توصیه یک واقعگرا به دولت امریکا
استفن والت معتقد است امریکا نباید خودش را در جهنم خاورمیانه گیر بیندازد، بعد از جنگ جهانی دوم تا پایان جنگ سرد در دهه ۹۰ سیاست خوبی را پیش گرفته بود، ولی اکنون میل به شکل دادن همه چیز بر اساس ارزش های امریکایی بر اهالی واشینگتن غلبه کرده است. در صحاری خاورمیانه قدرت مسلطی نیست و به نظر نمی آید در آینده هم کشوری بر بقیه مسلط شود و خطر ایجاد کند. باید نیروها را از عراق و سوریه خارج کرد و روی جای مهمتر (شرق آسیا) سرمایه گذاری کرد. فقط باید تجهیزات اطلاعاتی و برخی ابزارهای موجود در منطقه را حفظ کرد که در صورت لزوم در آینده استفاده شوند.
ارتباط مناسب با "همه" کشورها و مداخله حداقلی به نفع کشورهای در معرض تهدید حریف برای حفظ توازن قدرت بهترین کار است. بگذاریم همه از مزایای ارتباط با قدرتمندترین کشور جهان بهره ببرند و برای جلب حمایتش تلاش کنند.
کسانی معتقدند چنین نگاهی در مورد حکومتهایی مثل ایران کارساز نیست، ولی اگر ایران آن تصمیم مهم را بگیرد که می خواهد ملت باشد نه نهضت و عقلانیت سیاسی را از خود نمایش دهد البته کار حل است، الله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
استفن والت معتقد است امریکا نباید خودش را در جهنم خاورمیانه گیر بیندازد، بعد از جنگ جهانی دوم تا پایان جنگ سرد در دهه ۹۰ سیاست خوبی را پیش گرفته بود، ولی اکنون میل به شکل دادن همه چیز بر اساس ارزش های امریکایی بر اهالی واشینگتن غلبه کرده است. در صحاری خاورمیانه قدرت مسلطی نیست و به نظر نمی آید در آینده هم کشوری بر بقیه مسلط شود و خطر ایجاد کند. باید نیروها را از عراق و سوریه خارج کرد و روی جای مهمتر (شرق آسیا) سرمایه گذاری کرد. فقط باید تجهیزات اطلاعاتی و برخی ابزارهای موجود در منطقه را حفظ کرد که در صورت لزوم در آینده استفاده شوند.
ارتباط مناسب با "همه" کشورها و مداخله حداقلی به نفع کشورهای در معرض تهدید حریف برای حفظ توازن قدرت بهترین کار است. بگذاریم همه از مزایای ارتباط با قدرتمندترین کشور جهان بهره ببرند و برای جلب حمایتش تلاش کنند.
کسانی معتقدند چنین نگاهی در مورد حکومتهایی مثل ایران کارساز نیست، ولی اگر ایران آن تصمیم مهم را بگیرد که می خواهد ملت باشد نه نهضت و عقلانیت سیاسی را از خود نمایش دهد البته کار حل است، الله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
موشک در برابر خودرو؟
دیدم دوستی گفته بود چرا در صنایع موشکی می توانیم ولی در خودروجات نمی توانیم؟ پاسخ همان کلمه قبیحه است: بازار!
بین اختراع و نواوری مورد پذیرش بازار تفاوت بسیار است، در یکی پول خرج می کنی و چیزی حاصل می شود، ولی از اختراع تا نواوری مورد پذیرش بازار که مشتری در مقایسه با رقبا حاضر باشد، پولی که با زحمت به دست آورده را برای خریدش خرج کند، راه درازی است. ایمان و تعهد و اعتقاد شرط است، ولی تدبیر و هوشمندی برای خلق ثروت البته مهمتر است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دیدم دوستی گفته بود چرا در صنایع موشکی می توانیم ولی در خودروجات نمی توانیم؟ پاسخ همان کلمه قبیحه است: بازار!
بین اختراع و نواوری مورد پذیرش بازار تفاوت بسیار است، در یکی پول خرج می کنی و چیزی حاصل می شود، ولی از اختراع تا نواوری مورد پذیرش بازار که مشتری در مقایسه با رقبا حاضر باشد، پولی که با زحمت به دست آورده را برای خریدش خرج کند، راه درازی است. ایمان و تعهد و اعتقاد شرط است، ولی تدبیر و هوشمندی برای خلق ثروت البته مهمتر است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب روانشناسی چپ!
دیدم دوستی فرزانه بخشی از کتاب "جامعه صنعتی و آینده آن" نوشته نابغه غریب و جنجالی امریکایی، تد کازینسکی، را در باب روانشناسی چپ ها آورده است که خواندنش خالی از لطف نیست:
"چپ گرایان تمایل دارند از هر آن چه که تصویری از نیرومند، خوب و موفق بودن داشته باشد متنفر باشند.آنان از ایالات متحده آمریکا، تمدن غربی، مردان سفیدپوست و خردگرایی متنفرند. دلایلی که چپ گرایان برای نفرتشان از غرب عنوان می کنند با انگیزه های حقیقیشان ارتباطی ندارد. می گویند از غرب متنفرند چون جنگ افروز، امپریالیست، سکسیست و نژادپرست است.
اما هنگامی که همین مسائل در کشورهای سوسیالیستی یا تمدن های قدیم دیده می شوند، می کوشند برای آن ها توجیه بیابند و در بهترین حالت با بی میلی می پذیرند که چنین مسائلی واقعیت دارند.در حالی که با شور و حماسه و اغراق در مورد همین مسائل در دنیای غرب سخن می گویند.
روشن است که این ها دلایل اصلی نفرت چپ گرایان از غرب و ایالات متحده نیست. چپ گرایان از غرب و ایالات متحده متنفرند زیرا این دو نیرومند و موفق هستند. کلماتی مانند اعتماد به نفس، خوداتکایی، انگیزه، ماجراجویی و خوش بینی در فرهنگ لغت چپ گرایان و لیبرال ها [در معنای امریکایی آن] جایگاه پایینی دارد.
چپ ضد فردگرایی است، به جمع گرایی ایمان دارد.از جامعه می خواهد مشکلات افراد را برایشان حل کند، نیازهایشان را ارضا کند، از آنان حفاظت کند. او فردی نیست که در ذات خود احساس توانایی حل مشکلاتش را داشته باشدچپ گرا از مفهوم رقابت متنفر است، چون همیشه ته دلش خودش را یک بازنده می بیند".
https://bit.ly/2Pkyqgb
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دیدم دوستی فرزانه بخشی از کتاب "جامعه صنعتی و آینده آن" نوشته نابغه غریب و جنجالی امریکایی، تد کازینسکی، را در باب روانشناسی چپ ها آورده است که خواندنش خالی از لطف نیست:
"چپ گرایان تمایل دارند از هر آن چه که تصویری از نیرومند، خوب و موفق بودن داشته باشد متنفر باشند.آنان از ایالات متحده آمریکا، تمدن غربی، مردان سفیدپوست و خردگرایی متنفرند. دلایلی که چپ گرایان برای نفرتشان از غرب عنوان می کنند با انگیزه های حقیقیشان ارتباطی ندارد. می گویند از غرب متنفرند چون جنگ افروز، امپریالیست، سکسیست و نژادپرست است.
اما هنگامی که همین مسائل در کشورهای سوسیالیستی یا تمدن های قدیم دیده می شوند، می کوشند برای آن ها توجیه بیابند و در بهترین حالت با بی میلی می پذیرند که چنین مسائلی واقعیت دارند.در حالی که با شور و حماسه و اغراق در مورد همین مسائل در دنیای غرب سخن می گویند.
روشن است که این ها دلایل اصلی نفرت چپ گرایان از غرب و ایالات متحده نیست. چپ گرایان از غرب و ایالات متحده متنفرند زیرا این دو نیرومند و موفق هستند. کلماتی مانند اعتماد به نفس، خوداتکایی، انگیزه، ماجراجویی و خوش بینی در فرهنگ لغت چپ گرایان و لیبرال ها [در معنای امریکایی آن] جایگاه پایینی دارد.
چپ ضد فردگرایی است، به جمع گرایی ایمان دارد.از جامعه می خواهد مشکلات افراد را برایشان حل کند، نیازهایشان را ارضا کند، از آنان حفاظت کند. او فردی نیست که در ذات خود احساس توانایی حل مشکلاتش را داشته باشدچپ گرا از مفهوم رقابت متنفر است، چون همیشه ته دلش خودش را یک بازنده می بیند".
https://bit.ly/2Pkyqgb
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Twitter
فکر می کنم یکی از بهترین مطالبی که در عمرم خوانده ام فصل "روانشناسی چپ گرایی مدرن" از کازینسکی باشد. بخشی از آن را این جا می آورم .
یاد ایام
تصویری از خودروهای تولیدی در آلمان شرقی (راست) و غربی (چپ) پیش از فروپاشی دیوار برلین و اتحاد دو آلمان!
یکی اقتصاد بازار و به طور نسبی آزاد و دیگری اقتصاد برنامه ریزی شده و غیرآزاد، تفاوت از خورشید هم روشن تر است. بدون آزمون بازار و فقط با تکیه بر تعهد! خلقی و ایدئولوژیک حاصل کار چندان رضایتبخش نبود. بدون تن دادن به نیروهای بازار و رقابت پیشرفت واقعی شوخی است، زیرا انگیزه ای برای بهبود وجود ندارد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
تصویری از خودروهای تولیدی در آلمان شرقی (راست) و غربی (چپ) پیش از فروپاشی دیوار برلین و اتحاد دو آلمان!
