه نمی دهیم وارد بازار شود، هیچگاه به بانک صادرات این اجازه را نمی دهیم، فرهنگ هم طوری شده است که خودشان هم ورود نمی کنند، ولی صندوق قرض الحسنه ای که نام ائمه را هم یدک می کشد، می پرد وسط بازار ارز و سکه و طلا و منتظر گرفتن این سود است. گزارش هایی به بانک مرکزی رسیده بود که مدیر یک صندوق قرض الحسنه رو به کارکنان آن صندوق می گوید: بچه ها چرا نشسته اید؟ امروز ارز 100 تومان بالا رفته و همه می گویند تا پایان روز 200 تومان دیگر هم بالا می رود! بنابراین هرآنچه هست را جمع می کنند و ارز می خرند، با قصد اینکه منابع صندوق و خود صندوق سود کند. ولی در واقع این کار سودآوری، چه برای صندوق و چه برای بانک ها نکوهیده است ...
ما هم نمی دانستیم که از کجا می خوریم، زمانی 30 درصد نقدینگی کشور در اختیار این موسسات غیرمجاز بود، ما که مقام ناظر هستیم و بانک مرکزی که سیاستگذاری می کند، اگر تمام توان و قدرت خود را به کار می گرفتیم، در بهترین حالت حداکثر 70 درصد از بازار نقدینگی کشور را در اختیار داشتیم، این 30 درصد خارج از کنترل بانک مرکزی رقم خیلی بزرگی است، به راحتی اعوجاج، آشفتگی و آنارشیسم پولی در کشور ایجاد می کند. این در حالی است که همان 70 درصد هم در اختیار بانک مرکزی نیست و نهادهای زیادی برای آن تصمیم می گیرند، بانک مرکزی به نظر من حداکثر بر 20 درصد کل نقدینگی کشور نظارت دارد و آن را مدیریت می کند".
https://goo.gl/o3k42y
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Fidibo
فیدیبو: کتاب اقتصاد سیاسی صندوقهای قرضالحسنه و موسسات اعتباری
نرخ بالای سود بانکی که معضل اصلی اقتصاد امروز ایران است و بهشدت به نرخ رشد کشور آسیب...
نمودار "انقلابی" عمل کردن
دکتر ناظران عزیز که از فرهیختگان تلگرام است یک ویدیوی بامزه از برادری اهل بخیه به اشتراک گذاشته است که الحق آیتی است در پریشان گویی؛ می فرماید مشکلات مملکت به این خاطر نیست که "انقلابی" پیش رفتیم؛ بلکه به این دلیل است که به حد کافی "انقلابی" عمل نکردیم.
https://t.me/Economics_and_Finance/697
یاد این نمودار در مورد سوسیالیسم افتادم که به خوبی استدلال عمل ادعایی این کاسبان "انقلاب" را هم شرح می دهد؛ "انقلابی" عمل می کنیم؛ اگر موفق نبود که قطعا نیست؛ ادعا می کنیم این اقدام "انقلابی" واقعی نبوده است و به حد کافی "انقلابی" عمل نکرده ایم و ماجرا دوباره تکرار می شود؛ والله اعلم
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دکتر ناظران عزیز که از فرهیختگان تلگرام است یک ویدیوی بامزه از برادری اهل بخیه به اشتراک گذاشته است که الحق آیتی است در پریشان گویی؛ می فرماید مشکلات مملکت به این خاطر نیست که "انقلابی" پیش رفتیم؛ بلکه به این دلیل است که به حد کافی "انقلابی" عمل نکردیم.
https://t.me/Economics_and_Finance/697
یاد این نمودار در مورد سوسیالیسم افتادم که به خوبی استدلال عمل ادعایی این کاسبان "انقلاب" را هم شرح می دهد؛ "انقلابی" عمل می کنیم؛ اگر موفق نبود که قطعا نیست؛ ادعا می کنیم این اقدام "انقلابی" واقعی نبوده است و به حد کافی "انقلابی" عمل نکرده ایم و ماجرا دوباره تکرار می شود؛ والله اعلم
کانال راهبرد
@RahbordChannel
آیا افزایش هزینه های دولت در اقتصاد تورم زاست ؟
مادامی که کار به استقراض از بانک مرکزی و بانک ها نرسد چنین به نظر نمی رسد و جواب منفی است! یک مثال را توجه کنیم اگر افراد در اقتصاد 10 میلیارد واحد را به صورت نقد نگاه دارند، عرضه پول در اقتصاد 10 میلیارد خواهد بود، در حالتی دیگر فرض کنیم عده ای بخواهند 2 میلیارد آن را در حساب های جاری نگاه دارند، باز هم مقدار عرضه پول تفاوتی نخواهد کرد، حالا 8 میلیارد به صورت نقد داریم و 2 میلیارد در حساب های جاری قرار می گیرد.
اگر دولت برای تامین هزینه هایش 1 میلیارد واحد مالیات بگیرد، باز قضیه متفاوت نیست، اینجا ترکیب 8 میلیارد نقد، 1 میلیارد حساب های جاری افراد و 1 میلیارد حساب جاری دولت خواهد بود، اگر فرض کنیم دولتی ها از این میزان مالیات 1 میلیاردی برای خرید اجناس و پرداخت هزینه ها به کارکنان و پیمانکاران استفاده کنند، پول دوباره به حساب جاری افراد (فروشندگان کالا و سایر بستانکاران دولت) برمی گردد و دوباره همان حالت 8 میلیارد نقد و 2 میلیارد حساب جاری افراد را خواهیم داشت.
در واقع علت تورم را باید در دو عامل عمده جست که خلق پول را باعث می شوند: نخست وقتی است که بانک مرکزی دست به خرید دارایی ها مختلف از جمله اوراق قرضه دولتی می زند و با نوک قلم از هیچ، پول ایجاد می کند و دوم بانکداری ذخیره کسری است که سیستم بانکی می تواند بیش از سپرده هایش وام بدهد و توان خرید ایجاد کند، والله اعلم.
https://goo.gl/GtfymG
کانال راهبرد
@RahbordChannel
مادامی که کار به استقراض از بانک مرکزی و بانک ها نرسد چنین به نظر نمی رسد و جواب منفی است! یک مثال را توجه کنیم اگر افراد در اقتصاد 10 میلیارد واحد را به صورت نقد نگاه دارند، عرضه پول در اقتصاد 10 میلیارد خواهد بود، در حالتی دیگر فرض کنیم عده ای بخواهند 2 میلیارد آن را در حساب های جاری نگاه دارند، باز هم مقدار عرضه پول تفاوتی نخواهد کرد، حالا 8 میلیارد به صورت نقد داریم و 2 میلیارد در حساب های جاری قرار می گیرد.
اگر دولت برای تامین هزینه هایش 1 میلیارد واحد مالیات بگیرد، باز قضیه متفاوت نیست، اینجا ترکیب 8 میلیارد نقد، 1 میلیارد حساب های جاری افراد و 1 میلیارد حساب جاری دولت خواهد بود، اگر فرض کنیم دولتی ها از این میزان مالیات 1 میلیاردی برای خرید اجناس و پرداخت هزینه ها به کارکنان و پیمانکاران استفاده کنند، پول دوباره به حساب جاری افراد (فروشندگان کالا و سایر بستانکاران دولت) برمی گردد و دوباره همان حالت 8 میلیارد نقد و 2 میلیارد حساب جاری افراد را خواهیم داشت.
در واقع علت تورم را باید در دو عامل عمده جست که خلق پول را باعث می شوند: نخست وقتی است که بانک مرکزی دست به خرید دارایی ها مختلف از جمله اوراق قرضه دولتی می زند و با نوک قلم از هیچ، پول ایجاد می کند و دوم بانکداری ذخیره کسری است که سیستم بانکی می تواند بیش از سپرده هایش وام بدهد و توان خرید ایجاد کند، والله اعلم.
https://goo.gl/GtfymG
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Mises Institute
Government Spending Isn't Always Inflationary
The US debt ceiling suspension, signed in February 2018, expires at the beginning of March this year. Some commentators are of the view that the US Treasury must carry out special measures if it
👍1
در ستایش اجحاف!
در یک گزارش با نام "اسنپ مسافران راضی و رانندگان ناراضی" می خوانیم: "رانندههای اسنپ صبح تا شب کار میکنن و فقط جیب شرکت پر میشه. به خدا ظلمه، هیچ مزایایی هم برای راننده در نظر نگرفتن و همیشه هم حق با مسافره” این اپلیکیشن موبایلی که چند رقیب دیگر مانند تپسی را در کنار خود دارد، حالا توانسته است رکورد یک میلیون سفر در روز را ثبت کند. کرایههای پایین، دسترسی فوری و به طور کلی کیفیت سفر بالا از جمله ویژگیهای مثبت برای مسافران اسنپ محسوب میشود.
اما اسنپ هرچه برای مسافران خوب است و مشتریانش را راضی نگاه داشته، رانندهها را عصبانی کرده و موجب اعتراض گسترده آنها شده است. یکی از رانندگان اسنپ درباره مشکلات خود به شبکه بیان میگوید “ما هم انسان هستیم ولی انگار دارند از ما بیگاری میکشند. من آدم زرنگی هستم؛ اگر روزانه همه تلاشم را بکنم 100 هزار تومان در میآورم که 15 هزار تومانش را اسنپ بر میدارد، 25 هزار تومان بنزین میزنم و بخشی هم صرف استهلاک خودرو میشود. حالا شما به من بگویید چه چیزی برای من باقی میماند.” یکی دیگر از رانندگان اسنپ که از پایین بودن نرخ کرایهها شکایت دارد، میافزاید “از صبح تا شب باید کل تهران را با این ماشین پایین و بالا بکنم تا خرج زن و بچهام را در بیارم. نه بیمهای داریم و نه حقوق ثابت. این کرایهها هم فقط به درد خود اسنپ میخوره.”