یکی اقتصاد بازار و به طور نسبی آزاد و دیگری اقتصاد برنامه ریزی شده و غیرآزاد، تفاوت از خورشید هم روشن تر است. بدون آزمون بازار و فقط با تکیه بر تعهد! خلقی و ایدئولوژیک حاصل کار چندان رضایتبخش نبود. بدون تن دادن به نیروهای بازار و رقابت پیشرفت واقعی شوخی است، زیرا انگیزه ای برای بهبود وجود ندارد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
افسانه کمپانی های اسلحه سازی امریکا
کسانی گفته اند کارخانه های اسلحه سازی با لابی های گسترده پشت تمام جنگ هایند و سیاست خارجی امریکا را تعیین می کنند، ارقام بزرگترین پیمانکاران تسلیحاتی ۲۰۱۷ چیز دیگری را می گوید، حدود ۱۵۶ میلیارد چوق ارزش قراردادهای آنها با وزارت دفاع امریکا است و حدود ۷۶ میلیارد هم حجم صادرات به دیگر کشورهاست.
اما وقتی این اعداد را با حجم اقتصاد امریکا (بیش از ۱۹ تریلیون دلار) و همچنین حتی صادرات عمده این کشور یعنی ماشین آلات ترابری (۲۷۸ میلیارد دلار) و کامپیوتر و الکترونیک (۲۰۸ میلیارد دلار) و مواد شیمیایی (۱۹۳ میلیارد دلار) مقایسه می کنیم، می بینیم که صنایع اسلحه سازی بعید است آنقدر که چپول های ضدامپریالیست می گویند اثرگذار در سیاست خارجی یانکی ها باشند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
کسانی گفته اند کارخانه های اسلحه سازی با لابی های گسترده پشت تمام جنگ هایند و سیاست خارجی امریکا را تعیین می کنند، ارقام بزرگترین پیمانکاران تسلیحاتی ۲۰۱۷ چیز دیگری را می گوید، حدود ۱۵۶ میلیارد چوق ارزش قراردادهای آنها با وزارت دفاع امریکا است و حدود ۷۶ میلیارد هم حجم صادرات به دیگر کشورهاست.
اما وقتی این اعداد را با حجم اقتصاد امریکا (بیش از ۱۹ تریلیون دلار) و همچنین حتی صادرات عمده این کشور یعنی ماشین آلات ترابری (۲۷۸ میلیارد دلار) و کامپیوتر و الکترونیک (۲۰۸ میلیارد دلار) و مواد شیمیایی (۱۹۳ میلیارد دلار) مقایسه می کنیم، می بینیم که صنایع اسلحه سازی بعید است آنقدر که چپول های ضدامپریالیست می گویند اثرگذار در سیاست خارجی یانکی ها باشند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
👍1
معرکه گیری با پترودلار؛ اندیشه های ضدبازار در دانشگاه
نقل کرده اند که مارگارت تاچر، بانوی آهنین که سیاست های او در جهت بازاری کردن اقتصاد آماج نقد بسیاری از منتقدان بوده و است، زمانی گفته بود چیزی به نام جامعه نداریم هرچه هست مردان و زنان اند و خانوارها؛ حرفش این بود که اگر قرار است از موجودیتی انتزاعی به نام اجتماع صحبت کنیم نمی توان چیزی مستقل و فراتر از اراده افراد را تصور کنیم که آنها را به این یا آن سو پیش می راند, دیدگاه اقتصادی وی و سیاست هایی که دنبال کرد نیز بر همین مبنا بود. اگر این را به عنوان نشانه ای از نئولیبرالیسم بدانیم، نتیجه اش این می شود که چیزی به نام "جامعه شناسی" (سوسیولوژی) به عنوان یک "لوژی" یعنی علمی با منطق و زبان و قواعد مستقل را مورد تردید قرار می دهد. از نقدها و حرف ها بر این ادعا که بگذریم غریب نیست اهالی "جامعه شناسی" (سوسیولوژی) چندان با چنین نگرشی بر سر مهر نباشند و می شود دید که بیشتر نقدها بر کلمه قبیحه نئولیبرالیسم از این دانشکده ها و به ویژه جایی در حوالی پل گیشا بیرون می آید؛ باند "چپ" های ضد بازار!
"چپ" به اندیشه ای دلالت دارد که خود را با ضدیت با نئولیبرالیسم (با مسامحه همان لیبرالیسم) و اقتصاد بازار آزاد و خصوصی سازی تعریف می کنند، حرف از ضرورت محدود کردن سرمایه داری افسارگسیخته و رانت آنها و بازتوزیع و "عدالت اجتماعی" می زنند و به دنبال راه حل های به اصطلاح "غیربازاری" برای حل مسائل اند تا به اصطلاح بازار همه عرصه های "اجتماعی" را نبلعد. نقدهایشان را هم برآمده از مارکس و متفکران مکتب فرانکفورت و چهره های جدیدتری مثل ژیژک و بوردیو می دانند و کانون اصلی آنها را دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران می شناسیم. هوادارانی هم دارند و موضع گیری هایی مثل مخالفت با واگذاری های دولتی در موردی مثل نیشکر هفت تپه و قانون کار و مانند آن تا نقد حضور مردم در مراسم تشییع خواننده ای جوان را هم در این سالها از آنها دیده ایم. تعدادشان آنقدر هست که صداها در فضای عمومی شنیده شود، به ویژه اگر مرشد اهل مصاحبه و جنجال هم داشته باشند.
اشاره به "عدالت" و "رساندن حق به حق دار" برای خلایق جاذبه زیادی دارد، کوبیدن فساد و اینکه سرمایه داران وابسته و بورژوازی خون ها در شیشه کرده اند، همیشه شنونده داشته است. اگر اوضاع خوب نیست سخت ترین کار این است که مسئولیت را متوجه خود بدانیم، ولی چنین نگاه هایی یک دشمن آماده و دم دست را معرفی می کنند؛ نیروهای بازار، سرمایه داران و البته دولت حامی آنها. وعده فرادستان را به زیر کشیدن و حق زیردستان را در سینی پیش کش کردن البته جالب است.
نگارنده بارها توضیح داده است که نقد هر چیزی از جمله نئولیبرالیسم البته حق مسلم همه است، ولی اینکه رژیم اقتصادی-سیاسی ایران را نئولیبرال بدانیم و دائم فریاد بزنیم همه مصائب از آن بر می خیزد در بهترین حالت ناشی از کم اطلاعی است، اگر هم بخواهیم با این به اصطلاح نقدها سیاسی کاری و مریدپروری کنیم البته حرف دیگری است. این معرکه گیری ها از یک دانشگاه های رانتی که با پترودلار آبیاری می شوند بر می خیزد، اگر در مملکتی بلاخیز با هزار مشکل "اجتماعی" جدی که باید به درمانشان پرداخت، پولی اضافه به استادان دانشگاه پرداخته نمی شد، بعید بود خیلی ها به این وسعت به تفنن هایی مثل نقد نئولیبرالیسم "واقعا ناموجود" بپردازند. پولی هست و پرداخت آن ربطی به عملکرد افراد ندارد، پس خیلی ها انگیزه پیدا می کنند که حرف هایی بزنند که هرچند "فایده" ندارد، ولی به درد سیاسی بازی می خورد. راه حل قضیه البته روشن است، همان چیزی که خیلی ها آن را نقد می کنند؛ خصوصی سازی هرچه بیشتر آموزش عالی! آیا این بدان معناست که جلوی نقدها را بگیریم؟ به هیچ وجه. نقد نه تنها جزء حقوق بلکه حتی اضافه حقوق آدمهاست؛ همه حق دارند از کاستی ها انتقاد کنند، ولی اینکه با پول عمومی بخواهیم حرف های فانتزی بزنیم البته به زیان همان ندارهایی است که علم حمایت از آنها را برداشته ایم. هزاران موسسه خصوصی (موسسه میزس و ادام اسمیت و ....) اینجا و آنجا جهان اند که حرف های غیر از به اصطلاح "اقتصاد جریان اصلی" می زنند، با اعانه و کمک های متعدد یا درآمد حاصل از پژوهش اموراتشان را می گردانند و دخل و خرج شفافی دارند. همین را می شود برای ایران هم می شود پیشنهاد کرد. اگر فکر می کنید حرف های خوبی دارید، البته عالی است، این گوی و این میدان. والله اعلم.
https://bit.ly/2URgi3o
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
نقل کرده اند که مارگارت تاچر، بانوی آهنین که سیاست های او در جهت بازاری کردن اقتصاد آماج نقد بسیاری از منتقدان بوده و است، زمانی گفته بود چیزی به نام جامعه نداریم هرچه هست مردان و زنان اند و خانوارها؛ حرفش این بود که اگر قرار است از موجودیتی انتزاعی به نام اجتماع صحبت کنیم نمی توان چیزی مستقل و فراتر از اراده افراد را تصور کنیم که آنها را به این یا آن سو پیش می راند, دیدگاه اقتصادی وی و سیاست هایی که دنبال کرد نیز بر همین مبنا بود. اگر این را به عنوان نشانه ای از نئولیبرالیسم بدانیم، نتیجه اش این می شود که چیزی به نام "جامعه شناسی" (سوسیولوژی) به عنوان یک "لوژی" یعنی علمی با منطق و زبان و قواعد مستقل را مورد تردید قرار می دهد. از نقدها و حرف ها بر این ادعا که بگذریم غریب نیست اهالی "جامعه شناسی" (سوسیولوژی) چندان با چنین نگرشی بر سر مهر نباشند و می شود دید که بیشتر نقدها بر کلمه قبیحه نئولیبرالیسم از این دانشکده ها و به ویژه جایی در حوالی پل گیشا بیرون می آید؛ باند "چپ" های ضد بازار!