اسنپ و تپسی بارها در پاسخ به رانندگانی که از بیمه نبودنشان گلایه کردهاند، توضیح داده است که رانندگان رابطه استخدامی با تاکسیهای آنلاین ندارند و ساعت کاریشان به اختیار خودشان تنظیم میشود و تنها بهصورت مشارکتی با ما همکاری دارند؛ بنابراین، رانندگان اسنپ و تپسی مشمول بیمه نمیشوند. اسنپ در حالی در برابر رانندگانش مقاومت میکند که از شرایط مالی بسیار خوبی برخوردار است. شرایط بد اقتصادی برای شرکت اسنپ به یک فرصت تبدیل شده است؛ چراکه خیالش راحت است رانندگانش جای دیگری نمیروند، پس میتواند در برابر خواستههای آنان که همان بیمه و افزایش نرخ کرایه است، مقاومت کند".
می بینیم که یک روزنامه نگار انسان دوست به درد دل قشری مظلوم پرداخته است، پیشنهاد احتمالی اش چیست؟ حق مظلوم را از شکم این سودجویان شرکت دار بیرون بکشیم! به زبان ساده می گوید، اینها که وضعشان خوب است، مثلا به جای 13 درصد 5 درصد بگیرند و رانندگان را هم بیمه کنند و البته کرایه ها هم که احتمالا برای مسافران (با تعدادی بسیار بیشتر از رانندگان) مناسب است افزایش نیابد تا آنها هم احساس بدی پیدا نکنند! چه بهتر که دولت هم وارد شود و جلوی این سودجویی و اجحاف ها را بگیرد!
فکر کنیم این شرکت موفق نمی شد (چیزی که در ابتدا برای خیلی ها بدیهی می نمود)، سرمایه اش از بین می رفت، همان سیستم قبلی برقرار بود و فیل کسی هم یاد هندوستان نمی کرد. حالا که ریسک آنها ثمر داده و برای تعداد زیادی ایرانی کاری ایجاد شده است، انسان دوستی ها گل کرده است. بگذریم که در بلندمدت شرکت های پلتفرمی نظیر اسنپ نمی توانند به کلی راننده ها را نادیده بگیرند و باید حواسشان به طرف عرضه باشد، ولی بالا بردن اجاره ها و بیمه به معنای افزایش هزینه خدمات است، می توان انتظار داشت که با توجه به افزایش قیمت ها تقاضا ریزش کند (کم و زیادش را باید با تحقیق بررسی کرد)، این به معنای نیاز به تعداد کمتری راننده است و کسانی سهم خود را از این کیک کوچک شده از دست می دهند. کسانی سود می برند و کسانی دیگر زیان می بینند.
با قانون و تبصره و ورود دولت ها هم کار پیش نمی رود، حساب دو دوتاچارتاست، ادم عاقل اقتصادی ببینند جایی سود کافی ندارد و جلویش دست انداز زیاد است، همین بساط فعلی را هم جمع می کند و سرمایه اش را جای دیگر می برد؛ عده زیادی بیکار می شوند و مشتریان هم از یک خدمت خوب محروم می مانند. البته رانندگان هم انسان اقتصادی اند و بدشان نمی آید به جای مقدار فعلی با همین میزان زحمت عایدی بیشتری داشته باشند، ولی از قرار شرایط فعلی بهترین گزینه در دسترس است. کار در این شرکت ها کاملا اختیاری است، رانندگان هم اگر احساس کنند گزینه بهتری دارند، این کار را ترک و به سراغ دیگری می روند، چنانکه برخی از آنها چنین کرده اند.
اگر این شرکت ها نبودند، همین مقدار اندک هم به دست رانندگان نمی رسید. مقصر نبود این فرصت ها بهتر برای ایرانیان اسنپ و مانند آن نیستند، مسئول اصلی از قضا اهالی دولت اند، آنها که با بی تدبیری امکان کار این اقشار تحصیل کرده را از بین برده اند که فرصت های کار برای آنها اینقدر محدود باشد. اگر می خواهید انتقاد کنید آنها را روبه مقصر اصلی فریاد بزنید، نه کارآفرینی که در شرایط مشقت بار کنونی توانسته است باری هرچند اندک را از دوش مردم بردارد، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در یک گزارش با نام "اسنپ مسافران راضی و رانندگان ناراضی" می خوانیم: "رانندههای اسنپ صبح تا شب کار میکنن و فقط جیب شرکت پر میشه. به خدا ظلمه، هیچ مزایایی هم برای راننده در نظر نگرفتن و همیشه هم حق با مسافره” این اپلیکیشن موبایلی که چند رقیب دیگر مانند تپسی را در کنار خود دارد، حالا توانسته است رکورد یک میلیون سفر در روز را ثبت کند. کرایههای پایین، دسترسی فوری و به طور کلی کیفیت سفر بالا از جمله ویژگیهای مثبت برای مسافران اسنپ محسوب میشود.
اما اسنپ هرچه برای مسافران خوب است و مشتریانش را راضی نگاه داشته، رانندهها را عصبانی کرده و موجب اعتراض گسترده آنها شده است. یکی از رانندگان اسنپ درباره مشکلات خود به شبکه بیان میگوید “ما هم انسان هستیم ولی انگار دارند از ما بیگاری میکشند. من آدم زرنگی هستم؛ اگر روزانه همه تلاشم را بکنم 100 هزار تومان در میآورم که 15 هزار تومانش را اسنپ بر میدارد، 25 هزار تومان بنزین میزنم و بخشی هم صرف استهلاک خودرو میشود. حالا شما به من بگویید چه چیزی برای من باقی میماند.” یکی دیگر از رانندگان اسنپ که از پایین بودن نرخ کرایهها شکایت دارد، میافزاید “از صبح تا شب باید کل تهران را با این ماشین پایین و بالا بکنم تا خرج زن و بچهام را در بیارم. نه بیمهای داریم و نه حقوق ثابت. این کرایهها هم فقط به درد خود اسنپ میخوره.”
اسنپ و تپسی بارها در پاسخ به رانندگانی که از بیمه نبودنشان گلایه کردهاند، توضیح داده است که رانندگان رابطه استخدامی با تاکسیهای آنلاین ندارند و ساعت کاریشان به اختیار خودشان تنظیم میشود و تنها بهصورت مشارکتی با ما همکاری دارند؛ بنابراین، رانندگان اسنپ و تپسی مشمول بیمه نمیشوند. اسنپ در حالی در برابر رانندگانش مقاومت میکند که از شرایط مالی بسیار خوبی برخوردار است. شرایط بد اقتصادی برای شرکت اسنپ به یک فرصت تبدیل شده است؛ چراکه خیالش راحت است رانندگانش جای دیگری نمیروند، پس میتواند در برابر خواستههای آنان که همان بیمه و افزایش نرخ کرایه است، مقاومت کند".
می بینیم که یک روزنامه نگار انسان دوست به درد دل قشری مظلوم پرداخته است، پیشنهاد احتمالی اش چیست؟ حق مظلوم را از شکم این سودجویان شرکت دار بیرون بکشیم! به زبان ساده می گوید، اینها که وضعشان خوب است، مثلا به جای 13 درصد 5 درصد بگیرند و رانندگان را هم بیمه کنند و البته کرایه ها هم که احتمالا برای مسافران (با تعدادی بسیار بیشتر از رانندگان) مناسب است افزایش نیابد تا آنها هم احساس بدی پیدا نکنند! چه بهتر که دولت هم وارد شود و جلوی این سودجویی و اجحاف ها را بگیرد!
فکر کنیم این شرکت موفق نمی شد (چیزی که در ابتدا برای خیلی ها بدیهی می نمود)، سرمایه اش از بین می رفت، همان سیستم قبلی برقرار بود و فیل کسی هم یاد هندوستان نمی کرد. حالا که ریسک آنها ثمر داده و برای تعداد زیادی ایرانی کاری ایجاد شده است، انسان دوستی ها گل کرده است. بگذریم که در بلندمدت شرکت های پلتفرمی نظیر اسنپ نمی توانند به کلی راننده ها را نادیده بگیرند و باید حواسشان به طرف عرضه باشد، ولی بالا بردن اجاره ها و بیمه به معنای افزایش هزینه خدمات است، می توان انتظار داشت که با توجه به افزایش قیمت ها تقاضا ریزش کند (کم و زیادش را باید با تحقیق بررسی کرد)، این به معنای نیاز به تعداد کمتری راننده است و کسانی سهم خود را از این کیک کوچک شده از دست می دهند. کسانی سود می برند و کسانی دیگر زیان می بینند.
با قانون و تبصره و ورود دولت ها هم کار پیش نمی رود، حساب دو دوتاچارتاست، ادم عاقل اقتصادی ببینند جایی سود کافی ندارد و جلویش دست انداز زیاد است، همین بساط فعلی را هم جمع می کند و سرمایه اش را جای دیگر می برد؛ عده زیادی بیکار می شوند و مشتریان هم از یک خدمت خوب محروم می مانند. البته رانندگان هم انسان اقتصادی اند و بدشان نمی آید به جای مقدار فعلی با همین میزان زحمت عایدی بیشتری داشته باشند، ولی از قرار شرایط فعلی بهترین گزینه در دسترس است. کار در این شرکت ها کاملا اختیاری است، رانندگان هم اگر احساس کنند گزینه بهتری دارند، این کار را ترک و به سراغ دیگری می روند، چنانکه برخی از آنها چنین کرده اند.