"چپ" به اندیشه ای دلالت دارد که خود را با ضدیت با نئولیبرالیسم (با مسامحه همان لیبرالیسم) و اقتصاد بازار آزاد و خصوصی سازی تعریف می کنند، حرف از ضرورت محدود کردن سرمایه داری افسارگسیخته و رانت آنها و بازتوزیع و "عدالت اجتماعی" می زنند و به دنبال راه حل های به اصطلاح "غیربازاری" برای حل مسائل اند تا به اصطلاح بازار همه عرصه های "اجتماعی" را نبلعد. نقدهایشان را هم برآمده از مارکس و متفکران مکتب فرانکفورت و چهره های جدیدتری مثل ژیژک و بوردیو می دانند و کانون اصلی آنها را دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران می شناسیم. هوادارانی هم دارند و موضع گیری هایی مثل مخالفت با واگذاری های دولتی در موردی مثل نیشکر هفت تپه و قانون کار و مانند آن تا نقد حضور مردم در مراسم تشییع خواننده ای جوان را هم در این سالها از آنها دیده ایم. تعدادشان آنقدر هست که صداها در فضای عمومی شنیده شود، به ویژه اگر مرشد اهل مصاحبه و جنجال هم داشته باشند.
اشاره به "عدالت" و "رساندن حق به حق دار" برای خلایق جاذبه زیادی دارد، کوبیدن فساد و اینکه سرمایه داران وابسته و بورژوازی خون ها در شیشه کرده اند، همیشه شنونده داشته است. اگر اوضاع خوب نیست سخت ترین کار این است که مسئولیت را متوجه خود بدانیم، ولی چنین نگاه هایی یک دشمن آماده و دم دست را معرفی می کنند؛ نیروهای بازار، سرمایه داران و البته دولت حامی آنها. وعده فرادستان را به زیر کشیدن و حق زیردستان را در سینی پیش کش کردن البته جالب است.
نگارنده بارها توضیح داده است که نقد هر چیزی از جمله نئولیبرالیسم البته حق مسلم همه است، ولی اینکه رژیم اقتصادی-سیاسی ایران را نئولیبرال بدانیم و دائم فریاد بزنیم همه مصائب از آن بر می خیزد در بهترین حالت ناشی از کم اطلاعی است، اگر هم بخواهیم با این به اصطلاح نقدها سیاسی کاری و مریدپروری کنیم البته حرف دیگری است. این معرکه گیری ها از یک دانشگاه های رانتی که با پترودلار آبیاری می شوند بر می خیزد، اگر در مملکتی بلاخیز با هزار مشکل "اجتماعی" جدی که باید به درمانشان پرداخت، پولی اضافه به استادان دانشگاه پرداخته نمی شد، بعید بود خیلی ها به این وسعت به تفنن هایی مثل نقد نئولیبرالیسم "واقعا ناموجود" بپردازند. پولی هست و پرداخت آن ربطی به عملکرد افراد ندارد، پس خیلی ها انگیزه پیدا می کنند که حرف هایی بزنند که هرچند "فایده" ندارد، ولی به درد سیاسی بازی می خورد. راه حل قضیه البته روشن است، همان چیزی که خیلی ها آن را نقد می کنند؛ خصوصی سازی هرچه بیشتر آموزش عالی! آیا این بدان معناست که جلوی نقدها را بگیریم؟ به هیچ وجه. نقد نه تنها جزء حقوق بلکه حتی اضافه حقوق آدمهاست؛ همه حق دارند از کاستی ها انتقاد کنند، ولی اینکه با پول عمومی بخواهیم حرف های فانتزی بزنیم البته به زیان همان ندارهایی است که علم حمایت از آنها را برداشته ایم. هزاران موسسه خصوصی (موسسه میزس و ادام اسمیت و ....) اینجا و آنجا جهان اند که حرف های غیر از به اصطلاح "اقتصاد جریان اصلی" می زنند، با اعانه و کمک های متعدد یا درآمد حاصل از پژوهش اموراتشان را می گردانند و دخل و خرج شفافی دارند. همین را می شود برای ایران هم می شود پیشنهاد کرد. اگر فکر می کنید حرف های خوبی دارید، البته عالی است، این گوی و این میدان. والله اعلم.
https://bit.ly/2URgi3o
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
معرکهگیری با پترو دلار
نقل کردهاند که مارگارت تاچر، بانوی آهنین که سیاستهای او در جهت بازاری کردن اقتصاد آماج نقد بسیاری از منتقدان بوده و هست، زمانی گفته بود چیزی به نام جامعه نداریم، هرچه هست مردان و زناناند و خانوارها. میشود حدس زد در واقع حرفش این بود که اگر قرار است از…
در باب دولت و اقتصاد مستراح!
ناگفته پیداست که در دسترس بودن سرویس بهداشتی برای شهروندان شاید از مهمترین زیرساخت هایی! است که یک کشور برای توسعه باید از آنها برخوردار باشد، قضیه آنقدر پررنگ است که یکی از اهداف توسعه پایدار سازمان ملل نیز همین تامین شرایط بهداشتی اولیه است.
در هند اما کار ساده نیست، بیش از نیمی از خانوارها به سرویس بهداشتی دسترسی ندارند و بانک جهانی می گوید یک از ده مورد از مرگ ها در هند را باید ناشی از این مسئله دانست، آلوده شدن آبهای زیرزمینی و اسهال و بیماری های عفونی هر ساله باعث مرگ سیصد هزار نفر می شود. میلیون ها نفر هم به دلیل آب آلوده دچار عوارض رشد نامناسب می شوند. خیلی ها به ویژه زنان مجبورند تا تاریک شدن هوا یا پیدا کردن مکان های خلوت صبر کنند که افزایش سرقت و تجاوز پیامد آنست.
فهمیدن چاره کار انگار دشوار نیست، ساختن آبریزگاه های بیشتر، نخست وزیر کنونی هند، مودی، اعلام کرد اولویت ساخت و بازسازی آبریزگاه حتی از معابد پرشمار هند هم بیشتر است و ماموریتی به نام هند پاک هم برای دولت تعریف شده است. دولت هند در دو سال 2014 و 2015 ده میلیون آبریزگاه ساخته است و بناست تا 2019 شصت میلیون دیگر هم ساخته شد. اما متاسفانه ساختن سرویس ها کافی نبود.
تا اواسط 2015 دولت متوجه شد که از اکثر آبریزگاه استفاده نمی شود و باید مردم را به استفاده از آنها "قانع" کرد. راه کار البته به شدت خلاقانه! بود، بسیاری از کارکنان دولت و گروه های داوطلب در روستاها راه افتادند و به هرکس که در ملاء عام قضای حاجت می کرد تذکر می دادند، کار به جایی رسیده بود که به برخی کودکان روستایی یک سوت داده بودند که دنبال مجرمان! می افتادند و با سوت زدن و سروصدا آنها را رسوا می کردند. دولت باید بر آبریزگاه ها نظارت می کرد و حتی مشوق هایی هم برای استفاده از این محصول مجانی! در نظر گرفته بود.
در برخی روستاها که با خشکسالی روبه رو بودند، نظافت آبریزگاه در عمل ممکن نمی شد، وقتی آب برای نوشیدن نیست، تمیز کردن مستراح خیلی لوکس به نظر می رسید! در این نهضت ملی ساخت مستراح چنانکه در هر کار دولتی انتظار داریم، خیلی از تاسیسات تازه به سرعت و بدون رعایت استانداردها ساخته شده بود و بوی بد و لشکر مگس ها در عمل آنها را به متروکه تبدیل کرده بود.
اما در اینجا هم سازمان های بخش خصوصی توانسته اند کاری کارستان کنند، تی بی سی، کنسرسیومی بین المللی از شرکت ها، سرمایه گذاران اجتماعی و کارشناسان بهداشت این وضعیت را به عنوان فرصتی سودآور 62 میلیارد دلاری دیدند، آنها در سه حوزه تامین مستراح جات و ابزار مربوط، بازیافت پسماندهای انسانی و حتی گردآوری اطلاعات از وضعیت سلامت "مشتریان" فعال اند، این آخری می تواند برای سیاستگذاری های بهداشت و درمان منبعی ارزشمند باشد. عبارت جالبی را هم به کار می برند: اقتصاد مستراح!
از میزان درآمد و عملکرد این شرکت چیزی به چشمم نخورد، ولی روشن است که می توان به بهبود اوضاع امید داشت، به جای بوروکرات های فاسد دولت، اکنون با کارآفرینانی روبه روییم که می خواهند جهان را جای بهتری کنند، حواسشان هم هست که پولشان را چطور خرج کنند و برخلاف سیاسیون از پول دیگران خیرات نمی کنند. می دانیم که یک بیزینس پول ساز مثل پروژه های دولتی نیمه کاره رها نمی شود، زیرا خودش پول خودش را در می آورد و انگیزه برای ادامه آن هست. راستی شهرداری ها در ایران نیز با مشکلی مشابه روبه رویند، شاید چاره کار آنها هم اعتماد به بازار و کارآفرینان باشد، والله اعلم.
https://bit.ly/2GEDhVH
https://amzn.to/2IRftl5
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ناگفته پیداست که در دسترس بودن سرویس بهداشتی برای شهروندان شاید از مهمترین زیرساخت هایی! است که یک کشور برای توسعه باید از آنها برخوردار باشد، قضیه آنقدر پررنگ است که یکی از اهداف توسعه پایدار سازمان ملل نیز همین تامین شرایط بهداشتی اولیه است.