اگر این شرکت ها نبودند، همین مقدار اندک هم به دست رانندگان نمی رسید. مقصر نبود این فرصت ها بهتر برای ایرانیان اسنپ و مانند آن نیستند، مسئول اصلی از قضا اهالی دولت اند، آنها که با بی تدبیری امکان کار این اقشار تحصیل کرده را از بین برده اند که فرصت های کار برای آنها اینقدر محدود باشد. اگر می خواهید انتقاد کنید آنها را روبه مقصر اصلی فریاد بزنید، نه کارآفرینی که در شرایط مشقت بار کنونی توانسته است باری هرچند اندک را از دوش مردم بردارد، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب تن پروری
هر سیستم اقتصادی ناگزیر باید برای "مسئله همکاری" چاره ای بیندیشد، به زبان ساده حرف کلی در "مسئله همکاری" اینست که چطور افراد متفاوت با توانمندی های متفاوت درگیر فعالیت های اقتصادی گوناگون شوند تا انگیزه کار در سطح بالا و بهره گیری از نهایت استعداد خود را داشته باشند، اقتصاد بازار آزاد (سرمایه داری) و دیگر سیستم های الترناتیو اقتصادی هرکدام پاسخ خاص خود را برای حل این مسئله می دهند.
بیان دیگری از مسئله می تواند این باشد که چه کنیم افراد انگیزه کنار کشیدن از فعالیت اقتصادی را پیدا نکنند، یعنی علی رغم برخورداری از توان کار به جای کار کردن به سراغ تن پروری و تن آسایی نروند، منطقی است اینحا فرض کنیم شرایطی مطلوب است که اگر کسی کار نکند، چیزی هم برای خوردن گیرش نیاید و گرسنه بماند! دلیل مخالفت بسیاری از هواداران اقتصاد بازار با یارانه جات و مواردی مثل درآمد پایه عمومی (UBI- به معنای پرداخت مبلغی حداقلی برای ضمانت گذران امور به همه افراد یک جامعه فارغ از درآمد و شرایط آنها) را می توان از این منظر بررسی کرد.
درست است که پرداختی های حداقل به افراد آزادی عمل بیشتری برای آنها فراهم می آورد و جلوی زیاه خواهی کارفرماها را می گیرد و قدرت چانه زنی آنها را تقویت می کند، ولی در همان حال می تواند انگیزه کار در بسیاری را کمرنگ کند. البته قضیه ساده نیست و طرفین حرف های شنیدنی دارند و حتی از قرار یک هوادار دوآتشه سرمایه داری مثل فون هایک هم به دلایلی موافق این درآمد پایه عمومی بود، والله اعلم
https://goo.gl/sg16n7
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هر سیستم اقتصادی ناگزیر باید برای "مسئله همکاری" چاره ای بیندیشد، به زبان ساده حرف کلی در "مسئله همکاری" اینست که چطور افراد متفاوت با توانمندی های متفاوت درگیر فعالیت های اقتصادی گوناگون شوند تا انگیزه کار در سطح بالا و بهره گیری از نهایت استعداد خود را داشته باشند، اقتصاد بازار آزاد (سرمایه داری) و دیگر سیستم های الترناتیو اقتصادی هرکدام پاسخ خاص خود را برای حل این مسئله می دهند.
بیان دیگری از مسئله می تواند این باشد که چه کنیم افراد انگیزه کنار کشیدن از فعالیت اقتصادی را پیدا نکنند، یعنی علی رغم برخورداری از توان کار به جای کار کردن به سراغ تن پروری و تن آسایی نروند، منطقی است اینحا فرض کنیم شرایطی مطلوب است که اگر کسی کار نکند، چیزی هم برای خوردن گیرش نیاید و گرسنه بماند! دلیل مخالفت بسیاری از هواداران اقتصاد بازار با یارانه جات و مواردی مثل درآمد پایه عمومی (UBI- به معنای پرداخت مبلغی حداقلی برای ضمانت گذران امور به همه افراد یک جامعه فارغ از درآمد و شرایط آنها) را می توان از این منظر بررسی کرد.
درست است که پرداختی های حداقل به افراد آزادی عمل بیشتری برای آنها فراهم می آورد و جلوی زیاه خواهی کارفرماها را می گیرد و قدرت چانه زنی آنها را تقویت می کند، ولی در همان حال می تواند انگیزه کار در بسیاری را کمرنگ کند. البته قضیه ساده نیست و طرفین حرف های شنیدنی دارند و حتی از قرار یک هوادار دوآتشه سرمایه داری مثل فون هایک هم به دلایلی موافق این درآمد پایه عمومی بود، والله اعلم
https://goo.gl/sg16n7
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Libertarianism.org
Why Did Hayek Support a Basic Income?