در هند اما کار ساده نیست، بیش از نیمی از خانوارها به سرویس بهداشتی دسترسی ندارند و بانک جهانی می گوید یک از ده مورد از مرگ ها در هند را باید ناشی از این مسئله دانست، آلوده شدن آبهای زیرزمینی و اسهال و بیماری های عفونی هر ساله باعث مرگ سیصد هزار نفر می شود. میلیون ها نفر هم به دلیل آب آلوده دچار عوارض رشد نامناسب می شوند. خیلی ها به ویژه زنان مجبورند تا تاریک شدن هوا یا پیدا کردن مکان های خلوت صبر کنند که افزایش سرقت و تجاوز پیامد آنست.
فهمیدن چاره کار انگار دشوار نیست، ساختن آبریزگاه های بیشتر، نخست وزیر کنونی هند، مودی، اعلام کرد اولویت ساخت و بازسازی آبریزگاه حتی از معابد پرشمار هند هم بیشتر است و ماموریتی به نام هند پاک هم برای دولت تعریف شده است. دولت هند در دو سال 2014 و 2015 ده میلیون آبریزگاه ساخته است و بناست تا 2019 شصت میلیون دیگر هم ساخته شد. اما متاسفانه ساختن سرویس ها کافی نبود.
تا اواسط 2015 دولت متوجه شد که از اکثر آبریزگاه استفاده نمی شود و باید مردم را به استفاده از آنها "قانع" کرد. راه کار البته به شدت خلاقانه! بود، بسیاری از کارکنان دولت و گروه های داوطلب در روستاها راه افتادند و به هرکس که در ملاء عام قضای حاجت می کرد تذکر می دادند، کار به جایی رسیده بود که به برخی کودکان روستایی یک سوت داده بودند که دنبال مجرمان! می افتادند و با سوت زدن و سروصدا آنها را رسوا می کردند. دولت باید بر آبریزگاه ها نظارت می کرد و حتی مشوق هایی هم برای استفاده از این محصول مجانی! در نظر گرفته بود.
در برخی روستاها که با خشکسالی روبه رو بودند، نظافت آبریزگاه در عمل ممکن نمی شد، وقتی آب برای نوشیدن نیست، تمیز کردن مستراح خیلی لوکس به نظر می رسید! در این نهضت ملی ساخت مستراح چنانکه در هر کار دولتی انتظار داریم، خیلی از تاسیسات تازه به سرعت و بدون رعایت استانداردها ساخته شده بود و بوی بد و لشکر مگس ها در عمل آنها را به متروکه تبدیل کرده بود.
اما در اینجا هم سازمان های بخش خصوصی توانسته اند کاری کارستان کنند، تی بی سی، کنسرسیومی بین المللی از شرکت ها، سرمایه گذاران اجتماعی و کارشناسان بهداشت این وضعیت را به عنوان فرصتی سودآور 62 میلیارد دلاری دیدند، آنها در سه حوزه تامین مستراح جات و ابزار مربوط، بازیافت پسماندهای انسانی و حتی گردآوری اطلاعات از وضعیت سلامت "مشتریان" فعال اند، این آخری می تواند برای سیاستگذاری های بهداشت و درمان منبعی ارزشمند باشد. عبارت جالبی را هم به کار می برند: اقتصاد مستراح!
از میزان درآمد و عملکرد این شرکت چیزی به چشمم نخورد، ولی روشن است که می توان به بهبود اوضاع امید داشت، به جای بوروکرات های فاسد دولت، اکنون با کارآفرینانی روبه روییم که می خواهند جهان را جای بهتری کنند، حواسشان هم هست که پولشان را چطور خرج کنند و برخلاف سیاسیون از پول دیگران خیرات نمی کنند. می دانیم که یک بیزینس پول ساز مثل پروژه های دولتی نیمه کاره رها نمی شود، زیرا خودش پول خودش را در می آورد و انگیزه برای ادامه آن هست. راستی شهرداری ها در ایران نیز با مشکلی مشابه روبه رویند، شاید چاره کار آنها هم اعتماد به بازار و کارآفرینان باشد، والله اعلم.
https://bit.ly/2GEDhVH
https://amzn.to/2IRftl5
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Amazon
Amazon.com: The Prosperity Paradox: How Innovation Can Lift Nations Out of Poverty eBook: Clayton M. Christensen, Efosa Ojomo,…
The Prosperity Paradox: How Innovation Can Lift Nations Out of Poverty - Kindle edition by Clayton M. Christensen, Efosa Ojomo, Karen Dillon. Download it once and read it on your Kindle device, PC, phones or tablets. Use features like bookmarks, note taking…
در ضرورت تئوری برای اهالی بهارستان
رییس مجلس در همایشی گفته است: "در دوره قبل از این دولت نیز آشفتگیهایی وجود داشت و مقوله عدالت درست تعریف نشده بود و البته این مشکل کماکان وجود دارد.
من به دنبال تئوری پردازی نیستم و شرایط کشور نیز این را نمیپذیرد. در حال حاضر باید به دنبال فعالیت مصداقی باشیم. تئوری پردازی کار سیاستمداران نیست و این وظیفه شما اقتصاددانان است ... دخالت دولت در اقتصاد، مخل اقتصاد است. تئوری رقابت و اقتصاد آزاد به نوعی همان ایجاد عدالت اقتصادی است ... نقش دولت در حالت اقتصاد آزاد و فضای رقابتی، ایجاد امنیت و بسترسازی برای ایجاد یک رقابت سالم است".
تا اینجا صحبت بزرگوار امیدوار کننده است، ایشان در ادامه می گوید: "تجارب امنیتی من نشان میدهد آمریکاییها با همکاری و نفوذی که در شرکتهای مختلف دارند برنامههای مفصلی برای این شرایط دارند ... ما یک سازمان که متولی توسعه در کشور باشد نداریم. روی این موضوع فکر کنید".
تمام مصیبت ما اینست که به اهالی سیاست بفهمانیم؛ بازار فی نفسه "راه حل" مشکلات نیست، بلکه این "فرصت" را به "ما" می دهد تا مشکلات "خودمان" را حل کنیم. در واقع بازار مشکلات را حل نمیکند، انسان های آزاد هستند که چنین می کنند.
در بازار است که افراد این آزادی را پیدا میکنند که راهی برای گشودن گره های خود و دیگران بیابند. از این رو باید آن را قدمی ضروری برای جستجوی راه حل و نه خود آن دانست. حرف اینست که به جای بوروکرات های دولت که دانش و انگیزه کار را ندارند، ۸۰ میلیون آدم باانگیزه "منفعت طلب" کار را پیش ببرند، نه نهادی که متولی! توسعه است. با این قبیل به اصطلاح نهادها چیزی که از در بیرون کردیم از پنجره بر می گردد!
آقایان سیاستمدار از قضا مهمترین کار شما پرداختن به موارد خاص و بررسی تجربه های امنیتی نیست، بیش و پیش از آن باید "تئوری" توسعه و پیشرفت و امنیت داشته باشید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
رییس مجلس در همایشی گفته است: "در دوره قبل از این دولت نیز آشفتگیهایی وجود داشت و مقوله عدالت درست تعریف نشده بود و البته این مشکل کماکان وجود دارد.
من به دنبال تئوری پردازی نیستم و شرایط کشور نیز این را نمیپذیرد. در حال حاضر باید به دنبال فعالیت مصداقی باشیم. تئوری پردازی کار سیاستمداران نیست و این وظیفه شما اقتصاددانان است ... دخالت دولت در اقتصاد، مخل اقتصاد است. تئوری رقابت و اقتصاد آزاد به نوعی همان ایجاد عدالت اقتصادی است ... نقش دولت در حالت اقتصاد آزاد و فضای رقابتی، ایجاد امنیت و بسترسازی برای ایجاد یک رقابت سالم است".
تا اینجا صحبت بزرگوار امیدوار کننده است، ایشان در ادامه می گوید: "تجارب امنیتی من نشان میدهد آمریکاییها با همکاری و نفوذی که در شرکتهای مختلف دارند برنامههای مفصلی برای این شرایط دارند ... ما یک سازمان که متولی توسعه در کشور باشد نداریم. روی این موضوع فکر کنید".
تمام مصیبت ما اینست که به اهالی سیاست بفهمانیم؛ بازار فی نفسه "راه حل" مشکلات نیست، بلکه این "فرصت" را به "ما" می دهد تا مشکلات "خودمان" را حل کنیم. در واقع بازار مشکلات را حل نمیکند، انسان های آزاد هستند که چنین می کنند.
در بازار است که افراد این آزادی را پیدا میکنند که راهی برای گشودن گره های خود و دیگران بیابند. از این رو باید آن را قدمی ضروری برای جستجوی راه حل و نه خود آن دانست. حرف اینست که به جای بوروکرات های دولت که دانش و انگیزه کار را ندارند، ۸۰ میلیون آدم باانگیزه "منفعت طلب" کار را پیش ببرند، نه نهادی که متولی! توسعه است. با این قبیل به اصطلاح نهادها چیزی که از در بیرون کردیم از پنجره بر می گردد!