Hayek endorsed a guaranteed minimum income—but didn’t say why. In this essay, Matt Zwolinski attempts to reconstruct Hayek’s argument.
بخش خصوصی و جنگ!
شون مکفیت صاحبنظر مطالعات جنگ می گفت نیجریه یکی از ارتش های قدرتمند آفریقا و حتی هژمون غرب آسیاست، ولی از پس بوکوحرام برنیامد، تا دست به دامن مرسنریز (مزدورها) شد و آنها ظرف چند هفته کار را جمع کردند. از گروه واگنر سازمان شبه نظامی روسی هم می گفت که بسیار کارآمدتر از ارتش ها عمل می کنند و البته مدتی پیش برای کمک به مادورو وارد ونزوئلا شدند. بخش خصوصی ظاهرا اینجا هم پیش است, والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
شون مکفیت صاحبنظر مطالعات جنگ می گفت نیجریه یکی از ارتش های قدرتمند آفریقا و حتی هژمون غرب آسیاست، ولی از پس بوکوحرام برنیامد، تا دست به دامن مرسنریز (مزدورها) شد و آنها ظرف چند هفته کار را جمع کردند. از گروه واگنر سازمان شبه نظامی روسی هم می گفت که بسیار کارآمدتر از ارتش ها عمل می کنند و البته مدتی پیش برای کمک به مادورو وارد ونزوئلا شدند. بخش خصوصی ظاهرا اینجا هم پیش است, والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دو پرده از یک نمایش غم انگیز
پرده ۱
دکتر طبیبیان عزیز که عمرش دراز باد از دوران دهه ۶۰ می گوید: "آن زمان كار كردن واقعاً مشكل بود. اگر شما به عنوان كارشناس درباره سد صحبت ميكرديد، يك بزرگواری حرف ديگري ميزد. مثلاً ما رفتيم در كميسيون برنامه و بودجه مجلس درباره برنامههای مربوط به آب صحبت كنيم.
با همان داده هاي آماري و تجربي و اطلاعاتي كه بود چيزي تهيه كرده بوديم. كارشناسان بخش آب برآورد كرده بودند كه نزولات آسمانی چقدر است، چقدر از آن قابل تحصيل است و چه ميزان آن غيرقابل استفاده است. در كجا ممكن است از سد استفاده كنيم و كجا ميتوان سيلابها را پخش كنيم و اين كه سدهايی كه ميتوان احداث كرد در كجاي كشور بايد باشد. كارشناسان اين بحثها را مطرح مي كردند و ما هم از اين زاويه وارد بحثها می شديم.
بعد ازمدتي كه دو سه ساعت صحبت كرديم و كارشناسان مختلف جداول و نقشهها را ارايه می كردند، يك آقايي از نمايندگان مجلس، وقت گرفت و گفت اين حرفها كه شما ميزنيد آيا به مسايل اسلامی آن هم توجه كردهايد؟ اين حرف برای ما جالب بود. آن اوايل هم كنجكاو بوديم و هم علاقهمند كه مسايل اسلامی در اينجا چيست و چگونه بايد مطرح شوند. آن نماينده ادامه داد ما دعايی برای طلب آب يا باران داریم و شما بهتر است به اين مسايل هم توجه كنيد".
پرده ۲
آقای مسعود روغنی زنجانی رئیس سازمان برنامه و بودجه در دوران جنگ می گوید: " وقتي ما آمار فعاليتهاي فكري و فرهنگي جامعه را به آقاي مهندس موسوي ارائه ميداديم، ايشان هميشه يادآوري ميكردند كه چه قدر به عدد و رقم و رياضيات توجه ميكنيد. بهتر است سري هم به كتابهاي مولوي و حافظ و عارفان بزنيد و اين قدر خشك به مسايل توجه نكنيد.
به خوبي به ياد دارم كه وقتي در شوراي اقتصاد به مسايل نقدينگي ميپرداختيم كه افزايش نقدينگي منجر به بالا رفتن تورم و افزايش هزينههاي سرمايهگذاري ميشود و در نتيجه مردم از سرمايهگذاري منصرف ميشوند و تقاضا كاهش مييابد، آقاي موسوي در پاسخ به نظرات ما ميگفتند، شما در محاسبات خود ضريب ايثار را اعمال نكرديد، شما بايد توجه داشته باشيد كه مردم حاضر به ايثار و از خود گذشتگي هستند.
طبيعي است كه ايشان نخستوزير بودند و ما به راحتي نميتوانستيم بگوييم كه شعر حافظ و مولوي چه ربطي به اين مسايل دارد ..... ايشان روزي به من گفتند به دكتر نيلي سفارش كنيد اين قدر به كميت اهميت ندهد و ايشان را تشويق كنيد يك مقدار هم به عرفان روي بياورد".
کسانی از این می نالند که از بعد از جنگ اقتصاد ایران به دام نئولیبرالیسم و نسخه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول افتاد و نوستالژی دهه ۶۰ را دارند، خلاصه حسرت هرچیزی از دهه مذکور را دارید، حسرت اقتصادش را نداشته باشید، مدیونید فکر کنید سطح فکر خیلی ها از آنچه ذکرش رفت ارتقا پیدا کرده باشد، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
پرده ۱
دکتر طبیبیان عزیز که عمرش دراز باد از دوران دهه ۶۰ می گوید: "آن زمان كار كردن واقعاً مشكل بود. اگر شما به عنوان كارشناس درباره سد صحبت ميكرديد، يك بزرگواری حرف ديگري ميزد. مثلاً ما رفتيم در كميسيون برنامه و بودجه مجلس درباره برنامههای مربوط به آب صحبت كنيم.
با همان داده هاي آماري و تجربي و اطلاعاتي كه بود چيزي تهيه كرده بوديم. كارشناسان بخش آب برآورد كرده بودند كه نزولات آسمانی چقدر است، چقدر از آن قابل تحصيل است و چه ميزان آن غيرقابل استفاده است. در كجا ممكن است از سد استفاده كنيم و كجا ميتوان سيلابها را پخش كنيم و اين كه سدهايی كه ميتوان احداث كرد در كجاي كشور بايد باشد. كارشناسان اين بحثها را مطرح مي كردند و ما هم از اين زاويه وارد بحثها می شديم.
بعد ازمدتي كه دو سه ساعت صحبت كرديم و كارشناسان مختلف جداول و نقشهها را ارايه می كردند، يك آقايي از نمايندگان مجلس، وقت گرفت و گفت اين حرفها كه شما ميزنيد آيا به مسايل اسلامی آن هم توجه كردهايد؟ اين حرف برای ما جالب بود. آن اوايل هم كنجكاو بوديم و هم علاقهمند كه مسايل اسلامی در اينجا چيست و چگونه بايد مطرح شوند. آن نماينده ادامه داد ما دعايی برای طلب آب يا باران داریم و شما بهتر است به اين مسايل هم توجه كنيد".
پرده ۲
آقای مسعود روغنی زنجانی رئیس سازمان برنامه و بودجه در دوران جنگ می گوید: " وقتي ما آمار فعاليتهاي فكري و فرهنگي جامعه را به آقاي مهندس موسوي ارائه ميداديم، ايشان هميشه يادآوري ميكردند كه چه قدر به عدد و رقم و رياضيات توجه ميكنيد. بهتر است سري هم به كتابهاي مولوي و حافظ و عارفان بزنيد و اين قدر خشك به مسايل توجه نكنيد.
به خوبي به ياد دارم كه وقتي در شوراي اقتصاد به مسايل نقدينگي ميپرداختيم كه افزايش نقدينگي منجر به بالا رفتن تورم و افزايش هزينههاي سرمايهگذاري ميشود و در نتيجه مردم از سرمايهگذاري منصرف ميشوند و تقاضا كاهش مييابد، آقاي موسوي در پاسخ به نظرات ما ميگفتند، شما در محاسبات خود ضريب ايثار را اعمال نكرديد، شما بايد توجه داشته باشيد كه مردم حاضر به ايثار و از خود گذشتگي هستند.
طبيعي است كه ايشان نخستوزير بودند و ما به راحتي نميتوانستيم بگوييم كه شعر حافظ و مولوي چه ربطي به اين مسايل دارد ..... ايشان روزي به من گفتند به دكتر نيلي سفارش كنيد اين قدر به كميت اهميت ندهد و ايشان را تشويق كنيد يك مقدار هم به عرفان روي بياورد".
کسانی از این می نالند که از بعد از جنگ اقتصاد ایران به دام نئولیبرالیسم و نسخه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول افتاد و نوستالژی دهه ۶۰ را دارند، خلاصه حسرت هرچیزی از دهه مذکور را دارید، حسرت اقتصادش را نداشته باشید، مدیونید فکر کنید سطح فکر خیلی ها از آنچه ذکرش رفت ارتقا پیدا کرده باشد، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب یارانه های بچه افزا!
درآمد پایه همگانی (پرداخت مبلغ مساوی به همه شهروندان ایرانی از محل اصلاح قیمت سوخت) که جمعی از اقتصاددانان خوب کشور مدافع آن اند البته پیشنهاد قابل تاملی است، ولی بنا به ماهیتش طرحی کوتاه مدت است و در بلندمدت با رسیدن قیمت ها به قیمت "جهانی" موضوعیتی نخواهد داشت. اینکه چطور می شود در زمان مناسب از شر چنین طرح هایی راحت شد و انتظار مردم همیشه در صحنه را مدیریت کرد پرسشی جدی است. می دانیم که هیچ چیز دائمی تر از راه حل های "موقت" دولت ها نیست!