آقایان سیاستمدار از قضا مهمترین کار شما پرداختن به موارد خاص و بررسی تجربه های امنیتی نیست، بیش و پیش از آن باید "تئوری" توسعه و پیشرفت و امنیت داشته باشید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
منطق یارانه های دولت
یارانه معنایی جز این ندارد: از جیب همه مردم به جیب عده ای خاص همراه با اتلاف و فساد منابع، در مورد یارانه های سوخت هم قضیه متفاوت نیست، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
یارانه معنایی جز این ندارد: از جیب همه مردم به جیب عده ای خاص همراه با اتلاف و فساد منابع، در مورد یارانه های سوخت هم قضیه متفاوت نیست، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
بنگر که کار جنون ما به تماشا کشیده!
دکتر موسی غنی نژاد که عمرش دراز باد در یک سخنرانی از پیشنهاد رشوه 50 میلیاردی برای گرفتن ریاست سازمان تامین اجتماعی به وزیر تعاون خبر داده بود؛ رقم حیرت آور بود و سوال پیش می آمد مگر این بیزنس! چقدر سود دارد که این سرمایه گذاری اولیه کلان برای آن توجیه پذیر است؟ بازار حدس و گمان در مورد عرض و عمق فساد در ایران دوباره داغ شده است.
این نگاه البته جز ایران، در گذشته و حال، در جاهای دیگر دنیا هم سابقه دارد، در امریکای قرن 19 به آن "سیستم تاراج" می گفتند، فرض این بود برنده رقابت سیاسی مجوز جمع آوری "غنائم" را هم دارد. گفته اند: "در جریان انتخابات ۱۸۲۸ یکی از نمایندگان کنگره در اشاره به پیروزی اندرو جکسون گفته بود: غنایم و تاراج به فرد پیروز تعلق دارند. سیستم تاراج در سالهای ۱۸۲۰ و در دوران ریاستجمهوری جکسون به نامطلوبترین شکلش رسید. به باور جکسون در اداره امور دولتی نیاز به تخصص چندانی نبود و دلیلی برای ادامه حیات اداری دولت در زمان تغییر بافت سیاسی وجود نداشت".
حرف بزرگوار این بود که "آنچه به خاطر بقای شغلی مقامات اداری از دست میدهیم، بیشتر از آن چیزی است که به سبب تجربه آنها عاید ما میشود؛ بنابراین با تعویض مقامات اداری و با توجه به وفاداری روشن و بارز آنها به حزب، مزایای بیشتری عاید شده و حتی فساد کاهش مییابد".
نظیر تفکر او در ایران نیز زیاد به چشم می خورد، یک نمونه ملال آور آن بحث همیشگی ضرورت تقدم تعهد بر تخصص است. اما معمولا این نوع حامی پروری عاقبت خوشی هم ندارد، از جمله در همان مورد فوق، در سال ۱۸۸۱، رئیسجمهور آمریکا، جیمز گارفیلد (با آن شخصیت کارتونی محبوب اشتباه نشود)، توسط یکی از طرفداران سیستم تاراج که وعده تصدی یک شغل دولتی به او تحقق نیافته بود به قتل رسید و بعد از آن بود که با توجه به فشارهای سیاسی فراوان انگیزه برای تغییر اوضاع ایجاد شد. شاید قتل های مشکوک و هفت تیر کشی هایی که هر از چندی در ایران هم رخ می دهد را بشود از این منظر هم بررسی کرد.
در مملکتی که یک راه پول به جیب زدن فساد اداری دولتی هاست و در یک مورد ملت 50 بیلیون چوق برای شغل دولتی خرج می کنند، شوخی است از سرمایه داری و بازار آزاد صحبت کنیم و فریاد کنیم که چه نشسته اید که نئولیبرال ها ما را بدبخت کردند. این سیستم تاراج همان توصیفی است که به آن اقتصاد تیول داری گفته اند و دکتر میرزاخانی عزیز آن را باب کردند.
راه حل کار چیست؟ باور کنید چاره ای جز آزادتر کردن اقتصاد و محدودتر کردن دولت ندارد. توصیه به بزرگتر کردن دولت و افزایش خدمات عمومی با توجیه های متوهمانه ای مثل "عدالت اجتماعی" مثل اینست که یک گله گرگ را هرروز غذا دهی و پروارتر کنی، ولی بعد گله کنی که چرا نسبت به ما دید دوستانه ندارند! والله اعلم.
پ.ن: اگر می بینید سازمان های جهانی اعطای وام به کشورهایی مثل ما را موکول به انضباط مالی و کم کردن هزینه های دولت می کنند؛ دلیل مشخص اش اینست که می خواهند احتمال واریز شدن منابع حاصل از وام به جیب های گشاد بوروکرات های عاشق خدمت دولت را کمتر کنند، وگرنه پدرکشتگی با کم درآمدها ندارند. به نام فقرا، کام خیلی از بوروکرات ها شیرین شده است.
https://t.me/eghtesadmag/591
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دکتر موسی غنی نژاد که عمرش دراز باد در یک سخنرانی از پیشنهاد رشوه 50 میلیاردی برای گرفتن ریاست سازمان تامین اجتماعی به وزیر تعاون خبر داده بود؛ رقم حیرت آور بود و سوال پیش می آمد مگر این بیزنس! چقدر سود دارد که این سرمایه گذاری اولیه کلان برای آن توجیه پذیر است؟ بازار حدس و گمان در مورد عرض و عمق فساد در ایران دوباره داغ شده است.
این نگاه البته جز ایران، در گذشته و حال، در جاهای دیگر دنیا هم سابقه دارد، در امریکای قرن 19 به آن "سیستم تاراج" می گفتند، فرض این بود برنده رقابت سیاسی مجوز جمع آوری "غنائم" را هم دارد. گفته اند: "در جریان انتخابات ۱۸۲۸ یکی از نمایندگان کنگره در اشاره به پیروزی اندرو جکسون گفته بود: غنایم و تاراج به فرد پیروز تعلق دارند. سیستم تاراج در سالهای ۱۸۲۰ و در دوران ریاستجمهوری جکسون به نامطلوبترین شکلش رسید. به باور جکسون در اداره امور دولتی نیاز به تخصص چندانی نبود و دلیلی برای ادامه حیات اداری دولت در زمان تغییر بافت سیاسی وجود نداشت".
حرف بزرگوار این بود که "آنچه به خاطر بقای شغلی مقامات اداری از دست میدهیم، بیشتر از آن چیزی است که به سبب تجربه آنها عاید ما میشود؛ بنابراین با تعویض مقامات اداری و با توجه به وفاداری روشن و بارز آنها به حزب، مزایای بیشتری عاید شده و حتی فساد کاهش مییابد".
نظیر تفکر او در ایران نیز زیاد به چشم می خورد، یک نمونه ملال آور آن بحث همیشگی ضرورت تقدم تعهد بر تخصص است. اما معمولا این نوع حامی پروری عاقبت خوشی هم ندارد، از جمله در همان مورد فوق، در سال ۱۸۸۱، رئیسجمهور آمریکا، جیمز گارفیلد (با آن شخصیت کارتونی محبوب اشتباه نشود)، توسط یکی از طرفداران سیستم تاراج که وعده تصدی یک شغل دولتی به او تحقق نیافته بود به قتل رسید و بعد از آن بود که با توجه به فشارهای سیاسی فراوان انگیزه برای تغییر اوضاع ایجاد شد. شاید قتل های مشکوک و هفت تیر کشی هایی که هر از چندی در ایران هم رخ می دهد را بشود از این منظر هم بررسی کرد.
در مملکتی که یک راه پول به جیب زدن فساد اداری دولتی هاست و در یک مورد ملت 50 بیلیون چوق برای شغل دولتی خرج می کنند، شوخی است از سرمایه داری و بازار آزاد صحبت کنیم و فریاد کنیم که چه نشسته اید که نئولیبرال ها ما را بدبخت کردند. این سیستم تاراج همان توصیفی است که به آن اقتصاد تیول داری گفته اند و دکتر میرزاخانی عزیز آن را باب کردند.
راه حل کار چیست؟ باور کنید چاره ای جز آزادتر کردن اقتصاد و محدودتر کردن دولت ندارد. توصیه به بزرگتر کردن دولت و افزایش خدمات عمومی با توجیه های متوهمانه ای مثل "عدالت اجتماعی" مثل اینست که یک گله گرگ را هرروز غذا دهی و پروارتر کنی، ولی بعد گله کنی که چرا نسبت به ما دید دوستانه ندارند! والله اعلم.
پ.ن: اگر می بینید سازمان های جهانی اعطای وام به کشورهایی مثل ما را موکول به انضباط مالی و کم کردن هزینه های دولت می کنند؛ دلیل مشخص اش اینست که می خواهند احتمال واریز شدن منابع حاصل از وام به جیب های گشاد بوروکرات های عاشق خدمت دولت را کمتر کنند، وگرنه پدرکشتگی با کم درآمدها ندارند. به نام فقرا، کام خیلی از بوروکرات ها شیرین شده است.
https://t.me/eghtesadmag/591
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Telegram
مجله اقتصاد
فروش پست مدیریتی به پنجمیلیارد
یعنی اداره اقتصاد به شیوه تیولداری نه نئولیبرالیسم! توضیحات دکتر موسی غنینژاد را ببینید.
@eghtesadmag
یعنی اداره اقتصاد به شیوه تیولداری نه نئولیبرالیسم! توضیحات دکتر موسی غنینژاد را ببینید.