به نظر می رسد آثار بلندمدت نامطلوب آن هم کم نباشد، یکی از این موارد می تواند افزایش شدید جمعیت در میان خانواده های کم درآمد باشد، وقتی هر فرزند در خانواده ای فقیر منبع درآمد به حساب آید، انتظار داریم کارخانه تولید بچه فقرا هم با تمام توان به کار افتد، می شود حدس زد مسئله تحصیل و پرورش و تربیت و بعدها کار و خدمات عمومی برای آنها با گذر زمان جدی تر خواهد شد و بر بحران های اجتماعی خواهد افزود. والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
درآمد پایه همگانی (پرداخت مبلغ مساوی به همه شهروندان ایرانی از محل اصلاح قیمت سوخت) که جمعی از اقتصاددانان خوب کشور مدافع آن اند البته پیشنهاد قابل تاملی است، ولی بنا به ماهیتش طرحی کوتاه مدت است و در بلندمدت با رسیدن قیمت ها به قیمت "جهانی" موضوعیتی نخواهد داشت. اینکه چطور می شود در زمان مناسب از شر چنین طرح هایی راحت شد و انتظار مردم همیشه در صحنه را مدیریت کرد پرسشی جدی است. می دانیم که هیچ چیز دائمی تر از راه حل های "موقت" دولت ها نیست!
به نظر می رسد آثار بلندمدت نامطلوب آن هم کم نباشد، یکی از این موارد می تواند افزایش شدید جمعیت در میان خانواده های کم درآمد باشد، وقتی هر فرزند در خانواده ای فقیر منبع درآمد به حساب آید، انتظار داریم کارخانه تولید بچه فقرا هم با تمام توان به کار افتد، می شود حدس زد مسئله تحصیل و پرورش و تربیت و بعدها کار و خدمات عمومی برای آنها با گذر زمان جدی تر خواهد شد و بر بحران های اجتماعی خواهد افزود. والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
درباره قضیه گوشت با دلار 28 هزارتومانی و یادی از تاریخ
می گویند بلاهت یعنی هر دفعه یک کار را انجام بدهی و انتظار نتایج متفاوتی داشته باشی، این بخشی از مصاحبه مرحوم سحابی در مورد سال های جنگ است. در دوران جنگ که به نظر خیلی ها مردم و مسئولان از خیرخواهی و عطش خدمت روی پا بند نبودند، دلار ارزان فساد می آورد، حالا هم که اختلاس و رانت کسب و کار رسمی خیلی هاست، همان نتیجه را به بار می آورد، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
می گویند بلاهت یعنی هر دفعه یک کار را انجام بدهی و انتظار نتایج متفاوتی داشته باشی، این بخشی از مصاحبه مرحوم سحابی در مورد سال های جنگ است. در دوران جنگ که به نظر خیلی ها مردم و مسئولان از خیرخواهی و عطش خدمت روی پا بند نبودند، دلار ارزان فساد می آورد، حالا هم که اختلاس و رانت کسب و کار رسمی خیلی هاست، همان نتیجه را به بار می آورد، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
خروجی اقتصاد ایالت های مختلف امریکا برابر با کدام کشورهای جهان است؟
نام بسیاری از کشورهای صنعتی و اقتصادهای بزرگ هست و البته نام ایران هم به چشم می خورد، خروجی اقتصاد ایران با ایالت مریلند یکی است، هرطور حساب می کنم تخاصم با چنین هیولایی به نفع مملکت آریایی اسلامی ما نیست، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
نام بسیاری از کشورهای صنعتی و اقتصادهای بزرگ هست و البته نام ایران هم به چشم می خورد، خروجی اقتصاد ایران با ایالت مریلند یکی است، هرطور حساب می کنم تخاصم با چنین هیولایی به نفع مملکت آریایی اسلامی ما نیست، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ایران چندمین کشور قدرتمند دنیاست؟
یک شاخص جالب برای سنجش توان ملی کشورها وجود دارد که ترکیبی از مولفه های نظامی، اقتصادی و جمعیتی است و البته ایران در رتبه ۱۵ قرار دارد. صدرنشین ها هم چین و امریکا اند. رتبه ۲۰ عربستان، ۱۶ کره شمالی، ۴ ژاپن و ۲۳ بنگلادش قابل توجه اند، والله اعلم.
Composite Indicator of National Capability
کانال راهبرد
@RahbordChannel
یک شاخص جالب برای سنجش توان ملی کشورها وجود دارد که ترکیبی از مولفه های نظامی، اقتصادی و جمعیتی است و البته ایران در رتبه ۱۵ قرار دارد. صدرنشین ها هم چین و امریکا اند. رتبه ۲۰ عربستان، ۱۶ کره شمالی، ۴ ژاپن و ۲۳ بنگلادش قابل توجه اند، والله اعلم.
Composite Indicator of National Capability
کانال راهبرد
@RahbordChannel