@eghtesadmag
داستان یک توهم: عدالت اجتماعی
عدالت اجتماعی معنایی جز نفرت از آنهایی که از زندگی راحتی برخوردارند ندارد؛ به زبان ساده بر چیزی جز رشک و حسادت استوار نیست.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
عدالت اجتماعی معنایی جز نفرت از آنهایی که از زندگی راحتی برخوردارند ندارد؛ به زبان ساده بر چیزی جز رشک و حسادت استوار نیست.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
مشت های محکم واقعیت!
شغل اصلی نگارنده این سطور تدریس و معلمی است، دو روزی از "روز معلم" نگذشته است، دوستی فرهیخته، مرتضی کاظمی، پیامی کوبنده برای امثال من و خودش داشت که حکم سوزنی را دارد برای مایی که دائم در حال جوالدوز زدن به دیگران و نقد زمین و زمان ایم:
"عرض کنم خدمت شما؛ در نقش و اهمیت جایگاه معلم (در همین مفهوم رایج به معنای کسی که در استخدام دولت است) اغراق کردهایم. معلم بودن اینقدر که گفتهایم و شنیدهایم مهم نیست. نقش معلم حداکثر همانقدر مهم است که نقش نجار و بقال و خلبان و راننده اتوبوس و نانوا و کارگر ساختمانی و بنا و مهندس و پزشک مهم است.
صادقانه عرض کنم، در جامعه ما این شغلهایی که اسم بردم از نقش و اهمیت معلم مهمتر و جذابتر است. با عرض معذرت، خدمت ملت شریف ایران و دوستان بزرگواری که معلم مدرسه و آموزشگاهها یا استاد دانشگاه هستند عرض کنم فعلاً حضرات معلمها (که خودم نیز بعضاً یکی از آنها هستم) غالباً افرادی زیادهخواه هستند که چندان مثمر ثمر نیستند اما دائم نق میزنند و انتظار دارند از جیب ملت حتی با زور و کنترلگری و اعتراض بهرهها ببرند.
اینکه عرض میکنم معلمها چندان مثمر نیستند منظورم معلمهای دوره ابتدایی نیست. معلمهای دوره ابتدایی همین که خواندن و نوشتن آموزش دادهاند مثمر ثمر بودهاند و هر چه دستمزد از جیب ملت گرفتهاند نوش جانشان باد. اما حضراتی که در چند دهسال گذشته، هزاران میلیارد تومان از جیب ملت خوردهاند اما تدریسهاشان در زبان انگلیسی و عربی (و بسیاری از درسها و وعظها) تقریباً بیثمر بوده یا حضراتی که در کسوت استاد دانشگاه، هزاران میلیارد تومان از جیب ملت برداشت کردهاند و نتیجهاش خیل عظیمی از بیثمرهای تحصیلکرده بوده؛ دچار توهمات شدهاند که فکر میکنند نقش پیامبری بر عهده دارند و دولت و ملت به آنها بدهکار هستند و دائم باید چهارزانو در حال تعظیم و تکریمشان باشند.
شاید بد نباشد به دوستان معلم و استاد دانشگاه که چنین شرایطی را تأیید میکنند پیشنهاد کنیم نانوا و راننده تاکسی بودن یا سایر شغلهای شریف که معمولاً پرثمرتر است را از معلم بودن جدیتر بگیرند".
نقدی گزنده ولی واقعی بود برای امثال من، باشد که ادب شویم، والله اعلم.
از @MortezaZendegi
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
شغل اصلی نگارنده این سطور تدریس و معلمی است، دو روزی از "روز معلم" نگذشته است، دوستی فرهیخته، مرتضی کاظمی، پیامی کوبنده برای امثال من و خودش داشت که حکم سوزنی را دارد برای مایی که دائم در حال جوالدوز زدن به دیگران و نقد زمین و زمان ایم:
"عرض کنم خدمت شما؛ در نقش و اهمیت جایگاه معلم (در همین مفهوم رایج به معنای کسی که در استخدام دولت است) اغراق کردهایم. معلم بودن اینقدر که گفتهایم و شنیدهایم مهم نیست. نقش معلم حداکثر همانقدر مهم است که نقش نجار و بقال و خلبان و راننده اتوبوس و نانوا و کارگر ساختمانی و بنا و مهندس و پزشک مهم است.
صادقانه عرض کنم، در جامعه ما این شغلهایی که اسم بردم از نقش و اهمیت معلم مهمتر و جذابتر است. با عرض معذرت، خدمت ملت شریف ایران و دوستان بزرگواری که معلم مدرسه و آموزشگاهها یا استاد دانشگاه هستند عرض کنم فعلاً حضرات معلمها (که خودم نیز بعضاً یکی از آنها هستم) غالباً افرادی زیادهخواه هستند که چندان مثمر ثمر نیستند اما دائم نق میزنند و انتظار دارند از جیب ملت حتی با زور و کنترلگری و اعتراض بهرهها ببرند.
اینکه عرض میکنم معلمها چندان مثمر نیستند منظورم معلمهای دوره ابتدایی نیست. معلمهای دوره ابتدایی همین که خواندن و نوشتن آموزش دادهاند مثمر ثمر بودهاند و هر چه دستمزد از جیب ملت گرفتهاند نوش جانشان باد. اما حضراتی که در چند دهسال گذشته، هزاران میلیارد تومان از جیب ملت خوردهاند اما تدریسهاشان در زبان انگلیسی و عربی (و بسیاری از درسها و وعظها) تقریباً بیثمر بوده یا حضراتی که در کسوت استاد دانشگاه، هزاران میلیارد تومان از جیب ملت برداشت کردهاند و نتیجهاش خیل عظیمی از بیثمرهای تحصیلکرده بوده؛ دچار توهمات شدهاند که فکر میکنند نقش پیامبری بر عهده دارند و دولت و ملت به آنها بدهکار هستند و دائم باید چهارزانو در حال تعظیم و تکریمشان باشند.
شاید بد نباشد به دوستان معلم و استاد دانشگاه که چنین شرایطی را تأیید میکنند پیشنهاد کنیم نانوا و راننده تاکسی بودن یا سایر شغلهای شریف که معمولاً پرثمرتر است را از معلم بودن جدیتر بگیرند".
نقدی گزنده ولی واقعی بود برای امثال من، باشد که ادب شویم، والله اعلم.
از @MortezaZendegi
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حل نهایی مشکل مسکن!
دیدم عزیزی گفته بود بهداشت و آموزش و مسکن شهروندان را دولت باید تامین کند؛ از بحث های مسکن اجتماعی بگذریم که نمونه ها با نتایج مشخص در ایران داشتیم یک تجربه "موفق" برای حل این بلیه در شوروی سابق وجود داشت: آپارتمان های اشتراکی!
آپارتمان های بزرگ با اتاق های متعدد که چند خانوار (گاه تا 15) در آن زندگی می کردند، هر اتاق متعلق به یک خانواده بود و آشپزخانه و حمام و بقیه مشاعات را هم باهم استفاده می کردند.
احوال همه از بودن در جمع خوش! بود، جاسوسی هم البته رواج داشت که کسی علیه دولت خیّر خانه ساز حرفی نزند و گاه ملت برای رفتن به خانه های بزرگتر حتی ازدواج می کردند! برابری کامل برقرار بود و البته تضاد طبقاتی هم وجود نداشت! کیفیت ساخت دولتی هم که می دانیم همیشه عالی است. شاید بد نباشد این راه حل را هم در نظر بگیریم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دیدم عزیزی گفته بود بهداشت و آموزش و مسکن شهروندان را دولت باید تامین کند؛ از بحث های مسکن اجتماعی بگذریم که نمونه ها با نتایج مشخص در ایران داشتیم یک تجربه "موفق" برای حل این بلیه در شوروی سابق وجود داشت: آپارتمان های اشتراکی!
آپارتمان های بزرگ با اتاق های متعدد که چند خانوار (گاه تا 15) در آن زندگی می کردند، هر اتاق متعلق به یک خانواده بود و آشپزخانه و حمام و بقیه مشاعات را هم باهم استفاده می کردند.
احوال همه از بودن در جمع خوش! بود، جاسوسی هم البته رواج داشت که کسی علیه دولت خیّر خانه ساز حرفی نزند و گاه ملت برای رفتن به خانه های بزرگتر حتی ازدواج می کردند! برابری کامل برقرار بود و البته تضاد طبقاتی هم وجود نداشت! کیفیت ساخت دولتی هم که می دانیم همیشه عالی است. شاید بد نباشد این راه حل را هم در نظر بگیریم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نگاهی از نزدیک به راه حل پیشنهادی مسئله مسکن
برای آنکه بهتر با فضای دلپذیر آن آپارتمان های اشتراکی که پیشتر وصفش آمد، آشنا شوید، یکی از اهل دل یک ویدئو طنز جالب در مورد آنها ساخته است که به خوبی حال و هوای ساکنان را نشان می دهد.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
برای آنکه بهتر با فضای دلپذیر آن آپارتمان های اشتراکی که پیشتر وصفش آمد، آشنا شوید، یکی از اهل دل یک ویدئو طنز جالب در مورد آنها ساخته است که به خوبی حال و هوای ساکنان را نشان می دهد.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب گرانی
دیدم گزارشی را نشان می دهند درباره گرانی اخیر گوجه سبز؛ گزارشگر چنان با آب و تاب از گرانی آن می گفت که تردید می کردی قضیه در مورد گوجه سبز است یا گندم و برنج که قوت غالب خیلی هاست. یاد خاطره ای از دوران ماضی افتادم. واقعا که حکومت بر صحاری خاورمیانه و ایران جزء مشاغل سخت است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دیدم گزارشی را نشان می دهند درباره گرانی اخیر گوجه سبز؛ گزارشگر چنان با آب و تاب از گرانی آن می گفت که تردید می کردی قضیه در مورد گوجه سبز است یا گندم و برنج که قوت غالب خیلی هاست. یاد خاطره ای از دوران ماضی افتادم. واقعا که حکومت بر صحاری خاورمیانه و ایران جزء مشاغل سخت است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
از خوبای محافظه کار
این بزرگوار فرانسیس فوکویاماست که زمانی پس از فروپاشی شوروی ادعایش در مورد پایان تاریخ خیلی خبرساز شد، حرفش این بود که از این به بعد فرم حکومتی غالب لیبرال دموکراسی است و باید با دیگر ایدئولوژی ها خداحافظی کرد.
به تازگی در یک مصاحبه دل بسیاری از مخالفان را شاد کرده و جمله ای غریب گفته بود که با توجه به این اوضاع پیچیده و نابرابری و سیاست هویت و ... سوسیالیسم باید بازگردد. انگار که به نوعی استغفار کرده باشد. رندان منتقد به شدت استقبال کردند که حتی فرانسیس کبیر هم اقرار کرد و به قول اهالی اصفهان حتما "چیزی" لای کوکو هست که صدای این هم درآمده است.
اما بزرگوار بلافاصله توضیح تکمیلی داد، منظورم از سوسیالیسم چیزی در مایه حمایت اجتماعی و کمک های رفاهی بود، نه مالکیت عمومی ابزار تولید که شماها دنبالش هستید، من با سوسیالیسم مخالفم و تنها رقیب جدی لیبرال دموکراسی را هم سرمایه داری دولتی چین می دانم، آن هم به خاطر ترس از پوپولیسم های راست است.
خلاصه دوستان منتقد "استغفار" فرانسیس مقدس را زیاد رادیکال تفسیر نکنند بهتر است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
این بزرگوار فرانسیس فوکویاماست که زمانی پس از فروپاشی شوروی ادعایش در مورد پایان تاریخ خیلی خبرساز شد، حرفش این بود که از این به بعد فرم حکومتی غالب لیبرال دموکراسی است و باید با دیگر ایدئولوژی ها خداحافظی کرد.
به تازگی در یک مصاحبه دل بسیاری از مخالفان را شاد کرده و جمله ای غریب گفته بود که با توجه به این اوضاع پیچیده و نابرابری و سیاست هویت و ... سوسیالیسم باید بازگردد. انگار که به نوعی استغفار کرده باشد. رندان منتقد به شدت استقبال کردند که حتی فرانسیس کبیر هم اقرار کرد و به قول اهالی اصفهان حتما "چیزی" لای کوکو هست که صدای این هم درآمده است.
اما بزرگوار بلافاصله توضیح تکمیلی داد، منظورم از سوسیالیسم چیزی در مایه حمایت اجتماعی و کمک های رفاهی بود، نه مالکیت عمومی ابزار تولید که شماها دنبالش هستید، من با سوسیالیسم مخالفم و تنها رقیب جدی لیبرال دموکراسی را هم سرمایه داری دولتی چین می دانم، آن هم به خاطر ترس از پوپولیسم های راست است.
خلاصه دوستان منتقد "استغفار" فرانسیس مقدس را زیاد رادیکال تفسیر نکنند بهتر است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب راه خروج از مهلکه توسعه نیافتگی
اسنپ و تپسی دو نوآوری جالب اند، توانسته اند در این وضع بد اقتصادی کارستان کنند، خیلی ها به عنوان شغل اول یا دوم با این دو شرکت همکاری دارند و کم یا زیاد درآمدی کسب می کنند. وضع مسافران هم بد نیست، یک گزینه اقتصادی برایشان فراهم شده که خدمتی استاندارد و بسیار بهتر از روش سنتی آژانس و دربستی و ... ارائه می دهد.
اگر این تاکسی یاب های اینترنتی نبودند خیلی از رانندگان فعلی بعید بود وارد کار جابه جایی مسافر شوند و دردسر سروکله زدن با دیگر رقبا را برای خود بخرند، زد وخورد و ناسزا بر سر قاپیدن مسافر در این بیزینس اتفاق نادری نیست. همین طور بسیاری مسافران هم بعید بود سمت استفاده از آژانس با قیمت بالا بروند یا از تاکسی های شهری استفاده کند که کولر روشن کردن برایشان مسئله ای ناموسی بود. برای خیلی ها ماشین شخصی گزینه بهتری بود.
در واقع با نوآوری این شرکت ها، کسانی اعم از راننده و مسافر که پیشتر مشتری/ مصرف کننده خدمات حمل و نقل شهری نبودند وارد بازی شدند و یک بازار جدید ایجاد شد. استفاده خلاقانه از فناوری جدید که ناممکن های قبلی را ممکن می کرد به کمک آمد و برای بسیاری شغل ایجاد شد. بیزنس های تازه دیگری هم بر اساس همین تجربه های موفق ایجاد شدند و از خدمات این دو هم بهره می گرفتند. جالب اینجا بود که در ابتدا کسی تصور نمی کرد سرمایه گذاری روی این کار موفق شود، بعید بود قرتی بازی های مثل اوبر در ایران جواب می داد، ولی کار به شکل دیگری گشت.
این نوع نوآوری ها همان چیزی است که آن کلیتن کریستینسن، استاد بنام نوآوری هاروارد، اسمشان را "نوآوری های بازارساز" گذاشته است، آنهایی که خدمات و کالاهایی که پیشتر برای عده ای خاص موجود بود را در دسترس دیگران قرار می دهند. قضیه فقط مربوط به امروز و استفاده تکنولوژی های جدید هم نیست، هنری فورد هم در میانه قرن 20 کاری مشابه کرد و اتومبیلی ساخت که همه می توانستند آن را بخرند، کاری که در کشوری بدون جاده کافی ناممکن می نمود. آمادئو جیانینی بنیانگذار بانک آمریکا (بی اُ ای) هم خدمات وام و بانکداری را که فقط برای ثروتمندان فراهم بود را برای دیگران هم دسترس پذیر کرد. بانکداری امروز را مدیون نبوغ و الهام بخشی اوییم. او هم غیرممکن را ممکن کرده بود.
اما همه نوآوری ها این طور نیستند، برخی دیگر که به آنها نواوری کارایی محور می گویند بهبود عملیاتی و کاهش هزینه ها را به همراه دارند و لزوما بازار جدیدی خلق نمی کنند. اما کریستینسن ادعا می کند برای توسعه پیدا یک کشور علیرغم اینکه هر دو نوع نوآوری نیاز اند، ولی نوآوری بازارساز اصل مطلب است، به طوریکه تکیه بیش از حد بر نوع دیگر حتی می تواند خسارت بار باشد؛ مکزیک را هم به عنوان نمونه مثال می زند که با جمعیت سرشار و عایدات نفت و جذب سرمایه گذاری کلان چند ده میلیاردی از همسایه ثروتمندش امریکا همچنان با مشکل فقر دست و پنجه نرم می کند. حرفش اینست که مکزیکی ها البته غیرخلاق نیستند، ولی روی نوآوری بازارساز تکیه نکرده اند، برای همین است که مثلا انحلال نفتا برایشان فاجعه می شود و اگر فلان کمپانی بخواهد کارخانه اش را به چین منتقل کند مصیبت زده می شوند.
استاد اعظم معتقد است توسعه یک کشور راهی جز خلاقیت آن هم از نوع بازارساز آن ندارد، نکته اش هم این است که دولت ها در این حوزه نمی توانند کاری کنند، تزریق پول فراوان هم در اقتصاد تا وقتی کارآفرینان خلاقی نباشند که کار را پیش ببرند فقط کار را خراب تر می کند، کسانی می گفتند بعد از 2003 افغانستان تا ده سال دیگر کره جنوبی دوم می شود، ولی با میلیارد دلار هزینه و استفاده از قانون ها و نهادهای "غربی" امروز وضعیت چیزی کم از فاجعه ندارد؛ فساد بالاست، اسلامگراهای تندرو فعال اند و البته امیدی به بهبود هم نیست.
پس اگر راه توسعه از نوآوری می گذارد چه باید کرد؟ روشن است: باید اجازه داد آدم ها سعی و خطا کنند و آنها را با انبوه مقررات و صلاحدید بوروکرات های دولت خفه نکرد. به ویژه دور "حمایت های دولتی" را خط کشید، دولت پای نوآوران را نگیرد، لازم به گرفتن دست آنها نیست. به ویژه به بهانه تحریم و "منافع ملی" سنگ جلوی پای کارآفرینان نیندازیم. در این میانه "تمرکز ثروت" و "بزرگ شدن برخی شرکت ها و افراد" هم طبیعی است، تنگ چشمانی هستند که شاید دل خوشی از موفقیت دیگران نداشته باشند، ایرادی ندارد، ولی نباید اجازه سوء استفاده از قانون را پیدا کنند. سیاسیون عزیز در این برزخی که گرفتارش هستیم، شاید خیلی ها بگویند وقتش است دولت کاری کند، ولی درست برعکس الان وقتی است که باید دولت کار را به دست کاردان و ثروت آفرینان واقعی بسپارد، والله اعلم.
https://bit.ly/2vLFhq0
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
اسنپ و تپسی دو نوآوری جالب اند، توانسته اند در این وضع بد اقتصادی کارستان کنند، خیلی ها به عنوان شغل اول یا دوم با این دو شرکت همکاری دارند و کم یا زیاد درآمدی کسب می کنند. وضع مسافران هم بد نیست، یک گزینه اقتصادی برایشان فراهم شده که خدمتی استاندارد و بسیار بهتر از روش سنتی آژانس و دربستی و ... ارائه می دهد.
اگر این تاکسی یاب های اینترنتی نبودند خیلی از رانندگان فعلی بعید بود وارد کار جابه جایی مسافر شوند و دردسر سروکله زدن با دیگر رقبا را برای خود بخرند، زد وخورد و ناسزا بر سر قاپیدن مسافر در این بیزینس اتفاق نادری نیست. همین طور بسیاری مسافران هم بعید بود سمت استفاده از آژانس با قیمت بالا بروند یا از تاکسی های شهری استفاده کند که کولر روشن کردن برایشان مسئله ای ناموسی بود. برای خیلی ها ماشین شخصی گزینه بهتری بود.
در واقع با نوآوری این شرکت ها، کسانی اعم از راننده و مسافر که پیشتر مشتری/ مصرف کننده خدمات حمل و نقل شهری نبودند وارد بازی شدند و یک بازار جدید ایجاد شد. استفاده خلاقانه از فناوری جدید که ناممکن های قبلی را ممکن می کرد به کمک آمد و برای بسیاری شغل ایجاد شد. بیزنس های تازه دیگری هم بر اساس همین تجربه های موفق ایجاد شدند و از خدمات این دو هم بهره می گرفتند. جالب اینجا بود که در ابتدا کسی تصور نمی کرد سرمایه گذاری روی این کار موفق شود، بعید بود قرتی بازی های مثل اوبر در ایران جواب می داد، ولی کار به شکل دیگری گشت.
این نوع نوآوری ها همان چیزی است که آن کلیتن کریستینسن، استاد بنام نوآوری هاروارد، اسمشان را "نوآوری های بازارساز" گذاشته است، آنهایی که خدمات و کالاهایی که پیشتر برای عده ای خاص موجود بود را در دسترس دیگران قرار می دهند. قضیه فقط مربوط به امروز و استفاده تکنولوژی های جدید هم نیست، هنری فورد هم در میانه قرن 20 کاری مشابه کرد و اتومبیلی ساخت که همه می توانستند آن را بخرند، کاری که در کشوری بدون جاده کافی ناممکن می نمود. آمادئو جیانینی بنیانگذار بانک آمریکا (بی اُ ای) هم خدمات وام و بانکداری را که فقط برای ثروتمندان فراهم بود را برای دیگران هم دسترس پذیر کرد. بانکداری امروز را مدیون نبوغ و الهام بخشی اوییم. او هم غیرممکن را ممکن کرده بود.
اما همه نوآوری ها این طور نیستند، برخی دیگر که به آنها نواوری کارایی محور می گویند بهبود عملیاتی و کاهش هزینه ها را به همراه دارند و لزوما بازار جدیدی خلق نمی کنند. اما کریستینسن ادعا می کند برای توسعه پیدا یک کشور علیرغم اینکه هر دو نوع نوآوری نیاز اند، ولی نوآوری بازارساز اصل مطلب است، به طوریکه تکیه بیش از حد بر نوع دیگر حتی می تواند خسارت بار باشد؛ مکزیک را هم به عنوان نمونه مثال می زند که با جمعیت سرشار و عایدات نفت و جذب سرمایه گذاری کلان چند ده میلیاردی از همسایه ثروتمندش امریکا همچنان با مشکل فقر دست و پنجه نرم می کند. حرفش اینست که مکزیکی ها البته غیرخلاق نیستند، ولی روی نوآوری بازارساز تکیه نکرده اند، برای همین است که مثلا انحلال نفتا برایشان فاجعه می شود و اگر فلان کمپانی بخواهد کارخانه اش را به چین منتقل کند مصیبت زده می شوند.
استاد اعظم معتقد است توسعه یک کشور راهی جز خلاقیت آن هم از نوع بازارساز آن ندارد، نکته اش هم این است که دولت ها در این حوزه نمی توانند کاری کنند، تزریق پول فراوان هم در اقتصاد تا وقتی کارآفرینان خلاقی نباشند که کار را پیش ببرند فقط کار را خراب تر می کند، کسانی می گفتند بعد از 2003 افغانستان تا ده سال دیگر کره جنوبی دوم می شود، ولی با میلیارد دلار هزینه و استفاده از قانون ها و نهادهای "غربی" امروز وضعیت چیزی کم از فاجعه ندارد؛ فساد بالاست، اسلامگراهای تندرو فعال اند و البته امیدی به بهبود هم نیست.
پس اگر راه توسعه از نوآوری می گذارد چه باید کرد؟ روشن است: باید اجازه داد آدم ها سعی و خطا کنند و آنها را با انبوه مقررات و صلاحدید بوروکرات های دولت خفه نکرد. به ویژه دور "حمایت های دولتی" را خط کشید، دولت پای نوآوران را نگیرد، لازم به گرفتن دست آنها نیست. به ویژه به بهانه تحریم و "منافع ملی" سنگ جلوی پای کارآفرینان نیندازیم. در این میانه "تمرکز ثروت" و "بزرگ شدن برخی شرکت ها و افراد" هم طبیعی است، تنگ چشمانی هستند که شاید دل خوشی از موفقیت دیگران نداشته باشند، ایرادی ندارد، ولی نباید اجازه سوء استفاده از قانون را پیدا کنند. سیاسیون عزیز در این برزخی که گرفتارش هستیم، شاید خیلی ها بگویند وقتش است دولت کاری کند، ولی درست برعکس الان وقتی است که باید دولت کار را به دست کاردان و ثروت آفرینان واقعی بسپارد، والله اعلم.
https://bit.ly/2vLFhq0
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب راه خروج از مهلکه توسعه نیافتگی | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
درس های بحران مالی
این کتاب امسال از تنور درآمده است و از فهرست نویسندگان بر می آید که نباید از دستش داد، خواندنش برای سیاستگذاران پولی کشور ما هم نه تنها بد نیست، بلکه توصیه می شود:
بن برنانکه (رئیس سابق فدرال رزرو)
تیموتی گایتنر(رئیس سابق بانک مرکزی نیویورک)
هنری پولسن (وزیر سابق خزانه داری امریکا)
پ.ن: کسی از دوستان علاقه مند بود، خبر دهد تا نسخه الکترونیکی کتاب را ارسال کنم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
این کتاب امسال از تنور درآمده است و از فهرست نویسندگان بر می آید که نباید از دستش داد، خواندنش برای سیاستگذاران پولی کشور ما هم نه تنها بد نیست، بلکه توصیه می شود:
بن برنانکه (رئیس سابق فدرال رزرو)
تیموتی گایتنر(رئیس سابق بانک مرکزی نیویورک)
هنری پولسن (وزیر سابق خزانه داری امریکا)
پ.ن: کسی از دوستان علاقه مند بود، خبر دهد تا نسخه الکترونیکی کتاب را ارسال کنم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
مردی که خلاصه خود بود!
دوستی نوشته است: "آیا تاکنون از خود پرسیدهاید وضعیت اقتصادی نیم قرن اخیر ایران نتیجه تفکرات کدام اقتصاددان است؟ شاید جالب باشد بدانید که این اقتصاددان نه تنها ایرانی نیست بلکه اصلا زنده هم نیست و در نیمه اول قرن بیستم تاثیرگذارترین نظریه پولی را ارایه کرد که اگرچه ظاهرا در ابتدا کارآمد به نظر میرسید اما پس از پنجاه سال یعنی تا سال ۱۹۸۰ اکثر اقتصادهای توسعهیافته حتی آمریکا را از نفس انداخت و پس از کنار گذاشتن نظرات وی بود که جهش اقتصادی جهان آغاز شد؛ اما شوربختانه اینکه تفکرات وی تا همین امروز بر اقتصاد ایران حاکم ماند و به همین دلیل اقتصاد ایران نتوانست همپای اقتصاد جهانی حرکت کند. بله درست حدس زدید اسم این اقتصاددان جان مینارد کینز است".
خود او زمانی گفته بود مردان عمل و سیاست که می پندارند زیر نفوذ هیچ اندیشه ای نیستند، اغلب برده اندیشه های یک اقتصاددان مرده اند! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دوستی نوشته است: "آیا تاکنون از خود پرسیدهاید وضعیت اقتصادی نیم قرن اخیر ایران نتیجه تفکرات کدام اقتصاددان است؟ شاید جالب باشد بدانید که این اقتصاددان نه تنها ایرانی نیست بلکه اصلا زنده هم نیست و در نیمه اول قرن بیستم تاثیرگذارترین نظریه پولی را ارایه کرد که اگرچه ظاهرا در ابتدا کارآمد به نظر میرسید اما پس از پنجاه سال یعنی تا سال ۱۹۸۰ اکثر اقتصادهای توسعهیافته حتی آمریکا را از نفس انداخت و پس از کنار گذاشتن نظرات وی بود که جهش اقتصادی جهان آغاز شد؛ اما شوربختانه اینکه تفکرات وی تا همین امروز بر اقتصاد ایران حاکم ماند و به همین دلیل اقتصاد ایران نتوانست همپای اقتصاد جهانی حرکت کند. بله درست حدس زدید اسم این اقتصاددان جان مینارد کینز است".
خود او زمانی گفته بود مردان عمل و سیاست که می پندارند زیر نفوذ هیچ اندیشه ای نیستند، اغلب برده اندیشه های یک اقتصاددان مرده اند! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel